######OpenITI# #META#Header#End# ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0001.png) PageV01P023 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0002.png) ~~سرشناسه : ابن جزله. یحیی بن عیسی، 93کق ~~عنوان قراردادی : تقویم الابدان فی تدبیر الانان/ تألیف ابوعلی یحیی بن عیی بن جزله بغدادی؛ ترجمه محمداشرف بن ~~مشخصات نشر : تهران: سفیراردهال، 1393 شمالدین محمد طبیب: تصحیح سید محمدرعارف) مرسوینژزاد، با مقدمه و زیرنظر یوسف بیگ بابایرر ~~مشخصات ظاهری # ت ظاهری220ص؛ 22729سم ~~فروست : مجمرعه دوا و درمان در روزگاران کهن؛ 22 # شابک :250000ریال: 5 - 183 - 313 - 600 - 978 ~~وضعیت فهرست نریی: فیا # یادداشت : چاپ قبلی: مجمع ذخایر اسلامی. 1391 # مرضوع : پزشکی اسلامی - - متون قدیمی تا قرن 14 # شناسه افزوده : محمداشرف بن شمرالدین محمد. مترجم # شناسه افزوده : موسوی نژاد، سید محمد، 1314. مصحح # شناسه افزوده : بیگ باباپور. یرسف، 1357. مقدمه نری. ناظر # رده بندی کنگره :70411393ت 73الف /1283 # ردهیندی دیریی # شماره کنابشنای ملی : 3048855 # ~~تهران: خیابان مفتح، خیابان سمیه، روبه روی بانک ملی ایران، ساختمان 118، واحد 4 ~~2Wx .satnmardeluali 6) حق چاپ: 1393، انتشارات سفیر اردهال ~~تألیف: ابوعلی یحیی بن عیسی بن جزلهآ بغدادی ~~ترجمهآ: محمداشرف بن شمس الدین محمد طبیب ~~تصحیح: سیدمحمد (عارف) موسوی نژاد ~~با مقدمه و زیر نظر: دکتر یوسف بیگباباپور ~~از: مجموعه دوا و درمان در روزگاران کهن 221 ~~نوبت چاپ: اول ~~صفحه آرایی و طراحی جلد واحد آماده سازی سفیراردهال ~~لیتوگرافی، چاپ و صحافی: سفیر قلم ~~شمارگان: 550 نسخه ~~شماره نشر: 342-1 ~~قیمت: 250000 ریال PageV01P024 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0003.png) ~~سپاس بی قیاس حکیم درمان آفرینی را سزاست که به اقتضای حکمت بالغه، استخراج تقویم ابدان بشریه ~~فرموده، از جداول اعصاب و عروق جدول اوراق آن به قانونی نموده که به حکم کریمهآ «ولقد خلقنا الإنسان فی ~~أحسن تقویم» هر یک از صفات باهراتش بر وجه شایستگی و طور بایستگی به احکام کلیهآ قدرت کامله و ارقام ~~جمیلهآ رحمت شامله آراستگی تمام تواند داشت و به استدعای مصلحت شایعهآ سالفه جهت هر درد دوایی مقرر ~~نمود، به دستیاری اسباب و علامات سررشتهآ معرفت آن را به دستوری به دست شناسایی اطبای حذاقت ms001 انتها داده ~~که به تار باریک نبض هر کس نسخه بندی تمام احوال نموده، رحمت بر چاره جویی اسقام و آلام کافهآ انام توانند ~~گماشت. ~~و درود نا معدود رسول اعجازقرینی را سزاست که قانون شریعت غرای معمولهاش نسخهآ شافیهآ علم به دوای ~~درد جهالت و نادانی است و جام داروی شفاعت بی دریغ مقبولهاش درمان مرض گناهکاری و نافرمانی علیه و ~~علی آله الائمه وعترته اطباء الامه من الصلوه قسطها الاکمل مادامت الادویه وسایط لرفع الامراض والعلل. ~~و بعد، بر جلیسان محکمهآ شماسایی و نسخه نویسان مطب معرفت و دانایی پوشیده نیست که کتاب ~~تقویم لابدان، تألیف یحیی بن عیسی بن علی بن جزله که در باب تدبیر امراض و معرفت اسباب و اعراض سمت ~~نگارش به نام فرمانفرمای عصر مؤلف، مقتدی بامرالله، یافته، در میان کتب مؤلف در فن شریف طب با وجود ~~ایجاز و اختصار جامع مسایل ضروریه و حاوی فواید بسیار است؛ و چون در این ولا، به مدد کاری طالع بلند ~~باری رتبهآ ارجمند والا، مطلع اشعهآ انوار آفتاب اطلاع، عالی حضرت نواب کامیاب گردون تاب سپهرجناب ~~عالمیان مآب مصطفوی آداب مرتضویالقاب، آب و رنگ گلستان دین و دولت، گلگونهآ بهارستان ملک و ملت، ~~شیرازهآ اوراق سلطنت و شهریاری، فهرست صحیفهآ کاملهآ عظمت و بختیاری، ذخیرهآ آمال امیدواران، ذریعهآ انتظام ~~احوال تهی دستان، مسکیننوازی که قانون مکرمت بیاندازهاش در چاره گری علت احتیاج کافهآ جهانیان نسخهای ~~است موافق و شخص التفات بلند آوازهاش در رسیدن به درد دل همهآ عالمیان طبیبی حاذق، فروزنده اختر سپهر ~~عدالت و عالم پناهی، یگانهآ گوهر بحرین سیادت و پادشاهی، باسط بساط امن و امان، ماحی آثار ظلم و عدوان، ~~ملجأ سلاطین زمان، السلطان بن السلطان بن السلطان والخاقان بن الخاقان بن السلطان، شاه سلیمان الصفوی ~~الموسوی الحسینی بهادر خان خلد الله تعالی ایام اقباله بالنبی محمد وآله- گردیده، از آنجا که حمایت جسم و PageV01P025 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0004.png) ~~جان کافهآ شیعیان را ms002 بر دست همت والا واجب میدانند و رفع هر گونه نقص و خل از سایر اشیا لازم میشمارند.، ~~در آینهآ خورشید مثال خاطر ملکوتناظر جلوه فرمایی خیال این معنی گردیده که کتاب مسطور از لباس لغتن ~~عربی برآید و در جامهآ زیبای لهجهآ فارسی جلوهآ حقایق نمامی نماید تا از قید بدنامی نسبت مقتدی بامرالله که در ~~نظر استحسان اریاب بصیرت چشم زخم تمام عیاری این کتاب مستطاب و در دیدهآ دریافت اهل خرد نازل منزلهآ: ~~بی دینی دانشوران فضایل آداب است، رهایی یافته، به نام نامی و اسم سامی این منتخب مجموعهآ کون امکان و. ~~زیدهآ نتایج ارکان، لازال ماحیا لداء الجور والطغیان بدواء العداله واللطف والاحسان، مناسب بیوت دوازده گانهآ ~~صفحات مذهب حق اثنی عشری گرفته، از تجلی به این حلیهآ الهی و تزیین به زینت انتساب به اعلی حضرت سپهر ~~منزلت پادشاهی بر صفحهآ وجود پیرایهآ تحریر پذیرد، تا کافهآ اهل ایمان از فواید آن مستفید گشته، ثواب آن به ~~روزگار فرخنده آثار اولیای دولت قاهر عاید گردیده، در خلوت مطالعهآ خواص و عوام قرار گیرد. ~~لهذا، حسب الأمر الأعلی، کمترین بندگان اخلاص نصیب، محمداشرف بن شمس الدین محمد طبیب مأمور ~~گردیده که به ترتیب و اسلوب اصل کاگزاری ترجمه نموده، به عبارت واضحهآ فارسی جمیع مسایل و مطالب ~~کتاب مزبور را بر صفحات تألیف نگارد. بناء علیه، امتثالا لأمر الأقدس الأعلی، مانند قلم کمر امتثال فرمان قضا ~~توأم بر میان جان بسته، به قانون مقرر شروع در ترجمهآ نسخهآ مزبوره نموده؛ و من الله استعانه فی کل مطلوب و ~~مقصود. ~~گفته است مؤلف این کتاب بعد از حمد و سپاس الهی و نعت حضرت رسالت پناهی -و صلی الله علیه و آله- ~~که ترتیب دادهام، این کتاب را بر وجهی که بیرون آوردن مطلب از آن آسانتر و نفع بردن از آن بیشتر است و ~~کم حجم و پرفایده است، ساختهام این کتاب را بر صورت تقویم ms003 و بر حاشیهآ آن ذکر کردهام قسمت مرضها را ~~فایدهای چند را که در خانههای دوازده گانه که مذکور میشود، جای آن نبود و آن جانها گنجایش آن نداشت ~~و از برای هر مرضی دوازده خانه ترتیب دادهام: ~~اول نام مرض مذکور است. ~~و در خانهآ دویم مزاجی که به آن مزاج، آن مرض بیشتر عارض شود. ~~و در خانهآ سیم سن و سالی که در آن سن و سال آن مرض بیشتر عارض شود، مذکور است. ~~و در خانهآ ششم مذکور میشود که آن مرض خطرناک است یا نه. ~~و در خانهآ هفتم سبب آن مرض مذکور میشود. ~~و در خانهآ هشتم علامت آن مرض مذکور میشود. ~~و در خانهآ نهم این که در آن مرض استفراغ، یعنی دفع خلط از بدن به هر قسم که باشد، خواه به اسهال، یا به ~~قی، یا به ادرار بول، یا به عرق فرمودن باید کرد یا نه، مذکور میشود که اگر استفراغ باید کرد به چه طریق ~~مناسب است، به فصد، یا به اسهال، یا به حقنه، یا به امثال آن. ~~و چون مردم در باب دوا به کار بردن سه قسمند: PageV01P026 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0005.png) ~~قسم اول: جماعتیاند که دوای بدمزه به کار نمیتواند برد، مانند پادشاهان و اهل ستم و اطفال. ~~قسم دویم: کسانی که از بدمزگی دوا چندان مضایقه ندارند؛ لیکن قدرت بر تحصیل بعضی از دواها ندارند، ~~مانند درویشان. ~~قسم سیم: طایفه ایاند که دوای بدمزه میتوانند خورد و قدرت بر تحصیل هر نوع دواها دارند. ~~بنابراین، بعد از خانهآ نهم دو خانه وضع شده: در یکی از آن دو خانه دواهایی که چندان بدمزه نباشد که مناسب ~~قسم اول از مردمان است، مذکور میشود و این را معالجهآ پادشاهان نامیدهایم و این خانهآ دهم است. ~~و در خانهآ دیگر دواهای کم قیمت است که در اکثر جاها به هم میرسد و مناسب قسم دویم از مردمان است و ms004 ~~این را معالجهآ درویشانه و سهل الوجود نلمیدهایم، و این خانهآ یازدهم است. ~~و بعد از این خانه، خانهای دیگر قرار دادهایم که در آنجا در باب معالجهآ حال شاه و گدا منظور نیست، بلکه ~~تدبیری که مناسب آن مرض است در آن خانه ذکر می کنیم. PageV01P027 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0006.png) ~~مرض یعنی بیماری، حالتی است غیر طیعی که ضرر رساند به افعال که در بدن واقع میشود، مثل خناق که ضرر رباند به نفس ~~کثیدن و غذا خوردن، و مرض به سه قسم منقسم می گردد: مرض مزاج و مرض ترکیب و مرض تفرق اتصال. مرض مزاج آن است ~~که بدن به تمامی یا عضوی از آن گرمتر شود از آنچه سزاوار است، یا سردتر شود یا تری آن زیاده شود یا خشکی آن زیاده شود؛ و ~~مرض ترکیب آن است که ترکیب عضو از حال طیعی بگردد چنان که عضوی باید که گرد باشد، پهن شود، یا عضوی باید ~~کرچک باشد، بزگ شود؛ و مرض تفرق اتصال آن است که پیوستگی اجزای یک عضو یا پیوستگی دو عضو باهم برطرف شود، ~~مثل آن که استخوان بشکند یا آن که از جای خود بدر رود؛ و هر یک از این سه قسم مرض اقسام بسیار دارد که در جای خود ~~بگرس و مجنن مرض از جهت دیگر منقم است به دو تم یکی مرض عام و آن این است که هرگاه به هم رسد، در همه PageV01P028 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0007.png) ~~اعضا باشد، مثل حمی، یا آن که در همه بدن تواند به هم رسید، مثل ورم و دمل؛ و دیگری خاص، که مخصوص باشد به عضوی از ~~اعضای بدن، مانند صداع که مخصوص چشم است. ~~معالجهای که مشترک است در میان اقسام حمی یوم که در صفحه سابق مذکور است، قطع کردن سبیی است که باعث ~~حمی شده، پس آن را که سبب حرارت آفتاب و مانند آن باشد، روغن گل سرخ و ms005 گلاب و اندک سر که باهم بیامیزند و ~~بر سر مکرر بریزند و پارچهآ کنان بدان تر کند و با یخ سرد کرده، بر سر بگذارند و چون گرم گردد، بدارند و سرد کرده، ~~باز بر سر گذارند و چون ساکن گردد به حمام بروند و آبی که بنفشه و نیلوفر در آن جوشانیده باشند، در حمام بر سر بریزند ~~و چون از حمام بیرون آیند، شیرهآ جو با قند سفید با یخ سرد کرده، بیاشامند با نانب که در آب سر تر کرده باشند، تناول ~~نمایند یا مزوره از کدو و ماش میل کنند و بعد از غذای مذکور آسایش نموده، به خواب رود. PageV01P029 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0008.png) ~~سبب گود افتادن چشم و زردی روی در حمی یوم که از غم و اندوه باشد، آن است که در حالت غم و اندوه ~~طبیعت با جمیع خونها و ارواح میل به باطن نموده، از تدبیر ظاهر باز میماند و ظاهر بدن بی طراوت می شود؛ ~~زیرا بشره به خون و روح است عندالباقی. PageV01P030 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0009.png) ~~معالجة صاحب این حمی آن است که اول بار خشم او را ساکن کنتد و چون خشم ساکن شود، تب روی به کمی کند، به حمام ~~رود و در آب شیرین نیم گرم قدری بنشیند و اگر وقت تابستان باشد، آب سرد به کار برد و چون از حمام بیرون آید، آسایش ~~کند و بوهای خوب و خوش مثل گلاب و صندل و کافور به کار برد و بیاشامد شربتی از آب انار و گلاب و قند سفید سرد کرده ~~به یخ و غذاهای بارد مثل ماهی تازه ریزه که به آب غوره و آب انار پخته باشند میل کنند و آسایش و خواب بسیار کنند. PageV01P031 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0010.png) ~~باید دانست که حمی خلطی دو قسم است: عفنی که از عفونت اخلاط چهارگانه به هم میرسد؛ و غیرعفنی که از گرم ~~شدن و به جوش آمدن خون به ms006 هم میرسد، و این قسم را سوتوسن گویند؛ و عفونت آن است که جسم تری به سبب ~~تأثیر حرارت بیگانه از حال اصلی بگردد و فاسد شود؛ و سبب عفونت خلط یا بسیاری خلط است، یا سرمایی است که در ~~مسام بدن به هم رسد و اسباب دیگر نیز دارد. ~~و حمی عفنی هفت قسم است: مطبقه که از عفونت خون به هم رسد، و غب لازم که عفونت صفرا در اندرون رگها به هم ~~می رسد و در این دو قسم تب متصل میباشد تا برطرف شود؛ و غب دایر که از عفونت صفرا در بیرون رگها به هم میرسد، مثل ~~معده وزهره و نوبهآ آن یک روز در میان است؛ و ربع لازمه که از عفونت سودا در اندرون رگها به هم میرسد و متصل میباشد تا ~~برطرف شود، یعنی نوبه ندارد؛ و ریع دایره و این قسم را به فارسی سه یک خوانند و این قسم نیز از عفونت سوده به هم میرسد، اما ~~در بیرون رگها مثل معده و سبرز، و ثقه که از عفونت بلغم اندرون رگها به هم می رسد متصل میباشد و نوبه ندارد، و مواظبه که PageV01P032 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0011.png) ~~از عفونت بلغم در بیرون رگها به هم میرسد، معده و دماغ و روده و نویهآ هر روزه دارد و علامتهایی که مشترک است میانهآ ~~اقسام عفنی است که تب اول بار ضعیف باشد و بعد از آن قوی گردد مفارقت نکند از بدن یا می کند به نحوی که تری از آن باقی ~~ماند و حرارت تب نسوزانده باشد و لازم باشد. بعضی از این تبها همراه با لرز تند و سرمای دست و پا و مختلف بودن نظم دمای ~~بدن است. PageV01P033 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0012.png) # دق ~~پس اگر حمی قسم اول را بر طرف کرد، آن را دق گویند؛ و اگر قسم دویم را آن را ذبول گویند؛ و اگر قسم ~~سیم را بر ms007 طرف کرد، آن را مفتت گویند. ~~و باید دانست که حمی وبایی که از فساد جو از هوا به هم میرسد، یکی از اقسام حمی خلطی است که مذکور ~~شد و مخصوص است این حمی به علامت چند مثل زیادتی تشنگی، زیادتنی اضطراب و تندی نفس پی در پی ~~زیاده از حد و بدبوبی نفس و واجب است در این تب که اهتمام کنند به تقویت دل و معتدل کردن هوا میان ~~سردی و گرمی و آشامیدن شربت ترنج و شریت سیب. PageV01P034 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0013.png) ~~در این تب اول بار نصد کتد، بعد از آن سکنجین ساده پیاشامند و مکذا انار ترش و شیرین و اگر قوت ضعیف باشد تناود کند شوربایی که ~~پخته شده باشد در او جوجهآ مرغ خانگی با آبغوره و اگر قوت باشد تناول کند کاهو و مغز خیار با اندک آب غوره و یا تناول نمایند ~~مزورهای که پخته شده از اسفناج با آبغوره و تناول کند پیش از برآمدن آفتاب هر روز آب انار ترش و شیرین و بعد از برآمدن ~~آفتاب شیره جو با قند سفید و بعد از آن سکنجبین ساده با آب سرد بنوشند و بعد از آن این مزوره که مذکور شد، تناول کنند. اگر ~~مرض دراز کشیده باشد و اگر طبیعت خشک باشد، پس باید که تلیین کنند به آب تمر هندی و آب آلو و ترنجبین با شربت بنفشه ~~یا شیافی از خطمی و بورهآ ارمنی و شکر سرخ استعمال کنند و حقنه کنند به حقنهای که مرکب باشد از روغن کنجد و شکر سرخ و ~~آب برگ چغندر و اگر یافت شود در اندرون بدن درد و طبیعت قبض باشد، پس باید که شیرهآ جو ندهند، مگر بعد از آن که درد ~~ساکن شود و طبیعت نرم شود. پس باید که بمالند بر زبان لعاب بذر قطونا و روغن بادام و گلاب به اندک قند سفید و باید ms008 که ~~بنوشد شیره تخم خرفه و دو دانگ طباشیر و گلاب به اندک قند. PageV01P035 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0014.png) PageV01P036 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0015.png) ~~اگر خون در بدن بسیار باشد بکار برند چیزی که و رم رانرم کند مثل روغن نیم گرم با آب نیم گرم و بگذارند بر ورم آرد ~~جو و خطمی و شبت و اگر خون در بدن بسیار باشد استفراغ کند بفصد و بمالد سر و گردن و ورم را به گل ارمنی و صندل ~~با آب کاهو و بعد ازو در خیار بیامیزند به آنچه مذکور شد آرد جو با آرد گندم و اگر در ابتدای ورم درد بسیار باشد بکار ~~برند چیزهای بسیار سرد بلکه بکار برند چیزهای چند که بعضی ازو قابض باشد و عضو را سخت کند و بعضی دیگر ورم را ~~نرم کند مثل موم و روغن گل سرخ که فرو برند در آیند و چیز پشم تاز و بر موضع ورم گذارند و غذا دهند به مزوره ماش ~~و اسفناج و مغز خیار شنگ و اگر حرارت زیاد باشد پس بیاشامد بیمار شیره جو و آب انار و سکنجبین و شیره تخم خیار و ~~ضماد کند در آخر ورم به بابونه و اکلیل الملک و خطمی که تر کرده باشند با لعاب بزرگ سفید و اگر جمع شود در ورم ~~چنان ماده که به این دوا ها تحلیل نرود باید که نشتر زنند و فتیله گذارند آن چنانکه جراحان می کنتد PageV01P037 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0016.png) PageV01P038 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0017.png) ~~مرگاه بعد از فصد محتاج باشد یمار به اسهال باید که اسمال کند به مطبوخ عناب و سهتان و انجیر و تمر مندی و آلدوی ~~بخارایی و هلیله زرد و بیاشامد شیره تخم خرفه با سکنجبین ساده و تناول کند غذا آش غوره و بمالند بر موضع ورم اقاقیا و ~~صندل و گلاب و آب همیشه بهار PageV01P039 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0018.png) ~~حادث شوند در سطح بدن آنست که مخصوص باشد به عضوی از ms009 اعضای بدن یا آنست که مخصوص نباشد. ~~قسم اول مانند صعفه کچلی که مخصوص است به سر و مانند کلف که مخصوص به روی است. قسم دویم که ~~مخصوص نیست به عضوی از اعضا دو قسمت یک آنکه از سببهای بیرونی به هم رسد مثل جراحتی که از ~~شمشیر به هم رسد یاسنگ دیگری آنکه از سببهای اندرونی مثل آبله و جذام و این مرض مشهود است بداء ~~الاسد یعنی درد شیر زیرا که چشم او گرد می شود ماند چشم شیر و مثل بهق و برص سیاه و سفید و قوبا و جرب ~~و حکه و تقشر جلد و قمل و غیر ایینها. PageV01P040 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0019.png) ~~آول فصد کتد بعد از آن شیرة چو که پخته باشند در عدس و عناب و سیستان بیاشامد با شریت خشخاش کدو باشد پش اگر آبله ~~دیر بیرون آید بگیرند پنج دانه انجیر خشک و پنج درم عدس مقشر و نیم درهم رازیانه و بیزند با هشتاد مثقال آب تا بک ثلث بماند ~~و اضافه نمایند با وی سی درم آب انار پس بیمار بیاشامد و اگر قبض شد طبیعت او پس باید که بیاشامد ترنجبین با شیرهآ جو و مغز ~~خیار شنبر با لعوق آلو و اگر نرم باشد طبیعت او پس بگیرند جو بو داده نیم کوفته و بیزند با تخم مورد و بپاشند بر آن صمغ عربی ~~و گل ارمنی و قرص طباشیر با بهمن و بارب به بیمار بیاشامد و اگر سرفه باشد دوای مذکور را بارب مورد باید داد و غذا جاورسی ~~که بیخته باشند با جو بو داده نیم کوفته تناول کند و باید که میوهآ او سییب و به باشد و باید که حذر کنند از نرمی طبیعت بعد از ~~هفتم و بچکانند در چشم بیمار در ابتدا گلاب که خیسانیده باشند در آن سماق با آب گشنیز و اگر بیرون آید در چشم آبله سرمه ~~باید ms010 کشید و در آخر بیماری دود کنند پیش بیمار دود چوب کز و شاخهای درخت انگور اگر فصل زمستان باشد واگر تابستان باشد ~~صندل و مورد دود باید کرد و باید که بریزند بر رخت. خواب بیمار گل سرخ گوفته و هرگاه آبله و حصبه شروع کند در خشکی ~~بریزد بر بدن نمک با روغن کنجد و بعد از پنج ساعت بشویند و بعد از شستن بمالند بر بدن آرد جو و ارد جاورس و اندک زعفران ~~و یک شبانه روز بگذارند و بعد از آن بشویند. PageV01P041 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0020.png) PageV01P042 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0021.png) ~~و باید فصد کتد و مسهل سودا و بلفم بکار برند و پرهیز فرمایند از غذاها نیکه مولد سودا و بلفم باشد و اگر قوبا در رو باشد ~~بمالند بر موضع روغن گندم و اگر در غیر رو باشد بمالند بر موضع پوست هلیله زرد که کوفته باشند و سرشته باشند به صمغ ~~درخت آلو که در سر که حل کرده باشند و بمالند خربق و آرد نخود که سرشته باشند با سرکه ~~بعد از آنکه مسهل به کار برده باشند و اصلاح غذا فرموده باشند باید که بدن صاحب حکه را در حمام به آب شور مکرر بشویند PageV01P043 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0022.png) ~~از جمله مرض های که در ظاهر بدن به هم می رسد و مخصوص عضوی از اعضا نیست و می آید از جهت ~~اسباب اندرونی ثدی و بثور صغاز و حصف و ثالیل و سامیر و این مسامیر نوعی از ثالیل است؛ لیکن فرو رفته ~~است به عضو مانند میخ و از جمله مرضهای مذکور نار فارسی است و نامیده شده است این مرض به این نام از ~~جهت آنکه شبیه است به آبله های که از سوختن آتش در عضو به هم رسد و نیز از جمله مرض های مذکور ~~جراحتها که حادث شود در پوست بدن از خونیکه در بدن بسوزد و ورمی است که آن ms011 را ام الدم نامند و ام الدم ~~عبارت از آنست که شکافته شود شریان که رک. PageV01P044 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0023.png) ~~اگر شری از صفرا به هم رسد باید که بیاشامد بیمار آب تمر مندی و سکنجبین و طباشیر و کافور بمالند و بر موضع شری آب ~~گشنیز تر و آرد جو بشویند و بدن اورا با آب برگ زیتون که جوشانیده باشند و کرده باشند سرد و اگر شری از بلغم به هم ~~رسد پس باید که بیاشامد بیمار پانزده مثقال سکنجبین با یک مثقال پودنه نهری و بمالند بر بدن او آرد جو بو داده و کرفس ~~پس نفع نکند باید که بیاشامد ماء الجبن چند روز با این سفوف، هلیله سیاه و هلیله کابلی از هریک یک مثقال، تربد یک ~~دانک رازیانه دو دانگ نرم بکوبند و چهار کف کند و بیاشامد و بعد از آن ماء الجبن را با هفت مثقال نبات. PageV01P045 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0024.png) PageV01P046 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0025.png) ~~نفع می کحندنار فارسی را سوراخ کردن او به سوزن و گداشتن بر موضع سفید آب و مردا سنج و صندل و کافور که ~~سائیده باشند با گلاب و پارچه در آن خیسانیده باشند آن پارچه را بر نار فارسی مکرر بگذارند و بمالند بعد از آن گل ~~ارمنی که سرشته باشند با سرکه و آب. ~~دواثیکه مسهل سودا باشد بکار برند و منع نمایند او را از غذاهانیکه مولد سودا باشد و غذاهای لطیف نیکو بکار برند ~~پس بگیرند بیخ سوسن و بجوشانند او را با آب و صاف نموده او را با آب و موم را در آن آب بگذارند و بر موضع ~~بمالند و اگر کسی خواهد اثری که باقی مانده باشد از ریشها و آبله پاک کند بگیرد مردا سنگ و بیخ نی خشک و آرد ~~برنج و تخم خربزه و قسط و بکوبد و باشیده تخم خربزه آمیخته بر موضع بمالند. ~~اگر واقع شود ام الدم در زیر ms012 بغل یا بیخ ران یا گردن یا اعضای دیگر که رگهای جهنده بزرگ در آن بسیار باشد باید ~~که علاج او به آهن بکنند و اگر واقع شود در عضوی که رگهای جهنده آن خورد باشد باید که بکافند پوست را به ~~درازی آن و بیرون آورند خونی که در زیر پوست است و گوشتنی که بر روی رگ جهنده است که پاره شده است ~~بر آورند و به قلآب رک را بیرون کند و بیندند دو موضع آن رگ را که دور باشند از موضع پاره شده به عرض یک ~~انگشت به ابریشم محکم بعد از آن پاک کتد خون را و بپاشند بر او ذر در اصفر و بعد از آن مرهمی که گوشت ~~برویاند به کار برند. PageV01P047 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0026.png) ~~از جمله امراضی که عارض می شود ظاهر بدن را آنست که مخصوص است به بعضی از اعضا نه بعضی دیگر ~~و آنچه مخصوص سر است داء الثعلب است و داء الحیه جزء او بزرگی سر است که به هم رسیده باشد از جدا ~~شدن درزهای استخوان سر و ورم نرم آنست که در زیر پوست سر باشد و آنچه مخصوص است بر وی کلف و ~~نمش است و توثه که در پوست رو به هم رسد و بثو رعد سیه و ترکیدن پوست روست و سوزش آن و آنچه ~~مخصوص است به دست و پا مذکور خواهد شد آنجا که امراض دست و پا مذکور شود و داء الثعلب یعنی درد ~~روباه و داء الحیه یعنی درد ماردوجه نامیدن ریختن مو به داء الثعلب است که این مرض بسیار به هم می رسد. PageV01P048 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0027.png) ~~باید که بیرمیزد صاحب مرض از غذاهانی که مولد خلطی است که آن مرض از آن خلط به هم رسیده است پس بمالند موضع را ~~به پارچه زیر درشتی تا سرخ شود بعد از آن چندین جا را از آن موضع تیغ ms013 بزنند که خون بیرون آید و اگر این مرض از بلغم باشد ~~بمالند بر موضع سیر کوفته با بورة ار منی و خردل و مویزج که سرشته باشد با روغن زیتون و اگر ازین دوا موضع آبله شود سفید ~~اب را با روغن گل سرخ و پیه مرغ خانگی برآن بمالند و اگر این مرض از سودا به هم رسیده باشد بمالند بر موضع شیح سوخته و ~~حضض با روغن مورد پس بشویند موضع را به خطمی و سبوس که در آب جوشانیده باشند و اگر مو بریزد از عضو بعد از ~~مرضهای حار پس تناول کند غذاهانیکه رطویت دهد بدن را مثل گوشت بره و بزغاله و مکرر به حمام نیم گرم رود و چون از ~~حمام بیرون آید روغن موم بر بدن مالند PageV01P049 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0028.png) PageV01P050 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0029.png) ~~باید که تنقیه بدن کنند به حب ایارج و بیزند از غدا هانیکه مولد بلغم باشد و از مالیدن ها آنچه در جدول برابر نوشته ~~شده به کار برند و هردوائیکه خشک کننده باشد و رطوبت را برطرف کند هرگاه بمالند نفع کند PageV01P051 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0030.png) ~~بعضی از مرض های که در پوست دست و پای باشد مخصوص پاها مثل داءالفیلات و دوالی و ریش شدن ~~پاشنه از کفش و ریش شدن رانها از سواری و بعضی از آنها در دست و پا هردو می تواند رسید مثل عرق بدنی و ~~ترکیدن که در کف دست و پائین پای و پاشنه می باشد مثل خوردن شدن ناخنان و کجی و تنگی آنها و بعضی ~~از آنها مخصوص است به دست ها و اگرچه گاهی بر سیل ندرت در پایها نیز به هم رسد مثل داخس و برص ~~ناخنان. PageV01P052 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0031.png) ~~باید که بیرمیزد از اویه حاره و اقسام کامها و خوردن مامی شور و هر گوشتی که نمک سود باشد و از خرماما و بمالند بر ~~موضع مکرر صبر و هرگاه عرق ms014 بدنی از پوست بیرون آید به پیچند بر پارچه سربی و گره زنند و هم چنین آنچه هر روزاز ~~پوست به پیچند بر آن سرب و کره زنند و باید که بکشند این رگ را به همواری تا بیرون آید و پاره نشود و اگر به خودی ~~خود بیرون نیاید باید که بشکافند موضع را تا سر آن رگ از زیر پوست پدید آید و آنچه باعث بیرون آمدن عرق بدنی از ~~زیر پوست باشد آنست که بگیرند مرداسنج و خاکستر نی از هریک یک مثقال و نیم و بیامیزند با روغن کنجد هشتاد مثقال ~~که بیست مثقال موم در آن گداخته باشند و بر موضع بگذارند و هم چنین بگذارند بر موضع بذر قطونا که به روغن بنفشه ~~آمیخته باشند. PageV01P053 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0032.png) ~~استعمال لفظ داخس با خای معجمه در انسان غلط مشهور است و صحیح باخاء خطی است و هر گاه این ~~مرض در جوافر دواب واقع شود با فاء معجمه باید استعمال نمود. PageV01P054 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0033.png) ~~اگر ساکن نشود درد داخس به ادویه مذکوره در جدول برابرباید که بکار برند دوا هانی که سر وا کند مثل تخم مرو و بزرگی ~~سفید و بیزند بعد از کوفتن و بر موضع گذارند و پارچه کتان را بر آن بیبندند و اگر به این دوا سر وا نکند