######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-14T14:00:30.248426+00:00 #META# LastChange: 2025-02-14T14:00:30.248455+00:00 #META# transcription layer pk: 12889 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9661931377795876 #META#Header#End# # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0034.png) # ش %~% ام # سیاس وستایش پادشاهیرا که ملک او بیزوال است ومملکت او بیانتقال ، # ~~اولی پیش از ابتداء و آخری 2] بعدازانتها . ظاهری ، مظهر جمیع اشیاء، # ~~باطنی چگونگی ذاتش بیش ازدانش ما. قدیمی که قدم با و جودش محدث ~~نماید. # ~~عظیمی که قلم از شرح وصفش قاصر آید . علیمی که براوهیچ پوشیده نیست، ~~حکیمی # ~~که دانند گیاو از کس نپوشده نست. موجودی که مستغنی از جاست ، معبودی که # ~~منزه ازهمتاست . جباری که عزیزان جهان بردر جبروتش خوارند ، رزاقی که ~~پادشاه # ~~و گدا ، برخوان جودش روزی [خوار 4] . مقصودی که دست قدرتش بیعلت آلت، # ~~نقش بندی عالم صورت ومعنی پرداخت5. مقدری که قول قدیمش بی آلت مقالت ، # ~~بیک لفظ دو گیتی ساخت" . احدی که مقصود تعریف آلای خداوندی اوسبب هستی # ~~کونین شد ، صمدی که مراد تقریر صفات کبریائی اومایهآ وجود عالمین گشت. ~~رافعی # ~~که کنیدی بدین رفیعی بیواسطهآ قائمه برافراشت، باسطی که بسیطی بدین ~~وسیعی # ~~پیعلت ستون برسکون داشت . فعالی که روشنان سیار وثوابت علوی را[ مدبران ~~7 # ~~امور مر کزسفلی گردانید ، خلاقی که از امتزاج طبایع وافلاک درعالم خاک، ~~موالیدکان # ~~ونبات وحیوان آفرید. مختاری که بسبب قابلیت انس، انسان را از مخلوقات ~~بر گزیده # ~~بزیور 8]) عقل و [منطق 9] مشرف ومکرم گردانید و ازیشان خلاصهآ موجودات ~~و # ~~خواجهآ کاینات وزبدهآ مکونات ، نور حدیقهآ آفرینش ، نور حدقهآ بینش ، ~~خاتم الانبیاء # ~~و رسل ورهنمای سبل، مصطفی مجتبی معلی مز کی ابوالقاسم محمد علیه من ~~الصلوات PageV01P001 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0035.png) # ~~افضلها واعمها ومن التحیات اکملها و اتمها را محبوب خویش گردانید ، تا ~~عالم بدو # ~~مشرف و آدم بدو مفتخر گشت و درود فراوان و تحیات بی پایان براو و براهل ~~بیت و یاران # ~~واتباع واشیاع او باد : درودی که نفحه ای از نفحات [ آن 1] سرمایهآ ~~نافههای آهوان # ~~ختن گردد و تحیتی که شمه ای از ذ کر آن، پیرایهآ ابکار افکار بی آهوان ~~اهل دین باشد. # اما بعد چنین گوید مقرر این کلمات ، بندهآ حقیر [ حمدبن2 ابی ms001 بکربن # ~~حمدبن نصر] مستوفی قزوینی اصلح الله باله واحسن الله حاله که چون واجب ~~الوجود # ~~تعالی وتقدس ، بر مقتضای ولقد کرمنا بنی آدم 3، این بنده را از صورت ~~[صبی بسن # ~~تمیز 4 ارسانید و بکرامت محبت اهل علم واکتساب فضیلت و هنرمندی مشرف ~~گردانید # ~~همگی همت بر ملازمت خدمت آن طایفه که بحقیقت خلاصهآ مکوناتند و ~~براغتراف 5 # ~~از بحرفضایل ایشان [مشغوف8 می بود و خودرا خوشه چین خرمن آن قوم ~~میساخت، # ~~ناسعادت حقیقی مساعدت نمود و بندهرا بشرف ملازمت بند کی حضرت مخدوم ~~سعید # ~~شهید، خواجهآ براستی ، سلطان سلاطین الوزراء، آیة الله فی الوری ، ~~لولاقضاء مقضیا کاد # ~~ان یکون نبیا ، المؤید من رب الارض والسماء وذلک فضل الله یؤتیه من ~~یشاء 7، رشید. # ~~الحق والدین، عمادالاسلام والمسلمین فضل الله، اسکنه النه جنانه وافاض ~~علیه مغفرته # ~~ورضوانه، مکرم گردانید و در زمرهآ دیگر بند گان منتظم شد . اکثر اوقات ~~شریفهآ # ~~آن جهان معدلت و دولت و آسمان فضل و [رأفت 8 به مجالست اهل علم و ~~مباحثت علوم # ~~عموما وخصوصا علم تواریخ که فواید آن نامحصور است ، از تفکر درامور ~~گذشتگان # ~~واعتبار از احوال ایشان وتجارب در مهمات ومصالح ملک و آثار دولت هر ~~طایفه وسبب # ~~نکبت هرقومی وتمرن نفس برمصایب دنیا از قرون ماضیه وامم سالفه و غیر ~~ذلک مما # ~~لایحصی مستغرق یافت والحق زمان دولتش کارنامهآ فضل وافضال کشت و آستان ~~رفعتش # ~~مقتبل دولت و ملتثم اهل علم و کمال شد . این بندهآ دولتخواه ، نیز در ~~زوایای آن PageV01P002 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0036.png) # ~~مجالس و محال مباحث مستفید میشد و این معنی محرض مطالعه و مراجعه با ~~کتب تواریخ # ~~می کشت و بعد از مطالعات و استفادات باستماع فواید آن ، این فن را طویل ~~الذیل یافتم و # ~~در آن وسعتی هرچه تمامتردیدم باخود کفتم : # # فقد وجدت مکان القول [ذاسعة]1 %~% فان وجدت لسانا قائلا فقل2 # ولهذا افاضل جهان درین علم ، مجلدات وا از بیاض بسواد وسواد به بیاض # ~~رسانیدهاند و داد سخنوری داده ms002 ، هر چندشغل این بنده ، آنفن نبوده و ~~اسلاف واقربای # ~~او بهصناعت تحریر و سیاقت[ موسوم 3] گشته ، اما در خاطر می گذشت که اگر # ~~فحاوی ومضامین علم تاریخرا، برشکل وشیوه منها و منذلک ، محرر گرداند و ~~مفصل # ~~آنرا که به حسب ادوار روز گار وتعاقب لیل و نهار ، نامتناهی شده ، ~~مجملا در سلک # ~~سیاقت منتظم کند ، جامع مفردات توجیهات این فن گردد و وضعی بر اصل باشد ~~که در # ~~هیچ دفعه ، انگشت عیب بر حرف نتوان نهاد و به افهام نزدیکتر باشد وچون ~~بهواجبی # ~~قانون [اشارات 4 ا] آنرا رعایت رود ، [رغبت 5] مردم بدان بیشتر گردد ، ~~و لیکن # ~~شروع در آن موقوف بود، برخاطر وقاد وذهن نقاد و رفاهت بال و فراغت حال. # # ولابد من شیئی هوالرکن وحده %~% ر فاهة با ل قلما تتیسر # # و تلک لعمرالله ، حلفة صادق %~% هی النعمة العظمی لمن کان یشکر # وچون احیانا شعری شکسته بسته ، اتفاق میافتد ، درین علم ، هوس نظمی # ~~میبود1که از اول عهد مصطفی صلی الله عله و آله و سلم ، تا این زمان ~~مبارک ، # ~~تاریخی 7] منظوم مرتب گرداند و از آن [پنجاه و چندهزار 8] بیت گفته شد، ~~اگر # ~~توفیق رفیق کردد1، به هفتادوپنج هزار خواهدرسانید و بالقاب همایون ونام ~~نامی مخدوم PageV01P003 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0037.png) # ~~ومخدوم زادهآ جهانیان لازال قصر عمره عامرا وعمر خصمه قاصرا موشح ~~گرداند اماچون # ~~آن منظوم ، هنوز ازصورت سواد به کسوت باض [منتقل 1 ]نگشته ، عجالة ~~الوقت # ~~را موجزی منثور که بالحقیقه مجمل اینفن است ترتیب داده ، مطرز گردانیدم ~~به اسم # ~~عالی جناب وسدهآ رفیعهآ حضرت آسمان مرتبت ، آفتاب منقبت ، وزارت پناه ، ~~سلطنت # ~~وستگاه [اعنی 2] جناب والامخدوم علی الاطلاق ، سلطان صنادید [الوزراء ~~[بالارث # ~~والاستحقاق ، المولی المخدوم الاعظم ، رافع رایات العلوم والحکم ، ناصب ~~غایات المجد # ~~والکرم ، المشرق من جبینه نورالهدی ، المرتفع بیمینه اعلام التقی ، ~~محیی الحق # ~~والحقیقة ، ماحی الشرک عن الخلیقة ، وزیر سلطان نشان ، سایهآ رحمت ~~یزدان ، مایهآ # ~~امن وامان ، حامی بیضه اسلام، ماحی کفر واصنام ، دستورملک اخلاق ، حاوی ~~الفضایل # ~~بالاتفاق 4 ms003 # لولا بدایع صنع الله ماثبتت %~% تلک المکارم فی لحم ولاعصب # افضل من زار بیت الله الحرام واکمل من قبل الرکن [والمقام 6]غیاث # ~~الحق والدین ، غوث الاسلام وعون المسلمین محمد # # آنکه برلوح جبینش فردولت آشکار %~% چشم اکمه بینداندر تیره شب بی[ ~~التباس ### | ت # نظیرش همچنان باشد که حاشا ابلهی کوید ### | که کوری درفلان وادی شبی دیدست عنقارا 8 ### | # # عقود سلسلهآ نسبت تو تا آدم %~% همه حکیم و وزیرو[همه پیمبر9 وشاه # ابن المولی المخدوم الاعظم السعید الشهید ، سلطان وزراء زمانه، آیة الله ~~فی علو # ~~شأنه ، قهرمان الماء والطین ، خلاصة سکان الارضین ، ناصح الملوک ~~والسلاطین، خواجه # ~~رشیدالحق والدین ،وارث الانبیاء10) المرسلین ، اکمل علماء المتقدمین ~~والمتأخرین PageV01P004 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0038.png) # ~~افضل حکماءالاولین والاخرین ، بانی الخیرات ، واضع المبرات، فضل الله # نسب توارث گابرآ عن کابر %~% کالرمح انبوبا علی انبوب1 # خلد الله دولته وادام الله علی رؤس العباد بسطته ولازالت اعلام العلم ~~منشورة بیقائه # ~~واعناق ملوک الارض (خاضعة 2 لفنائه ومابرح النصر والظفر مقرونین ~~برایاته و رأیه و # ~~الملائکة تعضده من امامه و ورائه # # و لازالت الافلاک تخدم دسته %~% کما خدم الایام بالسعد بخته # # یساعده الاقبال این توجهت %~% عز ایهه و الیمن یلزع نعته # # وابقاه رب العرش بالفضل والعلی %~% وحیاه مااحیا حیا الروض نبته # تا برروی روز کار چون صیت معدلتش مخلد ماند واین بنده بدین خدمت ، # ~~تجدید عهد عبودیتی که از زمان صبی الی یومناهذا با آن دودمان بزر گی و ~~خاندان عظمت # ~~وجلال که تادامن قیامت متصل باد ، داشتهاست ، کند . # # ی حرمة الضیف والجارالقدیم ومن %~% اتاکم و کهول الحی اطفال # # اتیتکم و جلابیب الصبی قشب %~% فکیف ارحل عنکم وهی اسمال # هرچند اهدای این بضاعت مزجات بدین جناب جنت مآب مبنی است بر : # # اهدی کمستبضع تمرا الی هجر %~% و حامل الوشی ابرادآ الی الیمن # زیرا هر نتیجه از نتایج قلم این خداوند جهان، دبیران جهانرا نامهایست و # ~~هردقیقه از دقایق فکرش افاضل زمان را کارنامهای ### | بیت # # جواهری که بیفتد ز رشحهآ قلمش %~% برند دست بدست از برای ms004 گردن حور3 ### | فع # # اذا قال فالدر الثمین منظم %~% وان خط فالوشی البدیع مسهم # لیکن، اعتماد بر کمال کرم آن حضرت میگویم : PageV01P005 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0039.png) ### | یت # جائت سلیمان یوم العرض قبرة %~% تأتی برجل جراد کان فی فیها # ترنمت بفصیح القول اذ نطقت %~% ان الهدایا علی مقدارمهدیها ### | یبت # پای ملخی پیش سلیمان بردن %~% عیبست ولیکن هنراست ازموری ### | بطعه # # شنیدهام که سلیمان ز روز ها روزی %~% گشاده بود در بار گاه فرمان را # # ضعیف مورچهای میدوید وپیش آورد %~% بتحفه پای ملخ ، حضرت سلیمان را # # چه گفت. گفت که شاها چونیست درخورتو %~% به قدر خویشتن آرندتحفه شاهان ~~را 2 # مأمولاست ازین حضرت که ذیل عفو برهفوات این بنده که پروردهآ این در گاه # ~~و بر آوردهآ این بار گاه است کشیده وعنان عنایت . بجانب این دولتخواه ~~معطوف فرماید # ~~واین جریمهرا بنظر رأفت و رحمت ملحوظ گرداند که اگرچه این مختصر موجزی # ~~است مجمل، اما به یمن این دولت، آنچه خلاصهآ قلادهآ این فن و بیت ~~القصیدهآ این صنعت # ~~ومخ 3 کتب استادان این طایفه بود مثل [سیرالنبی 4 ]و قصص الانبیاء ~~علیهم السلام # ~~ورسالهآ قشیری وتذکرة الاولیاء وتدوین امام رافعی وتجارب الامم ومشارب ~~التجارب و # ~~دیوان النسب وتواریخ محمد بن جریر طبری و حمزهآ اصفهانی وعزالدین علی ~~بن الاثیر PageV01P006 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0040.png) # ~~جزری و[ زبدة التواریخ 1] جمال الدین ابوالقاسم کاشی ونظام التواریخ ~~قاضی ناصر الدین # ~~ابوسعید 2] بیضاوی وعیون التواریخ ابوطالب علی بن انجب خازن بغدادی ~~ومعارف # ~~ابومحمد عبدالله 3 بن مسلم بن قتیبة الدینوری و جهانگشای جوینی و ~~ترجمهآ یمینی # ~~ابی الشرف جربادقانی وسیر الملوک نظام الملکی وشهنامهآ فردوسی وسلجوق ~~نامهآ ظهیری # ~~نیشابوری ومجمع [ آثارالملوک4قاضی رکن الدین خویی و استظهار الاخبار ~~قاضی # ~~احمددامغانی و[ جامع التواریخ 5 از مصنفات مخدوم سعید شهید قدس الله ~~روحه العزیز # ~~که بالحقیقة فذلک6 مجموع مصنفات این صناعت است گزین کرده ، درسلک کتابت # ~~منتظم گردانیدواین کتاب را گزیده نام کرده، مبنی گردانید برذ کر انبیاء ~~و اولیاء و # ~~یادشاهان ووزراء ایران ms005 زمین و آثاری که ازیشان بازمانده از عهد آدم ~~علیه السلام تازمان # ~~تألیف این مختصر که سنهآ ثلثین و سبعمایه هجری مصطفوی است و بحکم آنکه ~~گفتهاند # ~~خیر الکلام مالم یکن عامیا سوقیا ولاغریبا وحشیا در سخن آرائی به ~~مستشهدات آیات # ~~واخبار وامثال واشعار، زیادت شروع نرفت ، تاسخن دراز نکشد ومقصود ~~محجوبنشود # ~~وعموم خوانند گانرا از آن حظی باشد و بواجبی ادراک کنند. # امید بلطف و کرم بزر گان که در آن حضرت ، این اوراق بنظر مبارک ایشان # ~~مشرف خواهدشد، آناست که بزر کی فرمایند و از درخرده کیری در نیایندواگر ~~بر # ~~خطائی یاسهوی وقوف یابند ، شرف اصلاح ارزانی فرمایند که قلما ~~یخلوالانسان عن # ~~نسیان والقلم عن طغیان . # حق سبحانه وتعالی ، اطناب سراپردهآ عظمت وجلال این دولت را بمسامیر # ~~خلود مؤبددارد و اساس بار گاه این سعادت را بفناء بقامؤ کد . افواه ~~جهانیان را به اطایب # ~~ذکر اینخواجهآ نکونام مشرف گرداناد و اسماع همگنان را بذکر مفاخر و ~~مآثر # ~~این خسرو گردون غلام ، مقرط 7 و مشنف8 . آثار کرمش تاقیامت باقی و ~~انوار هممش # ~~ساعة فساعة مترقی ویرحم الله عبدا قال آمینا . # اکنون دربیان غرض وشرح تاریخ شروع کنیم بتوفیق الله تبارک و تعالی. PageV01P007 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0041.png) ### | غاز کتاب # علماء تاریخ درمدت زمان ماضی از ابتدای آفرینش عالم و خلقت آدم علیه ~~السلام # ~~اختلاف بسیار کرده اند، جهت آنکه بواسطهآ [فترات 1] تواریخ مجدد ~~گردانیده انده # ~~چنانکه اولتاریخ ازهبوط آدم علیه السلام می گرفتند ، پس، ازطوفان نوح ، ~~پس، از # ~~آتش ابراهیم علیه السلام، پس [ بنی اسرائیل 2] از مبعث موسی و گروهی از ~~هلاک # ~~فرعون و اولاد اسمعیل از [بناء 3 کعبه و یونانیان و رومیان از عهد ~~اسکندر و اهل یمن # ~~از ظهور حبشه بریمن و قبطیان از تسلط وتغلب بخت النصر وقریش از واقعهآ ~~اصحاب الفیل # ~~و علی هذا هر [قضیهٔ‌ 4معظم که واقع می گشته، تاریخ پیشین ترک می ~~کردهاند و # ~~آنرا تاریخ می ساختهاند. بدین سبب مردمرا چگونگی تاریخ ms006 فراموش شده و ~~تحقیق ، # ~~رعایت نتوانسته اند کرد و پیغمبران علیهم السلام نیز] بتصریح 5 اخبر ~~نداده اندوهر کسی # ~~رمزی گفته. # جماعت حکما ، ابتدا و انتهای آفرینش را منکرند و میگویند لازم ذات # ~~واجب الوجود6 [است[ وهر گزنبوده که نبوده و هر گزنباشد که نباشد واهل ~~شرع، مدت # ~~ابتدای آفرینش را حصر نکرده اند ، اما گفتهاند ، هم ابتداش باشد ~~همانتها ، چه منزه # ~~ازابتدا وانتها ، ذات واجب الوجود است و علماء هند و خطا و ختن وچین و ~~ماچین # ~~بخشیان 7 وفرنگان ، ابتدای خلقت آدم از هزار هزار سال در گذرانیده اند ~~و کویند # ~~چندین آدم بوده و هریک [بلغتی8] مخصوص بوده وچون هریکرا نسل منقطع ~~میشده، # ~~ودیگری ظاهر میگشته و متشرعان اهل ایران از هبوط آدم علیه السلام بزمین ~~تا ظهور # ~~دعوت پیغمبرما محمد مصطفی بعضی شش هزار و بعضی کمتر و بیشتر گفته اند ~~واهل # ~~نجوم، اززمان طوفان ، تاریخی دارند و درین زمان که سنهآ ثمان و تسعین و ~~ستمایه # ~~یزدجردیست ، آن تاریخ بر چهارهزار وچهارصد و [سی ودوسال] است9 واین ~~بندهمدت PageV01P008 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0042.png) # ~~دولت هرقوم چنانکه در تواریخ یافته و بیشتر مورخین بر آن متفق اند یاد ~~می کند و # ~~بنای آن را1 برفاتحه وشش باب وخاتمه نهاده است والله الموفق باتمامه # ~~فاتحهة در آفرینش کاینات # باباول : در ذکر پیغمبزان و کسانی که پیش از دعوت حصرت # ~~خاتم النبیین «ص، در کار دین سعی کردهاند و آن دوفصل است # ~~فصل اول - درذکر پیغمبران علیه السلام و آن دو [مقاله 2] است # مقالةآ اول : درذکر پیغمبران مرسل و اولواالعزم # مقالهآ دوم : در ذکر دیگر انبیاء # ~~فصل دوم : در ذکرحکما و کسانی که پیغمبر نبودهاند اما در کار حق و رواج # ~~دین سعی نمودهاند # باب دوم : در ذکر پادشاهان که پیش از[اسلام 3] بودند و آن چهار # ~~فصل است : # فصل اول : درذکر پادشاهان پیشدادی : یازدهتن، مدت ملکشان [ دوهزار # ~~و چهارصد وپنجاه سال4 # فصل دوم : در ذکر پادشاهان کیانیان : ده تن ، مدت ملکشان ms007 هفتصد و # ~~سی وچهار سال . # فصل سوم ، درذکر ملوک طوائف : دوشعبه ، بیستودوتن ، مدت ملکشان # ~~سیصدو [هجده سال 5 # فصل چهارم : در ذکر پادشاهان ساسانیان معروف به اکاسره : سی ویکتن # ~~مدت ملکشان پانصدو بیست وهفت سال # یاب سموم: در ذکر خاتم النبیین و سیدالمرسلین و حبیب رب العالمین ~~PageV01P009 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0043.png) # ~~محمد مصطفی (ص) وخلفا واصحاب واحفاد او . وآن مقدمه وشش فصل است : # مقدمه : درشرح نسب مطهرش و ذ کر قبائل عرب که بدو پیوستهاند: # فصل اول : درذکر کیفیت احوال وشرح غزواتو کمیت ازواج و دبیران # ~~واعمام وعمات موالی ومخلفات او [علیه الصلوة والسلام1 # فصل دو4 : در ذکر خلفاء راشدین و امرای مهدیین 2 رضوان 3 الله # ~~علیهم اجمعین: پنجتن ، مدت خلافتشان ازثالث عشر ربیع الاولسنهآ احدی ~~عشر تا ثالث # ~~عشر ربیع الاول سنهآ احدی واربعین ، سی سال بوده . # فصل سوم : در ذکربقیهآ ائمهآ 4 [معصوم] اثنی عشر [رضوان 5الله علیهم # ~~اجمعین که حجة الحق علی الخلق بودند ، دهتن ، مدت امامتشان از رابع صفر ~~6 اسنهٔ‌ # ~~تسع و ار بعین تا رمضان سنهآ اربع وستین وماتین ، دویست و پانزده سال و ~~هفت ماه # فصل چهارم - در ذکر بعضی از صحابهآ عظام و جمعی از تابعین کرام # ~~رضوان الله تعالی علیهم اجمعین . # فصل پنجم- در ذکر پادشاهان بنی امیه: چهاردهتن، مدت ملکشان بایران # ~~ازثالث عشر ربیع الاول سنهآ احدی واربعین تاثالث عشر [ربیع الاول 7] ~~سنهآ اثنی وثلاثین. # ~~ومایه ، نودویک سال. # فصل ششم- در ذکر خلفای بنی عباس[ رضوان الله علیهم اجمعین8 به ایران: # ~~سی و هفت خلیفه ، مدت دولتشان از ثالثعشر ربیع الاول سنهآ اثنی وثلاثین ~~ومایه تاسادس # ~~صفر سنهآ ست وخمسین وستمایه، پانصدوبیست وسهسال ودوماء وبیست وسهروز . # باب چهاررم- درذکر پادشاهان که درصدر اسلام بودند و آن دوازده # ~~فصل است : PageV01P010 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0044.png) # فصل اول - در ذکر پادشاهان بنیلیث صفار، در بعضی از ایران : سه تن ، # ~~مدت ملکشان ازسنهآ ثلاث وخمسین ومأتین تاسنهآ سبع وثمانین ومأتین ، ~~سیوپنجسال # ~~و بعد از آن نسل ایشان ، براه نیابت درسیستان ms008 حاکم بودند . [ هنوز حکام ~~سیستان # ~~از آن نسلاند 1. # فصل دو- در ذکر پادشاهان سامانیان: نه تن ، مدت ملکشان به ایران از # ~~منتصف [ ربیع الاول 2] سنهآسبع وثمانین ومأتین تاخامس ذی القعدهآ سنهآ ~~تسع وثمانین # ~~وثلاثمائه ، صذودوسال ونیم . # فصل سوم-در ذکر پادشاهان[غزنویان سبکتکینی 3]: [چهاردهتن 4 امدت # ~~ملکشان از سنهآ تسعین و ثلاثمایه، تاسنهآ خمس و ار بعین و خمس مایه ~~صدوپنجاه و پنجسال، # ~~ازین جمله سی سال درا کثرایران و بعضی درغزنه [ و بعضی به هندوسند . # فصل چهاره- درذ کر پادشاهان غوریان : پنجتن ، مدت ملکشان ، ازسنهآ # ~~خمس واربعین وخمسمایه تاسنهآ تسع و ستمائه ، شصت وچهار سال # فصل پنجم - در ذکر پادشاهان [دیلمان وآل بویه6 ] : هفده تن ، مدت # ~~ملکشان ازذی القعدهٔ‌ سنهٔ‌ احدی وعشرین وثلاثمائه تاسنهآ ثمان واربعین ~~واربعمایه، # ~~صدوبیست وهفتسال . # فصل ششم- در ذکر پادشاهان سلجوقیان و آن سهشعبهاست : # شعبه اول - بعضی درتمامت ایران [وبعضی دراکثر ایران 7]، چهارده تن ، # ~~مدت ملکشان از ذی القعده 8]سنهآ تسع وعشرین واربعمایه تا ربیع الاول ~~سنهآ تسعین # ~~و خمسمایه، صدوشصت ویکسال. # شعبة دوم - بکرمان، یازده تن، مدت ملکشان، ازسنهآ ثلاث وثلاثین واربعمایه # ~~تا سنهآ ثلاث و[ثمانین9] و خمسمایه صد وپنجاه سال . PageV01P011 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0045.png) # ~~هعبة سوم- بروم ، چهاردهتن ، مدت ملکشان، ازسنهآ ثمانین واربعمایه ~~تاسنهآ # ~~وتسع وتسعین وستمایه1، دویست وبیستسال # ~~فصل هفتم - در ذکر پادشاهان خوارزمشاهیان : نهتن ، مدت ملکشان از # ~~سنهآ احدی و تسعین واربعمایه تاشوال سنهآ ثمان و عشرین و ستمایه،] ~~صدوسی وهشت 2 اسال. # ~~فصل هشتم- در ذکر اتا بکان و آن دوشعبه است بدیار بکر وشام وفارس # ~~شعبه اول- بدیار بکر وشام : نه تن مدت ملکشان ازسنهآ احدی و ثمانین و # ~~اربعمایه تاسنهآ احدی وستمایه، صدوبیست سال - # ~~معبة دوم - بفارس معروف به سلغریان : یازده تن ، مدت ملکشان ، ازسنهآ # ~~ثلاث واربعین وخمسمایه تاسنهآ ثلاث وستین وستمائه ، صدوبیست سال . # ~~فصل نهم - در ذکر اسماعیلیان و آن دومقاله است: # ~~مقالهآ اول- در ذکر اسماعیلیان مصر ومغرب : چهاردهتن ، مدت ملکشان از # ~~سنهآ تسع وتسعین ومأتین تاسنهآ ست وخمسین وخمسمائه، دویست وشصتسال . # ~~مقالهآ دوم- در ذکر اسماعیلیان ایران ms009 [معروف به ملاحده 3]، هشت تن ، # ~~مدت دولتشان ازسنهآ ثلاث وثمانین و اربعمائه تاشوال سنهآ اربع و خمسین ~~و ستمائه ، # ~~صد و هفتاد ویک سال . # ~~فصل دهم - در ذکر سلاطین قراختای، بکرمان : نهتن ، مدت ملکشان از # ~~سنهآ احدی وعشرین وستمائه تاسنهآست وسبعمائه، هشتادوشش سال - # ~~فصل یازدهم- درذکر اتابکان [لرستان4 وایشان دوشعیهاند : # # فعبة اول - اتابکان [لر5 %~% بزرک : هفتتن ، مدت ملکشان ، از سنهآخمسین # ~~وخمسمائه تاسنهآ ثلاثین وسبعمایه، صدوهشتاد سال. # ~~شعبه دوم- اتا بکان[لر 6 کوچک: [یانزدهتن 7] مدت ملکشان، ازسنهآ ~~PageV01P012 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0046.png) # ~~ثمانین وخمسمائه تاسنة ثلاثین وسبعمائه، صدوینجاه سال . # ~~فصل دوازدهم - در ذکر پادشاهان مغول، آنچه [برایران2 زمین حکم # ~~کردند، سیزده تن، مدت ملکشان از سنهآ تسع و تسعین و خمسمائه ~~تاسنهآثلاثین و سبعمائه، # ~~صدوسی ویکسال . # ~~تتمهآتاریخ دولت ایشان را، هر کرا بعداز این هوس باشد، تحقیق فرماید . # ~~داب ینجتم - درذکر ائمهآ سنت وقراء ومشایخ وعلماء دین، رضوان الله # ~~علیهم اجمعین و آن شش فصل است : # ~~فصل اول - در ذکر [ائمه ومجتهدان # ~~فصل دوم- در ذکر قراء [کلام الله قدیم 3]رحمة الله علیهم # ~~فصل چهارم- در ذکر مشایخ # ~~فصل پنجم- در ذ کرعلما # ~~فصل ششم -در ذ کرشعرا # ~~باب شم - در ذکر احوال شهر باب الجنة قزوین که مولد و منشأ و مقام # ~~مهلف است وآن هشت فصل است : # ~~فصل اول- در ذکر اخبار و آثار که درشان آن بقعه واردست # ~~فصلدوم- در [بیان 4] چگونگی نام آن # ~~فصل سوم - در کیفیت بنا وعمارت آن # ~~فصل چهارم- در ذکر فتح آن واسلام اهل آن بقعه # ~~فصل پنجم- درذ کر قنوات و رودخانها و مساجد و مقابر و نواحی آن # ~~فصل ششم- در ذکرصحابه وتابعین وائمه وخلفا ومشایخ وعلما، رضوان الله ~~PageV01P013 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0047.png) # ~~علیهم اجمعین، وپادشاهان و وزرا وامرا که بدانجا رسیدهاند 1 . # فصل هفتم در ذکر حکام وعمال آن # فصل هشتم- در ذکر قبایل و اکابر که [ از آنجا خاستهاند 2] و کیفیت # ~~حوال ایشان # خاته درن کر انساب انبیاویادشاهان و حکما و غیرهم برسبیل شجره؛ اکر # ~~چه شرحنسب پیشتر درن کرشان آمده است اما تأ کیدرا ms010 [به شجره نوشته آمد ~~3، تااگر # ~~در نقل سهویافتد، از شجره زودتر روشن کردد و همه دریک جایگاه جمع باشد ~~. PageV01P014 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0048.png) ### | فازصصل # در ذکر آفرینش کاینات # حق سبحانه و تعالی در مبداء فطرت از کمال قدرت خالقیت ومراد ظهور وحدت # ~~عالم خلق که آنرا جسم وجا 2 ست . یعنی این هردو عالم از صورت آفرینش ~~عقل کل # ~~پیدا گشت که (اول ماخلق الله تعالی العقل) ؛ از عقل کل ، نفس کل و ~~هیولی پدید # ~~آمد و از آن چهار عنصر و ببالای آن اطباق نه آسمان محیط شد و درخلقت ~~بتقدم 3 زمان # ~~هیچیک بردیگر محتاج نشد، انما امره اذا اراد شیئا ان یقولله کن فیکون. ~~4 # بر اطباق آسمان ستارگان آفرید ، از آن هفت سیارگانند و از ایشان ، # ~~آفتاب وماه بمرتبه پیشتر. آفتابرا روشنی داد که از پرتو آن روی زمین ~~روشن گشت # ~~وجرمماه از نور آن مقتبس شد. سیار گان سبعهرا هریک برفلکی از اول ~~تاهفتم وثوابت # ~~را برهشتم جای داد و آنرا بردوازده بخش کرد وهر بخشی برجی و هر برجی ~~بهسی # ~~درجه و هر درجه ای به شصت دقیقه و علی هذا القیاس تاعاشره و آفتاب ~~وماه، هریک را یک برج # ~~خانه داد وپنج سیارهآ دیگررا ده برج و فلک نهمرا بر تمامت مستولی ~~کردانید و درهم # ~~پیوست ازشمال وجنوب عقده ورأس وذنب پیداشد . افلاکرا سیر دوری داد. ~~کواکب # ~~سبعه را درمدت زمان مخالف[ بهم و تمامت راهم در مدت زمان و هم در سیر ~~مخالف[نهم # ~~وفلک نهمرا درهرشبانه روزی که بیستوچهار ساعت است ، یک دورست و بقوت ~~حرکت # ~~اوهشت فلک که دراندرون اواند ، بااو دوارشدند و زمین سا کن شد واز آن ~~دور، لازم # ~~آمد که روشنی آفتاب برروی زمین که پیدا و گه ناپیدا باشد و عبارت از آن ~~روزوشب PageV01P015 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0049.png) # ~~است تاسال و ماه برآن حساب کنند و بسبب دوری و نزدیکی جرم آفتاب از خط ~~استوا # ~~وافق ، هرسال چهار فصل باشد واز ms011 اختلاط عناصر اربعه بخارات دمید ، از ~~آن ابروبرق # ~~ورعد و بارند گی، حاصل گشت. افلاک را چون علوی اند، آبا گویند و عناصر ~~راچون سفلیند # ~~امهات خوانند . ازعناصر ، آتش وباد بقوت لطافت مر کز بالا گرفتند و خاک ~~و آب به # ~~سبب ثقل ، مرکز 1 زیر یافتند . آب بواسطهآ تری روان شد ، میل اسافل 2 ~~کرد و # ~~در یا گشت] و حرکت کرد 3. برخاک . از آن حر کت، کوهها حاصل شد وقوای ~~آباو # ~~امهات باهم امتزاج کرفتند، روح نامیه نامیافت ، موالید کان و نبات ~~وحیوان از آن # ~~پیدا کشت. هرچند این آفرینش هریک درحد خود کمالی دارد ، اما از کمال ~~کلی # ~~عاریاند و قاصر [ از تقریر تحقیق وحدت باری . گلستان معرفترا بلبلی خوش ~~نوا و # ~~شبستان محبت را صاحبدلی کدخدامی بایست ؟ تادر تحقیق مباحث وحدت، ~~داستانها # ~~سراید ودر تدقیق معاملت ارادت ، دستانها نماید؛ بلکه در میدان کونین ، ~~شهسوار # ~~نامداری می بایست تا گوی محبت بازد و در ایوان ثقلین ، شهریاری کامکار ~~که # ~~مکونات 6 ] بدونازد . حکم قدرت الهی وعلم حکمت نامتناهی، چنان اقتضا ~~کرد # ~~که معنی نور7 روح انسانی بر صورت عالم جسمانی تا بان گردد و این سر بر ~~جمیع کاینات # ~~به پرتو[وجود، چون خورشیدخود 8]روشن گرداند . آن 9 را از ذروهآ انسیت ~~در عرصهآ # ~~بشریت بظهور رسانید وقوهآ آفرینش بفعل اتصال روح وجسم واتفاق فکروفهم ~~وعقل و # ~~نطق وسایر خواص آن تمام کردانید . مفارقت مرغ روح از آشیانهآ انسیت، ~~موافق طبیعت او # ~~نبود، حب وطن مألوف بروغالب گشت و آنرا بجان ودل طالب شد # # یک لحظه در فراقت صدسال مینماید %~% زینجا قیاس میکن جاناحساب سالی ~~PageV01P016 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0050.png) # ولفظ درربار نبوی ، نظر برین معنی فرمود : حب الوطن من الایمان . آن را # ~~که توفیق خدای رهنمائی کرد ، جهانی بدین خوشی پیش او چون زندان نماید ~~که # ~~الدنا سجن المؤمن و بلذات آن سرش فرونیاید وازغایت بزرک منشی دامن همت ~~بدو # ~~نیالاید و بهمه نوع در آن جنس افزاید که مقصود ms012 خلاص ازاین حبس کی روی ~~نماید و # ~~آن را که چشم دانش بسته اند ازغایت جهل برخاک مذلت حرص وطمع نشسته ~~وامید از # ~~لذات دار باقی کسسته و از بهر کمی و بیشی اسباب دنیای فانی، دلخسته ؛ ~~لاجرم از # ~~نعام 1 کمتراند و در باز گشت در معرض خطر. حق تعالی همگنان را راه راست ~~بنمایاد # ~~بالنبی وآله . PageV01P017 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0051.png) # درذکر پیغمبران علیهم السلام [و کسانی که اگرچه پیغمبر نبودند امادر کار # ~~حق سعی نمودند1 از گاه آدم (ع) تازمان مبار کن خاتم الانبیاء محمد ~~مصطفی صلی الله علیه # ~~و آله و آن دو فصل است : # فصل اول - در ذکر پیغمبران اولواالعزم : # اکابر مورخان آورده اند ، که ابوذر غفاری ، رضی الله عنه از حضرت رسالت # ~~صلی الله علیه و آله روایت کرد : # الحدیث قال سألت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کم عددالانبیاء؟ قال ~~مائة # ~~الف واربعة وعشرون الفا قال فقلتیا رسول الله فکم الرسل منهم؟ قال ~~ثلثمائة وثلاثعشر، جم # ~~غفیر. فقلت من کان اولهم ؟ قال آدم. قلت انبی مرسل ؟ قال نعم. ثم قال ~~یا اباذر اربعة # ~~سریانیون: آدم وشیث و اخنوخ وهوادریس و هواول من خاط وخط و نوح واربعة ~~من العرب # ~~هود وصالح وشعیب و نبیک یا اباذر واول انبیاء بنی اسرائیل موسی و آخر ~~هم عیسی. # ~~قلت کم انزل الله من الکتاب ؟ قال مائة صحیفة و اربعة کتب : علی شیث ~~خمسین صحیفة # ~~وعلی اخنوخ ثلاثین وعلی ابراهیم عشرصحایف وعلی موسی قبل التوریة عشر ~~صحایف و # ~~انزل التوریة والزبور والانجیل والفرقان وفی روایة ستة اولواالعزم : ~~آدم ونوح وابراهیم # ~~وموسی وعیسی ومحمد صلوات الله علیهم اجمعین صدق الله وصدق رسوله . # و بروایت دیگر، ده صحیفه که در روایت ماقبل بموسی علیه السلام منزل بوده ~~نیاورده # ~~و گفته اند ده صحیفه اول به آدم علیه السلام منزل بوده و بندهآ مؤلف ~~این کلمات، در تواریخ # ~~اسامی پیغمبران مرسل ، زیادت ازهفتادوسه نیافته و مناسباست ؛ چه عالمان ~~ملت 1 # ~~بحکم ms013 حدیث علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل چون پیغمبران ما تقدم باشند ~~وملت # ~~محمدی بحکم حدیث ستفترق امتی علی ثلاث وسبعین فرقه ، الناجیة منهم ~~واحدة PageV01P018 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0052.png) # ~~ما انا علیه واصحابی ، هفتاد وسه فرقهاند و آنکه فرموده یکی از ایشان ~~رستگارست ، # ~~مناسب این معنی افتاده [خواجه نصیر طوسی میگوید : # # هفتاد وسه قوم درجهان می پویند %~% هر یک برهان مختلف میجویند # سررشتهآ حق بدست یک طایفه است %~% باقی بخوش آمدی سخن میگویند]1 # بنابر آنکه با وجود ظهور دعوت دین خاتم النبیین. هر که تتبع ادیان دیگر # ~~کند، هالک بود و هر که متابع اوست، ناجی است و معنی هالک و ناجی اینجا ~~نیک مناسب # ~~افتاده وازانبیاء غیرمرزسل ، چهل وپنج نام یافته ام ودرمراتب پیغمبران ~~ازنبی ا ومرسل # ~~و اولواالعزم وخاتم اختلاف بسیار است وخلاصه مباحث آنکه نبی شخصی باشد ~~، # ~~موصوف باخلاق حمیده و در آن محتاج نباشد به ابناء جنس خود و مبعوث باشد ~~به # ~~تبلیغ رسالت و دعوت خلق بالهام یا منام یاهاتف یا تکلم ورای حجاب یا ~~بعضی از # ~~ابنها. موسل آنکه بااین معانی ، مکرم باشد بارسال ملک و فرمان بشریعتی ~~ومبتلی # ~~باشد بهشدائد ومحن و صابر بر آن و عازم برقهر معاندان . واولواالعزم ~~آنکه با این # ~~صفات ، واضع شریعتی باشد و گروهی آدمرا علیه السلام که واضع شریعت ~~اولین است # ~~بحکم ولم نجد له عزما 4 اولواالعزم نمیدانند و میگویند اولواالعزم باید ~~که واضع شریعتی # ~~مجدد و ناسخ شریعت ماقبل باشد ومأمور بمقابله و محاربهآ معاندان وخاتم ~~آنکه بااین # ~~معانی مکمل جمیع کمالات باشد و بعداز او دیگری مبعوث نکردد ودین وشریعت ~~او # ~~منسوخ نشود بل 5 مؤبدومخلد باشد. پس هر مرتبه ازین مراتب اربعه اخص و ~~اعلی باشد # ~~ازمرتبهآ ماقیل آن ، مثلا خاتمی اخص واعلی باشداز اولواالعزمی ~~واولواالعزمی ازمرسلی # ~~و مرسلی از نبوت من [غیر عکس]6 . ودرعدد انبیاء اولوا العزم اختلاف ~~بسیار است واکثر # ~~علما وائمه بر آنند که چهارند : ابراهیم وموسی وعیسی ومحمدعلیهم الصلوة ~~7 والسلام # ~~اما ms014 بحکم حدیث ما قبل ششاند والعلم عندالله . اکنون ذکر پیغمبران بدو ~~مقالهیاد PageV01P019 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0053.png) # ~~میکند: یکی پیغمبران اولواالعزم ومرسل و دیگر انبیا وذکر خاتم النبیین ~~صلی الله # ~~علیه و آله وسلم . علی حده بابی خواهد آمد # مقالهآ اول : در ذکر پیغمبران مرسل و اولواالعزم # ازیشان بغیر خاتم النبیین (ع)، این سی پیغمبر اولوا العزم را درقر آن ~~وحدیث # ~~صریحا نام آمده است : # آدم ، شیث، ادریس ، نوح ، هود ، صالح ، ابراهیم ، لوط ، اسمعیل ، اسحق # ~~یعقوب ، یوسف ، خضر ، ایوب ، شعیب، موسی ، هرون ، یوشع ، الیاس ، ~~الیسع، # ~~اشموئیل ، داود، سلیمان، عزیر ، دانیال ، ذی الکفل ، یونس ، زکریا ، ~~یحیی، عیسی # و این چهل و دو پیغمبررا در تفاسیر و تواریخ نام آمده است : # سام ، حام، یافث : این هرسه پسران نوحاند. یهودا ، لاوی ، رؤبیل، شمعون # ~~یسحر ، زبولون، دان ، نفثالی ، جاد ، اشیر ، ابنیامین . این یازده ~~پسران یعقوبند # ~~ایشانرا اسباط خوانند . حنظله ، گدعون ، یفتاح ، کالب ، حزقیل ، فینحاص ~~، ناثان، # ~~کاد ، اخیاشیلوهی ، میخایا ، عودید ، آسا ، ییهو ، شعیا ، عاموس ، هوشع ~~، صادق ، # ~~صدوق ، شلوم : اینهرسه پیغمبران اصحاب قریهاند ، میخامورشتی ، ناحوم ~~القوشی ، # ~~حبقوق ، صفنیا ، اوریا ، یوئیل ، حکای ، زکریا ، ملاحی ، علیهم السلام ~~. # ابوالبشر آدم (ع) # لقبش صفی الله . چون حق تعالی خواست اورا آفریدن ، جبرئیلرا بفرستاد تا # ~~خاک اززمین جهتخمیر 1 طینت آدم بردارد، زمین اورا سو گند داد که خاک از ~~من # ~~برمدار که خلقی که از خاک خلقت 2 بابند ازایشان ناشایست آید و مبادا که ~~من بدان # ~~واسطه درمعرغز سخط حق تعالی آیم . جبرئیل باز گشت . میکائیل را بفرستاد ~~. اورا # ~~نیزسو گند داد تا باز گشت . عزرائیدرا بفرستاد . اورانیز سو گند داد. ~~نپذیرفت و گفت # ~~امر حق تعالی بالاتر ازسو گندتست و از آن زمین که خانهآ کعبه 3 است ~~خاکرا برداشت. # ~~چون بی آزرم بود ، قبض ارواح بدوحوالت رفت . حق تعالی ، بدست قدرت، ~~آدمرا از آن PageV01P020 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0054.png) # ~~خاک بیافریدو بعداز چهل روز روح بکالبد او پیوست قوله تعالی خمرت طینة ~~آدم بیدی # ~~اربعین صباحا # ~~دوست چهل بامداد ، در گل ما داشت ms015 دست ### | ماچو کل، ازدست دوست، دست بدست آمدیم1 # ~~و حق تعالی اورا بی و اسطهآ قال تمامت اسماء در آموخت قوله تعالی وعلم ~~آدم الاسماء کلها 2 # ~~تاچون پرسند ، از جواب درنماند . وملائکه بعلم او مقر شدند و بفرمان ~~خدای تعالی # ~~اورا سجده کردند. الا ابلیس واو از کروه جن بود . اما بسبب بسیاری طاعت ~~مرتبهآ # ~~ملائکه یافته بود . ابلیس بسبب نافرمانی ملعون شد . ایز دتعالی آدمرا ~~در بهشت جای # ~~داد وحوا را از او بیافریدو ایشان را از خوردن گندم منع کرد و بروایتی ~~از گندم و انگور # ~~و انجیر. ابلیس بیاری مار در بهشت رفت و ایشانرا بفریفت تا آنرا ~~بخوردند . حق تعالی # ~~برایشان خشم گرفت ودرخت طوبیرا فرمان داد تا ایشانرا از بهشت بیرون ~~انداخت. # ~~آدم علیه السلام بهندوستان افتاد بکوه سراندیب و حوابجده بحدودمکه ومار ~~به بریه 3 # ~~بکوهستان اصفهان و ابلیس به میسان 4 . و آدم علیه السلام چون بدنیا آمد ~~ریشش بر آمد # ~~دانست که حق تعالی براو خشم گرفته . صدسال در کوه سراندیب طاعت وزاری ~~کرد و # ~~درسجده می گریست.5 چنانکه از گریهآ او نباتات بسیار بر آمد آن نباتات ~~همه ادویه است. # ~~بعداز صدسال در روز عاشورا توبهآ اومقبول شد و عاشورا را فضایل بسیارست ~~چون رفتن # ~~ادریس به آسمان وقرار گرفتن کشتی نوح برجودی و ولادت ابراهیم و نبوتش و ~~خلاصیش # ~~از آتش وقبول توبهآ داود ومعاودت سلیمان باملک وصحت ایوب ازرنج وخلاصی ~~موسی # ~~ازدریا وخروج یونس ازشکم ماهی وعروج عیسی وادریس بر آسمان وغیرذالک # پس جهت آدم بیت المعمور را از بهشت بزمین آوردند بر آنجا که حرم کعبه # ~~است و آن خانه ای بود ازیک یاره یاقوت . آدم علیه السلام را به حج و ~~طواف آن امر آمد PageV01P021 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0055.png) # ~~آدم علیه السلام بوقت حج در عرفات حوارا بیافت و آن جایگاه بدین سبب به ~~عرفات # ~~موسوم شد . آدم وحوا باهم به سراندیب رفتند و ایشان را بهرشکم پسری ms016 ~~ودختری # ~~سی آمد و آدم علیه السلام پسر بطنی را بدختربطنی دیگر دادی تافرقی ~~باشد[ به چهل # ~~شکم هشتاد فرزند بیاوردند و اکنون تاقیامت درهر شبانروزی ششصد هزار ~~میزایند # ~~و ششصد هزار میمیرند1 . چون قابیل و خواهرش متولد شدند قابیل راجهت ~~خوبی صورت # ~~میل به خواهر توأم اقلیمیا نام بود . آدم اورا بهها بیل میداد . ~~چونمیان قابیل وهابیل # ~~منازعت افتاد ، آدم ایشانرا گفت قربان کنید ، هر کرا قربان قبول 2 شود ~~دختراورا # ~~دهم . هریک گوسفندی برسر کوهی بردند. آتشی بیامد و قربان ها بیل بپخت . ~~آدم # ~~(ع) دختررا بهها بیل داد . قابیل بدینسبب برو دشمنشد . سنگی برها بیل ~~زدهاورا # ~~بکشت. قابیل نمیدانست بااو چه کند . مرغی بامرغی جنک کرد واورا بکشت و ~~درزیر # ~~خاک پنهان کرد . قابیل از آن مرغ بیاموخت . ها بیل را در گور کرد. ~~ابلیس قابیل را # ~~گفت آتش از تو رنجیده است اگر اورا سجده کنی از تو خشنود شود . قابیل ~~بفریب # ~~ابلیس آتشرا سجده کرد، رسم قتل و آتش پرستی از او بازماند . پس شیث بی ~~خواهر # ~~متولد شد آدم آن دختر 3 را بدوداد ووصی خود گردانید . چون عمر آدم ~~دردنیا بهزار # ~~سال رسید وفات 4 یافت وحوا بعد از او یکسال بزیست و بروایتی صدروز. پس ~~شیث ایشان # ~~را به کوه ابوقبیس بولایت مکه دفن کرد تا زمان نوح آنجا بودند. بوقت ~~طوفان نوح # ~~استخوان ایشان بر گرفت. چون طوفان فرونشست هم آنجا در گور کرد و ~~بروایتی در # ~~بیت المقدس و آدم را بیست ویک پسر و بیست و دو دختر بود9 اما این سه ~~پسررا نام # ~~مسطور است PageV01P022 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0056.png) ### | شیث # را علیه السلام بعد از آدم وحی آمد . بنی آدم دو گروه شدند. بعضی متابعت ~~او # ~~کردند و بعضی تبع فرزندان قابیل شدند و آتش پرستی کردند . شیث ایشان را ~~از آن # ~~منع کردی و بدین آدم خواندی . بیشترایشان مخالفت کردند . بعداز آدم بیت ~~المعمور # ~~را به آسمان بردند شیث ms017 خانه کعبهرا از سنک و گل 1 بساخت . چون در گذشت ~~نهصد و # ~~دوازده ساله بود. پسرخود انوش را وصی کرد . نهصدوشصت و پنج سال عمریافت ~~و درخت # ~~خرما او نشاند و پسرش قینان وصی او بود. نهصد و بیست سال عمریافت و ~~آغاز عمارت بابل # ~~کرد. پس از وپسرش مهلائیل وصی او بود. هشتصدونود و پنج سال عمر یافت و ~~بعد ازو # ~~پسرشیرد وصی او بود. نهصدوشصت ودوسال عمریافت واین جماعت تمامت درحال ~~حیات # ~~آدم علیه السلام متولد شدند . ### | ادریس بن یرد # بعضی از مورخان که اولواالعزمان را هفت خوانند او را داخل می کیرند و # ~~می گویند که در هرهزار سال که کو کبی سیار مدبرست 2، اولواالعزمی بود . ~~نام او # ~~اخنوخ است و لقبش ادریس والمثلث بالنعمة والحکمة نیز گویند، جهت آنکه ~~هم # ~~پیغمبر بود وهم حکیم وهم پادشاه وعلم نجوم معجزهآ اوست ودبیری اوپدید ~~کرد. صنعت # ~~رشتن و بافتن ودوختن اونهاد . هرمان 3 مصراو ساخت وبر آنجا اشکال همه ~~صنعتها و # ~~طلسمها بازنمود. از طوفان خبرداد. اورا باملکالموت دوستی بود. چون عمرش ~~به # ~~سیصد وشصت سال رسید بالتماس او وامر حق تعالی روح اورا قبض کرد و ~~بازداد و # ~~بهشت ودوزخ بدونمود و او بشرط خروج در بهشت رفت و بیرون آمد و ببهانهآ ~~آنکه # ~~نعلین آنجا فراموش کرده ام باز گشت و آنجا قرار گرفت قوله تعالی و ~~رفعناه مکانا # ~~یا 6 ) PageV01P023 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0057.png) ### | # پیغمبر علیه السلام بحکم حدیث ماقبل اولواالعزم دوم است . لقب او نجی ~~الله، # ~~نسب او نوح بن لمک بن متوشلخ بن ادریس بن یردبن مهلائیل بن قینان بن ~~انوش بن # ~~شیث بن آدم . بعد از چهل1 سال و بروایات مختلف تا بعد ازدویست و پنجاه ~~سال وحی # ~~بدو منزل شد و او نهصدو پنجاه سال دعوت کرد . هشتادتن اززن ومرد بدو ~~ایمان آوردند # ~~نوح درحق کفار دعا کرد . حق سبحانه و تعالی نوحرا فرمانداد تا درخت ساج ~~بنشاند . # ~~چون برسید از آن ms018 چوب کشتی ساخت . طولش سیصد گز وعرضش پنجاه کز وارتفاعش # ~~سی گز وسهطبقه داشت یکی جهت آدمیان ویکی جهت حیوانات ویکی جهت انواع # ~~طیور. پس خدای تعالی طوفان آب بفرستاد و نخستین از تنور سرای نوح بکوفه ~~سر بر آورد # ~~که اکنون داخل مسجد جامع است و آن تنوری بود از آهن که جبرئیل علیه ~~السلام از # ~~بهشت بآدم آورده بود و فرزند بفرزند میرسید. شش ماه آب از زمین بر می ~~آمد واز # ~~هوا می بارید و نوح با این هشتاد تن درماه رجب در کشتی نشست . طوفان آب ~~تمامت ربع # ~~مسکون بگرفت وازسر همه کوههای جهان در گذشت . بفرمان خدای تعالی کشتی # ~~نوح دونوبت ازمشرق بهمغربرفت پس بر کوه جودی به حدود موصل قرار کرفت . # ~~نوح علیه السلام درعاشر محرم از کشتی بیرون آمد و آنجا دیهی ساخت معروف ~~به ثمانین # ~~و بعداز آن هفتادسال بزیست، چون هزاروششصد 2 ساله شد در گذشت و بدیگر ~~روایات # ~~قرب یکهزار وسیصدسال عمر یافت . بعضی گویند طوفان بزمین عجم نرسید ودر ~~ملک # ~~عرب بود و این روایت ضعیف است . اکثر عالم از نسل نوحند و بدین سبب ~~اورا آدم ثانی # ~~خوانند واورا چهار پسربود سام . حام . یافت بدو ایمان داشتند و کنعان ~~کافر بود و # ~~بوقت طوفان، نوح علیه السلام اورا دعوت کرد، نپذیرفت و کفت سآوی الی ~~جبل یعصمنی # ~~من الماء 3. طوفان شایع شد و ازهمه کوهها در گذشت و کنعانرا غرق کرد. ### | 1 # ابن نوح علیه السلام بقول بعضی مورخان پیغمپر مرسل است. اکثر انبیا و ~~PageV01P024 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0058.png) # ~~جمیع [اهل ایران]1 از تخم اواند و اورا شش پسربود: اول ارفخشد و ازنسل ~~او چهارم # ~~پشت به قحطان وفالغ رسید. قوم [عبری] 2 از تخم فالغ اند واکثر عرب از ~~تخم قحطانندو # ~~ز بان عربی از یعرب بن قحطان است . قحطانرا نام قحطان بود، بسبب آنکه ~~در سالهای # ~~قحط سخا کردی و مردمرا ازتنگی برهانیدی . درحق او گفتند یقحط القحوط ms019 ~~ویطرد # ~~بسخائه . قحطان اسم علم اوشد وازقحطان سوم پشت بهسبا رسید. اعراب حمیری ~~و # ~~لخمی وغسانی که حکام اعراب بودند وقضاعی واشعری وازدی از تخم سبااند، # دوم پسر سام عالم بود وخراسان و هیتال پسران عالم اند وعراق پسرخراسان # ~~و کرمان ومکران پسران هیتال. # سوم پسر سام اسود 3 بود. اهواز و پهلو پسران اواند وپارس پسرپهلوست. # چهارم پسرسام نوذر» و آذرباد واران وارمن وموغان پسران نوذرند. # ینجم پسر سام ارم بود واو واضع باغ است . قومعاد وثمود از تخم اواند. # ششم یسر سام مصر 5 بود وشام و روم پسران اواند. # ابن نوح علیه السلام بقول بعضی مورخان پیغمبر مرسل است . تمامت سیاهان # ~~از نسل اواند . گویند روزی نوح علیه السلام خفته بود وعورت اوظاهرشده . ~~حام برآن # ~~بگذشت ، بخندید واورا نیوشد. حق تعالی بدین سبب پیغمبری از نسل او ~~ببرید و نسل # ~~او بچهره ساه گردانید. پس یافث بر آن بگذشت، نپوشید امانخندید. سام بر ~~آن بگذشت # ~~آن را بیوشید، حق تعالی بدین سبب پیغمبری به نسل اورسانید. حام را شش ~~پسر بود :زنک # ~~و کوش وهند و بربر وقبط وحبش . نوبه پسرحیش است. PageV01P025 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0059.png) # علیه السلام، بقول بعضی مورخان ، پیغمبرمرسل است. اورا هشت پسربود : # ~~اول ترک ، دوم خزر، سوم سقلاب، چهارمروس، پنجم میشک. سغولان از تخم او ~~اند و # ~~یاجوج وماجوج را هم ازتخم اوشمارند. ششم چین وماچین، پسرختن است. هفتم ~~کماری، # ~~بلغاریان وبرطاسیان و باشقردیان از تخم اواند. هشتم یاون 1 ، یونانیان ~~و فرنگیان و # ~~بعضی رومیان از نسل اواند. بعداز نوح علیه السلام این جماعت، سالها ~~درشهر بابل مقیم # ~~بودند، شبی هرشعبه را زبان دکر کون شد ، چنانکه، هیچ سخن هم فهم نمی ~~کردند، # ~~ناچار ازهم پرا کنده شدند وهریک به موضعی رفتند و در آنجا ایشانرا نسل ~~زیاده شد # ~~وآن ولایت بدیشان منسوب گشت . ### | هود # علیه السلام ، بعضی اورا عابر میشمارند و بعضی از تخم عاد می گویند . ~~نسبش # ~~هودبن عبد الله بن ریاح ms020 بن حارث بن عادبن عوص بن ارم بن سام بن نوح ~~علیه السلام . خدای # ~~تعالی اورا بقوم عاد فرستاد. ایشان هیکلی قوی وقوت تمام داشتند وبت ~~پرست بودند . # ~~هود علیه السلام پنجاه سال ایشان را دعوت کرده اند کی ایمان آوردند. ~~هود علیه السلام # ~~درحق کفار دعا کرد . حق تعالی سهسال بارند کی باز گرفت تا زند گانی ~~برایشان تلخ # ~~شد. بجهت باران خواستن، لقمان حکیم را با دورفیق بمکه فرستادند. لقمان ~~و یک # ~~رفیق او بخدا ایمان داشتند. بضیافت شخصی رفتند. سیم رفیق ایشان ~~کافربود، دعا کرد. # ~~خدای تعالی سه ابرسیاه و سرخ و سفید فرستاد و [آواز آمد] 2 که هر کدام ~~ابر که PageV01P026 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0060.png) # ~~مخواهید ، بقوم فرستیم. مرد کافرا برسیاه اختیار کرد. آن صرصری بود. ~~بقوم اورفت ، # ~~هفت شب و هشت روزبقوتی هرچه تمامتر[وزان بود]1 و درخت [وعمارات2 را ~~بتمام # ~~از بیخ بر کند. [و ایشان 3 هرچند قوت کردند و از غایت قوت پای تا زانو ~~بزمین فرو # ~~بردند، فائده نبود وتمامت هلاک شدند و این حال درماه شوال بود، بهنگام ~~بردالعجوز. # هود علیه السلام بعد از کفار پنجاه سال بزیست ، عمرش [صد و پنجاه سال # ~~بود4 بحضزموت مدفونست . ### | صالح # ابن آسف بن عبیدبن ماسخ بن بنی عبیدبن خادربن ثمودبن جاثر بن ارم بن # ~~سام بن نوح علیه السلام را وحی آمد و بقوم ثمود فرستاد. [بزمین حجاز[5 ~~وایشانرا بخدا # ~~دعوت کرد. اجابت نمی کردند و بمعجزه، شتری ماده با بچه خواستند که از ~~سنک بیرون # ~~آید. صالح علیه السلام دعا کرد و مستجاب شد. آن شتر با بچه سی سال در ~~میان ایشان بوده # ~~آن قوم شتررا بکشتند. بچهآ او بگریخت و بکوه رفت. خدای تعالی عذاب ~~بایشان فرستاد # ~~روز اول [رویهایشان زرد شد، روز دویم سیاه فام ، روزسیم تمام سیاه گشت. ~~آوازی # ~~آمد، چنانکه همه از هول آن بمردند. عمرصالح بروایتی [دویست و پنجاه ~~سلل]7 و # ~~بروایتی [دویست وهشت سال]8 گورش نزدیک دارالندوه ms021 بمکه . # حنظلة بن صفوان # از تخم فهربن قحطان. اورا خدای تعالی پیغمبری داد و باصحاب الرس فرستاد # ~~واین رس پادشاهی بود ازقوم ثمود بزمین مغرب واول خداشناس بوده اما بسبب ~~طول # ~~مدت دولت مغرورشد و دعوی خدائی کرد. قوم او با مردان لواطه کردندی و ~~باچهارپایان # ~~گرد آمدندی وزنان آلت مردی از پوست دوخته، استعمال کردندی. اکنون زنان ~~آن کاره PageV01P027 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0061.png) # ~~را رس خوانند ووبعضی]1 که بی آن آلت خودرا برهم رسانیدندی، اکنون چنان ~~زنان # ~~را سعتری گویند. حنظله ایشان را ازین [حرکات2 منع کرد و بخداخواند. ~~اجابت # ~~نکردند. مدتی بدین دعوت مشغول بود ، فایده نمیداد . در حق ایشان دعا ~~کرد . حق # ~~تعالی آب ازیشان باز گرفت و هلاک ایشان بردست [ایشان3 کرد. [ آن چنان ~~بود # ~~که]4 رس وقوم اواز بی آبی بجنگ حنظله و متابعان او[لشکر5 بیاراستند. ~~هرتیر # ~~که لشکرش بینداختند باز گشت و اندازنده را بکشت، تا بیشتر لشکررس کشته ~~شدند . # ~~رس منهزم بقلعه گریخت. ملکالموت بقبض روح اورفت. امان خواست بک سال ~~امان # ~~داد. بروج مشیده از آهن ومس وروی وارزیز بساخت، چنانکه هیچ منفذنداشت. ~~چون # ~~وعده بسر آمد، ملک الموت اورا باقومش بدوزخ [رسانید6 ### | براهیه # بحکم حدیثما قبل اولواالعزم سیم است وبروایات کبارعلما، اولواالعزم اول. # ~~لقباوخلسل الله، نسب او : ابراهیم بن آزر و هوتارح بن ناحوربن ساروغ، ~~هو اول من # ~~سکک7 الدنانیر والدراهم، ابن ارغوابن فالغ بن عابر بن شالخ بن ارفخشد ~~بن سام بن # ~~نوح بن لمک بن متوشلخ بن ادریس بن یردبن مهلائیل بن قینان بن انوش بن ~~شیث بن آدم. # ~~آزر وزیر نمرودبن کنعان بود. منجمان نمرود را گفتند که درزمان او ~~پیغمبری باشد8 # ~~که هلاک نمرود بسبب او بود. هرپسر که در آن زمان می آمد، میکشت، تا ~~ابراهیم متولد # ~~شد. مادرش اورا از بیم نمرود درغاری [پنهان]9 می پرورید و گویند آن ~~مقام دردیه نرس # ~~بود بولایت کوفه واکنون آنجا خانقاهیست و من آن مقام زیارت کردهام . ~~ابراهیم # ~~علیه السلام ms022 درهفت سالگی از آن غاربیرون آمد، ستار گان و آفتاب وماه را ~~تصور کرد # ~~که خدااند. چون دید که زوال پذیرنددانست که خدائی را نشایند. دل در ~~خالق کاینات بست # ~~و اورا بخدائی پذیرفت و نمرودرا بخدائی او دعوت کرد و بتان را [ بد ~~گفت]10. نمرود جهت PageV01P028 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0062.png) # ~~خاطر وزیر با ابراهیم خطابی نمیکرد. چون ابراهیم بحد کمال رسید، بشرف و ~~حی مشرف شد # ~~آزر بمرد. نمرودابر اهیم را بارشاد ابلیس بمنجنیق در آتش انداخت و پیش ~~از آن کس منجنیق # ~~نساخته بود. ابراهیم بآتش نرسیده، جبرئیل بر او آمد و گفت حاجتی [هست1 ~~؟ ابراهیم # ~~گفت بتو[نی]2 . چون چنین صادق بود، بفرمان خدای تعالی آتش بر او سرد و ~~سلامت گشت # ~~و در آنجا گلستان [شکفت[3 ، ابراهیم از آن میان بیرون آمد و دراین وقت ~~شصت ساله # ~~بود. نمرود خواست که باخدای تعالی جنگ کند ، صندوقی بساخت وچهارنیزه بر ~~او # ~~نصب کرد و گوشت پاره ها از آن در آویخت و چهار کر کس گرسنه را در ~~چهاریایهآ صندوق # ~~بیست و در آن صندوق نشست. کر کسان میل گوشت کردند و صندوق برهوابردند. ~~چون # ~~قوتشان ساقط شد، بازخواستند گشت. نمرود تیری بر بالا انداخت. حق تعالی ~~[ تیر او # ~~خون آلود باییش اورسانید، گمراه ترشد. دعوی خدائی]4 زمین و آسمان کرد. ~~کر کسان # ~~اورا بزمین آوردند. بعضی نمرود را کاوس شمارند و این قول ضعیف است . ~~نمرود در کار # ~~ابراهیم عاجزشد. از او التماس نمود تا با اتباع از شهر بابل هجرت کند. ~~ابراهیم بسخن # ~~او با ساره که دختر [عم و جفتش]2 بود وخوب صورت ترین زنان [ آنزمان6 ~~بود # ~~وحواشی خود ازبابل بمصررفت. ملک مصرسنان بن علوان بن عبیدبن عویج بن ~~عملاق بن # ~~یلمع بن اشلیخا بن ارد 7 وهو ارم بن سام بن نوح در ساره طمع کرد و اورا ~~بقهر از # ~~ابراهیم بستدتا بدودست دراز کند، بدعاء ساره دستش خشک شد. ملک مصرتضرع ~~کرد، # ~~هم بدعای ساره ms023 دستش باکار آمدتا سه نوبت همچنین میکرد. چون میسر نبود ~~دست ازو # ~~باز داشت و کنیز کی هاجر نام بدو بخشید. حق تعالی حجاب ازپیش چشم ~~ابراهیم # ~~برداشت8 ، تا براحوال سارمواقف گشت و دلش آرام یافت . چون ساره، پیش ~~ابراهیم # ~~آمد، از آنجا بفلسطین رفتند و در آنجا قحط بود غلامان را [بطلب رزق9 ~~بمصر PageV01P029 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0063.png) # ~~فرستاد، پیش دوستی خلیل نام [تارزق آورند آن دوست1 اجابت نکرد و غلامان # ~~ابراهیم بی مراد باز گردانید. ایشان جوال پر از ریگ کرده بیامدند و با ~~ابراهیم # ~~بگفتند. ابراهم از خجالت بخفت. بقدرت حق تعالی آن ریگ ها آردو گندم شد. ~~ها جراز آن # ~~آرد نان پخت و ابراهیم را بیدار کرد تا بخورد و از ها جر پرسید که این ~~نان از کجاست؟ # ~~گفت از آن آرد که دوست توخلیل مصری فرستاده است. ابراهیم دانست که حق ~~تعالی # ~~قدرت نموده است گفت خلیل مصری نفرستاده بلکه خلیل الله فرستاده ~~اورابدین سبب # ~~خلیل الله خواندند. ابراهیم آن کندم بکشت و از ریع آن خواستهآ بیشمار ~~برو گردشد و # ~~مهمانداری پیش گرفت نمرود خواست که یکباردیگر بجنگ خدای تعالی رودلشکر # ~~جمع کردو صفها بیاراست و بافسوس مبارز خواست. حق تعالی سپاه پشه را که ~~ضعیف ترین # ~~وخلایق است2 بجنگ او فرستاد. لشکر نمر ود بیشتر از زخم نیش پشههلاک ~~شدند وپشهآ # ساره هاجررا با براهیم بخشید. ابراهیم را ازوی پسری آمد، در هشتاد وشش # ~~سالگی. اورا اسماعیل نام کرد. ساره رابر آن [رشک خاست 3 .هاجر را ختنه ~~کرد، # ~~ساره با هاجر علیه السلام شکیبا نبود. ابراهیم هاجرواسماعیل را بزمین ~~مکه برد آنجا # ~~بگذاشت. ببر کت اسماعیل آب زمزم پیداشد. چون قوم بنی جرهم بواسطهآ آب ~~آنجا # ~~آمدند، اسماعیل درمیان ایشان پرورش یافت. چون اسماعیل [چهارساله5 شد، ~~امر # ~~قربان رسید و آن چنان بود که ابراهیم نذر کرده بود که اگر اورا پسری ~~بود قربان کند. # ~~درین وقت فرمان آمد که بوعده وفا ms024 نماید . ابراهیم اسماعیل را قربان ~~خواست کرد و # ~~چون از پدروپسردر آن کار کرانی طبع نبود ، حق تعالی آن نیت پذیرفت و از ~~بهشت PageV01P030 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0064.png) # ~~کوسفندی بکوه ثبیر بحدود مکه فرستاد تا بعوض اسماعیل قربان کرد . بعد ~~از این # ~~بیک سال، اسحق از ساره متولدشد، [ بهفتاد سالگی]1 . چون اسمعیل بحد ~~مردی رسید # ~~ازبنی جرهم زن خواست. ابراهیم بدیدن اسماعیل رفت. بشکار بود. زن ~~اسماعیل ، # ~~ابراهیم را خدمتی نکرد. ابراهیم گفت اسماعیل را بگو که آستانهآ [خانه ~~[2 بدل کن. # ~~اسماعیل زن را طلاق داد و دیگری بخواست. چون خانهآ کعبه که شیث ساخته ~~بود ، # ~~خراب گشته بود، ابراهیم و اسماعیل بفرمان حق تعالی باز بساختند و حق ~~تعالی حجر الاسود # ~~را بفرستاد تادر ر کن خانه نشاندند و حج فرض شد. # چون عمرساره بصدوسی سال رسید، در گذشت. پس ازو ابراهیم زن خواست # ~~و اورا فرزندان آمدند. بعد ازساره، ابراهیم پنجاه سال بزیست، عمرش ~~دویست سال شد. # ~~اورا در یهلوی ساره، در مزرعهآ [حبرون[3 از ولایت شام دفن کردند و آن ~~جایگاه اکنون # ~~بخلیل الله مشهوراست. # از کتب آسمانی [ده صحف4 بدو منزل شد واول کسی که سپیدی بموی و # ~~ریش او در آمد ابراهیم است. و اول کسی که مسواک کرد و استنجا بآب کرد و ~~ناخن چید # ~~وقصرشوارب کرد وسراویل ساخت و درپای کشید وختنه کرد و مهمانداری وضیافت ~~کرد # ~~وثرید کرد او بود. گویند حق تعالی ابراهیم را گفت چرا از من چنین سخت ~~ترسانی؟ گفت # ~~چون از تونترسم که پدرم آدم را باو جود آنکه در حضرت توقرب بمرتبه ای ~~بود که گل اورا # ~~بدست خود سرشتی وروح خود دراو دمیدی و ملائکه را بسجدهآ اوفرمودی، و در ~~بهشت # ~~جای دادی، بگناهی مختصر از بهشت براندی و بروخشم گرفتی و ببلای دنیا ~~گرفتار کردی. # ~~خطاب آمد که ای ابراهیم نمیدانی که مخالفت دوست بردوست سخت باشد. ### | بات # زصد تیغ دشمن کند بیش گار %~% گلی گرزند ms025 بررخت دوستدار ### | 2- این PageV01P031 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0065.png) # ابن هاران برادرزادهآ ابراهیم خلیل علیه السلام بود[ و بقولی پسر عم ~~ابراهیم # ~~بود وساره خواهر او بود1 .خدای تعالی اورا نبوت داد و بولایت مؤتفکات ~~فرستاد: هفت شهر # ~~بود. بعضی مورخان گویند آن ولایت در بیابانی بود که میان سیستان و ~~کرمان است و # ~~بعضی کویند بزمین مغرب بود اول صعرة دوم صبعه سوم عمره چهارم دوما پنجم ~~سدوم. # ~~لوط آن قوم را براه خدای دعوت می کرد. اجابت نمی کردند و در مباشرت با ~~امردان مبالغه # ~~می نمودند، اسم لواطه بر آن حر کت افتاد. لوط همچون ابراهیم میزبانی ~~کردی. هر که # ~~بمهمان اوآمدی، اگر امرد بودی، آن قوم با او بزورلواطه کردندی. تاچون ~~جبرئیل # ~~ومیکائیل و اسرافیل جهت قلع ایشان، بصورتسه امرد، بمهمانی لوط آمدند ، ~~آن قوم # ~~خواستند که با ایشان همان حرکت کنند که لوط علیه السلام درخانه در بست ~~و آن شب # ~~مهلت خواست تا بامداد، امردان را با ایشان سپارد. هم در شب لوط و هر که ~~بدو ایمان آورده # ~~بود ، از آن شهر بیرون رفتند . جبرئیل و اسرافیل و میکائیل آن شهرها ~~زیر و زبر # ~~گردانیدند. هر که از آن قوم[بگریخت2 ، حق تعالی برایشان [سنگهای سجیل3 # ~~بارانید [و آن قوم راهلاک گردانید4 و زن لوط هرچند با اوهجرت کرده بود ~~، اما # ~~چون هم از آن قوم بود، او نیزهمان شب بسنگ سجیل هلاک شد. ### | بیت # با بدان یار گشت همسرلوط %~% خاندان نبوتش گم شد # لوط بعد از آن [هفت سال دیگر2 بزیست. در روز چهارشنبه از ماهر بیع الاول # ~~بمرد . ### | اسماعیل # علیه السلام را خدای تعالی پیغمبری داد و بعمالقهآ یمن وحضر موت فرستاد . # ~~پنجاه سال ایشانرا دعوت دین ابراهیم می کرد. اند کی ایمان آوردند. چون ~~عمرش PageV01P032 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0066.png) # ~~بصد وسی سال رسید ، در گذشت . او را ، در جنب مادرش هاجر ، در حرم ~~کعبه، # ~~دفن کردند . ### | اسحق # ابن ابراهیم علیهما السلام را حق تعالی پبغمبری داد و ms026 باهل شام فرستاد و ~~او # ~~نا بینا شد . اورا دوپسر توأمان آمد : یکی عیص و دیگری یعقوب. عیص شکار ~~دوست # ~~بود و یعقوب رمهآ گوسفند [چرانیدی[1 روزی اسحق از پسران بریان گرم ~~خواست . # ~~عیص بطلب شکار برفت . یعقوب برهای بریان کرد وپیش از آمدن عیص پیش پدر ~~برد. # ~~اسحق درحق اودعا کرد. ببرکت دعای او پیغمبری باو [ونسل2 او رسید . ~~چنانکه # ~~ییغمبران که بعداز اوبودند، بغیر ازین چهار: خضر وایوب و شعیب ومحمد، ~~صلواةالله # ~~علیهم اجمعین ، باقی تمامت ازنسل یعقوبند. عیص بدین سبب بایعقوب ~~بدشدودرقصد # ~~او بود. یعقوب از عیص منهزم بودی. چون عمر اسحق بصد و هشتادسال رسید، ~~در گذشت. # ~~اورا درجنب خلیل الله دفن کردند و [درین[3 سال یوسف عزیز مصرشد. ### | یققوب # ابن اسحق بن ابراهیم چون از عیص منهزم [شد در شب از خلیل الله # ~~بگریخت و بکنعان رفت پیش خال خود. و گویند اورا بدین سبب اسرائیل ~~خوانند. # ~~یعقوب [دودخترخال5 خودرا که از خاتون بودند بخواست و دو دختردیگر که از ~~سریه # ~~بودند. بسریتی بستد. اززن مهتراورا شش پسرآمد : یهودا ، لاوی ، روبین ، ~~شمعون، # ~~یساخر ، زبولون واززن کهتر دو پسر: یوسف و بن یامین وازهر سریتی دو ~~پسریکیدان # ~~و نفتالی واز دیگری جاد واشیر. چون یعقوب] هشتاد ودوساله6 شد، یوسف از ~~ومتولد # ~~شد. چون نودساله شد ازو کم شد و چهل سال در فراق او بود. درصد و سی ~~سالگی اورا # ~~بیافت. چون صدوچهل وهفت ساله شد بمصردر گذشت . اورا نقل بخلیل الله ~~کرده ، # ~~مدفون شد7 PageV01P033 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0067.png) ### | وسفی # ابن یعقوب علیهما السلام، چون خوب صورت ترین بنی آدم بود، روزی در آئینه # ~~نگرید، باخود گفت اگر من غلام بودمی، قیمت من که توانستی کرد؟ خدای ~~تعالی غیرت # ~~آورد، تا برادرانش اورا به بیست درم بفروختند. و آن چنان بود که یوسف ~~علیه السلام # ~~در خواب دید که آفتاب وماه و یازده ستاره اورا سجده کردند. یعقوب گفت ~~این خواب را # ~~از برادران پنهان دار که تعبیر ms027 چنان است که پدرومادر ویازده ~~برادرزیردست توشوند . # ~~چاهی فروهشتند و یعقوب را گفتند که اورا گرگ بخورد و پیراهن او بخون ~~گوسفندی # ~~آلوده کرده بیدرنمودند. یوسف را مردی کاروانی از چاه بر آورد و ~~بامدادان که برادران # ~~بتفحص احوال اورفتند، [اورا در دست کاروانی یافتند1 ، ناچار اورا به ~~بیست درم بدو # ~~بفروختند. آن مرد اورا بمصرمی برد ودر راه خرمی می کرد که از بهای یوسف ~~اورامایهآ # ~~تمام حاصل شود. یوسف با خود کفت جاهل مردیست، مرا به بیست درم خریده ~~است # ~~اگر خریدار نیکوافتد مضاعف بخرد. چون حق تعالی افکند کی یوسف در حق خود ~~بدید، # ~~کار بمرتبه ای رسید که عزیز مصر که خازن پادشاه بود، اورا پنج بار برا ~~بر مشک وزن کرد و # ~~بخرید ودر مصر مشک از زرطلا بقیمت ترست. عزیز را زنی بود، زلیخا2 نام، ~~بریوسف عاشق # ~~شد. یوسف در آن روزهفده ساله بود و زلیخا پانزده ساله : هردو درغلواء ~~حسن. زلخا # ~~یوسف را بخود خواند. اجابت نکرد. زلیخا از بیم آنکه این سخن گفته شود، ~~از یوسف # ~~پیش عزیز گله کرد که یوسف بامن دست درازی خواست کرد. عزیز تفحص نمود. ~~گناه # ~~اززلیخا بود. زنان اکابر مصر زلیخا را نکوهش کردند . زلیخا خواتین ~~راجمع کرد و # ~~هریک را ترنجی و کاردی بدست داد تا ببرندو در آن حال یوسف را بدیشان ~~نمود ایشان در # ~~حسن یوسف چنان متحیرشدند که بی خبر بجای ترنج دستها بریدندو کفتند ~~ماهذا بشر2 PageV01P034 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0068.png) # ~~و زلیخا را معذور داشتند . زلیخا عزیز را الزام کرد تا بجهت دفع تهمت، ~~یوسف را # ~~محبوس کردانید . یوسف علیه السلام را علم تعبیر کرامت شد . از ~~بهرزندانیان تعبیر # ~~کردی تاچون شرابدار و خوان سالار پادشاه را بگناهی بزندان آوردند . ~~ایشان بجهت # ~~امتحان خوابی ساختند وازو تعبیر پرسیدند واو تعبیر خوابشان بگفت . ~~ایشان # ~~گفتند ما امتحان می کردیم یوسف گفت قلم رفت و تعبیر آن خواب واقع شد. ~~یوسف # ~~با شرابدار گفت چون ms028 پیش پادشاه مصر ملکریان رسی مرابا [یاد آور.1 حق ~~تعالی غیرت # ~~آورد و اورا هفت سال از خاطر شرابدارفراموش کرد تا چون ملک ریان بخواب ~~دید که # ~~هفت گاو لاغر هفت گاوفربه را بخوردند، جهت تعبیر خواب یوسف با[ خاطرش ~~آمد. 2 # ~~شرا بدار احوال یوسف باملک مصربگفت3 . از یوسف تعبیر پرسیدند گفت هفت ~~سال # ~~قحط بود وهفت سال فراخی وتدبیر کرد تا درسال فراخی احتکار کنند. ~~ملکریان اورا # ~~برغلات خود حاکم کرد و بعد ازاندک مدتی عزیز نیزدر گذشت. ملک ریان جای ~~عزیز # ~~که [خزانه دار4 می بود بیوسف داد. یوسف زلیخا را بخواست. درین وقت یوسف ~~سی # ~~ودوساله بود و زلیخاسی ساله وهنوز بکر بود، جهت آنکه عزیز عنین بود و ~~یوسفرا از زلیخا # ~~دوپسر آمد: افراییم ومیشا . # درسالهای فراخی غلات جمع کرد و درسالهای قحط میفروخت. چون قحط # ~~شایع شد، [ده برادر]5 یوسف برفتندو از وغله خریدند و او ایشان را ~~بشناخت و احوال # ~~پرسید. اماخودرا برایشان ظاهر نکرد و گفت اگراین نوبت برادر کهین باخود ~~نیاورید، # ~~غله بشما نفروشم و بضاعت ایشان درمیان غله پنهان کرد. ایشان با پیش ~~یعقوب آمدند. # ~~یعقوب در کار عزیز مصر ونگرانی او باحوال فرزندان او و آنکه بضاعت ~~درمیان غله نهاده # ~~متردد شد. دوم نوبت چون پسران یعقوب بخریدن غله [رفتند]6، بشفاعت ~~بسیار، بن یامین # ~~را با خود ببردند. یوسف خواست که اورا پیش خود باز کیرده پیمانه درمیان ~~غلهآ او # ~~پنهان کرد تا چون ظاهرشد، بدان بهانه اورا ییش خود باز کرفت وخودرا برو ~~ظاهر PageV01P035 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0069.png) # ~~کرد. چون پسران پیش یعقوب آمدند و بن یامین رانیاوردند، یعقوب از غصهآ ~~او و یوسف # ~~در کنج بیت الاحزان رفت و چندان بگریست که نابینا شد. چون سیوم نوبت ~~برادران # ~~یوسف بمصررفتند، او خودرا بر ایشان ظاهر کرد و پیراهن بفرستاد تا بر ~~چشم یعقوب مالیدند # ~~و بیناشد. چون برادران یوسف [با پیراهن]1 ، از مصر بیرون آمدند، یعقوب ~~[در کنعان] # ~~بوی ms029 جامه بشنید. ### | معر # یکی پر سید از آن گم کرده فرزند %~% که ای روشن روان پیر خردمند # ز مصرش بوی پیراهن شنیدی %~% چرا در چاه کنعانش ندیدی # بگفت احوال مابرق جهان است %~% گهی پیدا و دیگر دم نهانست # گهی بر تارک اعلی نشینم %~% گهی تا پشت یای خود نبینم # اکر درویش بر حالی بماندی %~% سرو دست از دوعالم بر فشاندی # یعقوب با پسران [ومادریوسف]3 ومتعلقان بمصررفتند و بواسطهآ حکومت # ~~زیردست یوسف شدند وخواب اوراست آمد. بعد از هفدهسال یعقوب در کذشت یوسف # ~~بعد ازوبیست وسه سال بزیست. مدت عمر یوسف علیه السلام نود وهفت سال. ~~اورا در # ~~تا بوتی آبگینه نهادند و در میان نیل دفن کردند و بعد از مدتی موسی ~~علیه السلام تابوت او # ~~بر آورد تا در خلیل الله دفن کند . جبرئیل علیه السلام بیامد و گفت ~~اورا حساب پادشاهی # ~~بازمی باید داد ، در حضرت خلیل اللهراه ندارد واو را بیرون خلیل الله ~~دفن کردند. بر # ~~پادشاهان و وزراء وارکان دولت و اجبست درین معنی تأمل نمودن و توشهآ ~~راه آخرت # ~~ساختن و تصور کردن که جائی که بایوسف علیه السلام این خطاب رود، احوال ~~دیگران # ~~خود [چون بود1 ### | اسباط # یازده فرزند یعقوب علیهم السلام را بعضی مورخان پیغمبر مرسل می دانند و ~~PageV01P036 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0070.png) # ~~اسباط می خوانند ومی کویند از ذکر اسباط درقر آن غرض ایشانند و این آیت ~~مقوی # ~~سخن ایشان است قولوا آمنا بالله وما انزل الینا وما انزل الی ابراهیم ~~واسحق و یعقوب و # ~~الاسباط ومااوتی موسی وعیسی ومااوتی النبیون من ربهم لانفرق بین احد ~~منهم ونحن له # ~~مسلمون1. ### | خضر # وهو یلیا بن ملکان بن فالغ بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح بن ~~لمک # ~~ولادت اوییش از زمان ابراهیم بود و رسالت بعد از جماعت ماقبل یافت. ~~گوینداو معاصر # ~~ذو القرنین اکبر بود و از خواص دولت او. بطلب آب زند گانی بر مقدمهآ ~~اورفت و چشمهآ # ~~حیوان در ms030 یافت و از آن بخورد. حق تعالی اورا زند کانی در از داد و از ~~دانش بهره مند گردانید # ~~و اهل معنی کویند آب حیوان علم و دانش بود که اورا کرامت شد ونام ~~اوباقی ماند # ~~و بقای نام عمرثانی باشدومقام او بیشتر دردریاها بود. ### | یوب # ابن موص بن زارح بن رغویل بن عیص بن اسحق بن ابراهیم (ع) اصلش از روم # ~~بود ، اما بشام نشستی و اورا دهفرزند بود و خواستهآ بی شمار داشت. ~~هرچه2 از محنت # ~~وسختی که بدورسیدی ، بدان صبر کردی. حق تعالی اورا ببلاها مبتلا ~~گردانیدی و صبر # ~~وتحمل او برملائکه عرض کردی تاقوت نفس بنی آدم معلوم کنند. اول خواسته ~~از وباز # ~~کرفت واورا فقیر گردانید. پس فرزندانش بمردند، پستن او[ برنج3 مبتلا ~~گردانید # ~~چنانجه کرم دروافتاد و از بوی زشت او پیرامون او[ نمی شایست4 گشت. او ~~بر آن همه # ~~صبر کردو ننالید تا بمرتبه ای که چون کرمی از و بیفتادی، آن را] برجای ~~خود]5 نهادی و # ~~گفتی روزی خودمی خور. تاحق تعالی بر و ببخشود و چشمهآ آب زیر قدم ~~اوزاینده گردانید # ~~تا خودرا بدان بشست وصحت یافت و آن چشمه بعین ایوب مشهورست. هر معلول ~~که # ~~خودرا بدان آب میشوید، صحت مییابد. ایوبرا دیگر بارفرزندان آمدند و ~~خواستهآ PageV01P037 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0071.png) # ~~بسیار براوجمع شد. چون عمرش بدویست سال رسید ، در گذشت. ### | شعیب # ابن ثویب بن عنقابن ثابت بن مدین بن ابراهیم. حق تعالی اورسالت داده ~~باصحاب # ~~الایکه فرستاد. اند کی ایمان آوردند و بیشتراورا تکذیب کردند. حق تعالی ~~ایشان را # ~~عذاب فرستاد و کرمائی برایشان مسلط کرد. کافران را تحمل آن نبود ، ~~بصحرا رفتند . # ~~ابری پدیدآمد، بزیرسایهآ آن شدند. از آن ابر آتشی ببارید و تمامت را ~~بسوخت. مؤمنان # ~~را از آن کرما و آتش ضررنبود. شعیب بعداز آن مدتی بزیست. ### | وسی # بحکم حدیث ماقبل، اولواالعزم چهارم است و دردیگر روایات دوم و لقب او # ~~کلیم الله . نسبش موسی بن عمران بن ms031 قاهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحق بن ~~ابراهیم # ~~علیه السلام [ آذر بن ناحور بن ساروغ بن ارغوا بن فالغ بن شالخ بن ~~ارفخشدبن سام بن نوح # ~~بن لمک بن یردبن قینان بن مهلائیل بن انوش بن شیث بن آدم علیه السلام]1 ~~. موسی در # ~~زمان پادشاهی ولید بن مصعب بن ریان، فرعون مصر، متولد شد. در آن وقت ~~درمصر دو قوم # ~~بودند: بنی اسرائیل که دین ابراهیم داشتند و [قبطیان]2 که کافربودند و ~~بنی اسرائیل # ~~دردست [قبطیان2 زبون بودند و بریشان جورها میرفت و[فرعون3 بسبب آنکه # ~~منجمان گفته بودند که درین چندسال پسری که مبطل احکام او باشد متولد ~~خواهدشد. # ~~هرپسری که بنی اسرائیل آوردندی، بکشتی، تاموسی متولدشد. مادرش اورا در ~~صندوقی # ~~خوابانید و برود نیل افکند. آب صندوق موسی را بزیر کوشک فرعون برد. ~~کنیزک آسیه، # ~~زن فرعون آن را بگرفت و پیش آسیه و فرعون برد[ آسیه4 را فرزند نبود. ~~اورا بفرزندی # ~~پذیرفتند و دایه طلبیدند. موسی شیر هیچ دایه نمیخورد. چون مادرش را ~~بدایگی او # ~~آوردند شیر او بگرفت. مادرش بدایکی او مقررشد. چون بدوسالگی رسید، ~~یکروز ریش # ~~فرعون بگرفت. فرعون خواست که اورا بکشد. آسیه مانع شد و گفت از نادانی ~~کرد و PageV01P038 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0072.png) # ~~آزمودن را طشتی یاقوت وطشتی آتش پیش آوردندب موسی آتش پاره بدهان نهاد ~~. زبانش # ~~یسوخت و بدین سبب سخن فصیح نتوانستی گفت. چون بحد بیست سالگی رسید، ~~فرعون # ~~جهت اوزن خواست و اورا دوپسر آمدوچون به بیست وشش سالگی رسید، از قوم ~~قبطیان # ~~یکی را مشت زد و بکشت. بدین سبب از مصر بکریخت و به نزدیک شعیب پیغمبر ~~رفت و # ~~دختراورا بخواست ومهر او دوسال، جهت شعیب، شبانی کرد. موسی را از آن ~~نیز دو پسر # ~~آمد. چون عزیمت مصر کرد، شعیب اورا کوسفندان داد و عصائی بخشید. از پیش ~~شعیب # ~~روان شد. درراه در شبی تاریک، زن موسی رادرد زادن گرفت. روشنی پدید ~~آمد. موسی بطلب # ~~آن رفت. بکوه ms032 طورسینا رسید. روشنی بر سر درختدید. موسی متعجب شد. خطاب ~~آمد که # ~~انی انا الله ووحی بموسی منزل شدو بمعجزهآ عصا که اژ درهاشدی وید بیضا ~~که درفشان گشتی، # ~~مشرف کرد و بفرعون فرستاد و هر کونه پیغامهاداد. موسیرا چون عقده ~~درزبان بود ، برادر # ~~خود هارون را بوزیری خودخواست. اورا نیز رسالت داد، هردورابفرعون ~~بفرستاد. فرعون # ~~ازیشان معجزه خواست. موسی یدبیضا بنمود. دیگرخواست. عصا بینداخت، اژدها ~~شد. # ~~فرعون بترسید ودرخواست کرد تا موسی عصا بر گرفت و فرعون را آسیبی ~~نرسانید . # ~~فرعون موسی را جادوخواند و جادوان بسیار بیاورد تا برموسی غلبه کنند. ~~جادوان دشتی # ~~چوب وریسمان بمار واژدها نمودند. موسی عصا بیفکند اژدها شد و تمامت را ~~بخورد # ~~وچون موسی عصابر گرفت، همان عصابود و از [ اژدهای جادوئی جادوان1 هیچ ~~اثر # ~~نمانده وجادوان تمامت ایمان آوردند وفرعون ایشان را هلاک کرد. فرعون و ~~قبطیان هفت # ~~نوبت ببلامبتلامی شدندو باموسی شرط می کردند که چون بدعای موسی از آن ~~خلاصییا بند، # ~~ایمان آورند. چون خلاصی می پافتند پشیمان می گشتند: اول سهسال متواتر ~~قحط بود # ~~چنانکه[ بسیار مردم از گرسنگی بمردند]2 دوم افراط بارند گی چنانچه ~~بیشتر آبادانیها PageV01P039 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0073.png) # ~~خراب شد. سیوم غوک که آن را [بزغ]1 خوانند، تمامت خانهای ایشان فرو ~~گرفت و # ~~مجال هیچ کار نماند. چهارم ملخ چنانکه مجال کذر نداشتند پنجم شیشه ~~چنانکه مغز # ~~تمامت حوانات بخورد. ششم آب خون گشت، چنانکه دریکطرف جهت بنی اسرائیل # ~~آب بود وجهت قبطیان خون. هفتم همه چیزهاشان سنگ شد. نه آیت که موسی ~~بدان # ~~مخصوص است هفت اینست، هشتم عصا نهم یدبیضا . # چون قبطیان جور بابنی اسرائیل کم نمی کردند، موسی بابنی اسرائیل از # ~~مصرهجرت کرد. بقدرت خدای تعالی، آب ایشان را دوازده جایگاه راه بازداد، ~~چنانکه # ~~زمین دریا بآفتاب خشک شد. چون بنی اسرائیل از آن راهها بگذشتند، حجاب ~~مرتفع # ~~بود، همه یکدیکررا میدیدندی. چون فرعون و قبطیان از عقب بیامدند، همه ~~از آن راه # ~~در آب ms033 رفتند و جامهآ بخت ایشان، روز گار درنیل زد و آب بهم آمد تاهمه ~~غرق شدند. # بنی اسرائیل یک سال بر کنار آب توقف کردند. موسی باهفتاد مردبنی اسرائیل # ~~که ایشان را از انبیاء غیر مرسل شمارند، [و سفعیم رفیدیم می خوانند2 ، ~~بکوه طورسینا # ~~رفت. خدای تعالی کتاب توریت برالواح [یاقوت3 نوشته بود ، منزل کرد و با ~~موسی # ~~سخن گفت چنانکه آن هفتاد مرد بشنیدند موسی گفت خداوندا از تو[ در4 ~~میخواهم # ~~که خلق در حق من چیزی نگویند که در من نباشد. خطاب آمد که آنچه از بهر ~~خود # ~~نکردم از بهر تونکنم که مراشریک و همتاو زن و فرزند می گویندومن از آن ~~منزهم. گفت # ~~خداوندا پیش تو کدامین عمل بهتراست؟ خطاب آمد که بسیاری ذکرمن کردن و ~~لطف # ~~با کودکان که بزند گی پدید آوردهآ من اند و درمردگی در بهشت من خواهند ~~بود. گفت # ~~خدایا از که ترسم وبا که باشم واز که خواهم و کرادوست بکیرم؟ خطاب آمد ~~که از # ~~من ترس که ایمن کننده منم و از من خواه که [ بیانباز5 منم وبا من باش ~~که باقی منم # ~~ومرا بدوست کیر که وفادار منم . گفت خداوندا دوری تا با تو ندا کنم یا ~~نزدیکی که PageV01P040 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0074.png) # ~~مناجات کنم. خطاب آمد که بی جا ومکانم و از نزدیکی ودوری و هرچه درعقل ~~و فهم وفکر # ~~و نطق گنجد بر کرانم، لیکن بهمه جا فرارسم. موسی علیه السلام از مکالمه ~~گستاخترشد، # ~~از حق تعالی دیدار خواست . جواب لنترانی1 بیافت . بر کوه طور تجلی ~~افتاد * از # ~~هیبت2 حق تعالی پاره پاره شد و دره و ارفت. گویند کوه احد از پارههای ~~آن است و درین # ~~حال آن هفتاد مرد از هیبت حق تعالی بمردند. موسی علیه السلام دعا کرد ~~تازنده شدند . # ~~در غیبت موسی علیه السلام سامری کوسالهآ زرین بساخت وخاک زمینی که اسب ~~جبرئیل # ~~پای بر آنجا نهاده بود، درو افشانده بآواز آمد و حرکت ms034 کرد و بنی ~~اسرائیل گمراه شدند # ~~و آن را بخدائی بپذیرفتند. خدای تعالی ازین حال با موسی حکایت کرد. ~~موسی گفت که # ~~اگر گوساله، سامری ساخت، جانش که درو آفرید؟ خداوند کفتدست قدرت من. ~~موسی # ~~گفت ان هی الافتنتک3 . پس موسی با پیش قوم آمد و گوساله پرستان را قتل ~~فرمود. # ~~چون هفتادهزار کس کشته شدند، فرمان آمد که توبهآ بازماند گان قبورشد. ~~موسی خواست # ~~که گوساله رابسوزاند. قارون که عم زاده اش بود، زر گری دانستی. گفت ~~زرسوخته نگردد # ~~مگر2 صافی شود . خدای تعالی علم کیمیا، موسی را کرامت فرمود و خاصیت # ~~آن چنانکه بادویهآ حاره زررا بسوزاند، اگر خواهد باز بادویهآ سمتزجه زر ~~گرداند و # ~~بعضی فلزات نیز زرکرد . موسی علیه السلام بعلم کیما گوساله را بسوخت. ~~قارون آن # ~~علم، ازموسی علیه السلام، بیاموخت و بسیاری فلزات با زر کرد وخواستهآ ~~بی شمار بروجمع # ~~شد. بغرور خواسته ، درموسی کافرشد . خدای تعالی زمین را مأمور موسی ~~کردانید و او # ~~خلاص شدند، خدای تعالی املاک و اسباب قبطیان بربنی اسرائیل مباح ~~گردانید . # ~~بنی اسر ائیل در طاعت حق و فرمان برداری موسی مقصرشدند. خدای تعالی ~~کوهی را فرمان # ~~داد تا بالای سرایشان بایستاد. ایشان از بیم بیک نیمه روی سجده کردند، ~~اکنون ایشان # ~~را[ آئینی2 شده است. PageV01P041 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0075.png) # در بنی اسرائیل مردی متمول بود. برادر زاد کانش اورا بکشتند و درمیان دو # ~~دیه بینداختند و فریاد کردند وقاتل را می جستند. کار برمردم هردودیه ~~تنک شد. موسی # ~~علیه السلام دعا کرد. خدای تعالی فرمود گاوی بکشند و عضوی از آن کاو بر ~~آن مرده زنند # ~~تا زنده شود و قاتل را بنماید. بنی اسرائیل بتفحص[که چگونه است1 آن ~~کاو، کار # ~~بر خود دراز کردند تا ببهای2 آنکه پوست گاو پرزر کردند، آن گاو بخریدند ~~و # ~~بکشتند و عضوی بر آن مرده زدند ، زنده شد و بگفت برادر زاد گانش ~~کشتهاند . # ~~بنی اسرائیل از آن زحمت خلاص شدند و بچشم ms035 سر بدیدند که حق تعالی مرده ~~زنده کرد. # ~~موسی علیه السلام با خدای تعالی مناجات کرد که از من داناتر از بنی آدم ~~که آفریده ای؟. # ~~حق تعالی اورا بخضردلالت کرد. موسی پیش خضررفت ودرخواست کرد تا با او ~~مصاحب # ~~باشد. خضر امتناع نمود و گفت توطاقت کردار من نیاوری. موسی شرط کرد که ~~بر کردار # ~~او اعتراض نکند . بدیهی رفتند و ایشان را خوردنی ندادند و از دیه ~~براندند. خضردر # ~~بیرون دیه، دیواری از آن ایشان عمارت کرد. موسی منکرشد. خضر از صحبت او ~~اجتناب # ~~نمود. موسی با او شرط کرد که دیگرانکار نکند. بدیهی دیگررسید. ایشان را ~~بواجبی # ~~خدمت کردند. خضر[ به بیرون3 دیه، پسر رئیس ده را بکشت. موسی منکرشد و ~~باز # ~~مبالغه کرد که دیگرانکار نکند و در دریا بکشتی نشستند. خضر کشتی را ~~سوراخ کرد. # ~~غرق خواست شدن. بسیار سعی نمودند تا آن سوراخ بیا کندند. موسی را طاقت ~~نماند، # ~~انکار کرد. خضر گفتهذا فراق بینی وبینک وشرح احوال باز گفت که سبب ~~عمارت # ~~دیوار آن بود که زیر آن گنجی از آن دویتیم بود5. [نام آن دو یتیم یکی ~~صریم دیگری # ~~اصرم بوده .] ابن عباس رضی الله عنهما در تفسیر آیهآ وکان تحته ~~کنزالهما 6 گفته که # ~~آن لوحی از زر بود و بر آن نوشته که عجب از آن کسی که یقین بقدر دارد، ~~چگونه PageV01P042 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0076.png) # ~~رنج و مشقت کشد وعجب از آن کس که یقین بدوزخ دارد، چگونه خنده کند و ~~عجب # ~~از آن کس که یقین بر گردش روز گار و ناپایداری آن دارد که چگونه اعتماد ~~بر دنیا # ~~کند. من خدای بیهمتاام ومحمد بنده و رسول من است و پدرشان مردی صالح ~~بود # ~~و بعضی مفسران گفتهاند که آن پدر صالح [هفتم پدر[1 ایشان بوده، خواستم ~~که دیوار # ~~آن خراب نشود تا چون ایتام بحد بلوغ رسند آن را برداوند وسبب پسر رئیس ~~کشتن، # ~~آنکه قوم او صلحااند و ms036 اگراومی ماند کافر خواست بود. نخواستم که تخمهآ ~~ایشان بدان # ~~عیب ملوث گردد و سبب شکستن کشتی آنکه در جزیرهای ازین دریا پادشاهی ~~ستمکارست # ~~نام آن پادشاه جلند الازدی]2 که کشتیهای درست، بتعدی باز می کیرده] آن3 ~~را # ~~معیوب کردم تا ازشر او ایمن ماند. موسی بدانش او مقر کشت وازو باز ~~گردید . چون # ~~بمصر آمد، فرمان رسید که بجنگ جباران شام رود و عوج بن عنق ار جملهآ ~~جباران # ~~بود وایشان بقوت قوی و هیکل ضخیم بودند. موسی با قوم بنی اسرائیل عازم ~~جنگ # ~~ایشان شد . چون از بیابان اکثر ببریدند، جاسوس بفرستادند و حال ایشان ~~معلوم # ~~کردند، بنی اسرائیل یشیمان شدنده گفتند تو وخدای تو بجنگ جباران روید. ~~موسی # ~~برنجیده تنها برفت. عوج بن عنق از آمدن او آ گاه شد و کوه پارهای بر سر ~~گرفت تا # ~~برموسی زند. بفرمان خدای تعالی هدهدآن کوه پاره سوراخ کرد تا در کردن ~~عوج بن # ~~عنق افتاد. عوج مضطرب شد وموسی بدو رسید. موسی را چهل گزبالا بود و چهل ~~گز # ~~عصا بوده وچهل کز برجست و بر کعب اوزد. عوج بن عنق بیفتاد و بمرد وموسی ~~باپیش # ~~قوم آمد و در شهر جباران، بلعم با عور که برادر زادهآ شعیب پپغمبر بود، ~~دعا کرد تا # ~~ینی اسرائیل در بیابان راه گم کردند و سر گردان شدند و بدعای او چهل ~~سال در[ بیابان4 # ~~دواز ده فرسنگ بماندند و راه بیرون نبردند و آن بیابان به تیه موسی ~~منسوبست. خدای # ~~تعالی ایشانرا روز بروز، رزق من و سلوی فرستادی و از آن سنگ که سجادهآ ~~موسی # ~~بود، آب روان گردانیدی. چون سنگ بار کردندی، آب بایستادی و چون ~~بنهادندی، PageV01P043 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0077.png) # ~~دو از ده چشمه از آن روان شدی. هر سبطی چشمه ای. و جامهای که داشتند، ~~دریده و خشن نشدی # ~~وفرزندی که آمدی با جامه آمدی وبافرزند1 ببالیدی. بهمین صورت چهل سال ~~بسر # ~~بردند. هارون بآنجا نماند وموسی علیه ms037 السلام بعد ازو بسه سال هم آنجا ~~در گذشت . ### | هارون # برادر موسی علیه السلام ، پیغمبر مرسل و وزیر موسی بود. چون حکایت او # ~~داخل قصه موسی است مکرر نگردانید . ### | خدعون و یفتاح # از نسل میشابن یوسف علیه السلام بودند، بردین موسی ودرتیه، با او. هم در # ~~آنجا نماندند. ### | یوشع # ابن نون بن الیساناخ بن عمهور بن لیدان بن شویلخ بن افراییم بن یوسف2 # ~~خواهر زادهآ موسی و وصی او بود. خدای تعالی او را رسالت داد و او بنی ~~اسرائیل را بجنگ # ~~جباران شام برد و آن ملک را مسخر گردانید و بلعم باعور در آن جنگ کشته ~~شد . # ~~خدای تعالی بسبب دعائی که بلعم باعور کرده بود وموسی و بنی اسرائیل را ~~در بیابان # ~~سر گردان گردانید، بر او خشم گرفت و ایمان از و بازیستد و طاعت او در ~~کارسگ اصحاب # ~~کهف کرد و شکل آن کلب در بلعم باعور بمحشر باظهار خواهد[ رسید].3 نعوذ ~~بالله من # ~~سخط الله . # یوشع بیست سال در ملک شام بود واز آنجا بمغرب رفت و بسیاری شهرها در # ~~دین موسی آورد، چون عمرش بصدوبیست وهفت سال رسید در گذشت. ### | کالب # ابن یوفنا، بنی اسرائیل را بعد از چندان زحمت بمصر آورد و دیرمدت در # ~~میان ایشان رسالت کرد و بمصر در گذشت. PageV01P044 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0078.png) ### | حزقیل # ابن بوزی ، ازنسل لاوی بن یعقوب ، دعوت دین موسی کرد . قومش او را # ~~تکذیب کردند و بدعای او همه بطاعون بمردند و هم بدعای او باز زنده شدند ~~و او را # ~~بیذیرفتند . گویند اکنون از آن جهودان که از نسل ایشاناند بوی مرد گان ~~آید و # ~~بعضی مورخان او را ذی الکفل گویند و بعضی گویند حز قیل پیش از داود بود ~~و # ~~ذی الکفل بعد ازوبود وقول دوم درستترمی نماید. ### | فینحاص # ابن[یامین]1 بن فینحاص بن عیزاربن هارون، اخ موسی. و کویند نام او بعربی # ~~خضرست وخضر که آب حیوان دریافت او بود. اما این روایت سقیم ms038 است، جهت ~~آنکه # ~~خضر از بنی اسرائیل نبود و فینحاص از بنی اسرائیل است. اما این خضر ~~برادر الیاس است. ### | الیاس # ابن[یامین[1 بن فینحاص بن عیزار بن هارون اخ موسی. خدای تعالی او را # ~~رسالت داد و باهل شهری فرستاد که بت یرست بودند وبتی داشتند که نام آن ~~بعل بود. # ~~الیاس ایشان را دعوت کرد. اجابت نمی کردند. الیاس در حق ایشان دعا کرد. ~~سه سال # ~~بارند کی نیامد. قحط خاست ومردم بسیار بمردند. آن قوم بروایمان آورند. ~~او دعا کرد # ~~تا باران آمد. دیگر بار بت پرست شدند. الیاس از ایشان ملول شد و[عزلت[2 ~~اختیار # ~~کرد و الیسع را وصی گردانید. مقام الیاس بیشتر در بیابانها بود. ### | الیسع # ابن اخطوب از نسل افرایم بن یوسف. چون الیاس از آن شهر برفت، خدای # ~~تعالی الیسع را پیغمبری داد ومدتی درمیان بنی اسرائیل بود. پس در کذشت. ~~بعد ازو # ~~تا چند قرن در میان بنی اسرائیل پیغمبر نبود . علما ایشان را رهنمونی ~~کردندی . # ~~ایشان مسموع نمی داشتند و اکثر از دین [موسی3 بر کشتند. ایشان را تا ~~بوتی از آهن PageV01P045 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0079.png) # ~~بود که عصای موسی وعمامهآ هارون و دولوح از آن که با توریت ازحق منزل ~~شده بود، # ~~در آن تابوت بود. بنی اسرائیل آن تابوت ملجا خویش دانستندی و بگاه ~~دعاها و حروب # ~~آنرا شفیع ساختندی، کار ایشان ساختهشدی. جالوت پادشاه مغرب بیامد و با ~~ایشان # ~~جنگهای سخت کرد و آن تابوت را بغارت برد. بنی اسرائیل بیکبار زبون و بی ~~رهنمون # ~~شدند . ### | اشمویل # ابن هلقانا بن روحام بن الیهوبن تهوبن صوف بن القانابن ماحث بن عماسابن # ~~القانا بن توایل بن عزریا بن صفنیابن محث بن ابی اساف بن قارون بن ~~یصهاربن قهاث بن # ~~لاوی بن یعقوب علیه السلام.1 بعداز چند قرن که بنی اسرائیل را پیغمبری ~~نبود، حق # ~~تعالی او را پیغمبری داد و به بنی اسرائیل فرستاد و ایشان او را ~~نپذیرفتند. حق تعالی # ~~تابوت بازایشان ms039 رسانید ودر آوردن، که بچه صورت بوده اختلاف بسیارست ~~وچون بنی # ~~اسرائیل را ملکی نبود ، از شمویل ملکی خواستند . حق تعالی طالوت را که ~~سقائی # ~~کردی، برایشان ملک گردانید. اشمویل اورا بجنگ جالوت فرستاد و زرهی بدو ~~داد # ~~و گفت هر کرا این زره برتن راست بود، کشندهآ جالوت خواهد بود. جالوت با ~~صدهزار # ~~مرد آمده بود. طالوت با هشتاد هزار مرد برابر برفت. هفتاد وشش هزار ~~ازراه بسبب # ~~تشنگی باز گشتند. طالوت با چهار هزارمرد برفت. چون بنزدیک رسید، لشکر ~~طالوت # ~~ترسیدند وجنگ نمی کردند، طالوت با سیصد وسیزده مرد برفت. داود پیغمبر ~~علیه السلام # ~~باطالوت بود وهنوز وحی بدومنزل نشده بود. زره برتن او راست آمد. داود ~~آن را بپوشید # ~~وبجنگ جالوت رفت. ستکی در راه بااو بسخن آمد که مرا بر کیر که قاتل ~~جالوتم. # ~~داود آن سنگ بر گرفت و در فلاخن بجالوت افکند. جالوت براو افسوس کرد. ~~باد بفرمان # ~~خدای تعالی، خود از سر جالوت بربود و سنگ برپیشانی جالوت آمد و او را ~~بدوزخ # ~~رسانید. لشکر جالوت منهزم شدند. بنیاسرائیل، مظفر با بیت المقدس آمدند. ~~طالوت PageV01P046 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0080.png) # ~~دختر1 خود را بدو داد. چون اشمویل را عمر به پنجاه و دوسال رسید در ~~گذشت و # ~~دوازده سال در بنی اسرائیل پیغمبر بود. گویند] بقهاسار2 مدفون است . ### | داوث # ایشی بن عوبد بن باعزبن سلمون بن نحشون بن عمی نادب بن رام بن حصرون # ~~بن فارص بن یهودا بن یعقوب بن اسحاق2 . بعداز اشمویل، اورا در میان بنی ~~اسرائیل. # ~~قبول پدید آمد و وحی بدو منزل شد. طالوت برو رشک برد. قصد کشتن او کرد ~~. داود # ~~بگریخت. علما طالوت را منع کردند. طالوت علما را بکشت و بعد از آن ~~پشیمان شد، # ~~فایده نبود . باستغفار بجنگ جباران رفت تا با پسران در آن جنگ کشته شد ~~. داود با # ~~بیت المقدس آمد. ملک بروقرار گرفت و خدای تعالی اورا خلافت داد و زبور ~~بدو فرستاد # ~~و او ms040 خوش آواز ترین [بنی آدم]4 بود و چون زبور بآواز خواندی، هر که ~~بشنیدی # ~~مجال گذشتن نیافتی. # داود را نودونه زن بود. روزی مرغی درنظر اوآمد. درطلبش برفت. ازروزنی # ~~زن اوریا را بدید وعاشق شد. اوریا را بجنگ فرستاد تا کشته شد وزن او را ~~بخواست . # ~~سلسمان از آن زن متولد شد. پس داود را از دعوی فرشتگان که بصورت آدمی ~~پیش او # ~~آمدند و مر افعه داشتند، معلوم شد که گناه کرده است. چهل روز درسجده، ~~زاری می کرد # ~~چنانکه از گریهآ او گیاه برست. حق تعالی توبهآ اوقبول کرد و اوریارا ~~زنده کرد تاداود # ~~حلال کرد] جمال الدین رستق القطنی قزوینی بدان زبان گفته است . درین ~~معنی # # داودم چه عاشقان برسته واش حاسر جو %~% خوانده علی غصه فی کنه قصه ~~اوریا چمن # ~~دردین موسی روز شنبه ماهی گرفتن حرام بوده روزشنبه راه برماهی می بستند ~~و دریک # ~~شنبه میگرفتند. داودایشانرا منع کرد، مسموع] نمیداشتند]، حق تعالی ~~ایشان را # ~~مسخ کرد و[خوک7 گردانید. داود می خواست سلیمان را وصی گرداند، جهت آنکه ~~PageV01P047 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0081.png) # ~~پسران از و مهتر داشت، متردد بود. جبرئیل آمدو مسئلهای چند آورد و گفت ~~فرمان چنان # ~~است که ازیسران توهر کدام که این مسائل را حل کند، وصی تو باشد. دیگر ~~پسران # ~~داود از آن عاجز شدند. سلیمان حل کرد و وصی پدر کشت. داود مسجد بیت ~~المقدس # ~~بنا نهاد. چون اساسی پیدا[ گشت]،1 در گذشت. عمرش صد سال ومدت ملکش چهل # ~~سال. گویند چهل هزار رهبان] مشایعت تابوت او2 کرد. ### | ناتان و گاد # را بعضی مورخان پیغمبر مرسل می شمارند ومقوی دین موسی و بنی اسرائیل # ~~منزل ومعاصر داود. ### | سلیهان # ابن داود. حق تعالی باپیغمبری، او را پادشاهیی داد که پیش از و و بعد از ~~و هیچکس را # ~~نداده. انگشتری [ که3 اسم اعظم برونوشته[بود که آدم از بهشت آورده بود، ~~برهان # ~~اوشد،4 تا ببر کت آن آدمی وپری ودیو و وحش وطیروباد مطیع ms041 او شدند وباد ~~هرچه # ~~در ملک او رفتی، بگوش او رسانیدی وشادروان سلیمان هر کجا که اوحکم کردی ~~ببردی # ~~و بامداد وشبانگاه هرباریک ماهه راه ببردی. قوله تعالی غدوها شهر و ~~رواحهاشهر # ~~سعدی6 شیرازی علیه الرحمه گوید. ### | شعم # نه بر باد رفتی سحر گاه وشام %~% سر یر سلیمان علیه السلام # بآخر ندیدی که بر باد رفت ؟ %~% خنک آنکه بادانش و داد رفت # سلیمان از حق تعالی در خواست پندی کرد. خطاب آمد که شش چیز بتو آموزم # ~~آن را بکار دار : غیبت بند گان من مکن ودر نعمت ایشان حسد مبر. سلیمان ~~گفت یا # ~~رب العزة مرا این دو نصیحت کافیست که بدین نیز چنانکه حق آنست قیام ~~نتوانم نمود . # ~~سلیمان غزا دوست داشتی . خبر بلقیس و سبا بشنید، آهنگ او کرد. بلقیس ~~اورا بخواسته PageV01P048 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0082.png) # ~~بیازمود . چون ملتفت نشد ، دانست که پیغمبرست . عزیمت در گاه او کرد . ~~سلیمان # ~~خواست که تخت بلقیس پیش از وصول او بحضرت سلیمان باشد . آصف بن برخیا ~~که # ~~وزیر سلیمان بود، دعا کرد. خدای تعالی تخت بلقیس در مجلس سلیمان حاضر ~~کرد . # ~~بلقیس بیامد و بدو ایمان آورد . سلیمان او را نکاح کرد و رحبعیم ازو ~~متولد شد. # ~~سلیمان ملکی از ملوک جزائر دریا بکشت و دخترش زن کرد. دختر بی پدر ~~شکیبا # ~~نمی بود. برشکل پدرصورتی کرد و چهل روز آنرا بر سبیل تواضع خدمت کردی. ~~آصف بن # ~~برخیا از این حال آ گاه شد. با سلیمان [بگفت]1 . آن صورت[ ناچیز2 ~~گردانید . # ~~تقدیرحق تعالی اقتضا کرد که[ بمکافات آن 3 چهل روز دیوی برجای سلیمان ~~نشست # ~~و حال چنان بود که دیو در مبرز خودرابر شکل معتمد سلیمان، بسلیمان نمود ~~و انگشتری # ~~بستد وخود را بصورت سلیمان بمردم نمود و پادشاه شد. بعد از چهل روز ~~انگشتری از # ~~دست دیو در دریا افتاد ماهی فروبرد. [ صیاد آن ماهی را بگرفت.4 سلیمان ~~از و بخریدو # ~~انگشتری بازیافت، با تختگاه آمد. # چون عمرش به ms042 ینجاه وپنج سال رسید، در کذشت. سلمان را عصائی از چوب # ~~خرنوب بود و بر آن تکیه کرده[ نماند 5 تایک سار[ ایستاده بود و دیوان ~~می پنداشتند # ~~که سلمان زنده است، عمارت بیت المقدس تمام کردند . بعد از یک سال ~~[خوره7 # ~~چون عصا بخورد بشکست. سلیمان بیفتاد. دیوان معلوم کردند که سلمان مرده ~~بود . # ~~او را بجزیره دفن کردند. انگشتری با او بود. بلوقیا وعفان خواستند که ~~انگشتری او # ~~بدست آورند. بسیار زحمت بکشیدند و بمراد نرسیدند . مدت ملک سلیمان چهل ~~سال # ~~بود. بعد از وتا چند بطن آن ملک در تصرف اولاد او بود.[ آخرین ایشان ~~یخنیاهو بن الیاقیم # ~~ابن یواش بن امون بن منشابن حزقیا بن احازبن یوتام بن عزیا بن امصیا بن ~~یهواش بن احزیا- # ~~هوبن یورام بن یهوشافاط بن اساالنبی بن رحبعیم بن سلیمان7 PageV01P049 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0083.png) # اخیا شیلوهی1 و عدو 2 # بقول بعضی مورخان پیغمیر مرسلاند و در بنی اسرائیل، دعوت دین موسی # ~~کردند ومعاصر پسرزادهآ سلیمان بودند. ### | سا # ابن ابیا بن رحبعیم بن سلمان علیه السلام ، پادشاه بیت المقدس و # ~~بنی اسرائیل بود و بسبب رنج عرق النسا اعرج شده. مردم را ازبت پرستی ~~منع کردی و # ~~بخدا خواندی، مردم بیت المقدس یناه به زرح پادشاه هندوستان2 بردند واو ~~باسپاهی # ~~فراوان براه دریا بجنگ آسا آمد. آسا نیز بجنک او بیرون شد. او بر آسا ~~افسوس کرد و # ~~بلشکر گفت تا تیرباران کنند. فرشتگان تیرهای ایشان را با ایشان رد ~~کردند. اکث # ~~قوم زرح بآن تیر هلاک شدند . زرح منهزم در کشتی رفت . خدای تعالی باد ~~را فرمان # ~~داد تا سفاین ایشان را غرق کرد و زرح و قومش همه بمردند . آب ایشان را ~~باخواسته # ~~بکنار دریا افکند. وحی بآسا منزل شد و حکم رفت که آسا وقومش خواستهآ ~~قوم زرح # ~~تصرف نمودند و بابیت المقدس آمدند. آسا بیست سال دیگر، در پیغمبری ~~و[پادشاهی2 # ~~بزیست . # ییهو بن حینانی و میکایابن یمله # را بعضی مورخان پیغمبر ms043 مرسل میدانند و بدعوت دین موسی به بنی اسرائیل # ~~منزل ومعاصر آسا . ### | شعیا # ابن راموص از نسل سلیمان بن داود، در شهر بیت المقدس بود و ملکی از # ~~بنی سلیمان حاکم آنجا بود و[جراحتی]2 برتن داشت. پادشاه بابل که کافر ~~بود با # ~~لشکری کران بجنگ بیت المقدس آمدند. شعیا دعا کرد تا ملک بیت المقدس از ~~آن # ~~جراحت[2 خلاص یافت وحق تعالی مرگ بقوم با بل فرستاد چنانکه در یک شب ~~همه PageV01P050 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0084.png) # ~~بمردند پادشاه بابل اسیر شد . قوم شعیا او را با بندآهن، هفتاد روز در ~~بیت المقدس # ~~پبکردانیدند. پسر دست بازداشتند تا ببابل رفت. اول پیغمبری که بوصول ~~خاتم النبیین # ~~محمد مصطفی (ص) و مبعث عیسی (ع) بشارت داد شعیا بود و[شب[1 بدین سبب ~~جمعی # ~~شعیارا بکشتند. لهراسب2 کیانی، رهام گودرز را که درشام، اورا بخت النصر ~~گویند، # ~~بفرستاد تا بکین شعیا، چندان از بنی اسرائیل بکشت، که آسیا بر[خون ~~ایشان دائر # ~~گشت3 وبیت المقدس و سلیم که از معظمات بلاد ایشان بود، خراب کردو بردهآ # ~~بی قیاس آورد و در انبار محبوس کرد. گویند اسم انبار عبارت از آن است و ~~بعضی از اسرا # ~~بدیار مشرق افتادند. ### | رهیا # بقول بعضی مورخان عزیر است : عزیر بعربی و ازمیا بعبری. چون شعیا # ~~کشته شد، او با بعضی پیغمبرزاد گان بمصر گریخت. بخت النصر بعد ازحرب ~~بیت - # ~~المقدس، بجنگ مصر رفت وبعد از حرب، عزیر وبنی اسرائیل را باز گرفت و به ~~بیت- # ~~المقدس آورد. عزیر را دردل آمد که گوئی خدای تعالی یکبار دیگر این ~~ولایت معمور # ~~گرداند. چون عزیر بخفت، بفرمان حق روح اوقبض کردند. صد سال مرده بود، ~~تا آن # ~~ولایت بتمام معمورشد و دانیال به پیغمبری بیامد. عزیر زنده شد. تصور ~~کرد که همان # ~~روز خفته است. چون ولایت معمور دید متعجبشد. باز فکر کرد. دانست که او ~~مرده # ~~بوده) است ومدتی بر آن گذشته وبه بیت المقدین آمد وخود را برسالت ~~برایشان # ~~عرض کرد. مسلم ms044 نمیداشتند. عزیر را توریت [حفظ5 بود. برایشان خواند. ~~بعضی باور # ~~نمی کردند. دلالت کرد بر توریت دیگر ، که شعیا پیغمبر نوشته بود و در ~~زیر ستون # ~~بیت المقدس نهاده و بنی اسرائیل میدانستند که در زیر یک ستون توریت ~~است، اما # ~~نمیدانستند که کدام ستونست. بدلالت او بیرون آوردند و مقابله کردند. ~~تفاوت نبود. # ~~بنی اسرائیل اورا به پیغمبری پذیرفتند. و بعضی او را پسر خدا خواندند و ~~کافر شدند . PageV01P051 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0085.png) # ~~بهمن بن اسفندیار ازقوم بیت المقدس برنجید. بخت النصر را با دیگران به ~~بیت المقدس # ~~فرستاد تا دیگر بار ، بیت المقدس را خراب کردند وقتل عام رفت و پیغمبر ~~زاد گان # ~~را اسیر کردند و قوم بنی اسرائیل بعهد بهمن درخواری تمام بودند. ### | دانیال # بعد از مرگ بهمن با بیت المقدس آمد وعمارات کرد. بنی اسرائیل را بیاورد # ~~وخدای تعالی او را معجزآه علم رمل داد واومدتی بنی اسرائیل را رهنمونی ~~کرد. پس # ~~بولایت خوزستان رفت و آنجا در گذشت. ابوموسی اشعری رضی الله عنه ، بوقت ~~فتح # ~~خوزستان، کورا ورا بیافت . اورا تجهیز و تکفین کرد و براو نماز کرد و ~~جهت او مزار # ~~ساخت . ### | یونس # ابن متی بمادر منسوب است . نسب پدرش ازنسل لاوی بن یعقوب بود. # ~~خدای تعالی او را پیغمبری داد و بقوم شهرنینوی فرستاد. ایشان او را ~~تکذیب کردند. # ~~یونس در حق ایشان دعا کرد. خدای تعالی ابری پرآتش بر سرایشان فرستاد، ~~چنانکه # ~~زبانهآ آتش از و میدرفشید1 ، یونس از میابهآ ایشان بیرون رفت تا اگر او ~~را طلبند # ~~که ایمان آورندنیابند . ایشان چون اورا نافتند، گفتند اگر یونس غائب ~~شد،خدای # ~~یونس حاضر است . [باز در]2 حق گشتند و توبه کردند . خدای # ~~تعالی توبهآ ایشان قبول کرد و عذاب بگردانید و بدین سبب بریونس [عتاب ~~کرد3 ، # ~~تا کشتی که یونس در آنجا بود، در غرقاب افتاد. جهت مردم در آبانداختن، ~~قرعهزدند، # ~~سه نوبت بریونس افتاد. یونس دانست که خشم خدای در رسیده است. خود ms045 را ~~بدریا # ~~انداخت. ماهی او را فروبرد. چهل روز در شکم ماهی بود، درمیانهآ سه ~~تاریکی: تاریکی # ~~شب وآب وشکم ماهی. توبه کرد وبا استغفار باز درحق رفت و گفت لااله ~~الاانت سبحانک # ~~انی کتت من الظالمین 4 ، خدای تعالی توبهآ او را قبول کرد و او را از ~~شکم ماهی PageV01P052 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0086.png) # ~~بیرون آورد. چهل روز دیگر بسبب [ضعیفی[1 برلب دریا بماند. آهوئی بیامدی # ~~واو را شیر دادی و درختی او را سایه کردی تا قوه کرفت. بحکم خدای ~~تعالی، هر # ~~مسلمانی که در سختی باشد وحق تعالیرا بدین دعا بخواند، او را از آن ~~سختی خلاص # ~~دهد: قوله تعالی فکذلک ننجی المؤمنین2 . یونس علیه السلام با پیش قوم ~~آمد. قوم اورا # ~~بیذیرفتند واو مدتی در میان ایشان بود. چون در گذشت، بحدود کوفه مدفون ~~شد. # عاموس و هوشی یع # را بعضی مورخان پیغمبر مرسل می شمارند ومعاصر یونس بودند ودر # ~~بنی اسرائیل دعوت دین موسی می کردند . # صادق وصدوق و سلوم # حق تعالی مرین هرسه را پیغمبری داد و بقوم شهر انطا کیه فرستاد. مردم شهر # ~~تکذیب ایشان کردند. درود گری حبیب نام بدیشان ایمان آورد. شهریان او را ~~چندان # ~~بزدند که بمرد . حق تعالی جبرئیل را علیه السلام بفرمود تا آوازی کرد، ~~چنانکه مردم # ~~آن طایفه، هرچه بحد بلوغ رسیده بودند. همه از هول آن بمردند و کودکان ~~که بماندند # ~~ایشان را بیذیرفتند . حکایت ایشان باصحاب قریه منسوب است. و بعضی ~~گویندایشان # ~~در زمان فترت بودهاند ، یعنی میان عهد عیسی و پیغمیر ما علیهما السلامو ~~عدد ایشان # ~~چهار بود و[ نام چهارم معلوم نشد2 و همانا این روایت ضعیف است، جهت ~~آنکه مدت # ~~را بفترت بدان منسوب کردند که درو پیغمبر مرسل مبعوث نبود. # میخا مورشتیء ، ناحوم القوشی، ه حبقوق، صفنیابن کوشی، اوریا # این پنج کس را بعضی مورخان پیغمبر مرسل میخوانند و به بنی اسرائیل # ~~دعوت دین موسی کردند وقریب عهد ذی الکفل بودند. PageV01P053 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0087.png) ms046 ### | ذی الکفل # بروایتی ، نسب او ذی الکفل بشربن ایوب بن موص بن رغویل بن عیص1 از # ~~نسل قیداربن اسمعیل و بروایتی دیگر از بنی اسرائیل بود و پیغمبر مرسل ~~است. او # ~~را بملکی ازملوک شام، نامش کنعان فرستاد. ذی الکفل ازو کفیل مغفرت حق ~~شد ، تا # ~~ایمان آورد. اورا ذی الکقل لقب شده بخدود کوفه مدفونست . بنی اسرائیل ~~کور او را # ~~چون حج زیارت کنند . در زمان اولجاتیو سلطان، تولیت مشهد اواز بنی ~~اسرائیل باز # ~~گرفتند و بمسلمانان دادند و آنجا مسجد و منار ساختند. ### | توایل وحکای # بقول بعضی مورخان پیغمبر مرسل اندومعاصرذی الکفل دعوت دین موسی کردند. ### | حزیا و ملاخی2 # بقول بعضی پیغمبران مرسل اند و بعد از ذی الکفل دعوت دین موسی کردند. ### | زکریا # بن بر خیابن الیعازار از نسل سلیمان، مجاور بیت المقدس بود وعمران ~~پدرمریم # ~~عم زادهآ او وهم مجاور و زنان ایشان خواهران بودند. عمران را پسران ~~بسیار متولدمی شدند # ~~و ز کریا را نمیشد. عمران بشکرانه نذر کرد که هرفرزند دیگر که بیاید، ~~اورا مجاور # ~~مسجد گرداند. مریم متولد شد. چون دختر مجاور نمی شایست شد، عمران متحیر ~~کشت. # ~~وحی بز کریا منزل شد واجازت فرمود که مریم مجاور گردد و ز کریا مریم را ~~چون # ~~فرزند محافظت کردی. چون دوازده ساله شد، ز کریا از خدای فرزند خواست . ~~دعای # ~~او اجابت شد. و وحی آمد او را بیحیی خدای تعالی مژده داد. بر لفظ او ~~رفت[ که3 # ~~زنم پیرست یعنی از زن پیر فرزند نیاید. بدین سبب سه روز زبان او بسته ~~شد. بعداز # ~~نه ماه یحیی متولد شد . چون مریم هیجده ساله شد ، در خامس عشرین ماه ~~آذار در # ~~حالت غسل کردن مریم ، جبرئیل خود را بصورت یوسف نجار که و کیل ~~[درصومعه4 PageV01P054 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0088.png) # ~~بود بمریم نمود واو را بعیسی مژده داد و بفرمان خدای تعالی باد دراو ~~دمید؛ بقولی بعداز # ~~نه ساعت و بقولی بعد از نه ماه عیسی متولد ms047 شد. بنی اسرائیل مریم را ~~نکوهش کردند. # ~~خدای تعالی عیسی را بسخن در آورد تا ببند کی خدای و پاکی مادر و ~~پیغمبری خود # ~~وبشارت وصول خاتم النبیین صلی الله علیه وآله واحبائه وسلم کواهی داد . ~~بنی اسرائیل # ~~دست از مریم بداشتند. مریم با عیسی از بیت المقدس با شام هجرت کرد. بنی ~~اسرائیل # ~~زبان درحق ز کریا دراز کردند واو را بزنا کردن با مریم منسوب کردند. ~~ملک بیت # ~~المقدس قصد کشتن او کرد . ز کریا بگریخت تا بدمشق رود. قوم در عقب او ~~برفتند. # ~~ز کریا بتنگ آمد . حق تعالی درختی را فرمان داد تا او را میان خود [جای ~~داد]1. # ~~قوم آنجا رسیدند، کسی را نیافتند. ابلیس ایشانرا کفت او درمیان درختست. ~~درخت را # ~~باره]2 بریدند، ز کریا درمیان کشته شد. ### | یحیی # ~~تا چون عیسی مریم دعوت دین کرد، یحیی بدو ایمان آورد. چون عیسی بآسمان ~~رفت، # ~~یحیی دعوت دین او کردی. ملک بیت المقدس اورا نیکو داشتی. تا ملک، دختر ~~برادر # ~~خود رادوست[ گرفت3 ؛ می خواست که بزنی خواهد. یحیی رخصت نمی داد و منع ~~می کرد. # ~~ملک بسخندختر، یحیی را بکشت و دختر را زن کرد . خون یحیی یامداد و ~~شبانگاه # ~~بجوشیدی. درمیان مردم داستانی شد. علما گفتند: تا خون کشند گان او بر ~~آن نریزند # ~~قرار نگیرد. این سخن بگوش گودرز اشغانی رسید؛ لشکر کشید و به بیت ~~المقدس # ~~رفت و از بنی اسرائیل هفتادهزار کس را بکشت. خون قرار تمی گرفت. چون ~~کشند گان # ~~او، ملک وزنش، را بر آن سر بکشتند، خون قرار گرفت و گودرز اشغانی ~~بایران آمد . ### | ی # ابن مریم بنت عمران بن تامان بن الیعازار بن الیهود بن احین بن صادوق بن ~~PageV01P055 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0089.png) # ~~عازور بن الیاقیم بن ابیوذ بن زربایل بن شلتیل بن کیناهوبن یوشیا بن ~~امون بن منشا # ~~ابن حزقیا بن احازبن یوتام بن عزیا بن امصیابن یهواش بن احزیا هوبن ~~یورام بن یهوشا- # ~~فاط بن اسابن ابیا ms048 بن رحبعیم بن سلیمان بن داودبن ایشا بن عوبد بن ~~باعزبن سلمون بن نحشون # ~~ابن عمی نادب بن رام بن حصرون بن فارص بن یهودا بن یعقوب بن اسحاق بن ~~ابراهیم # ~~ابن آذر بن ناحوربن ساروغ بن ارغوابن فالغ بن عابربن شالخ بن ارفخشد بن ~~سام بن # ~~نوح بن لمک بن متوشلخ بن ادریس بن یردبن مهلائیل بن قینان بن انوش بن ~~شیث بن # ~~آدم علیه السلام. بحکم حدیث که در مقدمه ذکر رفت، اولواالعزم پنجم است ~~و بدیگر # ~~روایت سیوم . در روز چهار شنبه بیست و پنجم کانون الاول سنهآ ثلاث و ~~ثلثین و # ~~مأتین اسکندری1 متولد شد، بدیه ناصرة الخلیل، ازقری بیت المقدس و گروهی ~~او را # ~~ازین سبب نصرانی1 خوانند و آن زمان که متولد شد پیغمبر بود وهیچ پیغمبر ~~را غیر # ~~خدای تعالی از ولایت دمشق با بیت المقدس رفت و انجیل بدو منزلشد. خلق ~~را بخدا # ~~میخواند . جهودان از ومعجزه خواستند . خفاش رااز گل ساخت و باد ~~درودمید، بپرید # ~~واکمه وابرص را که طبیبان از معالجهآ اوعاجزبودند، بینا ودرست گردانید ~~و سام بن # ~~نوح را بالتماس ایشان زنده کرد تا به پیغمبری او گواهی داد. با وجود ~~این معجزات # ~~تکذیب او کردند. عیسی دوسال در بیت المقدس دعوت کرد، چون کسی نمی ~~پذیرفت # ~~عازم مصرشد. در راه بجمعی گازران رسید . دوازده کس بودند وایمان آوردند ~~، ایشان # ~~حواریانند. اسامی ایشان اینست : بطرس واندراوس و یقبس و یحنس، فیلبس ~~برتلیماس # ~~توماس و ماتیاس، شمعون، یودس، یقبس ویهودا1 . این دوازده کس با اوبزمین ~~اندلس PageV01P056 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0090.png) # ~~رفتند. آنجا تنگی بود، خوردنی نمییافتند. از عیسی درخواستند تا جهت ~~ابشان از اسمان # ~~طعام آورند. بدعای عیسی سه روز، سفرهآ بریان، ماهی وتره می آمد، چنانکه ~~همه سیر # ~~می خوردند. جمعی منکرشدند و آن معجزه را جادوئی خواندند . حق تعالی ~~ایشان رامسخ # ~~کرد وخوک گردانید. دیگر باره عیسی با بیت المقدس آمد . جهودان قصد کشتن ~~او # ~~کردند، بگریخت. جهودان از حواریان ms049 شمعون1 را بکرفتند. وعیسی را از ~~وطلبیدند ، # ~~نشان نداد، و درعیسی کافر نشد. یودس2 را بگرفتند. اوسی درم رشوت بگرفت ~~وعیسی # ~~را بدیشان نمود. جهودان خواستند که عیسی را بگیرند، حق تعالی عیسی را ~~از چشم # ~~ایشان پنهان کرد وصورت او برایشوع مهتر جهودان افکند. اورا بکرفتند، هر ~~چند # ~~فریاد کرد که ایشوعم فایده نداد. ایشوع را صلب کردند و عیسی بآسمان ~~رفت. عمرش # ~~سیو دو سال و یکماه بود . ایشوع هفت شبانروز بردرخت بماند. مریم هرشب ~~بپای # ~~درخت رفتی و بکریستی. شب هفتم حق تعالی عیسی را از آسمان فروفرستاد تا ~~مریم را # ~~بدید ودل مریم را بیارامید و یحیی بن ز کریا وهفت کس از حواریان عیسی ~~را بدیدند # ~~و آن شب با عیسی بهم بودند . عیسی ایشان را پندها داد. از آن مختصری ~~یاد کنیم . # ~~گفت: میاموزید حکمت [جزاز3 اهل حکمت را که سعی ضایع کرده باشید و بر # ~~حکمت ظلم کرده و منع مکنید اهل حکمت را از آموختن حکمت که برایشان جور # ~~بنی آدم که در کار دنیا سعی و عمل می کند و رزق بی واسطهآ سعی وعمل باو ~~خواهد PageV01P057 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0091.png) # ~~رسید وعمل وسعی نمی کنند در کار آخرت ومزد آن نخواهند یافت الابسبب سعی ~~و عمل. # ~~و گفت تاحلال خوردن توانید حرام مخورید وتا راست گفتن توانید دروغ ~~نگوئید و تا # ~~روزی خود درخزانهآ [خدا دانید[1 از کس مجوئید وتا از خالق بی نیاز ~~نگردید بر # ~~مخلوق اعتماد مکنید. # سحر گاه عیسی بر آسمان رفت، یحیی و حواریان این احوال آشکارا کردندو # ~~جهودان ایشان را زجروتهدید نمودند و در زندان کردند. قیصر روم بیامد ~~وبا جهودان # ~~جنگ کرد و حواریان را خلاص داد. از حواریان این هفت مرد که عیسی را چون ~~از # ~~آسمان بزمین آمده بود، دیده بودند: # پطرس وبولس بروم رفتند وفیلبس بقیروان وتوماس بافریقیه ویحنس بفرنگ # ~~و بر تلموس بحجاز و یعقوب به بیت المقدس ودین عیسی آشکاراکردند. اکثر ms050 ~~مردم در آن # ~~دین رفتند و آن درخت که ایشوع را بر آن صلب کرده بودند، نظر بر آنکه ~~عیسی ازو # ~~بآسمان رفت ، قبله ساختند ومردم در آن مختلف الاقوال گشتند: بعضی عیسی ~~راخدا # ~~و بعضی پسر خدا وبعضی عیسی ومریمرا شریک خدا خواندند وهمه کافرشدند. ~~مریم بعد # ~~از رفتن عیسی بر آسمان، بشش سال در گذشت. # گویند حق سبحانه و تعالی عیسی را علیه السلام خطاب فرمود عظ نفسک فان- # ~~اتعظت فعظ الناس والا فاستحی منی. # مقالآت دوم : در ذکر انبیا ### | هابیل # بن آدم علیه السلام . اول کسی که نبی بود و مرسل اوست. حکایت او و خصومت # ~~برادرش قابیل با او در ذکر انبیا علیهم السلام آمده است. ### | ذوالقرنین # و هوهرمس بن رومی بن لیطی بن یونان بن تارخ بن یافث.2 اورا ذوالقرنین ~~PageV01P058 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0092.png) # ~~اکبر میخوانند. بقول بعضی مورخان، ذوالقرنین که سدیا جوج ومأجوج ساخته ~~اوست # ~~وطواف جهان او کرد وپیش از ابراهیم خلیل بود وخضر معاصر اوبودودر طلب ~~آب # ~~حیوان برمقدمهآ او. و بعضی کفته اند ذوالقرنین، اسکندر بن داراب بن ~~بهمن بوده واین # ~~کارها او کرد و پیغمبری ذوالقرنین ببعضی روایات مسلم نمیدارند. نام او ~~صریحا در # ~~قرآن هست، اما بملکی منسوبشده . # ابی ملخ و ملکی صدق # ~~پیغمبران سریانی بودند، بردین ابراهیم خلیل، ومعاصراو. ### | لابان # ~~بن بتوئیل بن ناحور، ابن اخ ابراهیم خلیل و بردین ابراهیم بود. # ~~الیفاز تیمانی وبلدد شوحی وصو فارنعمانی والیهوبن برخئیل بن بوزی # ~~معاصر یعقوب بودند1 ودر کنج بیت الاحزان ومصاحب او بردین ابراهیم # ~~علیه السلام. # [دارع]2 و ایثان واهیمان و هلگان # ~~پسران زرح بن یهودا بن یعقوبند. در مصر دعوت دین ابراهیم کردند. ### | شههوکن # ~~از نسل دان بن یعقوب. ### | الداد و میداد # ~~در مصر دعوت دین ابراهیم کردند. ### | امیر والقانا # پسران قارون صاحب مال، که عمزادهآ موسی بودند و بردین موسی بودند و # ~~درتیه با او بهم ، PageV01P059 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0093.png) ### | ابی یاسافی]1 # ~~اونیز بردین موسی بود و درتیه با اوبهم # ~~از نسل ms051 هارون اخ موسی بود ونزدیک زمان او و بردین او ### | اغریرث # ~~ابن پشنک بن زادشم بن توربن فریدون. از تر کستان بغیر او پیغمبر مسطور # ~~نیست وپیغمبری او بعضی مورخان مسلم ندارند. چون برادرش ~~افراسیابدرایران، نوذر # ~~بن منوچهر را بکشت وظلم و خرابی بسیارمی کرد، اومانع شد و افراسیاب ~~اورا بکشت ### | پشوتون طالوت # ~~که بنی اسرائیل اورا شاؤل خوانند ### | عزریا # ~~معاصر آسابود و بردین موسی. ### | زخریا # ~~هو ابن یهویاداع و هیمان بن یوئیل بن اشموئیل بملوک بنی سلیمان # ~~منزل بودند . ### | میشائیل # ~~معاصردانیال بود وبملوک بنی سلیمان منزل . ### | عوبدیا # ~~معاصر یونس پیغمبر بود و بملوک بنی سلیمان منزل. # الیعزر بنزخریا هود و عمری و یحزئیل بن حزیا # ~~بملوک بنی سلیمان منزل بودند. # احاب وحلقیه و شمعیا # ~~بملوک بنی سلمان منزل بورند PageV01P060 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0094.png) ### | حنیا وحننیا # بولایت ری مدفونند و این جماعت بعد از موسی وپیش ازعیسی بودند . # ~~تمامت دعوت موسی کردند. ### | شمهون # بردین عیسی بود و دعوت دین عیسی کرد . ### | حجرحجیس # از فلسطین بود و بازر گانزاده. بعضی حواریان را دریافت. خدای تعالی او را # ~~بقوم شهر موصل فرستاد. ملک موصل او را بانواع عذابها زحمت میداد: از ~~بستن و # ~~زندان کردن و کشتن و سوختن و غیر آن. بامداد باز بر قرار بودی. ملک ~~موصل از و[درستوه1 # ~~شد وحق تعالی سرانجام جرجیس را بدان قوم ظفر داد و او دین عیسی ~~آشکاراکرد. ### | خالل # ابن سنان العبسی معاصر انوشیروان عادل بود و دعوت دین عیسی می کرد، در # ~~زمین بنی غطفان. در آن وقت، آنجا آتشی از زمین بر آمدی، هر که[در2 آن ~~نزدیکی # ~~بگذشتی او را بسوختی. بعضی از اعراب آن آتش را بخدائی می پرستیدند. ~~خالد آن # ~~قوم را منع کرد و ایشان را بدین عیسی خواند. او را گفتند تو آن آتش را ~~دفع کن، تا # ~~ما دین عیسی قبول کنیم. خالد با ده رفیق روی بآتش نهاد. آتش آهنگ ایشان ~~کرد. # ~~خالد دره بر آتش میزد و ms052 رفیقان را کفت تا نعلین بر آن میزدند. بعد از ~~ضرب بسیار # ~~آتش بگریخت و بچاهی فرو رفت . خالداز عقب آتش بچاه فروشد. بعد از زمانی ~~بیرون # ~~آمد، جامها از عرق ترشده اما هیچ نسوخته و دیگر آن آتش را کس ندید. ~~خالدهروقت # ~~که خواستی که باران بارد، سر بجیب فروبردی باران باریدن گرفتی وتا سر ~~بر نیاوردی # ~~باز نایستادی. بوقت وفات وصیت کرد که مرا [برفلان3 یشته دفن کنید و ~~بعداز سه # ~~روز که شتردم [بریدهام4 برسر گورآید، مرا از آن گور بر آرید تا شما را ~~هرچه # ~~تا قیامت خواهد بود، حکایت کنم. چون وفات کرد قومش خواستند که وصیت ~~اوبجای PageV01P061 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0095.png) # ~~آورند اقربای اومانع شدند و گفتند ما این ننگ برخود نپسندیم که مردهآ ~~ما را از گور # ~~برآورند. [والله اعلم واحکم]1. # فصل دوم از باب اول # درذکر حکما و بزر گانی که پیغمبر نبودهاند، اما در کار دین سعی نمودهاند ~~. ### | ومنهم الحکماء # اعاظم حکماء [متقدم2 چون برأی العین بر اسرار مقصود و آفرینش و # ~~تحقق وحدت آفرید کار واقف بودند، برهنمون محتاج نشدند و مقلد انبیا ~~نگشتند، # ~~بلکه از حکمت، خلق را رهنمونی کردند و بمواضع و نصایح با راه راست] ~~آوردند.3 # ~~سخنان ایشان را هر زبانی تجربه کردهاند).4 بعضی سخنان ایشان را برای ~~تسهیل # ~~خوانند گان بپارسی ایراد کنیم. ### | القمان # علیه السلام بقول بعضی مورخان عم زادهآ ابراهیم خلیل است علیه السلام پسر # ~~ناحور وبقولی غلام سیاه[ بوده5 وبعضی اورا پیغمبر شمارند. نام او صریحا ~~در قرآن # ~~آمده است ، اما بحکمت منسوب است قوله تعالی و لقد آتینا لقمان الحکمة ~~6. # ~~بوقتی که جهت قوم هود بباران خواستن بمکه رفته بود بطول عمر حاجت ~~خواست. # ~~خدای تعالی او را عمر هفت کر کس داد و کر کس را ببعضی اقوال پانصدسال ~~عمر باشد # ~~و بعضی کمتر. گویند بهمه اقوالزیاده از هزارسال عمریافت 7 . از سخنان ~~اوست: چهار # ~~صد هزار کلمه در حکمت جمع کردم و ms053 چهار از آن بر کزیدم دو بباید دانست و ~~یادداشت و PageV01P062 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0096.png) # ~~دو فراموش باید کرد: بدی که با تو کنند [فراموش باید کرد1 و نیکی که ~~بمردم # ~~کنی [فراموش باید کرد2 خدا را یاد باید داشت و مرگ را [یاد باید داشت]. # ~~احمق اگرچه صاحب جمال باشد با اوصحبت نباید داشت که شمشیر اکر چه خوب # ~~رخسار است زشت کردارست. صحبت عالم مردهآ جاهل را زنده کرداند چنانکه ~~باران زمین # ~~پژمرده را. همه باری کشیدم کرانتر از قرض و دین ندیدم و همه لذتی چشیدم ~~خوشتر از # ~~عافیت ندیدم. زیان کارتر عیبی عیب خود نادیدنست . دانا چون چراغست. هر ~~که باو # ~~بگذرد ازونور گیرد. هر کرا گفتار و کردار موافق نباشد، عقلش اورا نکوهش ~~کند. # ~~هر که سؤالی کند که سزاوار آن نباشد یابی هنگام از لئیمی چیزی خواهد ~~بمراد # ~~نرسد. خوش خوی خویش بیگانگان باشد و بدخوی بیگانهآ خویشان. از و ~~پرسیدند # ~~چیست که فایدهآ آن همه رار سد؟ گفت نیستی بدان ### | فیثا غورس # حکیم شاگرد لقمان حکیم بود و معاصر گشتاسف . اکثر سازها در علم # ~~موسیقی ساختهآ اوست و ازسخنان اوست: مدح خود گفتن راستی را نایسندیده ~~است. # ~~سو کند بسلف خوردن نشان دروغست. صبر بر مصیبت، مصیبت شماتت کننده است. ### | جاماسب # برادر گشتاسف بود و شا گرد لقمان. او را درعلوم نجوم احکام است. از عهد # ~~خود تا سه هزار سال بود نیها حکم کردهاست واو بولایت فارس میفونست . از ~~سخنان # ~~اوست : # عوام چون انعامند و توانگران چون کولان. بدترین خصلت کریم ترک [عمل3 # ~~است و بهترین خصلت لئیم ترک [عمل3 است. بزر گترین جراحتی آنست که کریمی # ~~از لئیمی حاجت خواهد و روانگردد و سخت ترین مذلتی رفتن بزر کی باشد بدر ~~کوچکی # ~~و راه نیافتن. گناه دردیست که دوای آن استغفار است و شفای آن توبهآ ~~نصوح . PageV01P063 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0097.png) ### | بقراط # ~~حکیم، شا گرد فیثاغورس بود و معاصر بهمن. تصانف او درعلم طب اعتباری ms054 # ~~عظیم دارد و فصول بقراط علماء طب را نص قاطع باشد. ازسخنان اوست: # ~~عمر کوتاهست و کار در از. عاقل آنست که این عمر کوتاه، در چیزی صرف کند # ~~که [ضرورتر است1 یعنی در طلب آخرت و رضای حق تعالی جل وعلا. ### | بقراطیس # ~~شا گرد بقراط بود. از سخنان اوست: # ~~علم شریف در دل قرار نگیرد تا کارهای دنی از دل بدر نرود. هر کرا بعد # ~~ازونسل نماند ، بحقیقت مرده باشد. سخن نیکو صیاد دلهاست و خط [زیبا]2 ~~تربیت # ~~چشمها. نعمت عرو سیست مهر آن شکرست و صدقه نگهبان آن. [بذل کم3 پایدار، ~~بهتر # ~~از بسیاری ناپایدار. ### | سقراط # ~~حکیم، شا گرد بقراطیس بود. از سخنان اوست: # ~~بانادان تواضع کردن همچنانست که حنظل را آب دادن: چندانکه آب بیشتر # ~~یابد تلختر گردد . عقل وعلم مشابه روح و جسمند . عقل بیعلم صورتیست بی ~~معنی و # ~~علم بیعقل بادی بی مأوی. سعی درغیر موقع، بدتر از کاهلی درکارها، [ ~~کردنی].4 هر # ~~که با دانا مشورت کند، از رسوائی ایمن باشد. با دشمن نیز مشورت باید ~~کرد، تاپایهآ # ~~دشمنی او معلوم کردد. ### | افلاطون # ~~حکیم، شا گرد سقراط بود ومعاصر داراب. از سخنان اوست: # ~~با بدان منشین که چون [بسلامت ازدستشان بجهی بر تومنت جانی دانند5 # ~~هر که ضبط نفس خود نکند، ضط نفوس دیگران چگونه کند؟ بر پادشاه شراب ~~PageV01P064 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0098.png) # ~~خوردن نزد عقلا حرامست زیرا پادشاه نگهبان رعیت است و زشت باشد که ~~نگهبان # ~~را نکهبانی]1 باید. بامردم شریر منشین که طبیعت تو شر نفس او دزدیده ~~بیاموزد چنانکه # ~~تو ندانی . هر که مدح تو بچیزی کند که درتو نباشد ، چون ازتو برنجد ذم ~~تو بچیزی # ~~کند که درتونیاشد. درویشی که خود را توانگر نماید، چون ورمیست که آماسش ~~تن # ~~را فربه نماید. بخیل را عفو کردن گناه بسیار، بردل آسانتر باشد از ~~مکافات نیکی اندک. # ~~چون مصیبتی بشما رسد از آن صعبتر در دل آورید، تا اندوه آن مصیبت، بردل ~~کم گردد # ~~ونیکی ms055 نیز اگرچه اندک بود، کوچک مدانید که نیکی در قدر بزرک است. هر که # ~~از تونیکی نادیده شکر گوید، در نیکی کردن با او تعجیل نما تا بشکایت ~~نرساند. برسه # ~~کس [رحم باید کرد:2 بردانائی که محکوم جاهلی باشد وضعیفی که بندهآ قوی ~~بود # ~~و کریمی که محتاج لئیمی بود . بدنفس اظهار بدی دیگران واخفای نیکی ~~ایشان کند # ~~چنانکه مگس [همیشه3 برجای مجروح نشیند. ببد کرداری دیگران شاد مباش # ~~که روز گار منقلب است، یمکن که ترانیز چنان گرداند. عاقل باید که با ~~جاهل مجادله # ~~نکند و هشیار بامست. بهترین خصلت پادشاه راست قولیست که ترس دشمن و ~~امیددوست # ~~در آن مضمرست. جود ناخواسته دادنست که دادن بعد از خواستن مکافات خواهش ~~باشد. # ~~بنویس نوادرحکمت اکر خود بر بیاض دیده بنوک خنجرباید نوشت . ### | ارسطا طالیس # حکیم شا گرد افلاطون و دستور اسکندر بود. از سخنان اوست: # سلطان چون رودی بزر گست و ارکان دولت چون جویها که از و منشعب شده # ~~چنانکه هرطعم ورنگ و بوی آب رود باشد، جویها نیز چنان باشد. همچنین ~~چنانکه # ~~روش پادشاه در عدل وظلم باشد ، ارکان دولت را نیز چنان بود، پس بر ~~پادشاه و اجبست # ~~سیرت پسندیده داشتن تا دیگران نیز نیکو سیرت گردند. با حکمت مال مطلب ~~تا # ~~کمال یابی. حکمت درختیست که بیخ آن دردل روید وثمرهآ آن اززبان دهد. سه ~~کسر PageV01P065 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0099.png) # ~~را سرزده باید داشت: زن وفرزند و بنده. سه چیز بخداوندش زیان رساند: ~~کار کردن # ~~باعتماد نیروی تن و بسیار خوردن باعتماد صحت و تکلیف کردن باعتماد ~~قدرت. بابزر گو # ~~کوچک مزاح نباید کرد که بزرگ کینهور گردد و کوچک دلیر. هر که بچشم خرد، ~~عاقبت # ~~کارتوان دید، چون بدان رسد اندوهگین نباشد. ### | بلیناس # حکیم، شا گرد ارسطاطالیس بود. منارهآ اسکندریه که هرچه در ملک فرنگ # ~~میرفت دروپیدا بود، اوساخت. از سخنان اوست: پادشاه باید که از همه کس ~~چیز ستاند # ~~تا ملک او برقرار بباشد نه ms056 آنکه همه از وستانند تا ملک برافتد] و بهمه ~~کس چیزی دهد # ~~تاپادشاهیش مسلم باشد1 . ### | جالینوس # حکیم شا گرد بلیناس بود، از سخنان اوست: # اندوه بیماری جانست. بیمار مشتهی، بصحت نزدیکترازتن درست بیاشتها که # ~~آن صحت می افزاید و این رنج. ### | بطلیموس # شا گرد جالینوس بود. از سخنان اوست: # سعادت گوینده آنست که شنونده فهیم باشد. نیکبخت آنست که از حال # ~~دیگران پند گیرد و بد بخت آنکه از حال اوپند گیرند. حماقت سلامت برباید ~~و ملامت # ~~میراث دهد. عقل وزیریست رشید و پادشاهی سعید؛ هر کهمطاوعتش کند، نجات ~~یا بد و # ~~هر که مخالفتش کند هلاک شود. ### | بیادق 2 # حکمم معاصر انوشیروان بود. در حق او وصیت کرد لاتأکل الطعام و فی- ~~PageV01P066 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0100.png) # ~~معدتک الطعام ولاتأکل مالایقدر الانسان علی مضغه ولاتبتلعه وعلیک فی کل ~~اسبوع # ~~نقیئة وعلیک فی کل یومین مرة بالحمام فانه یخرج من بدنک مالایصل الیه ~~الدوا واکثر # ~~الدم فی بدنک کی تحرس به نفسک العزیز الحکیم. ولا تتعود مشرب الدوا ~~ومالم یکن # ~~لک حاجة داعیة ولا تباشر العجوز فانه یورث الموت الفجأة ولاتجامع کثیرا ~~فانه ینقص # ~~نور البصر ولا تحبس البول اذاما حضرک ولوعلی سرجک کیلا یغفرک. اعرض ~~نفسک علی # ~~الخلاء قبل نومک. ### | بوذر جمهر # وزیر انوشیروان عادل بود و مروی نژاد. از سخنان اوست. # پنج چیز بقضا و قدرست وسعی بنده در آن مفید نیست: زن موافق خواستن و # ~~فرزند آوردن ومال یافتن و جاه بلند کردن و زند کانی دراز یافتن و پنج ~~چیز بجد وجهد # ~~ینده حاصل گردد: علم وادب و شجاعت ویافتن بهشت و رستن ازدوزخ و پنج چیز ~~طبیعیست: # ~~وفا ومدارا وتواضع وسخاوت و راست کوئی وپنج چیزعادتیست: رفتن وخفتن و ~~جماع # ~~کردن و بول وغایط کردن و پنج چیزموروثیست: روی خوب وخویخوش وهمت بلند و # ~~متکبری و سفلگی. بوذرجمهر گفت ازاستاد پرسیدم از خدای تعالی چه خواهم ~~تاهمه # ~~چیز خواسته باشم؟ گفت سه چیز: تندرستی و توانگری وایمنی. گفتم کارهای ms057 ~~خود بکه # ~~سپارم؟ گفت بدانکه خود را شایسته بود. گفتم ایمن بر که باشم؟ گفت بر ~~دوستی که # ~~حسود نبود. گفتم چه چیزیست که بهمه وقتی سزاوارست؟ کفت بکار خود مشغول ~~بودن. # ~~گفتم درجوانی و پیری چکار بهتر؟ گفت در جوانی دانش آموختن و در پیری ~~بکار آوردن. # ~~گفتم کدام راستست که در نزدمردم خوار نماید؟ گفت عرض هنرخود کردن. گفتم ~~از دوست # ~~ناشایست چگونه باید برید؟ گفت بسه چیز: بدیدنش نا رفتن وحالش نا پرسیدن ~~و ازو # ~~آرزوها خواستن].1 گفتم کارها بکوشش است یا بقضا؟ گفت کوشش قضا را ~~سببست. # ~~کفتم از جوانان چه بهتر و از پیران چه نیکوتر؟ گفت ازجوانان شرم و ~~دلیری و ازپیران PageV01P067 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0101.png) # ~~دانش و آهستگی. گفتم [مهتریر ا که شاید و مهتر که باشد 2کفت مهتری آنکس ~~را # ~~شاید که نیک ازبد بداند ومهتر آنکه کار بکاردان سپارد. گفتم حذر از که ~~باید کرد تا # ~~رسته باشم؟ گفت از ناکس چاپلوس [خسیس]1 که توانگرشده باشد. گفتم درین ~~جهان # ~~چه چیز نیکوتر؟ گفت تواضع بی مذلت و رنج بردن در کارها نه از بهردنیا و ~~سخاوت نهاز # ~~بهر مکافات. گفتم درین جهان چه بدتر؟ گفت تندی از پادشاهان و بخیلی از ~~توانگران. # ~~گفتم سخی ترین کس کیست؟ گفت آنکه چون ببخشد شاد شود. گفتم برهردم هیچ ~~چیز # ~~عزیز ترازجان هست؟ گهت سه چیزست که جان بدان پرورند: [دین داشتن و کین # ~~خواستن و رستن از سختی. 2 گفتم کدام چیزست که همه آن را جویند و کسی # ~~بجملگی در نیا بد؟ گفت چهار چیز: تندرستی و راستی وشادی و دوستی مخلص. ~~گفتم نیکی # ~~کردن به یا از بدی دور بودن ؟ گفت از بدی دور بودن سر همه نیکوئیهاست. ~~گفتم # ~~وهیچ هنر بود که3 وقتی بعیب باز گردد؟ گفت سخاوت با منت. گفتم چونست که # ~~مردم از حقیرعلم نیاموزند؟ گفت زیرا که عالم، حقیر[ وحقیر]4 ، عالم ~~نباشد. گفتم چه # ~~چیزست که دانش را بیاراید؟ ms058 گفت راستی، گفتم چه چیزست که بردلیری نشان ~~بود؟ # ~~گفت عفو کردن در قدرت. گفتم آن کیست که درو هیچ عیب نیست؟ گفت خدای ~~تبارک # ~~وتعالی. گفتم از کارها عقلا را چه بهتر؟ گفت آنکه بد را ازبدی بازدارد. ~~گفتم از عیبهای # ~~مردم کدام زیان کار تر؟ گفت آنکه بروپوشیده باشد . گفتم از زند گانی ~~کدام ساعت # ~~ضایعتر؟ گفت آن زمان که بجای کس نکی تواند کرد و نکند. گفتم از فرمانها ~~کدام # ~~خوار نباید داشت؛ گفت چهارفرمان: فرمان خدای تعالی وفرمان عقلا وفرمان ~~پادشاه و # ~~فرمان مادر وپدر. گفتم کدام تخمست که بیکجا بکارند و دوجا بردهد؟ گفت ~~نیکی کردن # ~~درحق مردم: دراین جهان، ازیشان پاداش بینند ودر آن جهان از خدای تعالی ~~ثواب # ~~یا بند. گفتم بهتر از زند گانی چیست؟ گفت فراغت و امن. گفتم بدتراز مر ~~گ چیست؟ PageV01P068 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0102.png) # ~~گفت درویشی و بیم. گفتم [عاقبت1 را چه بهتر؟ گفت خشنودی خدای تعالی . ~~گفتم # ~~چه چیزست که مروت را تباه کند؟] گفت چهارچیز: بزر گان را بخلی ، ~~دانشمندان # ~~را عجب، زنان را بی شرمی، مزدان را دروغ. گفتم چه چیزاست که کار مردم ~~پارسا تباه # ~~کند،]2 کفت ستودن ستمکاران. گفتم این جهان را بچه درتوان یافت؟ گفت ~~بفرهنگ # ~~وسپاس داری. گفتم چکنم تا بطبیب حاجت نباشد؟ گفت کم خور و کم گوی و ~~خواب # ~~باندازه کن و خود را بهر کس میالای. گفتم ازمردم که عاقل تر؟ گفت کم ~~گوی بسیاردان. # ~~گفتم ذل ازچه خیزد؟ گفت از نیاز، گفتم نیاز ازچه خیزد؟ گفت از کاهلی ~~وفساد. کفتم # ~~رنج که کمتر؟ گفت آنکه تنهاتر. گفتم که پرمشقت تر؟ گفت آنکه پرعیالتر ~~گفتم نامرادی # ~~از چه خیزد؟ گفت از استعجال در مبرات. گفتم پادشاهان را بلندی ازچه ~~خیزد؟ گفت # ~~ازعدل و راستی. گفتم شرم از چه خیزد؟ گفت دین داران را از بیم دین و ~~بیدینان را # ~~از[نادانی3 . گفت چه چیزست که حمیت را ببرد؟ گفت طمع. گفتم ms059 درجهان چه ~~چیز # ~~نیکوتر؟ گفت تواضع بی مذلت و رنج بردن درکارها نه از بهر دنیا وسخاوت ~~نه از بهر # ~~مکافات. گفتم در جهان چه بدتر؟ گفت تندی از پادشاهان و بخیلی از ~~توانگران. گفتم # ~~اصل تواضع چیست؟ کفت تازه رویی با فروتر از خود و دست بازداشتن اززنا. ~~کفتم تدبیر # ~~از که پرسم تا مصیبت زده نشوم ؟ گفت از آنکه سه خصلت دارد: دین پاک و ~~صحبت # ~~نیکان ودانش تمام. گفتم پادشاه را بچه چیز حاجت بیشترافتد؟ گفت بمرد ~~دانا. گفتم در # ~~این جهان که بیگانه تر؟ گفت نادانتر. گفتم دراین جهان که نیکبخت تر؟ ~~گفت آنکه # ~~کردار بسخاوت بیاراید و گفتار براستی. گفتم هیچ عزهست که در آن ذل ~~باشد؟ گفت عز # ~~درپادشاه وعز باحرص وعز با عشق. گفتم از خوی خوش کدام کزینم تا درغربت ~~غریب # ~~نباشم؟ گفت از تهمت زده دور شو و کم آزارباش وادب بجای آور. گفتم حق ~~مهتر بر # ~~کهتر چیست؟ گفت آنکه رازش نگهدارد و نصیحت از و باز نگیرد و بروی ~~مهتریدیگر # ~~نگزیند. گفتم عبادت چند بهرهاست ؟ گفت سه بهره: یکی بهرهآ تن، عمل کردن ~~دوم PageV01P069 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0103.png) # ~~بهرهآ زبان، ذکر کردن سیوم بهرهآ دل، فکر کردن. گفتم نشان دوست نیک ~~چیست؟ # ~~گفت آنکه خطای تو بیوشد و ترا پند دهد وراز تو آشکارا نکند و بر کذشته ~~نگوید چنین # ~~می بایست. گفتم چکنم تا زند گانی بسلامت گذرد گفت پرهیز کن از استجفاف ~~بر # ~~پادشاه وقت و علمای دین و دوست صادق. گفتم نیکوئی با که باید کرد؟ گفت ~~باعاقل و خداوند # ~~حسب. گفتم با چند گروه نیکویی نباید کرد؟ گفت با ابله وبد گوی و بدفعل ~~. گفتم # ~~نیکویی بچند چیزتمام شود؟ گفت بتواضع بیتوقع وسخاوت بی منت وخدمت بی ~~طلب # ~~مکافات. گفتم چند چیزست که زند گانی بدان آسان گذرد؟ گفت پرهیز کاری و ~~بردباری # ~~و بی طمعی. گفتم سرمایهآ حرب کردن چیست؟ گفتا عزم درست و نیروونشاط. ~~گفتم ms060 حاجت # ~~خواستن بچند چیز تمام شود ؟ گفت بدانچه از کسی خواهی که خوشخوی ترباشد ~~و # ~~آن چیز خواهی که سزاوارتر. گفتم چند چیزست که از بیشی مستغنی نیست؟ گفت ~~خردمند # ~~اگر چه عاقل بود از مشورت مستغنی نباشد و جنگی اگر چه زورمند بود از ~~حیلت # ~~مستغنی نگردد و سالک اگر چه پر طاعت باشد از زیادتی آن مستغنی نباشد . # ~~گقتم چکنم تامردم مرا دوست دارند؟ گفت در معامله ستم مکن و دروغ نکوی و ~~بزبان # ~~کسی را مرنجان. گفتم از علم آموختن چه یابم؟ گفتاگر بزر کی نامدار شوی ~~و اگر # ~~گفت تا حق خویشان ونزدیکان بکزاری و بسوی پدر ومادر ذخیره فرستی و ~~توشهآ # ~~آن جهان از بهر خود برداری ودشمن را بدان دوست کردانی و دوست را بی ~~نیاز کنی # ~~گفتم چه چیزست که اگر چه نخورند، تن را سود دارد؟ گفت شش چیز: جامهآ ~~نرم و # ~~دیدار نیکو و صحبت بزر گان و نیکی دیدن از دوستان و کرمابهآ معتدل و ~~بوی خوش . # ومنهم المجتهدون # ازین نوع اکا بر بسیار بوده اند آنچه حکایت ایشان از عجایب است نموده می ~~شود اول : # اصحاب الکهفاند # معاصر ملوک طوایف بودند ، در شام بحدود طرطوس . در شهر ایشان PageV01P070 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0104.png) # ~~ملکی بت پرست بود یونانی ، دقیانوس نام. اصحاب کهفرا نام اینست : ~~مکسملینا ، # ~~محسملینا ، مرطوس ، بیرونس ، کسوطونس ، یملیخا . این شش کس دین موسی # ~~عله السلام اختیار کردند . چون دقیانوس از حالشان واقف شد، دین آشکارا ~~کردند . # ~~دقیانوس خواست که ایشان را بکشد ، درشب بگریختند . برسمونس شبان رسیدند # ~~او نیز دین موسی علیه السلام بپذیرفت ، هفت شدند . عزیمت غاری کردند. ~~سک شبان # ~~همراهشان شد . خواستند که سگ را باز گردانند. سگ با ایشان بسخن در آمدو ~~گفت # ~~من نیز او را می خواهم که شما می طلبید . دست از و بازداشتند. [سعدی ~~شیرازی1 # ~~درین معنی گفته است : ### | بیت # سگ اصحاب کهف روزی چند %~% پی [نیکان]2 گرفت و مردم شد # این هفت ms061 کس و سگ درغاری شدند و بخفتند . ملک الموت روحشان قبض # ~~کرد. سیصد و نه سال مرده بودند. بعد از عیسی زنده شدند. از احوال روز ~~کارخبرنداشتند . # ~~اما مردم از عیسی علیه السلام احوال ایشان شنیده بودند که زنده خواهند ~~شد. یکی # ~~ازیشان بشهررفت تاطعام خرد. خبازچون درم اوینام دقیانوس دید، اورا پیش ~~ملک شهر # ~~برد. ملک احوال او تفحص نمود نشانها بازداد. ملک و[قوم3 شهر بااو ~~بدرغار شدند # ~~تا یاران او را دریابند . او درغار رفت واحوال با یاران بگفت. بجمعیت ~~دعا کردند تا # ~~حق تعالی ایشان را مرگ فرستاد . ملک و شهریار چون حال چنان دیدند . ~~بردر غار # ~~مسجدی ساختند و بردیوار مسجد [احوال بنوشتند]) .4 # ~~دیگر: ### | شمشون 5 # رومی بخدای تعالی ایمان آورده مردی صاحب قوت بود و در آن عهد کس با ~~PageV01P071 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0105.png) # ~~قوت با اوبسنده نبود. شمسون مردم شهر را بخدا خواند، اجابت نمی کردند. ~~شمسون # ~~با ایشان جنگ کرد . سلاح او استخوان شتری بود . حق تعالی او را از آن ~~استخوان # ~~طعام وآب مهیا کردی. چون اهل شهر بقوت با او [ بسنده نبودند1 ، زن او ~~را # ~~بفریفتند تا او را ببندد. زن، او را بهرچیز که ببستی ، آن رسن و زنجیر ~~بگسستی. # ~~زن از او پرسید که ترا بچه چیز بندند که نتوانی گسستن؟. گفت بموی من. ~~زن او را # ~~بموی او ببست و کافران را آگاه گردانید. خدای تعالی او را از آن بند ~~خلاص داد. # ~~شمسون قوت کرد وستون کوشک ملک بکند و آن قوم را بزخم ستون هلاک کرد و ~~بعضی # ~~را که بخدای ایمان آوردند ، دست باز داشت. # پادشاه یمن بود، ازحمیریان، در زمان بهرام گور. قوم یمن بت پرست بودند # ~~و در آن ولایت غاری بود، آتشی از آنجا بیرون آمدی، راست گوی را ضرر ~~نرسانیدی اما # ~~کذاب را بسوختی. [تبع بمدینه آمد و بجنگ مشغول شد. علماء یهود کفتند ~~این # ~~شهر هجرت گاه پیغمبری خواهد بود که ms062 از مکه بیرون آید.2 تبع بخدای تعالی # ~~ایمان آورد و برفت وخانهآ کعبه را زیارت کرد و جامه پوشانید و پیش ازو ~~کس جامه # ~~در خانهآ کعبه نپوشانیده بود. قوم او [از3 یمن برو بیرون آمدند و با او ~~جنگ خواستند # ~~کرد. او با ایشان شرط کرد که بدر غار آتش روند وهردو دین بر آتش عرض ~~کنند تا هر # ~~قوم که گمراه باشند بسوزند. بدین شرط بدرغار رفتند. آتشی بیرون آمد وبت ~~پرستان # ~~را بسوخت. تبع و قوم تبع را ضرری نرسید. PageV01P072 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0106.png) # ~~دیگر # درزمان قبادبن فیروز درشهر نجران مردی قیمون نام بود ، [ بندهآ دیگری # ~~ودین عیسی داشت و مردم نجران درختی را که [درمیان2 شهربود، بخدائی ~~[پرستش # ~~می کردند3 . او ایشان را از آن منع کرد و بدین عیسی خواند، از و برهان ~~خواستند. # ~~او دعا کرد. خدای تعالی باد را فرمان داد تا آن درخت از بیخ بر کند، ~~چنانکه زمین # ~~خراب نشد . نجرانیان به عیسی ایمان آوردند. قیمون ایشانرا انجیل ~~بیاموخت . اورا # ~~شا گردی ، مستعدترین آن قوم ، بود، نامش عبدالله بن تامر . از قیمون ~~[درخواست4 # ~~تااورا اسم اعظم آموزد . اجابت نکرد. عبدالله تامر از قیمون شنیده بود ~~که اسم اعظم # ~~سوخته نگردد . هرچه در انجسل نام خدای تعالی بود. جدا جدا بر کاغذ ~~پارهها نوشت # ~~ودر آتش افکند، آن یکی که نسوخت، پاد گرفت. قمون اورا وصیت کرد که ~~بناشایست # ~~و بی رضای خدای تعالی بدان نام دعا نکند که موجب خشم خدای تعالی بود5 و # ~~عبدالله بن تامر را وصی کردانید . بعداز مدتی ذونواس[ یوسف] حمیری، که ~~پادشاه # ~~یمن بود، بجنگ مردم شهرنجران آمد؛ عبدالله تامر بردست ایشان اسیر شد. ~~اورا از # ~~کوه بزیر انداختند ، ضرری بدو نرسید . یوسف حمیری ، بدست خود ، چوبی ~~برسر # ~~اوزد، بشکست و بدان بمرد و درزمان عمر رضی الله عنه7 ، در نجران عمارتی ~~میکردند، # ~~گور او پدید آمد اورا دیدند خفته ودست برآن زخم نهاده . چون دست اورا ~~از ms063 آنجا # ~~دور کردندی ، خون روان شدی وچون بر آن بنهادندی ، بایستادی . [عمر8 رضی ~~الله # ~~عنه بفرمود تا گور او آشکاراکردند . یوسف حمیری، بعدازقتل عبدالله بن ~~تامر، مغاکی # ~~پرآتش کرد و نجرانیان را در آن جا میانداخت و میسوخت . گویند اصحاب ~~الاخدود9 PageV01P073 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0107.png) # ~~اشارت بدین است . یوسف ذونواس بعد از تخریب نجران با [یمن1 شد . حق ~~تعالی # ~~بدین سبب براو خشم گرفت ودولت پادشاهی، که زیاده ازهزار سال ، در آن ~~تخمه بود، # ~~ازیشان بیفکند وبقوم حبشه رسانید و از تخم او ، حسن صباح را که اصل ~~ملاحده بود # ~~بیافرید . # حق سبحانه و تعالی، [ارباب دولت این زمان وهمه زمانیرا از گمراهی نکه # ~~داراد وتوفیق خیر رفیق گرداناد].2 # 1-م : دینآ-ف ، ب. آرباب دولت اینرمان را هومرههی مکاهدار،ه و # ~~توفیق خیر کرامت کماد- ک : ار باب دولت این رمانر1 آر دمراهی ~~تکاهداراد، بلق محمد PageV01P074 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0108.png) ### | باب ن وم # در ذکر پادشاهان که پیش از اسلام بوده اند و آن مشتمل است بر چهارفصل: ### | فصل اول # در ذکر پیشدادیان : یازده پادشاه ، مدت ملکشان دو هزار و چهار صد # ~~وپنجاه سال . ### | کیومرث # بعضی مورخان اورا آدم میخوانند و بعضی می گویند هفتم فرزند است ، از # ~~نوح، علیه السلام ونسیش چنین گفتهاند : کیومرث بن ولاد1 بن امیم بن ارم ~~بن ارفخشد بن # ~~سام بن نوح و بعضی گفتهاند آدم نیست ولی پیش از نوح بوده است ، از نسل ~~شیث علیه السلام # ~~واین قول مناسبتر مینماید : حقیقت آن ایزد تعالی میداند . اما بهمه ~~قولی ، پیش از # ~~او شاه نبود . مقام او درغارها بودی و پوست حیوانات پوشیدی . در آخر ~~عمر عمارات # ~~ساخت وخانه کرد،2 دیه وشهر از آن پیدا گشت . اورا پسری سیامکنام بود و ~~بقولی # ~~نبیرهاش [پسر میشی[3 وصی کیومرث بود . دیوان، در آن وقت ، از آدمیان ~~پوشیده PageV01P075 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0109.png) # ~~نبودند و محکوم بنی آدمو پودند. بسبب آنکه سیامک بر دیوان تحکمات می ~~کرد، # ~~دیوان سیا مکازا نجانگشگفد . کیومرث درفراق او زاری می کرد، تا ms064 هوشنگ ~~پسر سیامک # ~~و بقولی پسر فرواک1 بن سیامک بزرگ شد . نبیره و نیا، باتفاق یکدیکر ، ~~بجنگ # ~~دیوان رفتند و مهتردیوان را بکشتند و کین سیامک بخواستند . کیومرث را ~~هزارسال عمر # ~~بود . اماسی سال پادشاهی کرد، بعدازقتل مهتردیوان . ### | شعر # # کیومرث چون شد جهان کدخدای %~% نخستین بکوه اندرون ساخت جای # # سر تاج و تختش بر آمد ز کوه %~% پلنگینه پوشید خود با گروه # # بخوبی ورا سال سی ، شاه بود %~% بکیتی چو خورشید بر گاه بود2 # و بقولی کویند او نام یادشاهی برخود [ نینداخت3. از آثارش اصطخرفارس # ~~ودماوند وبلخ است . ### | وشنع # ابن سیامک بن کیومرث ، بعد ازجد پادشاه شد . نام او [بوم شاه است ؛ # ~~بسبب آنکه هوش وهنگ ، یعنی دانائی بسیار، داشت، اورا هوش هنگ خواندند . ~~در # ~~عدل و داد کوشید ودرظلم وجور در بست . چونپیش ازو آئین داد ندیده بودند ~~، اورا # ~~پیشداد ، لقب کردند . بعضی اورا ایران خوانند و کویند ایرانزمین بدو ~~منسوبست و # ~~بعضی کویند به ایرج بن فریدون منسوبست . ازمعادن وبحار ، بعضی فلزات ~~وحلیات، # ~~او بیرون آورد . از آثار او شهر سوس وشوشتر و بعضی از اصطخر فارس است . ~~ادریس # ~~پیغمبر علیه السلام معاصر او بود . مدت پادشاهی اوچهل سال . اول ~~پادشاهی که در # ~~پندیات سخن گفت اوست . پسر خودرا گفت : حقیقتاست که مانبودیم، هست شدیم ~~و PageV01P076 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0110.png) # ~~بازنیست خواهیم شد ، پس برما و اجبست دانستن که از کجا آمدیم و چرا ~~آمدیم و کجا # ~~خواهیم رفتن . بدانکه درمبدأ [فطرت1 ، خلقتما جهت اظهارقدرت واثبات ~~وحدت # ~~بود ومقام درین عالم صورت ، جهت تقریر تحقیق آن ومعاد بمرجع اصلی ، جهت ~~تصدیق # ~~کمال حکمت ؛ پس از بهرمبدأ خدارا شکر باید گفت و از بهر معاد ازو راه ~~بایدجست # ~~و درین مقام خودبین نباید شد ، [ بلکه2 خودرا فانی باید دانست تا مقصود ~~حاصل # ~~گردد . سرهمه یقینها خداشناسیست . بهترین چیزی که بنفس خود دهند پنداست ~~. # ~~مالکترین کس برعلم ، عمل کنندهآ علم است . دینرا شعباست ، چون عمارات ~~راارکان، # ~~هرشعبه که ازدین ترک کنی ، شعبهآ ms065 دیگر درپی آن برود ، چنانکه هرر کنی ~~از عمارت # ~~که خراب شود، [رکن دیگر از آن خلل یابد3 . توانگری در قناعتست و سلامت # ~~درعزلت . ترک شهوت ، آزادی نفس است . صدق دوستی درقطع طمع است. سختی ~~دنیا # ~~چهار است: پیری [بی کفاف]4 و بیماری در غربت و قرض در [ بی مالی[5 و ~~بازماندن از # ~~همراه ، در رحلت . زن مستورهآ صالحه ، ستون دین و یاری دهندهآ مردست ~~برطاعت . # ~~سه چیز بسه چیز درنتوان یافت : توانگری بتمنا و جوانی بخضاب وصحت بدارو ~~. دنیا # ~~بشش چیز خوش گذرد: طعامی [ گوارنده و زنی موافق وفرزندی مقبل وعقلی ~~کامل # ~~ومخدومی مشفق و سخنی پاک . نصیحت کننده ، قوتدهندهآ طبیعتاست . عاقل ~~نطلبد # ~~چیزی که [نخواهد یافت].7 هشت چیز ازغایت جهلست : [غضب8 بیموقع و بخشش # ~~بی استحقاق و رنج بر خودنهادن بباطل و نشناختن دوست از دشمن و راز ~~بانااهل گفتن و # ~~امید بنا آزموده داشتن و حسن ظن بربیوفا بردن وسخن بسیار بیفایده گفتن ~~. هر که # ~~بی وفا شود ، ببلامبتلیشود . هزل ودروغ وجور، ضد جد و راست و عدل است ~~که صفت # ~~پادشاهانست : اگر پادشاه هزمال شود، هیبتش برود و اگر کذاب کردد ، خوار ~~شود و PageV01P077 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0111.png) # ~~برقولش اعتماد نماند واگر جور کند ، سلطنت برو [نپاید.1 سلطان باید که ~~[سه # ~~چیز2 عادت کند : درنگ درعقوبت و [شتاب درنیکی2 وصبر در حادثات . پادشاه # ~~باید که از کشتهآ خود خورد وازرشتهآ خودپوشد و بر چهار پایان نتاجی خود ~~نشند4 # ~~وباخویشان خود پیوند کند واینهمه میسرنشود ، الابتدبیر وتدبیر نباشد ~~الابمشورت # ~~ومشورت نشاید کرد الا باعاقل تجربه یافته . برعاقل پنج حق واجبست : یکی ~~حق خدا # ~~جل وعلا که اورا یگانه داند و از شریک وانباز و زن وفرزند ومثل ومانند ~~وجسم وجا و # ~~مکان وابتدا وانتها ، منزه و مستغنی شمارد وشکر او گوید. دوم حق سلطان ~~وقت که # ~~فرمان او برد . سیم حق نفس خود که در نیکی کوشد و از بدی بپرهیزد . ~~چهارم حق دوستان # ~~که وفاداری کند[ایشانرا بتنگی دوست ms066 گیرد5 . پنجم حق عوام که بدی ~~ازیشتان # ~~بازدارد . هر که چیزی بخشدو باز کیرد ، لئیمی خودثابت کرده باشد . پنج ~~چیزاند کش # ~~بسیارست : درد وغم وعار و بند گی و دشمنی . هر کرا نیکی بربدی غالب ~~نباشد، بلاهای # ~~گونا کون از و دورنگردد . آز وامل قاطع خیرات است وترک طمع مانع خوف . ~~صبر # ~~بمقصود رساننده است . چون پادشاه نیکوزند گانی باشد ، روز گار رعیت ~~بخوشی گذرد. # ~~دوستی دوستان درغیبت توان شناخت . پایهآ مقدارعقل مردم ، در حالت ~~(حیرت6 پدید # ~~شود . خوی مردم در سفر ظاهر گردد و سخاوت در تنگدستی پدید آید و راستی ~~درغض # ~~پیدا شود . [حلم لشکریست، جواب دهندهآ سفیه]7 . بزر کترین چیزی که خدای # ~~تعالی ببنده دهد ، درین جهان ، حکمتاست ودر آن جهان مغفرت . بهترین ~~چیزی که # ~~خدای تعالی ببنده دهد ، درین جهان، حکمتاست و در آن جهان مغفرت . ~~بهثرین # ~~چیزی که بنده از حق تعالی خواهد، عافیت است . فاضل ترین [ذکری8 که بنده # ~~گوید، [یگانگی خداست9 . از جمله کارها * [این جهان]10 چهار چیز بهترست: ~~PageV01P078 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0112.png) # ~~دانائی و خرسندی]1 و راستی و مستوری . رستگاری بسه چیزاست : راه راست ~~سپردن # ~~وازخدای تعالی ترسکار بودن وحلال طلبیدن . توانگری در خرسندیست و ~~درویشی در # ~~بیشی طلبی2 : آنکه خرسند است، اگر نیز گرسنه و برهنه است، توانگرست و # ~~آنکه [زیادت جوست 3 ، اگر نیز همهآ عالم از آن اوست، درویش است. سدفساد ~~است که # ~~صلاح پذیر نیست : # دشمنی اقرباء و حسد همسران وابلهی پادشاهان . سه صلاح است که [فساد پذیر # ~~نیست4 : عبادت دانایان وقناعت حکیمان و[خیر کردن5 مهتران . ### | طهمورث # ابن هو شنک بن سیامک بن کیومرث. بعضی مورخان نسبش کویند طهمورث بن # ~~ویونجهان بن هو نکهدبن هوشنک . لقب اورا دیوبند گویند جهت آنکه دیوان ~~مأمور # ~~امر او بودتد و بعضی لقبش زیناوند گویند یعنی تمامت اسلحهرا ~~کارفرماینده . آئین روزه # ~~داشتن درعهد او پدید شد ، جهت آنکه قحطی عظیم نعوذ بالله7 اتفاق ~~افتاده بود . # ~~دهسالمتواتر بماند ، هرچه زرع کردند برنرست وتخم نیز تلفشد ms067 . مردم دست ~~اززرع # ~~وبازداشتند8 . رزق بنی آدم را وفا نمی کرد وضعفا از گرسنگی هلاک ~~میشدند. شخصی # ~~ابوداسف]9 نام ، پیشوای جمعی درویشان بود . ایشان را [بروز]10 کسب ~~فرمود # ~~کردن و از خوردن منع کرد و بشب از آن کسب سد رمقی می ساختند . آن قومرا # ~~در توریة نام مسطور است . ایشان را کلدانیان خوانند . طهمورث بمتا بعت ~~ایشان PageV01P079 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0113.png) # ~~حکم کرد که هر کهرا [دستگاه بیش[1 باشد، غذاخوردن بروزی2 ، یک نوبت # ~~قناعت کند ویک نوبت بدرویشان دهد[ تاهمه را کافی باشد واین آئینی شد . ~~هر که # ~~خواستی که بحقتعالی تقرب نماید ، روزه داشتی وغذای یک نوبت بدرویش دادی # ~~شیخسعدی شیرازی مناسب این معنی کفته است : # # مسلم کسی را بود روزه داشت %~% که درماندهای را دهد نان وچاشت # # و گرنه چه [حاجت4 که زحمت بری %~% زخود باز گیری وهم خود خوری # حق سبحانه و تعالی این قاعده را [پسندیده داشت5 . چون پیغمبران را # ~~علیهم السلام6 فرستاد [در ادیان7 روزه فرض گردانید . و رسم بت پرستی ~~بزمان # ~~او پیدا شد . بدانسبب که هر کرا عزیزی میمرد یاغایب میشد ، برشکل او ~~صورتی # ~~میساخت و بدان تسکین سوز دل می کرد و آن را حرمت میداشت . چون بطنی چند ~~بر # ~~آن بگذشت، سبب ساختن آن را فراموش کردند وپنداشتند که ایشان میان خدا و # ~~بنده و اسطهاند و آن را پرستیدند . بت پرستی ظاهر گشت . هم درزمان او، ~~متنبی صاحب # ~~بدعت [ صابی بن لمک بن اخنوخ]8 خلق را دعوت کرد و گمراه گردانید [ ~~بستاره # ~~پرستی9 . قوم صابیان از و باز ماندند . از آثار طهمورث، کهن دز مرو است ~~و آمل # ~~طبرستان و اصفهان و بابل و کرد آباد، از جمله مداین سبعهآ عراقعرب . ~~مدت پادشاهی # ~~او سیسال . طهمورث هیچکس را در کار دین متعرض نبود و گفتی هر کس هردین ~~که # ~~خواهدنکاهدارد . ### | حمشیل # ابن طهمورث بن هوشنگ بن سیامک بن کیومرث. بعضی گویند برادرطهمورث # ~~بود . نام او جم بود ولقبشید . جهت آنکه ازخوبی ms068 صورت، روشنی ازروی ~~اومیتافت، # ~~اورا بخورشید نست کردند . پادشاهی [زیرک]9 بود . اقوام مردم را ازهم ~~جدا کرد. PageV01P080 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0114.png) # ~~دروهیرا به سپاهیگری و گروهی به پیشهوری و کروهی به برزیکری مشغول ~~گردانید. # ~~کثر صنعتها درزمان او بادید شد . آهن ازسنگ [بیرون آوردن او بازیافت]1 ~~واز # ~~آن آلات حرب وکارفرماها ساخت . علمطب درزمان او آغاز کردند واول کسی که ~~در # ~~آن شروع نمود یا بال بن لامح بن متوشلخ بن محوئیل بن یحموربن اخنوخ بن ~~قابیل بن # ~~دم2 بود . و برادر یابال ، یوبال 3 نام ، علم موسیقی از آواز موسیجه ~~وضع کرد # ~~وبرادر دیگرشان توبل4 بیشتر صنعتها وضع کرد . جشن سده، جمشید نهاد و بت # ~~پرستی درعهد اوغلبه[ گرفت]2 . جهت آنکه جمشید در آخر [کار]6 دعوی خدائی # ~~کرد و بر شکل خود تمثالها ساخت و باطراف فرستاد و فرمود تا آن را ~~پرستند . از آثار # ~~او [عمارت7 اصطخر است ، چنانکه دوازده فرسنگ طول وده فرسنگ عرض داشت # ~~و دراندرون، مواضع ومزارع بود وشهر همدان و[فول8 سنگین بر دجله9 . چون # ~~اسکندر آنرا بدید گفت اثری عظیم است پادشاهان فرس را و آن را بشکافت . ~~اردشیر # ~~با بکان خواست که عمارت کند، دستش نداد ، از زنجیر جسر بست . مدت ~~پادشاهی # ~~جمشید هفتصد سال. [عاقبت10 از ضحاک بگریخت . صد سال گرد جهان می گشت # ~~تا وفات یافت . ### | ضحاک # نامش بعربی قیس و به پارسی بیورسف بن مرداس بن زینکاوندبن بادسره بن # ~~تاج بن فرواک بن سیامک بن کیومرث 11. فارسیان اورا بلقب ده آک گفتند ~~یعنی خداوند PageV01P081 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0115.png) # ~~دهعیب : زشت پیکری، کوتاهی ، بیداد گری ، بیشرمی ، بسیار خوری، بدزبانی ~~، # ~~دروغ گوئی ، شتاب کاری ، بددلی، بیخردی . عرب ده آک معرب کردند ضحاک ~~گفتند. # ~~گویند]1 خواهرزادهآ جمشید بود. برو خروج کرد و پادشاهی [ از و بستد]. ~~2عظیم # ~~ظالم وستمکاربود، در آخر دولتش اورا دوفضله، بردوش، ازرنج سرطان پیداشد ~~و مجروح # ~~گشت . درد می کرد . تسکین او به مغز سر آدمی بود . # # ابر کتف ضحاک جادو، دو مار ms069 %~% برست و برآمد ز مردم دمار3 # ازحکم اوخلقی بی شمار بدین علت کشته شدند . مردم اورا اژدها خواندند. # ~~میدادند، بعضی را می کشتند و مغزشان با مغز گوسفند آمیخته، پیش ضحاک می ~~بردندو # ~~بعضیرا بجان امان [داده5 ، گوسفندان می بخشیدند و بکوهها رهنمونی ~~میکردند. # ~~وقوم کردان از[تخم]6 ایشانند . # در آنوقت، در اصفهان، آهنگری کاوه نام بود و [دو پسر]7 داشت . [پسران]1 # ~~اورا جهت کشتن، [بمداوای9 ضحاک بگرفتند . فریاد بر آورد و پوست آهنگری ~~بر # ~~سرچوبی کرد و روان شد. خلقی بی شمار، درمخالفت ضحاک [بروجمع[10 شدند. ~~اوبه # ~~فریدون پیوست. به بیت المقدس برفتند وضحاکرا برانداختند . # از آثار ضحاک گنگ دزبود به بابل . مدت پادشاهی اوهزارسال . هرچند از # ~~پادشاهان هیچکس را چندین زمان ودولت نبوده است ، اماچون ظالم وستمکار ~~بود ، آن # ~~دولت برونماند ونامش ببدی بماند . # هی الدنیا تقول بملئ فیها %~% حذار حذار من بطشی وفتکی # فلا یغررکم طول ابتسامی %~% فقولی مضحک والفعل مبکی # ترا دنیاهمی گوید شب وروز %~% که هان از صحبتم پرهیز پرهیز PageV01P082 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0116.png) # مده خود را فریب ازرنگ و بویم %~% که هست این خندهآ من کریه آمیز1 # پادشاه صاحب سعادت آن است که بطول زمان دولت فانی غره نشود و در کسب # ~~نام باقی بکوشد . حق سبحانه و تعالی ارباب دولترا این توفیق کرامت[ ~~گرداناد].2 ### | فریدون # ابن آتبین بن اثفیان ، از نسل جمشید . بعضی مورخان و نسابان گفتهاند : # ~~از آتبین تابه جمشید ، هشتتن واسطه بودهاند وهمهرا نام اثفیان بوده ~~وشهرت سرخ # ~~گاو و زرد گاو وسیاه گاو وعلی هذا گروهی بیشتر و کمتر گفتهاند . فریدون ~~به مدد # ~~کاوهآ آهنگر و اکابر ایران بر ضحاک خروج کرد و اورا بگرفت و بکوه ~~دماوند در # ~~چاهی محبوس کردانید و آن روز را که برو مستولی شد، مهرجان نام نهاد . [ ~~جهت آنکه # ~~درعهدضحاک ، ازظلم او ، حکامرا مهر برجان رعیت نبود3 . فریدون در ~~آبادانی جهان # ~~و دفع ظلم وعدوان و رواج عدل وداد کوشید . درحق او گفتند : # فریدون فرخ فرشته نبود ms070 %~% زمشک و زعنبر سرشته نبود # بداد و دهش یافت[او نیکوئی]4 %~% توداد و دهش کن فریدون توئی # ان فریدون لم یکن ملکا %~% ولا من المسک کان معجونا # بالعدل والجود نال رتبته %~% فاعدل واحسن تکن فریدونا5 # فریدون [پوست]6 آهنگری کاوه را که [ برسبیل درفش7 بر افراشته # ~~بود ، برخود مبارک دانست و بجواهرثمیز مرصع کرد و درفش[ کاویان]8 نام ~~نهاد و بعد # ~~از و پادشاهان بر آن جواهر میافزودند تا بحدی رسید که مقوم از حصر بهاء ~~آن عاجز # ~~شد و بوقت فتح قادسیه ، بدست مسلمانان افتاد، برلشکر بخش کردند . ~~فریدون را PageV01P083 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0117.png) # ~~سه بسر نامدار بود. مملکت برایشان بخش کرد : دیار مغرب تا رود فرات به ~~پسرمهتر # ~~سلم داد و دیار مشرق تا رود جیحون به پسر [میانین]1 تور داد و[میانه]2 ~~که تختگاه # ~~اوبود و به ایران منسوب است، به پسر کهتر ایرج داد . [ گویندهفت هزار ~~شهر قسمت # ~~کرد برپسران3 . برادران مهتر، جهت فضیلت تختگاه برو رشگ بردند و ایرج ~~را # ~~بکشتند وسرشرا پیش فریدون فرستادند . از ایرج دختری مانده بود . فریدون ~~او را # ~~به [پسر4 خود داد، اگرچه نامدار نبود . منوچهر ازیشان متولدشد، فریدون ~~اورا # ~~تربیت کرد ؛ تاچون بمردی رسید، کین ایرج ازسلم وتور بازخواست و هردورا ~~بکشت # ~~وسرهاشان پیش فریدون فرستاد . # از آثار فریدون، باروو خندق شهرهاست. جهت آنکه در آخر دولت، ازتور # ~~وسلم، ایمن نبود . فریدون افسونهای نیکودانستی. تریاک مار افعی از بهر ~~دفع زهراو # ~~ساخت. خر بر مادیان درعهد او جهانیدند تا ازیشان استر آمد . درعهد او ~~کوش فیل دندان، # ~~برادرزادهآ ضحاک ، بر ولایت بربر مستولی شد و دعوی خدائی کرد . فریدون ~~، سام بن # ~~نریمانرا بجنگ اوفرستاد ومیانشان محاربات عظیم برفت. اماظفر سام را بود ~~و کوش # ~~بمطاوعت در آمد. نمرودبن کنعان از تخم کوش است . فریدون بعد از قتل ~~هرسه پسر نماند. # ~~مدت پادشاهیش پانصدسال . # ببد در جهان پانصد سال شاه %~% بآخر شد و ماند ازو جایگاه # جهان جهان دیگری را سیرد %~% بجز حسرت ودرد چیزی ms071 نبود 5 # ازسخنان اوست : روز گار کارنامهآ کردار شماست . بر آن جا صورت کردار # ~~نیکو باید انگاشت. ### | هنوچهر # ابن منشخورنار بن هوشنگ6 بن فریدون . بعد ازکین ایرج خواستن، PageV01P084 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0118.png) # ~~پادشاهی برو راست شد و اوجهان پهلوانی برسام نریمان داد[ واز کوهها ~~ریاحین کرد # ~~کرد و بکشت و چهاردیوار گرد آن بکشیدو باغ ساخت و آنرا بوستان نام نهاد ~~و دهقانی # ~~او پدید آورد وفرمود تا هردیهیزا زعیمی باشد و هرشهری را رئیسی. موسی ~~پیغمبر و یوشع # ~~بن نون درعهد منوچهر بودند 1 و صدو بیستسال حکم کرد ودر گذشت . ### | نوذر # ابن منوچهر . بعداز پدر بپادشاهی نشست . از اولاد توربن فریدون، افراسیاب # ~~با او مخاصمت کرد درمیانشان محاربات عظیم رفت . نونر در آن جنگ اسیر ~~شدو بحکم # ~~افراسیاب کشته گشت . مدت ملکش هفتسال ### | افراسیاب # ابن پشنگ بن زادشم بن توربن فریدون . بعد از قتل نوذر برایران مستولی # ~~شد. قتل وغارت[ بسیار]2 کرد و در خرابی ملک 3 کوشید . [عمارات بشکافت و ~~چشمها # ~~کور کرد و کاریزها اناشته4 گردانید5 و درختان ببرید . درین حال سام ~~نریمان # ~~نمانده بود6 وزال به تعزیت او مشغول بود.7 چون از آن فارغشد ، بمال ~~خودلشکر # ~~بیاراست و با افراسیاب جنگ کرد اورا ازین ملمک براند و پادشاهی به زوبن ~~طهماسب داد. # ~~مدت استیلاء افراسیاب بر ایران دوازده سال . ### | رو # ابن طهماسب بن منوچهر . بمدد زال پادشاه شد و در کار عمارت ملک سعی # ~~نمود و هفت سال خراج از جهان برداشت تامردم درعمارت افزودند وملک ~~معمورشد واز # ~~خزائن پادشاهان ماضی که دست افراسیاب بدان نرسیده بود، بخرج خود و ~~اتباع میکرد # ~~از آثاراو دو رودخانه در دیار بکراست که آب از ممراول گردانیده است و ~~بد جله رسانیده # ~~تا آب دجله خوش شده و بر آن رود ها8 دیه ها ساخته است . هر یک از آن آب ~~را PageV01P085 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0119.png) # ~~زاب میخوانند وچون [او مسن بود، بحال حیات خود1 پادشاهی به پسرداد . ~~مدت # ~~پادشاهی اوپنجسال [و ms072 بروایتی پانزده سار ### | شاس # ابن زوبن طهماسب بن منوچهر بحال حیات پدر پادشاه شد . افراسیاب بااو # ~~جنگ کرد واو در آن جنگ متوفی شد . افراسیاب برایران مستولی خواست شد . ~~زال # ~~لشکر کشید واورا منهزم گردانید و پادشاهی به کیقباد داد . مدت پادشاهی ~~گرشاسف # ~~شش سال . بعضی مورخان پادشاهی اومسلم ندارند و گویند چون او درحال حیات ~~پدر # ~~پادشاه شد وهم درحیات او بمرد ، زمان او داخلزمان پادشاهی پدرش باشد و ~~هر دویازده # ~~سال بود . ### | فصل دوم # از باب دوم ، در ذکر پادشاهان کیانیان ، مدت ملکشان هفتصد و سی و # ~~چهار سال: ### | کیقباد # ابن زاب بن زوبن طهماسب بن منوچهر. بمدد زال زر و پسرش رستم، ایران # ~~از دست افراسیاب مستخلص[ گردانید4 و ملک اورا [مسلم[5 گشت وجهان ~~یهلوانی # ~~که درین زمان، امیر الامرائی و [میر الوسی]6 می خوانند برستم داد و ده ~~یک خراج، # ~~جهت لشکر بنهاد. مردم بعهد او در کشاورزی کوشیدند . فرهنگ او پدید کرد ~~. # ~~چون کیقباد با تورانیان صلح [می کرد]7 ، سرحد ایران و توران [ساری8 ~~معین # ~~کرده بودند . آرش پسر کیقباد، از افراسیاب [درخواست[9 تایکتیر پرتاب ~~راه اضافت # ~~کند . افراسیاب رضاداد. آرش بصنعت وادویهآ [هوائی10، تیری ازساری بدان ~~روی PageV01P086 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0120.png) # ~~مرو انداخت . بدین سبب ، سرحد رود جیحون مقرر شد . مدت پادشاهی کیقباد # ~~صد سال . # # برین گونه صد سال آسان بزیست %~% نگر تا چنین در جهان شاه کیست 1 # دار الملک کیقباد اصفهان بود [واو آن را کورهآ معتبر گردانید ویک نیمه ~~عراق # ~~که در آن حدودست از توابع آن ساخت]2 . ### | کیکاوس # ابن کیقباد . گروهی گویند نبیرهآ کیقباد و پسر کیانیه3 بود. بوصیت کیقباد # ~~پادشاه شد . بعدازمدتی ، بجانب مازندران رفت و آنجا گرفتار شد . رستم ~~زال، به راه # ~~هفتخوان، جریده بمازندران [اندر آمد و نگهبانان [مازندرانی5 را بکشت و # ~~رسانید6 . دیگر باره کاوس به هاماوران رفت [ بجنگ ذی الاذعار بن ابرهه ~~بن ذی المناربن # ~~رایش بن صفی7 و گرفتار شد. رستم لشکر کشید و [با پادشاهان ms073 هاماوران و ~~مصر و # ~~شام جنگ کرد و ایشانرا بکشت و کاوسرا مظفر باتختگاه خود آورد8 . کاوس ، ~~به # ~~مکافات، خواهر خود ، مهرنازرا بزنی برستم داد و [ اورا خطاب از ~~پهلوانی9 وامارت، # ~~بپادشاهی رسانید . پس ابلیس کاوس را بفریفت تاهوس کرد که بر آسمان رود، ~~[ همچنان # ~~که10نمرود ، صندوق و کر کس ترتیب کرد و برهوا رفت . چون کر کسانرا قوت # ~~ساقط ]11 شد، باز گشتند واورا بازمین آوردند . در[شیراز]12 عزم هوا[ ~~کرده13، در # ~~ساری [برسر14 آب افتاد و باو آسیبی نرسید . PageV01P087 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0121.png) # بعد ازین، رستم بسبیل شکار ، به سمنگان رفت و دختر پادشاه سمنگان را # ~~بخواست واز وپسری شد . مادرش اورا سهراب نام کرد . چون بحد بلوغ رسید، ~~بالشکر # ~~افراسیاب بجنگ کاوس رفت . کاوس رستم را برابر فرستاد. پدر و پسر ، ~~ناشناخته ، # ~~جنگ کردند ، سهراب بردست رستم کشتهشد . مادرش بکین خواستن پسر آمد. ~~رستم # ~~اورا دلخوش کرد وازو فرامرز بزاد . # پهلوانان ایشان بشکار گاه افراسیاب رفتند . دختری را ازتخم گرسیوز # ~~یافتند . کاوس اورا از پهلوانان بستد وسیاوش ازو بزاد . بعد ازیوسف ~~علیه السلام ، # ~~بصورتاو، دیگری نبود . بتهمت سوداوه زن کاوس که بر وعاشق بود. [سپاه ~~برداشت1 # ~~بهتر کستان پیش افراسیاب رفت ودخترش (فرنگیسرا]2 بخواست. چون فرنگیس # ~~از وحاملهشد ، سیاوش بقصد گرسیوز، برادر افراسیاب، کشتهشد. گویند کبود ~~پوشیدن # ~~و [مویفرو گذاشتن3 ازرسم عزای اوست. # چون خبرقتل او بهایران آمد، رستم زال که اتابک او بود، بیامد وسوداوه # ~~را بکشت و با اکا بر ایران بتر کستان رفت و با افر اسیاب جنگ کرد و ~~اورا منهزم گردانید. # ~~رستم تاهزار فرسنگ زمین [در تر کستان ولایات4 خراب کرده و قتل عام [ ~~رفت] # ~~پس به ایران آمد [وخاک تر کستان به ایران آورد6 . کیکاوس درولایت دیار ~~بکر[از # ~~آن خاک که رستم از ولایت توران زمین آورده بود7 ، پشته ای بلند ساخت و ~~بر آن # ~~عمارت کرد . آن را اکنون [عقرقوف8 خوانند . مدت پادشاهی کاوس صدو پنجاه # ~~سال بود . PageV01P088 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0122.png) ### | کیخسرو # ابن سیاوش ms074 بن کیکاوس بن کیقباد ، درتوران بعد از قتل پدر بچهار ماه متولد # ~~شد . چون بحد بلوغ رسید ، [ گیو گودرز[1 از ایران برفت و اورا بیاورد ~~ودر راه ایشان # ~~را بالشکر افراسیاب، محاربات رفت و گیو در آن [جنگ2 مردیها نمود و ~~چندلشکر # ~~بشکست و[بی3 کشتی ازجیحون عبور کردند . درایران ، طوس نوذر جهت فریبر ~~زبن # ~~کاوس ، بااو در کار پادشاهی ، تنازع کرد . قرار برفتح دز بهمن در ~~اردبیل نهادند . # ~~فریبرز از آن عاجزشد . کیخسر و آنرا [ مسخر گردانید4 پادشاهی بر وقرار ~~گرفت. # ~~طوسرا بگناه کاری، بجنگ افراسیاب فرستاد و وصیت کرد که از پشت سیاوش، ~~پسری # ~~فرودنام ، درتوران است؛ باید که بااو جنگ نکنی . طوس سخن او خوار داشت ~~و با # ~~فرود جنگ کرد. فرود در آن جنگ کشته شد . طوس بجنگ افراسیاب رفت. منهزم # ~~با ایران آمد. کیخسر و از و برنجید و اورا محبوس گردانید. طوس شفیعها]5 ~~انگیخت # ~~واستدعای جنگ افراسیاب کرد . کیخسرو اورا باز بجنگ افراسیاب فرستاد. ~~ازتوران # ~~لشکری بیشمار بجنگ او آمدند . ایرانیان، منهزم، بکوه [هماون6 گریختند و # ~~از کیخسرو مدد طلبیدند . کیخسرو ، رستم زال را بمدد ایشان 7 فرستاد . ~~رستم # ~~با کاموس کشانی وخاقان چینی وشنگل هندی و دیگر پادشاهان( اطراف که ~~بالشکر # ~~بمدد افراسیاب آمده بودند8 جنگ کرد وازیشان بعضیرا بکشت و بعضی را ~~منهزم # ~~گردانید ومظفر با ایران آمد . کیخسرو ، بیژن کیورا بجنگ کرازان به ~~[اران9 # ~~فرستاد . بیژن بعد از قتل گرازان، بفریب گر گین میلاد ، بدربند خزران ~~رفت ، # ~~بدیدن دخترافر اسیاب، منیژه نام. هردو [برهم]10عاشق شدند . منیژه اورا ~~درخواب # ~~بدزدید و بهتر کستان برد . افراسیاب ازین حال آ گاهشد . بیژن را بگرفت ~~و صلب PageV01P089 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0123.png) # ~~خواست [کردن]1 . [پیرانویسه 2 که وزیر افراسیاب بود، شفیع شد تابیژن را # ~~محبوس کردانید . کیخسرو در جام کیتی نما ، احوال او مشاهده کرد . اهل ~~معنی # ~~گویند : جام گیتی نمای درون صافی اوبود ودرون مصفی را حجاب نباشد . بنا ~~براین # ~~معنی ، بعضی اورا پیغمبر دانند. کیخسرو ، رستم زال ms075 [به استخلاص[3 بیژن ~~بفرستاد. # ~~رستم، بشکل بازر گانان، به توران رفت و بیژنرا خلاص کرد و باافراسیاب ~~جنگ کرد # ~~ومظفرشد . افراسیاب بدین کینه ، لشکر برعقباو بایران فرستاد . کیخسرو ، ~~گودرز # ~~را باسپاهی کران بفرستاد. چند روز جنگ کردند . ظفرروی نمینمود . از ~~هرطرف # ~~دوازده پهلوان اختیار کردند . تمامت پهلوانان تورانی ، بردست ایرانیان ~~کشتد شدند. # ~~این [جنگ را4 دوازده رخ خوانند . پس ازین کیخسرو، خود بجنگ رفت بردر ~~خوارزم # ~~با افراسیاب جنک کرد ، شیده پسر افراسیاب بردست کیخسرو کشته شد و ~~افراسیاب # ~~منهزم[شد [2 . کیخسر و درعقب برفت و[بیکنده]6 را بعد از محاصره خراب ~~گردانید # ~~افراسیاب ، از آنجا نیز بگریخت و به گنگدز [مشرق]7 رفت . کیخسرو در طلب ~~او # ~~از دریا بگذشت و اورا گرد جهان [می گردانید8 تادر آذربایجان ، در دریاء ~~چیچست # ~~بردست هوم [زاهد9 اسیرشد . کیخسرو اورا با برادرش گرسیوز بمنزل فنا ~~رسانید. # ~~بعد ازین شصتسالپادشاهی کرد. پس[لهراسف10را ولیعهد کرد و از پادشاهی ~~کرانه # ~~گزید و دل ازدنیای فانی برید. [ کافی الدین کرجی درین معنی گوید: # ~~غلام کیخسر و هم که بیکش اندیشه بکرد ### | احین مبان زوبوریب بحرمیش کال اودا PageV01P090 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0124.png) # گروهی گویند : کیخسرو در دمه بمرد، در کوه دنا، بکوه کیلویه. درمیان # ~~عراق وفارس ؛ کوهست که آنرا[کوشید1 خوانند. در آنعهد، بر آن کوه ~~اژدهائی # ~~عظیم پیدا گشت، چنانکه از بیم آن آبادانیها باز گذاشتند. کیخسرو ~~بفرستاد[ آن را # ~~بکشت و بر آن کوه ، آتش خانه ساخت. آن را دیر کوشید خوانند . از سخنان ~~کیخسرو # ~~است : سعادت در مساعدت قضاست23 . در آن زمان که لهراسب را ولی عهد ~~میکرد این # ~~وصیت کرد : # پادشاه و آفرید گار آسمان و زمین ، هر که را در زمین خدایگانی داد ، # ~~سزاوار است آن کس را که فرمان خدای تعالی نگاه دارد و آن کند در میان ~~خلق که # ~~اوفرموده است وعدل وانصاف نگاهدارد وهرکار که فرماید ، باستحقاق فرماید ~~و بداند # ~~که مدارپادشاه و رعیت و صلاح دین ودنیا بمال است و ایزد تعالی مال ms076 را ~~آلت زند کانی و # ~~مرگ بند گان گردانیده است و چشمه و کانی که ازومال بدست آید ، عمارت ~~است # ~~یعنی اگر صلاح دین و دنیای خود و رعیت میخواهی، در آبادانی کوش و عدل # ~~نگاهدار4 ### | لهراسف # ابن اروند شاه بن کی یشن بن کیقباد ، چون کیخسرو را پسر نبود، پادشاهی # ~~یدو داد . بردل اکابر ایران گران بود. جهت آنکه یدران او اگر چه شهزاده ~~بودنده # ~~نامدارنبودند . چون پادشاهی بر اوقرار کرفت دیوان عرض لشکر بنهاد و ~~[جهت لشکریان # ~~نان پاره معین کرد واز بهر سرلشکران تخت ، پارهای سیمین و پارهای زرین ~~ساخت . # ~~جهت خود سرایردهزد]5 .پسرش گشتاسف6 را هوس پادشاهی بود . پدر بدو ~~نمیداد PageV01P091 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0125.png) # ~~بخشم [ناشناس]1 . بروم رفت . قباصرهرا عادت بود که چون دختر بحد بلوغ ~~رسد. ترنج # ~~زند وشوهر گزیند . قیصررا سه دختر رسیده بود ؛ [مهترین کتایون2 نام ، ~~ترنج بر # ~~گشتاسف زد و اورا بشوهری بپسندید . چون اورا آنجا کس نمی شناخت ، قیصر ~~از # ~~دختر برنجید وازخانه بیرون کرد . کتایون با گشتاسف بسر میبرد و گشتاسف ~~حال # ~~خود بااو نمی گفت . قصر ازعادت اجداد خود تجاوز کرد و گفت هر که بفلان ~~کوه ، # ~~اژدها را یا بفلان بشه کر گدن را بکشد ، دختر او را دهم . دو قیصر زاده ~~، نامشان # ~~اهرون ومیرین]3 هوس دامادی قیصر کردند و درخود توانائی جنگ اژدها و کر ~~گدن # ~~نمی دیدند. کسی را میجستند که از بهر ایشان این کار بسازد. ایشان را به ~~کشتاسف # ~~دلالت کردند. اوچهت ایشان، آن کار کفایت کرد ومهر انگشتری خود بآتش بن ~~سرین # ~~ایشان نهاد. ایشان بنابر آنکه اژدها و کر گدن را کشتهاند، دختران ~~قیصررا بستدند. # ~~بعد از مدتی، این حکایت بر قیصر ظاهر شد. گشتاسف و کتایون را باخانه ~~برد و نوازش # ~~نمود . بواسطهآ مردی گشتاسف [ بسیاری ولایت درملک قیصر افزود. قیصر ~~بقوت او] 4 # ~~آهنگ ایران زمین کرد . لهراسف را معلوم شد که قوت قیص، بواسطهآ گشتاسف ~~است. # ~~تخت وتاج پیش گشتاسف ms077 فرستاد وپادشاهی بدوتسلیم کرد و خود بعبادت مشغول ~~شد ، # ~~ودرشهر بلخ وهم آنجا مقام کرد5. بعهد گشتاسف ، ارجاسب ببلخ آمد و ~~لهراسف را # ~~بکشت. مدت پادشاهی اوصدوبیست سال بود. ### | شتاسف # ابن لهراسب بن اروندشاه بن کی پشن بن کیقباد، درشهر حلب ، تخت و تاج # ~~ایران بدورسید. بپادشاهی نشست. زردشت پیشوای گبران، بعهد اودعوت کرد. ~~کشتاسف # ~~دین کبری بپذرفت و [ایرانیان را الزام]6 نمود تا گبری اختیار کردند . ~~گشتاسف PageV01P092 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0126.png) # ~~بروم فرستاد تا دین کبری بپذیرند . رومیان عهد نامهآ فریدون [ بنمودند ~~[1 ، مشتمل # ~~بر آن که هردین که رومیان را اختیار باشد، کسی متعرض ایشان نشود. ~~گشتاسف گفت # ~~امتثال فرمان جدم برمن اولیتر. دست ازیشان بازداشت. پسرش اسفندیار، در ~~رواج # ~~دین گبری سعیها نمود و پدرش بسخن گرزم اورا محبوس کرده، بقلعهٔ‌ کرد ~~کوه # ~~که آن را [دو گنبدان3 خوانند] فرستاد]4 . ارجاسف، نبیره افراسیاب، ازتر ~~کستان # ~~به بلخ آمد و بلخ خراب کرد و لهر اسفرا بکشت. گشتاسف بزاولستان بود. ~~آهنگ جنگ # ~~او کرد. رستم زال از وتخلف نمود. گشتاسف را سخت آمد ، اما اظهار نکرد و ~~بجنگ # ~~ارجاسف رفت و ازو منهزم بر کوه گریخت و برادر خودجاماسف را بفرستاد تا ~~اسفندیار # ~~را از بند بیرون آورد و اومید پادشاهی داد. اسفندیار با ارجاسف جنگ کرد ~~. ارجاسف # ~~از و بگریخت. اسفندیار در عقب او براه هفتخوان به تر کستان رفت و برشکل ~~بازر گانان # ~~در [روئین دز5 رفت وارجاسف را بکشت و برملک مستولی گشت و پادشاهی توران # ~~بیکی ازفرزندان اغریرثداد. چون اسفندیار مظفر با ایران آمد، از پدر ~~پادشاهی طلبید. # ~~کشتاسف حهت آنکه از رستم آزرده بود، اورا بجنگ رستم فرستاد تا اورا بند ~~کرده بیاورد # ~~یا6 بکشد. رستم تن در بند نداد. جنگ گردند. رستم با او بسنده نبود. بتد ~~بیرزال # ~~زر وسیمرغ بر اسفندیار دست یافت واورا بتیر گز هلاک کرد . از سخنان ~~اسفندیار # ~~است: قدر شکر گیرنده7 از دهندهآ نعمت بیشتر است که شکرباقی میماندو ms078 ~~نعمت # ~~فانی می گردد. # از آثار گشتاسف، قلعهآ سمرقند ودیواری میان ایران و توران بیست فرسنگ # ~~از آن سوی سمرقند و آتش خانه در ممنور8 به عراق وشهر بیضا وفسا به ~~فارس. و # ~~فسا دراول مثلث ساخته بودند. درعهد حجاج بن بوسف، عامل او، آزادمرد ~~نام، آن بارو PageV01P093 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0127.png) # ~~بشکافت و شهر از آن شکل بکردانید. مدت پادشاهی کشتاسف صدو بسست سال از ~~سخنان # ~~گشتاسف بود: هر که بنام فریفته شود بنان درماند [وهر که بنان فریفته ~~شود، بجان # ~~درماند]1 ### | بهمن # ابن اسفندیاربن کشتاسف بن لهراسف بن اروند شاه بن کی یشن بن کیقباد ، # ~~بحکم وصیت نیا پادشاه شد و بکین پدر یجنگ خاندان رستم زال رفت وفرامرز ~~بن رستم # ~~را بکشت وزال زر را محبوس گردانید، پس خلاص داد [ورستم در آن حال در ~~چاه بمکر # ~~برادر مجروح شده بود]2 . فارسیان اورا [اردشیر 3 در از دست[خوانند4 . ~~جهت آنکه # ~~ولایات بسیار در حکم خود آورد. از آثاراوبند کوار فارس و آباد اردشیر ~~به یمن.5 اکنون # ~~آن را تماشا میخوانند و [میشان6 بحدود بصره و [نسا درولایت بم کرمان7 ~~وسه # ~~آتش خانه]8 به عراق یکی به [ماربین 9 اصفهان [ویکی به برخوار اصفهان10 ~~و # ~~یکی به [اردستان11 ودر کتب بنی اسرائیل نام او کورش ملک آمده است. اورا ~~پسری # 2- فقط در، م وخاشیه ر. PageV01P094 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0128.png) # ~~ساسان نام ودختری همای نام بود. بهمن، همای را زن کرد وپادشاهی بدوداد ~~. ساسان # ~~ازرشک بعبادت مشغولشد. مدت پادشاهی بهمن صدو دوازده سال ### | همای # وهی شمیران بنت بهمن بحکم وصیت پدر پادشاه شد. از پدرحامله بودوضع # ~~حمل بپسری شد ، حب شاهی برمهر پسرغالب آمد. اورا در صندوقی نهاد و بآب ~~انداخت # ~~گازری آن صندوق بگرفت و پسررا داراب نام نهاد و بپرورد. چون پسر بحد ~~بلوغ رسید # ~~گوهر پادشاهی [بکار آمد[1 سربکار گازری در نمی آورد. بسلاح ورزی مشغول ~~شد. با # ~~لشکری که مادرش بجنگ رومیان میفرستاد، ضمشد. امیرلشکردر راه از و آثار ms079 ~~دولت # ~~مشاهده می کرد. چون بهروم رسیدند، اومردی بسیار کرد. [امیر لشکر احوال ~~او باهمای # ~~تقریر کرد2. همای تفحص احوال اوواجب دانست. چونم حقق شد که پسر اوست. ~~پادشاهی # ~~بدو تسلیم کرد وخود کرانه گزید . مدت پادشاهی همای بیست و[ردوسال3. از ~~آثار او # ~~هزار ستون اصطخر است که اسکندر آن را خراب کرد و شهر[سمره4 کهاکنون # ~~جر بادقان میخوانند. ### | داراب # ابن بهمن بن اسفندیار بن کشتاسف بن لهراسف بن اروند شاه بن کی پشن بن # ~~کیقباد، بجای مادر پادشاه شد. صاحب خبران را تعیین کرد تا اخبار زودتر ~~بدو رسانند # ~~وجهت ایشان درمنازل اسببست2 تا خبر زودتر برسد. فارسیان ایشان را بریده ~~دم # ~~گفتند. عرب بعضی حذف کردند برید خواندند . داراب دختر [فیلفوس6 ، ~~قیصرروم # ~~را بخواست و بسبب بوی ناخوشی که از دهانش می آمد اورا با پیش فیلفوس ~~فرستاد. دختر # ~~از داراب به اسکندرحامله بود. چون بزاد ، فیلفوس گفت از مناست . داراب ~~راپسری PageV01P095 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0129.png) # ~~دیگر دارا نام بود. اورا ولی عهد گردانید. مدت پادشاهی داراب دواز ده ~~سال ### | ارا # ابن داراب بن بهمن اسفندیاربن گشتاسف بن لهراسف بن اروند شاه بن کی # ~~پشن بن کیقباد، بحکم و صیت پادشاه شد. میان اوو برادرش اسکندر رومی ~~مخاصمت افتاد . # ~~وجهت آنکه خراج ولایات بربر وقبط وفلسطین و آن حدود که داخل ایران بود ~~و # ~~بتصرف رومیان، خایهآ زرین آوردندی1 . دارا بعد از مرگ فیلفوس بطلب خراج ~~پیش # ~~اسکندر فرستاد . اسکندر چون برادر مهتر بود، هرچند مخفی میداشت ، اما ~~از اداء # ~~خراج ننگ میداشت. گفت مرغی که آن خایه [میآورد[2 بمرد و بجنگ عزیمت ~~ایران # ~~کرد. دارا را دوبنده بکشتند. بتصور آنکه اسکندر با ایشان نیکوئی کند، ~~پیش اسکندر # ~~رفتند. اسکندرایشان را بکشت. ملک ایران اورا3 مسلم گشت. دختردارا را، ~~روشنا # ~~نام، بوصیت دارا، زن کرد. مدت پادشاهی دارا چهارده سال. از آثار ~~او[داراب گرد فارس # شهر ا بهراست. ### | اسکندر # ابن داراببن بهمن بن اسفندیار بن گشتاسف بن لهراسف بن اروند ms080 شاه بن # ~~کی پشن بن کیقباد. بعد از برادر، پادشاهی ایران بدو رسید و او تمامت ~~جهان در ضبط آورد. # ~~حمزهآ اصفهانی آورده است که هشت هزارملک و ملکزاده را بکشت. از ~~پادشاهان هر که # ~~با اومخالفت کرد ، رسم قتل در آن ملک مستمر داشت، تاهمه مطیع او شدند ، ~~مگر # ~~قیدافه ملکهآ اندلس. اسکندر برسم رسولان پیش اورفت. او اسکندر را ~~شناخت. خواست # ~~که هلاک کند، چون اسم رسل5 داشت، پسندیده ندید. اورا بجان امان داد ~~و[عهد # ~~ستد] که تعرض بملک اونرساند. اسکندر باز گشت . پس بطلب آب حیوان رفت و ~~PageV01P096 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0130.png) # ~~خضر علیه السلام برمقدمهآ او بود. بآب رسید واز آن آب بخورد و اسکندر ~~محروم بماند. # ~~ارسطاطالیس حکیم وزیر اسکندر بود . کتب [حکمت وفلسفه و منطق و اقلیدس و # ~~مجسطی و هیأت و غیر آن هرچه اعتباری داشت1 ، از ایران بروم فرستاد و ~~باقی # ~~بسوخت و آن علوم ازین ملک برافکند. از آثار اسکندر سد یاجوج و ماجوج ~~است به # ~~مشرق. بقول بعضی مورخان سد، ذو القرنین اکبرساخته وطلب آب حیوان نیزاو ~~کرده، # ~~اما بقول بعضی دیگر[ اسکندریه بمغرب]2 و دمشق به شام و[مرووهری3 ~~بخراسان # ~~و سمرقند به ماوراءالنهر و بردع بهاران اسکندر ساخته است و بعضی کویند ~~اوهمه خرابی # ~~کرد و در ایران ازو آبادانی نماند . # چون اسکندر ازدنیا رحلت خواست کرد، جهان بر ملوک الطوایف بخش کرد # ~~ودر ایران نود پادشاه را معین گردانید، چنانکه هیچ یک[فرمان دیگری ~~نبردی # ~~وبدین سبب از ملوک الطوایف کسی به روم حکم نتوانست کرد و روم که مقام ~~اجداد و # ~~مولد ومنشأ او بود، از جنگ وفتنهآ ایرانیان ایمنماند. # مدت پادشاهی اسکندر درایران چهارده سال، وفاتش به شهر زور، گورش به # ~~اسکندریه. وامق وعذرا [معاصراو[5 بودند، ازسخنان اوست: # سخت ترین حالی بخشایش دشمن است بربدی حال دشمن. عاقل را بزیادی # ~~مکافات نیکی وعفوبدی، بعد ازقدرت موجب شادمانست. قدراستاد ازپدر ، بیش ~~است # ~~که پدرسبب حیات فانیست واستادسبب علم باقی. تحمل ms081 با درویشی بهتر از ~~تحمل بذل # ~~نا کسان که درین قناعتست و در آن خواری . بده ومنت منه . مخواه و آب ~~روی مکاه # ~~بدمکن ومترس] PageV01P097 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0131.png) # فصل سوم از باب دوم # در ذکر : # ملوک الطوائف # ~~ازعهد اسکندر تا زمان اردشیر بابکان ، مدت سیصد و هجده سال ، ایران # ~~ملوک الطوائف داشتندو[ ایشان باهمدیگر کوشش بمسائل مشکل کردند1. لاجرم ~~در عهد # ~~ایشان، مردم در تحصیل علوم [می کوشیدند]2 واهل علم درعلم بدرجه اعلی ~~رسیدند. # ~~کتاب سند باد نامه 3 و[شماس]4 و [یوسفاس]5 و غیر آن با هفتاد پاره کتب ~~معتبر # ~~درعهد ایشان ساخته وایشان سه فرقهاند که بیست ویک پادشاه بوده اند و از ~~دیگران # ~~بزر گتر بودهاند . ### | فرقهآ اول # ~~انطخس رومیست. چون اسکندرجهان بر ملوک الطوائف بخش کرد، خراسان # ~~وعراق وبعضی از فارس و کرمان بدو داد واومدت چهارسال [مباشر6 بود، تابر ~~دست # ~~اشک بن دارا کشته شد . ### | فرقهٔ‌ دوم # ~~اشکانیان اند: دو از ده پادشاه. مدت ملکشان صد و شصت و پنج سال، اصحاب ~~الکهف # ~~بعهد ایشان بغار رفتند. ### | اشک # ~~ابندارا. بزمانعمش، اسکندر، از بیم پنهان بود و بعداز و بر(انطخس ~~PageV01P098 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0132.png) # ~~خروج کرد واورا بکشت. ملک انطخس اورا مسلم شد. با دیگریادشاهان اطراف ~~مقرر # ~~کرد که نام او درفرمانها بالای نام خود نویسند واونیز ازیشان خراج ~~نخواهد وبوقت # ~~تشویش، لشکر بمددهمدیگردهند و نصب و عزر[ هیچیک1 بدست دیگری نباشد. مدت # ~~پادشاهی اوپانزده سال. ### | اشک بن اشک # ابن دارا بعد از پدر بحکم ارث بپادشاهی نشست و مدت بیست سال حکم کرد # ~~و در کذشت . ### | شاپور # ابن اشک بن دارا. اورا شایور بزرگ خوانند. بعد از برادر، پادشاهی بدو ~~تعلق # ~~گرفت واو بجنگ روم رفت. خلقی بیشمار بقتل آورد واز اموال و خزائن که ~~اسکندر # ~~ازایران به روم برده بود، بسیاری باز آورد و از آن اموار [جوی نهر ملک2 ~~به عراق # ~~عرب بیرون آورد. مدتشش سال درپادشاهی بماند ودر گذشت. # ابن شایوربن اشک. بعد از پدر بحکم ms082 وصیت پادشاه شد ومدت یازده سال ، در # ~~یادشاهی، بزیست وبمرد. ### | بلاش # ابن بهرام بن شاپور بن اشک . بعد از پدرکار ملک، بدو تعلق گرفت . مدت # ~~یازده سال . ### | ههرهزد # ابن بلاش بن بهرام بن شاپوربن اشک. بعدازپدر پادشاهشد ومدت شانزده سال در # ~~حکومت بسر برد و در گذشت . PageV01P099 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0133.png) # ~~ابن بلاش بن بهر ام بن شاپور بن اشک. بعداز برادر پادشاهی بدو تعلق ~~گرفت، مدت # ~~چهارده سال درپادشاهی بماند و در گذشت. ### | فیروز # ~~ابن هر مزبن بلاش بن بهرام بن شایور بن اشک . بعد ازعم پادشاه شد ومدت # ~~هفده1 سال در پادشاهی بماند و نماندآ ### | لاشر # ~~ابن فیروز بن هر مزدبن بلاش بن بهرام بن شاپوربن اشک. بعد از پدرپادشاه ~~کشت # ~~ودوازده سال حکم کرد ودر گذشت. ### | خسرو # ~~ابن بلاش بن نرسی بن بلاش بن بهرام بن شاپوربن اشک. بعداز پسرعم زادهآ ~~پدر، # ~~پادشاه شد ومدت هشت سال درپادشاهی بماند ونماند. ### | بلاشان 3 # ~~ابن بلاش بن نرسی بن بلاش بن بهرام بن شایوربن اشک، مرغزار بلاشان، # ~~بحدود اصفهان، بدومنسوبست. بیست ودوسال درپادشاهی بسر برد و در گذشت . ### | اردوآن # ~~ابن بلاشان بن بلاش بن فیروز بن هرمز بن بلاش بن بهرام بن شاپور بن ~~اشک. بعد # ~~از پدر پادشاه شد و مدت سیزده سال در پادشاهی بسر برد و درجنگ اشغانیان ~~کشته گشت». PageV01P100 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0134.png) ### | فرقهآ سیم # ~~اشغانیان اند: از نسل فریبرز بن کاوس1 : هشت پادشاه . مدت ملکشان] صدو # ~~بنجاه]2 سال ### | اردوان # ~~ابن اشغ با اشکانان جنگ کرد و دولت از خاندان ایشان بیرون آورد وملک # ~~بروقرار گرفت. باملوک الطوایف همان شرط کرد. مدت [ بیست وسه3 سال در ~~پادشاهی # ~~بسربرد و در کذشب . ### | خسرو # ~~ابن اشغ. [بوصیت برادر پادشاه شد وشانزده سال حکم کرد و نماند5 ### | بلاش # ~~ابن اشغ. بعداز برادرپادشاه شد ومدت دواز ده سال درپادشاهی بود و در ~~گذشت # ~~عیسی پیغمبرعلیه السلام، بعهد او، متولدشد6. ### | گودرز # ~~ابن بلاش بن اشغ. اورا گودرز بزرگ خوانند. کین یحیی پیغمبر علیه السلام ms083 # ~~از بنی اسرائیل او باز خواست [و نبوت از بنی اسرائیل منقطعشد] مدت سی ~~سال پادشاه # ~~بود ونماند. # ~~ابن گودرزبن بلاش ابن اشغ. بعد از پدر پادشاه شد و بیست سال در پادشاهی # ~~بود و نماند. [مؤبد ویس ورامین8 از قبل اوحاکم خراسان ومازندران بود. PageV01P101 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0135.png) ### | حودرز # ~~ابن نرسی بن کودرزبن بلاش بن اشغ، بعد از پدرپادشاه شدومدت [دهسال] # ~~حکم کرد ونماند. ### | نرسی # ~~ابن نرسی ابن گودرزبن بلاش بن اشغ، بعد از برادر پادشاه شد. رومیان ~~درعهد او # ~~قصد ایران کردند. او از ملوک الطوایف مددخواست و ایشان را از ایران دفع ~~کرد. مدت # ~~دوازده سال، درپادشاهی بسر برد ودر گذشت . ### | اردوان # ~~ابن نرسی بن نرسی ابن گودرز بن بلاش بن اشغ و هو آخر ملوک الطوایف. بعد ~~از # ~~پدر پادشاه شد و مدت سی ویکسال در پادشاهی بماند و در جنگ اردشیر با ~~بکان کشته کشت # ~~ودولت ملوک الطوایف سیری گشت . ### | شعر # # برخیز ومخور غم جهان گذران %~% بنشین و جهان بشاد کامی گذران # # درطبع جهان اگر وفائی بودی %~% نوبت بتو خود نیامدی از دگران] 2 # فصل چهارم از باب دوم # ~~در ذکر : # پان شاهان ساسانیان # ~~که ایشان را اکاسره خوانند : سی و یک پادشاه . مدتشان پانصد و بیست و # ~~هفت سال . ### | اردشیر با بکان # ~~اردشیر بجد مادری منسوبست و این بابک، از قبل اردوان، حاکم فارس بود و ~~شهر # ~~با بک. میان فارس و کرمان، بدومنسوبست. پدر اردشیررا ساسان نام بود، ~~ازنسلساسان # ~~بن بهمن. پدر اردشیر، شبانی بابک کردی. بابک درحق اوخوابی دید. از ~~نژادش پرسید. # ~~اظهار کرد. بابک اورا معزز گردانید و[دخترداد3. اردشیر از ومتولد شد. ~~چون بحد PageV01P102 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0136.png) # ~~بلوغرسید، بخدمت اردوان رفت. باسریتی از سراری او سر بر آورد. هردو ~~باهم بگریختند # ~~و بفارس رفتند . اردوان پسرخودرا بجنگ او فرستاد . اردشیر برو مظفرشد و ~~بجنگ # ~~اردوان آمد و اورا برظاهر ری بعد از محاربه بکشت و بر ملمک اومستولی ~~شدودخترش را # ~~زن کرد. دختر، بفریب ms084 برادر، اردشیررا زهرخواستدادن. اردشیر فهم کرد. ~~اورا بوزیر # ~~داد تا بکشد. زن گفت حاملهام. چوناردشیررا پسرنبود، وزیر اورا زنهار ~~داد وخودرا # ~~خصی کرد. بعداز چند ماه، شاپور از آن زن متولد شد. وزیراورا بپرورد و ~~درده سالگی # ~~درحالت گوی باختن، براردشیرظاهر کشت. وزیر احوال عرضه داشت. ~~اردشیروزیررا # ~~نوازش کرد. آل برامکه از تخم آن وزیرند. اردشیر، پادشاهان ملوک الطوائف ~~، هر کرا # ~~مطاوعت او کرد وخراج پذیرفت، بگذاشت وهر کرا دم مخالفت زده برداشت و ~~اکر # ~~بعد از محاربه بمطاوعت آمد، مقبول نداشت. # در ولایت کرمان، درشهر بم، مردی هفتواد نام ، مستولی شد و اورا کرمی بود # ~~که هرکار ببخت کرم کردی، ساخته شدی. اردشیربا او جنگ کرد . بخت کرم ~~غالب # ~~آمد. اردشیر دانست مردی او بابخت کرم بسنده نخواهد بود. بحیلت، بشیوهآ ~~پیشه کاران. # ~~بخدمت کاری کرم رفت و کرم را هلاک کرد. گویند کرمان بدان کرم منسوبست. ~~بعداز # ~~هلاک کرم اردشیربر کرمان غالب آمد و هفتواد وپسران اورا برانداخت. # از آثار او [خورهٔ‌]1 فارس. عضد الدولهآ دیلم آن را فیروز آباد نام کرد و ~~شهر # ~~گواشیر است که دار الملک کرمان است و دراول [بردشیر2 میخواندند و[نرم ~~اردشیر # ~~که درولایت بم، نرما شیر میخوانند3 واهواز و بندرود مسرقان بخوزستان ~~و[جزیره4 PageV01P103 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0137.png) # ~~بدیار بکر و بحرین بدریای فارس و [یر که؟[1 بقزوین که اکنون دیهیست و # ~~وبهمنشیر[2 به گیلان که اکنون کرجیان میخوانند ونه در بیابان سیستان و ~~کرمان # ~~وشهری3 ازمداین سبعه به عراق عرب [بغریی دجله4 و آن را اکنون اثرنیست. ~~و # ~~آب زنده رود اصفهان در میان رعایا بخش کرد و نصیب هرولایت مقرر ~~کردانید. از سخنان # ~~اوست : # ملک بی لشکرنتوان داشت ولشکر بیمال ومال بیعمارت حاصل نشودوعمارت # ~~بیعدل میسر نگردد و عدل بی سیاست صورت نبندد. ملک ودین توأمانند. دین ~~اصل است # ~~وملک نگهبان او، هرچه بی اصل بود نپاید و هرچه بی نگهبان بود، زود ~~بزوار آید. 5 # ~~لذت عفوخوشتر از لذت انتقام که نتیجهآ ms085 این شکراست و نتیجهآ آن پشیمانی. ~~عدل شهریار # ~~بهتراز فراخی روز گار . بخل ویران کنندهآ بنای کرم است. خردمند باش و ~~اندوه # ~~دنیا]6. مخور [بی گنه7 باش واز کس مترس. راستی کن تاهمه کسترا ~~استواردارند. # ~~بفرهنگ آموختن جهد کن تا دانا گردی. سپاس داری کن تا مستحق نیکی باشی. ~~بزرگ # ~~منش [یعنی متکبر[8 مباش، تاهمه کس میل بتو کند و[دوستی9 جوید . ~~دانایانرا # ~~نیکودارتا نیکونام10شوی. پادشاه را فرمان بردار باش تا بجان ومال ایمن ~~باشی . # ~~چنان کن که همشه بیم دوزخ وهول محشر بیاد داری، تا رستگارشوی. بهیچ حال ~~بر # ~~سو گند خوردن، دلیری مکن. گذشته را یاد] میار11. بدانچه هنوز [ نرسیده ~~باشی2؟ # ~~اندوه مخور. [بهیچ وجه 13 حیلت و منافقی مکن تا از همه اندوهی رسته ~~باشی. برحسودان # ~~مال خودعرض مکن . PageV01P104 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0138.png) # سه پند برالواح نوشته، در نظرداشتی، تاچون درغضب رفتی، غضبش بدان سا کن # ~~شدی: بدان که تو خدانیستی بلکه جسدی که بعضش بعضی را بخورد رحمت کن بر ~~بند کان # ~~خدا تاخدا برتو رحمت کند. حقی که بند گان خدا را برتوست گوش دار . # مدت پادشاهی اردشیر [چهل سال و دوماه]1 . چهارده سال و ده ماه همه # ~~جهان را پادشاه بود وسی سال درجنگ ملوک طوائف بود تا جهان اورا مهیاشد2 ~~. ### | شاپور # ابن اردشیرین ساسان. بعد از پدر پادشاهی بدو تعلق گرفت و مدت سی ویک سال ~~در # ~~حکم بماند. از آثار او بلاد شاپور فارس و عمارت نشا بور خراسان که ~~طهمورث آغاز کرده # ~~بود و پیش از اتمام خراب شده. شاپور آن را برمثال رقعهآ شطرنج، [هشت ~~درهشت قطعه] 3 # ~~بساخت و اکاسره را عادت بوده است که شهرها برمثال جانوران میساختند ، ~~چنانکه # ~~شوش برمثال [باز4 وشوشتر بر مثال اسب وعلی هذا. گویند چون اردشیر، در ~~بیابان، # ~~شهر[نه5 بساخت [و آن رانه اردشیر نام نهاد6 ، شاپور از و آن شهر بخواست ~~[اردشیر # ~~مضایقه کردو گفت تو نیز یکی بساز. شایور غیرت کردونشا بورساخت7 و[ آن ms086 ~~رانه شاپور # ~~نام کرد8 وبمرور ایام نشابورشد وشاد شاپورقزوین وجندشاپور خوزستان و ~~بهرولایت # ~~روستاهای بسیارساخت . ### | اورمزد # ابن شاپوربن اردشیر بن ساسان. بعد از پدرمملکت بدو رسید و او مدت دوسال # ~~مباشرت نمود [و بقوت و دلاور و بانیرو بود و اورا دلاور سخت زور گفتندی ~~و دردفع # ~~زندیقان واتباع مانی سعیها کرد]9 و بصورت و هیأت مانند جدش اردشیر بود. ~~از آثاراو PageV01P105 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0139.png) # ~~شهررام1 در خوزستان و دستگرد میان بغداد وخوزستان. # ابن اورمزدبن شاپوربن اردشیر بن ساسان بعد از پدر پادشاه شد ومدت [سیزده # ~~سال2 وسهماه پادشاهی کرد ودر گذشت . ### | هر41 # ابن بهرام بن اورمزدبن شاپور بن اردشیر بن ساسان. بعداز پدر پادشاه شد ~~ومدت # ~~ربیست2 سال درپادشاهی بسر برد ونماند. ### | هرام # ابن بهرام بن بهرام بن اورمزدبن شاپوربن اردشیر بن ساسان . اورا [بهرام # ~~بهرامان4 خوانند و سکان شاه نیز خوانند وسکان سجستان است. اکاسره را ~~عادت بوده # ~~که هر پسر که ولیعهد پدر باشد، اورا بدان ولایت که در عهد پدر حا کم آن ~~جابوده باز # ~~خوانند. بعد از پدرپادشاهی بدورسید. مدت [سیزده سار و چهارماه2 حکم کرد ~~و # ~~در گذشت . ### | فرسی # ابن بهرام بن بهرام بن بهرام اورمزدبن شاپور بن اردشیر بن ساسان، بعد از ~~پدر # ~~بپادشاهی نشست [چون برادرش بهرام نماند، فرزندینداشت. پادشاهی باورسیدو ~~در نسل # ~~اویماند7 مدت نه سال در حکومت بماند و بگذشت. PageV01P106 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0140.png) ### | اورهزد # ابن نرسی بن بهرام بن بهرام بن بهرام1 اورمزدبن شاپوربن اردشیر بن ساسان ~~. # ~~بعد از یدر پادشاهشد و اول پادشاهی[از اکاسره2 که بنفس خود بدیوان ~~مظالم بنشست، # ~~اوست. سیرت نیکوداشت وداد مظلوم دادی. مدت نه سال جهان درتحت فرمان ~~داشت. از # ~~آثاراو، درولایت خوزستان، روستاهای بسیاراست . ### | شاپور # ابن اور مزدبن زرسی بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن اورمزدبن شاچور بن ~~اردشیر بن # ~~ساسان. بوقت وفات پدر، او هنوز متولد نشده بود و اورمزدهیچ فرزند ~~نداشت. ارکان دولت # ~~ورشبستان اورمزد3 ، احتیاط کردند. مادر شایور حامله بود. پادشاهی بدو ms087 ~~دادند. بعداز # ~~چهل روز، شاپور متولدشد. طفل را برتخت خوابانیدند و تاج بالای سراو ~~بیاویختند . # ~~چون اوطفل بود، ملک پر آشوب شد. از عرب طایرغسانی لشکر کشید و طیسفون ~~که # ~~تختگاه ساسان بود ، غارت کرد و نوشه خواهر اورمزد بغارت برد و زن کردو ~~از ودختری # ~~آورد. اورا ملکه نام کرد. چون شایور، بحد مردی رسید، بجنک طائررفت . ~~دختر # ~~نوشه4 با اومتفق شد واورا درقلعه راه داد تاطایر را بگرفت و بکشت وملکه ~~را زن # ~~کرد. گویند شبی ملکه دربغل شایور، نالیدن گرفت. احتیاط کردند. برگ مورد ~~برزیر # ~~پهلویش افتاده بود و ریش کرده. شاپورپرسید که ترا پرورش بچه چیز ~~کردهاند که چنین # ~~نازک اندامی؟ گفت پدرم بیشتر [غذای من از مغز استخوان تازه ونبات سوده ~~دادی # ~~شایور ازو برنجید گفت بایدری که ترا بدین نازنینی پرورد چه وفا کردی تا ~~با من که # ~~یدرت را کشتهام چه کنی و اورا نیزسیاست کرد و بسیاری از قوم عرب بکشت. ~~چون از # ~~قتل ملول شد فرمود تاشانهآ اعراب [بیرون می کردند وایشان بسختی میمردند ~~. PageV01P107 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0141.png) # ~~اعراب بدین سبب اورا ذوالاکتاف گفتند [وفارسیان هیبه کیاخوانند و هیبه ~~، گتف # ~~باشد]1 . گویند از اجداد رسول الله مالک بن نضر، پیش او رفت واورا از ~~آزار عموم عرب # ~~پرسید. شایور گفت از منجمان شنیدهام که ازعرب شخصی خیزد که هلاک ملوک ~~عجمرا # ~~سبب باشد. بدان کینه این قتل می کنم. مالک گفت شاید قول منجمان دروغ ~~باشد و # ~~اگر [البته بودنیست21 اولیتر که این قتل کمتر باشد تا آن صاحب دولت را ~~کینه کمتر # ~~باشد. بدینسبب، شاپور دست از آزار عرب بداشت. بنابراین، اعراب خودرا ~~آزاد کردهآ # ~~مالک شمارند. # شاپور ذوالاکتاف، دربیستوشش سالگی، برسم رسل، برومرفت. قیصر اورا # ~~بشناخت. بگرفت و محبوس کرد و بایران آمدو خرابی بسیار کرد و درین ممالک ~~متمکن # ~~شد. شاپور اززندان قصر، بمدد کنیز کی ایرانی، که نکهبان او بود و ~~بروعاشق، خلاصی # ~~یافت و با آن کنیزک بگریخت ms088 و بایران آمد و تا بزمین قزوین، هیچ جائی ~~آرام نگرفت . # ~~در آن زمین بباغی که اکنون [ به شایوران مشهوراست3 و شاپور ساخته و در ~~آن وقت # ~~باغی کوچک وصومعهآ یزدان پرستی بود، نزول کرد و از حالایران استکشافی ~~می نمود. # ~~صومعه دار با او گفت: وزیرشاپوردر رود بارست و امیر لشکرش در[ شهریار . ~~باستحضار # ~~هردو اشارت کرد، بخدمتش پیوستند و باتفاق بقصد قیصر، بجانب بغداد، روان ~~شدند و # ~~نابیوسان برسر قیصر رسیدند واورا اسیر کردند وملک شاپوررا صافی شد. چون ~~ملک بر # ~~اوقرار کرفت، قیصررا الزام نمود تاهرچه درایران خرابی کرده بود، معمور ~~کردانید و # ~~نگذاشت که ایرانیان جهت او[ مزدوری5 کنند تا[مزدور]6 از روم بیاورد و ~~آن رسم # ~~هنوز باقیست: رومی و گرجی به ایران آید بکار کل. # بعضی از مورخان گویند : در زمان شاپور، مانی صورت گر، دعوی پیغمبری ~~PageV01P108 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0142.png) # ~~کرد و برهان دعوی او آن بود که ادوار بزرگ و کوچک و خطهای دراز و کوتاه ~~بکشیدی # ~~چنانکه چون به پرکار ومسطر احتیاط رفتی، تفاوت نبودی وصورت ربع مسکون ~~وسه # ~~ربع غیر مسکون [بر گوئی1 چند بیضه بنگاشته بود، چنانکه تمامت شهرها ~~ودریاها # ~~و کوهها و رودها از آن معلوم میشد و پیراهنی نیز ساخته بود چنانکه چون ~~بپوشیدی مرئی # ~~بودی و چون ازتن [بر کندی]2 نامرئی. امادرمناظرهآ باعلماء دروغ زنشد. ~~شاپور اورا # ~~هلاک کرد و بعضی مورخان گویند : مانی درزمان اردشیر بود و حمزهآ ~~اصفهانی آورده که # ~~بعهد بهرام اول بود . مردی آذرباد نام ، هم بعهد او بآذربایجان، دعوی ~~پیغمبری کرد. # ~~اهل آن ولایت متابع او شدند. گویند آذربایجان3 بدو باز می خوانند شاپور ~~اورا بکرفت. # ~~بعضی فلزات برسینهآ او گداخت . ضرربدو نرسید. مردم درحق معتقدشدند. ~~اومردم را # ~~بناشایست تحریض داد و اباحت کرد. آن فلزات[تبرکرا4 ، درخانهآ پادشاهان ~~بودی. # ~~هارون الرشید، آن را بر احتی ساخت. # از آثار شاپور، [شارستان2 قزوین که اکنون محلتی است از آن و مسقط # ~~رأس ومقام ومولد ومنشأ مؤلف ms089 این کتاب است وشهر مداین وتجدید عمارت ~~انبار و # ~~شادروان شوشتر و بزرج شایور2 که اکنون آن عکبرا خوانند وخوره شاپور که ~~آن را # ~~سوس گویند و چند شهر درسجستان و هند بساخت. مدت [عمراو وپادشاهی7 ~~اوهفتاد # ~~و دو سال . ### | اردشیر # برادر شایور ذوالا کتاف بود ازمادر. چون پسرشایور کوچک بود، پادشاهی ~~PageV01P109 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0143.png) # ~~به اردشیرداد ، [تاچون شایور بن شاپور بزرک شد بدوسپرد1 . مردی عاقل ~~بود. [دل # ~~دردولت عاریتی نبست2 وبا مردم نیکوئی کرد. بدین سبب نیکوکار لقب یافت . ~~چون # ~~برادرزادهاش، بحد مردی رسید، ملک بدو تسلیم کرد وخود کرانه گزید.3 مدت ~~دولت # ~~او[ده سال]4. ### | شاپور # ابن شایوربن اورمزدبن نرسی بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن اورمزدبن ~~شاپوربن ارد # ~~شیر بن ساسان بعد از عم پادشاهشد شکار دوست بود. در نخجیر کاه بادی سخت ~~بر آمدوستون # ~~بار گاه بشکست برسراو آمد بدان در گذشت. پادشاهی اوپنجسال و چهارماه. # شروین و خوروین)5 معاصراو بودند. پادشاه روم را در حالت رحلت پسر کودک # ~~نود.6 پیش شاپور فرستاد که کسی را بفرست تا ملک مضبوط دارد و چون پسرم # ~~بزرگ شود بدوسپارد. شاپورشروین را بفرستاد تا بر ملک روم حا کم شد. چون ~~پسرقیصر # ~~بحد مردی رسید ، شروین ملک بدوسپرد. اوشروین را اجازت مراجعت نداد ودر ~~روم # ~~نگه داشت. شروین تا عهد بهرام در روم بماند. نام شروین در اشعار پهلوی ~~بسیاراست . # ~~کتابیست در عشق نامهآ او[شروینیان7 خوانند. ### | هراه # ابن شاپوربن اورمزد بن نرسی بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن اور مزد بن # ~~شایوربن اردشیربن ساسان بعد از پدر پادشاه شد. چون بعهد پدر حا کم ~~کرمان بود، او # ~~را کر مانشاه خواندند. ظالم و جبار صفت یود، قصهآ مظلومان نخواندی وداد ~~کس ندادی8 PageV01P110 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0144.png) # ~~بعد ازوفاتش، درخزانه ، قصهای بیشمار سر بمهر یافتند. مدت سیزده سال ~~درپادشاهی # ~~بماند و در گذشت. # ~~در مقبرهآ خود از چوب آبنوس [گور]1 ساخت و بر آن نوشت : # ما دانستیم که بدین جایگاه سر بنهیم ms090 ومهر هیچ مهربان ما را سود نکند # ~~و کین هیچ بد کمان مارا پیش از وعده اینجانفرستد. حظ خود از جهان ~~برداشتیم وجهان # ~~بدیگران بگذاشتیم. ### | یزدگرد # ابن بهرام ین شاپور بن شاپوربن اورمزدبن نرسی بن بهرام بن بهرام بن بهرام # ~~بن اورمزدبن شاپوربن اردشیربن ساسان بعد از پدر پادشاه شد و یک سال حکم ~~کرد و # ~~فارسیان او را در عداد پادشاهان نیاوردهاند. اما حمزهآ اصفهانی و بعضی ~~مورخان بر # ~~درستی احوال او مبالغه کردهاند والعلم عندالله. [لایعلم الغیب الاهو]. ### | یزدگرد # این شایور بن شایوربن اورمزدین نرسی بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن # ~~اورمزدبن شاپوربن اردشیر بن ساسان. بعد از برادر زاده پادشاه شد، عظیم ~~ظالم و ستمکار # ~~بود. فارسیان اورا [بزه کر4 و عرب اثیم [خواندند5 ومنجمان را فرمود ~~تاطالعش # ~~احتیاط کردند. گفتند مرگ او بکنارچشمهآ [سبز6 بخراسان خواهد بودن. نذر ~~کرد # ~~که مدة العمر بخراسان نرود. بوقت مر کش رعاف برو مستولی شد و بهیچ چیز ~~امساک # ~~نمی پذیرفت. طبیبان حکم کردند که بخراسان باید رفت و بآب چشمهآ سبز غسل ~~کردن # ~~تا صحت یابد. ناچار آنجا رفت وبدان آب غسل کرد و صحت یافت. بر منجمان ~~عظیم PageV01P111 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0145.png) # ~~منکر شد و گفت آنچه مایهآ صحت من بود، بزشتترین وجهی بر من عرض کردند ~~تامن # ~~از آن اجتناب مینمودم و هلاک خواستم شد و نمیدانست که قضا و قدر در کار ~~خود # ~~واستواراند1 و او را بپای خود بلب گور آوردند. ناگاه اسبی بغایت خوب از ~~چشمه # ~~بر آمد و با هیچکس رام نمیشد. یزد گرد آن را بخود زین بر مینهاد. چون ~~[پاردم2 # ~~در می انداخت، جفتهای برسینه [یزد گرد3 زد و اورا بکشت وبا چشمه رفت. ~~مدت # ~~پادشاهی او بیست و یک سال و نیم. در عهد او اکثرایران از ظلم وجورخراب ~~شد. ### | مرا # ابن یزد گردبن شاپوربن شاپوربن اورمزدبن نرسی بن بهرام بن بهرام بن # ~~بهرام بن اورمزدبن شاپور ابن اردشیر بن ساسان. ms091 بعد از پدرش، ارکان دولت ~~بسبب ظلم # ~~یزد کرد، اورا اختیار نکردند و پادشاهی به[ کسری نام4 دادند. بهرام با ~~او منازعت # ~~کرد . بمحاربت می انجامید. بهرام رنج لشکرنخواست کفت دعوی من و او ~~راست. ناج # ~~برتخت نهیم و دوشیر کرسنه را درپای تخت بندیم. هر که شیران را بکشد و ~~تاج بردارد # ~~پادشاهی اورا باشد. کسری بترسید. مکر کرد و گفت من صاحب یدم و تو مدعی ~~. بنت # ~~ترا باید کرد. بهرام شیران را بکشت و تاج برداشت. پادشاهی برو مقرر شد. ~~بر جراحاتی # ~~که پدرش کرد، مرهم نهاد و بکردار نیکو مردم را هوا خواه خود گردانید . ~~بغایت # ~~مردانه بود. تیرا وخطا نرفتی وشکار دوست داشتی و خر گور بسیار کشتی. ~~بدین سب # ~~اورا بهرام کور خوانند. # حکایت او با دلارام و آنکه آهوأن را چگونه تیر زد، مشهور است. زسان او # ~~زمان عیش وطرب بود[ بعهد او5 اهل صنعت تا نیم روز (بعشرت و گشت مشغوا # ~~بودندی ونیمهآ دیگر بکار خود.6 کار مطربان و اسباب طرب رواجی عظیم کرفت # ~~چنانکه کمتر مطربی روزی بصد درم قانع [نشدی]. 7 بهرام گور[ دوار،. PageV01P112 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0146.png) # ~~هزار1 لوری را از هندوستان جهت [مطربی2 بیاورد و نسل ایشان هنوز در ~~ایران # ~~مطربی می کنند . # مردی راست روشن نام وزیر بهرام بود و بهرام زمان خود بر عشرت مصروف # ~~گردانیده بودی و کار ملک بدو باز گذاشته واو ازغایت حرص [اموال تمامت]3 ~~برده # ~~و ولایتخراب کرد و روزی لشکر نرسانید . بهرام روزی برسبیل شکار بیرون ~~رفت و # ~~بردر چوپانی]4 ، سگی را دید از درختی آویخته . موجب آن پرسید. گفت این # ~~سگ برین گله معتمدمی بود . نا گاه در گله کمی و نقصانی بادید می آمد و ~~موجب معلوم # ~~نمی شد. پنهان تفحص کردم. این سگ با ماده گرگی الفت گرفته و[بااو]5 ~~درساخته # ~~بود که کرک کوسفندرا] می برد وتلف می کرد. بهرام ازین سخن متنبهشد و ~~رمزی # ~~ازین سخن با ارکان دولت ms092 بگفت. او را از حال راست روشن آگاه کردند. ~~بهرام اورا # ~~بگرفت واحوال تفحص نمود . گناه بیشمار برو گرد شد. اورا سیاست کرد. # درین حال خاقان، با سپاهی گران، عزم ایران کرد« در خزانه مال نبود که # ~~ترتیب] 7 لشکر کند. بهرام[با چهار صد یهلوان گزیده] 8 ببهانهآ زیارت ~~[خانهآ # ~~تش 9 عزیمت آذربیجان کرد . ارکان دولت تصور کردند که بگریخت. از خاقان # ~~هر اسان شدند. بدومکتوبات مطاوعت نوشتند. خاقان پادشاهی ایران خود را ~~مسلم # ~~شمرد . بهرام کور از آتش خانهآ 10 آنربیجان با آن پهلوانان براه کوه ~~[مرز]11و # ~~دریا کنار، فابسوسان، بخراسان رفت وبر خاقان شبیخون زده او را بکشت. ~~لشکرترک # ~~منهزم شدند و بهرام گور غنیمت فراوان یافت وعهد نامههای [اکابر] 12 ~~ایران که به # ~~خاقان نوشته بودند، بدست او افتاد. اظهار نکرد و مظفر باز آمد. PageV01P113 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0147.png) # مرزمیان ایران و توران او پدید کرد وبر سر حد منارها ساخت، تا از طرفین # ~~زیادت از آن تصرف نکنند. پس برسم رسل بهندوستان رفت و آنجا مردی بسیار ~~کرد . # ~~پادشاهان هندوچین خواستند که او پیش ایشان ملازم شود، نپذیرفت. شنگل ~~پادشاه # ~~هند، دختر خود رابزنی بدوداد. بهرام چون بایران آمد، خود را برشنگل ~~ظاهر کرد. # چون مدت شصت وسه سال درپادشاهی ماند در گذشت . بفرمود تا بر کورش # ~~نوشتند: با آنکه ازین جهان همه کامی برداشتم، [عاقبت] 1 بناکام گذاشتم ~~. # # آن قصر که بهرام درو جای گرفت %~% روبه بچه کرد و جغد آرام گرفت # # بهرام که گورمی گرفتی همه عمر %~% بنگر که چگونه کور بهرام کرفت] ### | یزدگرد # ابن بهرام گوربن یزد گرد شاپور بن اورمزدبن نرسی بن بهرام بن بهرام بن # ~~بهرام بن اورمزدبن شاپور بن اردشیر بن ساسان. بعد از پدر پادشاه شد ~~و[هجده3 سال # ~~حکم راند وبگذشت . ### | هرمزد # ابن یزد گرد بن بهرام گوربن یزد گردبن شاپور بن شاپوربن اورمزد بن نرسی # ~~بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن اورمزدبن شایور بن اردشیر بن ساسان. بعد ms093 ~~از پدر بحکم وصیت # ~~پادشاه شد . برادر مهتر او فیروز بپادشاه [هیتال التجا ساخت . با هرمزد ~~جنگ # ~~کرد و او را اسیر کردانید. مدت پادشاهی هرمزد یک سال بود. ### | فیروز # ابن یزد کرد بن بهرام گوربن یزد کردبن شاپور بن شاپور بن اورمزدبن نرسی # ~~بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن اورمزدبن شاپوربن اردشیر بن ساسان. بعد ~~از ظفر بر - # ~~برادر پادشاه شد. در زمان او قحطی عظیم خاست. هفت سال خراج برداشت تا ~~ضعفاء PageV01P114 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0148.png) # ~~رعیت مستأصل نشوند. سیرت پسندیده داشت. داد مظلومان نیکو دادی. مجرم را ~~بزندان # ~~نفرستادی وهم درمجلس حکم جزا بامضاء رسانیدی. # از آثار اوفیروز رام ری است و روشن فیروزجرجان و رام فیروزهند (وشهر # ~~نواصفهان و دیواری پنجاه فرسنگ بجرجان1 و کازرون فارس و[ساد ار2 ~~آنربایجان # ~~اورا باخوشنوار3 ترک مصاف افتاد و در جنگ او کشتهشد. مدت پادشاهیش ده ~~سال. ### | بلاش # ابن فیروز بن یزد گردبن بهرام بن یزد کردبن شاپور بن شاپور بن اورمزدبن # ~~نر سی ین بهرام بن بهرام بن بهرام بن اورمزدبن شاپور بن اردشیر بن ~~ساسان. بعداز پدر پادشاه # ~~شد. برادرش قباد از و بکریخت. بعهداو سوخرای2 شیرازی که جهان پهلوان ~~بود، برفت # ~~و کین فیروز از خشنوار ترک باز خواست وخشنوار را بکشت. بلاش مدت پنجاه ~~سال # ~~پادشاه بود. ### | قباد # ابن فیروزبن یزد گرد بن بهرام بن یزد کردبن شاپوربن شاپوربن اورمزدبن # ~~نرسی بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن اورمزدبن شاپوربن اردشیربن ساسان. ~~بزبان پهلوی # ~~اورا کواذ5 خوانند . بعد از برادر پادشاه شد . در زمان او مزدک لعنه ~~الله دعوی # ~~پیغمبری کرد و[زنان همه6 را مشترک گردانید. قباد [را گمراه کرد]7 بدو ~~بگروید # ~~و [از شومی آن طریقت8 جهان برقباد بشورید و [عزلت یافت9 باز بمدد ~~پادشاه PageV01P115 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0149.png) # ~~هیتال ملک بگرفت. نوشروان بن قباد، مزدک واتباع او را دفع کرد. جهان از ~~شروشور # ~~ایشان پاک شد. # از آثار قباد ارجان است1 و حلوان وشهر آباد جرجان وخابور ms094 و دیار بکر و # ~~چند موضع در طبرستان. درعهد او برادرش ، ارجاسف، در ملک اوفتنه انداخت ~~و بر # ~~آن مستولی شد . قباد او را قهر کرد . مورخان او را در عداد پادشاهان ~~نیاوردهاند . # ~~مدت پادشاهی قباد ، شصت وچهار سال. # کسری انوشروان # ابن قبادبن فیروزبن یزد گرد بن بهرام بن یزد کردبن شاپور بن شاپوربن # ~~اور مزدبن نرسی بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن اورمزدبن شاپوربن اردشیر ~~بن ساسان . # ~~بعد از پدر پادشاه شد. [او را کسری گفتند].2 هر که بعد ازو بود، همه را ~~کسری # ~~خواندند. # انه شروآن [عادات و آئین نیکو نهاد[.3 ترتیب خراج ملک وضبط لشکر # ~~بکروه کروه و دفتر [عرضوعارض]4 او پیدا کرد. دیوار دربند خزران، که ~~اسفندیار # ~~بنیاد کرده بود، او تمام کرد و آنجا اسفهسالاران با سپاه نشاند، تا شر ~~قوم دشت قبچاق # ~~از مردم ایران دفع می کردند و آن ولایت5 بنان پاره ، بدان اسفهسلاران ~~داد و # ~~هر یک را تشریفی داد صورتی بر آن نگاشته . آن [ولایت] در دست فرزندان ~~آن # ~~اسفهسلاران بماند و ایشان رابدان تشریفات باز خوانند: چون شیران شاه که ~~اکنون # ~~شروان شاه گویند و[فیلان شاه62 وعلی هذا. [رومیه]7 از مدائنسبعه بهعراق ~~عرب # ~~او ساخت واکنون خرابست و کیلان ودیلمان او را مسخر شد. قیصر روم را ~~درهرمان PageV01P116 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0150.png) # ~~خودآورد و برو خراج نهاد و با خاقان چین وصلت کرد و از دختر او هر مزد ~~را بیاورد. # شهر [زیب خسرو[1 و [سندستان]2 بههنداوساخت و کتاب کلیله و دمنه # ~~وشطرنج بعهد او از هند بایران آوردند. وزیر او بوزرجمهر، در عوض شطرنج، ~~نرد # ~~ساخت.3 چون ازملک اوچهل سال بگذشت، اصحاب الفیل، مهترشان ابرهه صباح ، # ~~قصد خانه کعبه کردند و بمرغان ابا بیل وسنگ سجیل 4 هلاک شدند. وهم درین ~~سال، # ~~جهان بمقدم شریف پیغمبر ما محمد مصطفی، صلی اله علیه مشرف گشت . # نوشروان، بعدازین،هشت سال بزیست، [مدت ملکش، چهل و هشت سال1. # ~~گورش به [جبل الحمیر]2 است. بفرمود ms095 تا بر گورش نوشتند: # هر چه از پیش فرستادیم ما را ذخیره است ، [پیش کسی که جزای نیکی # ~~نکاهد ودربدی نیفزاید7 . لایکون العمران حیث یجورالسلطان. 8 # از سخنان اوست: عدل [باروئیست]9 که بآب غرقه نشود [و بآتش سوخته # ~~نگردد و بمنجنیق خرابنشود10 عدل گنجیست چندانکه از و بیشتر خرج کنی، ~~بیشتر # ~~باشد و سعادت افزاید و چندانکه کمتر خرج کنی، کمتر کردد، و دولت ~~برباید. هر # ~~کرا از مردم شرم باشد و از نفس خود نه]11 نفس او را پیش او قدری نیست . ~~مروت # ~~آنست که در پنهانی کاری کنند که در آشکارا شدنش از آن خجالت نباید برد. ~~هر که # ~~استعداد نفس خود باطل کند، بزر گی نسب اورا فایده ندهد. [هر که چمد، ~~چرد و PageV01P117 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0151.png) # ~~هر که خسبد . خواب بیند.1 در جنگ دشمن، از کمی لشکر خود نباید اندیشید # ~~که هیمهآ بسیار را آتش اندک تواند سوخت. هر که اتباع خود را نیکوزرعایت ~~کند] 2 # ~~امارت را شاید وهر که املاک خود را آبادان دارد، وزارت را پسندیده آید. # او را تاجی بود، این پندیات بر آنجانوشته. روز بارمنادی کری ندا کردی # ~~که این پندیات کار بندید: کار بکاردان سپارید. خویشتن شناسان را از ما ~~درود دهید . # ~~هزینه باندازهآ خزینه کنید تا از نیاز برهید. طعام و شراب تنها مخورید. ~~خیر خود از # ~~مردم دریغ مدارید. بخوار مایه چیز، کس را میازارید. بجوانی غره مشوید. ~~با دبیر و # ~~شاعر کینه مگیرید. از بخیلان دور باشید. [جز مرد می پیشه مکنید. 3 ~~کارنا کرده کرده # ~~مشمارید. طاعت کرده نا کرده انگارید. کار امروز بفردا مفکنید. بر ~~پدرومادر مخندید. # ~~زند گانی را گر چه دراز بود، یک روز شمارید. خداوندان ادب را خدمت کنید ~~. با # ~~دانایان دوستی کنید [ با نادانان دوری ورزید.4 بهترین دوست دانایانرا ~~دانید و بد- # ~~ترین مردم طعنه زنان را دانید. نیکوترین پیرایه خاموشی دانید. نا گفتنی ~~مگوئید . # ~~ناجستنی مجوئید. [بهیچ گونه بابد همداستان مشوید. در ms096 کارها مشورت ~~کنید[2 سخن # ~~جهان دید گان خوارمدارید. در زمین کسان، درخت منشانید. از مردم کینه ور ~~بترسید. # ~~مست و دیوانه را پند مدهید. بجایگاه بدنام مروید. قدر عافیت بدانید. از ~~خداوندان # ~~محنت عبرت گیرید. زن پیر بیگانه را در خانهآ خود راه مدهید. از مکر ~~زنان ایمن # ~~مباشید. بر مرگ دختران غم مخورید. دشمن اگر چه خرد بود خوار مدارید . ~~[از # ~~دوست نادان دوری کند . از دشمن دانا بترسید . بیادب خدمت سلطان مکنید5 # ~~بجای نا کسان رنج مبرید. همت خودرا قدر بشناسید. [با حقیران منشینید.6 ~~هر که # ~~بخود نشاید، او را مردم مدانید7 [با مردم تنگ دیده8 صحبت مکنید . با ~~مردم PageV01P118 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0152.png) # ~~دو روی صحبت مدارید1 . راز خود پیش سخن چین مگوئید. [راز مردم چون راز ~~خود # ~~نگاه دارید]2 . زن و فرزند را در تنگی مدارید. نان خود بر سفرهآ ~~[دیگران] # ~~مخورید. [از زنان چشم وفا مدارید4 بهمسایگی پادشاهخانه مکیرید. خدمت ~~ناحق # ~~شناسان مکنید . میان زن و شوهر کینه منهید. بهمه کار نیکو محضری کنید . ~~سخن # ~~پادشاه مگوئید. در حق عالمان طعنه مزنید. بعیب جستن مردم مشغول مشوید.[ ~~بانادان5 # ~~گستاخ میاشید. با درم خرید گان مزاح مکنید. کاهلی پیشه مکیرید.1 بتن ~~درستی # ~~ایمن مباشید. عمر بنادانی صرف مکنید. بهیچ کس افسوس روا مدارید. هر که ~~ازمادر # ~~ابله زاد، پندش مدهید. از آموختن ننگ مدارید. [پیش بدی بازمروید . با ~~همه کس # ~~میامیزید].7 [فرزند را پیشه آموزید. بهر کار استادی مکنید. ناپرسیده ~~سخن مکوئید. # ~~پیش پادشاه چشم نگاهدارید8 . اگر چه دشوار یود، علم طب طلب کنید9 ~~.[بیمار # ~~پرستی برغبت کنید10. یکدیگر را هدیه دهید. براست و دروغ سو گند مخورید. # ~~تا درخت نونکارید،11 درخت کهن مبرید. کارها را پیش و پس بنگرید. بیم از ~~زهر بتردانید # ~~ایمنی از [همه چیز12 خوشتردانید. آن جهان بدین جهان بدست آرید. بزیارت ~~نیکان # ~~بسیار روید. برپادشاه دلیری مکنید. بهرجا که روید بزیر بنشینید. ~~ناخوانده بمهمان # ~~کس مروید. بابدنام همراهی مکنید. از نو کیسه وام ms097 مخواهید. راز خود با ~~کودکان و # ~~زنان مگوئید.[دبیرنادان راد بیری مفرمائید. ناسخته سخن مگوئید13. باخد ~~اوندان دولت # ~~کینه مدارید. آزموده را میاز مائید. خرسندی14را کار بندید. شتاب زد گی ~~مکنید عاقبت PageV01P119 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0153.png) # ~~کارها را بنگرید. از سفلگان و ناکسان حاجت مخواهید. پای باندازهآ گلیم ~~[فرا - # ~~کشید]1 . پیوستگی با خداوندان خواسته کنید. کارنیک بدست خود کنید. ~~حاجتاز # ~~مهتران خواهید. در شورستان تخم مکارید. با نا کس رنج مبرید. برخواستهآ ~~این جهان # ~~کبر منمائید. از مردم رنج بردارید. دوستی و دشمنی از بهر خدا کنید . ~~بخواستهآ # ~~مردم رغبت مکنید. بند گان را بیهوده مزنید . بوقت فراخی سپاسداری کنید. ~~بوقت # ~~نیکی صبوری کنید. سخن نیک از همه کس بشنوید. سخن باندازهآ خود کوئید. ~~پیش # ~~پادشاه سخن بمراد او گوئید . بکاه دولت مردم را یاری کنید تا بروز نکبت ~~وفابینید. # ~~هر چه بزبان گوئید، دردل همان دارید. حالخود بدوست ودشمن منمائید. ~~دوستان # ~~را از عیبشان آ گاه کنید. براهی که نرفته باشید، مروید و بر هیچکس لعنت ~~مکنید. # ~~جنگ با کسان خود مکنید. با هیچکس سخن تلخ مگوئید. خسیس طبع ودون همت # ~~مباشید. غریبان را خوار مدارید . از پادشاه بر حذر باشید . اگر پادشاه ~~ضعیف باشد # ~~اورا خوار مدارید . کار آرمیده مجنبانید . راز پادشاه آشکارا مکنید. ~~فرزندان را نام # ~~نیکونهید. بمرگ دشمن خرم مباشید. بر گذشته تیمار مخورید . ازین جهان ~~بهرهآ # ~~خود بردارید . تن درستی بهترین نعمتها دانید . خویشتن را بجوانی نیک ~~نام کنید. # ~~بهر جا و بهر حال نیکی کنید. چهار چیز همیشه نگاهدارید : دیر خفتن و ~~زودخاستن # ~~و کم گفتن و کم خوردن. کم رنجی در تنهائیست. بی نوائی در کدخدائیست. ~~[نوشروان # ~~را نقش مهر خاتم این بود: لایکون العمران حیث یجور السلطان)2 ### | کسری هرهزد # ابن انوشیروان بن قبادبن فیروزبن یزد کردبن بهرام بن یزد کردبن شایوربن # ~~شاپور بن اورمزدبن نرسی بن بهرام بن بهرام بن بهرام بن اورمزدبن ~~شاپوربن اردشیر بن # ~~ساسان. بعد از پدر پادشاه شد. ظالم وستمکاره بود. ms098 ارکان دولت کسروی ~~بیشتررا ببهانهای # ~~ناواجب برانداخت: بعضی را بکشت و بعضی را بمصادرات عنیف پایمال کرد. ~~زمینها PageV01P120 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0154.png) # ~~را بپیمود و خراج زیادت کرد. بدین سبب ارکان دولت و رعیت [متنفر1 شدند. ~~چون # ~~آوازه باطراف رسید، پادشاهان بیگانه هوس ایران کردند ساوه شاه از تر ~~کستان، با # ~~لشکری بیقیاس، بطرف خراسان آمد. پادشاه دشت خزر وقیصر روم وقوم عرب، بر # ~~آهنگ ایران لشکر کشیدند. هر مزد متحیر گشت. مؤبد موبدان تدبیر کرد تا ~~پادشاه # ~~دشت خزر و قیصر روم وقوم عرب را به تحف وهدایا خشنود گردانید تا باز ~~گشتند و بهرام # ~~چوبین را با لشکری کران بجنگ ساوه شاه فرستاد. جنگ کردند. بهرام اورا ~~در جنگ # ~~بکشت [و با پسرش پرموده]2 بیحرمتی کرد و از غنیمت بعضی که درخور پادشاه ~~بود # ~~جهت خود تصرف کرد . هرمزد ازین حرکت بر نجید و خلعتی زنانه پیش او ~~فرستاد. # ~~بهرام بروعاصی شد و پسرش پرویز را برومتهم کرد و سکه بنام پرویز زد . ~~پرویز ازپدر # ~~بترسید و بگریخت و بولایت ارمن رفت وبر دخترپادشاه آنجا شیرین عاشق شد ~~. # چون هرمزد [ظلم را کم3 نمی کرد، ارکان دولت، از بیم جان ومال، متفق # ~~شدند و او را خلع کردند و میل کشیدند و پسرش پرویز را بیاوردند و ~~پادشاهی دادند. # ~~پس هرمزد را بکشتند. مدت ملک هرمزد دوازده سال. از سخنان اوست: کافر ~~نعمت در # ~~معرض سخط خالق وذم مخلوق باشد . ### | بهراه چوبین # بقول بعضی ازفرزندان گر گین میلاد وبقولی از تخم یزد گرد بزه کر، بدین # ~~ترتیب: بهرام بن بهرام بن اردشیر بن شاپوربن یزد گرد بزه کر بدعوی خدمت ~~گزاری # ~~هرمزد وهوس پادشاهی، بکین خواستن هرمزد آمد. پیش رود نهروان، او را با ~~پرویز # ~~ملاقات افتاد . مکالمات درشت رفت و بمحار به انجامید. پرویز از بهرام ~~انهزام کرد و بهرام # ~~بر ملک مستولی شد. پرویز به روم رفت پیش قیصر و دختر[اورا بخواست مریم ~~نام].4 # ~~قیصر او را بلشکر ms099 مدد کرد. پرویز بایران آمد. [دراوجان[5 با بهرام ~~چوبین جنگ PageV01P121 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0155.png) # ~~کرد . بهرام شکسته بخراسان گریخت و از آنجا پیش[پرموده]1 خاقان رفت ~~ودختر # ~~او را بخواست. پرویز بفرستاد ویکی را بفریفت تا او را همانجا بکشت. مدت ~~استیلاء # ~~او برایران دوسال. [از آثار بهرام چوبینه شهر سر اوست. اورا چوبین از ~~آن گفتند که # ~~بغایت خشک ولاغر بود]2 ### | کسری پرویز # ابن هرمزد بن انوشروان بن قبادبن فیروزبن یزد کرد بن بهرام کوربن # ~~یزد کرد بن شاپور بن شاپور ذوالا کتاف بن اورمزد بن نرسی بن بهرام بن ~~بهرام بن # ~~بهرام بن اورمزد بن شاپوربن اردشیر بن ساسان. ازوتا اردشیر هجده [3 ~~نسب است # ~~و نبیرهاش پادشاهی کردند، اما چون زمانیاندک بود، آن را اعتباری نباشد. # بعد از بهرام چوبین پادشاهی برو قرار گرفت. کسانی را که پدرش را کشته # ~~بودند، اگر چه خالان او بودند و او بسعی ایشان از ورطهآ بهرام چوبین ~~خلاص یافت، # ~~بقصاص پدر بکشت . فارسیان درشرح بزر گی او مبالغه کنند. اما آنچه رواة ~~معتمد ، # ~~چون حمزهآ اصفهانی وابوعلی مسکویه نقل کرده اند، یادمی کند: # یازده4 هزار کنیزک مطربه وخدمتکار وشش هزار خادم و حارس وبیست # ~~هزاروپانصد بار گیر: اسب عربی و رومی وأسترزینی و نهصدوشصت زنده فیل، ~~درحضرت # ~~اومی بود، بیرون آنچه در شهرهاداشتی وچون سوار شدی دویست کس با مجمرها ~~در # ~~حوالی او رفتندی تا باد بوی خوش بدو رسانیدی و هزار[ آدمی و چهارپای]2 ~~آب بر # ~~ره گذرش پاشیدندی تا گرد فرونشستی و او بروی خوب ولطف شمایل و حسن خلق ~~و زور # ~~و دلیری وقوت شهوانی ، سرآمد زمان خود بود . و آنچه او را بود و دیگری ~~را نبود: PageV01P122 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0156.png) # ~~آنکه پارهآ [زرطلا1 چون موم نرم، هر صورت که خواستی، بی آتش ازان ~~برساختی # ~~و دستی عاج، با پنج انگشت کشاده . چون او را فرزندی خواستی شدن، آن ~~پنجه در # ~~آب نهادندی؛ چون فرزند متولد شدی، آن انگشتان [باهم]2 آمدی ms100 و منجم طالع # ~~گرفتی و احتیاج نبودی از [حرم پرسیدن3 و کاسهای که چون آب از آن ~~بخوردندی، # ~~بی آنکه آب درو ریزند ، باز پرشدی ، و فیل سفید که بعهد او در ایران ~~بچه آورد # ~~و بایران فیل را توالد نمی باشد و بار بد مطرب که تا غایت مثل او در آن ~~علم نبوده. او # ~~را جهت بزم پرویز، سیصدوشصت نواست. هرروزی یکی گفتی2 و استادان ~~موسیقیرا # ~~قول اوحجت است و [همه خوشه چین خرمن اواند5 و گنج باد آورد و آن چنان ~~بود # ~~که میان قیصر و پرویز مخالفت شد4 . پرویز آهنگ ملک او کرد. بکنار در ~~یافرود آمد. # ~~قیصر از بیم، خزائن آباء و اجداد خود، تمامت، در کشتیها نهاد تا در ~~جزایر دریا [وقلعها # ~~پنهان کند[7 . باد، آن کشتیهای [دفاین وخزائن]8 بمنزل پرویز رسانید و ~~آنهمه # ~~خواسته روزی پرویز شد . چون از ملک پرویز نوزده سال بگذشت، پیغمبر ما ~~محمد # ~~مصطفی صلی الله علیه و سلم، بشرف وحی مشرف کشت و چون از وحی نوزده سال # ~~بگذشت. به پرویز نامه کرد و او را باسلام خواند. پرویز از آنچه پیغمبر ~~صلی الله علیه، # ~~نام مبارک خود بالای نام پرویز نوشته بود بر نجید و نامه بدرید و گفت. # کرا زهره که با این احترامم %~% نویسد نام خود بالای نامم # چون خبر به پیغمبر صلی الله عله وسلم رسید که [ که پرویز نامهآ مبارک ~~دریده # ~~واحترام نامهآ همایون او نکرده بود9 در حق او فرمود مزق الله ملکه ~~کمامزق کتابی. # ~~بسببدعای رسول، ملک بروی بشورید و پسرش شیرویه بروی خروج کرد و او را ~~بکشت. # ~~گویند پرویز برامیرلشکرخود متهم10 شده بود و اورا بی گناه کشته، پسر آن ~~امیر اورا PageV01P123 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0157.png) # ~~بقصاص پدر خود بکشت : شیرویه از و پرسید : در آن حالت پدرم چه گفت. گفت ~~: هر که # ~~کشندهآ پدر نکشد، گوهرش پاک ناشد. شیرویه دانست که درین سخن ترغیب قاتل ~~بر # ~~قتل خود نکرده است ms101 بلکه تنبیه شیرویه برسیاست او کرده؛ او را سیاست کرد ~~. # از آثار پرویز [قصر شیرین وصفهآ شیدیزاست1 و ایوانی که در بیستون # ~~میساخت وتمام نشد . پادشاهی او سی و هشت سال. از سخنان اوست: شکر کننده ~~را # ~~نعمت دهید و نعمت دهنده را شکر گوئید2 . # کسری شیرویه # ابن پرویز، بعد از قتل پدر بپادشاهی نشست. پادشاهی برو قرار نمی گرفت # ~~واو بدین سبب برادران و اقربای خود را بکشت. [بدی کار خون پدر3 و خون ~~برادران # ~~سرایت کرد واو را لبرنج تن]4 گرفتار گردانید. باری5 بعد ازشش ماه بمرد. ~~مدت # ~~عمرش بیست ودوسال ### | کسری اردشیر # بن شیرویه بن پرویز. بعد از پدر، پادشاهی بنام او مقرر شد. کودک بود. بعد # ~~از یک سال ونیم، پیش از بلوغ، بردست بندهای کشته آمدا ### | فرایین 7 # امیری بود از امرای پرویز. حا کم ملک روم بود. چون دولت ساسانیان، در # ~~انحطاط روی نهاد، او طمع در ملک کرده بتغلب و استیلا پادشاه شد ومدت دو ~~سال حکم PageV01P124 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0158.png) # ~~کرد . ارکان دولت با او در نساختند در شکار گاه بر دست امیری کشته شد. ### | بور اندخت 1 # بنت پرویز. چون از تخمه پسرینه نمییافتند، پادشاهی بدودادند. او کینهآ # ~~اردشیر بن شیرویه بازخواست. زنی عاقله بود . بورانی بدومنسوبست . ~~پیغمبر صلی الله # ~~علیه وسلم، در عهد او بدار القرار [رحلت فرمود].2 پادشاهی اوشش ماه3 ### | آزرمی دخت # بنت یرویز بعد از خواهر پادشاه شد. بغایت جمیله وعاقله و زیرک بود. امیر # ~~لشکرش خواست که بااو عشقبازی کند. او را بخلوت راه داد و بکشت [جهان نا ~~آزرم # ~~بی آزر می کرد و اورا از پادشاهی بر خورداری نداد و روز او برسراو ~~آورد4 مدت # ~~ملکش چهار ماه. ### | فرخ زاد # ابن پرویز ازمطربهآ شکر نام اصفهانی حاصل آمده بود. [نست او مصدق # ~~نمی داشتند].5 ازین تخمه چون دیگری [نبود]6 ، پادشاهی بدودادند. قریب ~~یکماه # ~~پادشاه بود]7 وبر دست بنده ای کشته شد. ### | کسری یزدگرد # ابن شهر یاربن پرویز ms102 بن هرمزدبن انوشیروان بن قبادبن فیروزبن یزد کردبن ~~PageV01P125 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0159.png) # ~~بهرام بن یزد گردبن شاپوربن شاپور ذوالا کتاف بن اورمزدبن نرسی بن ~~بهرام بن بهرام- # ~~بن بهرام بن اورمزدبن شاپور بن اردشیر بن ساسان.1 آخر ملوک عجم بود. ~~چون شیرویه # ~~بن پرویز ، اقربای خود را می کشت ، دایه اش او را بفارس گریزانید و ~~آنجا بیرورد # ~~و او بطبع عزلت خواستی . چون از آن تخمه جز او نبود ، پادشاهی بدو ~~دادندی . # ~~در زمان اوکار اسلام قوی شده بود و دولت عجم ضعیف گشته .( امیر ~~المؤمنین # ~~ابوبکر2 رضی اللهعنه]، در عهد اورحلت کرد وخلافت با [ امیر المؤمنین ~~عمر رضی - # ~~الله عنه 3 رسید. سعد وقاص را با لشکر بسیار بجنگ عجم فرستاد. یزد گرد ~~، رستم # ~~فرخ زاد را برابر فرستاد. رستم فرخ زاد منجم بود ؛ میدانست که دولت ~~اکاسره بآخر # ~~رسیده است. [خواست صاح کند، میسرنشد4 . رستم فرخزاد، در آن جنگ کشته ~~شد. # ~~عرب قوت گرفت . یزد گرد از عراق عرب بخراسان رفت وپناه به[ امیرلشکرش # ~~ماهوی سوری برد . لشکرعرب بخراسان رفتند . درمروالرود دوماه بااوحرب ~~کردند . # ~~اوازیشان منهزم پیش ماهوی سوری رفت. ماهوی او را لشکرداد . او هوس عراق ~~کرد. # ~~باز خبر یافت که [بیژن6 پادشاه تر کستان، قصدایران دارد. بجنگ اورفت. ~~ماهوی # ~~با بیژن7 متفقشد. با یزد گردجنگ کردند. یزد گرد بگریخت و در آسیائی ~~پنهان شد. # ~~شخصی ماهوی را از حال او خبرداد. حکم بقتل رانا.. بفرمان ماهوی، یزد ~~گرد را در آن # ~~آسیا بکشتند، بزمان خلافت امیر الم ؤمنین عثمان رضی الله عنه. بیژن ~~پادشاه تر کستان # ~~بکین او8 ماهوی سوریرا بافرزندانش بکشت و سوخت.9 مدت پادشاهی یزد گرد ~~PageV01P126 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0160.png) # ~~یست ن پهرقتان بیس رواج نداشت وشانزده سال ل باطراف # ~~ریزان بود تاکشته شد و[ دولت ساسانیان بآخر رسید3 . والله اعلم بالصواب ~~و # ~~یه المرجع 4 والمآب PageV01P127 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0161.png) # در ذکر پیغمبر ماصلی الله علیه و آله وسلم وخلفا واولاد و اصحاب واحفاد ~~او # ~~رضوان الله علیهم اجمعین ms103 و این مقدمه وشش فصل است. ### | هقل مه # در شرح نسب مطهرش وقبایل عرب که بدوپیوستهاند # چون حق سبحانه و تعالی را در مبدأ فطرت ، ارادت «کنت کنزا مخفیا # ~~فاحببتان اعرف فخلقت الخلق لاعرف» باعث آفرینش شد ، خلقی که بالاتر از ~~آن # ~~ممکن نباشد واجب گشت. بهترین مخلوقات، خلاصهآ کاینات و زبدهآ موجودات ~~یعنی # ~~نورخاتم الانبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه بیافرید ولفظ درر بار نبوی ~~حاکی این # ~~حکایت 1 است که «اول ما خلق الله نوری، و از غایت قابلیت محل دوستی ، ~~مرتبهٔ‌ # ~~انسیت داد واگر نه بدوستی او بودی ، لاشک مکونات از کتم عدم بحیز وجود # ~~نیامدی2 « کمافی حدیث القدسی »3 لولاک لما خلفت الافلاک». معنی4 آن نور # ~~در صورت بشریت که احسن صورست باظهار[رسانیدن5 وبنی آدم را [بسبب عزت]6 # ~~آن تشریف تکریم «ولقد کرمنا»7 پوشانیدن لازم گشت. لاجرم نور مصطفی از ~~جبین # ~~مبین ابوالبشر آدم علیه السلام درخشان8 گشت و او بسبب تعظیم آن9 مسجود # ~~ملائکه10 شد و بنا بر آنکه ذات مطهراو : PageV01P128 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0162.png) ### | مهر # مقصود جهان آفرینش %~% لابل که روان آفرینش # ومظهر صنع وقدرت الهی ومخزن سرو حکمت نا متناهی بود، او را در # ~~آخر جمع انبیا و رسل مبعوث می بایست شد تامکمل جمیع کمالات و متمم کل ~~رسالات # ~~باشد و آن نور برسبیل ودیعت از جبین آدم علیه السلام بوسیلت الطیبین ~~والطیبات و # ~~الطاهرین والطاهرات، نسل برنسل می آمد، تا بمقام مستقررسید و از قوت ~~بفعل انجامید # ~~و عالم صورت بمعنی آن مشرف ومزین گشت و معنی آفرینش بصورت آن مکرم و ~~مفتخر # ~~شد واکنون ذکر2 جمعی که در آن واسطه بودند و قبائلی که از آن منشعب شد # ~~با یجاز[یاد کرده میشود] # از آدم (ع) آن نور به شیث آمد وازوبه پنجم پشت به ادریس (ع) وازو # ~~بسیوم پشت به نوح (ع) واز و بهسام (ع) وازو بجهار پشت به فالغ که پدر ~~عبریان است # ~~وازو به پنجم یشت به ابراهیم خلیل ms104 (ع) برسید . و ازوبه اسماعیل (ع). ~~ابراهیم را دو # ~~پسر دیگر بود: اسحق ومدیان. اعراب از تخم مدیانند واسحق را دو پسر بود: ~~عیص و # ~~یعقوب. عیصاویان از تخم عیص اند و بنی اسرائیل از تخم پعقوب و ایشان ~~دواز ده شعیهاند # ~~بدوازده پسر یعقوب منسوب. از اسمعیل (ع)، نور مصطفوی علیه افضل السلام ~~بچند # ~~پشت به عدنان رسید و ازو بپسرش معد وازو بپسرش نزار وقبائل ایادی ~~وقضاعی هم از # ~~تخم معدند. از نزار نور مصطفی (ع) به مضر رسید. ربیعه هم پسر نزاراست و ~~بنی حنیفه # ~~و بنی شیبان و بنی خثعم از تخم ربیعهاند. نور مصطفی از مضربه الیاس ~~آمد. قیس عیلان # ~~نیز از تخم مضر است. بنی هوازن وبنی مازن و بنی سلیم و بنی غطفان و ~~باهلی از قیس # ~~علانندوبنی سعد بکر که دایگان رسول ص بودند و بنی ثقیف و بنی عامر که ~~مجنون # ~~ازیشان بود و بنی خفاجه و بنی ضمره و بنی هلال از هوازناند. نورمصطفوی ~~از الیاس # ~~بیسرش مدر که آمد. بنی ضبه و خزاعی و ثوری و ریاحی هم از تخم الیاساند. ~~نور PageV01P129 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0163.png) # ~~محمدی1 از مدر که بپسرش خزیمه آمد و بنی هذیل هم از تخم اواند و بنی ~~تمیم و # ~~بنی لحیان از بنی هذیلاند. نور مصطفی از خزیمه بپسرش کنانه آمد. بنیاسد ~~هم از # ~~تخم خزیمهاند. نورمحمدی از کنانه [بیسرش نض2 رسید. بنی قعقاع و بنی لیث # ~~هم از تخم کنانهاند. نضر را لقب قریش است وقوم قریش از نسل اواند. ~~نورمصطفوی # ~~(6) از نضر بپسرش مالک آمد وازو بپسرش فهر، بنی فهر بدو منسوباند . از ~~فهر # ~~بپسرش غالب آمد و ازو بپسرش لوی. [بنی دارم23 از تخم غالباند [و بنی ~~عامراز # ~~لویاند4 . نور محمدی ازلوی، بپسرش کعب آمد واز کعب بپسرش مره. بنیعدی ~~که # ~~عمر خطاب [رضی الله عنه5 ازایشان بود و بنی سهم و بنی جمح از تخم ~~کعباند. نور # ~~مصطفی از مره بپسرش کلاب ms105 آمد، بنی تمیم که ابوبکر صدیق6 [رضی الله ~~عنه]5 # ~~ازیشان بود و بنی مخزوم که خالد ولید و ابوجهل ازیشانند ، از تخم ~~مرهاند. نور # ~~خاتم النبیین از کلاب بپسرش قصی آمد. بنی زهره که مادر رسول ص و سعد و ~~قاص از یشانند # ~~از تخم کلاباند . قصی اهل قریش را به مکه [جمع کرد7 و امیر قریش شد و # ~~دار الندوه جهت دیوان خانه بساخت. نورمصطفوی از و بپسرش عبد مناف آمد.] ~~خدیجه، # ~~زوجه،8 رسول ص ، هم از تخم قصی بود. عبدمناف را بیک [شکم]9 دو پسر آمد ~~. # ~~هر دو را [پشت برهم دوسیده بود10. عبدمناف ایشان را بشمشیر از هم ~~ببرید، # ~~لاجرم تا قیامت عداوت [بشمشیر]11 در نسل ایشان بماند. از آن پسران یکی ~~هاشم # ~~است و بنور مصطفی مشرف. دیگر عبدالشمس، پدر امیه که عثمان بن عفان و ~~معاویه از # ~~نسل ایشان بودند. عبدمنافرا پسردیگر، مطلب نام بود . بنی مطلب بد و ~~منسوباند . امام # ~~اعظم شافعی رضی الله عنه از آن قوم است. نور محمدی ازهاشم به عبد ~~المطلب آمدوعبد المطلب PageV01P130 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0164.png) # ~~را نام عامر بود و لقب [شیبة الحمد]1 و بعم منسوبست . جهت آنکه هاشم از ~~اعراب # ~~زنی خواسته بود و ازو پسر آورده. مطلب برفت، او را بر یشت شتر خود ~~نشانده بمکه # ~~آورد، مکیان او را عبدالمطلب خواندند. از عبد المطلب، نور رسالت به ~~عبدالله و از # ~~عبدالله بمستقرخود، خاتم النبیین وسید المرسلین وحبیب رب العالمین، ~~محمد مصطفی ص # ~~رسید و از پرتو آن عالم صورت و معنی منورشد. رایات دین اسلام افراشته ~~گشت و # ~~عادات کفر و اصنام برداشته شد . سر مقصود آفرینش از کمال ذات مبار کش ~~که # ~~مجموعهآ کل کمالاتست ، باظهار رسید. صلی الله علیه وعلی آله الطیبین ~~الطاهرین # ~~الاخیاه ### | فصل اول # در ذکر احوال پیغمبر ما علیه السلام وشرح غزوات و کمیت ازواج و # ~~دبیران واقربا ومخلفات او. # پیغمبر ما [محمد مصطفی ص ، خاتم النبیین واولواالعزم ششمین است و # ~~با ms106 کثر روایات چارمین، یعنی معنی غائی در چهار است هر چند بحکم صورت ~~بشریت # ~~در آخر انبیا و رسل مبعوث شد ، اما بمعنی علو مرتیت و شرف مزیت بحکم ~~حدیث # ~~«کنت نبیا وآدم بین الماء والطین» وخبر صحیح «نحن آلاخرون السابقون، ~~مقدم و # ~~پیشوای همه است. از ملوک زاد گان مکه بود . ولادت مبار کش باصح روایات ~~، شب # ~~دو شنبه ثانی عشر ربیع الاول من عام الفیل بود ، بعد از ینجاه و هفت ~~روز از وصول # ~~اصحاب الفیل به مکه. طالعش بقول ابومعشر بیست درجهآ جدی و زحل و مشتری ~~در # ~~عقرب] آ خانهآ امد و سعادت برسه درجه مقترن ومریخ : [بحمل بخانهآ خود3 # ~~وافتاب نیز بحمل بشرف و زهره در حوت بشرف و عطارد در حوت مؤبل و قمر در ~~PageV01P131 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0165.png) # ~~اول میزان و رأس بجوزا بشرف و ذنب بقوس بشرف بخانهآ اعدا و بتاریخ ~~فارسیان هفدهم # ~~دی ماه سال بر چهل از پادشاهی نوشروان عادل وبتاریخ اسکندری ، غرهآ ~~نیسان سنهآ # ~~اثنی و ثمانین وثمانمایه . بعضی گویند عشرین نیسان بود. در شب ولادت ~~مبار کش، # ~~همه بتان بروی در افتادند و ایوان کسری بشکست و بحیرهآ ساوه از آب خشک ~~شد و # ~~آتش آتشکدهٔ‌ ]1 فارس بمرد و از کعبه ندا آمد که کفر پژمرد و دین ~~برافروخت و # ~~مرا نیز زمان]2 طهارت رسید. چون مادرش درو3 نگرید ، نوری از و درخشان ~~بود # ~~که ستار گان را ناپیداکرد و از پیش او تا بشام برفت، چنانکه کوشکهای ~~شام در # ~~ونظرش)4 آمد و [از ایوان انوشروان چهارده کنگره بیفتاد5 وانوشروان عادل # ~~در خواب دید که از طاق او ده کنگره بزمین آمد و مؤبد مؤبدان دید که ~~شتران # ~~لاغر عرب با شتران فربه عجم جنگ کردند و ایشان را با خراسان ~~گریزانیدند. از # ~~سطیح کاهن تعبیر پرسیدند گفت زمان دولت اکاسره رسید و از اهل عرب زوال ~~یابند # ~~و آن صاحب دولت که زوال ایشان از و خواهدبود، متولدشد. ms107 اما از اکاسره ~~ده کس دیگر # ~~پادشاهی کنند. و سطیح در حال در گذشت. نوشروان [از وفات او7 خرم شد # نسب مبارک ییغمبر ص اگرچه در مقدمه ذکررفت ، اما [ تسهیل خوانند گان8 # ~~را مکرر می کند: محمدبن عبدالله بن عبدالمطلب، اسمه عامر و لقبه شیبة ~~الحمد، ابن # ~~هاشم ، اسمه عمرو ولقبه عمرو العلی، ابن عبد مناف، اسمه مضر، ابن قصی، ~~اسمهزید، # ~~ابن کلاب بن مره بن کعب بن لوی بن غالب بن فهربن مالک بن النضر، اسمه ~~عامر ولقبه # ~~قریش ، ابن کنانه بن خزیمة بن مدر که بی معدبن الیاس بن مضربن نزار بن ~~معد بن # ~~عد نان. # پیغمبر علیه السلام تا عدنان فرمود درست است و کفت: لاتجاوز معدبن # ~~عدنان. کذب النسابون فیما بعد. از عدنانتا اسمعیل، نسابان اختلاف ~~کردهاندو کما- PageV01P132 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0166.png) # ~~اسحق (ع) چهل وسه1 تن را واسطه گفتهاند وعدنان قریب عهدعیسی(ع) بوده ~~وبنده در # ~~کتب انساب زیادت از سیزده تن نیافته : عدنان بن اد بن اددبن مقوم بن2 ~~ناحوربن # ~~تیرح بن نابت بن حمل بن الیسع بن الهمیسع بن سلامان بن یعرببن یشجب بن ~~قیداربن # ~~اسمعیل (6) بحقیقت خدای تعالی داناست برآنکه چند کس از عدنان تا اسمعیل # ~~واسطهاند و از اسمعیل تا آدم بربن موجب گفته اند. # اسماعیل بن ابرهیم خلیل الله بن تارح وهو آزربن ساروغ بن ارغوبن فالغ بن # ~~عابربن شالح بن ارفخشدبن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ بن اخنوخ ~~وهوادریس بن # ~~یردبن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم علیه السلام. # ومادر او آمنه بنت وهب بن عبدمناف بن حارث بن زهره وهواصل قبیلة بنی # ~~زهرة بن کلاب پیغمبر ص از کلاب درابوت هفتم است و اوششم. # ییغمبر(ص) هنوز متولد نشده بود، پدرش عبدالله بمدینه در گذشت. بیست و # ~~پنج ساله بود و ببعضی روایات، بعد از ولادتش در کذشت ودر کمیت زمان او ~~اختلافست. # ~~اما پیغمبر(ص) را ندید. # ولادت مبار کش، بمکه بود، بخانهای که منسوب بود به دار ms108 محمد بن یوسف # ~~و آن خانه را، خیزران3 مادرهارون الرشید خلیفه، مسجد کرد. چون متولد ~~شد، اول # ~~ثویبه4 ، بعد از آن حلمه از بنیسعد بکراورا دایگی کردند. چون پنج ساله ~~شد، # ~~زمان انشراح بود وسورهآ «الم نشرح»5 شاهد8 آنست. درین وقت حلیمه از ~~کاهن # ~~احوال اوپرسید و کاهن خبرداد که اوخاتم الانبیاست. حلیمه او را با پیش ~~مادرش آورد # ~~وبدوسپرد. مادرش هم دران چند کاء اورا با خود بمدینه برد، بدیدن خالان ~~خود و PageV01P133 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0167.png) # ~~ویک سال آنجا بودند. بوقت مراجعت ، مادرش، در دیه ابوا رحلت کرد . ~~پیغمبر را(ص) # ~~دایهاش ام ایمن ، اسمها بر کة، بمکه آورد. چون سن مبار کش هشت سال و ~~دوماه و # ~~ده روز شد، جدش عبدالمطلب، در ثانی عشرین جمادی الاول سنه تسع من عام ~~الفیل # ~~در گذشت . صدو یازده سال عمر داشت . اورا بعم مادر پدری او ابوطالب ~~سپرد. چون # ~~خدای تعالی درازل پیغمبر را(ص) علم لدنی کرامت فرموده بود، در معنی ~~حکمت ازلی # ~~روا نبود که اورا بصورت ، استاد و معلم باشد. لاجرم ابوطالب را دل ~~نمیداد که بروی # ~~جور آموز گار رود. اورا نه بدبستان1 فرستاد، نه ییشه ای آموخت. ابوطالب ~~او را در # ~~دوازده سالگی بتجارت]2 بشام می برد بسخن [نسطور]3 راهب و مبشرات رسول، # ~~او را باز کردانید. چون پانزده ساله شد، خرج خود، از عمش، ابوطالب، ~~برداشت واز # ~~کسب معاملات خود کردی. چون بیست ساله شد، با اعمام خود، بحرب الفجار4 ~~رفت # ~~و کروه قیس عیلان را اگر چه کثرت ایشان بیش بود، منهزم کردانید. # جون پیغمبر(ص) طریق راستی میسیرد، در عرب مثل کشت. اورا امین لقب # ~~کردند. چون سن مبار کش بیست و چهار سال شد، جهت خدیجه، باغلامش، بتجارت ~~بشام رفت # ~~ودرراه بحیرای راهب، از و مبشرات دید. اهل کاروان را، از[کار5 رسالت او ~~آگاهانید # ~~وابو بکر را رضی الله عنه گواه گرفت که بدوایمان دارم و چهار هزار درم ~~به ابو بکرداد # ~~تا چون او ms109 دعوت کند، درراه حق صرف (گرداند].6 چون از آن سفرمراجعت کرد ~~، # ~~خدیجه زن اوشد وابوطالب خطبه خواند: # الحمد لله الذی جعلنا من ذریة ابراهیم وزرع اسمعیل وضیضئی معد وعنصر # ~~مضر وجعلناحصنة بیته وسواس حرمه وجعل لنا بیتا محجوجا وحرما آمنا و ~~جعلنا # ~~الحکام علی الناس فی محلنا الذی نحن فیه. ثم ان ابن اخی هذا محمدیز ~~عبدالله من PageV01P134 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0168.png) # ~~لایوزن به فتی من قریش الارجح به ولایقاس به احد الاعظم منه . فان کان ~~فی المال قل # ~~فالمال بعد الرزق ظل زائل ولهو حائل ومحمد من قدعرفتم [مراتبه وله ~~رغبة1 فی- # ~~خدیجه بنت خویلد ولها مثل ذلک و قد بذل لها من الصداق ما عاجله وآجله ~~فی ماله و # ~~هو والله بعد هذا له نبأعظیم وخطر جلیل شایع جسیم. # در ثانی عشرین جمادی الاول سنهآ ست عام الفیل ، زفاف بود . درین وقت # ~~پیغمبر(ص) بیست و پنج ساله بود و خدیجه چهل ساله و پیغمبر(ص) بکر بدو ~~رسید و با # ~~وجود اوهیچ زنی دیگر نخواست. چون پیغمبر(ص) سی وپنج ساله شد، قریش ~~خانهآ # ~~کعبه را عمارت کردند و او در آن کار حکم بود و حجر الاسود بدست مبارک ~~بر رکن # ~~عراقی نشاند. بعد ازین بسبب قحطی که در مکه بود ، دخل ابوطالب بخرجش ~~وفا # ~~نمی کرد، پیغمبر(ص) [علی را علیه السلام]2 عباس و جعفر را ازوبستد و ~~پرورش کرد # ~~تاخرج او کمتر گردد. چون پیغمبر (ص) چهل ساله شد، حق سبحانه و تعالی او ~~را بشرف # ~~وحی مشرف کرد . از ربیع الاول تا شش ماه خواب وحالات مبشرات میدید. ~~حدیث # ~~«الرؤیا الصالحة جزومن ستة واربعین جزوأمن النبوة» مبنی برین معنیست. ~~یعنی بیست و # ~~سه سال که زمان رسالت او بود، چهل وشش، [شش[3 ماه باشد. پس شش ماه ~~خواب، # ~~جزوی از چهل وشش جزوبود و به بیداری ، در را بع4 عشرین رمضان سنهآ احدی ~~واربعین # ~~عام الفیل وحی آمد و کلام مجید برین معنی ناطق است: «شهررمضان الذی ~~انزل فیه - # ~~القرآن»5 ms110 و کتب آسمانی، همه دررمضان نازلشد: توریت9 در سادس رمضان و ~~زبوردر # ~~ثانی عشر و قرآن در5 را بع عشرین و بتاریخ اسکندری در ماه آب سنهآ احدی ~~وعشرین # ~~و تسعمایه بتاریخ فارسیان اردی بهشت ماه، سال برنوزده از پادشاهی ~~خسروپرویز. چاشتگاه # ~~جبرئیل بدووحی آورد، به پنج آیت ازسورهآ «اقرء باسم ربک الذی خلق، 7 . ~~بخانه در آمد PageV01P135 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0169.png) # ~~و با خدیجه باز گفت. خدیجه را عمزاده ای بود، نامش ورقة بن نوفل] اسد ~~بن عبد العزی # ~~در مکه از وعالمتری نبود و دینعیسی ع داشت . خدیجه از واحوال جبرئیل ~~پرسید . # ~~گفت [رسول خدا پیش پیغمبران جبرئیل باشد]2 ودر کتب اوائل مسطوراست که # ~~درین عهد پیغمبری باشد که رسالت بروختم کردد و اکابرپیشین از کار او ~~بشارتها دادهاند # ~~ازجمله ملک حارث الرائش، اول ملوک حمیر گفته. # ویملک بعد هم رجل عظیم %~% نبی لایرخص فی الحرام # یسمی احمد یالیت انی %~% أعمر بعد مخرجه بعام # اکنون اکر اورا امر3 دعوت فرمودهاند، ایمان آوردن بدو واجب باشد. # ~~خدیجه گفت از دعوت سخن نگفت . و بخانه پیغمبر را علیه السلام ، سرما در ~~وجود # ~~مبارک اثر کرده بود و جامه بسردر کشیده جبرئیل آمد و آیت «یا ایها ~~المزمل؟ » بیاورد # ~~وامر دعوت فرمود. خدیجه درحال بدوایمان آورد. پیغمبر وخدیجه و جبرئیل ~~علیهم- # ~~السلام بهم نماز کزاردند5 . وقت پیشین بود. بعد از زمانی مرتضی علی رضی ~~الله عنه مسلمان # ~~شد واو در آن وقت یازده ساله بود. باز نماز کردند؛ وقت عصر بود. ~~جبرئیلع غیبت # ~~کرد. پس ازین، زیدبن حارثه مولی رسول الله مسلمان شد. باز نماز کردند؛ ~~وقتشام # ~~بود. [پیغمبر را صلی الله علیه وسلم، دل باسلام زنی و کود کی وغلامی ~~خرسندنبود، # ~~بشبگیر7 امیر المومنین ابو بکر[ رضی الله عنه8 مسلمان شد. پیغمبر (ص) ~~باسلام هیچکس # ~~چنان خرم نشد که باسلام صدیق رضی اللهعنه . اول کسی که از مردان مسلمان ~~شد، # ~~ابو بکراست و اززنان خدیجه و از کودکان مرتضی علی و از بند ms111 گان زید بن ~~حارثه بسخن # ~~ابوبکر رضی الله عنه بعضی از اکابر ایمان آوردند، چون: عثمان بن عفان و ~~طلحه و زبیر PageV01P136 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0170.png) # ~~عوام وسعد وقاص و عبدالرحمن عوف رضی الله عنهم اجمعین. پس ازیشان ~~ابوعبیدهٔ‌ # ~~جراح مسلمان شد واین هفت مرد ، درمسلمانی، سابقاند . # چون از مبعث، بیست روز گذشت ، رجوم شیاطین بادید شد و قریش فهم # ~~کردند که رسول (ص) دعوت می کند. مردم، در خفیه، مسلمان میشدند . تا سه ~~سال، # ~~دعوت دین، آشکارا نبود و مسلمانان بمسجد نمی یارستند1 رفتن. پیغمبر(ص) ~~دعا کرد و # ~~گفت: «اللهم ایدالدین2 بعمراو با بی جهل،. دعا درحق عمرمستجاب شد. ~~پنجاه آدمی # ~~مسلمان شده بودند: یازده زن وسی ونه مرد. چهلم عمرخطاب رضی اللهعنه ~~بود. چون # ~~او باسلام در آمد، مسلمانی آشکارا کردند و پیغمبر(ص) بایاران بسعی او ~~بمسجد رفت و # ~~نماز جمعه3گزاردند و مکیان صریح بدیدند که پیغمبر (ص) دین آشکاراکرد. ~~اما # ~~بسبب آنکه ابوطالب امیر مکه بود، آسیبی ظاهر بدو نمی توانستند رسانید. ~~مسلمانان # ~~را زحمات بسیار میدادند5 [واهانت می کردند . ابی العاص بن ربیع را که ~~زینب # ~~بنت رسول الله و عتبة بن ابی لهب را که رقیه بنت رسول الله (ص) ~~درحبالهآ ایشان بودند، # ~~الزام نمودند تا زنان را طلاق دهند و پذیرفتاری7 کردند که دخترهر بزرگ ~~[از مکه که # ~~ایشان خواهند، بخواهند بعوض ایشان8. ابی العاص نپذیرفت . اما عتبه، ~~رقید9 را پیش # ~~از دخول طلاق داد . پیغمبر (ص) درحق او دعا کرد و گفت: «اللهم سلط علیه ~~کلبا من # ~~کلابک» اورا شیری در سفر بدرید. پیغمبر(ص) رقیه را بعثمان عفان رضی ~~الله عنهماداد. # چون از وحی پنج سال بگذشت، در ماء رجب امیر المؤمنین عثمان رضی الله # ~~عنه با رقیه و حمزه و جمعی از صحابه، بفرمان رسول (ص) به حبشه هجرت ~~کردند و # ~~بعضی زنان را با خود ببردند و بعدازمدتی، بعضی ازیشان باز آمدند. پس از ~~آن قریش، از # ~~پیغمیر(ص) و بنی هاشم و مسلمانان ms112 ببریدند و تاهشت ماه باایشان نه سخن ~~گفتند و نه پیوند PageV01P137 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0171.png) # ~~ومعامله کردند تا ابوالبختری زهیر بن هشام که پسرعموی رسول بود ، آن ~~مخالفت نامه # ~~باطل کرد. پس ازین معجزهآ شق القمر بود. # چون از وحی سال دهم در رسید، درذی القعده، ابوطالب در گذشت وخدیجه # ~~علیها السلام [1 بعد از و[بسدروزنماند2. پیغمبر(ص) آن سال را عام الحزن ~~خواندی. # بعد از ابوطالب، عباس امیر مکه شد. اما چون سلیم القلب بود، شر کفار # ~~قریش از پیغمبر(ص) دفع نتوانست کرد. قریش با او جفاها کردند. ییغمبر ~~(ص) با بنی هاشم # ~~از دست ایشان، بحصاری که آن را شعب خوانند، متحصن شد و عبدالله عباس، ~~آنجا # ~~متولد کشت. پیغمیر(ص) بعد ازسه ماه به طایف رفت و زیدبن حارثه با او ~~بود . دوماه و # ~~ده روز آنجا اقامت فرمود. دین او کس نپذیرفت و با او جفاها کردند و ~~بالزام از # ~~آنجا براندند. چون عزیمت مکه کرد، در راه کروه جن بدو رسیدند و مسلمان ~~شدند. # ~~پیغمبر(ص) بزنهار مطعم بن عدی بمکه در آمد . # چون از وحی ، یازده سال و چند ماه بگذشت، معراج اتفاق افتاد ، درشب # ~~سابع عشرین رجب سنة اثنین و خمسین عام الفیل، و پنج نماز فرض شد. چون ~~جور # ~~کفار سخت گشت، حاجیان اهل مدینه را بخفیه دعوت کرد. از بنی خزرج، شش کس # ~~دین او پذیرفتند. بمدینه رفتند و سال دیگر، از اهل مدینه ، دوازده کس، ~~از اوس و # ~~خزرج بیامدند و در عقبه با او بیعت کردند و پیغمبر (ص) مصعب بن عمیررا ~~با ایشان بفرستاد # ~~تا اهل مدینه بر دست او مسلمان شدتد. ازین معنی کفار خبر یافتند؛ ~~باتفاق ابلیس # ~~که بصورت شیخ نجدی پیش ایشان آمد، تدبیر کشتن رسول (ص) کردند. رسول ~~بفرمان # ~~خدای تعالی، در آخرسال سیزده از وحی که سنهآ ثلاث وخمسین عام الفیل بود ~~، بمدینه # ~~هجرت فرمود. ابو بکر رضی الله عنه وغلامش عامربن فهیر وعبدالله اریقط ~~در خدمتش PageV01P138 # ![image ms113 filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0172.png) # ~~بودند. بمدینه درخانهآ کلثوم بن الهدم نزول فرمود . تا آدینه آنجا بود. ~~روز آدینه، دربنی # ~~سالم، نمازجمعه گزارد و برناقه نشست، سرش رها کرد. ناقه بدینجا که ~~اکنون [روضهآ # ~~مطهر (1 است فرو آمد. بحدود آن درخانهآ ابوایوب خالدبن زید انصاری نزول ~~کرد و آن # ~~زمین پاره بخرید وبرو مسجد و خانه ساخت. مدنیان او را نصرت کردند. بدین ~~سبب # ~~به «انصار» لقب یافتند. [جهودان مدینه کفتندما جادوئی کرده ایم تا ~~مسلمانان رانسل # ~~نیاشد وخبر بمکه فرستاده بودندو کافران بدین شادمان گشته و رسول فرموده ~~بود که نسل # ~~مسلمانان تا قیامت باقی خواهد بود. در آن سال، در مدینه ، از مسلمانان ~~، عبدالله بن # ~~ز بیر از مهاجر ونعمان بن بشیر ازانصار و مختاربن ابی عبید ثقفی از ~~اعراب بیرونی # ~~متولد شد و جهودان کاذب گشتند و این هرسه امارت یافتند.2 # پیغمبر(ص) درمدینه، بفرمان حق تعالی، قبله [باطرف بیت المقدس فرمود3 # ~~و اسلام آشکارا کرد و مسلمانی قوت گرفت. پیغمبر(ص) با بعضی جهودان صلح ~~کرد. در # ~~آن چند ماه امر آمد و نماز پیشین و عصر و عشا بچهار رکعت وشام بسه رکعت ~~معین # ~~کشت. # در مدت ده سال که پیغمبر (ص) در مدینه بود، با کفار ، بیست وهشت بار4 # ~~غزا کرد و بروایتی سی ویک بار: ### | در سال اول # ماه رمضان، حمزة بن عبدالمطلب رضی الله عنه را برسر کاروان مکه فرستاد که # ~~از شام می آمدند ومهترایشان ابوجهل بود. حمزه برفت و ایشان را نادیده ~~بامدینه آمد. # دیگر حمزه وابوعبیده جراح و سعد وقاص، در شوال ، بجنگ عکرمة بن # ~~ابی جهل فرستاد. عکرمه ازیشان منهزم شد و ایشان مظفر با مدینه آمدند. # دیگر درثامن عشرذی الحجه، عید غدیر فرمود ومهاجر وانصار را بایکدیکر ~~PageV01P139 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0173.png) # ~~برادریداد . در ثامن عشرین ذیالحجة ، عایشه بنت ابی بکر رضی الله عنهما ~~را با خود # ~~گرفت. عایشه نهساله بود. تا دوسال بااو دخول نکرد . # در سال دوم # امیر المومنین ابو بکر صدیق رضی ms114 الله عنه فاطمه بنت رسول (ص)راخواستگاری # ~~کرد. رسول (ص) فرمود که قضا نازل نشده است. بعد از آن، عمرخطاب وجمعی ~~اکابر # ~~قریش خواستاری کردند. همین جوابداد. جمعی مرتضی علی را گفتند تو ~~خواستاریش کن # ~~گفت چگونه خواستاری کنم و پیغمبر(ص) اورا باشراف قریش نداد. گفتند تو ~~بخواه شاید # ~~بتودهد. امیر المؤمنین علی خواستاری کرد. پیغمبر(ص) فرمودحق تعالی مرا ~~امر فرموده # ~~است بدین تزویج و انس مالک را فرمود ابو بکر صدیق وعمرخطاب و عثمان ~~عفان و # ~~عبدالرحمن عوف و سعدوقاص و طلحه و زبیر و بعضی را از اصحابه بخواند.1 ~~چون # ~~حاضرشدند، پیغمبرلرص برین موجب خطبه فرمود. # الحمد لله المحمودبنعمته، المعبود بقدرته، المطاع بسلطانه. المرهوب من # ~~عذابه وسطواته ، النافذ امره فی ارضه وسمائه الذی خلق الخلق بقدرته ~~ومیزهم باحکامه # ~~واعزهم بدینه واکرمهم بنبیه محمد. # ثم ان الله تبارک اسمه وتعالت عظمته جعل المصاهرة نسبا لاحقاوامرا مفترضا # ~~اوشح به الارحام والزمه الانام. فقال عزوجل هوالذی خلق من الماء بشرا ~~فجعله نسبا و # ~~صهرا وکان ربک قدیرا. فامرالله یجری الی قضائه وقضائه یجری الی قدره ~~ولکل قدر # ~~اجل ولکل اجل کتاب یمحوالله مایشاء ویثبت عندهام الکتاب ثم ان الله ~~تعالی امرنی # ~~ان ازوج فاطمة بنت خدیجه من علی بن ابی طالب [علیه السلام]2 فاشهد و ~~انی قد # ~~زوجته ایاها علی اربعمایة مثقال فضة ان رضی علی بذلک والله اعلم ~~بالصواب. # پس طبقی خرما و پست خواست وپیش ایشان نهاد و فرمود تا تاراج کنند ~~PageV01P140 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0174.png) # ~~در آن حالت مرتضی علی در آمد. پیغمبر(ص) در روی او تبسم فرموده گفت: ~~خدای تعالی # ~~مرا فرمود فاطمه را باتونکاح کردن1 بچهارصدمثقال نقره].2 توبدین راضی ~~هستی؟. # ~~علی کفت بلی یارسول الله پیغمبر (ص) فرمود: جمع الله شملکماو اقرعینکما ~~و اسعد جد کما # ~~و بارک علیکما و اخرج منکما کثیرا طیبا . ودر ماه صفر فاطمه [علیها ~~السلام]3 را # ~~بامیر المؤمنین علی کرم الله وجهه سپرد. فاطمه سیزده ساله بود و نه سال ~~با او بماند. # ~~علی ms115 ازو سه پسر آورد: حسن و حسین و محسن و دو دختر: زینب وام کلثوم. ~~فاطمه علیها # ~~السلام درماه رمضان سنهآ احدی عشر، شش ماه بعد از وفات رسول الله (ص) ~~در گذشت . # ~~مرتضی علی واسماء بنت عمیس اورا غسل کردند و درشب بخاک سپردند به بقیع. ~~مرتضی # ~~علی بوضیت او ، امامه دختر زینب بنت رسول اله را که پیشتر زن مغیرة بن ~~نوفل بود # ~~بخواست. # دیگر در ربیع الاول، بخود، عزیمت کاروان مکد فرموده بدیشان نرسید . # ~~با بوا رفت و زیارت گور مادر کرد و جهت او آمرزش خواست. خطاب آمد که ~~چون او # ~~دین دار نبود، از مغفرت با نصیب نباشد. اما زایند کان ترا ببرکت فرزندی ~~تو از عذاب # ~~ایمن کردانم در آن حدودمردم دیه [ودان با پیغمبر صلح کردند. پیغمبر(ص) ~~بامدینه # ~~مراجعت فرمود. # دیگر درماه ربیع الاخر بجنگ کاروان5 مکه که از شام می آمدند و امیه # ~~خلف مهترشان بود، روان شده تا بموضعی که نامش بواط4 است ، شنید که ~~کاروان # ~~مکه بگذشت. با مدینه مراجعت فرمود . PageV01P141 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0175.png) # دیگر در ماه جمادی الاول برعزم کاروان بیرون رفت، تا بموضعی که ان را # ~~ذات العشیره خوانند. چندانکه در بیابان کشتند، از کاروان خبری نبود. با ~~قوم بنی # ~~جهم صلح کردند و امیر المؤمنین علی [علیه السلام1 را آنجا ابوتراب کنیت ~~فرمود و # ~~جهت آنکه، علی خفته بود و گرد بر رویش نشسته پیغمبرص بردای خود، کرد ~~ازوپاک # ~~کرد وابوتراب خواند. # دیگر درماه جمادی الاخرخبر آمد که عمروجابرمکی و کروه بنی جهین ، # ~~چهار پایان مدینه از کله براندند، پیغمبر(ص) در عقب کفار روان شد. تا ~~چاهسار بدر # ~~برفت و [این بدر که چاه بدو]2 منسوب است ، پسر[نض3 قریش بود . از ~~کاروان # ~~اثری نبود. با مدینه مراجعت کرد. این غزو را بدراول کویند. # دیگر درماه رجب، عبدالله بن جحش را با جمعی یاران بفرستاد تا از مکه # ~~خبری آرند. ایشان برفتند و در موضعی که بطن النخله گویند، ms116 برکاروان مکه ~~زدند که # ~~از طایف می آمدند و عمرو حضرمی را بکشتند و غنیمت بمدینه آوردند . ~~پیغمبر # ~~تصرف نمی فرمود، جهت آنکه در ماه حرام جنگ نبود. بعد از آن آیت اجازت ~~آمد # ~~تصرف فرمود. # دیگر در روز برات قبلهآ اسلامیان با کعبه معین شد و هم درین روزصوم رمضان # ~~فرض شد. # دیگر در روز ماه رمضان وحی آمد که ابوسفیان باکاروان مکه از شام می آید. # ~~راه برایشان بگیر که خدای تعالی ترانصرت خواهد داد. پیغمبر(ص) ویاران ~~روان شدند # ~~ابوسفیان ازعزیمت او واقف شد. راه بگردانید و بمکه فرستاد ومددخواست . ~~اکابر # ~~مکه بمدد او روان شدند. ابوسفیان کاروان را براه [ دریا کنار4 بمکه ~~رسانید و مکیان # ~~براه بدربه پیغمبر(ص) رسیدند. با پیغمبر(ص) سیصد وسیزده مرد بودند: ~~هشتاد وسه از # ~~مهاجر ودویست وسی از انصار؛ وبا کافران نهصد وپنجاه مرد بودند. جنگ ~~اتفاق افتاد. PageV01P142 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0176.png) # ~~از مسلمانان چهارده کس شهید شدند : شش از مهاجر و هشت از انصار؛ و # ~~صنادید قریش و اکابر مکه : ابوجهل و عتبه و شیبه و دیگران تا هفتاد و # ~~دو تن، در آن جنگ، کشته شدند و هم چندین اسیر گشتند، بخلاف شا گردان. # ~~اسیران چندی خود را باز خریدتد و عباس رضی الله عنه و چندی ایمان ~~آوردند # ~~عقبة بن ابی معیط ونضربن الحارث از جملهآ اسیران بودند ودرمکه با رسور ~~(ص) جفاها # ~~کرده، بدان سبب ایشان را بکشت . درین حال سودة بنت زمعه بر مرگ # ~~کفار، زاری می کرد.2 پیغمبر(صا او را طلاق داد و باز بشفاعت عایشه ~~تجدید # ~~نکاح کرد. # دیگر درغیبت پیغمبر (ص) رقیه بنت رسول الله که در حبالهآ عثمان رضی الله ~~عنه # ~~بود، در گذشت. پیغمبر (ص) ام کلثوم را [باجاء3 او داد. بدین سبب عثمان ~~را ذی النورین # ~~خوانند . # دیگر بوسفیان اکابرمکه را نکوهش وملامت میکرد، جهت جنگ بدر و ایشان # ~~را بسستی4 در آن نسبت میکرد . اورا گفتند محمد[ بجاء است و مردی بجاء5 ~~. اگرتو ms117 # ~~مردی داری، برو و کین قریش از محمد بخواه. اوسو گند خورد که از کس ~~مددنخواهد و با # ~~اتباع خود بجنگ [پیغمبر رود. برخاست و ترتیب کرد و] برفت. امابمدینه ~~نیارست # ~~رفتن]7 . صبحگاه کسان فرستاد و دو مسلمان را که درمدینه، بکار گل مشغول ~~بودند # ~~بکشت و[خانه ای چند]8 خراب کرد و باز گشت. پیغمبر (ص) بایاران درعقب ~~برفت . # ~~اورا نیافتند. بوسفیان و اتباعش جهت سبکباری انبانهاء پست9 در راه ~~انداخته بودند. # ~~آن زا بر گرفتند. این غزو را سویق خوانند . PageV01P143 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0177.png) # دیگر درعید اضحی، این سال پیغمبر (ص) قربان کرد [واین اولین قربان بود # ~~دراسلام1 وهم درین وقت، در ذی قار، عرب را با عجم جنگ بود و با وجود ~~کثرت # ~~عجم، ظفرعرب را بود، ببر کت نام محمد (ص) که در جنگ یاد می کردند ### | درسال سوم # درصفر بجنگ بنی سلیم وبنی غطفان رفت، بموضعی که آن را کدرخوانند. # ~~کفار بگریختند. پیغمر(ص) اموال ایشان غنیمت کرد و با مدینه آمد. # دیگر بجنگ بنی قینقاع رفت. حصارشان خراب کرد و خواسته غنیمت فرمود # ~~ومظفر با مدینه آمد. درین وقت شرب خمرحرام شد. # دیگر محمدبن مسلمه2 الاوسی را باجمعی یاران فرستاد تا کعب بن اشرف # ~~جهود را از قوم بنی نضیر بکشتند وهفت کس را بفرستاد از بنی خزرج تا ~~ابورافع سلام # ~~بن ابی الحقیق3 خیبری را بکشتند. # دیگر زیدبن حارثه را بجنگ کاروان مکه، مقدمشان ابوسفیان ، فرستاده # ~~بموضعی قرده 4 نام بهم رسیدند . ابوسفیان منهزم شد . زید خواستهٔ‌ ~~ایشان غنیمت # ~~کرد و بمدینه برد. پیغمبر (ص) بریاران بخش کرد وخمس خود تصرف فرمود . # دیگر در منتصف شوال بوسفیان با سه هزارمرد جنگی بجنگ آمد. پیغمبر # ~~(ص) با هزارمرد برابررفت. بر کوه احد فریقینرا ملاقات بود. جنگ کردند. ~~شکست # ~~براهل اسلام افتاد. شصت و پنج صحابه: چهار ازمهاجر و شصت ویک از ~~انصارشهید شدند # ~~و دندان مبارک مصطفی (ص) [شکستهشد5 و ابرویش6 مجروح کشت و پیغمبررا (ص) # ~~وبر کشتگی ms118 بیتداختند[7 . امیر المومنین علی (6) و سعد وقاص رضی الله ~~عنهما، آنجا PageV01P144 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0178.png) # ~~مردیها نمودند. پیغمبر(ص) تیر گردمی کرد و به سعد و قاص میداد ومی گفت: ~~«ارمفداک # ~~ابی وامی، ومی کفت «هذا خالی فلیأت کل رجل بخاله». # درین جنگ شمشیر مرتضی علی شکسته شد . پیغمبر(ص) ذوالفقار بدو داد و # ~~آن شمشیری بود که در حرب بدر، منبه بن حجاج به پیغمبر داده بود . امیر ~~المؤمنین # ~~علی(ع) بزخم ذوالفقار، کفار را منهزم گردانید. پیغمبر(ص) درحق او فرمود ~~: «لافتی- # ~~الاعلی لاسیف الاذوالفقاره. درین جنگ حمزة بن عبد المطلب شهید شد ، ~~بردست وحشی # ~~و اورا هفتاد زخم بزد وبیست و دو کافر کشته شدند . لشکر اسلام را از ~~مردی مرتضی # ~~علی و سعد و قاص علیهما السلام قوتی بادید آمد. عود کردند و کفار را از ~~[رزمکاه] # ~~براندند. کفار وعده کردند کهسال دیگر ببدر حرب کنند . مسلمانان شکسته ~~بسته با # ~~مدینه آمدند. ### | در سال چهارم # جمعی از کفار بنی لحیان، بمدینه، پیش پیغمبر (ص) آمدند و کفتند قوم ما # ~~مسلمان میشوند. معلم می باید تا ایشان را مسلمانی آمورد . پیغمبر شش کس ~~را از # ~~صحابه بفرستاد. ایشان غدر کردند و هر شش را بکشتند بجائی که آن را رجیع ~~خوانند. # دیگر ازقوم بنی عامر بیامدند وهمچنین التماس معلم کردند . پیغمبر(ص) # ~~مسموع نمیداشت. سو گند خوردند وپیمان کردند. پیغمبر(ص) چهل کس را از ~~صحابه # ~~با ایشان بفرستاد. عمرو بن امیه ضمری2 با ایشان بود. در موضعی که آن را ~~بئر معونه3 # ~~خوانند، مهترقوم بنی عامر مخالفت قوم خود کرد و بمدد بنی سلیم، ~~مسلمانان را بکشت. # ~~تنها عمرو امیه بجست. # دیگر عمرو امیه ضمری را با مردی ازانصار بفرستاد تا ابوسفیان را بکشند. # ~~براودست نیافتند. بکین چهلصحابه که در بنی عامر کشته بودند، دوجهود، از ~~بنی عامر # ~~که از پیش پیغمبر باز گشته بودند، بکشتند. PageV01P145 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0179.png) # دیگر بنی عامر پیش پیغمبرفرستادند و در کار آن دو مقتول سخن گفتند که # ~~چون ایشان از ms119 حضرت رسالت امان یافته بودند، قاتل را بما فرستد تا قصاص ~~کنیم یا # ~~خون بها فرستد . پیغمبر با اصحاب بدیه قوم بنی نضیر رفت و ازیشان جهت ~~خون # ~~بهای [آن دومرد]1 مدد خواست. ایشان پذیرفتاری کردند و در نهان اندیشه ~~کردند # ~~که از بام سنگی بر سرپیغمبر زنند و بکشند. جبرئیل اورا از مکرجهودان ~~خبر کرد. # ~~پیغمبر (ص) اصحاب را بکذاشت و راه مدینه برداشت . اصحاب در عقب ~~بیامدند. # ~~پیغمبر احوال باایشان بگفت . # دیگر بجنگ بنیغطفان و بنی تعلب رفت. کافران، بعد از محاربه، از جنگ # ~~بگریختند و آنچه داشتند، بگذاشتند. ییغمبر خواسته غنیمت فرمود و با ~~مدینه مراجعت # ~~کرد [این غزوه را غزوذات الرقاع خوانند ودرین غزو صلوة الخوف کردند2. # دیگر درماه شوال بشرطی که در احد رفته بود، ببدر رفت. کفارنیامدند. با # ~~مدینه مراجعت کرد . آن غزو را بدرالموعد گویند . ### | سال پنجم # بماه ربیع الاول آگاهی آمد که جمعی اعراب بچاهی که آن را دومة الجندر ~~خوانند # ~~مجتمعاند . پیغمبر (ص) آهنگ جنگ ایشان کرد، کفارجنگ ناکرده بگریختند . # ~~عیینة3 بن حصن وقوم فزاره بحضرت رسالت آمدند وصلح کردند . پیغمبر(ص) ~~اجازت # ~~داد که چهار پایان ایشان در حدود مدینه علف خوار کنند و بامدینه مراجعت ~~فرمود. # دیگر درمامشوال از قبایل عرب ده هزارمرد بجنگ پیغمبر (ص) متفق شدند.4 # ~~قصد مدینه کردند . پیغمبر(ص) بتدبیرسلمان فارسی، رضی الله عنه، بفرمود ~~تا [مدینه # ~~را خندق کردند5 ، تا کفار بر آنجا مظفر نشوند و سه هزارهرد جنگی ترتیب ~~کرد. PageV01P146 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0180.png) # ~~لیکن نعیم بن مسعود ثقفی،1 باشارت رسول (ع) حیلت کرد تا اعراب و جهودان ~~بنی قریظه # ~~درحق همدیگر ، بدظن2 شدند وحق تعالی باد و کردی عظیم بفرستاد وخوف در ~~دل # ~~کفار نهاد تا روی بهزیمت آوردند و مسلمانان از شرایشان [ایمن شدند3 و ~~درین جنگ # ~~مرتضی علی علیه السلام با عمروبنعبدود» که سر آمد پهلوانان عرب بود، ~~جنگ کرد # ~~واورا بکشت و این حرب از معظمات حروب اوست5 . # دیگر در ماه ذی القعده ms120 پیغمبر (ص) بجنگ جهودان بنی قریظه رفت و ایشان را # ~~محصور کرد. جهودان بشرط آنکه چنانکه سعد معاذ مصلحت بیند، پیغمبر(ص) ~~باایشان # ~~بتقدیم رساند، بیرون آمدند. سعد معان مصلحت چنان دید که مردانشانرا ~~بکشند و زن # ~~و بچه وخواسته، غنیمت آرند . پیغمبر (ص) از صواب دید سعد تجاوز نفرمود ~~و[همان # ~~با ایشان بتقدیم رسانید6 ### | در سال ششم # یکین شش صحابه، بجنگ بنی لحیان رفت. کافران جنگ نا کرده بگریختند # ~~پیغمبر(ص) با مدینه مراجعت فرمود. درماء شعبان بغزو بنی المصطلق رفت و ~~مظفرشد. # ~~خواسته و بردهآ بسیار غنیمت کرد. درین غزو، عایشه [رضی الله عنها]7را ~~با صفوان متهم کردند # ~~وحمنه خواهرزینب8 بنت جحش حرم رسول وحسان ثابت ومسطح بن اثاثه غلام ابی ~~بکر # ~~صدیق، رضی اللهعنه99 ، تصدیق قول منافقان کردند. پیغمبر(ص) متردد شد . ~~درکار او # ~~با مرتضی علی [علیه السلام]10 مشورت کرد. علی گفت زنان [نیکوروی]11 ~~سیارند. # ~~اگر در وشکی داری، اورا رها کن، دیگری را بخواه. بدین سخن عایشه را با ~~علی PageV01P147 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0181.png) # ~~کراهتی شد. پیغمبر(ص) باعمر در کار او مشورت کرد . عمر گفت سخن دشمنان ~~در حق او # ~~مسموع نباید داشت که حق تعالی روا نداشت که بر زایند گان تو [تاحوا1 # ~~خطایی رود . چگونه روا دارد که بر محبوبهآ تو خطای زنا رود ودیگر آنکه ~~هر چه # ~~دست توبدان میرسد، آتش بروکار نمی کند. زنی که اندام او باندام تورسیده ~~باشد، آتش # ~~برو چگونه کار کندهو بدکاره را از سوختن در آتش چاره نیست. بدین تهمت ~~بروی گناهی # ~~مگیر که مردم را از تهمت گزیرنیست. هر چند عمر [رضی اللهعنه]2 ، جواب ~~عقلی و # ~~نقلی گفت، پیغمبر (ص) همچنان متردد حال می بود و در آن چند روز، و حی ~~منزل نمیشد # ~~تا عاقبت هفده آیت بپاکی وطهارت او منزل گشت و پیغمبر را علیه السلام ~~دل # ~~فارغ شد. # دیگر پیغمبر شتران را بچرا گاه فرستاد . عیینة بن حصن و قوم فزاره از # ~~بهر چرا گاه در پیمان ms121 تخلف کردند وشتران پیغمبر را بردند . سلمهآ ~~ساربان در عقب # ~~برفت و بجنگ، شتزان را باز گرفت. چون خبر بردن شتران به پیغمبر (ص)رسید ~~بجنگ # ~~کفار روان شد. کفار گریخته بودند و سلمه شتران باز گرفته. پیغمبر(ص)[ ~~از قرد3 # ~~مراجعت فرمود آیت آمد و حج فرض شد [و آن را غزاء غابه گویند. ازمدینه ~~تا غابه # ~~ویک بریده راه است، یعنی دوازده میل2 # دیگر عمر وعاص وخالد ولید، درین سال مسلمان شدند. # دیگر در ذی القعده عزیمت حج فرمود . مکیان او را در مکه راه ندادند . # ~~پیغمبر(ص) در حدیبیه با مکیان صلح فرمود بقرار آنکه مکیان سال دیگر شهر ~~باز # ~~گذارند تا او بیاید وحج کند و آن را بیعة الرضوان خوانند. # دیگر در ذی قعده، هشترسول به پادشاهان اطراف فرستاد و دعوت دین اسلام ~~PageV01P148 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0182.png) # ~~کرد.1 حاطب بنابی بلتعه را به مقوقس ملک قبط فرستاد. مسلمان نشد، اما ~~نامهرا # ~~جواب نوشت و تحفه فرستاد . استردلدل ودو کنیزک با آن تحفها بود: یک ~~کنیزک ماریه # ~~نام را پیغم بر(ص) تصرف نمود و ابراهیم از و تولد نمود. کنیزک دیگر ~~شیرین نام را به حسان # ~~بن ثابت بخشید واستر دلدررا بمرتضی علی (6) داد. شجاع بن وهب آرا به ~~حارث غسانی # ~~پادشاه شام فرستاد. مسلمان نشد ونامه را نیز جواب ننوشت. سلیط بن عمرو ~~را به هوذة # ~~[بنعلی] حنفی پادشاه یمامه فرستاد . مسلمان نشد [وجواب نامه ننوشت]3 . ~~عمرو # ~~عاص را به جیفربن جلندی ملک عمان فرستاد. مسلمان شد وجواب نامه نیز ~~نیکو # ~~بنوشت . علاء حضرمی را بهمنذربن ساوی ملک بحرین فرستاد. مسلمان شد و ~~پاسخ # ~~نامه بازفرستاد. عمروامیه ضمری را به اصحم4 ملک حبشه فرستاد واصحم ~~معروف است # ~~به نجاشی. مسلمان شد وپاسخ نامه نیکونوشت وتحفها فرستاد. دحیة بن خلیفه ~~را به # ~~هرقل قیصرروم فرستاد. اسلام [در خفیة5 قبول کرد واز رومیان، نهان داشت ~~و نامهرا # ~~نیکو جوابنبشست. عبدالله بن حذافة السهمی را به پرویز پادشاه ایران ~~فرستاد وبرین # ~~صورت نامه ms122 نوشت: # بسم الله الرحمن الرحیم من محمد رسول الله الی پرویز بن هرمزد. فانی # ~~احمدالله الذی لااله الاهوالحق الذی ارسلنی بشیرا ونذیرا الی قوم غلبه ~~السفه وسلب # ~~عقولهم ومن یهدی الله فلا مضل له ومن یضلله فلاها دله وان الله بصیر ~~بالعباد. اما بعد فاسلم # ~~تسلم اوایذن بحرب من الله ورسوله ولم تعجزهما 1. # پرویز مسلمان نشدونامه بدریدودرحق رسول ناسزا گفت چون خبر برسول النه ~~PageV01P149 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0183.png) # ~~رسید، در حق او [فرمود: «مزقالله ملکه کمامزق کتابی»]1 . بدین سبب ملک ~~اوبر # ~~افتاد و دیگر تخمهآ او از پادشاهی تمتع نیافتند . # دیگر هم درسال ششم صلوة استسقافرمود. ### | درسال هفتم # بماه محرم فتح خیبر فرمود وآن هفت قلعه بود درهم . امیر المؤمنین علی، # ~~کرم الله وجهه، بیک روزسه قلعه: ناعم، قموص و شق مسخر گردانید وبا ~~قلاع2 وطیح، # ~~سلالم، ظفر، نطاة بنیمه مال صلح کرد تاقلعه بردارند و بیرون روند ~~ومردیها که مرتضی # ~~علی در استخلاص این قلاع فرمود، در عبارت نگنجد. # دیگر بعد از فتح خیبر، عزیمت استخلاص فدک فرمود و بی جنگ بصلح مسخر # ~~گشت و آن را خاص خود گردانید. برظاهر آن پیغمبررا علیه السلام، زینب ~~بنت حارث # ~~یهودی ، در بزغالهٔ‌ بریان ، زهرداد . بزغاله با او بسخن آمد که ازمن ~~مخور مسمومم. # ~~پیغمبر از زینب پرسید که چرا چنین کردی ؟ گفت اندیشیدم که اگر پیغمبری ~~، # ~~بنور نبوت دریابی وترا زیان نکند واگرپادشاهی، مردم ازدست تو برهند. ~~پیغمبر اورا # ~~عفو کرد. بشربن براء از آن خورده بود ، بدان در گذشت . # دیگر ازفدک، عزم وادی القری کرد و آن را محصور کردانید. بعد از هفته ای # ~~مسخر کرد. # دیگر درماء شعبان، ام کلثوم بنت رسول الله که در حبالهآ عثمان [رضی الله ~~عنه # ~~بود، در گذشت. عثمان از فوت او عظیم متألم و متأسف شد. پیغمبر(ص) ~~اورانوازش فرمود # ~~و گفت اگر دختری دیگر داشتمی بتو دادمی . # دیگر درین سال جهت پیغمبر(ص) منبری ساختند بسه در جه ودر زمان[ معاوید4 ~~PageV01P150 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0184.png) # ~~شش درجهآ ms123 دیگربر آن افزودند . چون پیغمبر(ص) برآن منبر رفت، درختی که ~~پیغمبر # ~~(ص) بر آن تکیه کرده خطبه فرمودی، برفرقت رسول(ص) بنالید. پیغمبر(ص) ~~ازمنبر # ~~فرودآمد و درخت را در کنار گرفت و خشنود کرد و باز بر منبررفت. # دیگر درماه ذی القعده برفت وحج وعمره قضا1 کرد . مکیان سه روزشهر # ~~بدو باز گذاشتند و پیغمبر (ص) روز چهارم مراجعت فرمود . ### | درسال هشتم # عبدالله سلمی2 را با پنجاه صحابی، بجنگ بنی سلیم که چهل کسرا از صحابه # ~~کشته بودند، فرستاد و درشب گروهی از بنی سلیم برایشان افتادند. بغیر از ~~عبدالله دیگران # ~~را بدرجهآ شهادت رسانیدند. # دیگر غالب لیثی را با صد وسی صحابه بجنگ بنی ملوح فرستاده بر کفار # ~~شبیخون کردند و بسیاری را بکشتند و خواشته غنیمت آوردند و بامدینه ~~آمدند. # دیگر شجاع بن وهب را بابیست و چهارصحابی بجنگ بنی عامر فرستاد. بر # ~~ایشان شبیخون کردند. بنی عامرپنداشتند که لشکر اسلام بسیاراست ؛ ~~بکریختند. # ~~شجاع بن وهب ومسلمانان، خواسته و چهار پایان ایشان را غنیمت کردند و با ~~مدینه # ~~آمدند. # دیگر ابوعبیدهآ جراح را با سیصد مرد بجنگ کفار [ بدریا کنار]3 فرستاد . # ~~مدتی در ساحل توقف کردند ؛ از کفار کسی را ندیدند. رزق تمام شد ؛ برک ~~درختان # ~~می خوردند، عرب آن را غز و الخبط نام کردند و بامدینه آمدند. # دیگر عمروعاص را بقوم بنی قضاعه فرستاد، باسیصد مرد. عمر و عاص مدد # ~~خواست. ابوبکر وعمر و ابوعبیدهآ جراح رضی الله عنهم با دویست مرد بمدد ~~اوفرستاد. # ~~او تصور کرد که ایشان بامارت آمده اند. سؤال کرد. گفتند نه بمدد آمده ~~ایم. عمر وعاص # ~~جنگ ناکرده مراجعت نمود و کس از آن قوم نیز اسلام نپذیرفت. PageV01P151 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0185.png) # دیگر در ماه جمادی الاولی، لشکر روم قصد اسلام کردند ، زیدبن حارثه را # ~~با سه هزار مرد بجنگ رومیان فرستاد وفرمود اکر زید شهید شد، جعفربن ~~ابوطالب # ~~امیر باشد واکر او نیزشهید شود، عبدالله رواحه امیر باشد[وا گر او نیز ~~شهید شود، ms124 خالد # ~~بن ولید امیر گردد.1 هر گاه که رسول (ص) چنین فرمودی، آن کسان البته ~~شهید شدندی. # ~~برفتند ودر مؤته شام جنگ کردند . زیدبن حارثه و جعفربن ابوطالب (ع) ~~هردو در آن # ~~جنک شهید شدند و عبدالله رواحه ا امیر ند و منهزم باز آمدند . # دیگر درماه رمضان ، عزیمت استخلاص مکه فرموده جهت آنکه مکیان # ~~مخالفت عهد کرده بودند و با دشمنان خزاعیان که زینهاری بنی هاشم بودند، ~~متفق کشته # ~~و زبادت حنگی نرفته، شهر مسخر گشت وتمامت اهل مکه مطیع و منقاد شدند . ~~پیغمبر # ~~(ص) کعبهآ معظم را4 از بتان پاک گردانید وبردر گاه مکه ایستاده گفت: ای ~~اهل مکه # ~~چگوئید؛ سزا ومکافات کردار شما چگونه کنم؟. سهیل بن عمرو گفت : در خور ~~ما با # ~~مامکن، در خورخود کن تا مردم باز گویند که نیکونهادی بلند همت پاک ~~نژادی را # ~~حق تعالی از خلق اولین و آخرین بر گزید. اقربا و هم شهریان اوبا ~~اومخالفت کردند # ~~واورا در مقام [او]5 نگذاشتند و بر وخواریها و جفاها کردند و بقصد جانش ~~برخاستندتا # ~~ناچارغربت اختیار کرد . خدای تعالی اورا به بیگانگان نصرت داد و بر آن ~~قوم ییروز # ~~کرد و اوچنانکه بزر گی اوسزید، با پیران وجوانان بآزرم زند گانی کرد و ~~با زنان و # ~~کود کان شفقت و مهربانی نمود و درمکافات بدی کردار ایشان نیکی فرمود . ~~پیغمبر # ~~(ص) برین سخن رقت آورد و جرم اهل مکه ببخشود . آن روز بوسفیان را مکرم ~~داشت و # ~~فرمود: «من تعلق باستارالکعبه فهو آمن ومن دخل دار ابی سفیان فهو آمن. # بعد از آن بر ظاهر مکه نزول فرمود. اهل مکه فوج فوج می آمدند و مسلمان ~~PageV01P152 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0186.png) # ~~میشدند . پدر و مادر ابوبکر رضی الله عنهم هردو درین روز ایمان آوردند ~~. ابوبکر # ~~ایشان را بحضرت رسالت برد . پیغمبر (ص) احترام ابی بکررا ، فرمود ~~چرانگذاشتی # ~~تا من بدیدن ایشان رفتمی. پانزده روزدرمکه مقام فرمود و آنجا [نماز قصر ~~کرد].1 # دیگر درماه شوال عتاببن ms125 اسید را بر مکه امیر کرد وبا دوازده هزار مرد # ~~بجنگ مالک بن عوف نصری2 به حنین روانه شد. عباس رضی اللهعنه به بسیاری ~~لشکر # ~~مباهات کرد. پیغمبر(ص) اورامنع فرمود و گفت «نستنصر بصعالیک الامة»». ~~در آن جنگ # ~~اول شکست بر اسلام افتاد. پیغمبر(ص) وابوبکروعمر وعلی وفضل وعباس و ~~نوفل وربیعه # ~~که عم زادهآ رسول(ص) بودند، این هفتمرد و دوغلام پیغمبر اسامه و برادرش ~~ایمن # ~~بایستادند و مردیها کردند. پیغمبر(ص) بآواز بلندی فرمود: # انا النبی لا کذب %~% انا ابن عبد المطلب # و عباس ندای می کرد و مسلمانان را میخواند . بآواز عباس ، مسلمانان باز # ~~گردیدند و جنگی سخت اتفاق افتاد. مسلمانان مظفر شدند و غنیمت بسیار ~~بافتند . # ~~عباس گفت: # نصر نا رسول الله فی الحرب سبعة %~% وقدفر من فر منهم فاقشعوا # و ثامننا لاقی الحمام بسیفه %~% لما مسه فی الله لا یتو جع # ~~مالکین عوف واکثر کفار مسلمان شدند و پیغمبر ایشان را و بعض اکابر مکه ~~را از # ~~خواسته که در آن حرب غنیمت فرموده بود ، انعام کرد تا مسلمانی بر دلشان ~~شیرین # ~~گردد. ایشان را مؤلفة القلوب خوانند و هم درین ماه با اهل طایف صلح کرد ~~. # دیگر امیر المؤمنین علی را علیه السلام3 بجنگ قوم طی فرستاد. عدی بن حاتم # ~~از و بگریخت. مرتضی علی (ع) خواهرش را اسیر کرد وپیش پیغمبر (ص) آورد ~~پیغمبر (ص) # ~~آن زن را حرمت داشت و با پیش برادر فرستاد. بدین سبب عدی و اکثر اهل طی # ~~مسلمان شدند. PageV01P153 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0187.png) # دیگر نجاشی پادشاه حبشه در گذشت. پیغمبر(ص) برونمازغائب کرد1 وحق # ~~تعالی حجاب برداشت تا صحابه اورا درحبشه برتخت خفته میدیدند. # دیگر تمامت قبائل عرب، میل مسلمانی کردندوپیغام فرستادند و اسلام قبول # ~~کردند. قوم بنی تمیم ، قوم بنیسعد بکر که دایگان رسول الله بودند و قوم ~~عمروبن # ~~معدی کرب وقوم عبدالقیس وقوم بنی لبید ازیمن، این اقوام تمامت مسلمان ~~شدند . # ~~قوم بنی حنیفه واهل یمامه، همچنین اسلام را قبول کردند و ms126 ده کس را پیش ~~پیغمبر # ~~فرستادند. مسیلمهآ کذاب وهو ثمامة بن حبیب با ایشان بود . خدمت ایشان ~~می کرد. # ~~پیغمبر بنا بر آنکه فرموده بود : «سیدالقوم خادمهم» ، بایاران مسیلمه ~~کفت که او # ~~بهترین شماست. مسیلمه این سخن را بهانه ساخت وچون بامیان قوم خود رفت، ~~دعوت # ~~پیغمبری آغاز کرد و فتنهآ او تا درزمان ابوبکر رضی اللهعنه بماند. قوم ~~بنی نجران ترسا # ~~بودند. بصلح جزیه قبول کردند. از قوم بنیعامر، دو کس [یکی عامربن طفیل ~~بود و # ~~یکی زیدبن ربیعه2 ببهانهآ مسلمان شدن، بقصد پیغم بر(ص) آمدند. ~~پیغمبر(ص) درحق # ~~ایشان دعا کرد: یکی بطاعون و دیگر بصاعقه بمرد. # دیگر[ بماه ذی القعده3 زینب بنت رسول الله (ص) که در حبالهآ ابی العاص ~~بود، # ~~در گذشت. دیگر بماه ذی الحجه، ابراهیم بن رسول الله (ص) از ماریه ~~متولدشد. ### | در سال نهم # بماه رجب، بر عزم غزا، بطرف شام، روانه شد و فرمود که متمولان اسلام ، # ~~ضعفارا بخواسته مدد کنند. عثمان رضی الله عنه، بسیاری مال، بذل کرد. ~~پیغمبر(ص) تا # ~~موضعی که نامش تبوک بود، برفت و بصلح مراجعت فرمود. # دیگر امیری حج بحکم4 ربالعالمین، باسلام رسید وحکم رفت که کفار ~~PageV01P154 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0188.png) # ~~دیگر بحج نروند. و اول کسی که امیر حج شد، ابو بکر صدیق بود و مرتضی ~~علی مصاحب # ~~او، تا آیت که در شأن حج آمده بود ، بر مردم خواند و کفار را از رفتن ~~بحج منع # رد]1. ### | درسال دهم # عامل صدقات باطراف فرستاد و ز کوة بستد .2 # دیگر درماه شوال، ابراهیم بن رسول الله (ص) در گذشت و پیغمبر (ص) در عزای ~~او # ~~لمحزونون» عمرابراهیم یکسال و دوماه3 وهشت روز بود. در بقیع مدفون است. # دیگر در ذی الحجهآ این سال، حج کرد و آن را حجة الوداع خوانند. در # ~~آن راه [نفس مبار کش]4 رنجور شد و رنجور بمدینه رسید. ### | درسال یازدهم # در ماه محرم خبر آمد که شامیان قصد اسلام دارند. اسامة بن زیدرا [ ~~بامردان ms127 # ~~کار]5 جنگ فرمود و از یمن خبر آمد که اسودبن کعب عنسی، دعوی پیغمبری می ~~کند. # ~~بفیروز دیلمی واهل یمن نامه کرد تا اورا بکشتند. پیغمبر(ص) بنورنبوت، ~~اصحاب را # ~~از قتل او خبرداد. اماخبر قتلش، از یمن، بعد از وفات رسول (ص) رسید و ~~از طرف یمامه، خبر # ~~آمد که مسیلمه دعوی پیغمبری می کند وازقوم عرب طلیحه دعوی رسالت می کرد ~~. # ~~کاراین دوتن کفایت کردن، زمان نیافت. رنجوری سخت شد؛ چنانکه از نماز ~~جماعت و # ~~امامت بازماند. امیر المؤمنین ابو بکر را رضی الله عنه امامت فرمود و ~~پیغمبر(ص)[درپی1 # ~~او نماز کرد. ابویکر رضی الله عنه در هفده نماز ، در حال حیات رسول ~~(ص)، مسلمانان # ~~را امامت کرد. پیغمبر (ص) در روز دو شنبه دواز دهم ربیع الاول سال ~~مذکور بدار القرار # ~~رحلت کرد و جهت دو هوایی و تنازع در کار خلافت ، سه روز در خانه بماند ~~تا چون # ~~خلافت برا بوبکر رضی الله عنه مقرر شد، امیر المؤمنین مرتضی علی (ع) ~~وعباس وپسران PageV01P155 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0189.png) # ~~او فضل و قثم وموالی رسول (ص) : اسامة وشقران، باتفاق اصحاب وانصار ~~تجهیز # ~~رسول (ص) کردند و سه کفن درو پوشیدند. پس برو نماز کردند . اول مرتضی ~~علی و # ~~عباس و بنیهاشم بر وی نماز کردند ، پس یاران ، پس اصحاب از مهاجر و ~~انصار، فوج # ~~فوج نماز می کردند ، پس زنان و کودکان نماز کردند . درخانهآ عایشه ، ~~رضی الله عنها # ~~بمدینه ، هم آنجا که وفات کرده بود، گور حفر کردند . مرتضی علی و پسران ~~عباس # ~~فضل و قشم و شقران ، بگور فرو رفتند و او را دفن کردند و آخرین کسی که ~~از گور1 # ~~برآمد ، قثم بود و او بدین فخر کردی . صفیه عمهآ او در مرثیهآ او بگفت ~~: # # الا یا رسول الله کنت رجائنا %~% و کنت بنا برا ولم تک جافیا # # وکنت رحیما هادیا ومعلما %~% لیبکعلیک الیومماکان با کیا # # لعمرک ما ابکی علیه لفقده %~% ولکنما اخشی من الهرج آتیا # # کان علی ms128 قلبی لذکری محمد2 %~% وماجیت من بعد النبی المداویا # # افاطم صلی الله رب محمد %~% وماخفت من بعد النبی المکاویا # # فدی لرسول الله امی وخالتی %~% وعمی3 و آبائی و نفسی ومالیا # # صدقت وبلغت الرسالة صادقا %~% ومت صلیب العود ابلج صافیا # # فلوان رب الناس ابقی نبینا %~% سعدنا ولکن امره کان ماضیا # # علیک من الله السلام تحیة %~% وادخلت جنات من العدن راضیا # # اری حسنا ایتمته وتر کته %~% فیبکی ویدعوجده الیوم ثانیا # ~~وفاطمه بنت رسول الله، رضی اللهعنها، این ابیات ، انشاکرد: # # ماذا علی من شم تربة احمد %~% ان لایشم مدی الزمان غوالیا # # صت علی مصائب لو انها %~% صبت علی الایام صرن لیالیا # ~~وهم او کفته [علیها السلام4. # # اذامات منا میت قل ذکره %~% وذکرابی اذ مات والله اکبر PageV01P156 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0190.png) # فوا عجبا للموت یغتال مثله %~% فوا عجبامن مثله کیف یعثر 1 # لئن غیبوا جثمانه لم یغیبوا %~% مکارمه اللاتی الی الحشرتذکر # واعرابئی، هم درمرثیهآ او گفته است : # یاخیر من دفنت فی القاع اعظمه %~% فطاب من طیبهن القاع والاکم # نفسی الفداء لقبرانت ساکنه %~% فیه العفاف وفیه الجود والکرم # انت النبی الذی ترجی شفاعته %~% یوم الحساب اذا مازلت القدم # وهم فاطمه رضی اللهعنها گوید، درمرثیهآ پیغمبر (ص): # روحی علی ز فراتی مطویة %~% یالیتها خرجتمع الزفرات # لم ابک حبا للحیات وانما %~% ابکی مخافة ان تطول حیاتی * # درذکر خصایص رسول (ص) # نماز چاشت و نماز وتر و نماز تهجد بشب و مسواک کردن و قربان کردن بر # ~~وی واجب بود و بر امت سنت است . و زنان را مخیر گردانیدن بر دوام ~~نکاحشان با # ~~ییغمبر (ص) و بر زهرات دنیا از بهر راحتشان ومشورت با صحابه در امور و ~~تغییر # ~~منکر و صبر بر قتال با وجود آنکه لشکر کفار زیادت از ضعف باشد و دین ~~میت # ~~معسر[مفلس2 گزاردن برو واجب بود و بر امت نیست . و بر امت واجب بود ، ~~از # ~~بهر او که زنی او را درنظر خوش آید، شوهرش آن زن را از برای پیغمبر(ص) ~~طلاق # ~~دهد و ms129 اگر امت در نماز باشند و پیغمبر علیه السلام آواز دهد ، اجابت ~~کردن وجواب # ~~دادن واجب است و ز کوة فرض بر او و بر خویشان هاشمی و مطلبی و آزاد کرد ~~گان # ~~او و ایشان، جهت حرمت3 اوحرام است وصدقهٔ‌ تطوع خاصه برو حرام است و ~~زره # ~~از تن بیرون کردن، چون بنیت جنگ یوشیده باشد ، پیش از آنکه بجنگ رود و # ~~ظفر و هزیمت معینشود ، بروحرام بود . و خیانت بچشم کردن، یعنی شخصیرا ~~بظاهر # ~~امر نوازش کردن، و بچشم اشارت بعقوبتی بر او حرام بود بقولی مکروه و بر ~~امت # ~~نست و چیزی بکسی دادن تا زیادت از آن، بر او تکلف کند ، برو حرام بود و ~~بر PageV01P157 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0191.png) # ~~امت نیست و نکاح کتابیه و کنیزک بر اوحرام بود و بر امت نیست و اکل سیر ~~و پیاز # ~~خام و مانند آن بر وی بقولی حرام و بقولی مکروه و بر امت مکروهست ، خام # ~~خوردن آن، اما حرام نیست و بر امت جهت اوحرام بود : [زنی که پیغمبر ~~بخواستی # ~~او را در نکاح خود داشتن[1 و منکوحهآ مدخولهآ اورا خواستن و آواز بلند ~~تر از آواز # ~~او برداشتن و او را بنام یا بکنیت خواندن یا آواز در خانهدادن و اورا ~~خواندن و جهت # ~~دیکران حرام نیست. و روزهآ وصال داشتن و گزین غنیمت [جهت خود]2 تصرف # ~~کردنوخمس2 جهت خود برداشتن، اورا مباح بود وامت را نیست . و اورا مباح ~~بود، # ~~درمرض الموت، مال 4 خود بهر که خواهد، وصیت کند و امت را ثلث بیش ~~روانیست . # ~~و اورا روا بود از بهر خود گواهی دادن و بر آن حکم کردن و همچنین از ~~بهر فرزند # ~~خود و امت را روا نیست و روا بودش، دختر هر کسرا که خواهد، بزنیهر که ~~خواهد # ~~بدهد، اگرچه ولی ودختر، راضی نباشند و روا بودش بلفظ هبه نکاح کردن ~~وهمچنین # ~~بی مهرو بی نکاح و گواه و زیادت از چهار ms130 و نه و امت را زیادت از چهار ~~بمهر ونکاح # ~~روا نیست و روا بودش ، با وجودآنکه او در احرام باشد ، با ولی زن یا زن ~~با شوهر # ~~تزویج کردن و امت را روا نیست . # ذکر ازواج پیغمبر (ص) # چهارده زن رانکاح و وطی کرده است، ازیشان5: خدیجه وزینب بنت خزیمه # ~~و [اساف بنت خلیفه کلبی، درحالت حیات او متوفی شدند و عالیه بنت ظبیان ~~و # ~~خوله بنت هذیل را طلاق داد و این نه: عایشه ، سودة ، حفصة، ام سلمة ، ~~زینب، # ~~جویریه ، رمله، صفیه ، میمونه ، بعد ازو، در حیات بودند و چهار زن را ~~نکاح کرد و # ~~بوطی نرسیدند و پیش ازنکاح دست بداشت و دوسریت داشت . از زنان : ~~PageV01P158 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0192.png) # اول - خدیجه بنت خویلد بن اسدبن عبدالعزی بن قصی، درابوت پنجم است # ~~ازقصی و پیغمبر ششم بود. خدیجه پیش از پیغمبر، دوشوهر کرده بود و از هر ~~یکی ، # ~~دختری آورده و سه از پیغمبر پسر آورد : قاسم و طیب وطاهر و هوعبدالله. ~~قاسم وطاهر # ~~پیش از وحی متولد شدند و کویند طاهر چندان بزیست که بر چهار پای مینشست ~~و # ~~در کمیت زمان عمرش اختلاف بسیار است و طیب در زمان وحی متولد شد و حکمت # ~~آن که، پسران او، پیش از بلوغ، بآخرت رفتند، عین مصلحت است. جهت آنکه ~~فرزندان # ~~ییغمبران ما تقدم ، بسیار بشرف رسالت رسیدند ، نشایستی که مرتبهآ ~~فرزندان او دون # ~~مرتبهآ دیگری بودی وچون اوخاتم النبیین است، بعد ازو پیغمبری نمی شایست ~~و نیز # ~~آنکه اگرایشان بماندندی، امامت و حکومت بدیشان رسیدی و یمکن که هریک # ~~هوائی کردی و از آن در اسلام فتنه خاستی. حق تعالی، ایشان را پاک بآخرت ~~برد تاازین # ~~اقسام هیچ نباشد و[ کسی زبان طعن، درحق اهل بیت دراز نتواند کرد[1 و ~~چهاردختر # ~~آورد: زینب که جفت ابی العاص بود و رقیه وام کلثوم که جفت عثمان عفان ~~رضی اللهعنه # ~~بودند وهرسه پیش از وحی متولد شدند و فاطمه رضیاللهعنها ms131 در زمان وحی ~~متولدشدو # ~~ازونسل بماند. خدیجه درذی القعده درسال دهم ازوحی در گذشت. بیست وپنج ~~سال با # ~~رسول (ص) بود و شصت وپنج سال عمرداشت . تا او در حیات بود، پیغمبر (ص) ~~هیچزنی # ~~دیگرنخواست . # د وم - سودة بنت زمعة بن قیس ازبنی عامربن لوی. پیشتر، زن سکران بن # ~~عمرو بود . چون پیغمبر، درپرده رفت، او درحیات بود و سیزده سال با ~~رسول(ص) بود # ~~و در عهدعمر خطاب رضی اللهعنه نماندآ . # سو8 عایشه بنت ابی بکر صدیق رضی الله عنهما. بکرپیش رسول الله آمد. او در # ~~نکاح، دوم زن رسول (ع) است و در وطی سیم . چون رسول (ص) درپرده رفت، او ~~در # ~~حیات بود و نهسال با رسول(ع) بود وهجده ساله. چهل وهفت سال دیگر بزیست ~~و در PageV01P159 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0193.png) # ~~سنهآ ثمان وخمسین ، معاویةبن ابیسفیان ، در دهلیز خانهآ خود ، چاهی زده ~~بود و سر # ~~پوشانیده. عایشه در آنجا افتاد و بدان در گذشت. عمرش شصت وپنج سال بود ~~. ببقیع # ~~مدفونست. شخصی از و درخواه پند کرد. گفت: یاد دار ونگهدار وفروخور و ~~کرد کن # ~~وسخت دار و ببر و بپیوند و بپوش و بردار و بده و بستان. مرد گفت رمزنمی ~~دانم. عایشه # ~~رضی الله عنها کفت: یاددارخدای را عزوعلا و نگه دار زبان را وفروخورخشم ~~راو کرد کن # ~~علمرا وسخت دار دین را و ببراز بدان و بپیوند بنیکان و بپوش عیبمردم و ~~بردار بار مردم و # ~~بده داد مردم وبستان اجر آخرت. # چهارم حفصة بنت عمر بن الخطاب رضی الله عنهما ، پیشترزن خنیس بن # ~~حذافة السهمی بود . در رابع عشرین شعبان سنهآثلاث هجری اورا بخواست قرب ~~هشت # ~~سال با پیغمر(ص) بود. چون پیغمبر(ص) درپرده رفت، او در حیات بود. بزمان ~~عثمان # ~~رضی الله عنه درسنهآ سبع وعشرین در گذشت . # پنجم - ام سلمة هند بنت ابی امیة1 بن مغیرة المخزومیه، از عاتکه عمهآ ~~رسول # ~~بود و پیشترزن عبدالله بن2 عبدالاسدمخزومی بود برادر رضاعی پیغمبر2 ~~درسنهآ اربع # ~~هجری اورا ms132 بخواست، از پسرش سلمه. بوقت وفات رسول (ع) در حیات بود وچهل ~~و # ~~هشت سال دیگر بزیست . درسنهآ تسع و خمسین نماند. هفت سال با رسول (ع) ~~بود و # ~~او بعد از تمامت زنان رسول در گذشت. # ششم _ زینب بنت خزیمة بن4 صعصعه از قوم عبدمناف . پیشتر زن طفیل بن # ~~حارث مطلبی بود . در رمضان سنهآ اربع هجری اورا بخواست . چون کمابیش ~~دوماه # ~~با رسول الله (ص) بود، در گذشت. پیغمبر اورا ام المساکین خواندندی، جهت ~~آنکه رحیم # ~~دل2 بودی. # هفتم - ام حلیمه زینب بنت جحش الاسدیة از امیمه عمهآ رسول. در اولزن ~~PageV01P160 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0194.png) # ~~زیدبن حارثه بود. در سنهآ خمس هجری اورا بخواست . وعقد نکاح او حق ~~تعالی بست. # ~~پیغمبر(ص) بهمان نکاح با او دخول کرد و او بدین فخر کردی . چون ~~پیغمبر(ص) در # ~~پرده رفت، او در حیات بود وشش سال با او بود. بعد از رسول(ع) از زنانش ~~اول اونماند، # ~~درسنهآ عشرین هجری . # هشتم - جویریه بنت حارثبن ابی ضرار1 بن ابی مصطلق خزاعیه. اسمها # ~~بره. پیشترزن مالک بن صفوان بود . در رمضان سنهآ ست هجری اورا بخواست. ~~پنجسال # ~~ست وخمسین نماند . # نهم - ام حبیبه رمله بنت ابی سفیان الامویة . پیشترزن عبیدالله آ جحش # ~~بود و او بحبشه نماند3 . نجاشی اورا جهت پیغمبر(ص) درسنهآ ست هجری ~~بخواست # ~~و چهار صد دینار مهر داد . اززنان پیغمبر هیچکس را چندین مهر نبود. ~~پیغمبر (ص) # ~~آن پیوند قبول کرد و در سنهآ سبع هجری اورا با خود گرفت. بوقت وفات ~~رسول(ص) # ~~درحیات بود . قرب چهارسال با رسول (ص) بود. درسنهآ اربع واربعین نماند ~~. # دهم - صفیةبنت حیی خیبری . پیشترزن سلام بن مشکم4 حا کم خیبربود . # # درسنهآسبع هجری اورا بخواست. چون پیغمبر رحلت کرد[ بسراء %~% او درحیات ~~بود. # ~~سهسال وچند ماه با اوبود و بعد ازو بیست وپنج سال بزیست. درسنهآ ست ~~وثلاثین نماند . # یازدهم میمونه بنت الحارث الهلالیة بود. پیشترزن عمیربن عمرو8 بود . در ~~PageV01P161 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0195.png) # ~~ذی الحجهآ سنهآ سبع و ms133 هجری اورا بخواست و گوینداو نفس خود برسول (ص) ~~بخشید1 # ~~وسه سال وچند ماه با رسول بود . چون رسول الله در پرده رفت ، او در ~~حیات بود . # ~~بیست و هفت سال دیگر بزیست.- درسنهآ ثمان و ثلاثین نماند . # دواز دهم -[شراف]2 بنت خلیفة الکلبی. پیشترزن [اعرابی3 بود. چون # ~~مدتی با پیغمبربود ، در گذشت. بغیرازو و زینب بنت خزیمة وخدیجه هیچ ~~زندیگر # ~~درخانهٔ‌ رسول متوفی نشد . # سیز دهم عالیة بنت ظبیان، و بروایتی غزیه بنت دودان. ییشترزن ابی العسکر # ~~سهمی بود . چونمدتی بارسول بود ، اورا طلاق داد . # چهار دهم فاطمه، بنت ضحاک الهذیلی. پیشترزن [اعرابی3 بود. چون # ~~طلاق داد . فاطمه چنان درویش شد که پشکل شتربشستی و جو از آن بیرون ~~آوردی # ~~و بقوت کردی و گفتی بدبخت دنیا و آخرت منم که جهت دنیا از صحبت رسول بر ~~آمدم # ~~ودنیا نیافتم . # ~~و بخلاف این چهارزن را در نکاح آورد و بوطی نرسیدند : # اول - سبا5 بنت رفاعه. پیش از آنکه برسول برسد، نماند . # دوم - عمرة2 بنت جابراز بنی کلاب. پدرش با پیغمبر گفت که دخترم هر کز ~~PageV01P162 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0196.png) # ~~رنجورنشده است. رسول (ص) گفت اورا درحضرت خدا قربی نباشد وطلاق داد. # ~~سو4 - قتیله بنت قیس بن معدی کرب . پیش از آنکه برسول (ص) برسد # ~~متوفی شد . # چهارم - لیلی بنت الخطیم [پبش ازملاقات شنید که برص دارد، طلاقش # ~~داد # ~~وبخلاف این پنج زن خواست . # ~~اول - امهانی بنت ابی طالب # ~~دو4 - ضباعة بنت عامر بن صعصعه2 # ~~سوه - صفیه بنت اسامة خیبری 2 # چهارم - ام حبیب بنت عباس # ~~لنجم - جمره بنت حارت بن حارثه # ~~پیغمبربا هیچ قبیله پیوند نکرد ، الا ببر کت مصاهرت او آن قبیله در ~~اسلام # ~~آمدند وازین صورت معلوم میشود که این پیوندهاجهت قوت و رفعت اسلام ~~فرمودنه # ~~از بهر ازالت شهوت . # ~~وازسراری ماریه بنت شمعون قبطی بود و ازو ابراهیم متولد شد. ماریه در # ~~سنهآ ست عشر هجری در گذشت . دیگرریحانة بنت زید قیطی5 از و فرزند ~~متولدنشد. PageV01P163 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0197.png) # درذکرد ms134 بیران رسول # عثمان بن عفان و علی مرتضی کاتبان وحی و مناشیر بودند. اگر ایشان حاضر # ~~نبودندی ، ابی بن کعب و زیدبن ثابت وحی نبشتندی و اگرایشان نیز حاضر ~~نبودندی # ~~ازین جماعت هر که حاضر بودی نوشتی: خالدبن سعیده علاء حضرمی. معاویة بن ~~ابی # ~~سفیان . حنظلهآ اسدی. عبدالله بن مسعود . ابان بن سعید. عبدالله بن سعد ~~بن ابی سرح واین # ~~عبدالله در آخر معزول شد. ز بیر بن عوام و جهیم بن الصلت کاتبان ز کوة ~~بودند. حذیفه # ~~کاتب نخل بود. مغیرة بن شعبة وحصین بن نمیر کاتب معاملات ومداینات مردم ~~بودند . # ~~والله اعلم بالصواب، # ذکراسامی پیغمبر # که در قر آن واحادیث آمده است # محمد و احمد و بشیر ونذیر وطه ویس و مزمل و مدثر و نبی التوبه و # ~~نبی الملحمة و یروی الملاحم ومقفی یعنی بعدالانبیاء کلهم وماحی یعنی ~~یمحوالله به # ~~الکفر وعاقب فلیس بعده النبی وخاتم الذی ختم الله به النبوة وحاشر الذی ~~یحشر الناس # ~~علی قدمه و نبی الرحمة الذی رحم الله به علی الناس ودر تواریخ و ~~تفاسیر: اول ، آخر # ~~اولی ، آمر، امام ، ابطحی ، امین ، بیان ، برهان ، بار، باطن، ناح ، ~~حامد ، حافظ ، # ~~حکیم ، حجت ، حق ، حلیم ، خلیل ، خطیب ، داعی ، رسول، رحمة ، سراج، سید ~~، # ~~سابق ، شهید ، شافی ، شفیع ، شکور، صفی ، صادق ، صاحب ، ضحوک ، طیب، ~~طاهر # ~~ظاهر، عادل، عربی، عزیز ، عبدالله، فصیح، فاتح ، قائم، قاسم، قرشی ، ~~قریب ، قتال ، # ~~قبةالمسلمین، کلیم، محمود، منیر ، مهتدی ، مصطفی، مرتضی، مختار، مومن ، ~~مطیع، # ~~مذک، مکی، مدنی، مضری، مطیب ، متو کل، مطهر، متوسط ، مقتصد1 ، ~~مهدی،مبین، # ~~مشفع، محلل، محرم، مجتبی، منیب، مبلغ، منذز، ناصر، نور، ناطق، ناهی، ~~هادی،هاشمی، # ~~ولی و در توریت طاب طاب و در انجیل میدمید2 ودر زبور فارقلیطا و در صحف ~~مقفی3 PageV01P164 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0198.png) # ~~و بسریانی المنحمتا1 و برومی البرقلیطس. # درذکر اعمام وعمات رسول (ص) # اورا نه عم بودند : اول حارث مهترازهمه بود . دوم زبیر سیوم جحل لقبه # ~~غیداق چهارم ضرار پنجم مقوم ششم ابوطالب هفتم ابو لهب هشتم حمزه نهم ms135 ~~عباس . # ~~حمزه کهتر از همه بود. ازیشان حمزه وعباس مسلمان شدندوشش عمه داشت : ام ~~حکیم # ~~وهی بیضا ، عاتکه ، امیمه و هی ام زینب و رضیعة رسول (س) ، صفیة وهی ام ~~زبیر و # ~~شقیقه2 حمزه وبره و اروی و از ایشان صفیة مادر زبیرعوام مسلمان شد. # ذکر مخلفات پیغمبر(ص) # اورا چهارده غلام بود و اکثر را آزاد کرده : سلمان فارسی ، زیدبن حارثه # ~~ابوضمیره، ابو بکره رویفع ، ثوبان ، شقران ، یسار، فضاله ، ابو مویهبه، ~~سفینه اسمه # ~~رباح ابو کبشه ، مدعم و دو غلام زاده ، پسران زیدبن حارثه : اسامه وابو ~~رافع. # وپنج کنیزک : ام ایمن حاضنه ، سلمی ، رضوی، ماریه ، ریحانه ، # وهفت اسب ، نامهاشان : سکب3 . سوادبن حارث بدوداد. لزاز، مقوقس بدو # ~~فرستاد. ظرب4، فروة بنعمر و بدو داد. لخیف، ابن ابی البراء 5 بدوداد . ~~ورد، تمیم الداری # ~~بدو داد. مرتجز [اسبی سفید بود. از اعرابی بخرید ، آن اعرابی انکار ~~کرد. خزیمة بن # ~~ثابت براو گواهی داد. سبحه اسبی بود که سابق شد و رسول تسبیح خواند و ~~برو دمید # ~~پس اورا سبحه خواندند . یعسوب.7 و دو استر داشت: دلدل ، مقوقس ~~بدوفرستاده # ~~بود، او بمرتضی علی داد[فضة، فروةبن عمرو بدو داده بود. او بهابوبکر ~~صدیق رضی الله # ~~عنه داد8. PageV01P165 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0199.png) # وهشت شمشیرداشت: یکی از پدرش مانده بود وهفت اوحاصل کرد. نامشان: # ~~زوالفقار1 صمصام، بتار، حتف،مخذم، رسوب،عضب. درغزو بدر بدین شمشیر حرب ~~کرد # ~~وسه زره داشت : سعدیه2 ، ذات الفضول3 . فضه . وسه کمان داشت : روحاء . ~~صفراء . # ~~بیضاء [و کنونه نیزمی گفتند4 وسپری نامش زلوق و چهار نیزه ودو مغفر: ~~یکی نامش # ~~موشح ودیگر سبوغ و دو عصا یکی نامش عنزه . تازمان مأمون خلیفه درمدینه ~~بود و # ~~یکی [مثوی]5 و [عمامه ای داشت نامش سحاب وردائی نامش فتح[6 وعلمی از ~~صوف سیاه # ~~جامهآ سفید بر او دوخته ، نامش عقاب و سقاطی که آن را عرجون خوانند و ~~قضیبی که # ~~آن را ممشوق خواندندی؛ باطیلسان و بردیمانی بدست خلفا افتاد و کمری از ~~ادیم # ~~سه حلقهآ نقره براوزده7 ویک ms136 جعبه تیر و بیرقی سفید و خری یعفور نام و ~~سه شتر # ~~ناقه ، نامشان: قصواء، عضاء وجدعاء و بیست شتر ماده و صد کوسفند و دو ~~بردیمانی # ~~نادوخته و مئزری8 عمانیو دو کرباس صحاری9 و دوپیراهن وجبهآ بردیمانی و ~~کلیمی # ~~سرخ وسه کلاه کوچک لاطی10 و ازاری و لحافی کرباس سرخ وموزهآ سیاه و ~~آینهای # ~~وشانهای و سرمهدانی و ناخن بری11 و مسواکی و دو کاسهآ 12 چوبین [و ظرفی ~~سنگین # ~~داشت نام آن مخضد و محضنی بزنجیر داشت سه بند نقره بر آن زده13 و کاسهآ ~~آبگینهآ PageV01P166 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0200.png) # ~~حلبی و کاسه ای از گل پخته [و مطهرهآ آب نامش صادر وعطردانی]1 و ~~دریسهای و # ~~سریری کوچک از چوب [ و دو نعلین از پوست خام زرد باریک داشت3 . هر جمعه # ~~برد سرخ و موزهآ سیاه که نجاشی فرستاده بود پوشیدی وعود و بوی خوش بکار ~~داشتی. او را # ~~وظیفهآ مطبخ نبود ، اما وظیفه بوی خوش بود. [این اسامی را مجموع از ~~صفات مسمیات # ~~آن اخذ کردهاند یا از بهر تفأر فرموده4 اما زینهار بدین نظر نباید کرد ~~که این # ~~بضاعت مزجات است. چه حق تعالی را درین حکمت است. اگر خواستی که اورا ~~مال # ~~دنیایی باشد ، کوهها جهت او زر و جواهر5 کردانیدی . اما حکمت ازلی چنان # ~~اقتضا کرد که اورا از مال دنیایی نصیب نباشد تا چون اکاسره و قیاصره ~~وجبابرهآ جهان # ~~را او وملت اوخراب کردند و هلاک گردانیدند ولشکرهای ایشان را بکشتند و ~~ولایات # ~~ایشان بستدند ، هیچکس در آن زبان طعن دراز نتوانست کرد که از شوکت ~~پادشاهی # ~~بود بل که همگنان را معلوم و محقق میشد که بتأیید الهی بود. یفعل الله ~~مایشاء 6 # ~~ویحکم مایرید . # دیگر آنکه قبایل و عشایر اورا مخالف او کرد تا او برهمه مظفر آمد و هیچ # ~~کسرا برو منتی نبود و همه را معلوم ومحقق شد که کار خدائیست نه هوائی. # فصل دوم ازباب سیم # در ذکر خلفای راشدین ms137 و امراء مهتدین رضوان الله علیهم اجمعین . مدت # ~~خلافتشان پنج تن، چنانکه پیغمبر(ص) فرمود که «الخلافة بعدی ثلاثون سنة ~~ثم یکون # ~~ملکا عضوضا، سی سال بود. بعد از آن عالم پرآشوب گشت. # خلیفة رسول الله ابوبکر # ابو بکر رضی الله عنه در جاهلیت نامش عبدالکعبه بود پیغمبر (ص) اورا ~~عبدالله # ~~نام کرد و عتیق لقب فرمود یعنی از آتش دوزخ آزاد شده و صدیق لقب کردجهت ~~تصدیق PageV01P167 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0201.png) # ~~معراج. نسیش ابو بکر بن ابی قحافه عثمان بن عامربن عمروبن کعب بن سعدبن ~~تیم2 و # ~~هواصل قبیلة بنی تیم بن مره . ابوبکر رضی النه عنه از مره هشتم است و ~~پیغمبر نیز # ~~همچنین . سه سال از ومهتر بود: او [در سی وهفت سالگی2 مسلمان شد و بیست ~~و # ~~شش سال در اسلام بزیست. چون رسول(ع) رحلت فرمود ، اهل اسلام دو گروه ~~شدند. # ~~انصار، سعدبن عباده را برخود مهتر2 می گردانیدند ومهاجر ابوبکر وعمرو ~~ابوعبیدهآ # ~~جراح رضوان الله علیهم ایشان را از آن دوهوائی منع کردند و از آن معنی ~~بازداشتند. # ~~عمر خطاب رضی الله عنه سعی نمود تا خلافت برابوبکررضی الله عنه قرار ~~گرفت . اکثر # ~~مهاجر وانصار با او بیعت کردند. ابوسفیان راضی نمیشد. امارت شام بپسر ~~او معاویه # ~~دادند، او نیز بیعت کرد . ابو بکر رضی اللهعنه برموجب فرمودهآ رسول ~~(ص)، اسامة بنزید # ~~را بجنگ شام فرستاد وعمر خطاب را درفرمان او کرد. اسامة از قضاعه آغاز ~~غارت و # ~~تاراج کرد وتا مؤته شام برفت. روز چهلم مظفر بمدینه باز آمد. چون ~~خبروفات رسول (ص) # ~~منتشر گشت، اعراب بادیه مرتدشدند چنانکه اسلام درمکه ومدینه بیش نماند. ~~ابو بکر # ~~رضی الله عنه بجنگ مرتدان رفت و ایشانرا منهزم کردانید، حوالی مدینه دو ~~روزه راه # ~~در اسلام آمدند. جمعی اعراب پیغام فرستادند که از زکوة برما تخفیفی کن ~~تا بادا # ~~رسانیم. ابو بکر رضی الله عنه سو گند خورد که اگر از آنجه در عهد رسول ~~(ص) می # ~~دادید ، زانو بند ms138 شتری کم باشد ، جنگ کنم و بستانم . دوازده لشکرترتیب ~~کرد و به # ~~اطراف فرستاد . # اول خالد ولید را بجنگ طلیحه که دعوی نبوت می کرد. عوام بنی طی وبنی # ~~اسد وبنی غطفان برطلیحه گرد شده بودند. جنگ اتفاق افتاد. خالد مظفرشد. ~~طلیحه # ~~بگریخت تا درزمان عمر بن خطاب مسلمان شد. خالد بیشترمرتدان را بکشت. # دوم در موصل زنی دعوی پیغمبری می کرد. جهت آنکه سخن را مسجع کفتی ~~PageV01P168 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0202.png) # ~~اورا سجاعه1 کفتندی. مالک بن نویره بصلح با او متفق شد و اکثر بنی تمیم ~~و بنی هذیل # ~~دردین او رفتند. او با اتباع خود، عزم یمامه کرد، پیش مسیلمهآ کذاب. ~~هردو بشهوت میل # ~~هم کردند . مسیلمه با اومباشرت کرد و سه روز باهم بودند. نماز بامداد و ~~خفتن به # ~~کاوین2 او از آن قوم برداشت. چون اعراب دیدند که سجاعه زانیه است ، از ~~دین او # ~~بر گشتند . ابوبکر صدیق، بارشاد عمرخطاب رضی الله عنه، خالد را بجنگ ~~مالک بن # ~~نویره فرستاد. خالدقصد حرب او کرد. مالک بترسیدمسلمانی اظهار کرد و ز ~~کوة فرستاد # ~~وپیش خالد آمد. در اثناء حکایت ، در حق رسول (ص) گفت مرد شما چنین گفت: ~~خالد # ~~گفت چون اورا مرد خود نمیدانی، کافر باشی و کسان خالد اورابکشتند. خالد ~~منکوحهآ # ~~اورا در نکاح آورد . # عمر خطاب، رضی اللهعنه، جهت آنکه دوست مالک بود، بدین حر کت از خالد # ~~برنجید وشکایت او با ابو بکر رضی الله عنه بگفت. خالدآ گاه شد. پیش ابو ~~بکر رضی الله # ~~عنه رفت وپنهان از عمر، بلالرا [رشوت داد3 و این اولین توسل4 بود ~~دراسلام . بلال # ~~خالد را پیش ابوبکر رضی الله عنه برد. خالد ابوبکررا گفت که از رسول ~~نشنیدهای که # ~~مرا سیف الله خواند؟ گفت بلی. گفت؛ [شمشیر خدا بباطل نرود . ابوبکر رضی ~~الله عنه # ~~تصدیق کرد]5 . خالد گفت پس برمن چه گناه باشد. ابوبکر رضی الله عنه ~~اورااستمالت # ~~داد وبا سرلشکر فرستاد ومیان خالد و عمر خصومت قائم ms139 شد. سیم خالد بجنگ ~~مسیلمهآ # ~~کذاب رفت . بیمامه، بر در باغ مسیلمه که آن را حدیقة الرحمن خواندندی و ~~بعد ازو # ~~حدیقة الموت خواندند ، حرب کردند . از اسلام قرب یکهزار و هشتصد1 ~~مسلمان # ~~شهید شدند و ازیشان قریب ده هزار7 مرتد کشته گشتند . مسیلمه بردست وحشی ~~قاتل # ~~حمزه هم بدان حربه که حمزه را شهید کرده بود 8 کشته کشت. درین جنگ هجده ~~PageV01P169 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0203.png) # ~~ارا مرتدان، مسلمانان را باز پس نشاندند و خالد مردیها نمود تا عاقبت ~~ظفریافت . # ~~چون خبرظفر با بوبکر رضی الله عنه رسید، خطبهٔ‌ بلیغ فرمود و گفت : # ابها المسلمون واللهانکم المنصورون والغالبون و ان قتل منکم انمالحق # ~~باخوانه الذین وعدهم ویستبشرون الذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الاخوف ~~علیهم ولاهم # ~~یحزنون . # چهارم علاء حضرمی به بحرین رفت بشهر هجر. یک ماء روزی دونوبت حرب # ~~بود. عاقبت مظفرشد. از آنجا بشهردارین رفت درمیان دریا. مرتدان کشتیها ~~بسوختند. # ~~علاء حضرمی دعا کرد و در آب راند. سوار وپیاده را تا زانو [اسب]2 آب ~~زیادت نبود. # ~~برفت و شهردارین3 در اسلام آورد و هم برین صورت باز آمد ودریا یک روزه ~~راه بود . # ~~هشت لشکردیگر که ابو بکر رضی الله عنه بجنگ مرتدان فرستاده بود، تمامت ~~مظفر شدند # ~~واین احوال درسنهآ احدی وعشر بود. # دراثنی عشر، خالد ولید را بفتح بلاد عراق فرستاد، بالشکری بسیار . خالد # ~~باقوم شهرحیره بجزیت صلح کرد و به ابله رفت. ملک عجم، هرمزد را باسپاهی ~~کران، # ~~آزجا نشانده بود. جنگ کردند. هرمزد بردست خالد کشتهشد. قوم عجم منهزم ~~کشتند. # ~~مسلمانان غنیمت بسیاریافتند. ازعجم، قارن بالشکری بسیار بجنگ خالد آمد. ~~بموضعی # ~~مذار4 نام جنک کردند. قارن کشته شد و از عجم سی هزار مرد کشته آمد. ~~پادشاهعجم لشکری # ~~گران با پهلوانی نام او، هزار سوار، بجنگ خالد فرستاد. خالد با اوجنگ ~~کرد و اورا # ~~بکردار مرغ برباب زن بنیزه بر آورد و در آن حالت طعام خواست و گفت سیم ~~روزاست # ~~که این پهلوان ms140 بما رسیده ، نذر کرده بودم که تااورا نکشم، افطار نکنم. ~~هردولشکر # ~~از[مردی و قوت5 خالد متعجب بماندند. مسلمانان برآن لشکر منصور گشتند؟ . # ~~پادشاه عجم، بهمن جادورا [بلشکر کشی7 نامزد کرد. اوجابان8 نامی را در ~~مقدمه PageV01P170 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0204.png) # ~~با لشکری بجنگ خالد فرستاد. جابان، لشکرخودرا1 بر کنار فرات ضیافتمی ~~کرد. # ~~خالد با لشکری بر سرشان رسید. سفرهای طعام بکذاشتند و آلات حرب ~~برداشتند و # ~~روی بجنگ نهادند. قوت ایشان با دولت اسلام و مردی خالد. بسنده نبود. از ~~عجم چندان # ~~کشته شد که آب فرات از خونشان رنگ بگردانید. مسلمانان بعد از انهزام ~~عجم بسر # ~~طعامهای ایشان رسیدند. نان رقاق را کاغذ و حلوای قندی را زهرپنداشتند. ~~خالدایشان # ~~را دل داد تا بخوردند . خالد با لشکری بولایت امغیشا 2 رفت که اکنون ~~شقاثا 3 # ~~خوانند و آنرا خراب کردانید . # مردم شهر حیره از جهت آنکه در امغیشیا املاک داشتند، از عهدخالد بگشتند و # ~~بجنگ آمدند. خالد با ایشان حرب کرد. مهتر شهر حیره کشته آمد و شهریان ~~منهزم # ~~گشتند . خالد به خورنق شد و مثنی بن حارثه را بجنک حصارحیره فرستاد . ~~مثنی کار # ~~برایشان تنگ آورد4 عبدالمسیح مهترایشان بصلح بیرون آمد وپیش خالد رفت. ~~خالد # ~~صلح قبول کرد. عبدالمسیح پارهآ زهر هلاهل داشت. خالد پرسید چیست؟ کفت ~~زهراست، # ~~آورده بودمتا اگرشفاعت قبول نکنی، قدری بخورم تا هلاک شوم وبی حرمت ~~باپیش قوم # ~~دروم. خالد آن زهر از و بستد و بر آنجا خواند که : # بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الذی لایضرمع اسمه شیئی فی الارض ولافی ~~السماء # ~~روهوالسمیع العلیم5 ، ودر کشید. عرقی از جبین او بیرون آمد و هیچ گزندی ~~نکرد. مردم # ~~متحمرشدند. اما باقدرت خدای تعالی جای تعجب نیست: # باز ازعجم سپاهی گران بایهلوانی شیرزاد نام بجنگ مسلمانان آمدند. تمامت # ~~به آهن پوشیده بودند چنانکه جز از چشم هیچ پدید نبود . مسلمانان ~~برایشان تیر باران # ~~کردند . ازعجم فراوان کور شدند . ناچار بااو صلح کردندخالد برفت و ~~برانبار PageV01P171 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0205.png) ms141 # ~~مستولی شد وبه عین التمر رفت ومسخر کرد وبه دومة الجندل شد وبحرب بستد ~~ودرین # ~~مواضع قتل بسار کرد . مردم انبار مخالفت نمودند . لشکرعجم برایشان گرد ~~میشد. # ~~بجنگ ایشان رفت . مهتر قوم عجم ، هلال 1 نام بگریخت . بروم رفت . قیصر ~~اورا # ~~بصد هزار سوار مدد کرد . بیامد ، بر کنار فرات باخالد جنگ کرد . ~~یکنیمهآ ایشان # ~~بعضی کشته گشت و بعضی غرق شد . خالد بعدازظفر ونصرت بمکه رفت وحج ~~بگزارد و # ~~باحیره آمد . # درسنهٔ‌ثلاث وعشر ، ابوبکر رضی اللهعنه ، معاویه وعمر و عاصرا بجنگ روم # ~~فرستاد و فرمود خالد ولیدرا که از عراق بشام رود و بر ایشان امیر باشد ~~. خالد مثنی # ~~حارثهرا درعراق امارت داد وبشام رفت . سپاء مسلمانان سیوشش هزار بودند ~~ورومیان # ~~دویست هزار. جنگ درپیوستند . درممان حرب، خبر وفات ابو بکر رضی اللهعنه ~~و خلافت # ~~عمر خطاب وعزل2 خالد و امارت ابوعبیدهٔ‌ جراح برسید . پوشیده داشتند تا ~~لشکر # ~~اسلام مظفر شدند و رومیان ، بعدازقتل بسیار منهزم گشتند. بعد از فتح ، ~~خبر آشکارا # ~~کردند . لشکر بفرمان عمر خطاب ، درامر ابوعبیدهآ جراح آمد. # درعراق ، پادشاه عجم لشکر گران بافیلان بسیار بفرستاد . لشکر اسلام فیل # ~~ندیده بودند. بترسیدند . مثنی ایشان را دل داد تا [ به بیر]3 خرطوم ~~فیلان را زخم # ~~رسانیدند . فیلان باز گشتند وعجم را درپای گرفتند . عجم بهزیمت شدند . ~~هرچهاز # ~~آن روی فرات بود ، باز گذاشتند . مسلمانان در تصرف آوردند . مثنی بعداز ~~ظفر، خبر # ~~بیماری ابوبکر بشنید ، بمدینه رفت و اورا بدید . # ابوبکر در آن رنجوری، عمر خطاب را ، رضی الله عنه خلیفه کرد . طلحه # ~~اورا گفت : « اتولیعلینا فظا غلیظ القلب4 ماتقول لربک اذ لقیته؟» ~~ابوبکر رضی الله # ~~عنه جواب داد که : « بالله خوفتنی اذا لقیته اقول ولیت علیهم خیر اهلک» ~~پس صحابه PageV01P172 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0206.png) # ~~را بخواند و گفت راضی هستید بخلافت خلیفهای که شما را معین کنم والله ~~که از # ~~خویشان خود کسیرا معین نمی کنم؟ صحابه کفتند بهرچه تو کنی ماراضییم . ~~پس عمر # ~~را بخواند وخلافت بدوداد و ms142 نصیحتهای نافع کرد و گفت : « ایها الناس قد ~~استخلفت # ~~علیکم من بعدی عمر. فانیعدل ، فذاک ظنی ورجائی فیه وان جاز فما اردت ~~الاالخیر # ~~ومایعلم الغیر الاالله وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون1 ، # ابوبکر[ صدیق2 ] رضی الله عنه ، روز دوشنبه بیست و دوم جمادی الاخر # ~~سنهآ ثلاث عشر هجری متوفیشد . زنش اسماء بنت عمیس اورا غسلداد . اول ~~زنی که # ~~دراسلام شوهررا شست اوست. عمررضی النه عنه در مسجد رسول (ص) میان ~~منبرومحراب # ~~برونماز کرد وعمر وعثمان وعبدالرحمن بن ابو بکر رضی الله عنهم اورا ~~درپهلوی پیغمبر # ~~(ص) دفن کردند . مدت عمرش شصت وسه سال بود ومدت خلافتش دو سال وسه ~~2آماه و # ~~هفت روز . اورا هرسال شش هزار درم از بیت المال نفقه معین کرده بودند. ~~اورا دراین # ~~مدت سزده هزار وششصد و پنجاه درم تصرف می بایست کردن ، اما هشت هزار ~~تصرف # ~~کرده بود واز آن جمله هفتصد4 درم موجود بود . عمر رضی الله عنه بفرمود ~~تا با بیت # ~~المال [بردند5 و بوارثان نداد ابوبکر رضی اللهعنه درزمان خلافت، ~~برادران پدری # ~~را از میراث بیفکند و بجد داد و دونوبت حج کرد و اوراق وحی هر که نوشته ~~بود بستد # ~~ودر خریطهای نهاد و سر بمهر کرد و به حفصة حرم رسول الله سپرد و ~~بروایتی گویند # ~~ابوبکر رضی الله عنه خود برین صورت جمع کرد و عثمان رضی الله عنه [با ~~بیاض برد. # ~~ابوبکررا سه پسربود . # اول عبدالله. مادرش از قبیلهآ بنی عامر بود و اسماء ذات النطاقین7 نیز ~~ازوبود، و # ~~او بحال حیات پدر در گذشت . اورا نسل نیست . PageV01P173 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0207.png) # دومم عبدالرحمن . مادرش امرومان بنت حارث1 بود از بنی فراس وعایشه نیز # ~~ازو بود واو درسنهآ ثلاث وخمسین هجری بفجأة در گذشت . # سیم محمد . مادرش اسماء بنت عمیس را مرتضی علی علیه السلام بخواست و # ~~محمد ازشیعهٔ‌ او بود . بمصر کشته شد . # عمر خطاب رضی اللهعنه قاضی او بود و عثمان بن عفان و زیدبن ثابت کاتب ms143 او ~~بودند # ~~وابوعبیدهآ جراح صاحبشرط وسدیف2 مولی ابو بکرحاجبش بود. و اول کسی کهدر # ~~اسلام صاحب شرط وحاجبداشت ، ابوبکر بود . خاتم رسولص [خاتم2 اوبود و ~~ازو # ~~بعمر خطاب رسید . # عمر الفاروق # رضی الله عنه ، نسبش ابوحفص عمربن خطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن قرط # ~~بن ریاح بن عبدالله بن رزاح بن عدی و هواصل قبیلة بنیعدی بن کعب . دهم ~~است از کعب # ~~و پیغمبر نهم بود و بیست ویکسال از ومهتر بود . مادرش حنتمة بنت هشام ~~خواهر # ~~ابوجهل بود . در بیست و دوسالکگی مسلمان شد وسی وسهسال در اسلام بود. ~~پیغمبر(ص) # ~~اورا فاروق لقب فرمود . جهت آنکه حق از باطل فرق کرد و دین اسلام ~~یذیرفت و اسلام # ~~بدو قوت گرفت . بوصیت ابوبکر رضی الله عنه، درثالث عشرین اجمادی الاخر4 ~~سنهآ # ~~ثلاث عشر ، بخلافت نشست . خطبهآ بلیغ فرمود و گفت : ای مسلمانان خدای ~~تعالی # ~~پیغمبر (ص) را وعده داده است که شرق و غرب جهان ، امت او را شود. قوله ~~تعالی : # ~~لیظهره علی الدین کله ولو کره المشر کون5 ، خدای تعالی وعده خود خلاف ~~نکند . # ~~کیست از شما که بجهاد عراق رغبت نماید؟ همه خاموش شدند الا ابوعبید بن ~~مسعود # ~~ثقفی وطلحة ضبی6 [کفتند ما رغبت داریم7 . عمر خطاب امارت آن جنگ ایشان ~~را PageV01P174 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0208.png) # ~~داد. صحابه گفتند کسیرا برما امیرمیکنی که اورا این مرتبت نبوده . عمر ~~رضی الله عنه # ~~گفت خدای تعالی بدان سبب شمارا معزز کردانید که در کار دین و نصرت رسول ~~(ص) بر # ~~اکابر و صنادید قریش و عرب مسابقت نمودید. ایشان نیز درین کار سبقت ~~کرفتند و # ~~مثنی بن حارثه را با ابوعبید ثقفی1 و طلحهآ ضبی بعراق فرستاد و ~~ابوعبیدهآ جراح را بشام # ~~امارت داد و خالد ولید را مأمور امر او گردانید . ابوقحافه پدر ابوبکر ~~رضی الله عنه در # ~~سنهآ اربع عشر هجری در گذشت، نودوهفت سالعمرداشت . ابوعبیدهآ جراح با ~~دمشقیان # ~~وحمصیان بنیمهآ مال صلح کرد . خالد ولیدرا بجنگ قنسرین فرستاد واوبحرب ms144 ~~آنرا # ~~مسخر کرد و معاویة بن ابوسفیان را به قیساریه فرستاد. اونیز [از جنگ ~~کردن آن # 2 بستد وعمروعاص را به اجنادین فرستاد . اونیز بعد ازحرب بر آن مظفر شد . # ~~از آنجا آهنگ بیت المقدس کرد. حاکم آنجا ارطبون بدوپیغام فرستاد که این ~~شهر # ~~بردست کسی مسخر گردد که نام اوسه حرف باشد و نام تو باحرف اضافه چهار ~~است . # ~~عمروعاص بعمر خطاب پیغام فرستاد . عمر عزیمت بیت المقدس کرد . چون ~~ارطبون # ~~بشنید ، بمصررفت . قوم بیت المقدس بصلح پیش عمر رضی الله عنه آمدند . ~~عمر باایشان # ~~صلح کرد وجزیه برایشان مقرر گردانید و عمرو عاصرا بجنک مصر فرستاد . ~~ارطبون # ~~ازو بگریخت و بروم رفت . بعد از مدتی قیصر روم، صدهزار سوار به حمص ~~فرستاد ، # ~~بجنگ ابوعبیدهٔ‌ جراح . خالد ولید بمدد او رفت . با رومیان جنگ کردند . ~~سیم روز # ~~مظفر شدند و رومیان منهزم گشتند. # درسنهآ سبععشر ، عمرخطاب ، خالد ولیدرا از شام بازخواند بسبب[ سخاوت # ~~که در بیتالمال می کرد .4 درسنهآ ثمان عشر ابوعبیدهآ جراح در حمص، برنج ~~طاعون # ~~در گذشت5 وعمر خطاب امارت شام به معاویة بن ابوسفیان داد وخود نیز عزم ~~شام کرد # ~~و بسبب رنج طاعون که در آن ولایت بود، بمشورت صحابه از راه باز گشت. ~~معاویه PageV01P175 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0209.png) # ~~عمرو عاص را بحکومت مصر فرستاد . اهل اسکندریه بجزیه صلح کردند و ملک ~~قبطیان # ~~بجنگ عمر وعاص آمد . عمروعاص برومظفر شد . # درعراق ، مثنی بن حارثه وابوعبید ثقفی بحیره آمدند ولشکر اسلام باایشان # ~~ضمشد . ازعجم رستم فرخ زاد، جابان1 را بجنگ ایشان فرستاد . او بردست ~~مسلمانان # ~~اسیر شد . لشکرعجم منهزم باز گشتند . بازنرسی و بعداز و جالینوس بجنگ ~~مسلمانان # ~~آمدند و شکسته شدند . ولایت سواد کوفه درتصرف مسلمانان آمد ومردم دیهها ~~جزیه # ~~قبول کردند . از عجم لشکر بسیار با بهمن جادو بجنگ مسلمانان آمدند . ~~ابوعبیدثقفی # ~~درپای فیل کشته شد . بعداز و هفت تن بنوبت امیر می شدند و شهید می ~~کشتند تا مثنی # ~~بن حارثه خود2 بجنگ آمد ms145 . بعد ازحرب بسیار مسلمانان هزیمت شدند و ~~بسیاری در # ~~آب فرات غرقه گشتند . بهمن جادو درعقب مسلمانان میرفت . ایشان پنج روزه ~~راه # ~~پس نشستند . به بهمن جادو خبر آمد که قومعجم بر پادشاه خروج می کنند و ~~ملک # ~~متزلزل است. با در گاه رفت . بعد از فراغت از آن کار، اورا با فیروزان ~~بجنگ مسلمانان # ~~فرستادند . ایشان جابان2 را درمقدمه بفرستادند . جابان بامتنی بن حارثه ~~حرب کرد # ~~و کشته آمد، از عجم مهران بن ماذان را بجنگ مسلمانان فرستادند. جنگ ~~کردند . # ~~اول شکست برمسلمانان افتاد . غلامیی ترسا از لشکر اسلام، مهران را بکشت ~~. لشکر # ~~عجم منهزم گشتند . مسلمانان جسر بریدند تا هزیمتیان نتوانند کریخت . ~~قوم عجم # ~~روی بازپس کردند جنگی سخت اتفاق افتاد. از مسلمانان قرب دوهزار شهید ~~شدند، اما # ~~عاقبت اهل اسلام مظفر گشتند . مثنی بن حارثه خبریافت که عجمیان ببغداد ~~کددر آن # ~~وقت دیهی بود، بازار کردهاند. برایشان تاختن کرد و خواستهآ بیقیاس ~~بغنیمت ببرد و # ~~باملک سواد آمد. PageV01P176 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0210.png) # در عجم یزد کرد شهریار را پادشاهی دادند و او رستم فرخ زاد را بجنگ ~~مسلمانان # ~~فرستاد . چونمردم سواد را دل با قوم عجم بود، از مسلمانان هر که درخانه ~~نزول کرده # ~~بود، میزبان اورا بکشت . مثنی حارثه باز پس نشست . عمرخطاب رضی الله ~~عنه، سعد # ~~وقاصرا، رضی الله عنه بجنگ عجم فرستاد. بوقت وصول اومثنی حارثه در گذشت ~~. سعد # ~~و قاص پیغام نزد یزد کرد فرستاد که یامسلمان شود یاجزیه قبول کند یاجنگ ~~بیاراید. # ~~یزد گرد از رسولان پرسید اینکه پوشیده اید چیست؟ گفت برد. گفت ملکما ~~بردید. # ~~باز پرسید این که در پا دارید چیست ؟ گفتند نالین1 یعنی نعلین گفت ناله ~~درملک ما # ~~افکندید. رسولانرا خوار گردانید وخاک برسر کرده از شهر بیرون کرد . ~~مسلمانان # ~~آن را بفال نیکوداشتند و گفتند خاک عجم بعرب آوردیم. رستم فرخ زاد منجم ~~بود2 # ~~میدانست که دولت عجم سیری شدهاست و اخترعرب بقوت هرچه تمامتر. صلح می ~~طلبید # ~~میسرنشد. ms146 ناچار بجنگرفت . درقادسیه جنگ کردند . سعد وقاص رنجور بود. ~~قعقاع بن # ~~عمرو را امیر کرد . سه شبانروز جنک بود . عمرو معدی کرب آنجا مردی ها ~~کرد . # ~~روزسیم23، رستم بر کنار فرات ، برتخت نشسته بود وچتر برسرزده . باد ~~چترش در آب # ~~انداخت ، رستم از بیم گرما بر سایهآ شتران خزانه باستاد . لشکرش هزیمت ~~شدند . # ~~مسلمانان خزینه غارت می کردند . مردی هلالنام بار شتری که رستم برسایهآ ~~ان بود # ~~ببرید. بار بر پشت7 رستم آمد . از درد خودرا در آب انداخت . هلال بجست ~~و پایش # ~~بگرفت و بیرون کشید وسرش ببرید . مسلمانان مظفر شدند . اموال بی قیاس ~~غنیمت PageV01P177 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0211.png) # ~~کردند و آن حرب درسنهآ خمس عشر هجری بود وهم درینسال ، عمر خطاب رضی ~~اللهعنه # ~~شهر بصره بنا کرد . # در صفر سنهآ ست عشر ، سعد وقاص بجنگ یزد کرد رفت . یزد گرد به بند # ~~مروحه1 بحدود عاقول گریخت. سعد و قاص با او جنگ کرد. یزد گرد بر آهنگ ~~خراسان # ~~از عراق عرب روان شد . سعد وقاص بمیدان آمد و خواستهای آنجا و خزاین ~~اکاسره # ~~برداشت. آلاتی دیگر که نفیستر بود، جدا کرد و باخمس دیگر خواسته، پیش ~~عمر # ~~رضی الله عنه فرستاد . عمر قبول نکرد و باییش سعد فرستاد تا بر لشکر ~~قسمت کرد . # ~~شصت هزار مرد بودند، هریکرا دوهزار دینار رسید. درین جنگ، شش هزار ~~مسلمان # ~~شهید شدند و از عجم خلقی بی شمار کشته کشت . فیل سفید کسری درین جنگ # ~~کشته کشت. # عمرخطاب رضی الله عنه درسنه سبع عشر . تاریخ هجری که اکنون درمیان # ~~مردم متداولست وضع کرد . # سعد وقاص ، برادر خود هاشم را برعقب یزد گرد بفرستاد . در حلوان2 از # ~~عجم ، مهران با لشکری سار نشسته بود. جنگ کردند . مسلمانان مظفر شدند . # ~~هاشمسپاه باعقبهآ حلوان برد. ازعجم لشکری با پهلوانی حبش3 نام آنجاحرب ~~کردند # ~~لشکر اسلام مظفر شد وتسامت عراق عرب در تصرف مسلمانان آمد . عجمیان از ~~عقبهآ # ~~حلوان بگذشتند. خبر بسعد وقاص آمد که جمعی جهودان عرب ms147 با رومیان متفق # ~~شدهاند و بر قلعهٔ‌ تکریت مستولی شده . سعد وقاص لشکر بجنگ ایشان ~~فرستاد . در # ~~چهل روز ، بیست وچهار نوبت جنگ کردند . عاقبت جهودان عرب ، مسلمان شدند ~~و # ~~بشب مسلمانان را در حصار راه دادند تا رومیان را بکشتند . از تکریت ~~تاموصل مسخر PageV01P178 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0212.png) # ~~گشت . سعد وقاص بولایت جزیره و رها که بهدیار بکر مشهوراست ، لشگر ~~فرستاد . # ~~بیشتر بجزیه صلح کردند ، مگرقوم بنی تغلب که بروم بگریختند . عمر خطاب ~~رضی الله # ~~عنه، پیش قیصر فرستاد که اکر ایشانرا اینجا نفرستی، همه رومیان که درین ~~ملکاند # ~~در معرض سخط باشند. قیصر ایشان را پیش عمر خطاب رضی اللهعنه فرستاد. ~~عمررضی الله عنه # ~~موجب کریختن پرسید. گفتند ازجزیه ننگ داشتیم برما ز کوة معین کن. ~~عمررضی الله # ~~عنه همچنین کرد. سعدوقاص در کوفه عمارتی عالی ساخت . آنرا سرای سلطان ~~گفتند1 # ~~عمررضی الله عنه اورا از آن منع کرد. درسنه احدی وعشرین از و کله ، پیش ~~عمر رضی الله # ~~عنه آمد . اورا باز خواند . سعد وقاص، عبدالله غطفان را بر کوفه امیر ~~کرد و بمدینه # ~~رفت . چون در ری ، یزد گرد بشنید که سعد وقاص باز گشت ، لشکر جمع کرد . # ~~صدو پنجاه هزار سوار گرد آمدند . ایشان را به نهاوند پیش فیروزان ~~فرستاد و اورا # ~~جنگ مسلمانان فرمود . مسلمانان از کثرت ایشان بترسیدند . به عمر رضی ~~الله عنه ییغام # ~~فرستادند ومدد خواستند. او درین کار باصحابه مشورت کرد . طلحه کفت امیر ~~المؤمنین # ~~را بنفس خود حرکت باید فرمود تاجواب دشمن گفته شود . عمر رضی الله عنه ~~اززبیر # ~~عوام رضی الله عنه مشورت طلبید ، همین جواب داد . از مرتضی علی علیه ~~السلام پرسید # ~~گفت آنچه ایشان گفتند مرا پسند نمی آید . جهت آنکه تو بسر2 مسلمانانی؛ ~~اگر # ~~بر امیران شکست افتد ، تو تدارک توانی کردن ومدد فرستادن اما اگر شکست ~~بر تو # ~~افتد، تدارک پذیر نباشد . عمر رضیالله عنه این رأی پسندید و ازو تدبیر ~~پرسید . # ~~گفت دوثلث از لشکر کوفه ms148 و بصره بمدد ایشان فرست . عمر رضی الله عنه ، ~~نعمان بن # ~~مقرنرا با اکابر عرب و آن سیاه ، نامزد آن جنگ کرد و گفت اگرنعمان کشته ~~شود، # ~~حذیفة بن الیمان امیر باشد و اگر او نیز کشته شود ، جریر بن عبدالله ~~امیر باشد . # ~~فیروزان بر صحرای نهاوند ، برراه مسلمانان خسک آهنین ریخت . مسلمانان ~~از آن # ~~آگاه شدند . دوماء توقف کردند تاعجم پیش دستی نماید . چون نمی کردند. ~~مسلمانان # ~~دو منزل باز پس نشستند . عجم تصور کردند که مسلمانان بگریختند ، درعقب ~~بیامدند PageV01P179 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0213.png) # ~~نعمان بن مقرن رو بازپس کرد وجنگ درپیوست . مسلمانان مظفر شدند. نعمان ~~شهید # ~~گشت وحذیفة امیرشد . فیروزان را در کریز بکشت. سپاه عجمیان را در آن ~~خسک # ~~آهنین اکثر اسبان مبتلا شدند و نهاوند و دینور مسلمانانرا مسخرشد . عمر ~~رضی الله عنه # ~~ابوموسی اشعری را باستخلاص خوزستان فرستاد . هرمزان ملک شوشتر با ~~مسلمانان # ~~هشتاد مصاف بکرد . عاقبت اسیرشد . اورا پیش عمر رضی الله عنه آوردند . ~~حکم بقتل # ~~او فرمود . زبیر عوام وانس بن مالک و ابوسعید خدری ، درخدمت عمر رضی ~~الله عنه # ~~بودند . هرمزان آب خواست، بدادند . هرمزان از ترس نمی یارست خوردن . ~~عمر # ~~رضی الله عنه گفت «لابأس لک حتی تشربه» . هرمزان آب بریخت . عمر بقتل ~~او اشارت # ~~کرد . هرمزان گفت بعداز امان ، قتل نشاید کرد . عمر گفت امان کی دادم؟ ~~گفت # ~~آنچه گفتی امان بود . عمر رضی الله عنه از صحابه پرسید گفتند راست می ~~گوید. عمر # ~~دست از و بداشت تا قاتل مقتول شد و هرمزان درقصداوبا ابولؤلؤة متفق کشت ~~. عمر # ~~رضی الله عنه تمامت عراق عرب وقف کرد وعماربن یاسررا والی آنجا گردانید ~~و خراج # ~~مقرر کرد . بهرجریبی نخل، ده درم مقرر کرد وهر چهل نخل ، جریبی گرفت و ~~بهر # ~~جریبی زرع همچنین واهل ذمت را بسه مرتبه فرو نهاد : بر درویش دوازده ~~درم و بر # ~~متوسط1 بیست وچهار درم و برتوانگر چهل وهشت درم جزیه مقرر کرد. عمررضی ~~الله # ~~عنه، پسر خود ms149 عبید الله را بااکابر عرب بعراق عجم فرستاد . در همدان با ~~نبیرهآ بهرام # ~~چوبین جنگ سخت کردند وهمدان مستخاصشد . از همدان ، بولایت ری شدند . در # ~~ناحیت قها2 با ساوش نامی ازامراء عجم جنگ کردند و ری نیز مستخلص شد . ~~مردم PageV01P180 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0214.png) # ~~دماوند بجزیه صلح کردند . عبیدالله بن عمر ، نعیم بن نعمان بن مقرنرا ~~برعقب یزد گرد # ~~بفرستاد بجانب جرجان و خود عازم اصفهان شد . اصفهانیان بجزیه صلح کردند ~~. به # ~~کرمان رفت . کرمانیان مردم کوچ و بلوچ بمدد خواندند . عبیدالله باایشان ~~حرب کرد # ~~بجزیه1 شهر کواشیر که دارالملک کرمان است ، مسخر گردانید ، بسیستان # ~~رفت. حاکم آنحا حصاری شد . عبیدالله ولایت حدود سیستان مسخر کرد چون ~~حاکم # ~~سستان دید که شهر چون خیمهٔ‌ بیطناب شد ، صلح کرد . عبیدالله عزم مکران ~~کرد. # ~~ملک مکران ازحا کم سند مددخواست . هردو متفق شدند . عبیدالله بریشان ~~شبیخون # ~~زد وظفر یافت . از عمر خطاب رضی الله عنه اجازت خواست تا از آب سند ~~بگذرد . # ~~عمر اجازت نداد وآن احوال درسنهٔ‌ اثنی و عشرین بود . # عمر رضی الله عنه ، بکیربن2 عبدالله را با امرا وسپاه فراوان ، به جانب # ~~آذربیجان فرستاد. آنجا باسیاه عجم مهترشان ، اسفندیار جنگ کردند . ~~اسفندیار # ~~اسیر شد . اورا مقید می داشتند تا دیگران رام میشدند3 . آفربیجان مسخر ~~شد . # ~~بکیربن عبدالله ، عتبة بن فرقد4 را امارت ولایت و ابودجانه سماک بن ~~خرشة الانصاری # ~~را امارت لشکرداد و بجانب اران شد و فول خدا آفرید بر آب ارس بساخت و ~~آن احوال # ~~درسنهآ خمس وعشرین بود . # بکیربن عبدالله، تا5 در بند خزران برفت و تمامت بلاد و مواضع اران و # ~~موغان و گشتاسفی و شروان، بعضی بجنگ و بعضی بصلح مسخر گردانید و بامردم ~~دربند # ~~صلح کرد ، بشرط آنکه بمالخود شر کفار دشت خزر از مسلمانان باز دارند و ~~سراقة # ~~وعبدالرحمنرا آنجا بنشاند وخود عزم گرجستان9 کرد . عبدالرحمن در دشت ~~خزر # ~~رفت وتا دویست فرسنگ برفت و مردم بسیاررا در دین اسلام آورد و بکیر بن ms150 ~~عبدالله باه ردم # ~~گرجستان ، بجزیه صلح کرد و بعضی را در اسلام آورد . عمر خطاب رضی الله ~~عنه ، PageV01P181 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0215.png) # ~~احنف بن قیسرا با سپاهی فراوان بطلب یزد گرد شهریار فرستاد. احنف از ~~عقبهآ حلوان # ~~باصفهان رفت واز آنجا1 براء طبس گیلکی بیرون آمد وبه هری رفت؛ بحرب ~~آنرا # ~~بستد وبهمرو ونشابور وبلخ ودیگر بلاد خراسان ، لشکر ها فرستاد و بعضی ~~بحرب و # ~~بعضی بصلح مسخر کرد . میان او ویزد کرد شهریار درمرو رود2 ، دو ماه حرب ~~بود . # ~~یزد گرد از و بکریخت وپناه باماهوی سوری برد که امیرلشکر او بود و بحکم ~~او کشته # ~~شد، چنانکهذ کررفت . بعد از انهزام یزد گرد، اکثر خراسان، مسلمانان را ~~مسخر3 # ~~گشت و آن احوال درسنهآ اثنی و عشرین بود. # عمرخطاب رضی الله عنه عثمان بن ابی العاص و ساریه را با امراء عرب و سپاه # ~~مسلمانان باستخلاص فارس فرستاد . در آنجا حا کمی، شهرک نام ، بود. با ~~مسلمانان # ~~جنک کرد . لشکر فارس ، سلاح تمام آهن پوشیده بودند، چنانکه فروغ میزد . ~~اهل # ~~اسلام از ترتیب ایشان اندیشناک شدند . حق تعالی نصرت داد . شهرک و پسرش ~~در آن # ~~جنگ کشته شدند . درولایت فسا و دارا بگرد دو ماه حرب بود . عاقبت ~~مسلمانان مظفر # ~~شدند و فارس در تصرف اهل اسلام آمد . درین جنگ مسلمانان ، دردامن کوهی ~~دردست # ~~کفار زبون خواستند شد . عمرخطاب رضی الله عنه درمدینه ، در حالت خطبه ~~کردن، # ~~واقف آن حال شد . گفت «یاساریة الجبل الجبل ، ، ساریه بقدرت خدای تعالی ~~اواز # ~~عمر بشنید . بامسلمانان پناه با کوه داد4 و از کفار خلاص یافت . بعضی ~~کویند این # ~~معنی در کوه نهاوند بوده است و در کوه نهاوند غاریست ، این آواز از آن ~~غار بگوش # ~~ساریه رسید. اکنون آن غارجهت5 تبرک معطر6 میدارند ومن آنرا زیارت کرده ~~ام. # ~~ابی بن کعبرا باعمر رضی الله عنه دعوایی بود . عمر بحکم قضا پیش زیدبن ~~ثابت رفت # ~~و بجواب دعوی اوقیام نمود و بمنصب خلافت ملتفت نشد ms151 . قوم بنی تغلب در ~~ادای ز کوة PageV01P182 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0216.png) # ~~امتناع مینمودند. تغلیظرا ز کوة ازیشان مضاعف1 بستد تا دیگران را ~~اعتبار باشد . # جهودان خیبر که پیغمبر(ص) ایشانرا ببرزیگری درخیبر گذاشته بود و # ~~بخط امیر المؤمنین علی علیه السلام ، شرط نامه نوشته بود، بجرمی که ~~ازایشان مشاهده # ~~کرده بود ، از خیبر اخراج کرد . ایشان مرتضی علی علیه السلام را بشفاعت ~~بردند، # ~~مقبول نیفتاد . بدین سبب جهودانرا بامرتضی علی علیه السلام بهتر باشد ~~که باعمر. # نماز تراویح بجماعت گزاردن او نهاد و درتقویت دین اسلام غایت مساعی # ~~مبذول داشت و راستی آنکه بسعی عمر2 ، اعلام اسلام تااقصی مشرق ومغرب ~~برسیدو # ~~اکثر ربع مسکون بنور مسلمانی منور گشت و اقطار آفاق از شر شرک و کفر و ~~بدعت یاک # ~~شد وآوازهآ عمری درجهان شایع کشت . # کعب الاحبار عمررا رضی الله عنه گفت چنانکه در توریت خواندهام ، عمرت # ~~سهروز [مانده است]3 . عمر چون در خود رنجی نمی دید، تصور فجأة کرد و ~~گفت # ~~« رضینا بقضاءالله وقدره » . درهمان روز ابولؤلؤة فیروز یهودی5 غلام ~~مغیرة بن شعبه و # ~~بقولی غلام خالدولید ، بشکایت صاحبش پیش او آمد و گفت خواجه ام خراج ~~زیادت # ~~ازمن میخواهد . عمر کفت چند میستاند ؟ گفت هرروز چهاردرم . پرسید چه ~~پیشه # ~~میدانی ؟ چندییشه برشمرد . عمر گفت بدین ییشها بسیار نیست . پس گفت ~~شنیده ام # ~~که آسیای1 بادی میتوانی ساخت . میباید جهت من یکی بسازی گفت جهت تویکی # ~~بسازم که درشرق و غرب از آن باز کویند. عمر با اصحاب گفت مرا وعدهآ ~~کشتن میدهد. # ~~گفتند چون چنین است بدفع او قیام فرمای. گفت پیش از قتل قصاص نباشد. ~~ابولؤلؤة # ~~فرصت نگاه داشت و در اواخر ذی الحجة سنهآ ثلاث و عشرین بوقت صبح ( ~~باتفاق8 PageV01P183 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0217.png) # ~~هرمزان ] اورا شش زخم زد1 . عمررضی الله عنه بدان در گذشت . ابولؤلؤة ~~یازده کس # ~~دیگر را زخم زد نه از آن بمردند. دو مرد از بنی اسد یکی سپری بر ~~ابولؤلؤةزد، # ~~بیفتاد. دیگری بکارد گلویش ببرید و ms152 بکشت . # عمر رضی الله عنه ، عیدالرحمن عوف را گفت تامردم را امامت کرد . پس صحابه # ~~را جمع کردو گفت قتل من شما فرمودید ؟ همه سو کند خوردند که مارا ازاین ~~خبر # ~~نیست . گفت الحمد لله که من غیر این امت نیستم و بدست جهودی و گبری ~~هلاک شدم # ~~ونظر برابولؤلؤة وهرمزان داشت . چون اورا جراحت رسید سخن کعب الاحبار ~~بایادش # ~~آمد و گفت و کان امرالله مقدورا2 وازعایشه رضی الله عنها اجازت خواست ~~ووصیت کرد # ~~که بعد از وفاتش نیز اجازت خواهند و اورا در پهلوی ابوبکر رضی الله ~~عنهما ، ییش # ~~پیغمبر (ص) دفن کردند و کارخلافت برشوری افکند و گفت نمی خواهم که بزند ~~کی # ~~ومرد گی عهدهآ خلافت برمن باشد واین شش کس را : عثمان عفان و مرتضی علی ~~(ع) # ~~وطلحه و زبیر وسعد وقاص وعبدالرحمن عوف معین کرد که شایستهآ خلافتاند: ~~الادر # ~~هریکی سببی میبینم که بدان سبب تفویض نمی کنم . عثمان خویشاوند دوست ~~است. # ~~بار3 بگردنش فرو کنند و مرتضی علی (ع) مزاح دوست است و خلافت را جدباید ~~و طلحه # ~~متلف است خلافت را محافظت مال باید، زبیر عوام تند خوست : خلافترا رفق ~~و مدارا # ~~باید. سعد و قاصشکار دوست است و متعقدتیر و کمان و عبدالر حمن عوف ~~خویشتن دار است # ~~ودر خلافت ازحرب و زخم نا گزیر باشد. امااگر ابوعبیدهآ جراح یاسالم ~~زنده بودندی # ~~بدیشان دادمی و ابوطلحه زیدبن سهل انصاریرا باپنجاه سرهنگ معین کرد و ~~گفت # ~~تا سه روز این جماعت رامهلت است . اگر روز چهارم یکی را بخلافت معین ~~نکرده PageV01P184 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0218.png) # ~~باشند، همه را سیاست کن وتا خلیفه معین گشتن1 ، صهیب ، مسلمانانرا ~~امامت کند. # مدت خلافت عمر رضی الله عنه دمسال بود وشش ماء و هفت روز ومدت عمرش # ~~پنجاه و پنجسال. درمدت خلافت، ده حج گزارد . اورا شش پسر بود : اول 2 ~~عبدالله و حفصه # ~~حرم رسول (ص) هم ازمادر او بود . او با پدرهم بکود کی مسلمانشد وتا ms153 ~~زمان عبد الملک # ~~مروان درحیات بود . بمکه در گذشت . هشتادوچهار سال عمر داشت. دومزید از ~~ام کلثوم # ~~بنت فاطمة بنت رسول الله (ص) واین زید را در کوفه بغلطی بکشتند و مادرش ~~همان # ~~لحظه در گذشت چنانکه وارث ومورث معلوم نگشت . سوم عبیدالله بعهدپدر ~~فتوح بسیار # ~~کرد . درحرب صفین برطرف معاویه همانجا کشته شد. چهارم عاصم فاضل و خیر ~~بود. # ~~درسنهآ سبعین متوفی شد. پنجم مجیرواورا فرزندان بسیار بودند ، اما نسلش ~~نماند. ششم # ~~ابوشحمه عبدالرحمن ، پدرش او را در حد خمر خوردن بکشت . حد تمام نشده ~~بود ، # ~~که بمرد. بعد ازموت نیمهآ حد دیگربزد3 . اول کسی که اورا امیر المؤمنین ~~خواندند # ~~عمر بود . جهت آنکه ابو بکر را رضی الله عنه خلیفه رسول الله خواندند و ~~اورا در اول # ~~خلیفة خلیفة رسول الله می گفتند . مغیرة بن شعبه گفت این خطاب بمرور ~~ایام درازشود # ~~ما مؤمنانیم و او امیرما و اولیتر که ما اورا امیر المؤمنین بخوانیم . # مرتضی علی وعید الرحمن و زید بن ثابت و زیدبن ارقم کاتبان او بودند و زید ~~بن # ~~احنف درمدینه و شریح بن حارث کندی در کوفه وقیس بن ابی العاص تیمی4 و ~~کعب بن # ~~یسار5 در مصر قاضی او بودند . رافع مولی عمر حاجبش بود و اول کسی که ~~دره داشت او # ~~بود . گویند چون عمرخطاب را بخاک سپردند ، ازهوا آوازی شنیدند که این ~~ابیات # ~~بخواند : PageV01P185 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0219.png) # لیبک علی الاسلام ماکان با کیا %~% فقد اوشکوا هلکی وماقدم العهد # و ادبرت الدنیا و ادبر خیر ها %~% و قدملهامن کان یؤمن بالوحد # امیر المؤمنین عثمان # ذی النورین رضی الله عنه ابن عفان بن ابی العاص بن امیة بن عبدالشمس بن # ~~عبد مناف، ششم است از عبد مناف و رسول (ص) پنجم بود[ و هفت سال از ~~ومهتر1 . مادر # ~~او اروی دختر بیضا عمهآ رسول بود. [درسی وسه سالگی2 مسلمان شد. وچهل ~~وهشت # ~~سال دراسلام بود.3 . چون عمر خطاب، کارخلافت بشوری افکند، عبدالرحمن ~~خود # ~~را ms154 ازخلافت بیرون افکند. عباس، مرعلی .ا گفت تو نیز خود را بیرون افکن ~~مبادا # ~~بتو ندهند و ازین کار، عاری باشد. علی نشند. عبدالرحمن، علی را گفت بر ~~توبیعت کنم # ~~بمتابعت کلام خدا و رسول وسیرت شیخین. عمر وعاص کید کردتاعلی بسیرت ~~شیخین # ~~تن درنداد و گفت باجتهاد خود قبول کنم . عبدالرحمن همین معنی برعثمان ~~عرض کرد. # ~~عمروعاص اورا ترغیب کرد تا قبول کرد .4 عبدالرحمن باز با علی رجوع کرد، ~~همان # ~~جواب داد گفت بیعت کنم عثمانرا. علی گفت خارالله لنا وله. کار برعثمان ~~قرار گرفت # ~~و نکتهآ سیرت شیخین بر علی پوشیده شد . چه چون عثمان در بعضی امور ~~باجتهاد و # ~~رأی خود کار کرد، اورا گفتند چرا از سیرت شیخین تجاوز میکنی؟ گفت نمی ~~کنم. ایشان # ~~باجتهاد ورأی خود کردنده من نیز همان می کنم چمان سیرت شیخین باشد. ~~درحالت # ~~وفات عمرخطاب، عبیدالله عمر، هرمزان اهوازی را که از تبع بنی هاشم بود، ~~بسبب خون # ~~عمر خطاب کشته بود. بنی هاشم خواستند که قصاص کنند. عمر وعاص گفت در ~~جهان # ~~آوازه شایع گردد که خلیفهآ وقت را بکشتند و مسلمانان پسرش را نیز ~~بکشتند. موجب # ~~شکست اسلام باشد # عثمان رضی الله عنه دیت خون هر مزان از بیت المال بداد و حکم کرد که ~~کارداران5 PageV01P186 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0220.png) # ~~عمر، برقرار، برسرکارباشتد وتا یک سال هیچ کس را معزول نکرد . چون ~~خلافت برو # ~~قرار گرفت، خویشان خود را بکارها نامزد کرد و بامارت ولایات فرستاد. ~~خبر آمد که # ~~قوم اسکندریه مرتد شدند. عمر وعاصرا مصر و اسکندریه داد و آنجا فرستاد. ~~عمر وعاص # ~~آن ولایت را رام کرد و باسلام آورد. عثمان عفان برادر مادری خود، ~~ولیدبن عقبه را بر # ~~عراقین و آذربیجان امیر کرد و او جماعتی را که نافرمانی کردند ، درطاعت ~~آورد و # ~~سلمان1 باهلی را بجنگ ولایت ارمن فرستاد و او از آنجا خواستهآ بی نهایت # ~~آورد2 . چون خبر وفات عمر بروم رسید، قیصر لشکر بشام ms155 فرستاد، بجنگ ~~معاویه. # ~~عثمان، عبدالله ابی سرح23 وعبدالله زبیر را بمدد بفرستاد ، چون فریقین ~~بهم رسیدند ، # ~~عیدالله زبیر باعبدالله ابی سرح گفت لشکرروم وفرنگ بسیاراست وسپاه ~~مسلمانان اندک، # ~~بریشان بحیله مظفرتوان گشت. درین روز که هنوز وعدهآ حرب نرسیده ، توبا ~~لشکر # ~~برنشین و منتظر باش. چون آواز تکبیر بشنوی، برلشکرروم و فرنگزن تامن با ~~سیسوار، # ~~برسم رسولان بروم مگر پادشاهشان را هلاک توانم کرد که خبر یافتم او از ~~لشکرجدا # ~~شده، درسایبانی از پرطاوس بادومطربه نشسته است. عبدالله ابی سرح مستعد ~~شد و # ~~عبدالله زبیر برسم رسل برفت . لشکر فرنگ راهش بازدادند . چون نزدیک ~~پادشاه # ~~رسیدو آن سی مردرا گفت. شمامیان من ولشکرروم و فرنگ بایستید تا بر حال ~~من و اقف نشوند # ~~واگر قصد من کنند، شما زمانی ایشان را موقوف دارید تا من کار خود بکنم ~~و اسب # ~~بتاخت. قیصر دانسب که او سر جنگ دارد. خواست تاسوارشود و بکریزد . ~~عبدالله زبیر # ~~میان او و اسبش در آمد و تیغی زد چنانکه دستش از دوش بیفتاد . آن دو ~~کنیزک خود را # ~~براوانداختند . هرسه را بزخم تیغ بکشت و تکبیر کرد. آن سی سوار آواز ~~تکبیر بلند # ~~کردند. عبدالله ابی سرح بالشکر در آمد ولشکرروم وفرنگ را بهم بر ~~شکستند. قرب # ~~ده هزار آدمی بتیغ آمد . لشکری چنان عظیم از دلاوری عبدالله ز بیر ~~شکسته شد و از PageV01P187 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0221.png) # ~~شهرهای روم چندی در تصرف مسلمانان آمد که حد نداشت. عبدالله ابی سرح، ~~بهاندلس1 # ~~رفت و آن ولایت مسخر کرد . در سنهآ ست و عشرین، عثمان سرائی چند در ~~حوالی # ~~حرم مکه بخرید و اضافت مسجد کرد. درسنه تمان و عشرین، خبر آمد که ~~خراسانیان # ~~نافرمانیمی کنند سعد بن عاص را بفرستاد تا ایشان را رام کرد و هم درین ~~سال درمیان # ~~مسلمانان در قرائت قرآن اختلاف عظیم پدید آمد، چنانکه هر قومی دیگری را # ~~کافر می خواندند . عثمان قرآن برین صورت که اکنون در مصحفها مسطور است ~~، # ~~جمع ms156 کرد و دیگر نسخها را ناچیز کرد.2 # در سنهآ ثلثین، انگشتری پیغمبر از دست عثمان. در چاه اریس2 افتاده ~~چندانکه # ~~جستند نیافتند وهم درین سال، معاویه درقسطنطنیه غزا کرد. # درسنهآ اثنی و ثلثین، از روم لشکر بجنگ مسلمانان آمد. در دریا، عبدالله ~~ابی- # ~~سرح ومسلمانان با ایشان حرب کردند و مظفر شدند. عبدالله سبا یهودی: ~~درعهد عمر # ~~خطاب رضی الله عنه مسلمان شده بود، اما همچنان حقد یهودی دردلش بود. ~~میخواست # ~~که در کاراسلام شوری افکند وفتنه ای انگیزد . صلابت عمری مانع فکر ~~اندیشهآ او بود # ~~و دستش نداد. در عهد عثمان فتنه انداخت وروشهاء عثمان که خلاف سیرت ~~شیخین بود، # ~~بهانه ساخت ومسلمانان را برعثمان آغالید و در خاطر مردم متصور گردانید ~~که خروج # ~~برعثمان عبادتست. گروهی از مصر وجمعی از بصره و کوفه بسخن اوفریفته ~~شدند و # ~~بهمدیگر مراسلات نوشتند وفتنه بالا گرفت. مصریان، پیش مرتضی علی، ~~ترددمیکردند # ~~و بصریان پیش زبیر عوام و کوفیان پیش طلحه و نصیحت آن اکابر ایشان را ~~مفید نمی آمد. # ~~آن جماعت باهم قرار دادند که عثمان را الزام کنند تا خود را خلع کند ~~والابکشند. # ~~بغوغاء عام ، برعثمان خروج کردند و محمد بن ابوبکر و مالک اشتر و عدی ~~حاتم PageV01P188 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0222.png) # ~~طائی و عماربن یاسرو کنانة بن بشر مصری وسودان بن حمران1 وعبدالرحمن بن # ~~عدیس 2 و عمروة بن نباع 3 وعمرو بن حمق4 ، با ایشان متفق شدند وبر ~~عثمان # ~~حجتها گرفتند : # اول آنکه رسول (ص) وابوبکر وعمر درعرفات نماز قصر کردند، عثمان نماز # ~~تمام کرد. جواب داد که چون کاردین بزرک شد و خلایق شرق وغرب باسلام در ~~آمدند # ~~و در عرفات مجتمع میشوند، اگر نماز تمام نکردمی، گروه ولایات دور تصور ~~کردندی که # ~~نمازچنان می باید کرد وسبب قصرندانستندی. # دوم آنکه رسول (ص) و شیخین، ابوذرغفاری را مکرم داشتندی. بسبب تنازع # ~~که اورا برسر گفتن بیت مال الله و بیت مال المسلمین ، در شام با معاویه ~~بود و گفت ms157 # ~~مال الله بدین سبب می کوئی تا بدل خود خرج کنی وجواب درعرصات با خدا ~~باید # ~~گفت، بیتمال المسلمین میباید خواند وجواب در دنیا با مسلمانان می باید ~~کفت و # ~~بدین سبب بخشم از شام با مدینه آمد . عثمان اورا ازمدینه براند تا ~~دردیهی2 خراب # ~~مقام کرد. عثمان جواب داد که ابوذر ، در روی من سخنان درشت گفت. اورا ~~ازمدینه # ~~بسبب آن دور کردم تا مبادا بچیزی سرایت کند که در اسلام خللی ظاهر شود. # سیم آنکه ز کوة مخداوندان مال بگذاشت تا بدل خود میدادند وپیش از آن # ~~ز کوة را عمال بود . جواب داد که عمال مال تلف می کردند و مطالبت آن با ~~کراه و # ~~اجباری می کشید ومتعذر میشد. در دست متمولان بگذاشتمتا بخود حمل بیت ~~المال # ~~کنند واز ایشان توان ستدن. # چهارم آنکه حکم بن العاص ومروان بن الحکم را رسول (ص) بسبب نفاقی # ~~که دریشان مشاهده فرموده،1 ازمدینه بیرون کرده بود. او باز آورد. جواب ~~داد که # ~~دروقت مرض رسول (ص) از و اجازه خواستم تا ایشان را باز آورم. اجازت ~~فرمود، این سخن PageV01P189 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0223.png) # ~~با ابوبکر وعمر گفتم . کواهی دیگر خواستند، نبود. چون خلافت بمن رسید و ~~علم من # ~~بدان اجازت محیط بود، باجازت رسول(ص) ایشان را باز آوردم . # ینجم آنکه عطا بر بنی امیه زیادت کرد و معاش ایشان فراخ کردانید جواب # ~~داد که همگنان را معلوم است که حق تعالی مرا مال و ثروت داده است و من ~~پیوسته # ~~صلت رحم محافظت می کنم و کردهام . اکنون که عمر بآخر رسید، ازین سیرت # ~~پسندیده چگونه تجاوز کردمی . اما والله که از بیت المال، هیچ بدیشان ~~نداده ام و از # ~~خاص خود داده ام [ هرچه داده ام1 # ششم آنکه نسخهای چند از قرآن بیاض کرد و[باقی نسخها را]2 بسوخت. # ~~جواب داد که از اطراف جهان مینوشتند که در روایات قرآن اختلافست. ~~نخواستم # ~~بدین واسطه در اسلام فتنه افتد. آن را جامعی ms158 ساختم ونسخهاء مبتر بسوختم ~~تا زبان # ~~طاعنان دردین دراز نشود. # هفتم آنکه ابوبکر حرمت رسول (ص) را یک درجه از منبر فروتر آمد وعمر # ~~حرمت ابوبکر را یک درجه از و فروتر. عثمان با جاء رسول رفت. جواب داد ~~که اگر # ~~این قاعده مستمر داشتمی، بتدریج خطبا را درچاهی بایستی [رفت و خطبه ~~کرد. # هشتم آنکه حجاب ونواب را بردربنشاندی. جواب داد که چون کار دولت و # ~~دین بزرگ شد، جهت دفع فرصت بددینان محافظت جان خود کردم. # نهم آنکه چهارپایان مردم را از خوردن گیاه صحراء بقیع منع کردی . # ~~جواب داد جهت چهار پایان بیت المال آن را رعایت کردم تا ایشان را علف ~~باشد و # ~~تلف نشوند. # دهم آنکه انگشتری رسول (ص) گم کردی . جواب داد که بحضور صحابه در # ~~چاه اریس افتاد و چندانکه جستم نیافتم و از آن شرف محروم شدم. # چون عثمان رضی الله عنه، هریک را جوابی بسزا گفت، بسعی مرتضیعلی(ع) # ~~قنته فرونسست وخوخا باز کشت. جماعت مصریان در راه غلام عثمان رضی الله ~~عنه را PageV01P190 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0224.png) # ~~دیدند بانامهای بخط مروان خکم و نشان عثمان بحاکم مصر نوشته بقتل ایشان ~~. # ~~باز گشتند و غوغا غلو گرفت. بر سراو رفتند و چهل روزاو را در خانه ~~محصور گردانیدند # ~~بمرتبهای که گفت هر که از غلامان سلاح بیندازد وجنگ نکند، ازمال من ~~آزادست. # ~~عاقبت درخانه بسوختندودر رفتند. در ثامن عشرذی الحجة سنهآ خمس وثلثین ~~او را شهید # ~~کردند. قرآن می خواند. خونش بر مصحف چکید، برآیت فسیکفیکهم الله1 ~~[ودرین # ~~معنی از رسول (ص) مرویست : قال یا عثمان تقتل و انت تقرأ القرآن سورة ~~البقره تقطر # ~~قطرة من دمک علی فسیکفیکهم الله2 # قاتل او بروایتی جبلة بن الایهم البصری و بروایتی کنانة بن بشر و این # ~~اولین فتنه است دراسلام. چون شهید شد، هشتاد ویک ساله بود واو را [بپای ~~مزبله3 # ~~کشیدند. بنی امیه از مرتضی علی رضی الله عنه اجازت خواستند تا بشب او ~~را ms159 در بقیع # ~~دفن کردند.4 مدت خلافتش یازده سال و یازده ماه و نوزده روز . او را ~~یازده پسربودند # ~~اول عمر وبزر گترین فرزندان او بود، به منی در گذشت . دوم عبدالله اکبر ~~سیم عبدالله # ~~اصغر ازرقیه بنت رسول الله (ص)، او را درشش سالگی خروسی منقار در چشم ~~زد، بدان در # ~~گذشت. چهارم ابان راوی حدیث است . در حرب جمل با عایشه رضی الله عنها ~~بود. # ~~بنجم خالد، مصحف که خون عثمان رضی الله عنه بر آنجا ریخته شد ، در دست ~~او و # ~~فرزندانش بود. ششم سعید از قبل معاویه حا کم خراسان بود، هم آنجا کشته ~~شد. هفتم # ~~عمر. هشتم ولید نهم شیبه5. دهم مغیره یازدهم عبدالملک، بطفلی نماند. # بنی امیه، امیر المؤمنین علی رضی الله عنه را، بخون عثمان متهم کردند. او ~~گفت # ~~من در میان رکن و مقام، پنجاه سو گند خورم که عثمان را من نکشتم و ~~نفرمودم PageV01P191 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0225.png) # ~~و بدان هم داستان نبودم لکن کشند گان او بر من غلبه کردند و بسخن من بر # ~~نمی گشتند. 1 # عثمان رضی الله عنه درخلافت ده حج پیاپی کرد و آخرین سنهآ اربع وثلثین . # ~~کاتبش مروان حکم بود وقاضی، کعب بن سور و عثمان قیس وحاجب، حمران مولی ~~او # ~~وصاحب شرط، عبدالله بن ربیعه تمیمی. # امیر المؤمنین علی علیه السلام # عم زادهآ رسول الله، مادرش فاطمه بنت اسدبن هاشم، ولادتش بکعبه بود، در # ~~ثانی جمادی الاخرسنهآ ثلثین عام الفیل، موافق باسنهآ احدی وعشر ~~وتسعمایهآ اسکندری # ~~وهشت سال از پادشاهی پرویز گذشته2 . سبب ولادت او بکعبه، آنکه مادرش ~~بزیارت # ~~در رفت . او را[ نفاسی]3 پیدا شد. خروج متعذر بود؛ علی را هم آنجا ~~بزاد. دریازده # ~~سالگی، پیش از بلوغ مسلمان شد. بعد ازقتل عثمان ، مسلمانان خواستند برو ~~بیعت # ~~کنند. مغیرة بن شعبه گفت صبر کنید تا بدانیم که طالب خون عثمان کیست. ~~آن روز # ~~بیعت موقوف شد. دیگر روز پیش علی آمد و گفت تدبیر دوشین خطا ms160 بود، ~~دربیعت # ~~مبادرت میباید کرد .4 عبدالله عباس، علی را گفت مغیره دوش نصیحت کرد و ~~امروز # ~~خیانت کرد .5 درتاسع عشرذی الحجة سنة خمس وثلثین، بسعی مالک اشتر، ~~خلافت بر # ~~علی مقررشد. اول کسی که از و بیعت خواستند، طلحه بود. ابا می کرد. مالک ~~علی را # ~~گفت بفرمای تا گردنش بزنم. طلحه از بیم بیعت کرد. [دست اوشل بود؛ ~~زیرکان گفتند # ~~این خلافت متزلزل باشد، بجهت آنکه دست ناقص اول بیعت کرد. # چون بخلافت نشست ، او را نصیحت کردند تاکارداران عثمان را بتخصیص ~~PageV01P192 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0226.png) # ~~معاویه را معزول نکند تا کارها قرار کیرد، پس ببهانه بحضرت خواند و ~~اجازت مراجعت # ~~ندهد. علی رضی اللهعنه گفت «وما کنت متخذ المضلین عضدا»1 تا بدین واسطه ~~فتنه # ~~پدید آمد و امراء اطراف سر کشی آغاز کردند. عمر و عاص در وقت فتنهآ ~~عثمان به ایلهآ # ~~شام گریخت وهر روز برسر راهی رفتی برسبیل تفأل خبر پرسیدی. یک روز از ~~مردی # ~~نام اوپرسید گفت محصور. عمرو کفت عثمان محصور است. # دوم کرت2 پرسید. مردی گفت حرب. عمرو گفت با عثمان درحربند. سیم # ~~کرت2 پرسید گفت قتل. نعرهای بزد و گفت قتل الرجل. پس از آنمرد، حال ~~پرسید. # ~~گفت چنانکه تو نخواهی، عثمان را کشتند وعلی بخلافت نشست. عمروعاص با ~~پسران # ~~درین کارمشورت کرد. یکی گفت تواز صحابهآ رسولی و پیغمبر (ص) ترا معزز ~~داشتی. هر # ~~که خلیفه شود [بی شک ترا]3 اکرام کند. پسردیگر گفت این رأی رکیک است. ~~ما # ~~را بریکی از اهل خلافت حقوق ثابت باید کرد تا پیش اومحترم شویم وما را ~~ازعلی # ~~هیچ نگشاید و از معاویه آب روی بیفزاید. عمروعاص این رأی پسندیده داشت ~~و پیش # ~~معاویه رفت و او را بخواستن خون عثمان بر انگیخت تا از مرتضی علی طلب ~~خون # ~~عثمان کرد و گفت قاتلان عثمان با تواند ایشان را به ما ده . طلحة بن ~~عبیدالله و زبیر # ~~عوام ومروان بن الحکم وعبدالله بن زبیر ms161 بر مخالفت مرتضی علی به مکه ~~رفتند. درین حال # ~~ام المومنین عایشهآ صدیقه رضی الله عنها بحج رفته بود. او را بفریفتند ~~وببصره بردند ، # ~~ایشان را با حاکم بصره، عثمان بن حنیف که ازقبل مرتضی علی حا کم بود، ~~جنگ اتفاق # ~~افتاد. بعد از قتل بسیار، شهر بستدند و در بصره متمکن شدند. مرتضی علی ~~بجهت جنگ # ~~ابشان از کوفیان مدد خواست. ابوموسی اشعری، ایشان را ازمدد کردن مرتضی ~~علی # ~~منع کرد و بطلب خون عثمان تحریض داد. مرتضی علی پسر خود[امیر المومنین ~~حسن # ~~را]4 باستدعا [ی لشکر5 بکوفیان فرستاد. کوفیان بمدد او رفتند و ببصره ~~شدند. PageV01P193 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0227.png) # ~~میان علی وعایشه وطلحه و زبیر صلح [خواست شد]1 بر آنکه هر که در خون ~~عثمان # ~~ساعی بوده باشد، علی اورا بسپارد. مالک اشتر وعدی بن حاتم و جمعی که ~~قتل عثمان # ~~بدیشان نسبت می کردند ، مکر کردند تا جنگ قائم شد و طلحه و زبیر در آن ~~جنگ # ~~کشته شدند و بر هودج عایشه تیرباران کردند . هزیمت برطرف لشکر عایشه ~~افتاد و # ~~لشکر علی مظفرشدند. درین حرب بروایتی هشت هزار و بروایتی هفده ~~هزارمسلمان # ~~شهید شدند: قرب یک هزار از لشکرعلی وباقی از لشکرعایشه. از جمله هفتاد ~~کس # ~~که مهارشترعایشه نگاه میداشتند. عایشه را برادرش محمدبن ابی بکر نکوهش ~~کرد # ~~وگفت . # لک التسع آمن الثمن وفی الکل تکلمت %~% تجملت تبغلت و لوعشت تفیلت # وامیرالمؤمنین علی)3 عایشه را با زنان اکابر بصره بمدینه فرستاد. امارت # ~~بصره بعبدالله عباس داد وخود بکوفه رفت و دارالملک ساخت . سعد وقاص و ~~عبدالله بن # ~~عمر و اسامة بن زید واحنف بن قیس درین حرب موافقت طرفین نکردند. مرتضی ~~علی # ~~با نود هزار مرد بجنگ معاویه عزم شام کرد و معاویه با صدوبیست هزار مرد ~~برابر # ~~آمد، بموضعی که صفین خوانند. در ذی الحجهآ سنهآ ست وثلثین بهم رسیدند. ~~مرتضیعلی # ~~می خواست که بنصیحت و پند او را از جنگ بازدارد. اما حب دنیا در دل ms162 ~~معاویه نچنان # ~~جا گرفته بود که بمواعظ ونصایح زائل گردد و کار بمحار به انجامید. از ~~هرطرف لشکر # ~~بهفت بخش کردند و بهفته هرروز، قومی جنگ کردند. تا ماه ذی الحجة تمام ~~شد. درماه # ~~محرم دست ازحرب بازداشتند. علی میخواست تا بصلح انجامد میسرنشد وصفر ~~حرب # ~~با سر گرفتند و صد روز جنگ کردند و نود جنگ واقع شد . از طرف مرتضی علی # ~~بیست وپنج هزار کشته شدند و از جمله بیست و پنج صحابهآ بدری و از طرف ~~معاویه چهل # ~~وپنج هزار کس بقتل آمدند وبیشتر روزها ظفر لشکر علی را بود. PageV01P194 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0228.png) # اهل شام منهزم خواستند شد. عمروعاص حیله کرد و مصحفها بر سرنیزه کردند # ~~وندا دردادند که ما سخن باشما بکتاب خدا می گوئیم. سپاه علی ازین مکر، ~~درجنگ # ~~سست شدند وهر چند مرتضی علی رضی اللهعنه1 می کفت مکرست هیچ فایده نبود. ~~بر # ~~دو کس قراردادند که حکم باشند و آیت اختیار کنند. از طرف معاویه، عمر و ~~عاص معین # ~~شد و از طرف علی، عبدالله عباس . شامیان راضی نشدند و گفت او عم زادهآ ~~تست و بقرابت # ~~نگرد . برابوموسی اشعری قرار گرفت2 . # چون اوحاضر نبود،. تا مدت هشت ماه وعدهآ حکمین معین شد و از همدیکر # ~~یر کشتند . مرتضیعلی بکوفه رفت ومعاویه بهشام. چون وعده منقضی شد؛ ~~عمروعاص و # ~~ابوموسی اشعری به دومة الجندل حاضر شدند واز هرطرف چهارصد مرد جهت ~~اقامت # ~~شهادت برفتند. عمر وعاص برا بوموسی اشعری مکر کرد و گفت صلاح در آن است ~~که # ~~هردو را از خلافت معزول کنیم و ثالثی اختیار کنیم همچنانکه عمر خطاب ~~فرمود . # ~~ابوموسی دم او بخورد و بواسطهآ کبرسن وعلم، اول خطبه کرد و تشبیه ~~بانگشتری کرده، # ~~علی را ازخلافت معزول کرد . عمر وعاص همچنین تشبیه بانگشتری کرده ، ~~خلافت # ~~پر معاویه مقررداشت. # بعد از آن در همدیگر افتادند وفتنه قائم شد. چون این خبر بمرتضی علی # ~~رسید، بعد از نماز برین پنج کس: معاویه ms163 و عمروعاص وابواعور سلمی و ~~عبدالرحمن # ~~خالد وضحاک قیس لعنت کردی. چون معاویه بشنید او نیز بعداز نماز برین ~~پنج تن:علی # ~~مرتضی و حسن و حسین رضی الله عنهم و عبدالله عباس ومالک اشتر لعنت کردی ~~و مدت # ~~شصت و سه 3 سال این لعنت کردندی تا عمر عبد العریز علیه الرحمة رفع ~~کرد. # مرتضی علی(ع)، قیس بن سعدبن عباده را به امارت مصر فرستاد و او درمصر # ~~متمکن شد. معاویه اندیشناک بود که اگر علی مرتضی ازین روی و قیس از آن ~~روی # ~~برجنگ اولشکر کشند]4 ، او درمیان تلف شود؛ مکر کرد و آوازه بدوستی با ~~قیس PageV01P195 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0229.png) # ~~منتشر گردانید. چون این خبر بمرنضی علی رسید، برفور قیس را ازمصر معزول ~~کرد و # ~~بمحمد بن ابوبکر صدیق داد. # محمدا بوبکررا در مصر کارمتمشی نمی شد. مرتضی علی، مالک اشتررا بمدد # ~~اوفرستاد. معاویه جمعیرا بفریفت تا مالک را در راه زهردادند وعمر وعاص ~~را بامارت # ~~مصر فرستاد . او با محمدبن ابوبکر جنگ کرد و اورا منهزم گردانیده در ~~خرابه ای # ~~لشکر عمر و عاص، اورا بکشتند و در شکم شتری مرده نهادند و بسوختند و ~~بدین سبب # ~~شکستی عظیم بکار مرتضی علی راه یافت . # درعراق جمعی از شیعهآ علی، جهت قضیهآ حکمین، بر اوخروج کردند. ایشان # ~~را خوارج خوانند.1 علی در نهروان با ایشان جنگ کرد. بیشتر خارجیان کشته ~~شدند. # ~~معاویه می خواست که معلوم کند که کار او بامرتضی علی بچه خواهد رسید ~~ومیدانست # ~~که بغیر از علم مرتضی علی معلوم نتواند کرد. چند کس را پیاپی از شام ~~بکوفه فرستاد # ~~و آوازهآ مرگ خود در افکند . چون خبر بمرتضی علی میرسانیدند، باورنمی ~~کرد. چون # ~~آوازه متواتر شد، مرتضی علی گفت : # کیف یموت [معاویة2 ولم یخضب هذه عن هذه واشارت بسروریش خود # ~~کرد. چون معاویه برین معنی واقف شد بامیدی تمام طلب خلافت کرد و روز ~~بروزکار # ~~براوقوت می کرقت. تا درسنهآ تسع و ثلثین در عراق شروع ms164 کرد ودیار ~~بکروهیت و انبار در # ~~تصرف آورد . بیشتر اعراب بادیه را مطیع کرد و مردم عراق را ازحج ~~بازداشت و مکه # ~~ومدینه وحجاز بستد. مرتضی علی لشکر فرستاد ومکه ومدینه از تصرف کسان ~~معاویه # ~~بیرون آورد . خواستند که بر آن صلح کنند که عراق و این حدود، مرتضی علی ~~را باشد # ~~وشام وآن حدود، معاویه را، میسر نشد. # از خارجیان، عبد الرحمن بن ملجم مرادی زنی قطام بام را دوست میداشت و پدر # ~~و برادر آن زن درجنگ نهروان، بردست سپاه مرتضی علی رضی الله کشته شده ~~بودند . PageV01P196 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0230.png) # ~~عبدالرحمن آن زن را خواستاری کرد. زن گفت اگر علی را بکشی زن تو شوم . # ~~عیدالرحمن ملجم یاور طلسد؛ با مبارک بن1 عبدالله و عمروبن بکر اتفاق ~~کردند تاعلی # ~~ومعاویه وعمر وعاص را بکشند. قرار بروز آدینه هفدهم ماء رمضان سنهآ ~~اربعین نهادند. # ~~مبارک بدمشق رفت و معاویه را برسرین زخم زد ، امادوا پذیر شد وعمروبن ~~بگر بمصر # ~~رفت. عمروعاض را آن شب، زحمت قولنج بود، سهل عامری را بامامت فرستاده ~~بود ، # ~~اورا بکشت. عیدالرحمن ملجم بوقت صبح درمسجد کوفه، مرتضیعلی را بر فرق ~~زخمزد، # ~~بشمشیری زهر آب داده و کار کر آمد. علی گفت «فزت و رب الکعبه» و پیوسته ~~گفتی«لتخضبن # ~~هذه من هذه9 بعنی سر او رنگ کنندهآ ریش اوست بخون. علی دو روز دیگر ~~بزیست و # ~~درنوزدهم رمضان بجوار حضرت [حق2 پیوست. حسن وحسین، اورا بموجب وصیت، # ~~برشتری مشمر روان کردند. شتر برفت تا آنجا که اکنون مشهدست، فرود آمد . ~~او را # ~~هم در آ نجادفن کردند.1 در زمان بنیامه، گوراو ناپدید کردند. هارون ~~الرشید پدید # ~~کرد. عضدالدولهآ دیلم عمارت عالی ساخت، چنانکه اکنون است. # مدت عمر مرتضیعلی شصت وسه سال،مدت خلافتش چهار سال ونه ماه. او را # ~~بروایتی سی وپنج فرزند بود و بروایتی سی ودو: چهارده پسر وهجده دختر . ~~امایازده # ~~پسر را نام یافتهام ونسل ازین پنج مانده است : # اول حسن دوم حسین. شرح ms165 حال هر دو علی حده خواهد آمد . سیوم محمد # ~~حنفیه، مادرش خوله از بنی حنیفه . او را بدین سب حنفیه گویند . از ~~عبدالله زبیر # ~~منهزم شده بطایف رفت و آنجا فرمان یافت ، درسنه [احدی و ثمانین4 شصت و ~~پنج # ~~سال عمر داشت چهارم عباس در کربلا شهید شد با حسین پنجم عمر مادرش از ~~بنی ثعلبه # ~~بود[ و ازین شش پسرنسل نبود5 : اول محسن از فاطمه بنت رسول الله رضی ~~الله عنها PageV01P197 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0231.png) # ~~بطفلی نماند. دوم عبدالله. مختار تقفی او را در حرب مصعب زبیر بکشت سوم ~~عثمان # ~~چهارم عبدالله پنجم جعفر؛ هر سه با حسین در کر بلا شهید شدند. ششم ~~یحیی. مادرش # ~~اسماء بنت عمیس بود واو با محمد ابوبکربرادر مادری بود. # وازدختران سیزده را نام یافتهام: ام کلثوم و زینب از فاطمه بنت رسول ~~الله. # ~~ام کلثوم را بعمر خطاب داد . آزیدبن عمر از و متولد شد . بعد از آن او ~~را به عون # ~~جعفر داد. بعد ازعون، محمدبن جعفراورا بخواست ودختری ازو بثینه نام ~~متولدشد. # ~~بعد ازمحمدین جعفر، عبدالله بن جعفر او را بخواست . اما زینب، عبدالله ~~بن جعفر او # ~~را بخواست و درخانهآ او وفات کرد. علی بن عبدالله وعون بن عبدالله از و ~~متولد شدند1 و # ~~جعفریان که خود راسید می پندارند ، نسبت با زینب و ام کلثوم، بنات ~~فاطمه بنت # ~~رسول الله را گویند2 رمله، ام الحسن، ام کلثوم صغری، زینب صغری، حمامه، ~~میمونه، # ~~خدیجه ، ام الکرام، نفیسه ، امامه از امهات مختلف . # سخنان عای کرم الله وجهه بی شمارست . تبرک را این کلمات ایراد میرود : # فرض الله تعالی الایمان تطهیرا من الشرک والصلوة تنزیها من الکبر والزکوة # ~~تسبیبا للرزق والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق والحج تقویة للدین والجهاد ~~عزأللاسلام و # ~~الامر بالمعروف مصلحة للعوام والنهی عن المنکر ردعا للسفهاء وصلة ~~الارحام منعا # ~~للعدو والقصاص حقأ للدماء واقامة الحدود اعظاما للمحارم وترک شرب الخمر ~~تحصینا # ~~للعقل ومجانبة السرقة ایجابا للعفة وترک الزنا تحصینا للنسب ms166 وترک ~~اللواطة تکثیرا # ~~للنسل والشهادات استظهارا للمجاحدات وترک الکذب تشریفا للصدق والسلام ~~امانا # ~~للمخاوف والامانة نظاما للامة والطاعة تعظیما للامامة [صدق ولی الله # اهیر المؤمنین وحافد رسول رب العالمین امام المجتبی # حسن بن علی المرتضی (ص) # بعد از مرتضیعلی، اهل عراق بروبیعت کردند وقوم شام خود مطمع معاویه ~~PageV01P198 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0232.png) # ~~بودند. از عشرین رمضان سنهآ اربعین بخلافت نشست . میان او و معاویه ~~تنازع بود . # ~~آهنگ بکدیگر کردند . حسن صاحب تدبیر بود . [دانست1 که بر دولت متزلزل # ~~اعتماد نباشد وبرمتابعت اهل عراق وثوق نداشت. # در اثناء این، مختاربن ابوعبید ثقفی اندیشه کرد که او را بگیرد و بمعاویه # ~~دهد]2 . حسن رضی الله عنه از غایت عقل پیش اندیشی کرد و با معاویه[ صلح # ~~کرد3 بر آنکه حکومت بمعاویه باز گذارد و حسن با اهل بیت بمدینه رود و # ~~وخواستهآ بیت المال عراق آنچه موجود است، او را باشد و دارا بگرد فارس4 ~~برو- # ~~مسلم باشد ولعنت علی رفع کنند. معاویه بخلاف لعنت . این شرطها قبول کرد ~~و قرار # ~~کرد که هرجا که حسن باشد5 ، بر علی لعنت نکند. حسن براوبیعت کرد. حسین # ~~قبول نمیکرد . حسن اورا الزام نمود تا بیعت کرد. اما اهل شبعه بدین ~~قایل نیستند. # ~~حسن وحسین برفتند ومعاویه را بدیدند. در ربیع الاول سنهآ احدی و اربعین ~~خلافت بدو # ~~گذاشتند. درین وقت سی سال تمام بود تا رسول الله در پرده رفته بود و ~~صورت معنی حدیث # ~~که در باب مدت خلافت فرموده بود، ظاهرشد. بعدازین ملکی بود.1 # عمروعاص، معاویه را گفت حسن را برمنبر بفرست تا خلق را از عزلت خود # ~~وخلافت تو آگاه کند7 . معاویه ازحسن این التماس کرد. حسن برمنبررفت و ~~بعد از # ~~سیاس وستایش خدا و درود بر مصطفی (ص)8 گفت : # ایها الناس ان احمق الحمق الفجور واکیس الکیس التقی وان هذا الامر # ~~الذی تنازعنا فیه انا ومعاویة بن ابی سفیان، اما ان کان هوحق الذی هو ~~احق منی به- # ~~فترکت له او کان حقی فترکت ms167 عنه طلبا لصلاح المسلمین وانی قداقررت الی ~~معاویه # ~~لکم عهدالله ومیثاقه ان یعدل بینکم ویوفر علیکم ولایؤخذفیه احد باخیه ~~ولایرد و # ~~لاشی کان له فی هذه الحروب PageV01P199 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0233.png) # و روی با معاویه کرد و کفت نه چنین است ؟ معاویه گفت بلی. حسن گفت: # ~~«وان ادری لعله فتنة لکم ومتاع الی خین قال رب احکم بالحق و ربنا ~~الرحمن المستعان # ~~علی ماتصفون1 » . این حال برمعاویه عظیم سخت آمد . عمروعاص را گفت مرا ~~کاری # ~~می[فرمائی]2 که هیچ درخور نیست و این درشهر کوفه بود. # حسن وحسین واهل بیت بمدینه رفتند. معاویه همچنان ایمن نبود تازن # ~~حسن را، اسماء وبروایتی جعدة بنت اشعث بن قیس را بفریفت و وعده داد که ~~آن زن # ~~را در حبالهٔ‌ نکاح خود در آورد و[ آن زن نابکار3 در رابع صفرسنهآ تسع ~~و اربعین، حسن # ~~را زهرداد، بدان در گذشت. خواستند که اورا پیش پیغمبر(ص) دفن کنند، ~~عایشه که # ~~مالکهآ آن زمین بود، اجازت نداد. او را بگورستان بقیع دفن کردند، پیش ~~مادرش فاطمه. # ~~زن حسن ، بامید مواعید پیش معاویه رفت. معاویه از اواتتقام کشید و گفت ~~تو چنان # ~~شوهری را نشایستی [که فرزند علی مرتضی وفاطمهآ زهرا ودختر زادهآ محمد ~~مصطفی # ~~بود، مراهم نشائی که پسر هند قوالم4 . # ولادت حسن در منتصف رمضان سنهآ ثلاث هجری بود . مدت عمرش چهل و # ~~پنج سال وچهارماه ونوزدهروز ومدت خلافتش شش ماه بعد از پدرهشت سال و ~~چهار # ~~ماه وپانزده روز امام بود. بیست وپنج حج کرد، بیشتر پیاده، چنانکه ~~جنیبتها در پیش # ~~بردندی واو را چهارده پسر بود : عبدالله قاسم حسین الاثرم عقیل حسن زید ~~عبیدالله # ~~عبدالرحمن احمد عمر اسمعیل فضل طلحه ابوبکر2 وپانزده دختر و دختر اوام # ~~عبدالله مادر محمد باقر بود و برادرش عبدالله بن علی زین العابدین. ~~[حسن رضی اللهعنه # ~~بحسن ماننده بود برسول] . گویند سعد بن علقمه جهت امیر المؤمنین حسن ~~رضی اللهعنه PageV01P200 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0234.png) # ~~مدحی کگفته بود و او صله فراموش کرده ms168 . سعد، این دو بیت باو نوشت : # # ما ذا اقول اذا صرفت و قیل لی %~% ماذا استفدت من الجواد المفضل # # ان قلت اعطانی کذبت وان اقل %~% ضن الجواد بماله لم یجمل # امیر المؤمنین حسن، یک خروار نقره با او عطاکرد و این ابیات بجواب # ~~نوشت: # اعجلتنا فاتاک عاجل برنا %~% قلا ولو امهلتنا لم تقلل # فخذ القلیل وکن کانک لم تسأل %~% و نکون نحن کأننالم نفعل 1 # فصل سیوم از باب سیوه # در ذکر تمامی ائمهآ معصومین رضوان الله علیهم اجمعین که حجة الحق علی # ~~الخلق بودند، مدت اقامتشان از رابع صفر سنهآ تسع و اربعین تا رمضان ~~سنهآ اربع و # ~~وستین ومأتین دویست و پانزده سال وهفت ماه. ائمه معصوم اگر چه خلافت ~~نکردند ، # ~~اما چون مستحق ، ایشان بودند ، تبرک را از احوال ایشان ، شمهای بر سبیل ~~ایجاز # ~~ایراد میرود: # الامام الشهید # حسین بن علی المرتضی وهوحافد رسول الله، سیوم امام است. یازده سال و # ~~ویازده ماء وشش روزامام بود . ولادتش روز پنجشنبه دوم شعبان سنهآ اربع ~~هجری بمدینه # ~~بود. چونسال مبار کش بقرب چهل ودو رسید، زین العابدین متولدشد. چون ~~درعاشر # ~~محرمسنهآ احدی وستین هجری، بفرمان یزیدبن معاویه وسعی عبیدالله زیاد ~~وعمربن # ~~سعدبن وقاص و شمر ذی الجوشن وضربهآ زرعة بن شریک شهادت یافت، زین ~~العابدین # ~~چهارده ساله بود. شخص حسین را، رضی الله عنه بادیگر شهدا در کربلا ~~بگذاشتند و اهل # ~~بیت را با سرحسین پیش یزید بن معاویه فرستادند. او بسخن ابوبرده، برادر ~~ابوموسی PageV01P201 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0235.png) # ~~اشعری، ایشان را بمدینه فرستاد و سر حسین[ باز بکر بلا]1 فرستاد و ~~بروایتی در عسقلان دفن # ~~کردند و بروایتی در حران. و امام حسین را هفت پسر بود: علی اکبر، علی ~~اصغر و هو زین- # ~~العاید ین، عبدالله محمد عبید الله، جعف، حسین و از ینهاهمه نسل امامت2 ~~از زین العابدین # ~~ماند ودودخترداشت: زینب وسکینه. عمرش پنجاه وشش سال و پنج ماه وهشت روز ~~بود. # زین العا بدین3 # علی بن حسین بن ms169 علی المرتضی، روز دوشنبه نهم شعبانسنهآ ست و اربعین هجری # ~~بمدینه متولد شد. چهارم امام است . سیوسه سال و دوماه و بیست وهفت روز ~~امام بود . # ~~چون سالش بقرب نوزده رسید، پسرش محمد باقر متولد شد وچون بقرب سی و هفت # ~~رسید، نبیرهاش جعفر صادق بوجود آمد. زین العابدین روز دوشنبه هفتم ذی ~~الحجهسنهآ # ~~اربع و تسعین هجری بمدینه در گذشت. شیعه کویند بفرمان ولید بن ~~عبدالملک، اورا زهر # ~~دادند. در گورستان بقیع مدفون است ، # در وقت وفات او، باقر، سی ساله بود وصادق دواز ده ساله. اورا هشت پسر ~~بود: # ~~محمد باقر، زیدالذی قتل بکوفه4 عبدالله، عبیدالله، علی لقبه الافطس، ~~حسن ، حسین PageV01P202 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0236.png) # ~~عمرو پنج دختر داشت: خدیجه، ام موسی، ام الحسن، ام کلثوم، ملیکه و ~~بروایتی یازده # ~~پسر ونه دختر داشت . مدت عمرش چهل وهشت سال و چهارماه. ### | الباقر # محمد بن علی بن حسین بن علی المرتضی پنجم امام است. بیست ودوسال وهفت # ~~ماه وهشت روز امام بود. روز آدینه ششم صفر سنهآ خمس وستین بمدینه متولد ~~شد. چون # ~~سالش بهیجده رسید، جعفر صادق بوجود آمد. روز دوشنبه ، پانزدهم رجب سنهآ ~~سبع # ~~عشرومایه بمدینه در گذشت. صادق سی و چهارساله بود . اورا ببقیع دفن ~~کردند . شیعه # ~~گویند بفرمان هشام بن عبدالملک مروان مسمومشد. عمرش پنجاه ودوسال وپنج ~~ماه و # ~~دوازده1 روز بود وشش پسرداشت: جعفر صادق، علی، عبدالله دقدق، ابراهیم، ~~احمد، # ~~حسین. و دو دختر دآشت:سلمه2 وزینب. ### | الصادق # جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی المرتضی، ششم امام است. سی و یک # ~~سال وهشت روز امام بود . روز دو شنبهنهم ربیع الاولسنهآ ثلاث وثمانین ~~هجری بمدینه # ~~متولد شد. شصت و پنج سال وچنارماه ونیم عمریافت. # از ائمه معصوم23 هیچکس چندین عمر نیافت و بغیر از مرتضی علی [هیچ # ~~امام4 از او عالمتر نبود و در اول ، پسرمهتر، اسمعیلرا، ولی عهد کرده ~~بود و بسبب # ~~شرب خمر،اورا خلع کرد و بموسی کاظم داد و اسمعیل، پیش ms170 ازصادق در گذشت، ~~بدیهی # ~~چهار فرسنگی مدینه. جعفر صادق او را بمدینه آورد و بحضور مدنیان بگور ~~کرد . # ~~اسمعیلیان [این معنی را مسموع ندارند[5 و گویند بعد از جعفر صادق، ~~اسمعیل امام # ~~بود و اعتبارنص اول دارد و بنام او دعوت کنند. جعفر صادق روز دوشنبه ~~بیست و PageV01P203 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0237.png) # ~~سوم1 رجب سنهآ ثمان و اربعین مایه در گذشت و ببقیع مدفون است. شیعه ~~گویند بفرمان # ~~جعفر ابودوانیق مسموم شد . بوقت وفات او ، کاظم بیست ساله بود . جعفر ~~صادق را # ~~یازده2 پسر بود: اسمعیل، موسی، کاظم، محمد که قبر او بجر جانست و بگور ~~سرخ مشهور، # ~~علی، عبدالله، اسحق [یحیی وعبدالرحمن ویوسف و ابراهیم3 وهفت دختر: ~~امفروه ، # ~~فاطمد، اسماء، فاطمة الصغری ### | الکاظم # موسی بن جعفر بن محمدبن علی بن حسین بن علی المرتضی، هفتم امامست. اما # ~~اسمعیلیان، امام عفتم اسمعیل را میدانند و بروختم کنند. بدین سبب ایشان ~~را سبعیان4 # ~~خوانند . موسی کاظم، سی و چهار سال و شش ماه وبیست ویک روز امام بود و ~~از ائمهٔ‌ # ~~اثنی عشر هیچکس را زمان امامت چندین نیست. ولادتش روز یک شنبه نهم صفر ~~سنهآ # ~~ثمان وعشرین ومایه بود بمدینه. پنجاه وپنج سال وپنج روز عمر یافت. چون ~~سالش # ~~بقرب بیست وچهار رسید، رضا بوجود آمد. # چون در روز آدینه چهاردهم صفر سنه ثلاث وثمانین ومایه ببغداد در گذشت، # ~~رضاسی و سه ساله بود . او را بمحلهآ کرخ بغداد دفن کردند ومشهد او را ~~عمادالدوله # ~~دیلم 5 عمارت عالی ساخت . شعه گویند بفرمان هرون الرشید، او را، سرب ~~درحلق # ~~گداختند. او را سی ویک پسر بود، اما بیست وپنج را نام یافتم. علی ~~الرضا، ابراهیم # ~~عقیل، هارون، حسن وحسین بشیر ازمدفون است. عبدالله که بمشهد اوجان آوه ~~مدفون # ~~است. [اسمعل وعبیدالله بگریوهآ مایین مدفونند]6 ، محمد و احمد بشیر از ~~مدفونند. # ~~عبدالله7 ، جعفر، یحبی، عباس، حمزه. پسر این حمزه، علی نام بشیراز ~~مدفون است و # ~~مشهداوهیبتی دارد وعدالرحمن وقاسم وجعفر الاصغر ، زید ومحسن ms171 که به ~~فراهان PageV01P204 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0238.png) # ~~مدفون است و بزاهد محسن مشهور است وابوالخیر به فروجرد مدفونست. طاهر ~~ومطهر # ~~که به فیروز کوه مدفونند. وبیست وهشت دختر داشت ، اما شانزده را نام ~~یافته ام :ستی # ~~فاطمه که به قم مدفونست، خدیجه، فاطمهآ کبری، فاطمةآ صغری، زینب حلیمه، ~~اسما، محموده # ~~امامه، میمونه، ام اسمعیل، ام کلثوم کبری، ام کلثوم صغری ، ام عبد ~~الرحمن ام عبدالله، # ~~ام فروه، ام قاسم. ### | رض # علی بن موسی بن جعفر بن محمدبن علی بن حسین بن علی مرتضی، امام هشتم # ~~است . بیست سال وهفتماه1 وسه روز، امام بود، روزسه شنبه یازدهم ذیقعده ~~سنهآ احدی # ~~وخمسین ومایه. بمدینه متولد شد و پنجاء و یک سال و دو ماه و بیست و شش ~~روز # ~~عمریافت. چون عمرش بقرب چهل وچهار رسید، جواد بوجود آمد و چون در ~~روزشنبه # ~~هفتم شوالسنهآ ثلات ومأتین بطوس در گذشت، جوادهشت ساله بود. شیعه کویند ~~بفرمان # ~~مأمون در انگور زهرش دادند وبدان در گذشت. بحدود طوس مدفون است. آن ~~مشهد # ~~را سوری بن معتز، که بعهد سلطان محمود غزنوی حاکم نیشابور2 بود، عمارت ~~کرد. # ~~رضا را پنج پسر بود: محمدجواد، جعفر، حسین که بقزوین مدفون است، علی، ~~حسن # ~~و یک دختر ### | الجواد التقی # محمدبن علی بن موسی بن جعفربن محمدبن علی بن حسین بن علی مرتضی . # ~~نهم امام است . شانزده سال وهشت ماه و بیست وشش روز امام بود . روز ~~آدینه منتصف # ~~رمضان سنهٔ‌ خمس وتسعین ومایه بمدینه در وجود آمد وبیست و چهار سال ~~ونهماه و # ~~هجده3 روز عمر یافت. چون عمرش بقرب نوزده رسید ، نقی بوجود آمد و چون # ~~روز شنبه سوم رجب سنه عشرین و مآتین ببغداد در گذشت، نقی هفت ساله بود. ~~نقی، PageV01P205 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0239.png) # ~~جواد را درمحلهآ کرخ دفن کرد ، پیش جدش موسی کاظم . شیعه گویند بفرمان ~~معتصم # ~~مسموم شد. اورا دو پسربود : [علی نقی و جعفر]1 وچهار دختر: [حلیمه ، ~~میمونه، # ~~صفیه ، ام سلمه]2 ### | افقی # علی بن محمد بن ms172 علی بن موسی بن جعفر بن محمدبن علی بن حسین بن علی دهم # ~~امام است . سی و سه سال امام بود . روز شنبهمنتصف3 رجب سنهآ اربع عشر و ~~ماتین # ~~بمدینه متولد شد . سی ونه سال ویازده ماه و هجده روز عمر یافت . چون ~~سال او # ~~بقرب هجده رسید ، عسکری متولد شد . چون در روز دو شنبه سیوم رجب سنه ~~اربع # ~~و خمسین و مأتین بسامره در گذشت ، عسکری بیست و دو ساله بود . شیعه ~~گویند # ~~بفرمان معتز خلیفه مسموم شد . اورا مشهد در سامره است . از او چهار بسر ~~ماند : # ~~حسن عسکری، جعفر، ابو ابراهیم4 ، اسمعیل5 ویک دختر آمده بود. ### | العسکری # حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفربن محمد بن علی بن حسین # ~~بن علی المرتضی یازدهم امام است . پنج سال وهشت ماه وپنج روز امام بود ~~. # ~~روز دو شنبه دهم ربیع آلاخر سنهآ اثنی وثلثین و مأتین بسامره بوجود آمد ~~و بیست و # ~~هفت سال وده ماه1 وبیست وهشت روز بزیست. چون عمرش بقرب بیست و دوسال و ~~نیم # ~~رسید ، مهدی بوجود آمد . چون در روز آدینه هشتم ربیع الاول سنهآ ستین و ~~مأتین # ~~بسامره در گذشت ، مهدی را چهار سال و نیم بود . شیعه گویند : بفرمان ~~معتمد خلیفه # ~~مسموم شد . اورا بغیر از مهدی فرزندی نبود . در سامره مدفون است. ### | المهدی # محمد بن حسن العسکری بن علی نقی بن محمد بن علی بن موسی بن PageV01P206 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0240.png) # ~~جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی المرتضی ، دوازدهم امام است و خاتم ~~ائمهآ # ~~معصومین . چهار سال و نیم ، امام بود وشب پنجشنبه منتصف شعبان سنهآ خمس ~~و # ~~خمسین و مأتین بسامره متولد شد . چون نه سال گذشت در رمضان سنه اربع و ~~ستین # ~~و مأتین غائب شد ، بسامره، بزمان معتمد خلیفه و دیگر کسی او را ندید . ~~معتقد # ~~شیعه آن است که مهدی آخر زمان اوست و در حیاتست . چون وقت ظهوراو باشد، # ~~بیرون ms173 آید و اسمعیلیان گویند: مهدی چهارم پسر اسمعیل بن جعفراست که در ~~مغرب # ~~خروج کرد و مدتی آن ملک در تصرف او ل واولادش بماند[1 و اهلسنت می ~~گویند # ~~بکی باشد از علویان بنی فاطمه و هنوز متولد نشده و جمعی می گویند مهدی ~~پسر # ~~ابو دوانیق بود و العلم عندالله و[لایعلم الغیب الاالله]2 # فصل چهارم از باب سیوم # در ذکر بعضی از صحابهآ عظام و جمعی از تا بعین کرام رضوان الله علیهم # ~~اجمعین الی یوم القیام. # بعضی علماء اسلام گفته اند که صحابه کسانیند که رسول (ص) را دیده باشند # ~~و با او صحبت داشته و بدو ایمان آورده و بعضی گفته اندبااین صفات باید ~~که راوی # ~~حدیث [نبوی3 باشند و بعضی گفتهاند با این صفات باید که در غزوات با او ~~بهم # ~~بوده باشند و بعضی گفتهاند با این صفات ، باید که طول زمان صحبت یافته ~~باشند ، # ~~پس هر که بدین صفات بیشتر موصوف باشد ، فضیلت او بیشتر باشد و تابعین # ~~کسانیاند که بعضی از صحابه را دیده باشند و متابعت افعال و اقوال ایشان ~~کرده و # ~~صحابهآ عظام و تابعین کرام بسیار بودهاند . آنچه اسامی ایشان مسطور است ~~از صد # ~~هزار گذشته . بنده بعضی ازیشان برسبیل ایجاد یاد میکنم و ازیشان عشرهآ ~~مبشرة و # ~~تتمة الاربعین المقدمین فی الاسلام را بسبب تبرک مقدم داشتم. فمنهم : ~~PageV01P207 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0241.png) # العشرة المبشره # ازیشان، چهار یار که خلفاء راشدین و امراء مهدییناند ، پیشتر یاد کرده # ~~شد و باقی تمامی را اینجا یاد می کنیم. [اسماء العشرة المبشرة: # خیار عباد الله بعد رسوله %~% هم عشرطرا بشروا بجنان # زبیر وطلحة وابن عوف وعامر %~% وسعدان والصهران والختنان]1 # طلحة 2 بن عبیدالله بن عثمان بن عمر و بن کعب بن سعد بن تیم وهو اصل # ~~قبیلة بنی تیم ابن مره، نهم است از مره و پیغمبر هشتم بود وهفده سال از ~~و مهتر . # ~~طلحه رضی الله عنه [عم زادهآ پدر3 ابوبکر صدیق، رضی الله ms174 عنه بود و ~~منکوحهآ او ، # ~~حمنه بنت جحش، دلختر امیمه ، عمهآ رسول خدای بود و [خواهر4 زینب ، حرم # ~~رسول الله . در بیست و سه سالگی مسلمان شد و سی و نه سال در [مسلمانی2 ~~بود . # ~~در حرب جمل، ببصره، در ماء جمادی الاول سنهآ ست و ثلاثین هجری کشته شد ~~. # ~~شصت و دوسال عمر داشت و ده پسر اورده بود: محمد ، عمران ، عیسی ، یحیی، ~~اسمعیل # ~~اسحق، یعقوب ، موسی ، زکریا، صالح # زبیر بن العوام بن خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی ، ششم است از # ~~قصی وپیغمبرهمچنین . پانزده8 سالاز او مهتر بود . مادر او صفیه بنت ~~عبدالمطلب # ~~عمهآ رسول الله بود وخدیجه ، رضی الله عنها ، حرم رسول ، عمهآ او . در ~~بیست و پنج # ~~سالکی مسلمان شد و سی و نه سال در اسلام بود . در حرب جمل ببصره در ~~جمادی- # ~~الاول سنهآ ست و ثلاثین هجری کشته شد . عمرش شصت و چهار سال . او را ده ~~پسر # ~~بود : عبدالله ، عاصم ، عروة ، منذر ، از اسماء ذات النطاقین بنت ~~ابوبکر صدیق ، # ~~مصعب: حمزه، خالد ، عمر ، عبیده ، جعفر ، از امهات مختلف. PageV01P208 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0242.png) # سهد بن ابی و قاص بن وهیب بن عبد مناف بن حارث بن زهره و هو اصل # ~~قبیلة بنی زهرة بن کلاب، هفتم است از کلاب و پیغمبر نیز همچنین . بیست ~~سال از # ~~او مهتر بود . او پسر عم زادهآ مادر رسول الله بود و در نوزده سالگی ~~مسلمان شد # ~~و قریب هفتاد سال در اسلام بود . بعد از تمامت عشرهآ مبشره، در سنهآ ~~خمس وخمسین # ~~هجری در گذشت. عمرش قریب نودسال بود . گویند معاویه اورا زهرداد . او ~~را پنج # ~~پسر بود: عمر که قاتل حسین(ع) شد ، محمد، عامر ، موسی ، مصعب. # سعید بن زید بن عمر وبن نفیل بن عبدالعزی بن ریاح بن قرط بن رزاح، # ~~ابنعدی بن کعب یازدهم است از کعب و پیغمبر نهم بود و زیادت از ده سال ~~ازو # ~~مهتر بود . در بست و چند سالگی مسلمان ms175 شد . شصت و چهار سال در اسلام ~~بود و # ~~پسران او: زید ، عبیدالله . و این عبیدالله را، پسری محمد نام بود . ~~یزید و معاویه را # ~~بشعر هجو کردی . مدت عمر سعید زیادت از هفتاد سال . وفاتش در سنه احدی # ~~و خمسین. # ابوعبیدة الجراح عامربن عبدالله بن جراح بن هلال بن اهیب بن ضبه # ~~ابن حارث بن فهر، نهم است از فهر و پیغمبر دوازدهم بود و سیزده سال از ~~و مهتر بود . # ~~در بیست و هفت سالگی مسلمان شد وسی و یک سال در اسلام بود. ییغمبر(ص) ~~درحق # ~~او فرمود : لکل امة امین وامین هذه الامة ابوعبیدة الجراح . در سنهآ ~~ثمان عشرهجری، # ~~به حمص شام ، برنج طاعون در گذشت . پنجاه و هشت سال عمر داشت . او را ~~نسل # ~~نیست . # عبدالرحمن بن عوف بن عبد عوف بن عبد الحارث بن زهره وهو اصل # ~~قبیلة بنی زهرة بن کلاب، ششم است از کلاب و پیغمبر (ص) هفتم بود و ده ~~سال ازو # ~~مهتر . در سی سالگی مسلمان شد و چهل وپنج سال در اسلام بود. او را سه ~~برادر بود : # ~~عبدالله، اسود. خالد. زیادت از ده پسر داشت ، اما ده مسطور است : محمد ~~، ابراهیم ، # ~~حمید ، زید، ابوسلمه ، مصعب، سهیل، عثمان [میسور1 عمر. وفات او در سنهآ ~~اثنی و PageV01P209 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0243.png) # ~~ثلاثین ، مدت عمرش هفتاد وپنج سال . عبدالرحمن وصیت کرد که از مال او ~~هر # ~~صحابهآ بدری که در حیات باشد ، هر یک را چهار صد دینار بدهند ، در آن ~~وقت صد # ~~صحابهآ بدری زنده بودند. چهل هزار دینار بدیشان دادند و تتمهآ میراث او ~~بر شانزده # ~~بخش قسمت کردند ، هر بخشی را هشتاد هزار در هم رسیده بود ، بخلاف آنچه # ~~بغلامان داد و ایشان را آزاد کرد و ایشان سی غلام بودند. # و منهم تتمة الاربعین # حمزة بن عبدالمطلب عم رسول الله واو با رسول (ص) شیر خورده بود ، از # ~~ثویبهٔ‌ یمنی . مادرش هاله بنت [وهیب بن عبد مناف دختر عم مادر1 ms176 رسول ~~بود. # ~~مردی او مشهور است و بر آن اختراعات کردهاند و کتب ساخته . در حرب احد، # ~~بردست وحشی، غلام مطعم بن عدی شهید شد . پیغمبر (ص) بر او بهفتاد تکبیر ~~نماز # ~~کرد و گفت اگر نه آن است که دل خواهرش صفیه آرام نگیرد ، او را بگور # ~~نکردمی تا وحش وطیر او را بخوردندی و او را در آن درجه بودی. # ابوذر غفاری اسمه جندب بن جناده از بنی کنانه. وفاتش بدیهی از مدینهآ. # ~~درسنهآ اثنی وثلاثین در گذشت . او را نسل نماند. گفتی در اسلام سیم ~~ابوبکر و بلالم. # ~~انیس بن جناده برادر ابوذر بود]3 # بلال بن رباح2 حبشی ، در اول غلام شخصی از بنی جمح بود . ابوبکر # ~~صدیق رضی الله عنه، اورا بخرید و آزاد کرد و اومؤذن رسوز (ص) بود. بعد ~~از پیغمبر (ص) # ~~مؤذنی نکرد . پیغمبر در بهشت ، شب معراج، آواز نعلنی شنید . پرسید که ~~از آن # ~~کیست . جبرئیل گفت از آن بلال است . بعد از رسول بشام رفت و در سنهآ ~~عشرین هم # ~~آنحا در گذشت. # جعفربن ابی طالب برادرمرتضیعلی (ع) بود، ده سال ازعلی مهتربود ، درحرب ~~PageV01P210 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0244.png) # ~~مؤته شام بفرمان رسول (ص) بعد از قتل زیدبن حارثه لوابستد و امیر ~~لشکرشد . کفار # ~~دستش بینداختند ، لوا بدست دیگر گرفت . آن نیز بینداختند و اورا شهید ~~کردند . # ~~پیغمبر(ص) در مدینه، بنور نبوت، اصحاب را از حال اوخبر داد و فرمود که ~~بعوض دو # ~~دست او که در راه خدا بیفکندند ، خدای تعالی او را دو پر داد تا بدان ~~در بهشت # ~~طیران کند. بدین سبب او را طیار لقب فرمود. منکوحهآ او شرایط عزا ~~بتقدیم رسانید # ~~پیغمبر(ص) بدیدن او رفت و او را دل باز داد و فرمود: لاعزاء بعد ثلاث. # خالد بن سعید بن عاص بن امیه کاتب وحی و عامل صدقات بنی زبید بود # ~~و شمشیر صمصام رسول او داشتی . در غزاء یر موک شهید شد . # خباب بن الأرت در کوفه سنهٔ‌ ms177 سبع و ثلاثین نماند . هفتاد وسه سال عمر # ~~داشت و اوست اول صحابی که مرتضی علی (ع) در کوفه تجهیز و تکفین او کرد. # زید بن الحارثة الکلبی مولی خدیجه رضی الله عنها بود . اورا برسول # ~~بخشید و[او را کنیزک خود که دایهاش بود، ام ایمن، را بزنی بدوداد و هر ~~دو را # ~~آزاد کرد . اسامة ازیشان متولد شد . زینب بنت جحش، از امیمهعمهآ رسول ~~الله در # ~~حبالهآ زید بود . چون او در نظر پیغمبر (ص) در آمد ، او را جهت پیغمبر ~~طلاق # ~~داد1 . در سنهآ ثمان هجری در مؤتهآ شام شهید شد. # زید بن خطاب ، برادر عمر رضی الله عنه در جنگ مسیلمهآ کذاب در سنهآ # ~~اثنی عشر شهید شد . # ابوسلمه عبدالله بن عبدالاسد بن هلال بن عبدالله بن عمر بن مخزوم بن # ~~یقظه بن مرة هشتم است از مرة و پیغمبر نیز همچنین . مادر او بره بنت ~~عبد المطلب # ~~عمهآ رسول بود . برادر رضاعی پیغمبر بود . درسنهآ ، اربع هجری وفات ~~کرد. [او را دو # ~~پسر و دختری بود از ام سلمه حرم پیغمبر (ص) : سلمه، عمر، زینب]2 . PageV01P211 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0245.png) # سعید بن زید و سلمة بن هشام در غزاء بدر شهید شدند. # صهیب بن سنان بن مالک الرومی ، پیغمبر در حق او وسلمان فارسی و # ~~بلال حبشی فرمود: انا سابق العرب وصهیب سابق الروم و سلمان سابق فارسن ~~و بلال # ~~سابق الحبش. پیغمبر (ص) با او مزاح کردی . وفاتش در سنهآ تمان و ثلاثین ~~. عمرش # ~~هفتادسال. # عمار بن یاسر مؤذن مسجد رسول الله بود و همچنان مؤذنی ، فرزندان # ~~اوراست. درجنگ صفین بطرفمرتضی علی بود و هم در آنجا شهید شد ، در سنهآ ~~ست # ~~و ثلاثین . نود و سه سال عمر داشت. # عبدالله بن جحش الاسدی برادر زینب حرم رسول وپسر امیمه ، عمهآ آن # ~~حضرت بود . در حرب احد شهید شد. # عبدالله بن مسعود از بنی هذیل ، کاتب وحی بود ومدتی از قبل عمر و # ~~عثمان، عامل صدقات کوفه و ms178 قاضی آنجا بود . وفات او بمدینه در سنهآ اثنی ~~و ثلاثین . # ~~عمر او زیادت از شصت سال . # عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب بن عبد مناف در حرب بدر شهید شد . او # ~~گفت اگر ابوطالب زنده بودی، درین صورت با او مفاخرت کردی در معنی آنکه # ~~او گفتی]1 از بهر رسول جان فدا کنم و [نکرد]2 . رسول فرمود راست می ~~گوئی، # ~~او را گفتار بود و ترا کردار. # عتبة بن غزوان بن جابر مازنی ، وفاتش در سنهآ سبع عشر ، در راه مکه . # ~~عمرش پنجاه وهشت سال. # عثمان بن مظعون بن حبیب بن وهب بن حذافة بن جمح بن عمر بن # ~~هصیص بن کعب نهم است از کعب و پیغمبر نیز همچنین بوده. برادر مادرحفصه، ~~حرم # ~~رسول (ص) بود . در سال اول از هجرت وفات کرد . اول کسی که در بقیع ~~مدفون # ~~شد، از مهاجن، او بود . PageV01P212 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0246.png) # ~~عمرو بن عبسه از بنی سلیم بود . بزمان رسول بزمین بنی سلیم بودی . بعد # ~~ازو بشام نشستی. # ~~عیاش بن ابی ربیعة بن مغیرة بن عبدالله بن عمرو بن مخزوم بن یقظة بن # ~~مره ، هشتم است از هره و ییغمبر نیز همچنین. # ~~عابس1 مولای حویطب بن عبدالعزی، نزلت فیه وفی اصحابه: و من الناس # ~~من بشری نفسه ابتغاه مرضات الله2 الآیه. # ~~معمر بن عبدالله [بن نافع الغنوی وهوالذی حلق شعر النبی فی حجة # ~~لوداع[3. # ~~مقداد بن اسود و هو مقداد بن عمر و بن تعلبة من الیمن . داماد زبیرعوام # ~~بود بدختر و در حرب جمل سنهآ ست و ثلاثین نماند . عمرش هفتاد سال4 . # ~~معیقیب بن ابی فاطمة الدوسی از مهاجران حبشه است بزمان خلافت # ~~عثمان نماند . # ~~مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبد مناف بن عبدالداربن قصی ششم است از # ~~قصی و پیغمبر نیز همچنین . [در حرب احد بدست ابن قمئه لیثی شهید شد5 . # ~~محرر بن نضله بن عبدالله # ~~نضلة بن عبید # ~~نعیم بن النحام[ بن اسید بن عبدالله بن عوف بن عبید بن ms179 عویج بن عدی بن # ~~کعب نهم است از کعب و پیغمبر (ص) نیز همچنین در زمان عمر ، در شام ، ~~روز # ~~اجنادین شهیدشد6 . # ~~هشام بن عتبة بن ابی و قاص ، برادر زادهآ سعد وقاص بود .7 PageV01P213 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0247.png) # هشام بن عاص وایل [سهمی برادر عمرو بن عاص بود . در سنهآ ثلاث عشر ، # ~~روز یرموک شهید شد]1 # ارقم بن ابی ارقم بن جندب بن عبدالله بن عمر بن مخزوم بن یقظة بن # ~~مره . وفات او در سنهآ خمس وخمسین بمدینه . مدت عمرش، هشتاد و پنج سال ~~. این # ~~طایفه قدیم الاسلام بودند.2 # ذکر بعضی از صحابه کرام # ~~بترتیب حروف می آورم تا بر طالبان آسان باشد : # ابی بن کعب، کاتب وحی بود . بروایتی وفات او، درسنهآ عشرین و بروایتی # ~~در سنهٔ‌ ثلاثین . اما روایت دوم ضعیف است . جهت آنکه در روز وفات او ، ~~عمر # ~~خطاب ، رضی الله عنه کفت الیوم قدمات سید المرتلین ودر سنهٔ‌ ثلاثین ، ~~عمر خطاب # ~~نمانده بود . # ابان بن سعید کاتب وحی بود. # اسامة بن زید از موالی رسول الله بود. [ومادر او ام ایمن حاضنهآ پیغمبر ~~بود. # ~~وفاتاو، در وادی القری یا جرف بعد از قتل عثمان.3 # الاشج العبدی وهومنذر بن العابد . رسول (ص) در حق او فرمود : ان - # ~~فیک خلقین یحبهما الله : الحلم والحیاء . [فقال أشئی جبلت علیه ام شئی ~~لفعلته فقال # ~~لابل جبلت عله فقال الحمد لله الذی جعلنی علی ما یحب الله و رسوله4 # اسید بن حضیر از بنی الاشهل الانصاری الاوسی بود . [وفات او در زمان # ~~عمر رضی الله عنهما در سنه عشرین بود. # اشعث بن قیس، در جاهلی نامش معدی کرب بود ودر اسلام محمد و لقب ~~PageV01P214 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0248.png) # ~~او اشعث . وفاتش در سنهآ اثنی اربعین هجری [بکوفه # انس بن مالک [ بن النضربن ضمضم بن زید بن خزام]2 الانصاری الخزرجی. # ~~مادر او ، ام سلیم بنت ملحان بود ، مشهور به رمضاء . در هشت سالگی ~~مسلمان شد و # ~~پیغمبر (ص) او را تربیت فرمود . مرتبهآ حجابت ms180 وصاحب شرط 3 یافت. # پیغمبر او را حرمت داشتی و در حق او دعا فرمود تا فرزند ومالش زیادت # ~~شد . چنانکه وقتی که بحج میرفت، صدو بیست و چند کس از نسل او همراه ~~بودند # ~~و مالش چندان بود که حساب نمیتوانست کرد . وفاتش در سنهآ احدی و تسعین # ~~ببصره و او آخرین میت است، از صحابه آنجا . ابن سیرین معبر از موالی او ~~بود و # ~~انس از کبار رواة4 حدیث اسث. # اوس بن ثابت برادر حسان بود ، از بنی خزرج [وعقبی5 و بدری8 ، # ~~روز احد شهید شد و ابی بن ثابت نیز برادر ایشان بود7 # انس بن النضرعم انس بن مالک بوده، روز احد شهید شد. # ابو اسید8 بن مالک بن ربیعة الساعدی بدری. در سنهآ ستین هجری در # ~~گذشت . هفتاد وپنج سال عمر یافت. # ابوایوب خالد بن زیدبن کلیب بن تعلبة بن عبد عوف بن غنم بن مالک بن # ~~النجار الانصاری البدری. در قسطنطنیه در سنهٔ‌ اثنی و خمسین وفات یافت ~~و در میان # ~~باروی آنجا مدفون است . # ابوامامة اسعدبن زرارة الانصاری نقیب بنی ساعده بود. بوقت آنکه پیغمبر ~~(ص) PageV01P215 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0249.png) # ~~مصعب بن عمیر را بمدینه فرستاد و با او متفق شد و در کار دین سعی بسیار ~~نمود # ~~و در همان سال که پیغمبر بمدینه رفت ، در گذشت . # ابوامامة الباهلی در جنک صفین با امیر المؤمنین علی (6) بود . در سنهٔ‌ # ~~ست و ثمانین بمدینه در گذشت . او، آخرین میتی است از صحابه آنجا . # ابوامامة البلوی ایاس بن ثعلبه . وفات او ، بعد از آنکه پیغمبر (ص) از # ~~احد باز گردید. خواهر زادهآ ابوبردة بن نیار # ابوامامة اسعد بن سهل بن حنیف انصاری، درعهد پیغمبر (ص) متولد شد. # ~~پیغمبر (ص) او را نام نهاد و در سنهآ مایه وفات کرد. # ابو بردة بن قیس برادر موسی اشعری بود .1 # ابوبرزة اسلمی [ و هو عبدالله بن نضلة]2. در غزاء خراساننماند. # ابوحذیفة هاشم بن، عتبة بن ربیعة بن عبدالشمس بن ms181 عبد مناف ، ازمهاجران # ~~حبشه است. روز حرب یمامه، درسنهٔ‌ احدی و عشرین شهید شد2. # ابو بکره نفیع بن حارث . چون مسلمان شد ، ترک نسب خود کرد و گفت # ~~من مولای رسولم .[ چون پدرش نماند، میراث او قبول نکرد . بعد از آن، او ~~را، سید # ~~خطاب کردند. عمر، او را جهت تعلیم فقه و شرایع ببصره فرستاد. هم در ~~زمان او وفات # ~~کرد . چهل پسر و یک دختر داشت. # ابودجانه سماک بن خرشه انصاری . در جنگ مسیلمه کذاب به یمامه، مردی # ~~بسیار نمود [و درقتل او، شریک وحشی بود4 و در حرب دیلم همچنین و مدتی ~~والی # ~~ناحیهآ دشتبی قزوین بود. بولایت مامشان رود همدان مدفونست. # ابودرداء عویمر بن عامر بن زید الخزرجی الانصاری، درسنهآ اثنی وثلاثین. # ~~در گذشت . # ابورافع اسلم بروایتی غلام عباس بود و بروایتی غلام سعید بن العاص . PageV01P216 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0250.png) # ~~برسول(ص) نقل افتاد ، بقولی. به بیع، بقولی به هبه . رسول (ص) او را ~~آزاد کرد . [پیش از # ~~سنه اربعین وفات کرد]1 # ابوسعید سعد بن مالک بن سنان الخدری ، در سنهآ اربع و سبعین نماند . # ~~نود و چهار سال عمرداشت1 # ابوضمیره مولی رسول (ص) بود . او را آزاد کرد و با کرام فرزندانش عهدی # ~~نوشت . روز فتح خیبر شهید شد. # ابوطلحه زید بن سهل الانصاری بدری نجاری . آوازی بلند داشت . پیغمبر # ~~در حق او فرمود «فصوت ابی طلحة فی الجیش خیر من الف رجل » واو گفتی : # انا ابو طلحة و اسمی زید %~% و کل یوم فی سلاحی صید # ~~چهل سال بعد از پیغمبر (ص) بزیست و در شام وفات کرد . # ابوعبد الرحمن زید بن تعلبة الخزرجی در سنهٔ‌ اربع وثلاثین در مدینه # ~~نماند ب # ابوطفیل عامر بن واثله [بن عبدالله بن عمیر بن جابر الکنانی]1 در سنهآ # ~~عشر و مایه وفات کرد ، در مکه و او آخرین میتی است از صحابهآ آنجا و ~~درمذهب # ~~شیعه غالی بود . # ابوعامر بن قیس برادر ابوموسی اشعری بود. # ابوالعاص بن ربیع بن عبدالعزی ms182 بن عبد الشمس بن عبد مناف ، خواهر # ~~زادهآ خدیجه رضی الله عنها و داماد پیغمبر (ص) بود ، بدختر بزر کش زینب ~~رضی الله # ~~عنها . # ابوعبید ثقفی ، پدر مختار بود. # ابو عبس عبد الرحمن بن جبر بن عمرو بن زید الانصاری الخزرجی # ~~در سنهآ اربع و ثلاثین بمدینه نماند ودر بقیع مدفون است . عمرش هفتاد ~~سال بود و # ~~او را نسل بسیارست . PageV01P217 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0251.png) # ابو کبشه سلیم، مولی رسول الله (ص) بود. او را آزاد کرد . بدری بود و ~~همان # ~~روز که عمر بخلافت نشست اونماند . # ابولبابه بشیر بن عبد المنذربن زبیر الاوسی الانصاری ، بعد ازقتل عثمان # ~~وفات یافت . # بوموسی عبدالله بن قیس اشعری ، قرآن بآواز خواندی. قضاء کوفه # ~~مدتی باو و فرزندان او تعلق داشت و بعهد رسول قاضی یمن و در قضیهآ ~~حکمین # ~~از طرف علی (ع) بود . عمر وعاص[اورا بازی داد. جهت آنکه از عقل معاش ~~زبادت حظی # ~~نداشت[2 . وفاتش بروایتی درسنهآ اثنی واربعین و بروایتیسنهآ اثنی ~~وخمسین . [فتح # ~~اصفهان و اهواز او کرده شصت و سه سال عمرداشت2 # ابومحذورة سمرة بن معیر بن لوذان بن ربیعة ، مؤذن رسول (ص) بود . # ~~بعد ازفتح حنین؟ مسلمان شد، و رسول او را مؤذنی فرمود . [مؤذنی مسجد ~~رسول و # ~~مسجد حرام کردی و5 اکنون فرزندان اوراست. در سنهآ تسع وخمسین نماند. # ابو مرثد کناز بن حصین الغنوی ، حلیف حمزه بود . در بدر با رسول # ~~(ص) بود . وفات او در سنه اثنی و عشر بخلافت ابوبکر بود . شصت وشش سال1 # ~~عمر داشت . # ابو مسعود عقبة بن اسیره از بنی حارث، خزرجی انصاری . در ایام خلافت # ~~امیر المؤمنین علی (ع) وفات یافت . # ابومویهبه مولی رسول (ص) بود . او را بخرید و آزاد کرد. # ابونافع مولی ابوبکر بود ، صاحب تروت بسیار . در بصره عمارت # ~~عالی ساخت . # ابوهریره [عبد الله بن عمر و از قبیله بنی دوس بن عدنان به یمن ~~PageV01P218 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0252.png) # ~~نشستی1 و مزاح دوست بود و پیغمبر (ص) با او مزاح کردی ms183 . در سنه سبع ~~هجری # ~~بخدمت رسول پیوست و تربیت یافت . رسول (ص) او را انبانی داده بود که ~~هر[چه # ~~ما یحتاج او بودی، در وی بودی2 . در غوغای عثمان آن انبان ضایع شد . # ~~او گفت . # للناس هم ولی ذاالیوم همان %~% هم الجراب وهم الشیخ عثمان3 # وفاتش بروایتی در سنهآ سبع وخمسین و بروایتی سنهآ تسع وخمسین . هفتاد و # ~~هشت سال عمر یافت . از کباررواة حدیث است [سعید بن مسیب داماد او بود4 ~~. # ابوالهیثم مالک بن التیهان بحکم رسول الله حراس نخل بود . بمدینه در # ~~سنهآ عشرین در گذشت . او را نسل نسست. # ابوالیسر کعب بن عمرو انصاری ، در روز بدر ، عباس بن عبد المطلب ، # ~~بدست او اسیر شد . وفاتش در سنه خمس و خمسین بمدینه. ### | حرف الباء # بریدة بن الحصیب الاسلمی از مهاجر است . بوقت هجرت ، در مدینه # ~~مسلمانشد . در زمان پادشاهی یزید معاویه، بمرو در گذشت . # براء بن عازب الانصاری، خواهر زادهآ ابو برده بود . فتح قزوین او کرد . # ~~او را دو پسر بود : یزید و سوید . اوحاکم عمان بود5 . نسل او در قزوین ~~هستند. # براء بن معرور بن صخراز بنیببمه خزرجی . اول کسی که در عقبه بیعت # ~~با پیغمبر (ص) کرد، او بود . و اول کسی که وصیت کردروی من بکعبه دفن ~~کند، PageV01P219 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0253.png) # ~~او بود . پیش از هجرت پیغمبر (ص) بمدینه وفات کرد1 . # ~~بشیر بنسعد الخزرجی الانصاری . پدر نعمان بود . در عین التمرشهیدشد # ~~در سنه اربع و عش]2 # ~~بشر بن عمرو بن حنش بن عبد القیس لقبه جارود العبدی المعلی . نسلش # ~~بزر گوار است . # ~~بشر بن براء، در فدک او را بارسول زهر دادند و بدان در گذشت # ~~یعلی بن منیه بمادر منسوب است . نام پدرش امیة بن عبید از بنی یزیدبن # ~~مالک از مهاجراست. در حرب جمل با عایشه رضی الله عنها بود و نود کس را ~~از مال # ~~خود تربیت کرد . در زمان ابوبکر صدیق ، حاکم یمن بود . او را اشعار ~~نیکوست2. # ~~یعلی بن ms184 مره از بنی ثقیف . بفرمان رسول ، زندان طایف بشکست و # ~~محبوسان را خلاص داد 3 . # ~~بلال بن حارث الانصاری [دروفد مزینه بحضرت رسالت آمد، در سنه خمس # ~~هجری4 بزمان معاویه در سنه ستین در کذشت [عمرش هشتاد سال بود4 . پسرش # ~~حسان ، در بصره محدث بودی. # ~~بشر بن عمرو بن محصن. او و سه برادر: تعلبة بن عمر و ابی عمره وبشیر # ~~بن عمر در سنه خمس و عشرین شهید شد6 . # ~~بجیر بن ابی بحیر از بنی دینار بن النجار، بدری بود ### | لتاء # ~~تمیم بن اوس الداری2 ، در سنه تسع مسلمان شد [و حضرت رسالت (ص) ~~PageV01P220 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0254.png) # ~~زمینی باقطاع باو داد و چیزی از بهر او نوشت1 . در سنه سبعین در گذشت ### | ثشاء # ~~ثو بان مولی رسول بود . او را آزاد کرد. بعد از رسول بشام رفت و آنجا ~~در # ~~سنهآ اربع وخمسین در گذشت. # ~~ثابت بن اقرم بن تعلیة [البدری الانصاری]1 الاوسی. # ~~ثابت بن قیس بن شماس الخزرجی ، خطیب انصار بود[ و در یمامه شهید # ~~شد]1. # ~~ثابت بن خالد بن نعمان از بنی تیم الله بدری . او هم، در یمامه ، شهید # ~~شد] ### | الجی # ~~جریر بن عبدالله، خوب صورت ترین مردمان آن زمان بود . در رمضانسنهآ # ~~عشر هجری مسلمان شد. رسول در حق او فرمود : «علی وجهه مسیحة ملک». ~~درسنه # ~~اربع و خمسین متوفی شد .3 # ~~حجا بربن عبدالله الانصاری، از کبار محد ثان بود . به مدینه در سنهآ ~~ثمان و # ~~تسعین نماند یا سنهآ تسع . نود و چهار سال عمریافت. # ~~جابر بنسمرە، خواهر زادهآ سعد و قاص بود ، در کوفه نشستی4 . # ~~حببار بن صخر از بنی سلمه، خزرجی. # ~~حجبیر بن مطعم بن عدی بن نوفل بن عبد مناف . مادراو، ام حبیب بنت شعبه # ~~ابن عبدالله عامری بود . در سنهآ ثمان و خمسین وفات کرد.5 # ~~جهجاه بن سعید الغفاری از مهاجرست . پیغمبر (ص) او را عزت داشتی # ~~تا بمر تمه ای که پیش از آنکه مسلمان شود ، با او طعام ms185 خوردی . [بدو ~~روز پیش از PageV01P221 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0255.png) # ~~عثمان وفات کرد1 . # ~~جهیم بن الصلت کاتب زکوة بود. # ~~جهدهة بن عباس بن مرداس راوی حدیث است 2 ### | الحاء # ~~حارث بن عوف از بنی مره ، در حرب احزاب از روساء مشرکان بود ، # ~~پس مسلمان شد. # ~~حارث بن هشام برادر ابوجهل بود . در فتح مکه مسلمان شد[ودرشام، در # ~~غزاء یرموک شهید شد3 . # ~~حریث بن زیدالخیل، در غزوات بسیار مصاحب رسول بود. # ~~حاطب بن عمرو، واو اول کسی بود که هجرت کرد از مکه به حبشه3 . # ~~حاطب بن حارث جمحی . او نیز بزمین حبشه هجرت کرد ، با زن خود # ~~فاطمه و هر دو پسران : محمد و حارث.2 # ~~حاطب بن ابی بلتعة [درویش بود . از رسول(ص) درخواست کرد تا در # ~~حق او دعا کند، درجمع مال . رسول (ص) دعا کرد. اورا گوسفندان بسیارجمه ~~شدند. # ~~چون از او زکوة در خواستند ، او حب دنیا بر آخرت گزید .[رسول او را منه # ~~کرد5 . بمدیند درسنهآ ثلاثین نماند. شصت و پنج سال عمر داشت. # ~~حجر بن عدی کنیته ابو عبدالرحمن . در حرب جمل و صفین با مرتضی # ~~علی (ع) بود. معاویه، او را در مرج عذرا ، در سنهآ ثلاث وخمسین بکشت. # ~~حذیفه بن حسل بن الحارث الیمان الانصاری . [صاحب سر پیغمبر (ص) # ~~بود]6 . پیغمبراورا مرخص گردانید که اگر خواهد، خود را از انصار داند و ~~اگر PageV01P222 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0256.png) # ~~خواهد از مهاجر . او انصار اختیار کرد . [بحدود مداین در کوفه ، سنهآ ~~ست و ثلاثین # ~~نماند . مشهد او زیارت کردم]1 . # حکیم بن حزام، بروز فتح مکه مسلمان شد و صد و بیست سال عمر یافت: # ~~شصت سال در جاهلیت و شصت سال در اسلام. در سنهآ ثمان و خمسین وفات کرد2 ~~. # ~~برادر زادهآ خدیجه بود، حرم رسول الله. # حزیم] ان فاتک از بنی اسد، راوی حدیث است . عبدالملک مروان ، # ~~پسرش، ایمن بن حزیم را رشوت گران میداد تا عبدالله زبیر را بکشد . ~~نپذیرفت و # ~~گفت : # له سلطانه و علی اثمی %~% معاذ ms186 الله من سفه وطیش # أ أقتل مؤمنا و اعیش حیا %~% فلست بنافسع ماعشت عیشی # حسان بن ثابت بن منذر ، مداح رسول الله بود . پیغمبر (ص) او را برهجو- # ~~کفار امر فرمودی ودر حق اوفرموده که «اهجهم و روح القدس معک» صد و بیست ~~سال # ~~عمر یافت : شصت سال درجاهلیت و شصت سال در اسلام . 4 در سنهآ اربع ~~وخمسین # ~~در گذشت . پسرش عبدالرحمن از شیرین5 که رسول او را بحسان بخشیده ، ~~متولد # ~~شد و پسر او سعید، از شعرای بلند مرتبه بودند و ایشان را نسل نیست. # حصین بن نمرکاتب مداینات و معاملات مردم بود. # حمل بن مالک بن النابغه از بنی هذیل . بعهد رسول (م) در حی بنی # ~~هذیل بود . بعد ازو ببصره ساکن شد # حنظلة بن ربیعة الاسیدی ، کاتب وحی بود و برادر زادهآ اکثم صیفی بود ~~PageV01P223 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0257.png) # حنظلة بن ابی عامر الراهب ، او را در حرب احد شهید کردند و غسیل - # ~~الملائکه لقب بافت. # حنظلة بن حذیم بن حنیفة المالکی، پدرش او را پیش ییغمبر آورد والتماس # ~~دعاکرد ، در حق حنظلة. پیغمبر (ص) برو دعا کرد و دست مبارک بر سر او ~~مالید . هر # ~~کس که متورم می شد وهر پستان کوسفند که خراب می شد ، آن موضع را که دست # ~~مبارک پبغمبر زص) بدان رسیده بود، میرسانید، بهتر میشد1 # وحبیب2 بن عدی الاوسی از بنی عمرو بن عوف. # حارث بن صمه از بنی النجار الخزرجی. [در بئرمعونه شهیدشد3 # حرا4 بن ملحان از بنی آلنجار خزرجی. ### | الخاء # خالد بن ولید [بن مغیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم بن یقظة بن مرة، # ~~مادر او، لبابة الصغری، خواهر میمونه حرم رسول الله بود و پسر خالهآ ~~عبدالله بن عباس # ~~رضی الله 4 . در سنهآ ست هجری مسلمان شد . پانزده سال در مسلمانی بسر ~~برد و در # ~~کار دین سعیها نمود و فتوح بسیار کرد . وفاتش در سنهآ احدی وعشرین به ~~حمص # ~~شام . # خالد بن اسید ،5 روز فتح ms187 مکه مسلمان شد . از راویان است . # خالد بن حکیم بن حزام ، روز فتح مکه مسلمان شد . [از رواة حدیث # ~~است]7 PageV01P224 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0258.png) # ~~خشخاش بن خباب وابوه یعرف بالمجفر، از بنیعنبر. رسول درحق او فرمود # ~~لاتجنی شمالک علی یمینک . # ~~خفاف بنندبه، بمادر منسوب است. پدرشعمیر بن حارث شاعر بود وتازمان # ~~عمر خطاب در حیات بود. # ~~خوات بن جبیر بن نعمان الانصاری البدری . بمدینه ، در سنهآ اربعین ، # ~~در گذشت و ازو نسل نماند . # ~~خنیس بن حذافة السهمی القرشی (داماد عمر بود بحفصه. بعداز آن که او # ~~وفات کرد ، پیغمبر (ص) ، حفصه را در نکاح آورد]1 . # ~~خارجة بن زید[ بن ابی زهیر بدری انصاری خزرجی . وفات او در زمان # ~~عثمان بود]2 # ~~خلاد بن السائب بن سوید، از بنی حارث خزرجی . # ~~خباب بن منذر از بنی خثعم، خزرجی. # ~~خباب مولی عتبة بن غزوان مهاجر بدری.2 # ~~خراش بن الصمة از بنی خثعم خزرجی بدری انصاری بود . ### | الدال # ~~دحیة بن خلیفة الکلبی خزرجی3. جبرئیل (ع) بیشتر بصورت او، پیش رسول # ~~آمدی و او تا زمان معاویه بزیست . عمرش زیادت از شصت سال بود . # ~~داود د. بلال بن احیحه ابولیلی انصاری.2 # ~~دغفل بن حنظلة النساب الشیبانی، تا زمان معاویه بزیست.2 ### | الذال # ~~ذو الشمالین عمیر بن عبد عمرو بن نضلة در روز بدر شهید شد .2 ~~PageV01P225 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0259.png) # ~~ذو البجادین عبدالله بن عبدنهم، بزمان رسول الله در غزوتبوک در گذشت و # ~~رسول اورا بدست خود دفن کرد . # ~~ذوالیدین عمرو بن عبدالعزی الخزاعی ، همه کارها بهر دو دست توانستی # ~~کردن. او را بدین سبب ذوالیدین خواندند1 # ~~ذ کوان بن عبد قیس از بنی زریق بمکه هجرت کرد و مسلمان شد. رسول # ~~(ص) او را مهاجر انصاری خواند. ### | الراء # ~~رافع بن خدیج بن رافع الانصاری الاوسی ، در سنهآ ثلاث وسبعین متوفی شد. # ~~هشتاد و شش سال عمر داشت2 . # ~~رافع بن مالک عجلان انصاری بدری خزرجی ، یکی از نقباء انصار بود 2. # ~~ربیعة بن الحارث بن عبد المطلب بن هاشم . مادر او، ms188 ام نوفل غزة بنت قیس # ~~فهری بود. ابن عم پیغمبر بود. وفات او درسنهآ ثلاث وعشرین # ~~رفاعة بن خدیج، برادر رافع بود. # ~~رفاعة بن عبد المنذر بن زنبر از بنی عمرو بن عون الانصاری الاوسی . # ~~رفاعة بن وقش الاشهلی ورفاعه بن عمرو خزرجی ، هر دو در احد شهید # ~~شدند 2 # ~~رکانه بن عبد یزید بن هاشم بن المطلب بن عبدمناف، دراول خلافت معاویه # ~~وفات یافت.ا ### | لزاء # ~~زیاد بن لبید بن ثعلبة بن زریق انصاری خزرجی # ~~زیاد بن السکن انصاری، در روز احد شهید شد. PageV01P226 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0260.png) # زبرقان حصین بن بدر، از بنی سعد بن زید مناه بن تمیم . بسبب خوبی # ~~صورت ، پیغمبراو را، زبرقان لقب فرمود و عامل صدقات قوم او گردانید . ~~ابوبکر # ~~صدیق ، رضی الله عنه نیز بر او مقرر داشت. # زید بن ثابت بن ضحاک الانصاری کاتب وحی بود و آخرین آیت که از # ~~قرآن منزل شد ، او نوشت. در سنه خمس و ار بعین نماند. # زید الخیل بن مهلهل بن زید بن منهب الطائی ازهؤلفة القلوب بود. پیغمبر # ~~اورا، زید الخیر خواندی . بروایتی در عهد رسول در کذشت و بروایتی در ~~حیات بود # ~~و فتوح بسیار کرد . یدرش عهد اقطاع که از جهت زید داده بود بسوخت و ~~مرتد # ~~شد . # زید بن ارقم بن اسد بن عبدالله بن عمرو بن مخزوم بن یقظه بن مرة هشتم # ~~است ازمرة و پیغمبر همچنین . نفاق عبدالله بن ابی سلول، او آشکارا کرد ~~و]1 بر راستی # ~~قول او، آیت آمد و پیغمبر مرزید را نوازش فرمود. # زید بن خالد الجهنی بمدینه درثمان و سبعین در گذشت . هشتاد و پنجسال # ~~عمر یافت . # زید بن الحارث بن الخزرج ، زید بن اسلم بن ضبیعة ، هر دو بدری # ~~بودند . ### | السین # سالم بن معقل، مولی ابی حذیفة. اهل صفهرا امامت کردی . از مهاجرست # ~~وبدری . در روزیمامه شهید شد # سایب بن عوام ای برادر مادرپدری ز بیر بود]3 روزیمامه شهید شد . # سعدین عبادة الانصاری از اکابر صحابه ms189 بود و پیشوای خزرج و در اکثر ~~PageV01P227 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0261.png) # ~~غزوات مصاحب رسول بودی . # سعدبن معاذ الانصاری از کبار صحابه و مقدم اوس بود و غزوات و فتوح # ~~بسیار کرد . بعداز غزوبنی قریظه وفات یافت .1 # سعد بن ربیع بن عمروالخزرجی الانصاری عقبی بدری . پیغمبر او را با # ~~عبدالرحمن بن عوف برادری داده بود . درغزو احد شهیدشد .1 # سعد بن2 قرظ چون بلال بن رباح بشام رفت ، در مسجد رسول ، او مؤذنی # ~~کردی . # سعید العاص الاموی . امیر المؤمنین عمربن الخطاب رضی الله عنه فرمود # ~~کهزنی، جامه ای پیش رسول آورد و گفت نذر کردهام که این جامه را ~~بکریمترین # ~~جوانی دهم ازعرب . پیغمبر (ص) فرمود بدین جوان ده یعنی سعید بن العاص . # سعدبن خیثمة ازبنی حارثة الانصاری [الاوسی عقبی بدری # سلیم بن ملحان برادر حرام بود[ از بنی نجار خزرجی # سفینه ابو عبدالرحمن ]5 مولی رسول (ص) . [ اسمه ریاح بلخی # ~~بروایتی پیغمبر (ص) او را بخرید و آزاد کرد و بروایتی غلام ام سلمه بود ~~. او را # ~~آزاد کرد بشرط آنکه خدمت رسول کند . در سفری [ اثقال بسیار نقل منزلگاه # ~~می کرد]7 . پیغمبر (ص) او را ، سفینه لقب فرمود . # سکران بن عمرو برادر سهیل بن عمرو قدیم الاسلام است و از مهاجران # ~~حیشه و آنجا نماند . زن او، سودة بنت زمعة بعد ازو در حبالهآ رسول(ص) ~~آمد. # سلمان فارسی از موالی رسول (ص) بود و پیغمبر (ع) درحق اوفرمود : سلمان ~~PageV01P228 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0262.png) # ~~منا اهل البیت . اصلش ازاصفهان بود[ ازقریهآ جی]1 نامش : [ما به بن ~~بوذخشان # ~~بن ادریس بن مورسلان [2 ازنسب منوچهر ملک . [در آن ملک کاری ازدستش ~~بیرون # ~~آمد، مجال اقامتش نماند3 . بگریخت و بشام بافتاد، بدیر راهبی . از دین ~~گبری با # ~~ترسائی نقل کرد . [در آن ملک نیز حادثه ایش افتاد، ببند گی بمدینه4 ~~افتاد بدست # ~~جهودی، نامش عثمان بن اشهل . چون پیغمبر (ص) بمدینه هجرت فرمود [ در ~~سال # ~~اول]5 او را از آن جهود[ بچهل اوقیه زر و ms190 سیصد فسیل نخل ]6 بخرید و ~~آزاد # ~~کرد و بآزادی او عهد نوشت، بخط امیرالمومنین علی رضی الله عنه. این ~~نسخهآ [آن # ~~است # بسم الله الرحمن الرحیم # هذا ما افدی محمدبن عبدالله لسلمان الفارسی من عثمان بن الاشهل الیهودی # ~~ثم القرظی القرشی علی ثلثمائة نخلة واربعین اوقیة من الذهب یغدیه ~~محمدبن عبدالله لثمن # ~~سلمان الفارسی وولاؤه لمحمدبن عبدالله واهل بیته ولاسبیل لاحد علی ~~سلمان . شهد # ~~علی ذلک ابوبکر بن ابی قحافة وعمر بن الخطاب وعلی بن ابی طالب وحذیفة ~~بن # ~~الیمان وابوالدرداء وابوذرالغفاری والمقدادبن الاسود وبلال مولی ابی ~~بکروعبد الرحمن # ~~و کتب علی بن ابی طالب فی جمادی الاولی من هجرة محمد (ص) PageV01P229 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0263.png) # وسلمان را برادرزادهای بود، نام او ماهاد بن فرخ بن بدخشان وتخم او بشیر ~~از # ~~است و اکنون از اکابر فارس اند و[ بسلمانیان مشهور1 . عهد نامه دارند ، ~~بخط # ~~امبرالمؤمنین علی کرم الله وجهه، برادیم سفیدنوشته[ ومهر کرده بانگشتر ~~پیغمبر و # ~~ابوبکر وعثمان رضی الله عنهما # بسم الله الرحمن الرحیم # هذا کتاب منه حمد رسول الله سأله سلمان وصیة2 بماهادبن فرخ واهل بیته # ~~وعقیه من بعده ما تناسلوا من اسلم منهم واقام علی دینه سلم الله احمد ~~الیک(2) الذی امرنی # ~~ان اقول لااله الاالله وحده لاشریک له اقولها وآمر الناس بها وان الخلق ~~خلق الله والامر # ~~کله لله . خلقهم و اماتهم وهو ینشرهم و الیه المصیر وان کل امریزول وکل ~~شی یبید و # ~~یفنی وکل نفس ذائقة الموت من آمن بالله و رسوله کان له فی الاخرة دعه ~~(؟) الفائزین ومن # ~~اقام علی دینه تر کناه فلا اکراه فی الدین . فهذا کتاب لاهل بیت سلمان ~~ان لهم ذمة الله # ~~وذمتی علی دمائهم و اموالهم فی الارض التی یقیمون فیها سهلها وجبلها ~~ومراعیها و # ~~عیونها غیرمظلومین ولامضیقا علیهم فمن قری علیه کتابی هذا من المؤمنین ~~و المؤمنات # ~~فعلیه ان یحفظهم ویکرمهم ویبرهم و لایتعرض لهم بالأذی والمکروه و ~~قدرفعت عنهم # ~~حز الناصیة والجزیه والحصر والعشر الی سایرالمؤن ms191 والکلف . ثم ان سألوکم ~~فاعطوهم # ~~وان استغاثوابکم فاغیثوهم وان استجاروا بکم فاجیروهم و ان اساؤا ~~فاغفروا لهم وان # ~~اسئی الیهم فامنعوا عنهم ولهم ان یعطوا من بیت مال المسلمین فی کل سنة ~~مایة حلة فی # ~~شهررجب ومایة فی الاضحیه فقداستحق سلمان ذلک منا ولان فضل سلمان علی ~~کثیر # ~~من المؤمنین وانزل فی الوحی علی ان الجنة الی سلمان اشوق من سلمان الی ~~الجنة وهو # ~~ثقتی وامینی وتقی ونقی ناصح لرسول الله والمؤمنین وسلمان منا اهل البیت ~~فلایخالفن # ~~احد هذه الوصیة فیما امرت به من الحفظ والبرلاهل بیت سلمان وذراریهم من ~~اسلم منهم # ~~ومن اقام علی دینه ومن خالف هذه الوصیة فقد خالف الله و رسوله وعلیه ~~اللعنة الی یوم الدین PageV01P230 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0264.png) # ~~و من اکر مهم فقد اکرمنی وله عندالله الثواب و من آذاهم فقداذانی ~~واناخصمه یوم القیامة # ~~جزاؤه نارجهنم و برئت منه ذمتی والسلام علیکم و کتب علی بن ابی طالب(ع) ~~بامررسول الله # ~~فی رجب سنة تسع من الهجرة وحضرابوبکر وعمروعثمان وطلحه والزبیر ~~وعبدالرحمن # ~~وسعد وسلمان وابوذر وعمار وعنبسه وبلال وجماعة آخرمن المسلمین # سلمان بمداین، درزمان خلافت امیر المؤمنین عثمان رضی الله عنه درسنهٔ‌ ~~سبع # ~~وعشرین در گذشت. سیصد وپنجاه سال عمرداشت. ازسخنان اوست: الناس اربعة ~~اصناف # ~~اسد وذئب وثعلب وضان. فاما الاسد الملوک یأکلون الناس أکلاوالذئب ~~التجار یحسلون # ~~والثعلب القراء المخادعون والضان المؤمن فالمؤمن ینهسه کل من رآه . # سلمان بن ربیعة الباهلی ، او را سلمان الخیل کفتندی . جهت آنکه # ~~امیرالمؤمنین عمر خطاب، اورا والی] اسبان بیت المال]2کرده بود . پس ~~قضای عراق # ~~بدو داد. درحرب تر کستان شهیدشد. بعضی کویند او از تا بعین بود . # سلمة بن عمروبن اکوع اسلمی در سنهٔ‌ اربع وسبعین نماند . هشتادسال عمر # ~~یافت . # سمرة بن جندب از جملهآ ده کس است که پیغمبر درحق ایشان فرمود: اخر کم # ~~موتی فی النار. از قبل زیادبن ابیه حاکم بصره بود. بکوفه در سنهآ تسع ~~وستین نماند 3 # سمرة بن جنادة بن حجرین زیادالسوائی محدث بود . بعهد ms192 عبدالملک مروان # ~~بکوفه نماند . # سمرة بن فاتک الأسدی پیغمبر (ص) دست بر سر او مالید و دعای بر کت # ~~بروی خواند. 4 # سمرة بن معیر الجمحی مؤذن رسول (ص) بود PageV01P231 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0265.png) # ~~سهل بن حنیفبن واهب الانصاری از بنی عمربن عوف . در حرب صفین # ~~با مرتضی علی(ع) بود . بکوفه در سنهآ ثمان و ثلاثین نماند . # ~~سهیل بن عمرو از بنی عامربن اؤی بود . روزفتح مکه مسلمان شد . ازقریش # ~~بود[درسنه ثمان وعشر وفات کرد1. # ~~سهل بن سعد ساعدی، بمدینه در سنهآ احدی وتسعین نماند و آخرین میت # ~~است از صحابهآ آنجا. # ~~سویبط بن سعدبن حرمله، از بنی عبدالدار، ازمهاجران حبشه است [و در # ~~بدرحاضر شد.]1 مزاح بسیار کردی و پیغمبر (ص) برسخن اوتبسم فرمودی . # ~~سویدبن مقرن برادر نعمان است وراوی حدیث # ~~سلیط بن عمرو برادر سکران است . # ~~سلمة بن ثابت بن وقش از بنی عبدالاشهل الاوسی [ انصاری بدری در احد # ~~شهید شد]1. ### | الشین # ~~شرحبیل بن حسنه بمادرمنسوب است . پدرش عبدالله بن مطاع تمیمی دروبای # ~~طاعون بشام ، درسنهآ ثمان عشردر کذشت . شصت وچهار سال عمریافت . # ~~شداد بن الهاد لیثی [خواهرزادهآ میمونه حرم رسول الله(ص) بود ~~وخالهزادهآ # ~~ولید وعبدالله بن عباس 2 فقیه و محدث بود . # ~~شدادین اوس نجاری انصاری بدری درسنهآ ثمان و خمسین بفلسطین وفات کرد. # ~~هفتاد و پنج سال عمرداشت . # ~~شجاع بن وهب الاسدی مهاجر بدری . پیغمبر اورا برسالت بمنذربن الحارث # ~~غسانی 3 فرستاد. PageV01P232 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0266.png) # ~~شقران مولی رسول الله (ص) ، اسمه صالح. اورا ازعبدالرحمن عوف بخرید # ~~و آزاد کرد. # ~~شماس بن عثمان مخزومی درحرب احد شهید شد . # ~~شیبة بن عثمان بن ابی طلحة [درحنینم سلمان شد]1 . از جاهلیت باز[کلید # ~~حرم کعبه اورا بود . اکنون فرزندان اوراست]2 ### | الصاد # ~~صفوان بن بیضا و هو ابن وهب بن ربیعه. مهاجری بدری بود . در طاعون # ~~عمواس نماند .3 # ~~صفوان المعطلسلمی، ابوعمر ذکوانی . او بود که منافقان ، درحق او و # ~~عایشه، بهتان کفتند. حق سبحانه و تعالی در براءت ایشان، قر آن فرو ~~فرستاد3 ms193 # ~~صفوان بن الیمان برادر حذیفه بود 4 # ~~صحاربن عیاش العبدی [ او فاضل وصالح بود وسه حدیث را راوی است5 ### | الضاد # ~~ضحاک بن سفیان الکلابی راوی حدیث است، # ~~ضحاک بن قیس فهری . برادرفاطمه بنت قیس بود . در ذی الحجهآ سنة اربع # ~~وستین، مروان او را به مرج راهط بکشت .6 ### | الطاء # ~~طفیل بن حارث بنی المطلب ازقربش بود وبدری بود # ~~طفیل بن حارث [ برادر عایشه بود از مادر]8 PageV01P233 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0267.png) # ~~طفیل بن مالک بن خنساء از بنی سلمة بن الخزرجی [بدری انصاری بود] # ~~طلیحة بن خویلد در حربنهاوند، درسنهآ احدی و عشرین، شهیدشد . # ~~طاوس بن مکحول2 . # ~~طلیب بن عمرو بن وهب بن عبدبن قصی پنجم است ازقصی وپیغمبر ششم بود. # ~~مادرش اروی بنتعبدالمطلب، عمهآ رسول بود . در روز یرموک شهید شد ### | الظاء # ~~ظهیر بن رافع [بن عدی الاوسی انصاری بدری]3 # ~~ظهیر بن سنان الاسدی، پیش پیغمبر آمدو درحق او دعای بر کت فرمود ### | العین # ~~عبدالله بن انیس ابویحیی5 انصاری یعرف بالجهنی . درمدینه، بزمان # ~~بادشاهی معاویه در گذشت . # عبد الله بن اریقط بوقت هجرت با رسول (ص) بود و رسول وابوبکر را # ~~بمدینه دلالت کرد. اسلام او مختلف فیه است 6. # عبدالله بن سلام از علماء جهودان بود، درمدینه مسلمان شد. [از بنی خزرج # ~~است از قبیله قینقاع 7 وآیت « ومن عنده ام الکتاب »8 اشارت بدوست. # عبدالله 9 بن ام مکتوم الاعمی بعد از پدر بمدینه هجرت کرد . رسول (ص) # ~~بوقت غیبت خود، اورا درمدینه امامت فرمودی. بزمان خلافتعمر، بعداز ~~حربقادسیه، # ~~بمدینه] 10 نماند . # عبدالله بن ابی اوفی11 در سنهآ ست وثمانین بکوفه نماند او آخرین میتی ~~PageV01P234 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0268.png) # ~~است از صحابهآ آنجا . # ~~عبدالله بن خمیراز بنی عبیدبن عدی بن عنم بن کعب بن سلمة الانصاری # ~~بدری 1 # ~~عبدالله بن جبیر الخزاعی . # ~~عبدالله بن جبیربن النعمان الاوسی انصاری بدری. درحرب احدشهید شد. # ~~عبدالله بن سلمة العجلانی، در احد شهید شد . # ~~عبد الله بن صامت، برادرزادهآ ابوذر غفاری بود . # ~~عبدالله بن حکیم بن ms194 حزام روزفتح مکه مسلمان شد . [راوی حدیث است # ~~وتا زمان خلافت عثمان درحیات بود # ~~عبدالله بن عمروعاص، پیش از پدر مسلمان شد و درحربصفین با پدرحرب # ~~کرد و او را دوشمشیر زد . اول بمکه نشستی پس بشام رفت و آنجا بود ~~تایزیدبن معاویه # ~~بمرد. باز با مکه آمد . وفاتش بمکه درسنهآ خمس وستین . هشتاد و دوسار ~~عمرداشت. # ~~عبدالله بن عامربن کریز، مردی شجاع و بلند همت بود . در بلاد پارس و # ~~خراسان وسیستان و کابل فتوح بسیار کرد وعمارات عالی ساخت و نهرها اخراج ~~فرمود. # ~~درسنهٔ‌ تسع وخمسین به مکه در گذشت وبه عرفات مدفون شد . # ~~عبدالله بن عوسجه ، پیغمبر(ص) اورا بقوم بنی حارثة بدعوت دین فرستاد. # ~~عبدالله بن عباس ، عمزادهآ رسول(ص) بود واستاد3 مفسران و راوی حدیث. # ~~درسنهآ ثمان وستین به طایف در گذشت. هفتاد و دوسال عمرداشت . # ~~عبدالله بن طارق الظفری بدری ، در رجیع شهیدشد با خبیب بنعدی. # ~~عبدالله بن مغفل، در بصره، آخر عهدمعاویه نماند . # عبدالله بن بحینة بمادر منسوب اسب[ بحینة بنت حارث بن مطلب بن ~~PageV01P235 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0269.png) # ~~عبد مناف بود]1 . مالک [بن القشب[1 ازدی پدرش بود . # عبدالله بن بسر درسنهآ ثمان و ثمانین بشام2 در گذشت و او آخرین # ~~میت از صحابهآ آنجا بود. # عبد الله بن عمرخطاب[ با پدرهجرت به مدینه کرد و آن روزیازده ساله و # ~~نیم بود . در سنهآ ثلاث وسبعین، بخلافت عبدالملک بن مروان نماند، ~~بمدینه. هشتاد و # ~~چهارسال عمر داشت1 # عبدالله بن ابی بکر صدیق [ در روز طایف بارسول الله (ص) بود] # عبد الرحمن بن ابی بکر رضی الله عنهما [ درسنهآ ثلاث و خمسین وفات کرد1 # عبدالله بن رواحة الخزرجی الانصاری بدری [ در حرب مؤته شهید شد با # ~~جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه .1 # عبدالله بن عمرو [ ابوجابر انصاری عقبی بدری، در حرب احد، شهید شد3 # عبدالله بنزید خزرجی ، صورت اذان، او بخواب دید و رسول (ص) بر آن # ~~حکم کرد . # عبد الرحمن بن سمرة، بعهد عمر ms195 خطاب رضی اللهعنه، از قبل عبداللهعامر، ~~والی # ~~سیستان بود وفتح کابل، وآن اطراف، او کرد. # عباس بن عبدالمطلب، عم مصطفی(ص). بعداز حرب بدرمسلمان شد وسی سال # ~~در اسلام بود . پیغمبر (ص) درحق او دعا کرد، بزیادتی مال و مغفرت. ~~خواستهآ فراوان برو # ~~جمع شد و گفتی ببر کت آن دعا، قسم دنیاوی حاصل است، امیدوارم که قسم ~~اخروی # ~~نیزحاصل گردد . درسنهآ اثنی و ثلاثین، بزمان عثمان رضی الله عنه در ~~گذشت . به بقیع # ~~مدفونست [ عمرش زیادت از هشتاد سال بود] # عباس بن عبادة بن نضله [ از بنی سالم بن عوف. هفتاد کس که با رسول (ص) ~~PageV01P236 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0270.png) # ~~بیعت کردند ، درعقبه ، یکی او بود . درحرب احد شهید شد1 # ~~عمرو بن امیه ضمری پیغمبراورا برسالت بنجاشی فرستاد . # ~~عمرو بن الجموح الخزرجی انصاری [در روز احد شهید شد # ~~عمرو بن سعید بن عاص بن امیه از مهاجرست. # ~~عبادة بن صامت بن قیس خزرجی. اول کسی از انصار که برسول ایمان آورد، # ~~اوست. درسنهآ اربع وثلثین بشام در گذشت . هفتاد و دوسال عمرداشت # ~~عبادة بن قیس از بنی زریق خارجی . # ~~عائذ بن عمرو مزنی، در بیعة الرضوان بیعت کرد . عبیدالله زیاد، او را ~~زحمات # ~~یسیار رسانید ، جهت آنکه محب اهل بیت بود . # ~~عاصم بن ثابت بن ابی الاقلح # ~~عاصم بنعدی. صد و پانزده سال عمریافت ودر زمان پادشاهی معاویه نماند3 # ~~عامربن فهیره مولی ابوبکر ، در هجرت رسول (ص) مصاحب بود . خدمت # ~~پسندیده بجای آورد. در غزو بئرمعونه، باآن چهل صحابی، شهیدشد . # ~~عامر بن کریز ، روزفتح مکه مسلمان شد وتا زمان خلافت عثمان درحیات بود. # ~~عتاب بن اسید، روزفتح مکه مسلمان شد و پیغمبر (ص) حکومت مکه بدو # ~~داد. در زمان خلافت ابوبکر رضی الله عنه در گذشت . # ~~عتبة بن مسعود، برادرعبدالله بود و راوی حدیث. درزمان خلافت عمر خطاب # ~~به کوفه نماند. # ~~عثمان بن ابی العاص ثقفی، بفرمان پیغمبر (ص) عامل طایف بود و بعهد عمر # ~~حا کم بحرین ودر زمان پادشاهی معاویه ms196 نماند . # ~~عثمان بن حنیف برادر سهل بود و راوی حدیث است . PageV01P237 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0271.png) # ~~عویمر بنحارث 1 رسول (ص) پدر ومادر اورا لعنت کرد . اما او از صحابه # ~~است . # ~~عدی بن حاتم الطائی در حرب جمل وصفین برطرف مرتضی علی (ع) بود. در # ~~سنهآ ست وستین، به مکهدر گذشت. صد و بیست سال عمر داشت # ~~عروة بن مسعود تقفی ( در حرب خندق مسلمان شد و سعی کرد تا اعراب # ~~جهودان از هم بپرا کندند .2 # ~~عرابة بن اوس بن قیظی . # ~~عباد بن بشر بن قیظی انصاری بدری اوسی از بنی عبدالاشهل، در حرب یمامه # ~~شهید شد . # ~~عقبة بن عامر جهنی در آخر پادشاهی معاویه نماند [ از جمله متروکات وی # ~~هفتاد پاره کمان بماند 3 # ~~عقبة بن عامربن عبس در سنهآ ثمان و خمسین نماند .4 # ~~عقیل بن ابی طالب ، برادر مرتضیعلی(ع) بود و بیست سال ازو مهتر . پس از # ~~حرب بدر مسلمانشد وعمشعباس اورا ندا داد ودرحرب صفین برطرف معاویه بود ~~ودر # ~~عهد معاویه نماند . # ~~عکرمة بن ابوجهل بزمان خلافت ابوبکر ، درحرب یرموک کشتهشد. اورا # ~~نسل نیست . PageV01P238 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0272.png) # عکراش بن ذؤبب ، اورا بکنیت ابوالصهباء خواندندی . از بنی تمیم بود. # ~~راوی حدیثاست . عمری تمام یافت . # عگاشة بن محصن الاسدی ، اول کسی است که دربیعة الرضوان با رسول (ص) # ~~بیعت کرد و پیغمبر او را ببهشت مژده داد و در خلافت ابوبکر، درجنگ ~~باطلیحه، # ~~کشته شد . # علاءبن عبدالله حضرمی [از حضرموت بود]1 ، مردیشجاع، فتوح بسیار کرد. # ~~وفات او درخلافت عمر رضی اللهعنه بود ، بمرز ساس(؟) از زمین بنی تمیم . # علقمة بن علاثة بعداز اسلام مرتدشد و بروم رفت و باز باپیش پیغمبر آمد # ~~ومسلمان شد . عمر ، رضی الله عنه ، اورا عامل خوزستان گردانید . آنجادر ~~گذشت. # عمرو بن حارث از بنی مخزوم . دختر عدی بن حاتم طائی، درحبالهآ او بود و # ~~نسل او در کوفه از مشاهیر بودند . [در سنهآ خمس وثمانین وفات کرد # عمرو بن الحمق، محدث بود و درعهدمعاویه، والیموصل3 ، اورا ms197 جهت آنکه # ~~ازشیعهآ امیرالمؤمنین علی(ع) بود ، بکشت وسراو پیش زیادبن ابیه فرستاد ~~واین اولین # ~~سری بود که درمسلمانی شهر بشهر بردند 4 . # عمرو بن عاص ، پدرش بغایت [مستهزی5 بود ومساعی او، دردین اسلام، # ~~خود بغایت مشهور است . مسلمان شد .1 وفاتش بمصر درعید فطر سنهآ ثلاث و ~~اربعین # ~~وبروایتی احدی وخمسین بود . نودوسهسال عمر داشت . از سخنان اوست : ~~سلطان # ~~العادل خیر من مطر وابل وعدل قائم خیرمن عطاء دائم . PageV01P239 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0273.png) # ~~عامربن ابی وقاص برادرسعد و قدیم الاسلام بود .1 # ~~عمرو بن معدی کرب درسال دهم مسلمان شد، در رمضان آن سال. چون # ~~پیغمبر اسلام وفات کرد ، مرتدشد. باز با اسلام آمد. در حرب قادسیه ~~مردیها نمود.2 # ~~عمرو بن مسیح طائی تیرانداز ترین عرب بود . [امرؤالقیس در حق او کفته # ~~است : # # رب رام من بنی ثعل %~% مخرج کفیه من ستره # ~~عمارة بن حزم الانصاری از بنی النجار ، بدری بود . # ~~عمارة بن عقبة بن ابی معیط، روزفتح مکه مسلمان شد. # ~~عمران بن حصین قدیم الاسلام است . در سنهآ اثنی وخمسین ببصره نماند [و # ~~بروایتی سنهآ ثلاث.]4 # ~~عمیر مولی ابی اللحم الغفاری ، شجاع بود و پیغمبر(ص) اورا شمشیری داد. # ~~عوف بن حارث معروف به ابزعفرا، در روز بدرشهید شد . # ~~عوف بن مالک الاشجعی[درفتح مکه قاید جیوش بود] ه درخلافت ابوبکر # ~~صدیق رضی الله عنه بشام رفت و درسنهآ ثلاث و سبعین آنجا نماند. گورش به ~~حمص است. # ~~عیاض بن حمادالدارمی ، پیش ازاسلام ، هدیه بخدمت رسول (ص) فرستاد . # ~~رسول (ص) قبول نکرد وفرمود : لااقبل رفدالمشر کین. # ~~عاهربن ربیعه حلیف آر خطاب بود. بدین سبب اورا قریش شمارند. [هاجر # ~~الهجرتین2 . بدری . درسنهآ اثنی وثلاثین نماند . # ~~عامربن عبد عمرو ابوحبهآ انصاری اوسی بدری ، دراحد نیز حاضرشد.7 # ~~عامر بن الحارث فهری مهاجری بدری7 . # ~~عاهر ین مخلدانصاری بدری. در روز احدشهید شد7 . PageV01P240 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0274.png) # ~~عامر بن مسلمهآ انصاری بدری. # ~~عامربن امیهآ انصاری از بنی النجار بدری. ### | الفین # ~~غالب لیثی . ### | الفاء # ~~فضالة بنعبید، در بیعة الرضوان حاضر بود ms198 . در سنهٔ‌ ثلاث وخمسین بدمشق # ~~وفات کرد .1 # ~~فیروز دیلمی، ازفرستاد گان خسرو پرویز بود بیمن . برسول (ص) ایمان # ~~آورده و راوی احادیث گشت . واسود عنسی در یمن بکشت1 در زمان خلافت # ~~عثمان نماند . ### | القافی # ~~قتادة بن نعمان انصاری [الظفری البدری الاوسی]1 . از اکابر صحابه است # ~~درسنهآ ثلاث و عشرین وفات کرد. شصت و پنج سال عمرداشت # ~~قطبة بن عامر از بنی سلمهآ خزرجی [شهید بدری1 # ~~قیس بن سعدبن عبادة الانصاری، داماد ابو بکرصدیق بود بخواهرو درحضرت # ~~رسالت، مرتبهآ حجابت و صاحب شرطی داشت [واز قبل امیر المؤمنین علی(ع) ~~والیءصر # ~~بود. بعد از آن معزولشد ، چنانکه ذکر رفت1 # ~~قیس بن عاصم بن خالد المنقری التمیمی بعد از فتح مکه مسلمان شد . # ~~رسول(ص) درحق اوفرمود : «انت سید اهل الوبر» . # قیس بن ابی صعصعة انصاری خزرجی عقبی بدری . # ~~قیس بن عبدالمنذرالانصاری در بدرشهید شد و آیه « ولاتقولوا لمن یقتل فی # ~~سبیل الله امواتا »2 در شأن او واصحاب او، که در بدرشهید شدند، فرود ~~آمد. ### | انطاف # کلثوم بن الهدم الاوسی انصاری ، پیغمبر درمدینه اول بخانه اونزول فرمود. PageV01P241 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0275.png) # ~~درسال اول از هجرت، وفات کرد. # ~~کعب بن مالک الخزرجی الانصاری ، [«وعلی الثلثة الذین خلفوا»1 در شأن او # ~~واصحاباو، از انصار، فرود آمد که تخلف از غزوهآ تبوک کرده بودند. از ~~شعراء رسول # ~~(ص) بود. # ~~کعب بن عمرو ابوالیسر انصاری که در بدر ، عباس را اسیر کرد . درسنهآ ~~خمس # ~~و خمسین نماند. # ~~کعب بن عجرة انصاری سلمی درسنهٔ‌ اثنی وخمسین در گذشت . هفتاد وهفت # ~~سال عمر داشت.2 ### | 7 # ~~لبید بن ربیعة بن عامربن مالک از بنی کلاب . صدو پنجاه وهفت سال ~~عمریافت. # ~~پیش از اسلام شاعر بود ، چون مسلمان شد ، دیگر شعر نگفت . وفاتش در ~~سنهآ # ~~احدی و اربعین . ### | لمی # ~~محمدبن مسلمة الاوسی الانصاری . لقبش فارس رسول الله . در اکثر غزوات # ~~اوراهمراه کردی. در حرب جمل و صفین و مثل هذا، موافقت طرفین نکرد. در ~~صفرسنهآست # ~~و ار بعین3 بمدینه در گذشت . # ~~محمود ms199 بن مسلمه برادر اوست [در غزای خیبر شهیدشد.3 # ~~مالک بن سنان از بنی خدره خزرجی [در روز احد شهیدشد.4 # ~~مالک بن نضلة راوی حدیث است . # ~~مجاشع بنمسعود ، از بنیسلیم ، ازمهاجرست . # ~~مجالد بن مسعود برادر اوست . بعد ازفتح مکه مسلمانشد و بمدینه نقل # ~~کرد و خواست تا از مهاجر باشد . پیغمبر(ص) فرمود بعد از فتح مکه هجرت ~~نباشد. PageV01P242 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0276.png) # ~~مر قد بن ابی مرثدالغنوی. در رجیع شهید شد، با چند نفر از صحابه. درعهد # ~~رسول (ص). # ~~معاذ و معوذ برادران عوف بن عفرااند. [ درروز بدرشهیدشدند.1 # ~~منذر بن عمروبن خنیس الخزرجی [عقبی بدری در بئر معونه شهیدشد. # ~~مرة بن ابیعثمان مولی ابوبکر ، ببصره متوطن شد ونهری اخراج کرد و # ~~نسل او ازاکابر بصره بودند. # ~~مسطح بن اثاثه [از خدام ابوبکر صدیق بود]3 . از آنها که عایشهرا متهم # ~~کردند ، یی اوست . # ~~مسلمة ساربان رسول بود . # ~~معاذ بن جبل [ از کبار صحابه و ازفقهاء ایشان بود، بدری ، عقبی].4 # ~~بفرمان رسول[ص] مدتی قاضی یمن شد . درسنهآ ثمانعشر، [ بطاعون عمواس 5 ~~وفات # ~~کرد. کم از چهلسال عمرداشت.[ اورانسل نیست . # ~~مهقل بن سنان مردی شجاع بود . بعهد یزید بن معاویه بردست مسلم کشته # ~~شد . بجهت آنکه درفسق یزید مبالغه می کرد . # ~~معقل بن مقرن برادر نعماناست و راوی حدیث7 # ~~معقل بن یسار . در بصره بآخر عهد معاویه در گذشت . نهر معقلی بصره و # ~~خرمای معقلی بدومنسوبست7 # ~~معن بن عدی برادر عاصم بود. درحرب یمامه ، درخلافت ابو بکرشهید شد. # ~~معتب بن قشیر الاوسی الانصاری . # ~~مغیرة بن شعبة بن مسعود ثقفی در بیعة الرضوان مسلمان شد و دراکثر غزوات # ~~دارسول (ص) مصاحب بود. مدتی حا کم بصره و چندی والی کوفه بود. آنجا ~~درسنهآ خمسین PageV01P243 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0277.png) # ~~وفات کرد. بوقت وفات کفت : اللهم هذه یمینی بایعت بهانبیک وجاهدت بها ~~فی سبیلک1 # ~~هعن بن زید الخیل، درغزوات مصاحب رسول بود و در فتوحات مصاحب اصحاب. ### | النون # ~~نعمان بن مقرن. در جنگنهاوند شهبدشد. گوراو و از آن عمرومعدی کرب # ~~وطلیحة ms200 بن خویلد دراسفندهان2 است. # ~~نعمان بن بشیر الانصاری دخترزادهآ عبدالله رواحه بود . [از قبل معاویه ~~در # ~~کوفه امیر بود. اول مولودی بود که بعدازهجرت، از انصارمتولدشد . چون ~~پیغمبر (ص) # ~~وفاتیافت ، اوهشت ساله بود وهفت مامه3 # ~~نعیم بن اوس داری برادر تمیم بود. درسنه تسع مسلمان شد. # ~~نعیم بن مسعود الاشجعی . او بود که در غزو خندق لشکر کفار را بحیلت # ~~متفرق کرد. # ~~نو فل بن معاویة الدیلمی5 بعد از حرب خندق مسلمان شد. راوی حدیثاست # ~~بعهد معاویه نماند. صدو بیست سال عمر داشت. # ~~نوفل بن حارث بن عبدالمطلب عم زادهآ پیغمبر(ص) بود. # ~~نافع بن عتبة بن ابی وقاص الزهری ، برادرزادهآ سعدبود. ### | الهاء # ~~هشام بن حکیم بن حزام ، روزفتح مکه مسلمان شد و راوی حدیث است. # ~~هاشم بن العاص ، آخرعمر ، درسنهآ ثلاثعشر شهیدشد ، در روز اجنادین یا # ~~روز یرموک6 . # ~~هانی بن نیار ابوبردة الانصاری برادرمادر براء بن عازب بود . دربدر ~~وهمهآ # ~~غزوات باپیغمبر(ص) حاضرشده بود9 . PageV01P244 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0278.png) ### | الواو # ~~واثلة بن الاسقع در سنهآ خمس و ثمانین بشام در گذشت . نود و هشت سال # ~~عمر داشت . # ~~ولید بن عقبة بن ابی معیط برادرمادری عثمان بود. در روزفتح مکه مسلمان ~~شد. # ~~از قبل مرتضی علی (ع) حا کم عراق و آذربیجان گشت و بسبب خمرخوردن معزول ~~شد و # ~~به رقه در کذشت. # ~~وحشی بن حرب قانلحمزه ، بشام در گذشت . # ~~واقد بن عبدالله حلیف بنیعدی ، ازقریش . قدیم الاسلام بود . ### | الیاء # ~~یسار مولی پیغمبر (ص) بود. اورا آزاد کرد . اعراب اورا بگرفتند و بردت # ~~الزام نمودند ودست و پایش ببریدندو خار در چشم وزبانش میزدند تامرد و ~~از دین برنگشت # ~~واورا مرده بمدینه آوردند و دفن کردند 1 . # ~~یاسر بن عامر2 پدر عمار بود. درشأن او و اصحاب آیه فرود آمد : و من ~~الناس # ~~من پشری نفسه ابتغاء مرضات الله3. ### | مؤلفة القلوب # ~~اقرع بن حالس تمیمی # ~~ابوسفیان بن صخر بن حرب [بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف ، از عبدمناف # ~~پنجم است و پیغمبر (ص) همچنین ms201 .4 بوقت فتح مکه مسلمان شد . ییغمبر (ص) ~~اورا # ~~عامل ضدقات طایف کرد. درزمان خلافت عثمان کور شد . درسنهآ اثنی وثلاثین ~~بمرد . # ~~هشتاد و چهارسال عمرداشت . ام جمیل زن ابولهب که حق تعالی اورا « حمالة ~~الحطب ،5 # ~~یادفرمود ، خواهر اوبود . PageV01P245 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0279.png) # ~~حکیم بن حزام عم زادهآ زبیر بن عوام و برادرزادهآ خدیجه حرم رسول الله ~~(ص) # ~~بود. [ولادت او در اندرون کعبه1 . روزفتح مکه مسلمان شد. صدو بیست سال ~~عمریافت : # ~~شصت سال در جاهلی و شصت سال دراسلام . وفاتش درسنهآ ثمان و بروایتی در ~~سنهآ # ~~اربع وخمسین]1 . # ~~حو یطب بنعبدالعزی، در روز فتح مکه مسلمان شد [صد و بیست سال عمر # ~~داشت . هفتاد و پنجسال در جاهلیت و چهل و پنج سال در اسلام. در آخر ~~حکومت معاویه # ~~وفات یافت]2 # ~~حارث بن هشام ، برادر ابوجهل بود. روزفتح مکه مسلمان شد و بشام رفت # ~~و درباء عمواس وفات یافت # ~~جبیر بن مطعم [بن عدی بن نوفل بن عبدمناف، روزفتح مکه مسلمان شد و در # ~~سنهآ تسع وخمسین نماند.2 # ~~سهیل بن عمرو، در [روزفتح مکه [3 مسلمان شد [و در وباء طاعون، بشام در # ~~سنهآثمان عشر در گذشت و از و نسل نماند2 # ~~صفوان بن امیه ، بعداز حرب حنین مسلمانشد . # ~~عیینة بن حصن، از بنی غطفان، درعهدعثمان رضی الله عنه ضریر شدو در ~~گذشت. # ~~عباس بن مرداس سلمی، پیش ازفتح مکه مسلمان شد و مصاحب رسول (ص) و # ~~راوی حدیث بود . # ~~علاء بن حارثهآ ثقفی، ، درفتح مکه مسلمان شد . # ~~فرات بن حیان ، از بنیسعد، بوقت فتح حنین مسلمانشد . رسول (ص) درحق # ~~اوفرمود : ان من الناس ناسا نکلهم الی ایمانهم منهم فرات بن حیان . # ~~قیس بن مخرمة، درفتح بدرمسلمانشد . PageV01P246 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0280.png) # ما لک بن عوف النصری، امیر الامرای مشرکان بود، درجنک حنین. در انروز # ~~مسلمان شد . ### | المنافقون # عبدالله بن سعد بن ابی سرح1 در اول کاتب وحی بود . چون در آن تخلیط # ~~کرد ، پیغمبر (ص) او را عزلت داد . در زمانعثمان، والی ms202 مصرشد وبلاد ~~افریقیه، او # ~~فتح کرد. # عبد الله بن ابی سلول، بوقت آنکه پیغمبر (ص) هنوز بمدینه نرسیده بود ، # ~~مدنیان حکومت بدوخواستند داد . چون رسول (ص) آنجارفت، آن اندیشه باطل ~~شد. # ~~اورا بدین سبب نفاقی [دردل پیدا شد2 . در تهمت عایشه رضی الله عنها غلو ~~می کرد . # ~~درعهد رسول (ص) متوفیشد . رسول (ص) بروی نمازمی کرد . عمرخطاب رضی الله ~~عنه # ~~مانع آن نمازشد . حق سبحانه و تعالی آیت فرستاد و رسول را فرمود که [ ~~دیکر جز بر # ~~مسلمانان نماز مکن و3 بر منافقان نماز مکن که ایشان از جملهآ کفارند . # جلاس بن سوید بن صامت # ملفع تمیمی4 ، طشت(؟)5 کعبه بدزدید ومرتدشد . # حصین بن نمر خرمای صدقه بدزدید . # مرارة بنربیع ، ابوطاهر اعرابی ، مجمع بن جاریه ، [طعمة بن ابیرق)4 . و # ~~ازمنافقان ، این سه کس ، از غزو تبوک بسبب نفاق تخلف نمودند وقرآن در ~~حقشان نازل # ~~شد : کعب بن مالک ، مرارة بن الربیع ، هلال بن امیه . پستوبه کردند . ~~حق تعالی، توبهآ # ~~ایشان قبول کرد و آیت قرآن، درحق ایشان نازلشد وایشان صادق گشتند . PageV01P247 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0281.png) # التا بعین الکرام # رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ، اسامیشان برترتیب حروف یادمی کنیم: ### | حرف الالف # ابراهیم بن یزیدالنخعی، عایشه وانس مالک را رضی الله عنهما دریافت . در # ~~سنهآست و تسعین در گذشت . چهل وشش سال عمریافت . بوقت وفات او ، امام ~~شعبی کفت: # ~~ماترجل ماترک بعده مثله بالکوفة وبالبصرة ولابالمدینة ولابالشام. # احنف بن قیس ، بروایتی کویند او ازصحابه است و روز فتح مکه مسلمان # ~~شد. صاحبحزم و رای بود و درعهدخود نظیرنداشت . درحروب یسیار، بکار دین ~~اسلام # ~~سعیها نمود . در حرب صفین بامرتضی علی (ع) بود. در کوفه، درسنهآ ثمان و ~~ستین، نماند . # ~~اورا نسل نیست . از سخنان اوباشد که: بهترین دوستان آنند که بوقت ~~احتیاج، بهتو # ~~دوستی زیادت نکنند و بوقت احتیاج تو بدیشان، کم نگردانند. پادشاه چون ~~را کب # ~~شیرست . همه کسرا ازوبیم باشد واورا از مر کب یعنی پادشاهی . من فات ~~حسب بدنه # ~~لم ینفعه حسب ms203 نسبه . # اسمعیل بن ابی خالد، بکوفه درسنهآ ست وار بعین ومایه، در گذشت . # اسود بن یزید بن قیس نخعی، صاحبعبدالله صائم الدهر و قائم اللیل بود. ~~درسنهآ # ~~اربع وستین نماند . # اکثم صیفی معاصر رسول (ص) بود و اورا دریافت . امامسلمان نشده بود . بعد # ~~از آن باسلام در آمد ونود سالعمر یافت. از سخنان اوست : هر که دروخیری ~~نباشد ، # ~~باید که از دیکران توقع خیر ندارد. چون دولت بکسی روی نهد ، آرزوها ~~خدمت عقل # ~~او کند و چوز دولت روی بکرداند ، عقلش خدمت آرزوها کند . # ایاس بن معاویة بن قرة قاضی بصره بود. درسنهآ اثنی و عشرین و مایه همانجا # ~~در گذشت . # ایوب بن ابی تمیمة السختیانی ، در بصره بوباء طاعون ، سنه احدی وثلاثین و # ~~مایه نماند . شصت وسه سال عمرداشت. PageV01P248 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0282.png) # ~~اشعث بن عبدالملک درسنهآ ستو اربعین ومایه در گذشت . # ~~ابو الاحوص عوف بن مالک بن نضلة الجشمی صاحبعبدالله، درحرب خوارج # ~~قطری کشتهشد . # ~~ابوالاسود الدوئلیعاقل وحازم وفاضلوقت و درجنک صفین بامرتضیعلی(ع) # ~~ببصره نماند. # ~~ابواسحق سلیمان بن ابی سلیمان الشیبانی، درسنهآ تسع وعشرین ومایه نماند ~~. # ~~ابواسحق عمروبن عبدالله السبیعی ، درسنهسبع وعشرین ومایه در کذشت. # ~~نودوپنج سال عمر داشت # ~~ابوالاعور عمروبن سفیان السلمی ازخواص ارکان دولت معاویه بود . # ~~ابو الاشهب جعفر بن حیان العطاردی ، ببصره ، درسنهآ خمس وستین ومایه # ~~در گذشت. # ~~ابو بکرمحمدبن حزم الانصاری، بمدینه درسنهآ عشرومایهنماند . هشتادوچهار # ~~سال عمر داشت . # ~~ابو بکرة بن عبدالله بن محمد ، درسنهٔ‌ اثنی وستین ومایه ببغدادنماند . # ~~ابوالتیاح یزیدبن حمید ازفقهای بصره بود . بواسط نماند . # ~~ابوالجوزاء اوس بن خالد ، در حرب جماجم ، در سنة ثلاث و ثمانین # ~~کشته شد .1 # ~~ابوجریره ، یعقوب بن مجاهد ، باسکندریه، در سنهآ تسع و اربعین و ماید # ~~در گذشت . # ~~ابوحمزه نصربن عمران بن واسع ، صاحب ابنعباس ببصرهنماند . # ~~ابوحازهم سلمة بن دینارالمدنی ، درسنهآ ست واربعین ومایه در گذشت. # ~~ابوحمزه، ازاصحاب مرتضی علی(ع) بود . ببصره نماند . PageV01P249 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0283.png) # ~~ابو رجاء عمران بن تمیم العطاردی ، درسنهآ سبع عشر ومایه در گذشت. # ~~ابوالزناد عبدالله ms204 بن ذکوان مولی رمله1 منکوحهآ عثمان رضی الله عنه ، ~~در # ~~سنهآ ثلاثین ومایه بفجأة در گذشت . شصتوشش سال عمرداشت # ~~ابو صعید کیسان المقبری درسنهٔ‌ مایه نماند . # ~~ابوصالح ذکوان السمان # ~~ابوصالح ماهان الحنفی # ~~ابوصالح مفسر، مولی امهانی ، خواهر مرتضی علی(ع) # ~~ابوعثمان النهدی2 از قضاعة، بزمان رسول (ص) مسلمان شد. اما اورادرنیافت # ~~باسلمان رضی الله عنه صحبت کرد . بکوفه نشستی ، چون امیر المؤمنین حسین ~~(ع) را # ~~آنجا شهید کردند ، ببصره رفت و گفت در شهری که فرزند رسول خدا را ~~بکشتد، مقام # ~~نشاید کرد. درسنهآ ثلاث وسبعین نماند . # ~~ابوعمرو سعیدبن ایاس الشیبانی صدو بیست سال عمریافت . # ~~ابوالعالیه زاهدی بشام بود و شصت حج کرده. درسنهآ تسعین نماند . # ~~ابوقصره منذربن مالک ، درعهد ابن هبیره در کذشت . # ~~ابو قلابه عبدالله3 بن یزیدالجرمی درسنهآ اربع ومایه بشام نماند . # ~~ابو مسلم عبدالله بن نورالخولانی درزهد درجهآ عالی داشت بعهدیزیددر ~~کذشت. # ~~ابو ملیح عامربن اسامة الهذیلی، درسنهآ اثنی عشر ومایه نماند. # ~~ابومخلد درخلافت عمرعبد العزیز نماند . # ~~ابونضره، در عهد یزیدبن عبدالملک نماند. # ~~ابو وایل شقیق بن سلمة الازدی، بعهدحجاج در گذشت. # ~~ابووجرة یزیدبن عبید از بنیسعد بکر ، اشعارنیکو گفتی . بمدینه، درسنهآ # ~~ثلاثین ومایه نماند . PageV01P250 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0284.png) ### | الباء # ~~بشر بن سعید ، سعد وقاص و ابوسعید الخدری و غیرهما را دریافت . درسنهآ # ~~مایه نماند . # ~~بکر بن عبدالله المزنی ، لباس گرانمایه پوشیدی . درسنهآ ثمان ومایه در ~~گذشت # ~~اورا نسل نیست . ### | 1ء # ~~ثابت بن اسلم السمان. ### | لجی # ~~جا بر بن یزید جعفی، در مذهب شیعه غالی بود و نیر نجات نیکو دانستی. ~~وفاتش # ~~درسنهآ ثمان عشرومایه . ### | الحاء # ~~حمران بن ابان ، ازموالی عثمان بود . # ~~حکیم بن عتیبه، بکوفه درسنه خمس عشر ومایه در کذشت. # ~~حماد بن ابی سلیمان، درسنهٔ‌ عشرین ومایه در گذشت . # ~~حمید بن طرخان الطویل درسنه اثنی و اربعین و مایه وفات یافت. ### | الخاء # ~~خارحة بن مصعب، افقه فقهای خراسان بود . ### | الدال # ~~داودبن ابی هندالسرخسی ، درراه مکه، درسنهآ تسع و ثلاثین ومایه نماند. ### | لراء # ~~ربیع بن خثیم الثوری الکوفی . ازو ms205 مرویست : لاتقولن احد کم استغفر الله ~~و # ~~توب الیه . فیکون ذلک ذنبا جدیدا اذالم یفعل ولکن لیقل اللهم اغفرلی ~~وتبعلی . # ~~رجاء بن حیاة، درسنه اثنی عشرومایه در گذشت. # ~~ربیع بن انس ، عبداللهعمر و جابر و انسرا دریافت . درعهد ابودوانیق ~~نماند. PageV01P251 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0285.png) ### | لزاء # ~~زربن جیش، ازعرب عر با بود. صدو بیست سال عمریافت. ### | السین # ~~سو ید بن غفلة المدلجی، بکوفه درسنهآ اثنیوثمانین در گذشت . صد وبیستو # ~~چهارسار عمریافت. مولودش سال ولادترسول (ص) بود. # ~~سعید بن المسیب [درسال دوم از خلافت عثمان بوجود آمد. دختر ابوهریره در # ~~حبالهآ او بود]1 افقه فقهاء حجاز [وسرورمعبران]2 بود . درسنه اربع و ~~تسعین نماند. # ~~سعید بن جبیر بن هشام، بحکم حجاج یوسف، درسنه خمس وتسعین شهیدشد. # ~~چهل ونهسال عمریافت . # ~~سعد بن سعید الانصاری، درسنهآ احدی و اربعین ومایه نماند . # ~~سعید بن ایاس الجریری درسنهآ اربع واربعین ومایه نماند. # ~~سلمان بن ربیعة ، ازقبل امیر المؤمنین عمرخطاب رضی اللهعنه ، قاضی عراق ~~بود # ~~درعهد عثمان رضی الله درغزاء تر کستان شهید گشت 3. # ~~سلهمان بن منیه بمادرمنسوب است. شاعریود. # ~~سلمان بن طهمان التمیمی، ببصره درسنهآ ثلاث و اربعین و مایه در گذشت. ~~اعبد # ~~و افقه اهل بصره بود. # ~~سلیمان بن مهران یعرف بالاعمش . درسنه ثمان واربعین ومایه در گذشت . # ~~هشتاد و هشت سال عمرداشت . ولادتش روزقتل حسین رضی الله عنه بود. # ~~سالم بن ابی الجعد، درسنهآمایه در گذشت. 3 . # ~~سما ک بن مخرمة الاسدی.3 . # ~~سماک بن عبیدالعبسی3 . PageV01P252 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0286.png) ### | 5 # ~~سالم بن عبدالله بن عمر الخطاب . ### | لشین # ~~شمس بنعطیة الکوفی. # ~~شریح قاضی، نام یدرش حارث کندی [عالی ترین قضات]1 بود ومعاصررسول # ~~(ص) . اما اورا ندید . عمرشصدو بیستسال. قربهفتاد سال قضا کردی [بخلاف ~~شرع # ~~از ونیامد2 . وفاتش درسنه تسع وسبعین . # ~~شهربن حوشب درسنهآ ثمان وتسعین نماند . # ~~شهر بن حکیم خیارالناس زمانخود بود . ### | الصاد # ~~صاأح بن حسان ، تاعهد مهدیعباسی درحیات بود. # ~~صاأح بن کیسان ، درسنه ست واربعین ومایه نماند. # ~~صالح بن ابی صالح صاحب ابوهریره. بمدینه، درسنهآ خمس عشر ومایه نماند. ms206 # ~~صفوان بن محرز [بنزیاد، ببصره3 ، در سنه اربع و سبعین نماند . او را # ~~تسل نیست . ### | الضاد # ~~ضحاک بن مزاحم [از بنی عبد مناف بخراسان)4 ، در سنه اثنی و مایه نماند. ### | العین # ~~علی بن عبدالله بن عباس ، جد خلفا و ازهدمسلمانان بود. در هرشبانروزی، # ~~هزار ر کعت نماز نافله کردی. شب شهادت مر تضی علی (ع) متوادشد و در ~~سنهآ ثمان عشر و مایه # ~~در گذشت. هفتاد وهشت سال عمر داشت. # ~~عبدالله بن ابی نجیح، درسنهٔ‌ اثنی وثلاثین ومایه نماند . # ~~عبدالله بن شبرمه شاعر و نیکوخلق بود . از قبل ابودوانیق قاضی کوفه ~~بود. PageV01P253 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0287.png) # ~~عبد الله بن عبید الله یعرف بابن ابی ملیکه . در سنهآ سبع عشرومایه در ~~گذشت. # ~~عبدالله بن عون یعرف بابن العون. انس مالکرا دریافت. درسنه احدی و ~~خمسین # ~~ومایه در گذشت . # ~~عبد الرحمن بن هرم الاعرج صاحب ابی هریره . باسکندریه ، در سنه سبع # ~~عشر ومایه در گذشت . # ~~عبد الرحمن بن یزیدالنخعی، برادر ابراهیم بود. # ~~عبدالله بن خلیفة الهمدانی . # ~~عبد الرحمن بن اسود . مولی ابن اسود بود وبدو منسوب . # ~~عبد الملک بن عمیر، درسنهآ ثلاثین ومایه در گذشت. صدوسهسال عمرداشت. # ~~عبد الجبار بن یزیدالهمدانی ازجمله معبران1 بود . در جاهلیت بشرف # ~~ایمان مشرف شد . ازامیرالمؤمنین علی(ع) روایت می کند : # ~~قال سألت رسول الله من اول من یدعی الی الحساب یوم القیامة . قال علیه ~~السلام # ~~انا اقف بینیدی ربی تعالی ماشاءالله ثم اخرج وقدغفرلی ربی. قلت ثم من؟ ~~قال ابوبکریقف # ~~کماوقفت مرتین ویخرج وقدغفر الله له - قلت ثم من؟ قالثم عمریقف کما وقف ~~ابوبکر # ~~مرتین وقد یخرج وغفر الله له قلتثم من؟ قالثم انت یاعلی. قلت فاین ~~عثمان ؟ قال عثمان # ~~رجل ذوحیاء . سألت ربی عزوجل ان لایوقفه الحساب، فسعفتی. و این دلیل ~~بزر کی است بر # ~~مراتب صحابه اربعه وبربزر کی عثمان . # ~~عبد الله بن سعید الانصاری، در سنه تسع و ثلاثین و مایه نماند . # ~~عباد بن منصور الناجی درزمان ابودوانیق درحیات بود. # ~~عبید بن عمیراللیثی آ درسنه ثمان ms207 وستین نماند. # عبیدة بن عمر السلمانی. # ~~عبد الملک بن عبدالعزیز بن الجریج یعرف بابن جریج ، درسنه خمس ومایه # ~~در کذشت - PageV01P254 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0288.png) # ~~عبیدة بن قیس السلمانی ، درعهد رسول (ص) مسلمانشد ، اما اورا ندید . با # ~~صلمان فارسی مصاحب بود . وفاتش درسنهآ احدی و سبعین1 # ~~عمر وبن میمون درسنه اربع وسبعین نماند . بزمان رسول (ص) مسلمان شد . # ~~اما اورا ندید. # ~~عهرو بن دینار درسنه خمس عشرومایه نماند. # ~~عمروبنعبید ، بصریان درحق او کفتند . خیر الناس ابن شرالناس . به راء # ~~مکه نماند. # ~~علقمة بن قیس الخثعمی، صاحب عبدالله. درسنه اثنی وسبعین نماند . # ~~عامر بن عبدالله العنبری، از فضلاء زمان بود. بشام در گذشت. # ~~عطاء بن یزید اللیثی در سنه سبع و مایه در گذشت . هشتاد و دو سال # ~~عمر داشت .1 # ~~عطاء بن ابی رباح درسنه خمس وعشرومایه نماند . # ~~عطاءبن یسار، مولیزادهآ میمونه حرم رسول (ص)، درسنه ثلاثومایه در گذشت. # ~~هشتادوچهارسال عمر داشت . # ~~عامربن شراحیل وهو الامام الشعبی [از قبل عبداللهزبیر عامل کوفه بود]2 ~~در # ~~سنه اربع و مایه نماند .[هشتا دو شش سار عمرداشت3. # ~~عکرمة مولی ابن عباس، درسنهآ خمس و مایه در گذشت . هشتاد سال عمرداشت. # ~~عمارة بن عبدالله بن صیاد ، بعد مروان الحمار نماند.» # ~~علا عبن عبدالرحمن در اول خلافت ابودوانیق نماند . # ~~عبد الرحمن بن اذینه # ~~عروة بن زبیر. # ~~عمر بن عبیدالله بن معمر التیمی. PageV01P255 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0289.png) # ~~عروة بن زیدالخیل الطائی . # ~~عاصم بن عمر وبن قتادة بن نعمان، صاحب کتاب السیرة والمغازی. درسنهآ ~~عشرین # ~~ومایه در کذشت . ### | الغین # ~~غیلان دمشقی قبطی بود . مذهب قدریان او پدید کرد . هشام بن عبدالملک # ~~مروان او را بر در دمشق صلب کرد . ### | ابعافی # ~~قتادة بن دعامه سدوسی درسنهآ سبع وعشرومایه نماند . # ~~قبیصة بن ذؤیب ازخزاعه ، بشام درسنهآ ستوثمانین نماند . # ~~قرظة بن ارطاة . # ~~قاسم بن محمدبن ابی بکرالصدیق رضی الله عنهم. ### | الکاف # ~~کعب الاحبار | دراول بردین جهودی بود . درزمان رسول (ض) مسلمانشد، # ~~اما اورا ندید. وفات او درسنهآ اثنی و ثلاثین بشام]1 . اودو ازده آیت ~~از ms208 توریة اختیار کرده # ~~بود و پیوسته در نظرداشتی. آنرا بعربی ترجمه کرده اند : # ~~الاول یاابن آدم لاتخف من ذی سلطان مادام سلطانی باقیا و سلطانی باق # ~~لاینفد ابدا. # ~~الثانی یا ابن آدم لا تخف فوت الرزق مادامت خزائنی مملؤة و خزاینی # ~~لاینفد ابدا . # ~~الثالث یاابن آدم انا وحقی محبلک فبحقی علیک کنلی محبا . PageV01P256 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0290.png) # ~~الرابع یا ابن آدم لا تأنس بغیری مهما وجدتنی انیسا و انک مهما طلبتنی # ~~وجدتنی . # ~~الخامس یاابن آدم لاتأمن مکری حتنی تجوز الصراط . # ~~السادس یاابن آدم خلقت الاشیاء کلها لاجلک و خلقتک من اجلی. فلا تهلک # ~~ماخلقت لاجلی بماخلقت لاجلک . # ~~السابع یا ابن آدم خلقتک من تراب ثم من نطفة فلم اعبث بخلقتک فانی ~~اسوقک # ~~لی جنتی . # ~~الشامن یاابن آدم لاتغضب علی لاجل نفسک ولاتغضب علی نفسک لاجلی. سألتک # ~~ان تغضب علی نفسک من اجلی کماتغضب علی لاجل نفسک . # ~~التاسع کل یریدک له وانا اریدکلک یاابن آدم اما انصفتنی . # ~~العاشر یاابن آدم کمالااطالبک بعمل غد ، لاتطالینی برزق غد . # ~~الحادی عشر یاابن آدم وجب علیک فریضتی ولک عندی رزقک . فان خالفتتی # ~~فی فریضتی لااخالفک فی رزقک . # ~~الثانی عشر پاابن آدم ان رضیت بماقسمت لک ارحت قلبک و بدنک واتت، حمود # ~~وان لم ترض بماقسمت لکسلطت علیک الدنیا حتی تر کض الوحش فی البریة ثم ~~وعزتی و # ~~جلالی لاتنال الا ماقدرلک وانت مذموم . # ~~کثیر بن شهاب الحارثی . # ~~کعب بن سواد الازدی از قبل عمر خطاب رضی الله عنه قاضی بصره بود . ### | (8 # ~~لیث بن ابی سلم در اول خلافت ابودوانیق در گذشت.1 ### | المیم # ~~محمد بن سیرین مولی انس بن مالک . فاضلترین معبران بود درسنهآ عشر ~~ومایه # ~~متوفی شد. هفتادو هفت سال عمرداشت. PageV01P257 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0291.png) # ~~محمد بن کعب القرظی، رسول (ص) درحال او بنورنبوت مشاهده فرمود و درحق # ~~او گفت : سیخرج من الکاهنین رجل یدرس القرآن دراسة لایدرسها احد بعده . ~~بروایتی # ~~درسنهآ ثمان ومایه و بروایتی درسنهآ سبع عشر ومایه و بروایتی درسنهآ ~~نمان عشر ومایه # ~~در گذشت ms209 . # ~~محمد بن المکندر1 درسنهآ ثلاثین ومایه در گذشت . # ~~محمد بن مسلم بن عبیدالله الزهری، دررمضان سنهآ اربع عشر ومایه نماند. # ~~. محمد بن یحیی بن حسان راوی احادیث بسیارست. بمدینه درسنهآ احدی عشر # ~~ومایه در گذشت . هفتاد و چهارسال عمرداشت . # ~~محمد بن عبدالرحمن معروف بابن ابی ذؤیب بحبشه نماند. # ~~محمد بن اسحق بن یسار . # ~~محمد بن عبدالحمید خراسانی . # ~~منصور بن. معتمر السلمی2 شصت سال صایم الدهر وقایم اللیل بود . درسنهآ # ~~اثنی وثلاثین ومایه در گذشت . # ~~میسرة العابدی . # ~~مسوربن مخرمة بن نوفل خواهرزادهآ عبدالرحمن بن عوف بود. درسنهآ اربع # ~~وستین نماند . شصت ویک سال عمرداشت .2 # ~~معرور بن سوید از بنیاسد ، صد وبیست سال عمریافت . # مسروق بن اجدع همدانی، درسنه ثلاث وستین نماند . # مطرفی بن عبدالله بن شخیر از بنی جرش درسنهآ سبع وثمانین نماند . معمر ~~بود . # میمون بن مهران درسنهآ ثلاثعشر ومایه در کذشت . PageV01P258 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0292.png) # ~~مکحول شامی درسنهٔ‌ثلاث عشرومایه نماند . # ~~مکحول الأزدی ازفصحای عرب بود . # ~~مقسم مولی ابن عباس راوی حدیث است . # ~~مورق بن مسرح العجلی بعراق ، درعهدابن هبیره نماند . # ~~مفیرة بن مقسم درسنهآست وثلاثین ومایه نماند . # ~~مسعر بن کدام از بنی عبد مناف بکوفه، درسنهآ اثنی و خمسین در کذشت.. # ~~مسلم الخیاط . # ~~محارب بن دثار بکوفه در گذشت . # ~~مجاهد[ بن جبیر بمکه، درسجده کردن نماند. # ~~هرة بن شر احیل الهمدانی. # ~~موسی بن انس بن مالک ، برادر مالک بود . ### | النون # ~~نافع مولی ابن عمر، درسنهآ سبع عشرومایه هلاکشد . ### | الهاء # ~~هرم بن حیان از عبدقیس از قبل عمرخطاب رضی الله عنه ، والی بعضی ولایات # ~~بود. درحرب قادسیه شهیدشد . ### | الواو # وهب بن منبه از تخم فرستاد کان پرویز بود، بیمن. [اصلش ازعجم. درعلم ~~تاریخ # ~~صاحب کمال بود]2 در سنهآ اربع عشر ومایه در گذشت. PageV01P259 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0293.png) ### | لیاء # ~~یزید بن عبدالله برادر مطرف بود . درسنهآ احدی عشر ومایه نماند . # ~~یزید بن شجرة الرهاوی1 ، درسنهثمان وخمسین بااتباع، دردریا کشته شد. # ~~یحیی بن سعیدالانصاری ، درثلاث و اربعین ومایه بکوفه نماند . # ~~یونس بن عبید بن عبدالقیس ms210 درسنه ثمان وثلاثین و مایه در گذشت. # ~~یزید بن کیسان الکوفی . # ~~چون ذکر بعضی از صحابه عظام وتا بعین کرام ، رضوان الله علیهم اجمعین، ~~بر # ~~سبیل ایجاز یاد کرده شد، اختصار کردم. حق سبحانه وتعالی، ما [وهمه ~~مؤمنین و مؤمنات # ~~را نیکبخت دنیا و آخرت گرداناد . بمنه وجوده. # فصل پنجم از باب سوم # ~~در ذ کر تغلب پادشاهان بنی امیه در ایران . چهارده تن و مدت ملکشان # ~~نودویک سال. ### | معاویة # ~~ابن سفیان بن حرب بن امیه و هو اصل قبیلة بنی امیه. جداو و جد عثمان ~~عفان رضی الله # ~~عنه بر ادران بودندو او در عقل معاش و [ذکا]3 امور دنیاوی درجه عالی ~~داشت . در روزفتح # ~~مکه مسلمان شد. از مؤلفة القلوبست. در عهد عمر رضی الله عنه امارت شام ~~یافت و عمر رضی الله # ~~عنه اورا کسری عرب خواندی . اهل سنت و جماعت اورا حا کم مخطی خوانند و ~~زبان طعن # ~~ولعن در حق او در از نکنند، جهت آنکه صحبت رسوز (ص) دریافته و کاتب وحی ~~بوده است. # ~~اما گویند امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه برحق بود. در ربیع الاول ~~سنهآ احدی واربعین # ~~هجری، چون امیر المؤمنین حسن رضی الله عنه از کار خلافت نزول کرد، ~~حکومت و پادشاهی PageV01P260 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0294.png) # ~~بدو تعلق گرفت و او کوفه بمغیرة بن شعبه و بصره به زیادبن ابیه1 داد و ~~نسبت زیاد به # ~~ابوسفیان قبول کرد و اورا برادرخواندودمشقرا دار الملک ساخت. چون بصره ~~، بشب، از # ~~دزدان ومفسدان ناایمن بود ، با زیاد گفت تادر آنجا شرایط سیاست بتقدیم ~~رساند. زیاد # ~~در بصره منادی کرد که هیچکس بشب از خانه بیرون نیایدوهر که را ببینند، ~~ابقاء نخواهد # ~~بود. درشب اول، یک هزار و هشتصد آدمی بقتل آمدند و درشب دوم چهارصد و ~~درشبسیوم # ~~سی؛ بعد از آن کسرا زهره نبود ، از بیم سر،پای ازخانه بیرون نهادن. شبی ~~نا گاه # ~~اعرا بئیرا بگرفتند. گفت منادی نشنیدم. به زیادانها کردند. گفت اگر چه ms211 ~~راست میگوید، # ~~اما گذاشتن اوسبب خللسیاست باشد. اورا نیزبکشت. بعداز آن ، کس را زهرهآ ~~تردد # ~~نبود . زیاد منادی کرد که بشب در د کانها نبندند واکرخسارتی افتد ، من ~~تاوان کشم، # ~~درمدت حکومت او کس ، دربصره، درد کانها نست. وحوش بشب درشهر می آمدند و # ~~آلات د کانها برهم میزدند. عرب ، ازنیشباک ساختند وجهت دفع وحوش، بردر ~~دکازها # ~~نهادند و آن رسم هنوز درعرب باقیست . درسنهآ خمسین، بعدازمرگ مغیرة بن ~~شعبة، کوفه # ~~نیز به زیاد بن ابیه تعلق گرفت ودرسنهآ ثلاث وخمسین التماس کرد تامکه ~~نیز بدو داد. PageV01P261 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0295.png) # ~~بعد از شش ماه، زیاد، دررمضان سنهآ ثلاث و خمسین بمرد. معاویه، بصره ~~بپسرش عبید اللهزیاد # ~~داد و کوفه به نعمان بن بشیر و مکه به سعیدبن عاص ومروان بن الحکمرا در ~~مدینه امارت # ~~داد و پسرخود یزیدرا درسنهآ اثنی وخمسین باجمع امراء ولشکر بحرب روم ~~فرستاد . # ~~جنگی عظیم کردند . ابوایوب انصاری در آن جنگ شهید شد . اماظفر مسلمانان ~~را بود . # ~~معاویه در باب ولایتعهد بیزیددادن بااحنف بن قیس که ازعقلای جهان بود، ~~مشورت # ~~کرد . احنف گفت : «انت اعلم بسره وجهاره ولیله و نهارهفان کنت تعلم لله ~~رضاء و للامة # ~~صلاحا فلاتشاور فیه وان کنت غیرذلک فلاتراوده الدنیا وانت صایر الی ~~الاخرة و انما # ~~علینا ان نقور سمعنا واطعنا.» معاویه نصیحت اورا خوار داشت و درسنه ست ~~وخمسین از # ~~اهل عالم بیعت بنام یزیدبستد. همه کس بیعت کردند، الااین پنج کس: ~~عبدالله عباس رضی الله # ~~عنهما ببهانه نابینائی که ضریر لایق خلافت نباشد. دوم حسین بن علی رضی ~~الله عنهما # ~~سوم عبدالله بن ز بیر چهارم عبدالله بن عمر پنجم عبدالرحمن بن ابی ~~بکرصدیق رضوان الله # ~~علیهم. معاو به بااین جماعت ، مبالغت1 وتکلف کردن مصلحتندید و ~~بوقتمردن، یزید # ~~را گفت در کارتو ازسه کس هراسانم : اول حسین بنعلی (ع) . اگر ~~برودستیابی، بااو # ~~محابا و آزرم کن که رحم او برسول (ص) پیوسته است . دوم عبد الله عمر ~~اودرین کارشروع # ~~نکند[ الاوقتی ms212 که جهان خودراصافی2 بیند] واین صورت متعذرست. سیم ~~عبدالله زبیر. # ~~اوماری زهرداراست؛ اورا مجنبان واگردست یابی، ابقامکن. ضحاکقیس ومروان ~~را # ~~بگویدرم وصیت کرده است که شما بدست خود اورا بخاک سپارید . چون ~~بگورفروروند، # ~~باتیغ بر سر گور از ایشان تجدید بیعت خواه. یزید همچنین کرد. مروان حکم ~~لگدی بر # ~~معاویهزد و کفت اتخدع3 وانت فی هذه الحالة . # معاویه دردمشق، در منتصف رجب سنهستین هجری بمرد. کویند بوقت وفات # ~~بایکی از خواص خود گفت برخود از این سه گناه بزر گتر نمیدانم : اول ~~آنکه درحق # ~~اهل بیت طمع کردم [و بزور بردم] . دوم آنکه زن حسن را بفریفتم تا اورا ~~زهرداد. سیم PageV01P262 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0296.png) # ~~آنکه یزید را ولی عهد کردم و در همهآ این احوال نظر بررواج کار یزید ~~بود. مدت نوزده # ~~سال وسه ماه پادشاهی جهان و چهل ودوسال امارت شام کرده بود وهشتاد ویک ~~سال عمر # ~~داشت . از سخنان اوست : تعلمواالادب فان کنتم اغنیاء رفعتم و ان کنتم ~~اوساطا سدتم # ~~وان کنتم فقراء استغنتم . # یزید بن ههاویه # علیه مایستحق [من سخط الله وغضبه]1 بعد . از پدر [ بیادشاهی نشست] # ~~جهان در تحت فرمان او آمد. خواست که بنام خود بیعت از آن پنج کس بستاند ~~. بوالی # ~~مدینه نامه کرد تابزجر بیعت ستاند . حسین علی وعبدالله زبیر ، بدین سبب ~~، از # ~~مدینه بمکه گریختند. کوفیان ازین حال آ گاه شدند، در خفیه استدعای حضور ~~حسین کردند # ~~واورا بنصرت نوید دادند و نامهها نوشتند. حسین باعبدالله عباس مشورت ~~کرد . او گفت # ~~اول کسیرا بفرست تا بیعت تو ازیشان بستاند و ازدرون ایشان واقف شود. پس ~~اگر # ~~مصلحت باشد تو نیز بروی3 . حسین رضی الله عنه عمزادهآ خود مسلم بن عقیل ~~را بکوفه فرستاد. # ~~مسلم، بخفیه بیعت میستد. دواز دههزار مرد برو بیعت کردند و مکتوبات ~~بحسین نوشتند # ~~و اورابه آمدن مبالغه کردند. حسین باچهل سوار و صدپیاده که اتباع و اهل ~~بیت او بودند # ~~و زنان و کود کان، بعزم کوفه روان شد. ms213 عبدالله عباس وعبدالله عمر ، ~~اورا از رفتن منع # ~~کردند و گفتند الکوفی لایوفی. نشنید وبرفت . از قبل یزید، در کوفه، ~~نعمان بن بشیر # ~~عامل بود . در کار مسلم بن عقیل ، [تجاهل2 مینمود و کسرا منع نمی کرد. ~~یزید اورا # ~~عزلت5 دادوامارت کوفه به عبید الله زیاد تفویض کرد و بدو فرستاد تا ~~بتعجیل از بصره # ~~بکوفهرود و بدفع مسلم بن عقیل و شیعهآ اهل بیت مشغول شود. عبید الله ~~مبادرت نمودوپیشتر # ~~از حسین بکوفه رسید . کوفیان بتصور آنکه حسین علیست می گفتند : مرحبا ~~یابن # ~~رسول الله . عبیدالله زیاد بدارالاماره نزول کرد ولشکر برخود جمع ~~گردانید . # ~~مسلم بن عقیل وهانی بن عروة و بعضی از اکابر شیعه، ازوی متواری شدند . ~~عبیدالله ایشان PageV01P263 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0297.png) # ~~را بادست آورد و بکشت . از یزید پیغام بدو رسید که حسین از مکه عزم ~~کوفه کرد. # ~~آکاه کار او باش . حسین رضی الله عنه درراه فرزدق شاعررا دید. احوال ~~یرسید . گفت # ~~کوفیان بدل باتواند و بشمشیر باعبیدالله زیاد . از مسلم عقیل پرسید. ~~گفت عبیدالله اورا # ~~با اکا بر شیعهآ شما بکشت و در طلب دیگرانست و پریشان احوال تو . حسین ~~(ع) متحیرشد. # ~~خواست که مراجعت نماید . قضاوقدر عنان رأیش بگردانید . حسین کفت بروم ~~وخون # ~~عم زادهآ خود بخواهم؛ وروان شد . عبید الله زیاد، عمربن سعد وقاصرا ~~باچهار هزار سوار ، # ~~به نیش حسین، بازفرستاد. عمرسعد، حربنیزید ریاحی را برمقدمه روان کرد. ~~خرریاحی # ~~بحسین رسید . اورا از رفتن بکوفه منع کرد و احوال مسلم عقیل وعبید الله ~~زیاد و عمر سعد # ~~باز گفت و در باز گشتن مبالغه نمود. حسین گفت باعیار و اطفال، روی ~~مراجعت نیست. گفت # ~~باری از سرراه دورشو ، مگر ترا نبیند و باز گردد. حسین با بادیه نشست ~~تا بکر بلارسید. # ~~اتفاقا عمر سعد، بشکار حلقه کرده بود، بدانجارسید. بهم باز خوردند. ~~حسین از او التماس کرد # ~~که مجال دهد تا بمکه رود یا بثغری از ثغور اسلام یاپیش یزید معاویه. ~~عمرسعد، از عبید ms214 الله # ~~زیاد اجازت خواست ، مسموع نداشت. گفت حسین را یا بیعت باید کرد یاپیش ~~من آمدن. # ~~هر چند پیغام مکررشد ، فایده نداد . عبیدالله زیاد شمر ذی الجوشن ~~ضبابیرا بفرستاد و # ~~گفت عمرسعد، در کارحسین بقرابت مینگرد . توبرو تابیعت کند یاحرب. شمر ~~برفت. # ~~شب عاشورا بود . حسین رضی الله عنه آن شب، امان خواست و این بیت ~~میخواند : # یا دهر اف لک من خلیل %~% کم لک بالاشراق والاصیل1 # و اهل بیت ، برین کریه می کردند . روزعاشورا حرب کردند و آب بر حسین # ~~ببستند. فربقین صف کشیدند . اولشیعه یک یک حرب می کردند ازایشان ، ~~اولحر # ~~ریاحی رضی اللهعنه، اگرچه بالشکرعمرسعد بود اما باطرف حسین رفت ودینرا ~~بردنیا PageV01P264 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0298.png) # ~~وحقرا بر باطل اختیار کرد و جان را در راءحق باخت و شهید شد . پس شیعه ~~حسین # ~~پس اهل بیت او، یکان یکان حرب می کردند و در حالت تشنکی شهید می شدند. ~~بعداز تمامت، # ~~حسین علی، بخود جنگ کردو بردست زرعة بن شریک از اتباع شمرذی الجوشن و ~~بروایتی # ~~بردست سنان بن انس فخعی علیه اللعنة شهیدشد . شمر خیمهآ حسین رضی الله ~~عنه غارت # ~~کرد وجامهآ عورات نیزبستد و ایشانرا عریان کرد و زین العابدین رنجور ~~خفته بود . # ~~شمرخواست که اورا نیزشهید کند . عمرسعد مانع شد. شمر بگفت تاسواران بر ~~شخص # ~~حسین شهید بتاختند و استخوانهاش خرد کردند وسر او ببریدند و بازنان و ~~کود کان، # ~~پیش عبیدالله زیاد بردند. درین جنگ، از لشکر عمر سعد، صدوهشتاد تن 1 ~~کشته شده بود و # ~~از اهل بیت و شیعه حسین، رضی الله عنه، تنهازین العابدین مانده بود . ~~هفده کس از اهل بیت # ~~وصدو بیست و چهارتن از شیعه شهیدشده بودند. عبید اللهزیاد ، زین ~~العابدین را باسر بریدهآ # ~~حسین وعورات و اطفال اهل بیت پیش یزید فرستاد . وقت عصر بدو رسیدند. ~~یزید # ~~برین حال خرمی کرد و برین فتح «انافتحنا» آخواند . پسرابوایوب انصاری. ~~آنجاحاضر # ~~بود. یزیدرا ملامت کرد و سر حسین ازوبستد. روز چهلم ms215 پیشتنش2 رسانیدندو ~~بروایتی # ~~درعسقلان دفن کردند . # یزید چون زین العابدین را بدید گفت دیدید کدی شما باخود چه کردید؟ و بمنع # ~~بیعت کار خود بکجا رسانیدید4 ؟ # زین العابدین گفت: «مااصاب من مصیبة فی الارض ولافی انفسکم الافی کتاب من # ~~قبل ان نبراها5» یزید گفت: لاوالله «وما اصا بکم من مصیبة فبما کسبت ~~ایدیکم و یعفوعن کثیر # بعد ازین ، زین العابدینرا با عورات واطفال بمدینه فرستاد . اهل مدینه ، # ~~بدین سبب مخالف یزیدشدند. زین العابدین، از بیم از مدینه بیرون رفت. ~~یزید از و منت داشت # ~~و اورا نویدداد و مسلم بن عقبة اموی را بالشکر بجنگ مدنیان فرستاد و ~~جنگی سخت کردند. PageV01P265 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0299.png) # ~~بیشترصحابه، درین جنگ شهیدشدند و بعضی بغارها و بیغولها کریختند . ~~یزیدیان بر # ~~مدینه مظفرشدند وسه شبانروز غارت کردند1 مدینه مسخر ایشانشد . یزید ~~معاویه ، # ~~بمکافات حق خدمت پسندیدهآ عبیدالله زیاد ، امارت عراقین تادر کرمان ~~وفارس و این حدود # ~~بدوداد و او لشکرفرستاد و بسیاری ولایات درماوراء النهر مستخلص کرد . # در مکه عبدالله ز بیر مخالف یزیدشد و درسنه اربع وستین ، اهل مکه ومدینه ~~و # ~~یمن و بعضی از عراقین، بخلافت براو بیعت کردند و کاراو بالا کرفت . ~~یزید ازین متأثر # ~~گشت . حصین بن نمیررا بالشکر گران بجنگ او فرستاد و مکهرا حصاردادند و ~~منجنیق # ~~نهادند. چنانکه مسجد حرام، بسنگ منجنیق خراب شد و جامنهآ کعبه از آتش ~~نفت انداختن # ~~بسوخت . در حال بادی بر آمد و آتش در منجنیق و منجنیقیان و نفط اندازان ~~افتاد و # ~~تمامترا بسوخت . # درین حال خبر مرگ یزید پلید برسید و اول عبدالله زبیر بشنید . پیش حصین # ~~فرستاد که آنکه تواز بهراو جنگ میکنی، بدوزخ رفت . حصین باورنمی کرد . ~~خبرچون # ~~متواترشد ، دست از جنگ بازداشت. عبدالله زبیر، حصین را بخود دعوت کرد. ~~قبول نکرد # ~~وباشام رفت . # یزیدمعاویه در رابع عشر ربیع الاولسنهآ اربع وستین هجری الینارالله وسقره # ~~پیوست . سهسال ودوماه پادشاهی کرد . سی ونهسال عمرداشت . بدمشق ، پیش ~~معاویه # ~~مدفونشد . اول کسی که خادمانداشت ms216 ، دراسلام ، یزید بود . یزیدرا سیزده ~~پسر بود : # ~~معاویه ، خالد ، هاشم ، ابوسفیان، عبدالله اکبر ، عبدالله اصغر ، عمر، ~~ابوبکر ، حرب، # ~~عبدالرحمن ، ربیع ، محمد . # نشانبد کرداری و نیکوکاری از ینجا میتوان قیاس کرد که با اینهمه فرزندان # ~~یک آدمیرا از اولاد یزید نامونشان نیست[ واگر نیزهستند، خامل الذکرند]2 ~~و از نسل PageV01P266 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0300.png) # ~~حسین که تنها زین العابدین ماند ، هزاران هزار علوی در جهان زیادتاند . ~~خدای # ~~تعالی بر کت درنسل علویان نهادویزید ودزیدیانرا نسل ببرید1تاجهانیان ~~بدانند # ~~که کسی بر بد کرداری سودنکند و کار آخرت هنوز درپیش است و خدا داناست ~~بر آنکه # ~~درین قضیه، با آن گروه چها خواهدرفت . حق سبحانه و تعالی [دولت راه ~~راست، همگنان # ~~را کرامت کناد2 [ و دوستی دین، در دلشان از دوستی دنیا [شیرین تر3 ~~کناد]. ### | الراجع 4، الی الله # معاویة بن یزیدبن معاویه بعدازپدر، درربیع الاولسنه اربع وستین بروبیعت # ~~کردند و او چهل روزپادشاهی کرد و در جمادی الاور سنهآ مذکور بمرد. اول ~~کود کی که # ~~در اسلام [ بر جای بزر گان5 نشست اوست. اورا گفتند ولی عهد معین کن ~~گفت لااتزود # ~~مرارتها و ازود بنی امیه حلاوتها . # بعدازو بنام برادرش خالد مقرر می کردند . طبیعت او ازحکومت متنفربود # ~~وبحکمت وعلم صنعت مایل . سروراستادان آن فن و عالم وقت بود و اشعار خوب ~~دارد. # ~~در بنی امیه از و عالمتری نبود و بسبب دانش او، جدش معاویه، باوجود و ~~فورعقل خود و کود کی # ~~او، درامور خطیر، مشورت از وخواستی. خالد از حکومت اجتناب کرد. ### | المؤتمن بالله # هروان بن حکم بن ابی العاص بن امیة وهواصل قبیلة بنی امیه، عم زادهآعثمان # ~~عفان رضی الله عنه وعاقل وقت بود، اما از مطرودان رسول (ص). اهل شام ~~جهت، آنکه خالد # ~~تارک بود و کارعبدالله ز بیرقوت گرفته، مشورت کردند تا بدو دهند. ~~عبیدالله زیاد که رکن # ~~معظم آن دولت بود ، نظر بر آنکه حکومت از بنی امیه بیرون نرود، [میل 8 ~~مروان حکم # ~~کرد ومروان گفت : PageV01P267 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0301.png) # الدهر ms217 کالدهر و الانساب واحدة %~% والملک بعد ابی لیلی1 لمن غلبا # مردم بروبیعت کردند، در جمادی الاخر سنه اربع وستین . مروان، مادرخالد # ~~را بخواست . ضحاک قیس وجمعی امرای شام بنام عبدالله زبیر دعوت کردند . ~~خلقی فراوان # ~~در بیعت ایشان آمد . عبید الله زیاد مکر کرد وضحاک قیس را گفت توشیخ ~~قریش و زاهد # ~~وقتی ومرتبه توازعبد اللهز بیر بیشترست؛ چرابنام او دعوت می کنی و بنام ~~خود نمی کنی . # ~~ضحاک ایندم بخورد2 و دعوت بانام خود کرد . مردم اورا گفتند توبنام ~~عبدالله زبیر از ما # ~~بیعت ستدی، اکنون بنام خود می خواهی . توبر چیزی نیستی. 2 او پشیمان شد ~~وهمچنان # ~~دعوت بانام عبدالله زبیر کرد . اما آب ریخته با کوزه نمیرفت .4 مروان ~~حکم لشکر # ~~بجنگ او فرستاد. در مرج راهط بیست روز حرب کردند . ضحاک کشته شد ولشکر ~~منهزم # ~~گشت و شام مروان راصافیشد. مروان حکم لشکر بمکه فرستاد ، بجنگ عبد ~~اللقز بیر. مهتر # ~~آن سیاء حبیش بن دلجه بود . جابر برادر عبدالرحمن عوف، از مدینه، ~~بالشکر، بمددعبدالله # ~~ز بیر آمد . حبیش و بعضی لشکر شامرا بکشتند . در کوفه سلیمان بن صرد و ~~از شیعه جمعی # ~~بطلب خون حسین رضی اللهعنه خروج کردند و بزیارت اورفتند و زاری کزدند و ~~از وعذر # ~~خواستند که باتوبیعت کردیم وبوقتحرب ، نصرت ندادیم تاتو بردست دشمنان ~~شهید # ~~شدی. اکنون بمکافات جانها فدامی کنیم و بجنگ دشه نن میرویم5 و از بنی ~~امیه هر کرا # ~~در کوفه یافتند بکشتند. پس بجنگ عبید الله زیادرفتند . درعین الورد ، ~~درماه جمادی الاول # ~~سنهآ خمس وستین بهم رسیدند. بیست روز جنگ کردند. سلیمان بن صرد و ~~اکثراکابر شیعه # ~~کشته شدند و لشکر شیعه منهزم شدند و بجزیره کریختند . # هم درین سال، در بصرهو شام، و باء و طاعون بود. خلقی بی شمار در آن هلاک ~~شدند، # ~~چنانکه بتجهیز وتکفین نمیرسیدند . هم دربصره جماعت ازارقه، بطلب خون ~~حسین، PageV01P268 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0302.png) # ~~خروج کردند . عبدالله زبیر. لشکر بجنگ ایشان فرستاد و ایشانرا ms218 قهر کرد. ~~بسیاری # ~~کشته شدند . # مروان حکم در رمضان سنهآ ستوستین ، درمجمعی ، خالد را گفت «اسکت # ~~یاابن ندیه الاست» . خالدازین حکایت ، بامادرشکایت کرد . مادرش گفت با ~~کس مگو # ~~باشد . زن گفت او از آن عاقلترست که از این انواع [سخن1] کوید . مروان ~~ایمن # ~~شد. [چون شب در آمد2 بالشی بردهانش نهاد و برونشست تا بمرد. هشتادویک ~~سال عمر # ~~داشت و یکسال و نهماه پادشاهی کرده بود . # بعداز و کار عیدالله ز بیر قوت تمام گرفت واکثر ملک بروراست شد و نافع بن # ~~ازرق، ببصره واهواز دعوی خلافت کرد وخودرا امیر المؤمنین خواند و نجدة ~~بن عامربه # ~~یمامه همچنین. شاعری گفت : # فتشعبوا شعبا فکل جزیرة %~% فیها امیر المؤمنین ومنبر # الموفق لامرالله # عبدالملک بن مروان بن ابی الحکم بن ابی العاص، بعداز پدر پادشاه شدودر # ~~بنی امیه، بغیر معاویه، ازوصاحبتدبیرتر نبود وبغیر ازمروان الحمار ازو ~~شجاعتر نه . # ~~و اومکرم آن قوم بود . # در کوفه، مختار بن ابی عبید ثقفی خروج کرد و ابراهیم بن مالک اشترمدد ~~اوشد # ~~و او بنام محمد حنفیه دعوت می کرد. امامحمد حنفیه اوزانفر موده بود، ~~لیکن منع نیز نمی کرد. # ~~مختار، عراق ودیار بکرو آذربیجان مسخر کردوطلب خون حسین رضیلله عنه می ~~کرد. # ~~عید الملک، عسد الله زیاد را، از شام بجنگ او فرستاد،. چون بم وصل ~~رسید،. ختار ثقفی، یزید بن PageV01P269 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0303.png) # ~~انس را باسه هزارمرد: بجنک اوفرستاد . یزیدین انس رنجورشد . در روز ~~جنک، ورقا را # ~~امارت لشکرداد . ورقا باعبید اللهزیاد حرب کرد . عبیدالله منهزمشد و ~~اسیر بسیار بادست # ~~ورقا آمد . تمامترا بکشت وپزیدین انس در گذشت. ورقا خبر بمختار تقفی ~~فرستاد و # ~~مختار ، ابراهیم بن مالک اشتررا بجنگ عبید الله زیاد فرستاد . چون ~~ابراهیم روان شد، # ~~کوفیان بر مختار خروج کردند . مختار، ابراهیم را باز خواند و با کوفیان ~~جنگ کرد. # ~~بیشتر اکابر کوفه [را بکشتند 1 ودر طلب خون حسین، بجدتمام ساعی شدند، ~~تاعمر سعد # ~~وقاص و پسرش حفص و شمرذی الجوشن را ms219 بکشت و سرهای ایشان ییش محمد حنفیه ~~فرستاد. # ~~محمد حنفیه گفت خدای تعالی اورا ومارا، [و جمله مسلمانان را]2 برطاعت ~~توفیق دهاد. # ~~مختارثقفی،هر کرا، باحسین رضی الله عنه، حرب کرده بود، می گرفت ومی ~~کشت. بعضی # ~~ازیشان بکر یختند و ببصره، پیش مصعب بن زبیرشدند . مختارچوندید که ~~محمدحنفیه # ~~بطاعت راغباست ومقوی اورا نمیشاید، خواست که عیدالله ز بیررا مقوی خود ~~گرداند. # ~~فریبی چند بدوفرستاد. عبد الله ز بیر مردعاقل بود، فریب در و نگرفت. ~~مردم در احوال مختار # ~~متردد شدند . در اثنای این، محمد حنفه ، عزم حج کرد . عبدالله زبیر ~~اورا موقوف # ~~گردانید و بیعت طلبید. محمد حنفه، بمختار واهل کوفه نامه فرستاد و مدد ~~طلبید. مختار # ~~دررمضان سنهآ سبع وستین، ابراهیم بن مالک اشتررا بجنگ عبید الله زیاد ~~فرستاد. بحدود # ~~موصل جنگ کردند . شامیان هفتادهزار مرد بودند و کوفیان هفت هزار . هفت ~~بر هفتاد # ~~غالب شد. شامیان منهزم گشتند. عبیدالله زیاد، در گریز، بردست ابراهیم ~~مالک کشتهشد. # ~~سرش به مختار ثقفی فرستاد. جماعتی از قاتلان حسین رضی الله عنه که پیش ~~مصعبز بیر جمع شده # ~~بودند، اورا برجنگمختار، تحریض دادند . مصعب باتفاق مهلببن ابی صفره ~~اشکر # ~~بجنگ مختارثقفی آورد . مختار از کوفه لشکر بجنک ایشان فرستاد . مصعسیاه ~~اورا # ~~هزیمت کرد. مختار بخود بیامدو جنگ کرد، هزیمت یافت . با کوفه آمد و ~~بسرای سلطان # ~~نزول کرد . مصعب بکوفه در آمد واورا درحصار گرفت . مختار بیرون آمد و ~~حرب کرد PageV01P270 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0304.png) # ~~تا کشته شد. اشکرش که در سرای سلطان بودند، تمامت را بیرون آوردند1 . ~~شش 1هزار # ~~مردبودند. همه را بکشتند و این حال درسنه سبع وستین بود. # عبد الله ز بیر، عراق و این ولایات به مصعب داد. جماعت ازارقه درعراق ~~وفارس و # ~~اهواز خروج کردند وازیشان خرابی بسیاررفت . مصعب بن زبیر ، مهلب بن ابی ~~صفره # ~~را بجنگ ایشان فرستاد . مهلب هشت ماه بجنگ مشغول بود تا ایشانرا قهر ~~کرد . در # ~~شام، عمر و بن سعید بن حکم که عم ms220 زادهآ عیدالملک بن مروان بود، ~~برعبدالملک خروج کرد # ~~و برشام مستولی شد. عبدالملک با اوصلح کرد بر آنکه هر دو شریک باشند: ~~امامت عبدالملک # ~~کند و محافظت ست المال عمرو سعید . روزی عمروبن سعید بخانه عبدالملک ~~رفت . # ~~عبدالمک چون اوراتنها یافت، قصد کرد و گفت من -و گند خورده ام که بندبر ~~کردن تونهم . # ~~بایداجازت دهی تا بندبر گردن تونهم و در حال بردارم تاسو کند راست آید ~~. عمرو چون # ~~خودرا دردست [اوذلیددید3 غیر از تسلیم چارهای ندید . مکر کرد و گفت ~~بشرط # ~~آنکه مرا با بند بیرون نفرستی تا کسر حرمت من نباشد و نظر بر آن داشت ~~که عبد الملک # ~~مخالفت کند واورا بیرون فرستد تالشکرش اورا باز ستانند . عبدالملک ~~دریافت، گفت # ~~بوقت مردن بر چون منی مکرمی کنی . بفرمود تا اورا بکشتند و سرش از بام ~~پیش لشکر # ~~انداختند . لشکرش پارهای اضطراب کردند. پس بپرا کندند. از روم، قیصر ~~لشکر بجنگ # ~~عید الملک فرستاد . بعدازحربصلخ کردند [برآنکه از بلاد روم کهدر تصرف ~~اسلام بود، PageV01P271 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0305.png) # ~~هرماه، چهارهزار دینار زرسرخ بقیصر دهند باقی ملمانان را باشد1 ~~عبدالملک، لشکر # ~~بجنگ مصعب ز بیر آورد. حرب کردند . ابراهیم بن مالک اشتر و عیسی بن ~~مصعب بن زبیر # ~~در آن جنگ کشته شدند . لشکر مصعب بیشتر منهزم شدند . عبد الملک خواست ~~که مصعب # ~~بزینهاراو رود. اتباع مصعب، نیز اورا برین ترغیب می کردند. مصعب کفت ~~«مثلی لایجزع # ~~اما اکون غالیا اومغلوبا» وجنگ کرد تا بردست عم مختار ثقفی کشته شد2 ~~عبدالملک # ~~بر کوفه مظفرشذ وچهل روز آنجا اقامت کرد، در کوشک سلطان. یکی ازصحابه3 ~~و # ~~بروایتی امام شعبی حاضر بود . عبدالملک مروان از و در خواست پندی کرد . ~~گفت درین # ~~چند سال، هم بدین جایگاه، عبید الله زیادرادیدم، سر حسین بن علی رضی ~~الله عنه پیش نهاده و چوب # ~~برلب و دندان مبار کش می زد و باز مختار ثقفی را دیدم سرعبید الله ~~زیادپیش نهاده چوب بر آن # ~~میزد. ms221 و باز مصعب ز بیررادیدم سرمختار تقفی پیش نهاده چوب بر آن میزد ~~واکنونترا # ~~می بینم سرمصعب زبیر پیش نهاده چوب بر آن می زنی ، بدین ظفر غره کشتهای ~~واز # ~~گذشته یادنمی کنی و از آینده ایمن شده ای. عبدالملک بگریست و گفت راست ~~میکوئی. # ~~هر چند دنیا و فادارنیست ، اماملک عقیم است و شریک بر نمیتابد. و ~~بفرمود تا آن کوشک # ~~بشکافتند وسرمصعب زبیر بخراسان فرستاد. از قبل ز بیریان، ابن خازم والی ~~خراسان بود، # ~~برآن سررقت کرد و این بیت بگفت : # اعیش زبیرا فی الحیاة وان امت %~% فانی ساوصی هامتی بالزبیر # عبد الملک بشام رفت و حجاج یوسف تقفیرادر رمضانسنهآ اثنی و خمسین، بجنگ # ~~عبدالله ز بیر فرستاد بمکه. حجاج بااو برسرچاه میمون حرب کرد . عبدالله ~~منهزم شد، # ~~درمکه رفت. حجاج مکهرا محصور کرد . نهماه محصور بود و درذی الحجة نیز ~~بجنگ PageV01P272 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0306.png) # ~~مشغول بودند1 . ودر آن سال کس حج نکرد. حجاج منجنیق بر مکهراست کرد . ~~از # ~~سنگ منجنیق بیشتر بارو و خانها خرابشد. هرسنگ که بخانه کعبه می رسید، # ~~فرشتگان بدست می گرفتند تا برخانه نیاید . حجاج ، سنگرا چون خودپلید ~~گردانید # ~~تابر خانه افتاد و ر کنی خراب شد . آفتاب منکسفشد و روز تاریک گشت ~~وستاره پدید # ~~آمد و باد و گردی برخاست و صاعقه آمد و ازلشکر حجاج جمعی بسوخت . لشکر # ~~بترسیدند باز خواستند گشت. حجاج ایشانرا برجنگ تحریض داد و گفت این ~~اثرهای # ~~نجومیست. آنچه امروز مارا بود، فردا ایشان را باشد . اتفاقا دیگر روز ~~صاعقه آمد # ~~تامردم درمکه از قحط [منزعج2 شدند و بیشتر بزنهار حجاج رفتند . دو ~~پسرعبدالله هم # ~~بزنهار [حجاج رفتند]3 . عبدالله ز بیر خواست که دراندرون کعبه گریزد ~~مادرش، اسماء. # ~~ذات النطاقین مانع شد و گفت آنکه حرمت بیرون کعبه نمیدارد ، حرمت ~~اندرون کعبه # ~~نز ندارد . عبدالله ز بیر جنگ کرد تادر روز سه شنبه سیزدهم ماه جمادی ~~الاول سنهآ ثلاث # ~~وسبعین شهید شد . # مادرش در آن روز، که اوشهیدخواست ms222 شد ، مثقالی مشک بشربتی کرد و بدو # ~~داد تا بخورد و گفت هر که در حالت رحیل، چنین شربتی بخورد، از اندام او ~~بوی ناخوش # ~~نیاید . حجاج عبدالله زبیررا بیاویخت ومیخواست که مادرش شفاعت کند ~~تااورا فرو # ~~گیرد. اسماء حجاج را التفات نمی کرد و از بسیاری گریه بردرد عبدالله ~~نابیناشد . بعد # ~~از شش ماه حجاج، در طواف حج بدورسید . سلام کرد . اسماء نامش پرسید . ~~گفتند # ~~حجاج . اسماء گفت «ایها الامیر اما آن لهذا الرا کب ان ینزل.، حجاج گفت ~~این شفاعت # ~~است، اورا فرو گیرید. فرو گرفتند و بمادرش دادند . اسماء چون عبدالله ~~را بستد ، در # ~~حالت نود . سالگی، حیضش پدید آمد . گفت رحمک الله عبدالله لقدبکی علیک ~~کل شمی PageV01P273 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0307.png) # ~~من جسمی حتیرحمی بکت علیک وعبدالله را بگور کرد . حجاج سرعبداللهز بیر، ~~بخراسان # ~~پیش ابن خازم فرستاد . او آنرا بمشک و گلاب بشست و بمادرش فرستاد تا ~~بگور کرد. # ~~عبدالله عابد و زاهد وقت بود و تااو درحیات بود، پادشاهی بر بنی امیه ~~قرار نمی کرفت . # ~~چون اورا شهید کردتد، مردم طوعا او کرها ، مطاوعت ایشان کردند . چون ~~حجاج بر # ~~مکه مستولیشد، جهت آنکه خانهآ کعه بسنگ منجنیق خراب کرده بود ، بمشورت # ~~سادات و اکا بر مکه ، تمامت خانه بشکافت و عمارتی که عبداللهز بیر کرده ~~بود و خانه را دودر # ~~گردانیده و فراختر کرده ، باطل کرد و باهمان مقدار کرد که درعهد رسول ~~(ص) بود. # عبد الملک کارعر اقین و حجاز وخراسان وفارس و آن حدود در سنهآ خمس و ~~سبعین # ~~بحجاج تفویض کرد و او برادر خود، محمد بن یوسف ثقفی را بفارس فرستاده ~~اوشهر شیر از1 # ~~را بساخت . عبدالملک برادرخود، عبد العزیزرا بامارت مصر فرستاد. حجاج ~~غضبان قبعثری # ~~را باستخلاص کرمان فرستاد . اوپیش حجاج نوشت : «ماؤها وشل وتمرها دقل ~~ولصها بطل # ~~ان قل الجیوش بهاضاعوا وان کثرت جاعوا» . حجاج یوسف، بدین سبب دست از ~~آن باز # ~~داشت ؛ تا چون حکومت به عمر عبدالعزیز رسید، ms223 مسخر کرد و آنجاجامع بساخت ~~. # بفرمان عبدالملک درسنهست و سیعین، زرونقره کم عیار ده هفت مسکوک کردند. # ~~قل هو الله احد نقش سکه بود. پیشتر ازو، درعرب زرونقره مسکوک نکرده ~~بودند . اهل PageV01P274 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0308.png) # ~~عجم را سکه بپارسی و پهلوی بود و اهل روم راومغربرا، برومی وعیارهر شهر ~~بنوعی بودی. # ~~عبدالملک همهرا بایک عیار آوردی. # در موصل شبیب1 بن یزید بن نعیم که در آن عهد ، مثل او درعرب و [عجم # ~~چا بک سوار نبود، چنانکه تنها بادویست سیصدمرد بکوشیدی و اکردشمن ~~صدهزاربودی، # ~~هزارسوار بیش نبردی، برحجاج بیرون آمد. جنگ کردند . حجاج را منهزم در ~~کوفه # ~~گریزانیدومحصور کرد، از هیچ دشمن، آنزحمت بحجاج نرسید که ازو. حجاج بر ~~او # ~~مکر کرد و شبیخون برسرخانهآ اوزد وزنش غزاله3 وبرادرش فضالهرا اسیر کرد ~~. شبیب # ~~ناچار بگریخت و در کشتی نشستتااز رودصرصر4 بگذرد. ایغری5 بامادیانی در ~~کشتی # ~~نشاط کزد. کشتی بگردید1 و شبیب غرقشد. 7خبر هلاک او بمادراو بردند. ~~باوزنمیکرد. # ~~چون گفتند غرقشد، نوحه آغاز کرد . موجب ازو پرسیدند گفت بوقت حمل بدو، # ~~بخواب آتشی دیدم که از فرجم8 بیرون آمد و فروغش بهمه جهان برسید، ~~دانستم که آتش # ~~را غیر آب نکشد 9 . # ~~1- نسخ: یت. ممکیح ارغبرک وابن الاتیر آ.ف، ب، ندارد 3. وی زنی بسیار ~~PageV01P275 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0309.png) # مطرف بن مغیرة بن شعبهرا، حجاج بدفع خوارج [رقه] فرستاد . او برحجاج # ~~خروج کرد وپادشاهی طلبید . حجاج ، لشکر بجنگاو فرستاد . اوراقهر کرد . # در فارس و کرمان ، جماعت ازارقه، قطری بن الفجاؤة را برخود امیر کردند # ~~ومخالف حجاج شدتد . حجاج ، مهلب بن ابی صفرهرا بجنگ ایشان فرستاد . ~~مهلب # ~~مدتی با ایشان درجنگ بود تا فارس و کرمان ازیشان مستخلص کرد . ازارقه ~~دو گروه # ~~شدند: بهری بر قطری بن الفجاءة مجتمع شدند وجهری برعبدر به الکبیر و ~~باهمدیگر جنگ # ~~کردند. قطری با گروه خود ، بولایتری افتاد . حجاج، بوالی ری ، اسحق بن ~~محمدبن # ~~اشعث نامه کرد تا باقطری حرب کرد واورا بکشت وعبدالر به الکبیر درجنگ ~~مهلب بن ms224 # ~~ابی صفره کشته شد . حجاج خراسان به مهلبداد . اوبر آن روی جیحون ، کش ~~ونخشب # ~~مسخر کرد . [درسنهآ اثنی وثمانین باخراسان آمد ودر گذشت. حجاج خراسان ~~بیسرش # ~~بزیدبن مهلب داد. # هم درسنهآ اثنی وثمانین [عبدالرحمن بن محمداشعث ، باتفاق2 عبدالرحمن # ~~بن عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب ، باحجاج در بصره حرب کردند و ~~منهزم # ~~بکوفه رفتند. اکثر صحابه که در آن وقت باقی بودند، [و کبار تا بعین و ~~اعیان حجاز وعراق # ~~بسبب جورحجاج باایشان متفق شدند و با ایشان]3 بجنگ حجاج رفتند و در ~~موضعی # ~~جماجم نام حرب کردند . ازغرهآ ربیع الاول سنهآ ثلاث وثمانین تاعاشر ~~جماذی الاخر ، # ~~مدت صدروز جنگ کردند و هفده هزار آدمی از طرفین کشتهشد . حجاج حیلت کرد ~~و # ~~اکابر لشکر اورا بفریفت تادر جنگ سستی کردند وعبدالرحمن منهزم شد . ~~دیگر باره # ~~مردم براو مجتمع شدند. بجنگ حجاج رفت . درموضعی نامش مسکن، یانزده روز ~~جنگ # ~~کردند. عبدالرحمن بگریخت واز راه کرمان به سیستان رفت . آنجا اورا ~~بگرفتند . # ~~رتبیل پادشاه کابل اوراخلاص داد. حجاج شاه کابل را بفریفت تا اورا ~~باخویشان بکشت PageV01P276 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0310.png) # ~~وسرهاشان بحجاج فرستاد . # حجاج درسنهآ ثلاث وثمانین شهر و اسط بنا کرد و درسنهآ خمس وثمانین یزیدبن # ~~مهلب را از خراسان معزول کرد واورا باتمامت بنی مهلب محبوس کردانید و ~~خراسان، # ~~قتیبة بن مسلم را داد . # عبدالملک در خواب دید که چهارنوبت دره حراب کعبه بول کردی . این خواب # ~~با سعید بن مسیب معبر بگفت . جوابداد که ازیشت تو چهارپسر حکومت کنند و ~~آن # ~~خواب راست آمد: پسرانش ولید و سلیمان و یزید وهشام، حکومت کردند و ~~راستی آنکه # ~~حکومت کردن بنی امیه با بول کردن [در کعبه]1 زیادت فرقی نداشت . # درعهد عبدالملک ، جراید دیوانی از صورت پارسی باعر بی نقل کردند و رقوم # ~~بنیاد نهادند . سازندهآ آن وزیر عبدالحمید بن یحیی بود2 # بشنه3 وجمیل، عاشق ومعشوق معاصراو بودند . بثینه اسمر ولاغر بود و # ~~زیادت حسنینداشت ، امافصیحه بود . عبدالملک ازاو پرسید که جمیل ms225 درتوچه ~~جمال # ~~دید که ترا از جمله عالم بر گزید . اوجواب داد: اهل شام4 درتو چه هنر و ~~استحقاق # ~~دیدند کهترا بخلافت گزیدند؟ عبدالملک خجل و ساکت شد. بعهداوموسی بن ~~نصیر، # ~~اندلس وبربر دراسلام آورد. # عبدالملک درمنتصف شوال سنهٔ‌ ست وثمانین نماند . بیست ویکسال ویکماه # ~~یادشاهی کرد : هشت سال باعبدالله زبیر درتنازع و سیزدهسال و نیم یس ازو ~~. مدتعمرش # ~~شصتو دوسال. از سخنان اوست : افضل الناس من تواضع عن رفعة و اعرض عن ~~قدرة و # ~~انصف عن قوة . ### | المنتقم لله # ولیدبن عبدالملک بن مروان بعداز پدر بحکم وصیت و بیعت پادشاه شد . # ~~مرد کریم نهاد وفراخ عطا بود . جهت محدثان اخبار نبوی ، درشهرها رسمها ~~یدید کرد. PageV01P277 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0311.png) # ~~علما وفقهاونا بینایان را مشاهره دادی و از برای یتممان معلم نشاند و ~~اخراجات معین کرد # ~~ذ تان بسسار خواستی وطلاق دادی. گویند شصت وسه زن خواسته بود . درزمان ~~اوقتیبة بن # ~~مسلم از خراسان بتر کستان رفت و بیکند ، بحرببستد ، درسنهآ سبع وثمانین ~~واز آنجا # ~~خواستهآ فراوان آورد وبتان زرین وسیمین. از آن جمله بتیزرین بود، دویست ~~و پنجاه # ~~هزار مثقال . همهآ بتانرا بگداخت و برلشکر بخش کرد . بعد ازین بخارا ~~وسمرقند # ~~وسغد و چاچ وفرغانه که شهرستان آنرا کاشان1 خوانند و خوارزم و دیگر ~~ولایت ترک # ~~درفرمان خود آورد و باخر اسان آمدومرو دارالملک ساخت . وازطرف شمال ~~مسلمة بن # ~~عیدالملک، که اورا بسبب زردی ولاغری جراد الاصفر 2 خواندند، بحرب ~~عموریه و قسطنطنیه # ~~رفت و بعد از جنگ شهر مستخلص کرد وتنها درمیان چندین هزار ترسا رفت و ~~صلیب # ~~ایشان نگونسار [ بر سرنیزه3 بیرون آورد و در قسطنطنیه مسجد جامع ساخت. ~~اکنون # ~~مسلمانان روزعید آنجانماز کنند و بعضی از آن ترسایان بزندان ساختهاند. ~~(؟)