نیشتر باید زد و فشرد ~~تا بیرون آید آنچه در آن است باید بعد از آن گذاشت بر موضع عدس و موردی که کوفته با گلاب بیخته باشند و اگر درد آن ~~بسیار باشد باید که افیون را در سرکه حل کرده بر موضع بمالند و بگذارند بر روی او پارچه کتانی که بذر قطونا را تر کرده و ~~بر روی او پهن کرده باشند ~~نفع می کند او را آبی که جوشانده باشند در او انجیر و کلم و عدس مقشر هرگاه دست را مکرر بر او بگذارند و همچنین آبی ~~که ms015 بیخته باشند در او کاو دانه و باقلای مصری و چقندر و همچنین آبی که در او شلغم بیخته باشند یا بگذارند بر موضع ~~انجیری که بیخته باشند و باندک روغن زیتون در هاون خوب ساییده باشند و اگر اینها نفع نکند بکار برند آبی که برگ بیخ ~~درو بیخته باشند و اگر رنگ موضع تیره یا سبز باشد تیغ باید زد و عدس بیخته در آن باید گذاشت و هرگاه انگشتان از لغزیدن ~~خراش به هم رسانیده و بترکد باید مکرر بر موضع بول کند و پیاز ببندد ~~باید که تناول کند غذاهای موافق مثل گوشت بره و بزغاله و مرغ خانگی و مامی ریزه که از رود خانه گرفته باشند تا مزاج PageV01P055 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0034.png) ~~جراحت عبارت است از تفرق اتصال که در گوشت به هم رسد و این بر چند قسم است. اول: آنکه جراحت ~~تنها باشد و با او مرضی یا چیزی دیگر نباشد. دوم: آنکه مرکب باشد با مرض ترکیب. سیم: آنکه مرکب باشد با ~~مرض مزاج. چهارم: آنکه مرکب باشد با تفرق اتصال دیگر که در غیر گوشت باشد مثل رگ یا پی یا استخوان. ~~پنجم: مرکب باشد به سبب مرضی. ششم: آنکه مرکب باشد با عرضی مرضی و نیز تفرق اتصال گوشت یا ~~کوچک است یا بزرگ خضاب است یا با خوناب است یا با چرک غلیظ است و سبب بودن خوناب و چرک ~~زخم آنست که عضو ضعیف شده باشد از هضم کردن غذا که باد می رسد و شبیه ساختن غذا و رفع کردن فضله ~~غذا. PageV01P056 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0035.png) ~~اول بار دو لب زخم را باید به هم چسبانید به این روش که از چهار جانب آن یعنی بالا و پامین و دو پهلو چهار خرقه که آن ها ~~را رفاده گویند بگذارند و بعد از ان محکم باید بست پس اگر به این عمل لبهای زخم به هم بچسپند لبهای زخم را ms016 باید دوخت ~~و احتیاج به دوختن بیشتر در وقتی است که زخم در رگهای بدن واقع شده باشد پس اگر حرارتی در زخم به هم رسد صندل ~~خشک سانیده بر رفاد ها باید پاشید و باید که بمالند بر حوالی رفاد ها صندل با آب کاسنی سانیده و هرگاه دو سه روز گذشته ~~باشد و هنوز جراحت تازه باشد لیکن خون نداشته باشد باید که بخراشند دو لب زخم را از آلتی آهنین سر پهن تا که خون افتد ~~بعد از آن لبهای زخم را به هم باید چسپانید به رفاد ها و به همان روش که مذکور شد پس اگر زخم بسیار بزرگ باشد پپاشند بر ~~آن ذر در اصفر صفت آن انزروت دو درم صبر و افیون و شیاف مامیثا هر کدام یک درم دم الاخوین مر مکی هر کدام نیم درم ~~زغفران یکدانک نرم کوفته ببیزند و بکار برند PageV01P057 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0036.png) ~~و اگر جارحت ترکیب باشد با تفرق اتصال دیگر غیر از گوشت یا آنست که عصبی پاره شده باشد یا استخوان ~~شکسته باشد یا رگی پاره شده باشد و اگر جراحت مرکب باشد با عرض مرضی با آنست که با او درد عظیم باشد ~~یا اینکه جراحت سیاه باشد و زخم هرگاه کهنه شود چهل روز بر او بگذرد و ناسور گردد و ناسور هر زخمی را ~~گویند که کود باشد و ته آن فراخ باشد و در آن گوشتی باشد مرده که سخت سفید باشد و گاه باشد که ناسور ~~خشک باشد و گاه باشد که رطویتی از آن یرون آید و گاه باشد که دهان او بسته شود پس گشوده شود و به ~~چرک آید. PageV01P058 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0037.png) ~~باید بیاشامند بسیار کم آب سرد و مرهم اسود بکار برند صفت آن مرداسنج یک وقیه و روغن زیتون سی مقال مرداسنج ~~را نرم بکوبند و با روغن بجوشاند تا سیاه شود و این دوا ها اضافه ms017 کند. کندر، دم الاخوین، انزروت، از هریک دو درم، ~~و بسیار خوب مرهم زنند و در وقت حاجت به کار برند و باید که تناول کنند مویز و انجیر ~~طرف صبح مرهم بکار برند و طرف شام پنبه و نفع می کند آنکه بکار برند اندک مرهم زنگار به این روش که یک روز PageV01P059 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0038.png) ~~هرگاه استخوان بشکند سزاوار آنت که فصداکقد بیمار راپس الگر استخوان طر شکسته بالشد یک قیظال را بزنند و ~~اگر استخوان پاین بدن شکته باشد با سلیق یا بدن بگشایند و پانزده مثقال قند سفیدی که با گلاب به قوام آورده باشند با ~~یک مثقال گل ارمنی شته بدهند و مسهل دهند او را ترنجین و فلوس خیار شبنر و غذا دهند اورا در روز اول به آش و ~~بعد از آن به جوجه مرغ خانگی پس بکشند عضو را از دو جانب کشندنی نرم به این روش که از شکل نیفتد پس هرگه به ~~اندام آمده بیندند بر او پاره های. بعد از آنکه مالیده باشند بر عضو مغاث و گل ارمنی که کوفته و خمیر نموده با آب ~~برگ مورد و بگشایند پارچه را اما چند روز باید که ابتدا کنند به بستن پارچه محکم از عضو شکسته سه لا یا چهار لا پس ~~به بالا روند و بر بالای عضو نیز چند لایه بندند بستنی نرم پس بر گردند به عضوی شکسته و بیایند به پایین و چند لایه نیز ~~بچیند و به دستور بالا بعد از آن از چهار جانب بخیه بند کنند به این طریق که بخیه چهار انگشت بالای عضو شکسته و ~~پاین او را گرفته باشد و باید که بر بالای پارچه کنانی بی پیجند تا نرم باشد و بر بالای کتان نیز پارچه بی پیچند و باید ~~که حذر کنتد از اینکه طرف تخت ها بر مفصل واقع شود پس بپیچند بر بالای تخته ها ریسمانی ms018 پیچیدنی محکم اما ~~نچنانکه از این بیچیدن دردی زیاده به هم رسد و اگر دردی به هم رسد باید که بگشایند همان لحظه و نرم بی پیچند در ~~عضو خارشی به هم رسد. PageV01P060 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0039.png) ~~اگر بوده باشد بیرون آمدن خون از دست ها و پاها باید که بیندند بالای آن موضع را که خون از آن بیرون می آید به طریقی که ~~بستن آن نه بسیار محکم و نه بسیار سست باشد و انباشته کنند زخم را به غبار آرد یا آرد کندر و صبر و بعد از آن آمیخته باشند به ~~سفیده ی تخم مرغ و موی بسیار نرم خرگوش و ببندند زخم را محکم به پارچه ی درازی چندین لا و بگذارند سه روز بر همین ~~وضع بس بگشایند و هم بجین اگر مازوی سوجته را که با روغن کنجد آمیخ باشند بر موضع جراحت گدارنید کمناف استها ~~بر موضع جراحت بگذارند اگر به این دواها خون بند نشود باید که ببرند رگ جهنده را که خون از آن می آید بعد از آنکه پائین و ~~بالای رگ را بسته باشند. PageV01P061 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0040.png) ~~و آن پارچه را بر عضو یندند و هرگاه مفصل به در رفته به جای خود آید پس دوای مذکور بر پارچه بمالند و بر عضو ~~بسته گردد و باید که عضو را برآن مشکل که بته اند نگهدارند تا چاق شود و هرگاه تیری در عضو بماند باید که در ~~وقت بیرون آوردن حذر کتد از اینکه در موضع شیریانی باشد یا اینکه عصبی باشد یا اینکه همسایه عضوی شریف مانند ~~دل و جگر و دماغ باشد و اگر چنین باشد تیر را به حال خود گذارد بهتر باشد زیرا که در بیرون آوردن خوف هلاکت ~~است در همان وقت و هرگاه به حال خود گذارند ممکن است که مدتی بماند و بدرستی که حکایت کرده اند که تیری ~~بر حوالی معده آمد ms019 و از پوست شکم بگذشت و پیکان در میان معده و پی که بر روی معده است بماند و ممکن نشد ~~بیرون آوردن آن و آنکس را از آن پیکان هیچ مضرتی نبوده که مسبب هلاک او شود و آنکس مدتی مدید بزیست و ~~هرگاه پیکان تیر زهر آلوده باشد علامت آنست که رنگ موضع تیره یا سیاه گردد و طریق بیرون آوردن پیکان از عضو ~~در وقتی که خوف هلاک نباشد آنت که گردا گرد عضو مذکور را بشکافند و پیکان بیرون آورند و هرگاه پیکان تیر ~~در عضو شریفی باشد مانند دماغ و دل و جگر و شش و گرده و معده و شانه و ماند اینها در بسیاری نفع باید که ملاحظه ~~شود اگر علامت مرگ ظاهر باشد باید که به حال خود گذارند و بیمار را زحمت ندهند. PageV01P062 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0041.png) ~~مرگه بازخم های بلید قوت بییار ضعیف باشد غذا دراج باید و و ه قوتگباید بگیرد و باید گذاشت برزخم دوا هابی که مذکور شد در ~~جدول صفحه سابق تا آنکه به حال خود بایستد و زیاد نشود وزخم های پلید آنست که موضع زخم زخم شود و بر دور سیاهی زخم سفیدی ~~به هم رسد و چون زخم به حال خود بایستد معالجه باید کرد به روغن طعام و مرهم زنگار با انزروت که نرم ساییده باشند تا آنکه سیامی ~~زخم بیفتد و پدید آید گوشت سرخ بعد از آن معالجه باید کرد که گوشت برویاند و اگر دهن زخم روز بروز فراخ شود معالجه باید کرد به ~~روغن گل سرخ و مرهم سفید آب و اگر زخم مذکور به دوا چاق نشود گرداگرد زخم را به تیغ بریده تا کوشت فاسد آن زایل شود پس ~~معالجه مرهم ها که گوشت برویاند بماند. PageV01P063 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0042.png) ~~و اگر تیری بر معده آید غذای که خورده باشد بیرون آید و اگر به روده رسد براز بیرون آید ms020 و گاه باشد که پیه شکم و روده ~~بیرون آید اگر تیری به مثانه رسد بول بیرون آید. PageV01P064 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0043.png) ~~بعضی از حیوانات زهر دار زهر آنها در اندرون می باشد مانند سگ دیوانه و شیر و یوز پلنگ و راسود چلپاسه ~~و قمل و بعضی دیگر زهر آنها در نیش می باشد مانند اقسام اولی چون معطش و لوطی و آن قسم افعی که آن را ~~به عربی غواصه گویند و غیر اینها و مانند عقرب و زنبور و مگس عسل و رتیلا و عنکبوت و عقرب جراره؛ اما ~~سگ دیوانهآ نر آن باشد که علامت او مذکور شده تا که بگریزد از او هرکس ببیند اورا علامتش آن است که ~~حرکات نا متعارف کند مثل دیوانه ها و چیزی نخورد و آب نیاشامد هرچند به غایت تشنه باشد و نزدیکی به آب ~~نکند و پیوسته دهن را گشاده دارد و زبان را بیرون کند و آب دهن ریخته کف به دهن آورد چنانکه روان می ~~باشد از دهن سرمست و سر را یک جانب میل دهد و هردو چشم او سرخ باشد و هردو گوش او سست باشد و ~~بسیار حرکت دهد و موی بدن او راست باشد و اگر بانگ کند آواز او گرفته باشد و باشد که آواز او بیرون نیاید ~~و صاحب خود را نشناسد و فریاد کند بر سگهای دیگر و بر مردمان دیگر بزند سگان از او مبادا بگیرد آنها را و ~~بیشتر این مرض سک را در تا بستان به هم رسد کم باشد که در زمستان به هم رسد؛ و گفته است روفس حکیم ~~که دیوانگی خاص سگ می شود به سبب غلبه خلط سودا بر مزاج او هرگاه نکرد آدمی را فرق نتوان کرد اول ~~بار میان گزیدن او و گزیدن سگ غیر دیوانه و عارض نشود اول باز ار گزیدن او غیر در او و حراست پس هرگاه ~~بگذرد ms021 بر گزیدن او یک هفته یا چهل روز یا شش ماه هفت ماه عارض شود جوشش سرخی در جمیع بدن و ~~عارض شود عرق بسیار و غشی و ترسیدن از آب هرگاه ببیند آن را بگریزد و نیاشامد او را و بگریزد از هر چیزی ~~و کسی را که سگ دیوانه بگررد گاه باشد که فریاد کند مانند سگان. PageV01P065 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0044.png) ~~وباید که فنای کی دیواله کویده مرغ خلنکی وکرمت بره وبزغاله وباد رنجبویه با نناع بوده باشد و مروقت که ~~از آب بترسد اگر چه امید زیستن کم است لیکن معالجه باید کرد به علاج مالیخولیا که شاید پزید و باید که ریخته ~~شود در دهن او آب ازنی بلند تا آنکه آب در نظرش در نیاید و بعضی از اطبا گفته اند که اگر آن را در قدح چوبین ~~کتد و بر بالای آن پوست کفتار لنگ بگذارند و نزد سگ گزنده برند آن آب را بیاشامد و نترسد و باید که بیاشامد ~~شیره جو به این قرص مغز تخم کدو و مغز تخم خیار شنگ و مغز بهدانه و تخم خرفه از هریک یک جزو و صمغ ~~عری و نشات و طباشیر و کتیرا از هریک نیم خرد کوفته با لعاب بذر قطونا سرشته قرص سازند شربتی یک مثقال و ~~بعضی از اطبا گفته اند که اگر جگر سگ دیوانه را بریان کرده بخورد سگ گزنده دهند سود دارد PageV01P066 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0045.png) ~~واگر آن کس که سگ دیوانه او را گزیده باشد دیگر بر انگیزد به هم میرسند به آن سگ دیگر را حالهای که ~~از گزیدن سگ دیوانه به هم می رسد بیشتر زهر مضرت او به دماغ رسد و از این جاست که به هم می رسد ~~کوتاهی و کشش در اعصاب بدون و سبب به هم رسیدن این حال ها از لرزیدن سگ دیوانه و دیدن زهر اوست ~~به همه بدن و غالب احوال حس ms022 بدن کم می شود و از این جاست که می ترسد از او چیزی را که خشکی مزاج ~~طبیعی وی می شود و بدرستی که شنیده شده است از جمعی که سگ دیوانه ایشان را گزیده است اینکه می بینم ~~در آب رود های مکان و سرگین آنها و از این جاست که از آب هراسان و گریزانند و هرگاه معالجه کنند کسی ~~را که سگ دیوانه گزیده پیش از آنکه از آب بترسد امید زیستن باشد و اگر ترک کنند معالجه او را تا آنکه از ~~آب بترسد امید زیستن نباشد و همچنین هرگاه نظر کند آنکس در آینه و صورت خود را صورت سگ بیند امید ~~زیستن نباشد و اگر شک کنی که آیا سگ گزنده دیوانه بوده است یانه باید که مغز کرد کان را نرم بکوبند و بر ~~موضع گزنده بگذاری و یک شبانه روز بعد از آن بیندازی او را پیش مرغ خانگی یا خروس که گرسنه باشد تا ~~بخورد آن را. PageV01P067 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0046.png) PageV01P068 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0047.png) ~~پس اگر آن مرغ یا خروس گرسنه خورد آن را و زنده بماند سگ گزنده دیوانه نبوده است و اگر بمیرد در ~~عرض یک شبانه روز آن سگ بوده است دیوانه گزنده بعضی از حکما گفته اند که اگز نانی را آلوده کنند به ~~خونی که از موضع گزیده بیرون می آید و پیش سگ اندازند اگر آن سگ این نان را خورد سگ گزنده دیوانه ~~نبوده است و اگر نخورد دیوانه بوده ایت و بباید دانست که زهر افعی و سایر مارها بسیار گرم است و سوزان و ~~به هم می رسد از گزیدن آن ها درد موضع گزیده شده اول بار و بعد از آن سرایت می کند به تمام بدن و می ~~ماند در موضع گزنده شده و در سوراخ که جای دو نیش مار است پس روان می شود از موضع رطوبتی که شبیه ~~باشد ms023 به روغن زیتون بعد ازین به هم می رسد ورم سرخی که آبله های ئیکه شبیه باشد به آبله های که از سوختن ~~آتش به هم رسد بعد از آن به هم می رسد غیثانی و قی صفراوی و غشی و لزیدن اعضا و عرق سرد به هم می ~~رسد در موضع گزیده شده خوره و روان شدن خون از بن دندان و بسا باشد که خون بول کند اما آن زع از مار ~~که آن را بلوطیه گویند و جای او در بیخ درخت بلوط باشد بدرستی که آن نوع از مار بسیار بد بو باشد و گفته ~~اند که اگر کسی از نزدیکی سوراخ او بگذرد ساق پای آنکس پوست بیندازد و ورم کند و بسا باشد که پوست ~~بیندازد. PageV01P069 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0048.png) ~~باید که یندند بالای موضع عقرب گزیده را به پارچه ها و بگذارند بر موضع بندق هندی که نرم کوفته باشند و بدهند ~~تریاق ارعه و تریاق فاروق و بشویند موضع را با آب نیم گرم که جوشانیده باشند در آن بابونه و برنجاسف و سداب و ~~سبوس گندم و بگذارند بر آن پودنه که نرم کوفته باشند و آرد جو بعد از آنکه خمیر نموه باشند با آب برگ سداب و ~~تناول نماید روغن گاو و آن قسم عقرب در شهر زور می باشد و کشنده است و اصل عقرب هایی که در نصیبین می باشد ~~از عقرب های شهر زور است و این چنان است که وقتی نصیین را محاصره کرده بودند عقرب های شهر زور در کوز ها ~~کرده و منجنیق ها بسته و به نصیین انداخته بودند و این عقرب ها در نصیین بچه کرده و بسیار شده و مانده اند PageV01P070 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0049.png) ~~مار افعی به هم می رسد به زیادتی که آن درد معده است و اما آن نوعی که آن را معطش گویند بدرستی که به ~~هم می رسد از ms024 گزیدن او تشنگی بی نهایت چنانکه سیراب نشود هرچند آب بیاشامد و امید زیستن از گزیدن این ~~مار نباشد و اما آن نوعی از مار را که غواصه گویند بدرستی که روان می شود از موضع گزیدن او رطوبتی سیاه ~~بد بو که می ماند به چرکی که از بدن مرده می باشد و مارهای شاخ دار موضع گزیدن ایشان زرد باشد و به هم ~~رسد از گزیدن آن ها نعوظی زیاده بیرون آید باد بسیار از پایین بدن و معالجه که شامل است گزیدن همه ~~جانوران صاحب زهر آنست که بمکند بسیار موضع گزیده شده را و شرط آنست که آن کس که می مکد روزه ~~دار و گرسنه نباشد و نگهدارد در دهان خود قدری روغن زیتون تا از ضرر زهر ایمن باشد و هر بار که بمکد آب ~~دهان بیرون کند و باید که ببندند بالای موضع گزیده شده را محکم و اگر ممکن باشد تیغ بزنند پس حجامت ~~کند و ما ذکر نکردیم این نوع ها را از مار که هرگاه بگزند بعد از گزیدن مهلت معالجه نباشد و بسا باشد که بی ~~آنکه بگزند به محض نگاه کردن به آنها یا آواز آنها را شنیدن آدمی بمیرد اعوذ بالله. PageV01P071 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0050.png) ~~دواهای کشنده یا آنست که ضرری می رساند و می کشد به خاصیتی که در او هست یا به کیفیتی که در او ~~هست و قسم اول مخالف است بدن آدمی را به حقیقت و ذات مثل پیش و قرون سنبل و زهره الغی؛ اما قسم دوم ~~یا آن است که ضرر او از جهت فاسد کردن اعضاست و از رهگذر خوردن اعضای اندرونی مانند ارنب بحری یا ~~از برای آن است که گرمی او بی نهایت است مثل فرفیون و جند بیدستر یا از برای آنست که سردی او بی ~~منتهاست مثل افیون ویا از برای آن است که ینددراه های که در ms025 بدن است و راه های نفس را، PageV01P072 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0051.png) ~~سزاوار آنست که بعد از آنکه معده را به قی باک کند شوربائی دمند با مرغ خانگی فریه بی آنکه ترش کند و هم جنین ترکی ~~که به عمل آورده باشند از نشاسته و قند و روغن بادام و رشته و شور بای مرغ فربه وباید که بمکد انار و سییب و به و نخود و ~~شفتالو و آلو و مغز خیار و کاهو و بوی خوشی که نزد او برند باید که صندل سفید سانیده باشد با گلاب و بگذارند بر جگر او ~~پارچه کتانی که تر کرده باشند او را با صندل و گلاب سائیده باشند و حقنه کنند او را باین حقنه عناب و سپستان و بنفشه و گل ~~سرخ و جو مقشر جوشانیده و صاف نموده با روغن گل سرخ نیم گرم PageV01P073 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0052.png) ~~و بعضی از آن آنست که ضرر او اول بار به تمام بدن می رسد مثل دواهای که تغییر می دهد و فاسد می ~~گرداند مزاج آدمی را مثل بیخ و فرفیون و افیون و زهر های کشنده بعضی از آن حیوان است و بعضی دیگر غیر ~~حیوانی اما قسم اول یا آن است که تمام اعضای حیوان مذکور زهر است یا آنکه عضوی از اعضای او زهر است ~~و بس یا انکه رطویتی که در بدن حیوان می باشد زهر است قسم اول ماند ورم های که در نیستان ها می باشذ و ~~بریان هائی که پوشانیده باشند تا بخار از او پیرون رود و سرد شود و چلپاسه و ارنب بحری. PageV01P074 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0053.png) ~~بعد ازقی تناول کند این معجون را صفت آن گل مختوم و حب الغار از هریک یک منقال و نیم مرمکی تخم سداب از هریک ~~نیم مثقال بکوبند وبا عسل معجون کند مقدار خوراکی یک مثقال و بعد از تناول کردن این معجون باز قی کند و باز ms026 همین ~~معجون را تناول کند وباید که بنشاند او را در آبی که جوشانیده باشند در او بابونه و اکلیل الملک و بنفشه و نیلوفر و ریحان و ~~مرزنجوش و کسی که خورده باشد زهره افعی و زهرهآ خرگوش و سه ساعت یا چهار ساعت بر او بگذرد و نمیرد امید زیستن ~~داشته باشد وباید که بدهند به او رب سیب و رب به لیکن در خورده زهره افعی کم است اینکه امید خلاصی باشد آن را اما بعد ~~از خوردن مکرر قی بفرمایند باید سنگ فاد زهر در آب سانیده به او دهند و هم چنین تریاق فاروق و مثروویطوس بیاشامند شیره ~~جو و شبره تخم خرفه PageV01P075 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0054.png) ~~هرگاه دریابد آدمی که زهر کشنده خورده است باید که بیاشامد آب گرم و روغن گاو با روغن کنجد و به ~~مدد انگشت یا پر مرغی مبالغه کند در قی کردن تا معلوم گردد که چیزی در معده نمانده است باز آب گرم ~~بایکی از آن دو روغن مذکور بیاشامد و مبالغه کند درمی کردن تا معلوم گردد که چیزی در معده نمانده که ~~چیزی در معده نمانده و خوب پاک گشته است بعد از آن بیاشامد شیره تازه جوشیده و باز قی کند بعد از آن ~~بیاشامد معجون گل مختوم و بیاید دانست که دوای کشنده مختلف می باشد طریق آنها در کشتن و نقل کرده اند ~~چیز های عجیب و از آن جمله این است. PageV01P076 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0055.png) ~~باید که تخم انجره رانرم بکویند و با دوشاب آمیخته تناول نمایند و غذا شوربای مرغ خانگی با گوشت مرغ بی ترشی میل ~~نمایند و سایر تدبیر ها که مشترک است در میان جمیع زهر ها بعد از قی و پاک کردن معده به کار برند PageV01P077 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0056.png) ~~و بیاید دانست که علامت مشترک میان جمیع زهرهای کشنده آنست که عارض شود آدمی را لاغری بدن و ~~ضعیف شدن نفس و ms027 غشی و از کار افتادن قوتهای بدن و هر زهری صد است با مزاج آدمی و سزاوار آن است که ~~سعی کند طبیب در قی فرمودن تا آنکه از زهر چیزی در بدن نماند و بعد از قی بدهد تریاق فاروق یا قرص افعی ~~یا گل مختوم یا درمنه ترکی و قاریقون و بیخ پودنه کوهی و شحم انجره و نار وین و عصاره فراسیون و از هریک ~~از اینها یا از مجموع اینها به قدر یک مثقال بدهند. PageV01P078 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0057.png) ~~بعد از پاک کردن معده به قی به آب گرم بیاشامند آبی را که جوشایده باشند در آن خبازی و برگ خطمی و اگر بعداز ~~این تدبیر باقی ماند دردی در سینه رگ باسلیق گشوده خون بگیرند و شربت خشخاش و شربت عناب بنوشند. PageV01P079 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0058.png) ~~خورده کی که مهی مزاج ممهی فصل مزاج آدمی دراد از جهت ذات و زیادتی خرزهره بیاری تلخی تی کردن بنوشد روغن گل وسرخ لعاب بذر قطونا با بخورد روغن طعام شرربای حلبه ر ~~باشد PageV01P080 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0059.png) ~~خرزهره می کشد چهار پایان را و بسا باشد که بکشد آدمی را و لیکن چون بسیار تلخست اگر در طعامی باشد ظاهر می شود ~~مگر آنکه با صبر آمیخته باشند بدهند به کسی که محتاج به خوردن صبر باشد که در این صورت معلوم نمی شود که تلخی از ~~صبر است از خر زهره و معالجه کسیی که خورده باشد آن را قی است و شوربا های چرب دادن و حلوائی که به عمل آورده ~~باشند آن را از خرما و روغن و تناول نمودن فالوده و روغن بادام با نمک و گفته آنکه اگر بیزند تخم پنجنگشت با بدهند به ~~حیوانی که خر زهره خورده باشد خلاص می شود. PageV01P081 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0060.png) ~~هرگاه کسی ترسد از آنکه زهر یا دوائی کشنده به او دهند و نتواند که نگهدارد خود را از آن غذا که داخل ms028 ~~آن می توان کرد باید که بزودی به جای که احتمال میدهد که زهر بخورد او دهند در حالتی که بسیار گرسنه و ~~بسیار تشنه باشد زیرا که گرسنگی و تشنگی مانع می شود از آنکه آدمی در خوردن و آشامیدن با خبر باشد و ~~احتیاط کند و باعث آن می شود که نباید زهر در طعام او کرده باشند و هم چنین باید که احتیاط کند از طعامی ~~که بوی زیاد یا مزه زیاد داشته باشد زیرا که بیشتر آنست که زهر را در چنین طعامی داخل کنند . PageV01P082 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0061.png) ~~گفته اند اینکه کسی را که سفید آب قلعی خورده باشد هرگاه بعد از قی نیم منقال حب النیل بدمند نافع است وباید که دوایی ~~بدهند که بول براند مثل آبی که جوشانیده باشند در آن تخم کرفس و تخم انیسون و رازیانه و افسنتین رومی ~~بعد از قی بدهند لعاب بذر قطونا با روغن تخم کدو و حقنه کنند به شیره و روغن بنفشه که جوشانیده باشند در آن عناب و ~~سپستان و اضافه کنند به آن لعاب بذر قطونا و لعاب بزرگ سفید و سفیده تخم مرغ و اگر عارض شود سرفه معالجه نمایند به ~~شریت خشخاش و شربت عناب و به آنچه مذکور شد معالجه کند کسی را که به حلق او رفته باشد غبار زنگار و کسی که زاج ~~خورده باشد معالجه او شیر تازه دوشیده و تمشک است PageV01P083 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0062.png) ~~شناختن مرض های که مخصوص است به عضوی از اعضای بدن به یکی از هشت طریق می باشد طریق اول ضرریکه واقع شود ~~در عضوی از اعضا مثل اشتهای غذا که کار قم معده می باشد، پس هرگاه کم و زیاد شود دلیل آن باشد که فم معده مرض دارد. ~~طریق دوم آن چیزی که بیرون آید از بدن مثل بول که هرگاه از حال اصل خود بگردد دلیل آن باشد که جگر با ms029 توابع آن مرض ~~واقع است طریقق سیم نوع در آمدن در نوع درد یست که با او جنبش رگها جهنده تر بر طریق حال صحت باشد که این نوع درو ~~دلیل آنست که مرض در رگهای جهنده است. طریق چهارم جای عضو است مثل آنکه هرگاه تهی گاه جانب راست آدمی درد ~~کند دلیل آن باشد که مرض در جگر واقع است. طریق پنجم احوال پرسیدن است از بیمار مثل آنکه هرگاه گوید تهی گاه چپ من ~~درد دارد دلیل آنست که مرض در سپرزاست. طریق ششم شکل ورم است مثل آنکه در تهی گاه جانب راست است اگر بشکل ~~بلال بوده باشد دلیل آن باشد که ورم در جگر است و اگر دراز یا مریع بوده باشد با دلیل آن باشد که در عضلات که بر روی جگر ~~است. PageV01P084 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0063.png) ~~اگر صداعی که از حرارت است تابع تب بوده باشد باید که شر رآختکها حتد به گلاب و روغن گل سرخ که گحلاب دو حصه و ~~روغن یک حصه باشد و اندک سرکه اضافه کنند و پارچه کتانی به آن تر کرده بر سر گذارند و اگر فصل تابستان باشد باید که ~~بیندند گرد های پارا محکم و اگر با این درد سر بی خوابی بوده باشد دوشند بر شیر دختران و اگر صداعی که از حرارت آفتاب به ~~هم رسیده باشد بریزند بر پیش سر گلاب و روغن نیلوفر و بگذارند بر سر تراشهآ کدو و برگ خرفه و برگ بید و گل همیشه بهار و ~~گلاب و صندل و خطمی سفید و باید که بیاشامند گلاب و نبات و زب و غوره که سرد کرده باشند به یخ و غذا آرد جو بوداده و با ~~نبات و آب سرد میل کند و بدانکه این قسم صداع را هرگاه زود معالجه کنند و بگذارند آخر الامر معالجه آن دشوار می گردد. PageV01P085 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0064.png) ~~اینکه از رطوبت محض ms030 باشد بلکه اکثر آنست که خلط بلغم سبب آن رطوبت شده است به خلاف آن سه قسم ~~پیش که بسا باشد یا از حرارت محض یا از برودت محض یا از یبوست محض باشد یا آنست که صداع از خلط ~~بارد به هم رسده مثل بلغم و سودا و یا از خلط حار به هم رسیده مثل خون و صفرا و یا آنست که از استفراغ به ~~هم رسیده باشد و یا آنست که صداع از ورمی که در یکی از پرده های دماغ است به هم رسیده باشد و یا آنست ~~که آن به هم رسیده