4 # ولید ، عمرعبدالعزیزرا بمدینه فرستاد ، تاموضعی چند، درحوالی مسجدرسول # ~~(ص) بخرید و اضافت مسجد گردانید تافراخ شد و در مسجد حرام مکه، ستونهای ~~سنگین # ~~نشاند و از شام بدانجا نقل کرد و سقوفش از ساج ساخت و مصانع ms226 درراه ~~بادیه بر آورد ودر # ~~«مشق جامعی ساخت که مثل آن کس نساخت و درجهان مشهورست . در کتاب ~~استظهار # ~~آمده است که اگر کاتبی جلد5، وصف آن نویسد، بیک ماه تمام نتواند [نوشت] ~~بیرون # ~~آلات که پادشاهان اطراف بمددفرستادند، شش بار هز ارهزار دینار زرسرخ بر ~~آنجاخرج # ~~کرد و هم دردمشق دار الشفا ودارالضافة ساخت وپیش ازو کس نساخته بود ~~وچون او # ~~عمارت دوست بود، اکابر دولت او عمارت بسیار ساختند. ولاشک هرپادشاه ~~بدانچه مایل باشد، # ~~ارکان دولت او، همه آن چیزورزند که الناس علی دین ملو کهم . پادشاه ~~صاحب سعادت آنست # ~~که در خیرات و نیکوئی افزاید واز جور وظلم بپرهیزد. # در سنهآ اربع و تسعین، یزیدبن مهلب و برادرانش اززندان حجاج بگریختند ~~PageV01P278 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0312.png) # ~~وپیش سلیمان عبد الملک رفتند وپیش او مرتبه تمام یافتند . # حجاج در خامس عشرین رمضان خمس و تسعین بمرد . بیست سال امارت کرده # ~~بود وپنجاه و چهار سال عمرداشت وزیادت از صدهزار آدمی [ بحضورخود ~~فرموده بود # ~~کشتن 1 . در روز وفات او پنجاه و هشت هزار آدمی محبوس بودند : از آن ~~جمله بیست هزار # ~~زن. در جراید جرائم ایشان بنگریدند : یکی در مسجد بول کرده بود، دیگری ~~در شهر # ~~مدینه بقضاء حاجتنشسته، [ دیگری آب دهن بر آفتاب انداخته]2 وعلی هذاهمه ~~را # ~~خلاص دادند . اعرابی چون در آن حال از حبس خلاصشد گفت : # اذا نحن جاوزنا مدینة واسط %~% خرئنا و صلینا بغیر حساب # حجاج، بعد از عمر خطاب رضی الله عنه بچندین سال متولدشد. اماعمررضی الله # ~~عنه بنور کرامت احوال اویاد کرد. بوقتی که اهلعراق ، امام خودرا برمنبر ~~بسنگ # ~~بزدند، عمر رضی الله عنه بر ایشان نفرین کرد و گفت اللهم سلط علیهم ~~غلام الثقفی الذی یحکم # ~~فیهم حکم الجاهلیة لایقبل عن محسنهم ولایتجاوز عن مسیئهم وبدین سخن ~~حجاجرا # ~~خواست3 # سبب مر ک حجاج آنکه چون صحابه وتا بعین و علماوفقها برمخالفت حجاج، # ~~باعبدالرحمن بن اشعث متفق شدند ، حجاج هر که را از ایشان مییافت ms227 ، می ~~کشت . # ~~سعیدبن جییر ازو بگریختومدتها در ولایات می گشت. یس بمکه رفت ومجاور شد ~~. # ~~حجاج بفرستاد و اورا بگرفت . درراه مو کلان از و کرامات ظاهر میدیدند: ~~از استیناس # ~~وحوش وطیور ومثل آن . اورا گفتند سرخود گیر. گفت از قضا خدای تعالی چند # ~~گریزم؟ اورا پیش حجاج بردند . حجاج ازو باز خواستهامیکرد و اوجوابها ~~ومسکت # ~~می گفت . حجاج برنجید و اوراسیاست کرد. درحال، حجاج را جنون پیداشدو ~~زیادت # ~~می گشت و اوفریاد می کرد که چرا سعید جبیر را کشتم و می گفتسگان در ~~اندرون، PageV01P279 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0313.png) # ~~رود گانم میدرند. طبیبی [پارهآ گوشت درابریشم، بحلق اوفروهشت[1 پراز ~~کرم برآ مد. # ~~اورا گفت وصیت کن . حجاج یکی ازخواص خود بفرستاد و گفت بنگر مردم درحق # ~~من چه می کویند. باز آمدو گفت می گویندا گردوزخ یک انگشت است2 ، حجاج ~~راست. # ~~میان قتل سعید بن جبیر ومر ک حجاج یکماه بود . از سخنان حجاج است : ان ~~الله کتب # ~~علی الدنیا الفناء وعلی الاخرة البقاء ولایغرنکم شاهد الدنیا عن غایب ~~الاخرة واقهروا # ~~طول الامل بقصر الاجل وحسن العمل. # در بصره همین سال وبائی عظیم خاست، چنانکه در سهروز ، سیصد هزار ادمی # ~~بمردند. بعداز آن زلزله بود ، چنانکه چهل روزپیایی می بود . ولیدعبد ~~الملک، درمنتصف # ~~جمادی الاخر سنهآست و تسعین بمرد. مدت نه سال و هشت ماه پادشاهی کرده ~~بود و چهل وپنج # ~~سال عمر داشت . ### | بداعی الی الله # سلیمان بن عبد الملک بن مروان بعد ازپدر پادشاه شد . درقوم بنی امیه ازو # ~~فصیح ترنبود. درزمان او، قتیبة، باقوم کاشغر، بجزیت صلح کردو بر سلیمان ~~عاصی شدولشکر # ~~برو بیرون آمد. و کیع بن ابی سودتمیمی را برخود امیر کردند. و کیع ~~باقتیبة جنگ کرد. # ~~قتیبة کشته شد و از آن همه لشکر که با او بودند [ یک کس بیش نرست]4 . ~~سلیمان، # ~~عراقین وخراسان وتر کستان، به یزیدبن مهلب داد واو درخراسان و تر کستان ~~فتحها # ~~کرد وقلعهها گشاد و بلاد مسخر کرد وفتح ms228 گر گان و طبرستان که هیچ پادشاه ~~را از # ~~اکاسره و خلفای اسلام دست نداده، اورا میسرشد و چندان خواسته یافت که ~~هزار هزار # ~~دینار زرسرخ ، خمس آن بود . درین معنی نامه بسلیمان می نوشت . وزیرش ~~صالح بن # ~~عبدالله گفت ذکر مبلغ مکن که روزی برتو حجت شود. نشنید و بنوشت و بعد ~~از مرگ # ~~سلیمان، از آن زحمتدید . سلیمان وزارت به جعفر برمکی داد. پدران جعفر، ~~تازمان PageV01P280 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0314.png) # ~~اسلام تا آخرعهدهرون الرشید ، وزارت درخاندان ایشان بماند . جعفر ~~بفرمود تا زر و # ~~نقره صافی کرده مضروب کنند ، چه پیش از آن مغشوش ضرب کردندی. زرجعفری ~~بدو # ~~منسوب است . سلیمان حکم کرد تاهرچه حجاج بناحق از مردمستده بود ~~ازمتروکات # ~~او باز دادند و در آخرعهد، عمر عبد العزیز را که بهترین امیه بود، ولی ~~عهد کرد. بسبب آنکه # ~~ولید میخواست پسرخود عبدالعزیزرا که خواهرزادهآ عمرعبد العزیز بود، ~~ولیعهد کند. # ~~عبدالعزیز مانع شد و سعی نمود تاولیعهدی بسلیمان داد. سلیمان، بمکافات ~~آن، ولایتعهد، # ~~عمر عبد العزیزرا داد. اگر چه عمر راغب نبود. مردم سلیمان را بدین سبب، ~~مفتاح الخیر خواندند # سلیمان، روز آدینه بیستم صفر سنهآ تسع وتسعین هجری برنج ذات الجنب # ~~در گذشت . دوسال وهشتماه حکم کرده بود و چهل و پنجسال عمر داشت . ### | المعتصم بالله 1 # عمر بن عبدالعزیز بنمروان بعدازعم زاده ، بحکموصیت پادشاهشد. مادرش # ~~دختر عاصم، پسرعمر خطاب بود. او روش شیخین داشت. بدین سبب او را عمرین ~~خوانند # ~~وفقها قول اوراحجت شناسند . درامور دینی نظری باریک داشت و درعدل و داد ~~کوشید . # ~~از حکام بنی امیه هیچکس مثل او نبود . حب اهل بیت دردل او راسخ بود ~~ولعنت اهل بیت # ~~او رفع کرد والحق توفیقی نیکویافت و بروایتی کویند ولید2 بن عبدالملک ~~رفع لعنت # ~~کرد . از مسلمة3 عبدالملک ، مسلمانان، شکایتفسق رساندند . عمر ~~عبدالعزیز اورا # ~~از روم بازخواند و یزیدبن مهلبرا از امارتخراسان وعراق معزول کرد . ~~مالی که از # ~~خمس غنیمت کر کان در نامه بسلیمان نوشته بود، ms229 از و طلب داشت و بدین سبب ~~اورامحبوس # ~~کرد . یزید بن مهلب درعهد اومحبوس بود تادروقت وفات او بگریخت. # درزمان او ، درسنهآ مایه، امام محمدبن علی بن عبدالله بن عباس، داعیان: ~~محمد بر # ~~خنیس4 وابوعکرمهآ سراج وحیان عطاررا بدعوت بولایات فرستاد. PageV01P281 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0315.png) # عمر عبدالعزیز ، روز آدینه خامس عشرین رجب سنه احدی ومایه در کذشت # ~~وبه حمص مدفون شد . دوسال و پنج ماء حکومت کرده بود وسی و سه سال ~~عمرداشت. سبب # ~~وفات او آنکه هشام بنده1آ اورا بفر یفت تااورا زهرداد . عمر دریافت. از ~~غلام تفحص کرد. # ~~غلام راست بامیان آمد . عمر اورا گفت آنچه از هشامستدهای به بیت المال ~~بسپار وتو از # ~~مار من آزادی. سرخود گیر و گرنه پس از من ترا زنده نگذارند. # القادر بصنع الله # یزید بن عبدالملک بن مروان، بعد ازعم زاده، بپادشاهی نشست . میان او و # ~~زید مهلب عداوت بود . درطلب او مبالغت نمود . یزیدبن مهلب به بصره رفت ~~و بتغلب # ~~یر آنجا مستولی شد. یزیدعدالملک، برادرخود، مسلمهرا بجنگ اوفرستاد. ~~دررابع عشر # ~~صفر سنهآ اثنی ومایه حرب کردند . یزیدبن مهلبو برادرش سمیدع کشتهشدند و ~~بیشتر # ~~لشکر او بقتل آمدند . برادرش مفضل و پسرش معاویه، براه دریا بکرمان ~~افتادند . # ~~لشکر مسلمه درعقب برفتند و باایشان حرب کردند . بعضی کشته شدند و بعضی ~~اسیر # ~~گشتند . یزید عبدالملک ، عراقین و خراسان برمسلمه مقررداشت و جراح بن ~~عبدالله # ~~حکمی را بولایت آذربیجان وارمن فرستاد و او آنجا حربها و فتحها کرد و ~~از خراسان # ~~ابومسلم عبدالرحمن2 ، از نسل شیدوش که معاصر کیخسروبود ، پروردهآ عیسی ~~بن معقل # ~~جد ابودلف ، درسنهآ اثنی ومایه ، در خدمت سلیمان بن کثیر وقحطبة بن ~~شبیب ومالک بن # ~~هیثم، بحضرت امام محمدبن علی بن عبدالله بن عباس آمدند ومالی که از ~~بیعة2 حاصل # ~~شده بود ، تسلیم کردند. چشم امام برابومسلم افتاد . از احوال او ~~استکشاف کرد . گفت # ~~سراج بچه ای است و بنی معقل می گویند بنده زاده است و اومی گوید آزادم ~~. امام ms230 محمد # ~~گفت من در ناصیه او در کار این دولت اثری می بینم عظیم و امیدوارم که ~~او درین دولت # ~~بمرتبه بلند برسد . گفتند ای امام آخرظهور این دولت کی خواهدبود که ~~انتظار ازحد PageV01P282 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0316.png) # ~~نزدیک باشد و من می بینم که دولت خاندان مارا گشایش است ازین پسر ودیگر ~~اومرا # ~~نبیند . برشماباد که برپسرم ابراهیم بیعت کنید و اکراورا حادثهای افتد، ~~بر برادرش # ~~ابوالعباس . ابو مسلم سخن امام در دل گرفت . چون باز گشت، در خراسان ~~بدعوت # ~~مشغول شد . # بزید را دو کنیزک مغنیه بود : حبابه وسلامه . یزید برایشان چنان فتنه2 # ~~شده بود که دست ازهمه کارها بازداشت . برادرش مسلمه اورا گفت: اهل جهان ~~روی به # ~~در گاه تو آورده اند و توروی دردو کنیزک آورده ای؟ بنگرمردم ترا چه می ~~گویند. یزید # ~~منفعلشد. بعداز زمانی ، حبابه3 پیش اوآمد . یزید بدو ملتفت نمی شد. ~~حبابه کفت # ~~چرا امیرالمؤمنین سر گرانی میفرماید؟. کفت از آنکه برادرم مرا عیب کرد. ~~حبابه # ~~گفت یک نوبت سماع استماع فرما ، پس هرچه فرمائی حا کمی وساز بساز آورد ~~واین # ~~ابیات انشاکرد . ### | مهر # اذا کنت عریانا عن اللهو والصبی %~% فکن حجرا اویابس الصخر جلمدا # هل العیش الا ما تلذ وتشتهی %~% و ان لام فیه ذو لسان وفیدا # یزیداز این ابیات باز 4 سر عشرت رفت . بعد از یکسال حبابه بمرد. تاسه روز # ~~دفنش نکرد . پس بخانه دفن فرمود. و برسر گورش زاری می کرد و این بیت می ~~خواند: # و کل حمیم زارنی فهو قائل %~% من اجلک هذاهامة الیوم اوغده # روزی، در حجرهها طواف می کرد . بمسکن حبابه رسید . سلامه این بیت # ~~برنوای بربط می گفت : # کفی حزنا للهایم الصب ان یری %~% منازل من یهوی معطلة قفرا PageV01P283 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0317.png) # یزید نعره ای زد و بیهوش شد. [دو]1 شبانروز بیهوش بود وسیم 2 شب که شب # ~~آدینه بود، حادی عشرین [شعبان3 سنهآ خمس ومایه، در گذشت . # مدت عمرش چهل سال، مدت پادشاهی چهارسار ویکماه . اورا ms231 در پهلوی حبابه # ~~دفن کردند و این بیت مناسب حال اوست : ### | بیت # خوب رویان چو پرده بر کیرند %~% عاشقان پیششان چنین میرند ### | المنصور بالله # هشام بن عبد الملک بن مروان، بعداز برادر بپادشاهینشست . درزمان او # ~~خزریان خروج کردند و از آب کر وارس بگذشتند و تاارد بیل بیامدند . جراح ~~بن عبد الله # ~~که حاکم آذربیجان واران بود ، جهت دفع آتشکدهای ، بصحرای اوجان بود. ~~خزریان، # ~~در ولایت اران وموغان وشروان و آن حدود ، خرابی بسیار کردند . جراح بن ~~عبدالله # ~~برفت و با ایشان حرب کرد تا کشتهشد ولشکراسلام بیشتر بقتل آمدند و ~~خزریان بر # ~~ولایت اران و آذربیجان و آن حدود مستولی شدند . هشام ، سعید بن عمر ~~والحرشی4 را با # ~~لشکر بجنگ ایشان فرستاد . سعید از شام براه اخلاط برفت و جنگ کرد و ~~مسخر # ~~گردانید . از آنجا به بردع و بیلقان و باجروان رفت و بحرب بستد. از ~~باجروان، دونوبت # ~~برلشکر خزری ، شبیخون برد ودونوبت باخاقان خزرجنگ کرد . نوبت دوم شکست # ~~برخاقان افتاد . لشکر اسلام غنیمت بسیار یافتند . هشام برادر خود ~~،مسلمةرا بدان # ~~ثغر فرستاد . او نیز فتحهاء بسیار کرد. هشام ، اورا معزول کردانید5 ~~ومروان الحمار # ~~را بفرستاد . مروان الحمار دشت خزر مسخر کرد و تاسقلاب برفت . چون ~~خاقان دانست # ~~که کار مسلمانی قوت کرفت ، او نیز مسلمانشد وتمامت قلاع و بلاد حدود در ~~بند، ازهردو # ~~حانب مسخر گشت و شعار اسلام در آن ملک آشکارا شد. # هشام ، عراقین بیوسف بن عمر و ثقفی داد وخراسان به نصر بن سیار و هردو در ~~PageV01P284 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0318.png) # ~~آن ملک فتحها کردند . درسنهآ ثمان وعشر ومایه، امام اعظم ، علی بن ~~عبدالله عباس نماند. # ~~هفتاد و هشت سال عمرداشت . ولادت او روز قتل مرتضی علی رضی الله عنه ~~بود . # درسنهآ احدی و عشرین و مایه ، زیدبن زین العابدین در کوفه خروج کرد. # ~~اهل کوفه پانزده هزار مرد بااوبیعت کردند . اما دروقت خروج ، سیصدمرد ~~بیش بیرون # ~~نیامدند و دیگران پنهان شدند و از بیعت او ms232 بر گشتند و گفتند : رفضوا ~~زیدا. نام رافضی # ~~برایشان افتاد . زیدبن زین العابدین [با آنقدر مردم که داشت]1 جنگ ~~کردتاشهید # ~~شد ، بردست سپاه یوسف بن عمرو ثقفی . قومش اورا بکوفه دفن کردند. یوسف ~~بن عمرو # ~~ثقفی ، اورا از کور بر آورد و سرش ببرید وپیش هشام فرستاد وتنش در کوفه ~~بردار کرد. # ~~پس بحکم نصر بن سیار بسوخت و خا کستر بباد داد . پسرش یحیی بن زید، در ~~مرثیهٔ‌ # ~~او کفت : ### | شهر # لکل قتیل معشر یطلبونه %~% و لیس لزید بالعراقین طالب # یحیی بن زید ، ازین جنگ بکریخت و بخراسان رفت. نصربن سیار اورا # ~~بگرفت ومحبوس کرد وتاهشام درحیات بود، اودرزندان بماند. # داعیان بنیعباس ، درعهداو غلو گرفته بودند . اسدبن عبدالله قسری1 والی # ~~خراسان، ازیشان : بکیر بن ماهان و[ابوعکرمة وابوه حمدالصادق3 وعمار ~~عبادیرا # ~~بگرفت ودست وپای ایشان مخالف ببرید . # این خبر بامام محمدبن علی رسید .[ جواب بداعیان نوشت : الحمد لله الذی 4 # ~~صدق مقالتکم و گفتکار دعوترا ازچنین حالت گزیر نباشد . صدق مقالت شما ~~بر # ~~مصابرت این شدت معاینه گشت . چون کار بدین درجه رسید ، زود باشد که ~~مقصود # ~~روی نماید . # هشام درسادس ربیع الاول سنهآ خمس و عشرین ومایه، [به رصافه]4 در گذشت ~~PageV01P285 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0319.png) # ~~نوزده سار و هفت ماه یادشاهی کرده بود و شصت و یکسال عمرداشت . ### | المکتفی 1 بالله # ولیدبن یزید بن عبدالملک بن مروان ، بعد از عم بیادشاهی نشست . به # ~~نصر بن سیار نامه کرد تا یحیی بن زید علوی را خلاص کرد یحیی عزیمت عراق ~~نمود # ~~و در کار دعوت مبالغه می کرد . خلقی بی قیاس بدعوت اودر آمدند . والی ~~نیشابور ، # ~~عمروبن زراره، بدوفرستاد که ازین ولایت دورشو . یحیی نشنید . عمرو بن ~~زراره بجنک # ~~آمد . شکست برعمروافتاد . یحییعزم بلخ کرد . نصرسیار ، مسلم احوز2 را ~~بجنگ # ~~او فرستاد . حرب کردند . ناگاه تیری بر یحیی آمد و شهیدشد . کس ندانست ~~که، که # ~~انداخت و اکثر لشکر او بقتل آمدند و اورا با برادر بردار کردند ؛ ~~همچنان بودند تا بعهد ms233 # ~~مروان الحمار . ابومسلم صاحب 3 دولت ایشان را ازدار فرو گرفت و بگور ~~کرد . [در # ~~عزاء او یکسال درشهر نیشا بور نوحه و زاری می کرد4 و جامهای سیاه ~~پوشیده بود. # ~~ابومسلم در آن حال از اتباع بنی امیه زیادت از صد هزار آدمی بکشت . # درسنهآ خمس وعشرین ومایه، امام محمدبن علی بن عبدالله بن عباس در کذشت # ~~وامامت در حق پسرش ابراهیم و بعداز و درحق ابوالعباس اقرار کرد. # ولید مذهب زنادقه داشت . روزی به مصحف فال گرفت. این آیت بر آمد : # ~~واستفتحوا وخاب کل جبار عنید5 . ولید برنجید و مصحف بدرید واین ابیات ~~بکفت : # أ توعد کل جبار عنید %~% فها انا ذاک جبار عنید # اذا ماجئت ربک یوم حشر %~% فقل یا رب مزقنی الولید # گویند ولید روز آدینه با کنیز کی شراب خورده بود و مجامعت کرده. چون # ~~قامت گفتند، آن کنیزک مست جنرا الزام نمود تادستار بر سربست وذوابه فرو ~~گذاشت # ~~وچون خطبا برمنبررفت وخطیهخواند و اهل اسلامرا امامت کرد. لاجرم بعداز ~~هفتهای، # ~~محمدبن خالد القسری برولید خروج کرد و اورا خلع کردانید، درروز ~~چهارشنبه حادی PageV01P286 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0320.png) # ~~عشرین جمادی الاولسنهآ ست وعشرین ومایه. یس اورا بکشت و کس برو نماز ~~نگرد . # ~~مدت عمرولید چهل وسه سال1 ، مدت پادشاهی یک سال و دوماه . از سخنان ~~اوست : # ~~لاتؤخر لذة یوم الیغد فانه غیرمأمون. # الشاکر لانعم الله # یزید بن ولید بنعبدالملک بن مروان بعد ازعم زاده پادشاه شد . مادرش شاه # ~~آفرید2 نبیرهآ یزد گرد شهریار بود، اورا ناقص خوانند، جهت آنکه وظایف ~~ومیراث # ~~که در عهد حکام بنی امیه مجری بود اوقطع کرد . بوقت بیعت او، مروان ~~الحمار بارمنیه بود # ~~بریزید بیعت می کرد . یزید بن عمربن هنیره اورا از آن منع کرد تا [ ~~بخود هوس # ~~خلافت کرد . یزیدنیز معتزلی4 بود . مدت شش ماه پادشاهی کرد . در ذی ~~الحجة سنهآ # ~~ست عشرین ومایه بطاعون در گذشت . ### | المتعزز بالله # ابراهیم بنولید بن عبدالملک بن مروان ، بعد از برادر پادشاه شد ms234 . دو ماه # ~~حکم کرد . مروان الحمار برو خروج کرد . او از مروان بگریخت ، درصفرسنهآ ~~سبع # ~~وعشرین و مایه؛ پس عمزادهاش ، عبدالعزیز بن حجاج بن عبدالملک اورا بکشت ~~. ### | القائم بحق الله # مروان بن محمدبن مروان المعروف به مروان حمار. اورا بدان سبب مروان # ~~حمارخوانند که عرب سرهرصد سالرا 5 حمار گویند و درعهداو دولت بنی امیه ~~قرب PageV01P287 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0321.png) # ~~صد سال شد . بعد از پسر عم زاده پادشاه شد . چون بر ساقهآ دولت بود، در ~~عهد او # ~~فتنهآ بسیار پدید شد . در خراسان یکی از بنی مهلب مشهور به کرمانی خروج ~~کرد و # ~~میان او و نصر سیار محاربات رفت و در اثنای آن حروب، ابومسلم صاحب دولت ~~1 در # ~~سابع عشرین رمضان سنهآ تسع و عشرین و مایه ، بدیه سفیدنج ، از ضیاع ~~مرو، دعوت # ~~بنی عباس اظهار کرد و با کرمانی درجنگ نصرسیار متفق شد. نصرسیار احوال ~~او به # ~~مروان الحمارنوشت ومددطلبید واین ابیات در مکتوب نوشت : ### | شع # اری خلل الر ماد ومیض جمر %~% و یوشک ان یکون لهاضرام # فان النار بالزندین [توری]2 %~% وان الفعل یقدمه الکلام # اقول من التعجب لیت شعری %~% أ ایقاظ امیة ام نیام # فان یک قومنا اضحوا رقودا %~% فقل قوموا فقد حان القیام # مروان حمار برنجید و اورا مدد نفرستاد و در جواب نوشت که ما آن روز # ~~خفتیم که ترا امارت خراسان دادیم. نصر سیار، ناچار بجنگ ابومسلم و ~~کرمانی رفت. # ~~کرمانی بر دست سیاه نصر سیار کشته آمد و نصر سیار از ابومسلم بگریخت و ~~درولایت # ~~ری وساوه بمرد. پسرش درهم بن نصردرخراسان صاحب لشکربود . اما با وجود ~~ابومسلم # ~~اورا کاری پیش نمی رفت. خراسان ابومسلم را صافی شد . قحطبة بن شبیب ~~طائی را # ~~به عراق فرستاد . قحطبه، گر گان را بحرب» ستد و ری و ساوه وقم وولایت ~~کاشان ، # ~~بی حرب مسخر گردانید و با مردم اصفهان جنگ کرد و بگرفت و از آنجا [بر ~~گذشت ]5 # ~~به نهاوند و همدان رفت و ms235 با مردم نصرسیار حرب کرد و ایشان را بشکست و ~~از آنجا # ~~وبه حلوان شد . شهر زور و حلوان بستد وعزم کوفه کرد . یزید بن عمر بن ~~هبیرء ، از # ~~واسط عزم جنگ ایشان کرد . بر کنار فرات با هم افتادند. شب بود. حرب در ~~پیوست. PageV01P288 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0322.png) # ~~قحطیهرا اسب خطا کرد و در آب غرق1 شد. اما لشکرش وقوف نداشتند. یزید بن ~~عمر # ~~بن هبیره را بکشتند . چون روزشد وقحطبه2 غرق شده بود، پسرش حسن بن ~~قحطبه # ~~را بر خود امیر کردند و بکوفه شدند . # ابوسلمه حفص بن سلیمان الخلال وزیر آل محمد ، حسن بن قحطبه وامرای # ~~خراسان را نوازش کرد و نزل فرستاد. اما درکار بیعت اهمال می کرد وپیش ~~ائمهآ # ~~واهل بیت3 ، امام جعفرصادق رضی الله عنه ودیگران می فرستاد و ایشان را ~~نوید # ~~خلافت می داد و ابومسلم همانا درین معنی با ابوسلمه متفق بود. سفاج و ~~برادرش # ~~ابوجعفر واعمامشان داود وعبدالله وعیسی و عبدالصمد، در کوفه متواری ~~بودند، ازین # ~~معنی واقف شدند. صورت حال با حسن قحطبه و امرای خراسان باز گفتند و در ~~کاردولت # ~~خود ازیشان یاوری طلبیدند . خراسانیان برایشان ازدحام نمودند و گفتند ~~نقل بما # ~~رسیده است که خلافت بکسی رسد که مادرش حارثیه 4 باشد. ازبنی عباس بدین ~~صفت # ~~موصوف کست 5 . بسفاح دلالت کردند. اهل خراسان ، برسفاح بیعت کردند ~~وپیشتر # ~~ازهمه ابوعون مرغزی9 بیعت کرد ، سرلشکر حسن بن قحطبه ابوعون، سفاحرا ~~بمسجد # ~~آورد تا تمامت اهل کوفه برو بیعت کردند و دعوت آشکار اکردند . چون ~~مروان حمار # ~~آکاه شد کفت غریقی که لشکری را بشکند، درین دولت دیگر امید خیر نباشد. ~~بدین # ~~کینه ابراهیم برادر سفاح را بگرفت وسرش در انبان آهک کرد تا بمرد و ~~لشکر بجنگ # ~~سفاح کشید . سفاح اعمام خود عبدالله و عبدالصمد ابنی علی بن عبدالله بن ~~عباس وابوعون # ~~مرغزی8 را بجنگ اوفرستاد . بکنار آبزاب بهم رسیدند. چون فریقین صف ~~بیاراستند، PageV01P289 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0323.png) # ~~مروان الحمار باراقت محتاج شد، ms236 فرو آمد تا [بدان مشغول]1 شود. [اسبش ~~دست بکس # ~~نداد] 2 . بمیان لشکر گاه آمدب لشکرش پنداشتند که اورا کشتند، منهزم ~~گشتند عرب # ~~آن را مثل کردندو گفتند : ذهبت الدولة بالبولة و او در آن حال گفت اذا ~~انتهت المدة # ~~لم تنفع العدة . # عجب آنکه دولت بنی امیه برسه کس بآخر آمد که در عهد خود عدیم المثل # ~~بودند: مروان الحمار و صاحب لشکرش یزیدبن عمربن هبیره درمردی و شجاعت ~~نظیر # ~~نداشتند و وزیرش عبدالحمید یحیی که در تدبیر و کفایت ثانی نداشت و ~~[اگرغیر از # ~~این سه کس بودندی3 ، مردم را گمان بودی که از تباهی رأییا سستی و ~~نامرادی بود. # ~~حق تعالی چنین اقتضا فرمود تا همگنان را محقق شود که کارها بتقدیر ~~ایزدیست نه # ~~بتدبیر و مردی : لکل اجل کتاب ولکل امة اجل فاذاجاء اجلهم لایستأخرون ~~ساعة و # ~~لایستقدمون .4 لشکر بنی عباس تا موصل درعقب اوولشکرش می آمدند و می ~~کشتند. # ~~مروان به مصر گریخت. از و پرسیدند چرا بدین محنت افتادی؟ گفت از آنکه ~~دشمن # ~~را خوار داشتم و بر مردی و تدبیر خود اعتماد کردم وسخن نصرسیار کار ~~نبستم و او را # ~~مدد نفرستادم تاکار دشمن بالا گرفت و این ابیات بگفت : 5 ### | * # ادر کت1 بالحزم و الکتمان ماعجزوا %~% عنه ملوک بنی مروان اذحشدوا # ما زلت القی علیهم فی دیارهم7 %~% و القوم فی ملکهم بالشام قدرقدوا # حتی ضربتهم بالشام فانتبهو1 %~% عن نومة لم ینمها قبلهم احد # و من رعی غنما فی الارض مسبعة %~% و نام عنها تولی رعیها الاسد 5 # عبدالله بن علی برادر خود عبدالصمد و ابوعون مرغزی را با لشکر در عقب ~~PageV01P290 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0324.png) # ~~مروان الحمار بفرستاد . عامربن اسمعیل جرجانی، از خیل ابوعون مرغزی، با # ~~هزار سواراز نیل گذشت و نزدیک بدیه بوسیر ، بزمین فیوم که آن دیه ~~فرعونست، # ~~یا مروان جنگ کرد واورا بکشت ، در ذی القعدهآ سنهآ اثنی و ثلاثین و ~~مایه . مدت # ~~پنج سال پادشاهی کرده بود و پنجاء ms237 و نه سال عمر داشت . # سفاح اولاد بنی امیه را طلب کرد . از خرد و بزرگ هنتاد کس را بیافتند. # ~~تمامت را زنده استخوانهاء اعضاء خرد کردند و بر سر همدیگر افکندند و ~~بالای ایشان # ~~ساطی بگستریدند. سفاح و اتباع بر آن بساط نشستند و طعام می خوردند و ~~ایشان # ~~با ناله و افغان حان میدادند ، در شیب ایشان . گویند آن جماعت را در ~~مهدهاء زرین # ~~برورده بودند . چون اکابر دولت بنی امیه پای از جادهآ شریعت و معدلت ~~بیروننهادند، # ~~شومی کردار ایشان در تمامت ایشان سرایت کرد [ و بزبان یهلوی مناسب این ~~معنی # ~~کفتهاند: ### | پهلوی # زه کاران کرند کوانه پرسند %~% کرند ما وپی پرسند ارویان] # پادشاهان بنی امیه، بخلاف عمرعبدالعزیز ، دیگران تمامت را از گور بر # ~~آوردند و بسوختند و دولت بنی امیه در ایران سپری شد . از مروانیان ~~عبدالله بن # ~~معاویة بن هشام بن عبد الملک بن مروان ، بر بعضی اندلس در سنهآ تسع ~~وثلانین مستولی # ~~شد و زیادت از سیصد سال پادشاهی آنجا در تخم او بود . # فصل ششم از باب سوم # در ذکر خلفاء بتی عباس رضوان الله علیهم اجمعین . سی وهفت خلیفه ، # ~~مدت دولتشان پانصد و بیست و سه سال و [دو]2 ماه و بیست و سه روز بود. ### | السفاح # بوالعباس عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، اولین خلیفه است ~~و PageV01P291 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0325.png) # ~~ینجم از عباس . در روز آدینه ثالث عشر ربیع الاول سنهٔ‌ اثنی وثلاثین و ~~مایه بر او # ~~بیعت کردند . فصیح و بلند رای و نیکو سخن و کریم اخلاق بود . از سخنان ~~اوست : # من شدد نفر ومن لان تألف . والتغافل من اخلاق الکریم . من کبر قدره # ~~قل طمعه . ما اقبح لنا ان تکون الدنیا لنا و اولیاء نا خالون من حسن ~~آثارنا . # چون بخلافت نشست ، ردای مصطفی(ص) از1 بچهار صد دینار بخرید . # ~~تدبیر ملک بواجبی کردی . مصر و شام و مغرب، به عم خود عبدالله بن علی ~~داد و ms238 # ~~حرمین به عم دیگر . داودبن علی و برادر خود ابوجعفر را بواسط بجنگ ~~یزیدبن # ~~هبیره فرستاد که از قبل بنی مروان حاکم بود . ابوجعفر کار او بساخت و ~~با پیش # ~~برادر آمد . سفاح او را ولیعهد کرد و بخراسان فرستاد تا از کار ابومسلم ~~واقف شود و # ~~بیعت بستاند . ابو جعفر اهل خراسان را در جمیع امور مطاوع ابومسلم یافت ~~. ابو- # ~~مسلم با او بتواضع در آمد و او را اعزاز تمام کرد. ابوجعفر ، ابومسلمرا ~~از کار ابوسلمهآ # ~~خلال و آنکه خلافت بعلویان خواست داد ، اعلام کرد و ازو قصد ابوسلمه ~~خواست. 2 # ~~ابومسلم مرار بن انس3 را بدین مهم بفرستاد . ابو جعفر با پیش برادر ~~آمد. # ~~ابوسلمه حفص بن سلیمان ، وزیر آل محمد را بکشتند و وزارت به خالد بن ~~جعفر # ~~برمکی دادند. طالب الحق عبدالله بن یحیی بن زیدبن زین العا بدین خروج ~~کرد. سفاح ، # ~~ابو مسلم را بجنگ او فرستاد تا او را قهر کرد . سفاح، ولایت ارمن و ~~آذربیجان، # ~~محمد بن صول را داد و او آن مملکت را از مخالفان پاک کرد . ابو مسلم ~~صاحب # ~~دولت شند که سلیمان بن کثیر قاصد 4 اوست . در سنهآ ست و تلاثین و مایه ~~با چهار # ~~هزار سوار، بعزم حج ، ببغداد رفت وسلیمان کثیر را بحضور خلیفه بکشت و ~~بخلیفه # ~~التفات نکرد . ابومسلم خواست که خلفه او را امارت حج دهد . با ابوجعفر ~~بگفت # ~~تا از سفاح جهت او در خواهد . ابوجعفر گفت بمن داده است و با سفاح کفت ~~اگر PageV01P292 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0326.png) # ~~او را امیر حاج کنی ، فتنه باشد و از اهل بیت کسی را بخلافت اختیار کند ~~. سفاح # ~~امارت حج به ابو جعفر داد و او با ابومسلم بحج رفتند . از هر منزلی که ~~ایوجعفر # ~~کوچ کردی ، ابو مسلم نزول کردی تا آب وفا کند . برفتند وحج کردند و ~~بواسطهآ # ~~تدبیر ابوجعفر، فتنه ظاهر نشد . # سفاح در ثالث عشر ذی الحجة سنهآ ست و ثلاثین و مایه ms239 در گذشت . چهارسال # ~~و نه ماه خلافت کرد . مقامش پیش از خلافت به جزیره بود و در خلافت به ~~انبار نقل # ~~کرد و آنجا عمارت عالی ساحت . همانجا در مسجد مدفون است. ### | المنصور بالله # ابو جعفر منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس دوم خلیفهاست و پنجم # ~~از عباس . چون در بخل مبالغت نمودی ، او را ابودوانیق خواندند . بعد از ~~سفاح ، # ~~ابومسلم میخواست که خلافت به عم زادهآ او ، عیسی بن موسی دهد . او قبول ~~نکرد # ~~و گفت اگر سفاح در حق من وصیت کردی ، با وجود ابوجعفر قبول نکردمی؛ ~~فکیف # ~~درحق ابوجعفروصیت کرد، چگونه قبول کنم . بدین سبب ابوجعفر با ابو مسلم ~~بدشد # ~~و بحکم وصیت برادر بخلافت نشست . عمش عبدالله بن علی با او سر کشی می ~~کرد . # ~~ابو جعفر پیش ابو مسلم فرستاد تا بحرب او رود . شبرمه که سرور افاضل ~~زمان خود # ~~بود و استاد منشیان، با ابومسلم گفت : با [رنود1 خراسان بجنگ عم خلیفه # ~~میروی و او باشیرمردان شام ؛ از حزم دورست . ابومسام گفت تو بآراستن ~~سخنان # ~~جزل و اختراع معانی باریک بصد درجه از من بر تری؛ اما در کار حرب و ~~آئین کار # ~~زار ، هزار یک از آنچه من دانم ، تو ندانی . این دولت کاخیست افراخته و ~~درختی بیخ # ~~محکم کرده. بهرباد کوششی ازجای برنیاید . برفت و بعد از محاربات [ ~~بسیار، عبدالله # ~~این علی را منهزم به بصره کریز انید و پناه با بر ادرش سلیمان بن علی ~~بن عبدالله بن عباس برد]2 . # ~~چون ابومسلم ، سپاهعبداللهبن علی را شکست و غنایم بسبار در دست اوآمد، ~~ابو - PageV01P293 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0327.png) # ~~جعفریقطن را بطلب خمس غنائم فرستاد . ابو مسلم نامهآ خلیفه بینداخت و ~~کفت پسر # ~~سلامه که باشد و او را چه حد آن است ک از من اموال خواهد . چون خبر ~~بخلیفه # ~~رسید ، جواب نوشت که از سرآن غناء برخاستیم و امارت شام وخراسان ~~برتومقرر # ~~است . چه سعی تو درین دولت، زیادت رآن ms240 است که بامثال این معانی مقابله ~~توان # ~~کرد . باید که بر شام نائبی بگماری و روی بدر گاه آری که در کلیات امور ~~ملک بتو # ~~احتیاج است . ابو مسلم جواب داد که چه حاجت که پسر سلامه مرا امارت ~~دهد. من # ~~خود بزخم شمشیردارم . حسن بن قحطبه ملازم ابو مسلم بود . بخلیفه نوشت ~~که آن دیو # ~~که در دماغ عمت جای کرده بود ، اکنون در درون ابومسلم است، یعنی هوس ~~خلافت # ~~دارد . خلیفه ازین سخر عظیم متاثرشد . عم زادهآ خود، عیسی بن موسی را ~~که دوست # ~~جانی ابومسلم بود ، بننلب اوفرستاد و بمواعید و استظهار وتغلیظ ایمان، ~~از [ری]1 # ~~باز خواند . وزیر ابومسلم، مصلحت مراجعت نمیدید . ابومسلم سخن او نشنید ~~و # ~~بدر گاه خلیفه آمد و خلیفه تا سه روز او را راه نداد . اما چندان نوازش ~~فرمود و # ~~تکلفها فرستاد که ابومسلم بغلط افتاد . روز چهارم او را بخلوت راه داد ~~. ابومسلمدر # ~~کار خلیفه متردد شد . ازوزیر تدبیر پرسید . وزیر گفت ترکت الرأی بالری ~~. این # ~~مثل گشت . ابومسلم شمشیری حمایل داشت . خلیفه گفتشنیدم از عمم ~~شمشیرقیمتی # ~~بدست تو ان باده است، بنمای. ابومسلم شمشیر بر کشید و بخلیفه داد . کفت ~~نی، این # ~~دیگرست . [خلیفه چون تیغ بدست گرفت]2 ، گفت یادداری که با من چها ~~کردهای؟ # ~~در عهد برادرم بر تو سلام کردم ،جواب ندادی و بعد از برادرم خواستی که ~~حق باطل # ~~کنی وبه عم زادهام عیسی دهی و مرا پسرسلامه خواندی و سر شیعهآ ما را ، ~~سلیمان بن # ~~کثیررا، بی گناه بکشتی . ابومسلم کفت ای امیر المؤمنین از آن حق خدمتها ~~یاد کن # ~~که من براین دولت ثابت کرده ام . خلیفه گفت آن کارها قوت دولت ما کرد ~~نه شو کت # ~~و مردی تو واگر کار بکردار تو بودی بریشه ای قادر نشدی و دست بر دست ~~زد. ابو مسلم PageV01P294 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0328.png) # ~~گفت ای [خداوند1 تا بدین مرتبه در خشم مرو که قدر بنده چندین نیست. ~~خلیفه # ~~به ms241 عثمان بن نهیک2 که در قفای ابومسلم ایستاده بود، منتظر اشارت ، ~~چشمیزد # ~~او تیغی بر کتف ابومسلم زد . از پای در افتاد و گفت وانفساه. خلیفه گفت ~~یابن - # ~~الخبیثة فعال الجبارین وجزع الصبیان . ابوالخصیب ضربی دیکر زد و ضربها ~~پیاپی # ~~شد . ابومسلم جان می داد وخلیفه این دو بیت میخواند: ### | فعر # زعمت ان الدین لا یقتضی %~% فاستوف بالکیل ابا مسلم # اشرب بکاس کنت تسقی بها4 %~% امر فی الحلق من العلقم # او را در زیلوئی که بر سر آن کشته بودند پیچیدند و بشط انداختند . لشکر # ~~بومسلم بردر بجوشیدند. خلیفه، حاجب بیرون فرستاد که امیر المؤمنین ~~شمارا می پرسد # ~~ومی گوید که ابومسلم بندئما بود، ازحدخود تجاوز کرد، جزایخود یافت. شما ~~دل # ~~خوش دارید و بجای خود بازروید و یکساله روزی بستانید وهر کرا اختیار ~~کنید ، برشما # ~~امیر کنم . بدین سخن غوغا تسکین یافت و این حال درخامس عشرین شعبان ~~سنهآ سبع و # ~~ثلاثین ومایه بود، به رومیهآ مداین . ابومسلم شصت وهفت سالعمرداشت ، ~~اصلش از اصفهان # ~~بود، اماچون درمرو خروج کرد، به [مروزی[5 منسوب شد. # ~~خروج کرد. خلقی بسیار بروجمع شدند و اورا مهدی لقب کردند . خلیفه ~~عمزادهآ خود # ~~عیسی بن موسی را بجنگ او فرستاد . ناگاه تیری برین علوی آمد و شهید شد ~~و کس # ~~ندانست که ، که [انداخت]. 7 PageV01P295 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0329.png) # بعدازو ، برادرش ابراهیم براهواز و بصره وفارس مستولی شد . عیسی بن موسی # ~~بحکم خلیفه با اوجنگ کرد. اورا نیزتیری رسید و شهیدشد وقاتل را کس ~~ندانست1 . # ~~خلیفه پدر این دو برادررا باخویشان واقربا بگرفت و در زندان محبوس کرد. ~~اززندان # ~~بکریختند وبه اندلس افتادند. # خلیفه درسنهآ خمس و اربعین و مایه، شهر بغداد بنا کرد و آلات از مداین و # ~~عمارات اکاسره بدانجانقل کرد . بوقت آنکه خواست که عمارت کسری بشکافد ، ~~با # ~~وزیر، سلیمان بن خالد مرزبانی2 مشورت کرد. وزیر خلیفهرا منع کرد و گفت ~~گویند # ~~که یادشاهی خواست که شهری سازد تاشهری دیگر خراب نکرد ، شهرخود نتوانست ms242 # ~~ساخت . خلیفه مسموعنداشت ودر خرابی آن شروع کرد . دید که آنرا خرج ~~بسیار # ~~میرود و آلات آن [ با اجرت مخرب و ناقل3 وفا نمی کند . خواست تا ترک ~~گیرد . # ~~وزیر کفت الشروع ملزم. چون در خرابی شروع رفت [تمام کن4 و اگر نه گویند # ~~پادشاهی ساخت وپادشاهی خراب نتوانست کرد. اما ایوان را بگذار که آن ~~اثری عظیم # ~~وشاهدی عادل است برنبوت عم زاده ات محمد مصطفی که درشب ولادت او شکافته ~~شد # ~~وتا آن عمارت برجای باشد، آن منتشر درافواه بود ونیز مردم تا روز گارها ~~معلوم کنند که # ~~مصطفی (ع) ازخانه ای بیرون آمدی که چون در آنجا برپای ایستادی، سرش ~~برسقف # ~~رسیدی و آنکس را که عمارتی بدین عظیمی ساخته بود، قهر کرد. تاهمگان را ~~معلوم شود # ~~که کاراو خدائی بود نههوائی . PageV01P296 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0330.png) ### | یت # ~~بدیدم طاق کسریرا بر آورده چو روئین دز ### | کر از طول خواهی «فز» اکراز عرض برسی مز3 # خلیفه ابوجعفر در ذی الحجة سنهآ ثمان وخمسین ومایه ، به مکه بردیواری # ~~ین دوبیت نوشته دید. ### | شعر # ایا جعفر حانت وفاتک وانقضت %~% سنوک و امرالله لابد واقع # ابا جعفر هل کاهن او منجم %~% لکالیومعن ضرب المنیة مانع # او از ین منفعلشد وبعد از چندروز در گذشت . بیست ودو سال خلافت کرد و # ~~شصت وسهسال عمر داشت . سخنان و اشعار او مدونست و در غایت جزالت . ~~نمودار را # ~~شمهای یاد می کند : # عاملی را بولایتی فرستاده بود، از وشکایت کردند . باستحضار او مثالداد ~~واو # ~~در آمدن بحضرت تهاون نمود. خلیفه بنواب آن ولایت نوشت : ان ثقل علیه ~~المصیر الینا # ~~بالکلیة فنحن نقنع ببعضه ، فابعثوا الینا برأسه . ببعض خویشان نوشت : ~~ایاک وقطیعة- # ~~الرحم باتصال مایحترم . التعریض عقوبة الاحرار والامان مخایل الجهال . ~~ید لایمکنک # ~~قطعها، قبلها . # وزارت او به خالد برمکی مفوض بود، پس بهسلیمان مرزبانی ، پس بهربیع بن # ~~یونس . معن زائده که در سخا ثانی حاتم بود، معاصر او بود و از قبل او ~~کارهای بزر گ کرد. ms243 # ~~عبدالله بن مقفع کتاب کلیله و دمنه بنام او اززبان پهلوی با عربی نقل ~~کرد . درعهداوقضا # ~~بر امام ابوحنیفهعرض کردند . او گفت: من قضارا نشایم. الحاح نمودند . ~~گفت اکر # ~~راست گفتم قضارا نشایم واگر دروغ گفتم ، دروغگو، قضارا نشاید. ~~خلیفهاورا محبوس # ~~کرد. در آن حبس در گذشت . PageV01P297 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0331.png) ### | المهدی بالله # ابوعبدالله محمدبن عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس سیوم خلیفه # ~~است وششم ازعباس . در مکه باپدر بحج رفته بود . چون پدرش در کذشت ، ~~براو بیعت # ~~کردند . خیر و نیکو خلق بود و محبوب دلها . گویند پدرش روزی از خواص ~~پرسید که # ~~احوال مهدی چگونه مشاهده می کنید و دراوچه عیباستتااورا از آن بازدارم. ~~گفتند # ~~دروعیبی نیست ، اما [دردلها محبوب1 نیست . منصور خلیفه ، سیرت یسندیدهآ ~~خود # ~~بکردانید وخلقرا بمطالبات مؤاخذت کرد و بالزام املاک واسباب ایشان ~~بستدوفرمود # ~~بمبایعه برآن [حجتها 2 نوشتند . بوقت رحلت بامهدی گفت من بطبع3 ظالم ~~نبودم . # ~~جهت مصلحت تو خودرا ظالم ساختم . هرچه ازمردم بتعدی ستدهام ، حجت4 آن ~~در # ~~خزانه جدا نهاده ام. بعد از من آن را [باخداوند آنده]5 و استحلال خواه ~~تادر دلها # ~~شیرین و محبوب کردی.[مهر]6 و شفقت پدری از ینجاقیاس باید کردن که پدری ~~چنان # ~~بزر کوار ، نظر برنیکونامی پسر، خودرا بدنام کرد . # چون مهدی بخلافت نشست ، تمام زندانیانرا خلاص کردانید ، الا آنکه خون # ~~یافساد کرده بود و باخویشان خود نیکوئی کرد ومعاش برایشان فراخ کردانید ~~و درحق # ~~اولادصحابه ازمهاجر وانصار انعامات فرمود . مهدی خلیفه بحج رفت و چندان ~~مال خرج # ~~کرد که هر گز کس نکرده بود : [چندانکه باصطلاح [شش بار7 هزار هزار ~~دینار # ~~سرف کرده بود.8 گویند: در آن سفر، سفرهآ او از آبیخ خالی نبود . مهدی ~~خلیفه ، # ~~عیسی بن موسیرا الزام کردتاخودرا از ولیعهدی خلع کرد . ولایتعهد، ~~بپسرخودهادی # ~~داد و بعداز و بهارون الرشید و درحق ایشان گفت : # لهرون یا خیر البریة مثل ما %~% عقدت لموسی خیر الناس فاعقد # واسند الیهارون معد ابن امه %~% عصاالملک تسند ms244 الی خیرمسند # درزمان مهدی خلیفه ، عبدالله بن معاویه از نسل جعفرطیار، در اصفهان خروج ~~PageV01P298 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0332.png) # ~~کرد . مهدی بفرستاد واورا بگرفت ومحبوس کرد . در ان حبس در کدشت . مردی ~~در # ~~آن وقت درخراسان خروج کرد، نامش حکیم بن هاشم . سازندهآماه نخشب بود، ~~اصلش # ~~ازدیه کازه1 بولایت بادغیس . اول دردیوان ابومسلم کاتب بود . درجنگی، ~~تیری بر چشمش # ~~آمد، کور شد . برقعی بر آن چشم فرو گذاشت . اورا بدین سب برقعی2 خوانند ~~. # ~~شکلی عظیم بد داشت و دعوی خدائی کرد . خلق بسیار براوجمع شدند . در ~~ولایت کش # ~~ونخشب ، قلاعی چندبود که آنرا سیام و سوبخ3 خوانند ، فرو کرفت . کار او ~~عروج # ~~تمام یافت . مهدی خلیفه ، مسیب بنزهیررا بجنگاوفرستاد . چون بتنگ آمد ، ~~اقربای # ~~خودرا زهرداد ،درشراب ، تاتمامت بمردند و خودرا درمیان ادویهآ حاره ~~بسوخت؛ چنانکه # ~~از اعضاء وجوارح اوهیچ باقی نماند . بدین سبب اتباع او گمراهتر شدند و ~~کفتند او به # ~~آسمان رفت و این حال درسنهآ ست وستین ومایه بود . # وزیرمهدی، ابوعبیدالله معاویة4 بن عبدالله الاشعری بود و بعد از عزلت او، ~~بابو- # ~~عبدالله یعقوب5 بن داود داد. وزیر اول[در قصداو بود. تاروزی، اسب اورا ~~لگدزدوصاحب # ~~فراششد . وزیر اول]6 ، اورا بتشیع وحب علویان منسوب گردانید . مهدی ~~براومتغیر # ~~شدو جهت امتحان یکی از علویان را بدودادتا بکشد. یعقوب، علوی را امان ~~داد وپنهان بجانب # ~~بصره روان کرد. مهدی بفرستاد و آن علوی را از راه بگرفت و پنهان کردو ~~احوال او از یعقوب # ~~تفحص نمود . گفت کشتم . بسرخود سو کند داد. بر کشتن اصرارنمود. مهدی ~~علوی # ~~را بدونمود و اورا از وزارت معزول کرد و محبوس کردانید . یعقوب ~~تاعهدهارون الرشید PageV01P299 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0333.png) # ~~محبوس بود. هارون الرشیداو را خلاص داد و بمکه رفت و مجاورشد تادر ~~گذشت.1 # پس از یعقوب[ابوجعفر فیض2 بن شیرویهرا وزارت داد . از کفایت3 مهدی # ~~کویند: خویشی درویش داشت . چون در اوقا بلیت نمیدید، بااو زیادت ~~کرامی نمیکرد. # ~~مقربان حضرتش ، در حق او ، پیش مهدی تربیتی می کردند تاانعامی فرماید . ~~مهدی # ~~گفت ms245 برشما روشن کردانم که در کار او محقم . بفرمود تا مهری زرسرخ بر ~~سرجسر # ~~نهادند و آن خویش را بمهمی بر سر آن جسر فرستاد تابر آن مهر بگذرد. ~~برفت و باز آمد # ~~زر ندید . ازو پرسیدند که خلیفهمهدی زر از جهت تو بر جسر نهاده بود، ~~چرا برنداشتی؟ # ~~گفت دررفتن وباز آمدن، باخود فکر کردم که اگر کور باشم، براین جسر ~~چگونه # ~~گذرم . چشم برهم نهاده میرفتم ، زر ندیدم . پس مهدی کفت خویشاوندان ~~برمثال # ~~مویند براندام که بعضی معطر بایدداشت چون محاسن و موی سر و بعضی قلع ~~باید کرد # ~~چونموی زهار و بغل و بعضی در گذاشتن و برداشتن یکسانند چون موی سینه و ~~دست و پا # ~~وغفیر آن . مهدی شخصیرا بخوابدید که این بیتها میخواند : # کانی بهذا القصر قد باد اهله %~% واوحش منه رکنه4 ومنازله # وصار عمیدالقصر من بعد بهجة %~% و ملک الی قبر علیه جنادله5 PageV01P300 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0334.png) # فلم یبق الا ذکره وحدیثه %~% تنادی بویل معولات حلائله # بعدازده روز، مهدی در روز پنج شنبه [بیست ودوم محرم سنه1آ تسع وستین # ~~و مایه در گذشت. [هژده سال2 و یکماه خلافت کرد. چهل وسه3 سال عمرداشت. # ~~اورا دردیه ماسیذان4 دفن کردند . از آثار اوتجدید عمارت شهرری است و ~~جانب شرقی # ~~بغداد وجامع رصافه وسرای عالی درجنب آن . سخنان جزل دارد . از کلام ~~اوست : # ~~ماتوسل الی احد بوسیلة هی اقرب الی تذکیری یدا سلفت منی الیهلان منع ~~الاواخریمنع # ~~شکرالاوائل5 # ابومحمد موسی بن مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس # ~~چهارم خلیفه است وهفتم از عباس . بعدازیدر بحکم وصیت خلافت بدو تعلق ~~گرفت و # ~~او بگر گان بود وهارون در حضرت برهادی بیعت کرد و بیعت نامه بهادی ~~فرستاد. هادی # ~~به بغدادآمد و بخلافت نشست . حسین بن علی بن حسن بن حسن بن حسن بن علی ~~المرتضی # ~~براوخروج کرد1 . هادی اورا قهر کرد . ادریس بن عبدالله بن حسن بن حسن ~~بن علی # ~~2بفیردقم رمما نع وبیا.ب.یزدنن # ~~اختهالاحسن ms246 ربها وحفظها اذاکان منع الاواخر بقطع لسان شکر الاوائل... ~~(جلد سو # ~~213). درابن الاثیر: ما توسل احدالی بوسیلة هی اقرب الی ند کیری ید اتک ~~منی الله PageV01P301 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0335.png) # ~~مرتضی رضی الله بر بعض اندلس مستولی شد و زیادت از سیصدسال حکومت آنجا ~~در نسل او # ~~بماند .1 # قوم زنادقه درعهد اوقوت گرفتند . از ایشان عبدالله بن المقفع مترجم کلیله # ~~و دمنه بعربی و صالح بن عبدالقدوس و عبدالله بن داود ، عم زادهآ سفاح ، ~~وعبدالله هاشمی # ~~خواستند که نقیض قرآن انشاء کنند . عبدالله بن المقفع که افصح فصحا و ~~اعلم علمای # ~~آنزمان بود ، شش ماه در آن کار رنج برد و یک خانه پر از مسوده کرد و ~~نقیض یک کلمه # ~~نتوانست گفت ولاشک مخلوق، کلام الله غیرمخلوقرا نقیص نتواند گفت . هادی ~~ازین # ~~حال آکاه شد . تمامترا بکشت و ازقوم زنادقه ، هر کرا مییافت ، می کشت . # هادی در شانزدهم ربیع الاول سنهٔ‌ سبعین ومایه وفات یافت . سبب وفاتش ~~آنکه # ~~درعیسا باد2، درصفه نشسته بود، تیر و کمان دردست . فراشی پرده میبست . ~~هادی با # ~~حاضران کفت چکوئید ، توانم تیری بسینهآ فراشزدن ، چنانکه ازپشتش ~~بیرونرود؟ # ~~گفتند خلیفه از آن قادرتر3 وقوی باز وترست که از امثال این درماند . ~~امادستش بخون # ~~چنین مسکینی [بیالاید ، نشاید . نشنید وتیری بر آن بیچاره انداخت و ~~بکشت و در # ~~لحظه یشیمان شد . وارثان اورا بخواند وخشنود گردانید و استحلال خواست . ~~اماجد # ~~خدائی در کار آمد . هادی را بثیره ای5 برپشت پای پدید آمد و خاریدن ~~گرفت و چنانکه PageV01P302 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0336.png) # ~~بدودست می خاریدند1 ، سکون نمی یافت [آماه2 گرفت و بکندید بمرتبهای که # ~~از بوی زفت آن، در آن حوالی نمی شایست[رفت]3 و روز سیم، بدان در گذشت . ### | بوت # بخون ای برادر میالای دست %~% که بالای دست توهم دست هست # ازسخنان اوست : ان الرضا کفاک مؤنة الاعتذار . وزیر او ربیع بن یونس ، ~~وزیر # ~~جدش بود . ### | الرشید بالله # ابوجعفر هارون بن مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله ms247 بن عباس ، # ~~هفتم است از عباس وپنجم خلیفه. همانشب که برادرش بمرد، براو بیعت کردند ~~و اورا # ~~از ام ولد ، مأمون متولدشد واین ازعجایب حادثات بود که در یکشب خلیفهای ~~بمرد و # ~~خلیفه ای بزاد و خلیفهای برو بیعت کردند. عجایب دیگر آنکه عمش ، سلیمان ~~بن منصور # ~~وعم یدرش، عباس بن محمد ، وعم جدش، عبدالصمد بن علی براو بیعت کردند . ~~چون بخلافت # ~~نشست ، وزارت به یحیی بن خالد برمکیداد و اورا یدرخواند و گاریحیی ~~دردولت هارون # ~~بمرتبهای رسید که وزارت در چشم او حقیر نمودی و هفده سال دردولت او کار ~~برامکه # ~~درجهآ عالی داشت . هارون الرشید مذهب امام مالک داشت و می خواست که اهل ~~جهان # ~~همه مالکی شوند. امام مالک مانع شد و گفت اجتهادعلما باطل نشاید کرد و ~~بوقت آنکه # ~~هارون الرشید ، پیش امام مالک، کتاب موطأ میخواند ، هرروز بخدمت امام ~~رفتی. امام # ~~گفت اجازت فرمای تا من هرروز بخدمت امیر المؤمنین آیم . خلیفه گفت ~~درجهآ # ~~علم از آن عالیتراست که عالم را پیش خودخوانند [ وعادت کرام آنکه بخدمت ~~علماروند، # ~~نه ایشان را پیش خود خوانند .4 # هارون الرشید برنماز و روزهآ نافله مداومت نمودی وهرروز هزارهزار درم از ~~PageV01P303 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0337.png) # ~~مالخود بصدقه دادی ، نه ازبیت المال وچون بحج رفتی ، صدمرد فقیه و ~~زاهدرا ازمال # ~~خود زاد و راحلهدادی وهرسال که خود نرفتی ، سیصد کسرا زاد و راحلهدادی ~~. علماو # ~~شعرا را دوست داشتی و باایشان مجالست بسیار کردی و در حق ایشان انعامات ~~فرمودی. # ~~گویند دریک شب از دولت او، قاضی ابویوسفرا که شا گرد ابوحنیفه بود، ~~پنجاه هزار # ~~دینار برسید وحال چنان بود که ابراهیم برادرهارون را کنیز کی جمیله بود ~~. هارون # ~~خواست تااورا بستاند ، سی هزار دینار ازو میخرید . ابراهیم سو کند خورد ~~که آن # ~~کنیزک را نفروشد و نبخشد . پشیمانشد و از آزار خلیفه بترسید . تأویل ~~طلبید . قاضی # ~~ابویوسف گفت یک نیمه ببخش ویک نیمه بفروش تاسو گند واقع نشود . چنین ~~کردند . # ~~هارون گفت ms248 چون تو یک نیمه کنیزک بمن بخشیدی ، منپانزده هزار دینار بتو ~~ببخشم . # ~~ابراهیم کفت شکرانهآ آنکه اینراه قاضی بمن نمود ، سی هزار دینار بدو ~~دادم . هارون # ~~خواست تاهمان شب با کنیزک وطی کند و بی استبراء جایز نمیدید . قاضی ~~ابویوسف گفت # ~~اورا باغلامی عقدنکاح کن و پیش از دخول طلاق بستان تا آن عقد مایهآ ~~استبراء گردد . # ~~هارون کنیزکرا باغلامی عقدنکاح کرد . غلام طلاق نمیداد . بده هزار ~~دینار نوید داد، # ~~قبول نمی کرد . قاضی ابویوسف کفت غلامرا بکنیزک ببخش تاچون ملک کنیزک ~~شود، # ~~عقدنکاح منفسخ گردد . هارون چنین کرد و بشکرانه ده هزار دینار که بغلام ~~میداد ، # ~~بقاضیداد . چون هارون کنیزکرا درتصرف آورد ، صدهزار دینار [بروینما]1 ~~بداد ، # ~~کنیزک ده هزار دیگر بشکرانهآ آنکه اورا بامیر المؤمنین رساند، بقاضی ~~داد. # چون ازخلافت هارون، هشتماه بگذشت ، محمد امین اززبیده بنت جعفر # ~~دختر عم هارون ومنکوحهآ او که زبدهآ زنان آن زمان بود، متولدشد . چون ~~محمد امین # ~~پنجساله شد، هارون اورا ولیعهد کرد وخراسان به اتابک او فضل بن یحیی بر ~~مکی داد. # درسنهآ ست وسمعین ومایه ، یحیی بن عبدالله علوی ، برادر محمدوایراهیم، # ~~که درعهد ابودوانیق خروج کردند ، درطبرستان ، بتقویت جستان3 پادشاه ~~آنجا، 1 PageV01P304 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0338.png) # ~~نسل رستم زال ، دعوت امامت کرد . بتدبیر فضل بن یحیی برمکی و تزویر ~~قضاة بغداد، # ~~سجلی نوشتند بر آنکه یحیی بندهآ هارون است وپیش جستان کواهی دادند. ~~جستان اورا # ~~بناچار بسپرد. اورا ببغداد آوردند هارون با او نیکوئی کرد و بعداز پنج ~~ماه بزندان کرد # ~~و در آن حبس بزهر تباه شد. # هارون ولایات غربی، ازعقبهآ حلوان تاچندان که اسلام رسیده بود ، به محمد # ~~لقب کرد ودرخطبه اول نام امین ، پس نام مأمون و بعداز و نام مؤتمن معین ~~فرمود و معتصم # ~~را هیچ در حساب نیاورد . خدای تعالی چنان خواست که خلافت بدو رسد و در ~~نسل او بماند # ~~وآثاری که اورا بود ، هیچ خلیفهرا نبود. # هارون الرشید را از جعفربن یحیی برمکی و از خواهر ms249 خود عباسه شکیب نبود # ~~ومیخواست که هردو در مجلس انس حاضر باشند ، عباسهرا باجعفر نکاح کرد و ~~شرط کرد # ~~که باهم [صحبت ندارند1 . ایشان را چون قدم از جاده شریعت بیرون نمی ~~بایست نهادو # ~~خلوت دست میداد، عباسه را زمام اختیار دردست نماند. لطف طبع او باعث ~~شهوت کشت و # ~~این ابیات بجعفر نوشت : # عزمت علی قلبی بان یکتم الهوی %~% فصاح و نادی اننی غیر فاعل # فزرنی والا بحت بالحب عنوة %~% و ان عنفتنی فی هواک عواذلی # و ان حانموتی ، لم ادعک بغصتی %~% و اقررت عند الموت انک قاتلی # جعفررا نیز هوای جوانی درسر آمد و بااو دخول کرد و دویسرحاصل شد . # ~~هارون الرشید از آن متغیر گشت 2. بهانهای می طلبید . تاچون ایشانرا ~~بزندقه نسبت # ~~کردند ، بسبب تغیر هارون ، سخن اضداد قبول شد . در صفر سنهآ سبع و ~~ثمانین ومایه # ~~جعفر بن یحیی را بکشت و کسانرا بغارتیدن خانهای ایشانفرستاد . یحیی ~~قرآن PageV01P305 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0339.png) # ~~میخواتد، مردم غارت می کردند؛ در او هیچ تغیر پیدانشدو گفت یکون هذایوم ~~القیامة. # ~~چون هرچه ظاهر بود بردند ، باظهار پنهانیهابر]1 ایشان تشدد نمودند . ~~یحیی گفت # ~~جهانیان را معلوم است که میل ما بادخار مالفانی نبود و در کسبنام باقی ~~بودیم . آنرا # ~~ازمانتوان ستدن . یحیی ویسران او : فضل وموسی ومحمد وپسران ایشان ، ~~تمامترا # ~~محیوس گردانید و بعد از مدتی بکشت و آن خاندان کرم را برانداخت و ~~خانهای ایشان # ~~را بکند و بسوخت وحرمهای ایشان برعوام مباح کرد . چون یحیو در حبس ~~نماند2 ،در # ~~جیب او کاغذپارهای یافتند، بمهر . تصور گنجنامه کردند . پیش هارون ~~بردند، بگشود . # ~~نوشته بود : قدتقدم الخصم والمدعی علی الاثر والموعد القیامة والحاکم ~~العدل الذی لایجور # ~~« وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون »3 . هارون الرشید بگریست و از ~~آن کرده # ~~پشیمان شد . اماالفائت لایستدرک. # از سخنان یحیی بر مکی است: مارأیت باکیا احسن تبسما من القلم. المواعید # ~~شباک الاحرار لان الکرام یصیدون بها محامد الرجال . # بعد از برامکه ، وزارت بفضل بن ربیع داد ms250 و این حر کت برهارون مبارک نبود # ~~وکارش دیگر استقامت نیافت . # هارون خراسان را به علی بن عیسی بن ماهان داد و از و در آنجا ظلم ~~بسیاررفت. # ~~مردم را ظلم او از نکبت برامکه سختتر می نمود. در تسعین ومایه، ازروم، ~~قیصر بجنگ # ~~هارون الرشید آمد. هارون نیز بجنگ او رفت و بعد از محاربه صلح کردند بر ~~آنکه قیصر، # ~~هرسال سیصدهزار دینار بدهد . چون هارون باز گشت ، قیصر نقض عهد کرد ~~ودست # ~~بدیار اسلام یازید. زمستان سخت بود . هارون در آن سرما، بروم رفت و ~~بسیاری از رومیان # ~~بکشت . قیصر دیگرباره صلح کرد. # چون علی بن عیسی بن ماهان درخراسان وماوراء النهر جوربسیار می کرد ، # ~~در سمرقند ، رافع بن لیث بن نصربن سیار خروج کرد و بر ماوراء النهر ~~مستولی شد . # ~~هارون الرشید هرثمة بن ابی طحمه اعین التمیمیرا بخراسان فرستاد و علی ~~بن عیسی بن PageV01P306 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0340.png) # ~~ماهان را معزول کردوهرچه بناحق ازمردم ستده بود ، الزام کرد ، تاحق ~~بصاحب حق # ~~بازداد . چون کار رافع بن لیث در ماوراءالنهر بزرگشده بود ، هرثمة از ~~هارون مدد # ~~خواست . هارون بخود عزیمت خراسان کرد. چون به همدان رسید، مردم شهرستان # ~~قزوین که اکنون محلتیست ازقزوین ، ازدست دیلمان ، شکایت بحضرت ~~اورسانیدند . # ~~هارون بفرمود[ تامحلات دیگر رادیواری]1 بسازند و بارو کنند . چون ~~بعمارت # ~~مشغول شدند ، هارون درطوس ، درشب شنبه ثالث ربیع الاخر سنهآ ثلاث و ~~تسعین ومایه # ~~در گذشت . اورا آنجا که اکنون مشهدست، از آن علی بن موسی الرضا ، دقن ~~کردند . # ~~بیستو دوسال ودوماه ونیم خلافت کرد و چهل ودوسال عمرداشت . عمارت قزوین ~~تازمان # ~~معتز خلیفه ناکرده بماند . حکایت زبیده خاتون، زن هارون الرشید و ~~خیراتی که برراه # ~~حج کرده وپا کدامنی او مشهورست و بهمه زبانها مذکور و از شرح مستغنی ~~و[تاغایت2 # ~~نیکزنان جهانرا بدونسبت کنند . ### | الاهین # محمد بن هارون بن مهدیبن منصوربن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس ، # ~~هشتم است ازعباس وششم خلیفه . بعداز هارون ، در بغداد ، خلافت براو ~~مقررشد ms251 . در # ~~بنیعباس ، هیچ خلیفهرا بغیر ازو مادر وپدرعباسی نبود . اورا برزنان میل ~~وشغفی تمام # ~~بود . کویند آستین های فراخ اختراع اوست تا بحدی که مردی از آستین او ~~درة و انستی # ~~رفت . روزی چند کنیزک بپهلوی هم دیگر نشانده بود و از آستین یکی در ~~میرفت و از # ~~آن دیگر بیرون می آمد . پدرش در نظاره بود . از این کار با او عتاب کرد ~~و اورا بتحصیل # ~~علم الزام نمود واو گفت : # انا مشغول بایری %~% فاطلبوا للدرس غیری # ~~لاجرم ملک براو نپائید . # در اول خلافت [ نامه]3 کرد بوزیر فضل بن ربیع بخراسان که باهارون رفته ~~PageV01P307 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0341.png) # ~~بودو گفت باید که بیعت من از سپام بستانی وهرچه باپدرم همراه بود ، ~~ببغداد فرستی . # ~~هرون کفته بود هرچه همراه اوست مامون را باشد . فضل بن ربیع، بحکم محمد ~~امین ، # ~~باخزاین واسباب هارونی ببغدادرفت . مآمون درخراسان بماند و فضل بن سهل ~~را وزارت # ~~داد . اصل فضل بن سهل از اکاسره بود . دراول دین کبری داشت . بردست ~~یحیی بن خالد # ~~برمکی مسلمان شد . در آن روز که مسلمان میشد ، غسل کرد وجامهآ پاک ~~پوشید و بر # ~~سجاده نشست [و تا کلمهآ شهادت برزبانش نیاورده بود1 زمزمهآ گبری می ~~کرد. او را # ~~گفتند چون مسلمانشدی، زمزمهآ گبری چیست؟ گفت برخود روا نمی دارم که ~~زمانی # ~~گذرانم ومقلد دینی نباشم . # مأمون باامین طریق اتحاد میسپرد . اما فضل بن ربیع، ازخوف خود ، دل # ~~امین بر مأمون بدمی کرد. تامحمد امین خواست که مأمون ومؤتمنرا خلع کند ~~. چند # ~~نوبت بطلب مأمون بفرستاد ، تاچون بیاید، بر او غدر کند . مأمون دریافت ~~و نیامد و # ~~جواب فرستاد که دشمنان از اطراف در کمینند، غیبت متعذر است . سحمد امین ~~نام # ~~مأمون و مؤتمن از خطبه بیفکند و پسرخود موسیرا ولیعهد کرد وچون او ~~هنوز[ بنو2 # ~~درسخن می آمد ، اورا الناطق بالحق لقب کرد . چون خبر بمأمون رسیید ، ~~اونیز نام امین # ~~ازخطبه بیفکند . محمدامین ، علی بن عیسی بن ماهانرا بجنگمأمون فرستاد . ~~مأمون، ms252 # ~~طاهربن حسین ینه صعب ذوالیمینین را برابر اوفرستاد و فضل بن سهل اورا ~~بطالعی خجسته # ~~روان کرد و گفت لوای تو بطالعی بسته شد3 که تا قرب شصت سال هیچکس آن را # ~~نتواند گشود وچنین بود : ازین وقت تازمان غلبهٔ‌ بنیلیث بر طاهریان ، ~~پنجاه وشش # ~~سال بود . # طاهر و علی بن عیسی بن ماهان در [مشکوی)4 ری جنگ کردند . علی بن # ~~عیسی کشته شد وسیاهش منهزم کشتند . طاهر ، سرش بمامون فرستاد . ~~محمدامین ، # ~~عبدالرحمن بن جبلة الانباری را باسپاهی گران بجنگ طاهر فرستاد . درحدود ~~همدان PageV01P308 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0342.png) # ~~جنگ کردند . طاهر مظفر شد. عبدالرحمن در حصار همدان کریخت و بصلح بیرون # ~~آمد . محمد امین ، بمدد عبدالرحمن لشکر فرستاده بود . عبدالرحمن ازطاهر ~~اجازت # ~~خواست تا برود و آن سپاه را بمطاوعت آورد . اجازت داد و بر طاهریان ~~شبیخون آورد . # ~~طاهر آگاه بود. بمقاومت بایستاد ، عبدالرحمن درجنگ کشته شد ، ~~طاهرذوالیمینین # ~~تاعقبهآ حلوان برفت. محمدامین بازلشکر گران بجنگ طاهر فرستاده بود . ~~طاهر از # ~~سختیراه بترسید. مکر کردو گفت محمدامین لشکررا دوساله روزیمیدهد، ~~لشکریان # ~~بغداد بدین آوازه ، بهوس کرفتن روزی بابغداد مراجعت کردند . طاهر بی ~~حرب از # ~~عقبهآ حلوان فرورفت و بمأمون فرستاد و مددخواست. مأمون هرثمة بن ابی ~~طحمه را بمدد # ~~اوفرستاد و گفت طاهر براه اهواز ببغداد رود وهرثمه براه نهروان . ~~همچنین کردند. # ~~در اثنای این حال حسین بن علی بن عیسی بن ماهان ، در بغداد بر محمد ~~امین خروج کرد # ~~ودعوت بنام مأمون می کرد . بر دست سیاه محمد امین کشته شد . طاهر ~~ذوالیمینین # ~~ولایت اهواز بحرب بستد وازبصره وواسط، بدو بصلح پیغام آمد . باستظهار ~~ایشان تا # ~~مداین برفت و بر آنجا مستولی شد و از آنجا بدر بغداد رفت و هرثمه در ~~نهروان بالشکر # ~~محمدامین جنگ کرد و ایشان رامنهزم گردانید و بدر بغداد آمد. چون محمد ~~امین را از طرفین # ~~دشمن برسید ، کار براوتنگ آمد. بطاهر پیغام کرد تااورا راه دهد تاپیش ~~مأمون رود. # ~~طاهرنیذیرفت . بهرثمه پیغام کرد واو اجابت کرد ms253 و قرار کردند که در شب ، ~~هرثمه در # # زورق بمیان شط آید که محمد امینرا ببرد . طاهر ازین [مکر] %~% آکاه شد ~~وهمان # ~~شب درمیان شط کمین کرد . چون محمد امین بیرون آمد و در کشتی رفت، طاهر ~~جنگ # ~~در گرفت و کشتی سوراخ کرد تاغرق [شود]2 محمد امین خودرا بشنا بر ~~کنارانداخت. # ~~قریش دندانی غلام طاهر او را بگرفت . امین گفت اذا لم تساعد المقادیر ~~[ضرت # ~~التدابیر . قریش دندانی اورا بکشت . چون روز ظاهرشد ، طاهر ذوالیمینین ~~، سراو # ~~ببغدادیان نمود و شهر مستخلص شد و این حال در خامس محرمسنهآ ثمان و ~~تسعین ومایه # ~~بود . طاهر سر محمد امین بافتحنامه پیش مأمون فرستاد ودر نامه نوشث : ~~اما بعد فان PageV01P309 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0343.png) # ~~المخلوع وان کان قسیم لامیر المؤمنین فی النسب واللحم ، فقد فرق الله ~~بینه و بین # ~~امیر المؤمنین فی الولایة والحرمة 1 فیما اقتص علینا من نبأ نوح فقالعز ~~من قائل : «انه # ~~لیس من اعلک انهعمل غیرصالح2 » ولاصلة یرحم فی معصیة الله ولاقطیعه اذا ~~ماکانت # ~~القطیعة فی ذاتالله . # چون سر امین پیش مأمون بردند، بگوشهآ چشم بدان نگریست و بهایهای # ~~گریست . خواص گفتند ای امیر المؤمنین وقت رقت نیست ، هنگام شادیست که ~~چنین # ~~عدوئی را قهر کرده ای . کفت مکارم اومرا یاد می آید، از آن می گریم . ~~از جمله روزی # ~~باپدر درخزانه رفتیم . در حق من پانصدهزار دینار و درحق اوهزارهزار ~~دینار انعام کرد. # ~~مژده بدو بردم . آن هزارهزار دینار بمژده بمن داد . # چون خبرقتل امین بمادرش زبیده رسید گفت لعن الله اللجاج . سبب لفظ لجاج # ~~از وپرسیدند . گفت روز انعلاق مأمون، هارون خواست تا بامن دخول کند. ~~اورا منع # ~~کردم . الحاح نمود . لجاج کردم و کفتم هذاشغلناشغل السراری، لیس هذا ~~شغل الجواری. # ~~او از غلبهآ شهوت پیش کنیزک رفت واو بمأمون حاملهشد و سبب هلاکفرزند من ~~گشت. # مدت خلافت امین چهارسال ونهماء بود. مدتعمرش بیست وهفتسال . ### | اثمأمون # ابوالعباس عبدالله بن هارون الرشید بن مهدی بن منصور بن محمد بن ms254 علی بن # ~~عبدالله بن عباس هشتم است از عباس وهفتم خلیفه . پیش از او بغیر از ~~امیر المؤمنین عثمان # ~~رضی الله غنه هیچ خلیفه حافظ نبود. مأمون گفتی: از خلفاء معاویه صاحب ~~حزم و رأی بود، اما # ~~دولت او به عمر وعاص قائم بود. دوم عبدالملک مروان واز و بحجاج یوسف ~~قائم بود. سوم من # ~~للعفو لتقربوا الی بالجرائم. PageV01P310 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0344.png) # مأمون زمام امور کلی وجزوی دردست فضل بن سهل نهاد و اورا ذوالریاستین # ~~لقب کرد یعنی [وزارت وامارتلشکر بدوداد وفضل بن سهل ، برادر خودرا ، ~~حسن بن # ~~سهل امارت عراقین داد1 طاهر ذوالیمینینرا فرمود که بجنگ خوارج رقه رود ~~وهرنمه # ~~باخراسان مراجعت کند . هرثمه و طاهررا این[ سخن2 سخت آمد . امانا چار ~~از بغداد # ~~اجتناب کردند و در بغداد بسیارفتنها پدید آمد. # در کوفه علویی معروف بهابن طباطبا ، نامش محمدبن ابراهیم بن اسمعیل # ~~ابن ابراهیم بن حسن بن حسن3 رضی الله عنه خروج کرد و امیری از امرای ~~هرتمه نامش # ~~ابوالسرایا؟ با اومتفق شدو کوفه و واسطو بصره واکثرولایات عراق مسخر ~~کرد. حسن بن # ~~سهل لشکر بحرباو فرستاد . طباطبا مظفر شد . حسن سهل ، بهرثمه فرستاد تا ~~باز # ~~گردد و بجنگ ایشان رود . اجابت نمی کرد. تا اورا بزجر باز گردانید، ~~ببهانهآ آنکه # ~~ابوالسرایا گماشتهآ اوبود و بجنگ ایشان فرستاد . هرثمه مظفرشد. # در مکه علویی از نسل علی افطس5 و در بصره علویی معروف به زیدالنار9 # ~~خروج کردند . حسن بنسهل بفرستاد و ایشان را قهر کردند . هرثمه بر حسن ~~تفوق # ~~می جست وحسن ولایت شام بدوداد . قبول نکرد وپیش مأمون رفت . فضل سهل ~~مأمون # ~~را براو متغیر گردانید تااورا بکشت. # در بغداد ، اکابر بامارت. حسن سهل راضی نبودند. هر گاه که فتنه ظاهر می ~~شد، # ~~فضل سهل ازمأمون پوشیده میداشت ومی گفت آن فتنها جهت علویان است . ~~روزی. PageV01P311 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0345.png) # ~~فضل بن سهل بار کان دولت کفت سعی من درین دولت از ابومسلم بیشترست. ~~ایشان گفتند # ~~ابومسلم دولت از قبیلهای بقبیلهای ms255 رسانید وتواز برادری به برادری. فضل ~~سهل گفت # ~~اگر عمر باشد از قبیله ای بقبیله ای رسانم ومأمون را بر آن داشت تاعلی ~~بن موسی الرضا(ع) # ~~را ولیعهد کرد و دخترخود زینب را بدوداد و شعارسیاه عباسیان به ~~سبزعلویان بدل کرد # ~~تافتنهآ علویان فرونشیند . در بغداد ، بنیعباس ازین حرکت مخالف مأمون ~~شدند1 واورا # ~~خلع کردند وخلافت بعمش ابراهیم بن مهدی دادند ، درمحرم سنهآ اثنی ~~وماتین . بدین # ~~سبب مآمون بر بنی سهل متهم شد- چون به سرخس رسید ، خالخود غالب بن حکیم ~~مقنع2 # ~~و جمعی را بفرمود تافضل سهل را در حمام بکشتند و مأمون ایشان را بقصاص ~~بکشت. # در خزاتهآ فضل سهل ، صندوقچه یافتند بمهر. تصور کردند که جواهراست . # ~~چون بگشودند حریرپارهای در اوبود . بر آنجا نوشته بود : هذاماقضی الفضل ~~بن سهل # ~~علی نفسه وقضی انه یعیش ثمانیة واربعون سنة ثم یقتل بین الماء والنار . # از بزر گی وزیر کی فضل متعجب شدند [ از سخنان فضل بن سهل است: الرأی # ~~یسد ثلم السیف والسیف لایسدثلم الرأی . مااسترضی الغضبان ولااستعطف ~~السلطان ولاسلب # ~~السحائم ولادفعت المغارم ولااستمیل المحبوب ولاتوقی المحذور بمثل ~~الهدیة # بعد از اندک مدتی، حسن بن سهل دیوانهشد. مأمون به بغداد رفت. اهل بغداد ~~بر # ~~ابراهیم بن مهدی خروج کردند و او را از خلافت خلع کردند. ابراهیم بن ~~مهدی، بعداز PageV01P312 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0346.png) # ~~مدتی بردست مأمون کرفتار شد. اورا عفو کرد . # مأمون دختر حسن بن سهل، بوران نام را بزنی بخواست و حسن سهل عمارات # ~~عالی جهت داماد بساخت و در آن زفاف ترتیبی راست کرد که هر گز کس نکرده ~~بود . # ~~ازجمله در نثاری که جهت مأمون کرد ، کاغذ پاره ها درموم گرفته بود ، ~~برونبشته که # ~~هر که این کاغذ[بیابد]1 حجت فلان موضع تسلیم رود. حصیر ها از نقره و زر ~~بافته # ~~بودند و طبقی صد دانه مروارید غلطان، وزن هریک زیادت ازیک مثقال. ومهر ~~بوران # ~~آن بود که مأمون از بهراوقیام کند. چون حسن بن سهل در گذشت، بوران ms256 پیش ~~مأمون # ~~رفت. قیامنکرد . بوران گفت وا اباه . مأمون گفت بچه دانستی؟ گفت بدانچه ~~قیام # ~~نکردی. # هم درین سال سنهآ ثلاث ومأتین محمدبن جعفرصادق که قبر او به گور سرخ # ~~مشهوراست، بجرجان در گذشت.2 چون مأمون عالم دوست بود وعالم پرور ، ~~بفرمان # ~~او کتب اوائل از حکمت ونجوم وهندسه واقلیدس وفلسفه ومنطق ومجسطی وغیر ~~آن ، # ~~از سریانی باعربی نقل کردند و اورا سیصد هزار دینار بر مترجمان آن علوم ~~صرف شد و # ~~آن طایفه ییش اومرتبه وجاه یافتند. اورا درهرهفته، یک روزمجلس علم بودی ~~و علما # ~~را از آن مباحثات فایده حاصل شدی، مالی وعلمی . # از ثمامة بن اشرس که شیخ معتزله بود مرویست که ابوسحانی که عامل بیت ~~المال # ~~بود، پیش مأمون آمد و گفت [مستحقان زیادتند]2 . بعضیرا هنوزانعام امیر ~~المؤمنین # ~~ندادم ومال صدقه تمام شد. مأمون بعد از تفکر سر بر آوردو گفت چون ~~مستحقان زیادت # ~~نشوند که توانگران تیمار درویشان نمی دارند و مردم اقربارا مراعات نمی ~~کنند. بروز کار # ~~یدرم مال صدقه ازین کمتربود و تمام بر مستحقین صرف نمیشد. بلی در آن ~~عهددستهای PageV01P313 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0347.png) # ~~اغنیا بصدقه گشاده بود: چون برادرم محمدامین و مادرش زبیده و آل برامکه ~~که عطایای # ~~ایشان حصرنشاید کرد و علی هذا. درین عهد کسی یاد درویشی بنیکوئی نمی ~~کندالامالک # ~~بن شاهی وعبدالله بن بشر که خیر کی می کنند . فردای قیامت که خلفا و ~~پادشاهان # ~~بنیکو کاران عهد خود مباهات کنند مرا آنجاسر افکنده باید بود و سیصد ~~هزاردینار برو کیل # ~~خاص نوشت تا بمستحقان رسانند. ثمامة بن اشرس گفت یا امیر المؤمنین و ~~الله که مصطفی # ~~وخلفای راشدین را به حسن عمل وصدق نیت توفخرمی باید کرد. برپادشاهان ~~ووزرای # ~~عصر واجبست حکایات چنین بسمع رضااصغاء کردن تا روزی تقصیر خویش در ~~آینهآ # ~~توفیر گذشتگان مشاهده کنند ودر حسن عمل و کسب نام باقی افزایند. # مأمون برطاهر ذوالبمینین جهت کشتن محمد امین سر گران بود. او را # ~~بحکومت خراسان فرستاد ms257 - پسرش عبدالله بن طاهر را بردر گاه خود نیابت ~~داد. گویند # ~~روزی معتصم با چند غلام بیامد تادر پیش مأمون رود . عبدالله طاهر، ~~غلبهآ غلامان را از # ~~دخول منع کرد. معتصم گفت یابن الاعور ترا میشاید که با پانصد غلام ~~باشی، مرا نمی # ~~شاید که با این قدر باشم؟ عبدالله طاهر گفت که مرا با پانصد هزار غلام ~~آن در دماغ نباشد # ~~که ترا باینج غلام: یعنی هوس خلافت. معتصم برنجید و بعبدالله نوشت. ~~قدتمثل نفسک # ~~یابن الاعور1 الاباطیل حتی ظننت ان هذه الدوله لاتتم الابابیک وانها ~~لاتکمل الابک . # ~~فاعرف قدرکولاتجاوز حدک. فلولاانک من الطیر عصفورلاتملأ الایدی لامرت ~~بقتلک. او # ~~جواب نوشت: فهمت ماضمنت کتابک وماهما الاقدری و السیف الذی ضرب عنق ~~اخیک # ~~ففی عنقی. انتظرمتی امرت فاحرز قبلتک. بعد از آن عبدالله بن طاهر این ~~رقعه و جواب # ~~بمأمون نمود. مأمون معتصم را منع کرد که چرا چنین نوشتی تا چنین ~~جوابشنیدی. # ~~معتصم گفت ماکان عندی الصبر علی مضض ماکان منه ابدا. مأمون را خوش آمد ~~و فرمود # ~~تادل عبدالله طاهر را بدست آورد]2 معتصم بعبدالله گفت : قدکان امور ~~بیننا # ~~وبینک مثل نزع الشیطان بین یوسف واخوته وانا اقول لهم لاتثریب علیکم ~~الیوم الایه3. PageV01P314 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0348.png) # طاهرذوالیمینین بخراسان در گذشت. مأمون جای او بپسرش طلحه داد. # ~~درمصرمردی خروج کرد، نامش عبدالحکم . مأمون عبدالله طاهر را بجنگ ~~اوفرستاد # ~~تا او را قهر کرد . در آذربیجان، بابک خرم دین لعنة الله علیه دعوت مزد ~~کی آشکارا # ~~کرد. مأمون ، محمد بن حمید طوسی را بجنگ اوفرستاد . بابک او را بکشت و ~~کار # ~~با بک قوت گرفت. مامون پیش از آنکه تدارک کفد ، درسابع عشر رجب سنهآ ~~ثمان عشر # ~~و مآتین در گذشت . بیست سال وهفت ماء خلافت کرد . چهل وهشت سال ~~عمرداشت. # ~~بطرطوس مد فونست . # سبب وفاتش آنکه انجیر تازه آرزو کرده بود. در آن حدود نایافت بود. ناگاه # ~~اعرابی از راه برسید و[سبدی]1 انجیر تازه پیش او آورد. مأمون از آن ms258 ~~بسیار بخورد و # ~~رنجورشد و بآن در گذشت. بروایتی گویند برادرش معتصم خادمیرا بفریفت تا ~~نامه بخط # ~~هارون زهر آلود کرده بمأمون داد. مأمون آن را ببوسید. بوی زهربدماغش ~~رسید، بدان # ~~در گذشت . # معتقد مأمون چنان بود که قر آن مخلوقست و رؤیت حق ناممکن امام احمد # ~~حنسل وجمعی از علما را محبوس کرد تا همین اعتقاد کنند واهل اسلام را ~~بدین الزام # ~~نمودی. این صورت پسندیدهآ حق تعالی نبود [واجل موعود اورا امان نداد که ~~اسلام # ~~رامشوش گرداند. هرپادشاه و حاکم که خواست در اسلام و هنی افکند و خللی ~~اندیشد2 # ~~اجل زبانش فروبست. خدای تعالی دست و زبان حکام وقت را بتقویت دین اسلام ~~قویو # ~~جاری دارد. بحق حقه. # از سخنان اوست: مجالسة الثقیل حمی الروح. العلم لایدرک غوره ولایسیر قعره # ~~فابدووا بالاهم فالاهم وبالفرض قبل النفل ان الأهم مقدم. [التحمل)3 حسن ~~فی الملوک # ~~الا فی ثلاثة: قادح فی ملکه ومتعرض لحرمه ومذیع لسره. احسن الکلام ماشا ~~کل الزمان. # کویند کسائی پیش مأمون رفت تا اورا [وظیفه نحو آموزد]4 . مأمون بشرب ~~PageV01P315 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0349.png) # ~~مشغول بود . این بیت بگفت و بر[برگی]1 توشت وپیش اوفرستاد. ### | 5 # للنحووقت وهذاالوقت للکاس %~% و للندامی وشم الورد وآلاس # کسائی بجواب برظهرش نوشت : # # لو کنت تعلم مافی النحومن حسن %~% الهتک لذته عن لذة الکأس # # او کنت تعلم من فی الباب قمت له %~% سحیا علی الوجه بل مشیا علی الرأس # مأمون او را نوازش و انعام بسیار فرمود. ### | لمعتصم بالله # ابو اسحق معتصم بنهارون بن مهدی بن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس # ~~هشتم است ازعباس وهشتم خلیفه وهشت سال وهشت ماء وهشت روز خلافت کرد ~~وچهل # ~~وهشت سال عمرداشت وهشت پسر وهشت دختر وهشت هزار غلامداشت و هشت فتح ~~بزرگ # ~~کردوهشت بار هزارهزار دینار میراث کذاشت. بدین [اعتبار]2 اورا خلیفهآ ~~مثمنخوانند. # چون بخلافت نشست ، عمش ابراهیم بن مهدی باپسرخود هبة الله براو سلام # ~~کردند و دستش ببوسیدند و ابراهیم بتعریف پسر خود گفت بنده زادهآ ms259 تو هبة ~~الله است و # ~~حال آنکه چون بنی عباس مأمون را خلع کردند و ابراهیم بن مهدی راخلافت ~~دادند، معتصم # ~~با او همین صورت کرده بود و بتعریف پسر خود واثق گفته ، بندهزادهآ ~~توهارون است و این # ~~هردو صورت دریک خانه واقع بود و از عجایب حالاتست . # معتصم از عظمای ارباب تدبیر وتمیز و رأی وحزم و شجاعت بود . اول کسی که # ~~از خلفا غلام ترک داشت او بود . کاربا بک خرم دین قوت کرفته بود وتمامت ~~آذربیجان و # ~~ارمن و بعضی ازعراق مسخر گردانیده . معتصم ، اسحق بن ابراهیم بن مضعب ~~را که امیر # ~~بغداد بود بجنگ اوفرستاد . فریقین مدتی بحربمشغول بودند . ظفر روی نمی ~~نمود . # ~~اسحق از خلیفه مدد خواست. خلیفه خیذربن کاوس را که از اسروشنهآ ماوراءا ~~لنهر PageV01P316 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0350.png) # ~~باسیری آورده بودند و درحضرت خلافت مرتبهآ بلند یافته و بنیابت و حجابت ~~رسیده و # ~~افشین لقب یافته بود1 ، بمدد اوفرستاد. درهمدان جنگ کردند . قرب چهل ~~هزار # ~~بابکی مزدکی2 کشته شدند . بابک اسیر گشت . درثالت صفرسنهآ ثلاث و عشرین # ~~ومأتین، درسامره دست وپایش مخالف بیریدند و بردار کردند. مدتی مدید بر ~~آن درخت بماند، # ~~از اسرای با بکی یکی جلادش بود. خلیفه از او پرسید که چند آدمی کشته ~~ای؟ گفت ما ده # ~~جلاد بودیم ، من زیادت از بیست هزار کشته ام، از آن دیگران نمیدانم ~~وعدد مقتولان # ~~حروب خدای تعالی داند . # هم درین سال معتصم عزیمت روم کرد. منجمان حکم کردند که استخلاص # ~~بلاد روم بوقت دخل انجیر باشد . معتصم علی رغم ایشان ، در زمستان سرد ~~بروم رفت و # ~~عموریه که معظم ترین بلاد روم بود ، مسخر گردانید و ازرومیان بسیار ~~بکشت . بوقت # ~~مراجعت، بعضی از امرای او با عباس بن مأمون [شراب]2 میخوردند . عباس ~~بکریست # ~~و گفت خلافت حق من بود . عم من بتغلب مرا محروم کردانید . ایشان گفتند ~~جانهای ما # ~~فدای توباد، بکوشیم تاترا بخلافت رسانیم واز سرمستی همان شب خروج کردند ~~ودر # ~~سرای ms260 معتصم افتادند . جانداران5 وپاسبانان آ گاه بودند . بجنگ باز ~~ایستادند و همه # ~~را بکشتند . # معتصم در کار دین بغایت صلب بود . منهمی بدو انهاء کرد که در شهر ~~PageV01P317 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0351.png) # ~~قسطنطنیه 1 عورتی مسلمان در دست فرنگان گرفتارست . فرنگان براو تعدی ~~بسیار # ~~می کردند. آن عورت نالشی کرد [و در تالش گفت وامعتصماه]2 . ایشان گفتند ~~معتصم # ~~خلیفهآ تو براسب ابلق بیاید وترا ازدست ما برهاند . معتصم سو کند خورد ~~که بهیچ امر # ~~کلی مشغول نشود تا این امر کفایت نکند . در قلب زمستان لشکر کشید و ~~باقیصر جنگ # ~~کرد و مظفرشد و آن عورت را خلاص داد و ملک او مسخر گودانید. کوینددر ~~روز حرب # ~~لشکراو تمامت براسبان ابلق سوارشدند . افسوس فرنگان بدیشان باز کشت . ~~ازاسبان # ~~معتصم صد و سی هزار ابلق بوده است؛ دیگر چیزها براین قیاس می باید کرد ~~. چون # ~~معتصم را غلامان بسیاربودند، بغدادیان ازیشان بزحمت [بودند3 معتصم شهر ~~سامره # ~~بساخت . آنرا ازقنطرهآ اعلی تا قنطرهٔ‌ سفلی [هفت]2 فرسخ طول بود . ~~معتصم فرمود # ~~تاتو بره های اسبان خاصهآ او پرخاک کردندو بر یکجای ریختند، تلی شدو بر ~~سر آن کوشکی # ~~کرد. آن راقل المخالی خوانند . شهر سامره را در اول سرمن رای می گفتند ~~. معتصم آنرا # ~~دارالملکساخت . # درسنهآ اربع وعشرین و مأتین مازیاربن قارن بطبرستان خروج کرد و طریقهآ # ~~خبیثهآ بابک خرم دین لعنة الله ظاهر گردانید و جامه سرخ پوشید و آن قوم ~~را سرخ جامگان # ~~خوانند . معتصم ، عبدالله بن طاهر ذوالیمینینرا بجنگ اوفرستاد . نزدیک ~~یول گر کان # ~~جنگ کردند . خلقی بسیار از سرخ جامگان کشته سدند و آن پل بدیشان منسوب ~~شد. # ~~مازیار اسیرشد . اورا بسامره بردند و بعد از آنکه پانصد تازیانه زدند ، ~~در برابر بایک # ~~بیاویختند . درخزانهآ مازیاربن قارن، نامهآ افشین یافتند که بدونوشته ~~بود که من درین # ~~مذهب بسندیده باتومتفقم . بیا تا بمدد همدیگر این رسم و دین عربرا ~~براندازیم و آئین # ~~گبری تازه کنیم . عبدالله طاهر نامه بخلیفه نمود. خلیفه بدین ms261 سبب افشین ~~را کشت5 . PageV01P318 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0352.png) # معتصم معتزلی بود . امام احمد حنبل. و بعضی علمارا زجرها کرد تااز معتقد # ~~خود رجوع کنند . مفید نیامد. بروم فرستاد تا اسرای مسلمان هر که قرآنرا ~~مخلوق # ~~داند بخرند و هر که نداند اورا دراسیری بگذارند . بسیاری از اسرا ذل ~~اسیری اختیار # ~~کردند و قر آن را مخلوق نگفتند . # معتصم در ربیع الاول سنهآ سبع وعشرین ومأتین در گذشت و بسامره مدفونست. # ~~ابوالعباس فضل بن مروان و احمد بن عمار و محمدبن عبدالملک زیات وزرای ~~او بودند و # ~~حاجب او وصیف ترک وابی ساج . ### | الوائق بالله # ابوجعفر هارون بن معتصم بن هارون الرشید بن مهدی بن منصور بن محمد # ~~بن علی بن عبدالله بن عباس نهم است ازعباس ونهم خلیفه . بعد ازپدر ~~بخلافت نشست . او # ~~نیزمعتزلی بود ومردمرا الزام کردی تاقرآنرا مخلوق خوانند . اما اهل بیت ~~وعلما را # ~~نیکوداشتی . چنانکه درعهداو از علویان کس درویش نماند . درفضل و بلاغت ~~درجهآعالی # ~~داشت . اورا بدین سبب مأمون الاصغر خوانند . اشعار نیکودارد ، این ~~ابیات اوراست # # ایا محیی الموتی اقذنی من التی %~% بها هلکت نفسی سقاما و علت # # لقد بخلت حتی لو انی سألتها %~% قذی العین من ساقی التراب لضنت # # فان بخلت فالبخل منها سجیة %~% وان بذلت اعطت قلیلا ومنت ### | وله # تنح عن القبیح ولا ترده %~% و من اولیته حسنا فزده # ستکفی من عدوک کل کید %~% وان کان العدو فلا تکده PageV01P319 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0353.png) ### | له # هی المقادیر تجری فی اعنتها %~% فاصبر فلیس لها صبر علی حال # تریک یوما وضیع القدرمرتفعا %~% الی السماء ویوما تخفض العالی # اورا در علم موسیقی تصانیف معتبر بود، چنانکه استادان[ آن علم]2 را در آن # ~~تعجب بودت . # در عهد اوعبد الله طاهر والی خراسان بود . برادرش مصعب بااو درنمی ساخت. # ~~واثق هردورا شرکتداد ومصعب را فرمود خدمت او کن . پس از آن عبدالله ~~طاهر در # ~~خراسان نماند3 ، درسنهآ ثلاثین ومأتین . واثق جای او بپسرش طاهر بن ~~عبدالله بن طاهر # ~~ذوالیمینین داد . # بزمان واثق محلهآ کرخ ms262 بغداد بسوخت . واثق هزار هزار درم بکم بضاعتان # ~~داد تا در عمارت خانهای خود صرف کنند و هم در آن روز مردم فرغانه قصه ~~نوشته بودند و # ~~جهت عمارت [جویی5 صدهزار درم التماس کرده . احمدبن داود حجابت می کرد . # ~~واثق گفت همین زمان هزارهزار درم جهت اهل کرخ از من بستدی. دیگربار از ~~جهت اهل # ~~فرغانه چیزی می خواهی . حاجب کفت ان الله یسألک عن اهل فرغانه کما ~~یسألک عن # ~~اهل بغداد . بشکرانهآ آنکه خدای تعالی بند کان خودرا از بغداد تافرغانه ~~، محتاج تو # ~~گردانیده وترا محتاج یکی ازیشان نکرده، با ایشان مکرمت کن. واثق برین ~~سخن # ~~التماس اهل فرغانه مبذول داشت . # هم ازین حاجب مرویست که درویشی بردرسرای واثق مرا گفت که خلیفهرا # ~~بگوی تاصدهزار درهم بمن دهد . حاجب بخندید . درویش گفت بر چه می خندی؟ # ~~گفت برالتماس تو . گفت علی الطلب وعلیک البلاغ وعلی امیر المؤمنین ~~السماع وعلی الله # ~~التیسر . حاجب این سخن خلیفه را گفت. خلیفه بعد از تفکر فرمود آنچه ~~میخواهد PageV01P320 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0354.png) # ~~بدهید که اوطلب کرد و تو رسانیدی ومن شنیدم . نشاید که تقصیر بخدای ~~تعالی [عاید # ~~گردد1 . چون مال پیش درویش بردند. دسترد برسینهآ ایشان باز نهاد وقبول ~~نکرد . # ~~گفتند طلب و ردمناسبت ندارد. گفت دوش باخدای تعالی در مناجات بودم که ~~کسانی را که حاکم # ~~بند گان خود کردانیده ای لایق آن منصب نیستند و رعایا در معرض بلاو ~~ایشان غافلند. # ~~هاتفی آوازداد که ایشان را بیازمای تا معلوم شود . جهت امتحان این سؤال ~~کردم و # ~~الابدان محتاج وملتفت نیستم وبرفت. اینسخن بخلیفه رسانیدند . رقت کرد و ~~کفت # ~~آن مال مضاعف کرده بصدقه دهید، بشکرانهآ آنکه خدای تعالی ما را پیش آن ~~درویش # ~~خجل نکرد . # واثق بی اشتها غذا بسیار خوردی و در ادخال مبالغت نمودی تا اخلاط فاسد # ~~جمع شد و بمرض استسقاسرایت کرد. طبیبی حاذق نیشا بوری درمعالجهآ ~~اویدبیضا نمود: # ~~اورا در تنور گرم کرده و آتش از و برداشته نشاند ms263 و اغذیه و اشربهآ ~~موافق داد تا بصحت مبدل # ~~شد و گفت این نوبت این رنج مهلک دفع شد. اکردر اکل وشرب برقاعدهآ اول ~~باشی # ~~مرض نکس کند و دوا یذیر نباشد. واثق سخن طبیب خوارداشت. مرض نکس کرد و ~~بدان # ~~در گذشت، در آخرذی الحجهآ سنهآ اثنی وثلاثین ومأتین بسامره. # بوقت وفات بفرمود تا بساط وجامهآ خواب از زیرش برداشتند و اورا بر خاک # ~~خوابانیدند و گفت یامن لایزول ملکک ارحم علی من زال ملکه و نماند. ~~اینانج کفت در # ~~وقت وفات واثق در پیش اورفتم. درتزع بود. بگوشهآ چشم بمن درنگریست؛ ~~چنان بترسیدم # ~~که [و اشگونه]2 برفتم و از صفه در افتادم و شمشیرم بشکست. و اثق همان ~~لحظه در گذشت. # ~~چادری برویش در کشیدند. موشی بزیر چادر رفت و آن چشم که بخشم دراینانج ~~نگرسته # ~~بود بخورد. حاضران متعجب بماندند که چشمی که اینانجیرا چنان بترسانید، ~~ساعتی # ~~بر آن بگذرد وموشی چنین بخورد. فاعتبروا یا اولی الابصار. ### | المتوکل علی الله # ایوالفضل حجعفر بن معتصم بن هارون الرشید بن مهدی بن منصور بن محمد بن ~~PageV01P321 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0355.png) # ~~علی بن عبدالله بن عباس است از عباس و دهم خلیفه است. # بعد ازوایق، وصیف ترک میخواست که خلافت بمحمدبن واثق دهد. قاضی # ~~ابی داود سعی نمود تا بمتو کل دادند وهفت کس بروبیعت کردند که همه ~~پسران خلفا # ~~بودند: محمدبن معتصم و موسی بن مأمون وعبدالله بن امین وابواحمدبن رشید ~~وعباس بن # ~~هادی ومنصوربن مهدی ومحمدبن وانق خزاعی درهجو واثق ومتو کل گفت : ### | شعر # الحمدلله لاصبر و لاجلد %~% ولا رقاد اذا اهل الهوی رقدوا # خلیفة مات لم یحزن له احد %~% و آخر قاملم یفرح به احد # قد مر هذا فمرالذنب یتبعه %~% و قام هذا فقام الشؤم والنکد # متو کل با اهل شیعه تعصب داشتی. درسنهآ ثلاث وستین ومأتین کورحسین بن # ~~علی المرتضی [کرم الله وجهه1 راسبط رسول الله خراب کرد، چنانکه زمین ~~راشخم کردند # ~~ومردم را از زیارت کردن و ms264 مجاورشدن منع نمود و آب در صحرا افکند تا کور ~~بکلی باطل # ~~گردد. چندانکه گوربود آب حیرت آورد و بآنجا نرسید ، بدین سبب آن را ~~مشهد # ~~حائری خوانند . # متو کل پسر خود منتصررا ولیعهد کرد و با او استخفاف کردی و مسخر کان # ~~را برو گماشتی چنانکه روزی بمادرش دشنام دادند و[برادران2 کوچک اورا # ~~برو تفضیل نهادی. روزی شخصی3 اورا منتصرخواند. متو کل گفت اورا منتصر ~~مخوان # ~~منتظر خوان که منتظر مرک منست. بدین اسباب، منتصر کین اودردل کرفت.4 ~~پادشاهان PageV01P322 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0356.png) # ~~پیشین نام ولیعهد بر مردم آشکارا نمی کردند تا از قصد او ایمن باشند ~~وعادتشان چنان # ~~بود که پادشاه بخط خودنام ولیمهد برجائی نوشتی و مهر کردی. [یس خطوط ~~ارکان # ~~دولت بتراضی ولایت عهد اوبستدی و بازمهر کردی[1 ودرخزانه نهادی تا بعد ~~ازوفات # ~~نیافت که جعفر برمکی از هارون الرشید وفتح خاقان از متو کل وهردو در ~~سرکار ایشان # ~~رفتند . تا بدانی که شغل دنیا عاقبت و خیم دارد. محبت فتح خاقان دردل ~~متو کل بمرتبهای # ~~بود که چون فتح خاقان بیمارشد، متو کل دل از همه کارها برداشت و چندان ~~[اندوه3 # ~~بردل گرفت که او نیزبدان علت گرفتارشد. بفرمود تا اورا [درمحفهآ دست 3 ~~بخانه # ~~فتح بن خاقان بردند. می کریست واین ابیات میخواند : # ایکون لی صبر وانت علیل %~% دمعی علی جزعی علیک دلیل # عجل السقام علی قبل ولم یکن %~% یا من احب له علی سبیل # حتی اعتللت بما اعتللت وخاننی %~% صبر فخین به علیک جمیل # خدای تعالی برهردوفضل کرد وصحت داد. متو کل بختیشوع طبیب را چندان # ~~املاک داد که هرسال ده هزاردرم حاصل آن بود. # از سخنان متوکل است : لذةالدنیا فی الدعة والسعة واز اشعار اوست در # ~~مرثیهآ مادرش: ### | فعر # تذکرت لما فرق الدهر بیننا %~% فعزیت نفسی بالنبی محمد PageV01P323 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0357.png) # وقلت لها ان المنایا سبیلنا %~% فمن لم یمت فی یومه ماتفیغد # بفرمان متو کل مردم ادیان دیگررا غیار بردوختند . پیش ازو رسم غیار # ~~نبود. ms265 بعهد او زیدبن احمدالباقری العلوی خروج کرد. جمعی که با اوهم ~~عهدوسو کند # ~~بودند از و بر گشتند و او در جنگ بردست لشکر متو کل کرفتارشد. متو کل ~~را پنج پسر # ~~بود. منتصررا ولیعهد کرده بود و بعداز و معتز را وپس از و مؤید را ~~ومعتمد وموفق را در # ~~آن حال در مرتبه ای نیاورد. خدای تعالی چنان خواست که منتصر و معتز ~~زیادت خلافتی # ~~نکردند و مؤید بخلافت نرسید و معتمد که در حساب نبود بیست سال خلافت ~~کرد و آثار # ~~پسندیده گذاشتو موفقرا خلافت در نسل بماند ؛ تا همگنان را معلوم گردد ~~که کارها # ~~آنچنان باشد که خدا خواهد نه آنکه خلق اندیشد. یفعل الله مایشاء ویحکم ~~مایرید. # متو کل بخواب دید که دابهای با اوسخن می گفت: از معبر تعبیر پرسید. بر # ~~خاطر معبر گذشت که فاذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابة من الارض ~~تکلمهم1 . اما # ~~این تعبیر نکرد و گفت خیر باشد. و قاضی نصیبین بخواب دید که شخصی این ~~ابیات بر # ~~او می خواند . ### | شعر # یا نائم العین فی جثمان یقظان %~% اما لعبنک لاتبکی ببهتان # اما رأیت صروف الدهر مافعلت %~% بالهاشمی وبالفتح بن خاقان # درین شب متو کل وفتح بن خاقان را کشته بودند. متو کل چهارده سال ونه # ~~ماه ونه روز خلافت کرد و در منتصف شوال سنهآ سبع و اربعین و مأتین، ~~بارشاد پسرش به # ~~وجعفری سامره2 بردست غلامان کشته شدوهم آنجا مدفونست. عمرش چهل و ~~دوسال. PageV01P324 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0358.png) # ~~گویند در صفت شمشیری پیش متو کل مبالغه کردند . ببحرین فرستاد و آن را ~~ببهای # ~~گران بخرید و بغلام خود باغرترک داد و کفت نه این بچیزی ارزد ونه تو. ~~اول زخم # ~~باغر با آن شمشیر برو زد. فتح بن خاقان خودرا براو انداخت و گفت ~~لااریدالحیوة بعدک # ~~با امیر المؤمنین . عثعث مسخره در آن مجلس بود. در میان حصیر بگریخت و ~~گفت # ~~ارید الف حیات بعدک یا امیر المؤمنین . # بعد ms266 ازین غلبه غلامان را بود و نصب وعزل خلافت دردست ایشان بود پیشوای # ~~غلامان بوقا و وصیف بودند و ابناء ایشان و تازمان دیالمه که قرب نود ~~سال است و زمان # ~~دوازده خلیفه، برین صورت بود ### | المنتصر بالله # ابوجعفر محمد بن متو کل بن معتصم بن هارون بن مهدی بن منصور بن محمدبن # ~~علی بن عبدالله بن عباس دهم است ازعباس ویازدهم خلیفه. بعد از پدرخلافت ~~بدو دادند1 # ~~در حق علویان انعامات و کرامات بی قیاس کردی. از سخنان اوست: ماذل ذوحق ~~وان اطبق # ~~الناس علیه ولاعزذوباطل ولوطلع القمرمن بین عینیه. واز اشعاراوست : # متی ترفع الایام من قدوضعته %~% فینقاد لی دهر علی جموح # اعلل نفسی بالرخاء و اننی %~% لاغدو علی ما سیأتی واروح # خون پدر برو شوم بود . شش ماه حکم کرد . کارش رواجی نداشت، همچون # ~~پادشاهی شیرویه بن پرویز در منتصف ربیع الاخر سنهآ ثمان واربعین و ~~مأتین در گذشت . # ~~مدت عمرش بیست وپنج سال . ### | المستعین بالله # ابوالعباس احمد بن محمدبن متعصم بن هارون بن مهدی بن منصور بن # ~~محمدین عبدالله بن عباس دهم است از عباس و دواز دهم خلیفه. بعد از عم ~~زاده خلافت بدو PageV01P325 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0359.png) # ~~تعلق کرفت. در خراسان طاهربن عبدالله ذوالیمینین در گذشت. مستعین آن ~~ولایت باعراق # ~~عجم بپسرش احمد داد. یعقوب لیث درسیستان خروج کرد و بر آن مستولی شد ~~ودر طبرستان # ~~درسنهآ خمس ومأتین، الداعی الی الحق حسن بن زید بن احمد بن الباقر خروج ~~کرد. و دو # ~~نبیرهآ جستان حاکم آنجا با او متفق شدند. وقوم دیلمان با ایشان ضم ~~گشتند و با کارداران # ~~مستعین جنگ کردند و بطبرستان مستولی شدند و از ملک ری تاسفید رود در ~~تصرف آوردند. # ~~درری نائبی نشاند، نامش محمدبن جعفر . طاهریان محمدبن میکائیل را ~~بفرستادند و # ~~محمدبن جعفرعلوی را بکشتند و ری با تصرف گرفتند . دیگر باره الداعی الی ~~الحق # ~~بیامد و بامحمد بن میکائیل ولشکر طاهریان جنگ کرد و اورا مقهور ~~[گردانید[ وملک # ~~ری ms267 وطبرستان او را مسلم شد . تا درعهد معتز خلیفه ، موسیبن بوقا با او ~~جنگ کرد و # ~~دستش از عراق کوتاه گردانید و او بطبرستان رفت و بعد از پادشاهی نوزده ~~سال در سنهٔ‌ # ~~سبعین ومأتین فرمان یافت. برادرش محمدبن زید قائم مقام اوشد و هجده سال ~~پادشاهی # ~~کرد و بگر گان بردست محمدبن هارون بتقویت اسمعیل سامانی کشته شد . # غلامان برمستعین خروج کردند و در اواخر محرم سنهآ اثنی وخمسین وماتین # ~~اورا از خلافت خلع کردند . واو این ابیات میخواند . ### | شعر # کل ملک مصیره لذهاب %~% غیر ملک المهیمن الوهاب # کل و زر یزول و یفنی %~% ویجازی العباد یوم الحساب # و بند گان خودرا تمامت در آن روز آزاد کرد. اورا گفتند جهت مقام موضعی # ~~را اختیار کن . بصره اختیار کرد . کفتند هوای بصره گرم لست . گفت ~~برودتها اشد # ~~من الحرارة بعد الخلافة . اورا بواسط بردند . کفت اللهم ان کنت خلعتنی ~~من خلافتک # ~~فلاتخلعنی من رحمتک وجنتک و رأفتک . منصور خزاعی که حاکم واسط بود ~~محافظت و # ~~رعایت اومی کرد . بعد از مدتی معتز اورا طلب کرد . چون بقاطول رسید ، ~~سعید حاجب PageV01P326 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0360.png) # ~~اورا خبه کرد1 و گفت بمرد. شاعری درحق او کفت : # # خلع الخلیفة2 احمد بن محمد %~% و سیقتل التالی له او یخلع # # ایها بنی العباس ان سبیلکم %~% فی قتل اعبد کم سبیل مهیع3 # # و رقعتم دنیا کم فتمزقت %~% بکم الحیاة تمزقا لا یرقع # مستعین سه سال و نه ماه ودو روز خلافت کرد و بیست و هفت سال عمر داشت . # ~~درمدت خلافت ازسست رأیی شش وزیرنشاند . لاجرم دولت براو نپائید و کفته ~~اندهیچ دولت # ~~باختلاف رأی نپاید وعروس سعادت ببیثباتی و بی وقاری روی بکس ننماید . ### | المعتز بالله # ابو عبدالله ز بیر بن متو کل بن معتصم بن هارون الرشید بن مهدی بن منصور # ~~بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس ، دهم است ازعباس وسیزدهم خلیفه . ~~بعدازعم زاده # ~~خلافت یافت . درفضل و فضایل یگانه بود و اعلم ms268 علمای زمانه .[ اشعار خوب ~~دارد . # ~~من هذه : ### | شعر # # الله یعلم یاحبیبی اننی %~% مذغبت عنک مدله مکروب # # یدنوالسرور اذا دنابک متزل %~% ویغیب صفوالعیش حین تغیب ### | وله # # لقد عرفت علاج الطب من وجع %~% و ما عرفت علاج الحب والجزع # # جزعت للحب والحمی صبرت لها %~% انی لاعجب من صبری ومن جزعی PageV01P327 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0361.png) # من کان یشغله عن الفهوجع %~% فلیس یشغلنی عن حبکم وجعی # و ما امل حبیبی لیتنی ابدا %~% مع الحبیب و یا لبت الحبیب معی # وازمنثورات کلام اوست : من احب البقاء فلیعد للنوائب قلبا صبورا ، الادب # ~~صورة العقل فحسن عقلک کیف شئت . # درعهد او کار الداعی الی الله قوی شده بود وقزوین و ابهر و زنجان در تصرف # ~~آورده وده هزار مرد بروجمع شده . موسی بن بوقا بفرمان خلیفه بجنگ اورفت ~~. چون # ~~صف بیاراستند ، موسی بن بوقا بفرمود تادر پس پشت ایشان نفط برزمین ~~ریختند و آتش # ~~در آن زدند . الداعی الی الحق منهزم شد. بر آن آتش می بایست گذشت . قوم ~~اورامی سوخت. # ~~موسی آوازه درانداخت که آتش از زمین بر آمد و دریشان افتاد و این حال ~~درسنهآ ثلاث # ~~و خمسین ومأتین بود . الداعی الی الحق را دست از عراق کوتاه شد . ~~بطبرستان و # ~~مازندران بودی . # درسنهآ خمس وخمسین ومأتین یعقوب بن لیث بر خراسان و کرمان مستولی # ~~شد وفارس وقهستان نیز درتصرف آورد . خلیفه او را منشور فرستاد . معتز ~~برادر خود # ~~مؤیدرا نظر برآنکه خلافت برونماند ، در زیر برف کرد تا بسرما بمرد و در ~~[لحاف1 # ~~سمور بمردم نمود و گفت بمرگ طبیعی مرده است . لاجرم اونیز از خلافت ~~برنخورد . # ~~تر کان جامگی خواستند . در خزانه مال نبود و در افواه مشهور شد که ~~اموال وزیر # ~~احمدبن اسرائیل[2 وعیسی صاحب دیوان وحسن مخلد دبیر برده است . صالح بن # ~~وصیف ترک که پیشوای غلامان بود ، از ایشان مال طلبید بحضورمعتز. ماجری ~~در از شد. # ~~ترکان شمشیرها بکشیدند و آن هرسهرا پیاپی ازپیش خلیفه بیرون کشیدند ~~وبزخم # ~~شکنجه اموال بستدند . معتز ms269 خواست کهوزیررا دست باز کیرند و بدودهند . ~~ملتفت # ~~نشدند واندیشه کردند که اگرمعتزرابمانند، ازیشان یکیزنده نماند . ~~بردراوآمدند PageV01P328 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0362.png) # ~~و اورا طلبیدند . اوتعلل می کرد ببهانهآ دارو خوردن . غلامان در رفتند ~~و اورا بیرون # ~~کشیدند و در آفتاب بداشتند و الزام کردند تاخودرا خلع کرد و بمطالبات ~~زجر نمودند # ~~تا هرچه داشت بدادودر حمامی گرم بردند و آب ویخ زهر آلود دادند؛ بدان ~~در گذشت و # ~~بروایتی در حبس از کرسنگی بمرد . سخن آن شاعر در حق او راستشد که اورا ~~نیزچون # ~~مستعین خلع کردند و بکشتند. ### | شعر # # بدی مکن که درین کشتزار روزجزا %~% بداس دهرهمان بدروی که می کاری # سه سال وشش ماه وبیست و یکروز خلافت کرده بود . بیست و سهسال عمر # ~~داشت واین حال درسابع عشر رجب سنهآخمس وخمسین ومأتین بود . ### | المهتدی بالله # ابو اسحق محمد بن واثق بن معتصم بن هارون الرشید بن مهدی بن منصور بن # ~~محمدبن علی بن عبدالله بن عباس دهم است از عباس و چهاردهم خلیفه . اورا ~~از بغدادجهت # ~~خلافت بسامره بردند و درهمان سرای که معتزبود ، فرود آوردند . او بر ~~معتز سلام کرد # ~~وبزانوی خدمت پیش او بنشست و همان زمان معتزرا خلع کردند و بخلافت بر ~~اوبیعت # ~~کردند . او در مسند خلافت بنشست ومعتز بزانوی خدمت در پیش او بنشست ~~واین صورت # ~~از جمله عجایب1 است وخردمندانرا موجب اعتبار . # مهتدیرا اشعار نیکوست ومن هذه : # # ایها البایع مایبقی بمایفنی ترفق %~% انما الدنیا عناء و شقاء تتدفق # # انت رهن للمعاصی بقلیل الذنب توثق %~% فافعل الخیرفعلک بفعال الخیرتطلق # مهتدی چون پدرش واثق معتزلی بود . اما انواع ملاهی درعهداو بظاهر درکار # ~~نبود و ورع قوت گرفت . او را بعمربن عبدالعزیر تشبیه کردند . او گفتی ~~اگر خدای # ~~تعالی زهدو ورع وعدل وراستی دردل من شیرین نکرده بودی ، چندان در حضرت ~~عزت PageV01P329 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0363.png) # ~~تضرع کردمی1 که شیرین گردانیدی . جهت آنکه در بنی امیه که دورترین ~~عصبهآ # ~~رسول الله اند ، عمر عبدالعزیز برخاست ، نشایستی که در ms270 بنی عباس که ~~نزدیکترین عصبهآ # ~~رسولاند، چون [اوئی]2 نبودی. # مهتدی بنفس خود بدیوان مظالم نشستی وبحوائج مردم فرا رسیدی وقصهها # ~~را بخود توقیع کردی و بدست خود ، بدیشان دادی تا حرجی نیفتد . شاعری ~~درحق # ~~وگفت : ### | شعر # بنیت لنا بیت المظالم لامة %~% بنی فمحاالانصاف من فعلک الظلما # وماکانت الاملاک من قبل مثله %~% ولا اثروا خیرا ولا حسنوا ختما # وقدکان یلقی صاحب الحق خیبة %~% لدیهم و یأسا بعدما کلفالغرما # فسهلت ماقد کان یصعب عندهم %~% فاوسعت حمدا مثل ما اوسعوا ذما # بعهد او ، در بصره ، زنگیان بر خواجگان خروج کردند و تمامت را بکشتند. # ~~درسنهآ خمس وخمسین و مأتین ، علوی برقعی لقب ، نامش علی بن محمد بن ~~احمد بن # ~~الباقر2 را برخود امیر کردند و چهارده سال و چندماه در تصرف او بود . ~~بروایتی کویند # ~~برقعی روستائی بچه بود . مادرش زن علویی شد و او خودرا علوی خواند6 . ~~مهتدی # ~~بفرمود تاهیچ ترساویهود را مناصب دیوانی ندهند تا مسلمانان ، بسبب آن ~~مناصب ، # ~~زیردست ایشان [نباید بود5 . چون مهتدی غدر غلامان معلوم [داشت6 ، خواست # ~~که ایشانرا مکافات کند . غلامان آگاه شدند . اما از بیم زهد و ورع او، ~~برو خروج # ~~نمییارستند کرد. پسران متو کل ایشانرا دلدادند و گفتند بزهدو ورع اوغره ~~مباشید # ~~که رهبانان نیز طاعت می کنند و کافرند . بدین دلیری ، غلامان براوخروج ~~کردند. PageV01P330 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0364.png) # ~~و او از عوام یاری طلبید و گفت : الا تقاتلون قومآنکنوا ایمانهم و هموا ~~باخراج # ~~الرسول وهم بدؤ کم اول مرة1 . هیچکس مدد او نکرد . او بخود مبارزت # ~~نمود وتنی چندرا بینداخت . عاقبت اسبش خطا کرد واسیرشد . اورا الزام ~~نمودند تا # ~~خود را خلع کند . اجابت نمی کرد. ناگاه آواز غلبهای شنید . پرسید که ~~چیست ؟ # ~~گفتند برمعتمد بیعت کردند . واین حال در [ثامن عشر2 رجب سنهآ ست و خمس ~~و # ~~ماتین بود . یازده ماه ودو روز خلافت کرد . اورامحبوس کردند و انثیین ~~او بفشردند تا # ~~بمرد3 . چون تر کان چنین خلیفه کش شدند ، خلفارا دیگر بریشان اعتماد ms271 ~~نماند . # ~~ازپادشاهان جهان یعقوب لیث معاصراو بود . عمرمهتدی سی ونهسال ، کورش ~~بسامره . # المعتمد علیی الله # ابوالعباس احمد بن متو کل بن معتصم بن هارون الرشید بن مهدی بن منصور # ~~بن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس . دهم است ازعباس وپانزدهم خلیفه . ~~بعدازعم زاده # ~~بخلافت نشست . درنظر مردم هیبت وشکوهی داشت . بعهد او خلافترا طراوتی ~~ییدا # ~~شد و تغلب غلامان کمتر گشت و اوهمچون عباس بلند آواز بود . بعهد او ~~یعقوب لیث # ~~دعوت بواطنه بپذیرفت وبا داعی الی الحق حسین بن4 زیدبن احمد الباقرحرب ~~کرد و # ~~طبرستان از دست او بیرون آورد و عزیمت حرب خلیفه کرد. خلیفه برادرخود ~~الموفق بالله # ~~ابواحمد طلحة بن متو کل را بحرب اوفرستاد ونامه بامرای خراسان فرستاد ~~که یعقوب # ~~دعوت بواطنه پذیرفته است و می خواهد که در دین اسلام شکست آورد. هر که ~~دین دار # ~~است، ازمتابعت اومخالفت کند. اکثر لشکرخراسان، بدین سخن، از یعقوب لیث ~~بر # ~~کشتند. بعد از محاربه، یعقوب لیث ازپیش موفق بگریخت و بخوزستان رفت. ~~آنجا PageV01P331 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0365.png) # ~~خدای تعالی ومعجزرسول (ع) وعجزو گمراهی خود مشاهده کردی. توبه کن و[ ~~بادر # ~~خدای تعالی باز گرد که ما از سر آن جریمه در گذشتیم؛ بخراسان ~~باسرپادشاهی خود # ~~رو. یعقوب پاسخ فرستاد که من رویگر بچه ام؛ بقوت دولت وزور باز و ~~کارخود بدین درجه # ~~رسانیده ام. تا خلیفه را از دست نگیرم از پای ننشنم. اگر میسر گشت ~~فهوالمراد واگر نه # ~~نان کشکین2 و رویگری برقرارست وبا لشکرروان شد. اما اجل اورا مهلت نداد ~~و در # ~~آن راء، برنج قولنج بمرد . # خلیفه، الموفق بالله را درسنهآ سبعین و مأتین بجنگ علوی برقعی و زنگیان # ~~بصره فرستاد. موفق برقعی را بکشت3 وسرش را بدار الخلافه فرستاد. سید ~~رضی الدین # ~~موسی علوی سر برقعی بستد ودر گور کرد و این دلیل است برصحت علویت برقعی ~~و الا او # ~~این کرامت نکردی . # فتنهآ برقعی علوی غلوی عظیم داشت. مقتولان او زیادت ازصد هزار بودند ms272 ، # ~~بخلاف آنچه در حروب اتفاق افتاد4 . الموفق بالله تاسنهآ تمان وسبعین ~~ومأتین حاکم # ~~بصره و حجاز بود و درعراق عجم حسن بن علی بن حسن بن عمر بن علی بن ~~الحسن اله جتبی # ~~سبط رسول (ص) خروج کرد و خودرا الناصر بالله لقب کرد. اورا اطروش ~~خوانند و بکری # ~~معروف بود. بدیلمان رفت وخلق را دعوت کرد. کار او آنجا بلند شد. معتمد، ~~در اول ، # ~~پسرخود جعفررا ولیعهد کرده بود و المفوض بالله لقب داده و بعداز و ~~برادرخود موفق را # ~~و ایشان هردو در حال حیات او در گذشتند. معتمد برادرزادهآ خود، احمد بن ~~موفق را ولی عهد # ~~کرد و معتضد بالله لقب کرد و بعد از و با برادر اومفوض [رجوع کرد]5 ~~PageV01P332 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0366.png) # ~~از پادشاهان جهان یعقوب لیث و برادرش عمرولیث معاصر او بودند. معتمددر # ~~او اسط رجب سنهآ تسع و سبعین و مأتین سربریان بافراط بخورد و بدان در ~~کذشت.1 بیست # ~~وسه سال خلافت کرد وپنجاه ویک سال عمرداشت . # ~~ازسخنان اوست: من عرف بالحلم کثرت الجرأة علیه . من قعد به نسبه نهض # ~~به حسبه. لایستکمل شرف الانتساب الابشرف الاکتساب . # ~~ازمنظومات اوست : # # شبهت حمرة وجهه فی نوبه %~% بشقایق النعمان فی النمام # ~~وهم ازمنظومات اوست : ### | هر # # طال والله عذابی واهتمامی واکتسابی %~% بغزال من بنی الاصفر لایعنیه ~~مابی # انامغری بهواء و هومغری باجتنابی ### | المعتضد بالله # ~~ابوالعباس احمد بن موفق بن متوکل بن معتصم بن هارون الرشید بن # ~~مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس یازدهم است از عباس و ~~شانزدهم # ~~خلیفه . بعدازعم بخلافت نشست . کامل عقل وعالم وعالی همت وصاحب تجربه ~~بود و از PageV01P333 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0367.png) # ~~غایت کاردانی اورا سفاح دوم خواندند. دردار الشاطئیه1 بغداد مقام ساخت ~~و بعد آز و خلفاء # ~~وقت متابعت او کردند. برادرخود، مفوض را که بعداز و ولی عهدبود، از دست ~~بر گرفت. # ~~سخنان و اشعار بی نظیردارد ومن کلامه : الطیر بالطیر یصطاد والمال ~~بالمال # ~~یکتسب والرجال بالرجال تستمال. خزائن ms273 الملوک قلوب الرعیة فما اودعوه ~~بها وجدوه # ~~فیهامواریثهم مامد حوا به. ومن اشعاره: # # ایا حبیبا لم یکن %~% یعدله عندی حبیب # # انت عن عینی بعید %~% ومن القلب قریب # # لیسلی بعدک فی شی %~% 6 من اللهو نصیب # # لکمنقلبیعلی قلبی %~% وان غبت رقیب # # وحیاتی منک مذغبت %~% حیاة لا تطیب # # لوترانی کیف لی %~% بعدک عول و نحیب # # و فؤادی حشوه من %~% حرق الحزن لهیب # # ما اری نفسی وان %~% طیبتها عنک تطیب # # الی دموع لیس تعصی %~% و اصطبار ما تخیب2 # ~~ابن رومی شاعر درحق معتضد گوید : ### | شعر # # هنیئا بنی العباس ان امامکم %~% امام الهدی و الناس والجود احمد # # کما بابی العباس اسس ملککم %~% کذا با بی العباس ایضا یجدد PageV01P334 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0368.png) # امام یظل الأمس یعمل نحوه %~% تلهف ملهوف ویشتاقه الغد # و از سناسات معتضد که شکوه او دردلها اثر کردی یکی آنکه از منظرهآ باغی # ~~فریادی شنید. تفحص نمود. گفتند لشکری خوشهآ انگور بجور [برده2 است. او ~~را # ~~بیاوردند. پرسیدند که از خیل کیستی ؟ گفت فلان امیر. آن امیررا با آن ~~لشکری بکشت # ~~و بردر آن باغ بیفکند. ازین معنی هیبتی عظیم دردل مردم [بادید آمد3 ~~جمعی ازین # ~~حرکت برخلیفه منکرشدند که کناه لشکری کرد، امیرش را چرا باید کشت. ~~معتضد # ~~در یافت. گفت اول آنکه اگر آن امیر، لشکری را در امثال این بیراهی ~~بازخواست کرده # ~~بودی، ازو این جریمه صادرنشدی. چون نکرده با او درین جرم شریک باشد. ~~دوم آنکه # ~~این امیر درزمان عمم معتمد شخصیرا بناحق بکشت وعمم در قصاص قاتل تغافل ~~نمود. # ~~من نذر کرده بودم که اگرخلافت بمن برسد، اورا بکشم. حق تعالی نذرمرا ~~بوفا رسانید # ~~وبدین بهانه اورا بدست من بازداد و شکوهی از این دردل مردم نشاند. # معتضد، پیش ازخلافت، بخوابدید که، بر کناردجله، مردی پیرنورانی دست # ~~در دجله کردی و کفی از آب برداشتی، دردجله آب نماندی، باز آب بریختی ، ~~دجله بر # ~~قرار روان شدی. معتضد از احوال اوپرسیدی. گفتند علی مرتضی است، کرم ~~الله وجهه . # ~~معتضد ms274 براوسلام کردی. علی مرتضی اورا اکرام فرمودی و گفتی چون خلافت ~~بتورسد، # ~~فرزندان مرا نیکودار و مگذار که زحمتی بدیشان رسد. معتضد، بدین سبب ، ~~رعایت # ~~علویان بغایت کردی واموال بسیار بخشیدی . # درزمان او کار بنی صفار قوت گرفت وبراکثر ممالک ایران مستولی شدند . # ~~باشارت خلیفه، اسماعیل سامانی ایشان را براند اخت و خلیفه ممالک ایشان ~~را بر اسماعیل # ~~مسلم داشت . # پیش ازعهد معتضد، نوروز غرهآ فروردین فارسیان بود و در آن زمان دخلها # ~~نرسیده بود و مردم از ادای خراج منزعج میشدند و نیز آنکه عوام شهر باک ~~نکردندی # ~~واز مردم متمیز توقعات داشتندی و زحمت دادندی . معتضد رسم تغلب عوام ~~برداشت و PageV01P335 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0369.png) # ~~ایشان را منع کرد تا دیگر بر آن حرکت اقدام ننمایند و نوروز با اوج ~~آفتاب1 برد که # ~~نیمهآ حزیران باشد و دخلها بعضی رسیده و بعضی از آفت ایمن شده و ادای ~~خراج درین # ~~موسم برمردم آسان باشد . # معتضد مدت نه سال ونهماه درخلافت بماند. در اواخر ربیع الاول سنهآ تسع و # ~~ثمانین ومأتین ، ازافراط مباشرت نماند . چهلو هفت سال عمر داشت . کورش ~~بحریم # ~~بغداد است . ### | المکتفی بالله # بو محمدعلی2 بن معتضدبن موفق بن متو کل بن معتصم بن هارون الرشید # ~~بن مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس دواز دهم است از ~~عباس و هفدهم # ~~خلیفه . بعدازیدر بخلافت رسید . عالم ولطیفطبع بود . ازاشعار اوست : ### | شعر # من لی بان اعلم ما القی %~% فتعرف منی الصبابة والعشقا # ما زال لی عبدا و حبی له %~% صیرنی عبدا له رقا3 # درعهد او درسنهآ اربع و تسعین و مأتین ، ز کرویة بن مهرویهآ قرمطی خروج # ~~کرد4 ومذهب زنادقه آشکارا گردانید و بر کوفه ودیار بکر و بعضی از شام ~~مستولی شد PageV01P336 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0370.png) # ~~و بحجاز رفت و در روز عرفه، در حرم حاجیان را کشت و خواسته ببرد و راه ~~کعبهآ # ~~محترم]1 بسته گردانید ، چنانکه کس دیگر بحج نرود . مکتفی لشکر فرستاد و # ~~در ms275 ترتیب ایشان مالها بذل کرد و ایشان را بکرات محاربات عظیم رفت تا ~~سرانجام اورا # ~~بدوزخ رسانیدند . قوافل حجاج ، ازاطراف ، از بیم نیارستند آمد . مکتفی ~~سر او در # ~~ولایات بگردانید تاخبرقتل او شایع شد وحجاج بدان دل گرمی عزیمت بیت ~~الحرام # ~~کردند و کارحج از سرباز رونق گرفت . # محمدین هارون، درطبرستان ، بعداز آنکه محمد برادر الداعی الی الحقرا # ~~برانداخت و در آن ملک بتقویت سامانیان مستولی شده بود ، بر خلیفه خروج ~~کرد مکتفی # ~~لشکرفرستاد واورا مقهور گردانید . # مکتفی شش سال وهفت ماه و بیست روز خلافت کرد . در ثالث عشر ذی الحجه # ~~سنهآ خمس و تسعین ومأتین در گذشت. سیو چهار سالعمر داشت . ازپادشاهان ~~اسماعیل # ~~واحمد سامانی معاصراو بودند واوبحریم بغداد مدفون است . # وزیر مکتفی قاسم بن عبدالله بود و بعد از و [عباس بن حسین2 و از عجایب # ~~حالات آنکه قاسم بن عبدالله خسته بود . عباس بن حسین بعیادت اورفت . ~~پسران قاسم بن # ~~عبدالله استقبال او کردند . او دست ایشان بوسهداد وعذر خواست . همان ~~زمان که او # ~~بیرون رفت ، قاسم بن عبدالله نماند و خلیفه وزارت بعباس بن حسین داد و ~~او بعزای قاسم بن # ~~عبدالله رفت وپسران قاسم که بامداد، عباس دست ایشان بوسه داده بود ، ~~بشب نرسیده، # ~~دست عباس بوسه دادند . بیک نفس در کار و شغل دیوانی چندین تفاوت ظاهر ~~شد . PageV01P337 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0371.png) # ~~خردمند آن است که دل در شغل دنیا نبندد و در کسب عمل صالح و اجر آخرت[ ~~باشد # ~~حق سبحانه و تعالی این توفیق همه را کرامت کناد . ### | المقتدر بالله # ابوالفضل جعفربن معتضدبن موفق بن متو کل بن معتصم بن هارون بن # ~~مهدی بن منصوربن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس دوازدهم است از عباس و ~~هجدهم # ~~خلیفه . در سیزده سالگی، بوصیت برادر ، خلافت بدو تعلق کرفت و هم در آن ~~سال # ~~راضی بزاد . چون یازده سال از ملکش گذشت ، درسنهآ ست وثلاث مائه ~~ابوالهیجاین # ~~حمدان]2 و نازوک وجمعی از امراء بر خلع ms276 مقتدر ونصب خلافت بنام عبدالله ~~بن معتز3 # ~~متفق شدند وکارشان قوت گرفت . جماعت رجاله وخارمان سرای مقتدر مخالفت ~~ایشان # ~~کردند. بجنگ انجامید . امراء منهزم شدند وعبدالله بن معتز اسیرشد . ~~مقتدر بفرمود # ~~تاسرش درانبان آهک نهادند تا بمرد . کار مقتدر قوت کرفت. بعدازمدتی ، ~~باز ابوالهیجا # ~~و نازوک آغاز مخالفت کردند. مقتدر دریافت . مردم با سلاحرا درخانهپنهان ~~کرد تاچون # ~~ابوالهیجا درپیش مقتدر آمد ، اورا بزخم تیغ فرو کرفتند تاهلاکشد. نازوک ~~بدر سرای # ~~مقتدر رفت و اورا بکرفت و الزام نمود تاخودرا خلع کرد و بجست. رجاله و ~~خادمان باتفاق # ~~هارون بن غریب که پسر خال مقتدر بود، بمدد مقتدر غلو کردند . مقتدر ~~پیدا شد و # ~~بدیشان قوت گرفت و بازمردم بتجدید براو بیعت کردند . مقتدر تا یک سال ~~با نازوک # ~~خطابی نکرد. پس میان نازوک وهارون بن غریب که پسر خال مقتدر بود، [بباب ~~الطاق PageV01P338 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0372.png) # ~~برسر دو غلام جنگ شد و نازوک کشته شد . قضیبش بریدند و در دبر غلامی که ~~منظور نظر # ~~او بود نهادند . چون این خبر بامیرالامرا مونس الاستاذرسید ، رنجش کرد ~~که چرا # ~~بی مشورت من بچنین حر کتی اقدام نمایند . بدینسبب پسر نازوک را مدد کرد ~~تا # ~~با بدر خرشنی ویمن اعور بجنگ مقتدر رفت ومقتدررا منهزم گردانید و شکستی ~~تمام # ~~بکارخلافت راه یافت . # دراثنای این ، اسماعیلیان ، درولایت مغرب ، بربنو اغلب که از قبل خلفای # ~~بنیعباس بودند ، خروج کردند و آن ولایات در تصرف آوردند و درعراق عجم ، ~~درسنهآ # ~~خمس عشر وثلاثمائه ، دیلمان خروج کردند و براین ملک مستولی شدند. خلیفه ~~پسرخال # ~~خود، هارون بن غریبرا بجنگ دیلمان فرستاد . او بر دست دیلمان اسیرشد . ~~خلیفه # ~~این ولایات بردیلمان مسلم داشت، تااوخلاص شد . # درسنهآ سبع عشر وثلاثمائه ، قرمطیان بحرین و لحسا ، مقدمشان ابو سعید # ~~جنابی، در مکه قتل عام کردند و چاه زمزم از [کشته1 پر گشت و پیرامون ~~حرم PageV01P339 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0373.png) # ~~سه هزار کشته افتاده بود. حجر الاسود را ببردند و برسر مبرز انداختند . ~~ابوسعید جنابی ms277 # ~~ازمکه بجنگ مقتدر آمد بحدود بغداد و با پانصد سوار بنهرملک نزول کرد . ~~مقتدر # ~~خلیفه ابی ساج را درمقابل اوفرستاد، باسی هزار مرد. ابی ساج دشمن را ~~خوار داشت و # ~~پیش ازجنگ بمقتدر نوشت که ابوسعیدرا گرفته بحضرت خلافت فرستم. مقتدر # ~~جواب فرستاد که جسر قطع کن تاابوسعید از آب نتواند کذشت . ابی ساج ~~نپذیرفت و # ~~با ابوسعیدنوشت که میان ما حق صحبت قدیم مؤکد است . ترا طاقت مقاومت من ~~نیست. # ~~یا بمطاوعت در آی یاسر خود کیر تا بسلامت مانی . ابوسعید از فرستاده ~~پرسید که با # ~~ابی ساج چند مرد بودند ؟ گفت سی هزار. کفت و الله سه مرد نیزنیستند. یس ~~از لشکریان # ~~خود یکی را گفت تاسرخود ببرید و دیگری را گفت تاخودرا از بلندی بزیر ~~افکند و # ~~سیوم را گفت تاخودرا در آب غرقه کرد و کفت هر کرا چنین لشکریان باشد ، ~~از کثرت # ~~دشمن نترسد . ترا از من امان است . لیکن ابی ساج را باسگان بسته درز ~~نجیر بتونمایم # ~~ودرشب برابی ساج شبیخون برد و جمعی را بکشت و جمعیرا منهزم گردانید و ~~ابی ساج # ~~را اسیر گرفت و باسگان بزنجیربست و بدین جنگ اعمار فراتی در تصرف او ~~آمد. مقتدر # ~~جسر ازفرات برداشت تا اوعبور نتواند کرد . # مقتدر بیست وچهارسال ویازده ماه خلافت کرد . درسابع عشرین شوال سنهآ # ~~عشرین وثلاثمایه کشته شد . عمرش سی وهشت سال بود . # سبب قتلش آنکه برادر خود ، قاهررا محبوس کرده بود و میخواست تا اورا # ~~ازدست بر کیرد . مردی بربری چابک سوار خدمتقاهر کردی و باامیر الامرا ~~مونس- # ~~الاستاذ مواضعه داشت . روزی درمیدان [شماسیه]1 ، مقتدر مردم را ~~سلاحشوری می # ~~فرمود و این بربری در آمد . سلاح شوریی بغایت نیکو می کرد . مقتدر ~~میخواست # ~~که بهتر تماشا کند. جانداران را از مقابل حود دور کرد تانظرش برمیدان ~~مشرف باشد. # ~~بربری فرصت غنیمت دانست. درتاخت و حربه چنان برسینهاش زد که از پشتش ~~بیرون # ~~رفت واسب بجهانید و آهنک زندان کرد تاقاهررا خلاص ms278 دهد . چون بسوق ~~الثلاثا PageV01P340 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0374.png) # ~~رسد ، خرواری خار پیش آمد . اسبش برمید . قلابی از د کان قصابی برحلق ~~بربری # ~~افتاد . اسیش اززیر بجست وبربری آونکشد ، چون کسان مقتدر برسیدند ، ~~اورا در # ~~آن حال بدیدند، خار درزیرش بسوختند1 . در عهد مقتدر وزارت درمزاد2 بودی ~~. تا # ~~چهارده وزیر بنشاند: از جمله یکی ابوعلی محمدبن علی بن الحسین3 بن ~~مقله، واضع # ~~خط بود. لاجرم فتنهها بالا گرفت و ولایت خراب شد. مقتدر به شماسیه ~~مدفون شد . # ~~ازپادشاهان احمدسامانی وپسرش معاصراو بودند . ### | القاهر بالله # ابومنصور محمدبن معتضدبن موفق بن متو کل ین معتصم بن هارون الرشید # ~~بن مهدی بن منصور بن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس دوازدهم است ازعباس ~~ونوزدهم # ~~خلیفه. بسعی مونس الاستاذ بخلافت رسید و بحقیقت مونس درین قصد ، قاصد ~~جان خود بود. # ~~چه قاهر طبیعت غلامان خلیفه کش [می دانست4 . برایشان جای اعتماد نبود . ~~باجمعی # ~~مواضعه کرد و ایشانرا باسلاح درخانه پنهان کرد . چون مونس الاستاد و ~~نامق وپسرش # ~~ویمن الاعور درپیش اورفتند ، آن جماعت از کمین بیرون آمدند و ایشان را ~~بتیغ فرو # ~~گرفتند ودر بک لحظه همه را بکشتند . سرمونس الاستاذ عظیم بزرک بود ، ~~مغزش بیرون # ~~کردند، شش رطل بغدادی بود. سرهای این امرا از خانه بیرون افکندند . ~~لشکر بجوشید. # ~~حچاب بیرون آمدند و کفتند خلیفه می فرماید: این جماعت بند گان ما ~~بودند. زیاده # ~~از حدخود بیرون پای نهادند و رزق شمانیز نمیدادند. ایشانرا بگناهشان ~~بجزا رسانیدیم PageV01P341 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0375.png) # ~~شمادل خوش باشید و رزق خود بستانید. فتنه فرونشست. غلامان ساجی برقاهر ~~متوهم # ~~شدند . خواستند که اورا خلع کنند وخلافت بابواحمد مکتفی دهند . قاهر ~~دریافت. # ~~ابو احمد1 مکتفی را در سرای حرم بچهارمیخ بردیوار [دوخت]2 وابویحییرا ~~که از # ~~عمال بزرگ بود ودر سردعوت ابواحمد مکتفی داشت و ساعی در آن کار بود، ~~آواز داد # ~~و گفت ترا هم امروز دویست هزار دینار تسلیم می باید کردن . گفت ای امیر ~~الم ؤمنین # ~~بنده را این قدرت نباشد . خلیفه ms279 گفت ابو احمد مکتفی درخانهآ اندرون است ~~و برتو # ~~وروشن[3 می کند که ترا این قدرت هست. در رو تا بمشافهه بگوید. ابویحیی ~~در رفت # ~~و اورا بدان حال دید. بیرون آمد گفت بلی خداوند! بنده را این مال دادنی ~~است و همان # ~~روز تسلیم کرد. # قاهر نیکوسیرت وپسندیده طریقت بود و در عهد او انواع ملاهی از ظاهر # ~~مرتفع بود. یکسال وپنج ماه وهفت روز خلافت کرد ، دراواسط جمادی الاول ~~سنهآ اثنی # ~~وعشرین وثلاثمائه سیمای4 ترک وجمعی لشکریان ، اورا خلع کردند ومیل ~~کشیدند . # ~~شانزده سال ونیم دیکربزیست . عمرش پنجاه ویک سال بود . از پادشاهان نصر ~~بن احمد # ~~سامانی وعمادالدولهآ دیلم معاصر او بودندو دیلمان هنوز بر بغدادمستولی ~~نشده بودند. # ازسخنان اوست : من صنع خیرآ اوشرا بدأ بنفسه. ### | لراضی بالله # ابوالعباس محمد بن مقتدربن معتضد بن موفق بن متو کل بن معتصم بن # ~~هارون بن مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس ، سیز دهم ~~است ازعباس و # ~~بیستم خلیفه . پس ازعم، خلافت بدو رسید واو اشعارنیکو دارد ، درمرثیهآ ~~یدر کوید : PageV01P342 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0376.png) # # و لو ان حیاکان قبرا لمیت %~% لصیرت احشائی لاعظمه قبرا # # ولوان عمری کان طوعا مشیئتی %~% و ساعدنی المقدور قاسمته العمرا # # بنفسی تری ضاجعت فی تربة البلی %~% لقدضم منک الغیث واللیث والبدرا1 ### | یض # # کل صفو الی کدر %~% کل امن الی حذر # # ومصیر الشباب للمو %~% ت فیه او الکبر # # در در المشیب من %~% واعظ ینذر البشر # # ایها الآمل الذی %~% تاه فی لجة الغرر # # این من کان قبلنا؟ %~% درس العین و الاثر # # سیرد المعاد من %~% عمره کله خطر # # رب انی ادخرت %~% عفوک2 ارجوک مدخر # # اننی مؤمن بما %~% بین الوحی فی السور # # ربفاغفرلی الخطیئهآ %~% یا خیر من غفر # ~~وچون مرداویج را غلامانش توزون و بغرا و بجکم ماکانی بکشتند، بگریختند ~~وعزیمت # ~~بغداد کردند. خلیفه ترسید که ازوجود ایشان در بغدادفتنها خیزد. غلامان ~~ساجی را # ~~بفرستاد تا ایشان را از آمدن در بغدادمنع کردند. توزون پیش4 رفت. بغرا5 ~~بمیافارقین ms280 # ~~پیش پسرا بوالهیجا رفت و بجکم ماکانی پیش ابو بکربن رائق رفت.6 بعد ~~ازمدتی، چون # ~~کارغلامان ساجی و سرائی سست شد، خلیفه پیش بجکم ماکانی فرستادتا بیامدو ~~امیر الامرای # ~~بغداد شد. یس ازچند گاه مکتوبی بدست بجکم ماکانی افتاد ، از زبان خلیفه ~~ییش PageV01P343 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0377.png) # ~~ابو بکرین رائق نوشته و اورا جهت امیر الامرائی طلبیده. بجکم ماکانی ~~برسر آن مکتوب # ~~باخلیفه سخنان سخت گفت. خلیفه منکر شد و گفت مگر ابن مقلهآ وزیر کرده ~~باشد . # ~~بجکم ماکانی را خود با ابن مقله حقد آنکه اورا [از بغدا1 د منم کرده] ~~بود، دردل بود. # ~~اورا بگرفت و دست راستش ببرید و اوفریاد می کرد ومی گفت دستی که چنین ~~خطی # ~~وضع کند وسه مصحف مجید بنویسد وسه خلیفه را وزارت کند، چون دست دزدان # ~~چگونه شاید2 برید واین ابیات می گفت : # بعت دیتی لهم بدنیای حتی %~% حرمونی دنیای من بعد دیتی # لیس بعدالیمین لذة عیش %~% باحیاتی بانتیمینی فبینی # بجکم ماکانی برملک خلیفه بکلی مستولی شد و راستی آنکه ملک بسیاست # ~~داشت و بردزدان وخونیان وقطاع الطریق ابقانکردی و با قرمطیان قرارداد ~~که هرسال # ~~پنجاه هزاردینار بدیشان دهدتاراه حج نبندند و کسی را زحمت نرسانند و ~~تاچندسال از # ~~خزانه میداد4 . پس برحجاج موزع می کردند. # راضی شش سال و دو روز خلافت کرد و در سابع عشرین ربیع الاولسنهآ تسع و # ~~وعشرین وثلاثمائه در گذشت. # مدت عمرش سی و دوسال. از پادشاهان نصر بن احمد سامانی وعمادالدولةآ دیلم # ~~و برادرش معاصر او بودند. # از سخنان اوست: من طلب عزا بباطل اورثه الله تعالی ذلابحق . ### | المتقی بالله # ابواسحق ابراهیم بن مقتدربن معتضد بن موفق بن متو کل بن معتصم بن # ~~هارون بن مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس سیزدهم است ~~از عباس PageV01P344 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0378.png) # ~~وبیست ویکم خلیفه. بعد از برادرش خلافت بدومی دادند. گفت بخلاف عم قبول ~~نمی- # ~~کنم. جهت آنکه قاهر خودرا خلع نکرده بود. قاهررااین سخن، ازمتقی ms281 موافق ~~آمد. # ~~براو دعا کرد و کفت برادرش راضی بر من ظلم کرد؛ اما بسبب نیکی تو، اورا ~~نیز بحل کردم # ~~وخودرا خلع کردانیدم. خلافت برتومبارک باد . # بجکم ماکانی امیرالامراء درعهداو، درواسط بشکاررفت . جمعی کردان # ~~بناشناخت1 اورا بکشتند و از ومال فراوان بازماند: از جمله دو بار ~~هزارهزاردینار سرخ # ~~وشش بارهز ار هزار درم سفید بود . متقی آن را به بیت المال فرستاد. ~~لشکر بجکم ماکانی ، # ~~بعضی درو اسط به اولاد بریدی2 پیوستند و جمعی در موصله پیش حسن حمدانی2 ~~رفتند # ~~و این حسن حمدانی امیرالامرا شد. میان او و اولاد بریدی محاربات رفت . ~~ترکان # ~~گاهی بمدد این بودند و گاهی مددآن . عاقبت حسن بن حمدانی کشته شد و ~~اولاد # ~~بریدی منهزم کشتتد و امیر الامرائی به توزون رسید. متقی از موصل ببغداد ~~می آمد . # ~~توزون او را استقبال کرد و شرایط خدمت بجای آورد و بخیمهآ جدا فرود ~~آورد . یس # ~~بکرفتش ومیل کشیدواین حال درعشرین صفر سنهٔ‌ ثلاث وثلاثین و ثلاثمایه ~~بود . متقی # ~~درین معنی گفت : ### | شعر # العین للمرء سراج له %~% مونسه من وحشة الدنیا # فمن له عمر بلاناظر %~% فقد بلی اعظم البلایا # بعد از این بیست و چهار سال دیگر بزیست و درشعبان سنهآ سبع و خمسین ~~PageV01P345 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0379.png) # ~~وثلاثمایه در گذشت. سهسال و یازده ماه وپانزده روز اخلافت کرده بود. ~~پنجاء و پنج سال # ~~عمر داشت. در غربی بغداد مدفون است. از پادشاهان جهان نصربن احمد ~~سامانی و # ~~عمادالدولهآ دیلم با برادران، معاصر اوبودند و در عهد او در بغداد قحطی ~~و و بائی عظیم # ~~بود، چنانکه میت بتکفین و تجهیز نمی رسید . متقی راتب مطبخ که ازبیت ~~المال بود، # ~~در وجه اکفان موتی نهاد و از محصول املاک خود [خرج2 می کرد. # المتکفی بالله # بوالقاسم عبدالله بن مکتفی بن معتضد بن مقتدربن موفق بن متو کل بن # ~~معتصم بن هارون بن مهدی بن منصور بن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس ، ~~سیزدهم است # ~~از عباس وبیست ms282 ودوم خلیفه . بعد از عمزاده در مسند خلافت نشست ودرچهل ~~ویک # ~~سالگی اورا امام الحق لقب نهادند . جهت آنکه در بنی عباس هیچ خلیفه بعد ~~ازو و ابو- # ~~دوانیق، بعداز اربعین بخلافت نئشست. سخنان جزل دارد ومن کلامه : # تقوی الله خیر عتاد والعدل فی الرعیة یعمرالبلاد . من اعتنی بترفیه جسمه # ~~فقد تعرض لخمول اسمه. من شغل نفسه بتثریة المال فقد تعجل لنفسه الوبال ~~قبل المال. # ~~ومن اشعاره : ### | شعر # فکم عثرة لی باللسان عثرتها %~% تفرق من بعد اجتماع لهاشملی # بصاب الفتی من عثرة بلسانها %~% و لیس یصاب المرء من عثرة الرجل # درعهد او توزون امیر الامرا کورشد و بکوری بمرد. خدای تعالی داد متقی # ~~ازوبستد . بعد ازتوزون دیالمه در بغداد امیر الامرا شدند و خلیفه ~~معزالدوله احمد بن # ~~بویه را دعوت کرد ومیان او وابن حمدان محاربات رفت. چهارماه بدان حرب ~~مشغول # ~~بودند. حوالی بغداد در آن جنگ خراب شد. عاقبت ابن حمدان منهزم شد. ~~معزالدوله # ~~در عدل وداد کوشید و خرابیها آبادان کرد و درعمارت شهرها و بقعها ~~سعیهاء بلیغ نمود؛ # ~~بس بتصور آنکه، خلیفه روزبهان بن خورشیددیلم را امیر الامرا خواهد کرد ~~، خلیفه را ### | ب خرج خویشتن PageV01P346 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0380.png) # ~~بگرفت و خلع کرد و میل کشید، در [اوایل جمادی الاخره]1 سنهآ اربع ~~وثلاثین و # ~~ثلاثمایه. مدت خلافت اویک سال وچهارماه بود. بعد از آن چهارسال ~~دیگربزیست . # ~~مدت عمرش چهل وشش سال. از پادشاهان جهان، نوح سامانی وعمادالدوله دیلم ~~و برادرش # ~~معاصراوبودند . ### | المطیع لله # ابوالقاسم فضل بن مقتدربن معتضدبن موفق بن متو کل بن معتصم بن هارون # ~~ابن مهدی بن منصور بن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس سیز دهم است ~~ازعباس و بیست و # ~~سیوم خلیفه. بعد ازعم زاده ، بسعی معزالدوله بخلافت رسید . کارمعز ~~الدوله در عهد او # ~~متمکن شد. در رواج کار ملک سعی بلیغ نمود و رسوم زندانهای متفرقه ~~برداشت و همه بیک # ~~جای آورد وتر کان ساجی و سرائی را مالیده داشت و شرفتنهآ ایشان از خلفا ms283 ~~دفع کرد و با # ~~سیف الدوله حسین بن ابی الهیجا حمدانی ، بخراجی معین، صلح کردند که ماه ~~بماه ، # ~~بمعز الدوله رساند و او بملک ابن حمدان تعلق نسازد. # درسنه تسع وثلاثین وثلاثمایه، قرمطیان حجر الاسود را که بیست سال بود 2 ~~که # ~~برده بودند، بی موجبی صریح بیاوردند2 و برستون هفتم، در مسجد کوفه، ~~بستندو کفتند # ~~بفرمان برده بودیم و هم بر آن فرمان باز آوردیم . از امیر المؤمنین علی ~~کرم الله وجهه # ~~مرویست : کانی انظر الی الشاری وقد حمل الحجر الاسود من مکة وعلقه من ~~هذه الاسطوانة # ~~و اشارالی الاسطوانة السابعة پنصبه رجل اسمه رحمة . چون قرمطیان آن را ~~برستون # ~~مسجد کوفه بستند ، بر اول ودوم وسیوم تا هفتم قرار نمی کرفت وسخن امیر ~~المؤمنین PageV01P347 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0381.png) # ~~علی رضی الله عنه درین معنی ظاهرشد پس مطیع خلیفه بفرستاد وحجر الاسود ~~را به # ~~سی هزار دینار زر سرخ بخرید. بوقت تسلیم ، ابوطاهر بن ابوسعید بن جنابی ~~قرمطی1 # ~~با اعیان کوفه گفت گواه باشید که حجر الاسود تسلیم می کنم . گفتند ~~گواهیم . گفت # ~~شما را بچه معلوم است که این سنگ حجر الاسود است. ابن علیم محدث ~~حاضربود . # ~~گفت از رسول مرویست: ان حجر الاسود یحشریوم القیامةوله عینان ینظر بهما ~~ولسان # ~~یتکلم به یشهد لکل من قبله وانه حجریطؤ، علی الماء ولایسخن من ~~الناراذااوقدعلیه . # ابوطاهر بر این سخن افسوس کرد و در حال آب و آتش خواست و بیازمود. # ~~همچنان بود. گفت کار دین اسلام بنقل ناقلان معتمد درست است ودر آن ~~[فترتی # ~~نمی توان انداخت].2 مسلمانان حجر الاسود از و بستدند و باز بمکه بردند ~~و از عجایب # ~~حالات، بوقت آنکه قرمطیان آن را از مکه می بردند، چهل شترفربه درزیر آن ~~سقط # ~~شدند و چون مسلمانان بمکه می آوردند ، یک اشتر لاغر آن را بمکه رسانید ~~و در زیر # ~~پار آن فربهشد . # مطیع خلیفه مدت ست و نه سال و نیم در خلافت بماند. پس مفلوج شد. خودراخلع # ~~ککرد ms284 و بپسرداد، در او اخرذی القعدة الحرام3 سنهآ ثلاث وستین ~~وثلاثمایه. دوماه دیگر # ~~بزیست ودر گذشت . ازپادشاهان نوح بن نصروعبد الملک بن نوح ومنصور بن ~~عبدالملک # ~~سامانی وعمادالدولهآ دیلم وبرادرانش وعضدالدوله معاصر او بودند. ### | الطایع لله # ابو بکرعبدالکریم بن مطیع بن مقتدربن معتضدبن موفق بن متو کل بن ~~PageV01P348 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0382.png) # ~~معتصم بن هارون بن مهدی بن منصور بن محمدبن علی بن عبد الله بن عباس، ~~چهاردهم است # ~~از عباس وبیست وچهارم خلیفه . بعداز پدرخلافت بدوتعلق گرفت وهفدد سال ~~ودوماه # ~~درخلافت بماند . در زمان او، سنهآ خمس و سبعین وثلاثمایه ، شام وحجاز ~~ازتصرف بنی # ~~عباس بیرون رفت و در حوزهآ اسماعیلیان آمد و درسنهآ خمس و سبعین ~~وثلاثمایه، مرغی # ~~از دریای عمان بر آمد، بزر کتر از پیلی و بریشته نشست و رخ بمشرق کرد ~~وسه نوبت بزبان # ~~فصح کفت : « قد قرب» وبا دریا رفت و تا سه روز همچنین می آمد ومی کفت و ~~این # ~~ازعجایب حالات است . # ازپادشاهان منصور بن عبدالملک و نوح بن منصور سامانی وعضدالدولهآ دیلم # ~~معاصر او بودند . طایع در آخر شعیان سنهآ احدی وثمانین وثلاثمایه، ~~بالزام بهاءالدولهآ # ~~دیلم ، خود را خلع کرد . ومدت دوازده سال دبگر بزیست و با قادر خلیفه ~~مجالست # ~~کردی وقادر اورا اکرام نمودی. مدت عمرش شصت ونه سال. ### | لقادر بالله # ابوالعباس احمد بن اسحق بن مقتدر بن معتضد بن موفق بن متو کل بن # ~~معتصم بن هارون بن مهدی بن مصور بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس ~~چهاردهم است # ~~از عباس و بیست و پنجم خلیفه . بعد از عم زاده خلافت بنام او مقرر ~~کردند و اوغایب بود. # ~~بطلبش فرستادند . تا رسیدن او، در بغداد ، تنازع میان مردم افتاد ویک ~~آدینه در بغداد # ~~نام خلیفه صریحا نبردندتا چون مال البیعة بستدند، بخلافت قاد ررضا ~~دادند. امادرخراسان # ~~هم چنان مدتی بنام طایع بود ومی گفتند امام، بی کناهی که موجب خلع ~~[باشد، چرا # ~~مخلوع شود]1 تاچون ساطان محمود سبکتکین ms285 بر آن ملک مستولی شد واورا ~~باقادر # ~~خلیفه مصادقت بود ، خطبه با نام قادر کرد . قادر خلیفه صائم الدهر و ~~قائم اللیل بود و # ~~درعدل و داد درجهآ عالی داشت. لاجرم حق سبحانه وتعالی، ببر کت آن ، ~~زمان اورا # ~~امتدادی دادو چهل ویک سال و چهارماه خلافت کرد . از اشعار اوست : ~~PageV01P349 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0383.png) # عجبت هندمن طوالع شیبی %~% قلت مهلا قد انطأم سرور # بدلتنی ید الثلاثین من مسک %~% عذاری طیبا من الکافور # کان بینی و بین عمری کتاب %~% غالطتنی بذاک ایدی الدهور # ودرسنهآ تسع وتسعین وثلاثمایه ، ولایت شام از دست حا کم بن عزیز اسمعیلی # ~~بدررفت و در تصرف بنی کلاب آمد1 .حاکم فاطمی2 از مصرپیش بهاءالدوله ~~دیلمو ابن # ~~ابی الشوک وقرواش بن مقلد عقیلی صاحب موصل وعلی بن مؤید ومنصوربن حسین ~~وحسن # ~~بن سماک الحفالی، که از امرای بزرگ بودند ، مکتوبات نوشت و دعوت بواطنه ~~کرد و # ~~تحف و هدایا فرستاد . دعوتش یذیرفتند . قرواش بن مقلد در موصل خطبه با ~~نام او # ~~کرد3 و قاضی ابوجعفر سمنانی4 آنجا بود. با صاحب موصل کفت اگرشاعری از ~~بهر # ~~تومدحی می گوید ، با ضعاف آن تحفه با او اکرام می کنی . چرا بدین مختصر ~~تحفه، # ~~نا اندیشیده خطبه با نام اسماعیلیان کردی و خودرا بدنام دوجهان ~~گردانیدی. قرواش # ~~مقلد ازین نصیحت متنبه شد و آنچه حاکم اسماعیلی تحفه بدو فرستاده بود ، ~~تمامت # ~~بقاضی بخشید و خطبه با نام خلفای بنی العباس کرد. قاضی ابوجعفراین سخن ~~با آن # ~~تحفه بخدمت قادر خلیفه رسانید. قادز آن تحفه بردر دار الخلافه بسوخت و ~~باضعاف آن PageV01P350 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0384.png) # ~~در حق قاضی اکرام کرد و چون دیگران دیدند که قرواش مقلد چه کرد ، از آن # ~~اندیشه رجوع کردند و کار خلافت قادر از سرطراوت گرفت .1 قادر خلیفه را ~~درسنهآ # ~~ثلاث وثمانین پسری آمد . اورا ابوالفضل محمدنام کرد وچون بحد بلوغ رسید ~~، ولی # ~~عهد گردانید. اما اوپیش ازقادر در گذشت . وهم درسنهآ ثلاثوثمانین قادر ~~خلیفه بادختر # ~~بهاء الدوله ms286 دیلم،. سکینه نام ، وصلت کرد؛ بصد هزار دینار مهر کردند. ~~میان قادر # ~~خلیفه و سلطان محمود سبکتکین، جهت فردوسی شاعر بمکتوبات منافسات برفت . # ~~خلیفه حمایت فردوسی کرد . در مکتوبی که سلطان بخلیفه نوشته بود، یاد ~~کرده بود که # ~~اگرفر دوسی را بمن نفرستی، بغداد به پی فیل بسپرم خلیفه برپشت مکتوب او ~~نوشت : بسم الله # ~~الرحمن الرحیم الم یعنی . الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل . # قادر خلیفه در پانزدهم ذی الحجهآ سنهآ اثنی وعشرین و اربعمایه در کذشت . # ~~هشتاد وشش سال3 عمرداشت . بدارالخلافه مدفون است . از پادشاهان جهان : ~~نوح بن # ~~منصور و منصور و عبدالملک ابناء نوح سامانی و سلطان محمود سبکتکین و ~~پسرش # ~~مسعود و بهاء الدولة بن عضدالدوله وپسرش سلطان الدوله معاصر او بودند. ~~در عهد اودولت # ~~سامانان سیری شد و ملکشان با غزنویان افتاد . ### | لقائم بامرالله # ابوجعفر عید الله قادربن اسحق بن مقتدربن معتضد بن موفق بن متو کل بن # ~~معتصم بن هارون بن مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس ~~یانزدهم است از # ~~عباس و بیست و ششم خلیفه . بعد از پدر، خلافت بدو تعلق گرفت، عالم ~~وفاضل ولطیف طبع # ~~بود. از اشعاراوست : ### | 5 # سقی لیلنا بالاعالی الحمی %~% من الغیث قد راقه ینسجم PageV01P351 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0385.png) # سهرنا علی سنة العاشقین %~% و قلنا لما کره الله نم # در اول دولت او کار دیالمه سست شد و سلجوقیان خروج کردند و پادشاهی از # ~~دست دیلمیان وغزنویان بیرون بردند و تا رسیدن ایشان ببغداد، در بغداد ~~فتنها پیدا # ~~شد . غلامان بر دیلمیان مستولی شدند و برایشان مصادرات و غارت کردند تا ~~بحدی که # ~~جامع فخرالدوله دیلم را که بر طرف غربیست فصیلی وخندقی کردند تا در روز ~~جمعه # ~~غلامان دستار و جامهآ دیالمهآ نماز کننده نبرندو بدین سبب خلیفه بحضور ~~طغرلبک # ~~استعجال نمود و قاضی هبة الله هاشمی را بطلب اوفرستاد . # سلطان طغرلبک در ثانی عشرین رمضان سنهآ سبع واربعین واربعمایه، ببغداد # ~~رفت. ملک الرحیم ms287 دیلم اورا استقبال کرد. سلطان اورا بگرفت و بند کرد و ~~بقلعهآ ری # ~~فرستاد. لشکرسلطان شرقی بغداد را غارت گردند. مردم درحرم باب الخلیفه ~~گریختند. # ~~سلطان لشکریان را از غارت منع کرد . تر کان بغداد بعضی باپیش بساسیری ~~رفتند که # ~~سرهنگی بود از سرهنگان دیلمان1 و او دررحبهآ شام بود ودعوت اسماعیلیان ~~پذیرفته. # ~~از مصراورا امیر خلیل سید معتمد نوشتندی. # بساسیری بمصر پیش المنتصر بالله فرستاد و ازومدد خواست واورا بقایم # ~~خلیفه و سلطان طغرلبک تخویف داد. سلطان طغرلبک در کار بساسیری تهاون ~~نمود تا از # ~~مصراورا مدد رسید واموال و اسلحه و اسباب فراوان آوردند و دبیس بن صدقه ~~و کروه # ~~بنی اسد بدو پیوستند و او قوی حال شد. از کرد وترک و اعراب بنی کلاب، ~~لشکر # ~~فراوان بروجمع شد . آهنگ جنگ سلطان کرد . سلطان طغرابک، قتلمش بن ~~اسرائیل # ~~را که عم زادهاش بود، با قریش بن بدران عقیلی بجنگ اوفرستاد . بنی عقیل ~~با قریش # ~~ابن بدران غدر کردند و با طرف بساسیری رفتند. بدین سبب شکست برلشکر ~~سلطان # ~~افتاد . قتلمش منهزم پیش سلطان آمد . سلطان بنفس خود بدان جنگ رفت. ~~بساسیری PageV01P352 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0386.png) # ~~برحبه کریخت ، لشکر سلطان در عقبش برفتند. خلقی عظیم از لشکر بساسیری ~~کشتهشد. # ~~سلطان مراجعت کرد و بکنار آب مجنون نزول فرمود. ساسمری باز کشت و ~~بسنجاررفت # ~~از سلطانیان خلقی بی شمار بکشت چنانکه از دفن عاجزشدند. در چاهها می ~~افکندند # ~~و خاک برسرمی کردند. بساسیری با امرای شام و قریش بدران و بنی نمیر و ~~بنی کلاب، # ~~بجنگ سلطان آمد . در منزلگاه سلطان قحطی عظیم شایع شد چنانکه رطلی گوشت # ~~بیک دینار رسید . سلطان بفرمود تا کمین کردند و در روز حرب ازیشان ~~منهزم شد . # ~~چون از کمنگاه در کذشت ، معاودت کرد و خلقی بسیار از قوم بساسیری بکشت ~~و # ~~اسیر بی شمار گرفت . از اسیران هرچه از بنی عقیل بودند ، دست بازداشت و ~~کفت # ~~ایشان درین مخالفت معذورند که جهت خانه و ms288 زن و بچه کردند. اما آنچه از ~~بنی نمیر # ~~وبنی کلاب و شامیان بودند ، تمامت را سیاست کرد. شامیان در خفیه ~~ابراهیم ینال # ~~را که برادر مادری سلطان طغرلبک بود بفریفتند و پنجاه هزار دینار طلا ~~فرستادند و # ~~بامارت شام نوید دادند . ابراهیم بن ینال بر سلطان غدر کرد و بگریخت ~~وعزم همدان # ~~کرد . گذر برنصیبین داشت . متمولان نصیبین ترسیدند که آن شهرغارت کنند. ~~هر- # ~~ایشان افتاد و آن مالها ببرد و اهل نصیبین ایمن [بماندند2 . ابراهیم ~~ینال چون # ~~بهمدان رسید ، ملک بر سلطان بشورانید و ار کان دولت را بخود دعوت کرد. ~~سلطان # ~~را دفع شر او از لوازم بود . آن جنگ بگذاشت و با همدان آمد. با ابراهیم ~~ینال # ~~جنگ کرد و اورا منهزم گردانید و بگرفت و بزه کمان بکشت . # ابو نصر کندری بحکم سلطان طغرلبک، از رزمگاه با خاتون سلطان، ببغداد # ~~رفت وآنجا نیز بودن مصلحت ندید . عزیمت خوزستان کرد، پیش امیر هزار اسف # ~~و قایم خلیفه را نیزمبالغت نمود تا با هم بخوزستان روند . قایم ~~نپذیرفت. چون سلطان # ~~طغرلبک از جنگ بساسیری مراجعت نمود، بساسیری قوت گرفت . درذی القعدة ~~سنهآ PageV01P353 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0387.png) # ~~خمسین و اربعمایه ببغداد رفت1 وجانب غربی بکرفت و جسربست ، بطرف شرقی # ~~آمد. عمد العراق احمد المعمولی باینج هزار مرد بردر حرم با بساسیری جنگ ~~کردو مقهور # ~~شد . لشکر بساسیری در حرم خلیفه رفتند و قایم خلیفه را با وزیر ابن ~~مسلم آ و # ~~قاضی القضاةعلی دامغانی ورئیس الرؤسا ابن مروان ونقیب النقباء هاشمیان ~~را بکرفتند # ~~و بر شتران نشانده کرد بغداد برسوائی کگردانیدندپس ایشانرا بکشتند و ~~قایم خلیفه # ~~را به مهارش3 عجلی سپردند و درعانه4 محبوس کردند. قایم خلیفه در آن حبس ~~گفت: # مالی من الایام الاموعد %~% فمتی اری ظفرا بذاک الموعد # یومی یمر بکل ما قضیت %~% عللت نفسی بالحدیث الی غد # احیی بنفس تستریح الی المنی %~% وعلی مطامعها تروح و تغتد # فتنهآ بساسیری یک سال و چهار ماه در بغداد قائم بود ms289 و خطبه و سکه بنام # ~~اسماعیلیان و این همه فتنه بواسطهآ مخالفت ابراهیم ینال بود. قائم ~~خلیفه ازعانه رقعه # ~~بسلطان نوشت و گفت مسلمانی را دریاب که شعار قرامطه آشکارا شد و کار ~~اسلام سست # ~~کشت . سلطان وزیر را فرمود که جواب مناسب بنویس صفی [الدین( ابوالعلاء # ~~منشی برپشت رقعهآ خلیفه نوشت: ارجع الیهم فلنأ تینهم بجنودلاقبل لهم ~~بهاولنخرجنهم # ~~منها اذلة و هم صاغرون 6 سلطان را خوش آمد و کفت امیدوارم که چنین باشد ~~. # ~~سلطان ، تا آتش فتنهآ ابراهیم منطفی نمی گردانید ، عزیمت بغداد متعذر ~~بود . بدان # ~~سبب فتنهآ بساسیری امتداد یافت . چون سلطان طغرلبک کار دارالملک با نسق ~~آورد ، PageV01P354 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0388.png) # ~~عزیمت بغداد کرد. چون بپول علیین رسید، مهارش عجلی قائم خلیفه را بخدمت ~~سلطان # ~~آورد . سلطان شرایط احترام بتقدیم رسانید و زمین بوس کرد و پیاده در ~~رکاب خلیفه # ~~روان شد . خلیفه گفت ارکب یارکن الدین . خطاب سلطانی از دولت بدین آورد ~~. # ~~سلطان خلیفه را بدارالخلافه رسانید و کار خلافت از سرباز رونق یافت . ~~غلامان # ~~سلطان ، اردم و خمارتکین وطغراک بحکم سلطان بجنگ بساسیری باعمال فراتی # ~~رفتند . بساسیری بگریخت و در بطایح رفت. ایشان بسبیل شکار ببطائح ~~رفتند. نا کاه # ~~براو افتادند. جنگ کردند . بساسیری کشته شد و سرش بسلطان فرستادند . ~~سلطان # ~~گفت می خواستم که اورا زنده در دست آورم تابا او اکرام کنم ، بمکافات ~~بد کرداری # ~~او تا جهانیان را تنبیهی باشد. بساسیری را نام ارسلان [بن اشکین]1 بود ~~. اما جهت # ~~آنکه دراول حا کم بساسیر فارس بود، بدین نام مشهورشد . # خلیفه با سلطان طغرلبک پیوند کرد و ارسلان خاتون بنت چغریبیک را در # ~~نکاح آورد و دخترخود سیده خاتون را بسلطان طغرلبک داد و روز کارخود ~~بطاعت وعبادت # ~~خدای تعالی موزع کردانید واز تنعم و تکلف احتر از نمود. # وزیر ابونصر کندری قاضی محمدبن علی دامغانی را تربیت کرد تا خلیفه و # ~~سلطان، قضای بغداد بدو دادند و اورا درهمهآ روی زمین بدستی ملک ms290 نبود و ~~نه ملبوسی # ~~سزاوار و نه مر کوبی . از کار قضا چندان نعمت حاصل کرد که هرسال دویست ~~هزار # ~~گری2 غله حاصل میشد اززراعت او وسالها قضاء بغداد درسل او بماند . # قایم خلیفه در او اسط شعبان سنهآ سبع و ستین و ار بعمائه در گذشت. هفتاد # ~~وینج سال عمرداشت . چهل وچهار سال وهشت ماه خلافت کرده بود. مدت خلافت ~~او # ~~و پدرش نزدیک است بمدت دولت تمام بنی امیه بایران . ودرین سال، در ~~بغداد ازسیل # ~~خرابی [عظیم برفت3 چنانکه بغدادیان تاریخ ساختند4. # از پادشاهان جهان مسعود و محمد و عبن الرشید ابنای محمود بن سبکتکین ~~PageV01P355 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0389.png) # ~~و مودود وعلی وابراهیم ابنای مسعودبن محمود و مسعودبن مودود بن مسعودبن ~~محمود. # ~~این هفت کس در غزنه وجلال الدوله و عمادلدین 1 الله والملک الرحیم دیلم ~~درعراقین # ~~وفارس و طغرلبک و الب ارسلان و ملکشاه در ایران معاصر اوبودند . از ~~سخنان اوست: # بتحمل الاخطار تعظم الانصار وبالصبر علمی المضض یکون علوالمقدار . ### | المقتدی بالله # ابوالقاسم عبدالله بن الامیر ذخیرة بن قائم بن قادربن اسحق بن مقتدربن # ~~معتضدبن موفق بن متو کل بن معتصم بن هارون بن مهدی بن منصوربن محمد بن ~~علی بن # ~~عبدالله بن عباس هفدهم است از عباس و بیست وهفتم خلیفه. بعد از جد ~~بخلافت نشست # ~~و مه ملک خواهر سلطان ملکشاه سلجوقی را در عقد نکاح آورد و از و پسری ~~زاد و بعد # ~~ازو [دختری از آن]2 سلطان ملکشاه را در نکاح آورد . مدت نوزده سال و ~~ینج ماه # ~~خلافت کرد. # در زمان او حسن صباح در قلعهآ الموت ، بحدود قزوین، بدعوت اسماعیلیان # ~~مشغول شد . مقتدی قضاء بغداد بقاضی ابو بکرحموی شامی داد . زاهد ومتقی ~~و شافعی # ~~مذهب بود . از هیچ کس هیچ نستد و قضا بر نهج شریعت راند. بوقت تفویض ~~قضا گفت # ~~بدان شرط قبول کنم که صائم الدهر باشم و افطار بنان و تره کنم و بدست ~~خود بکنار # ~~دجله برم وبشویم. خلیفه ms291 راضی نمی شد. اما چون او بصدق می کفت، قبول کرد ~~. در # ~~آخر خواست که وزارت بدو دهد. امتناع کرد و گفت: الله کیف اوقع فی دیوان ~~المخلوق # ~~بعد ما اوقع فی دیوان الخالق . # از پادشاهان جهان سلطان ملکشاه بن الب ارسلان سلجوقی و ابراهیم بن # ~~مسعود بن غزنوی معاصر مقتدی بودند و او در اواسط محرم ستهآ سبع و ~~ثمانین و PageV01P356 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0390.png) # ~~اربعمایه1 در گذشت . عمرش سی و[هشت]2 سال وهشت ماه وهشت روز بود . از # ~~سخنان اوست : # وعدالکرماء الزم من دیون العزماء[الالسن الفصبحة انفع فی الامور من ~~الوجوه # ~~الصبیحه . الاقدام افضل من الاحجام الافی استیصال النعم وابتذال الحرم ~~. تقوی الله # ~~خیرما ادخر للمعاد والحیاء افضل ماحلی به العباد. حق الرعیة لازم ~~للرعاة وقبیح للمولاة . # ~~الاقبال علی العبادة من علامات السعادة. من اثرت حاله اتسع مجاله وزاح ~~محاله. العدل # ~~یغتی عن جمیع العساکر ویمنع مالا تمنع الحصون 3 ### | المتظهر بالله # ابوالعباس احمد بن مقتدی بن ذخیرة [الدین بن قادر بن اسحق بن # ~~مقتدرین معتضدبن موفق بن متو کل بن معتصم بن هارون الرشید بن مهدی بن ~~منصور بن # ~~محمدبن علی بن عبدالله بن عباس هجدهم است ازعباس و بیست وهشتم خلیفه . ~~بوصیت # ~~پدر بخلافت نشست. عالم وفصیح بود. از سخنان اوست : ذخایر المرء لدنیاهذ ~~کرجمیل # ~~ولاخرته ثواب جزیل . شح المرء بفلسه من دناعة نفسه. البذل من شیم ~~الکرام والعسف # ~~من صفات اللئام. الصبرعلی الشدائد ینتج الفوائد. ادب السائل من انفع ~~الوسائل. بضاعة # ~~العاقل لاتخسر وربحها لابدان یظهر فی المحشر وازاشعاراوست : ### | شعر # ~~اذاب حرالهوی فی القلب ما جمدا # # فکیف اسلک نهج الاصطبار و قد %~% اری طرایق من یهوی الهوی قددا # # ان کنت انقض عهدالحب فی خلدی %~% من بعد هذا فلا عاینته احدا # باروی بغداد بجانب شرقی وخندق ودروازها مستظهرساخت. خلافتی بسزا # ~~کرد. در عهد او هیچ خارجی خروج نکرد واورا درخلافت تشویش نداد و بیست و ~~پنج PageV01P357 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0391.png) # ~~سال وسه ماه یازده روز خلیفه بود . در ربیع الاخرسنهآ اثنی ms292 عشر وخمسایه ~~در گذشت. # ~~عمرش چهل ویک سال ونیم بود . # از پادشاهان جهان بر کیارق و محمد ابناء سلطان ملکشاء سلجوقی و # ~~قطب الدین محمد خوارزمشاه وابراهیم بن مسعود و پسرش مسعود و نبیره اش ~~ارسلان # ~~شاه غزنوی معاصر او بودند و در عهد او دولت آل بویه سپری شد و حسن صباح ~~همچنان دعوت # ~~اسماعیلیان می کرد . ### | المسترشد بالله # ابو منصور فضل بن مستظهر بن مقتدی بن ذخیرة [الدین بن قائم بن # ~~قادر بن اسحق بن مقتدربن معتضد بن موفق بن متو کل بن معتصم بن هارون ~~الرشید بن # ~~مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس نوزدهم است ازعباس و ~~بیست ونهم # ~~خلیفه . بعد از پدر بخلافت نشست. هیبتی و شکوهی تمام داشت . سلاطین ~~سلجوقیرا # ~~محلی ننهاد. در علم حدیث مهارتی عظیم داشت. علماء جهان حدیث برو ~~خواندندی . # ~~سختان واشعارغرا دارد و هذا من اشعاره : ### | شعر # اقول لشرخ الشباب اصطبر %~% وقولی ورد قضاء الوطر # ثلاث فعلت بهذا المشیب %~% وان زال عنهم لهذا مطر # فقال المشیب اسعی الغبار %~% علی حمرة ذات فیها السور # ~~واز کلام اوست: حمایة الملک متعینة علینا واعین الامة طامحة الینا)2 . # بوقتی که دبیس مخالفت او کرد، خلیفه لشکر بجنگ او کشید. پیش از آنکه # ~~مقهور گرداند گفت : اشم روایح النصر من خفقان البنود وابلج شخص الظفر ~~من خلال # ~~السعود و این بوعیست از کرامات ومغیبات . PageV01P358 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0392.png) # سلطان مسعودبن محمد بن ملکشاه سلجوقی خواست که بر شیوهآ سلاطین # ~~پیشین در بغداد خطبه و سکه بنام او باشد. خلیفه مسموع نمی داشت و هوس ~~کرد که از # ~~بلاد عجم چند شهردر ضبط آورد . هردو لشکر کشیدند . بحدود دینور جنگ ~~گردند. # ~~جمعی ترکان از حواشی خلیفه با پیش سلطان مسعود رفتند. بدین سبب شکست بر # ~~لشکر خلیفه افتاد . خلیفه هرچند بر گریختن قادر بود ، اما شجاعت و شوکت ~~نفس # ~~مانع آمد . بر پشتهای بایستادو لشکررا ندا می کرد تا مراجعت نمایند . ~~کار از دست ms293 # ~~رفته بود . درین حار حاجب سلطان با جوقی برسید و خلیفه را از سلطان ~~زمین بوس # ~~رسانید و بخیل سلطان برد. سلطان مسعود حرمت اونگاه داشت واورا ~~بسراپردهآ جدا # ~~فرود آورد . اما خواص دولت واتباع اورا بقلاع حصین محبوس کرد و اورا ~~شهر بند می # ~~داشت. سلطان سنجر بن ملکشاه از برادرزاده، سلطان مسعود، بدین حرکت ~~بازخواست # ~~کرد1 .واز عجایب حالات، در آن چند روز گرد وبادی عظیم بود. چون سلطان ~~بمراغه PageV01P359 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0393.png) # ~~رسید، بر کنار آب صافی نزول کرد. ملاحده خلیفه را با جمعی خواص بدرجهآ ~~شهادت # ~~رسانیدند. مراغیان را بدین سبب خلیفه کش [ خواندند]. آن ملحدان را ~~بگرفتند # ~~وپس از قتل بسوختند . # عزلت مسترشد خلیفه بسعی سلطان مسعود ،در رجب سنهآ تسع و عشرین # ~~و خمسائه.1 وفات یافت بعد از آن بهشت ماه . مدت خلافتش هفده سال ودو ~~ماه . # از بادشاهان جهان ، سنجربن ملکشاه و محمود و طغرل ومسعود ابنای # ~~محمدبن ملکشاه سلجوقی و ارسلان شاء بهر امشاة ابنای مسعودبن ابراهیم بن ~~مسعودبن # ~~محمود غزنوی و قطب الدین محمد خوارزمشاه و پسرش اتسزمعاصر اوبودند . ~~حسن # ~~درزمان او بمرد . بزرگ اومید قایم مقامش گشت . ### | الراشد بالله # ابو منصور جعفر بن مسترشدبن مستظهر بن مقتدی بن ذخیرة [الدینابن # ~~قائم بن قادربن اسحق بن مقتدر بن معتضد بن متو کل بن معتصم بن هارون بن ~~مهدی بن # ~~منصوربن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس ، بیستم است از عباس وسیم خلیفه ~~. چون # ~~پدرش در جنگ سلطان مسعودشهید شد، در بغداد خلافت بدو دادند. او نام ~~سلجوقیان # ~~از خطبه وسکه بیفکند. اتباع سلجوقیان از بغداد بعراق عجم گریختند. راشد ~~بانتقام # ~~کار پدر، آهنگ جنگ سلطان مسعود کرد . مسعود نیز آهنگ جنگ او کرد. راشد ~~در # ~~خود توانائی جنک سلطان مسعود ندید. از دروازمای سلطان مسعود در بغداد ~~می رفت2 PageV01P360 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0394.png) # ~~و از دیگری راشد بیرون می رفت . بموصل رفت و از موصل بمراغه شد و [ ~~زیارت # ~~گوریدر کرد]1 و از آنجا ms294 باصفاهان رفت و شهره حصور کرد. اما بر آن دست ~~نیافت . # ~~ملاحده اورا نیز بدرجهآ شهادت رسانیدند ، در سابع عشرین رمضان سنهآ ~~اثنی و ثلاثین # ~~و خمسمایه.] خلفا بعد ازین مختفی شدند و دیگر تردد نکردند. مدت خلافت ~~اویک سال # ~~وچهارما2[ از اشعار اوست : ### | شهر # ساقتضی من ذمتی دیونی %~% ان اخرتنی ریب المنون # ولست بالراشد ان لم انحی %~% لهاشم عن حسبی و دینی # لاستثیرن المستر شد %~% من عصبة قد مرقوا عن دینی # قد کفرو امن بعداسلامهم %~% حین یقینی منهم یقینی # ~~واین قصیده مطول است ، اینقدر یاد کرده شد. # از پادشاهان جهان، سنجر بن ملکشاه و مسعودبن محمدبن ملکشاه سلجوقی # ~~و اتسز خوارزمشاه معاصرش بودند و از اسماعیلیان بزرگ اومید دعوت بواطنه ~~می کرد. ### | المقتفی بالله # ابو عبدالله محمد بن .ستظهر بن مقتدی بن ذخیرة[الدین]بن قائم بن # ~~قادر بن آسحاق بن مقتدربن معتضد بن موفق بن متو کل بن معتصم بن هارون ~~بن مهدی بن # ~~منصور بن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس نوزدهم است از عباس وسی و یکم ~~خلیفه . # ~~بعد از آنکه سلطان مسعود سلجوقی برادرزادهاش را بحکم فتوای ائمه و سجل ~~قضات # ~~بغداد خلع کرد، اورا بخلافت[ بنشاند4. مردی حلیم و نکوخلق بود. تا ~~سلطان مسعود # ~~درحیات بود، خلافت او رواجی نداشت و اورا براملاک موروث بیش دست تصرف ~~نبود. # ~~و از آن نیز چون ارتفاعی بخانهآ او بردندی، غلامی سلطانی، شحنهای ~~بایستی والا درراه # ~~بغما کردندی وچون سلطان ببغداد رسیدی، هرروز ازمطبخ خلیفه ، سی گوسفند ~~با PageV01P361 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0395.png) # ~~ما یحتاج [بحوائج خانه]1 سلطان بردندی . چون سلطان مسعود در گذشت ، آبی ~~با # ~~روی کار خلافت او آمد و دیگر سلاطین سلجوقی را در بغداد راه نداد . ~~سلطان محمدبن # ~~محمودبن محمدبن ملکشاه سلجوقی خواست که رسم سلاطین تازه کند و در بغداد ~~راه # ~~یابد . لشکر کشید وباعلی کوچک صاحبموصل بدر بغداد رفت و بغداد را حصار ~~داد . # ~~اما جنگ نمی کرد و می خواست که بخوشی میسر گردد . جهانگیری ms295 و آزرم با ~~هم # ~~مناسبتی نداشت . کار محاصره در از شد . سلطان نوشت : ایها الصبی ما ~~رأیت جدارا اقصر # ~~من جدارنا ولادارا ازین من دارنا. فان استعنت بعلی الصغیر استعنا بعلی ~~الکبیر «وسیعلم # ~~الذین ظلمواای منقلب ینقلبون».2 دراثنای این حال از عراق خبرتشویش ~~رسید. سلطان # ~~محمد دست ازحصار بازداشت و روان شد. درستهآ ثلاث واربعین، سنقربن ~~مودود، در # ~~پارس، خروج کرد و بر آن ملک مستولی شد و درسنهآ تسع و اربعین و خمسمایه ~~چنگز # ~~خان متولد شد . # ازپادشاهان جهان، سنجربن ملکشاء و برادرزادهاش مسعود بن محمد و # ~~نبیرهآ برادرش ملکشاه بن محمود بن محمد بن ملکشاه سلجوقی و اتسز ~~خوارزمشاه معاصر # ~~او بودند و بزرگ اومید و پسرش محمد دعوت بواطنه می کردند . # مقتفی خلیفه بیست و چهار سال و یازده ماه خلافت کرد و در اوایل ربیع- # ~~الاول سنهآ خمس وخمسین وخمسمایه در کذشت . شصت وشش سالعمرداشت . برصافه # ~~مدفون است . # المتنجد بالله # ابوالمظفر یوسف بن مقتفی بن مستظهربن مقتدی بن ذخیرة [الدین] بن # ~~قائم بن قادربن اسحاق بن مقتفربن معتضدبن موفق بن متو کل بن معتصم بن ~~هارون بن # ~~مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، بیستم است ازعباس سی ~~و دوم خلیفه. PageV01P362 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0396.png) # ~~بعد از پدر خلافت بدو دادند . هیبت و وقار و کیاستی تمام داشت و عاقل ~~وفرزانه # ~~و لطیف طبع بود و اشعار خوب متین دارد در وصف وزیر خود ابن هبیره 2 گفت ~~. ### | شعر # صفت نعمتان خصتاک و عمتا %~% فذکر هما حتی القیامة یؤثر # وجودک والدنیا الک فقیرة %~% وجودک والمعروف فی الناس منکر # ولم ارمن ینوی لک السوء یا ابا %~% المظفر الاکنت انت المظفر # فلو رام یا یحیی مکانک جعفر %~% و یحیی لکنا عنه یحیی وجعفر ### | شعر # اذا مرضنا نوینا کل صالحة %~% وان شفینا فمنا الزیغ والزلل # نرضی الاله اذا جعنا ونسخطه %~% اذا امنا فلا یزک لنا عمل # از کیاست او مرویست : شبی با یکی از خواص که پیش او ms296 خفته بود گفت # ~~آواز کدینهآ زر گری از زیر سقفی می آید و در چنین موسم در زیر سقف این ~~عمل نتوان # ~~کرد. همانا قلابست . پس تأمل کرد و کفت برو بفلان محلت و کوچه منتظر ~~باشر # ~~آنکس که در چنین هنگام چنین کار کند، اورا تردد ضروری باشد . چون در ~~بگشایند، # ~~در رو و آنکسرا که این کار می کند ، بیاور . همچنین کردو آن شخص را با ~~دراهم # ~~مسکوک و غیر مسکوک پیش خلیفه برد. خلیفه احتیاط کرد . عیار تمام بود . ~~موجب # ~~پرسید . مرد گفت از دزویشی بدین جرأت اقدام نمودم . قلبی نزدهام. اما ~~فایدهآ بنده # ~~درین اجرت تمغاست: خلیفه بر او رحمت کرد و در حق او انعام فرمود و کفت ~~من # ~~بعد، در دارالضرب، ضرب کن و ازو هیچ نخواهند و نستانند . PageV01P363 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0397.png) # در شبی دیگر آواز کرد تا که بشب آب بر بالا کشید، تا سرد شود و بروز # ~~فرو گرید. بشنید . دانست که در آن هنگام موسم آن فعل نیست . گفت بی شک ~~میان # ~~عاشق ومعشوق مواضعهایست . کس فرستاد ، بدان جانب. مردی پیراز آن خانه ~~بیرون # ~~آمد و بمسجد رفت و جوانی خوش صورت بیامد و خواست که در آن خانه رود . ~~مرد # ~~اورا بکرفت و پیش خلیفه برد و تفحص رفت. معشوقزن آن پیر بود. فاضی را ~~آواز داد تا # ~~میان ایشان مواضعه روشن گشت و بر ایشان حکم شریعت بتقدیم رسانید . # در عهد او اسماعیلیان مصر برافتادند و ملک مصریان بآل ایوب رسیدو سکه # ~~و خطبه با نام مستنجد کردند. بسبب آنکه دانشمندی جرجانی . نجم الدین ~~لقب، پیش # ~~آل ایوب مرتبه بلند کرد. چنانکه ایشان در رکاب اوییاده رفتندی . آل ~~ایوب را گفت # ~~خطبه و سکه بنام خلفای بنی عباس می باید کردتا نماز درست باشد. بقول او ~~خطبه # ~~بانام مستنجد کردند. # مستنجد پانزده سال خلافت کرد و در اوائل ربیع الاول سنهآ ست وستین و # ~~خمسمایه در گذشت . از پادشاهان جهان ms297 محمدبن محمود و عمش سلیمان شاه و ~~عم # ~~زاده اش ارسلان بن طغرل سلجوقی والب ارسلان خوارزمشاه و سنقر بن مودود ~~سلغری # ~~و برادرش زنگی معاصر او بودند و از اسماعیلیان محمب بزرگ اومید دعوت ~~بواطنه # ~~می کرد . درعهد او ملوک غزنه منقطع شدند وملک ایشان با غوریان افتاد. # المستضیء بنورالله # ابو محمد حسن بن مستنجد بن مقتفی بن مستظهر بن مقتدی بن ذخیرة - # ~~والدینبن قائم بن قادر بن اسحق بن مقتدربن معتضد بن موفق بن متو کل بن ~~معتصم بن # ~~هارون بن مهدی بن منصور بن محمدبن علی بن عبدالله بن عباس ، بیست ویکم ~~است از # ~~عباس وسی وسیم خلیفه. بعد از پدر بخلافت رسید. بزرک منش و بسیار عطا ~~بود . از # ~~مروت او حکایت بسیار است . در اول عهدش امیر الامراء قطب الدین قیماز ~~بود و در # ~~امارت طول مدت یافته . دیانتی تمام داشت و محب علما بود . خادمان خلیفه ~~: صندل # ~~و خالص را با او عداوت بود . خلیفه را با او بد کردند. خلیفه برقصد او ~~قادر نبود. بر PageV01P364 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0398.png) # ~~بام سرای با مردمان نداکرد که جان قیماز مرا ، مالش شمارا . عوام غوغا ~~بدرخانهآ # ~~او بردند . او هرچند بر دفع قادربود ، اما چون قتل می بایست کردن ، روا ~~نداشت . # ~~دیوار خانه بشکافت و بیرون رفت و با سواری پانصد، راه موصل کرفت. عوام ~~خانهاش # ~~را تاراج کردند ومالهاء جهان برون بردند . مستضیء از علوهمت بهیچ از آن ~~ملتفت # ~~نگشت . قطب الدین قیماز را درراء موصل گرما اثر کرد و با اکثراتباع ~~بدان در - # ~~گذشت. وزیر مستضیء، عضدالدین ، نبیره1آ رئیس الرؤسا که بر دست بساسیری ~~کشته # ~~شد ، عزیمت حج کرد. ملاحده بر شیوهآ تجار قصهای برو رفع کردند. چون ~~بمطالعه مشغول # ~~شد، اورا بدرجهآ شهادت رسانیدند. # و کیل در آسرای2 مستضیء ، ابن العطاء بود و او کریم جهان بود و از # ~~مستضیء اجازت ستده هر کرم وانعام که دون هزار باشد، با او نگفته بمستحق ~~رساند # ~~و ms298 چون بهزاررسد، اجازت طلبد . # مستضیء را سریتی بنفشه نام بود که معدن سخا و منبع خیرات بود. جسر # ~~نزدیک تاجیه وخانقاه شونیزیه او ساخت و او بدست خود صدقاتبمستحقان ~~رسانیدی # ~~و بدین مهم پنهان و تنها گشتی . # مستضیء نه سال و هشت ماه خلافت کرد و در اواخر شوال سنهآ خمس وسبعین # ~~و خمسمایه در گذشت. از پادشاهان جهان: ارسلان بن طغرل و ایل ارسلان ~~خوارزمشاه # ~~و پسرانش سلطان شاه و تکشخان و زنکی سلغری و پسرش تکله معاصر او بودند ~~و # ~~حسن بن محمدبن بزرک اومید دعوت بواطنه می کرد. PageV01P365 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0399.png) # الناصر لدین الله # ابوالعباس احمد بن مستضیء بن مستنجدبن مقتفی بن مستظهر بن مقتدی بن # ~~ذخیرة [الدین] بن قائم بن قادربن اسحاق بن مقتدربن معتضدبن موفق بن متو ~~کل بن # ~~معتصم بن هارون بن مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس ~~بیست و دوم # ~~است از عباس و سی وچهارم خلیفه، بعد از پدر بخلافتنشست 1 و درعهد هیچ ~~خلیفهای # ~~آن امن و رخص و راحت نبود که درزمان او. بسعی او ملک عرب چون بهشت برین # ~~گشت . ملک خوزستان و کردستان و رحبهآ شام مسخر اوشد. بتن خود مردانه ~~ودلاور # ~~بود و در عمارت مساجد و مشاهد و انشای رباطات و مدارس و قناطر2 سعی ~~جمیل # ~~نمود و بر طرفین بغداد دارالضیافه ساخت تا فقرا روزی [دو نوبت بر سر ~~سفرهآ او # ~~بودندی3 و نان رقاق و بریان و حلوای قندی و عسلی[ دادندی4 . مدت چهل و # ~~شش سال و یازده ماء در خلافت بماند. هیچ خلیفه را طول زمان خلافت چندین ~~نبود. # ~~در زمان او خوارزمشاهیان سلطنت از دست سلجوقیان بیرون بردند. چنگزخان ~~بر # ~~ممالک ایران و توران مستولی شد و تمامت پادشاهان را قهر کرد و درجهان ~~قتل عام # ~~کرد و از پادشاهان جهان : تکش بن خوارزمشاه و پسرش سلطان محمد در ایران ~~و # ~~تر کستان و تکله و برادرش ms299 سعد ابنای زنگی سلغری وعم زادهآ ایشان طغرل ~~بن سلغر # ~~در فارس حکم کردند و از اسماعیلیان محمدبن حسن ملحد و پسرش جلال الدین ~~نو- # ~~مسلمان و پسر او علاءالدین ملحد معاصر او بودند . در آخر عهد او کرمان ~~در تصرف # ~~براق حاجب آمد. ناصر خلیفه را دختری بود ، نماند. گاوی که جهت او ~~بصدقهدادند، PageV01P366 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0400.png) # ~~تمغاش نوشته بودند . ناصر خلیفه ، بدین سبب، تمغاء مواشی بغداد بیفکند. ~~وفات او # ~~غرهآ شوال سنهآ اثنی وعشرین وستمایه . ### | الفظاهر باله # ابو نصر محمد بن ناصر بن مستضی2 بن مستنجد بن مقتضی بن مستظهر بن # ~~مقتدی بن ذخیرة [الدین] بن قائم بن قادر بن اسحاق بن مقتدر بن معتضد بن ~~موفق بن # ~~متو کل بن معتصم بن هارون بن مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن عبدالله ~~بن # ~~عباس، بیست و سوم است از عباس و سی و پنجم خلیفه. بعد از پدر خلافت باو ~~رسید. # ~~کارش رواجی نپذیرفت . نه ماه و پانزده روز خلافت کرد ودر ثالث عشر رجب ~~سنهآ # از دادشاهان جهان چنگز خان معاصرش بود و سعد زنگی سلغری درفارس # ~~و براق حاجب در کرمان و علاءالدین ملحد ، در الموت، دعوت بواطنه کردی . # المتنصر بالله # ابو جعفر منصور بن طاهر بن ناصر بن مستضی2 بن مستنجد بن مستظهر # ~~بن مقتدی بن ذخیرة [الدین بن قائم بن قادر بن اسحاق بن مقتدر بن معتضد ~~بن # ~~موفق بن متو کل بن معتصم بن هارون بن مهدی بن منصور بن محمد بن علی بن # ~~عبدالله بن عباس ، بیست و چهارم است از عباس وسی وششم خلیفه . بعد از ~~پدر # ~~بخلافت نشست . شانزده سال و یازده ماه خلافتی بسزا کرد . در عهد او ملک ~~عرب و # ~~رشک بهشت گردید و نشان خرابی در آن مملکت نماند . 1 محصول او از عراق و # ~~خوزستان و دیار بکر و کردستان و بعضی شام که اکنون ششصد تومان است، شش # ~~هزار وچند تومان بوده است . نسخهآ مفصل ms300 آن دیدم . در عهد او بایجونویین ~~، با لشکر # ~~مغول باستخلاص اربیل رفتند . مردم بقلعه تحصن جستند و از خلیفه مدد ~~طلبیدند . PageV01P367 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0401.png) # ~~مستنصر مردم را از رفتن بحج منع کرد و بغزا فرستاد . لشکر گران بمدد ~~اربیلیان # ~~رفتند . بعد از محاربات ، مغول منهزم شدند و خواستهآ بسیار دردست اهل ~~اسلام آمد. # ~~مستنصر خلیفه در رجب سنهآ خمس و عشرین و ستمایه آغاز عمارت مستنصریه ~~کرد و # ~~در سنهآ اثنی و ثلاثین تمام شد و الحق مثل آن مدرسه کس نساخت و چندان ~~وقف ، # ~~کس بر یک موضع نکرد . # از مادشاهان جهان چنگز خان و پسرش او کتای قا آن معاصر او بودند و # ~~در پارس سعدبن زنگی و ابوبکر بن سعد سلغری ، در کرمان براق حاجب و پسرش # ~~مبارک خواجه و در بیشتر ایران ، سلطان جلال الدین خوارزمشاه حکم می ~~کردند. در # ~~الموت، علاء الدین ملحد دعوت بواطنه می کرد . # مستنصر در عاشر جمادی الاخر سنهآ اربعین وستمایه در گذشت. پنجاه و دو # ~~سال عمر داشت . ببغداد مدفون شد. ### | المستعصم بالله # ابواحمد عبد الله بن الامام المستنصر بالله بن الامام الظاهر بالله ابو ~~نصر # ~~محمد بن الامام الناصرلدین الله ابوالعباس احمدبن الامام المستضیء ~~بنورالله ابومحمد # ~~حسن بن الامام المستنجد بالله ابوالمظفر یوسف بن الامام المقتفی بالله ~~ابوعید الله # ~~محمد بن الامام المستظهر بالله ابوالعباس احمد بن الامام المقتدی بالله ~~ابوالقاسم عبد الله # ~~بن الامیر ذخیرة [الدین] بن الامام القائم بامرالله ابوجعفر عبدالله بن ~~الامام القادر - # ~~بالله ابوالعباس احمد بن الامیر اسحاق بن الامام المقتدر بالله ~~ابوالفضل جعفر بن الامام # ~~المعتضد بالله ابوالعباس احمد بن الامیر موفق بن الامام المتوکل علی ~~الله ابوالفضل # ~~جعفر بن الامام المعتصم بالله ابواسحق محمد بن الامام الرشید بالله ~~ابوجعفر هارون - # ~~بن الامام المهدی بالله ابوعبد الله محمد بن الامام المنصور بالله ~~ابوجعفر عبدالله بن # ~~محمد بن علی بن عبداللهبن عباس ، بیست و پنجم است از عباس و سی و هفتم ~~خلیفه # ~~آخرین خلفا ، بعد ms301 از پدر بخلافت رسید . از و تانه پشت همه خلیفه ~~بودهاند وته دیگر # ~~تا منصور خلیفه بودند و چنین اتفاق هیچکس را نیفتاد . PageV01P368 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0402.png) # مدت پانزده سال وهفت ماه خلافت کرد . او را ببلاهت نسبت کنند و درین # ~~معنی حکایات ازو منقول است . شرح دادنش مناسب ندید . در زهد و ورع ~~کوشیدی و # ~~آخرت طلب بود و از دنیا داری فراغت داشت و نیز برساقهآ دولت بنی العباس ~~بود ، # ~~اگر تدبیری نیز کردی موافق تدبیر نیامدی. لاراد لقضائه و لامعقب لحکمه. # از پادشاهان مغول، هولا گوخان لشکر بجنگ او آورد و در سادس صفر # ~~سنهآ ست و خمسین وستمایه، خلیفه را بدرجهآ شهادت رسانید . چهل وشش سال ~~و # ~~سه ماه عمر داشت . لشکر مغول بغداد را خراب کردند و قتل عام کردند . ~~چهل روز # ~~قتل می کردند. هشتصد هزار آدمی کشته شد . # گویند از لشکر مغول ، مردی بایجو نام ، در خانهای چهل و چند کودک # ~~شیر خواره یافت. فکر کرد که چون اینها بی شکی بزاری خواهند مردن ، همان ~~بهتر # ~~که همه را از زحمت زند گانی خلاصی دهم . تمامت را بکشت . روزی از بزر ~~کی # ~~یرسید که در مدةالعمر چنان خیری نکردهام، جزا چهیابم ؟ گفت دوزخ ~~جاودان. # از پادشاهان جهان گیوک خان و منگوقا آن احفاد چنگز خان معاصر او # ~~بودند و از سلغریان ابوبکربن سعد بفارس و از کرمانیان مبارک خواجه و عم ~~زادهاش # ~~قطب الدین واز ملاحده علاءالدین و پسرش خور شاه در ملک خود حکم کردند. ~~بعد # ~~ازو تخم بنی عباس در ایران خلافت نکردند و حکومت بپادشاهان مغول رسید و ~~لله # ~~ملکالا یزول . PageV01P369 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0403.png) # در ذ کر بادشاهان که در اسلام بودهاند و آن دوازده فصل است ### | فصل اول # در ذ کر یادشاهان ### | بنی لیث صفار # سه تن ، مدت ملکشان سی و سه سال # لیث رو کر بچهآ سیستانی بود . چون در خود نخوتی میدید برو گری ملتفت # ~~نشد، بسلاح ورزی و عیاری ms302 و راهزنی افتاد . اما در آن راه طریق انصاف ~~سپردی ومال # ~~کس بیکبار گی نبردی و بودی که بعضی باز دادی. شبی خزانهآ درهم بن نصر ~~بن # ~~رافع بن لیث بن نصر بن سیاو که والی سیستان بود، ببرید و مالی بی قیاس. ~~بیرون برد. # ~~پس چیزی شفاف یافت . تصور گوهری کرد . برداشت وزبان امتحان بدو زد: نمک # ~~بود . حق نمک پیش او بر قبض مال غالب آمد و مال بگذاشت و برفت . شبگیر # ~~خازن از آن متعجب شد ، بدرهم بن نصر باز نمود . درهم منادی کرد و دزد ~~را امان # ~~داد تا حاضرشود . لیث صفار پیش او رفت . درهم پرسید که چون بر اموال ~~قادر شدی، # ~~نا بردن را موجب چه بود؟ لیث حکایت نمک و حق آن یاد کرد . درهم را ~~پسندیده # ~~آمد . او را بردر گاه خود[راه چاوشی]1 داد . نزدیک او مرتبهآ و جاه ~~یافت و امیرلشکر # ~~شد . بعد ازو پسرش : # یعقوب بن لیث صفار # پس از وفات درهم بن نصر ، برپسرانش صالح و نصرخروج کرد ، در سنهآ # ~~سبع و ثلاثین و مأتین وبر بعضی ولایات سیستان مستولی شد . کارش روز ~~بروز درترقی PageV01P370 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0404.png) # ~~بود . امرا و ارکان دولت درهم بن نصر با اومتفق شدند تا در سنهآ ثلاث ~~وخمسین بر # ~~تمامت ولایت سیستان مستولی شد . نصر و صالح بگریختند و پناه به رتبیل1 ~~پادشاه # ~~کابل بردند . رتبیل بمدد ایشان ، با سی هزارمرد بجنگ یغقوب آمد . یعقوب ~~با سه # ~~هزار مرد برابر رفت . یعقوب با رتبیل مکر کرد و او را بفریفت و پیغام ~~داد که بنده # ~~از آن کرده پشیمان است و از روی مخدوم زاد گان شرمسار . اگر عذر در ~~پذیرند # ~~چون از آن طرف نوید امان یابم و عهد و میثاق رود ، بمطاوعت آیم و ملک ~~سیارم . # ~~رقبیل این فریب بخورد وجهت تمهید عهد و ییمان ، با نصر وصالح، با دویست # ~~سیصد سوار ، [دور بگوشه]2 رفت . یعقوب نیز با همین مایه مردم برفت ms303 و با ~~ایشان # ~~غدر کرد و تمامت را بکشت و با لشکر بر سر کابلیان تاخت و از ایشان شش ~~هزار # ~~آدمی را بتیغ گذرانید. کار سیستان بر او قرار گرفت . بعد از دو سال بر ~~ملک هری # ~~مستولی شد . محمد بن احمد بن طاهر بن عبدالله بن طاهرذوالیمینین حاکم ~~خراسان # ~~بود . در خود قدرت مقاومت اونیافت . خواست که بحیله بر او چیره آید ، ~~آن معنی # ~~خود سبب [زیادت3 دولت یعقوب گش . محمد بن احمد طاهر با یعقوب لیث ، # ~~بدوستی پیغام فرستاد و حکومت کرمان بدو داد تا در غیبت یعقوب، ~~مگرسیستان # ~~مستخلص کند . یعقوب ازین معنی خرم شد . چه اندیشناک، بود که اگر قصد # ~~استخلاص خراسان کند ، لشکر کرمان ازیشت او در آیند . برفت و کرمان ~~مستخلص # ~~کرد و محمد طاهر در غیبت یعقوب، امیری قاسم نام ، با سپاهی کران، ~~باستخلاص # ~~سیستان فرستاد . غلام یعقوب جعلان 5 نام با ایشان حرب کرد و قاسم کشته ~~شد و # ~~لشکرش شکسته کشت . یعقوب بلطف و مهر ، بامرای خراسان پیغامها فرستاد و ~~به- # ~~بیم و اومید ایشانرا مطیع خود گردانید. محمد طاهری در شراب افتاد و ملک ~~خود PageV01P371 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0405.png) # ~~بگذاشت و ببغداد رفت . یعقوب لیث بر تمامت خراسان مستولی شد . عزیمت ~~فارس # ~~کرد. علی بن مستعین حاکم فارس بود . طوق بن قیس1 را امیر کرد و بشیراز ~~رفت. # ~~علی بن مستعین بجنگ او با مردم شهر بیرون آمد ، بعد از محاربه اسیر شد ~~و ملک # ~~فارس در دست یعقوب آمد . معتز خلیفه او را پادشاهی داد و منشور و خلعت ~~فرستاد # ~~تا علی بن مستعین و طوق بن قیس ازوخلاص شدند. # یعقوب مدت ده سال پادشاهی کرد و هر جا [که نشان مالی]2 یافت، بظلم # ~~و زوربستد . مالهای جهان برو جمع شد . هوس عراق و مازندران کرد و روی ~~بجنگ # ~~الداعی الی الحق حسن بن زید الباقری آورد و مظفرشد . پس از آن [هوای ~~بغداد] 3 # ~~کرد و روی بجنگ خلیفه معتمد ms304 نهاد . خلیفه برادر خود را ، موفق، بجنگ او # ~~فرستاد . بردر حلوان جنگ کردند.4 یعقوب شکسته بخوزستان رفت و باز ~~معاودت # ~~کرد. در رابع عشر شوال سنهآ خمس وستین و مأتین آنجا در گدشت . چنانکه ~~ذکر # ~~رفت. # عمر وبن لیث صفار # بعداز برادر پادشاهی بدو تعلق کرفت . بیست و دو سال حکم کرد .کار او # ~~عروجی تمام یافت وبر خراسان وعراق وفارس و کرمان و سیستان وقهستان و # ~~مازندران و غزنه مستولی شد. رافع بن هرثمه با او مخالفت کرد و با حکام ~~طبرستان # ~~و مازندران بنهاد که بجنگ او روند . حکام طبرستان و مازندران ، بوقت ~~حرب ، # ~~مخالفت شرط نمودند و معاونت رافع نکردند . رافع منهزم شد و بباورد ~~کریخت و # ~~آهنگ نخشب کرد . عمر لیث سر راهش بگرفت . بیشتر لشکرش بزنهار عمرولیث ~~PageV01P372 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0406.png) # ~~رفتند و رافع پناه بپادشاه خوارزم برد. او بررافع غدر کرد و بکشت و سرش ~~را بعمرولیث # ~~فرستاد . کار عمرولیث قوی شد . طمع در خوزستان کرد و عراق عرب و با ~~معتضد # ~~خلیفه طریق منازعت سیرد . خلیفه اسماعیل سامانی را بفرستاد تا با او ~~جنگ کند . # ~~در ربیع الاخر سنهآ سبع وثمانین و مأتین، اسماعیل سامانی، با دوازده ~~هزار مرد بجنگ # ~~عمرولیث رفت . کذر برهری داشت . در کوچه باغی، درختی پرسیب بر سرراء ~~داشت. # ~~اسماعیل غلامی را نهانی بر آن گماشت تا خود کسی از آن سیب تصرفی خواهد ~~کرد # ~~یا نه. همهآ لشکر بر آن بگذشتتد و یک سیب تصرف نکردند . اسماعیل خدای # ~~تعالی را سجدهآ شکر گزارد که سیاست و عدل او در دل آن لشکر بدین مرتبه ~~رسیده # ~~است و امید در ظفربست . عمرولیث با هشتاد هزار مرد آراسته برابر آمد . ~~چون # ~~فریقین صف بیاراستند و طبل چنگ فرو کوفتند ، اسب عمر ولیث نشاط کرد و ~~او را # ~~در ربود و بمیان لشکر اسماعیل سامانی آورد تا بی آنکه جنکی اتفاق افتد ~~، گرفتار # ~~شد و آن همه لشکر ببانگ طبلی منهزم شدند . عمرولیث ms305 را در خیمهای محبوس # ~~کردند. از فراشان او یکی از آنجا بگذشت . عمرو او را بخواند و گفت از ~~جهت من # ~~چیز کی خوردنی تدبیر کن . فراش پارهآ گوشت بدست آورد و در یغلاوی قلیه ~~[می # ~~خواست[1 ساخت. بطلب حوائجی رفت. سگی سردر یغلاوی کرد و استخوان بر ~~گرفت. # ~~دهانش بسوخت سر بتعجیل بیرون آورد . حلقهآ یغلاوی در کردنش افتاد .ا ~~میدوید و # ~~یغلاوی3 می برد. عمرو بخندید. مو کلان که ملازم او بودند، سؤال کردند ~~که موجب خنده # ~~چیست. گفت هم امروز بامداد خوالگرم4 شکایت می کرد که مطبخ سیصدشتر ~~بدشواری # ~~می برند، زیادت می باید کردن و شبهنگام مشاهده می کنم سگی بآسانی می ~~برد . تعز # ~~من تشاء وتذل من تشاء بیدک الخیرانکعلی کل شییء قدیر.5 PageV01P373 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0407.png) # اسماعیل سامانی ، حاجب را پیش عمرولیث فرستاد و او را استمالت داد که # ~~ان شاء الله ترا ازخشم خلیفه خلاصی کنم . عمرو بر اسماعیل آفرین کرد و ~~گفت # ~~میدانم که مرا از خلیفه روی خلاص نخواهد بودن . اما امیر اسماعیل آنچه ~~طریقهٔ‌ # ~~مردی بود گفت و بازوبندی بدان حاجب داد و گفت امیر اسماعیل را خدمت # ~~رسان و بگو که میشنوم که لشکرت بینواست [این نسخهآ کنجهای منست و ~~برادرم. # ~~همان بهتر که این مال به بند کان توعاید گرددتا ایشان را اهبتی باشد . ~~از بند کی1 # ~~توقع[2 آن است که کردار موافق گفتار فرمائی [و از خون من دست کوته کنی] # ~~و مرا بحضرت خلیفه فرستی . حاجب بتصور آنکه از بهر اسماعیل تحفه آورده ~~[بشاش # ~~می آمد].4 امیر اسماعیل بانگ براو زد و گفت باز گرد واین نسخه با او ~~باز ده و # ~~بکو : اسماعیل می گوید از غایتدانش میخواهی که بر [اهل خرد]5 فزونی ~~جوئی، # ~~ترا و برادرت را گنج و دفینه از کجا آمد . همه جهان را معلومست که شما ~~روکر # ~~بچگانید . دو سهروزی سعادتی که بحقیقت عین شقاوت بود، مساعدت شما کرد و ~~در # ~~جهان استیلا ms306 یافتید و بزور ظلم و جور اموال مردم حاصل کردید . مظلمهای ~~که از # ~~آن اموال در گردن شماست، می خواهی که بصنعت6 در گردن من افکنی7 # ~~من [از آنها نیستم که این بازی بخرم8 و آنچه گفت که او را تصد خون ~~نکنم، # ~~چون مرا بر او حق خونی نیست، چرا دست بخونش بیالایم و آنچه گفت او را ~~بخلیفه # ~~فرستم ، بغیر از این چگونه [توان کرد]9 . حاجب برفت و جواب با کنجنامه ~~بدو # ~~رسانید و گفت هزار آفرین برروان [پاک]10 امیر اسماعیل باد امروز بزمانی ~~افتاده ایم PageV01P374 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0408.png) # ~~که برادر [خون1 برادر]جهت اندک فایدهآ دنیاوی روا می دارد] و غنیمت ~~میشمارد]1 # ~~اسمعیل سامانی عمرولیث را مقید بحضرت خلیفه فرستاد . چون چشم خلیفه # ~~برعمر و افتاد، گفت : الحمدلله الذی مکننی منکو کفی شغلک و او را محبوس ~~کرد # ~~وو در عهد معتضد دو سال محبوس بود].3 بوقت وفات، معتضد بروایتی خادمی ~~را # ~~فرستاد تا او را بکشت و بروایتی اورا فراموش کردند و خوردنی ندادند تا ~~بمرد. # ~~کار او موجب اعتبار جهانیانست : با آنکه از پادشاهان هیچکس را چون او ~~سفره و # ~~خوان نبوده مع هذا از گرسنگی مرد .4 # از آثار عمرولیث جامع عتیق شیرازست. ### | طاهره # ابن محمد بن عمرولیث صفار ، چون جدش اسیر شد ، ارکان دولت او را # ~~بپادشاهی نشاندند . یک سال و چند ماه کر و فری کرد . سر انجام اسماعیل ~~سامانی # ~~برونیز غلبه کرد و پادشاهی بستد.6 بعد ازمدتی حکومت سیستان به نبیرهآ ~~ایشان # ~~احمد لیثی7 دادند و ازو بپسرش خلف رسید8 . بعد ازو نبیرهاش نصر بن احمد ~~بن PageV01P375 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0409.png) # ~~طاهر بن خلف حاکم شده تا سنهآ ثلاث وخمسین وخمسمایه حکومت کرد1 . عمرش # ~~از صد سال کذشته بود و تا این زمان نسل بر نسل حکومت سیستان بدیشان ~~تعلق # ~~میدارد . [ایشان را شاه خوانند2 . # فصل دوم از باب چهارم # در ذکر پادشاهان سامانیان : نه تن ، مدت ملکشان صد و دو سال و نیم # ~~و ms307 بیست روز # سامان از تخم بهرام چوبین بود . نسبش : سامان خداه بن جثمان بن # ~~طغماث بن نوسرد بن بهرام چوبین . اجدادش پیش از اسلام حکام ماوراء ~~النهر بودند # ~~و بعد از اسلام صاحب لشکر . پدر سامان را روز گار مخالف شد بسار بانی ~~افتاد . # ~~گوهر بزرگ سامان سر بکار شتربانی در نمی آورد . روزی در هنگامهای این ~~ابیات # ~~شنید : ### | لمعر # مهتری کر بکام شیر درست %~% روخطر کن زکام شیر بجوی3 # یا بزرگی[وناز]4 و نعمت و کام %~% یا چومردانت سرگ رویاروی # ازین ابیات، رجولیت او در حرکت آمد. بعیاری مشغول شد. بعد از PageV01P376 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0410.png) # ~~اندک مدتی برشهر اشناس مستولی کشت . پسرش اسد بن سامان را در عهد مأمون # ~~خلیفه حرمتی ییدا شد وطاهر ذوالیمینین اورا کارها فرمود . بعد ازو ~~مأمون خلیفه # ~~پسرانش را بولایات امارت داد : سمرقند بنوح بن اسد و فرغانه باحمد بن ~~اسد و # ~~اشناس بیحیی بن اسد و هرات بالیاس بن اسد . ایشان مدتی مباشر اشغال این ~~ولایات # ~~بودند تا در سنهآ احدی وستین و مأتین ، معتمد خلیفه تمامت ولایت به نصر ~~بن احمد # ~~بن اسد بن سامان داد و او ارشد آن قوم بود . برادرش اسماعیل از قبل او ~~حاکم # ~~بخارا شد . بعد از مدتی مفسدان1 میان برادران خصومت انداختند . نصر ~~بجنگ # ~~اسماعل رفت . ظفو اسماعیل را بود . اما برادر مهتر را دستبوس کرد و گفت ~~تو # ~~همچنان مهتر ومخدومی. اگر بخارا بر قرار بمن ارزانی داری ، بکار آن ~~قیام نمایم # ~~و الا بهر چه فرمایی ، مطیعم . نصر خجل شد و بر قرار کار بخارا را ~~[اسماعیل # ~~میساخت2 و نصر حکومت ماوراء النهر می کرد ؛ تا در سنهآ تسع و سبعین و ~~مأتین # ~~نصر در گذشت و تمامت کار بر ### | اسماعیل # ابن احمد بن سامان قرار گرفت و بخارا را دارالملک ساخت . او مردی # ~~فرزانه و با شکوه بود . امارات پادشاهی از جبین او ظاهر بود . ملک ~~ماوراء النهر در # ~~عهد او معمور شد . چون بنی ms308 لیث دست بر آوردند، معتضد خلیفه او را فرمان ~~داد تا # ~~ایشان را بر انداخت و خلیفه مملکت بنی صفار بر او مسلم داشت. در منتصف ~~ربیع- # ~~الآخر سنهآ سبع و ثمانین و مأتین در بعضی ایران نام پادشاهی برواطلاق ~~رفت و او در # ~~کار خیرات مساعی جمیله بتقدیم رسانید و در عدل و داد کوشید. # یکی از بزر کی در عهد او پرسید : طاهریان مردمی پاک دین و لیکو # ~~اعتقاد بودند وخیرات بسیار کردند واز آن هیچ پیدا نیست و بتی لیث ظالم ~~و ستمکاره # ~~بودند و زیادت خیر نکردند و تمامت جاریست . چه موجب است وحکمت ازلی # ~~درین چگونه ؟ جواب داد که بعد از طاعریان بنی لیث بودند . از غایت خبث ~~طبیعی PageV01P377 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0411.png) # ~~و ظلم جبلی ، اجرای خیرات طاهریان نکردند و از حرص و طمع تمامت باطک # ~~کردند و موقوفات آن با تصرف گرفتند و بعد از بنی لیث، سامانیانند . از ~~روی نیک # ~~مردی و پاک اعتقادی خیرات بنی لیث مقرر داشتند و در آن طمع نکردنب . ~~لاجرم # ~~آن یکی ناچیز و این یکی جاری شد و حکمت درین صورت آنکه لاشک در محشر # ~~بد و نیک را جزا خواهد بود : هر کس که نیکی کرده او را اجری دهند و ~~آنکه از # ~~بدی آن نیکی باطل کرده ، نیکی که آن بد کردار را باشد، در ازای بطلان ~~نیکی # ~~نیک کردار ، بنیکوکار دهند . باز اگر نیکو کاری دیگر نیکی آن نیکوکار ~~را جاری # ~~گرداند ، همانند محیی ، ثانی را ثواب باشد . یس ثواب نیکوکار اول یکی ~~در سه # ~~باشد و بد کردار را هیچ ثواب نماند. آن را ببهشت و این را بدوزخ ~~رسانند. # اسماعیل سامانی هفت سال و ده ماه درایران پادشاهی کرد و در رابع عشر # ~~صفر سنهآ خمس و تسعین و مأتین در گذشت . از سخنان اوست : کن عصامیا و ~~لاتکن # ~~عظامیا . [ای کن کعصام الذی قیل فیه : # نفس العصام سودت عصاما %~% و علمته الکروالاقداما # وجعلته ms309 ملکا هماما # ~~و لا تکن ممن یفتخر بعظام آبائه]1 ### | احمل # ابن اسماعیل بن احمد بن اسد بن سامان بعد از پدر بحکم وراثت پادشاه # ~~شد . عالم پرور و علم دوست بود . مجالست او با علما بودی . بدین سبب ~~غلامان ازو # ~~متنفر بودند و او مناشیر و احکام از زبان دری با عربی نقل کرد. مدت پنج ~~سال و # ~~چهار ماه حکومت کرد . روزی اخبار مخالف از اطراف ملک خود شنید . گفت ~~الهی # ~~اگر تقدیر حکم تو چنانست که این ملک [بر من بشورد]،2 پیش از شورید کی # ~~مرا [اجل ده[3 و زحمت بند گان خود میسند : او را هر شب دو شیر بر در ~~خانه PageV01P378 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0412.png) # ~~بستندی تا کسی از بیم ایشان در نیارستی رفتن . آن شب شیر بستن فراموش ~~کردند. # ~~جمعی غلامان که در قصد او بودند ، در رفتند و او را [بکشتند1 ، در ثالث ~~جمادی # ~~الاخر سنهآ ثلاثمایه . [البتکین2 از جملهٔ‌ غلامان او بود، 3 اما هنوز ~~نامدار # ~~نشده بود .3 ### | نصر # امن احمد بن اسماعیل بن احمد بن اسد بن سامان، بعد از پدر بپادشاهی # ~~نشست . تمامت غلامان را که قصد یدرش کرده بودند، بقصاص بکشت و در عدل و ~~داد # ~~کوشید و خیرات بسیار کرد . بعد از مدتی بتماشای هری رفت .4 در نظرش خوش # ~~آمد . آنجا فرو کشید . امیران او را هوای زن و بچه بود . امیر نصر نه ~~عزم بخارا # ~~کردی و نه امیران را دستوری5 دادی که بخانه روند یا زن و بچه ببری ~~آورند. امیران # ~~را طاقت طاق شد و بیم بود که بر امیر نصر خروج کنند . چه هرچند بمقربان # ~~حضرت وسیلت جستند ، فایده نداد . تا رود کی را پذرفتاریها9 کردند و او ~~این # ~~ابیات در صفت خوشی بخارا وتهییج امیر نصر بر عزیمت آنجا بر خواند : # # باد 7 جوی مولیان آید همی %~% [بوی] 8 یار مهربان آید همی # # ریگ آمو با درشتیهای او %~% زیر یایم پرنیان آید همی # # آب ms310 جیحون از نشاط روی دوست %~% خنگ مارا تا میان آید همی 9 # # ای بخارا شاد باش و دیرزی %~% میرزی10 تو شادمان آید همی # # میر سروست و بخارا بوستان %~% سرو سوی بوستان آید همی # # میر ماهست و بخارا آسمان %~% ماه سوی آسمان آید همی PageV01P379 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0413.png) # امیر نصر را پس ازین آرام نماند که ابیات خواند . روان شد . چنانکه # ~~بیموزه [برنشست1 ]و رود کی بدین ابیات ، از انعام امیران غنیشد . # امیر نصر روزی در هری ، جوانی نیکو روی را در گار گل یافت. فر بزرکی # ~~از ناصیهآ او مشاهده کرد2 . از نام و نژادش پرسیدو امان داد . گفت نامم # ~~احمدست و نژاد از تخم بنی لیث . امیر نصر را بر حال او رقت آمد . او را ~~نوازش # ~~فرمود4 و اموال بخشید و از اقربای خود زن داد و بامارت سیستان فرستاد ~~وتا # ~~غایت امارت سیستان درتخمهآ اوست . # امیر ابوعلی الیاس که در اول عیاری کردی، بتغلب بر کرمان مستولی شد # ~~و سی و هفت سال در او پادشاهی کرد . شهریان بسبب ظلم او برو خروج کردند # ~~و او را مقهور کردانیدند 6 و پادشاهی *سرش الیسع دادند.7 # ماکان بن کاکی از دیلمان گریخته بخراسان رفت و خواست که بتغلب بر # ~~آنجا مستولی شود . امیرنصر، اسفهسالار خود ، امیر علی محتاج را با ~~لشکری گران # ~~بجنگ او نامزد کرد . بوقت عزیمت، امیر نصر اورا وصیت8 می کرد که درکار # ~~جنگ چنین و چنان کن . در میان سخن، روی امیر علی دژم میشد . اما تحمل ~~کرد # ~~تا امیر نصر سخن تمام کرده بیرون رفت . در اندرون [پیراهن]9 او کژردمی ~~بود، او # ~~را هفدد جانیش زده بود . این حال با امیر نصر رسانیدلد. کفت چرا پیشتر ~~بیرون # ~~نرفتی گفت اگر بنده در حضور امیر ، از زخم نیش کژدمی بنالد و امیر را ~~در میان # ~~سخن بگذارد ، در غیبت او چگونه [طاقت شمشیر]10 آبدار آرد . امیر نصر ~~بدین سخن # ~~او را نوازش نمود . امیر علی برفت ms311 و ماکان کا کی را در جنگ بکشت و ~~سپاهش منهزم PageV01P380 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0414.png) # ~~گردانید . کاتب خودرا گفت حال ماکان بلفظی اندکو معنی بسیار بخدمت امیر ~~عوض # ~~کن . کاتب بنوشت : اما ماکان صارکاسمه [ماکان1 واین حال درسنهآ سبع ~~وعشرین # ~~و ثلاثمایه بود . # امیر نصر مدت [سی و سه سال و دوماه2 حکم کرد و در ثانی عشر رمضان # ~~سنهآ ثلاثین و ثلاثمایه [در گذشت3 ### | الحمید # نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل بن احمد بن اسد بن سامان ، بعد از # ~~پدر پادشاهشد . میان او و عمش ابراهم بن احمد محاربات رفت ، جهت تنازع # ~~پادشاهی . سر انجام نوح مظفر شد . دوازده سال و هفت ماه وهفت روز ~~پادشاهی کرد # ~~و در تا سع عشر ربیع الاخر سنهآ ثلاث و اربعین وثلاثمایه رحلت کرد . ~~البتکین در # ~~زمان او راه امارت لشکر یافت. ### | عبدالملک # ابن نوح بن نصر بن احمد بن اسد بن سامان ، بعد از پدر پادشاه شد و # ~~هفت سال و نیم پادشاهی و در میدان4 گوی باختن . در حالت اسب تاختن، ~~بیفتاد # ~~و بدان در گذشت ، در منتصف شوال سنهآ خمسین و ثلاثمایه . در عهد او ~~البتکین # ~~بامارت خراسان رفت و املاک بی قیاس برو جمع شد. ### | )لل یل # منصور بن عبد الملک بن نوح بن نصر بن احمد ابن اسماعیل بن احمد # ~~ابن اسدبن سامان، بعد از پدرش ، امرا در کار پادشاهی مشورت کردند و از ~~البتکین PageV01P381 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0415.png) # ~~که بزر کترین امرا بود اجازت طلبیدند تا او کرابشاهی آختیار می گند . ~~چون # ~~منصور نوجوان بود ، البتکین جواب فرستاد و عم او را اختیار کرد . ییش ~~از آنکه # ~~جواب البتکین بامرا رسد ، منصور را بپادشاهی نشاندند . البتکین از ~~ومتوهم شد ، # ~~بتحف و ییغام دل او خوش می کرد . اما فایدهای نبود ، تا شش سال . پس ~~البتکین # ~~را بدر گاهخواند. البتکین دانست که خواندن او [دلیل]1 خیر نیست. اما ~~[ناچار]2 # ~~روان شد . در راه با امرا، بر سبیل آزمون ، در مخالفت ms312 منصور سخن گفت . # ~~امرا تمامت موافقت البتکین کردند و حق [نمک3 رغایت [نمودند2 . او ~~برایشان # ~~دعا5 کرد و ایشان را وداع کرد و بحضرت فرستاد و با سه هزار غلام خود، ~~سر # ~~خود کرفت و عزم غزنین کرد . امیر منصور جای او در خراسان با بوالحسن ~~سیمجور # ~~داد و پانزده هزار سوار بجنگ البتکین فرستاد . بر در بلخ با اوجنگ ~~کردند و منهزم # ~~شدند . البتکین بغزنین رفتن صاحب غزنین او را راه نمیداد . البتکین ~~غزنین[محصور # ~~کرد تا بعجز شهر را بسپردند و او پادشاه غزنین گشت . امیر منصور باز سی ~~هزار # ~~مرد بجنگ او فرستاد. البتکین با شش هزار سوار بر ایشان زد و ایشانرا ~~بکشت. # ~~منصور ترک جنگ او گفت . # خلف بن احمد سیستانی هوس حجاز کرد . داماد خود طاهر بن حسین را # ~~نیابتداد7] و بحج رفت . بوقت مراجعت دامادش او را در شهرنگذاشت . خلف ~~پناه # ~~بامیر منصور برد . امیر منصور او را لشکر داد. خلف با لشکر بسیستان ~~رفت. دامادش # ~~شهر باز گذاشت . خلف بر سیستان مستولی شد . لشکر را با پیش امیر منصور # ~~فرستاد . طاهر بن حسین باز آمد . با خلف جنگ کرد و شهر بستد . خلف باز ~~بامیر # ~~منصور پناه برد و لشکرستد . چون بسیستان رسید ، طاهر در گذشته برد و ~~پسرش # ~~حسین قائم مقام گشته . باخال کار زار کرد . چون بتنگ امد ، پیغام پیش ~~امیر منصور PageV01P382 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0416.png) # ~~فرستاد وامان طلبید تا بحضرت او رود و ملازم شود . امیر منصور او را ~~امان داد و او # ~~سیستان با خلف گذاشت . # امیر منصور پانزده سال حکومت کرد و [عدل و داد کسترد]1 و از وخیرات # ~~ومبرات ماند . در منتصف شوال سنهآ خمس وستین و ثلاثمایه در گذشت . وزیر ~~او # ~~ابوعلی محمد بن محمد بلعمی مترجم تاریخ [جریر]2 طبری بود3. ### | الرضی4 # نوح بن منصور بن عبدالملک بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل بن # ~~احمد بن اسد بن سامان، بعداز پدر بپادشاهی نشست . خواست که وزارت ms313 با بی ~~الحسین # ~~عتبی دهد با ابوالحسن سیمجور که امیر الامرا بود مشورت کرد . جواب داد ~~که # ~~ابن عتبی بهمهآ هنرهای وزارت آراسته است، اما جوانست و جوان بوزارت ~~پسندیده # ~~نباشد . امیر نوح مخالفت او کرد ووزارت بابی الحسین عتبی داد و بواسطهآ ~~کفایت او # ~~کار ملک ضبطی هر چه تمامتر یافت و الحق وزیری مثل او ، در پیش تخت هیچ # ~~پادشاه نبوده است . بدین سبب میان عتبی و سیمجوری کردی نشست. وزیر سعی ~~نمود # ~~تا حسام الدوله تاش که از ممالیک پدرش بود ، در خدمت امیر نوح راه ~~امارت یافت و # ~~فایق را حجابت داد. پس خلف بن احمد در سیستان مخالفت امیر نوح کرد و ~~خراج # ~~باز گرفت، امیر نوح5 خواهرزادهآ او، حسین بن طاهر ، را بجنگ اوفرستاد . ~~بعداز # ~~محاربه ، خلف پناه بقلعهآ ارک برد . حسین طاهر آن را محصور کرد تا هفت ~~سال # ~~در حصار بود و ظفر روی نمی نمود . بدین سبب شکوه سامانیان در دلها کمتر ~~شد . # ~~ابوالحسن سیمجور برین شماتت می کرد . امیر نوح او را ازامارت خراسان ~~عزلت داد # ~~و بتاش تفویض کرد و سیمجوری را بجنگ فرستاد . ابوالحسن6 در خفیه با خلف ~~PageV01P383 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0417.png) # ~~متفق شد و بظاهر بر آن قرار دادند که خلف از آن قلعه بموضعی دیگر رود و ~~قلعه # ~~بدو تسلیم کند . همچنین کردند . ابوالحسن سیمجوری نقص حرمت خود ، از ~~سعی # ~~ابوالحسین عتبی میدانست. با فایق متفق شد و جمعی را بفرستادند تا [او ~~را بشب1 # ~~بوقت آن که بمدد دیلمان، [ از بخارا بخراسان آمده بود، بکشتند و خراسان # ~~یر آشوب شد و بهر طرف جنگ و فتنه خاست . عاقبت بر آن مقرر کردند که ~~نشابور # ~~تاش را بود و بلخ فایق را وهری تا قهستان ابوالحسن سیمجور را . روزی ~~ابوالحسن # ~~در باغی، با سریتی مباشرت کرد . بوقت انزال در گذشت . پسرش ابوعلی بر ~~جای او # ~~امیر شد و نوح منصور امارت خراسان بدو داد . میان او و تاش ms314 محاربات رفت ~~. تاش # ~~جهت عزلت خود و قتل وزیر ابن عتبی، دل از سامانیان بر کرفت و پناه ~~بفخرالدوله # ~~دیلم برد، بجرجان . فخرالدوله با او تکلفها کرد و گر کان برو مسلم داشت ~~و خود # ~~به ری رفت . تاش تا سنهآ تسع و سبعین و ثلاثمایه [حاکم گر گان بود . ~~چون متوفی # ~~شد2 ، گر گانیان بشوریدند و خراسانیان بمقاومت مشغول شدند . فتنهآ عظیم ~~بادید # ~~آمد و قتل عام رفت : فخرالدوله ابوعلی عارض را [بباز خواست]3 فرستاد و ~~از # ~~گر گانیان سه هزار مرد را که سر فتنه بودند ، بکشت . چون تاش از خراسان # ~~برفت ، امارت بر ابوعلی سیمجور* قرار کرفت . امیر نوح ازو متوهم شد و ~~امارت # ~~هری بفایق داد . میان فایق و ابوعلی محاربت رفت . فایق منهزم شد و بی ~~اجازت # ~~بحضرت بخارا] شتافت . نوح ازو متوهم شد . بکتوزون و انج حاجب را بجنگ # ~~او فرستاد. بعد از محاربه فائق منهزم ببلخ رفت و مدتی آنجا بماند . ~~ابوعلی سیمجور # ~~بحضرت بخارا فرستاد وحقوق خدمت خویش بر سامانیان7 یاد کرد و امارت ~~خراسان # ~~طلبید . امیر نوح النماس او مبذول داشت وامارت خراسان بدو داد. کار او ~~بلند شد و # ~~دستگاه عظیم برو [ گرد آمد]8 . هوس پادشاهی کرد . دل از سامانیان ~~برداشت و به PageV01P384 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0418.png) # ~~بغراخان ، از نسل افراسیاب، [التجا جست1 واو را برطلب ملک سامانیان ~~تحریض # ~~داد و قرار کرد که چون ملک مسخر شود، پادشاهی خراسان بر ابوعلی سیمجور ~~مقرر # ~~باشد2 . بغرا خان عزیمت بخاراکرد . نوح منصور حاجب انج را ، با لشکری ~~کران # ~~بجنگ بغراخان فرستاد . انج بر دست بغرا خان اسیر شد و لشکر منهزم کشت . # ~~نوح منصور فایق را ناچار استمالت داد و بخواند و بجنگ او فرستاد . فایق ~~در خفیه # ~~با بغراخان متفق شد و از سمرقند منهزم باز گشت . بغرا خان برعقب، به ~~بخارا # ~~آمد. نوح منصور ناچارآیت الفرار بر خواند و بجرجانیه 3 رفت . مأمون بن ~~محمد # ~~فریغونی والی آنجا بود . با او ms315 تکلفها کرد و ابوعبدالله خوارزمشاه ~~همچنین . چون # ~~بغراخان به بخارا آمد، فایق استقبال او کرد. بغراخان بر سریر بخارا ~~متمکن # ~~شد . فایق را ببلخ فرستاد . اما ابوعلی سمجوری را از و مرادی حاصل نشد ~~و خطاب # ~~زیادت از امیر لشکری نیافت . نوح منصور بخوارزم آمد . از امیر ابوعلی ~~سیمجوری # ~~مدد خواست . او التماسات بیموقع می کرد. تا خود خدای تعالی فضل فرمود و ~~اورا # ~~بی و اسطهآ مددی بتختگاه رسانید و سببش این بود که بغراخان رنجور شد . ~~عزیمت # ~~تر کستان نمود و در راه در گذشت . نوح منصور با دارالملک آمد . فایق ~~خواست که # ~~او را بتغلب منزعج گرداند . بجنگ او رفت و منهزم کشته با ابوعلی ~~سیمجوری # ~~پیوست . با یکدیگر ، برجنگ نوح منصور اتفاق کردند. نوحمنصور را چون ~~امرای # ~~قدیم بد خواه شدند، لازم گشت بدیگران [وسیلت جستن4 . امیر سبکتکین را # ~~دعوت کرد و او با پسرش امیر محمود بحضرت بخارا رفتند وعزیمت جنک ~~سیمجوری # ~~و فایق کردند. از طرفین کثرتی عظیم بود و شوکت [مردان کارزار[5 سیمجوری ~~وفایق # ~~بیشتر و بهتر . اما دولت مدد کار نوح منصور بود . از طرف سیمجوری، ~~دارای PageV01P385 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0419.png) # ~~قابوس با جمعی بر گشت و با ییش نوح منصورآمد . ابوعلی سیمجوری ازین ~~متوهم # ~~شد و منهزم گشت و با فایق ، بهم یناه بفخرالدولهآ دیلم بردند . او با ~~ایشان تکلفهای # ~~یادشاهانه کرد و گر گان بدیشان باز گذاشت . سیمجوری خواست که در کر گان # ~~مخالفت دیلمان کند و گرگان در تصرف آورد و بدان و اسطه خود را دردل نوح ~~شیرین # ~~گرداند . فائق مانع شد و گفت این معنی صورت نبندد و پیش همگنان نکوهیده ~~شویم. # ~~امیرنوح امارت خراسان را بامیر سبکتکین داد و او را ناصرالدین لقب کرد # ~~و پسرش را سیف الدوله واین حال در سنهآ اربع و ثمانین و ثلاثمایه بود . ~~ناصرالدین # ~~سبکتکین بهری رفت و سیف الدوله محمود به نیشابور . ابوعلی سیمجوری ~~وفایق # ~~بجنگ او آمدند . او از ایشان ms316 منهزم پیش پدر رفت و هر یک از راهی ، بجنگ # ~~ایشان آمدند. ابوعلی وفایق را در میان کرفتند و منهزم کردانیدند . ~~ابوعلی وفایق # ~~بقلعهآ کلات گریختند و بشفاعت نزدیک نوح منصور کس فرستادند . نوح منصور ~~گفت # ~~ابوعلی بجرجانیه رود، پیش مأمون فریغونی و فایق بدر گاه آید. فایق در ~~آن مفارقت # ~~بوی سلامت [نیافت]1 . از ابوعلی [تخلف]2 کرد و به ایلک خان بن بغرا خان # ~~پیوست و درسلک خدام او منتظمشد. ابوعلی عزیمت جرجانیه کرد . چون به ~~هزارسف # ~~و او را خلاص کرد و ابوعیدالله خوارزمشاه را بکرفت و بکشت . ملک خوارزم ~~مأمون # ~~را مسخر شد . مأمون بنوح منصور پیغام کرد و خون ابوعلی سیمجوری بخواست ~~. # ~~نوح اجابت کرد و او را نزد خود خواند . پس نقض عهد کرد و بکشت. و فایق ~~ایلک # ~~خان را بر جنگ نوح منصور ترغیب کرد . ایلک خان عزم بخارا کرد . اما جنک # ~~اتفاق نیفتاد . بر آن صلح کردند که امارت سمرقند، فایق را بود . # نوح منصور درثالث عشر رجب سنهآ سبع و ثمانین و ثلاثمایه ببخارا در گذشت . # ابو الحارث منصور # ابن نوح بن منصور بن عبدالملک بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل بن ~~PageV01P386 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0420.png) # ~~احمد بن اسد بن سامان ، بعد از پدر بپادشاهی نشست و یک سال و هفت ماه ~~حکم # ~~کرد و امارت بفایق داد و وزارت برقرار به ابوالمظفر بن عتبی . جمعی از ~~ارکان دولت # ~~او به ایلک خان و سیلت جستند و او قصد بخارا کرد . ابوالحارث بگریخت و ~~بخارا # ~~در تصرف ایلک خان آمد و آنجا شحنه نشاند . فایق بخدمت ابوالحارث رفت و ~~او را # ~~دل داد . برفتندو در بخارا، با سپاه ایلک جنگ کردند و ایشانرا منهزم ~~گردانیدند. # ~~ابوالحارث1 با سر مملکت و پادشاهی رسید. ایالت خراسان ببکتوزون داد . ~~ابوالقاسم # ~~سیمجوری بطمع ایالت خراسان با بکتوزون جنگ کرد و منهزم بگر کان پیش # ~~دیلمان2 رفت ، فخرالدوله او را نوازش کرد و آنجا بود تا ms317 فخرالدوله ~~متوفی شد . # ~~مجدالدوله رستم ومادرش سیده او را نیگو رعایت می کردند . اما او را ~~هوای خراسان # ~~بود . دیگر باره عزم جنگ با بکتوزون کرد و از و منهزم بقهستان رفت . ~~سیف الدوله. # ~~محمود بجنگ بکتوزون بخراسان آمد . بکتوزون خراسان بدو باز کذاشت وپیش # ~~ابوالحارث رفت . ابوالحارث بجنگ سیفالدوله محمود آمد . سیف الدوله هر ~~چند # ~~وبعدت و سپاه3 مستظهر بود ، اما با وای النعم خود مصاف کردن پسندیده ~~ندید . # ~~باز گشت وبغزنین رفت . ابوالحارث، بکتوزون را نوازش نمود و سنان الدوله ~~لقب # ~~کرد و باز گشت . در آن راه بکتوزون بر ابوالحارث خروج کرد و باتفاق ~~فایق او را # ~~بکرفت و میل کشید ، در ثامن عشر صفر سنهآ تسع و ثمانین و ثلاثمایه. ### | عبدالملک # ابن بوح بن منصور بن عبدالملک بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل بن # ~~احمد بن اسد بن سامان ، بعد از برادر پادشاهی بدو دادند و او مدت هشت ~~ماه وهفده # ~~روز پادشاهی کرد .4 تا سیفالدوله محمود ، بکین خواستن ابوالحارث ، بجنگ # ~~فایق و بکتوزون آمد5 و ایشان را منهزم گردانید5 و خراسان در تصرف آورد5 ~~و PageV01P387 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0421.png) # ~~ایشان بماوراء النهر گریختند . فایق با ایلک خان متفق شد [و ایلک خان، ~~بظاهر # ~~بمدد عبدالملک آمد]1 و اقربا و امرای او را بگرفت2 . عبدالملک ناچار ~~بکریخت. # ~~ایلک خان برماوراء النهر مستولی شد. در ثانی عشرین ذی الحجهآ سنهآ تسع ~~وثلاثمایه # ~~دولت بنی سامان سیری شد . # از تخمهآ ایشان : ### | المنتصر # اسماعیل بن نوح که برادراین عبدالملک بود ، از حبس ایلک خان بگریخت و # ~~بخوارزم شد . [لشکری3 برو جمع کشت . ارسلان بالو4 را با سپاهی گران در # ~~مقدمه بفرستاد . در سمر قند با جعفر تکین ، برادر ایلک خان جنگ کردند . ~~او با # ~~جمعی امرا ، بر دست سپاه سامانیان اسیر شدند. اسماعیل ایشان را بمکافات ~~اقربای # ~~خود محبوس گرداند و عزیمت بخاراکرده با شحنهآ [ایلکجنگ کردند و بر سریر # ~~بخارا متمکن شد . ایلک خان ، بجنگ او ، به ms318 بخارا رفت . اسماعیل مجال ~~حرب # ~~نداشت . از بخارا به نیشابور شد . ابوالقاسم سیمجوری بدو پیوست . با ~~امیر # ~~نصر بن سبکتکین جنگ کردند . نصر ازو بکریخت . سیفالدوله محمود، بمدد # ~~برادر ، بجنگ آمد . اسماعیل پناه بقابوس بن وشمکیر برد . قابوس با او ~~تکلف # ~~بسیار کرد و گفت ملک ری بی ملک است ، ترا آنجا باید رفتن . اسماعیل ~~آنجا رفت # ~~درصحبت منوچهر و دارا، پسران قابوس و بفریب سیده ملکهآ ری باز گشت ~~وعزیمت # ~~لیشابور کرد . امیر نصر شهر بدو باز گذاشت و برفت و لشکر آورد و جنگ ~~کردند. # ~~اسماعیل منهزم شد و امیر لشکر خود ارسلان بالو را بدین سبب بکشت . لشکر # ~~ازو متنفر شدند . ابوالقاسم سیمجوری تسکین5 داد . دیگر باره بجنگ امیر ~~تصر # ~~رفتند . ابوالقاسم سمجور ، در آن جنگ اسیر شد . اسماعیل بگریخت6 بقوم ~~PageV01P388 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0422.png) # ~~غزان التجا نمود . غزان او را مدد کردند و به بخارا با ایلک خان جنگ ~~کردند و # ~~مظفر شدند و بخارا اسماعیل را مسخر شد . بعد از آن ، از غزان متوهم شد ~~. بشب # ~~از میان ایشان بگریخت . سیف الدوله محمود را ازحال خود واقف کرد و این ~~دوبیت # ~~بدو نوشت : ### | شع # # از دیده که نقش تو نمودم، تو بهی %~% وزدل که فرو گذاشت زودم، توبهی # # وزجان که نداشت هیچسودم، توبهی %~% دیدم همه را و آزمودم ، تو بهی # سیف الدوله محمود را برو رقت آمد و مدد او شد . ببخارا با شحنهآ ایلکی # ~~جنگ کردند . بخارا اسماعیل را مستخلص شد . بحرب ایلک خان رفت . ایلک ~~خان # ~~از و منهزم شد و اودر پادشاهی متمکن گشت. کار دشمن بر دل خوار داشت . ~~لشکرها # ~~بخانه فرستاد . ایلک خان فرصت غنیمت شمرد . بجنگ او آمد. اسماعیل ~~بگریخت # ~~وبی کشتی از جیحون بگذشت. مدتی در خراسان و قهستان و طبرستان و آن ~~ولایات # ~~می گشت ، تا در ربیع الاول سنهآ خمس وتسعین و ثلاثمایه در ولایت ~~مایمزغ1 بردست # ~~اعراب بنی بهیج2 کشته گشت . # فصل سیم از باب چهارم # در ms319 ذکر پادشاهان غزنویان چهارده تن ، مدت ملکشان صد وپنجاه وپنج سال # اصل ایشان سبکتکین است و او غلام البتکین مملوک سامانیان بود . چون # ~~البتکین از منصور بن عبدالملک متوهم شد ، ترک امارت خراسان و املاک ~~واسباب # ~~خود کرد و با اتباع بطرف غزنه رفت و بتغلب بر آن مستولی شد و مدت ~~شانزده سال # ~~آنجا پادشاهی کرد و باهندوان غزا کردی. چون او در گذشت، اتباع او ، جهت ~~آنکه PageV01P389 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0423.png) # ~~آثار دولت از جبین سبکتکین مشاهده می کردند و دختر البتکین در حبالهآ ~~او بود، # ~~او را بر خود امیر کردند ، در سنهآ سبع وستین و ثلاثمایه و او ولایت ~~قصدار وبست # ~~مسخر کرد و با چیپال هیتال جنگ کرد و او را اسیر کردانید و باز پادشاهی ~~بهیتال # ~~داد و خراج برومقرر کرد . درسنهآ اربع وثمانین وثلاتمایه ، نوح بن ~~منصور او را دعوت # ~~کرد وامارت خراسان داد وپیش نوح بن منصورمرتبهآ او [عالی شد تا بحدی] ~~که نصب # ~~وعزل امراء و وزراء بتدبیر او منوط بود ونوح در آن اختیار نداشت و او ~~نیز مصلحت # ~~نوح فرو نمی گذاشت و او در سنهآ سبع و ثمانین ثلاثمایه در گذشت. # پسرش اسماعیل که از دختر البتکین بود ، بحکم وصیت ، قائم مقام یدر # ~~شد و به برادر مهتر سیفالدولهمحمود ملتفت نبود 2 بلکه چون او دعوت مودت # ~~کرد، ابا [ کرد3 تا میانشان بکارزار انجامید ومحاربه رفت . امیر ~~اسماعیل بقلعهٔ‌ # ~~غزنه گریخت . سیف الدوله محمود او را بمواعید مستظهر کردانید تا بیرون ~~آمد و # ~~ملک غزنه سیف الدوله محمود را مسلم شد . روزی در شکار کاه ، غلامش ~~نوشتکین # ~~قصد سیف الدوله مجمود کرد و دست بر قبضهآ شمشیر نهاده و منتظر اشارت ~~اسماعیل # ~~بود . اسماعیل بسر او را منع کرد . سیف الدوله حاضر ایشان بود. باز گشت ~~و بخانه # ~~آمد. نوشتکین را بگرفت و بکشت و اسماعیل را من بعد پژوهیده راه دادی . ~~روزی # ~~از اسماعیل پرسید که اگر این که ms320 من برتومظفر شدم ، تو[ برمن مظفر ~~میشدی] » # ~~با من چه خواستی کرد؟ اسماعیل دریافت. گفت دلم ندادی ترا آسیبی رسانیدن ~~. ترا # ~~باعیال [و اطفال]5 و آنچه اسباب توبودی بقلعه فرستادمی و مایحتاج مهیا ~~داشتمی # ~~وتا آخر عمر آنجا بگذاشتمی6 . سیف الدوله محمود با او همین کرد. پس # ~~با بوالحارث سامانی پیغام کرد و جای پدرخود را در امارت خراسان طلبید. ~~ابوالحارث # ~~التماس اومبذول نداشت و امارت خراسان به بکتوزون داد . سیف الدوله ~~بتغلب آهنگ # ~~نشابور کرد . بکتوزون شهر بده باز گذاشت و بدین سبب ابوالحارث سامانی ~~عازم PageV01P390 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0424.png) # ~~جنگ با محمود شد . سیف الدوله هر چند برعدت و[ساز1 لشکر اعتماد داشت ، # ~~نخواست که بی حجتی قاطع [بر خاندان ولی بعمت]2 خروج کند . نشابور باز # ~~گذاشت . تا چون فائق و بکتوزون بر ابوالحارث خروج کردند و او را بکشتند ~~و # ~~عبدالملک بجای او پادشاه شد، سیف الدوله محمود بکین خواستن او رفت و ~~خراسان # ~~از تصرف ایشان بیرون آورد و ارسلان جاذب3 را بفرستاد تا آن کار کفایت ~~کرد . # ~~امارت خراسان به برادر مهتر خود امیرنصر داد . چون ، در سنهآ تسعین و ~~ثلاثمایه، # ~~دولت بنی سامان سیری شد ، در خراسان وغزنه ، نام پادشاهی برو اطلاق رفت ~~و از # ~~دارالخلافه ، القادر بالله او را منشور سلطنت و تشریف فرستاد ولقب امین ~~الدوله[مقرر # ~~فرمود]4 . بعد از مدتی یمین المله بر آن افزود و او بلخ دار الملک ساخت ~~. مادرش # ~~دختر رئیس زاول5 بود و او را بدین سبب زاولی خواندند.5 مآثر او از ~~آفتاب # ~~روشنترست و مساعی9 او درگاردین ، از شرح و بیان مستغنی. کتاب یمینی و ~~مقامات # ~~ابونصر مشکان7 ومجلدات ابوالفضل البیهقی8 شاهد حال اوست . علما وشعرا ~~را # ~~دوست داشتی و در حق ایشان عطاهای جزیل فرمودی . هر سال زیادت از چهار ~~صد # ~~هزار دینار ، او را برین جماعت صرف شدی . بصورت کریه اللقا بود . روزی ~~در آینه # ~~نگرید و ازشکلبد خود متألم و متفکر گشت. وزیرش موجب تفکر پرسید . کفت ms321 # ~~مشهورست که دیدن پادشاهان نور بصر افزاید. این شکل که مراست ، عجب اگر # ~~دیدنش بیننده را کور نکند . وزیر گفت صورتت از هزاران هزار یکی [بیند99 ~~، # ~~اما سیرتت همگنان راشامل است. برسیرت پسندیده [اقدام]10 فرمای تا محبوب # ~~دلها باشی . امین الدوله محمود را خوش آمد و سیرت پسندیده بمرتبهای ~~رسانید که # ~~که از همه پادشاهان در گذرانید. PageV01P391 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0425.png) # در اول سال حکومتش در سیستان ، معدن زر سرخ بشکل درختی در رمین # ~~پدید آمد؛ چندانکه[ بشیب1 میرفتند، قویتر بود و زر خالص بر میآمد ، ~~تاچنان # ~~که دورش سه گز گشت . در زمان سلطان مسعود ، از زلزلهآ کوه نا پدید شد . # هم درین سال بغراجق ، عم امین الدوله محمود ، بر عزم استخلاص پوشنج # ~~که اقطاع او بود و خلف بن احمد بر آن مستولی شده برفت و در جنگ او کشته # ~~شد . امین الدوله محمود بانتقام رفت . بعد از محاربات بصد هزار مثقال ~~طلا # ~~صلح کرد. # در محرم سنهٔ‌ اثنی وتسعین و ثلاتمایه بجنگ چیپال2 هیتال رفت و او را # ~~اسیر کرد و امان داد وخراج بستد . اماچون عادت هندوان چنان بود که ~~هرپادشاه که # ~~دو نوبت در دست مسلمانان اسیر شود ، دیگر پادشاهی را شاید و گناهش جز # ~~بآتش پاک نشود، چیپال پادشاهی بپسر داد وخود را بسوخت . یمین الدوله ~~درین # ~~جنگ غازی لقب یافت . در سنهآ اربع وتسعین و ثلاثمایه بجنگ خلف بن احمد # ~~بسیستان رفت . جهت آنکه خلف پسر خود طاهر را بعداز مراجعت از حج ولیعهد # ~~کرده بود و حکومت داده و خود بطاعت مشغول شده، باز پشیمان کشته و برپسر # ~~غدر کرده و او را کشته. یمین الدوله محمود بدین انتقام با او جنگ کرد . ~~او منهزم # ~~بقلعهآ طاق رفت. یمین الدوله محمود قلعه بعداز محاصره مسخر کردانید. او ~~بزینهار # ~~بیرون آمد. یمین الدوله محمود را سلطان خواند. او را این لفظ خوش آمد . ~~او را # ~~امان داد و لقب خود سلطان کرد . ملک سستان او ms322 را مسلم شد. خلف بن احمد ~~بعد از # ~~مدتی مخالفت سلطان محمود آغاز کرد و بایلک خان یناه برد. سلطان محمود آ ~~گاه شد # ~~او را از سیستان بقلعهآ جرجان3 فرستاد . آنجا میبود تا در گذشت4 . PageV01P392 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0426.png) # سلطان محمود بهاطیه ومولتان تا حدود کشمیر صافی کردانید و با ایلک خان # ~~صلح کرد . بعد از مدتی ایلک خان نقض عهد کرد و بجنگ سلطان آمد. سلطان ~~اورا # ~~منهزم گردانید وخوش پسران بسیار از لشکراو دردست زاولیان اسیر گشتند. ~~زاولیان # ~~ازیشان] حظی تمام یافتند.1 ایلک خان به قودوزخان پادشاه چین، از تخم ~~افراسیاب، # ~~وسملت جست و بجنک سلطان آمد . بر دربلخ جنک کردند . سلطان محمود مظفر # ~~شد. ایلک خان بگریخت و دیکر باره صلح کرد و در ماوراء النهر مقیم شد. # سلطان محمود بجنگ نواشه صاحب مولتان رفت و آن ملک مسخر کرد و # ~~باسلام در آورد وصاحب مولتان را بکشت و دیگری را حکومت داد. سلطان ~~محمود # ~~بجنگ غوریان رفت و ایشان در آن وقت کفار بودند و [سوری نام شخصی مهتر ~~ایشان # ~~بود]2 جنگ کردند . سوری کشته شد و پسرش اسیر گشت و از قهر ، در نگین # ~~انگشتری زهر داشت بمکید و بدوزخ رفت. ولایت غور در اسلام آمد و مسخر ~~سلطان # ~~گشت . سلطان قصد قلعهآ بهیم3 کرد که بتکدهآ هندوستان بود و بر آن مظفر ~~شد و # ~~خواستهآ بیشمار آورد . قرب صد صنم از زر ونقره بیاورد . از آن جمله یک ~~صنم راهزار # ~~هزار مثقال طلا وزن بود . آن را دروجه [عمارت مسجد غزنه نهاد چنانکه بر ~~در # ~~های آن بجای آهن [میخها و زینتها از5 زر طلا زده بودند . در آن وقت ~~حکام # ~~غرجستانرا شار میخواندند و ابوتصرشار غرجه بود . با سلطان محمود مخالفت ~~کرد . # ~~سلطان لشگر بجنگ او فرستاد و اورا اسیر گردانید و امان داد واملاک او ~~بخرید و # ~~او در خدمت سلطان بود تا متوفی شد . صاحب فاردین9 مخالفت سلطان کرد ~~وخراج # ~~باز کرفت ms323 . سلطان ابوسعید طائی را با سپاه بجنگ او فرستاد وخود در عقب ~~برفت . # ~~جنگ کردند. صاحب فاردین حصاری شد. سلطان بقوت فیلان دیوار قلعه را خراب ~~کرد PageV01P393 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0427.png) # ~~وقلعه مسخر کردانید . آنجا بر درخانه ای، برسنگی نقشی چند [منقوش]1 ~~دیدند. # ~~بخواندند. تاریخ عمارت قلعه بود؛ بچهل هزار سال می کشید. همه بنادانی ~~بت پرستان # ~~مقرشدند که از زمان هبوط آدم بروایتی که در افواه مشهور است ، بهفت ~~هزارسال # ~~نمی کشد و اکر نیز قول حکما اعتبار کنیم، شک نیست که عمارت بنایی چندین ~~سال # ~~آبادان نماند. لیکن چون جهل ایشان بمرتبه ایست که بت را بخدائی ~~میپرستند2 ، # ~~اگراین معنی پیش ایشان مقبول شود، عجب نباشد. # ابلک خان درسنهآ ثلاث و اربعمایه در گذشت و برادرش طوغان خان بجای # ~~اویادشاه ماوراء النهرشد و میان او و کفارچین محاربات رفت. سلطان محمود ~~جهت تقویت # ~~دین اسلام مدد اوفرمود. مظفرشد. دخترایلک خان را ، از وجهت مسعود ~~بخواست. در # ~~ثمان و اربعمایه زفاف کردند . # از مصرمردی تاهرتی3 ، ازپیش حاکم فاطمی برسالت بسلطان محمودآمد ودر # ~~ملک ایران دعوت بواطنه ظاهر کرد. خلقی بسیار در دعوت اورفتند کار ~~اوعروجی تمام # ~~یافت. سلطان اوراجاضر کرد[و بدلایل و براهین عقلی ونقلی ملزم گردانید4 ~~وسیاست # ~~فرمود و آتش آن فتنه بآب تدبیر فرونشاند . # در رجبسنه تسع واربعمایه، سلطان عزم ولایت قنوج کرد. از غزنه تا آنجا # ~~سه ماهه راه بود. پادشاه ولایت کشمیر، با سلطان محمود موافق شد و ~~بقلاوزی برفت. # ~~ولایات وقلاع فراوان مسخر کردند و از آن روی غزنین تا [دریا کنار5 ~~برفتندوچندان # ~~غنیمت و برده یافتند که قیمت برده از ده درم نگذشت و غنیمت بنیمه ~~میدادند تا در # ~~غزنین بازستانند. درمدت غیبت سلطان، جماعت افغانیان در ملک سلطان خرابی ~~کردند. # ~~چون سلطان از قنوج بغزنین رسید ، برایشان شبیخون برد و اکثر ایشان ~~رابتیغ گذرانید. # ~~درسنهآ ست عشر واربعمایه فتح سومنات کرد . درسنهآ عشرین و اربعمایه بر ~~ملک عراق PageV01P394 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0428.png) # ~~مستولی شد واز تصرف ms324 آل بویه بیرون آورد و بپسرخود مسعود داد . # درین وقت کاروانی از عراق بهندوستان میرفت. در بیابان [نه1 دزدان بر # ~~ایشان زدند ومردم را بکشتند و اموال ببردند. زنی پیررا پسری جوان در آن ~~میان # ~~کشته شد. بحضرت سلطان شکایت رسانید. سلطان گفت چون آن ولایت از ~~دارالملک # ~~دورست، [ بواجبی]2 محافظت نمی توان کرد. پیرزن گفت چندان ولایت بستان ~~که نگاه # ~~توانی داشت ودر روز محشر جوابش با خدای تعالی توانی گفت و او از توقبول ~~کند . # ~~سلطان ازین سخن متألم شد و خاطر پیرزن بخواسته خشنود کرد ومنادی فرمود ~~که # ~~هر کس براه بیابان نه عزیمت هندوستان کند، جان ومال اورا ضمانم . ~~کاروانی تمام غلبه # ~~جمع شد. از سلطان بدرقه طلبیدند. سلطان غلامیرا با صد سوارمعین کرد. ~~مهتر کاروان # ~~سلطان را گفت اگر- بدرقه هزار مرد نیز باشد، هنوز کم باشد که دزدان کوچ ~~و بلوچ # ~~زیادت از هزار بدزدی می آیند. سلطان کفت فارغ باش که من از تدبیر غافل ~~نیستم . # ~~کاروان برفت. سلطان بغلام آموخت که تدبیر بچه صورت میباید کرد . چون ~~کاروان # ~~باصفهان رسید، غلام سلطان خرواری چندمیوه بخریدو[زهر آلود]3 کرد چون در ~~بیابان # ~~دانستند که بدزدان نزدیکند، غلام ببهانهآ آنکه میوه باد بزند، بیرون ~~کرد. نا گاه دزدان # ~~دررسیدند. غلامان بدرقه زمانی محاربه کردند و بگریختند . فریاد از نهاد ~~کاروانیان # ~~برآمد 4 . درییش دزدان تضرع کردند که مال شمارا وجان مارا. چون دزدان ~~ایشان را # ~~ازبون خود دیدند، بجان امان دادند وچون در بیابان میوهآ نازک دیدند، ~~اول بخوردن میوه # ~~مشغول شدند. خوردن ومردن یکی بود. بعد اززمانی غلامان بدرقه معاودت ~~کردند و # ~~یقایای دزدان را بتیغ گذرانیدند وپیشتر بوالی کرمان خبر کرده بودند. او ~~نیز با سیاه # ~~در رسید. برخانهاء دزدان تاختند تا [طفل گهواره 2 بکشتند. بدین سبب ، ~~آنراه از # ~~آن مخاذیل سالها پاک شد. PageV01P395 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0429.png) # هم درین سال سلطان بر خوارزم مستولی شد. حاکم خوارزم مأمون فریغونی # ~~بود و بخواهر، دامادسلطان و ms325 بردست مهترلشکرخود اینال تکین کشته گشت. ~~سلطان # ~~لشکرفرستاد واینال تکین را بکشت وخوارزم وجرجانیه با تصرف گرفت. # وزیرسلطان ، ابوالعبای فضل بن احمد، غلامی خوب صورت داشت . سلطان # ~~می خواست که اورا بستاند. اماجهت غلامی سخن گفتن پسندیده نمیدید. روزی ~~وزیر، # ~~سلطان را بخانه برد وییش کشها کرد، از جمله ده غلام . ندیمی گفت این ~~همه ترا، # ~~آن یک غلام بده. وزیر نداد. سلطان بخشم بیرون رفت. پس ازوزیر قرضی ~~خواست. # ~~وز برخودرا بافلاس منسوب کرد و سو کندی بر آن خورد. قصاد و دایع و ~~دفاین او بدست # ~~باز دادند. وزیر برنجید و بزندان رفت و بسلطان پیغام فرستاد که آنچه ~~داشتم بیرون # ~~گذاشتم و زندان اختیار کردم . سلطان فرمود که مرا شرم آمد این معنی ~~درعمل PageV01P396 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0430.png) # ~~آوردن . اما چون او برخود پسندید ، من نیز بر آن مزید ندارم . تا آخر ~~عمر آنجا # ~~باشد1 . یس ازو وزارت بشیخ جلیل شمس الکفاة ابوالقاسم احمدبن حسن داد ~~وحسن # ~~میمندی نیز راه وزارت داشتی . # گویند سلطان محمود پیوسته مترددبود در حدیث العلماء ورثة الانبیاء و بودن # ~~روز قیامت ونسب خود از سبکتکین تا خود صحیح است یانه . شبی بخلوت ~~ازجائی # ~~می آمد. فراشی شمعی باشمعدان طلا درپیش می برد. طالب علمی بر درمدرسه ~~تکرار # ~~می کرد و بسبب تاریکی، دروقت اشکال لفظی، [بروشنی چراغ بقال میرفت].3 ~~سلطانرا # ~~دل برو بسوخت . آن شمع با شمعدان بدوبخشید . همان شب جمال جهان آرای # ~~مصطفی (ص) بخواب دید که اورا گفت . یابن سبکتکین اعزک الله فی الدارین ~~کمااعززت # ~~وارثی. هرسه مشکل اوحل شد. # وفات سلطان محمود درسنهآ احدی وعشرین واربعمایه بود. شصت و یکسال # ~~عمرداشت و سی ویک سال پادشاهی کرد. # نصیر الدوله معود # ابن محمودبن سبکتکین بحکم وصیت پدر پادشاهی عراق وخراسان و # ~~خوارزم بدو تعلق گرفت وهند وغزنه ببرادرش محمد. چون از ملکش دوسال ~~برفت4 ، # ~~مملکت کرمان مستخلص کرد و دست دیلمان از آن کوتاه کردانید. پس با ~~برادرمنازعت # ~~کرد وبمحار به انجامید ms326 . محمد بردست اواسیرشد. اورا میل کشید ودر قلعه ~~محبوس # ~~گردانید . [نه سال درحبس بماند.5 . چون میان مسعود و سلجوقیان منازعت ~~افتاد و PageV01P397 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0431.png) # ~~مسعود ازایشان منهزم بغزنین رفت محمد مکحول را از فلعه بیرون اورد و ~~عزیمت # ~~هندوستان کرد . چون از رود جیلم بگذشت ، لشکر بر مسعود بیرون آمدند و ~~محمد # ~~مکحول را از و بستدندو تخت برپشت پیلی زده بر آنجا بنشاندند و در لشکر ~~بگردانیدند # ~~و مسعود را بگرفتند و پیش محمد آوردند. محمد گفت آن بدی که توبامن کردی ~~، من # ~~با نیکی مقابله کنم. کدام موضع میخواهی که با متعلقان، آنجا ساکن شوی ؟ ~~مسعود # ~~قلعهای اختیار کرد. محمد اورا بآن قلعه فرستاد. درراه لشکراورا بکشتند، ~~در جمادی # ~~الاول سنهآ ثلاث و ثلاثین واربعمایه . مدت سیزده سال پادشاهی کرده بود ~~. بعد ازین # ~~محمودیان بغزنه قناعت کردند. ایشان را بدین سبب غزنویان کویند و در آن ~~ملک، آثار # ~~ایشان بسیارست . # عمادالدوله هحمد # ابن محمودبن سبکتکین، در حیات برادر ، [دراول عهد[1 ، چهار سال در # ~~غزنین پادشاهی کرد. پس بحکم برادرش مسعود نه سال محبوس بود. بعد از قتل ~~مسعود، # ~~یکسال دیگر حکومت کرد و درسنهآ اربع و ثلاتین و اربعمایه ، بر دست ~~برادر زاده # ~~کشته شد . # شهاب الدوله مودود # ابن مسعودبن محمود بن سبکتکین برعم خروج کرد و بقصاص خون پدر ، # ~~اورا باتمامت اولاد وهر که در خون مسعود ساعی بود، بکشت. و دختر جغری ~~بک را بخواست # ~~وازوپسری آورد، مسعود نام کرد. مدت هفت سال پادشاهی کرد. دررجب سنهآ ~~احدی و # ~~ار بعین وار بعمایه بدیدن جغریبک عزیمت خراسان کرد. در راه بقولنج در ~~گذشت . ### | 55 # ابن مودود بن مسعود بن محمود بن سبکتکین بعد از پدر پادشاهی بدودادند. # ~~یک ماه حکم کرد. چون او طفل بود، زمام امور در کف کفایت مادرش بود . ~~[بتراضی # ~~مادرش2 ، امرا و ارکان دولت، پسررا خلع کردند و برعمش متفق شدند . PageV01P398 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0432.png) # هاء الدوله علی # ابن مسعودبن محمود بن سبکتکین بعد ms327 از برادر زاده برتخت نشست و زن # ~~مودود، دختر جغریبک1 ، را در نکاح آورد. دوسال پادشاهی کرد. عمش برو ~~خروج کردو # ~~اورا منهزم گردانید، درسنهآ ثلاث واربعین واربعمایه. ### | مجدالدوله # ابومنصور، عبدالرشید بن محمود بن سبکتکین بعداز برادرزاده بپادشاهی نشست # ~~ویک سال پادشاهی کرد. دختر جغرییک، بکین شوهر، [بقصد او[2 لشکر آورد. ~~از غلامان # ~~محمودی، شخصی طغرل نام، که امیرالامرا بود، با آن لشکرمتقق شد . با ~~عبدالرشید # ~~جنگ کردندو اورا اسیر کردند.3 دختر جغریبک اورا بطغرل سپرد و محبوس کرد ~~وبا # ~~خراسان مزاجعت نمود. # طغرل بر آن ملک مستولی شد. غزنویان اورا طغرل کافر نعمت خواندند . # ~~عیدالرشد بمرتبهای ابله و سست رای بود که بحدود میدان محبوس بود . طغرل ~~کافر # ~~نعمت درمیدان کوی می باخت. او برخاسته بود و تماشا و تحسین می کرد. بعد ~~ازمدتی # ~~طغرل کافر نعمت اورا بکشت ودر آن وقت از [شاهزاد گان محمودی]5 نه ~~شاهزاده : # ~~حسین6 ونصر وایرانشاه وخالد وعبدالرحمن ومنصور وهمام وعبدالرحیم ~~واسماعیل در # ~~قلعهآ دهک محبوس بودند . شبی در قلعه بشکستند و بیرون آمدند و پناه ~~بنوشتکین # ~~شرابی7 حاجب عبدالرشید بردند . اوبی زینهاری8 کرد و تمامت را بدست طغرل ~~کافر # ~~نعمت داد تا بکشت. سه شهزادهآ دیگر: فرخ زاد و ابراهیم و شجاع در قلعهآ ~~عبید محبوس # ~~بودند. شبی طغرل کافرنعمت بفرستاد وایشان را طلب داشت تا بکشد. زمان ~~اورا امان # ~~نداد. چون برتخت محمودی نشست، خواست که دامن گرد کند ، نوشتکین شرابی # ~~بادوغلام، تیغ درو گردانیدند و اورا پاره پاره کردند. اهل غزنین، بقتل ~~او ، خرمیها # ~~کردند. خبرقتل او بقلعهآ عبید رسید. آن سه شهزاده از کشتن خلاصی ~~یافتند. PageV01P399 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0433.png) # جمال الدوله فرخ زاد # ابن عبدالرشید بن محمود بن سبکتکین، بعد از قتل طغرل کافر نعمت بپادشاهی # ~~نشست. از شهزاد گان هر که را طغرل کشته بود و در چاهها و بیغولها ~~افکنده ، بیرون # ~~آورد و در نظر مردم ، در گورستان سلاطین دفن کرد وشش سال حکومت کرد . ~~در سنهآ # ~~خمسین واربعمایه ms328 بقولنج در گذشت . عم زاده را ولی عهد کرد. # ظهیر الدوله ابراهیم # ابن مسعودبن محمودبن سبکتکین بوصیت عم زاده حا کم کشت. پادشاهی # ~~بزرگ منش و دراز عمر بود . پادشاهان سلجوقی او را خطاب پدر کردندی و ~~چون # ~~نامه بدو نوشتند، طغرا [نکشیدندی1 . مدت چهل و دو سال در پادشاهی بماند ~~و در # ~~خیرات و مبرات کوشید و مساجد و خوانق و اربطه و قناطر انشا کرد و در ~~خامس # ~~شوال سنهآ اثنی و تسعین واربعمایه در گذشت. # علاءالدوله 2 مسعود # ابن ابراهیم بن مسعودبن محمودبن سبکتکین بعد از یدر پادشاه شد. خواهر # ~~سلطان سنجر سلجوقی را در نکاح آورد. مدت شانزده سال پادشاهی کرد. در ~~سنهآ ثمان و # ~~خمسمایه بدارالبقا پیوست . # کمال الدوله شیرزاد # ابن مسعود بن ابراهیم بن مسعود بن محمود بن سبکتکین بحکم وصیت پدر # ~~پادشاه شد ویک سال حکم کرد. برادرش ارسلان شاه برو خروج کرد و اورا ~~بکشت ، # ~~درسنه تسع وخمسمایه . # سلطان الدو له ارسلان شاه # بن مسعود بن ابراهیم بن مسعودبن محمود بن سبکتکین بعد از بر ادر پپایشاهر # # نشست . مان او و برادر دیگرش بهرام شاه [ در کارپادشاهی] %~% ~~[تنازعشد]4 .هرام PageV01P400 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0434.png) # ~~شاه پناه با خال خود، سلطان سنجرسلجوقی برد. سلطان اورا بلشکرمدد کرد . ~~او با # ~~برادر محاریات کرد. سلطان سنجر سلجوقی در عقب، بمدد رسید. بهرام شاه ~~قوی حال # ~~شد. ارسلان شاه منهزم به لهاور گریخت. بهرام شاه بر غزنین مسلط شد. ~~چونسلطان # ~~سنحر باز گشت، ارسلان شاه بیامد و بهرام شاه را منهزم کردانید . بهرام ~~شاه پیش # ~~سلطان رفت و دیگر بارلشکر آورد و ارسلان شاه را بکرفت، درسنهآ اثنی عشر ~~وخمسمایه # ~~و امان داد . بعداز آن چون در وفتنه میدید بکشت. مدت پادشاهی ارسلان ~~شاه سه سال بود . # یمین الدوله بهرام شاه # ابن مسعود بن ابراهیم بن مسعودبن محمودبن سبکتکین بعد از قهربرادر، # ~~پادشاهی برو قرار یافت پادشاهی بزرگ منش ، عالی همت، علم دوست ، عالم ~~پرور بود. # ~~فضلای جهان بنام ms329 او کتب ساختهاند : از جمله امام فاضل کامل [نظام ~~الدین]1 نصرالله # ~~ابن عیدالحمید کتاب کلیله و دمنه بعبارتی که اکنون مشهورست بنام ~~اوساخت. زمان # ~~دولت او، در آن ملک مایهآ امن وامان و رخص و راحت بود. سی ودوسال ~~پادشاهی کرد. # در آخر دولت اوعلاءالدین حسین بن 2 حسین غوری برو خروج کرد. بهرام # ~~شاه [منهزم3 بهندرفت. علاءالدین حسین، برادر خودرا، سیف الدین4 سام، ~~درغزنین # ~~پادشاهی داد و خود به هری رفت. بهرام شاه مراجعت کرد و با سیف الدوله ~~سام جنگ # ~~کرد. سام منهزم شد. جمعی تر کمانان5 اورا گرفتند و بسلطان بهرام شاه ~~سپردند . # ~~سلطان اورا در شهر بر گاو[ بگردانید]6 . این خبر بعلاء الدین حسین ~~رسید. آهنگ جنگ # ~~بهر ام شاه کرد پیش از رسیدن او، بهرام شاه، درسنهآ ار بع و اربعین و ~~خمسمایه در گذشت17 . PageV01P401 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0435.png) ### | 5 # ظهیر الدوله خسروشاه # ابن بهرام شاه بن مسعودبن ابراهیم بن مسعودبن محمودبن سبکتکین ، بعد # ~~از پدر بحکم وراثت پادشاهی بدودادند. چون علاءالدین حسین با سپاه بجنگ ~~او آمد، # ~~بکریخت و بدیار هند رفت. علاءالدین حسین، برادر زادهآ خود، غیاث الدین ~~ابوالفتح # ~~محمدبن سام را بنیابت خود ، در غزنین پادشاهی داد و به هری رفت. او ~~خسروشاء را # ~~بمواعیدوسو کند1 برخود ایمن گردانید و دستگیر کردو بقلعه محبوس کرد. ~~قرب # ~~ده سال آنجا بود و درسنهآ خمس وخمسین وخمسمایه در کذشت. دولت غزنویان ~~سپری # # شد وملک ایشان با غوریان افتاد واز محمودیان کس نماند. 2 %~% الباقی ~~هوالله وکل # ~~شییء هالک.3 # فصل چهارم از باب چهارم # درذ کر [پادشاهان غور4 پنج تن، مدت ملکشان ازسنهآ خمس و اربعین و # ~~خمسمایه تا سنهآ تسع وستمائه شصت وچهارسال . # اصل ایشان از نسل سوری پادشاه غور بود که لشکرسلطان محمود غزنوی # ~~او را برانداخت. نبیرهآ سوری از بیم سلطان محمود بهندوستان رفت و آنجا ~~در بتخانه ای # ~~می بود. اورا پسری سام نام بود. مسلمانشد و به دهلی رفت و بتجارت ~~مشغولشد ms330 و مجاهز # ~~راه غور گشت. مال فراوان بر و جمع گشت. تا حرامیان از دریا قماش ~~آوردند. سام بسبب PageV01P402 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0436.png) # ~~ارزانی بخرید و بحرام وحلال ننگرید. اورا پسری حسین نام بود، بهمهآ ~~هنرها آراسته. # ~~سام با پسر و اتباع آنچه داشت برداشت و براه دریا عزیمت غور کرد. باد ~~مخالف بر # ~~آمد و کشتی غرق کرد و بخلاف حسین هیچکس نرست. از بیم جان دست بتختهای # ~~زد. ببری1 دمنده در کشتی بود. اتفاقا ببرنیزیک گوشهآ آن تخته بدست ~~کرفت. حسین # ~~با چنان رفیقی ، سه شبانروز برسرآب بماند. ببرا گرچه گرسنه بود، اما از ~~بیم جان، # ~~تخته ازدست نمیداد . چون خشکی پدید آمد، ببر بجست و حسین برست. بساحل ~~دریا # ~~بشهری رسید . کسیرا نمی شناخت. بردر دکانچهای 2 بخفت. عسس اورا بکرفت ~~ودر # ~~زندان افکند. هفت سال درزندان بماند. بادشاه آن شهرر نجورشد . بصدقه ~~زندانیان را # ~~رها کرد3 . حسین گریزان بحدودغزنین رسید. جمعی حرامیان او را جوانی خوش # ~~صورت یافتند. سلاح و اسب ولیاس و اسبابش دادند. شب پیش ایشان بود.4 ~~مدتها بود، # ~~سلطان ابراهیم غزنوی در طلب آن دزدان بود. همان شب بر سر ایشان رسید. ~~تمامت را بکرفت # ~~وجلاد را فرمود تاهمه را سیاست کند. چون چشم حسین ببستند، حسین درحق ~~بنالید و # ~~گفت الهی نه تو گفتی که غلط برمن روانیست. مرا بی گناهی چرامی کشند؟ ~~جلاد # ~~حالش تفحص نمود. شمهای بر گفت. خبرش بسلطان ابراهیم بردند. اورا امان ~~داد واز # ~~حالش تجسس نمود. بشرح باز گفت. سلطان را برحال او رقت آمد. اورا نوازش ~~فرمود # ~~وچیزی بخشید]5 و درمرتبهآ حجابت آورد واز اقربای خود زن داد. چون سلطنت # ~~غزنین بمسعود بن ابراهیم رسید، اورا امارت غور داد. کارش آنجا بلند ~~شد.9 بعد ازو # ~~پسرش : # علاءالدین حسین # بن حسین، چون دولت غزنویان روی در نقصان داشت، او بتغلب برهملکت ~~PageV01P403 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0437.png) # ~~ایشان مستولی شد. پادشاهی عاقل و کاردان [وسنی پاک مذهب1 بود. ~~برادرزادهآ خود # ~~غیاث الدین محمدرا ms331 درغزنین نیابت داد وخود هری دار الملک ساخت. مدت شش ~~سال # ~~پادشاهی کرد. درسنهآ احدی وخمسین و خمسمایه [بههری]2 در گذشت3 . # سیف الدین محمل # ابن علاءالدین حسین بن حسین بعد از پدر پادشاه شد . ملک غزنین بر قرار # ~~بعم زاده، غیاثالدین محمد، مقرر داشت و بعد از سلطان سنجر سلجوقی، بلخ ~~نیز # ~~مستخلص کرد و بعم زادهآ دیگر محمدبن مسعودبن حسین داد. لشکرغز4 ببلخ ~~بجنگ # ~~او آمدند. سیف الدین محمد، بمدد عم زاده، بجنگ غزان رفت و در آن جنگ ~~کشته شد # ~~درسنهآ ثمان و خمسین و خمسمایه. مدت پادشاهی اوهفت سال.5 # غیاث الدین ابوالفتح محمد # ابن سام بن حسین بعد از عم زاده پادشاه شد. بانتقام غزان رفت و با ایشان ~~جنگی # ~~عظیم کرد. بسیار از غزان کشته شدند. بقایای ایشان زنهار خواستند و خراج ~~پذیرفتند # ~~غیاث الدین محمد ایشان را زنهارداد و خراج بستد وعم زادهآ خود، محمدبن ~~مسعود را # ~~باز در [بامیان6 حکومت داد و خواهر خودرا در نکاح او آورد. ایشان را ~~پسری شد . # ~~بهاء الدین سام نام کردند. # سلطان غیاث الدین، برادر خود شهاب الدین ابوالمظفررا درهری بنیابت بنشاند # ~~و ولی عهد کرد وخود غزنین را دارالملک ساخت . رای هند شنکی 7 نام ~~مخالفت او # ~~کرد . بحکمسلطان، شهابالدین ابوالمظفر با لشکر گران بجنگ او رفت. رای ~~هند # ~~با هفتصد ژنده پیل وهزاران هزار سوار و پیاده برابر آمد . لشکراسلام سی ~~هزار مرد # ~~بودند. اماحق تعالی نصرت داد و سپاه اسلام مظفرشد- شنکی7هندی کشته کشت. ~~پسرش PageV01P404 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0438.png) # ~~کوکای1 شنکی بمطاوعت پیغام فرستاد و خراج پذیرفت . شهابالدین ابوالمظفر # ~~مراجعت نمود . # در خوارزم تکش خان در گذشت . غوریان در ملک خراسان طمع کردند . # ~~پهلوان محمد خرنک را که رستم وقت بود با لشکر بفرستادند و او مرو ~~مستخلص # ~~کرد. سلطان غیاث الدین محمد و برادرش بخراسان آمدند ونشابور را حصار ~~دادند ، # ~~علیشاه بن تکش خان وجمعی شهزاد گان در نشابور بودند ، بنظاره بر برج و ~~بارو بر # ~~آمدند. ms332 سلطان غیاث الدین محمد غوری بدان برج اشارتی کرد، فروافتاد. ~~شهزاد گان # ~~خوارز مشاهی اسیر کشتند و شهر مستخلص شد. علیشاه بن تکش خان را دست ~~بسته پیش # ~~بردند . سلطان غوررا دایه ای بود. اورا منع کرد از کشتن. سلطان غور دست ~~علیشاه تکش # ~~خان فرمود گشادن و برپهلوی خود بتخت بنشاند و نوازش نمود. پس ضیاءالدین ~~علی را # ~~بنیابت درنشا بور بگذاشت و باز گشت. # لشکرغوری و برادرش، شهاب الدین ابوالمظفر، درراه بی رسمیها می کردند. # ~~سلطان غیاث الدین بدین سبب پیغامهای سخت ببرادر فرستاد و درمیان ایشان ~~کردی # ~~بنشست . بازصلح کردند . سلطان محمد خوارزمشاه بانتقام غوریان بنشابور ~~آمد و با # ~~شاء الدین علی جنگ کرد و اورا با امرای غور اسیر گردانید و بزرگی نمود ~~و بجان # ~~امان داد و پیش سلطان غور فرستاد. پس عزم هری کرد. خرمیل از قبل غوریان ~~حا کم # ~~بود. پسر خود نصرت ملک را بنوا 2 فرستاد و مطاوعت نمود . سلاطین غور ~~بانتقام # ~~کوشیدند. شهاب الدین ابوالمظفر بالشکر بجنگ خوارزمشاه رفت . در مرو رود ~~ملاقات # ~~بود و آب میانجی طرفین. خوارزمشاه می خواست که از آب بآهستگی عبور کند ~~. # ~~لشکرش [مبادرت4 نمودند. شکست بروافتاد. باز گشت و بخوارزم رفت و خراسان ~~در # ~~دست غوریان آمد. دست ظلم5 دراز کردند . حق تعالی نپسندید . در اثنای ~~این حال ، PageV01P405 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0439.png) # ~~سلطان غیاث الدین محمد درسنهٔ‌ ثمان و خمسین وخمسمایه بغزنین در گذشت . ~~چهل # ~~سال پادشاهی کرده بود وسیزده سال پیش از آن نیابت1 # شهاب الدین ابوالمظفر2 # این سام بن حسین از خراسان بغزنین رفت و بعزای برادر قیام نمود پادشاهی # ~~برومقررشد. سلطان محمدخوارزمشاه چون از وفات غیاث الدین محمدوغیبت ~~شهاب- # ~~الدین ابوالمظفر ازخراسان واقف شد، لشکر بمرو فرستاد. بعد ازمحاربه ~~پهلوان محمد # ~~خرنک کشته شد و تمامت خراسان خوارزمشاه را مسلم کشت . سلطان غور ~~بانتقام # ~~خوارزمشاه رفت. خوارزمشاه از پادشاه سمرقند و گورخان قراختائی یاوری ~~خواست. # ~~پیش از آنکه ایشان مدد فرستنده غوریان در رسیدند. ms333 بمرز هزار سف جنگ ~~کردند . # ~~ظفر خوارز مشاه را بود. غوریان بگریختند و فیلان و اثقال باز گذاشتند. ~~لشکر خوارزمشاه # ~~غنیمت بسیار یافتند. خوارزمشاه مظفر بخوارزم رفت . فردوس مطربهآ ~~سمرقندیه احوال # ~~آن جنگ درین دوبیت آورده است. # شاها ز تو غوری بلباسات بجست %~% مانندهآ جوژه از کف خات3 بجست # از اسب پیاده گشت و رخ پنهان کرد %~% فیلان بتوشاه داد وازمات بجست # سلطان غور گریزان میرفت. لشکر قراختای و[خان سمرقند] بحدود # ~~طالقان بدو بازخوردند. سلطان غور در حصار طالقان گریخت. لشکر قراختای ~~آن را PageV01P406 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0440.png) # ~~از و باز گشت. سلطان غور، شکسته بسته خود را بغزنین کشید. غلامش یلدوز1 ~~او را # ~~در غزنین راه نداد و[از و رزم خواه 2 شد. سلطان غور را مجال انتقام ~~و[مقاومت 3 نبود # ~~راه مولتان گرفت. سیاهش یگان دو گان بدو [پیوستند.4 یک هزاری با او جمع # ~~شدند. غلامش آیبکپادشاه مولتان بود . زیادت التفاتی بسلطان نکرد. سلطان ~~با او # ~~جنگ کرد و اورا بگرفت و بکشت. لشکری نیک بروجمع شد. عزم غزنین کرد. ~~مشایخ # ~~و اکابر غزنین شفیع شدند تا خون یلدوز را ببخشید. درین حالت خوارزمشاه ~~پیغامی # ~~از سرقدرت بسلطان غور فرستاد و صلح طلبید. هر چند آن صلح برسلطان غور ~~از هزار # ~~جنگ سختتر6 بود، اما چون خوارزمشاه محق بود، جواب نداشت. صلح کردند بر # ~~آنکه بلخ وهری غوریان را بود ومرو ونشا بور خوارزمشاه را . # سلطان غور درسنهٔ‌ اثنی و ستمایه بغزای هندوستان رفت و بسیار مواضع # ~~مسخر گردانید. پس بانتقام خان سمرقند عازم شد. در راه فدائیان هندوان ~~کو کری، # ~~در حالت نماز کردن او را شهید کردند . چهل سال امارت و چهار سال سلطنت ~~کرده # ~~ود. ### | ههوث # ابن محمدبن سام بن حسین، بعد ازعمش جمعی امرا میل او داشتند و بعضی # ~~میل بخواهرزادهآ سلطان شهاب الدین، بهاءآ الدین سام بن محمدبن مسعودبن ~~حسین # ~~می کردند و طرف بهاءالدین سام غالب بود و شوکت وسلطنت او بیشتر . اما ~~تقدیر ms334 ازلی # ~~موافق تدبیر وشوکت نبود. بهاء الدین سام بوقت رفتن بغزنین در گذشت . ~~کار سلطنت # ~~بر محمود قرار گرفت و او پسران بهاء الدین، علاء الدین وجلال الدین را ~~کشور # ~~بامیان داد . چون سلطان محمود مردکار نبود ، غلامان پدر و عمش هر یک ~~برولایتی # ~~مستولی شدند و قطب الدین آیبک برهتد مستولی شد و دهلی دارالملک ساخت و ~~PageV01P407 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0441.png) # ~~چون او در گذشت ، غلامش شمس الدین یلتتمش بجای او پادشاه گشت و ساطان # ~~لقب یافت. مدتی سلاطین دهلی از نسل او بودند تا سلطان جلال الدین خلج ~~آن تخمه # ~~را بر انداخت و تاج الدین یلدیز بر غزنین و زاولستان مستولی شد و قباجه ~~بر مولتان # ~~و لهاور و برشاور و ملک غور ودییگر ولایات سند مستولی شد . در تصرف ~~سلطان # ~~محمود، هری و فیروز کوه بماند . امرای دولت او بخوارزمشاه توسل جستند و ~~آن # ~~ملک بدست او باز دادند و خوارزمشاه بر قرار بدو مقرر داشت و علامهآ ~~کرمانی را # ~~باستمالت بدو فرستاد . علامه در حق او گفت : ### | شعر # شاهی که هست بر همه شاهان شرق زین ### | کشور گشای گیتی و دستور عالمین1 # سلطان مشرقین و شهنشاه مغربین ### | محمود بن محمد بن سام بن حسین # سلطان محمود هفت سال پادشاهی کرد و در سنهآ تسع و ستمائه ، روزی او # ~~را در خانه کشته یافتند. [ کشنده پیدانشد2 . مردم نسبت قتل3 او بعلیشاه ~~تکش خان # ~~می کردند. سلطان محمد خوارزمشاه بدین سبب بفرستاد و برادر را بکشت . ~~مملکت # ~~غوریان خوارز مشاه را صافی کشت و دولت غوریان سپری شد و از متعلقان ~~ایشان، کرت # ~~بر ملک هری مستولی شد وتا غایت، حکومت هری در تخمهآ اوست[والله الباقی4 # فصل پنجم از باب چهارم # در ذ کر پادشاهان دیلمان بتخصیص آل بویه هفده تن مدت ملکشان ز # ~~ذی القعده سنهآ احدی وعشرین و ثلاثمایه تا سنهآ ثمان و اربعین و ~~اربعمایه صدوبیست # ~~و هفت سال. PageV01P408 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0442.png) # صابی دبیر آورده است که ms335 بویه از تخم بهرام کور است . نسبش2 بویه بن # ~~فنا خسرو بن تمام بن کوهی بن شیرذیل2 بن شیر کنده بن شیر ذیل 3 بن ~~شیرویه # ~~بن شستان شاء بن سیس فیروز بن شیرذیل بن سنباد بن بهرام گور و بعضی از ~~دیلمان # ~~گویند که از تخم دیلم بن ضبهاند4 . این بویه دردیهی ازولایت دیلمان ~~قزوین که # ~~کیا کلیش 5 نام داشت مقیم بود . گوهر خود نهان داشتی . چون ماکان بن کا ~~کی بن # ~~نعمان پادشاه دیلمان را قهر کرد و بر آن ملک مستولی شد ، بویه بخدمت او ~~پیوست # ~~و در سلک خدام او منتظم شد . او را سه پسر بود : علی وحسن واحمد . این ~~برادران # ~~و اسفار بن شیرویه و مرداویج و وشمکیر، ابنای زیار جیلی ، از تخم ارغش ~~که بعهد # ~~کیخسرو پادشاه گیلان بود ، ملازمت ماکان بن کا کی می کردند . تا اسفار ~~بن شیرویه # ~~برماکان خروج کرد او را بجهانید و بر ملک دیلمان مستولی شد ، در سنهآ ~~خمس # ~~عشر و ثلاثمایه . بعد از یک سال بر دست قرامطه کشته شد . مرداویج بن ~~زیار بر # ~~حای او حا کم دیلمان گشت و رودبار وطالقان و رستمدار در ضبط آورد . پس ~~مازندران # ~~و ملک ری و قزوین و ابهر و زنجان و طارمین مستخلص کرد و باستخلاص دیگر ~~بلاد # ~~عراق کوشید . در همدان قتل عام و نهب و غارت کردند ، چنانکه دو خروار ~~بند # ~~ابریشمین از شلوار مقتولان بیرون کردند. پس ماکان بن کاکی بجنگ او آمد ~~و ازو # ~~منهزم بخراسان رفت . مرداویج، علی بن بویه را بابرادران به کرج9 فرستاد ~~وخود # ~~باستخلاص اصفهان رفت . مظفره بن یاقوت از قبل مقتدر خلیفه حاکم آنجا ~~بود . # ~~جنگ کردند . مظفر مقهور شد . مرداویج بر اصفهان مستولی گشت . مظفر ~~بفارس # ~~رفت ، پیش پدر . یاقوت با لشکر بجنگ مرداویج آمد و منهزم شد . درین ~~حال، PageV01P409 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0443.png) # ~~علی بن بویه با برادران بلرستان1 بودند . یاقوت با دو هزار مرد بدیشان ~~بازخورد. ms336 # ~~دیلمان را سبصد مرد بود و دویست یا سیصد دیکر از لران بدیشان یموسته . ~~در # ~~ارجان2 با هم جنگ کردند . یاقوت منهزم شد . علی بن بویه و برادران به ~~فارس # ~~رفتند و فارس در ضبط آوردند . در اثنای این حال ، مرداویج را غلامانش ~~بحمام در # ~~بکشتند ، در سنهآ احدی و عشرین وثلاثمایه. سرور غلامان توزون و بغرا و ~~بجکم # ~~ماکانی بودند. وزیر اوحسن بن العمید، مرقد اورا از اصفهان بردوش اکابر ~~بری رسانید # ~~و بگور کرد. # علی بن بویه بدعوی حق کزاری باصفهان رفت و با وشمگیر بن زیار حرب # ~~کرد و اورا منهزم گردانید . و شمگیر بطبرستان رفت و بدان ملک قناعت ~~نمود . # ~~علی بن بویه را ملک عراق وفارس صافی شد . در حادی عشر ذی القعده سنهآ ~~احدی # ~~و عشرین و ثلاثمایه بپادشاهی نشستو ### | عمادالدوله # لقب یافت . عراق ببرادر کهتر حسن داد و او را رکن الدوله لقب کرد و # ~~برادر کوچک احمد را باستخلاص کرمان فرستاد و خود شیر از را دار الملک ~~ساخت . # ~~بسرای یاقوت نزول کرد . لشکر ازو روزی3 خواستند . مال نبود . متفکر در ~~خانهآ # ~~یاقوت ستان خفته بود، ماری سیاه دید که برسقف خانه ازسوراخی سر بیرون ~~کرد. # ~~بترسید و از آن خانه بیرون آمد. بفرمود تا آن سقف شکافتند تا مار را ~~بکشند . # ~~چون بشکافتند مار را نیافتند ، صد صندوق مال یافتند از نقد وجنس ~~وجواهر. روزی # ~~لشکر از آن بداد . چون روز بآخر رسید، خواست که از آن جامها جهت خود # ~~لباس سازد . خیاطی را طلب داشت . خیاطی کر بود که خیاطت یاقوت کردی . ~~اورا # ~~بیاوردند. عمادالدوله، نظر بر آنکه مردم غیبت کنند. او را بنشاند . ~~خیاط تصور کرد # ~~که او را برنجش نشاندهاند . چون مردم برفتند ، عمادالدوله فراش را گفت ~~جامها PageV01P410 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0444.png) # ~~بیار . خیاط تصور کرد که می گوید چوب بیار. گفتای خداوند بچوب چه حاجت ~~. # ~~از آن یاقوت پیش بنده زیادت از ده صندوق نیست . عمادالدوله بخندید ~~وارکان دولت ms337 # ~~متعجب شدند. آن صندوقهای جامه ازو بستد . # چون یاقوت بحضرت خلافت رسید، غلامان غلو کردند و لشکری گران # ~~بجنگ عمادالدوله فرستادند . بفیروزان فربقین بهم رسیدند . صد روز جنگ ~~بود . # ~~ظفر و هزیمت روی ننمود . فریقین از حرب ملول شدند . عمادالدوله برآن ~~بود # ~~که اگر بامداد ظفر نباشد ، هزیمت شود . در شب بخواب دید که اسبی فیروزه ~~نام # ~~داشت، بر پشت آن سوار بودی. [چون پارهای برفتی نگینی فیروزه یافتی .]1 ~~چون # ~~پارهآ دیکر برفتی ، او را بفیروزی مژده رسیدی . چون سه لفظ فیروز بود ، ~~خرم شد. # ~~شبگیرفرمود تا اسب فیروزه نام را زین کردند . بر نشست . یارهای برفت، ~~انگشتری # ~~فیروزه یافت. امید فیروزی در خاطرش متمکن شد . نا گاه خبر رسید که ~~لشکرعرب # ~~گریختهاند و اسباب گذاشته . عمادالدوله از آن خواب متعجب شد . بحضرت # ~~خلافت فرستاد و فارس بهشتصد هزار دینار ضمان کرد . خلیفه او را منشور ~~پادشاهی و # ~~تشریف فرستاد و لقب معین کرد و او سالی چند مال ضمان بادا میرسانید. ~~اما چون # ~~کارش بالا گرفت ، تغلب نمود و دیگر نداد. عماد الدوله مدت شانزده سال و ~~نیم # ~~یادشاهی کرد. در جمادی الاول سنهٔ‌ ثمان. و ثلاثین و ثلاثمایه در کذشت ~~. برادر # ~~خود را ولی عهد کرد . ### | رکن الدوله # حسن بن بویه، بحکم برادر درعراق عجم پادشاه بود. اورا با پسر قرانکین، # ~~سیهدار سامانیان ، بکرات محاربات رفت . چون در سنهآ اربعین و ثلاثمایه ~~پسر # ~~قراتکین در گذشت و ابوعلی بن محتاج بجای او نصب شد ، رکن الدوله با او ~~بصلح # ~~در آمد و چهل و چهار سال پادشاهی عراق کرد . شانزده سال و نیم معاصر ~~عمادالدوله PageV01P411 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0445.png) # ~~و بیست وهفت سال و نیم معاصر عضد الدوله بود . در محرم سنهآ ست وستین و # ~~ثلاثمایه در گذشت و ملک عراق بیسران کوچک داد . یزد و اصفهان و قم ~~وکاشان و # ~~نطنز و جربادقان بمؤیدالدوله ابو نصر بویه داد و ری و همدان و قزوین و ~~ابهر و # ~~زنجان ms338 و ساوه و آوه و بعضی از کردستان1 بفخرالدوله علی و پسر مهتر، ~~عضدالدوله # ~~فنا خسرو را همان که عمش داده بوده، یعنی ملک فارس مسلم داشت . ابن ~~العمید # ~~ابوالفتح علی بن محمد بن حسین وزیر او بود و بزر کی او بمرتبهای که ~~صاحب عباد # ~~با وجود اجلال خود مدح او گفتی و بپا خاستی و برو خواندی. [و این بیت ~~از آن # ~~مدایح است . ### | شهر # ان خیر الممدوح من مدحته %~% شعراء الزمان من کل ناد2 # ~~ابو منصور تعالبی در حق او گفته : # عین الشرف ولسانه سیف الملک وسنانه # ~~اشعار خوب[ورسائل]3 بی نظیر دارد. ### | معزالدوله # احمد بن بویه بفرمان برادر باستخلاص کرمان رفت ، بجنگ امیر علی # ~~الیاس. صاحب کرمان روزبا دیلمان جنک کردی و شب ایشان را نزل فرستادی . # ~~دیلمان بدو پیغام فرستادند گه اگر دوستی جنگ جستن چراست و اکر دشمنی # ~~نزل فرستادن از کجاست ؟ امیر علی الیاس جواب داد که در روز مرا دشمنید ~~، از # ~~مردی جنگ می کنم و بشب درین ملک میهمان ، از مروت نزل میفرستم . # ~~معزالدوله خجل شد و با او صلح کرد و باز گشت . بعد از امیر علی الیاس ، ~~پسرش # ~~الیسع با دیلمان مخالف شد . معز الدوله بجنگ او رفت و[او را بکشت1 . ~~ملک # ~~کرمان دیلمان را صافی شد. به مکران رفت و بصلح، خراج مقرر کرد و با ~~مردم کوچ PageV01P412 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0446.png) # ~~و بلوچ جنگ کرد . دست چپ او را در آن جنگ بینداختند . چون صحت یافت ، # ~~پیش برادر رفت و از آنجا بخوزستان شد و مسخر کرد و ملک بصره و واسط ~~مسلم # ~~کردانید . مکتفی استدعای حضور او کرد . در سنهآ خمس و ثلاثین و ~~ثلاثمایه برفت # ~~وملک بغداد در ضبط آورد . امر ونهی بقول او بودی ، اما نام امیر ~~الامرائی بر برادر # ~~مهترش . در بغداد بیست و یک سال پادشاه بود : سه سال معاصر عماد الدوله ~~و # ~~هجده1 سال معاصر رکن الدوله . در ربیع الاول سنهٔ‌ ست وخمسین و ms339 ~~ثلاثمایه در # ~~گذشت . پنجاه و چهار سال عمر داشت . ### | عضد الدوله # ابوشجاع فنا خسرو بن رکن الدوله حسن بن بویه . بعد از عمش ، بحکم # ~~وصیت در فارس ، در سنهآ ثمان و ثلاثین و ثلاثمایه بپادشاهی نشست و مدت ~~سی و # ~~چهار سال در پادشاهی بماند . مانند او هیچ پادشاه در دیالمه نبود و او ~~خلاصهآ آن # ~~دولت و زبدهآ آن قوم بود . او را آثار عظیم باقیست . در ذکر مآثر او ~~مجلدات # ~~پرداختهاند که این مختصر احتمال2 آن نکند . # در زمان او، در سنهآ ست و خمسین و ثلاثمایه ، وشمگیربن زیار بطبرستان # ~~در کذشت و ملک او بپسرش بهستون رسید . عضد الدوله ، بعد از موت پدر ، ~~در سنهآ # ~~سبع و ستین و ثلاثمایه، ببغداد رفت و با عم زادهآ خود عزالدولهآ بختیار ~~جنگ کرد و # ~~او را بکشت و بغداد مستخلص کرد . در روز دخول او ببغداد ، خلیفه ~~باستقبال او # ~~بیرون آمد و هر گز خلفا هیچ پادشاهی را چندین تعظیم نداده بودند . ~~عضدالدوله، # ~~هفت جای در پیش خلیفهزمین بوس کرد . خلیفه او را سر بلند گردانید و در ~~لقب # ~~تاج الدوله افزود . عضدالدوله در بغداد ضبطی هر چه تمامتر کرد و سیاستی ~~PageV01P413 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0447.png) # ~~عظیم بجای آورد . اکابر جهان در دولت او آسایشها دیدند و او درکار عدل ~~و عمارت # ~~وسیاست ید بیضا مینمود . # هم درین سال که سنهٔ‌ سبع وستین و تلاثمایه بود ، بهستون بن وشمگیر # ~~در گذشت . ملک طبرستان و کر گان ببرادرش قابوس بن و شمگیر رسید . چون # ~~رکن الدوله در گذشت و عراق که خاص او بود ، بر یسران بخش کرد، ~~مؤیدالدوله # ~~پیش بینی کرد . هر چند بنص یدر ولی عهد بود ، پیش برادر مهتر عضدالدوله # ~~فرستاد و اجازت طلبید . عضد الدوله را خوش آمد. با او طریق موافقت سیرد ~~و آن # ~~ملک برو مسلم داشت . اما فخر الدوله ، از روی جوانی ، ببرادر ملتفت نشد ~~. لاجرم # ~~عضد الدوله برنجید وطمع در. ملک او کرد . فخرالدوله ms340 با او سرکشی می کرد ~~. # ~~عضد الدوله و مؤید الدوله با هم متفق شدند و با فخرالدوله جنگ کردند . ~~فخرالدوله # ~~بکریخت و بطبرستان رفت پیش قابوس وشمگیر که شوهرخاله او بود و پدر زنش. # ~~عضد الدوله پبغام بقابوس فرستاد وبمواعید فخر الدوله را ازو بخواست . ~~قابوس # ~~اجابت نکرد . عضد الدوله ، مؤید الدوله را بجنگ ایشان فرستاد. بعد ~~ازمحاربه ، # ~~قابوس و فخر الدوله منهزم شدند و گر گان و طبرستان در تصرف مؤید الدوله ~~آمد . # ~~فخرالدوله و قابوس بخراسان رفتند واز نوح بن منصور سامانی مدد خواستند. # ~~حسام الدوله تاش و امیر فایق را ما لشکری گران بمدد ایشان فرستاد . ~~برفتند و # ~~گر گان -حصور کردند . صاحب عباد، وزیر مؤید الدوله، جاسوس فرستاد تا ~~حال # ~~ایشان باز داند . جاسوس برفت و حال معلوم کرد و باز آمد. ابن عباد ازو ~~پرسید # ~~چند پیر در آن لشکرند ؟ گفت پیران نیستند ، اما چندین فیل اند1 . صاحب ~~عباد # ~~گفتهاند]2 : ### | بعر # برائی لشکری را بشکنی پشت %~% بشمشیری یکی تا ده توان کشت PageV01P414 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0448.png) # ~~بقرستاد و فایق را بفریفت تا در روز حرب غدر کرد و پشت بداد و بدین سبب # ~~لشکر شان منهزم شد . قابوس وفخر الدوله وتاش با خراسان رفتند و باز از ~~نوح # ~~منصور مدد طلبیدند . نوح منصور وزیر خود شیخ ابوالحسین عتبی را بمدد ~~فرستاد . # ~~او خود در راه کشته شد و آن آرزو [در حجاب توقف]1 ماند . # میان قابوس وفخر الدوله در خراسان، جهت آنکه دختر قابوس در حبالهآ # ~~فخر الدوله بود و او زنی دیگر خواسته و بر دختر قابوس کزیده و مفتنان ~~در میان # ~~نقلها کردند ، بوحشت انجامید. از پیش یکدیگر تخلف کردند وهر یک بموضعی # ~~قرار گرفتند . فخرالدوله سه سال و قابوس هجده2 سال در خراسان بماندند و ~~از # ~~هیچ باکم نکرد3 # از آثار عضدی سد امرست بفارس که بر رود کر ساخته و کربال از آن # ~~آب میخورد و مثل آن عمارت در جهان نیست و ms341 مشاهد امیر المؤمنین مرتضی ~~علی # ~~و حسین بن علی علیهما السلامو دار الشفاء بغداد و باروی مدینهآ رسول ~~(ص) وشهری در # ~~قبلی شیراز که سوق الامیر خواندند و اکنون مزرعهایست و سرائی در بغداد ~~که # ~~بسرای سلطان منسوب بود و پیش ازو کس به از آن سرای نساخت. و بر دار ~~الشفاء # ~~بغداد چندان وقف کرد که صد هزار دینار عامل حاصل [داشت.4 # گوپند که چون دار الشفای بغداد تمام شد ، عضد الدوله بتماشای آن رفت. # ~~دیوانهای بر بند بود . با عضد الدوله گفت : ای امیر ، اگر نه همه ~~کارهای شما # ~~باشگونه است ، دیوانه توئی ، بر من بند حرامست . عضد الدوله گفت در من ~~چه # ~~دیوانگی دیدی . دیوانه گفت اول آنکه مال از عاقلان میستانی و بر ~~دیوانگان # ~~صرف می کنی . دوم آنکه شفا دادن بامر خداست تعالی و تقدی، و تو ~~دارالشفا PageV01P415 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0449.png) # می سازی و خودرا شفا رساننده میپنداری . بر تر ازین دیوانگی چه باشد؟ ### | شه # عضد گفت زه ای سراینده زه %~% نگفت هیچ عاقل سخن از توبه # ~~عضدالدوله ببغداد، در رمضان سنهآ اثنی وسبعین و ثلاثمایه، بصرع در کذشت ~~و بمشهد # ~~علی مرتضی کرم الله وجهه مدفون شد و پسران را در بغداد و فارس قایم ~~مقام کرد . # عز الدوله بختیار # ابن معز الدولة بن بویه، در عهد عمش، بجای پدر در بغداد در خدمت خلفه # ~~راه امارت داشت . اما نام امیر الامرائی بر عمش رکن الدوله بود . غلام ~~پدرش ، # ~~سبکتکین نام برو عاصی شد و امارت بغداد بدست فرو گرفت و دو ماه حکم کرد ~~و # ~~در گذشت . غلامی دیگر یک چشم ایتکین نام بجای او امیر بغداد شد . ~~عزالدوله # ~~بخوزستان کریخت و بعم خود ، رکن الدوله حسن ، التجا ساخت . او عضد ~~الدوله را # ~~بمدد فرستاد . عضد الدوله آن کار کفایت نمود1 و طمع در بغداد آورد . ~~عزالدوله از و # ~~شکایت پیش عم فرستاد . رکن الدوله وزیر ابن العمید را پیش عضد الدوله ~~فرستاد و ms342 # ~~باز خواست کرد . وزیر با عضد الدوله سختان درشت گفت تا با فارس مراجعت ~~کرد . # ~~اما بعد از وفات رکن الدوله برفت و با عزالدوله بختیار جنگ کرد . در ~~شوال سنهآ # ~~سبع وستین و ثلاثمایه وعزالدولةآ بختیار را بکشت و بدین کین ، وزیر ابن ~~العمید # ~~را سیاست کرد. ### | مؤید الدوله # ابو نصر بویه بن رکن الدولة حسن بن بویه ، در زمان عضد الدوله حکومت # ~~عراق بدو تعلق داشت . چون با قابوس و فخر الدوله جنگ کرد و ایشان را ~~منهزم # ~~گردانید ، گرگان وطبرستان نیز بدو تعلق گرفت . شش سال بعهد عضد الدوله ~~و PageV01P416 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0450.png) # ~~یک سال بعد ازوحکومت کرد . بعد از قتل وزیر ابن العمید ، صاحب کافی ~~ابوالقاسم # ~~اسماعیل بن عباد بن عباس اصفهانی و بروایتی رازی را در سنهآ سبع وستین ~~و ثلاثمایه # ~~وزارت داد و بواسطهآ رای صایب او ، ملک مؤید الدوله رونقی هر چه تمامتر ~~یافت و # ~~بهیچ وجه خلل پذیر نشد. صاحب عباد ، با وجود کثرت اشغال ، درس گفتی ~~وتصانیف # ~~ساختی . از جمیع علوم و تمامت امور دنیاوی با خبر بودی . مؤید الدوله ~~در سنهآ # ~~ثلاث و سبعین وثلاثمایه در گذشت . صاحب عباد ، تا رسیدن فخر الدوله با ~~سر # ~~مملکت، برأی صایبملک و لشکر مضبوط داشت . ابوسعید رستمی سکزی در مدح # ~~صاحب عباد گفته است : ### | شعر # ورث الوزارة کابرا عن کابر %~% موصولة الاسناد بالاسناد # یروی عن العباس عباد وزا %~% رته و اسمعیل عن عباد ### | فخرالدوله علی # ابن رکن الدولة حسن بن بویه، بعد از پدر اندک مدتی حکومت کرد و # ~~از دست برادران بگریخت . بعد از وفات ایشان صاحب عباد استدعای حضور او ~~کرد. # ~~در سنهآ ثلاث و سبعین و ثلاثمایه با سر ملک خود آمد و وزارت بر صاحب ~~عباد مقرر # ~~داشت . در سنهآ تسع وسبعین و ثلاثمایه ، میان فخرالدوله و برادر زادهاش ~~بهاء الدولة بن # ~~عضد الدوله محاربات رفت . فخر الدوله خوزستان با تصرف کرفت وعزم بصره ~~کرد . # ~~بهاء الدوله آب در صحرای ms343 سامی افکند . رفتن مسر نشد . با همدان آمد . ~~بهاء الدوله # ~~باستغفار پیش عم پیغام فرستاد . فخر الدوله برو دل خوش کرد . امیر الا ~~امرائی و # ~~مهتری دودمان بر فخر الدوله مقرر شد و او در بغداد جامعی ساخت، ~~بطرفغربی . # ~~آن را درین عهد ، وزیر غازان خان ، خواجه سعد الدین محمد ساوجی1 تجدید # ~~عمارت کرد . تا صاحب عباد در حیات بود ، یادشاهی او رونقی تمام داشت . ~~در سنهآ # ~~خمس و ثمانین وثلاثمایه ، صاحب عباد رنجور شد و کار بوصیت رسید . در ~~آخرین PageV01P417 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0451.png) # ~~نوبت که فخر الدوله بعیادتش رفت ، او را کفت: هر چه وسع و طاقت این ~~بنده بود، # ~~در رواج کار این دولت هیچ دقیقه نامرعی نماندم و دیباچهآ جوانی و ~~عنفوان زند گانی # ~~درکار این دولت سپری کردم و بسیار خون جگر خوردم تا نام امیر بدین سیرت # ~~پسندیده مشهور شد. اکنون بنده میرود . اکر امیر بر همان طریقه رود ، ~~برکات آن # ~~بروز گار همایون1 اوعاید گردد و بنده را در آن نامی نباشد و من بدین ~~خمول ذکر # ~~راضیم تا هم امیر نیکو نام باشد و هم رعیت در آسایش . اما اگر خلاف این ~~معنی # ~~صورت بندد، برای جهان چون آفتاب روشن شود که آن همه ساخته و پرداختهآ ~~بنده # ~~بود و این چنین کار دولت را زیان دارد و در ملک خللها ظاهرشود . نباید ~~که امیر بقول # ~~صاحب غرض مفتن کار کند وعنان اختیار از صوب صواب بگرداند . فخر الدوله # ~~گفت چنین کنم ، اما نکرد . # صاحب عباد در گذشت. هجده سال وزارت کرده بود . چون مرقد او # ~~بنماز گاه بردند ، اکابر دولت ، اجلال او را در ییش مرقدش زمین بوس ~~کردند . # ~~مرقدش در خانهای ، از سقف در آویختند و تخت در زیر آن بنهادند و بعد از ~~مدتی # ~~باصفهان نقل کردند2 # فخر الدوله بعد از ماحب عباد وصیت او خوار داشت و هم در روز وفاتش # ~~خزاین او بر گرفت و فرزندان او را از ms344 میراث محروم گردانید و هر کرا که ~~متعلق # ~~صاحب بود، درمصادرات و حوالات کشید و آنچه او بر کسی مسامحت کرده بود ، ~~باز # ~~گرفت ووزارت به ابو العباس الضبی و ابوعلی بن حمولهآ اصفهانی فروخت بده ~~هزار # ~~دیتار و ایشان را در ملک دست مطلق گردانید تا عادات مذمومه پیش گرفتند ~~و دست # ~~تطاول دراز کردند و ارباب تمول را از پای در آوردند تا بمرتبهای که ~~قاضی ری ، # ~~عماد الدین عبد الجبار که در فروع مذهب شافعی رضی الله عنه دست تمام ~~داشت و در # ~~اصول شیخ معتزله بود ، جهت آنکه کفت بر صاحب عباد ترحم نفرستم که مرا ~~توبهآ PageV01P418 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0452.png) # ~~او معلوم نیست ، بگرفتند و سه بار هزار هزار1 درم مصادره کردند و از ~~قضا معزول # ~~گردانیدند . 2 # معتقد قاضی عبدالجبار و معتزله چنان است که مسلمانی بدانگی و نیم # ~~مظلمه ، خالدأ مخلدا در دوزخ بماند واو این همه تمول از رشوت دار القضا ~~حاصل # ~~کرده بود . بحقیقت ظلم قضات را با ظلم اهل دیوان نسبت [نیست3 . بنا بر ~~آنکه # ~~گر دیوانیان طمعی کنند ، همان مقدار بیش خلق را زیان نباشد و از آن ~~قسمت و # ~~توزع4 نیز ، یمکن بعضی بنظر تخفیف ومسامحه حاصل نشود . اما طمع قضات ، ~~تا # ~~دو چندان حق مسلمانی باطل نکنند، بدیشان چیزی عاید نگردد و قاضی را ~~تصور # ~~باشد که زند گانی او بر نهج شرع است و دیوانیان همیشه ازخدای تعالی و ~~رسول ترمکار # ~~وشرمستار باشند وخود را مخطی ومجرم دانند و این فرق بین السماء والارض ~~است . # فخر الدوله درسنهآ سبع و ثمانین و ثلاثمایه در گذشت . پسرش مجدالدوله # ~~رستم یازده ساله بود و منکوحه اش سیده ، برملک مستولی شد . هیچکس را از ~~ارکان # ~~دولت زهره نبودی که بی اذن او در کم و بیش کاری مدخل کردن تا بمرتبه ای ~~که کفن # ~~فخرالدوله قرض کردند و دست بخزانه نیارستند بردن . با وجود این تسلط ، ~~چون # ~~زن بود ، بوقت دفن ms345 فخر الدوله تا مالهای جهان از امرا قبول نکرد ، ~~نگذاشتند # ~~که او را دفن کنند. # فخر الدوله وصیت کرد تا بر گورش نویسند : تر کنا قصورنا وسکنا قبورنا و # ~~زال عنا ملکنا و سیصیر من یأتی بعدنا مصیرنا . # بوقت وفات فخرالدوله نود بار هزار هزار دینار و هشتصد و هفتاد وپنج هزار # ~~و دویست و هشتاد و چهار دینار و صد و چهل هزار هزار و هشتصد و شصت و سه ~~هزار # ~~و نود درم و سه هزار خروار جامهآ بریده و تا بریده، بیرون آلات مرصع و ~~زرین و PageV01P419 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0453.png) # ~~سیمین و غیر آن در خزانه موجود بود و این همه در اندک مدتی سپری شد و ~~سرآیت # ~~مال المیت میت باظهار رسید . # مجد الدوله ابوطالب رستم # این فخرالدوله علی بن رکن الدوله حسن بن بویه، بعد از پدر پادشاهی # ~~عراق بدو تعلق کرفت. مادرش کفیلهآ مصالح ملک شد . زنی عاقله وصاحب ~~تدبیر بود. # ~~کار ملک برونق میداشت . در شعبان سنهآ ثلاث و ثمانین و ثلاثمایه، قابوس ~~و شمگیر، # ~~بعد از غیبت هجده ساله، از خراسان باسرمملکت خودآمد و گر گان وطبرستان ~~با # ~~تصرف گرفت . او را با لشکرسیده و مجدالدوله ، در تنازع ملک محاربات رفت ~~و از # ~~طرفین بسیار کشته شدند . عاقبت بر آن صلح کردند که عراق آل بویه را ~~باشد و # ~~طبرستان و کرگان و مازندران ، قابوس بن و شمگیر را . قابوس بعد از صلح ~~آهنگ # ~~کیلان کرد و بر آن مستولی شد و پسرخود منوچهررا داد . قابوس بعد از ~~مراجعت پانزده # ~~سال پادشاهی کرد . پس لشکر برو خروج کردند و او را محبوس گردانیدند و ~~یادشاهی # ~~بهپسرش منوچهردادند . قابوس درحبس از سرما در گذشت ، از سخنان اوست : # اقتناء المناقب باحتمال المتاعب . [لذة الملوک فیما لاتشارکهم فیه العامة # ~~من معالی الامور . کان همتی کتاب انظرفیه و حبیب انظرالیه و کریم ~~انظرله . # منوچهر با سلطان محمود غزنوی صلح کرد و خطبه و سکه بنام او گردانید ms346 ~~PageV01P420 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0454.png) # ~~و سلطان دختر بدو داد . منوچهر کسانی را که بر پدرش خروج کرده بودند. # ~~بکشت . # چون مجدالدوله بحد بلوغ رسید، با مادر در کار شاهی تنازع کرد و وزارت # ~~به خطیر ابوعلی داد . مادرش بخشم بقلعهآ طبرک رفت . وزیر مو کلان برو ~~گماشت تا # ~~نگریزد . سیده در شب بگریخت ، پیش بدر بن حسنویه امیر کردستانرفت. # ~~بدهانهآ خوزستان، بدرحسنویه باستقبال رفت و زمین بوس کرد و خدمات ~~پسندیده # ~~بجای آورد وبمدد او با لشکرها بری رفت و با مجدالدوله حرب کرد و لشکر ~~او را # ~~مقهور گردانید و ملک ری بگرفت و چند روز آنجا بود و در ری چندمحلت ~~بسوزانید. # ~~مجدالدوله و وزیر خطیر ابوعلی اسیر شدند و مقید کشتند . سیده در ملک ~~متمکن # ~~شد. بدر حسنویه را با خلعتها و تکلفهای سزاوار با ولایت فرستاد و در ~~کار ملک شرایط # ~~معدلت بتقدیم رسانید و قواعد جهانداری ممهد کردانید . روز بار در پردهآ ~~رقیق # ~~نشستی و با وزیر و عارض سخن گفتی. سپاهی و رعیت را در حد1 هر یک ~~محافظتآ # ~~نمودی و چون رسل از اطراف آمدندی ، بی تلقین ، جواب بسزا گفتی . # از جمله سلطان محمود غزنوی پیغام بدو فرستاد که باید خطبه وسکه با نام # ~~من کنی و خراج فرستی و الا جنگ را آماده باشی . او جواب داد که تا ~~شوهرم در # ~~حیات بود ، من ازین معنی اندیشناک بودم که اگر سلطان چنین فرماید ، ~~تدبیر چه # ~~باشد . اما اکنون از آن فارغم . جهت آنکه سلطان پادشاهی عاقل است و ~~داند که # ~~کار حرب در غیب است . اگر بجنگ من آید و مرا قهر کند ، او را چندان ~~نامی # ~~نباشد که بر زنی بیوه قادر شود. اگر از من شکست یابد، این ننگ تا ~~قیامتاز روی # ~~دولت او محو بشود و مردم کویند : ### | بیت # چو از راستی بگذری خم بود %~% چه مردی بود کز زنی کم بود # میدانم که سلطان باین مختصر ولایت ملتفت نشود و ms347 بدین جواب مسکت ~~PageV01P421 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0455.png) # ~~پادشاهی چنان1 را از جنگ باز داشت . در آخر پسر و مادر با یکدیگر دل ~~خوش # ~~کردند و مجدالدوله با سر ملک آمد و برادرش شمس الدوله را حکومت همدان ~~داد. # ~~اما زمام ملک همچنان در کف کفایت سیده بود . تا او درحیات بود ، ملک ~~مجدالدوله # ~~برونق بود . چون او در سنهآ خمس عشر و اربعمائه کذشت، کارها [دست از هم ~~بداد2 # ~~و ملک بشورید . امرا و ارکان دولت مجدالدوله را کردن نمی نهادند . او ~~از سلطان # ~~محمود غزنوی مدد خواست. سلطان با لشکری گران آهنگ عراق کرد . کار بر # ~~عکس افتاد . چون بملک ری رسید، با مجدالدوله جنگ کرد واو را با پسرش ~~ابودلف # ~~بکشت ، در سنهآ عشرین و اربعمایه . مدت سی و سه سار پادشاهی کرده بود . ~~ملک # ~~عراق در تصرف سلطان محمود آمد . ### | شرفالدوله # ابوالفوارس شیر ذیل بن عضد الدولة بن رکن الدولة بن بویه، بعد از پدر # ~~در کرمان، در سنهآ اثنی و سبعین و ثلاثمایه بپادشاهی نشست و برادرش ~~صمصام الدوله # ~~ببغداد در خدمت خلیفه امیرالامرا بود . چون چهار سال و نیم بر آمد، شرف ~~الدوله # ~~ببغداد رفت . صمصام الدوله استقبال کرد . شرف الدوله او را بگرفت و میل ~~کشید و # ~~بقلعهآ کیوسان محبوس کرد . ملک بر شرفالدوله قرار گرفت و دو سال دیگر # ~~بزیست . در جمادی الاخر سنهآ تسع وتسعین و تلاثمایه بفجأة در گذشت . # صمصام الدوله # ابو کالنجار مرزبان بن عضد الدوله بن رکن الدوله بن بویه ، بعد از برادرش # ~~شرف الدوله ، ارکان دولت او را از قلعه بیرون آوردند و پپادشاهی ~~نشاندند و او نه # ~~ماه پادشاهی کرد . جمعی دیگر از ارکان دولت ، شمس الدوله علی بن شرف ~~الدوله # ~~را بروی او بر کشیدند . او با ایشان حرب کرد و مظفر شد و برادرش بهاء ~~التوله بن # ~~عضد الدوله با او مخالفت کرد . میان ایشان محاربات رفت و بصره و اهواز ~~در آن PageV01P422 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0456.png) # ~~حنگها خراب ms348 شد . عاقبت صمصام الدوله بگریخت و هشت سال دیگر بزیست تا در # ~~حدود فارس، بر دست ابنای عزالدوله بختیار ،1 نور الدوله سالار و ~~برادران او، کشته # ~~شد ، در سنهآ ثمان و ثمانین و ثلاثمایه # بهاء الدوله ابونصر شهنشاه # ابن عضد الدولة بن رکن الدولة بن بویه بعد از برادر در صفر سنهآ ثمانین # ~~و ثلاثمائه پادشاه شد . مدت بیست و چهار سال و سه ماه در پادشاهی بماند ~~و خلیفه- # ~~القادر بالله او را شهنشاه قوام الدین لقب فرمود و او با سلطان محمود ~~غزنوی صلح # ~~کرد و از ودختر خواست و درربیع الاول سنهآ اربع و اربعمایه به ارجان ~~فارس نماند. # سلمطان الدوله ابو شجاع # ابن بهاء الدولة بن عضد الدولة رکن الدولة بن بویه بحکم وصیت یدر # ~~پادشاهی فارس و کرمان بدو تعلق داشت2 . او را غیاث الدین خواندند . مدت # ~~دوازده سال و چهار ماه در پادشاهی بماند . برادرش قوام الدین ~~ابوالفوارس حاکم # ~~کرمان بود. بر او خروج کرد. سلطان الدوله برو غالب آمد . قوام الدین ~~ابوالفوارس # ~~بگریخت و پیش سلطان محمود غزنوی رفت . سلطان محمود ابوسعید طائی را ~~بمدد # ~~او فرستاد و او را بملک کرمان رسانید . سلطان الدوله دیگر بار بمدد ~~لشکر # ~~دارالخلافه ، لشکر بجنگ او فرستاد . او بگریخت و بهمدان رفت ، پیش شمس ~~- # ~~الدوله بن فخرالدوله و ازو نیز متوهم [ببغداد گریخت].3 # سلطان الدولة در شعبان سنهآ ست عشر و اربعمایه نماند . # شرف الدوله ابوعلی حسن # ابن بهاء الدوله بن عضد الدولة بن رکن الدولة بن بویه بعد از پدر در ~~بغداد # ~~در خدمت خلیفه بنیابت برادرش سلطان الدوله ، راه امارت داشت . ترکان او ~~را بر PageV01P423 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0457.png) # ~~رادر عاصی کردند تا نام او ازخطبه بیفکند وبنام خود خطبه کرد . مدت [شش # ~~سال و دو ماه امارت کرد و در سنهآ عشر و اربعمایه در گذشت . ### | ججلال الدوله # ابن بهاء الدولة بن عضد الدولة بن رکن الدولة بن بویه، در اول از قبل # ~~برادر حا ms349 کم بصره بود . بعد از ایشان در بغداد امارت یافت . بیست و ینج ~~سال امارت # ~~کرد . در عهد او ترکان بر بغداد مستولی شدند وهر یک بولایتی حاکم گشتند ~~و اورا # ~~در امارت نامی بیش نبود و حکمش بر بغداد و واسط بیش روان نه . خطی نیکو # ~~داشت و با علما مجالست کردی . در سنهآ خمس و ثلاثین و اربعمایه در گذشت ~~. # پسرش الملک العزیز ابو منصور ، در عهد او حاکم واسط بود . بعد از پدر # ~~بگریخت و بدیار بکر رفت و در بینوائی بمرد. کفنش دیگران کردند. ### | عماد لدین الله # عز الملوک ابوکالنجار مرزبان بن سلطان الدولة بن بهاء الدولة بن عضد - # ~~الدولة رکن الدولة بن بویه، بعد ازیدر، در فارس، در سنهآ ست عشر وار ~~بعمایه پپادشاهی # ~~نشست . عمش جلال الدوله در بغداد امیر بود . میانشان تا چهار سال ~~محاربات رفت . # ~~پس صلح کردند . خلیفه القائم بامر الله جهت او خلعت فرستاد . # بعد از جلال الدوله بغداد نیز با تصرف او آمد . اما تر کان او را تمکین # ~~نمی کردند تا بمرتبهای که عارض را در حضور او بکشتند و بدو ملتفت نشدند ~~. او از # ~~آن خوف با شیراز رفت و پسرش الملک الرحیم را در بغداد قایم مقام گذاشت ~~. # عمادلدین الله بیست و چهار سال پادشاء بود . از این جمله پنج سال بر # ~~بغداد حکم کرد و بنفس خود یک ماه در بغداد بود . اسماعیل شبانکاره برو ~~خروج # ~~کرد و در کار آل بویه خلل آورد . سلطان طغرل بیک عازم جنگ عماد لدین ~~الله شد. # ~~قاضی ابومحمد ناصحی صاحب کتاب مسعودی ، درمذهب امام ابوحنیفه رضی الله ~~عنه، PageV01P424 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0458.png) # ~~متوسط شد تا بصلح رسید و دختر عمادلدین الله را درحبالهآ سلطان آورد . ~~عمادلدین الله # ~~در سنهآ اربعین وار بعمایه در گذشت . پسرانش در بغداد و فارس امارت ~~کردند و درین # ~~مدت ، عراق با تصرف سلجوقیان امده بود . ### | لملک الرحیم # ابونصر بن عماد لدین الله بن سلطان الدولة ms350 بن بهاء الدولة بن عضد الدولة ~~بن # ~~رکن الدولة بن بویه ، بحکم وصیت یدر ، امارت بغداد بدو تعلق گرفت [وحکم # ~~کرد]1 تا مدت هفت سال . در سنهآ سبع واربعین و اربعمائه ، سلطان طغرلبک # ~~سلجوقی عزیمت بغداد کرد . او باستقبال رفت سلطان او را بگرفت و بقلعهٔ‌ ~~طبرک # ~~ری فرستاد و آنجا محبوس بود تا در گذشت . # الملک فولاد حتون # ابو منصور بن عمادلدین الله بن سلطان الدولة بن بهاء الدولة بن عضدالدولة ~~بن # ~~رکن الدولة بن بویه بحکم وصیت یدر در فارس حا کم بود . مدت هشت سال # ~~حکومت کرد و فضلویهآ شبانکاره برو خروج کرد ، در سنهآ ثمان و اربعین و ~~اربعمائه2 # ~~و او را بگرفت و بقلعه محبوس کرد . همانجا در گذشت و فارس در تصرف ~~فضلویه # ~~آمد و هم در آن چند گاه سلجوقیان در ضبط آوردند . # از آل بویه ملک ابوعلی بن عماد لدین الله بعد از برادران قرب چهل سال # ~~بزیست . نو بند گان فارس و کرمانشاهان اقطاع او بود . سلاطین سلجوقی او ~~را عزیز # ~~داشتندتی و طبل و علم داده بودند . در سنهآ سبع و تمانین و اربعمائه ~~بعهد بر کیارق بن # ~~ملکشاه بن الب ارسلان سلجوقی در گذشت و دولت آل بویه سیری شد . # فصل ششم از باب چهارم # در ذکر پادشاهان سلجوقیان ، سه شعبه : # اول بعضی درتمامت ایران وبعضی در بعضی. چهارده تن ، مدت ملکشان ازسنهآ ~~PageV01P425 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0459.png) # ~~تسع و عشرین واربعمایه تا ربیع الاول سنهآ تسعین و خمسمائه صد و شصت و ~~یک سال. # دوم بکرمان یازده تن، مدت ملکشان از سنهآ ثلاث و ثلاثین و اربع مائه # ~~تاسنهآ ثلات وثمانین وخمسمایه صد وپنجاه سال. # سوم به روم پانزده تن1 ، مدت ملکشان از سنهآ ثمانین واربعمائه تا سنهٔ‌ # ~~سیعمائه دویست و بیست سال . # ارباب دول که در عهد اسلام بودهاند ، هر یک بعیبی چند ملوث بودند : # ~~چون بنی امیه بزندقه و اعتزال و[ خارجیت]2 و بعضی از بنی عباس باعتزال ~~و ms351 بنی # ~~لیث و آل بویه برفض وغزنویان و خوارزمشاهیان و سلغریان بحقارت کوهر . ~~اما # ~~سلجوقیان ازین عیوب پاک بودند و سنی و پاک دین و نیکو اعتقاد و صاحب ~~خیر و # ~~مشفق بر رعیت و ببر کت این ، در دولت ایشان، هیچ خارجی خروج نکرد که ~~[ایشان # ~~را مشوش دارد 3 همچون طغرل کافر نعمت در دولت محمودیان و سبکتکین و ~~ایتکین # ~~در دولت دیلمان وعلی هذا واگرچه اتباع ایشان به پایهای بلند رسیدند، سر ~~از ولی # ~~نعمت نکشیدند و از کفران نعمت احتراز واجب دیدند واگر احیانا هوسی ~~یختند، # ~~هم از آن تخمه یکی را بر گزیدند و بپادشاهی بر کشیدند و مقصود خود از ~~آن # ~~حاصل کردند . حق سبحانه و تعالی همواره ارکان دولت را در مطاوعت ~~پادشاهان پاینده # ~~دارد . اکنون با سر مقصود رویم . ### | شعبه اول # سلجوق از قوم ترکان قیق4 است ، از تخم افراسیاب و در تاریخ ابو العلاء # ~~احول آمده که او بسی و چهار پدر به افراسیاب میرسد . سلجوق را چهار پسر ~~بود: # ~~اسرائیل ومیکائیل و موسی بیغو ویونس و ایشان را مال و نعمت بی قیاس بود ~~. از # ~~تر کستان جهت تنگی چرا گاه ، در سنهآ خمس و سبعین و ثلاثمایه بماوراء ~~النهر PageV01P426 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0460.png) # ~~آمدند و به نور خارا و سغد سمرقند مقام ساختند . سلطان محمود غزنوی با ~~ایشان # ~~طریق دوستی سپرد . اسرائیل بدیدن او آمه . سلطان محمود او را احترام ~~تمام کرد و # ~~در اثنای حکایت ازو یرسید که ا گر ما را بمددی حاجت افتد ، نشان چپست و ~~سپاه # ~~بمدد چند آید؟ اسرائیل را کمانی در دست و دو تیر بربند قبا بود1 . تیری ~~بدو # ~~داد و گفت چون این تیر بخیل ما فرستی صد هزار سوار بمدد آیند . سلطان ~~گفت # ~~اگر بیش باید ؟ تیر دیگر بدو داد و گفت اگر این تیر ببلخان کوه فرستی ، ~~پنجاه # ~~هزار سوار بمدد آیند . سلطان گفت اگر بیش باید؟ کمان بدوداد و گفت ms352 چون # ~~این را به توران فرستی ، چندان که خواهی لشکر بیاید . سلطان از کثرت ~~ایشان # ~~متوهم شد . با او غدر کرد و در مستی او را بگرفت و بقلعهآ کالنجر محبوس ~~کرد . هفت # ~~سال در حبس بود و همانجا وفات یافت و ببرادران پیغام کرد و ایشان را بر ~~طلب ملک # ~~تحریض داد . ایشان از سلطان اجازت طلبیدند تا از جیحون بگذرند . ارسلان ~~جاذب # ~~مانع شد و گفت گروهی بیشمارند، مبادا از ایشان فتنه ای آید 2 . سلطان ~~نپذیرفت و # ~~اجازت داد . سلجوقیان از جیحون بگذشتند و درحدود نسا و ابیورد مقام ~~ساختند3. # میکائیل را دو پسر بود . جغریبک وطغرل بک . پیشوای آن قوم شدند . # ~~آثار دولت و سلطنت از جبین ایشان درفشان بود و نور عدل و نصفت از چهرهآ ~~ایشان # ~~درخشان . اهل خراسان دل بر کار ایشان نهادند و داوریها بدیشان می بردند ~~. سلطان # ~~مسعود غزنوی لشکر بجنگ ایشان فرستاد . حرب کردند . ظفر سلجوقیان را ~~بود. # ~~لشکر غزنوی منهزم با پیش سلطان مسعود رفتند . سلطان مسعود خواست که ~~[زود4 # ~~بانتقام سلجوقیان رود . در اثنای آن ، او را از طرف هند تشویش افتاد . ~~تدارک آن # ~~واجبتر دید]5 . بدان جنگ رفت و به سوباشی ،6 امیر خراسان ، پیغام ~~فرستاد # ~~که سلجوقیان را از خراسان در کند . سوباشی جواب فرستاد که کار ایشان از ~~آن PageV01P427 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0461.png) # ~~گذشته است که بامثال من کفایت توان کرد . سلطان مسعود تصور کرد که ~~[بازار # ~~تیزی11 می کند. او را بالزام بدان جنگ فرستاد . سوباشی ناچار بجنگ ~~ایشان # ~~رفت . رسیدن و شکستن یکی بود . # سلطان طغر لبک # ابن میکائیل بن سلجوق در نیشابور ، در سنهآ تسع و عشرین و اربعمایه بر # ~~تخت مسعودی نشست و نام پادشاهی برو اطلاق رفت . برادر مادری خود ، ~~ابراهیم بن # ~~ینال را در نیشابور شحنگیداد . او آنجا ظلم وجور بسیار کرد . اهل ~~نشابور رقعهای # ~~بدو نوشتند که ای امیر ظلم بگذار و راء عدل بسپار که یس ازین جهان ، ~~جهانی ms353 # ~~دیگر است . نشابور چون تو حاکم بسیار دیده و خواهد دید . سلاح مردم ~~نشابور # ~~دعای سحر کاهست و داور آ گاهست که اکر سلطان ما دورست، خدای ما نزدیک # ~~است . زنده ایست که هر گز نمسرد و بیداری که هر گز نخسبد و آگاهی که هر ~~گز # ~~غافل نشود و پادشاهی که هر گز معزول نباشد . ابراهیم چون این رقعه ~~بخواند ، # ~~دست از ظلم باز داشت . # سلطان مسعود ، در سنهٔ‌ اثنی و ثلاثین و اربعمایه ، بحدود دندانقان، با # ~~سلجوقیان حرب کرد. شکست برو افتاد . منهزم بغزنین رفت . دل ازکار ~~خراسان # ~~ببرید و در شراب افتاد . بجای بانگ کوس ، ناتی و نوش طلبید ، در حق او ~~گفتند : ### | له # # مخالفان تو موران بدند ، مار شدند %~% بر آور از سر موران مار گشته ~~دمار # # مده زمانشان زین بیش و روز گارمبر2. %~% که اژدها شود ار روز کار یابد ~~مار # بعد از هزیمتاو، سلجوقیان بر ملک مستولی شدند . در آن وقت سالار # ~~بوژ کانی وزیر ایشان بود . تدبیر کرد تا این حال بخلیفه عرض کردند و ~~ازو اجازت # ~~پادشاهی طلبیدند . پس ولایات [با همدیگر بخش کردند]3 : خراسان، برادر # ~~مهتر جغریبک [خاص خود کرد]4 و مرو دار الملک ساخت . بست و غزنین و هری ~~PageV01P428 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0462.png) # ~~با ملک هند به موسی بیغو کلان نامزد شد . طبس و کرمان به قاورد بن ~~جغریبک # ~~دادند. عراق عجم را و آنچه مستخلص شود ، طغرل بک اختیار کرد و ری دار ~~الملک # ~~ساخت . در ری بسرای علی کامهآ دیلم نزول کرد . آنجا نهانخانه ای یافت . ~~بسیاری # ~~خواسته ازو بیرون آورد و در خانهآ مجدالدوله رستم ، همچنین نهااخانهای ~~یافت . # ~~مالهای جهان از آنجا بر داشت و بر لشکر بخش کرد . پس باستخلاص بلاد ~~عراق و # ~~آذربایجان و کردستان و فارس و خوزستان و غیرها مشغول شد . خلیفه ~~باستحضار او # ~~اشارت فرمود و او را مجال رفتن نبود . بعد از هجده سال ، چون این ملکها ~~او را # ~~صافی شد ، عزیمت عراق ms354 عرب کرد، در سنهآ سبع و اربعین و اربعمایه . ~~خلیفه نام # ~~او بخطبه و سکهآ بغداد در آورد و لقب سلطان رکن الدوله طغرل بک یمین ~~امیر - # ~~المؤمنین معین فرمود. پس ازو نام الملک الرحیم بخطبه در آورد . ساطان ~~طغرل بک # ~~در ماه رمضان سال مذکور به نهروان رسید و آل بویه را بر انداخت و برفت ~~و حج # ~~کرد و با بغداد آمد . خلیفه او را خدمتها کرد . پس از دو سال فتنهآ ~~بساسیری بود. # ~~خلیفه بر دست او گرفتارشد. سلطان خلیفه را خلاص داد و او را قهر کرد، ~~چنانکه # ~~ذکر رفت . # سلطان وزیر عمید الملک ابو نصر کندری را گفت بحضرت خلیفه رو وعرضه # ~~دار که چون جهت دفع متعدیان از تردد ببغداد چاره نیست و درو مارا نان ~~پارهای # ~~نه [و از لشکر رعیت را زحمت میرسد]1 تا نان پاره ای جهت عساکر منصوره ~~معین # ~~فرماید . وزیر گفت همانا خلیفه نیز از سلطان همین التماس فرماید . اما ~~من بفرمان # ~~بروم . چون عازم شد ، وزیر خلیفه در راء برابرش رسید . دانست که بدین ~~التماس # ~~بخدمت سلطان میرود . با او باز گشت و هیچ نگفت و سلطان را گفت وزیر ~~خلیفه # ~~بیغامی آورده است . اگر جهت نان پارهای باشد ، جواب فرما که مرا نیز ~~همین فکر # ~~بود . فلان را بگویم تا مقرر کند. وزیر خلیفه در آمد و پیغام بگزارد . ~~بجهت نان PageV01P429 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0463.png) # ~~پاره بود . جواب همین یافت . سلطان بتدبیر وزیر ابونصر کند ری بغداد با ~~تصرف # ~~گرفت و جهت خلیفه نان پاره معین کرد و دختر خلیفه را خواستاری کرد . ~~خلیفه # ~~امتناع مینمود1 . وزیر عمید الملک دست او از تصرفات اموال بر بست تا ~~بتنک آمد # ~~و بوصلت رضا داد. # در خراسان جغریبک بن میکائیل در کذشت ، در سنة ثلاث وخمسین و # ~~اربعمایه . سلطان طغرل بک پسرش الب ارسلان را بجای او فرستاد . وزیر ~~عمید- # ~~الملک دختر خلیفه سیده خاتون را به تبریز پیش سلطان طغرل بک ms355 رسانید . ~~عقد # ~~نکاح بستند2 . سلطان خواست که زفاف بدار الملک ری باشد . عزم آنجا کرد ~~. هوا # ~~گرم بود . بسبب خوشی هوا به قصران بیرونی نزول کرد .3 رعاف برو مستولی ~~شد # ~~و بهیچ چیز امساک نپذیرفت» . در ثامن رمضان سنهآ خمس و خمسین و ~~اربعمایه بدان # ~~در گذشت . دختر خلیفه با مهر خود با بغداد رفت . # سلطان الب ارسلان # ابن جغریبک بن میکائیل بن سلجوق بحکم وصیت سلطان برادر زادهاش # ~~سلیمان بن جغریبک ولی عهد بود . بپادشاهی نشست . عم زادهٔ‌ طغرل بک ، ~~قتلمش # ~~بن اسرائیل ، با آن در نساخت. بمدد تر کمانان با سلیمان جنگ کرد و بر ~~ملمک # ~~مستولی شد . چون الب ارسلان ازین حال واقف شد ، بجنگ قتلمش آمد . در # ~~دامغان جنگ کردند . قتلمش از اسب بیفتاد . سرش بر سنگی آمد و مغزش ~~بیرون # ~~افتاد و بدان در گذشت . ملک بر الب ارسلان قرار گرفت . خلیفه القائم ~~بامرالله او # ~~را سلطان عضد الدین الب ارسلان برهان امیر المؤنین لقب فرمود و او وزیر ~~، عمید PageV01P430 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0464.png) # ~~الملک ابونصر کندری را بکشت و وزارت به نظام الملک ابو علی حسن بن اسحق # ~~داد . وزیر عمید الملک ابونصر کندری، بوقتقتل، قاتل رلسو گند داد که ~~بعد از # ~~قتل ، پیغام او بسلطان و وزیر رساند : با سلطان گوید مبارک خدمتا 1 که ~~خدمت # ~~در گاه شما بود که هر دو جهان از آن بدست آوردم . عمت طغرل بک مرا درین # ~~جهان وزارت داد و تودر آن جهان مرتبهآ 2 شهادت . و وزیر را گوید ~~بدرسما3 که # ~~نهادی و وزیر کشتن در سلاطین آموختی. عجب اگر بر خود و نسل خود این ~~معنی # ~~باز نبینی. # حسن صباح [مصاحب]4 سلطان الب ارسلان بود و [شیعی سبعی]5 . میان # ~~او ونظام الملک که سنی بود ، کین دین قائم بود . روزی سلطان از وزیر ~~نسخهآ جمع # ~~و خرج ممالک1 خواست . وزیر گفت که بدو سال تمام شود . مدت زمان بر دل # ~~سلطان کران [بود]7 . حسن صباح ms356 فهم کرد گفت اگر فرمان باشد،8 بنده بچهل # ~~روز تمام کند . سلطان را موافق آمد. بدو حواله کرد . حسن گفت فرمان رود ~~که # ~~دفترها و نویسند گان را بمن سپارد . حکم رفت. 99 نظام الملک را اگر چه # ~~شکستی تمام بود ، درمان نداشت ، بسپرد. حسن صباحدر چهل روز دفتری نیکو1 # ~~بیرداخت . نظام الملک از آن ترسان بود و از عزل خود هراسان . چون دفتر ~~قمام # ~~شد ، در روز عرض ، نظام الملک دواتی خود را با مهری زر پیش دواتی حسن ~~فرستاد # ~~تا او را بفریفت و دفتر پیش نظام الملک آورد . در آن وقت صورت محاسبات ~~به منها # ~~و من ذلک نوشتندی . دیباچهآ اوراق و رقم نبود . اگر اوراق از هم ~~بیفتادی، بترتیب # ~~نهادن زمان خواستی . نظام الملک دفتر بدید . برو هیچ گرفت نبود . مکر ~~کرد و # ~~دفتر بینداخت گفت پنداشتم چیزی نوشته که بکس توان نمود . کلپتره ای ~~نوشته PageV01P431 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0465.png) # ~~است . از افکندن اوراق ، دفتر پرا کنده شد . دواتی حسن گرد کرد و مبتر ~~در هم # ~~بست . چون وقت بار در آمد ، در حضرت سلطان رفتند . حسن خواست که دفتر ~~عرض # ~~کند ، مبتر یافت . اوراق بر هم مینهاد . سلطان بتقریر استعجال می نمود ~~. حسن # ~~صباح در جواب هان و هون می گفت . نظام الملک گفت دفتری که دانایان را ~~بدو # ~~سال تمام باید کرد ، جاهلی بچهل روز تمام کند ، حاصل او جز این هان و ~~هون # ~~ناشد . سلطان از حسن برنجید وخطابی خواست فرمود . اما چون بر کشیدهآ او # ~~بود ، توقفی نمود . حسن صباح از حضرت سلطان بجست وسر بالحاد و [زندقه 1 # ~~بر آوزد و کار او رسیدبدانجا که رسید. نویسند گان از آن وقت باز، ~~دیباچهآ اوراق و رقم # ~~بنیاد نهادند و درین روز گار رسم منهار و من ذلک منسوخ شد و نردبان ~~پایه می نویسند .2 # سلطان الب ارسلان بغزاء گرجستان رفت . 3 بعد از محاربه، حاکم آنجا # ~~بقراط بن گریگور با سلطان صلح ms357 کرد و بعضی امرای گرجستان در دست سلطان # ~~اسیر شدند . بعضی مسلمان شدند . از ایشان یکی بیشکین ، بود، بجای حلقهآ # ~~بند کی نعل اسب در گوش او کرد . تخمهآ او همچنان حلقهآ بزرگ میدارند . ~~شهر - # ~~وراوی باقطاع بدو داد و اکنون به بیشکین معروف است . # سلطان باستخلاص ارمن رفت و با ملک آنجا صلح کرد و دخترش را بزنی # ~~بخواست و بعد از مدتی طلاق داد وفرمود تا نظام الملک او را در نکاح ~~آورد . بطام # ~~الملک را ازو فرزندان آمدند . خواجه احمد از آن زن بود . # قیصر روم آرمانوس عزم جنگ ایران کرد. اکثر لشکرش از گرما5 هلاک # ~~شدند . قیصر باز گشت و دیگر باره ترتیب لشکر کرد و بجنگ آمد . سلطان ~~الب- # ~~ارسلان ، با دوازدههزار8 مرد برابر رفت . در ملازجرد فریقین بهم رسیدند ~~. حرب PageV01P432 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0466.png) # ~~کردند. قیصر بر دست غلامی رومی الفقشت نام اسیر شد و عجب انکه عارض ~~بوقت # ~~عرض، از غایت حقارت جثه، نام او نمینوشت . سلطان کفت بنویس شاید که ~~قیصر را # ~~خود او گیرد و آن فال راست آمد. قیصرباج 1 قبول کرد. سلطان او را ~~زینهار داد # ~~و با دار المک آمد . برادرش قاورد 2 بن جغریبک را بفارس فرستاد تا با ~~فضلویهٔ‌ # ~~شبانکاره حرب کرد و آن ملکها مسخر گردانید . پس از مدتی بر برادر عاصی ~~شد . # ~~سلطان الب ارسلان بحرب او رفت . او بزینهار بیرون آمد . سلطان او را ~~امان داد. # ~~چون تمامت ایران زمین سلطان را مسلم شد ، هوس ماوراء النهر کرد. بجنگ ~~خان # ~~عازم گشت . از جیحون بگذشت . بر کنار آب، قلعهآ برزم مستخلص گردانید . ~~یوسف # ~~کوتوال قلعه را اسیر پیش آوردند . سلطان ازو احوال پرسید. جواب درشت # ~~می گفت. فرمود او را سیاست کنید . یوسف کاردی بکشید و قصد سلطان کرد . # ~~جانداران آهنگ او کردند . چون سلطان بر قادر اندازی خود واثق بود، ~~جانداران # ~~را از قصد او منع کرد . سه تیر بدو انداخت . هر سه خطا شد ms358 . او در ~~سلطان رسید # ~~و سلطان را زخم زد سعد الدولهآ عارض خود را بر سلطان افکند . او را نیز ~~زخم زد . # ~~حاضران همه پرا کنده شدند . یوسف کوتوال همچنان کارد در دست میرفت . ~~جامع # ~~فراش میخکوبی بر سرش زد . بیفتاد و بدان بمرد واین حال در ربیع الاول ~~سنهٔ‌ # ~~خمس وستین و اربعمائه بود . پس از آن رسم شد که مجرم زا دست بسته پیش # ~~آرند . # سلطان الب ارسلان دو سال و نیم در خراسان بر جای پدر حا کم بود و ده # ~~سال درایران بجای عم ، پادشاه بود . ازو مرویست که درهمه عمر[بخود ~~اعتماد] 4 # ~~نکردم الا درین روز دو نوبت خود بین شدم : یکی بر بالایی ، در لشکر خود ~~نگاه # ~~کردم ، شکوهی و انبوهی تمام یافتم . در دلم آمد که من بعد کسی با من ~~مقاومت PageV01P433 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0467.png) # ~~نتواند کرد. در آن جنگ شکسته شدم . دوم از خود بینی نگذاشتم که ~~جانداران اورا # ~~هلاک کنند و بخود تیر انداختم 1 تا خطا شد و او مرا هلاک کرد . ثمرهآ ~~خود بینی # ~~اینست که بدان کرفتارم و بر دست کمتر کسی هلاک شدم . # وبر[ارباب خرد لازم2 است از غرور احتراز کردن و زور و قوت و حول # ~~و قدرت از [حق تعالی3 دانستن . ### | سلطان ملگشاه # ابن ارسلان بن جغریبک بن میکائیل بن سلجوق ، بعد از پدر، با وجود # ~~چند برادر مهتر، بسعی وزیر نظام الملک پادشاه شد. و راستی آنکه پادشاهی ~~او # ~~بهار آن دولت و اختیار آن سلطنت بود . عمش قاورد بن جغریبک بجنگ او ~~آمد. # ~~در حدود کرج جنگ کردند. لشکر قاورد منهزم شد و او اسیر گشت . لشکز ~~سلطان # ~~ملکشاه ، چون چنان دشمنی را قهر کرده بودند ، بر سلطان نازی می کردند و ~~زیادتی # ~~نان یاره می طلبیدند . روزی با وزیر نظام الملک گفتند اگر نان پارهآ ما ~~زیادت # ~~نخواهد بود ، [سعادت4 قاورد باد . نظام الملک گفت تندی مکنید تا بسلطان ~~عرضه # ~~دارم . شاید که ms359 خود رضای شما بجوید . وحال با سلطان نمود. همان شب ~~قاورد # ~~مسموم شد . 5 بامداد که امرا پیش وزیر بتقاضا آمدند گفت امشب با سلطان ~~حکایتی # ~~نشایست گفت که جهت عم کوفته خاطر بود . مگر در حبس، ازضجرت زهراز نگین # ~~مکیده است ومرده . امرای لشکر ازین بیم هیچ نیارستند گفتن . سر بمطاوعت # ~~نهادند . # برادرش تکش درسنهآ سبع وستین برو عاصی شد و نشابور حصار داد . ملکشاه # ~~بجنگ او رفت و او را بکرفت و میل کشید . هم درین سال سلیمان بن قتلمش ~~را PageV01P434 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0468.png) # ~~بقرستاد تا انطا کیه را از تصرف فرنگان بیرون آورد . در سنهآ احدی و ~~سبعین و # ~~اربعمایه سمر قند را محاصره کرد و سلیمان خان را بکرفت و سمرقند مسخر ~~شد. # درین سفر ، نظام الملک وزیر اجرت ملاحان جیععون برخراج انطا کیه # ~~نوشت و آن سخن مشهورست که جهت فسحت ملک و ضیط آن کرده بود تا بروز ~~کارها # ~~باز گویند. و درین سفر ترکان خاتون بنت طمغاج خان بن بغرا خان بن ~~ابراهیم بن # ~~نصر بن ایلک خان بن بغراخان الماضی را بخواست ودر بیست و پنجم رجب سنهآ # ~~تسع و سبعین و اربعمایه در سنجار، سلطان ملکشاه را پسری آمد، سنجر نام ~~کرد . # در سنهآ احدی و ثمانن واربعمائه سلطان ملکشاه بزیارت بیت الله عزم # ~~کرد . در بغداد غلامی از آن او، پسر جامع فراش را بکشت و در حرم خلیفه ~~بگریخت. # ~~خلیفه بحمایت بر خاست . جامع پیش سلطان آمد و گفت با قاتل پسرم همان کن # ~~که من بنده با قاتل پدرت کردم . سلطان ملکشاه حاجب قماج را بفرستاد و ~~آن غلام # ~~را بستد و بجامع فراش دادتا بکشت . پس بحج رفست و در آن راه خیرات کرد ~~و # ~~خفارت از حجاج بینداخت1 واز محصول عراق عرب معین کرد وپیشتر رسم بود که # ~~از هر جائی، بچند جایگاه ، هر جا هفت مثقال زر سرخ میستدند. و در بادیه ~~براه # ~~حج مصانع و ms360 چاهها واربطه ساخت و از آن هنوز بعضی بر قرار است . # سلطان ملکشاه دو نوبت بمطالعهآ ولایات2 رفت از انطاکیهٔ‌ شام ولاذقیه # ~~تا ماوراء النهر بحدود خطای وختن واز بحر خزر تا حدود یمن و طایف در ~~نظر آورد. # ~~درنوبت دوم، قیصرروم مخالفت سلطان کرد . سلطان بجنگ او رفت. یک روز ~~برسبیل # ~~شکار با چند غلام از لشکر جداگشت. نا گاه در دست رومیان افتاد . سلطان ~~باغلامان # ~~گفت مرا تواضع مکنید و یکی از شما شمارید که اگر در میان مرا بشناسند ، # ~~زنده نگذارند . چون نظام الملک ازین معنی3 آگاه شد، شبهنگام غلامی چند ~~را PageV01P435 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0469.png) # ~~بمنزل سلطانی فرود آورد و آوازه افکند که سلطان نزول کرد و شبگیر برسم ~~رسل # ~~پیش قیصر رفت . قیصر از وصلح طلبید . نظام الملک صلح قبول کرد . قیصر ~~گفت # ~~جمعی از لشکر شما کسان ما گرفتهاند ، کیستند ؟ نظام الملک گفت مکر چند ~~غلام # ~~بی سر و بن باشند و اکر نه آنجا ازین معنی خبری نبود . قیصر ایشان را ~~بدوسپرد. # ~~نظام الملک ایشان را بحضور قیصر بسی بر شمرد . چون از لشکر قیصر جداگشت ~~، # ~~قرود آمد و رکاب سلطان ببوسد و عذر خواست که اگر نه این معنی کردمی، ~~خلاصی # ~~صورت نبستی . سلطان او را نوازش نمود و منتها داشت . چون بلشکر پیوست ، ~~با # ~~قیصر جنگ کرد و او را اسیر گردانید . قیصر سلطان را بشناخت. گفت اگر # ~~پادشاهی ببخش و اگر بازر گانی بفروش و اکر قصابی بکش . سلطان ملکشاه ~~گفت # ~~پادشاهم نه بازرگان و نه قصاب و او را امان داد و با سر ملک فرستاد و ~~کفت اکر # ~~با تو بصلح در آمدمی، تو در گرفتن من و به قدرت خود بغلط بودی . حرب ~~کردم # ~~تا عجز خود و قوت و قدرت من معلومت کشت و امان دادم تا دانی که بر لطف ~~و # ~~قهر قادرم . قیصر بعد از مدتی در گذشت . سلطان ملکشاه سلطنت روم بعد از ~~قیصر # ~~به ms361 برادر زادهآ خود سلیمان داد و بروم فرستاد . تا زمان غازان خان ~~پادشاهی آنجا در # ~~تخمهآ او بود و سلطنت کرمان بعم زادهآ خود، سلطان شاه بن قاورد مسلم ~~داشت و # ~~زیادت از صد سال در تخمهآ او بود و برادر خود تتش را پادشاهی شام داد . ~~او آنجا با # ~~عرب و روم و فرنگ دستبردها نمود و شهر صور محصور گردانید و استخلاص ~~نزدیک # ~~شد . صاحب صور شربدارای را از آن او بفریفت تا او را زهر داد . طبیبی ~~حاذق # ~~در خدمت تتش بود، دریافت . شکم خری1 بشکافت و احشای آن بدر کرد و تتش ~~را # ~~درو نهاد و مداوا بشرط کرد . صحت یذیرفت . # سلطان ملکشاه غلامان خود را بامارت ولایات فرستاد . نوشتکین غرجه را # ~~که اصل خوارزمشاهیان است ، شحنگی خوارزم داد و قسیم الدوله آق سنقررا ~~که PageV01P436 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0470.png) # ~~اصل اتابکان فارس و دیار بکرست، حلب داد - شرح احوال نسل هر یک بعد ~~ازین # ~~خواهد آمد - وجکرمش به موصل فرستاد . بعد ازو، ملک موصل بفرزندان آق ~~سنقر # ~~رسید وعماد الدوله بوژان1 را به رهاا فرستاد . بعد ازو پسرش الفقشت ~~حکومت # ~~کرد . پس ازیشان بیفتاد و ایشان را به انطا کیه فرستاد و قتلمش را دمشق ~~داد و # ~~ارتق را بحصن کیفا فرستاد. پس ازو پسرش سقمان پادشاه حصن کیفا و ~~میافارقین کشت # ~~بعد ازو پسرش مجیر الدین قرا ارسلان و بعدازو پسرش نورالدین محمد ~~پادشاه گشت # ~~ودر سنه احدی و ثمانین وخمسمایه در گذشت .3 بعد ازو پسرش قطب الدین ~~سقمان # ~~پادشاه شد . یس ازو پسرش ملک کامل پادشاه کشت و بر دست لشکر هولا گوخان # ~~کشته شد . و آقتمور را به ماردین فرستاد و تا اکنون سلطنت ماردین در ~~نسل اوست # ~~و ملک صالح بن ملک نجم الدین منصور بن الملک مظفر الدین آنجا پادشاه ~~است و # ~~رکن الدوله خمار تکین را بفارس فرستاد . رباط خمار تکین در راه خراسان ~~بدو # ~~منسوبست . پس ازاو، اتا بک جلال ms362 الدوله چاولی حکم کرد. پس اتابک قراجه. ~~پس # ~~اتا بک منکو برز از قبل اتابک بزابه سلغری. بعد از آن با سلغریان افتاد ~~. و غلامان # ~~دیکر را مواضع سر حد سپرد و سالها سلطنت این ولایات در تخمهآ این ~~غلامان # ~~بماند و محصلی روم از قیصر به آق سنقر و بوژان مفوض بود . # چون سلطان شکار دوست بود ، در ایران وتوران ، بسیار منارها از سم # ~~کور بساخت . # نظام الملک وزیر سلطان را ترغیب کرد تا پسر مهتر بر کیارق را ولی عهد # ~~گرداند و ترکان خاتون میخواست که پسر او محمود را ولی عهد کرداند، ~~ترکان PageV01P437 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0471.png) # ~~خاتون بدین سبب با نظام الملک بد بودی. نظام الملک را دوازده پسر بود ~~همه کارهای # ~~ایران و توران در دست ایشان . ترکان خاتون تقبیح صورت احوال نظام الملک ~~و # ~~پسران او پیش سلطان می کرد و سلطان را برو متغیر می گردانید ؛ تا سلطان ~~بدستور # ~~پیغام فرستاد که تو مگر با من شریکی که بدل خود ولایات بفرزندان خود ~~میدهی؟ # ~~اگرترک این شیوه نکنی، دستار از سرت بر گیرم1 یعنی بکشم . نظام الملک ~~جواب # ~~فرستاد که دستار من و تاج تو در هم بستهاند . ترکان خاتون این سخن را ~~رنگ و بوی # ~~داد و ببدترین صورتی بر سلطان عرض کرد . سلطان برنجید و او را معزول ~~کرد و # ~~جایش به تاج الدین ابوالغنائم نائب ترکان خاتون داد و ابوالقاسم شرف ~~الملک ابوسعد کاتب # ~~بیه مجد الملک ابوالفضل قمی و کمال الدوله ابو رضا عارض را به سدید ~~الدوله ابو المعالی # ~~بدل کرد و ازین حر کت خلل در ملک سلطان پدید آمد . ابوالمعالی نحاس ~~درین # ~~معنی در حق سلطان گفت : ### | شعر # ز بوعلی بد واز بورضا و از بوسعد ### | شبها که شیر به پیش تو همچو میش آمد # در آن زمانه ز هر چه آمدی بخدمت تو ### | مبشر ظفر و فتح نامه بیش آمد # ز بوالغنایم و بوالفضل و بوالمعالی باز ms363 ### | زمین مملکت را نبات پیش آمد # گر از «نظام، و« کمال، و «شرف» تو سیر شدی ### | ز«تاج» و همجده و «سدیدت» نگر چه پیش آمد2 # نظام الملک را هم در آن چند گاه، در صحنه3 ، فدائیان ملحد در ثانی ~~PageV01P438 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0472.png) # ~~عشز رمضان سنهآ خمس و ثمانین واربعمایه شهید کردند و این اولین خونی ~~بود که # ~~فدائیان در ایران کردند . نظام الملک این ابیات انشا کرد. # # سی سال باقبال توای شاه جوانبخت %~% گرد ستم از چهرهآ ایام ستردم # # چون شد ز قضا مدت عمرم نود وشش %~% اندر صفر از ضربت یک تیغ بمردم # # منشور نکو نامی و طغرای سعادت %~% پیش ملک العرش بتوقیع تو بردم # # بگذاشتم این خدمت دیرینه بفرزند %~% او را بخدا و بخداوند سیردم1 # چون سلطان ملکشاه ببغداد رسید، بشکار رفت . هوا اثر کرد و رنجور شد # ~~و در شوال سال مذکور در کذشت . سخن نظام الملک که در حق او گفته بود: ~~دستار # ~~من و تاج تو [با هم اندر است]2 ، راست آمد3 . معزی شاعر در حق ابشان ~~گفت : # رفت در یک مه بفردوس برین دستور پیر ### | شاه برنا از پس او رفت در ماه دگر # گرد نا گه قهریزدان عجز سلطان آشکار ### | قهر یزدانی ببین و عجز سلطانی نگر # مدت ملک سلطان ملکشاه بیست سال ، مدت عمرش سی وهشت سال. لقب # ~~او از دارالخلافه سلطان جلال الدوله معزالدین ملکشاه یمین امیر المؤنین ~~بود . تاریخ # ~~جلالی و معزی شاعر بدین القاب بدو منسوباند و اصفهان از تمامت ممالک ~~بدار الملک # ~~اختیار کرد و همانجا مدفون شد ، در محلت کران . محصول ملک او هر سال ~~بیست و # ~~یک عزار تومان [زر سرخرکنی4 بوده است و چهل و هفت هزار سوار پیوسته ~~ملازم # ~~او بودندی و اقطاعات ایشان در ممالک پرا کنده بودی تا هر جا که رسیدندی ~~، باز - # ~~ماند گی نبود . PageV01P439 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0473.png) # بعد از سلطان ملکشاه ، ترکان خاتون خواست که سلطنت بپسرش محمود # ~~تعلق گیرد . مقتدی خلیفه ms364 رخصت نمیداد . ترکان خاتون او را تعهدات کرد و ~~پسر # ~~مقتدی خلیفه که از ماه ملک1 خواهر سلطان ملکشاه بود و سلطان او را با ~~وجود # ~~خلیفه ، امیر المؤمنین خواندی وبر آن بود تا در اصفهان دارالخلافه سازد ~~و او را # ~~بخلافت بنشاند و خلیفه ازین معنی مستشعر بود، با مقتدی خلیفه داد تا ~~خلیفه سلطنت # ~~بر پسرش محمود مقرر داشت2 و بنام او خطبه فرمود . # سلطان بر کیارق # ابن ملکشاه بن الب ارسلان بن جغریبک بن میکائیل بن سلجوق . بعد از # ~~پدرش در اصفهان بود . ترکان خاتون مادر محمود بر گرفتن بر کیارق مبادرت ~~نمود # ~~و کربوقا غلام سلطان را بهفت روز از بغداد باصفهان دوانید . بر کیارق ~~بمددغلامان # ~~نظامی از اصفهان بگریخت و درری بپادشاهی نشست . غلامان سلطان : کر بوقا ~~و انرو # ~~قماج ، در سلخ ذی الحجهآ سنهآ خمس و ثمانین واربعمایه بدر وروجرد با ~~اوجنگ # ~~کردند و شکسته ماصفهان رفتند و بر کیارق بر عقب باصفهان بجنگ محمود رفت # ~~و پانصد هزار دینار از ترکان خاتون بستد و ایشان را مهلت داد و مراجعت ~~نمود . # ترکان خاتون ، امیر قطب الدین اسماعیل بن [امیرمحمد 3 یاقوتیرا که # ~~خال بر کیارق بود بفریفت و وعده داد که زن او شود و او را برجنگ بر ~~کیارق # ~~تحریض داد . ایشان را در حدود کرج، در سنهآ ست و ثمانین و اربعمائهآ ~~جنگ # ~~اتفاق افتاد . بر کیارق مظفر شد . اسماعیل یاقوتی اسیر گشت و در رمضان ~~سال # ~~مذ کور کشته شد . در سنهآ سبع و ثمانین، عمش تکش که سلطان ملکشاه او را ~~میل PageV01P440 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0474.png) # ~~کشید، بربر کیارق خروج کرد . بر کیارقرا طاقت مقاومت نبود . و نیز خبر ~~آمد که # ~~ترکان خاتون در رمضان سال مذکور باصفهان در گذشت . بر کیارق عازم ~~اصفهان شد. # ~~برادرش محمود او را استقبال کرد و از [پشت1 اسب]یکدیگر را در کنار ~~گرفتند . # ~~غلامان سلطان انرو بلکابک و غیرهما، بر کیارق را موقوف کردند و ms365 خواستند ~~که # ~~میل کشند . همان روز محمود را آبله بر آمد و سیم روز در گذشت. پادشاهی # ~~بر کیارق را مسلم شد . وزارت به مؤید الملک ابوبکر بن نظام الملک داد و ~~از # ~~دار الخلافه او را سلطان رکن الدین بر کیارق یمین امیر المؤمنین لقب ~~دادند. سلطان # ~~بر کیارق در صفر سنهآ ثمان و ثمانین و اربعمائه ، بحدود همدان با عمش ~~تکش جنک # ~~کرد و مظفر شد . تکش را بگرفت و بقلعهآ تکریت محبوس گردانید و همانجا ~~بمنزل # ~~فنا رسانید . فخر الملک بن فظام الملک را بعد از عزل مؤید الملک وزارت ~~داد . # ~~بعد ازاین، ملاحده بر کیارقرا کارد زدند. اماکار گر نشد . هم درین ~~سالعمش تتش ، # ~~در صحرای پلنگوی2 ری، با او حرب کرد و کشته شد . بر کیارق ملک شام به . # ~~زنگی بن آقسنقر داد و در سنهآ تسع و ثمانین عم دیگرش ارسلان ارغو عزیمت ~~جنگ # ~~او کرد . بر کیارق عظیم بترسید و در خود توانائی جنگ او ندید . از روی ~~ضرورت # ~~روان شد . حق تعالی فضل کرد و پیش از ملاقات فریقین ، ارسلان ارغو ، در ~~مرو با # ~~غلامی خلوتی خواست کرد. بر دست آن غلام کشته شد . # بر کیارق ، برادر خود ، سنجر بن ملکشاه ، را در خراسان ، در سنهآ تسعین # ~~و اربعمائه ملکی داد و در خراسان مدتی توقف کرد . در عراق چون بر کیارق ~~مؤید - # ~~الملک را معزول کرد، مؤیدالملک ، انر3 غلام سلطان ملکشاه را بر طلب ملک ~~ترغیب # ~~داد و اسباب سلطنت جهت او ساز کرد و او از اصفهان بر عزم بر کیارق راه ~~خراسان PageV01P441 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0475.png) # ~~گرفت . تقدیر با تدبیرایشان موافق نشد . پیش از وصول بیکدیگر ، اوایل ~~محرم # ~~سنهآ اثنی و تسعین و اربعمایه ، بساوه ملحدان انر را بکشتند . # هم درین سال فرنگان بیت المقدس را از مسلمانان باز گرفتند و هفتاد هزار # ~~مسلمان را شهید کردند . مؤید الملک بعد از قتل انر از عراق به اران رفت ~~، پیش # ~~محمد بن ms366 ملکشاه واو را بر طلب ملک تهییج کرد . محمد بن ملکشاه با لشکری # ~~گران آهنگ راه عراق کرد و ازین طرف در شوال اثنی و تسعین و اربعمایه ، ~~لشکر # ~~بر بر کیارق خروج کردند ، بسبب مجد الملک ابوالفضل قمی که مستوفی ممالک ~~بود # ~~و بناد کارملکی برو و او کار بر امرا تنگ آورده بود . امرا اینانج بیغو ~~و ابنای برسق # ~~با لشکر متفق شدند و قصد مجد الملک کردند . مجد الملک بگریخت و در حرم # ~~سلطانرفت . امرا بردر غلو کردند . مجد الملک چون دید که کاراز حد رفت ، ~~سلطان # ~~را گفت مرا بدیشان ده تافتنه زیادت نشود.1 بر کیارق نمیداد . امرا حرمت ~~سلطان # ~~بگذاشتند و در رفتند و مجد الملک را بریش از ییش سلطان بیرون کشیدند و ~~یاره # ~~پاره کردند و فتنه غلو گرفت. سلطان بر کیارق از آن میان کناری گرفت و ~~بگریخت. # ~~از راه ری باصفهان رفت و از آنجا بخوزستان شد . سیف الدین صدقه غلام ~~سلطان # ~~ملکشاه با لشکری بدو پیوست . عازم دارالملک شدند و از طرف اران، محمدبن ~~ملک # ~~شاه بهمدان رسید و در غیبت بر کیارق بسلطنت نشست . مؤید الملک وزیر شد ~~. # ~~سلطان بر کیارق، در رجب سنهآ ثلاث وتسعین، با برادر جنگ کرد و منهزم شد ~~. # ~~گوهر آئین شحنهآ بغداد درین جنگ کشته شد. سلطان بر کیارق منهزم ~~بخوزستان # ~~رفت . امیر ایاز غلام سلطان ملکشاه با لشکر بدو پیوست . با عراق آمد و ~~با برادر # ~~جنگ کرد و در جمادی الاخر سنهٔ‌ اربع و تسعین ، محمد بن ملکشاه منهزم ~~شد . # ~~مؤید الملک اسیر شد . پس از چند روز دل امرا بدست آورد و جهت سلطان ~~تقبلات PageV01P442 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0476.png) # ~~نمود تا وزارت بدو دهد. بر کیارق اجابت نمود و او بترویج و تسلیم تقبل ~~مشغول شد.1 # درین حالت، طشت داری گرمگاه 2، بتصور آن که سلطان بر کیارق در خوابست، # ~~جهت وزارت مؤید الملک وبد خدمتیهای او که درحق بر کیارق کرده بود ، ~~نکوهش ms367 # ~~می کرد و سلجوقیان را ببی حمیتی منسوب می گردانید . سلطان بر کیارق ~~بیداربود. # ~~ازین سخن برنجید. بفرستاد و مؤید الملک را بیاورد وبدست خود بکشت . در ~~بیستم # ~~شعبان این سال و طشتدار را گفت حمیت سلجوقیان چونست؟3 # محمد بن ملکشاه ازین جنگ بری کریخت و سنجر که برادرمادر پدریش # ~~بود ، از خراسان بدو پیوست . چون بر کیارق از حال ایشان آگاه شد ، با ~~قوت # ~~ضعف بدن و مرض از بغداد عازم جنگ ایشان شد. سفرا در میان آمدند و صلحی ~~در # ~~هم بستند محمد بن ملکشاه بقزوین آمد و از صلح پشیمان شد . ایتکین ماه # ~~روی را میل کشید و بسملی (؟) را بسمل کرد. جهت آنکه ایشان او را بر صلح ~~ترغیب # ~~کرده بودند . سلطان بر کیارق بجنگ او آمد . در ربیع الآخر سنهآ خمس ~~وتسعین # ~~بظاهر ساوه حرب کردند . سلطان منهزم باصفهان رفت . سلطان بر کیارق در ~~عقب # ~~لشکر کشید و اصفهان را حصار داد . محمد بیرون آمد و جنگ کرد و منهزم به # ~~خوی رفت . سلطان بر کیارق در عقب برفت. جنگ گردند. محمد منهزم به گنجه # ~~رفت . در جمادی الآخر سنهآ ست وتسعین بازصلح کردند بر آن که شام و دیار ~~بکر PageV01P443 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0477.png) # ~~و اعمال فراتی عراق و آذربیجان و موغان واران و ارمن و گرجستانا سلطان # ~~محمد را بود و باقی ممالک سلطان بر کیارق را و نام هر یک در ولایات آن ~~دیگر در # ~~خطبه بگویند . سلطان بر کیارق عزیمت بغداد کرد . در راه رنج سخت آ شد . ~~یسر # ~~خود ملکشاه را ولی عهد گردانید و باتابک ایاز سپرد و در دواز دهم ربیع ~~الاول سنهآ # ~~ثمان و تسعین واربعمایه به وروجرد در کذشت . بیست و پنج سال عمر داشت و ~~دوازده # ~~سال [و هشت ماه]3 پادشاهی کرد . ### | سلطان محمد # ابن ملکشاه بن الب ارسلان بن جغریبک بن میکائیل بن سلجوق بعد از # ~~برادر ببغداد رفت ، بجنگ صدقه و ایاز که غلامان پدرش ms368 بودند و بمدد بر ~~کیارق با # ~~او جنگها کرده بودند و می خواستند که جای بر کیارق پسرش ملکشاه را باشد ~~و # ~~لشکری بسیار برایشان جمع شده بود چنانکه کثرت ایشان را بود . جنگی سخت # ~~اتفاق افتاد . در رزمگاه بالای سر لشکر صدقه و ایاز ، ابری [همچون4 ~~اژدهای # ~~دهان باز کرده آتش از دهان او باران پدید شد . لشکر ایشان همه بترسیدند ~~و # ~~سلاحها بیفکندند و بزنهار پیش سلطان محمد آمدند . سلطان محمد صدقه و ~~ایاز # ~~را بگرفت و بکشت5 و ملکشاه بن بر کیارق را محبوس کرد و بحضرت خلافت رفت # ~~مستظهر خلیفه او را اعزاز واکرام تمام نمود وسلطان غیاث الدین محمدقسیم # ~~امیر المؤمنین لقب داد . # بعد ازین سلطان محمد با کار ملاحده پرداخت که در زمان تنازع او با # ~~بر کیارق ، کار ایشان قوت گرفته بود و احمدعطاش بر قلعهآ شاه6 دز ~~اصفهان متمکن PageV01P444 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0478.png) # ~~شده بود وزیادت از سی هزار مرد در دعوت او رفته. سلطان بمحاصرهآ قلعه ~~مشغول # ~~شد . بعد از مدتی رزق قلعه تمام شد . وزیر سلطان محمد ، سعد الملک آوجی # ~~در الحاد از متابعان احمد عطاش بود . از قلعه پیغام بدو فرستاد که جهت ~~ما رزقی # ~~بفرست و الا قلعه بسپاریم . جواب فرستاد که روزی دو دیگر تحمل کنید تا ~~این # ~~سگ یعنی سلطان را از دست بر کیریم . چون سلطان محرور مزاج بود ، هر ماه # ~~فصد کردی . سعد الملک آوجی فصاد سلطان را بفریفت تا او را به نیش زهر ~~آلود # ~~فصد کند . این حال از قول زن حاجب سعد الملک آوجی ، که با معشوق خود شب # ~~بخلوت ، در اثنای حکایت می گفت، بسمع سلطان رسید . سلطان روز دیگر خود ~~را # ~~رنجور ساخت و فصاد را طلب فرمود . چون فصاد قصد فصد کرد ، سلطان بخشم ~~درو # ~~نکرید . فصاد بترسید . حال باز گفت . سلطان بفرمود تا فصاد را هم بدان ~~نیش فصد # ~~کردند ، در حال بمرد . سلطان را در الحاد سعد الملک ms369 آوجی وعداوت او با ~~سلطان # ~~هیچ شک نماند . او را با اتباع او بکشت و زن حاجب را بدان معشوق داد . ~~هم در # ~~آن هفته قلعه مسخر شد . احمد عطاش را برسوائی تمام بشهر آوردند و ~~بکشتند . # مردی ییر نابینا که او را علوی مدنی گفتندی ، در اصفهان در آخر کوچهآ # ~~تاریک بن بسته خانه ای داشت. شبهنگام بردر آن کوچه بایستادی و دعا کردی ~~تا کسی # ~~او را بدرخانهاش رساند . مردم تقربا الی الله او را بخانهاش بردندی . ~~جمعی از آن # ~~خانه بدر جستندی و آن کسرا در ربودندی و بانواع عذاب بکشتندی تا خلقی ~~بسیار # ~~را بدین صورت تلف کردند . مردم را اقربا نا پدید میشدند و هیچ پی بیرون # ~~نمی بردند . تا زنی از آن خانه چیزی خواست ، نالهای شنید . تصور رنجوری ~~کرد . # ~~او را دعا کرد . قوم خانه از بیم آنکه احوال ایشان ظاهر گردد، خواستند ~~که آن # ~~زن را در خانه کشند و کشند . زن بجست و حال باز گفت . مردم درین جست و ~~جو # ~~بودند . روی بدان خانه نهادند . علوی مدنی و زنش و بعضی از آن ملاحده ~~را بگرفتند # ~~و چندی بجستند . در آن خانه سردابها و چاهها یافتند ، پرمردم چه کشته و ~~چه PageV01P445 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0479.png) # ~~اویخته و بر دیوارها چهار میخ کرده چه نیم بسمل . فریاد ازنهاد خلق بر ~~آمد و # ~~همگنان را معلوم شد که روافضه و بواطنه [علیهم مایستحقون1 بهر صورت که ~~دست # ~~مییابند، در قصد مسلمانان هیچ دقیقه فرو نمی گذارند و خود را در آن ~~اجری جمیل # ~~و ثوابی جزیل مییندارند و برهلاک نا کردن ودست نیافتن غبنی عظیم برخود ~~می شمارند. # ~~حق سبحانه و تعالی پیوسته اهل اسلام را از شر مخاذیل[ملاعین2 نگاه دارد ~~. # ~~القصه اهل اصفهان علوی مدنی و زنش و آن ملاحده را برسوائی تمام بکشتند ~~و هر # ~~که خویش خود را بشناخت، ببرد و بگور کرد.3 # سلطان محمد ، اتا بک شیر کیر را بجنک ms370 حسن صباح و ملاحدهآ قلعهٔ‌ الموت # ~~فرستاد . اتابک قلعه محصور کرد وکار بر ملاحده بتنگ آورد . اما بسبب ~~وفات سلطان # ~~باتمام نرسید . در سنهآ خمسمائه وزیر فخر الملک بن نظام الملک بر دست ~~فدائی ملحد # ~~کشته شد و برادرش ضیاء الملک احمد را راه وزارت دادند .او را با علاء ~~الدوله # ~~ابوهاشم همدانی عداوتی بود] از سلطان پاتصد هزار دینار تقبل کرد تا ~~علاء الدوله PageV01P446 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0480.png) # ~~ابوهاشم را بدست او باز دهد تا حسابش کند . سلطان اجابت کرد . علاء ~~الدوله را خبر # ~~شد . براه جاپلق باصفهان رفت و پنهان از وزیره سلطان را بدید و بگریست ~~که همانا # ~~سلطان اسلام روا ندارد که فرزند زادهآ رسول (ص) را بدست خارچی دادن و ~~اگر # ~~نظر برزرست ، بنده هشتصد هزار دینار میدهد ، شر او را از بنده دفع ~~فرماید و # ~~اشارت راند تا من حساب او کنم . سلطان اجابت کرد . علاء الدوله باز گشت ~~و در # ~~مدت چهل روز آن وجوه بحضرت سلطان فرستاد بی آنکه قرضی کرد یا چیزی # ~~فروخت و با ضیاء الملک احمد بمکافات بدی او نیکی کرد . علاء الدوله در ~~سنهآ اثنی # ~~و خمسمائه در گذشت . سلطان محمد بغزای هندوستان رفت و جنکی سخت کرد و # ~~از بتخانهآ هندوستان، بتی که مهتر بتان بود، سنگین بوزن قریب ده هزار ~~من بیرون # ~~آورد . هندوان ازو برابر مروارید عشری میخریدند . نفروخت و گفت مردم ~~باز # ~~گویند که آزر بت تراش و محمد بت فروش و آن بت را باصفهان آورد و جهت # ~~خواری در آستانهآ مدرسه که خوابگاه سلطان است انداخت و امروز همچنان # ~~هست . # سلطان محمد در رابع عشرین ذی الحجه ، سنهآ احدی عشر و خمسمائه در # ~~کذشت. بوقت وفات این ابیات انشا کرد [و بر زبان مکرر می گردانید]: # بزخم تیغ جهانگیر و گرز قلعه گشای ### | جهان مسخر من شد چوتن مسخر رای # سی بلاد کرفتم بیک اشارت دست ### | بسی قلاع گشودم ، بیک فشردن پای # چو مرگ ms371 تاختن آورد، هیچ سود نداشت ### | قضا قضای خدایست و ملک ملک خدای # مدت ملک سلطان محمد سیزده سال و نیم ، عمرش سی و هفت سال . PageV01P447 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0481.png) ### | سلمطان سنجر # ابن ملکشاه بن الب ارسلان بن جغریبک بن میکائیل بن سلجوق بعهد # ~~برادران: بر کیارق و محمد، بیست سال حا کم خراسان بود و بعدازیشان چهل ~~و دو # ~~سال سلطان سلاطین جهان بود . از حدود خطای و ختن تا اقصای مصر و شام و ~~از # ~~بحر خزر تا ملک یمن در حوزهآ تصرف او بود . در میان سلاطین اسلام ~~همچنان بود # ~~که پرویز در میان اکاسره، از فتوح بسیار و علو رتبت وکام روائی . نوزده ~~مصاف معتبر # ~~کرد و در هفده مظفر و منصور بود . مسترشد خلیفه او را سلطان معزالدین ~~سنجر # ~~برهان امیر المؤمنین لقب داد . در اول پادشاهی مدد سلطان بهرامشاه ~~غزنوی کرد و # ~~او را بملک رسانید و هر روز هزار دینار خراج برو مقرر کرد. بعد از وفات ~~سلطان # ~~محمد بن ملکشاه بعراق رفت . برادر زادهاش محمود بن محمد بن ملکشاه با ~~او # ~~حرب کرد و منهزم به ساوه رفت و باستغفار پیش عم آمد . سلطان سنجر برو ~~دل خوش # ~~کرد و سلطنت عراق تا اقصای ملک مصر و شام او را داد . اما از هر ولایتی ~~بعضی # ~~با تصرف دیوان خود گرفت تا دست او ازین ولایات کوتاه نباشد. چون محمود ~~در گذشت # ~~برادرش طغرل بن محمد را بجای او نامزد فرمود . چون او نیز در گذشت، ~~برادر # ~~دیگرش مسعود بن محمد قائم مقام شد [. چون او نیز نماند ، ملکشاه بن ~~محمود بن # ~~محمد بر جای عم نشست . چون او مخلوع گشت ، برادرش محمد بن محمود پادشاه # ~~گشت]1 و احوال هر یک علی حده خواهد آمد . # در سنهآ خمس عشر و خمس مائه ، والدهآ سلطان سنجر در کذشت و بعضی # ~~امرا دست تطاول دراز کردند. سلطان ایشانرا سزا و مالش داد و چندی را ~~بکشت . # در ms372 سنهآ اربع و عشرین و خمس مائه صاحب سمرقند مخالف سلطان سنجر # ~~شد و خراج نمیداد . سلطان بحرب او رفت و سمرقند محصور کردانید تا مردم ~~PageV01P448 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0482.png) # ~~بسختی رسیدند و از قحط و وبا بیشتر تلف شدند . بر صاحب سمرقند احمد بن ~~- # ~~سلمان بیرون خواستند آمدن . او بزینهار ییش سلطان رفت . سلطان او را ~~امان داد # ~~و با خود بخراسان برد و غلامی را بر سمر قند والی گردانید. پس از مدتی ~~باز احمد # ~~ابن سلیمان را حکومت داد. # در سنهآ ثلاثین و خمس مائه سلطان بهرامشاه غزنوی مخالفت سلطان کرد . # ~~سلطان بغزنین رفت و او را بعد از محاصره رام کرد و خراج بستد . پس ازین ~~میان # ~~مقرر داشت . # در سنهآ خمس و ثلاثین و خمس مائه بجنگ سپاه ختای رفت . لشکرش # ~~مخالفت کردند . سلطان منهزم شد و ماوراء النهر از تصرف او بیرون رفت و ~~در قبضهآ # ~~کفار آمد و از لشکر سلطان خلقی بیشمار کشته شد . فرید الدین کاتب درین ~~حال # ~~گفت : ### | رباعیه # شاها ز سنان تو جهانی شد راست ### | تیغ تو چهل سال ز اعدا کین خواست # گر چشم بدی رسید آنهم ز قضاست ### | کانکس که بیک حال بماندست خداست # ترکان خاتون زن سلطان سنجر و امیر ابوالفضل سیستانی وقماج و امثال # ~~ایشان درین جنگ اسیر شدند و شمار کشتکان شهدا در حد عد نگنجید . اسیران ~~بعد # ~~از مدتی خلاص یافتند و بسلطان پیوستند . 1 سلطان را هر چه در عمر ~~اندوخته بود، # ~~درین جنگ تلف شد و این جنگ در دشت قطوان بود ، بحدود سمر قند . PageV01P449 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0483.png) # درینجا از معجزات رسول (ص) نکته ایست که از رسول (ص) مرویست که # ~~دشت قطوان مرغزاریست از مرغزارهای بهشت . چون آن زمین در ولایت کفار ~~است، # ~~مردم تحقیق معنی این نقل نمی کردند تا چون این همه مسلمانان آنجا شهید ~~شدند # ~~سر این معنی باظهار رسید . شکوه سلطان سنجر ازین شکست در دل مردم کم # ~~شد ms373 . # در سنهآ ثلاث و اربعین ، سلطان سنجر بعراق آمد برادر زادهاش مسعود بن # ~~محمد بخدمت او پیوست . درین حال سلطان بهرامشاه غزنوی فتح نامهآ جنگ ~~غوریان # ~~و خبر مرگ سام و سر سوری شهزادهآ غور بسلطان سنجر فرستاد . فخر الدین ~~خالد # ~~هروی درین معنی گفت: # آنها که بخدمتت نفاق آوردند %~% سر جملهآ عمر خویش طاق آوردند # دور از سرتو ، سام بسر سام بمرد %~% اینک سر سوری بعراق آوردند # در سنهآ اربع و اربعین و خمس مائهآ ، علی چتری1 که سلطان او را از ~~مرتبهٔ‌ # ~~مسخر کی بدرجهآ امارت هری و حجابت رسانیده بود ، بر سلطان خروج کرد و ~~با # ~~علاء الدین حسین غوری متفق کشته، بجنگ سلطان آمد . بعد از محاربه منهزم ~~شدند # ~~و اسیر کشتند . علی چتری را بکشت و علاء الدین حسین را محبوس کردانید . ~~مردی # ~~ظریف و شیرین سخن بود ، خداوند نظم و نثر . بسخنان دلاویز خود را بر دل ~~سلطان # ~~شیرین کرد تا سلطان باز ملک غور بدو داد . # در سنهآ ثمان و اربعین و خمس مائه ، سلطان سنجر در دست غزان گرفتار # ~~شد و حال چتان بود که غزان عددی بیشمار بودند و بریشان هر سال بیست و ~~چهار # ~~هزار گوسفند مقرر بود که بمطبخ سلطان رسانیدندی و محصل از قبل خوان ~~سالار رفتی. # ~~مگر محصل با امرای آن قوم سختانه کفت . او را بکشتند و من بعد چیزی ~~ندادند . # ~~خوان سالار از خود خرج می کرد و با سلطان نمییارست کفتن . تا امیر قماج ~~والی PageV01P450 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0484.png) # ~~بلخ بحضرت سلطان آمد . خوان سالار این حال بدو باز گفت و درین کار مدد ~~طلبید . # ~~امیر قماج خراج ایشان را ضمان کرد، بسی هزار گوسفند و شحنگی آن قوم ~~بستد . # ~~پسر را انجا فرستاد . فرمان نبردند خود نیز بر سبیل شکار بدان حدود ~~بیرون رفت . # ~~چون غزان یدر و پسر را بیکجا تنها دریافتند ، هر دو را بکشتند و ~~بترسیدند ازین # ~~توهم . رسولی بحضرت سلطان فرستادند ms374 و استغفار کردند و زینهار خواستند و ~~خون بها. # ~~یذیرفتند . سلطان خواست که عذر ایشان بپذیرد جمعی امرا مانع شدند و او ~~را # ~~بالزام بجنگ ایشان بردند . غزان زن و بچه در ییش داشتند و بتضرع زنهار ~~خواستند # ~~و از هر خانه یک من نقره ویک اسب میدادند بجرم1. سلطان [سر مرحمت داشت2 # ~~یرنقش هروی مانع شد و جنگ در پیوست . دیگر امرا علی رغم یر نقش درجنگ # ~~سستی کردند . سلطان با سپاه منهزم شد و خلقی بسیار در راه سفیجاب3 هلاک ~~کشت. # ~~شخصی از حواشی سلطان، نامش مودود بن یوسف که بشکل4 مشابه سلطان بود ، ~~در # ~~دست غزان اسر شد . غزان پنداشتند که سلطان است . پیشش زمین بوس کردند و # ~~او را بر تخت نشاندند . چندانکه او می گفت که من سلطان نیستم ، مسموع ~~نمی - # ~~داشتند . تا یکی او را بشناخت و تصدیق قول او کرد و گفت مطبخی زادهآ ~~سلطان است. # ~~او را انبانی آرد در گردن افکندند و بیاوه 5 از خیل خود بیرون کردند و ~~در عقب # ~~سلطان به مرو رفتند. حشم سلطانی منهزم شده با هم نیامده بود . معدودی ~~چند که در # ~~حضرت سلطان بودند بکریختند . سلطان اسیر شد . غزان او را زمین بوس ~~کردند و # ~~بر تخت نشاندند و از خودکارداران فرو داشتند و هر چه خواستند کردند تا ~~بحدی که # ~~مناشیر بنوشتندی و بالزام از سلطان نشان بستدندی. قرب چهار سال ، سلطان ~~در # ~~میان ایشان بود و درین مدت از بیم آنکه زنش ترکان خاتون در دست ایشان ~~بماند، # ~~تدبیر استخلاص نمی کرد . PageV01P451 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0485.png) # غزان درین مدت ، در جهان خرابیها کردند و اموال و دماء و فروج # ~~مسلمانان بر خود مباح داشتند . در همهآ خراسان موضعی نماند که از ظلم ~~ایشان # ~~خراب نشد . علما و مشایخ و اکابر جهان را در زیر شکنجهآ مطالبات هلاک ~~کردند . # ~~از جمله امام عالم کامل استاد علماء زمان وشیخ الشیوخ1 جهان ، محمد بن ~~یحیی که # ~~خاقانی ms375 [شاعر]2 در حق او گفته است . ### | شعر # در ملت محمد مرسل نداشت کس ### | فاضلتر از محمد یحیی فنای خاک # آن کرده گاه تهلگه ، دندان فدای سنگ ### | وین کرد، روز قتل ، دهن را فدای خاک # ~~بشکتجهآ خاک مکشتند. 3 # چون در اوائل سنهآ احدی و خمسین و خمس مائه ترکان خاتون در گذشت، # ~~سلطان سنجر تدبیر کرد و امیر الیاس غز را که موکل او بود ، بفریفت و ~~برسبیل # ~~شکار بکنار جیحونرفت . امیراحمد قماج، صاحب ترمذ، کشتیها ترتیبداده بر ~~کنارآب # ~~متر صد بود . سلطان بدان کشتیها خود را در ترمذ انداخت و در رمضان سنهآ ~~احدی و # ~~خمسین و خمس مایه لشکر از اطراف جمع کرد و بمدد امیر احمد قماج و مؤید # ~~آیبه و دیگر غلامان خاص بمرو رفت و ایشان در آن راه مردیها نمودند تا ~~سلطان را # ~~بمرو رسانیدند . اما چون سلطان را عمر بآخررسیده بود و دولت سپری شده ~~وولایات # ~~خراب گشته ، فایده نمیداد . اندوه بر سلطان مستولی شد و بمرض الموت ~~سرایت # ~~گرد . در سادس عشرین ربیع الاول سنهآ اثنی وخمسین و خمس مائه در گذشت . ~~4 PageV01P452 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0486.png) ### | 45 # ~~هفتاد و دوسال عمر داشت. # امیر معزی گوید : ### | به # ~~وفات شاء جهان سنجر نکو سیرت ### | که بود در چمن خسروی خرامان سرو # ~~بروز شنبه چهار از ربیع اول بود ### | بسال پانصد و پنجاه و سه بخطهآ مرو # بعد ازو خواهر زادهاش محمود خان بن محمد خان ، از نسل بغراخان ، # ~~را پادشاهی دادند . پنج سال و نیم حکم کرد . مؤید آیبه در رمضان سنهآ ~~سبع و # ~~خمسین وخمس مایه بر او خروج کرد و او را بگرفت و میل کشید . بعد از یک # ~~سال در گذشت . پادشاهی خراسان، بعضی بمؤید آیبه و بعضی بخوارزمشاه [و ~~بعضی # ~~بغوریان2 رسید . ### | سلطان محمود # ابن محمد بن ملکشاه بن الب ارسلان بن جغریبک بن میکائیل بن سلجوق # ~~بعد از پدر در عراق بپادشاهی نشست و بعد از آن که باعم جنگ ms376 کرد و بصلح # ~~انجامید ، عمش نیز ملک عراق و آذربایجان و بغداد و دیار بکر و فارس و ~~اران # ~~و ارمن و گرجستان برو مسلم داشت و مسترشد خلیفه او را سلطان مغیث الدین ~~PageV01P453 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0487.png) # ~~محمود یمین امیرالمؤمنین لقب داد. او بدو دختر داماد سلطان سنجر بود و ~~از هر # ~~یک پسری آورد. 1 # برادرش سلطان مسعود ، در سنهآ اربع و عشر وخمس مایه ، بظاهر همدان # ~~با او مصاف کرد و منهزم بگر گان رفت ودر صفر سنهآ خمس عشر با ری آمد . ~~اتابک # ~~شیر گیر و الفقشت بن بوزان از قزوین بدو پیوستند و با سلطان محمود جنگ ~~کردند # ~~بکرمانشاهان و منهزم به دینور رفتند . # سلطان محمود سیزده سال و دو ماه پادشاهی کرد . با زنان انسی داشتی و # ~~بدین سبب خادمان او بدرجهآ امرا رسیدند . میان او و مسترشد خلیفه ~~وحشتیا # ~~پدید گشت. بغداد بعد از محاصره بستد و صلح کردند . بر احوال حساب ملک ~~مطلع # ~~بودی و مملکت او نظامی تمام داشت . 3 # در یازدهم شوال سنهٔ‌ خمس و عشرین و خمس مائه در کذشت . بیست و # ~~هفت سال عمر داشت . وزیرش قوام الدین ناصر بن علی در گجینی 4 قواعد ~~سلطنت # ~~ممهد داشت و اسم پادشاهی بر پسرش داود انداخت . اما بجائی نرسید و ~~سلطان # ~~ستجر برادر محمود ، طغرل بن محمد را بسلطنت نصب کرد . # سلطان طغرل # ان محمد بن ملکشاه من الب ارسلان بن چغر بیک بن میکائیل بن سلجوق # ~~بعد از برادر باشارت عم بسلطنت این ملک رسید . مسترشد خلیفه او را ~~سلطان رکن # ~~الدین طغرل یمین امیرالمؤمنین لقب داد . میان او و برادر مهترش ، مسعود ~~بن محمد # ~~محاربات افتاد وطفر و هزیمت نمی بود . او بدین سبب وزیر را ، ابوالقاسم ~~ناصر بن # ~~علی در گجینی را بکشت . 4 مدت سه سال و دو ماه پادشاهی کرد و بهمدان در ~~محرم PageV01P454 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0488.png) # ~~سنهآ تسع وعشرین و خمس مائه فرمان یافت . بیست و ms377 پنج سال عمر داشت . # سلطان مسعود # ابن محمد بن ملکشاه بن الب ارسلان بن جغریبک بن میکائیل بن سلجوق، # ~~چون طغرل بهمدان در گذشت ، ارکان دولت بعضی ببغداد فرستادند و مسعود را # ~~دعوت کردند و بعضی بآذربیجان داود بن محمود را . اما سلطان مسعود ~~مبادرت کرد و # ~~پیش از داود بهمدان رسید . ملک برو قرار گرفت . جهت فتنهآ داودی و ~~اتابک # ~~قراسنقر که رکن معظم دولت بود و طرف داود داشت، داود را ولی عهد کرد و ~~دختر # ~~خود گوهر خاتون را بدو داد و او را بپادشاهی آذربیجان واران وارمن ~~فرستاد . # ~~داود تبریز را دار الملک ساخت و کار دولت او رواجی پذیرفت . هفت سال در ~~آذربیجان # ~~واران وارمن پادشاه بود، پس جمعی را از تبریز بالحاد منسوب کردند . ~~داود ایشان # ~~را بکشت . ملاحده بدین انتقام فدائی فرستادند و در سنهآ ثلاث و ثلاثین، ~~او را در # ~~میدان ، بر در حمام کارد زدند ؛ بدان در گذشت . # خلیفه مسترشد برقصد سلطان مسعود و سلطان مسعود برقصد او عزم رزم # ~~همدیگر کردند . بدینور فریقین را حرب رفت. هزیمت بر لشکر خلیفه افتاد . ~~خلیفه # ~~بر دست سیاه سلطان گرفتار شد و بعد از مدتی بر ظاهر مراغه ، ملاحده او ~~را # ~~بدرجهآ شهادت رساندند ، چنانگه ذکر رفت . بعد از آن ببغداد رفت . راشد ~~خلیفه # ~~ازو منهزم شد و بر در اصفهان ، او نیز بر دست فدائی ملحد شهید گشت و ~~سلطان # ~~مسعود مقتفی را خلافت داد و خلیفه او را سلطان غیاث الدین مسعود قسیم ~~امیر- # ~~المؤمنین لقب داد . سلطان مسعود با همدان مراجعت نمود . درالیشتر ، ~~جمعی از # ~~ابشان فرو آمد . ناچار بمطاوعت در آمدند . سلطان گناهشان ببخشید . پس ~~وزارت # ~~بخواجه کمال الدین محمد خازن داد و او در وزارت چنان متمکن شد که ~~امیران PageV01P455 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0489.png) # ~~را التفات نمی کرد . امرا باتابک قراسنقر شکایت رسانیدند . در اثنای ~~آین منکو برر # ~~در فارس آغاز طغیان کرد . سلطان برادر خود سلجوق شاه و اتابک قراسنقر ms378 ~~را بجنگ # ~~او می فرستاد . اتابک قراسنقر پیغام فرستاد تا سر وزیر پیش من نفرستی ~~نروم . سلطان # ~~بغیر اختیار وزیر را سیاست کرد 1 . اتابک قراسنقر با سلجوق شاه برفت و ~~فارس # ~~مستخلص کرد . سلجوق شاه را آنجا بپادشاهی نشاند و مراجعت کرد . منکو ~~برز # ~~باز بفارس معاودت کرد و سلجوق شاه ازو بگریخت و بعراق آمد. # اتابک قراسنقر چون از فارس مراجعت کرد، بآذربیجان در گذشت. اتابک # ~~ابلد گز و اتابک چاولی بجای او بزرگ شدند . سلطان مسعود ، زن برادر خود ~~طغرل # ~~را که مادر ارسلان بود باتابک ایلد گز داد . اتابک از و دو پسر آورد . ~~قزل ارسلان و # ~~محمد و ملک آذربیجان واران باتا بک ایلد کز داد و ملک فارس باتا بک ~~چاولی داد و # ~~دست شبانکاریان از آن کوتاه کرد . یس اتابک بزابه بن زنگی با محمد و ~~ملکشاه ، # ~~ابنای محمود بن محمد، که برادر زاد کان سلطان مسعود بودند وعباس والی ~~ری با # ~~سلیمان شاه برادر سلطان مسعود بر مخالفت سلطان متفق شدند و در ولایت ~~اعلم # ~~همدان مجتمع گشتند . چنانکه شبگیر با سلطان مسعود حرب خواستند کردن . # ~~بی موجبی همان شب بگریختند . سلطان مسعود لشکر در طلبشان فرستاد . اما ~~ایشان # ~~را در نیافتند . ایشان بعد از مدتی بمطاوعت در آمدند . خواص سلطان در ~~حق # ~~سلیمان شاه با سلطان مسعود بد گوئی کردند تا او را بکرفت و در قلعهآ ~~فرزین # ~~محبوس کرد . هفت سال در زندان بود . # سلطان مسعود بجنگ ملاحده آمد و قلعهآ قاهره بولایت قزوین محصور کرد ~~PageV01P456 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0490.png) # ~~اما سپاه سستی نمودند و باهم مخالفت کردند تا سلطان فتح ناکرده مراجعت ~~نمود و # ~~ازین معنی، اهل اسلام دل شکسته شدند و ملاحده سر افراز گشتند . # در اثنای این حال ، اتابک چاولی بزنجان نماند . ملک فارس ، بعد ازو # ~~باتابک قراجه مفوض شد و در خدمت سلطان ، حاجب عبدالرحمن بجای چاولی # ~~بزرک شد . بعد از مدتی قراجه در فارس کشته شد و ms379 در ملک فارس خرابی ~~بسیار # ~~رفت . سلطان مسعود ملک فارس به برادر زاده محمد بن محمود داد و دختر ~~خود # ~~گوهر خاتون را که پیشتر در حبالهآ داود بود ، در نکاح او آورد و اتابک ~~بزابه را مدبر # ~~کار او گرداند. اتابک منکوبرز از نابت بزابه حکم کردی . اتابک بزابه و ~~حاجب # ~~عیدالرحمن وعباس والی ری در مخالفت سلطان مسعود متفق بودند . سلطان ~~ازین # ~~حال آگاه شد . ایشان را از هم دور کرد . حاجب عبدالرحمن را به اران ~~فرستاد . # ~~خاصبک بلنگری و اتابک ایلد گز که بند گان جانی سلطان بودند، با او ~~برفتند و # ~~در قصد او فرصت میجستند ؛ تا چون او لشکر از خود جدا کرد و بر سبیل ~~شکار # ~~بصحرا رفت او را بکشند . چون این خبر بحضرت سلطان رسید ، عماس خواست که # ~~بکریزد ، سلطان آ گاه کار او بود . او را بگرفت و بکشت و به بزابه ~~پیغام داد که # ~~احوال هم عهدان شنیدی ، همانا نخواهی که ازیشان باز مانی . بزابه لشکر ~~کشید و # ~~اصفهان با تصرف کرفت و بجنگ سلطان آمد . بردر همدان ، در سنهآ احدی ~~واربعین # ~~و خمس مائه جنگ کردند . قتل بسیار رفت . عاقبت بزابه اسیر شد و بحکم ~~سلطان # ~~کشته شد . زنش زاهده خاتون شخص او را بشیراز برد و در آن مدرسه که او ~~ساخته # ~~بود دفن کرد . درسنهٔ‌ ثلاث و اربعین و خمس مایه ، برادر زادهآ بزابه ~~از سلغریان، # ~~سنقر بن مودود ، بکین عم خروج کرد وبر فارس مستولی شد و دست تصرف ~~سلجوقیان # ~~از آن کوتاه گردانید . محمد بن محمود از فارس با پیش عم آمد . # سلطان مسعود بعد ازین حکایت چهار سال بزیست و در [شب]1 غرهآ رجب ~~PageV01P457 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0491.png) # ~~سنهآ سبع و اربعین وخمس مایه ، بدر همدان نماند . همان شب او را بشهر ~~بردند و # ~~در مدرسهٔ‌ سر برزء دفن کردند . مدت ملکش هجده سال و نیم ، عمرش چهل و ~~پنج # ~~سال # سلطان ملکشاه # ابن محمود بن ms380 محمد بن ملکشاه بن الب ارسلان بن چغریبک بن میکائیل # ~~بن سلجوق ، بعد ازعم پادشاهی بدو دادند . از دارالخلافه او را سلطان ~~مغیث الدین # ~~ملکشاه یمین امیر المؤمنین لقب آمد واو را بلهو وطرب میل بودی . امرا ~~را # ~~کمتر بار دادی. خاصبک بلنگری [ازو]1 متوهم شد و او را بعد از آن که ~~چهار # ~~ماه پادشاهی کرد خلع کرد و بعد از خلع محبوس گردانید و برادرش را بجای ~~او # ~~سلطنت داد . او از حبس بگریخت و بخوزستان رفت . خواهرش از اصفهان جهت # ~~او مایحتاج فرستادی . او بعد از وفات برادرش محمد باصفهان رفت و بسلطنت ~~نشست # ~~و بعد از پانزده روز در کذشت ، در حادی عشر ربیع الاول سنهآ خمس وخمسین ~~و # ~~خمس مائه . مدت عمرش سی و دو سال . بعد از پادشاهی هشت سال در خوزستان # ~~بود # سلطان محمد # ابن محمودبن محمد بن ملکشاه بن الب ارسلان بن جغریبک بن میکائیل # ~~بن سلجوق بعد از برادر بپادشاهی نشست . از خاصبک بلنگری ایمن نبود . در # ~~کوشک همدان ، او را با زنگی جاندار بقتل آورد . لشکر بجوشید . سرشان از # ~~کوشک بزیر افکندند . فتنه آرام گرفت . پس دل امرا بخواسته خوش کرد . ~~کویند # ~~از خزاین خاصبگی چندان مال برداشت که از آن جمله سیزده 2 هزار اطلس سرخ # ~~بود ، دیگرها برین قیاس . # از دار الخلافه او را سلطان غیاث الدین محمد قسیم امیر المؤمنین لقب ~~PageV01P458 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0492.png) # ~~دادند . عم او سلیمان شاه بمدد مختص کوتوال از قلعه. فرزین بگریختو ~~باتفاق # ~~اتابک ایلدگز و البغوش کون خر و فخرالدین زنگی و الب ارغو باز دار و ~~یوسف # ~~خوارزمشاه برادر زن سلیمان شاء بجنگ او آمدند . سلطان محمد را طاقت ~~مقاومت # ~~جنگ ایشان نبود . با موفق کرد بازو و رشید جان دار و امیر ارفقشد عزیمت ~~اصفهان # ~~کرد . همه کس دل بر پادشاهی سلیمان شاه نهادند و هیچکس را در خاطر ~~نگذشت # ~~که اساسی بدان استواری و بنیادی بدان محکمی بهیچ از پای ms381 در آید . ناکاه # ~~سلیمانشاه از غایت تهتک از امیران متوهم شد . در شب بکریخت . شبگیر ~~امیران # ~~دست بغارت بر آوردند و خزانه و اصطیل سلیمان شاه بغارت بردند و از ~~یکدیگر # ~~متوهم شدند و هر یک با ولایت خود رفتند . سلطان محمد بی زحمتی با همدان ~~آمد. # ~~سلطنت برو قرار کرفت . # سلیمان شاه در آن گریز بمازندران افتاد . از آنجا باصفهان رفت . کاری # ~~نتوانست کردن . پناه بخلیفه برد . خلیفه او را الملک المستجیر لقب کرد ~~و برگ و # ~~ساز داد و بسلطنت نامزد فرمود . او پناه باتا بک ایلد کز برد و از در ~~خیمهآ او باز # ~~نرفت . اتا بک ناچار او را مدد کرد و بجنگ سلطان محمد آمدند . سلطان ~~محمد با # ~~اینایج والی ری و موفق گرد بازو [و قفشد و اقش قیماز]1 و سپاهی گران ~~بجنگ # ~~ایشان رفت . بر کنار ارس مصاف کردند . سلطان محمد مظفر شد . سلیمان شاه # ~~بکریخت و بموصل رفت. اتا بک ایلد گز بمطاوعت در آمد و پسر خود پهلوان ~~را که # ~~باتابک محمد معروف شد ، 2 بنوا در خدمت سلطان بعراق فرستاد . # بخراسان سلطان سنجر در گذشت و سلطنت را رنک و بوئی نماند . PageV01P459 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0493.png) # ~~خراسان از تصرف سلجوقیان بیرونرفت. در اواخر سنهآ ثلاث و خمسین و خمس ~~مایه # ~~سلطان محمد با زین الدین علی کوچک سپهدار موصل و لشکری فراوان بجنگ # ~~بغداد رفت و کار بر خلیفه تنگ شد . ناگاه خبر رسید که اتابک ایلد گز با ~~ملکشاه # ~~ابن محمود بدر همدان رسید . سلطان محمد عزم مراجعت کرد . لشکر در گذشتن ~~از # ~~شط تعجیل نمودتد . بغدادیان چیره 1 شدند . غوغا بدرخانهٔ‌ سلطان رسید . ~~سلطان # ~~ناچار بگریخت و بیک فرسنگی بغداد نزول کرد تا بنه و اثقال بدو رسد . ~~لشکر # ~~بغداد را چندان مردی نبود که یک فرسنک در عقب بروند . زین الدین علی ~~کوچک # ~~مردی نمود تا بنه و اثقال بحلوان رسانید . چون سلطان بنزدیکی همدان ~~رسید ، # ~~اتابک ایلد گز ms382 بازگشت و ملکشاه بخوزستان رفت . سلطان محمد بخلیفه پیغام # ~~فرستاد و صلح کرد و دختر او کرمان خاتون را بخواست 2 . چون دختر ~~بنزدیکی # ~~همدان رسید ، سلطان اگر چه رنجور بود ، استقبال نمود . اما بسبب رنجوری ~~بدو # ~~نرسید و در ذی الحجهآ سنهآ اربع و خمسین و خمس مایه در گذشت . هفت سال ~~پادشاهی # ~~کرده بود. # سلطان سلیمان شاه # ابن محمد بن ملکشاه بن الب ارسلان بن جعریبک بن میکائیل بن سلجوق. # ~~بسعی موفق گرد بازو که بزر گترین امرا بود ، او را از موصل بیاوردند و ~~پادشاهی # ~~دادند و او بسبب رضای اتابک ایلد کز ، ارسلان بن طغرل را ولی عهد کرد . ~~امرا # ~~موفق گرد بازو و اینانج والی ری و دیگران برو متوهم شدند . حضور ارسلان ~~بن # ~~طغرل و اتاربک ایلد گز استدعا کردند . ایشان در اواخر رمضان سنهآ خمس و ~~خمسین PageV01P460 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0494.png) # ~~و خمس مایه برسیدند . سلیمان شاه بعد از حکومت هشت ماهه 1 معزول و ~~محبوس # ~~گشت و در آن حبس در سنهآ ست و خمسین در گذشت . پیش برادرش مسعود ، ~~بهمدان # ~~دفن کردند و او را از دار الخلافه سلطان معزالدین سلیمان شاء برهان ~~امیر المؤمنین # ~~القب بود . ### | سلطان ارسلان # ابن طغرل بن محمد بن ملکشاه بن الب ارسلان بن جغریبک بن میکائیل # ~~بن سلجوق بعد از عم پادشاء شد و دختر خلفه کرمان خاتون 2 را درنکاح ~~آورد . # ~~اتابک ایلد گز که شوهر مادرش بود ، مدبر ملک او گشت . از دار الخلافه ~~او را سلطان # ~~رکن الدین ارسلان قسیم امیر المؤمنین لقب دادند . عزالدین صتماز والی ~~اصفهان و # ~~اینانج والی ری بمحمد بن سلجوق شاه میل کردند و بجنگ ارسلان آمدند . ~~بنزدیک # ~~قلعهآ فرزین در ولایت کرهرود جنکی عظیم کردند . سلطان ارسلان مظفر شد و ~~ایشان # ~~بکریختند . از طرف اران ، ملک ابخاز قصد دیار اسلام کرد . سلطان ارسلان ~~و # ~~اتابک ایلد گز بحرب او رفتند . در حدود قلعهآ کاک جنگ کردند و مظفر ms383 ~~شدند . # ~~ابخازیان منهزم باز گشتند و اسیر بسیار در دست مسلمانان آمد . هر گز ~~اسلامیان # ~~را با ابخازی چنین جنگی[انفاق نیفتاده3 بود و چندین غنیمت نیافته.. ~~ازین حرب # ~~ولایت [قبان] در تصرف اسلام آمد . بعد ازین خبر رسید که ملاحده بحدود # ~~قزوین قلاع ساخته و میسازند و اهل قزوین از ایشان منزعجند . سلطان ~~ارسلان # ~~بجنگ ایشان رفت و در اندک مدتی ، چهار قلعه از ملاحده بستد . یکی از آن ~~قلعهآ # ~~قاهره که سلطان مسعود از فتح آن عاجز شد و آن را قلعهآ ارسلان گشانام ~~کرد و از # ~~قزوین باصفهان رفت . اتا بک زنگی سلغری آنجا بخدمت سلطان آمد و نوازش # ~~یافت و سلطان ملک فارس برو مقرر داشت . امیر اینانج والی ری پناه ~~بخوارزمشاه PageV01P461 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0495.png) # ~~برد و در سنهآ احدی وستین و خمس مایه لشکری از خوارزم از پیش سلطان شاه # ~~بمدد او آمدند و در ولایتقزوین و ابهر و زنجان خرابی بسیار کردند و ~~برده بردند. # ~~سلطان ارسلان و اتابک ایلد گز بجنک او رفتند . او بمازندران گریخت . ~~باز در # ~~سنهآ ثلاث وستین و خمس مایه با ری آمد . سلطان ارسلان برادر مادری خود ~~اتابک # ~~نصرة الدین پهلوان محمد بن ایلد گز را بجنگ او فرستاد . اینانج مظفر شد ~~و تا # ~~مزدقان در عقب بیامد. اتابک ایلد گز بجنگ او روان شد . بر در ری از ~~مصالحه # ~~سخن راندند . شبگیر که ملاقات خواست بود ، اینانج را کشته یافتند و ~~غلامی چند # ~~از آن او گریختند . ملک ری سلطان را مسلم گشت و باتامک محمد داد و او ~~دختر # ~~اینانجرا، قتیبه خاتونرا ، زن کرد وقتلغ اینانج1 بزاد . آقسنقرحاکم ~~مراغه مخالفت # ~~سلطان کرد و اندیشهآ جنگ داشت . اتابک محمد بحکم سلطان برفت و او را ~~قهر # ~~کرد . مراغه ببرادران علاء الدین کربه و رکن الدین اقطا مفوض شد. در ~~سنهآ ثمان # ~~وستین و خمس مایه والدهآ سلطان در گذشت و اتابک ایلد گز بعد ازو بماهی ~~نماند . # ~~قاضی رکن ms384 الدین خویی2 درین معنی گفت : # دردا که زمانه را نکو خواه برفت3 ### | وندر پی او چو شمس دین شاء 2 برفت # در گردش چرخ کس ندادست نشان ### | در پانصد سال آنچه درین ماه 3 برفت # در سنهآ تسع وستین و خمس مایه ملک ابخاز دیگر باره قصد بلاد اسلام # ~~کرد . سلطان با برادران مادری محمد و قزل ازسلان ابنای ایلد گزبجنگ او ~~رفت. # ~~سلطان رنجور شد . جنگی چنان از پبش نرفت . از هم بر گشتند . سلطان ~~بهمدان # ~~آمد وستی فاطمه بنت علاء الدوله را در نکاح آورد . پانزده روز با او ~~بود . درمنتصف PageV01P462 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0496.png) # ~~جمادی الاخر سنهآ احدی و سبعین وخمس مایه در گذشت . پانزده سال و هشت ~~ماه # ~~و پانزده روز پادشاه بود . ### | سلطان طغرل # ابن ارسلان بن طغرل بن محمد بن ملکشاه بن الب ارسلان بن جغریبک # ~~ین میکائیل بن سلجوق بعد از پدر پادشاه شد . از دارالخلافه او را سلطان ~~رکن الدین # ~~طغرل قسیم امیر المؤمنین شد . پادشاهی خوب صورت نیکو سیرت صاحب شوکت # ~~لطیف طبع بود . اشعار خوب 1 دارد . از اشعار اوست : ### | شعر # دیروز 2 چنان وصال جان افروزی ### | امروز چنین فراق عالم سوزی # افسوس که بر دفتر عمرم ایام ### | این را روزی نویسد ، آن را روزی # سلطان طغرل علما و اهل فضل وشعرا را تربیت فرمودی و انعامات کردی . # ~~تا روزی در اصفهان، بر درسرای سلطان طغرل، نوبت زدند . ظهیر الدین ~~فاریا بی این # ~~رباعی در بدیهه بگفت و بخواند : # # ای نوبت تو گذشته از چرخ بسی %~% بی نوبت تو مباد عالم نفسی # # آوازهٔ‌ نوبتت بهر کس برساد %~% لیکن مرساد از تو نوبت بکسی # سلطان مال اصفهان بجایزه بدو بخشید . همچنین روزی دیگر ، خیاط در # ~~مجلس سلطان جامه می برید . ظهیر الدین فاریابی این رباعی در بدیهه بکفت ~~و # ~~بخواند . هر جامه که آن روز بریده بودند ، سلطان بدو بخشید . PageV01P463 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0497.png) ### | نه # خسروا جمله غلامان تو خیاطانند ### | گر چه خیاط نیند ای ms385 ملک کشور گیر # قد خصمت بکز نیزه همی پیمایند ### | تا ببرند بشمشیر و بدوزند بتیر # سلطان طغرل ، در اول دولت زمام کلمی و جزوی در دست عمش اتابک محمد # ~~بن ایلد گز بود و کار لشکر بعم دیگر قزل ارسلان مفوض بود . ایشان در آن ~~داد # ~~دانش و مردی دادند . ملک ابخاز قصد آذربیجان داشت و محمد بن طغرل بن ~~محمد # ~~که عم سلطان طغرل بود ، قصد مملکت عراق کرد و بیشتر امرا با او متفق ~~شدند. # ~~اتا بکان در یک ماه دو تاختن کردند و هر دو دشمن را مقهور گردانیدند و ~~تا مدت ده # ~~سال که اتابک محمد در حات بود ، ملک سلطان طغرل محسود ریاض خلد بود . ~~در # ~~رجب سنهآ احدی و ثمانین و خمس مایه هفت کوکب سیار در درجهآ سیم میزان ~~بر # ~~یک دقیقه جمع شدند و آن اولین قران بود ، در مثلثهآ هوائی با قران ~~تمامت کوا کب. # ~~منجمان حکم کردند که در ربع مسکون آثار آبادی نماند بلکه کوهها خراب ~~شود # ~~و از زمین چند پاره و چند گز باد بر دارد و غلو درین معنی انوری بیشتر ~~می کرد . # ~~مردم ازین بیم در کوهها و در زیر زمینها ، جایها ساختند و مالها بر آن ~~صرف # ~~کردند و چون آن حکم در اول ماه خریف بود ، اتفاقا هنگام حکم ایشان ~~چندان # ~~باد نبود که غله پاک کنند و درین سال از بیبادی غلها تمام پاک ~~نتوانستند کرد و در # ~~روز حکم چراغی بر سر مناری بردند . باد آن را ننشاند و تا شب میسوخت و ~~درین # ~~معنی سرحدیث* کذب المنجمون و رب الکعبهه باظهار رسید . بزرگی گفت . PageV01P464 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0498.png) ### | بعر # ~~گفت انوری که از اثر بادهای سخت ### | ویران شود عمارت و بس کوه بر سری # ~~در روز حکم او نوزید ست هیچ باد ### | یا مرسل الریاح تو دانی و انوری 1 # ~~و ظهیر الدین فاریابی در ابطال حکم ایشان بتخصیص انوری ، رسالهای # ~~انشاه ms386 کرده بود وقصیده و قطعهای چند گفته و بحضرت سلطان فرستاده. از آن ~~ابیات # ~~بعضی یاد کرده میشود : ### | قطعه # ~~آنکس که حکم کرد ز طوفان باد و گفت ### | کاسیب آن عمارت گیتی کند خراب # ~~تشریف یافت از تو و اقبال دید و کس ### | در بند آن نشد که خطا گفت یا صواب # ~~1 - این داستان هنوز آنچنان که باید روشن نشده است . از یک طرف ~~PageV01P465 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0499.png) # ~~من بنده چون به پیشت ابطال کردهام ### | با من چرا ز وجه دگر میرود خطاب # و در آخر قصیدهای در مدح سلطان گوید : ### | شعر # ~~شهریارا خبر باد قران می دادند ### | که همه روی زمین زعره و صرصر کیرد # ~~باد در عهد تو کی زهرهآ آن یافت که او ### | خاک پای تو نه چون تاج ز سر بر گیرد # ~~گرد از باد بر انگیزی اگر فرمانت ### | نه چو فرمان سلیمان پیمبر گیرد ### | وباعی # # در وقت ستار گان بهم پیوستن %~% دانست جهان کزو نخواهد رستن # # بیشی بدومه ترا بشاهی بنشاند %~% تا باد ز بیم تو نیارد جستن1 # اگر چه بصورت این معنی باظهار نرسید، اما در معنی صورت آن ظهور # ~~تمام یافت . بتوران درهمین سال چنگزخان بر قوم خودسروری یافت و بمطیع # ~~گردانیدن اقوام دیگر مشغول شد و در ایران اتابک محمد که سبب تمهید ~~قواعد # ~~سلطنت بود، در ذو الحجهآ این سال در گذشت وملک یر آشوب شد . ارکان دولت ~~قاصد # ~~یکدیگر شدند2 و هر یک بنوعی سپر کشیدند و بر هیچ کس مبارک نیامد . # سلطان طغرل ، بعد از اتابک محمد ، کار ملکو لشکر بقزل ارسلان مفوض # ~~کرد . جماعتمفتنان او را و سلطان را برهم3 متوهم کردند . اتابک قزل ~~ارسلان # ~~منکوحهآ برادر ، قتببه خاتون بنت اینانج را در نکاح آورد . در آن زفاف ~~از سلطان PageV01P466 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0500.png) # ~~غافل گشت . سلطان ازو مفارقت کرد و بسمنان رفت. قزل ارسلان در عقب آو ~~روآن # ~~شد . در حدود دامغان بهم رسیدند . [چند1 روز محاربات شد . اتابک قزل ms387 ~~ارسلان # ~~با وجود کثرت لشکر شکستهشد . با ری آمد و از آنجا بآذربیجان رفت و ~~سلطان # ~~بهمدان آمد . از دارالخلافه لشکری تمام بمدد قزل ارسلان آمد . در کنار ~~سفید # ~~رود با سلطان جنگ کردند و مقهور شدند . سلطان عزیمت آذربیجان کرد . ~~اتابک # ~~قزل ارسلان بهمدان آمد و بنام سنجر بن سلیمان شاه 2 خطبه کرد و بقصد ~~سلطان # ~~طغرل بآذربیجان رفت . سلطان با عراق آمد . قتلغ اینانج بن اتابک محمد ~~بن ایلد گز # ~~مخالفت سلطان کرد و بر اصفهان مستولی شد. سلطان بحرب او رفت . از ~~اصفهان براه # ~~ساوه بزنجانوفت. لشکر سلطان در عقبش رسیدند . جنگ کردند . سلطان بسبب # ~~رنجوری منهزم شد . بهمدان رفت . ناگاه قزل ارسلان در رسید . سلطان طغرل ~~را با # ~~پسرش ملکشاه بگرفت و بآذربیجان فرستاد و در قلعهآ گهرام 3 محبوس کرد. ~~کار # ~~سلطنت بر قزل ارسلان مقرر شد . شبگیر که بسلطنت خواست نشست ، او را ~~کشته # ~~یافتند4 ، در شوال سنهآ سبع و ثمانین وخمس مایه. نسبت قتل او بفدائیان ~~ملاحده PageV01P467 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0501.png) # ~~کردند . همان شب اتا بک نصرة الدین ابوبکر1 محمد ایلد گز بآذربیجان رفت ~~و # ~~بیادشاهی نشست و سیف الدین محمود [ ایاسغلی]2 سلطان طغرل و پسرش را از # ~~حبس خلاص داد و بدار الملک عراق رسانید . در منتصف جمادی الاخر سنهآ ~~ثمان و # ~~ثمانین وخمس مایه ، بر در قزوین. سلطان با قتلغ اینانج جنگ کرد و مظفر ~~شد . # ~~درین وقت تکش خوارزمشاه بری آمده بود و با سلطان در ملک عراق تنازع می ~~کرد. # ~~بر آن صلح کردند که ملک ری با تکش گذارند تکش خان برین قرار باز گشت. # ~~سلطان طغرل، جهت دفع فتنه. قتیبه خاتون بنت اینانج مادر اینانج قتلغ را ~~در نکاح # ~~آورد . او با پسر متفق شد . خواستند که سلطان را زهر دهند . سلطان ~~دریافت. همان # ~~شربت در خورد زن داد. در حال بمرد. سلطان اینانج قتلغ را بگرفت و محبوس ~~کرد. بعد از # ~~مدتی بشفاعت ارکان دولت خلاص داد ms388 . اینایج قتلغ با برادرش نصرة الدین ~~ابوبکر # ~~در کار آذربیجان تنازع کرد. در یک ماه چهار بار جنگ کردند. اتا بک ~~ابوبکر مظفر # ~~شد . اینانج قتلغ پناه با خوارزمشاه تکش خان برد . خوارزم شاه بمدد او ~~لشکر # ~~فرستاد . در محرم سنهٔ‌ تسعین و خمس مایه با خواری جنگ کردند . سلطان ~~طغرل # ~~مظفر شد . درین معنی گفتند : # ای پیش عزیزان تو خوارزمی ، خوار ### | وی خنجر بران تو خوارزمی خوار # زین پیش نیازند که بنند بخواب ### | در عرصه سمنان تو خوارزمی خوار PageV01P468 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0502.png) ### | 69. # ~~سلطان طغرل بری آمد و در شراب افتاد و این دوبیت بگفت : ### | شهر # ~~مائیم درین جهان چرانیم و چمان ### | بخشیم و خوریم ویاد ناریم غمان # ~~نه مال بجا ماند]1 و نه خان و نه مان ### | چون عمر نمی ماند کو هیچ ممان # آوازهآ رسیدن خوارزمشاه و لشکر او کرم شد و ارکان دولت طغرل بدو # ~~ملطفات نوشتن کرفتند . طغرل از ذوق عشرت با آن نمی پرداخت2 [و حالی ~~سایه # ~~بر آن نمی انداخت3 . وزیرش در حق او گفت : ### | شعر # ~~گر ملک فریدونت پس اندوز بود ### | روزت ز خوشی چو عید نو روز بود # ~~در کار خود ار بخواب غفلت باشی ### | ترسم که چو بیدار شوی ، روز بود # بعد از اندک مدتی تکش خوارزمشاه برسید . اینانج قتلغ بدو پیوست و با # ~~لشکر او در مقدمه بجنگ سلطان طغرل آمد . برظاهر ری، در اواخر ربیع ~~الاخر # ~~سنهآ تسعین وخمس مایه ، بهمدیگر رسیدند . سلطان از غرور جوانی و ~~مردانگی و # ~~شراب با خوار مایه سپاه بجنگ رفت و در برابر اینانج قتلغ افتاد . حمله ~~کرد و [از # ~~شهنامه4 این ابیات میخواند : # ~~چو زان لشکر کشن بر خاست گرد ### | رخ نامداران ما گشت زرد PageV01P469 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0503.png) # ~~من آن گرز یک زخم بر داشتم ### | سیه را هم آنجای بگذاشتم # ~~خروشی خروشیدم از پشت زین ### | که چون آسا شد بر ایشان زمین # و نمیدانست که در آسیای سیهر آسیابان قهر بسنگ فنا دانهآ عمر ms389 او آس # ~~می کند. چون دولت ازو روی بر گاشت 2 بمردی نگه نتوانست داشت . از مستی # ~~گرزی بر دست اسب خود زد . اسب بروی در آمد و سلطان بیفتاد . اینانج ~~قتلغ در # ~~رسید . سلطان گفت ای جهان پهلوان، سلطانم. زینهار ده . اینانج قتلغ گفت ~~بوقت # ~~مردن بزر گی مطلب . ازین 3 مشغله مقصود قتل تست . حربه بر سنهاش زد و # ~~بکشت . خوارزمشاه تکش در حال در رسید . سرش جدا کردند و بخلیفه ~~فرستادند # # و تنش در ری بردار کردند4 و درین معنی [این رباعی %~% گفتند : # ~~امروز شها ملک جهان دلتنگیست ### | پیروزهآ چرخ هر زمان از رنگست # ~~دی از سر تو تا بفلک میلی بود ### | امروز ز سر تا بدنت فرسنگیست # تکش خان با ندیم سلطان6 طغرل گفت: مردی سلطان همین بود که پای # ~~بک حملهآ ما نداشت . گفت : PageV01P470 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0504.png) ### | ابیت # # ز بیژن فزون بود هومان بزور %~% هنر عیب گردد چو بر گشت هور # دولت سلاطین سلجوقی در عراق سیری شد و آن ملک با تصرف خوارزم- # ~~شاهیان آمد و امرا و اتا بکان سلجوقی که مخالفت ایشان کردند هر یک به ~~بلائی 1 # ~~مبتلا کشتند و هم از آنجا که و سیلت جستند نکبت دیدند و از [زینهاری که ~~با ولی- # ~~نعمت خوردند] 2 ، دمار از روز گار یکایک بر آمد .3 حق سبحانه و تعالی ~~هیچ # ~~کسرا بکفران نعمت گرفتارمکناد.4 # از اتابکان که مخالفت سلاجقه نکردند ، اتابک نصرة الدین ابوبکر بن - # ~~محمد بن ایلد گزبود. بعد از عمش قزل ارسلان بیست سال پادشاهی اران و ~~آذربیجان # ~~کود . در سنهآ سبع و ستمایه در گذشت . برادرش مظفر الدین ازبک بر جای ~~او # ~~پادشاه شد و پانزده سال حکم راند . درسنهآ احدی و عشرین و ستمایه، چون ~~سلطان جلال # ~~الدین منکبرنی خوارزمشاه بر ملک آذربیجان مستولی شد ، او از غصه در ~~قلعهٔ‌ # ~~النجق در گذشت ، بقولنج . پسرشخاموش وغلامش قراجه مدتی کرو فرنمودند، # ~~بجایی نرسید . ملک در تصرف خوارزمشاهیان آمد. # ذکر شعبه ms390 دوم سلاجقه بگرمان # ~~اولشان : ### | قاورد # ابن جغر یبک بن مکائیل بن سلجوق بود. در سنهآ ثلاث و ثلاثین و # ~~اربعمایه حاکم کرمان گشت و سی و دو سال حکومت آنجاکرد . در سنهآ خمس و # ~~خمسین شیراز نیز بستد و دست دیالمه از آن کوتاه کردانید و بر برادرش ~~الب ارسلان PageV01P471 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0505.png) # ~~عاصی شد و باز بمطاوعت در آمد و در سنهآ خمس وستین و ار بعمایه، در ~~جنگ، ملکشاه # ~~بن الب ارسلان اسیر گشت و بفرمان او مسموم شد . # ~~سلطان ملکشاه سلک کرمان به ### | سلطان شاه # ~~ابن قاورد داد . دوازده سال یادشاهی کرد . در سنهآ ست و سبعین و ار ~~بعمایه # ~~نماند . بعد ازو برادرش: ### | توران شاه # ~~سیزده سال و نیم سلطنت کرد . در سنهآ تسع و ثمانین و اربعمایه در گذشت. # ~~پس ازو پسرش: ### | ایران شاه # ~~حاکم گشت و پنج سال پادشاهی کرد . چون میل او بالحاد بود و با # ~~کرمانیان بیداد می کرد ، در سنهآ اربع و تسعین و اربعمایه برو خروج ~~کردند و او را # ~~بکشتند ، عم زادهآ او : ### | ارسلان شاه # ~~ابن کرمان شاه بن قاورد، از بیم او خودرا پیش کفشگری پنهان کرده بود. # ~~او را بیاوردند و پادشاهی دادند . چهل و دو سال پادشاهی کرد و آئین عدل ~~و داد # ~~بگسترد . در سنهآ ست و ثلاثین و خمس مایه رحلت کرد . بعدازو پسرش: ### | هحمد # ~~چهارده سال پادشاهی کرد و در سنهآ خمسین و خمس مایه بگذشت. بعد # ~~ازو پسرش: ### | طفرل شاه # ~~دوازده سال پادشاهی کرد و در سنهٔ‌ اثنی وستین و خمس مایه نماند . بعد # ~~ازو پسرانش : PageV01P472 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0506.png) # ارسلان شاه و بهرام شاه و توران شاه # تا هشت1 سال با هم در محاربه بودند و بهر چند گاهی یکی حاکم شدی. # ~~ملک کرمان در آن محاربات خرابی تمام یافت . بعد ازیشان ### | محمد شاه # ابن بهرام شاه بن طغرل شاه بن محمد بن ارسلان شاه بن کرمان شاه بن # ~~قاورد پادشاه شد . مبارک شاه ms391 و بعضی خویشان مخالفت او کردند . او پناء ~~بسلطان # ~~ارسلان بن طغرل آورد . سلطان ارسلان او را لشکر داد . مبارک شاه ازو ~~منهزم به # ~~غور کریخت . ملک کرمان برو قرار کرفت . بعد ازیک سال ملک دینار، ازقوم ~~غزان، # ~~در سنهآ ثلاث و ثمانین و خمس مایه حکومت کرمان [از آن تخم]2 ببرد . # ذکر شعبهآ سوم سلاجقه بروم # چون قتلمش بن اسرائیل در جنگ الب ارسلان شهید شد ، سلطان خواست # ~~که تخمهٔ‌ او را تمامت مقهور گرداند . وزیر نظام الملک مانع شد و سعی ~~نمود تا # ~~نام شهزاد گی ازیشان افکند . ایشان را براء سپهسالاری بولایت شام ~~فرستاد . چون # ~~صاحبانطا کیه، که کافر بود وخراج گزار سلجوقیان، بزن خواستن به مکه رفت ~~، # ~~سلیمان بن قتلمش فرصت غنیمت شمرد و در غیبت او بر انطاکیه مستولی شد . ~~از # ~~قبل سلجوقیان شرف الدوله علی حاکم حلب ومحصل خراج انطا کیه بود . از # ~~سلیمان خراج انطا کیه طلبید . او گفت چون آن ملک در اسلام آمد ، خراج ~~نباید # ~~خواست . شرف الدوله علی لشکر بجنگ او کشید . ظفر سلیمان را بود و او ~~کشته # ~~شد و سلیمان بر ملک حلب نیز حاکم کشت . احوال بسلطان ملکشاه عرضه داشت ~~. # ~~پیش از آنکه جواب باو رسد ، تاج الدوله تتش بن ارسلان بجنگ او رفت و ~~امراء # ~~اورا بفریقت تا با پیش تتش رفتند . سلیمان از خوف عذاب و نکال خود را ~~هلاک کرد # ~~چون برید او بحضرت سلطان رسید ، سلطان را استخلاص انطا کیه از و موافق ~~آمد. PageV01P473 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0507.png) # ~~حکومت انطاکیه و حلب بر او مقرر داشت . رسول در میان راه خبر قتل ~~سلیمان # ~~شنید . بدر گاه سلطان باز گشت و حال عرضه داشت . سلطان بدین حرکت از ~~برادر # ~~برنجید و بنام ### | داود بن سلیمان # حکم نافذ شد . داود متصدی آن شغل گشت . چون آرمانوس قیصر قصد # ~~توقات و اماسیه و نیکسار و دیگر بلاد دانشمندیه1 کرد، دانشمند از حکام ~~ولایات # ~~اسلام که در حوالی او ms392 بودند مدد طلبید . داود با دیگر پادشاهان بجنگ ~~قیصر رفتند. # ~~قیصر منهزم شد . داود در قونیه بر تخت سلطنت قیصر نشست، در سنهآ ثمانین ~~و اربعمایه # ~~و مدت بیست سال حکم کرد و درسنه خمس مایه در گذشت .2 برادرش ### | قلیج ارسلان # ابن سلیمان بعد از و پادشاه شد و مدت چهل سال در سلطنت بماند و عدل # ~~وداد گسترد و نام او در ملک بلند شد . در آخر عهد او، سلطان مسعود در ~~عراق حاکم # ~~بود و خلفا ازو ملالت داشتند . قلیج ارسلان را نوید سلطنت عراق دادند . ~~او پسرش # ~~مسعود شاه را در روم قایم مقام گذاشت و آهنگ بغداد کرد . چون به آب ~~خابور رسید # ~~اتا بک چاولی که معظم ارکان مسعودی بود، امراء قلیج ارسلان را وعد و ~~وعید فرستاد # ~~و ایشان را بر قلیج ارسلان دشمن گردانید تا او را در آب خابور غرق ~~کردند، در PageV01P474 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0508.png) # ~~سنهآ تسع و ثلاثین و خمس مایه و در شهر میافارقین مدفون شد . یسرش ### | هسوث # در روم با دانشمندیان پیوند کرد و مدت نوزده سال حکم براند. در سنه ثمان # ~~و خمسین وخمس مایه در گذشت . پسرش # عزالدین قلیج ارسلان # بپادشاهی نشست و بیست سال حکم کرد و او را ده پسر نود : رکن الدین # ~~سلیمان و ناصر الدین بر کیارق و قطب الدین ملکشاه و نور الدین محمود و ~~معزالدین # ~~قیصر شاه و محیی الدین بهرامشاه ومغیث الدین طغرل و ارغون شاه وسنجر ~~شاه و # ~~غیاث الدین کیخسر و و بدیشان قوی حال بود و بسبب آنکه دانشمندیان ضعیف ~~شده # ~~بودند ، طمع در ملک ایشان کرد و سیواس و قیصریه بکرفت و شهر آق سرا ~~بساخت. # ~~ذوالنون دانشمندی با اتابک نورالدین پادشاء شام التجاجست واو فخر الدین # ~~عبدالمسیح را با لشکر بمدد او فرستاد و سیواس و قیصریه باز ستد و تااتا ~~بک نورالدین # ~~در حیات بود ، عبدالمسیح آنجا بود [و قلیج ارسلان را بر آن ms393 ولایت دست ~~نه.1 # ~~چون اتابک نورالدین و ذوالنون دانشمندی باندک زمانی در کذشتند ، قلیج ~~ارسلان # ~~باز آن ولایت در تصرف آورد و امراء دانشمندیه را بفریفت تا اسماعیل بن ~~ذوالنون # ~~را هلاک کردند و آن ملک تمام با قلیج ارسلان افتاد وعرصهٔ‌ ملک او ~~اتساع یافت . # ~~ولایت را بر پسران خود بخش کرد و غیاث الدین کیخسرو را که از همه کهتر ~~بود # ~~ولی عهد خود گردانید و در سنه ثمان و سبعین و خمس مایه در گذشت . پسر ~~کهترش PageV01P475 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0509.png) # غیاث الدین کیخسرو # در قونیه بود. بجای پدر نشست . برادر مهترش رکن الدین سلیمان با او در # ~~نساخت و از برادران هر که با او موافقت نمود ، ملکی که پدر باو داده ~~بود بر او # ~~مقرر داشت و هر که مخالفت او کرد ، او را نیست گردانید و با لشکر بسیار ~~به قونیه # ~~رفت و آن را حصار داد. چون اهل قونیه را با غیاث الدین کیخسرو خوش بود، ~~مدتی # ~~درکار حصار رفت . بعد از آن صلح کردند بر آنکه سلطنت رکن الدین سلیمان ~~را # ~~بود و غیاثالدین کیخسرو را از برادر امان باشد تا با اتباع به ابلستان ~~رود. مدتی برین # ~~صورت بود . چون کیخسرو از برادران متوهم بود به استنبول گریخت . درین ~~حال # ~~در عراق، سلاطین سلجوقی بر افتادند و ملک بخوارزمیان رسید. کار سلطنت ر ~~کن الدین # ~~سلیمان در روم قوی شد . از دارالخلافه او را السلطان القاهر لقب دادند ~~و او ارزن- # ~~الروم بگرفت و به برادرزاده داد . از آنجا آهنگ ابخاز و کرجستان کرد . ~~اما چون # ~~شرایط احتیاط نامرعی گذاشت ، شکست بر او افتاد .[با روم رفت . خواست که ~~بانتقام # ~~رود]1 زمان نیافت و در سنه اثنی و ستمایه بجوار رحمت حق رفت . بیست و ~~چهار # ~~سال حکم کرده بود. پسرش # عزالدین قلیج ارسلان # را هر چند در حد طفولیت بود ، بر تخت سلطنت نشاندند . یک سال2 # ~~اسم سلطنت داشت و جهت کود کی ms394 او میان امرا اختلاف افتاد . اتابک یرنقش ~~را # ~~بطلب غیاث الدین کیخسر و فرستادند تا از دیار فرنگ باز آمد . عزالدین ~~قلیج ارسلان # ~~را طاقت مقاومت او نبود . قونیه بدو باز گذاشت . سلطنت بر غیاث الدین ~~کیخسرو # ~~قرار کرفت . شش سال حکم کرد و عزالدین قلیج ارسلان را بدست آورد و ~~بقلعه # ~~فرستاد وهم آنجا فرمان یافت . # کسخسرو چندی از بلاد قرامان در تصرف آورد و قلاع بسیار فتح کرد و ~~PageV01P476 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0510.png) # ~~بحدود لاذقیه بجنگ فاسلیوس1 رفت و در جنگ کفار شهید شد ، در سنه تسع # ~~و ستمائه] 2 پسرش # عز الدین کیکاوس # سلطنت نشست و بعد از یک سال برنج سل2 نماند . برادرش # علاء الدین کیقباد # بسلطنت رسید. مدت بیست و شش سال پادشاهی کرد . او نامدار ترین # ~~پادشاهان آن خاندان یود . سلطنتی بسزا کرد و برادرش رکن الدین سلیمان # ~~مخالفت او نمود و بعد از محاربات بر دست او گرفتار شد و در قلعه هوشیار ~~محبوس # ~~کشت . هم آنجا فرمان بافت . میان سلطان علاء الدوله کیقباد و سلطان ~~جلال الدین # ~~خوارزمشاه محاربات رفت وظفر سلطان علاءالدوله را بود . [بعد از آن پسرش # ~~غیاث الدین کیخسرو او را بنادانی زهر داد و بدان در گذشت، در سنهآ ست و ~~ثلاثین # ~~وستمایه. کارسلطنت بر پسرش # غیاث الدین کیخسرو # تعلق گرفت و مدت شش سال حکم کرد. از لشکر مغول سپاهی کران # ~~در صحبت امیر بایجو بجنگ او فتند . امراء روم بنوبت با اوجنگ می کردند ~~و # ~~منهزم میشدند . چون تمامت سپاه روم از مغول گریزان شدند ، سلطان نیز خر ~~گاء و PageV01P477 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0511.png) # ~~خیمه و سرا پرده بجای مانده منهزم شد و لشکر مغول بر روم دست یافتند . ~~سلطان # ~~غیاث الدین کیخسرو در سنهٔ‌ اربع و اربعین و ستمایه فرمان یافت . بعد ~~ازو # ~~پسرش # رکن الدین سلیمان # سلطنت یافت . مدبر ملک معین الدین پروانهآ کاشی بود . سلطان برادر خود # ~~علاء الدین کیقباد را بحضرت قاآن فرستاد و او مهمات ms395 بمراد ساخت و ~~مراجعت # ~~نمود . چون بحدود روم رسید ، رکن الدین سلیمان از خوف آنکه برادر بر او ~~تفوق # ~~جوید ، او را در راه زهر داد و هلاک کرد . برادر دیگرش کیکاوس از و ~~متوهم شد . # ~~بگریخت و به قرم رفت . لشکر برکای خان او را بحضرت بردند و بحکم فرمان، # ~~سلطنت روم بدو مفوض شد و او عازم روم کشت . اما در راه فرمان یافت و ~~مدت هحده1 # ~~سال در آن غربت بسر برده بود . # سلطان رکن الدین سلیمان در سنهآ اربع وستین وستمایه بفرمان ابقاخان # ~~بیاسا رسید]3 . بعد ازو پسرش # غیاث الدین 4 ] کیخسرو # بسلطنت رسید و او درحد طفولیت بود اردیوان مغول، خواجه معین الدین ~~PageV01P478 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0512.png) # ~~پروانه را تمکین تمام دادند و او مادر کیخسرو را در نکاح آورد . [مدت ~~هیجده سال، # ~~سلطنت بر کیخسرو مقرر بود1 . در سنهآ اثنی و ثمانین وستمایه در ~~آذربیجان بفرمان # ~~احمد خان، جهت آنکه با شاهزاده قنقرتای خویشیداشت، بیاسا رسید . بعد ~~ازو # قیاث الدین معود # ابن کیکاوس که از قرم آمده بود، بفرمان ارغون خان نامزد سلطنت شد . # ~~احوال روم در عهد او در اضطراب بود . اولاد منتشا 2 و ار طغرل شاه 3 بر ~~ساحل # ~~انطا کیه وعلائیه و لاذقیه بتغلب مستولی شدند و پسر اشرف 4 ولایت ~~ارمناک که # ~~متصل سیس است از تصرف مغول بیرون برد . جهت دفع ایشان شهزاد کان کیخاتو # ~~و هولاجو را بروم فرستادند و وزارت به عم زادهام مرحوم سعید فخرالدین ~~مستوفی # ~~مفوض کشت و او بحسن تدبیر بعضی را از آن جماعت بمطاوعت در آورد و چندی ~~را # ~~بزخم تیغ آبدار دمار از نهاد خاکسار بر آورد و ملک روم را محسود ممالک # ~~گردانید. 4 چون بقصد سعد الدوله جهود که وزیر ارغون بود بدرجهآ شهادت ~~رسید، # ~~وزارت روم که به صاحبی مشهورست بمرحوم شهید فخرالدین احمد لاکوشی ~~PageV01P479 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0513.png) # ~~تبریزی حواله رفت . چون حاصل ملک روم بخرج شهزاد گان و لشکری ms396 که آنجا # ~~بود وفا نمی کرد ، خواجه فخرالدین احمد لاکوشی تدبیر کرد و املاک دیوان ~~به - # ~~ارباب دیوان فروختن کرفت تا بیشتر روم ملک شد و بر ارباب غمخوار کی آن ~~واجب # ~~شد و بدین تدبیر شایسته آن ملک معمور ماند . چه اگر بر ملکیت دیوان ~~باقی # ~~بودی، چون حکام را اعتماد و دوام عمل نبودی ، در کار عمارت مهمل بودند ~~و باندک # ~~زمانی تمام ولایت خراب کشتی . چه مشاهده میرود که هر موضع که بدیوان یا ~~وقف # ~~تعلق دارد، آبادانی بدانچه بار باب منسوبست ندارد . # چون در سنهآ سبع و تسعین و ستمایه غیاث الدین مسعود نماند ، برادر # ~~زادهآ او : # [علاء الدین 1] کیقباد # ابن فرامرز بحکم یرلیغ غزان نامزد سلطنت شد. بعد از مدتی با غزان # ~~خان یاغی شد و لشکر فرستاد و او را بگرفت . نام سلطنت روم از سلجوقیان # ~~بیفتاد . 2 جمعی از ایشان، درسواحل بحر و اوجات 3 ، هنوزپادشاهند. ~~والله اعلم . # فصل هفتم از باب چهارم # در ذ کر یادشاهان خوارزمشاهیان : نه تن . مدت ملکشان 4 از سنه احدی # ~~وتسعین واربعمایه تا شوال سنهآ ثمان وعشرین وستمایه صد وسی وهشت سال . ~~اولشان ### | نوشتکین غرجه # است و او غلام بلکاتکین و بلکاتکین مملوک سلطان ملکشاه سلجوقی بود و # ~~نوشتکین ترکی نژاد[ومدبر وکافی]2 بود . سلطان ملکشاه بعد از بلکاتکین ، ~~جای # ~~او به نوشتکین داد وچون در آن وقت خوارزم در وجه طشت خانه بود 6 و او ~~طشت دار PageV01P480 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0514.png) # ~~شحنگی خوارزم بدو تعلق گرفت و او تا آخر عمر شحنه خوارزم بود . پسرش : ### | محمد نوشتکین # در زمان بر کیارق باشارت سنجر بن ملکشاه حاکم و والی گشت و به # ~~خوارزم شاه منسوب شد1 وقطب الدین لقب یافت ، در سنه احدی وتسعین و # ~~ار بعمایه. و در خدمتکاری و حق گزاری سلجوقیان مبالغها نمودی و از ~~فرمان ایشان # ~~تجاوز نکردی 2 . مدت سی سال خوارزمشاه بود .2 در سنه احدی و عشرین و ~~خمس # ~~مایه در گذشت ms397 . # خوارزم شاه اتسز # ابن محمد بن نوشتکین بعد ازپدر بفرمان سلطان سنجر خوارزمشاهی یافت . # ~~درحضرت سنجر ملازم بود و از ارکان دولت، هیچ کس رامرتبه او[نه4 ] ~~دیگران براو5 # ~~رشک بردند سلطان و او را باهمدیگر متوهم کردانیدند.6 اتسز باشارت 7 ~~سلطان بخوارزم # ~~رفت و بعد از مدتی عصیان نمود . سلطان سنجر بجنگ او رفت . او خوارزم ~~باز # ~~گذاشت . سلطان برادر زادهآ خود سلیمان شاه بن محمد را حکومت خوارزم داد ~~و # ~~با خراسان مراجعت نمود. اتسز معاودت کرد . 