مثل آنکه بر سر خورده باشد. PageV01P086 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0065.png) ~~باید که بمالد بر سر آب برگ بید یا گل ارمنی و روغن گل سرخ یا آنکه بگذارند بر سر برگی مورد تر که نیم کوفته کرده باشند ~~و اگر عارض شود با این قسم صداع پریشانی عقل بگذارند بر سر خطمی و آرد جو و بنفشه و روغن گل و اندکی سرکه و بباید ~~دانست که اضافه سرکه به این دواها به جهت آنست که نفوذ بفرماید این دواها و برساند قوت این دواها به آندرون عضو از ~~جهت لطافتی که با سر که هست. ~~باید که غذا در این قسم صداع گوشت مرغ جوان باشد و این ترک نیز نافع است مغزنان میده در روغن بادام و مغز آن باشد که ~~بچکانند در این صداع به بینی شیر دختران و روغن بنفشه و روغن کدو و روغن نیلوفر و بریزند بر سر روغن بنفشه و بخورند ~~حلوای بادام و ماهی که بریان کرده باشند به روغن بادام بی ترشی و اگر با این صداع تب باشد باید که غذا آش انار یا اسفناج و ~~کدو باشد و صداعی که عارض شود رد عقب جماع معالجه آن باشد که از جماع پرهیز نماید مگر بعد از غذا و تناول نمایند به ~~وامرود و صداعی ms031 که عارض شود به سبب غم علاج آن خواب است و چکانیدن به بینی روغن بنفشه و روغن کدو. PageV01P087 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0066.png) # خمیازه ~~سرسام حادث می شود یا از گرمی بی آنکه خلط گرمی مثل خون و صفرا با او باشد و یا زا ورم گرم در پرده ~~های دماغ یا در دماغ خودش باشد خطر و ضرر آن بسیار بیشتر است و عارض می شود بعضی از صاحبان سرسام ~~را اینکه بر خیزد از خواب با فریاد و جستن از موضع خود به این جانب و آن جانب و اینکه درشت شود زبان او و ~~سیاه گردد و اینکه برچیند از خانه خود چیزها به گمان انکه زیزد پیه یا غیر آن بر جامه او ریخته اند و بر او ~~چسپیده است و روان می شود از چشم آب سرسام گاهی اشک و گاهی دیگر چشم او خشک می باشد پس اگر ~~ورم در سرسام از صفرا باشد با این حال که مذکور شد بد غیضی و غضب نیز می باشد و اگر ورم از خون باشد ~~سرسام با خنده و سرخی چشم ها و خواب می باشد و اگر ورم از سودا باشد سرسام بیهوده کفتن بسیار و ترسیدن ~~زیاد و گریه می باشد و اگر آمیخته باشد در ورم سرسام خلط بلغم یا خلط دیگر می باشد سرسام با خوابی که ~~آمیخته باشد به بیداری و یا اختلاف نبض و نفس پی در پی کشیدن و اگر به هم رسد سرسام در مردم دو مو با ~~خطر و بیم ناک است و کم هست آنکه خلاصی یابند، بدانکه سرسام بارد را که محض سردی مزاج دماغ یا از ~~ورم سردمی باشد نسیان نیز می نماید و آن قسم سرسام که اورا سبات سهری می نامند حادث می شود از ~~آمیختگی صفرا و بلغم با یکدیگر. PageV01P088 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0067.png) ~~در سرسام گرم باید اول فصد کنند اگر به حسب سن ms032 و سال تانج فصد کاشته باشد و اگر جنانجه طفل باشد حجامت کتند بعد از ~~آن سکنجبین دهند با آب سرد و اگر قوت بیمار ضعیف باشد شوربای غوره با خروس بچه دهند و اگر طبع بیمار خشک باشد ~~ملینی از فلوس خیار شبنر و ترنجبین و تمر هندی دهند یا شربت درد مکرر با سکنجبین و آب سرد بعد از آنکه دفع شود خلط از ~~بدن یگذارند بر سر پارچه کتانی که تر کرده باشند به گلاب و روغن گل و اندک سرکه و ببندند گردهای پا را محکم و تناول ~~نمایند شیره جو بیست و هشت مثقال و بعد از آن یک وقیه و نصف سکنجبین ساده پس اگر تشنگی در این سرسام بسیار زیاده ~~باشد بدهند آب کدوی بیخته با ده درم تخم خرفه و نیم درم طباشیر و باید که ترشی ترنج را اضافه گلاب و نبات کنند و بنوشند ~~و اگر تابستان باشد باید که آنچه تناول کند به یخ سرد کنند وباید که فرش کنند جایگاه بیمار را به برگ بید و گل سرخی که ~~پاشیده باشد بر او صندل و کافور ساییده با گلاب و باید که مسکن بیمار در خیمه باشد از کتان و در حوالی او سبوهای پراز سه ~~یخ یگذارند و اگر فصل زمستان باشد باید که جایگاه بیمار معتدل باشد در میان حرارت و برودت و باید که بمالند بر زبان بیمار ~~پارچه کتانی که تر کرده باشند با لعاب بذر قطونا و نبات سفید. PageV01P089 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0068.png) ~~و چشم صاحب جمود همیشه گشاده باشد و موجب فساد فکر گردد و گاه از هم جدا می باشد و اما برسام دمی ~~است در پرده سینه و التهابی که در سرسام مذکور است در مرض برسام نیز می باشد به سبب مشارکت که در ~~سینه و دماغ است از جهت عصبی که از دماغ رسته و به سینه آمده است و ms033 زود باشد که مذکور شود مرض ~~برسام در مرض های حجاب یعنی پرده که فاصله است میان معده و دل. PageV01P090 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0069.png) ~~اگر سبات مانع حمی یا مرض دیگر باشد علاج او علاج آن مرض است و اگر سبات مرضی باشد به سر خود تدبیر کتد ~~او را مداوای گرم خشک و غذا دهند او را نخود آب با شبت و دارچینی و باید که پرهیز کند از آشامیدن آب سرد و از ~~خوابیدن در جایگاه سرد ~~سزاوار آنست که تدبیر کنند کسی را که عارض شود سبات سهری تدبیری که مرکب باشد از تدبیر سبات تنها وتدبیر ~~سرسام زیرا که این مرض به هم رسیده است از اجتماع صفرا و بلغم که یکی ماده سبات و دیگری ماده سرسام است و ~~باید که بیشتر رعایت کنند هریکی از این دو خلط را که غالب باشد پس اگر صفرا باشد مسهل صفرا بکار برند بیشتر و ~~دواهای سرد و تر بیشتر بکار برند و اگر بلغم غالب باشد بیرون کند بلغم را از بدن به حقنه های تند وبمالند بر سر روغن ~~شبت با سر که ~~بعد از آنکه دفع کند از بدن خلطی را که سبب جمود شده سزاوار آنست که منع کند بیمار را زا غذاهای که این مرض ~~از آن غذاها به هم می رسد و اگر عارض شود صاحب جمود را بی خوابی بسیار سزاوار آن باشد که بریزند بر سر او شیر ~~دختران با روغن بنفشه و غذا شوربای جوجه مرغ بی ترشی میل کند و اگر بی خوابی نباشد روغن خیری بمالند بر سر PageV01P091 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0070.png) PageV01P092 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0071.png) ~~دوار یعنی گیجش سر و سدر یعنی تاریکی چشم که به سبب آزار چشم باشد گاه می باشد ماده این دو مرض ~~در دماغ و گاه می باشد در غیر دماغ دوار گاه به هم می رسد از نگاه کردن به چیزهایی که دوری کنند و ms034 گاه می ~~باشد به سبب خلطی که محبوس شده در رگ ها که گردا گرد دماغ را فرو گرفته است و چون این خلط بسیار ~~غلیظ است و کم تحلیل می رود حرکت می کند در این رگها سبب دوار می شود و این خلط که محبوس می ~~شود در رگهای مذکور گاهست که بلغم است و علامت آن این است که بیابد بیمار در دهان خود مزه شوری یا ~~ترشی گاه هست که خلط محسوس صفراست و علامت این آن باشد که بیابد بیمار در دهان خود مزه تلخی و اما ~~صرع و سکته به هم رسند از سده یعنی گرفتگی در بطون دماغ تا این سده مانع می گردد دردی را که نفوذ می ~~کند در دماغ به اعضای که حس و حرکت دماغی دارند از نفوذ کردن به این اعضا و از این جاست که در این ~~دو مرض حس و حرکت اختیاری باطل می گردد و پیش می افتد در سکته پری و بر آمدگی در شاه رگها که در ~~گردن است و تاریکی چشم و گیچش سر و اینها که به نظر آید در واقع نباشد و سرد شدن دست و پا و جستن ~~همه ی اعضا در وقت به هم رسیدن سکته و خرخره در سینه به هم سرد هرچند این خرخره بسته باشد و سلسیت ~~که سکته قوی تر و صعب تر است و اگر آب یا شوربای که به گلوی صاحب سکته ریزند قرو برد و میل آن ~~باشد که سکته ضعیف تر است و اگر فرو برد دلیل آن باشد که سکته قوی تر گفته بقراط که اگر سکته قوی ~~باشد امید خلاصی از آن باشد و اگر ضعیف باشد امید نجات باشد و با دشواری و صرع به هم می رسد از سبب ~~سکته هرگاه آن سبب ضعیف باشد و می باشد صرع یا که در دماغ است یا زا ms035 سببی که در معده می باشد ویا از ~~سیی که در دست یا از پاست هرگاه بر خیزد بلند شود ازین اعضا بخار خلطی که در این اعضاست و برسد به ~~دماغ. PageV01P093 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0072.png) ~~اگر بوده باشد سبب سدر در دماخ باید که اول مسهل دهند و بعد از آن بریزند بر سر آبی که جوشانده باشند در او بابونه و ~~اکلیل الملک و شیح و سداب و باید که بیویند اکثر اوقات غالیه و سیسنبر و مرزنجوش و غذا نخود آب با جوجه مرغ خانگی ~~بی ترشی که باروغن پخته باشند تناول کند و پپرهیزند و صاحب سدر از خوردن گردو شاه دانه و اقسام شیرها و انواع نبیذ ها ~~و اگر بوده باشد سبب سدر خلطی که در معده جمع شده است پس اگر آن خلط بلغم باشد اسهال باید کرد و سزاوار است ~~آنکه بخاید مصطکی و پیاشامد سکنجین بزوری و اگر آن خلط صفرا باشد باید که قی کند به شیره جو و سکنجبین و اندک ~~نمک و چون معده پاک شود به قی رب سیب و رب غوره بیاشامند PageV01P094 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0073.png) ~~علامت قسم اول آنست که پیش از آنکه صرع حادث شود سردی در سر پیدا شود و چشم تاریکی کند و ~~چون حادث شود دهن کف کند و علامت قسم دوم آنست پیش از آنکه صرع حادث شود به هم رسد فشاری و ~~سوزی در فم معده و غثیان و طپش دل و اینکه صرع قوی شود و هرگاه غذا خوردن دیر شود و بسا باشد که ~~عارض شود پیش از وقت نوبه این قسم صرع فریاد کردن و بیخود شدن و علامت قسم سیم آن است که صاحب ~~صرع چنان در یابد که بخاری بسار سرد از دست و پای او به بالا می رود و بد ترین اقسام صرع است که حادث ~~شود تشنج و درهم کشیدگی به رگهای بدن و این ms036 وقتی می شود که بیاشد بطون دماع از دماغ رسته و به تمام ~~بدن رسیده از فضول و اخلاط و بدرستی که این قسم صرع نزدیک است به سکته و در خطر کم از او نیست و ~~گاه هست که بیرون می آید از صاحب صرع در وقت نوبه صرع بول و منی و فضله بی اختیار و بعضی از ایشان ~~می گزند زبان خود را و صرع هرگاه به هم رسد بعد از آنکه مو از پشت زهار بیرون آمده باشد امید خلاصی از ~~آن نباشد هرگاه سبب آن در دماغ باشد و هرگاه پیش پیش در رستن مو از پشت زهار به هم رسد و معالجه او بر ~~وجهی که سزاوار است واقع شود امید نجات باشد و امتحان می کنند کسی را که مرض صرع دارد به اینکه بخور ~~کند در پیش او مرمکی یا شاخ بز یا خانه شاه یا آنکه بچکانند به بینی او آب جگر بزند که آن جگر را بریان ~~نموده یا آنکه آن جگر را بریان نموده یا آنکه آن جگر را بخورد یا آنکه بپوشد پوست بز را که همان ساعت از ~~آن پوست را جدا کرده باشند به آب سرد فرو برده باشند پس اگر آن کس که مرض صرع داشته هریک از این ~~امتحان ها می افتد و ظاهر می شود بعضی از علامت های صرع که مذکور شد و از جمله علامت های کسی که ~~صرع دارد زردی رگهای زیر زبان است هرگاه ببوید سداب یا مرزنجوش یا شبت کسی که مرض صرع داشته ~~باشد به هوش می آید . PageV01P095 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0074.png) ~~و بعضی گفته اند که هرگاه ندهند آنکه ابداند در مرض صرلح امید نجات است یانه پیویاند به صاحب صرع عاقرها پس اگر ~~عطسه کرد امید تجات است و الا درد کابوس از مقدمات صرع است و مرض مالی خولیا عبارت است از پریشانی عقل بی آنکه ms037 تب ~~باشد و گاه می باشد این مرض به سیی که در دماغ است و آن سبب این است که جمع شود و خلط سوداوی در معده و بخار آن به ~~دماغ برسد و احوال صاحبان مالیخولیا مختلف می باشد پس بعضی از ایشان از مرگ می ترسند و بد گمان می شوند به کسی که می ~~بیند او را که مبادا سبب هلاکت و مرگ ایشان باشد و بعضی از ایشان آرزوی مرگ نمی کنند و می خواهند او را و بعضی از ایشان ~~همیشه در خنده اند و بعضی دیگر در اکثر اوقات گریانند و بعضی دیگر نمی شناسند خود را و گمان می کنند که غیر خودند پس ~~بعضی از ایشان گمان می کتد که سفالند و می ترسند از اینکه شکسته شوند و بعضی از ایشان گمان می کنند که حیوانی شده اند از ~~حیوانات مثل خروس پس فریاد می کنند ماند خروس و مراقبه حادث می شود از بخارات خلط سوداوی یا بلغمی که سوخته باشد ~~و جمع کرده باشد در معده و حوالی آن و پیوسته از یکی از این دو خلط بخار بداغ می رسیده باشد و علامت مراقبه آروق ترش ~~است و آروق است که بوی دود کند و اینکه غذا در معده هضم نشود و آب دهان بسیار می کنتند. PageV01P096 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0075.png) ~~مرص کابوس که به فارسی آن را گویند و به بخت شهرت دارد آز مقدمات صرع است یعنی مرگاه مکرربه مم رسد علامت ~~آنت که صرع به هم خواهد رسیید و بیشتر عارض می شود و کسی را که غذا بسیار خورد و خوب هضم نتواند کرد و سزاوار ~~آنست که اول اسهال کنند صاحب کابوس را به دوائی که مسهل خلط غالب باشد بعد از آن تقویت کند معده او را و غذاهای ~~لطیف نیکو دهند و بوثیدن مرزنجوش بسیار نافع است و باید که ریاضت دهد خود ms038 را به ریاضت معتدل یعنی حرکت کند به اندازه ~~نه بسیار کم PageV01P097 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0076.png) ~~مرضهای نخاع و اعضای که از نخاع رسته اند استرخاست و فالج و خدر و تظنج و رعشه زیرا که این مرظ ها از سده به هم می ~~رسد و سده هرگاه در بطون دماغ باشد اگر این سده تمام است سکته به هم می رسد و ارگ ناقص است صرع به هم می رسد و این ~~دو مرض در امراض دماغ مذکور کشت و هر کاه سده در جرم یک جانب دماغ باشد یک جانب بدن از سر تاپای بی حس و ~~حرکت می گردد و این فالج است یا لقوه و هرگاه سده در ابتدای نخاع باشد تمام بدن بعد از سر و روی بی حس و حرکت می ~~گردد در این قالج است نی لقوه و هرگاه سده در ابتدای عصبی باشد که آن عصب به عصب آمده است و این سده در یک جانب ~~باشد یک جانب آن بی حس و حرکت می گردد و این لقوه است که از تشنج یا استرخا به هم میرسد زیرا که آن جانب رو که در ~~آن سده در اوست استرخا به هم می رساند و آن جانب دیگر تشنج به هم می رساند و کج می گردد و لقوه عبارت است از کج ~~شدن یک جانب رو و هر گاه سده در عصبی باشد که به مثانه آمده است بول بی خود بی خود بیرون می آید و هرگاه سده در ~~عصبی باشد که به مقعد آمده است براز خود بخود بیرون می آید و سبب سده یا خلط غلیظ یا ورم است یا بیرون رفتن استخوان ~~است از جای خود پس این استخوان بیرون رفته می فشارد عصب را و مانع نفوذ قوت حس و حرکت می گردد و گاه باشد که ~~استرخا از پاره شدن بی دربی به هم رسد و این ms039 قسم استرخا علاج ندارد. PageV01P098 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0077.png) ~~در مرض فالج تا چهار روز یا هفت روز اکنفا کتدبه گل قیمد با آبیکه4 جوشانیده باشند در آن النیسون و باید که در این ایام بیرهیزد ~~از خوردن و آشامیدن و صبر کند از گرسنگی و تشنگی و اگر بی تاب شود از تشنگی باید که نیاشامد آب مگر در ظرف شیشه و ~~آب بسیار سرد نباشد و هرگاه هفت روز بگذرد در روز هفتم مسهلی که در صفحه پیش مذکور است بکار برند و باید که غذا نخود ~~آب باشد و چون هفت روز دیگر بگذرد و حب ایارج تناول کند و غذا شوربای دراج یا قبره یا جوجه مرغ خانگی با آب نخود ~~تناول کند و هر روز هفت درم گل قند عسلی یا قندی بخورد بپرهیزد از آنکه مسهل دهد در این مرض پیش از آنکه نضج یابد ماده ~~مرض که خرقه عظیم دارد زیرا که دفع می کند لطیف ماده را و یا قی می کند ازو غلیظ با و در او بود از آنکه مالیده باشند بر آن ~~جانب بدن پارچه های زبر درشت تا سرخ شده باشد وباید که بشویند بدن را در این مرض با آبی که جوشانیده باشند درو برگ ~~ترنج و بابونه و شبت و حاشا و سیسنبر و مرزنجوش و بخورد نمک سفید با سعتر و انجدان و شونیز و هم چنین عسل و گردکان و ~~پسته بخورد و علاج خدر مثل علاج فالج است در اینکه روغنهای مزبور را بکار باید برد و گل قند و نخود آب باید داد ~~استرخا که علامت است از لمس شدن عضو اگر عارض شود در حال آفتادن علاج ندارد واگر بعد از آنکه بگذرد از افتادن دو روز PageV01P099 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0078.png) # یرونی ~~ولقوه که بهم رسد از تشنج یکا از دو جچانه علامش ان است مرگله خوامد به اواز دهان بیرون کند بیرون آید باد از ms040 لیک طرف ~~دهان او و حذر به هم می رسد از سبب استرخا هرگاه آن سبب ضعف باشد و آن سبب شده است پس اگر اندک باشد و ضعف ~~حذر به هم می رسد و حس و حرکت در دور کلیه باطل نمی شود و لیکن کم نمی گردد و دیگر آن شدت بسیار باشد و قوی ~~استرخا به هم می رسد و در استرخا حس و حرکت پا به کلیه باطل نمی گردد و آن تشنج از پری و زیادتی خلط باشد در کودکان ~~به هم می رسد و علامت آن پیش از به هم رسیدن تب دائمی است و بی خوابی ونفس کشیدن دشوار شود و زردی رنگ رو و ~~سیامی زیان و خشکی دهان و یاید دانست که تشنج هرگاه بعد از تب بهم رسد بد است و هرگاه تب بعد از تشنج به هم رسد خوب ~~و امید نجات در او میر است و گاه هست که به هم می رسد خلط سردی که بریزد بعضوی از اعضا و به سبب این خلط سد بادی ~~هم نشیند اجزای عصبی که در آن عضو است و گاه به هم می رسد تشنج به سبب رسیدن سرمای سخت به بدن و این تشنج مشهور ~~ات ب تدنج گراری بفی گفت اناد که کرارخن برن ویته گنین عفوهای بشت و گردن است و علامت این کزار سرخی ~~که میل داشته باشد به سبزی و بر آمدگی چشم ها و اینکه بیمار چنانه PageV01P100 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0079.png) ~~علاج تشنجی که به هم رسیده باشد از پری خلط آسان تراست از علاج تشنجی که به هم رسیده باشد از دفع شدن خلط بسیار از ~~بدن مگر اینکه قسم دوم از تشنج عارض طفل هفت ساله یا هشت ساله شده باشد که در این صورت علاج قسم دوم آسان تراست ~~و سزاوار آنست که در قسم اول از تشنج حقنه کند اول با و ms041 با غذاهای او بجوشانند شبت و زیره پس اگر قاروره بیرنگ باشد دو ~~دانگ مثرود یطوس باید داد و اگر رنگین باشد نباید داد بعد از آن اسهال باید کرد به بعضی از حبهای مناسب، قسم اول از تشنج و ~~باید که در اسهال او افراط نکند و سزا وار آنست که طبیب در وقت دادن دوای بسیار گرم حذر کند از اینکه فصل تابستان باشد یا ~~اینکه بیمار تب داشته باشد یا اینکه مزاج او بسیار گرم باشد PageV01P101 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0080.png) ~~بیاید دانست که تخم چشم مرکب است از هفت طبقه و سه رطویت اول طبقه ملتحمد است و آن سفیدی چشم است که مینماید ~~بعد از او طبقه قرنیه است که شبیه است به شاخ سفید که تراشیده باشد در صافی و شفافی بعد از آن طبقه جنیه است و این سوراخ ~~کوچک که مردمان او را مردمک چشم گویند و این سوراخ شبیه است به سوراخ دانه انگور در این طبقه است و از این جهت این ~~طبقه را طبقه عنیه گویند بعد از طبقه عنیه رطوت بیضه است که شبیه است به سفیده تخم مرغ در صفا و رنگ و قوام بعد از آن ~~رطویت جلدیه است که شیه است به تگرگ در صفا و بستگی و از این جاست که این رطوبت را بردیه نیز می گویند بعد از آن ~~رطوبت زجاجیه است که شبیه است به شیشه گداخته در رنگ و صفا بعد از آن طبقه شبکیه است که شبیه است بدام بافته بعد از آن ~~طبقه یشمیه است یشمیه یعنی شیه پرده ایست که بچه که در رحم مادر است در این پرده می باشد و شباهت این طبقه به آن پرده از ~~این جهت است که فرو گرفته است این طبقه طبقه شبکیه را چنانکه فرو می گیرد مشیمه بچه را در رحم مادر بعد از آن طبقه صلبیه ~~است که سخت تراست ms042 از طبقات دیگر و از این جهت او را طبقه صلبیه می نامند و این طبقه طبقه عنکبوتیه است که شبیه است به ~~خانه عنکبوت که عنکبوت آن را می نامند و آن خانه می کند بعد از آن طبقه با استخوان کاسهآ چشم چسپیده است. PageV01P102 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0081.png) ~~درقسم اول جوب بکار برند شیاف احمر لین و بعد از آن ثیا ن خیاف أغبر و تراشیدن به قد در این قسم مناسب نیست و اگر این ~~تدبیر نفع نکند شیاف احمر به کار برند و در قسم دوم بتراشند به شیاف روشنایی یا به قند و در قسم سیم که شبیه است به دانه های ~~نجیر بتراشند به قند و اگر نفع نکند بتراشند به آهنی که آن را درده می نامند و بچکانند بعد از تراشیدن در چشم آب زیره که ~~خایده باشند با نمک و بگذارند بر پشت چشم زرده تخم مرغ که آمیخته باشند با روغن گل سرخ و بعد ازین چون ساکن شود درد ~~دی که از تراشیدن به هم رسیده بکشند به چشم شیاف احمر و بعد از آن زرور اصفر و بعد ازین شیاف با سلیقون و باید که در این ~~مرض پرهیز کنند از غذائی که خلط بد از آنها به هم می رسید و تناول کنند غذاهای لطیف نیکو مثل جوجه مرغ خانگی و تیهو یا PageV01P103 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0082.png) # تند در ار ~~به سبب که حلول می کند و دور می نماید شتره عبارت است از بر گشتن پلک چشم چند قسم است . قسم اول ~~آن است که بر گردد پلک بالای چشم مرتیه که نتوان چشم را پوشید و به هم رسیدن این یا آن است که چنین ~~افریده شده و این علاج ندارد و یا آن است که از دوختن پلک چشم است چنانکه ضرور می شود در معالجه ~~بعضی از مرضهای چشم وقتی که درست ندوخته باشند او را. قسم ms043 دوم آن است که بر گشته باشد پلک پایین ~~چشم ومی باشد این قسم یا از اثر قرحه یعنی زخم هرگاه چاق شده باشد یا از گوشت زیادی که روبیده باشد در ~~زخمی که عارض پلک چشم شده است. PageV01P104 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0083.png) # ترجمه تقویم الابدان فی تدبیرالانسان /103 ~~در مرض کمنه باید که غذاهای لطیف به کار برند و بسیار به حمام روند و بکشند به چشم شیاف دیزج و باید که بیرهیزداز ~~غذاهای غلیظ مثل گوشت گاو و گوشت بز و عدس و پنیر کهنه ~~مرض شتره اگر به حسب اصل خلقت باشد معالجه نباید کرد او را مگر به موم و روغن و اگر از گوشت به هم رسیده باشد با ~~سیقون و شیاف اخضر به کار برند و اگر از بد دوختن پلک چشم یا از زخم پلک چشم به هم رسیده باشد و خواهی که معالجه ~~کنی او را با آلت آهنین باید که بشکافی آن موضع را از پلک چشم که بد دوخته شده یا آن موضع را که زخم بوده و چاق شده ~~و بگذاری تا آنکه پلک پایین آید و ممکن باشد که چشم پوشیده شود بعد از آن باید که بگذاری در میان شکاف پلک چشم ~~فتیله که آلوده باشی از آن مرهم هائی که زخم را چاق کند ~~شیاف دیزج همین شیاف اسود معروف است که تفصیل اجزاء آن در امراض عین شرح اسباب در ذیل مرض ~~ظفره مذکور است - عبد الباقی. ~~صفت شیاف اخضر صمغ عربی، سفید آب قلقی اشق از هرکدام یک جزو شادنج از هریک نیم مزد واگر ~~شادنج نباشد مقناطیس محرق معسول کنند . PageV01P105 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0084.png) ~~موی مژه هرگاه برگشته که به اندرون چشم رفته باشد که سبب آزار چشم شود و پیوسته به سبب آن چشم ~~کند هرگاه موی مذکور بسیار باشد و به معالجهای متعارف از دارو و غیر آن بر طرف نشود بهتر آن باشد که ms044 ~~تشمیر کند و تشمیر به دو قسم می باشد اول بیمار را به پشت خوابانند و پلک چشم او را بر گردانند و بشکافند ~~باطن پلک نزدیک مژه با آلتی که آن را قادین گویند از کنج بزرگ چشم تا کنج کوچک و شرط است که این ~~شکاف بسیار کور نباشد بعد از آن چشم را چاق کنند و چون چنین کنند گوشت زیاده در جای شکاف بروید و ~~راست می شود موی بر گشته و آزار به چشم نمی رساند و قسم دوم آنست که ریسمانی از سوزن بگذرانند و به ~~آن سوزن ریسمان را بند کند به موضع از پوست بیرون به شرط آنکه این سه موضع برابر یکدیگر باشند در وسط ~~پلک چشم. PageV01P106 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0085.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدبیرالانسان (105 ~~صفه گاه مست که از ماده سودابه هم می رسد و گاه از ماده بلغم و باید که پرهیز کند صاحب سعفه از غذاهانی که مولد بلغم ~~و سودا باشد بعد از آنکه مسهل سودا و بلغم برده باشند و بکشند به چشم بعد از مسهل خوردن شیاف اصفر و بعد از آن شیاف ~~احمر لین. ~~در مرض نمله بعد از فصد و مسهل پرهیز کند از غذاهایی که مولد و منشاء ماده می باشد مثل مامی نمک سوده و ماست ترش و ~~عدس و غذا شوریای جوجه مرغ خانکی با آب انار تناول نمایند و شیاف احمر به چشم بکشند و بعد از آن پر کافوری PageV01P107 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0086.png) ~~و گاه هست که علاج می کند موی زیاد چشم را هرگاه کم باشد و پیش از دو سه نباشد و نزدیک به هم ~~باشند به این طریق که ابریشم خیاطه را یا موی زنان دوتاه می کنند و از سوزن می گذرانند مانند حلقه شود و می ~~بندد به آن حلقه رشته بعد از آن فرو می برند آمنه زن را در نزدیکی موی زیاد و ms045 از طرف ظاهر پلک بیرون می ~~کشند چنانکه آن حلقه بیرون نیامد و زیاد را خواه یک و خواه دو و خواه سه داخل می کنند در آن حلقه و می ~~کشند وزن و ریسمان را تا آنکه بیاید سوی زیاد و به بیرون و ضرر آن به چشم نرسد و هرگاه بعد ازین موی زیاد ~~مانده باشد که بیرون نیامده باشد باید که بکشند آن رشته را که بسته شده بود به حلقه تا حلقه به اندرون چشم بر ~~گردد و فراخ شود. PageV01P108 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0087.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدبیر الانسان/107 ~~می زیاد بر گفته را باید معالجه کرد به دواهای تند که بکثتد تة جم یا باید جسبانید به موی اصلی یاباید بکند به منقاش و داغ ~~باید کرد به آهن بسیار باریک و باید که داغ کنند پیش از جای دو سه موی زیاد را و بعد از داغ کردن سفیده تخم مرغ با روغن ~~سرخ یا بکند موی زیاد را به منقاش و بمالند بر موضع خون وزغ یا خون کهنه سگ یا تخم مورچه که ساییده باشند به آب یاشیره ~~انجیر تازه که همان لحظه از درخت چیده باشند یا بمالند نوشادر و سم خر سوخته که کوفته و خمیر نموده باشند به سرکه و اگر ~~چنانچه موی زیاد بسیار باشد و دواهای مذکور نفع نکند تشمیر باید کرد چنانچه یاد کرده شده در حاشیه صفحه پیش و اما ~~ریختن مژگان ها پس به هم رسیده از خلط تند و سزاوار آن باشد که مسهل دهند و بمالند بر موضعی که موی مژه ازو ریخته ~~است استخوان خرما که سوخته باشند او را با سرگین موش که سوخته و سرشته باشند هر دو را به عسل یا لاجورد ساییده به چشم ~~بکشند PageV01P109 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0088.png) ~~طبقه ملتحمه سفیدی چشم است که گرد ها کرده و سیاهی و گرفته است و مرض های آن طبقه به رمد ms046 است و ~~انتفاخ و صلابت و سختی و حکه است و سعل و ظفره و دمعه درمنه و طرفه و تابع مرضهای طبق ملتحمه است ~~آنچه در چشم افتد متصل می شود به طبقه ملتحمه و سبب آزار او می گردد و رمد عبارت است از ورم که در ~~طبقه ملتحمه به هم رسیده و این ورم بر سه قسم است، قسم اول آن است که از سببهای بیرونی به هم رسد مانند ~~غبار و دود و حرارت آفتاب بی آنکه به سبب این ها ورم زیاد به هم رسد بلکه همی سرخی درین طبقه و اندک ~~سوزشی و اشک ریختن در چشم حادث شود و قسم دوم آنست که از سببهای بیرونی بر است خلط های را که ~~در اندرون رگها است و این خلط ها به سبب حرکت کردن و ریختن با ملتحمه شوند درین طبقه . PageV01P110 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0089.png) ~~منالجه باید کرد قسم اول رمد را که از سبب های یرونی به هم رشیده الت با آنکه سبب های بیرونی را بر طرف کتد و سرد کند ~~چشم را به آنکه فرو برند نار را به گلابی که کافور در او حل کرده باشند و بر پشت چشم گذارند و بعد از آن بکشند به روی چشم ~~و کافوری که به عمل آورده باشند ازو و ورم توتیا و یک حبه کافور که بسیار نرم صلایه کرده باشند و بمالند بر پشت چشم ~~حضض مکی و صندل سرخ که ساییده باشند با گلاب و آب گشنیز تازه و معالجه باید کرد قسم دویم رمد را که به هم رسیده است ~~از سیبهای بیرونی که به حرکت آورده باشند خلط اندرونی را یا سبب ورم در طبقه ملتحمه شده باشد باید که مسهل دهند و فصد ~~کتد و غذا به آرد جو بو داده با شربت قند که بایخ سرد کرده باشند تناول نمایند و باید که بیمار استراحت کند ms047 و حرکت کم کند ~~و در خانه تاریک بنشیند و شیافی که به عمل آورده باشند ازین اجزا به چشم بکشند صمغ عربی نشاسته کتیرای سفید از هریک یک ~~درم افیون نیم درم سفید آب قلعی سه درم کوفته و بیخته با سفیده تخم مرغ شیاف سازند و هرگاه ساکن شود ورم برود کافوری که ~~در قسم اول مذکور شد به کار برند و در قسم سیم که از اسباب اندرونی به هم رسیده بعد از آنکه فصد و مسهل بکار برند شیاف ~~مذکور را به چشم کشند اگر تابستان باشد و اگر زمستان باشد همین شیاف با شیر دختران سائیده به چشم بکشند و بگذارند بر پشت ~~چشم بذر قطونا با آب کاسنی و آب همیشه بهار و هرگاه چشم به هم چسپد و چرک کند این زرور بکار برد ، انزروت چهار درم ~~نشاسته دو درم، نبات صمغ عربی از هریک یک درم و چون سرخی کم گردد و ورم ساکن شود و زور اصفر و شیاف احمر بکار ~~برند و باید که به حمام رود و چشم را بشوید به آب ریاحین مثل بنفشه و نیلوفر و بابونه و سعتر. PageV01P111 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0090.png) ~~و هرگاه انگشت بگذارند بر نفخ فرو رود و اثر آن ساعتی بماند و در این قسم اندک درد می باشد و قسم سیم ~~آنست که نفخ و برامدگی طبقه ملتحمه در آن قسم بیشتر است از قسم دوم و هرگاه بگذارند زو زدود اثر آن ~~باقی نماند و رنگ ملتحمه در این قسم رنگ اصلی باشد و با او دردی نباشد قسم چهارم آنست که نفخ و بر ~~آمدگی طبقه ملتحمه در ان قسم بیشتر است از قسم سیم تا اینکه بسا باشد که برسد این بر آمدگی و نفخ تا پردها ~~و گونه رو و می باشد نفخ در این قسم سخت و تیره رنگ و فرو نمی رود در این قسم انگشت و ms048 در این قسم درد ~~می باشد و این قسم بیشتر عارض می شود در مرض آبله و در مرض رمد که به طول کشد مخصوصا زنان. PageV01P112 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0091.png) ~~اول اسفراغ بدن کقد در مرض سل بس اگر حرارتی در جنم باشد بکنند به چنم شیاف اسود و جون ساکن شود حرارت به جنم بکند ~~شیاف احمر به آنچه مذکور شد و غذای نیکو دهند و پرمیز کنند از آنکه غذا یا آب بسیار بخورند و از غذاهانی که مولد سودا باشد باید ~~احتیاط کتد و از دود و گرد و فریاد کردن و از مرچه پر کند رگهای رو و چشم را مثل غذاهای بخار دار و غذاهائی که خون را زیاد کند و ~~مرگاه این تدبیرات بکار برد و نفع نکند باید که برند سبل را به مقراض بعد از آنکه استفراغ کرده باشد بدن و سر را به فضلات مسهلات و ~~طریق بریدن سبل آنست که بخوا بانند بیمار را برپشت و بفرمایند به کسی که بگشاید چشم او را به ممواری چنانکه بر نگردد و بلک چشم به ~~سر انگشتان بزرگ پس بند کند به سبل قلابی را از جانب گوشه بزرگ چشم بعد ازین قلاب کنند قلاب دیگر بمیان ملتحمه و احتیاط کند که ~~این قلاب به طبقه قرینه نرسد و بعد از آن بند کنند قلاب دیگر به سبلی در نزدیکی گوشه کوچک چشم و بکشند آمسته این قلاب ها را آمسته ~~به دست چب به بالا و ببرند اندکی از سبل را از گوشه چشم کوچک به سر مقراض و بفرستند به زیر میلی و به آن میل جدا کشد سبل را از ~~ورق ملتحمه بعد از آن ببرند سبل را به مقراض تا گوشه بزرگ چشم و بعد از آن قلابها را به طرف پایین چشم بند کتند و آنچه کرده اند در ~~طرف بالا در طرف پایین نیز چنان کنند و اگر ms049 چنانچه بقیه از سبل مانده باشد باید که ازو غافل نشوند و آن را ببرند و اگر خواهند بدانند که از ~~مبل چیزی باقی مانده است یا نه بگردانند آن میل را بر روی ملتحمه اگر چنانچه به چیزی بند شد از سبل چیزی باقی مانده است و الا فلا و بعد ~~از بریدن سبل بچکانند در چشم آب زیره و نمک که خاییده باشند آن را و بگذارند بر پشت چشم زرده تخم مرغ و روغن گل سرخ که آمیخته ~~باشند آن را با هم یک روز و روز دیگر بر دارند و بشویند چشم را به آبی که جوشانیده باشند درو گل سرخ و چرب کند میل را به روغن گل PageV01P113 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0092.png) PageV01P114 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0093.png) ~~در قرحه جنم اول نصد کتد بعد از آن استعمال نشایتد دواتی که ی شح رأبجشباند و درد را ساکن کند و جهم نماید ماند دارهای که در ~~مدول صفحه پیش گذشت بعد از آن ذروز ابیض به کار برند بعد از آن شیاف و روی و غذا دهند به شور بای کدو و ماش و اسفناج حیوانی و ~~یاشامند گلاب و نبات بقوام آورده و آب انار میخوش و شربت غوره باشیر تخم خرفه و هم چنین شیره جو بیاشامد و بگذارند بر پشت چشم پیه ~~که فرو برده باشند در شیر دختران که گذاخته باشند در آن شیاف ابیض یا اینکه بگذارند بر پشت چشم بذر قطونا که با گلاب و آب گثنیزتر ~~به مم زده باشند یا اینکه لعاب داده باشد و اگر پدید آمده باشد در طبقه بر آمدگی باید که پارجه چند محکم بر چشم بندند تا آن بر آمدگی ~~زیاده نشود و گاه گامی آن پارچه ها را بشکافند و اگر درد زیاده باید که حل کنند شیاف مذکور را با آب حلیه و به چشم بچکانند و بمالند بر ~~پنت چشم حضض و افیون که سانیده ms050 باشند آن را به آب برگ کاهو یا پوست خشخاش که کوفته و به آب گشنیز سرشته باشند بریشت چشم ~~بگذارند و مرگاه درد ساکن شود باید که دواهای مخدر یعنی آنچه حس عضو را کم کند یا بر طرف سازد بر چشم بگذارند بلکه دوامای ~~منضج یعنی بیز و خلط را به کار برند مثل انزروت که پرورده باشند آن را در شیر خر یا نشاسته و نبات سفید بعد از آن شیاف و روی به کار ~~برند و اگر نفع نکند این دواها باید که بسد سوخته و نشسته به چشم کشند و چون قرحه گوشتی بالا آرد شیاف احمر به چشم کشند و به حمام ~~روند و غذا جوجه مرغ خانگی و تیهو میل فرمایند PageV01P115 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0094.png) ~~و اما در ثبره اگر درد آن بسیار باشد خطر بسیار دارد و اگر درد آن کمتر باشد خطر کمتر دارد و اما عاقبت ~~ثبره پس بعضی از آن عاقبتش خیر است و آن وقتی است که درد آن کم باشد و بر روی مردمک چشم نباشد و ~~در زیر پوست اول باشد و ماده آن کم باشد و بعضی از آن عاقبت های بسیار بد دارد مثل کوری و غیر آن و می ~~باشد این قسم سبب بسیاری ماده و عدت و مثل آن و می باشد این قسم در زیر پوست سیم و بر روی مردمک و ~~گاه باشد که در این قسم این قدر درد باشد که بیمار به آن درد کوری را اسهل شمرد و مرض نتو چهار قسم ~~است قسم اول آنست که طبقه قرینه پاره شود و اندکی از طبقه عینیه بیرون آید و می نامند این قسم رأی النمله ~~یعنی سر مورچه و چنان می نماید که با جوشش است. PageV01P116 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0095.png) ~~در مرض بلر یاشتد به جنم دوانی که بر جیند ر طویات آن ر ر رفهم گحخد عضو رابی آنکه زیر ms051 سازه جشم را مغل فرودی که به ~~عمل آورده باشند از قلعی و اقلیمیای نقره و صمغ عربی و اگر مدت ها بر آن گذشته باشد و نتو بزرگ باشد علاج ندارد و اگر ~~خوامی که علاج کنی اورا بالت آهنین از برای آنکه چشم اندکی خوش نما شود و نه از برای آنکه بینا شود باید که رشته را از ~~سوزن بگذرانند و فر برند سوزن را در زیرش و از طرف دیگر نتو بیورن آورند بعد از آنکه سر رشته را گرفته نتو را اند کی بالا ~~کشند و به مقراض ببرند بعد از آن پر کنند چشم را به شادنج و سرمه و تدبیری که به سلامت نزدیک تر و از آفت دور تر است ~~آنست که فرو برند سوزنی در بیخ نتو از طرف پلک پائین که از طرف پلک بالا بیرون بعد از آن سوزن دیگر که رشته دوته از ~~سوراخ آن گذرانیده باشند فرو برند از طرف کنج چشمی که آن کنج در طرف دست راست است در بیخ نتو و از طرف دیگر ~~بکثند و آن سوزن دیگر را در نتو بگذرانند و بکشند بعد از آن برند نتو را از پیش ریسمان دوته و بندند به این ریسمان ها و از نتو ~~به بالا و پاره دیگر را به پانین بعد از آن بیرون آورند سوزن او را PageV01P117 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0096.png) ~~مرض های ماق سه تاست. اول عزب دوم سیلان سوم غده و مرض های طبقه عنیه دو است اول مردمک چشم که فراخ می ~~شود دوم تنگی مردمک چشم و آن مرض هایی که به هم می رسد در میان طبقه قرینه و رطوبت جلدیه نزولی است بخار های که از ~~معده بالا رود به چشم رسد و آبی که نازل می شود چند رنگ است یا به رنگ موم است این قسم قابلیت آن دارد که به میل زدن ~~چاق شود ms052 و یا به رنگ شیشه است و این قسم نیز قابلیت میل زدن دارد در قسم اول و یا سرخ است یا برنگ طلاست یا سبز است یا ~~کبود است یا سفید است یا سیاه است و یا بعضی از آن ماند سیماب است که سفید و آزموده می شود قابلیت میل زدن دارد به ~~چندین چیز یکی آنکه دست بگذارد بر پشت یک چشم اگر نزدیک چشم دیگر فراخ باشد و قابلیت میل زدن دارد و الا فلا و دیگر ~~آنکه یمار را در آفتاب بداری وبگوی و خوب نگاه کند بگذاری انگنت بزرگ خود را بر پشت پلک بالایین چشمی که آب ~~آورده است. PageV01P118 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0097.png) ~~مرگاه ماده عزب سر وا کند و زخم گرده باید که پر کقتد زخم را به انزروت و صبر دم الاخوین و گلنار و سرمه و زاج از ~~مریک یک جزو زنگار ربع جزو و بعد از آن اجزا را نرم کوفته باشند یا اینکه پر کنند به گرد کان بسیار کهنه که نرم کوفته ~~باشند یا پر کنند به مر مکی و برگ مورد پر کنند به شحم حنظل یا برگ سداب ستانی یا خاکستر اگر زخم عزب ناسور شود ~~و به گود افتد معالجه باید کرد به اشنان فارسی دو جزو آهک شسته یک جزو زاج نیم کوفته و بیخه و به بول کودک سرشته ~~فتیله به آن بیالایند و در ناسور گذارند یا اینکه بگیرند زرنیخ سرخ و ورد زوفا نرم کوفته به اشقی که در آب هل کرده باشند و ~~فتیله به آن بیالایند و در ناسور گذارند و گفته اند که اگر شاخ اشنان نبطی در ناسور گذارند یک روز و یک شب و بعد از آن ~~اشتان را بر دارند و شاخ دیگر بگذارند و سه روز پی در پی چنین کنند ناسور چاق می شود و اگر دوا در این ناسور نفع نکند و ~~برسد ms053 اثر او به استخوان بینی باید که برید گوشتی را که فاسد شده تا استخوان بینی پس اگر استخوان فاسد نشده باشد بخراشند ~~استخوان را به آلتی که او را قادین گویند و اگر فاسد شده باشد داغ کنند استخوان را چند جا به میل باریک که به آتش سرخ ~~کرده باشند بعد از آنکه پر کرده باشند اندرون چشم را به خمیری که سرشته باشند به گلاب و باید که میل مذکور را فرو برند ~~به استخوان تا آنکه برسند به اندرون بینی و علامت رسیدن میل به اندرون بینی آنست که نفس را نگه دارد و دو سوراخ بینی را ~~بگیرند پس اگر با دار موضع ناسور بیرون آید میل با اندرون بینی رسیده است بعد از آن فتیله از پنبه کهنه به مرهم زنگار ~~بیالایند و در آن سوراخ گذارند یک روز چنین کنند و یک روز فتیله و آبی آلایش مرهم گذارند PageV01P119 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0098.png) ~~و اگر در زیر طبقه عنیه باشد می بایست از مردمک بزر گتر نماید و نمی تواند بود که مردمک چشم تا این مرتبه فراخ شود که ~~آب بزرگی که مذکور شد بنماید و بعد از میل زدن به حال خود آید و گفته اند جماعت اول اگر این آب در زیر طبقه عنبیه بودی ~~بایستی که وقت میل زدن چون طبقه پاره شود رطویت بیضه بیرون آید و سبب کوری گردد و دلیل جماعت دوم آنست که اگر این ~~آب در بالای عنیه و زیر قرینه بودی بند نشدی به زیری که در باطن عنبیه است در وقت میل زدن و بحث کرده اند جماعت اول بر ~~این دلیل که جایز است که فراخ شود مردمک چشم در وقت فشردن میل طبقه عنبیه را به حد که این آب از زیر طبقه قرینه از راه ~~مردمک که فراخ شده است برود در زیر عنیه و بند شود به زرهای باطن عتبیه ms054 و دلیل دیگر از جماعت دون آنست که اگر این آب ~~در زیر قرینه و بالای عنیه بود بایستی که میل دیده شود در وقت فرو بردن در زیر قرینه زیرا که طبقه قرینه شفاف است و مانع نمی ~~شود از دیدن آنچه در زیر اوست. PageV01P120 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0099.png) ~~زراخی مردمک چنم که او را انسشار گویند اگر ورم به هم رسیده باشد نصد باید کرد و بگدارند بر جفم برگ بید و گل نیلوفرو ~~چون ورم رو به کمی کند بگذارند بر چشم آرد باقلای خمیر کرده و اگر انتشار به سبب خلط غلیظ به هم رسیده باشد مسهل باید ~~داد به حب ایارج و حب قوقایا و بعد از آن شیاف مرارات باید که به چشم کشند و آنچه در ابتدای نزول آب به چشم می کشند در ~~اینجا نیز نافع است و اگر انتشار از خشکی باشد علاج ندارد و لیکن مدارا باید کرد به اینکه بچکاند به چشم شیر دختران و تناول ~~نمایند غذا های تر و چون مرض انتشار مرضی است دشوار علاج می شود باید که تسلی دهند بیمار را به کشیدن دواهای قابض ~~مقوی مثل سرمهآ اصفهانی و توتیای هندی و اقلیمیای نقره و طلائی PageV01P121 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0100.png) # چیز مای گرم ~~مرض های آن دو مرض مجوف که از دماغ به چشم آمده است شب کره و جهره و تفرق الاتصال سبب شده ~~این دو عصب یا بسیاری خلط است که جمع شده در دو عصب و قصب را افشرده است به حدی که راه او ~~مسدود گشته است یا بسیار شکسته شده و چون چنین شده روح نفسانی دماغ یاد سلایه چشم می نماید یا بسیار ~~کم می آید پس چشم ماکور می گیرد و یا بینایی بسیار کم می شود و علامت این قسم سده سنگینی است که ~~معلوم است در سر خصوصا بیخ چشم ها یا سبب سدهآ غلیظی که ریخته شده ms055 است و یا در عصب و علامت این ~~قسم سده آنست که بنماید در برابر چشم پشه و مگس و سواد روشنایی که برق بزند و علامت دیگر آنست که ~~هرگاه بپوشاند یک چشم را مردمک چشم دیگر فارخ نگردد. PageV01P122 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0101.png) ~~فب کوری پیشتر عارض می شود مردمی را که چشم ایشان بزرگی و سیاه باشد و معالجه آن آنست که غذاهای لطیف تناول ~~کتد و شب غذا میل نکنند و بپرهیزند از غذاهای بخار دار و هرگاه بگیرند جگر بزیماد فرو ریزند در او دار فلفل و بریان کنند او ~~را به ناشتا سر به بخار آن بدارند نفع عظیم دارد و هم چنین هرگاه آبی که ازین جگر بیرون بیاید در وقت پایین کردن بعد از ~~آنکه اندکی سرد شود به چشم کشند و بعد از آن بخورند آن جگر را بسیار نفع می کند و باید که سه روز پی در پی چنین کتند ~~و اگر این تدبیرها نفع نکند بکشند به چشم عسلی را که آمیخته باشند به او نوشادر و آب برگ رازیانه تازه هرگاه به چشم بکشند ~~نافع است و هم چنین هرگاه بکشند به چشم زهر بز کوهی که سرشته باشند به عسل و آب رازیانه PageV01P123 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0102.png) ~~وهرگاه لست شود کج می شود سجاب ملخالف آن غصس و امرضهای لحوش یا سولء مزاج است یا ورم یا تفرق اتصال ~~و هر مرضی که در بیخ گوش است علامتش آنست که در کاسه سر باشد و آنچه در بیرون گوش است هرکاه تفرق ~~اتصال باشد به حس در می توان یافت و مرض های که در سوراخ گوش یا چیزی که به سوراخ گوش افتد از بیرون ~~چون سنگ ریزه و مثل آن یا آبی که داخل گوش شود یا حیوانی که داخل گوش شود مثل پشه یا مگس یا بادیست ~~غلیظ که در گوش به هم رسد و مرض های عصبی ms056 که آن شنیدن آواز است و ورمی راست و طنین و گرانی گوش و ~~کری و علامت های همه این مرض های گوش به تفصیل مذکور خواهد شد انشاء الله تعالی. ~~- می رسد و یا کری که در سوراخ گوش به هم می رسد یا جرک هرگاه بسیار جمع شود در سوراخ گوش1 PageV01P124 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0103.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدبیرالانسان (133 ~~درورم گوش که از حرارت باشد باید که بعالند بر دور گوش آب بذر کطونا و آب بدر قطونا و آب کاسنی و آب حثنیز و بگیرند ~~باقلا و در پوست کنده و برگ مویز و بابونه و اصل السوس و بنفشه و بیخ خطمی و همه دواها را نرم کوفته به آب گشنیز تازه و ~~روغن بنفشه که آن را جل وزغ گویند خمیر کنند و بر گوش گذارند و غذا آش های بی گوشت تناول نمایند و شیرهآ جوبا گلاب ~~و نبات به قوام آورده بنوشند و اگر ورم ساکن نشود به این دواها نشانه آنست که ماده ورم چرک شده پس باید که بچکانند در ~~گوش لعاب بزرک سفید و شیر دختران هر روز در چند بار تا آنکه سر وا کند و چرک بیرون آید و چون چنین شد معالجه کنند به ~~دواهای که بعد از این مذکور خواهد شد در باب چرک کردن گوش و اگر به این تدبیر چرک از گوش بیرون نیاید نشانه آنست ~~که ورم تجلیل خواهد رفت پس باید که بجوشانند بابونه و اکلیل الملک را با آب در ظرف مسین مثل آفتابه که سر آن را محکم ~~بسته باشند چون پخته شود گوش را به بخار آن بدارند بعد از آن با روغن در گوش بچکانند PageV01P125 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0104.png) # دردهای رد ~~سده گوش مری1 از گرمی باشد که متولد شده است در گوش از رطویات فاسده علامتش آنست لکه محبوس ~~نشود خارش در اندرون گوش و خلیدن کرم در آن ms057 جا و بساباشد که بیرون آید بعضی از آن کرم از گوش و ~~اگر سده گوش از قولون باشد یا از کوشت زیاد یا از چرک بسیار که در آن جا جمع شده است و دانسته می ~~شود به اینکه گوش را در برابر آفتاب نگهدارند و ملاحظه کنند که سبب سده یکی از این سه چیز باشد به نظر ~~در خواهد آمد و هم چنین هرگاه سبب سده و یکی یا دانه جو و گندم دیده می شود اگر گوش را در برابر ~~آفتاب نگاه دارند و اگر سبب سده حیوانی باشد که به گوش رفته باشد شناخته می شود با اینکه حرکت کند آن ~~حیوان در اندرون گوش و مرض های اعضایی که آلت بو می دهند PageV01P126 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0105.png) ~~سده گوش که از جرک باشد با کین کتد و اگر از بلفم با ند مهل بلفر ب حار بوند بعد از ان غرغره فرمایند به خردل و سکنبین ~~بزوری و آب کامه و آب گرم و عطسه فرمایند به گندش که نرم کوفته باشند آن را و بدمند به بینی و بچکاند در گوش آبیکیه ~~جوشانیده باشند در آن سداب و مرزنجوش و سی سبز یا بچکانند در گوش آب سداب و مرزنجوش و سیسبز تازه با بوره ارمنی وا ~~گر سده از ورم باشد علاج کنند به آنچه ورم را به آن علاج می کند و معالجه ورم از پیش گذشت و اگر از گذشت زیاد یا ثولول ~~باشد بیرند اگر ممکن باشد و الا مرهم زنگار به کار برند و اگر سده از سنگ ریزه یا استخوان خرباشد میلی باریک که چسبانیده ~~باشند بر آن سر پشمی که بسیار چسپیده باشد بفرستند به سوراخ گوش تا بچسپد بر آن سنگ ریزه یا استخوان خرما و بیرون آید و ~~اگریک مرتبه بیرن آید مکرر چنین کنند و اگر به تکرار نیز بیرون نیاید عطسه فرمایند به این ms058 روش که فتیله از اندرون بینی به کاغذ ~~بفرستند و بگیرند سوراخ بینی و گوش و دهان را تا به زور عطسه کند و آنچه در گوش است بیرون آید و اگر سده گوش از آبی ~~باشد که به گوش رفته یک پا را از زمین بر دارند و به پای دیگر که از جانب گوش گرفته است مکرر بر جهد در حالتی که میل ~~داده باشند سر را به همان جانب تا آب بیرون آید و اگر به این تدبیر بیرون نیاید بگیرند ساق پرزی که به قدر یک وجب یا بیشتر ~~باشد و به پیچند بر یک سر او تا یک ثلث آن ساق پنبه و چرب کنند آن را بر روغن کنجد و سر دیگر آن ساق را در سوراخ گوش ~~گذارند و همان سر را که پنبه پیچیده اند به آتش بر افروزند و بگذارند تا که بسوزد تا آنکه حرارت آتش به اندرون گوش رسد ان ~~قدر که تاب داشته باشد بعد از آن بیرون آرند ساق پیرز را و پاک کنند سوراخ گوش را و بچکانند سوراخ گوش را در سه قطره ~~روغن گل سرخ و اگر چنانچه نی باریک بفرستند به گوش و بمکند آب را بیرون می آید و کرمی که در گوش به هم رسد یا جان ~~ری که به گوش رود بدرستی که می کشد او را آب درمنه ترکی به آب پودنه با اندک قطران یا آب افسنتین جوشانیده یا عصاره ~~قثاء الحمار با اندک ورد. PageV01P127 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0106.png) # خون باشد ~~و بوی بد در بنی ما در آنست که متعفن شده است آن استخوان که شبیه است به مصفات و یا از خلطی است ~~که چسپیده است سوراخ های مصفات و یا از خلطی است که متعفن شده است در دماغ و در این قسم تب و درد ~~سر لازم می شود و اگر این خلط متعفن در سوراخ ms059 های مصفات باشد نقصان بر او می رسد و مرض های آلت ~~های بویدن که آن آلت ها شبیه اند به سر پستان زنان زکام است وختم. PageV01P128 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0107.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدیرالانسان /127 ~~زخم های کهنه در اندرون بینی باشد معالجه کتد به اینکه اول بار بشویند اندرون بینی را به سرکه بعد از آن بدمند به ینی مر مکی ~~نرم سایده باشند آن را و اگر زخم های مذکور رطوبت بسیار داشته باشد بگیرند خبث الفضه و مردا سنگ و سفید آب قلعی و ~~سرب سوخته اجزا را مساوی بکوبند در هاون با روغن گل سرخ تا ماند مرهم شود و فتیله به آن آلوده در بینی گذارند و اگر زخم ~~های مذکور خشک باشد موم سفید را و روغن بادام و مغز ساق گاو بگذارند و با لعاب به دانه اندک کندر سانیده بر هم زنند و فتیله ~~از کتان به آن آلوده در بینی گذارند یا اینکه چرب کنند اندرون بینی را به آن اگر گوشت زیاد که در بینی پیدا شده است سخت ~~باشد و به سیاهی زند مرتکب آن نباید شد زیرا که از جنس سرطان است و قابل علاج نیست و اگر نرم باشد و سرخ رنگ معالجه ~~باید کرد به این روش که بگیرند زاج و قلقدیس و مر مکی از هر کدام یک درم، قلقارنیم درم، شب یمانی و مازو و توبال مس و ~~راوند مدحرج از هرکدام نیم درم، کندر یک دانک، سرکه بیست و پنج درم، احزا را نرم سانیده بپزند با سرکه در دیگی مسین تا ~~به قوام عسل آید و فتیله ها آلوده در بینی گذارند و اگر به این دوا علاج نشود دواهای تند مثل قلد فیون و دیک بردیک به کار ~~برند و اگر این دوا نیز نفع نکند ببرند گوشت زیاد را به این روش که سوراخ بینی برابر آفتاب بدارند و به ms060 آهنی که به شکل سنان ~~نیزه ساخته باشند آن گوشت را از بیخ ببرند و سعی کند که از آن گوشت چیزی باقی نماند بعد از آن میلی مجوف که از قلعی ~~ساخته باشند بر پارچه از آن بپیچند و به دوا های تند که گوشت را بخورد و بیالایند و به بینی بفرستند بعد از آن مرحمهایی که ~~گوشت برویاند PageV01P129 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0108.png) ~~از جمله مرض های آلت بوبیدن است و خشم زکام عبارت است از فرود آمدن و روان شدان فضل ما از مقدم دماغ به سوراخ ~~های بینی و سبب و سبب زکام یا جراحت است و یا برودت اما حرارت مثل آنکه حرارت آفتاب به سر رسد و بگذارد رطویات ~~فضلی را که در دماغ است در وا نکند به سوراخ های بینی و اما برودت مثل آن که هوای سرد برسد به سر و بگیرد مسامات سررا ~~که از آن جا بیرون می رود بخار های بدن و آنگاه این مسامات گرفته شود بخار های مذکور بیرون نمی رود پس ناچار این بخارما ~~در سر جمع می شود و منقلب به آب شده به سوراخ های بینی فرود می آید و خشم عبارت است از آنکه آدمی بوی چیزما را ~~نشنودبه سبب آن پابدی مزاج مقدم دماغ است بابت پادرم است و یا خلط غایظ و آنکه سبب ورم شده باشد یا تفرق اتصال ات. PageV01P130 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0109.png) # ترجمة تقویم الاثبدان فی تدیرالاسان 1291 ~~اگر سب خنم خلط غلیظ باشد که جبنده باشد به سوراخ مای استخوان که نیه ات به مصفات معالجه کقد به این بخور صفت آن یگرند ~~شونیز و زرنج سرخ مساوی یکدیگر نرم کوفته در کوزه سفالین کنند و بریزند بر آن بول شتر آن قدر که بپوشاند او را یا بیشتر و در آفتاب ~~گذارند هر روز چند بار بر هم زنند تا خشک شود بار دیگر بول شتر را بر آن ms061 بریزند و به دستور در آفتاب گذاشته بر هم زنند تا خشک شود و ~~سه دفعه چنین کنند و چون خوب خشک شد قدری 1 این دوا را بریزند بر آتش وقیفی سر نگون بر روی آن آتش گذارند و لوله قیف را ~~نزدیک سوراخ بینی برند تا بخار آن به بینی رود هر روز و دو دفعه یا سه دفعه چنین کند و در عقب این بخور بچکانند به ینی روغن گل سرخ ~~تا تندی این بخور فرو نشیند PageV01P131 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0110.png) ~~آ انجه در عصب زبان است یا در عصبی است که آلت ذالقه است یا در زمان است و آنجه در الت ذانقه است یا ذانقه راکم می ~~کند یا باطل به این روش که آدمی هیچ مزه را در نمی یابد و آنچه در حرکت عصب زبان است یا سنگینی زبان است یا گنگی و ~~این سنگینی پا گگی پا سب بد خدن مزاج عصب است یابه سبب سده عصب است و این سده یا به سبب ورم زیان است یابه سبب ~~بلغمی غلظ است که نفوذ کرده است در ععب. PageV01P132 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0111.png) ~~در ورم صلب زبان سزاوار آنست که بپرهیزند از غذاهایی که مولد بلغم و سودا باشد و نگه دارند در دمن لعاب بزرگ سفید و ~~لعاب جلسه و اینکه جوشانیده باشند در آن انجیر خشک و روغن نیلوفر و مضمضه کنند به همین دواها و بمالند بر زیان روغن گل ~~سرخ و پیه مرغ و موم سفید که مرهم نموده باشند آن ها را و مضمضه کتد به آب رازیانه تازه که حل کرده باشند در آن فلوس ~~خیار شنبر PageV01P133 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0112.png) ~~مرض های دهان بعضی از آن ها در لب ها می باشد مثل شقاق که ترکیده است و مثل بواسیر لب و بعضی از آن ما در ~~دندان می باشد مثل درد دندان خواه از حرارت باشد و خواه از برودت و ms062 مثل تاکل دندان یعنی سوراخ شدن دندان و ریزه ~~ریزه گشتن آن به سبب خلطی متعفن که جا کند در دندان یا به سبب خشکی مزاج دندان مثل حفر که عبارت است از ~~چیز ها مانند سفا است که بر بیخ دندان بسته می شود و محکم می گردد چنانکه جدا نمی شود از بیخ دندان ها مگر به ~~دشواری و مثل تغرس که عبارت است از کنده شدن دندان و مثل چسپیدن و افتادن دندان . بدانکه دندان چون استخوان ~~است و حس ندارد در دنمی دارد به این دلیل که هرگاه بشکند یا سوهان کرده شود درد می کند. PageV01P134 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0113.png) ~~غذاهایی نیکو دهمند مثل گوشت بره و مرغ خانگی و بیاشامند شریت بنفشه و شریت خشخاش و مرممی به عمل آورده با نشاسته ~~و کتیرا و سفید آب قلعی و مازو که اجزا را نرم ساییده باشند و با موم سفید و روغن مورد مرهم ساخته برلب بمالند و باید که ~~مجموع دوا ها مساوی موم و روغن باشد PageV01P135 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0114.png) PageV01P136 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0115.png) ~~و گفته اند اطبا همگی که سرکه و نمک را هرگاه نگه دارند و در دهان نفع می کند درد دندان را خواه از حرارت باشد خواه ~~از برودت زیرا که سر که چون فرو می رود به دندان و بترید می کند ساکن می گرداند حرارت را و چون تقطیع می کند بلغم ~~را و می برد و جدا می کند از عضو ساکن می کند درد دندان را که از بردت باشد و نمک چون تقطیع می کند بلغم را و ~~لطیف می کند و تحلیل می برد آن را ساکن می کند درد دندانی را که از برودت و بلغم باشد و نفع می کند درد دندانی را که ~~برودت باشد اینکه بجوشانند بیخ قثاء الحمار را در آب و به آن مضمضه کتد [نفع می کند اگر از برودت به مم ms063 برسند] و ~~اگر پوست مار را بجوشانند و به آن مضمضه کنند نافع است. PageV01P137 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0116.png) ~~جنبانیدن دندان ها و افتادن آن ها گاه هست که به سبب زیادتی رطوبت لگوشت بن دلندان است یا به سبب زیادتی ~~رطویت عصبی است که دندان ار نگاه داری می کند یاسبب متعفن شدن گوشت بن دندان است یا سبب فراخ شدن ~~سوراخ است که در استخان دندان کرده است و این فراخ شدن گاه هست که از جهت طبیعت می باشد نه از رهگذر ~~مرض مثل افتادن دندان اطفال در هفت سالگی زیرا که طبیعت محتاج است به دندان که بزرگ و قوی و محکم باشد تا ~~بتواند شکست و خورد کرد خایدنی های سخت و خشک را پس پس ناچار طبیعت فراخ می کند جایگاه دندان ها را و ~~می افگند آن ها را تا به عوض آن دندان های بزرگ محکم قوی به فرمان پروردگار عالم بروید در سوراخ های فراخ تر ~~جا کند و گاه است که این فراخ شدن نه از جهت طبیعت می باشد بلکه از جهت خشکی مزاج به هم می رسد مثل افتادن ~~دندان پیران که از جهت کمی رطویت و یا زیادتی جایگاه آنها به هم می رسد. PageV01P138 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0117.png) # ترجمة تقویم الابدان فی تلبیرالاسان 1371 ~~جنیدن دندان هرگاه از پیری باشد دوا ندارد و هرگاه از زیادتی رطویت گوشت بن دندان باشد معالجه باید کرد به دوامای ~~قابض مثل زاج سوخته و گلنار و گل سرخ و پوست هلیله زرد و صندل مازو و خیار مکی و رامک و زاج را هرگاه پزند در ~~سرکه و گلاب و به آن مضمضه کنند قوت میدهد گوشت دندان را PageV01P139 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0118.png) ~~و بدرستی که حکایت شده از ارسطو که گفته است ممکن است که بروید دندان در سن پیری و گفته است که ~~من دیده ام این را و مرض های گوشت دندان یک ورم ms064 گرم است که آخر به چرک می آید و دیگری متعفی ~~شدن گوشت دندان است که سبب بد بویی دهان می شود و دیگر گوشت زیاد که در میان دندان ها به هم رسد ~~و دیگر خون آمدن از بین دندان است و این مرض ها هم جنانکه در گوشت بن دندان به هم می رسد همچنین ~~در باقی اجزای دهان به هم می رسد و علامت و معالجه همه نزدیک به هم است و مرض های لهات و آن پارچه ~~گوشتی است که دربیخ دهان از طرف بالای آویزان گشته و به جای سقف حلق است یکی از آن مرض ها ~~سستی لهات است که آویختن او زیاده از آنچه باید می شود و دیگری ورم گرم است که در لهات پدید می آید. PageV01P140 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0119.png) # ترجمة تقوم الابان فی تایرالاسان 1391 ~~روان شدن لعاب دمان اگر از حرارت باشد کاسنی سبز با اندک نسک به ناشا باید خورد و تفع می کند آرد گشدم بو داده کیه ~~سفوف نموده به ناشتا تناول نماید و اگر از بلغم باشد بیامیزند با این سفوف اندکی خردل و بربالای آن آب کامه بیاشامند و اگر ~~نفع نکند باقی باید فرمود و اطریفل صغیر وهلیله پرورده بعد از قی باید داد و روان شدن و لعاب از دهان اطفال را معالجه باید کرد ~~به آقاقیا که خیسانیده باشند در گلاب و دو شاب به این روش که بمالند در دهان اطفال PageV01P141 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0120.png) ~~مرضهای که عارض می شود اعضای نفس را چند قسم است قسم اول آنست که عارض شود حلق را و ~~حنجره را قسم دوم آنست که عارض شود قصبه ریه را که آن را صقوم یعنی نای گلو گویند یا ریه راکد شش ~~است قسم سیوم آنست که عارض می شود پرده های سینه را که است اضلاع او اضلاع دندان های پهلو است ~~آنست که عارض می شود ms065 حجابی را یعنی پرده را که فاصله شده است در میان اعضای نفس و میان اعضای غذا ~~قسم اول یا عراض می شود لوزتین را و آن دو بر آمدگی است در دو طرف حلق راست و چپ و آب دهان از PageV01P142 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0121.png) ~~آن ها به هم می رسد یا عارض می شود عضل بیرونی حلق را یا اندرونی حلق را یا عارض می شود پوست حلق ~~را یا عارض می شود در راه حلق و آنچه به هم می رسد در لوزتین ورم گرم است وعلامتش آنست که دردی ~~زیاد به هم رسد در دو طرف حلق وقت لقمه فرو بردن و بیرون حلق سرخ باشد و آنچه به هم می رسد در فضل ~~حلق و این ورم و مری نیز می باشد و مری عبارت است از راه غذا در حلق پس اگر این ورم در عضل اندرونی ~~باشد منع می کند فرو و خطر مام دارد و اگر در عضل بیرونی باشد خطر آن کمتر است و در هر دو قسم تنگی ~~نفس تب و همچنین تب و گرفتگی آواز و درد گلو و سرخی چشم ورو و دشواری لقمه فرو بردن و فرو رفتگی ~~چشم ها نیز لازم است و خناق ورمیست گرم که در عضل حنجره به هم می رسد پس اگر عضل در در پرده ی ~~حنجره باشد خطر آن کمتر است و اگر در عضل اندرونی باشد آن را خناق کلبی گویند و خطر آن بسیار است و ~~اگر این خناق به سبب این باشد که مهره کردن از جای خود به در رفته قابل علاج نیست و این بیشتر عارض می ~~شود طفل به سبب سستی در پی های که نگه داری کرده است مهره های گردن طفل را و علامت خناق مثل ~~علامت زبحه است لیکن علامت در خناق سخت تر و شدید تراست. PageV01P143 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0122.png) ~~در مرض خناق و ms066 ذبحه مکرر خون بگیرند هر بار اندکی به قدر بخجاه ملقال و غرغره کتد به آب برک بار تنگ و حلاب و انهار ~~میخوش و آب و آب برگ خرفه یا گلابی که خیشانیده باشند در آن سماق و عدس مقشر کوفته با لعاب بذر قطونا که با گلاب ~~باشند و بدهند به حلق بیمار گل رقی و نشاسته و تخم خرفه و طباشیر سفید و نبات سفید و گلنار اجزا را مساوی بعد از آنکه نرم ~~کوفته وبیخته باشند و در روز دویم و سیوم غرغره کنند به آب کشنیز و آب عدس ورب توت و روغن بنفشه نیم گرم به آبی که ~~جوشانیده باشند در آن عدس و گل سرخ و اصل السوس وحل کرده باشند در آن فلوس خیار شنبر و اگر این دواها نفع نکند بدمند ~~در حلق بیمار سرگین سک بعد از آن که سه روز استخوان خورده باشد در حالتیکه خشک کرده باشند و مازو و مقربان اضافه ~~نموده باشند و همه را نرم سایده و هم چنین پر مرغی به این دواها بیالایند و به اندرون حلق بمالند و اگر به این دوا با ماده خناق به ~~تحلیل نرود غرغره کنند دواهای که ماده را بپزد مثل آبی که جوشانیده باشند در آن انجیر خشک با تخم مرو و بزر کتان را نرم ~~کوفته داخل شیر تر کند و آن قدر بزنند که لعاب پس دهد به آن غرغره کنند یا به آب انجیر یا روغن گوسفند هرگاه ماده پخته ~~شود و سر او گشوده نگردد بدهند به حلق بیمار دواهای قابض مثل مازو و گل نار و پوست انار بعد از آنکه نرم کوفته باشند و ~~مرگاه غرغره کند روغن بنفشه و آب گرم و به سفیده تخم مرغ که با آب و روغن بادام و نشاسته و کتیرا آمیخته باشند و غذا ~~سباس گندم که با آب سرد آمیخته باشند بخورد ms067 PageV01P144 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0123.png) ~~و در خناق لقمه فرو بردن ممکن نیست بلکه لقمه از راه گلو بر می گردد و از راه بینی بیرون می آید و سالم ~~ترین خناق ها آن است که هرم ظاهر باشد هرگاه بگشایند دهان را یا آنکه در بیرون حلق باشد و بد ترین خناق ~~ها آنست که ورم ظاهر نباشد و آنچه به هم میزنند در راه حلق آنست که زلو به حلق بچسید تا آنکه خار ماهی و ~~آنچه به آن ماند در راه حلق بماند آنچه به هم می رسد اندر حلق نزله است و نزله عبارت است از فرود آمدن ~~رطوبت های دماست به حلق پس از این رطوبت ها بریزد به حنجره و قصب ریه به هم می رسد سرفه که بسیار ~~سخت نباشد و اندک گرفتگی در آواز و اگر بریزد به سینه و شش به هم می رسد سرفه که بسیار ضعیف باشد و ~~نزله یا از حرارت است و یا زا برودت و آنچه از حرارت باشد آنست که به آن افروختگی در سر و رو باشد و ~~آنکه از بینی تندی و حدت داشته باشد و بیمار سوزشی و زبری در حلق و حنجره یابد و آنچه ار برودت باشد ~~علامتش آنست که یابد بیمار را کششی در اعضای سر و گرفتگی در سوارخ بینی به حدی که بویدن چیزها ~~باطل گردد یا نقصان پذیرد و قرار نگیرد و اول بار در یابد خارش در گلو و بعد از آن زبری در گلو به هم رسد و ~~گاه باشد که سرفه و زبری در حلق بی نزکه به هم رسد بلکه به سبب حرارت تب یا سردی هوا حاصل شود و در ~~این دو صورت سرفه خشک می باشد بی آنکه رطوبتی دفع شود و گاه باشد که زیادتی رطوبتی که در حنجره و ~~شش است و سبب سرفه گردد در این صورت دردی در سینه ms068 دردی در گلو باشد و گاه باشد که سرفه و ~~گرفتگی آواز از سبب بیرونی به هم رسد مثل آنکه گرد یا دود به حلق رود سخت واقع شود و بباید دانست که ~~نزله ها نضج نمی یابد بلکه مدت ها می گذرد تا آنکه اثر بی حسی و نضج در ماده نزله به هم رسد و مرض های ~~شش مولود سرفه سیار صعب است و تنگی نفس و اینکه پیمار تاخود رعابت نکلد نفس نتوانلد کثید و همین قسم PageV01P145 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0124.png) ~~وذات الریه است لیعنی ورلم گرم در شثل و آمدن اچری اسک از گلو وادر این صورت سبل به هم ملی رسد یعنی زخم کهنه ی ~~در شش باشد و سرفه که از جهت شش باشد یا از آنست که ماده از سر به شش بریخته است یا ابدی مزاج شش است و آنچه لبش ~~بریزد یا غلیظ نیست و حدت و تندی دارد و این قسم هرگاه مدتی بماند خطر عظیم دارد یا غلیظ است و حدت وتندی ندارد و در ~~این قسم چندان خطر نیست و آنچه از بدی مزاج شش باشد یا از گرمی است و علامتش آنست که نفس گرم باشد و تشنگی غالب ~~باشد و لذات برد خوش آید بیمار را از نفس کشیدن در هوای سرد ورنگ ورا سرخ گردد آنچه به سرفه دفع شود مایل باشد به ~~زردی یا از سردی مزاج باشد و ار شش است و علامتش آنست که رنگ رو تیره باشد و تشنگی کرمی نفس کم باشد و ضرر یابد ~~از نفس کشیدن در هوای سرد و نفع یابد دز حمام و از نفس کشیدن در هوای گرم و اما تنگی نفس ورم و انتصاب نفس می رسد از ~~تنگی راه های هوا که در شش است پس اگر آن تنگی درگهای جهنده باشد ربو به هم می رسد و اگر در شبهای قصبه ریه باشد ~~تنگی ms069 نفس و انتصاب نفس به هم می رسد و علامت این هر سه قسم آنست که نفس پی در پی کشیده شود بی آنکه تب باشد مثل ~~کسی که تب بسیار کشیده و حرکت زیاده از حد کرده باشد و به این سبب نفس و تنذ و بی در بی شود. PageV01P146 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0125.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدیرالانسان /145 ~~مرض سرفه که از ابری حنجره باشد که با گرفتگی آواز باشد به دد شزت منهه بالعاب بمدانه یا بگیرند مغزبادام بوست کتده و نرم بکوندر ~~با گلاب و نبات به قوام آورده خمیر نمایند بیمار تناول کند بگیرند کتیرای سفید و صمغ عربی و مغز بهدانه و مغز تخم کدو همه را نرم بکویند ~~و با گلاب و نبات به قوام آورده در روغن بادام سرشته و بخورد و نگه دارد در دهان کتیرا یا بهدانه یا حب سرفه و اگر با این سرفه حرارت و ~~ب باشد بیاشامد شیره جو که پخته باشند در آن عناب و سپستان و حل کرده باشند در آن بنفشه و گل قند وروغن بادام به آن اضافه نموده ~~باشند و غذا هر روز اسفناج با روغن بادام تناول کند PageV01P147 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0126.png) PageV01P148 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0127.png) # معالجه عام ~~درنتت الدم اگر خون از حلق آید غرغره کتد به آب سماق و آب بوک بار تیخ با ارمنی و اگر خود از مری یا از معده آید بدمند قرم کهربایک منقال با ~~یم درم گل قبرسی با کوفته ای برگ بار تنگ یا گلابی که مالیده باشند در آن سماق و بدهند این قرص را صفت گل سرج و سماق و صندل و تخم حماض و اقاقیا ~~د گهریا و عصاره لحیته التیس و فرط اجزا مساوی کوفته و بیخته قرص سازند و یک مثقال با گلاب و آب برگ بارتنگ و آب شاخ مای تازه درخت انگور به بیمار ~~دمند و بگذارند بر معده صندل و ms070 بار تنگ و گل سرخ و اقاقیا که کوفته و با گلاب سرشته باشند و گر خون به سبب بیرونی از شش آید بدمند کهربا و گل قبرسی و ~~نشامته و عصاره لحیهآ التیس و صمغ و کتیرا که کوفته و بیخته باشند با آب برگ خرفه و لعاب بذر قطونا و اگر سبب نفث الدم زیادتی خون باشد در بدن فصد کند ~~بعد از آن بدهند قرص کهربا که مذکور شد واگر سرفه شدید باشد قرص خشخاش و قرص کهربا با آب برگ بارتنگ بدمند با گل قبرسی و شرت خشخاش و ~~ثرت عناب یا آب برگ بار تنگ بدمند و این قرص نافع است صفت آن کهربا مروارید شاخ گوزن سوخته و وزغ سوخته و شادنج مغول از هریک یک درم گل ~~مرخ تخم خرفه و گثنیز خشک بو داده و سماق و نشاسته و صمغ عربی و گلنار از هر کدام یکدرم و نیم و طباشیر و اقاقیا و عصاره لحیهآ التی از مریک چهار ~~دانک کوفته و بیخته با آب سماق یا آبی که خیسانیده باشند در آن گلنار سرشته قرص سازند و اگر سرفه بیار شدید باشد اجزای مذکور را با لعاب بذر قطونا قرص ~~سازند و بگذارند بر سینه صندل ساییده با گلاب و آب برگ بارتنگ و آب برگ خرفه و غذا انجیره تناول نمایند نشاسته و خشخاش کوفته و اندک قند سفید ~~حریره سازند و بیندازند در آبی که بیاشامند گل ارمنی و صمغ عربی و طباشیر و اگر نفث الدم که سوراخ کرده باشند با شریت خشخاش دهند PageV01P149 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0128.png) ~~و گاه ملت که از طرف پاین لدفع می شود به این روش که چرک از زخم ها به لگر می رود و از جگر بله روده ما ملی رود و از ~~آنجا به اسهال دفع می شود و یا به گرده و مثانه می رود از آنجا به بول دفع ms071 می شود و هرگاه چرک در این ورم با طاهر نشد پیش از ~~آنکه چهار روز بگذرد پاک شود مرض سل هم می رسد و چندان خطری ندارد و اگر در چهل روز پاک نشد البته به سل می کشد و ~~مرض سل گاه هست که از پدران میراث بفرزند می رسد و مرض های پر دهای سینه چند قسم است و آن ها ورم هاست و جراحت ها ~~ورم گرم که در این پرده ها به هم رسد ذات الجنب گویند و اگر ورم گرم در عضل های سینه و پهلو به هم رسد آن را درد پهلو ~~گویند در مرض ذات الجنب اگر خلط در ابتدا واقع شود و به سرفه آن ذات الجنب بی خطر است و به زودی به صحت می انجامد و ~~اگر در روز چهارم خلط سرفه واقع شودیعنی غلبه طبیعت بر مرض در روز هفتم خواهد یا در یازدهم یا چهاردهم این بحران می گذرد ~~و کم در روز هشتم خلط به سرفه دفع می شود بحران در روز سی ام باشد از آن واقع خواهد شد و برنگ خلطی که به سرفه دفع می ~~شود و ماده ورم را می توان دانست پس اگر رنگ سرخ باشد ماده ورم خون است اگر برنگ خلط مایل بزردی باشد ماه ورم صفرا ~~است و اگر رنگ خلط سفید باشد و کف داشته باشد ماده ورم بلغم است واگر سیا و تیره باشد ماده ورم سوداست و گذشت آنکه ~~ذات الجنب از ماده بلغم و سودا به هم رسد و ورم هرگاه در عضل های پهلو و سینه به هم رسد خلط از سینه به سر دفع می شود و نمی ~~باشد وجع ناخس یعنی دردی که صاخب آن درد چنان یابد که یا سوزنی یا خاری به عضو او فرو می برند. PageV01P150 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0129.png) ~~معالجه جراحت های سینه مثل معالجه دات الجنب است و ms072 اگر نضج ماده و بخته شدن آن پس افد یگیرند بزرک سفید و جلبه و ~~باقلا را پس نرم بکوبند و با انجیر پخته و بسرشند بر سینه بگذارند و آب زوفا و شربت بنفشه بیاشامند و اگر به این مرض تب باشد ~~دوای گرم نباید داد بلکه بگیرند جو مقشر و اصل السوس را بکوبند و جوشانیده صاف نموده باشکر پنیر شیرین نموده بدهند ~~در مرض برسام اگر سرفه باشد شیره جو باید داد با شریت عناب وا گر سرفه نباشد شربت تمر هندی با سکنجین دهند و اگراز ~~فصد کردن قوت ضعیف شده باشد جوجه مرغ خانگی با آش انار بدهند و اگر طبیعت خشک باشد فلوس خیار شنبر با آب تمر ~~مندی بیاشامد و باید که بگذارند بر سر بعد از هفته پارچه کتانی که تر کرده باشند با گلاب و روغن گل سرخ واندکی سرکه و اگر ~~به این مرض تشنگی زیاد باشد بدهند آب کدو یا دو درم تخم خرفه و نیم درم طباشیر و اگر این مرض در تابستان واقع شود باید که ~~غذاها را به یخ سرد کند و باید که فرش کند جایگاه بیمار را به شاخ بید و گل سرخ و صندل سانیده و گلاب و بیخ و کنان و اگر ~~زمتان باشد باید که جایگاه بیمار معتدل باشد در حرارت و برودت و باید که بمالند بر زیان بیمار پارچه کنانی که تر کرده باشند به ~~لعاب بذر قطونا که تر کرده باشند به قند PageV01P151 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0130.png) PageV01P152 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0131.png) ~~سوره مزاج ترهرگاه عارض شود دور است آنکه مدت مدید بملد جکه کیتر انت که یش از آنکه محکم ذود مقل فود به فالج ~~یاسکته و معالجه این مرض آنست که پرهیز کند از غذاهای تر مثل ماهی تازه و شیر و مانند آن و به کار برند چیزها که موجب ~~خشکی مزاج دل شود مثل باز داشتن نفس از غذا ms073 مگر اینکه ضعف غالب شود بعد از آن تناول نمایند غذاهای خشک مانند تیهو و ~~درج و خشک که بریان کرده باشند در روغن با آب کامه و سره وفلفل و گردو یا دار چنین و اکثر اوقات را راه روند در ریک گرم ~~و خاک گرم ~~معالجه خشکی مزاج دل مثل معالجه مرض وقست که باید تناول کتد شیر دختران و شیر الاغ و شیرنرجوان و اگر با این مرض بر ~~تری باشد شیرهآ جو و لعاب بذر قطونا و روغن بادام با شربت بنفشه یا شربت نیلوفر بیاشامند و بگذارند بر سینه پارچه کتانی که تر کرده ~~باشد به گلاب و روغن بنفشه و روغن تخم کدو که با بنفشه که بریان کرده باشند و غذاهای تازه که بریان کرده باشند بره روغن بادام ~~یا شوربای جوجه مرغ خانگی بی ترشی تناول نمایند PageV01P153 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0132.png) ~~و یا غشی از اختناق رحم است زیرا که بر می خیزد از اختناق رحم بخار های بسیار سرد در رحم و بدل می ~~رود و یا شهدی است که در پرده دل به هم می رسد و گاه باشد که این نم سبب مرگ ناگهان گردد اما آن ~~غشی که در تب ها به هم می رسد در اول نوبه یا آن است که به سبب حرارت تب است و یا آنست که به سبب ~~ریختن خلط مستعفن است به فم معده یا آنست که به سبب ورمی که در بعضی از اعضای شریفه است و گاه ~~هست که غشی عارض می شود به سبب اعراض نفسانی مانند ترس و غضب و علامت هایی که در همه غشها می ~~باشد سرد شدن دست و پاست و ضعیف شدن و صغیر شدن آن و ضعیف شدن نفس و سردی ان و زردی رنگ ~~بدن و اینکه هرگاه فریاد زند بر بیمار خوب نشنود بلکه چنان نماید که از دور صدایی می آید. PageV01P154 ![image ms074 file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0133.png) ~~در مرض غشی که از امتلا باشد یعنی زیادتی خلط در بدن اگر تب نباشد حمام نافع است و اگرتب باشد حمام نافع نیست و ~~سکنجبین بیاشامند و اگر صفرائی د معده باشد که سبب غشی باشد آب سرد بر رو نپاشند و بیمار نفس را نگاه دارد و بمالند بینی و ~~فم معده او را وقی نماید به سکنجبین و آب گرم و بیاشامد بعد از قی آب انار و بخورد سیب شیرین و ترش و اگر قی نتواند کرد ~~شیاف مسهل به کار برند و شربت افسنتین با آبی که جوشانیده باشند در آن افسنتین و صاف نموده به قند شیرین کرده باشند و ~~بگذارند بر معده او صندل و کافور که کوفته و با آب همیشه بهار خمیر کرده باشند و اگر زیادتی بلغم در معده سبب غشی شده ~~باشد قی کنند به آبی که جوشانیده باشند در آن شبت و تخم ترب و نمک و اگر این غشی به سبب سده و گرفتگی در راه آمدن از ~~هوا از شستن بدل یا در راه آمدن روح حیوانی از دل به جمیع بدن به هم رسیده باشد سکنجین نافع است و هم چنین آب اناری که ~~جوشانیده باشند در آن سعتر و پودینه و حاشا و تخم کرفس و انیسون و رازیانه وصاف نموده با قند شیرین کرده باشند نافع است و ~~اگر این غشی از اختناق رحم به هم رسیده باشد بیمار نفس نگاه دارد و آب سرد بر روی آن بیاشند و بیاشامند آب انار و پودینه و ~~سعتر و ببوید چیزهای بد بو مثل حلتیث و جاو شیر و باید که چیزهای خوشبو مثل مشک و عنبر شیاف نموده بر رحم بر دارد PageV01P155 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0134.png) ~~ورم های اعضای یعنی ابرو غدات در گلو به هم می رسد و بعضی در معده و بعضی در رودها و بعضی در جگر و بعضی دز ~~سپرز ms075 و بعضی در زهره وبعضی در گرده ها و بعضی در مثانه به هم می رسد و مرض های مری یا در جرم مری می رسد و یا در ~~مجرای مری که در مری است ضعیف که غذا خوب به گلو فرو رود یا آن است که قوت زائقه مری ضعیف شده باشد ضرور شود ~~قی کردن برای اصلاح بدن خوب است واقع نمی تواند شد برای ضرر رسیدن می رسد و ضعیف شدن این دو قوت یا سبب بدی ~~مزاج مریست، مزاج مری گرم شده یا سرد شده است یا رطویت زیاد در مزاج مری به هم رسیده باشد یا تشنگی زیاد به هم رسیده ~~است یاسبب ورمی است که در مری به هم رسیده است گرم یا سرد یا به سب تفرق اتصال مریست که در فوق مری باشد PageV01P156 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0135.png) # ترجمة تقویم لأبدان فی تدبیرالانسان / 155 ~~سزا وار آنست که در گرمی مزاج مری بیاشامد آب تمر هندی و گلاب و نبات به قوام آورده و لعاب بزر قطونا اندک اندک تا ~~آنکه مکرر شود جاری شدن دوا بر مری زیرا که بند نمی شود در مری چیزی تا اینکه یک بار آشامیدن فایده تمامی بکند و باید که ~~بمالند در میان شانه ها صندلی که ساییده باشند با گلاب و آب برگ کاهو و آب برگ خرفه و آب همیشه بهار و غذا آش انار ~~ترش و شیرین و آش غوره بی حیوانی تناول نماید و باید که کم حرف بگوید و حرکت کم کند. PageV01P157 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0136.png) ~~یا سبب آن شود که در دل خفقان و غشی به هم رسد و اما آن مرض که مخصوص معده است یا آنست که این ~~مرض در معده و بس و یا آنست که این مرض هم چنانکه در معده است در اعضای دیگر نیز هست مثل آنکه ~~مزاج معده گرم شده باشد و مزاج باقی اعضا نیز گرم ms076 شده باشد و مزاج چنانکه در تب می باشد و بدی مزاج یا از ~~حرارت است یا زا برودت یا زا رطویت یا از یبوست خواه آنکه یکی از این چهار کیفیت تنها باشد یا دو از این ~~چهار کیفیت بامم جمع باشند و معالجه اجتماع این دو کیفیت باهم آنست که جمع کنتند معالجه هریک از این ~~دو کیفیت را با هم. PageV01P158 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0137.png) ~~ورم گرم مری بیاشامند شیره تخم خرفه با گلاب و نبات به قوام آورده اند و اندک اندک و شیره بادام با شریت بنفشه و ~~بیاشامند آب کاسنی که حل کرده باشند در آن فلوس خیار شبزر با روغن بنفشه و بمالند بر میان شانه ها صندل که سائیده باشند ~~آب کاسنی و گشنیز و بگذارند بر میان شانه ها بعد از این دوا آرد جو و خطمی سفید و بنفشه و سبوس گندم و بابونه و ~~اکلیل الملک که کوفته و با آب گشنیز خمیر نموده باشند و هرگاه شروع کند ورم به چرک شدن و علامت این آنست که ~~قشعریره به هم رسد باید که بپاشانند آبی که جوشانیده باشند در آن انجیر خشک و صاف نموده دوشاب اضاف کرده نیم گرم ~~و اضافه کنند به آن دواکه بر میان شانه ها گذارده بودند آرد جلبه و روغن بنفشه و انجیر خشک که خوب پخته باشن PageV01P159 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0138.png) ~~پری مزاج معده یا از جهت کیفیت است بی ماده یعنی بی اینکه خلطی از اخلاط سبب بدی مزاج باشد یا با ماده و ماده ~~با صفرا باشد یا بلغم یا سودا و خشکی مزاج معده وتری آن اگر مستحکم شود و به طول ببیشتر گشده آنست که از ~~خشکی و بول یعنی دق شیخوخیت به هم رسیده و از تری استسقا و ورم های معده یا گرمیت یا سرد و فرق میان بدی ~~مزاج معده با ماده و میان بدی مزاج معده بی ماده ms077 به ملاحظه می شود به این روش که هرگاه غذای نیکو خورند و بعد از ~~آن قی کتد اگر با قی یکی از اخلاط دفع شود بدی مزاج معده با ماده خواهد بود اگر باقی خلطی دفع نشود و بدی مزاج ~~معده بی ماده خواهد بود. PageV01P160 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0139.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدبیرالانسان /159 ~~در سردی مزاج معده و تری آن باید که بدهند قرص گل و گل قد آفتابی و اگر نفع نکند بدمند دواء المک حاره تریاق فاروق با ~~آبی که جوشانیده باشند در آن انیسون و زیره کرمانی و مصطکی و سنبل الطیب و بگذارند بر معده مصطکی و سک و عود مندی و ~~سر و افسنتین و زعفران که نرم کوفته و با آب خمیر کرده باشند و بمالند بر معده این مرهم را صفت آن آب مرزنجوش را با روغن ~~مصطکی بجوشانند تا آب برود و روغن بماند و بعد از آن این روغن را با موم سفید مرهم سازند و غذا در این مرض دراج و تیهو ~~که به روغن بریان کرده باشند یا نخود آب نموده باشند بدهند واین سفوف نافع است صفت آن عود هندی و مصطکی و سنبل ~~الطیب و جوز بوا از هریک یک درم ماخور و انیسون و تخم کرفس از هریک سه درم گل سرخ پنج درم همه نرم کوفته سفوف ~~سازند و یک مثقال از این سفوف با شربت سیب بخورند. PageV01P161 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0140.png) PageV01P162 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0141.png) ~~اگر ورم سر و معده نرم باشد بدهند آبی که جوشانیده باشند در او تخم کرفس و رازیانه و مویز منقی و صاف نموده مغز خیار شبنر ~~اضافه آن نموده باشند و بدهند بعد ازین تریاق فاروق و شرودیطوس و بمالند بر معده این مرهم را صفت آن صبر سقوطری پنج درم ~~افستین رومی سه درم مصطکی و سنبل الطیب از هریک دو درم خاکستر چوب انگور سه درم روغن یاسمین بیست ms078 درم موم سرخ ~~پنج درم موم را در روغن بگذارند و دواها را کوفته و بیخته بسرشند به آن و اگر ورم سخت باشد به کار برند مرهم داخلیون که حل ~~کرده باشند به روغن قسط و اضافه آن نموده باشند زعفران و سنبل الطیب و روغن بادام تلخ و برگ مورد که نرم کوفته باشند. PageV01P163 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0142.png) ~~وجع فواد عبارت است از دردی که عارض می شود فم معده را و فواد به معنی دل است و دل همسایه فم معده است از این جهت ~~است که درد فم معده را وجع فواد نامیدهاند و این در فم معده از گرمی مراج است که در فم معده می باشد و علامات ان باشد که ~~ساکن شود وقتی که بگذارند بر فم معده چیزهای سرد یا تناول نمایند چیزهای سرد و هم چنین می باشد از ریختن صفرا به فم معده ~~و در این حالت عارض می شود و بیمار را سردی دست و پا و غشی عظیم برسد که نزدیک می شود بیمار را از بسیاری درد به ~~هلاکت و سبب ریختن صفرا به فم معده آن است که غذا بسیار دیر خورده شود یا آنکه در دی عظیم عارض عضوی ار اعضا شود ~~و یا آنکه غمی عظیم رو دهد زیرا که در این حالت صفرا در بدن به حرکت می آید و چون حرکت کرد می ریزد به فم معده و گاه ~~هت که این فواد به سبب بلغمی است معفن که می ریزد در فم معده و دراین حالت بی تابی و اضطراب عظیم رو می دمد. PageV01P164 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0143.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدبیرالانسان /1163 ~~در شهوت کلبی اگر سبب خلط باشد اول مسهل دمند یاقی فرمایند وبعد از آن بدمند غذاهای جرب مثل نانی که در اشکنه ~~گوشت ترید کرده باشد و گوشتابه و شوربای چرب با ادویه حاره و بیاشامند دو شاب کفته است ms079 بقراط که آشامیدن شراب در این ~~مرض نافع است زیرا که گرم می کند معده را و اشتها را کم می کند و لیکن گناه او پیش از نفع اوست چنانکه قرآن مجید به آن ~~ناطق است و اگر غذا از معده زود می گذشته باشد بدهند هریسه و گوشت های غلیظ و فالوده و باید که بپرمیزند از چیزمای ترش ~~و قابض و اگر طبیعت نرم باشد جوارش صفرجلی قابض دهند و اگر این مرض از استفراخ بسیار به هم رسیده باشد هر روز چند ~~دفعه غذا بدهند اما کم تا خوب هضم شود به آب سرد برود و بنشیند در جای سرد و حرکت کم کند و بمالند بربدن روغن مورد و ~~روغن گل سرخ PageV01P165 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0144.png) ~~و بعضی دیگر خورده بودند شراب بسیار و بعضی دیگر به سبب آنکه در [دریا راه یافته بودند] آب شیرین و ~~آب دریا خورده بودند و این آب دریا یا به سبب گرمی و خشکی که از شوری دارد سبب چنین تشنگی شده یود ~~یا به سبب اسهال بسیار بوده که ایشان را فرموده بود سبب خشکی و تشنگی ایشان شده بود مرضهای پایین معده ~~یا از ناگوار شدن غذاست در معده یا فساد غذاست در معده و آن را تخمه گویند یا ذرب است و آن نرمی ~~شکم است که از جهت معده باشد یا هیضه است و آن عبارت است از آنکه غذا در معده صفرا گردد و لطیف ~~آن به قی و کثیف آن به اسهال دفع شود و یا مرضی است که آن را زیق الامعا گویند و آن نرمی شکم است از ~~جهت معده و روده و قی است یا غشیان و غشیان عبارت است از دل بر هم زدگی و یا فواق است که آن را به ~~فارسی عنبک گویند و عوام سکسکه خوانند. PageV01P166 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0145.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدبیرالانسان 1651 ~~در این مرض ms080 سزاوار آنست که بیاشامد شریت عود و صفت آن این است بگیرند گلاب اعلا دو رطل و در دیگی کرده بریزند ~~برآن عود هندی از هریک سه درم از انکه نیم کوب کرده باشند پس بگیرند سبل الطیب قرنفل و مصطکی و جوز بوا از هریکن ~~دو درم نیم کوب نموده در پارچه کتانی سست ببندند و در دیگ کرده خوب بمالند بعد از آنکه خوب جوشانیده باشند و آن ~~قدر بجوشانند که ثلث گلاب برود و دو ثلث آن بماند پس صاف نموده با دو رطل نبات به قوام آورند و یک دانک مشک ~~خالص اضافه آن نموده هر روز قریب به هفت مثقال بیاشامند و نفع می کند آروغ ترش را که در این مرض به هم رسد جوارش ~~فلافلی و غذا نانی که سبوس آن را خوب بگرفته باشند و دزاجی که با روغن و سرکه و آب کامه بیخته باشند تناول نماید و ~~بخورد مویز با جوارش سکری و بخاید مصطکی و عود و حرکت کند به اعتدال و به حمام رود پیش از آنکه غذا بخورد ~~در این مرض قرص گل یک درم مصطکی و عود مندی از هریک یک دانگ همه را نرم سایده با پنج درم گل قند ممزوج ~~نموده تناول نماید و بر بالای یک پیاله گلاب که جوشانیده باشند در آن انیسون و تخم کرفس بیاشامد و اگر خلط بلغم در این ~~مرض فرو رفته باشد به جرم معده و در آن جاته کرده باشد بدمند حب ذهب و حب صبر تا آنکه بلغم را دفع کند بعد از آن نیم ~~درم قرص کوکب با شربت سیب که خوشبو کرده باشند آن را با عود و مشک و ماند آن باید داد تا سردی را از معده یبرد و ~~قوت دهد آن را و جوارش سفرجلی مسهل در این مرض برای اسهال بلغم نافع است و غذا جوجه مرغ خانگی با ms081 دراج که با ~~روغن پخته باشند یا شور با نموده تناول کنند PageV01P167 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0146.png) PageV01P168 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0147.png) ~~اگرقی دشوار باشد بر صاحب این مرض بدمند جوارش های مسهل به آب گرم و روغن بادام شیرین تشاول نماید ر جوارش کمونی صبرکند ~~بر گرسنگی و فرو برد سر به آب سرد و اگر فصل تابستان باشد غذا کم بخورد و خواب بسیار کند و حرکت معتدل به کار برد و به حمام برود ~~پیش از غذا و باید که بمالند معده او را و بریزند بر معده او آب نیم گرم و باید که بارجه های گرم کرده بر معده بگذارند وجرب کتد شکم او ~~را به روغن بادام شیرین ~~باید که در مرضل هیضه بگذارند بر معده بیمار برگی مورد و به و گل ارمنی بعد از آنکه نرم کوفته به روغن گل سرخ آمیخته باشد و بایدکه ~~یویند صندل و گلاب و کافور و به و اگر زیادتی کند اسهال یا قی در هیضه به حدی که سبب غشی شود بیاشند بر رو گلاب و آب سرد و ~~بیندند گرد های پا و دست ها را و بمالند هر دو قدم و چون به هوش آید بدهند سیب و به و غذا دهند به نانی که تر کرده باشند به دو شاب یا ~~غذا آب سیب با نان دو آتشه تناول کند یا شوربای دراج یا جوجه مرغ خانگی بانان دو آتشه یا آش سماق یا آش زرشک که بدو سیب را ~~پارچه پارچه کرده در آن انداخته باشند تناول کند واگر با میضه حرارتی باشد بدهند شیره جو که با یخ سرد کرده باشند و سرد کند معده او را ~~به صندل و گلاب و اگر صاحب هیضه بلغم قی کند بدهند شریت سیب خوش بو باشند به هل و دارجینی و ماخوان PageV01P169 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0148.png) # طرف شود ~~بسیار تلخ یابند از این صورت ها معده حرکت می کند از ms082 برای دفع غذا و دفع می کند او را پس قی به هم می رسد و گاه می باشد از جهت ~~خلطی از اخلاط و امید و جسم است یا آنست که این خلط در جوف معده است و در این صورت قی به هم می رسد و یا آنست که در میان ~~است و چکیده است و در این صورت غشیان به هم می رسد زیرا که غشیان عبارت است از میل معده به حرکت کردن از برای دفع آنچه که از ~~معده برساند بی آنکه حرکتی در معده یا زا آنچه واقع شود پس و جع چیزی در عشیان نباشد و این خلط گزنده گاهی در عضو به معده بریزد به ~~غثیان مدرا ساکن می شود تا آن خلط به معده بریزد و گاهی به خلط در معده و در این صورت قی با غشیان اکثر اوقات می باشد و آن خلط ~~گزنده را از قی که واقع می شود می توان دانست زیرا که اگر صفرا باشد صفرا به قی دفع می شود و هم چنین است خلط سودا و گاه است که ~~قی از جهت بحران می باشد و بحران عبارت است از جنگی که میان طبیعت و مرض واقع شود پس اگر طبیعت دفع کرد خلطی را که سبب ~~مرض شده به قی در بحران قی به هم می رسد و بدن چاق می شود و اما مرض فواق و آن عبارت است از آنکه طبقه اندرونی معده به هم ~~کنیده واز برای دفع کردن آنجه آنار به بعده می رساند وببب این مرضی یا بری بدن است از خلط یا کمی خلط است در بدن از برای که از ~~هر دوی اینها آزار به معده می رسد یا از مزاج است که عارض معده می شود. PageV01P170 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0149.png) # ترجمة تقویم الابدان فی تدیرالانسان /169 ~~اگر عشیان سبب پری معده از غذا یا سبب غذای ms083 بد مزه باشد قی فرمایند و سکنجین و آب گرم و بعد ازتی شرت بانعناع ~~بیاشامند و غذا کم بخورد و اگر قی سبب بحران باشد بند نباید کرد مگر آنکه بسیار زیاد قی کند پس اگرقی صفراوی باشد ~~بدهند شربت سیب یا شربت انار یا نفاخ یا بدهند آب به میخوش یا آب انار میخوش و آب تمرهندی از هریک یک جزوهمه ~~این آب ها را با نعناع بجوشانند و صاف نموده طباشیر اضافه نمایند و غذا دهند به آرد جو بوداده با آب یخ بانان دو آتشه با آب ~~سیب و مکرر دهند آنچه مذکور شد اگر در اول طبیعت قبول نکند و دفع کند و اگر ضعف غالب شود ماء اللحم که گرفته ~~باشند از سینه مرغ خانگی با نان دو آتشه باید داد و انیسون نافع است انا دان و زشک از هریک چند درم گل سرخ و طباشیرو ~~سماق و پوست بیرون پسته از هریک دو درم کهربا و عود از هریک یک درم و نیم اجزا را نرم کوفته دو درم با شریت عود و ~~شریت سیب بیاشامند و اگر قی بند نشود و دستها و پاها را محکم باید بست و پایین ناف و ران ها و ساق ها را باد کش کتد و نفع ~~می کند در قی هر گاه بند نشود و صفراوی باشد طباشیر و زرشک و پوست بیرون پسته و نعناع خشک و عود و کافور و اناردانه ~~هرک یک مثقال کوفته و بیخته با آب تمر هندی که آن را در گلاب مالیده باشند و نفع می کند درقی بلغمی که آب به و آب ~~سیب و دوشاب و گلاب نبات که با نعناع و پودنه بیخته به قوام آورده باشند عود و مصطکی و قاقله و زنجیل کوفته اضافه به آن PageV01P171 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0150.png) PageV01P172 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0151.png) ~~سا بای بن درا عی ر قله تمازر م بد یه ماله ms084 بانر ه رر لمن ا ا نال ر ن ال مل ی ی کاراد کبر مفم ال ا بیة ال ن تا نبر کی رین ودق ~~اینست که اسهال به خراط براز می باشد و در این زحیر با خراط برا زنمی باشد و اگر سبب زحیر خلطی باشد که زنده بدمند بذر قطونا با روغن بنفشه و اگر با ~~زحیر اسهال باشد بدهند سفوف الطین با شربت مورد و ریحان بو داده و اگر سبب زحیر رطوبتی چپنده باشد بدهند سفوف مقلیانا یا دو درم تخم تره تیزک ~~و تخم گرفس با آب گرم و غذا نخود آب با جوجه مرغ تناول کند به عمل آورده باشند از افیون و کندر و زعفران و تند سفید و اگر ب زحیر فضله ~~خشکل شده باشد اسهال کنند به آنچه در صفحه پیش مذکور شد در جدول استفراغ یا به ترص بنفشه اسهال نمایند و به کار برند شیافی که به عمل آورده ~~باشند از بوره ارمنی و گل خطمی سفید و شحم حنظل و غذا شوریای بی ترشی که با کبک یا تیهر یا جوجه مرغ خانگی پخته باشند بخورد و یا بزوره که به ~~عمل آورده باشند از برگ ~~ووالوار اناتیه لز أیر گمرض اول با بداند سفوف الطین با قرص کهربا یاقرص کلاریا قرصر بسد یا مره تب مود یارب بد یا آب برگ بار تگی یا آب PageV01P173 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0152.png) ~~غشیان و قی و اینکه شکم قبض به جوری که دیگر دفع نشود و اینکه سرد باشد پایین ناف و آن قولنجی که از ~~باد باشد می باشد باز و کشش روده ها و درد متصل با قراقر بدانکه سنگینی در روده ها محسوس شود با پیچش ~~باشد یا غشیان دلی باشد با او و سنگی بر او به حدی که بر روی آب بایستد مانند سرگین گاو و آن قولنج که از ~~ورم می باشد با او ms085 تب و تشنگی و غشیان و درد که شبیه باشد به حالتی که در فرد بدون سوزش و مثل آن در ~~بدن نرسد و این قسم بد ترین اقسام قولنج است و بسا باشد که این قسم قولنج ایماوس به هم رسد براز به قی و ~~نعثه و ذکام است که مشتبه می شود قولنج به درد کردن و فرق آنست که علامتی مذکورشد در قولنج شدید تر ~~و ترمی باشد و درد گرده ها سهل تر و کمتر می باشد . PageV01P174 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0153.png) # ترجمه تقویم الابدان فی تدبیرالانسان /173 ~~این قولنج اگر به هم رسیده باشد از فضله خشک شده اسهال باید کرد به دواهای که مذکور شد واگر سبب دوای کثنده باشد ~~مشرودیطوس باید داد اگر سبب نیافتن و نخوردن غذا باشد شورباهای چرب که با گوشت بره پخته باشند بدهند به شرط اینکه در ~~این شوریا ها نان تازه ترید کنند و بدهند لعاب با روغن بادام و سزاوار آنست که صاحب قولنج بعد از آنکه قولنج او تخفیف یابد ~~مدتی پرهیز کند و رجوع نکند به زودی به غذا های معتاد خود بلکه بعد از مدتی مرتکب استعمال آنها شده باشد و بیرهیزد از ~~غذاهای غلیظ اکثر اوقات قند سفید یا نبات یا شکر پنیز بخود و اگر این قولنج با حرارت باشد باید که تناول کند مغزنانی که ~~سبوس آن را کم گرفته باشند با گلاب و نبات به قوام آورده باشند و روغن بادام و شوربای جوجه مرغ خانگی و گوشتابه که به ~~عمل آورده باشند از مرغ فربه و بخورد اکثر اوقات آلویی که خیسانیده باشند در شربت بنفشه و گل قند PageV01P175 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0154.png) ~~و مرض های جلحریا مخصوص مستد به لجگریا ملخصوص نیلتد بلکه مشترکند میان جلجر و اعضای دیخر و مرض مای که ~~مخصوص ضعف جگر است و ورم جگر است معده و جگر و آنچه مشترک است میان جگر و اعضای ms086 دیگر در سقایت و ضعف ~~جگر یا ضعف قوه جاریه جگر است که غذا از معده چنانچه باید جذب نمی کند و علامت آنست که شکم نرم و ضعیف باشد یا ~~ضعف قوت با آنکه جگر است که غذا را چنانکه باید نگهداری نمی کند که غذا هضم شود پس هضم ناشده به اعضا می رود و ~~علامت آنست که گوشت بدن مثل گوشت ماهی سست باشد و نرم یا ضعف هاضمه جگر است که غذا را چنانکه باید هضم نمی ~~کند تا خون و باقی اخلاط به هم رسد وضعف جگر یا از گرمی مزاج جگر است و یا از سردی یا از تری یا از خشکی مزاج جگر ~~است دوام جگر با گرم یا سرد و شدت جگر دو قسم است زیرا که جگر محلاتی دارد یعنی بر آمدگی که در پشت یا دست و ~~مقعری دارد یعنی کوی که در طرف شکم اوست. PageV01P176 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0155.png) ~~دراین مرض بگذارد بر جگر صندل سرخ و سفید که کوفه و خمر کرده بانند با آب کاسنی د آب کاهو و آب برک خرنه و ~~آب همیشه بهار و تراشه کدو و بمالند روغن گل سرخ که مرهم کرده باشند با موم سفید و بدهند قرص تباشیرو سکنجین و آب ~~کاسنی و آب عنب الثعلب و آب کثوث و بیاشامد ماء الجبن بالیسفوف هلیله از دو دلک مغسول و گل سرخ و طباشیر از مریک ~~بنج درم ریوند چینی سه درم ایلنون دو درم بکویند و سه درم از انیسون با پنج درم نبات سفید بدهند و غذا مرزیره ماش و کدو و ~~اسفناج باید داد و اگر نرم باشد بدهند قرص طباشیر قابض با شریت مورد و ریباس در و غذا مزوره سماق بخورد PageV01P177 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0156.png) ~~پس می گویم که سده جگر یا در رگ های باریک است که از اجوف رسته است یا در زگ های باریک است که ms087 از باب رسته ~~است و علامت آنست که اول بول رقیق و تنک و به رنگ آب باشد و علامت قسم دوم آنست که براز نرم باشد و فرق میانه ورمی ~~که در مقعر جگر باشد و میانه ورمی که در محدب باشد آنست که بادام مقعر اشتهای غذا باطل می شود و فواق به هم می رسد و ~~به قی صفرایی دفع می شود که ثلبیه است برنگ زنگار و طبیعت قبض می شود وگاه گامی در آن ورم غشی و سرد شدن دست و ~~پا به هم می رسد و سر که و تنگی و نفس در این قسم ورم کمتر است از قسم دیگر و با ورم محدب سرفه عظیم و تنگی نفس بسیار ~~می باشد و در این قبم صبر کردن باین کشیدن می شود و در می یابد بیمار سنگینی در زیر قیرق های پایین و زبان اول بار از زرد ~~و آخربار سیاه می گردد. PageV01P178 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0157.png) # ترجمه تقویمالأبدان فی تدبیرالانسان 1771 ~~در ورم جگر که گرم باشد دو سه روز اول اکنفا کتد به شیره جو و سکنجین و آب انار و نرم سازند شکم را به فلوس خیار شبنر ~~و بگذارند بر جگر صندل و گل سرخ که کوفته و خمیر نموده باشند با آب کشنیز یا آب برگ کاسنی و آب کدو و آب همیشه ~~بهار و بعد از آن اضافه این ضماد نمایند با بونه و سعتر خطمی و گر ورم گرم در محدب جگر باشد به کار برند دوامای که بول ~~را براند و بدهند قرص زرشک و آب کاسنی و آب کشوث و آب عنب الثعلب و اگر ورم در مقعر جگر باشد بکار برند دوا ~~هایی که شکم براند مثل آب کاسنی با مغز خیار شبنر و روغن بادام و مثل ماء الجبن با مغز خیار شبنر و ماء الجبن با این سفوف ~~هلیله زرد کابلی از ms088 هریک پنج درم تخم کاسنی و تخم کشوث و تخم خیار شنگ از هریک یک درم ریوند چینی نیم مشقال ~~کوفته و بیخته سفوف سازند و دو درم از این سفوف بانیم رطل ماء الجبن بنوشند PageV01P179 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0158.png) ~~به هم می رسد و سبب استقا می شود و گاه می باشد استقا به سبب مرض عضوی که همایه جگراست ماند معده هرگاه ضعیف گردد از هضم غذا و غذا ~~هضم باشد به جگر رود کرده هر گاه ضعیف شد از جذب کردن آبی که خورده شده است در جگر آمیخته است و چون آب از جگر جدانشود و خون ~~فاسد وبب استقا نمی گردد و استقا بر چند قم است زقی که ماده آن اینت و در میان پرده های شکم جمع گردد و شکم گشاده ان باد غلیظی است ~~که جگر در میان پرده های شکم آنجا که قطره است در ذقی و لحمی و ماده در این قم رطویت بلغمی است که آمیخته شده است با خونی که غذای بدن ~~می شود و چون چنین خونی غذای بدن شود بیار اعضا بری آنند و استحکام اول در ایشان نمی ماند و این رطوبت بلغمی از رهگذر ضعف در جگر به هم ~~می رسد که عاجز باشد از هضم غذا چنانکه می یابد درین ضعف در جگر به هم رسد به سبب ورم سختی که در جگر به هم می رسد از دواها به علت ورم ~~سبرز یا به ب خون بیار که از بدن رفته باشد یا سبب شدن خون حیض یا خون بواسیر یا به سبب سردی مزاج معده یا سلب شدن و گرفته شدن راه مای ~~جگر و بیار است انکه استقا به هم می رسد بعد از تبهای که دور و دراز کشیده شده باشد و آب خوردنی و از طبیعتی از بدن زرد شده باشد پس ناچار ~~جگر سرد می شود و خون چنانکه ms089 شاید در جگر به هم نمی رسد و گاه می آید به سبب مرض گرم بسیار شد[ید] که گویی جگر را ضعیف کند و این قسم ~~اتقا خطر ناک است زیرا که معالجه این استقا اگر به چیزهای گرم کند باعث زیادت سب که گرمی جگر است و استقا و اگر معالجه به چیز مای ~~سرد کلد موجب تخنیف حرارت جگرمی شود رطویت ازار که باعت استرخا ر اسقامی شود به سبب سردی مزاج معده PageV01P180 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0159.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدبیرالانسان /179 ~~در این مرض منع کند از بسیاری خوراک و غذا های که ترکرده باشند ماند انواع ماهی و روغن و حلو[) باقتد یا عسل یادوشاب و هر عذای ~~غلیظی و آب بسیار آشامیدن خصوصا آبی که با یخ سرد کرده باشند و همچنین منع کنتد ار حرکت بعد از طعام لیکن حرکت کردن در آفتاب ~~گرم بیش از غذا نافع است و غذا مرغ خالی و تیهو و خوراب کرده اضافه خولنجان تناول کند و نافع است خوردن دوشاب که در وقت پختن ~~ریزه ریزه کرده باشند در آن برگ سداب و کرفس و نعناع و دوا قرص زرشک و قرص ریوند تناول نمایند با این سفوف صفت آن کرفس و ~~رازیانه و عصاره غافث و عصاره افسنتین و سنبل الطیب ار هریک یک درم ریوند چینی و لک مغسول ار هریک سه درم اصل السوس یک درم ~~و نیم کوفته و بیخته سفوف سازند و یک درم از این سفوف با دوشاب تناول کند و بمالند بر دور ناف و همجنین تمام بدن در این مرض این ~~دوا را با بونه و اکلیل الملک و آرد جو و سرگین بز از هریک ده درم صبر و بیخ کبر و قسط ار هریک پنج درم مصطکی و سنبل و اسارون و ~~افسنتین از هریک یک درم کوفته و بیخته با سرکه و آب کرفس و آب رازیانه ms090 خمیر کرده استعمال نمایند PageV01P181 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0160.png) PageV01P182 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0161.png) ~~یرقان زرد اگر از جهت بحران باشد نفع می کند حمام و غذاهای تازه که در سر که پخته باشند اگراز جهت گرمی جگرباشد ~~معالجه کنند به قرص طباشیر ملین با سکنجبین و آب کاسنی و آب کشوث و اگر با این مرض تب باشد نافع است شیره جوو ~~ترنجبین و طباشیر و آب انار میخوش و آب هندوانه و مزوره عدس و اگر تب نباشد نافع است ماء الجبن و باید که بمالند بر جگر ~~صندل و گلاب و کافور و اگر سبب این یرقان منتقل شدن اخلاط باشد به صفرا معالجه کشد به شریت ذرد و سکنجین و اگر ~~سب یرقان جانور زهر دار باشد بیاشامد بذر قطونا با آب کدو و آب هندوانه با طباشیر ماشره جویا ترنجبین و اگر سبب یرقان ~~سده باشد مطبوخ افسنتین تناول کند و غذا های تازه که با سرکه پخته باشند میل کند و نافع است اینکه سرو چشم با به بخاراین ~~غذا بدارند و اگر بدن در این مرض به حال خود باشد و چشم ها زرد شده باشد داخل حمام شود و سرکه تند به ینی کشد نافع ~~است اینکه گلاب به چشم بچکانند PageV01P183 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0162.png) ~~مرض های روده در مریست و زخم سنگ ریزه و ریک و خون بول کردن و ذیابطش و سلسل البول گویند و ~~نامیده اند این مرض را دولابی دو کاری زیرا که آب همین که خورده باشد بیرون می آید به زودی و مثل ~~دورب در وقتی که بگردانند و آب بکشند و ورم گرده یا سرد است و یا گرم و زخم گرده بیرون می آید با او ~~ریزهای پوست که در زخم به هم می رسد و چیزی چند که شبیه اند به ریزه های گوشت از جهت آنکه زخم ~~خورده است گوشت گرده را و بول با زخم گرده روان می باشد ms091 و قوام او معتدل نمی باشد بلکه خون آمیخته به ~~چرک می باشد اکثر اوقات غلیظ است و سنگ ریزه و رنگ به هم می رسد و روده از جهت شدت گرمی مزاج ~~گرده و از خلط غلیظ که بر چیده است رطویت اورا گرمی کرده پسن سخت شده است. PageV01P184 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0163.png) ~~در این مرض باید که فرو برند نمدی را در سرکه که جود ایده باششد گر آن سبوس گحدم و سداب نیم گرم بروی بگذارندر ~~اگر محتاج باشند به اسهال به این جوانیده اسهال کنتد هلیله سیاه شاه تره خشک و شکاعی و باد آورده و برگ غافث و انیسون ~~و تخم رازیانه بجوشانند در چهار رطل آب تا ربع بماند پس صاف نموده اضافه نمایند به آن ایارج فیقران و تربد و غاریقون از ~~هریک یک درم و صبح زود بیاشامد و غذا دراج و تیهو با سرکه و آب کامه و کرویا و دار چینی پخته باشند تناول نمایند و نان ~~خشار با دو شاب خوردن نافع است و باید که تنقل کند بدین و مغربادام تلخ و مغز جلغوزه و پرهیز کند از هریسه و شیر برنج و ~~حلوای از بسیبا و قطاب PageV01P185 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0164.png) ~~من یدم در دار الشفای که بیرون آمده بود از زنی که بعد از بیرون آمدن سه روز وزن آن سنگ پانزده مثقال ~~بود و رفته رفته وزن آن کم شد و حکایت کرد به من کسی که من به او اعتماد داشتم که همین سنگ را وزن ~~کرده بود در همان لحظه که بیرون آمده بود ایکه وزن او سی درم و کسری بود و رنگ ریگ ها که با بول بیرون ~~بیاید یا زرد یست سیر یا به رنگ زرنیخ سرخ است یا به رنگ خاکستر و خون بول کردن خاکستر و خون بول ~~کردن یا سبب آن بیرونی است مثل آنکه چیزی سخت بر کمر بخورد یا ms092 بیفتد از جای بلند و موضع گرده بر ~~زمین و به سبب است مثل انکه ضعیف شود در گرده قوتی که تغیر میدهد غذای او را و شبیه باری سازد. PageV01P186 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0165.png) # ترجمة تقوم الأبدان فی تدیرالانسان 1851 ~~بگلارند در این مرض بر گرده بزرگی سفید و حلبه از هریک بنج درم تخم خطمی و خبازی و شبت وبا بونج از هریک جهار درم ~~اشق و ملک البطم از هریک هل نموده آنچه حل کردنیست از این دواها را آب گرم و باقی را کوفته و بیخته به آنچه حل شده است ~~خمیر نموده بر گرده بگذارند و اگر با این مرض باشد آنچه صمغ است از این دواها بیندازند و باقی را استعمال نمایند و باید که مغز ~~تخم خیار و خیار شنگ و مغز تخم کدو و تخم خطمی واضافه اجزا مساوی کوفته سفوف سازند و سه درم از این سفوف با شربت ~~بنفشه یا گلاب و نبات به قوام آورده بدهند و غذا شوربای بی ترشی با روغن بادام در این مرض بگذارند بر گرده آرد جو و گل ~~خطمی و صندل و شیاف مامیثا و مغاث و تراشه کدو و بعد از آنکه همه را کوفته باشند و به آب کاسنی و روغن بنفشه خمیر نموده ~~باشند یا آنکه پارچه ها فرو برند در آب کاسنی و آب همیشه بهار و بعد از آنکه سرد کرده باشند و روغن بنفشه و روغن گل سرخ و ~~گلاب و اندکی سر که به آن آمیخته باشند و بدهند در اول روز مغز تخم خیار و مغز تخم کدو و مغز تخم خیار شنگ و مغز تخم ~~خربزه و کرمک از هریک یک درم کوفته و بیخته با گلاب و نبات به قوام آورند و اندکی آب سرد تناول نمایند بعد از آن شیره جوبا ~~شربت خشخاش و شربت بنفشه بدهند و بعد ازین لعاب بذر قطونا و شیره ms093 تخم خرفه و تخم خیار و تخم خریزه کرمک با شرت بنفشه ~~بدهند و هرگاه ورم ابتدا کند به بیختن بگذارند بر گرده آرد جو و گل خطمی و اکلیل الملک و حلبه و بزرک سفید و بنفشه بعد از ~~آنکه کوفته و خمیر نموده باشند با شیره انجیر که اول بار انجیر را کوفته و جوشانیده و شیره آن را گرفته باشند و روغن بنفشه اضافه ~~نموده باشند و بریزند بر موضع گرده آبی که جوشانیده باشند در آن برگ خطمی و بنفشه و حلبه و هرگاه این ورم به چرک آید ~~بدهند بنادق البزور و شربت خشخاش و اگر چرک آمدن ار ورم به طول انجامد بدهند قرص کاکنج یا شریت بنفشه و شربت خشخاش PageV01P187 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0166.png) PageV01P188 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0167.png) # ترجمة تقویم لابدان فی تدیر الانسان 1871 ~~معالجه سنگ مثاتنه مثل معالجه سنگ گرده است در اینکه غذا کم بید تداد وبرمز باید نرمود از غنامای غلیظ ربه کارباید برد دواهای یه ~~سنگ بریزاند مثل حجر الیهود که بر روی سنگ ساییده باشند و صمغ درخت آلو و شیشه نوک سوخته باشند و صمغ عرمی و خاکتر عقرب ار ~~مجموع این دوا ها یک درم و نیم بگیرند و با سکنجین بدهند و اگر در این مرض بول کردن دشوار شود به سب آنکه سگ را زود بگیردبه ~~کار باید برد دواهای که آن را قاثافیه می گویند به این روش که بنشانند بی مار را بر کرسی و بریزند برپشت زمار او آب نیم گرم بعد از آن ~~بفرستند قاثاطیر را به سوراخ قضیب یعنی آلت مردی تا برسد به بیخ قضیب بعد از آنکه سر قاثاطیر را چرب کرده باشند به روغن بنفشه و چون ~~برسد به بیخ قضیب راست کند قضیب را با قاثا طیر و بلند کنند چنانکه سر قضیب به طرف ناف باشد و به ممواری زور کند قانا طیر داخل شود ~~و چون ms094 معلوم شود که قاثاطیر در راه مثانه داخل شده و به جای خالی رسیده بکشند میلی را که در میان قائاطیراست به ریمانی که بند کرده ~~اند به سر آن میل تا آنکه بول به قوت تمام بیرون آید چنانکه در آب و زردگ ها این حالت معلوم می شود و اگر به هم رسد از استعمال قاناطیر ~~جراحتی در مجری بچکانند شیاف ابیض افیونی بی انزروت باشیر دختران و اگر دواها که از برای ریزاندن سنگ به کار برده اند نفع نکند باید ~~که بشکافند گردن مثانه و سنگ را بیرون آورند PageV01P189 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0168.png) # ماده سودا باشد ~~خوب محافظت نمی تواند کرد یا سبب ضعف قوت ماسکه مثانه است از جهت زیادتی رطوبت مزاج مثانه یا سبب آنست که آن ~~مهره پشت که در برابر مثانه است از جای خود بیرون رفته است ومرض های به معده و شکم و فتق است و فتق آنست که پاره شود ~~شکم و بیرون آید از آن موضع ب یعنی که شکم و بعضی از روده ها و جمع شود در حوالی آن و بغل رانها انثیین یعنی که شحم ~~مورد و سیب فتق حرکتی می باشد به قوت مثل جستن از جای به جای کردن غلیظ که در امعا به هم رسد و کشش و به پرده ~~شکم را به قوت تمام با رطوبتی است که روده ها را و ازجای خود حرکت . . تا آنکه برخورد کند به سختی با پرده و پاره کتند او ~~را و فرق میانه فتق و میانه ورمی که در این مواضع آنست که بیمار را به پشت بخوابانند و بی فشارند آن موضع را که بر آمده کند ~~شده ایت ب اگربر آمدگی فرورفت و بنمان شد مرض فقات و اگر بر آمدگی فرو رود در پشت ران فقی که اند کی در ~~بالای ناف باشد درد می دارد و آزار می دهد. PageV01P190 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0169.png) ms095 # ترجمه تقویمالابدان فی تدبیرالانسان /189 ~~در این مرض نفع می کند این دوا بلوط پنج درم کندر ذکر دو درم حب المحلب سه درم بکویند همه را و از این مجمرع دو درم با ~~شربت سیب بدهند و نفع می کند کسی را که بول کند در جواب این دوا سعد کوفی دو درم تخم تره تیزک یک درم کوفته با قند ~~معجون کنند و وقت خواب بخورند و بعد از خوردن تخم نیم بست تناول کند و گفته اند هرگاه بسوزانند مجره خروس را و بسایند ~~دو دانک از این با آب نیم گرم بدهند به کسی که در خواب بول می کند نافع و سزاوار آن است که صاحب این مرض بیرمیزداز ~~چیزهای سرد یا از چیزهای که بول براند و غذا شوربا و ادویه حاره و خردل تناول نماید PageV01P191 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0170.png) ~~مرض های انشین یا در جرم انشین است یا در میان جرم انشین و صفاقت یعنی کیسه که جرم انثیین است و یا در میان ~~صفاق و پوست انشین است یاد در رگهای انشین است و یا در پوست انشین است و امراض جرم انثیین در حاشیه صفحه ~~پیش مذکور شد و مرض های جرم انشین و صفاق جمع شدن رطوبت در این میان یا فرود آمدن روده است به این میان و ~~علامت فرود آمدن روده آنست که که بزرگ شود انشین در وقت حرکت زیاد و در وقت جستن از جای به جایی و وقت ~~نفس نگه داشتن و گاه آنست که جیزی ار فضله در آن روده است که فرود آمده است به این میان و محبوس شده است ~~این فضله در این موضع. PageV01P192 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0171.png) ~~در این مرض فلفل و حب الغار و فطرون ار هر کدام یک جزو رفه ویخته با موم و روغن زیتون مرهم ساخته بر موضع گذارند و ~~این مرحم نیز نافع است آهک شسته به دستور معمول ms096 با موم و رغن سوس مرهم ساخته استعمال نمایند و اگر آب به این تدبیر ها به ~~تحلیل نرود و باید که بشکافند پوست خصیه را به این روش که بخواباند بیمار را بر پشت و بگذارند پیراهن او را در زیرش بالش ~~نرم و بگذارند در زیر خصیه او پارچه های نرم تا بلند بایستد و باید که جراح در طرف چپ بیمار بنشیند و بفرماید به کسی که در ~~جانب راست او بنشیند تا بر دارد قضیب بیمار را از جای خود میل دهد به طرف چپ یا راست یا طرف بالا بعد ازان بشکافد جراج ~~پوست خصیه را از میان به درازی تا آنچه محبوس مانده است ار آب بیرون آید بعد از آن مرحم ها به کار برد تا زخم چاق شود PageV01P193 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0172.png) PageV01P194 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0173.png) ~~آنچه قطع می کند زیادتی شهوت جماع را این سفوف است تخم کاهو تخم خرفه و بذر قطونا و تخم گثنیزار مریک یک جزو ~~بکوبن همه را سوای بذر قطونا و یک درم ازین سفوف با گلاب تناول نماید و بمالند بر حوالی گرده صندل و کافور با گلاب و ~~بیاویزد در شکم پارچه ها از قلع یا بر کمر بندد و کمربندی اقلع که قطع می کند زیادتی خوامش جماع را و اما روان شدن منی و ~~بسیاری احتلام پس باید که پرهیزد صاحب این از آنچه می را زیاد می کند و بخوابد بر فرش های سرد مثل کتان و حصیر و بشوید ~~قضیب و حوالی آن را به سرکه و بخورد آش عدس با سرکه یا آب انار و بمالد بر گرده اقاقیا و گل ارمنی و طرثیث و قرط و سماق ~~و گلنار همه را کوفته به آب برگ مورد و آب برگ خرفه استعمال نمایند PageV01P195 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0174.png) PageV01P196 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0175.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدیرالاتسان /19 ~~اگر بوده باشد نزوق رحم از حدت و تنگی خون ms097 معالجه نمایند به جیزهای که خون را غلیظ و سرد کند اگر بوده باشد ار جراحت رحم بر دارد ~~زن دواهای که خشک کند جراحت را مثل صبر و خون سیاوشان و گل قبرسی و بدهند دواهای که قطع کند خون را مثل قرص کهربا و سبد و ~~گل قبرسی به آب برگ بارتنگ و آب سماق و آب برگ خرفه و بنشیند زن در آبی که جوشانیده باشند در آن گلنار و پوست انار و جوزالسرو ~~و خرنوب نبطی و جفت بلوط برگ مورد و مازو و قرط و طراثیث و بگدارند بر پشت زهار این دواها را بعد از آنکه همه را کوفته باشند و با ~~برگ مورد و آب برگ خرفه خمیر کرده باشند و بر دارد بیمار پشم پاره که فرو برده باشند در آب سماق و آب برگ مورد پاشیده باشد بر آن ~~کاغذ سوخته و جفت بلوط و گلنار و سرمه و گل مختوم که نرم کوفته باشند و به کار برند این حقنه را در رحم آب بار تنگ و آب برگ خرفه ~~همه آب ها را ببیزند در سماق و صاف کند پس بپاشند بر چهار وقیه ار این گل مختوم و حضض و اقاقیا و عصاره لحیهآ التیس و وزغ سوخته و ~~رامک ار هریک نیم درم استعمال کنند و اگر به این دواها بند نشود باد کش کتد زیرپستان ها را و محکم بیندند بازو ها را و گفته است ~~جالینوس که من معالجه کردم نزف رحم را به حقنه آب برگ بارتنگ تنها PageV01P197 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0176.png) ~~و گامی عظیم است در حرکت ها و سست شدن پاهاست و ظاهر شدن رطویت در چشم ها و زردیست در رو و همچنانکه این ~~مرض در زنان به سبب حبس شدن خون حیض و منی به هم می رسد هم چنین به هم می رسد از خوردن دواهایی که منع آبستنی ~~کند و ms098 این مرض بسیار به هم رسد در زنان جوان که در اول جوانی باشند و در زمانی که حریص باشد بر مجامعت و هرگاه نوبه این ~~مرض شدید شود غشی به هم می رسد و حس اعضا ظاهر می شود و صداع بر طرف می شود و نبض بی در پی می جهد و اختلاف ~~به هم می رساند و ضعیف می شود و در آخرهای شدت این مرض نبض چنان از کار می افتد که محو نمی شود به مرتبه که گمان ~~آن می شود که بیمار مرده است و محتاج می شود امتحان به این روش که پنبه تازه زده درپیش سوراخ بینی بگذارند بگذارند و ~~ملاحظه کنند اگر پنبه حرکت کند حکم بر زندگی کند و الا فلا و به هم می رسد در آخر های شدت این مرض سرخی عظیم در ~~رو و بر آمدگی نفخ در روی و کشیده می شود رحم به بالا و چون نوبه شروع کند بستگی و برطرف شدن سست می شود رحم و ~~به پاین می آید از رحم زن رطویتی اندک و در شکم و قراقر به هم می رسد و جدا می شود از او باد ها و به حال می آید. PageV01P198 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0177.png) # ترجمة تقویمالابدان فی تدبیرالانسان (197 ~~معالجه کند بادهای رحم را به اینکه بمالند بر زیر ناف و پشت زهار روغن سداب و روغن شبت و حقنه کتد به آبی که ~~جوشانیده باشند در آن بابونه و شبت و مرزنجوش و بابونه و افسنتین و سیسبز و مزما خورد در منه ترکی و سداب و تخم ~~کرفس و انیسون ورازیانه و زیره همه را خوب بیزند و بگیرند ازین آب چهار یک رطل و اضافه نمایند به آن سه درم روغن ~~قسط و بریزند به رحم و بنشیند بیمار در آبی که جوشانیده باشند در آن بابونه و اکلیل الملک و مرزنجوش و درمنه ترکی ms099 و ~~سیسبز و بگذارند بر رحم ثقل این جوشانیده را گرم PageV01P199 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0178.png) ~~سرطان رحم به هم می رسد از ورم سخت در رحم که معالجه آن نگرده باشند و گذشته باشند که سختی و ~~صلابت آن زیاده شده باشد و بزرگ گشته و مانند خرچنگ دست ها و پاها دران ظاهر شده باشد و این سرطان ~~بیشتر در فم رحم به هم می رسد و سرطان یازخم شده است که چرک می کند و این قسم قابل علاج نیست و یا ~~زخم نیست و علامت این قسم دردی است در زیر شکم و پشت که با این درد بر آمدگی و سختی در پشت زهار ~~و فم رحم باشد و علامت قسم اول آنست که رنگ رحم سرطان مایل به سفیدی باشد و بوی بد دهد و چرک ~~غلیظ از او آید و اگر چرک نداشته باشد رنگ او مایل به سبزی باشد یا به سیاهی و بسا باشد که روان شود در ~~این قسم سرطان از رطوبتی بد بو که سفید باشد یا سرخ یا سیاه و مرض رجا و آن را قب نیز گویند آنست که ~~رحم سخت شود و بدن لاغر گردد و رنگ رو متغیر شود و اشتهای طعام گردد و حبس شود خون حیض و ~~بزرگ. PageV01P200 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0179.png) ~~سرطان رحم علاج نداره و لیکن دواها به کار باید برد که منع کند ار را از زیادتی و ساکن گرداتد شدت درد او را وفی الجمله ~~تحلیلی نیز ماده او را بدهند و از آن جمله آنست که در وقت شدت درد بکار برند این دواها را برگ خرفه تازه و برگ خطمی ~~تازه را با آب عسل بیزند و در هاون با روغن گل سرخ بسیار می سایند تا مرهم شود و بر سرطان بمالند یا حقنه کتد در رحم به ~~آب نیم گرم و شیر دختران و روغن گل سرخ و آب برگ ms100 خرفه و اگر درد ساکن نشود خون از رحم روان باشد حتنه کتد به ~~آب برگ بارتنگ یا عصاره لحیهآ التیس و گل ارمنی و سفید اب قلعی و چون درد اندک ساکن شود این دوا به کار برند زرده ~~تخم مرغ و روغن بنفشه و گل خطمی سفید کوفته و آرد خرما را در لعاب بزرگ سفید خوب حل کشد و دوامای مذکور را ~~اضافه آن نموده بر سرطان بمالند و بر دارد زن پشم پاره ی که آلوده کرده باشند به پیه اردک و شیر دختران و اندک زعفران و ~~افیون و منع فرمایند بیمار را از غذاهای غلیظ که مولد سودا باشد و غذا نان غیر میده و گوشت بزغاله و دراج و کاهو و استفناج ~~بدمند از میوها انجیر و انگور و آلوی شیرین و سیب شیرین و کشمش تناول نمایند و نقل کرده اند اهل تجربه اینکه هرگاه دردی ~~را که جمع می شود در ته دیگ حمام ها بسایند با روغن گل سرخ و بمالند بر سرطان نفع می کند PageV01P201 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0180.png) ~~و سر وا می کند و شناخته می شود زخم رحم به اینکه بگشاید ماماچه فرج زن را و ملاحظه کند تا زخم نمایان گردد ~~اگر میسر نشود آینه در بیر بگذارد بالعکس زخم که در اندرون است و در در آینه بیفتد و به آن شناخته شود و هم چنین ~~شناخته می شود به رطوبتی که بیرون می آید از رحم پس آنچه بیرون آید اگر شبیه است به دو دلیل آن باشد که ورم ~~بزرگی در اندرون رحم سر وا کرده است و اگر آنچه از رحم بیرون می آید خونیست بد بو و سیاه و درد بسیار با آن باشد ~~دلیل آنست که خورده در رحم به هم رسیده است و اگر آنچه از رحم بیرون می آید خونی است سرخ دلیل آن باشد که ~~در رحم جراحتی به ms101 هم رسیده و اگر آنچه بیرون می آید چرکی است غلیظ و سفید که بوی بد نمی دهد دلیل آن باشد ~~که زخم پاک شده است و نزدیک به آن شده که چاق شود اما میل رحم PageV01P202 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0181.png) ~~در جوشش رحم این مرهم استعمال نمایند گل سرخ و گل قیمولیا از هریک دو درم سفید آب قلعی مردا سنگ از مریکن یکن ~~درم همه را نرم کوفته با موم و روغن گل سرخ نموده به کار برند و اگر این دوا ها به موم و روغن کوفته و گل مختوم اضافه آن ~~نموده شیاف ها بسازند و زن بر دارد آن را نافع است PageV01P203 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0182.png) # لاغر شدن بتان زهره گار ~~آبستن نظدن یا از لجانب زن الست یا از جانب مرد الخر خواهی که بدانی که از جانب کدام لمست بنشان زن را و بیوشان او را که ~~هرگاه بخوری در زیر وی کنند اصلا از زیر او بیرون نرود پس بخور کن چیزی را در زیر او و بپرس از او یا مزه یا بوی آن بخور را ~~در یافته یا نه اگر در یافته است تقصیر او نیست و اگر در نیافته است تقصیر اوست دیگر آنکه بریزند منی مرد را در آب و ملاحظه ~~کنند که آیا پهن شود بر روی آب و پراکنده می گردد و یا به ته آب می رود اگر پهن و پراکنده شد تقصیر از جانب مرد است و ~~اگر ته آب رفت تقصیر از جانب او نیست و گاه هست که آبستن نا شدن زن به سبب خاصیتی است در منی که مانع آبستن ناشدن ~~است مثل درختی که به ازنید ماند و در این صورت از آنها چندان فایده ندارد و هرگاه تقصیر از جانب زن باشد یا به سبب بای مزاج ~~رح است یا به سبب شکلیت یا مقدار یا وضع رحم است یا که در رحم ms102 اوست یا به سبب خلطی است که متعفن شده است در جو ~~ف رحم او یا به سبب زیادتی فربهی است یا به سبب پری و طرف شدن خون حیض اوست و مراج زن یا از جهت زیادتی حرارت ~~مراج رحم است که می سوزاند منی را یا از برودت مزاج رحم است که می بندد منی را مانند یخ و فاسد می گرداند او را یا از ~~جهت زیادتی رطوبت مزاج رحم است که می لغزاند منی را و نمی گذارد که در رحم قرار گیرد و یا از جهت زیادتی خشکی رحم ~~است که بسیار غلیظ می کند منی را. PageV01P204 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0183.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدبیر الانسان /203 ~~اگر ابستن ناشدن از بدی مزاج رحم باشد معالجه کشد به آنجه اصلح کده مزاج را و اگر از خلطی باشد اسفراغ کتد آن خلط را و اگراز ~~سده باشد دوائی که بگشاید سده را به کار برند و از جمله دواهای که قوت می دهد رحم را و باعث آبستنی می شود و این دواست، شب ~~یمانی دو درم سماق و زعفران عود هندی سنبل الطیب از هرکدام یک درم همه را بکوبند و به عسل بسرشند و پشم باره که به روغن گل ~~سرخ چرب کرده به همین دوا که مذکور شد بیالایند پس زن بعد از پاک شدن حیض بر دارد و هرگاه دندان فیل را سوهان کرده زن چند ~~روزی پی در پی بخورد نافع است در آبستنی او و هرگاه سبب آبستن نا شدن رطوبتی باشد در رحم که بلغزاند منی را بگیرند کندر و سعد ~~کوفی از هر کدام ده درم ونیم کوفته در یک رطل آب بجوشانند تا چهار وقیه بماند و صاف کند و سه روز پی در هی حقنه نمایند در رحم ~~که نافع است PageV01P205 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0184.png) ~~اقتادن یچه نارس از شکم یا از روی است مثل رطوبتی که بلغزاند ms103 بچه را از رحم شان و مشل ضعیف بودن قوت با ~~خشکی رحم زن و مثل روان شدن خون از رحم یا بیرونی است مثل انکه زن از جای بلند بیفتد یا بجهد مثل آنکه فریاد ~~بلند از او واقع شود و مثل عطسه پیاپی که او را روی دهد و مثل اینکه میل قوی به کار برد یاخون زیاده بگیرد و یا به کار ~~برد دوائی که خاصیت آن انداختن بچه باشد و مرض پستان یا بدی مزاج است و علامت بدی مزاج پستان و علاج او مانند ~~عضو های دیگر است یا ورم اوست ورم پستان یا گرم است یا سرد است یا سخت است که به سبب آن سواست یا مرض ~~پستان بسته شدن خون است در پستان او بقراط گفته است که هرگاه بسته شود خون در پستان زن دلیل دلیل است که ~~دیوانه خواهد شد. PageV01P206 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0185.png) ~~منع کتد آبستن شدن زن را به اینکه بر دارد به خود قطران را و فرود کند جوز السرو را به رحم خود و فرود آید از مندی تمام ~~و بر دارد به خود زهره گاو را با آب سداب و به آبی که بمالد مرد در وقت مجامعت بر تضیب خو تخم کلم را که نرم کوفته ~~با آب خمیر نموده باشند و به اینکه بر دارد زن بخود برگ درخت سفید وار را یا میوهآ این درخت را و سزاوار آن باشد که ~~ابتدا دواها به کار برد مکر وقتی که ترس داشته باشد از زایدن که مبادا باعث هلاک او شود ~~در ورم گرم در پستان باید که فرو برند ابر مرده را در آب گرمی که ممزوج کرده باشند با سرکه و به ریسمان گذارند و ~~بگذارند بر پستان این مرهم را آرد جو و آرد باقلا و آرد حلبه و گل خطمی این اجزا را با زرده تخم مرغ و روغن بنفشه ~~بسرشند ms104 تا مرهم شود و اگر حرارت در پستان بسیار زیاده باشد بمالند بر پستان این دوا را آرد باقلا و آرد جو و مغاث نرم ~~کوفته با آب گشنیز و آب همیشه بهار و آب برگ خرفه بیامیزند و زرده تخم مرغ نیز اضافه نموده به کار برند و چون حرارت ~~زیاد که به هم رسید ساکن شود بگذارند این مرهم را موم سفید در روغن بنفشه بگذارند و زرده تخم مرغ اضافه آن نسوده در ~~هاون آن قدر بسایند ~~و گفته است جالینوس که این سخن به کلی نیست بلکه در وقتی است که بخاراتی که از این خون بسته به بالا ~~می رود به جهت ضفع قبول می کند او را و دفع نکند و لاغر شدن پستان در وقت آبستنی دلیل آنست که ~~ضرری به طفل در شکم رسیده و گاه باشد که این ضررها نباشد که عاقبت بچه از شکم بیفتد و هرگاه مردو ~~پستان در آبستنی لاغر شوند دلیل آن باشد که البته بچه بیفتد پس اگر پستان راست لاغر شود و بچه ی که در ~~شکم است یکی پسر باشد و یکی دختر دلیل آن باشد که پسر بیفتد و اگر پستان چپ لاغر شود دلیل آن باشد ~~که دختر بیفتد PageV01P207 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0186.png) ~~از مرض های سرین و پاها عرق النسا است و وجع وعرق النساء دردی است می کند از بیخ ران در طرف بیرون ~~آ[مد آن و می آید تا به ران و گاه باشد که برسد این درد تا آخر پا و گاه باشد که در این مرض سرین ار جای خود به در ~~رود و سبب رطوبت بلغمی لغزنده که جاکرده باشد در مفصل سرین و هرگاه این مرض به طول کشد لاغر می شود پا و ~~زخم ها در هم می رسد و وجع مفصل ورمی است در مفصل های بدن پس اگر این ورم در مفصل قدم و ms105 انگشتان پا باشد ~~آن را نقرس گویند خصوصا هرگاه در مفصل انگشت بزرگ باشد و سبب وجع مفاصل آنست که قوت مفصل ضعیف ~~شود و خلطی از اخلاط بریزد به آن و پر کند او را و کششی هم که سبب درد است در و سبب این ضعف یا حرکت ~~کردن بسیار است که باعث ضعف مفصل شده یا رسیدن چیزی است سخت مانند سنگ و چوب به مفصل و یا سبب وجع ~~مرض است این است که باید به حب بردارد عضو شریف به فصل به سبب حمایت کردن طبیعت عضو شریف را و دفع ~~کردن از او به فصل یا به سبب وجع مفاصل افراط باید کرد. PageV01P208 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0187.png) ~~سزاوار آن باند که بمد از نصد باسلق در این مرضر هر روز نا ه قه خفز یمار رابه حمام یرند راب نیم عرم بر بای او به وند و بعد از ~~هفت روز بدهند دواهای مسهل که در جدول صفحه پیش مذکور شد و چون بدن پاک شود از خلط بگذارند بر موضع باقلای مصری که ~~نرم کوفته و با سکنجبین سرشته باشند و چون مرض رو به کمی کند بزند بابونه و اکلیل الملک و مرزنجوش و بر پا کذارند و به آب نیم ~~گرم بشویند و گر به این ت دبیر ها برطرف نشود فصد باید کرد نسارا و آن رگی است در زیر کعب از طرف بیرون با مایل به جانب پاشنه و ~~طریق فصد کردن این رگ آن است که بیچند پا را به نواری از سرین تا نزدیکی کعب در نهایت استحکام و بگذارد بیمار کف پا را بر ~~پارچه تنکی و به پا بایستد پس فصاد بشکافد رگ را که مذکور شده در طول بعد از آن بگشایند نوار را و دهن رگ را به قاعده مقرر بندند ~~و اگر این مرض به سبب بلغم به هم رسسده باشد اسهال کند بلغم ms106 را به این حب غاریقون ترید سفید مجوف صبر سقوطری سورنجان از ~~هرکدام نیم درم شحم حنظل دو دانک همه را نرم کوفته خمیر نمایند و حب کند و بگذارند بر پا پودینه و قسط و عاقر قرحا که کوفته و با ~~عسل سرشته باشند و حقنه کند به آبی که جوشانیده باشند در آن شبت و بابونه و سداب و صاف نموده آب کامه و روغن کنجد اضافه ~~نموده باشند و بنشاند بیمار را در آبی که جوشانیده باشند در آن بابونه و اکلیل الملک و سداب و اگر ممه این تدیر ها بکار برده شود و ~~علاج نشود مفصلی که میانه ران و بدن است حجامت نبار باید کرد به قاعده مقرر PageV01P209 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0188.png) PageV01P210 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0189.png) # ترجمة تقویم الأبدان فی تدیرالانسان 209 ~~در این مرض بعد از آنکه اسفراغ خلط کقد بگذارند بر موضع غدس مکشر که کوفته و با گتنیز تازه واتدک کافور صلایه کرده ~~باشند بگذارند بر آن موضع مغاث و خطمی سفید و بذر قطونا و آرد جو و صندل که کوفته و با روغن و زرده تخم مرغ و اندک ~~سرکه خمیر کرده باشند و چون ساکن شود حرارت در مفاصلها اضافه دواهای مذکور کنند دوایی چند که به تحلیل برد ماده را بی ~~آنکه حرارت زیاد داشته باشد مثل بابونه و اکلیل الملک و سزاوار است که در این مرض بسیار سرد استعمال نکند که مبادا ماده ~~بسیار غلیظ شود و آخر الامر تحلیل نرود از غایت غلظت مسهل نیز دفع نشود و نفع می کند اینکه بگذارند بر موضع عدس مقشر و ~~بالشسد ایآن کدولما بکار برند اکلیل الملک و بابونه و أرزد جوبو داده و جطی سغید و بفثه حفک حوند و با حلدب سرعسبر موضل ~~گذارند و بریزند بر مفصل های درد ناک آبی که جو شانیده باشند در آن بابونه و مرزنجوش و اکلیل الملک وغذا در اوایل مرض ms107 ~~آش بخورند و در آخر مرض به اضافه جوجه مرغ بخورند PageV01P211 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0190.png) ~~باید که ختم کنیم کتاب را به سخنان چند که نگه دارند طبیب را از خطای در معالجه مرضها و یاری دهند بر ~~نیکوی تدبیر پس می گویم که ده چیز است که لازم است بر طبیب ملاحظه آنها. اول نوع مرض است مثل آنکه ~~گرم است یا سرد یا تر است یا خشک، دوم ملاحظه سبب مرض است ، سیم ملاحظه قوت بیار است که قویست ~~یا ضعیف ، چهارم ملاحظه مزاج اصل بیمار است که به حسب اصل خلقت مزاج او گرم است یا سرد، پنجم ~~ملاحظه مزاج عارضی بیمار است گرچه مقدار ا در شده است از مزاج اصلی، ششم ملاحظه تن بیمار است که ~~طقل یا جوان است یا پیز، هفتم ملاحظه عادت بیمار است مثل انکه بیمار عادت پر خوردن یا کم خوردن یا به ~~حرکت بسیار کردن دارد یا به آسایش بسیار نمودن ، هشتم ملاحظه فصل سال است که تابستان است یازمستان یا ~~پابیز یا بهار ، نهم ملاحظه بلد بیمار است که جنوبی است یا شمالی یا شرقی یا مغربی ، دهم ملاحظه حال هواست ~~در وقت معالجه مرض مثل گرم بودن هوا در روز وسرد بودن هوا در شب و مثل صاف بودن هوا از گرد و دود و ~~بخارهای که آمیخته می شود به آن و آغشته بودن هوا به این ها. ~~و واجب است بر طبیب انکه نظر کند اول بار در نوع و مرض که بیرونی یا درونی خلطی است یامزاجی پس ~~بکوشد در برطرف کردن مرض به اینکه وارد بدن سازد چیزی را که ضد مرض است و دفع می کند او را مثل ~~انکه مرض گرم با به دوای سرد علاج کند و مرض خلطی را به فصد یا اسهال علاج کند و واجب است که نظر ~~کند که مقدار دوا و موافق مقدار بیرون رفتن مزاج باشد ms108 از حال طببیعی در مرض همچنین نظر کند در آن هشت ~~چیز دیگر که مذکور شد اگر همه یا بعضی از آنها بدو کار مرض باشند مقدار دوا را زیاد کند مثل انکه اگر ~~مرض سرد باشد و بیمار در سن پیری باشد هر آینه سن مدد کار مرض می شود در این صورت مقدار دوای گرم ~~را زیاده باید کرد و اگر مرض سرد باشد و بیمار در عین جوانی باشد هر آینه سن مدد کار او می شود در این ~~صورت مقدار دوای گرم را کم باید کرد و هم چنین است در باقی آن هشت چیز که مذکور شد و بباید دانست ~~که رعابت حفظ قوت بیمار بر طبیب پیش از همه چیز لازم است تا به حدی که اطبا گفته اند که حفظ قوت بیمار ~~بر طبیب ضرور ت است از معالجه مرض گاهی معالجه مرض باعث ضعف قوت بمار شود زیرا که فی الحقیقه ~~قوت بیمار علاج مرض می کند و مدد کاری طبیب قوت است و بباید دانست که هرگاه مرض را با قوت بسنجیم ~~یا آنست که مرض پیش از قوت است یا قوت پیش از مرض است یا آنکه هر دو مساوی یکدیگر اند اگر مرض ~~پیش از قوت باشد هر آیینه دفع می کند در این جا مرض را و در این صورت چندان احتیاجی به معالجه طبیب ~~نیست و از این جهت است که بعضی از بیماران بی آنکه رجوع کنند به طبیب صحت نمی یابند و اگر قوت و ~~مرض مساوی یکدیگر باشند احتمال است که آخر الامر قوت بر مرض غالب شود و بیمار صحت یابد و احتمال ~~آن نیز هست که آخر الامر مرض بر قوت غالب شود و بیمار هلاک گردد پس در این صورت احتیاج به معالجه ~~باشد تا آنکه قوت را به حال خود نگه دارد و نگذارد که آخر الامر مرض بر او ms109 غلبه کنند و بدرستی که دانایان ~~علم طب تشبیه کرده اند طب را به سوداگر صاحب وقوف و قوت بیمار را بسرمایه سودا گر و معالجه مرض را به ~~سودا و معامله که سوداگر می کند و صحت بیمار را بنفعی که نماید سوداگر می شود از سودا و معامله پس PageV01P212 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0191.png) ~~همچنانکه هرگاه سوداگر نفعی در سودا و معامله خود گمان کند سودا و معامله می کند و اگر نفعی گمان نکند ~~سعی می کند که سرمایه از دستش بیرون نرود و هم چنین طبیب نیز باید که ملاحظه کند اگر در معالجه او گمان ~~صحت بیمار باشد مشغول شود به معالجه مرض و الا سعی کند که قوت بیمار ضعیف نگردد و آنچه به جای ~~سرمایه است از دستش بیرون نرود و همچنین تشبیه کرده اند بیمار را به مسافری که از شهری به شهری رود ~~وقوت بیمار را به توشه مسافر و مدت بیمار را به مسافت سفر و آخر سفر را به مقصد مسافر پس هم چنانکه توشه ~~مسافر باید که به قدر مسافت سفر باشد که اگر کمتر باشد از قدر مسافت در میان سفر توشه آخر می شود و ~~مسافر از بی توشگی هلاک می گردد همچنان قوت بیمار باید که به قدر مدت مرض باشد یعنی آنقدر قوی باشد ~~که تا آخر مرض بماند که اگر نه چنین باشد کار بیمار تباه می گردد. # از این جهت است که بر طبیب رعایت قوت بیمار پیش از همه چیز لازم است و نیز بباید دانست که هرگاه ~~معالجه مرض به غذای دوا می تواند شد دوای محض باید داد و همچنین اگر به دوای مفرد علاج تواند شد دوای ~~مرکب نباید داد و بر طبیب لازم است انکه دوای غریب به کار نبرد زیرا که دوای غریب کم تجربه شده است و ~~نفع و ضرر آن به صحت نپیوسته است و هم چنین ms110 لازم است که اعتماد نکند بر تجربه زنان زیراکه زنان شرایط ~~تجربه را نمی داند و گاه باشد ایشان را تجربه در بعضی از مزاج ها موافق باشد و در بعضی دیگر مخالف و باید ~~که طبیب عذر کند از استعمال مسهل قوی و یقینی قوی مگر آنکه ضرورت تمام استعمال اینها به هم رسد در این ~~هنگام استعمال کند اینها را به شرط انکه قوت بیمار قوی باشد و بیمار جوان باشد و هوا معتدل باشد و اگر بیمار ~~ضعیف باشد استفراغ به دوای قوی ضرور شود اول تقویت قوت بیمار کند به بوهای خوش و غذاهای موافق بعد ~~از استعمال آن دواها بکند. ~~و بباید دانست که درین کتاب هرجا که امر به استفراغ شده مشروط است به چند شرط اول انکه ظاهر باشد ~~صلابتهای زیادتی اخلاط ، دوم آنکه قوت بیمار قوی باشد ، سیم آنکه هوا نه بسیار گرم باشد و نه بسیار سرد مثل ~~انکه بهار باشد یا پاییز و بلد بیمار نه بسیار گرم سیر باشد و نه بسیار سرد سیر، چهارم انکه بیمار بسیار لاغز نباشد ، ~~پنجم انکه بیمار نه بسیار پیر باشد و نه بسیار طفل زیرا که استفراغ در جماعتی که بسیار کم سن باشند یا بسیار پیر ~~باشند خطر دارد ، ششم انکه پیش از استفراغ به اندک زمانی عارض بیمار نشده باشد مرض پیچش و بازخم روده ~~زیرا که اگر چنین باشد و استفراغ واقع شود باعث عود این دو مرض می شود و چاره آن مشکل می گردد، ~~هفتم انکه استفراغ به دوای شود که دفع کند خلط فاسدی را که ضرر به بدن رسانیده است که اگر یاد را دفع ~~شود خلط صالحی که بدن احتیاج دارد ضرر عظیم می رسد به بدن. ~~و بباید دانست که اگر ضرورت تمام به استفراغ به هم رسد و هوا در غایت گرمی یا در نهایت سردی باشد باید ~~که مسکن بیمار را ms111 معتدل کنند و استفراغ نمایند بعد از آن و هم چنین هرگاه بدن بسیار لاغر باشد و احتیاج تمام ~~به استفراغ به هم رسد باید که افراط در استفراغ نکند و پیش از استفراغ غذاهای نیکو دهند که بدن فی الجمله ~~قوتی بگیرد و هرگاه دو مرض به هم رسد که تدبیر هریک ضد تدبیر آن دیگر باشد مثآل تب و فالج باید PageV01P213 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0192.png) ~~که اول معالجه کنند مرض را که ضرر آن به بدن بیشتر است از مرض دیگر به شرط انکه بالکلیه دست از تدبیر ~~ان مرض دیگر بر ندارند پس دراین صورت باید که مشغول شوند اول به معالجه تب که ضرر بیشتر به بدن می ~~رساند و دواهای سرد به کار برند اما به شرط انکه دواها بسیار سرد باشد یا انکه دواهای گرم نیز اضافه کنند که ~~رعایت مرض فالج نیز شده باشد و همچنین است هرگاه به هم رسد قولج که سرد باشد ماده آن و درد آن زیاد ~~باشد در این صورت اول باید معالجه درد را کرد تا ساکن شود به افیون و مانند آن یا انکه افیون چون بسیار سرد ~~است ضرر به قولنج می رساند لیکن چون خطر درد بسیار است و برودی موجب غشی و هلاک بیمار می گردد ~~اول معالجه آن ضرور است و چون رعایت ماده قولنج که سرد است نیز ضرور است باید که اضافه شود به افیون ~~دواهای گرم که ضرر بسیار به ماده قولنج نرسد و باید که طبیب در معالجه اکتفا نکند به احوال پرسیدن از بیمار ~~بلکه ملاحظه قاروره و نبض و سایر علامات بکند که بسا باشد که بیمار احوال خود را درست بیان نکند مثل انکه ~~بیمار گوید که نفخی در پهلو دارم در این صورت طبیب فی الحال مشغول نشود به معالجه نفخ به استعمال ~~دواهای گرم بلکه ملاحظه نبض بیمار کند که گاه باشد که نبض دلالت ms112 کند درد بیمار نفخ نیست بلکه ذات ~~الجنب است در انی صورت استعمال دوای گرم مضر و کشنده است بلکه فصد و استعمال دواهای سرد ضرور ~~است و هرگاه مشتبه شود بر طبیب مرض عضوی از اعضا که سرد هست یا گرم و خواهد که امتحان کند که ~~مرض سرد است یا گرم باید که دوای بسیار گرم یا بسیار سرد به کار نبرد که مبادا ضرری کند که تلافی آن ~~مشکل باشد بلکه برای امتحان دوائی دهد که اندک سردی یا اندک گرمی داشته باشد که اگر ضرری کند ضرر ~~آن بسیار نباشد و تلافی آن آسان باشد و هرگاه مرضی مشبه شود بر طبیب و اصلا رای به تشخیص آن نداشته ~~باشد باید که مرتکب معالجه آن مرض به دوایی که مغییر مزاج کند با اسهال نماید نشود بلکه اکتفا باید کرد به ~~تقویت قوت بیمار به غذاهای معتدل نیکو اگر قوت بیمار ضعیف باشد که اگر قوت بیمار چندان ضعیف نداشته ~~باشد ترک غذا نیز باید کرد و انتظار باید کشیر تا مرض مشخص شود زیرا که بر طبیب لازم است که کاری کند ~~که یقین داند که نفع به بیمار رسد که اگر نفع یقینی نباشد و احتمال ضرر را و ترک آن کار بر او لازم است. ~~و باید که طبیب منع کند بیمار را در مرض های اخلاط یعنی مرض های که از زیادتب اخلاط به هم رسیده ~~باشد مثل مفاصل و استسقا از نا پرهیزی و زیاد خوردن و بسیار بترساند او را اما در مرضهایی که سبب آن زیادتی ~~اخلاط باشد چندان منعی نکند او را از ناپر هیزی و خوردن زیاد بلکه بگذارد که اگر خواهش به بعضی از غذا ~~داشته باشد به قدری که میل کند که در این صورت نا پرهیزی غذا چندان ضرری ندارد و باید دانست که بیمار ~~هرگاه رغبت تمامی به غذایی داشته باشد باید که ms113 او را بالکلیه منع نکند از آن غذا بلکه بگذارند که قدری ار آن ~~غذا تناول کند. ~~و بترسازند از بسیار خوردن آن غذا و ان قدری که از پان غذا میدهند اگر محتاج به آن باشد به اصلاح، ~~اصلاح کند او را زیرا که غذا چندان خلط را در بدن زیاد نمی کند و هم چنین گفته اند او در بدن به هم نمی ~~رسد خصوصا گاهی که اصلاح کرده باشند و هرگاه بیمار را منع کنند بالکلیه ار آن چه خواهش بسیار دارد گاه PageV01P214 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0193.png) ~~باشد که طریقت بر نفس خود نشود به اشتهای خود عمل کند و از آن غذا موافق خواهش خود تناول کند پس ~~ضرری از او در بدن به هم رسد که راز آن شکل باشد و هم چنین هرگاه در دواباشد که یکی نافع باشد از ~~دیگری و آنچه نافعتر است طبع از آن نفرت داشته باشد و به آنچه کم نفع تراست رغبت داشته باشد باید که ~~دوایی مرغوب بیمار است بدهند که نفع آن کمتر باشد زیرا که گاه هست که رغبت بیمار به این دواست مناسبتی ~~به امزاج او داشته باشد باید کرد و اینکه میدهند نفع آن دوا در بدن او بیشتر به ظهور می رسد از این دوایی که ~~پرنفع تر است و بباید دانست که هرگاه ضرور شود استفراغ خلطی از اخلاط و بیمار امتناع کند از خوردن دوایی ~~که مسهل آن اخلاط است به سبب بد مزگی که دارد و خیر نتواند کرد بیمار را به خوردن آن دوا و از هیبتی که ~~دارد مثل پادشاهان باید که اگر استفراغ کند صفرا را اگر مطلوب باشد شربت درو مکرر با یخ بدهند یا سقمونیا ~~را در میان لوزینه گذاشته بدهند یا به گلاب و نبات به قوام آورده بدهند یا در میان آلونی گذاشته بدهند و اگر ~~استفراغ خلط غلیظی یا مثل بلغم و سودا ms114 مطلوب باشد تربد تازه و غاریقون را با یکی از آن چیزها که مذ کور شد ~~بدهند و اگر مطلوب استفراغ خون باشد چون راهی به استفراغ خون به جز فصد و حجامت نیست باید که در این ~~چیز ها و هرچه محتاج باشد به استعمال آهن مدارا کنند که چندان آزاری به بیمار نرسد و مدارا آنست که آلت ~~آهنین را نازک و تب نمایند و روغن چرب کرده استعمال نمایند و اگر فصل زمستان باشد باید که بریزند بر ~~عضو آب نیم گرم تا نرم شود و چندان المی از استعمال آن آهن به آن نرسد # و باید که ذکر کنیم پاره از علامات را که دلالت می کند بر حدوث امراض که در زمان آینده به هم می ~~رسد هرگاه به هم رسد در بدن گاهلی و سستی و کشش در اعضا و خمیازه بسیار و غلبه خواب و سنگینی سر و ~~کندی فکر و کدورت در حواس و کمی اشتها و شیرینی دهان با اندک تلخی یا شوری یا ترشی و چسپندگی و ~~اینکه دیده می شود در خواب چیزهای سرخ و چیزهای سنگین که بر او بار کرده باشند دلالت می کند این ها ~~بر زیادتی خون در بدن و بر اینکه به هم خواهد رسید مرض های دموی مثل تبهای که از خون به هم می رسد و ~~مثل آبله و حصبه و طاعون و ماشرا و خناق و نفث الدم و رعاف بسیار و رمد و درد چشم و هرگاه به هم رسد ~~زردی در رنگ و کمی اشتها و تلخی دهان و سورش فم و غشیان و بی تابی و تشنگی و خشکی دهان و بول زرد ~~مایل به سرخی شود و دیده شود در خواب چیزهای یا آتشهای افروخته دلالت می کند اینها بر زیادتی صفرا در ~~بدن و بر اینکه به هم خواهد رسید بعد ازین مرض های صفرائی مثل ms115 تب غب و سرسام و ذات الجنب و یرقان و ~~جوشش ها که آن را نمله گویند و هرگاه به هم رسد تیره گی در رنگ و ترشی دهان و کمی خواب و بسیاری ~~در فکر واندیشه و کج خلقی و ترش رویی و فشارش در فم معده و تنگی در بول و دیدن خواب های هول ناک ~~و دیدن چیزهای سیاه تاریک در خواب دلالت می کند این ها بر زیادتی خلط سودا در بدن و بر اینکه به هم ~~خواهد رسید بعد ازین مرض های سوداوی مثل تب ربع و بهق میاه و جذام و وسواس و مالی خولیا و ورم بسیار ~~سخت و دوالی و درد سپرز و هرگاه به هم رسد کاهلی دربدن و کندی در فکر زرد نشدن آب دهان و PageV01P215 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0194.png) ~~بسیاری خواب و سنگینی در سر و کمی در اشتها و در مضم و سفیدی در رنگ و دیده شود در خواب نهر ما و ~~برف ها و باران ها. ~~و مرض کابوس که آن را بخت گویند بسیار واقع شود دلالت می کند این ها بر زیادتی بلغم و بر اینکه به هم ~~خواهد رسید بعد ازین مرض های بلغمی مثل نوبه تب هر روزه و ورم های نرم و فالج و لقوه و صرع و سکته و ~~بباید دانست که هرگاه بهق سفید بسیار به هم رسد دلیل بر آنست که برص به هم خواهد رسید و هرگاه دمل ~~بسیار به هم رسد دلیل آنست که خراج یعنی ورم بزرک به هم خواهد رسید و بسیاری سلعه دلیل بر آنست که ~~دپیله به هم خواهد رسید خصوصا در دومویان و به نظر آمدن پشه و مگس و مانند آن هرگاه سبب آن بخار معده ~~نباشد دلیل آنست که نزول آب در چشم به هم خواهد رسید و جستن همه بدن دلیل آنست که تشنج به هم ~~خواهد رسید و هرگاه ms116 با جستن همه بدن خدر باشد یعنی کمی حس دلیل آنست که فالج به هم خواهد رسید و ~~جستن رو همیشه دلیل آنست که لقوه به هم خواهد رسید و کابوس هرگاه بسیار واقع شود دلیل آنست که صرع ~~به هم خواهد رسید و بر آمدگی در پوست رو و سرخی رگ های چشم یا در سر دلیل آنست که سرسام یا برسام ~~به هم خواهد رسید و اندوه و اندیشه بسیار و کج خلقی بی سبب ظاهر دلیل آنست که مالی خولیا به هم خواهد ~~رسید و بسیاری نزلها و لاغری بدن و تنگی نفس دلیل آنست که سل به هم خواهد رسید و سنگینی در جانب ~~راست بدن و سفیدی در رنگ براز دلیل آنست که یرقان به هم خواهد رسید و بر آمدگی در پوست رو و باد ~~کردن پلک پایین چشم دلیل آنست که استسقای لحمی به هم خواهد رسید و پیچش همیشه در رودها در حوالی ~~ناف دلیل آنست که استسقای طبلی به هم خواهد رسید و غشیان و پچیدن باد در تهی گاه با کمی اشتها دلیل آن ~~باشد که قولنج به هم خواهد رسید و سنگینی در تهی گاه و کشش در آن دلیل آن باشد که ورم گرده به هم ~~خواهد رسید و به ته نشستن ریگ ها در بول دلیل آن باشد که سنگ گرده به هم خواهد رسید و به ته نشستن ~~دردی که شبیه باشد به مردا سنج کوفته یا آجر کوفته در بول دلیل آن باشد که سنگ مثانه به هم خواهد رسید و ~~سوزش همیشه در بول دلیل آن باشد که قرحه در مثانه یا قضیب به هم خواهد رسید پیچش و سوزش در مقعد به ~~اسهال دلیل آن باشد که زخم در روده به هم خواهد رسید و خارش همیشه در مقعد دلیل آن باشد که بواسیر به ~~هم خواهد رسید و به هم رسیدن لکه ms117 سرخ تیره در عضوی از اعضا بعد از مرض بسیار گرم دلیل آن باشد که ~~جراح درن عضو و قبض شدن طبیعت و بی خوابی و گریه بسیاری و تیرگی رنگ هرگاه عارض اطفال شود ~~دلیل آن است که تشنج به هم خواهد رسید و جنبیدن مغز سر بعد از آنکه چوب و مانند آن سخت بر سر بخورد ~~یا آنکه آدمی از جای بیفتد و سر او بسیار سخت بر زمین آید دلیل آن باشد که سکته به هم خواهد رسید و درد ~~سر و یا درد دل هرگاه در اول مرض به هم رسد دلیل آن باشد که سبات به هم خواهد رسید و جستن پی در پی ~~در پهلو ها دلیل آن باشد که ورم در یکی از پردهای اندرون به هم خواهد رسید و هرگاه در مرض ذات الجنب ~~تا چهل روز سینه از چرک پاک نشود دلیل آن باشد که سل به هم خواهد رسید و هم چنین هرگاه چرکی در PageV01P216 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0195.png) ~~ذات الجنب از سینه آید گرد باشد و به طول کشد هرچند که به چهل روز نرسد دلیل باشد که سل به هم خوامد ~~رسید و هر گاه شکم زن آبستن همیشه روان و نرم باشد دلیل آنست که بچه مرده خواهد بود و لاغر شدن پستان ~~در زن آبستن دلیل آن باشد که بچه خواهد افتاد و اگر زن به دو بچه یکی پسر و یکی دختر آبستن باشد و پستان ~~راست او لاغر شود دلیل آن باشد که پسر خواهد افتاد و اگر پستان چپ لاغر شود دلیل آن باشد که دختر ~~خواهد افتاد و بسته شدن خون در پستان زن دلیل آن باشد که دیوانگی به هم خواهد رسید و هرگاه سخت شود ~~پستان زن آبستن دلیل آن باشد که درد در چشم او به هم خواهد رسید و یا در سرین او در وانشدن خون حیض ~~در زن ms118 آبستن دلیل آن باشد که طفل بیمار خواهد شد و هرگاه شیر از پستان زن آبستن روان شود دلیل آن باشد ~~که طفل را در شکم ضعفی عارض شده است و هرگاه خون زن نماینده بر طرف نشود و مدتی بکشد دلیل آن ~~باشد که ورمی در رحم او یا جگر او به هم رسیده است و هرگاه جراحتی در بدن به هم رسد و این جراحت سب ~~درد شود و این ورم ناگاه برطرف شود اگر در پشت باشد دلیل آنست که تشنج به هم خواهد رسید و اگر این ~~جراحت و ورم در پیش باشد دلیل آن باشد که دیوانگی یا اسهال خون یا ذات الجنب یا ذات الریه به هم خواهد ~~رسید و هرگاه عضوی از اعضا بسیار گرم یا سرد یا عرق زیاده کند دلیل آن باشد که مرضی در آن عضو به هم ~~خواهد رسید مجملا هرگاه حالی از احوال بدن که طبیعت مقتضی آن حالست تغیر یابد و فی الجمله به طول ~~انجامد دلیل آن باشد که مرضی به هم خواهد رسید و همچنین هرگاه به هم رسد در بدن حالتی که پیش از این ~~نبوده است مثل درد سخت دلیل آن باشد که مرضی به هم خواهد رسید اگر کسی گوید که بر طبیب لازم نیست ~~که نفس خود را به مشقت اندازد در تحصیل علم و مطالعه و مباحثه کتاب ها که تصنیف شده است در این علم ~~بلکه سزاوار آن است بکار برد این علم را چنانکه اطبای این زمان مثل زنان بکار بیرند که اکنفا می کنند در ~~معالجه مرض ها شه شیره جو و شیره بعضی از تخمها و سکنجبین و تمر هندی مگر آنکه طبیعت بیمار نرم باشد ~~که در این صورت منع می کند تمر هندی را و منع می کنند از غذاهای در همه اقسام تبها و چون تب برطرف ~~شود غذا می دهند بزوره آب ms119 غوره و مانند آن تا آنکه به همین تدبیر در حفظ صحت می کوشند و جرأت می ~~کنند بر استفراغ های زیاده بی آنکه حاجتی به آن باشد و ترک می کنند دوائی را که مذکور شده است در ~~کتاب های طب از برای هر نوعی از مرض ها و تدبیر ها را که ذکر کرده اند دانایان طب در حفظ صحت و می ~~ترسند از دادن دواهای گرم در مرض سرو و از اینکه بگذارند یا بمالند بر عضو دواها از بیرون در حالی که ~~ضرور است چنانکه علمای طب ذکر کرده اند رعایت قوت بیمار که سرمایه طبیعت است نمی کنند چنانکه به ~~تفصیل بیان شد و دوری می کنند از اینکه رجوع کند به سخنان اطبای پیشین از آنچه تجربه شده است و به ~~صحت و عذر ایشان در این اندیشه های باطل و کردارهای زشت آنست که مزاج های مردان بیشتر تغیر یافته ~~است و مردم در این زمان محتاج نیستند به تدبیرهای اطبای پیشین جواب گویم این سخن را که نیست باعث بر ~~این اندیشه های تباه مگر تن پروری و آسایش طلبی و متابعت هوا و هوس و بدرستی که کسی شایسته هوا ~~وهوس کند و عجز و کاهلی شیوه خود سازد از سلامت دور می شود و به هلاکت می افتد و دانایان گفته اند PageV01P217 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0196.png) ~~که عجز و کاهلی پشیمانی و ندامت بار می آورد و احتیاط و بیش بینی موجب رستگاری و نجات می گردد و ~~بدرستی که بقراط که از بزرگان و پیشوایان این علم است گفته است که عمر آدمی دراز و کوتاه است و ~~صناعت طب دراز است یعنی عمر انسان هرچند که به طول کشد کوتاهی می کند از تحصیل تمام این فن و به ~~گفته این مردم بیهوده گو ممکن است که کسی تحصیل کند همه علم طب را در یک ساعت و این که ms120 می ~~ترسند این طایفه از استعمال دوای گرم در مرض سرد سبیش آنست که علم ندارند به منافع دوای گرم در مرض ~~سرد و گمان ایشان آنست که خطر در دوای سرد کمتر است از دوای گرم و بدرستی که نیست چنین که گمان ~~کرده اند زیرا که دوای سرد هر گاه بی جا استعمال شود ضرر عظیم می کند مثل آنکه دوای گرم بی جا استعمال ~~می کند بی آنکه فرقی و تفاوتی در میان ایشان باشد و اینکه استفراغ زیاده می کند بی آنکه حاجتی به آن باشد و ~~بی آنکه رعایت کنند حفظ قوت را ضرر و خطر در آن پیش از آن است که شرح توان کرد و به تحقیق که از ~~پیش گذشت شرط چند که واجب است رعایت آن شرط ها در هر استفراغی و مرض های که استفراغ در آن ~~مناسب است و در غیر آن امراض استفراغ و بلاست بر طبیعت و آفت است بر بدن و نیز مذکور شد که حفظ ~~قوت اصل و سرمایه است و معالجه فرع است و به منزله نفع و سود سوداگر است در تجارت و معلوم است اینکه ~~نگهداشتن این عمل ضرور تر است از تحصیل نفع و سود و باعث بر بی باکی و جرأت ایشان در استفراغ بی جا ~~به رعایت شروط و ملاحظه امراضی که موضع استفراغ است مطلع نمودن ایشان است بر سخنان و برهان های ~~اطبای پیشین که اگر ایشان را اطلاع حاصل می شد بر این ها یقین به هم می رسید از برای ایشان که این طریقه ~~خطاست و هر گز چنین جرأتی نمی کردند و چگونه رواست استفراغ در مرضی و حال آنکه سبب بسیاری از ~~امراض کمی رطوبت و خلط است در بدن و شک نیست در اینکه استفراغ در چنین امراض موجب هلاک و ~~تلف نفس است و عجب تر انکه به یک تدبیر هم ms121 حفظ صحت و هم ازاله مرض می کنند و حال آنکه حفظ ~~صحت نمی باشد مگر بوار و ساختن چیزی در بدن که موافق و شبیه مزاج بدن باشد و ازاله مرض نمی باشد مگر ~~بوار و ساختن چیزی بر بدن که مخالف و ضد مزاج بدن باشد و چگونه تواند بود که یک چیز هم موافق و شبیه ~~چیزی با شد و هم مخالف و ضد آن چیز و اینکه منع می کند از غذا در همه اقسام تبها در همه مردمان با انکه ~~تفاوت عظیم در مزاج ایشان وقوت ایشان هست خطا ایست بسیار ظاهر و صوب آنست که حکمای پیشین ذکر ~~کرده اند که در بعضی از اقسام تبها سزاوار آنست که غذا دهند در بعضی بعد از نوبه و در وقت دیگر در وقت ~~نوبه و این گاهیست که قوت آن قدر ضعیف باشد که تاب مقاومت نوبه نیاورد و هم آن باشد که تا آخر نوبه ~~تحلیل رود و ساقط گردد و در بعضی از اقسام تبها سزاوار آنست که منع کند از غذاها و این در وقتی است که ~~قوت بیمار قوی باشد و زمان مرض کوتاه و به درستی که حکمای پیشین در باب غذاهای بیمار دستوری گذاشته ~~و قاعده مقرر داشته اند و آن اینست که هرگاه زمان مرض کوتاه باشد و ماده آن لطیف و قوت بیمار قوی لطیف ~~تر دواها باید به کار برد و هرگاه نه چنین باشد تدبیر را غلیظ باید کرد و لطیف ترین تدبیر ها آن است که منع ~~کتد بیمار را از خوردنی و آشامیدنی بالکلیه و تدبیری که در لطافت بعد ازین باشد آنست که بدهند به بمیار PageV01P218 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0197.png) ~~گلاب و نبات به قوام آورده و مانند این و تدبیری که بعد ازین باشد در لطافت آنست که بدهند شیره جو که ~~باشد و به قوام و تدبیر غلیظ تر از این آنست ms122 که بدهند شیره جو غلیظ و غلیظ تر ازین تدبیر آنست که بدهند ~~شیره جو را با ثقل آن و غلیظ تر از این تدبیر آنست که بدهند ضرور است یعنی شورب های بی گوشت و غلیظ ~~تر از این تدبیر آنست که بدهند جوجه مرغ خانگی و تیهو و دراج و غلیظ تراز این تدبیر آنست که بدهند مرغ ~~خوانگی جوان و غلیظ تر از این تدبیر آن است که بدهند گوشت بره و بزغاله و غلیظ تراز این تدبیر آنست که ~~بدهند گوشت تقلی و مانند آن و غلیظ تر از این تدبیر آنست که بدهند گوشت شیشک و مانند آن و هرگاه ~~حکمای پیشین در باب غذای بیمار باریک بینی ها کرده باشند و نظر زنان مرض در کوتاهی و درازی وقوت ~~بیمار در کمی و زیادتی از برای غذا چندین مرتبه قرار حاده باشند تا به حدی که در میانه شیره جو غلیظ و تنگ ~~فرق گذاشته باشند و هر کدام را از موضعی خاص قرار داده باشند پس چگونه بی با کانه توان گفت که در همه ~~اقسام تبها منع باید کرد از غذا چنانکه این جاهلان گفته اند و اما آن سخن که گفته اند که مزاج های مردمان در ~~این زمان تغییر یافته است آنست که از بعضی مزاج ها تغییر یافته است یا قصد ایشان از این سخن آنست که همه ~~مزاج ها تغییر یافته است یا آنست که بعضی از مزاج ها تغیر یافته است اگر مقصود ایشان معنی اول است پس به ~~درستی که رد می کند و باطل می کند سخن ایشان را قوت عقلی که حکما مزاج را کرده اند در آنجا که گفته ~~اند که مزاج به سبب حکم عقل یا معتدل است یا غیر معتدل و غیر معتدل یا مفرد است یا ترکیب و مفرد یا گرم ~~است یا سرد و یا تر و یا خشک ms123 و مرکب یا گرم و تراست و یا گرم و خشک است و یا سرد و تراست و یا مفرد ~~و خشک است و آن قسمی است که کسی عاقل است می داند که قسم دیگر ازین نه قسم متصور نیست و بنا بر ~~گفته ایشان که همه مزاج ها نفس یافته است پس بدرستی که خطا کرده اند هم در لفظ و هم در معنی اما خطا در ~~لفظ از آن جهت است که گفته اند که ما استعمال نمی کنیم دواهای را که اطبا گفته اند از برای انکه مزاج تغیر ~~یافته است و ظاهر این سخن دلالت می کند بر اینکه همه مزاج ها تغییر یافته باشد تا انکه اصلا احتیاج به دوایی ~~که حکما تجربه یافته اند نباشد و اما خطا در این معنی از این جهت است که این سخن که بعضی از مزاج ها تغییر ~~یافته است یا آن است که مقصود ایشان آنست که بعضی از این نه قسم برطرف شده است و قسم دیگر بغیر ازان ~~نه قسم که اطبا ذکر کرده اند به هم رسیده است و از این مقصود باطل است به همان وجه که از برای بطلان معنی ~~آن مذکور شد و یا آنست که مقصود ایشان آنست که مزاج گرم غالب شده است بر مردم این روز گار و مزاج ~~بارد بسیار کم شده است اگر مقصود ایشان این معنی باشد بدرستی که عذر نمی شود این معنی از برای آنچه می ~~کنند که اصلا استعمال دوای حار نمی کند حتی در مرض بارد چنانکه اطبای پیش گفته اند زیرا که بر آنقدری ~~که مرض بارد و مزاج بارد کم شده باشد بالکلیه بر طرف نشده است تا اصلا استعمال دوای حار نباید کرد و یا ~~آنست که مقصود ایشان آنست که همه مزاج همه مرمان گرم شده است در هر فصلی از فصل ها و در هر ms124 بلدی ~~از بلد ها خواه سرد سیر و خواه گرم سیر و مرض سرد بالکلیه از میان مردمان بر طرف شده است و معلوم است ~~که این معنی باطل محض است و احتیاج به بیان ندارد و نیز می گویم که هرگاه زمانه مراج همه مردم را تفیر PageV01P219 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0198.png) ~~داده باشد پس ممکن است که زمانه مزاج دواها را خواه حیوانی و خواه معدنی و خواه نباتی تغیر داده باشد و ~~مزاج همه را گرم کرده باشد پس چگونه جرات می کند در استعمال دوا در مرض ها و از چه رو میدانند که این ~~دوا یا آن سرد و گرم نشده است بنا بر زمانه و اما منع ایشان از دواهای مالیدنی و گذاشتنی بر اعضا چنانکه اطبا در ~~کتابهای خود به تفصیل ذکر کرده اند معنی آنست اصلا ندارد زیرا که اطبای پیشین از برای هریک از این دواها ~~در کتابهای خود ذکر کرده اند و جه ها و دلیل ها گفته اند که از روی آن دلیل ها هر عاملی حکم به اینکه ~~استعمال آنها ضرور است و بی آنها نمی شود و شنیده ام که بعضی از این جماعت دلیلی گفته اند از برای منع و ~~دلیل او اینست و دوای مالیدنی و گذاشتنی یا گرم است یا سرد و اگر گرم باشد جذب می کند به عضو فضله و ~~دیگر زیاده بر آنچه در عضو است از این جهت ضرر عضو کلی می شود و اگر سرد باشد مانع می شود و از انکه ~~فضله که در عضو است به تحلیل رود پس مرض عضو به طول می انجامد و معلوم است که این دلیل باطل است ~~زیرا که ممکن است که دوای مالیدنی یا گذاشتنی نه سرد باشد و نه گرم بلکه معتدل باشد و هیچ یک از آن دو ~~ضرر که ذکر کرده است از او به طهور نرسد و نیز می ms125 تواند بود که دوا گرم باشد و لیکن آن قدر گرم باشد که ~~فضله یا خلطی یا به عضو جذب کند زیرا که از برای جذب حرارت زیاده می یابد و بدرستی که اطبای پیشین ~~تجربه یافته ان که بابونه را هرگاه بر عضو گذارند تحلیل میدهد فضول عضو را و جذب می کند فضله یا خلطی ~~را به سوی عضو و نیز می تواند بو که بدن از اخلاط و فضولی پاک باشد در این صورت دوای گرم جذب ~~نخواهد کرد خلط یافضله را به عضو و هم چنین می تواند بود که دوای سرد باشد و منع نکند از تحلیل بلکه ~~تحلیل دهد مانند آرد جو و نیز می تواند بود که در وقت استعمال دوای سرد هنوز خلطی در عضو قرار نگرفته ~~باشد که دوای سرد منع کند از تحلیل آن بلکه در آن وقت خلط در کار ریختن باشد و فایده دوای سرد در این ~~صورت آن باشد که مانع ریختن خلط به آن عضو شود و نیز می تواند که دوای سرد جمع کند حرارت را در ~~باطن و این معنی صبب تحلیل فصول گردد و نیز می گویم که عضو هرگاه گرم شود مزاج او بیرون می رود و از ~~اعتدال وقوت او ضعیف می گردد و هرگاه قوت عضو ضعیف شود عاجز می گردد از تحلیل فضول و چون ~~دوای سرد به کار برند ناچار گرمی مزاج عضو کم می شود و معتدل می گردد و هر گاه مزاج عضو معتدل شد ~~هر آینه قوت می گیرد و چون قوت گرفت تحلیل می دهد عضو را. ~~پس چگونه توان گفت که دوای سرد البته مانع تحلیل می شود اگر کسی گوید که به چه وجه جمع کردهاند ~~اطبا میان دوای گرم و دوای سرد و دواهایی که به کار می برند از بیرون بدن و حال آنکه معلوم است که هرگاه ~~دوای سرد ms126 را با گرم بیامیزند هریک از آنها اثر دیگری را باطب می کند و بی فایده می گردد و جواب گوییم که ~~فایده اشت آنست که از این آمیختن اعتدال به هم می رسد به این معنی در این دوا که آمیخته شده است هم ~~جهت حرارتی و هم جهت برودتی است پس به جهت حرارت تحلیل می دهد آنچه تحلیل آن ضرور است و به ~~جهت برودتی که دارد عضو را سخت و محکم می کند پس نمی کذارد خلطی به آن عضو بریزد و معلوم است ~~که این فایده عمده است و یباید دانست که اطابی بیشین قاعده از برای دوای مالیدنی و گذاشتنی قرار داده اند و PageV01P220 ![image file](./1125IbnShamsDinMuhammad.TaqwimAbdan_0199.png) ~~آن اینست که در ابتدای ورم که شروع کرده است به ماده ریختن به عضو و چندان ماده به عضو نریخته است که ~~محتاج باشد به دواهای سرد و باید گذاشت تا منع کند به محکم ساختن عضو از ریختن ماده زیاد به عضو و در ~~زمان زیادتی ورم که بیشتر ماده به عضو ریخته است و هنوز در کار ریختن است دوای سرد و گرم را به هم باید ~~مخلوط کرد تا اینکه دوای سرد گذارد که دیگر ماده بریزد و دوای گرم آنچه را ریخته است به تحلیل برود و در ~~زمان آنها که دیگر ماده نمانده است که به عضو بریزد بلکه تمام آنچه ریختنی بوده ریخته است دوای گرم باید ~~گذاشت که ماده را به تحلیل برد و اگر ازبرای احتیاط قدر کمی از دوای سرد اضافه دوای گرم شود قصوری ~~ندارد مبادا قدری از ماده مانده باشد که بعد از این بریزد در زمان انحطاط که خاطر جمع شده است از ریختن ~~ماده تازه بلکه قدری از آنچه ریخته است به تحلیل رفته است و ورم شروع کرده است به کم شدن دوای گرم ~~خالص باید گذاشت که به تحلیل برد ماده را ms127 که در عضو مانده است. ~~و بباید دانست که اطبای پیشین که دوای مالیدنی و گذاشتنی را وضع کرده اند و ضرور دانسته اند استعمال آن ~~را به این فائده که مذکور شد از برای گذاشتنی و مالیدنی دوا ممکن است که از خوردنی و آشامیدنی حاصل ~~شود جهتش آن است که دوای خوردنی و آشامیدنی تا می رسد بع عضوی که ورم دارد یا مرض دیگر تغیر ~~است بسیار می باید و فوت آن بسیار کم می شود زیرا که چون به معده رسید از حرارت معده متغیر می شود و ~~چون از معده به جگر می رسد از حرارت جگر متغیر و متأثر می شود و چون از جگر به رگها رفت از حرارت ~~برگها نیز متأثر و متغیر می گردد پس ناچار به سبب این تغیرات قوت و خاصیت آن کم می شود و از رگها که ~~به عضو درد ناک ریزند چندان خاصیت و اثری که در کار است از برای دفع مرض در این دوا نمانده است به ~~خلاف دوایی که بمالند یا بگذارند بر عضو زیرا که اثر و خاصیت و نفع آن بی آنکه تغیری به آن راه یافته باشد ~~و ضعیف شده باشد به عضو درد ناک می رسد و این جاهلان که منع کرده اند از استعمال دواهای مالیدنی و ~~گذاشتنی بر اعضا جهتش آنست که ار کمی تتبع و نظر در کتب اطبا حاصل نشده است ایشان را اطلاع بر قاعده ~~های که وضع کرده اند اطبا و حکمای پیش و بدرستی که خدای تعالی است و بس یاری دهنده بندگان در علم ~~و عمل و نگاه دارنده است از لغزش و زلل؛ تمت الکتاب.1 PageV01P221 ms128