8 سلیمان شاه خوارزم بدو باز # ~~باز گذاشت و پیش عم رفت . اتسز در خوارزم متمکن شد و نام پادشاهی بر ~~خود # ~~افکند ، در سنه خمس و ثلاثین و خمس مایه و نام سلجوقیان از خطبه و سکه # ~~بینداخت . رشید الدین و طواط شاعر در خدمتش ملازم بودی، بتهنیت9 ~~پادشاهی او PageV01P481 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0515.png) # ~~و انجام دولت سلاجقه قصییدهای کفت . مطلعش اینست : ### | شعر # رچون] 1 ملک اتسز بتخت ملک بر آمد ### | دولت سلجوق و آل او بسر آمد # سلطان سنجر بدین سخن از وطواط برنجید و عازم جنک اتسز شد و # ~~خوارزم محصور کرد . اتسز در صلح زد2 . سلطان سنجر مکرمت فرمود و عذر او # ~~بیذیرفت و با خراسان مراجعت کرد . اتسز [از پیمان بکردید3 . و فرمان ~~سلطان # ~~خوار داشت . سلطان دیگر باره [به پیکار او عزم کرد4 . اتسز بترسید و ~~این قطعه # ~~انشاء کرد و [بخدمت سلطان]2 فرستاد: # # مرا با ملک طاقت جنگ نیست %~% بصلح ویم6 نیز آهنگ نیست # # ملک شهریار است و[از شهریار %~% هزیمت شدن بنده را 8 ننگ نیست # # اگر باد پایست خنگ ملک %~% کمیت مرا پای9 هم لنگ نیست # # بخوارزم آید به سقسین روم %~% خدای جهان را جهان تنگ نیست # سلطان نیز بجواب ادیب صابر را بفرستاد و پیغامهای شاهانه داد و اتسز # ~~را نکوهش کرد که در حال عجز صلح جستن و در وقت امن عهد شکستن [صنعت # ~~باد ساری باشد نه سیرتشهریاری10 . هرچند مرا از دشمنی او ms398 خوفی نیست ، ~~اما # ~~چون درمیانه مسلمانان هلاک 11 میشوند ، از خدای تعالی میترسم . اگر ~~اتسز خود # ~~را علف دوزخ نسازد ، [او را بهتر بود .]12 اتسز را جوابی سزا وار نبود ~~13 . از PageV01P482 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0516.png) # ~~زندان خوارزم دو مرد را بفریفت و برسم1 فدائی ایشان را بقصد سلطان ~~فرستاد . # ~~ادیب صابر از این2 آگاه شد. سلطان را تنبیه3 کردتا ایشان را بگرفت و ~~سیاست # ~~فرمود4 . بدین کین، اتسز ادیب صابر را در جیحون انداخب . سلطان سنجر در # ~~سنه اثنی و اربعین بجنگ اتسز رفت و هزار اسف 5 محصور کرد. حکیم انوری ~~در # ~~خدمت سلطان سنجر بود . این دو بیت بر تیری نوشت و در هزار سف انداخت : # ~~ای شاه همه ملک جهان حسب تر است ### | وز دولت و اقبال شهی کسب تر است # ~~امروز بیک حمله هزار سف بگیر ### | فردا خوارزم وصد هزار اسب تراست # رشید الدین وطواط بجواب7 آن، این بیت برتیری نوشت و بیرون افگند: # گر دشمنت ای شاه بود رستم گرد ### | یک خن ز هزار اسب تو8 نتواند برد 1 PageV01P483 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0517.png) # سلطان سنجر از وطواط برنجید و گفت اکردر دست افتد ، هفت عضوش از # ~~هم جدا کنم وسعی نمود و هزار سف مسخر کرد . اتسز بجست . وطواط بهر که ~~از # ~~ارکان دولت سنجری وسیلت جست ، نیارستند سخن او با سلطان گفتن؛ تا ~~ندیمیا # ~~بطیبت 2 سلطان را گفت ای خداوند وطواط مرغکی ضعیف3 است ، [هفت عضوش # ~~جدا نمیتوان کرد4 . اجازت باشد که5 او را دوپاره کنیم. سلظان بخندید و # ~~خونش بدو بخشید . پس آهنگ خوارزم کرد . سادات و علما و مشایخ خوارزم ~~بیرون # ~~آمدند6 وشفاعت و تضرع کردند و اتسز از دربند گی در آمد و امان طلبید . ~~سلطان # ~~شفاعت قبول کرد و اتسز را امان داد . اتسز بخدمت سلطان آمد و هم از پشت ~~اسب # ~~سلطان را نماز برد و باز گشت . سلطان را هر چند موافق نیامد ، اما ~~مخالفت سادات # ~~و مشایخ نکرد ms399 . آن ملک برو مقرر داشت و باز گشت . جند و سقناس نیز مسخر # ~~کرد 7 . از گور خان قراختای در زحمت بود . با او مقرر کرد که هر سال سی # ~~هزار دینار. بمددخرج لشکر بر سبیل تحفه ، بدو دهد وتا زنده بود، میداد ~~. # چون سلطان سنجر در دست غزان کرفتار شد ، ارکان دولت سنجری از # ~~اتسز مدد طلبیدند . اتسز در ملک ایران طمع کرد و برفت . اما چون سلطان ~~خلاص # ~~شده بود ، آن اندیشه بجائی نرسید ، چون بیست و نه سال پادشاهی کرد ، از ~~آن # ~~جمله شانزده سال باستقلال ، در تاسع جمادی الاخر سنهآ احدی و خمسین و ~~خمس مایه PageV01P484 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0518.png) # ~~در گذشت . بوقت آنکه نعشش برداشتند ، رشید وطواط این دو بیت بر خواند : # شاها فلک از سیاستت میلرزید ### | پیش تو بطبع]1 بند کی میورزید # صاحب نظری کجاست تا در نگرد2 ### | تا آن همه سلطنت باین می ارزید؟ # خوارزمشاه ایل ارسلان # ابن اتسز بن محمد بن نوشتکین . بعد از اتسز ، اتابک اغلبک و جمعی # ~~ام اع مر خواستند که سلممان بن اتسز را بیادشاهی نشانند . با وجود ایل ~~ارسلان میس # ~~نبود و او بپادشاهی نشست . اتابک اغلبک و بعضی امرای مفتن را بکشت و ~~سلیمان # ~~را در زندان کرد . در زمان او سلطان سنجر سلجوقی نماند3 و کار خراسان ~~پر آشوب # ~~گشت . خوارزمشاه ایل ارسلان بعضی خراسان و ماوراء النهر در ضبط آورد . ~~پس # ~~ازین ، میان خان سمرقند4 و قرلقان5 خصومت شد . خان سمرقند مهتر قرلقان # ~~را مکشت . ایشان به ایل ارسلان وسیلت جستند . ایل ارسلان بمدد ایشان ~~رفت و # ~~سمرقند را حصار کرد و [صلحی در]6 میان قرلقان و او 7 افکند و باز گشت و # ~~بکین محمود خان ، خواهر زادهآ سلطان سنجر ، بجنگ مؤید آیبه، بنشابور ~~رفت . # ~~بعد از محاصره و محاربه بصلح باز گشت . چون هفت سال پادشاهی کرد ، در ~~تحفه # ~~فرستادن به قراختای [اهمال بمود.]8 # از قراختای لشکر بجنگ او آمد. اونیز لشکر برابر فرستاد ms400 و در عقب روانه ~~PageV01P485 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0519.png) # ~~شد و برنجوری باز گردید . لشکرش بعد از محاربه منهزم باز آمدند و او در ~~تاسع # ~~رجب سنهآ ثمان وخمسین وخمس مایه در کذشت . # خوارزمشاه سلطان شاه # ابن ایل ارسلان بن اتسز بن محمد بن نوشتکین بحکم وصیت پدر پادشاهی # ~~بدو دادند. چون او کودک بود ، ملکه ترکان مدبر ملک او گشت . تکش خان که # ~~برادر مهتر بود ، با آن در نساخت . ببرادر پیغام کرد و نصیب میراث ~~سلطنت 1 # ~~طلبید . سلطان شاه لطیف طبع بود . این دو بیت بجواب فرستاد : # ~~هر که که سمند عزم من پویه کند ### | دشمن ز نهیب تیغ من مویه کند # ~~اینجا برسول و نامه بر ناید کار ### | شمشیر دو رویه کار یک رویه کند # تکش خان را پسری ملکشاء نام لطیف طبع بود . این دو بیت [در جواب # ~~بنوشت و بفرستاد2 : # # صد کنج ترا ، خنجر بران ما را %~% کاشانه ترا ، مر کب و میدان ما را # # خواهی که خصومت ازمیان بر خیزد %~% خوارزم ترا ملک] آخراسان مارا # سلطان شاه باز این دو بیت بجواب فرستاد : # ~~ای جان عم این غم ره سودا کیرد ### | وین قصه نه در شما نه درما گیرد # ~~تا قبضهآ شمشیر که خون پالاید ### | تا دولت اقبال که بالا کیرد PageV01P486 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0520.png) # چون از پیغام و نامهکار بر نیامد، بمحاربه رفتند1 و تا مدت ده سال با # ~~همدیگر جنگ کردند 2 . ظفر و هزیمت میبود 3 . تکش خان بدختر گورخان # ~~قراختای وسیلت جست و خراج پذیرفت و لشکر بستد و بجنگ برادر آمد، در # ~~سنهآ ثمان وستین و خمس مایه و مظفر شد. خوارزمشاهی بدو [تعلق کرفت.4 # ~~سلطان شاه در خراسان بر بعضی ولایات بتغلب حاکم شد . بیست و یک سال ~~دیگر # ~~بزیست . میان او و برادر ، درین مدت ، محاربات رفت و ظفر و هزیمت می ~~بود . # ~~عاقبت صلح کردند. سلطانشاه در سلخ رمضان سنهآ تسع و ثمانین و خمس مایه ~~در # ~~گذشت . کار بکلی ms401 5 باتکش خان افتاد . # خوارزمشاه تکش خان6 # ابن ایل ارسلان بن اتسز بن محمد بن نوشتکین، بعد از انهزام برادر ، در # ~~ثانی عشرین7 ربیع الاخر سنهٔ‌ ثمان وستین وخمس مایه ، بپادشاهی نشست . ~~رشید # ~~وطواط درتهنیتش کفت: # # جدت ورق زمانه از ظلم بشست %~% عدل پدرت شکستها کرد درست # # ای بر تو قبای سلطنت آمده چست %~% هان تا چکنی که نوبت دولت تست # چون سلطان شاه از جنگ او بگریخت ، پناه بمؤید آیبه سنجری8 برد. # ~~مؤید آیبه بمدد او بجنگ تکش خان رفت . مؤید آیبه و ملکه ترکان مادر ~~سلطان # ~~شاه کشته شدند9 . سلطان شاه پناه بدختر گور خان قراختای برد و لشکر ~~آورد . PageV01P487 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0521.png) # ~~تکش خان آب چیحون بر گذر ایشان انداخت . کاری نتوانستند کردن . سلطان ~~شاه # ~~برفت و سرخس در ضبط آورد و مرو مسخر گردانید. آهنگ نشابور کرد و با # ~~ملکشاه بن تکش خان جنگ کرد و بر شهر ظفر نیافت . یس برادران با هم صلح # ~~کردند ، در سنهٔ‌ خمس و ثمانین . سلطان شاه پس ازین چهار سال بزیست . # تکش خان با سنجر شاه بن طوغان شاه بن مؤید آیبه که پادشاه نشابور # ~~بود، وصلت کرد ومادر اورا بخواست و دخترخودرا بدو داد وچون اودر کذشت، ~~خواهر # ~~خود را بعوض به سنجر شاء داد . # از عراق استدعای حضور تکش خان کردند و او برفت و بر ملک ری مستولی # ~~شد و بعد از یک سال بجنگ سلطان طغرل سلجوقی رفت و او را بکشت و ملک # ~~عراق مسخر گشت ، چنانکه ذکر رفت . درین وقت سلطان لقب یافت . بخوارزم ~~شد # ~~و بجنگ قاتر بوقوخان ترک رفت1 و بعد از محاربه او را اسیر کردانید . از ~~عراق # ~~آگاهی آمد که خلیفه بهوس استخلاص عراق ، لشکر بجنگ یونس پسر تکش خان # ~~که قایم مقام پدر بود فرستادست . تکش خان بدفع لشکر خلیفه آهنگ راه ~~عراق # ~~کرد . لشکر او با سپاه دارالخلافه حرب کردند و ایشان را منهزم ~~کردانیدند . 2 # ~~نکش خان ms402 با خوارزم رفت . سنجر شاه در نیشابور مخالفت او کرد . تکش خان ~~او را # ~~بدر گاه خواند . سنجر شاه با اندیشه برفت . تکش خان او را میل کشید3 و ~~بسبب PageV01P488 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0522.png) # ~~خاطر زن بجان امان داد . سنجر شاه این دو بیت بگفت . # # تا چرخ مرا ببد گمانی بر خاست %~% دل از سرکار این جهانی بر خاست # # چون دست قضا چشم مرا میل کشید %~% فریاد ز عالم جوانی بر خاست # بعد ازین ملک کرمان مستخلص کردند . پس آگاهی آمد که الب درک # ~~پادشاه ترک، که نصب کردهآ تکش خان بود ، مخالفت میورزد . تکش خان عم ~~اوقاتر بو- # ~~قوخان را با لشکر بجنگ او فرستاد و او را قهر کرد ، بعد ازین از مردی ~~سیاح # ~~خبر بی رسمی دیلمان در قزوین استماع کرد . بقزوین آمد و دیلمان را قلع ~~کرد و # ~~آن محله خراب گردانید و بر هیچ دیلم ابقا نکرد و باکار ملحدان پرداخت . ~~قلعهآ # ~~ارسلان گشای از ملاحده خالی کرد .1 ملحدان بدین کین فدایی فرستادند و ~~وزیر # ~~شمس الدین هروی2 و [صدر محمد وزان،3 رئیس شافعیهٔ‌ ری را بکشتند . ~~سلطان # ~~تکش ، بانتقام آن ، قصد قلع قلاع کرد و ابتدا از ترشیز قلعه نهاد4 . ~~اجل مهلت # ~~نداد5 و درتاسع عشررمضان سنهآ ست وتسعین وخمس مایه نماند . بیست وهشت ~~سال و PageV01P489 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0523.png) # ~~نیم پادشاهی کرده بود ، از آن جمله شش سال ونیم برمملکت عراق . # خوارزمشاه قطب الدین محمد # ابن تکش خان بن ایل ارسلان بن اتسز بن محمد بن نوشتکین، بعد از # ~~یدر پادشاهی بدو تعلق کرفت . میان او و سلاطین غور در تنازع کار خراسان ~~محاربات # ~~رفت . سلطان شهاب الدین غوری از ومنهزمشد . پس صلح کردند، چنانکه ~~ذکررفت . # در سنهآ خمس وستمایه در نشابور زلزلهآ عظیم افتاد . دو ماه پیاپی هر # ~~شبانروزی1 چند2 بار زلزله بود؛ چنانکه3 از عمارات اثر نماند . بگوشهآ ~~دیگر # ~~شهری کردند . بعد از شصت و چهار سال ، در سنهآ تسع وستین وستمایه آنجا ~~نیز # ~~زلزله ms403 برخاست و آن شهر خراب شد . بگوشهآ دیگر شهری بنا کردند که اکنون # ~~در خراسان ام البلادست . # در مازندران پادشاهی شاه غازی نام بود، از تخمهآ یزد گرد شهریار. ~~فرومایهای # ~~ابورضا نام را بر گزید و بمرتبهٔ‌ بلند رسانیدو خواهر خود را بزنی ~~بدوداد . # ~~ابو رضا بر شاه غازی غدر کرد و کفران نعمت نمود و او را بکشت. خواهرشاه ~~غازی # ~~که زن ابورضا بود ، دست از آستین غیرت و مردی بیرون کرد و شوهر را بکین # ~~برادر بکشت وتن خود با جهاز پادشاهی بر خوارزمشاه عرض کرد 4 . ~~خوارزمشاه او # ~~را بدر گاه خواند. چون زیادت جمالی نداشت ، بامیری داد و ملک مازندران ~~با تصرف # ~~گرفت . PageV01P490 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0524.png) # بعد ازین کرمان مستخلص کرد و بملک زوزن مؤید الملک قوام الدین # ~~بوبکر اجل داد واو شجاع الدین ابوالقاسم را بنیابت آنجا فرستاد . یس از ~~ملک # ~~زوزن بنام پسرش اختیار الدین مقرر فرمود . چون او مردکار نبود ، سلطان ~~محمد # ~~بنام پسرخود غیاث الدین بیز شاه معین کرد و نیابت بر قرار بر شجاع ~~الدین ابوالقاسم # ~~مقرر داشت . # در سنهٔ‌ تسع وستمایه غوریان بر افتادند . ملک ایشان محمد را مسلم شد # ~~و بپسر خود رکن الدین غور سانجی داد . 1 # سلطان محمد سه نوبت با گورخان قراختای جنگ کرد 2 . نوبت اول # ~~مظفر شد3 و دوم در میان لشکر قراختای گرفتار گشت . اما کس او را نشناخت ~~و # ~~او بعد از سه شبانروز بلشکر خود ییوست . سیم نوبت سلطان محمد مظفر شد و ~~لشکر # ~~کفار را مقهور کرد . سلطان را درین حال فظل الله فی الارض» خطاب کردند ~~. نورالدین # ~~منشی که از افاضل زمان بود ،4 در حق سلطان گفت : # شهنشاه جهان بخشا توئی آنک ### | توان 5 از رفعتت خواهد فلک قرض PageV01P491 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0525.png) # ~~بجنب قدر تو کمتر نماید ### | ز بک ذره ، جهان در طول و در عرض # ~~همه پاکان کروبی بعهدت ### | پس تقدیم شرط سنت و فرض # ~~همی کویند بهر حزر ms404 در ورد ### | که السلطان ظل الله فی الارض # نور الدین منشی با وجود آن همه فضایل ، بر شرب شراب مولع بود . در # ~~حق او گفتند : # # فضل تو و این باده پرستی باهم %~% مانند بلندیست وپستی با هم # # حال تو بچشم خوبرویان ماند %~% کانجاست همیشه نور ومستی باهم! # گور خان در چنگ کو شلک پادشاه قوم نایمان اسیر گشت و بعد از دو # ~~سال بمرد . سلطان بعد ازین ، بر ملک غزنین بسبب مرگ تاج الدین یلدوز # ~~مملوک غوریان مستولی شد و بپسر مهتر جلال الدین منکبرنی داد . درین وقت ~~او را # ~~اسکندر ثانی نام کردند و او جهت خود نوبت اسکندری نهاد . بیست و هفت ~~خروار # ~~طبل زرین بساخت و در روز اول، بیست وهفت شهزاده: بیست و پنج از ~~بیگانکان و # ~~دو از خویشان سلطان ، آن نوبت زدند . # # فلک کفت کارت بغایت رسید %~% چو طبلک زنت از شهان شد پدید # ~~رشتهآ دولت تاب باز پس داد. # هم درین سال شیخ مجد الدین بغدادی را ، جهت آنکه زن سلطان ، او را # ~~با مادر سلطان ، متهم کرد بکشت و سید علاء الملک ترمذی را جهت خلافت ~~اختار PageV01P492 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0526.png) # ~~کرد . ساز راه عراق کرد تا بنی عباس را جهت آزاری که ازیشان داشت ~~براندازد # ~~و او را بخلافت نشاند آ . چون بعراق عجم رسید ، اتابکان فارس و ~~آذربیجان هوس # ~~ملک عراق کرده بودند و لشکر کشیده . با اتا بک سعد فارس جنگ کرد واو را ~~اسیر # ~~گرفت و بچهار دانگ محصول فارس که هر سال بسلطان رساند ، صلح کرد و او # ~~را امان داد . اتابک ازبک آنربیجان بکریخت . سلطان از راه اسد آباد ~~همدان # ~~عزیمت بغداد کرد. در گریوهٔ‌ اسد آباد از برف راه نیافت . همه لشکر را ~~اسبان # ~~بمردند. مردم بسیاو در آن برف 2 تلف شد . سلطان ناچار به همدان مراجعت # ~~نمود . شکوه او در دلها کمتر شد و قصد دار الخلافه برو مبارک ندانستند ~~. # در اثنای این حال، از ms405 پیش چنگزخان، جماعتی تجار روی بایران نهادند # ~~باترار رسیده بودند و اینالجق حاکم آنجا که با مادر سلطان نسبت خویشی ~~داشت، # ~~بغرض4 ایشان را مزقوف کرده و از سلطان اجازت قتل ایشان خواسته بود . ~~سلطان # ~~را چون آخر دولت بود، نکبت با فکر نگذاشت . نا اندیشیده بخون فرمان داد ~~. # ~~اینالجق5 قرب پانصد آدمی بیگناه را بکشت واموال ایشان برداشت . # چون خبر پیش چنگز خان رسد ، بسلطان پیغام فرستاد و اینالجق را # ~~بخواست تاقصاص کند. جهت آنکه اکثر امراء صاحب لشکر خویشان اینالجق ~~بودند # ~~سلطان را قوهآ سیردن او تبود و از غایت بدبختی تندی نمود و ایلچی چنکز ~~خان # ~~را بکشت و عازم جنگ او شد . در ولایت کاشغر ، بایمه نوین که جهت دفع ~~کوشلک6 PageV01P493 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0527.png) # ~~رفته بود ، جنگ کرد . هزیمت بر مغول افتاد و خوف بر سلطان نشست و دل از # ~~پادشاهی بر گرفت. 1 # در اثنای این حال، از اهل دیوان خوارزمشاهی ، بدرالدین عمید از # ~~خوارز مشاه متوهم شد . بگریخت و بچنگز خان پیوست و بتزویر مکتوبات از # ~~زبان امرای خوارزمشاء بچنگز خان نوشت و مصادقت و اخلاص نمود و در دفع # ~~سلطان مدد طلبید و جواب چنگز خان بر ظهر هر یک بقبول آن مودت و مدد # ~~لشکر بنوشت و بر دست جاسوسی بفرستاد . چنانکه خواص سلطان جاسوس را # ~~بگرفتتد و آن مکتوبات بستدند و بر سلطان عرض کردند . سلطان و امیران ~~برهم # ~~متوهم شدند و چون خدای تعالی تمشیت دولت مغول میداد ، تقدیر موافق آن ~~تدبیر # ~~شد . جمعی از امرای سلطان آهنگ خوابگاه او کردند. او واقف بود و جای ~~بدل # ~~کرد . امراء خر گاه او بزخم تیر چون پشت خار یشت کردند . چون واقف شدند ~~، # ~~سلطان آنچا نیست، بدر گاه چنگز خان رفتند . سلطان را بر مخالفت امرای ~~شکی # ~~نماند . ایشان را پیش خود داشتن ، از حزم دور دید . هر بهری را بشهری ~~فرستاد تا # ~~چون دشمن برسید ، جمعیت پرا کنده بود و طریق ms406 موافقت مسدود . بیزحمتی ~~زیادت # ~~بمقصود رسیدند . سلطان از لشکر مغول بی آنکه جنگ کند، گریزان بود تا در # ~~جزیرهآ آبسکون در سنهآ سبع عشرو ستمایه در گذشت . او را هم آنجا دفن ~~کردند . # ~~کفن یافت نمیشد . هم از جامهآ تن او کفن ساختند . # چون مغول ازین ملک با توران رفتند و سلطان جلال الدین از هند با # ~~ایران آمد ، او را از آن جزیره بقلعهٔ‌ اردهن1 نقل کرد . بعد از سلطان ~~جلال - PageV01P494 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0528.png) # ~~الدین چون مغول آن قلعه مستخلص کردند ، او را از گور بر آوردند و ~~بسوختند1 # مدت پادشاهی او بیست ویک سال. اورا هفت پسربود : آق سلطان و ارزلاغ2 # ~~سلطان و کوجای تکین 3 و اغول ملک بپادشاهی نرسیدند و در فترت مغول # ~~کشته شدند وجلال الدین منکبرنی وغیاث الدین بیز شاه و رکن الدین ~~غورسانجی را # ~~نام سلطنت بود . حال هر یک گفته شود : # سلطان رکن الدین غور سالجی # اگر چه ازسلطان جلال الدین وغیاث الدین بیزشاه کهتر بود ، اما چون # ~~پیشتر ازیشان نکبت یافت ، او را مقدم داشتم. بحکم پدر سلطنت عراق بدو ~~مفوض # ~~بود و عماد الملک ساوی4 وزیر او . بعد از پدر عزیمت کرمان کرد و بر ~~خزاین # ~~آنجا دست یافت . از کرمان با اصفهان آمد. شهریان با او جنگ کردند . یک ~~هزار # ~~آدمی کشته شدند . از آنجا بری رفت و از ری بفیروز کوه شد . در قلعهآ ~~کرد کوه # ~~متحصن گشت . مغول بمحاصره رفتند . شش ماه محصور بود . # بعد از استخلاص، سلطان را بشیب5 آوردتد . هر چند تهدید کردند، پیش # ~~امیر لشکر زانو نزد . او را با کسانش در سنهآ تسع عشر وستمایه شهید ~~کردند . # سلطان غیاث الدین بیزشاه 6 # او را نیز جهت آنکه پیشتر نکبت یافت ، مقدم داشتم . بعد از وفات یدر ~~PageV01P495 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0529.png) # ~~عزیمت کرمان کرد که بنالم او مقرر بود . شجاع الدین ابوالقاسم زوزنی ، ~~اگر چه از # ~~نیابت او حاکم آنجا بود ، جهت آنکه دولت خوارزمشاهیان بسر آمده ms407 بود و ~~او از # ~~سلطان رکن الدین زحمت دیده ، سلطان غاث الدین را در کرمان راه نداد . ~~سلطان # ~~از کرمان بفارس رفت . در دینهنی (؟)1 با اتابک سعد بن زنگی جنگ کرد . ~~اتابک # ~~بکریخت . او در فارس خرابی بسیار کرد . با عراق آمد و در ری بسلطنت ~~نشست . # در اثنای اینحال، سلطان جلال الدین از هندوستان در رسید و بر سر او # ~~فرود آمد . غیاث الدین ناچار بمطاوعت در آمد . پس از مدتی نصرت ملک بن ~~خرمیل # ~~را که ندیم سلطان جلال الدین بود بکشت و در جنگ مغول نیز تقصیر کرد و ~~از # ~~پیش برادر اجتناب نمود . مدتی در خوزستان پیش خسوران2 خود بود و چندی # ~~ببغداد و الموت . پس عزیمت کرمان کرد . براق حاجب با سیاه باستقبال او ~~آمد. # ~~با سلطان غیاث الدین بزرگ منشی می کرد3 . سلطان غیاث الدین ازو پرسید # ~~بگوی ترا این بزرگی که داد . براق حاجب جواب داد آنکه پادشاهی از ~~سامانیان # ~~بستد و بغلامانشان غزنویان داد و از سلجوقیان بستد و بغلامانشان خوارز ~~مشاهیان # ~~داد، که اجداد تواند5 . سلطان غیاث الدین ساکت گشت و با همدیکر ههد و # ~~پیمان کردند . براق مادر او را در نکاح آورد . جمعی از اقربای براق ~~حاجب مخالف # ~~او شدند وخواستند با سلطان غیاث الدین متفق شوند وبراق را هلاک کنند . # سلطان غیاث الدین جهت رعایت پیمان اجابت نکرد . این حال بسمع # ~~براق رسید . خویشان خود را بر ملا سکشت و سلطان غیاث الدین را در خفیه ~~خبه PageV01P496 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0530.png) # ~~کرد . مادرش نیز1 از درد او ، خود را2 خبه کرد و این حال در سنهآ تسع و ~~عشرین # ~~وستمایه بود . # سلطان جلال الدین منگبرنی 3 # این محمد بن تکش خان بن ایل ارسلان بن اتسز بن محمد نوشتکین ، # ~~بعد از پدر ، بخوارزم رفت . پدرش در اول ارزلاغ را ولیعهد کرده بود. ~~درفترت مغول # ~~او را خلع کرد و بجلال الدین داد . 4 امراء خوارزم دو هوائی کردند . ~~جلال ms408 الدین # ~~را جای توقف و تدارک نبود 5 . عزیمت غزنین کرد . برادرانش ارزلاغ و آق ~~سلطان # ~~در عقبش بدلداری رفتند تا او را باز آورند و نرسیدند . چون بحدود ~~خراسان1 # ~~رسیدند ، ایشان را با لشکر مغول محاربات رفت و کشته شدند . # سلطان جلال الدین بغزنین رفت . در آن سال هفت نوبت میان او و لشکر # ~~چنکز خان جنگ افتاد و همیشه او مظفر بود. تا چنگز خان بخود بجنگ او # ~~رفت؛ در شوال سنهآ ثمان عشر وستمایه بر کنار آب سند جنگ کردند . چنگز ~~خان # ~~مظفر گشت. سلطان جلال الدین با هفتصد مرد، بی کشتی از آب سند گذرکرد 7. # ~~هفت کس خلاس یافتند . بدیار هندرفت . لشکرش یگان دو گان بدو می پیوستند ~~، # ~~تا سیاهی کران بروجمع شد واکثر هندوستان در ضبط آورد - دوسال در آن ملک ~~بماند. PageV01P497 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0531.png) # چون آ گاهی یافت که چنگز خان از ایران باز گشت، جهان پهلوان از بک # ~~را در هندوستان بنیابت بگذاشت وخود عزم ایران کرد . در سنهآ احدی و ~~عشرین # ~~بایران آمد . اول بکرمان رسید . دختر براق حاجب را در لکاح آورد و ~~بفارس رفت # ~~دختر اتا بک سعد را بخواست . باصفهان آمد . در ری ، برادرش غیاث الدین ~~بیزشاه # ~~سلطنت داشت . ناگاه بر سر او فرود آمد . او را بجز انقیاد چاره نبود . ~~سلطنت بدو # ~~تسلیم کرد . سلطان جلال الدین با بغداد رفت2 و با لشکر عرب جنگ کرد و ~~مظفر # ~~شد. بآذربیجان رفت و در ضبط آورد . ملکه خاتون بنت سلطان طغرل سلجوقی ~~را # ~~که در حیالهآ اتابک اوزبک بود و مطلقه گشته در عقد نکاح آورد 3 . ازین ~~اندوه ، رنج # ~~بر وجود ازبک مستولی شد . بقولنج سرایت کرد و بدان در گذشت . # سلطان جلال الدین از آذربیجان بگرجستان8 رفت و مسخر گردانید . # ~~آنجا شنید که براق حاجب در کرمان مخالفت می کند . در هفده روز از تفلیس # ~~بکرمان رفت . 2 براق حاجب بخدمت پیش رفت [و سلطان جلال الدین را ms409 ~~بخشنودی # ~~باز گردانید . # در غیبت سلطان جلال الدین ،6 ملک اشرف شام بفرستاد و ملکه خاتون # ~~را از قلعهآ خوی ببرد و با او خلوت کرد7 و گرجیان نیز از مطاوعت بیرون ~~رفتند. PageV01P498 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0532.png) # ~~سلطان جلال الدین از کرمان به اخلاط رفت و بمکافات ملک اشرف مشغول شد . # ~~پیش از استخلاص اخلاط شنید که لشکری آهنگ عراق کرد. باز گشت . خر آمد # ~~پهلوان از بک بود که از هند مراجعت کرده . سلطان بگرجستان رفت و مسخر # ~~گردابسد و باز به اخلاط رفت و بجبر وقهر مسلم کرد و بمکافات ملکه خاتون ~~، زن # ~~ملک اشرف را برده کرد و با او خلوت گزید1 . پس ازین، بجنگ سلطان علاء- # ~~الدین کیقباد سلجوقی [روم وملک اشرف شام]2 رفت و بسبب رنجوری منهزم شد ~~. # ~~بعد از صحت عود کرد و در شام و روم خرابی بسیار کرد . در آن حال گفت : # در رزم چو اهنیم و در بزم چو موم ### | بر دوست مبار کیم و بر دشمن شوم # از حضرت ما برند انصاف بشام ### | و ز هیبت ما برند ز نار بروم # بعد از این با لشکرمغول بر در اصفهان جنگ کرد . هردوطرف را میسره # ~~زبون گشت . اتابک علاء الدوله بن اتابک سام یزدی ، دختر زادهآ علاء ~~الدین گر- # ~~شاسف بن علی فرامرز بن علاء الدوله ماضی [از آل بویه2 ، که سلطان جلال ~~- # ~~الدین او را یدر خوانده بود و امارت خراسان داده بود و او شصت سال ~~اتابک یزد # ~~بود ، درین جنگ شهید شد . لشکر مغول بخراسان رفتند و سلطان جلال الدین # ~~بکوه لرستان گریخت. خوارز مشاهیان منهزم در اصفهان رفتند . اصفهانیان ~~خواستند # ~~بآ ایشان دست درازیها کنند . قاضی القضاة رکن الدین صاعدی مانع شد و ~~بهفت روز # ~~وعده معین کرد که اگر سلطان پیدا نشود ، اصفهانیان [تعلةات او تصرف ~~نمایند و # ~~اندیشه کرد که اگر سلطان ییدا نشود ، بدین وعده طوغان طایسی را سلطنت ~~دهد PageV01P499 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0533.png) # ~~که از امرای بزرگ خوارزمشاه بود ms410 . روز وعده سلطان از لرستان برسید . ~~قومش # ~~بدو زنده شدند و اصفهانیان مأیوس کشتند . سلطان جلال الدین از اصفهان ~~به اران # ~~رفت و از آنجا1 بکردستان ودر شراب افتاد . نور الدین منشی در حق او گفت ~~: # شاها ز می گران چه بر خواهد خاست آ ### | وز مستی بی کران چه بر خواهد خاست # شه مست وجهان خراب و دشمن در پیش ### | پیداست کزین میان چه بر خواهد خاست # لشکر مغول در طلب او بودند . در کردستان ، در منتصف شوال سنهآ ثمان # ~~و عشرین وستمایه ، شبیخون بر سر او بردند . مست خفته بود . بهزار حیله ~~بجست # ~~و در کوه سر گردان می گشت 2. خواب برو غلبه کرد؛ بخفت . کردی بطمع جامه # ~~او را بگرفت . سلطان خود را بر او اظهار کرد و التماس کرد او را به ~~اربیل رساند . # ~~اخلاط ، بر دست سیاه سلطان کشته شده بود.، سلطان را بکشت. دولت ~~خوارزمشاهیان # ~~سپری شد . ملک با مغول افتاد .3 # فصل هشتم از باب چهارع # در ذکر اتا بکان. دو شعبه : یکی بشام و دیار بکر، نه تن مدت ملکشان از ~~PageV01P500 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0534.png) # ~~سنهآ احدی و ثمانین و اربع مایه تا سنهآ ثمان و خمسین وستمایه صد و ~~هشتاد و هشت # ~~سال . دوم بفارس معروف به سلغریان . یازده تن مدت ملکشان از سنهآ ثلاث ~~و اربعین # ~~وخمس مایه تا سنهآ ثلاث وستین وستمایه صد و بیست سال . # ذکرشعبه اول : ### | سلغریان # بروایتی اصل ایشان نیز از نسل سلغرست و او از تخم طاق خان پسر اغوز # ~~خان بود . بوقت عزم سلجوقیان بدین ملک ، با یکهزار خانه بساجوقیان ~~پیوست . # ~~چون سلجوقیان برملک ایران مستولی شدند، تخمهآ او را راء حجابت دادند . ~~بروایتی # ~~دیگر ، اتا بکان دیار بکر و فارس از یک تخمهاند و بدیگر روایات ، ~~اتابکان شیراز # ~~سلغریاند و اتابکان دیار بکرو شام از تخمهٔ‌ آق سنقر غلام ملکشاه ~~سلجوقی 1. ### | آق سنقر # پیش سلطان ملک شاء مرتبه بلند کرد و در سنهآ احدی و ms411 ثمانین واربعمایه # ~~اورا حکومت حلب داد . ده سال والی بود و در سنهآ احدی و تسعین ~~واربعمایه در # ~~گذشت . 2 پسرش : ### | تمی # قائم مقام گشت و بحکم سلطان بر کیارق ، حاکم تمام بلاد شام کشت و # ~~نورالدین لقب یافت . بعد از سلطان بر کیارق، بحکم سلطان محمد بن ~~ملکشاه، # ~~یس از وفات چکرمش ، اربیل و موصل و بمضی دیار بکر نیز بدو تعلق گرفت. PageV01P501 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0535.png) # ~~او را سه پسر بود : بزابه و نورالدین و مودود .1 # بزابه ملازم سلاطین عراق بودی و والی فارس . نورالدین را ولایت شام داد # ~~و مودود را ملک دیار بکر . و زنگی در سنهآ اثنی و عشرین و خمسمایه ~~نماند . # نور الدین چهل و شش سال در شام پادشاهی کرد و در سنهآ ثمان و ستین و # ~~خمسمایه نماند . پسرش : ### | ملک صالح 2 # پادشاه شد و بتغلب عم زادهاش عزلت یافت . # ~~در دیار بکر مودود چهل و سه سال پادشاهی کرد و در سنهآ خمس وستین و ~~خمسمایه # ~~در گذشت . پسرش . # سیف الدین غازی 3 # قائم مقام شد وشام نیز از عم زادهآ خود ملک صالح بن نور الدین بستد و # ~~در سنهآ احدی وسبعین وخمسمایه مصریان از دست او بیرون بردند واز آن وقت ~~شام # ~~داخل مصرشد . سیف الدین غازی درسنهآ ست و سبعین وخمسمایه در گذشت. ~~برادرش : ### | مسهود) # ابن مودود پادشاه دیار بکر شد . سیزده سال پادشاهی کرد و در سنهآ تسع و # ~~ثمانین وخمسمایه نماند . پسرش : PageV01P502 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0536.png) ### | ارسلان شاه 1 # ~~بعد ازو شش سال یادشاهی کرد و در سنهآ خمس و تسعین و خمسمایه در # ~~گذشت . پسرش : ### | مسعود 2 # ~~شش سال پادشاهی کرد و در سنهآ احدی وستمایه نماند . پسرش ارسلان شاه # ~~نامزد پادشاهی شد . چون او طفل بود* # بدرالدین لؤلو3 # ~~مدبر کار او گشت و پنجاه و هشت سال حکم کرد و در سنهآ تسع و خمسین # ~~وستمایه در کذشت . پسرش : ### | ملک صالح 4 # ~~بر جای او نشست و ms412 بر دست مغول کشته شد و ملک دیار بکر بتصرف # ~~دیوان مغول آمد . # ذکر شعبهآ دوم از سلغریان # ~~اول ایشان اتابک سنقر بن مودود و بروایتی این مودود پسر آق سنقرست # ~~و بروایتی پسر زنگی . آق سنقر بانتقام عم خود بزابه، که در جنگ سلطان ~~محمود # ~~سلجوقی کشته شد، درسنهٔ‌ ثلاث و اربعین وخمسمایه، بر پسربرادر او او ~~سلطان # ~~محمد بن محمود خروج کرد و پادشاهی فارس بدست فرو گرفت و مملکت فارس # ~~مسخر او شد و سیزده سال پادشاهی کرد . در سنه ست و خمسین و خمسمایه در # ~~گذشت . از آثار9 او مسجد جامع شیراز است و رباطیهم در جنب مسجد . PageV01P503 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0537.png) # ابن مودود، بعد از برادرش اتا بک زاد گان الب ارسلان و سابق، پسران1 ~~بزابه # ~~طمع در ملک فارس کردند ویرآن مستولی شدند . زنگی بیامد و با ایشان جنک ~~کرد # ~~وایشان را مقهور کردانید. ملک بروقرار کرفت واو بخدمت ارسلان بن طغرل ~~سلجوقی # ~~آمد . او نیز آن ملک برو مقرر داشت . مدت چهارده سال در پادشاهی بود و ~~مزار # ~~سلطان اولیاء شیخ کبیر ابی عبدالله محمد خفیف را عمارت کرد و وقف معین # ~~گردانید و در سنهآ [سبعین و خمسمایه2 در گذشت . ### | اتا بک تکله 3 # ابن زنگی بن مودود بعد از یدر پادشاه شد . بیست سال حکومت کرد . در # ~~سنهآ تسعین و خمسمایه در گذشت . ### | اتا بک طغرل # ابن سنقر بن مودود، بعد از عم زاده حکومت بدو تعلق کرفت . عم زادهاش # ~~سعد بن زنگی با او تنازع کرد . چند نوبت در میان ایشان محاربات افتاد و ~~ظفر و # ~~هزیمت میبود . ملک فارس در آن محاربات بکلی خراب شد، چنانکه مردم دست ~~از # ~~زرع باز داشتند و قحط و و با خاست . عاقبت طغرل در دست سعد بن زنگی ~~اسیر شد # ~~در سنهآ تسع وتسعین و خمسمایه . نه سال حکومت کرد . ### | اتابک سعد # ابن زنگی بن مودود ، بعد از ظفر بر طغرل پادشاهی بدو تعلق ms413 کرفت . در # ~~آن سال، درملک فارس [قحط بحیثیتی بود که4 هر چیز که دندان برو کار کردی # ~~بتمامی بخوردند و اگر زور یکی بر یکی فزون بودی و فرصت یافتی او را ~~بکشتی PageV01P504 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0538.png) # ~~و بخوردی تا بمرتبهای که شبی مؤذنی بر بالای منار تذ کیر می گفت. کمندی ~~بر # ~~منار افکندند. او سرخود بجهانید . دستار مؤذن در کمند آمد. تا چنان قحط ~~بود، هیچ # ~~مؤنن بانگ نماز نیارست گفت . بعد از قحط وبائی عظیم بود . خلقی فراوان ~~هلاک # ~~شدند . اتابک سعد در عدل و داد کوشید و ملک فارس را آبادان کرد . بعد ~~از آن # ~~کرمان مستخلص کرد و دست شبانکاریان1 از آن دیار کوتاه گردانید . در ~~ستهآ ثلاث # ~~عشر وستمایه هوس ملک عراق کرد . لشکر کشید و بر دست سپاه سلطان محمد # ~~خوارزمشاه اسیر گشت و بچهار دانگ محصور فارس که بسلطان دهد صلح کرد و # ~~بفارس رفت . پسرش ابوبکر اورا بشهر راه نداد . بجنگ انجامید و تیری ~~باتابک # ~~سعد رسید . اهل شهر ، شب دزدیده او را در شهر بردند و پسر را بگرفت و ~~محبوس # ~~کرد. بوقت آنکه سلطان جلال الدین خوارزم شاه از هند مراجعت کرد و بفارس # ~~آمد، او را شفاعت کرد و خلاص داد . اتابک سعد در سنهآ ثمان و عشرین ~~وستمایه در # ~~گذشت . بیست و هشت سال یادشاهی کرد . از آثار او جامع جدید شیراز ست و # ~~رباطی هم آنجا . ### | اتا بک ابوبکر # ابن سعد بن زنگی بن مودود بعد از پدر بپادشاهی نشست . پادشاهی عاقل # ~~عادل2 خیر بزرگ منش بود . دز حق اهل علم و مشایخ و اهل بیوتات قدیم ~~انعامات # ~~فرمودی، بخلاف آنچه3 درملک فارس بودند ، بدیگر ولایات جهت ایشان وظایف # ~~فرستادی . نام او در پادشاهی درجهآ عالی یافت . بزر کترین امرای او ~~امیر مقرب - # ~~الدین ابوالمفاخر مسعود بود واومردی [خیر نیکو نهاد]4 بود تا بمرتبهای ~~که بدی PageV01P505 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0539.png) # ~~اعداء وا بنیکوئی مقابله کردی و امیر فخر الدین ابوبکر ms414 را اتابک از ~~درجهآ ادنی # ~~بمرتبهآ اعلی رسانید؛ چنانکه، فروتر از اتابک ، بر تر ازوکس نبود و ~~اولاد وخواتین # ~~و امرا ومقربان اتابک بتربیت او محتاج شدند و او سیرتی پسندیده و تدبیر ~~قمام # ~~داشت و بر اتابک بغایت مشفق بودی . # اتا بک ابوبکر سی سال حکومت فارس کرد و کیش و بحرین و قطیف و # ~~لحصا مسخر کرد و در زمان او ملک فارس رونق تمام یافت و او بسیار عمارات ~~و خیرات # ~~کرد : چون [رباط مظفری ابرقوه]1 و مظفری بیضا و مظفری فاروق2 و مظفری # ~~بند عضدی و مظفری جابر23 که بر راه ساحل است و بر مزار شیخ کبی، شیخ # ~~ابی عبدالله خفیف قدس الله سره وقفها کرد و در [جمادی الاول4 سنهآ ثمان ~~و خمسین # ~~وستمایه در گذشت . ### | اتا بک سعد # ابن ابوبکر بن سعد بن زنگی بن مودود بعد از پدر پادشاهی بدو تعلق # ~~گرفت . او رنجور بود . بدوازده روز بعد از وفات یدر در گذشت . ### | اتابلت محمف # ابن سعد بن ابی بکر بن سعد بن زنگی بن مودود بعد از پدر و جد پادشاهی # ~~بنام او مقرر شد . چون او کودک5 بود، مادرش ترکان خاتون مدبر ملک کشت . ~~دو # ~~سال و هفت ماه برین منوال بود. در ذی الحجهآ سنهآ ستین وستمایه غنحهآ ~~عمر اتا بک # ~~زاده ، پیشاز آنکه بنسیم بلوغ شکفته شود، بصرصرممات فرو ریخت و در گذشت ~~. # اتا بک محمد شاه # ابن سلغر شاه بن سعد بن زنگی بن مودود بعد از پسر عم زاده بپادشاهی # ~~نشست و هشت ماه حکم کرد . ترکان خاتون در عاشر رمضان سنهآ احدی وستین ~~با PageV01P506 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0540.png) # ~~او حرب کرد و او را اسیر گردانید1 و بمنزل فنا رسانید. # اتابک سلجوق شاه # ابن سلغر شاه بن سعد بن زنگی بن مودود بانتقام برادر بجنگ ترکان # ~~خاتون رفت و بر ملک فارس مستولی شد و پنج ماه حکم کرد . [ترکان خاتون ، ~~مادر # ~~اتابک محمد بن سعد2 را ms415 بکشت . برادر ترکان خاتون، اتا بک علاء الدولهآ ~~یزد،3 # ~~پناه بهولا گوخان برد . لشکر مغول بکین خواستن ترکان خاتون بجنگ ~~سلجوقشاه # ~~رفتند . بعد از محاربه ازیشان منهزم شد . امیر مقرب الدین مسعود در حال ~~شیراز # ~~را از آسیب لشکر مغول نگاه داشت . شیرازیان بدین واسطه عظیم معتقد او ~~شدند و # ~~این حال در صفر سنهٔ‌ ثلاث وستین وستمایه بود . سلجوق شاه، در گرمسیر ~~فارس بعد # ~~از محاربات بسیار، بر دست لشکر مغول [اسیر شد4 وکشته گشت . # اتابک ابش خاتون # بنت سعد بن ابوبکر بن سعد بن زنکی بن مودود را بعد از عم زادهٔ‌ پدر ، # ~~بجای مادرش ترکان خاتون، پادشاهی فارس دادند . یک سال در فارس حکم کرد ~~. # ~~بعد از آن او را جهت شهزاده منکوتمور بن هولا کو خان بخواستند و به ~~اردو # ~~آوردند5 و فارس با تصرف دیوان مغول آمد . قرب بیست سال در آن ملک حکومت # ~~بنام او بود . پس نام سلغریان بر افتاد .6 PageV01P507 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0541.png) # فصل نهم از باب چهارم # در ذکر اسماعیلیان و آن دو مقاله است . # مقاله اول در ذکر # اسماعیلیان مصر وشام و مغرب # چهارده تن ، مدت ملکشان از سنهآ ست و تسعین و مأتین تا سنهآ ست و # ~~خمسین وخمسمایه دویست و شصت سال . اسماعیلیان مصر و شام و مغرب اگر چه # ~~بر ایران حکم نکردند و ازین کتاب مقصود احوال ایرانست ، اما چون ~~اسماعیلیان # ~~ایران داعیان ایشان بودهاند و بروایات مجعول نسبت خود بدیشان میرسانند ~~، از # ~~احوال ایشان نیز شمهای بایجاز یاد کنیم . اول ایشان ### | المهدی # صاحب سعید خواجه علاء الدین عطا ملک بن صاحب دیوان جوینی در # ~~تاریخ جهانگشای آورده است1 که اسماعیلیان او را مهدی آخر زمان میدانند ~~و # ~~اهل سنت و جماعت مغربیان او را از نسل عبدالله بن سالم بصری می شمارند ~~و # ~~عراقیان او را از نسل عبدالله بن میمون قداح میدانند و او داعی اسماعیل ~~بن جعفر # ~~صادق بود و در عیون التواریخ علی ms416 بن انجب البغدادی آورده که او از نسل ~~جعفر # ~~صادق بوده ونسبش برین موجب یاد کرده : المهدی محمد بن الرضی عبدالله بن # ~~التقی قاسم بن الوفی احمد بن الوصی محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق رضی ~~الله # ~~عنه و این محمد جد جد مهدیست . از دست بنی عباس بولایت ری گریخت به ~~محمد # ~~آباد و آنجا مدفون است و آن ده بدو منسوبست . فرزندان او بولایت قندهار ~~افتادند # ~~و نسل او در آنجا مشهور است. PageV01P508 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0542.png) # مهدی در مغرب ، در سنهآ ست و تسعین و مأتین خروج کرد و بتدریج کار او # ~~بالا کرفت . تا در سنهآ اثنی و ثلاثمایه بر بنو اغلب1 که از قبل مقتدر ~~خلیفه حاکم # ~~آنجا بودند خروج کرد و ایشان را مقهور گردانید و بلاد افریقیه2 در تحت ~~تصرف # ~~آورد و بتقویت دولت خود، از رسول (ص) روایت کرد : علی رأس ثلاثمایه ~~تطلع الشمس # ~~من مغربها . مهدی بیست و شش سال حکومت کرد و در سنهآ اثتی و عشرین و # ~~ثلاثمایه در گذشت . 3 شصت و دو سال عمر داشت و به پنج سال از مهدی اثنی ~~عشری # ~~کهتر بود . ### | القائم بامرالله # ابن مهدی بر جای او نشست . در عهد او مردی سنی مذهب ابویزید نام # ~~خروج کرد و باتفاق جمعی از سنیان با قائم جنگ کرد و او را بشکست و در # ~~مهدیه4 محبوس گردانید . متابعان قایم او را دجال لقب کردند و گفتند که ~~در # ~~خبرست که دجال بر مهدی یا قایم خروج کند و این معنی بر عکس است که مهدی # ~~بردجال خروج خواهد کرد . قائم در شوال سنهآ اربع و ثلاثین و ثلاثمایه ~~متوفی شد. PageV01P509 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0543.png) # ~~مرگ او پوشیده داشتند تا پسرش برجای اونشست. مدت حکم قائم دوازده سال ~~بود . # المنصور بقوة الله # اسماعیل بن قایم بن مهدی بر جای یدر پادشاه شد و با ابویزید1 جنک # ~~کرد و بعد از محاربات او را بگرفت و بکشت . مدت هفت ms417 سال پادشاهی کرد و ~~در # ~~سنهآ احدی و اربعین و ثلاثمایه به مهدیه در گذشت . ### | المعزلدین الله # ابوتمیم معز بن منصور بن قائم بن مهدی بر جای پدر نشست . پادشاهی # ~~حکیم و صاحب رأی بود . ملک او وسعتی یافت و مصرازتصرف کافور2 خادم ، که ~~از # ~~قبل مطیع خلیفهآ عباسی حاکم آنجا بود ، بحیله اخراج کرد وکافور بسخن او # ~~فریفته شد . چون ملک از دستش برفت یشیمان شد و تدبیر ندانست . # معزلدین الله در سنهآ اثنی وستین وثلاثمایه، آغاز عمارت قاهره کرد3 و # ~~آن را دارالملک ساخت و حجاز از تصرف بنی عباس بیرون آورد . چون بیست و # ~~چهار سال پادشاهی کرد، در ربیع الاخر سنهآ خمس وستین و ثلاثمایه در ~~گذشت . ### | العزیز بالله # ابو منصور نزار بن معز بن منصور بن قائم بن مهدی بر جای پدر نشست # ~~و البتکین مغربی را که از قبل طایع خلیفه حاکم شام بود بکشت و ملک شام ~~در PageV01P510 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0544.png) # ~~تصرف آورد و بجهودی حواله کرد و مصر بنصرانیی و ایشان بتعصب بر اهل ~~اسلام # ~~خواریها کردند. زنی رقعهای بعزیز داد و او را از جور ایشان آگاء کرد 1 ~~. هر # ~~دو را معزول گردانید و بسیار مال بجبایت از ایشان بستد . چون بیست و یک ~~سال # ~~در حکومت بماند، در [رمضان2 سنهآ [ست و3 ثمانین و ثلاثمایه در گذشت. # الحاکم بامر الله # ابوعلی منصور بن عزیز بن معز بن منصور بن قائم بن مهدی بر جای پدر # ~~نشست . خود را یظاهرعادل و خدا ترس نمودی و بر خرنشستی و بی کو کبه و ~~طنطنه در # ~~بازار گذشتی و گفتی بر کوه طور ، چون موسی (ع) ، با خدای تعالی مناجات # ~~می کنم و در امر معروف و نهی منکر مبالغه کردی . بحدی که جهت دفع خمر # ~~خوردن بسیاری درخت [رز ببرید و حکم کرد که اسکافان موزهآ زنان ندوزند و ~~زنان # ~~قطعا از خانه ببرون نیایند و هفت سال برین منوال بود . اما ms418 در خفیه هر ~~فسق و # ~~فجور و ظلم وتعدی که از اتباع او بر خلایق رفتی ، باز خواست نکردی . تا ~~روزی # ~~تمثالی بر صورت زنی ، رقعهای در دست کرفته، بر ممر او راست کردند. چون ~~او بر # ~~آن بگذشت، آن رقعه را از دست او بستد . بفحش حاکم و آباء و اجداد او ~~مضمون # ~~بود . بفرمود تا مصرفارت کنند و بسوزانند. قرب یک نیمهآ مصر بدین سبب ~~خرابشد . 5 PageV01P511 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0545.png) # عادت دیگر چنان داشت که رقعها بنوشتی و سر بمهر کرده روز بار # ~~افشاندی . مضمون رقعه آنکه حامل را چندین چیز دهند یا چندین عقوبت ~~کنند. # ~~وهر کس همچنان بمهر]1 پیش امیر باز بردی، حکم بامضا رسیدی. # قاضی احمد دامغانی در کتاب استظهار آورده است که حاکم جمعی را از # ~~مصر بفرستاد و علویی مدنی را بفریفت تا در خانهآ او بشب نقب میزدند تا ~~روضهآ # ~~رسول (ص) و میخواستند که ابوبکر وعمر رضی الله عنهما را از [پیش حضرت2 # ~~رسالت بیرون آورند . در آن روزها در مدینه گردی و تاریکیی و باد و ~~صاعقهای # ~~عظیم پدید شد . همه خلق بترسیدند و در توبت و انابت کوشیدند و در حرم ~~رسول- # ~~(ص) گریختند . ساکن نمیشد . آن علوی مدنی این حال با حاکم مدینه گفت. # ~~حاکم مدینه آن جماعت را بکرفت و سیاست کرد و هوا خوش شد و این از ~~کرامات # ~~ابو بکر وعمر رضی الله عنهما بود ، بعد از چهار صد سال . # هم درین سال خواهر خود ست الملک نام را با ابن دواس3 امیر لشکر # ~~متهم کرد و خواست که هردو را از دست بر گیرد . ایشان و اقفشدند . پیش ~~از آنکه # ~~ایشان را [شام خورد، اورا چاشت چشانیدند]4 ودو غلامرا برقصد او گماشتند ~~. 5 # حاکم علم نجوم نیکو میدانست و در طالع خود دیده بود که اکر از فلان # ~~شب بگذرد ، عمر او زیادت از هشتاد سال باشد . چون بشب وعده رسید ، ~~مادرش تضرع # ~~می کرد و ms419 نمی گذاشت که بیرون رود. تا صبحگاه بماند ، اما قرار نداشت . ~~بیرون # ~~رفت . غلامان که در کمین بودند ، او را بکشتند و سرش پیش خواهرش بردند ~~و باز PageV01P512 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0546.png) # ~~آوردند1 . و این حال درسنهآ احدی عشرو اربعمایه بود . مدت ملکش بیست و ~~پنج سال . ### | الظاهر بالله # ~~جای پدر نشست . امارت لشگر بر قرار به ابن دواس داد و او را بر خود ~~ایمن کردانید # ~~و صد غلام ملازم او کرد. 2 تا چون فرصت یافتند ، او را بقصاص پدرش ~~بکشتند . # ~~پس عمه را نیز در پی ابن دواس روان کرد. مدت شانزده سال حکومت کرد3 و ~~در # ~~سنهآ سبع و عشرین و اربعمایه بقاهره در گذشت . ### | المستنصر بالله # ابوتمیم معد بن ظاهر بن حا کم بن عزیز بن منصور بن قائم بن مهدی ، در # ~~هفت سالگی بپادشاهی رسید . عقل تنک داشت . بمراد خویش برآمد ، دیوانهآ ~~تمام # ~~شد . جواهر نفیس را چون سرمه بسودی و در آب ریختی . در بخل بغایتی بود ~~که # ~~روزی لشکر نمیداد . لشکریان بر او غوغا کردند و او را بگرفتند و روزی ~~خواستند # ~~و آخر بر بعضی صلح کردند . مدت شصت سال پادشاهی کرد . در اول دولتش ~~اقسیس # ~~و جمعی خروج کردند وکار شان بالا گرفت و او بر آن مصابرت نمود تا بر ~~ایشان # ~~دست یافت و همه را بکشت . PageV01P513 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0547.png) # مستنصر را سه پسر بود : نزار و احمد وعبدالمجید1 . در اول نزار را # ~~المصطفی لدین الله لقب بود و ولی عهد کرده بود . ازو برنجید و او را ~~خلع کرد و # ~~به احمد داد و بمستعلی لقب کرد . اسماعیلیان دو کروه شدند . آنچه ~~متابعت احمد # ~~کردند ، مقدمشان افضل ابن امیر الجیوش2 ، ایشان را مستعلوی کفتند و ~~آنچه # ~~پیروی نزار کردند، مقدمشانسعد الدولة القواسی، ایشان رانزاری خوانند ~~وحسن # ~~صباح چنانکه معتقد اسماعیلیانست می گوید اعتبار نص اول دارد . یعنی ~~اسماعیل بن # ~~جعفر صادق امام باشد نه موسی کاظم و راستی آنکه بس ناخوش ms420 باشد کاظم و ~~رضا و # ~~جواد و نقی و مهدی را امام ندانستن و کوره کیا و علاء الدین ملحد و خور ~~شاه و # ~~امثالهم را امام خواندن . القصه حسن صباح متابع نزار شد و بنام او دعوت ~~کرد و # ~~مستنصر در سنهآ سبع و نمانین و اربعمایه در گذشت . # المستعلی بالله # ابوالقاسم احمد بن مستنصر بن طاهر بن حاکم بن عزیز بن معز بن # ~~منصور بن قائم بن مهدی بر جای پدر نشست . قصد برادر داشت . نزار ازو ~~بگریخت # ~~و با دو پسر به اسکندریه رفت . مستعلی لشکر فرستاد تا او را با پسران ~~بکرفتند # ~~و در قاهره محبوس کردند تا متوفی شد . در عهد مستعلی فرنگان بر بعضی ~~سواحل # ~~شام مستولی شدند . مستعلی ده سال حکومت کرد و در ذی القعدهآ سنهآ سبع و ~~تسعین # ~~و اربعمایه به قاهره در گذشت . # الآمر باحکام الله # ابوعلی منصور بن مستعلی بن مستنصر بن طاهر بن حاکم بن عزیز بن ~~PageV01P514 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0548.png) # ~~معز بن منصور بن قائم بن مهدی بر جای پدر پادشاه شد . بیست و هفت سال ~~حکم # ~~کرد . جمعی از دعاة نزار او را مغافصة بکشتند ، در سنهآ اربع وعشرین ~~وخمسمایه. # ~~عمرش چهل سال بود . # الحافظ لدین الله # ابومیمون عبد المجید بن [محمد بن]1 مستنصر بن ظاهر بن حاکم بن # ~~عزیز بن معز بن منصور بن قائم بن مهدی بر جای برادر زاده پادشاه شد2 و ~~بیست # ~~سال حکم کرد . در سنهآ اربع و اربعین و اربعمایه در کذشت . ### | الظافر بالله # ابو منصور [اسماعیل]3 بن حافظ بن مستنصر بن ظاهر بن حا کم بن # ~~عزیز بن معز بن منصور بن قائم بن مهدی بر جای پدر پادشاه شد . در عهد ~~او فرنگان # ~~بر عسقلان مستولی شدند . وزیرش عباس بن تمیم او را در سنهآ تسع و ~~اربعین و # ~~خمسمایه بکشت . 4 مدت ملکش ینج سال . # ابو القاسم عیسی بن ظافر بن حافظ بن مستنصر بن ظاهر بن حاکم بن ms421 ~~PageV01P515 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0549.png) # ~~عزیز بن معز بن منصور بن قائم بن مهدی ، بعد از پدر پادشاء شد. مصروع ~~بود. # ~~سه سال حکم کرد و هم بصرع در گذشت ، در سنهٔ‌ اثنی وخمسین و خمسمایه . ### | العاضد لدین الله # ابو محمد عبدالله بن یوسف بن حافظ بن مستنصر بن ظاهر بن حاکم بن # ~~عزیز بن معز بن قائم بن مهدی بعد از یدر بپادشاهی نشست . در عهد او در ~~سنهآ اربع # ~~وخمسین و خمسمایه1 فرنگان قصد مصر کردند . عاضد از یشان منزعج شد . ~~بصاحب # ~~شام پناه برد . او الملک الناصر صلاح الدین یوسف بن ایوب را که از قبل ~~او صاحب # ~~حمص بود، بمدد او فرستاد . لشکر فرنگ پیش از وصول سیاه شام بگریختند . # ~~پس ازین میان عاضد و وزیرش شایور2 مناقشت افتاد . پناه بملک صلاح الدین ~~بوسف # ~~برد . او شایور را بکشت . عاضد وزارت بدو داد . ملک صلاح الدین یوسف ، ~~در سنهآ # ~~ست و خمسین و خمسمایه و بروایتی خمس و خمسین و خمسمایه23 خطبه با نام # ~~خلفای بنی عباس کرد و بعد از یک هفته عاضد بمرد 4 . ملک صلاح الدین ~~یوسف # ~~بر ملک مصر مستولی شد و سلطان لقب یافت و از اسماعیلیان در آن ملک ~~دیگریادشاه ننشست . # در سنهآ احدی و سبعین و خمسمایه ولایت شام نیز در تصرف ملک صبلاح - # ~~الدین یوسف آمد و دست اتا بک سیف الدین غازی سلغری از آن کوتاه شد و در ~~سنهآ # ~~خمس و ثمانین و خمسمایه5 بیت المقدس با تصرف گرفت و از دست فرنگان ~~بیرون # ~~آورد ولوحی بر در دروازهآ آنجا بنشاند و براو نوشته «و لقد کتبنا فی ~~الزبور من بعد # ~~الذکران الارض یرثها عبادی الصالحون » و درسنه تسع وثمانین، شهرعکه نیز ~~در PageV01P516 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0550.png) # ~~تصرف آورد و مدتی این ولایت در تصرف آل ایوب بود و بعد ازیشان حکومت ~~مصر # ~~با غلامان افتاد و از غلام بغلام می آمد و اکنون ملک ناصر الدین الفی ~~آنجاست1 و # ~~یادشاه ms422 است و کویند از بنی عباس یکی را خلافت دادتا تفویض سلطنت کند و # ~~این خلیفه عباسی را شهر بند میدارند و کسی او را نمی بیند . 2 # 1- یس از مرگ الملک الصالح نجم الدین ایوب در منصوره، در 15 شعبان سال # ~~647 زنش شجرة الدر اختیارات حکومت را بدست گرفت و پس از آنکه الملک # ~~المعظم توران شاه چهارم در دمشق در 29 محرم 648 کشته شد ، شجرة الدر ~~خود را # ~~ملکه اعلام کرد (10 صفر 648). ولی چون بعقد آیبک در آمد ، دو ماه بعد ~~عنوان # ~~سلطان را به شوهر خود داد . با اینخان 22ربیع آلاون سال 655 که زنده ~~بود # ~~همچنان در کارها مداخله داشت . پس ار آلمت المعظم ، در اول صفر 648 ~~الملک # ~~الاشرف ثانی مظفر الدین موسی بن یوسف بتلومت رسید . ولی آیبک او را ~~ازکار # ~~بر کنار نمود و منتها نام را در خطبه نگهداشت و بدین جا دورهآ حکومت ~~ایوبیان در # ~~مصر خاتمه مییابد . اماآیبک و اعقاب او را ممالیک بحری گویند و دوران ~~حکومت # ~~آناناز 648 تا 792 طول کشید و درین سال بود که ممالیک برجی بحکومت آنان ~~خاتمه # ~~دادند . ناصرالدین الفی که درمتن نامش آمده نام کاملش الملک الناصر ~~ناصر الدین محمد بن # ~~قلاوون الفی است و سه بار حکومت یافته یکبار در 693 تا 694 و بار دیگر ~~در # # 698 تا 708 و بار سوم از 709 تا 741 . %~% 2جچض ار اخرا خلفای بغداد ، # ~~گریختگان حادثه در مصر خلافتی تشکیل دادند بدین ترتیب : ابوالقاسم احمد ~~المستنصر # ~~بن الظاهر در13 رجب659 خلیفه شد - ابوالعباس احمد الحاکم بامر الله ~~الاول 8محرم # ~~661- ابوالربیع سلیمان المستکفی اول بن حاکم بامر الله 3 جمادی الاول ~~701- ابواسحاق # ~~ابراهیم الواثق اول بن المستمسک بن حاکم بامرالله 6 ذی القعده 740 - ~~ابوالعباس احمد- # ~~الحاکم بامر الله ثانی بن مستکفی21 ذی القعده 740- ابوالفتح ابو بکر ~~المعتضد بالله اول بن # ~~مستکفی 753_-ا بوعبد الله محمدالمتو کل علی الله بن معتضد 763-ابو ms423 یحیی ~~زکریا المعتصم بن # ~~الواثق در779 خلع شد و درهمان سال دوباره المتو کل بالله خلیفه شد)- ~~ابوحفص عمر # ~~الواثق ثانی بن واثق اول - ابوالفضل عباس المستعین بن المتوکل 808 - ~~ابوالفتح # ~~داودبن معتضد ثانی816- ابوالر بیم سلیمان المستکفی ثانی 85 - ابو بکر ~~حمزة المتو کل # ~~855 - ابومحاسن یوسف المستنجد بن المتوکل 859 - ابوالعز عبدالعزیز ~~المتو کل PageV01P517 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0551.png) # ~~مقاله دوم ، در ذ کر ### | اسماعیلیان ایران # هشت تن ، مدت دولتشان از سنه ثلاث و ثمانین و اربعمایه تا سنه اربع و # ~~خمسین وستمایه صد وهفتاد ویک سال . اولشان : ### | حسن صباح # نسبش حسن بن علی بن محمد بن جعفرین حسین بن محمد الصباح از تخم یوسف # ~~حمیری یادشاه یمن. در اول شیعی اثنی عشری بود و حاجب سلطان الب ارسلان ~~سلجوقی # ~~بعد از آن بقول عبد الملک عطاش شیعی (سبعی1 شد . میان او و نظام الملک ~~وزیر # ~~بر سر حسابممالک، چنانکه ذکر رفت ، خصومت افتاد . از خدمت سلطان ال # ~~ارسلان2 دور شد و به ری رفت که مسقط رأس او بود ، در سنهآ اربع وستین و ~~اربعمایه # ~~و چون از بیم سلطان و نظام الملک ایمن نبود ، در سنهٔ‌ احدی و سبعین ~~بشام رفت و # ~~جهت3 نزاربن مستنصر دعوت کرد و چند سال آتجا بود . تزار بن مستنصر کود ~~کی # ~~را از فرزندان خود بدو داد . حسن صباح آن کودک را بایران آورد و پرورش ~~کرد . # ~~چون نظام الملک وزیر بطلب» او بود ، حسن صباح متواری بود . در ولایت ~~اصفهان # ~~در خانهآ رئیس ابوالفضل لنبانی5 نزول کرد. یک روز در عبارت آورد که اگر ~~دویار موافق # ~~یافتمی، این مملکت بهم برزدمی. رئیس ابوالفضل تصور کرد که او را علت ~~مالیخولیا 6 # ~~آغاز کرد و اگر نه مملکتی، از اقصای کاشغر تا انطا کیه ، بیاوری دو تن ~~چگونه # ~~خلل پذیرد . بدین اندیشه اغذیه واشربهآ صاحب مرض ماخولیا9 پیش حسن صباح # ~~اورد . حسن دریافت . از اصفهان به ری رفت و مردم قلاع را در خفیه دعوت ms424 ~~کرد . # ~~رئیس مظفر که از قبل امیر داد حبشی حاکم گرده کوه بود و حسین قائنی که ~~حاکم # ~~ترشیز [قلعهآ قهستان]7 بود و حکام دیگر قلاع خراسان دعوت او قبول کردند ~~. عازم PageV01P518 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0552.png) # ~~قزوین شد و داعیان به الموت فرستاد. مردم آنجا بدعوتش در آمدند . در ~~سنهآ ثلاث # ~~و ثمانین و اربعمایه بر قلعهآ الموت رفت . نام آن قلعه در اول اله اموت ~~بود یعنی # ~~آشیانهآ عقاب واز عجایب حالات بحساب جمل ، عدد حروف اله اموت بتاریخ ~~عرب # ~~سال صعود اوست بر قلعه . در آن وقت قلعهآ الموت ، از قبل سلطان ملکشاء ~~سلجوقی، # ~~علویی مهدی نام داشت . حسن صباح علوی مهدی را گفت چون بر این قلعه مرا # ~~ملکی نیست ، برینجا طاعت کردن جایز نمی بینم . اگر مصلحت بینی چندان ~~زمین # ~~که در گاو پوستی آید، درین قلعه بمن فروش تا بر ملک خود طاعت کنم وخدای ~~تعالی # ~~را بزه کار نباشم . مهدی آن مقدار زمین بدو فروخت . او پوست را بدوال ~~برید و در # ~~گرد قلعه کشید و گفت تمامت قلعه مراست . مهدی علوی را مجال منع نبود . ~~قلعه # ~~یا او گذاشت و او1 سه هزار دینار سرخ در بهای قلعه بر رئیس مظفر حا کم ~~کرده # ~~کوه نوشت . حسن صباح بدعوت مشغول شد . سلطان ملکشاه را غلامی بود نامش # ~~آلتون تاش2 . رودبار در وجه اقطاع او بود . بقلعه تاختن می کرد و از ~~اتباع حسن # ~~صباح هر کرا مییافت می گشت . کار بر حسن تنگ شد ، جهت آنکه هنوز ذخیره # ~~بر قلعه نبرده بود . چون آلتون تاش در گذشت، حسن را کار قوت کرفت . ~~حسین قاینی # ~~در قهستان خلقی فراوان را دعوت کرد . این احوال بسلطان ملکشاه عرض ~~کردند . # ~~ارسلان تاش را با لشکری گران بدفع حسن صباح فرستاد و غزل ساروغ3 را با ~~سپاهی # ~~تمام بدفع حسین قاینی. ارسلان تاش کار بر حسن صباح تنگ آورد و استخلاص ~~تزدیک شد. # ~~در آن وقت، در قلعه با ms425 حسن صباح هفتاد مرد بودند . دهدار ابوعلی ~~اردستانی، از # ~~قهیا یهآطالقان وری، سیصد مرد بمدد حسن صباح فرستاد . بر لشکر ارسلان ~~قاش # ~~شبیخون بردند4 و مظفر شدند . ارسلان تاش منهزم با در کاه شد و هم در آن ~~چند # ~~گاه وزیر نظام الملک، که بقلع ملحدان محرک سلطان بوده بر دست فدائی ~~ملحد[ در PageV01P519 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0553.png) # ~~ساروغ در قهستان کار بر حسین قائنی تنگ آورد و بسبب وفات سلطان باز گشت ~~. بعد # ~~از سلطان ملکشاه پسرانش بر کیارق و محمد در کار ملک با همدیگر در تنازع ~~بودند # ~~با کار حسن صباح نمی پرداختند . کار او قوت گرفت . از قلعهآ لنبسر2 ~~فرمان او # ~~نمی بردند . در ذیقعدهآ سنهآ خمس و تسعین و اربعمایه کیا بزرگ امید رود ~~باری را # ~~بفرستاد تا دزدیده بر قلعهرفت و مهترقلعه را بکشت و قلعه مستخلص کرد . # چون سلطان محمد بن ملکشاه پادشاه شد ، در قلع ملاحده ساعی شد . # ~~لشکر باستخلاص آن قلاع فرستاد . قلعهآ الموت هشت سال محصور بود . عاقبت ~~اتا بک # ~~شیر کیر را بفرستاد و او درکار جنگ و حصار مبالغت نمود و استخلاص نزدیک ~~شد . # ~~اما بسبب مرک سلطان محمد در حجاب توقف ماند . # چون سلطان سنجر بپادشاهی نشست ، او نیز در طلب حسن سعی نمود . زن # ~~حسن صباح زنیرا از خواص سلطان بفریفت . تا شبی در [خوابگاه سلطان3 ~~کاردی # ~~بر زمین فرو برد وحسن صباح بسلطان ییغام فرستاد که اگر نه حب سلطان در # ~~دلم بودی ، آن کارد که در زمین سخت فرو بردند ، درسینه [وشکم4 نرم ~~آسانتر # ~~بودی . من اگر چه برین سنگم ، هر که شما را محرمند مرا همدمند . سلطان # ~~ازین پیغام بترسید و دیگر قصد او نگرد [ و باجات بنام او]5 مسلم داشت . ~~کار حسن # ~~عروج تمام یافت . رئیس ابوالفضل لنبانی پیش او رسید . حسن صباح گفت که ~~دیدی # ~~که چون یار موافق یافتم چه کردم. ترا برمن کمان دیوانگی بود . رئیس ابو ~~الفضل گفت PageV01P520 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0554.png) ms426 # ~~مرا همیشه بدانش تو اعتراف بوده است . اما کرا در خاطر گنجیدی که کار ~~بدین # ~~مرتبه توان رسانید . حسن گفت درکار دولت دیدی که چه کردم . اگر توفیق ~~باشد ، # ~~بینی که در دین نیز چکنم . # حسن صباح دعوی زهدی تمام کردی تا بمرتبهای که در مدت سی و پنج # ~~سال که او حاکم آن ملک بود ، در آن ملک کس شراب نکرد و نخورد و او را ~~دو # ~~پسر بود . ایشان را بشراب خوردن و زنا کردن منسوب کردند . هر دو را در ~~زیر # ~~چوب1 بکشت و چون بوقت محاصره کار بر او تنگ شد ، زن خود را با دو دختر # ~~یقلعهآ گرد کوه فرستاد و برئیس مظفر نوشت که چون این عورتان جهت دعوت ~~[خانه # ~~دوک2 ریسند از اجرت آن مایحتاج ایشان بده و این معنی ملحدان را آئینی ~~شد # ~~که ، بوقتسختی، زن و بچه از خود جدا کنند و قوت طبع او بمرتبهای که در ~~مدت # ~~حکومت دو نوبت از خانه بیرون آمد و یک نوبت بر بام رفت . باقی معتکف ~~بود و # ~~تصانیف می پرداخت . مضمون آن معانی اصول و فروع مذاهب ملت محمدی را ~~تأویلات # ~~کرد . ظاهر شریعت را باطنی گفت و باطن را باز باطنی . چندانکه توان گفت ~~بدین # ~~سبب نام باطنی بر آن قوم افتاد . # حسن صباح در شب چهار شنبه سادس ربیع الاخر سنهآ ثمان عشر وخمس # ~~مایه [الی نارالله و سقره پیوست]. 3 کیا بزرگ امید را ولی عهد کرد تا ~~باتفاق دهدار # ~~ابوعلی و حسن آدم قصرانی و کیا بو جعفر دعوت معتقد او کنند . # بزرگ امید رود باری # بحکم وصیت بر جای او نشست و بر اقاویل حسن صباح [اصرار نمودی]3 # ~~و او را امام و پیشوای خود دانستی . اما ظاهر شریعت را رعایت کردی . او ~~چهارده # ~~سال و دو ماه و بیست روزحکم رودبار و قلاع ملاحده کرد . در سادس عشر ~~جمادی- PageV01P521 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0555.png) # ~~الاخره سنهآ اثنی وثلاثین وخمسمایه بمرد ms427 .1 # محمد بن بزرگ امید # ولی عهد بود.2 او نیز ظاهر شریعت گاه گاه رعایت کردی . پسرش دعوت # ~~امامت می کرد و او مانع بود . چون محمد بیست و چهار سال و هشت ماه و ~~هفت روز # ~~حکومت کرد ، در ثالث ربیع اول سنهآ سبع و خمسین و خمسمایه در گذشت. ### | حسن بن محمد # ابن بزرگ امید بعد از پدرکار حکومت بدو تعلق گرفت و او دعوت امامت # ~~کرد. بنا بر آنکه حسن صباح پسری از آن نزار بن مستنصر مصری ، اسماعیل ~~نام، # ~~بدین ملک آورده بود ؛ چون آن پسر بمردی رسید ، او را پسری شد . این پسر ~~که # ~~نبیرهآ نزار بن مستنصرست ، بروایتی کفتند با زن محمد بن بزرگ امید ~~مباشرت # ~~کرد و حسن بزاد و بمعتقد اسماعیلیان ، هر چه از منهیات امام کند اورا ~~حلال و # ~~مباح باشد و او را از آن گرفتی نبود بلکه نقصان پیش داننده باشد و ~~بروایتی دیگر # ~~گفتند حسن خود پسر نبیرهآ نزار بود : مادر حسن بچهآ خود را در خانهآ ~~محمد بزرک # ~~امید برد وبیسر اوبدل کرد تا پادشاهی به امام زاده رسد وهر دو روایت ~~سست است . # فی الجملمه بدین نسبت دعوی امامت کرد و نس خود بدین صورت مه # ~~مستنصر رسانید : القاهر بقوة الله الحسن بن المهتدی2 بن هادی بن نزار ~~بن مستنصر # ~~و در سابع عشر رمضان2 سنهآ تسع و خمسین و خمسمایه. که اسماعیلیان مغرب ~~بر # ~~افتاده بودند ، در عهد مستنجد خلیفه و سلطنت سلطان ارسلان بن طغرل ~~سلجوقی، در # ~~میان میدان منبری نهاد، روی بقبله، بر عکس آئین مسلمانی، و چهار علم ~~سرخ PageV01P522 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0556.png) # ~~و زرد و سفید و سبز بر چهار رکن منبر بر افراشت و گفت من امامم . تکلیف ~~از # ~~جهانیان بر داشتم و اوامر شرعی از ظاهر مرفوع گردانیدم و این دور زمان ~~قیامت # ~~است . باید که مردم بباطن با خدا باشند و بظاهر اعتبار نکنند و فرود ~~آمد و افطار # ~~کرد ms428 و انواع ملاهی و مناهی بکار داشت . قومش با او متفق شدند و آن روز ~~را عید - # ~~القیام نام نهادند و تاریخ از آن روز گرفتند و بتاریخ هجری ملتفت نشدند ~~و در عمارات # ~~عالی که بعد از آن در ملک ساختندی، تاریخ عید القیام نوشتندی . # خوانده ام که حسن را علی ذکره السلام لقب و خداوند خطاب کردند و # ~~مسلمانان قزوین او را کوره کیا خوانند و عجب آنکه او دعوی علویت کرد و ~~هفدهم # ~~رمضان که روز قتل مرتضی علی است کرم الله وجهه [بنیاد افطار ومناهی ~~کرد].1 بنیاد # ~~معتقد او آنست که عالم قدیم است و زمان نامتناهی و معاد روحانی و بهشت ~~و دوزخ # ~~معنوی و قیامت هر کس موت اوست و همه ارکان شریعت را تأویلات کرد و ~~بالحاد # ~~و کفر رسانید و حکم کرد که اکر درین دور قیام ظاهر شریعت را [رعایت ~~کنند ، # ~~مردم بقتال و نکال مؤاخذ شوند .2 # چون مردم را بر اباحت و رفع طاعت تحریض می کرد، در دل جهال3 # ~~زود قرار کرفت و نقش الحجر گشت و باندک زمان همه قوم او بر آن مصر ~~شدند. # ~~کار الحاد عروج تمام یافت، چنانکه او را بعضی ازیشان بالهیت قبول کردند ~~. چون کار # ~~بدین مرتبه رسید ، جماعتی که ایشان را مسلمانی دامن گیر بود و استطاعت ~~داشتند # ~~جلای وطن کردند و ببلاد خراسان و عراق آمدند و[ کسانی را که قدرت رفتن # ~~نبود 4 بر شدت مصابرت نمودند و فرصت می طلبیدند تا چون وقت در رسید ~~PageV01P523 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0557.png) # ~~حسن بن نامور1 از آل بویه، که برادر زن حسن ملحد بود ، 2 در سادس ربیع ~~اول # ~~سنهآ احدی وستین و خمسمایه او را بدوزخ رسانید . مدت پادشاهی او چهار ~~سال . ### | خیاو فد محهف # ابن حسن بن محمد بن بزرگ امید بعد ازو بیادشاهی نشست . حسن نامور # ~~را که قاتل یدرش بود ، با تمامت نسل او بکشت و کار الحاد در ms429 زمان او ~~قوت گرفت. # ~~اوامر شرعی بکلی در آن ولایت مرتفع کرد.3 ملاحده در زمان او خونها ~~ریختند و # ~~فتتها انگیختند و فسادها کردند و مالها بردند . چون مدت چهل و شش سال ~~در # ~~پادشاهی بماند ، در عاشر ربیع الاول سنهآ سبع وستمایه بدوزخ رفت . بعضی ~~گفتند # ~~پسرش جلال الدین حسن بن محمد4 ، جهت آنکه بر کیش او منکر بود ، باتفاق # ~~خواص او را زهرداد . # خداوند جلال الدین حسن # ابن محمد بن حسن بن محمد بن بزرگ امید بعد از پدر پادشاه شد و # ~~چون در زمان پدر بدار الخلافه و پیش سلاطین فرستاده بود که بر کیش پدر ~~منکرست، # ~~در نوبت حکومت خود تقویت آن معنی واجب دید . منهیات از ملک خود بر داشت # ~~و اوامر و نواهی شرع را رواج داد و براءت ساحه. حود را از آن طریقهآ ~~مذمومه # ~~باظهار رسانید. از دار الخلافه باسلام او منشور نافذ شد و او را نو ~~مسلمان خواندند . # ~~و چون اهل قزوین بحکم همسایگی بر اقوال و افعال آن قوم واقفتر بودند ،5 ~~از # ~~ائمهآ قزوین التماس کرد تا معتمدان فرستادند و از کتب خانهآ حسن صباح و ~~دیگر # ~~ملاحده کتب اباطیل وتصنیفات ایشان بیرون آوردند و بسوختند و جلال الدین ~~نومسلمان PageV01P524 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0558.png) # ~~بموجب تلقین اهل قزوین ، بر اسلاف خود لعنت کرد 1 تا مردم را مسلمانی ~~او # ~~محقق شد . مادر خود را در سنهآ تسع وستمایه بحج فرستاد . خلیفه او را ~~معزز داشت # ~~و سبیل او در پیش سبیل تمامت پادشاهان داشتند و اجازت داد تا امرای ~~جیلانات # ~~و دیگر مسلمانان با جلال الدین حسن نو مسلمان وصلت کنند و او چهار دختر ~~از # ~~امرای جیلانات بخواست. از دختر امیره کوتم2 علاء الدین متولد شد . # جلال الدین حسن با اتابک مظفر الدین ازبک آذربیجان دوستی کرد و # ~~بمدد او بجنگ منگلی حاکم عراق آمد. یکسال و نیم با هم بودند . اتابک از ~~بک او # ~~را خدمتها کرد . چون ms430 منگلی3 مقهور شد، اتابک ابهر و زنجان بجلال الدین ~~داد و # ~~مدتی آن دو شهر در فرمان او بود . چون چنگزخان بایران آمد ، جلال الدین # ~~حسن به ایلی و مطاوعت پیش او فرستاد . چنگیز خان او را امان داد . چون ~~یازده # ~~سال و نیم در پادشاهی بسر برد ، در متتصف رمضان سنهآ ثمان عشر وستمایه ~~باسهال در # ~~گذشت. جمعی گفتندزنان و خواهرش اورا زهردادند. بدین سبب ایشان راهلاک ~~کردند. # خداوند علاء الدین محمد # ابن جلال الدین حسن بن محمد بن حسن بن محمد بزرک امید ، چون # ~~پدرش در گذشت او نه ساله بود . ترک مذهب پدر و رسم مسلمانی کرد و با سر ~~اباطیل # ~~و اباحت و الحاد رفت . چون ببلوغ رسید ، خون بافراط بگرفت.4 دماغش خلل # ~~کرد و بعلت مالیخولیا انجامید . هیچکس را یارای آن نبود که ازین نوع با ~~او سخنی # ~~کوید یا آن را تدبیری و علاجی اندیشد و او بتدبیر خودکار کردی . لاجرم ~~الحاد # ~~در زمان او قوت یافت و بانواع فسادها از خون و دزدی و قطع طریق وفسق و ~~فجور # ~~و اباحت ظاهر شد و هیچ کس5 او را ازین کارها خبر نیارستی کردن و اگر ~~نیز بخود PageV01P525 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0559.png) # ~~معلوم کردی نادانسته انگاشتی. میان او و پسرش خورشاه بد شد و قاصد جان ~~همدیگر # ~~شدند .1 # علاء الدین ملحد را منظوری حسن مازندرانی نام بود وتا سپیدی بریش # ~~او در آمد ، علاء الدین با او لواطه کردی و یکی از سراری خود بدو داده ~~بود . اما # ~~در حضور زن و شوهر با هر کدام که خواستی مباشرت کردی . حسن مازندرانی ~~کین # ~~او در دل داشت . با خور شاه در میان نهاد . خور شاه در جواب سا کت شد . ~~حسن # ~~مازندرانی دانست که خاموشی دلیل رضاست . در شیر آ کوه ، چون علاء الدین ~~مست # ~~بخفت ،3 حسن مازندرانی او را بکشت، در سلخ شوالسنهآ ثلاث و خمسین ~~وستمایه. # ~~سی و پنج سال و یک ms431 ماه پادشاهی کرده بود و چهل و پنج سال عمر داشت . # مولانا شمس الدین ایوب طاوسی او را مرثیه گفت . این دو بیت از آن # ~~مرثیه است : ### | شعر # چون بوقت قبض روحش یافت عزرائیل مست ### | برد سوی قمطریرا تا خمارش بشکند # کاسه داران جهنم آمدندش ییش باز ### | تا نشاط دوستکانی در کنارش بشکنند PageV01P526 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0560.png) # خداوند رکن الدین خورشاه # ابن علاء الدین محمد بن جلال الدین حسن نو مسلمان بن محمد ملحدبن # ~~حسن علی ذکره السلام1 کوره کیا بن محمد بزرگ امید رودباری بعد از پدر ~~پادشاه # ~~شد. بجهتدفع تهمت و نسبت خون پدر با او2 ، حسن مازندرانی را با فرزندان ~~بقصاص # ~~پدر بکشت و لشکر بجنگ قلعهآ شالرود3 و خلخال فرستاد و مستخلص کرد و قتل # ~~عام رفت . # چون یک سال در پادشاهی بماند ، هولا کو خان بجنگ او رفت . حرب عظیم # ~~کردند . چون خور شاه دانست که طاقت مقاومت ندارد ، از قلعهآ میمون دز ، ~~درسلخ # ~~شوال سنهآ اربع و خمسین و ستمایه بیرون آمد و در خدمت هولا کو خان ایلی ~~و # ~~مطاوعت نمود . هولا کوخان بفرمود تا قلاع ملاحده خراب کردند . در مدت ~~یک ماه # ~~قرب پنجاه قلعهآ حصین چون الموت و میمون دز ولار و سروش4 وسرخه2 دزک و # ~~ییره6 و بهرام7 دز و آهن کوه8 و خوران9 و تاج10 و شمیران11 و فردوس و # ~~منصوریه و غیر آن مسخر شد و خراب کرد و از قلاع ملاحده در هیچ موضع ~~آبادانی PageV01P527 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0561.png) # ~~نماند مگر در دوقلعهآ گرد کوه و لنبسر که پس از مدتی مسخرشد و دولت ~~اسماعیلیان # ~~طغیان پاک شد . بناد قلعهآ الموت که دارالملک ملاحده بود ، در عهد متو ~~کل خلیفهٔ‌ # ~~عباسی در سنهآ ست و اربعین و مأتین نهادند بفرمان الداعی الی الحق حسن ~~بن زید- # ~~الباقری که پادشاه آن ولایت بود . چهار صد و ده سال معمور ماند . # فصل دهم از باب چهارم # در ذ کر سلاطین قراختای بکرمان نه تن ms432 ، مدت ملکشان از سنهآ احدی و # ~~عشرین وستمایه تا سنة ست وسبعمایه ، هشتاد وشش سال . ### | براق حاجب 1 # از امرای گورخان قراختای و برادر تاینگوامیر الوس بود. بوقت آنکه سلطان # ~~محمد خوارزمشاه بر قراختای مظفر شد ، او با برادرش خمتبور2 برسالت بدین ~~ملک # ~~آمدند و اجازت مراجعت نیافتند . در خدمت خوارزمشاه مرتبه بلند کردند و ~~از # ~~ارکان دولت و امرای حضرت شدند . بوقت فترت مغول ، خمتبوربه بخارا ، ~~امیر # ~~لشکر خوارزمشاه بود و درجنگ مغول کشته شد . براق حاجب بسلطان غیاث ~~الدین # ~~بیز شاه پیوست و راه حجابت یافت. چون آتش فتنهآ مغول مشتعل بود ، میان ~~او # ~~ووزیرسلطان غیاث الدین ، تاج الدین کریم الشرق3 بوحشت انجامید . براق ~~حاجب # ~~باجازت سلطان غیاث الدین، برعقب سلطان جلال الدین، براه کرمان عزیمت ~~هندوستان # ~~کرد . شجاع الدین ابوالقاسم اعور زوزنی که از قبل سلطان غیاث الدین ~~بیزشاه # ~~حاکم کرمان بود، هوس بردهآ خطائی کرد4 . بجنگ براق آمد. براق بگفت تا ~~PageV01P528 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0562.png) # ~~عورات نیز بلباس مردان بر آمدند و جنگ کردند . از قوم شجاع الدین جمعی ~~ترگان # ~~بحکم جنسیت با پیش براق رفتند . شجاع الدین ابوالقاسم منهزم گشت و اسیر ~~شد. # ~~براق او را نکوهش بسیار کرد و گفت راست گفتهاند : [کل ناقص سلعون]1 من ~~و # ~~تو هر دواز یک در گاهیم. من گذاری و تو مقیم . مروت نزل فرستادن است. ~~جنگ # ~~کردن لاشک ارمغان کشتن دهد . پس او را بکشت و بر شهر گواشیر مستولی شد ~~. # ~~پسر شجاع الدین بقلعه متحصن شد . بجنگ و محاصره مستخلص نمیشد و بهانه # ~~می آورد که این قلعه از خوارزمشاه دارم ، بدیشان سپارم. در اثنای این ~~حال سلطان # ~~جلال الدین از هند مراجعت کرد و آنجا رسید . پسر شجاع الدین قلعه تسلیم ~~کرد # ~~و براق حاجب با سلطان جلال الدین وصلت کرد و دختر داد . چون فرصت یافت، ~~او # ~~را در شهر راه نداد . سلطان جلال الدین کم کرمان کرفت و با عراق آمد . ~~براق # ~~حاجب بدار الخلافه ms433 وپیش چنگز خان رسولان فرستاد و مطاوعت و ایلی تمود . # ~~او را نوازش کردند . از دارالخلافه قتلغ سلطان واز حضرت چنگز خان، # ~~قتلغ خان لقب نوشتند ویازده سال یادشاهی کرد و درسنهآ اثنی و ثلاثین و ~~ستمایه # ~~در گذشت . 2 # او را پسری مبارک خواجه نام و چهار دختر بود: یکی سونج ترکان منکوحهآ # ~~جغتای خان شد . دوم یاقوت ترکان منکوحهآ اتابک قطب الدین محمود شاه ~~یزدی بود. # ~~سیوم مریم ترکان منکوحهآ محیی الدین امیر سام یزدی شد . چهارم خان ~~ترکان # ~~منکوحهآ برادر زادهاش قطب الدین تاینگو بود و قطب الدین را ولی عهد کرد ~~. بعد # ~~از براق حاجب دو سال حا کم بود . # سلطان رکن الدین مبارک خواجه 3 # ابن براق حاجب با او منازعت کرد . بحکم یرلیغ او کتای قاآن پادشاهی ~~PageV01P529 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0563.png) # ~~بدو تعلق گرفت . عم زادهاش قطب الدین بطلب حکم سلطنت بحضرت قاآن رفت و # ~~حکم شد که قطب الدین در خطای ملازم وزیر محمود یلواج باشد و رکن الدین # ~~مبارک خواجه بکار کرمان قیام نماید . # مبارک خواجه شانزده سال پادشاهی کرد . پس بحکم یرلیغ منگوقا آن در # ~~سنهآ خمس وستمایه عزلت یافت1 # سلطان قطب الدین 2 # بفرمان منگو قا آن باز بسلطنت رسید ، در کرمان و بعد از چهار ماه # ~~قتلغ ترکان را که سریت براق حاجب بود ، در نکاح آورد . زنی عاقله بود. ~~او را از # ~~در گاه خلیفه کرد . خلیفه او را راه نداد . قطب الدین بحضرت قا آن رفت ~~و احوال # ~~عرضه داشت . بحکم یرلیغ رکن الدین مبارک خواجه را بحضرت بردند . بعد از # ~~تفحص او را بسلطان قطب الدین سپردند . بدست خود او را بکشت ، در سنهآ ~~احدی # ~~و خمسین وستمایه . پادشاهی کرمان قطب الدین را صافی شد. # شیادی که بصورت مانند سلطان جلال الدین خوارزمشاه بود و از احوال # ~~او واقف ، در کرمان بدعوی خوارزمشاهی جمعی را دعوت کرد2 . مردم بسیار ~~بر او PageV01P530 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0564.png) # ~~جمع شدند . فتنه قوت گرفت ms434 . پیش از خروج سلطان قطب الدینرا خبر شد . بر # ~~این، قصد دزدان کوچ و بلوچ کرد. ایشان چنان مستولی شده بودند که با ~~کثرت تمام و # ~~طبل وعلم بقطع طریق میرفتند . سلطان قطب الدین چنان شبیخون برد که همه # ~~را خفته دریافت . تیغ در نهاد و تا کودک شیر خواره در گهواره بکشت و شر ~~ایشان # ~~از تجار و آینده و رونده بر داشت و مدت شش سال دیکر پادشاهی کرد و عدل ~~و # ~~داد کسترد و عمارات عالی ساخت و در رمضان خمس و خمسین وستمایه در گذشت ~~. ### | سلطان حجاج # ابن قطب الدین بعد از پدر بحکم ارث و فرمان منکوقا آن پادشاهی # ~~کرمان بدو تعلق کرفت . چون او کودک بود، منکوحهآ پدرش قتلغ ترکان مدبر ~~کار او # ~~گشت و بکار سلطنت قیام نمود و دختر خود پادشاه خاتون را به ابقا خان ~~داد و # ~~بدین سبب قوی حال شد . یانزده سال حکومت بسزا کرد . [در حال سلطنت او]1 # ~~حجاج بحال مردی رسیده بود . مفتنان میان او و قتلغ ترکان وحشت انگیختند ~~و # ~~گردی برخاطرها بنشاندند و در بزمی سلطان حجاج از مستی قتلغ ترکان را در # ~~رقص کشید و او اگر چه کراهیت داشت، اما بسبب مستی او مخالفت نکرد و ~~آستین # ~~بر افشاند . اتباع حجاج بخروش آمدند و گفتند : ### | اعر # ~~پیرند چرخ و اخترو، بخت تو نوجوان آن به که پیر نوبت خود با جوان دهد . # قتلغ ترکان ازین بر نجید و بدر گاه ابقا خان رفت . دخترش پادشاه خاتون # ~~قتلغ ترکان کذارد . سلطان حجاج در غیبت قتلغ ترکان ، بمخالفت ابقا خان، ~~باولاد # ~~او کتای خان وسیلت جست و مدد طلبید . قتلغ ترکان بوقت مراجعت آن معنی ~~را PageV01P531 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0565.png) # ~~معلوم کرد و سلطان حجاج نیز آگاه شد که او معلوم کرد1 . در کرمان مجال ~~توقف # ~~نماندش . درسنهآ تسع وستین وستمایه ازین بیم به دهلی رفت . ده سال در ~~آنجا بود 2 # ~~چون سلطان جلال الدین خلج ms435 در دهلی سلطنت یافت ، او را مدد کرد و لشکر # ~~داد تا ملک کرمان مستخلص کند . او را در راه اجل مهلت نداد ؛ قرمان ~~یافت . # قتلغ ترکان را، درغیبت حجاج، سلطنت کرمان باستقلال [صافی]3 شد . # ~~دوازده سال دیگر سلطنت کرد . میان او و سلطان سیور غتمش بن قطب الدین ~~در کار # ~~سلطنت تنازعها رفت . تا در سنهآ احدی و ثمانین وستمایه ، قتلغ ترکان در ~~تبریز بوقت # ~~آنکه جهت تنازع کار سلطنت به اردو آمده بود ، در گذشت و دخترش بی بی ~~ترکان او # ~~را بکرمان برد . # سلطان جلال الدین سیورغتهش4 # ابن قطب الدین بن خمیتبور تاینکو بعد ازو بحکم یرلیغ ارغون خان # ~~بسلطنت کرمان رسید و نه سال در سلطنت بسر برد . وزیرش فخر الملک محمود ~~بن PageV01P532 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0566.png) # ~~شمس الدین محمد شاه [بن حاجی]1 زوزنی او را نمی گذاشت که با خواهرش # ~~پادشاه خاتون طریق موافقت سپرد . پادشاه خاتون بوزیر پیغام فرستاد و او ~~را ازین # ~~معنی نکوهش کرد . وزیر گفت اگر سلطنت بتو رسد مرا بساطور دو پاره کن. ~~پادشاه # ~~خاتون کین او در دل گرقت . تا بعد از قتل سیور غتمش این وزیر بهندوستان ~~کریخته # ~~بود . یادشاه خاتون بفرستاد و او را بمواعید مستظهر کردانید و بیاورد و ~~بکشت . # ~~سلطان سیور غتمش بفرمان گیخاتو خان بن ابقا خان، در سنهآ احدی وستعین و # ~~ستمایه، معزول گشت.]2 ### | پادشاه خاتون # بنت قطب الدین را گیخا تو خان بن ابقا خان براه مغولی زن کرده بود.3 # ~~چون بیادشاهی ایران رسید ، سلطنت کرمان به پادشاه خاتون داد و او زنی ~~لطیف طبع # ~~بود. اشعارخوب دارد. منها : ### | فه # # بر لعل که دید هر گز از مشک رقم %~% با غالیه بر نوش کجا کرد ستم # # جانا اثر خال سیه بر لب تو %~% تاریکی و آب زند کانیست بهم ### | # # آن روز که در ازل نشابش کردند %~% آسایش جان عاشقانش کردند PageV01P533 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0567.png) # # دعوی لب چو قند او کرد نبات %~% در مصر سه سیخ در ms436 دهانش کردند # و او در اول]2 برادر خود [سیور غتمش را]3 نایب خود گردانید . چون # ~~دید کههوس سلطنت دارد، محبوس کرد . منکوحهاش خداوند زاده کردوجین2 # ~~بنت متگو تمور خان و دختر سلطان سپورغتمش ، شاه عالم خاتون، تدبیر ~~کردند و # ~~کمندی در مان مشک آن نقلعه فرستادند تا سلطان سور غتمش با آن کمند از # ~~قلعه فرود آمد و به اردو رفت. بحکم کیخا تو خان او را گرفتندو باز ~~بقلعه فرستادند. # ~~پادشاه خاتون، در رمضان سنهآ اربع وستعین وستمایه، بر او روز بسر آورد ~~. # ~~منکوحه اش خداوند زاده کردوجین و دخترش شاه عالم خاتون که در حبالهآ ~~بایدو # ~~خان بود ، بحکم یرلیغ بایدو خان ، بقصاص پادشاه خاتون را بکشتند9 ، در ~~اواخر # ~~سنهآ اربع و تسعین وستمایه . روز گار بزبان حال می کفت : ### | شعر # # گرت بار خارست خود کشته ای %~% وکر پرنیان است خود رشته ای # سلطان مظفر الدین محمد شاه 7 # ابن حجاج بن قطب الدین بحکم یرلیغ غزان خان در سنهآ خمس وتسعین # ~~وستمایه بسلطنت کرمان نامزد شد . وزارت هم بحکم غزان خان به قاضی فخر ~~الدین # ~~هروی مفوض گشت . سلطان محمد شاه ملازم غزان خان بود و قاضی فخر الدین ~~هروی # ~~بکرمان رفت . سلطان زاد گان : محمود شاه و حسن شاه بر ادران سلطان محمد ~~شاه PageV01P534 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0568.png) # ~~و سیو کشاه1 وامثالهم راهیچ احترام نمی کردبلکه استخفاف می نمود و ~~سرزده می داشت. # ~~مواجب ایشان بیشتر مسقط کرد و هر کرا مواجب که مقرر داشت، ازده بیکی ~~آوود. # ~~سلطان زاد گان از طاقت طاق شدند. بر او خروج کردندو اورا بکشتند و یاغی ~~گشتند2 # بحکم غزان خان ، تمور بوقا که شحنهآ کرمان بود، امرای عراق و فارس # ~~را خیر کرد تا با لشکرها بمدد او رفتند و کرمسان محصور کردند و یک سال ~~و نیم # ~~محصور بود . در اندرون شهر قحطی عظیم پیدا شد . اما بیرون فراخی بود . ~~چون # ~~شهر مسخر نمیشد و امرا از محاصره ملول شدند ms437 ، بحضرت غزان خان عرضه # ~~می داشتند که سلطان محمد شاه را اینجا می باید فرستاد تا شهریان شهر ~~بدو تسلیم # ~~کنند . وزیر کرمان خواجه عماد الدین ظهیر گفت مصلحت شما را نباشد سلطان # ~~محمد شاه را اینجا آوردن . نشنیدند و عرضه داشتند . غزان خان سلطان ~~محمد # ~~شاه را بفرستاد . پیش از رسیدن او ، از غایت غلوی قحط، اهالی شهر منزعج ~~شدند و # ~~خواستند که بر شهزاد گان خروج کنند . شهزاد گان ناچار3 بمطاوعت و ایلی ~~در # ~~آمدند و شهر بسپردند . خواجه صدرالدین ابهری که بحکم یرلیغ بر جای ~~فخرالدین # ~~بوزارت منصب شده بود ، حا کم کرمان شد . سلطان زاده محمود شاه را در ~~صحبت # ~~امیر تاشان به اردو فرستادند . چون باصفهان رسید ، برادرش سلطان محمد ~~شاه از # ~~اردو آنجا رسید . محمود شاه توقع داشت که برادرش او را باز ستاند . ~~سلطان محمد # ~~شاه مخالفت فرمان نکرد و برادر را [در نظر نیاورد]4 . محمود شاه چون ~~ازو مأیوس # ~~شد ، زهر خورد و بدان در گذشت . # سلطان محمد شاه بکرمان رفت . امرای عراق و فارس شهر مسخر کرده # ~~بدو تسلیم کردند و مراجعت نمودند و او هر کرا مایهآ فتنه میدانستمی کشت ~~و # ~~خواجه عماد الدین ظهیر نیز بسبب سخنی که درکار سلطان با امیران گفته ~~بود ، PageV01P535 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0569.png) # ~~درحهآ شهادت یافت و سلطان زاده سیو کشاه را گرفت و بحضرت غزان خان ~~فرستاد و # ~~او را در تبریز بشنعت تمام بکشتند. # خواجه صدر الدین ابهری از سلطان محمد شاه متوهم بود . چون سلطان # ~~بر سبیل1 شکار از کرمان بطرف کارزار رفت ، او ببهانهآ آنکه از عقب ~~سلطان میرود # ~~از کرمان بیرون رفت و راه سیر جان گرفت . مولانا صدر الدین قاضی خواف ~~حاکم # ~~سیر جان بود . او را مدد کرد تا بفارس رفت . سلطان محمد شاه وزیر بهاء ~~الملک را # ~~بر عقب بفرستاد . چند نوبت پیغام مکرر شد تا او را بمواعید مستظهر ~~گردانید و # ~~بکرمان برد و با او نیکیها ms438 کرد . بعد از دو سال خواجه صدر الدین ابهری ~~تدبیر # ~~سلطان بساخت . اما چون متوهم بود ، مراجعت نکرد . سلطان محمد شاه بحکم # ~~یرلیغ ، متعلقان او را بدین ملک فرستاد . بعد ازین سه سال دیگر حکم کرد ~~و در # ~~سنهآ ثلاث و سبعمایه بافراط شراب خوردن در گذشت . [مدت ملکش هشت سال .3 # سلطان قطب الدین شاه جهان # ابن سیور غتمش بن قطب الدین بعد از عم زاده بسلطنت کرمان رسید . # ~~دو سال و چند ماه پادشاهی کرد و زند گانی بر نهج راستی نداشت . ایلچیان ~~را وقعی # ~~ننهادی و اکابر کرمان را بیگناه مؤاخذت کردی و بعضی را بکشتی و در ادای ~~مال # ~~دیوان مقصر بودی . بحکم یرلیغ اولجایتو سلطان بحضرت آمد و اجازت مراجعت # ~~نیافت[ و ملک ناصر الدین محمد بن برهان بکرمان فرستاد4 . نام سلطنت ~~ایشان # ~~از آن ملک بر افتاد.5 PageV01P536 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0570.png) # قطب الدین شاه جهان کنج خمول و قناعت ییشه گرفت . در شیراز # ~~ساکن شد و مال بسیار جمع کرد و آنجا فرمان یافت1 # فصل یازدهم از باب چهارم # در ذکر حکام واتا بکان لرستان # در زبدة التواریخ آمده که وقوع [این اسم بر آن]2 قوم، بوجهی گویند # ~~از آن است که در ولایت مانرود دهی است که آن را کرد خوانند و در آن ~~حدود # ~~بندی که آن را بزبان لری کول خوانند و در آن بند موضعی که آنرا لر ~~خوانند. # ~~چون در اصل ایشان از آن موضع بر خاستهاند، از آن سبب ایشان را لر ~~گفتهاند. # وجه دوم آنکه بزبان لری، کوه پردرخترا لر گویند ، بکسر راء. بسبب # ~~ثقالت ری کسرهٔ‌ لام را بضمه بدل کردند و لر گفتند . # وجه سیوم آنکه شخصی که این طایفه از نسل اواند ، لر نام داشته است و # ~~قول اول در ستتر می نماید و هر چیز که در آن ولایت نبوده بزبان لری نام ~~ندارد و # ~~بمجاز از نقل زبانی دیگر نامی بر آن اطلاق کردهاند ms439 . و سبب ظهور قوم ~~لران بعضی # ~~گویند آنکه سلیمان پیغمبر (ع) معتمدی به تر کستان فرستاد تا جهت او چند ~~PageV01P537 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0571.png) # ~~کنیزک خوبروی بکر بیاورند و حرزی در او آموخت تا در راه از شر شیاطین ~~ایمن # ~~باشد . آن مرد بوقت مراجعت با کنیزکان ، در مرحلهآ کول مانرود، حرز ~~فراموش # ~~کرد و کنیزکان را شیاطین بکارت زایل کردند ، بر صورت آن مرد معتمد . ~~چون # ~~سلیمان کنیز کان را ثیبه یافت، از آن مرد تفحص نمود که هر کزحرز فراموش ~~کردی؟ # ~~را با همان موضع فرستاد و از ایشان فرزندان آمدند . لران اند و این ~~روایت ضعیف # ~~است که در حق گیلکان1 همین کویند. # وجهی دیگر آنکه جمعی اعراب بر سلمان (ع) عاصی شدند و بدان ولایت # ~~رفتند . با آن کنیزکان بتغلب دخول کردند . سلیمان آن کنیزکان هم بدان ~~ولایت # ~~فرستاد . ازیشان فرزندان آمدند . حق تعالی وبائی بر آن ولایت مسلط کرد ~~که بغیر # ~~از آن فرزندان نماندند و این قول پیش لران اصح است2 . زیرا که در زبان ~~لری # ~~الفاظ عربی بسیار است . اما این ده حرف در زمان لری نمی آید : ح خ ش # ~~ص ض ط ظ ع غ ق # اکنون ذکر [شعب ایشان بدو بابت3 یاد کنیم: ### | بابت اول4 # ولایتلرستان دو قسم است : لر بزرگ و لرکوچک، باعتبار دو برادر که # ~~در قرب سنهآ ثلاثمایه هجری حاکم آنجا بودهاند: بدر نام حا کم لر بزرک ~~بود و # ~~بامنصور نام حاکم لر کوچک . بدر مدتی دراز در حکومت روز کار کذرانید . ~~چون او # ~~در گذشت، حکومت به پسر زادهآ او نصیر الدین محمد بن هلال2 بن بدر رسید ~~و او # ~~حا کمی عادل بود و مدبر ملک او محمد8 خورشید. و در آن عهد نیمی اززمین ~~لرستان PageV01P538 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0572.png) # ~~در تصرف شولان بود و پیشوای ایشان سیف الدین ماکان روزبهانی بود و او ~~را در # ~~آنجا خاندانی قدیم بود و از عهد اکاسره باز حاکم آن دیار ms440 بودند و حاکم ~~ولایت # ~~شول را نجم الدین اکبر گفتندی و تا اکنون قوم شول در تصرف نواد کان1 ~~اویند و # ~~در سنهآ خمسمایه قریب صد خانه کرد، از جبل السماق2 شام، بسبب وحشتی که ~~ایشان # ~~را با مهتر قوم خود افتاده بود، بلرستان آمدند و درخیل احفاد محمد ~~خورشید که # ~~وزرا بودند نزول کردند، برسبیل رعیتی . بزرگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود ~~. روزی # ~~در خانهآ خورشیدیان مهمانی بود . ابوالحسن را سر گاوی2 دادند. او آن را ~~بفال مبارک # ~~داشت4 و با اتباع خود گفت ما سردار این قوم خواهیم شد . او را پسری علی # ~~نام بود . روزی با سگی بشکار رفت . جمعی براو افتادند . میانشان ~~ماجرائی شد . او # ~~را چندان بزدند که بمرد گی5 بینداختند و بیایش درغاری کشیدند. سگ ~~باخصمان # ~~او برفت . چون در شب بخفتند ، خایهآ مهتر شان را بدندان بکشید و اوبدان ~~بمرد. # ~~پس سگ بخانهآ علی رفت. قوم چوندهان سگ خون آلود یافتند، دانستند که ~~واقعهای # ~~حادث شده . در پی سگ برفتند تا بدر غار رسیدند . علی را افتاده یافتند ~~. بخانه بردند # ~~و علاج کردلد، صحت یافت . # درین وقت سلغریان در فارس حاکم بودند. اما هنوز اسم پادشاهی نداشتند. # ~~چون علی در گذشت ، ازو پسری محمد نام بماند . جوانی دلاور بود . در ~~خدمت # ~~سلغریان مرتبه بلند کرد . [چون او نیز نماند ، پسری ابوطاهر کنیت داشت ~~. جوانی # ~~شجاع بود . در خدمت اتابک سنقر مرتبه بلند کرد]1 . اتابک سنقر7 را با ~~حکام # ~~شیانکاره خصومت بود . ابوطاهر را با سیاهی گران بجنگ ایشان فرستاد . ~~بعد از # ~~محاربات مظفر بفارس آمد. اتابک سنقر او را نوازش نمود و گفت از من چیزی ~~PageV01P539 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0573.png) # ~~بخواء . یک تیر1 از اتابک در خواست کرد . اتابک بدل خود گفت : این مرد ~~را # ~~هوس سرداری است 2 . اما التماس او مبذورداشت و گفت دیگر بخواه. [او داغ ~~اسب # ~~اتا بک در خواست . مسلم داشت و گفت دیگر بخواه3 . ابوطاهر گفت اگر ~~فرمان # ~~بود4 و ms441 بلشکر مدد باشد ،5 ملک لرستان جهت اتابک صافی کنم . اتابک اورا ~~لشکر # ~~داد و به لرستان فرستاد . ### | ابو طاهر # بصلح و جنگ و وعد و وعید و فریب و شکیب توانست ملک لرستان در # ~~ضبط آورد و چون تمکین و استقرار یافت، هوس استقلال کرد و خود را اتا بک ~~خواند # ~~و عصیان نمود وکار آن ملک بر او قرار گرفت ، در سنهآ خمسین و خمس مایه ~~. بعد # ~~از مدتی]6 در گذشت7 و پنج پسر یاد کار گذاشت : هزار اسف و بهمن و عماد ~~- # ~~الدین یهلوان ونصرة الدین ایلواکوش 8 و قزل. بحکم وصیت و اتفاق برادران # اتابک هزار سف # که [مهین و بهین همه 9 بود، قائم مقام پدر شد و عدل و داد ورزید. در # ~~عهد او ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل آلسماق ~~شام # ~~بدو پیوستند : چون گروه عقیلی از نسل علی بن ابی طالب و گروه هاشمی از ~~نسل # ~~هاشم بن عبد مناف ودیگر طوایف متفرق چون : استر کی10، مماکویه11، ~~بختیاری12، PageV01P540 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0574.png) # ~~جوانکی1 بیدانیان2 ، زاهدیان 3، علائی4 ، کوتوند5 ، بتوند ، بواز کی 7 # ~~شوند8، زاکی 9، جاکی10، هاررنی 11، آشکی12، کوی لیراوی13، # ~~ممویی14 ، یحفومی15، کمانکشی16، مماسنی17، ارملکی18 ، توانی19، ~~کسدانی20 # ~~مدیحه 1آ، اکوردا ، کولارد و دیگر قبائل که انساب ایشان معلوم نیست . # چون این جماعت به هزار اسف و برادران پیوستند ، ایشان را قوت و # ~~بیت پن ا.ر کنان.رالدیاننی. کر کنمه رک ارین پش بار رن؟ مشخص # ا)گوگدیر. ر.نولک کر.ک: توگولد“.ب: # ~~بیوند ر: هوند- م : موند- ش ، ندارد 7- ب : لواز کی. م : سراز کی. # # ف : تواز کی.ق. توار ایربروی %~% 8- ب : شنوید - ف : # # شنوند - ش ، ق ندارد - ر : تشنوند %~% ا فمی هم هاش : راکی # ~~10_ م، ش. گا کی. ب، ر. خاکتی اا.مقگاروی.ب.نهاروی. ر: # ~~تفارونی اآ.ب. اسبک. م. اکبی توی.گ.همی.کی. اشلنی. ر: اسبکی # ~~بنظر می آید که دو طایفه باشد : کویی و یراوی. ولی در تاریخ بختیاری ~~چنان آمده # # 14_ ب : شموسی - م : بموئی - ر : تموئی ms442 %~% 15- م : یحفون - ف : یحفویی # چت امارخمضهمی شود، صب این اشامی بسیار مت اراوی. صورتی PageV01P541 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0575.png) # ~~شوکت زیاد شد . بقایای شولان را بزخم شمشیر از آن ولایت بیرون 1 کردند ~~و # ~~یکبار بر آن دیار مستولی شدند . پس دیار شولستان2 نیز مسخر کردند ~~وشولان # ~~منهزم بفارس رفتند. # هزاراسف و برادران تمامت لرستان و شولستان و کردارکان3 و کهپایه # ~~للستان تا چهار فرسنگی اصفهان، در ضبط خود آوردند . اتابک تکلهآ سلغری ~~چند # ~~نوبت لشکر بجنگ ایشان فرستاد ، مقهور و مکسور با پیش او رفتند و بیشتر ~~نزاع # ~~ایشان بجهت قلعه مانجست5 که حصنی حصین و رکن ر کین است بود و هزار اسف # ~~می گفت از قبل اتابک محافظ این قلعهام . چون اتابک تکلهآ سلغری را دفع ~~او # ~~ودست نمیداد7 ، بمصالحت و مصاهرت8 رغبت نمود و کار هزاراسف عروجی تمام # ~~یافت . هر موضع که قابل زراعت دید ، دیهها ساخت و درو مردمان نشاند ~~وهیچ جای # ~~خراب نگذاشت. پس پسر خود تکله را بخدمت ناصر خلیفه فرستاد و التماس اتا ~~بکی # ~~کرد . خلیفه التماس او مبذول داشت واو را منشور و تشریف داد . # ~~چون هزار اسف در گذشت : ### | تکله # که نوادهآ 9 سلغریان فارس بود ، قائم مقام پدر گشت. چون خبر وفات هزاراسف # ~~بفارس رسید10 ، اتابک سعد سلغری ، جهت آزاری که بواسطه شکست شولان # ~~از لران داشت ، جمال الدین عمرلالبا را که عم زادهآ هزاراسف بود ، ~~باده11 هزار PageV01P542 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0576.png) # ~~با او پانصد سوار بود. ناچار در مقابلهآ ایشان بمقاتلت باز ایستاد . ~~چون کثرت خصمان # ~~را بود ، عزیمت هزیمت داشت . نا کاه تیری بر جمال الدین عمر لالبا آمد ~~و بدان # ~~تباه شد و شکست برلشکر فارس افتاد و کار اتابک تکله عروجی تمام یافت . ~~سلغریان # ~~سه نوبت دیگر لشکر بجنگ او فرستادند و هر سه بار مقهور و مغلوب باز ~~گشتند:. # ~~بعد از آن اتابک تکله با لشکری گران آهنگ لر کوچک کرد. در آن وقت حسام- # ~~الدین خلیل 1 ، پسر زادهآ ms443 شجاع الدین خورشید، حا کم لر کوچک بود. ~~میانشان محاربات # ~~بسیار رفت . عاقبت حسام الدین خلیل1 ازو ستوه شد و بعضی ولایات لر ~~کسوچک در # ~~تصرف اتابک تکله آمد و تکله با وطن مألوف رفت . # از خوزستان بهاء الدین گشتاسف1 و عماد الدین یونس که سپهداران خلیفه # ~~بودند ، لشکر به لرستان فرستاده بودند و خرابی بسیار کرده و قزل برادر ~~پدری تکله # ~~را گرفته و به اسیری برده و در قلعهآ لاموج3 محبوس کرده . تکله بدین ~~انتقام بجنگ # ~~ایشان رفت . بعد از حرب و کوشش بسیار عماد الدین یونس کشته شد و بهاء ~~الدین # ~~گشتاسف اسیر گشت . او را نواخته بولایت خوزستان فرستاد تا قزل را از ~~بند بیرون # ~~آوردند و بدو فرستادند . # بعداز مدتی، چون در سنهآخمس وخمسین وستمایه ، هولا کوخان با لشکر # ~~عازم استخلاص بغداد شد ، اتابک تکله بر سبیل مطاوعت بخدمت 4 پیوست . # ~~هولا کو خان او را در تومان کتیبو قانوئین5 در آورد . در آن جنگ او بر ~~واقعهآ اهل # ~~بغداد و قتل خلیفه و شکست مسلمانان رقت کرده بود2 . آن حال بگوش هولا ~~کوخان # ~~رسیدند . ازو برنچید . انابک تکله از رنجش او خبر یافت . بی خبر، از ~~آنجا به # ~~لرستان7 رفت. هولا گوخان بدین سبب از کیتبوقانوئین5 باز خواست کرد واو ~~را با PageV01P543 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0577.png) # ~~سرتاق نویین و لشکری گران بگرفتن اتا بک تکله فرستاد . برادرش اتا بک ~~شمس - # ~~الدین الب ارغو بن هزار اسف با تکله کفت مصلحت آنست که مرا بحضرت # ~~هولا کوخان فرستی، باشد که رضا جوئی کنم و دفعی اندیشم که لشکر مراجعت ~~نماید. # ~~اتابک تکله پسندیده داشت و بعد از آن عهود و مواثیق کرد که تا الب ارغو ~~به - # ~~لرستان است ، تکله با لشکر مغول محاربت نکند . الب ارغو روان شد . چون # ~~بمرغزار فهر1 که سرحد لرستان است رسید ، لشکر مغول را دید . صورت حال و # ~~عجز خود [با امیران کفت].2 امراء او را مقید کردند و اتباعش را ms444 بدرجهآ ~~شهادت # ~~رسانیدند و عازم لرستان شدند . اتا بک تکله از بیم قتل برادر و رعایت ~~مواثیق مخالفت # ~~مغول نیارست کرد3 و بقلعهآ ما نجست پناهید . چندانکه امرا وعده میدادند ~~، باور # ~~نمی کرد . تا هولا گو خان انگشتری امان فرستاد . اتا بک تکله بیرون آمد ~~. او را # ~~به تبریز بردند و بعد از یارغو و ثبوت گناه در میدان شهید کردند . ~~کسانش شخص # ~~او را پنهان بلرستان بردند و در ده دورود4 بخاک سپردند و لرستان به ### | اتابک شمس الدین # مفوض گشت و حکم شد که لشکر مغول مراجعت نمود . چون الب ارغو # ~~بلرستان رسید، ولایات خراب دید و رعایا بعضی آواره و بعضی بیچاره بودند ~~. بحسن # ~~تدبیر غائبان را جمع کرد و حاضران را استمالت داد وبر عمارتو زراعت ~~محرض # ~~گردانید تا در اندک مدتی با حال5 عمارت آمد بلکه رشک خلد و جنان شد و ~~او # ~~همچون عرب ومغول هرحلة الشتاء والصیف» کردی وزمستان در ایذج وسوسن تا ~~حدود # ~~شوشتر و تابستان در جوی سرد و بازفت9 و دامن زرده7 که منبع آب ~~رودخانهای PageV01P544 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0578.png) # ~~تستر1 و زنده رود است و کوهی در غایت خوشی و نزهی2 و چشمههای1 فراوان و # ~~علفهای بییایان مقام کردی . # چون قرب پانزده سال در پادشاهی بماند ، جهان را وداع کرد . ازو دوپسر # ~~ماند : یوسف شاه وعماد الدین پهلوان. # اتا بک یوسف شاه # ملازم در گاه ابقاخان بودی. [بعداز یک ماه که پدرش در گذشته بود4 # ~~بحکم یرلیغ، حکومت لرستان بدوتفویض رفت و او همواره با دویست مرد دلاور ~~ملازم # ~~درگاه بودی و نواب او بکار لرستان قیام نمودندی . بوقت جنگ براق ، ~~اشکری # ~~تمام از لرستان بمدد پادشاه برد و در آن جنگ مردی تمام نمود و بنوازش ~~پادشاه # ~~مشرف شد و در وقت آنکه ابقا خان بحدود گیلان و دیلمان رفت ، جمعی از آن # ~~مخاذیل شاه را در عری گرفتند . یوسف شاه در آن حال از اسب پیاده شد و ~~رخ ms445 بدان # ~~مخاذیل نهاد . چون پیل مست از ایشان می کشت تا آن فرزین بند درهم شکست ~~وشاه # ~~را از آن ورطه خلاص داد . پادشاه بدین سبب او را بمرتبهآ بلند رسانید و ~~ممالک # ~~خوزستان و کوه کیلویه و شهر فیروزان و جربادقان بدو ارزانی داشت . یوسف ~~شاه عزم # ~~کوه گیلویه کرد وبا شولان مصاف داد و برادر نجم الدین شول، در آن جنگ ، ~~کشته شد. # چون ابقا خان، در گذشتو ملک ایران با احمد خان5 افتاد و میان او و # ~~ارغونخان مخاصمتشد ، احمد از لران6 مددطلبید . یوسف شاه، هر چندجهت حق # ~~نعمت7 ابقا خان بمدد احمد[ رفتن کاره8 بود ، اما توانائی مخالفت احمد ~~در خود # ~~نمیدید . با دو هزار سوار و ده هزار پیاده بمدد احمد رفت . چون در ~~خراسان شکست # ~~بر احمد افتاد، لران براه بیابان طبس آهنگ ولایت99 نطنز کردند تا بتک، ~~پای جان PageV01P545 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0579.png) # ~~بولایت لرستان اندازند . در آن بیابان تشنگی بر ایشان کار کرد.. بیشتر ~~آن قوم # ~~هلاک شدند و این اولین بلبتی بود که بدان قوم رسید . # اتابک یوسف شاه را ارغون خان بطلب خواجه شمس الدین محمد صاحب # ~~دیوان فرستاد بلرستان. و او [در صحبتصاحب]1 بحضرت رفت و صاحب دخترخود # ~~دولت خاتون را در حمالهآ او آورد . چون خاتمت صاحب بشهادت رسید ، اتابک ~~یوسف # ~~شاه بفرمان ارغون خان با لرستان رفت و آهنگ کوه کیلویه کرد و در راه2 ~~خوابی # ~~سهمناکدید. بترسید ومراجعت نمود4 و هم در آن نزدیکی، درسنهآ ثمانین و ~~ستمایه 5 # ~~بجوار حق پیوست : ازو دو پسرماند : افراسیاب واحمد . بتربیت بوقا ~~چینکسانک # ~~وامرای حضرت : حکومت لرستان بر ### | افراسیاب # مقرر شد و او برادر خود احمد را ملازم حضرت گردانید1 وخود متصدی # ~~کار ولایتشد و دست تعدی بدور و نزدیک دراز کرد و خواجگان نظام الدین و ~~جلال- # ~~الدین وضذر الدین را، که از عهد ملک هزار اسف باز وزارت در خاندان ~~ایشان بود، # ~~بمصادرات شنیع و تکالیف صریح مؤاخذه 7 کرد ms446 و هر بک را بتهمتی چون کرگ # ~~یوسف متهم گردانید و بتیغ جور و ظلم کذرانید تا آن خاندان کرم را ~~یایمال # ~~گردانید . جمعی از اقربای ایشان پناه باصفهان بردند . قزل را، که عم ~~زادهآ پدرش # ~~بود ، بطلب ایشان فرستاد ، باصفهان . در اثنای این حال خبر وفات ارغون ~~خان در # ~~اصفهان فاششد . قزل وسلغرشاه ، پسران حسام الدین عمر ایلوا کوش، دلاوری ~~نمودند # ~~و در اصفهان بایدو را ، کهشحنه بود7 ، هلاک کردند و شهر بدست فرو ~~گرفتند و از # ~~لران، آن کسانی را که بدانجا پناه برده بودند، بدست آوردند و بزاری زار ~~هلاک # ~~کردند . PageV01P546 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0580.png) # اتا بک افراسیاب در چنین وقتی ، این فرصت را غنیمت پنداشت و سبب # ~~دولت خود انگاشت . اقربای خودرا بامارت ولایات، آز حدود همدان تا کنار ~~دریای # ~~فارس، نامزد کرد و عزم استخلاص دارالملک مغول جزم کردانید . جلال الدین ~~پسر # ~~اتا بک تکله را بر سبیل یزک با لشکر بدربند کرهرود1 فرستاد . با چهار ~~صده از # ~~هزارهٔ‌ امیر توراک بر خوردند2 و جنگ در پیوستند . شکست بر مغول آمد . ~~لران # ~~غنیمت بسیار یافتند . در خانهای مغول دست بفسق و فجور بر آوردند . # مغولان از سر غیرت و حمیت 3 معاودت کردند و بزخم تیغ دمار از # ~~روز گار لران بر آوردند . گویند در آن جنگ یک زن ده مرد لر را کشته بود ~~. چون # ~~این خبر باردو رسید، از امرای کیخاتو خان امیر تولدای ایداجی را با یک ~~تومان # ~~مغول و حکام لر کوچک بجنگ ایشان فرستادند . امیر تولدای بحدودجوی سرد، ~~بافراسیاب # ~~رسید. افراسیاب چون پشهآ ضعیف از باد سخت گریزان از لشکر مغول بود و ~~بقلعهٔ‌ # ~~مانجست تحصن جست و خلقی بسیار از لشکر لران علف شمشیر بلا و هدف تیر ~~قضا # ~~گشتند . لشکر مغول چون تکرک از سر کوهها فرود آمدند و لران از آن حال # ~~حیران مانده بعضی خان و مان رها کرده در بیغولها و غارها می گریختند و ~~بعضی را ms447 # ~~بخیره خون میریختند . یس بمحاصرهآ قلعه رفتند . افراسیاب از کریز ~~پشیمان شد و # ~~بمطاوعت در آمد. امیر تولدای او را با خود بحضرت گیخاتو خان آورد . ~~بشفاعت # ~~اروک خاتون و پادشاه خاتون کرمانی ازجرم او در گذشت و کار ملک لرستان ~~بر قرار # ~~برو مقرر داشت و او برادر خود احمد را ملازم حضرت او کمردانید و ~~بلرستان رفت. # ~~قزل و سلغرشاء وبیشتراقربای خود و ارکان دولت را ، چون خواجه فخرالدین ~~یوسف 4 # ~~ابن سراج الدین وامیر حسن2 شهریار و تاج الدین علی کامیار عقیلی واحمد # ~~حاجی استرکی و[ابوطالب شهر امیر] و شمس الدین احمد زنگی و جمال الدین ~~PageV01P547 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0581.png) # ~~محمودابوالفوارس را هر چند خواجگان با رأی تد بیر صاحب تمول بودند، جهت ~~آنکه در # ~~ملک صاحب قدرت وشوکت شده بودند، بکشت و درملک لرستان مطلق العنان شد و # ~~چون سریر سلطنت ایران بعز قدم غزان خان مشرف شد ، افراسیاب بشرف بند کی # ~~رسید و قرارکار آن ولایت بدو مفوض گشت . تا درسنهآ ست وتسعین وستمایه، ~~چون # ~~غزان خان بعزم بغداد بولایت شرای همدان رسید، افراسیاب از لرستان بیند ~~گی حضرت # ~~آمد و نوازش یافته اجازهآ مراجعت یافت . در راه امیر هورقداق از فارس ~~باز کشته # ~~بدو باز خورد و او را باز گردانید و در بند گی حضرت تقبیح صورت1 حال او ~~کرد # ~~و او را بمخالفت بند کی حضرت منسوب گردانید . بحکم یرلیغ او را بدرجهآ ~~شهادت # ~~رسانیدند و جای او ببرادرش : # نصرة الدین احمد # تفویض رفت و او در آن ملک سیرت پسندیده پیش کرفت و او امر و نواهی # ~~شرعی را رواجی هر چه تمامتر داد و از آن وقت باز تا اکنون، که قرب 2 سی ~~وپنج # ~~سال است، در آن ملک بر ظاهر غیر شرعی هیچ امری ترفته است و چون کار ~~ولایت # ~~جهت تعدی افراسیاب مضطرب بود ، بنیک و بد و کم و بیش آن فرو رسید و ~~بوجه # ~~احسن تدارک مافات ms448 کرد تا ولایت معمور و رعیت مرفه کشتند و خزائن از ~~دفائن مملو # ~~شد و ملک قطب الدین پسر عماد الدین پهلوان را نبابت داد و ولی عهد خود ~~کردانید # ~~و خسرو شاه پسر ملک حسام الدین را سر لشکری فرمود و هر یک مساعی جمیله ~~در # ~~آن مصروف داشتند تا لاجرم ملک لرستان محسود جنان شد . چون کار ولی عهد ~~هم در # ~~حبات او بانجام انجامید ، اتابک، پسرخلف خود ، یوسف شاه را ولایت عهد ~~داد و او # ~~چون پدر بزر گوار در [کار] 3 کسب نیک نامی کوشید و بعز دولتشان ملک ~~لرستان PageV01P548 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0582.png) ### | 549 # ~~رشک [خلدوارم]1 گشت. # ~~حق سبحانه و تعالی همه پیشوایان امم را در سروری توفیق نیکو نامی و # ~~تشریف معدلت کرامت کناد ، بمنه وجوده 2 . # ~~ابت دو ### | رکوچک # ~~در مقدمهآ ذکر مقام لران و سبب وقوع اسم لری بر ایشان یاد کرده شد # ~~که در کول مانرود بودهاند . چون در آن کول مردم بسیارشدند ، هر گروهی ~~بموضعی # ~~رفتند 3 و ایشان را بدان موضع باز خواندند ، چنانکه سیوانی4 ، جنگروی 5 ### | 1 نا باه آصک نوث فمصتس ### | آتابک ساه حسین بن ابو سعید مقتول بدست ### | ی بری پدلطان ابراهیم PageV01P549 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0583.png) # ~~اوتری1 و هر قبیلهای از لران که در آن کولمقام نداشتند، لر اصلی ~~نباشندو شعب # ~~ایشان بسیار است چنانکه کوشکی2، لنبکی3 ، روز بهانی، ساکی4 ، شادلوی5 # ~~داودی2 ، عباسی ، محمد کاری7 ، و گروه جنگروی 8 که امرای لر کوچک و # ~~خلاصهآ ایشانند از شعیهآ سلبوری9 باشند و از شعب دیگران این اقوامند : ~~کارند10 # ~~رز جنگروی11، فضلویی،12 شنوندی ،13 الانی14، کاه کاهی15 ، ورخوارکی # ~~دری، ویراوند، 17 مانکره ، 18 واری 19 ، امارکی، 20 ابوالعباسی ، علی ~~ممایی # ~~کیجای ،22 خود کی 23، مدرئی24 و غیرهم که منشعب شدهاند . # اما قوم سامی25 ، اسان، 26، سهی 27، ارکی 28 اگر چه زبان لری # ~~دارند ، لر اصلی نیستند و دیگر دیههاء مانرود لر نیستند، روستائیاند و ~~این طوایف # ~~تا شهور سنهآ خمسین و خمس مایه ms449 هر کز سروری علی حده نداشتهاند و مطیع ~~PageV01P550 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0584.png) # ~~دارالخلافه بوده و درفرمان حکام عراق عجم . درین تاریخ حسام الدین ~~سولی1 اق # ~~سنقری2 از توابع سلجوقیان حاکم آن دیار و بعضی خوزستان بود . از قوم # ~~جنگروی محمد و کرامی پسران خورشید بخدمت شوهله 3 رفتند و مرتبه یافتند. # ~~ایشان را فرزندان معتبر خولستند : از جمله شجاع الدین خورشید بن ابی ~~بکربن # ~~محمد بن خورشید و سرخاب4عیار هم خدمت حسام الدین شوهله کردی . بنا گاه # ~~میان شجاع الدین خورشید و سرخابعیار 5 در شکار بر سر خر گوشی مخاصمت # ~~شد . دست بتیغ کردند . حسام الدین شوهله ایشان را از هم جدا کرد . [آن ~~کرد در # ~~میان بماند]2 . بعداز مدتی حسام الدین شوهلی، شحنگی7 بعضی ولایات لر ~~کوچک # ~~شجاع الدین خورشید را داد و بعضی سرخاب عیار را . در آن وقت ظلمی تمام ~~از # ~~حکام8 عراق بر آن ولایت رفتی . خواستند که بدفع آن قیام نمایند . شجاع ~~الدین # ~~خورشید را حکم9 ساختند که از فرمودهآ او تجاوز ننمایند تا او آن ظلم ~~دفع کند # ~~و براین موجب خط دادند . در اثنای این حال، حسام الدین شوهله در گذثت ~~وشجاع- # ~~الدین خورشید باستقلال حاکم آن موضع شد و بتدریج ملک از تصرف سرخابعیار ~~PageV01P551 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0585.png) # ~~فرو می گشاد 1 تا سرخاب را بدان رسانید که ازقبل او بشحنگی مانرود قانع ~~شد و # ~~ملک لرکوچک بیکبار بر # شجاع الدین خورشید # قرار گرفت [و اتابک لقب یافت2 . او را دو پسر بودند : بدر و حیدر . # ~~بفرمان او بجنگ کروه جنگروی بولایت سهمار3 رفتند و قلعهآ ذر سیاه را ~~محاصره # ~~کردند . در آن جنگ حیدر بن خورشید کشته شد . او بانتقام خون پسرهر کرا ~~از # ~~آن قوم می یافت می کشت. آن گروه از و منزعج شدند و تمامت مانرود با او ~~گذاشتند. # بعداز مدتی از دار الخلافه، شجاع الدین خورشید و برادرش نورالدین محمد # ~~را محبوس گردانیدند . نور الدین محمد در حبس متوفی شد و ms450 برادر را وصیت ~~کرد # ~~که آن سنگرا از دست مده. شجاع الدین خورشید دانست که تا قلعه نسپارد ، ~~خلاص # ~~نیابد . از دارالخلافه عوض قلعه خواست . ولایت طرازک6 از توابع خوزستان ~~در # ~~عوض قلعه مانکره بدو دادند و او با ولایت لر آمد . سی سال دیگر حکومت ~~کرد و # ~~بغایت پیر و معمرشد و خرف گشت . پسرش بدر و برادر زادهاش سیف الدین ~~رستم بن PageV01P552 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0586.png) # ~~محمد ملازم او بودندی . در آن وقت ملک بیات بیک ترک بود و بر ولایت ~~لرستان # ~~تر کتازی کردی . بدر و سیف الدین رستم با لشکر بجنگ بیات رفتند و بعد ~~از # ~~محاربات او را مقهور کردانیدند و ولایت بیات1 در تصرف لران آمد . شجاع ~~الدین # ~~خورشد ، بدر را و بعدازو ، سیف الدین رستم را ولی عهد کرد . سیف الدین ~~رستم بر # ~~عم2 غدر کرد و او را بر پسرش بدر متغیر گردانید بدانچه او با زن خورشید ~~متفق # ~~است و قصد او دارند و او از خرفی این دم بخورد وبخون پسر اجازت داد . ~~سیف الدین # ~~رستم ازو انگشتری بنشان بستد و پسرش بدر را بکشت . از بدر چهار پسر ~~ماند : # ~~حسام الدین خلیل3 و بدرالدین مسعود وشرف الدین تهمتن و امیر علی . بعد ~~از # ~~مدتی شجاع الدین خورشید برسید که [بدر] کجاست4 که او را نمی بینم . حال # ~~باز گفتند. چارهای ندید . اندوه بر او مستولی شد و برنج کران سرایت کرد ~~تا در سنهآ # ~~احدی وعشرین وستمایه بجوارحق پیوست . عمرش از صد سال بکذشته بود . بسبب # ~~عدالت [او]5 گورش از مزار مبترک لران باشد و او را تابستانکاه کریت بود ~~و # ~~زمستانکاه کرد لاخ6 . حکومت لر کوچک بر # سیف الدین رستم # ابن محمد قرار گرفت و پسر مهتر بدر،حسام الدین خلیل، چون بحدبلوغ # ~~رسید بدار الخلافه رفت و آنجا مقام گرفت7 . سیف الدین رستم در ولایت ~~عدل و داد # ~~ورزید بمرتبهای که زنی در آن عهد در ده واشجان 8 جو ms451 در تنور بسوزانید و ~~بدان # ~~نان پخت . چون این سخن بسیف الدین رستم رسید ، از آن زن باز خواست9 # ~~می نمود. زن گفت بدان سبب کردم تا بروز گار باز گویند که درعهد تو امن ~~و رخص PageV01P553 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0587.png) # ~~بمرتبه ای1 بود که زنان ، بجای هیمه، جو در تنور می سوختند آ و بدان ~~نان # ~~میپختند 2 سیف الدین رستم را خوش آمد و او را نوازش نمود . # درعهد او از دلاوران لران، شصت مردقاطع الطریق بودند و راهها از ایشان # ~~مخوف و منقطع و حکام عراق از دفع ایشان عاجز . او تمامترا بعد ازمحاربه ~~اسیر # ~~گردانید . هر یک را بشصت سراستر یک رنگ باز میخریدند . نپذیرفت و کفت # ~~بروز گار باز کویند که رستم دزد فروشی کرد23 . تمامت را بقتل آورد. # چون لران این عدل و داد بر لمیتافتند4 ، با برادرش شرف الدین ابوبکر # ~~متفق شدند و قاصد جان5 او گشتند . او از حمام سر ناشسته بیرون دوید و ~~با # ~~یک مرد گریزان شد . قوم در پی او کردند4 . چون بر کوه کلا7 رفت ، آن ~~مرد که # ~~با او بود[با دشمنان هم عهد8 بود . اسب او را پی کرد . سیف الدین رستم ~~بیفتاد # ~~ناچار بر سر سنگی نشست . برادرش شرف الدین ابوبکر بدو رسید؛ او را تیری # ~~زد و بامیر علی بن بدر گفت تا بقصاص پدر سرش برداشت . کار حکومت به # شرفالدین ابو بکر # تعلق گرفت . چون با پیش قوم آمد ، زن بدر و مادر حسام الدین خلیل، # ~~بدان سبب که قصاص شوهرش کرده است ، او را کاسه کرفت [بشربتی مسموم10و ~~او # ~~را بیمار کردانید. چون امیدصحت یافت11، عازم شکارشد . برادرش، عزالدین ~~گرشاسف، # ~~امیر علی بن بدر را بکشت و گفت اگر برادرم برادر را می کشت، تو فضولی ~~درمیان # ~~چرا کردی . # چون این اخبار ببغداد رسد ، حسام الدین خلیل بن بدر با لرستان آمد . PageV01P554 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0588.png) # ~~شرف الدین ابوبکر با اتباع خود سگالش کرد که چون خلیل ms452 بعیادت من آید ~~ومن # ~~جامه درسر کشم، او را هلاک کنید . چون خلیل بعیادت او آمد ، ایشان در ~~قتل او # ~~تهاون کردند. او با ایشان بازخواست 1 مینمود . گفتند ای امیر تو بر ~~درج2 هلاک # ~~افتاده ای و کار ملک بوجود اوقائم خواهد بود. تقصیر بدین سبب رفت. او ~~بدین سبب قاصد # ~~خلیل شد . خلیل باز بدارالخلافه رفت و شرف الدین ابوبکر، در آن رنج ، 3 ~~هلاک # ~~شد . برادرش : # عز الدین گرشاسف # متصدی کار حکومت شد و ملکه خاتون خواهر شهاب الدین سلیمان شاه # ~~ایوه4 را که زن برادرش بود ، در حباله آورد . چون اخبار ببغداد به حسام ~~الدین # ~~خلیل رسید ، بر آهنگ ملک لرستان، بخوزستان رفت و با لشکری تمام قاصدعز ~~الدین # ~~گرشاسف شد . عزالدین گرشاسف قصد5 او نداشت و صلح خواست کرد6 ، برآن # ~~که ملک تسلیم او کند . خواهرانش همه مانع شدند ، که اگر بجنگ او نروی، ~~ما # ~~با وجود زنی کار مردان کنیم و بجنگ او رویم . عزالدین گرشاسف ناچار ~~عازم جنگ # ~~او شد. # بحدود مردم 7 (؟) فریقین بهم رسیدند . اکثر لران جانب حسام الدین # ~~خلیل داشتند . شکست بر عزالدین گرشاسف افتاد. قصد قلعهآ کریت کرد که ~~زنش # ~~ملکه خاتون بر آنجا بود . حسام الدین بفرستاد تا راه قلعه بر او ~~بکرفتند و او را PageV01P555 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0589.png) # ~~بر قلعه راء ندادند تا حسام الدین آنجا رسید و او را بجان امان داد و ~~قلعه محصور # ~~گردانید . بعد از سه روز بسخن عزالدین گرشاسف ، ملکه خاتون در قلعهآ ~~بگشاد و # ~~فتنها آرام یافت وکار ملک بر # حسام الدین خلیل # قرار کرفتو او عزالدین گرشاسف را ولی عهد کرد. بعداز یک سال، روزی # ~~او را بخواند . زنش ملکه خاتون ، او را مانع شد . نپذیرفت و بی سلاح ~~پیش او # ~~رفت . حسام الدین خلیل بر او غدر کردو او را بکشت . ملکه خاتون پسران ~~خود # ~~شجاع الدین خورشید و سیف الدین رستم و نور الدین محمد بن عزالدین ~~گرشاسف # ~~را ms453 ، که هنوز درحد1 طفولیت بودند، پنهان پیش برادر خود شهابالدین ~~سلیمان شاه # ~~ایوه فرستاد و بدین سبب میان حسام الدین خلیل وشهاب الدین سلیمان شاه ~~ایوه # ~~خصومت قایم شد تا بمرتبهای که در یک ماه سی و یکبار با هم جنگ کردند . ~~عاقبت # ~~انهزام بر سلیمان شاه افتاد و قلعهآ بهار و بعضی ولایات کردستان در ~~تصرف لران آمد. # ~~بعد از مدتی لشکر آورد و در حدود دهلیز2 باحسام الدین جنگ کرد و او را ~~بشکست # ~~و باز گشت . حسام الدین خلیل باتتقام او رفت و برادر او عمر بیک را با ~~جمعی از # ~~اقربا بکشت و در میانشان محاربات رفت . تا بعد از چند سال، سلیمان شاه ~~، بمدد # ~~دارالخلافه، باشصت هزار سوار و [نه هزار پیاده]3 ، بجنگ حسام الدین ~~خلیل رفت. # ~~حسام الدین با سه هزارسوار و نه هزارپیاده در صحرای شاپور خواست 4 با ~~اومحاربه # ~~کرد . در اول شکست بر سلیمان شاه افتاد . اما او از جای نجنبید و پای ~~بفشرد تا # ~~لشکر معاودت کردند و بمحاربت باز ایستادند . # حسام الدین خلیل سو گند طلاق داشت که از آن جنگ روی نگرداند تا # ~~مظفر یا کشته شود . او را بگرفتند و بکشتند و سرش پیش سلیمان شاه بردند ~~و PageV01P556 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0590.png) # ~~جثهاش بسوختند . سلیمان شاه کفت او را اگر زنده پیش من آوردندی ، امان ~~دادمی # ~~همانا چنین می بایست و این رباعی انشاء کرد : ### | رباعی # بیچاره خلیل بدر حیران گشته ### | تخم هوس « بهار» در جان کشته # دیو هوسش ملک سلیمان می جست ### | شد در کف دیوان «سلیمان» کشته # ~~و این حال در سنهآ اربعین وستمایه1 بود . بعد از او ملکی با برادرش ### | بدرالدین مسعود # افتاد و او بحضرت قا آن رفت و عرضه داشت که جهت آنکه هوا خواه # ~~دولتخانهام 2 ، از دارالخلافه مدد خصم می دهند و بمدد لشکر التماس نمود ~~. او # ~~را در بند گی حضرت هولا گوخان بایران فرستادند. بوقت استخلاص بغداد از ~~بند گی ms454 # ~~حضرت التماس کرد که سلیمان شاه را بدو دهد . هولا گوخان گفت این سخن ~~بزرگ # ~~است. آن را خدای داند . چون بغداد مسخر شد وسلیمان شاه کشته گشت ، ~~بدرالدین # ~~مسعود خانهای سلیمان شاه در خواست کرد . بدودادند . او آن جماعت را ~~بلرستان # ~~برد و رعایت بواجب می کرد تا چون بغداد باز آبادان شد ، ایشان را باز ~~مخیر # ~~گردانید که هر کرا هوای بغدادست ، اجازت است و هر که اینجا اقامت می ~~کند ، # ~~او را با اقربای خود نکاح کنم . بعضی برفتند و چندی آنجا مقام ساختند و ~~در نکاح # ~~پسران و خویشان او آمدند و ایشان را فرزندان شد.3 چون حکومت او بشانزده ~~سال # ~~رسید ، در سنهآ ثمان وخمسین وستمایه در گذشت . PageV01P557 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0591.png) # ملکی عادل بود. چهار هزار مسالهآ فقهی، در مذهب امام اعظم شافعی رضی الله # ~~عنه، یاد داشت و در مدت عمر زنانکرده بود . بعد ازو، در ملکی پسرش جمال ~~الدین # ~~بدر و ناصر الدین عمر با تاج الدین شاه پسر حسام الدین خلیل تنازع ~~کردند و باردوی # ~~ابقاخان رفتند وبحکم یرلیغ پسران او را بیاسا 1 رسانیدند وملکی بر ### | تاج الدین شاه # قرار گرفت. مدت هفده سال حکم کرد. ملکی بزرگ نیکوحظ بود2 . در سنهآ # ~~سبع وسبعین وستمایه بفرمان ابقا خان بیاسا رسید، و کارملک بپسران ~~بدرالدین مسعود : # فلک الدین حس و عز الدین حسین # تعلق کرفت. فلک الدین حسن حاکم ولاء 3 وعزالدین حسین حاکم اینجو # ~~بود و ولی عهد برادر بود . مدت پانزده4 سال حکم کردند . کار لرستان ~~درعهد ایشان # ~~رولقی تمام یافت و بسیار دشمنان را خوار و مقهور کردند و برملک بیات و ~~الیشتر5 # ~~و نهاوند تاختها بردند و بیشتر اوقات این ولایت در فرمان خود داشتند . ~~فلک الدین # ~~حسن بغایت زیرک و دانا و متدین و عابد بود، 6 امامزاح دوست داشتی و ~~عزالدین # ~~حسین جبار وقهار و کینه ورز7 بودی. برمجرم قطعا محابا نکردی . از ولایت ~~همدان # ~~تاتستر و ms455 از ولایت اصفهان تا حدود ملک عرب بیشتر اوقات در قبضهآ تصرف ~~ایشان بود # ~~و در معدلت8 بمرتبهای بودند که از بهر خیاری چناری را بز باد دادندی و ~~هر دو # ~~برادر پیوسته با هم متفق بودند و [هفده هزار مرد لشکر ایشان بود9 و ~~پادشاهان # ~~ابران و ارکان دولت از ایشان خشنود بودندی . اتفاقا هردو برادر در سنهآ ~~اثنی و تسعین # ~~و ستمایه بزمان کیخاتو نماندند . PageV01P558 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0592.png) # از فلک الدین حسن پسری بدر الدین مسعود نام و از عزالدین حسین هم # ~~پسری عز الدین محمد نام ماند .کار حکومت بحکم یرلیغ بر # جمال الدین خضر # پسر تاج الدین شاه مقررشد. حسام الدین عمر بک بن شمس الدین درنگی # ~~بن شرف الدین تهمتن بن بدر بن شجاع الدین خورشید و شمس الدین الیاس ~~لنبکی2 # ~~مانع حکومت او بودند و منازع و در طاعت نمی آمدند تا بمدد لشکری ~~ازمغول، که # ~~در آن حدود [یورت داشتند3 ، در شکار گاه بحدود خرم آباد، بر او شبیخون ~~بردند و # ~~جمال الدین خضر را با چند خویشش بکشتند چنانکه نسل حسام الدین خلیل # ~~بیکبار منقطع شد و این حال در سنهآ ثلاث و تسعین وستمایه بود . # حسام الدین عمربیک # بتغلب حاکم لرستان شد . ملک زاد گان صمصام الدین محمود بن2 نور- # ~~الدین دانیال با تخمهآ کرشاسفی و بعضی امراء دیگر مدد ایشان شدند و طلب ~~خون # ~~پسران تاج الدین شاه کردند و گفتند حسام الدین عمربیک ملکی را نشاید که ~~در آن # ~~تخمه ملکی نبود . ملکیاز آن صمصام الدین محمود است و اوجوانی بغایت ~~شجاع # ~~و دلاور بود . با لشکری گران از خوزستان بحدود خرم آباد آمد . شفعا در ~~میان # ~~آمدند و بر آن صلح کردند که شهاب الدین الیاس و برادران [او که مایهآ ~~فتنه بودند # ~~از آن ولایت بیرون روند4 . حسام الدین عمربیک را امان دادند تا از ~~حکومت کرانه # ~~کرد. کار حکومت بنام # صمصام الدین محمود # مقرر شد و او بکار ms456 ولایت قیام نمود . بعد از مدتی قصد شهاب الدین الیاس ~~PageV01P559 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0593.png) # ~~کرد و به تنها بر او و برادرانش و اقوام ایشان دوانید . ایشان بحرب باز ~~ایستادند و # ~~صمصام الدین محمود را ینجاء وچهار جای زخم زدند و او رخ از ایشان بر ~~نمی تافت. # ~~ایشان منهزم بر کوه یر برف رفتند . ایشان را بزجر فرود آورد و بکشت . ~~بعد از آن # ~~نبیرهآ شیخ کامویهآ بزرگ، بقصدحسام الدین عمر بک و صمصام الدین محمود ، ~~بحضرت # ~~غزان خان رفت وقصاص جمالالدین خضر و شهابالدین الیاس طلبید . بحکم ~~یرلیغ هر # ~~دو را حاضر کردند . # غزان خان از حسام الدین عمر بک پرسید که چرا جمال الدین خضررا کشتی؟ # ~~گفت تا او مرا نکشد. کفت پسر طفل او چرا کشتی؟ درماند . او را بدست ~~وارثان # ~~جمال الدین خضر داد تا قصاص کردند وصمصام الدین محمود را بقصاص شهاب ~~الدین # ~~الیاس بکشتند و این حال در سنهٔ‌ خمس و تسعین وستمایه بود . حکومت بنام # عزالدین محمد 1 # پسر امیرآ عزالدین حسین بن بدر الدین مسعود بن شجاع الدین خورشید # ~~مقرر شد و او هنوز خرد بود وبغایت خوش صورت . بدرالدین مسعود پسر فلک ~~الدین # ~~حسن، که عم زادهآ او بود و از اومهتر، معارض او شد . در عهد اولجاتیو ~~سلطان فرمان # ~~رفت که بدر الدین مسعود حاکم ولا3 باشد و لقب اتا بکی اورا باشد و ~~عزالدین امیر # ~~محمد حاکم اینجو باشد . بعد از مدتی کار ولا3 و اینجو تمامت بر عزالدین ~~امیر # ~~محمد مقرر شد و او بدان قیام نمود و مباشرت این شغل مدتی بدو متعلق)4 ~~بود . # ~~چون او بجوار حق پیوست، زنش ### | دولت خاتون # ملکهآ آن ملک گشت و در کار حکومت خللها افتاد و رونق ملکی از آن ~~PageV01P560 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0594.png) # ~~خاندان برخاست و بیشتراوقات احکام از قبل دیوان مغول رفتندی و تا کنون ~~برین # ~~صورت است .1 # ازخواص این ولایت ، درهوین 2 کوه معدن کو کرد زرد و سپید ms457 و چشمهآ # ~~بگداختن سبیکه می شود و معدن آهن قرا بگینه و میناست و بحدود بامداد 4 ~~کوه # ~~سنگی است که بدان نان و آش میتوان پخت و از رایحهآ آن جانوران می ~~کریزند # ~~و در مزرعهآ مامیر5 از ولایت مانرود در خاک قلعی می باشد، بشکل بلوط، ~~هر یک # ~~کما بیش دو مثقال و سوراخی درو. و در ولایت ما نرود ماریست که بطرف دم ~~نیزسری # ~~دارد و هست که نزدیک هرسری دو دست دارد و سیاه گوش9 از آن ولایت ~~میخیزد. # ~~و در ولایتلر کوچک سه رود خانه است : یکی آب سیلاخور7 که به دزپول ~~میرود # ~~و دیگری رود خانهآ خرم آباد که به حویزه8 میرود و رود خانهآ کژ کی9 که ~~از # ~~راه دزیول به حویزه میرود . # و از شهر های آنجا سه معمور است : بروجرد و خرم آباد و شاپورخواست # ~~و آن در اول شهری بود و از هر جنس مردم بسیار در آنجا بودند و بغایت ~~معمور و PageV01P561 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0595.png) # ~~آراسته بود و تختگاه پادشاهان بود واکنون قصبه است . سه شهر خرایند : ~~کریت # ~~و لورشت2 وصیمره3. # فصل دوازدهم ازباب چهارم # در ذکر احوال ترک و مغول و آن مشتمل است بر مطلعی و مخلصی و # ~~مقصدی ### | مطلع # در ذ کر نسب ایشان : # در جامع التواریخ از مصنفات مخدوم سعید شهید خواجه رشیدالحق- # ~~والدین، طابثراه، آمده است که اصل ایشان از نسل یافث بن نوح است و ~~مغولان # ~~یافث را ابوبجه خان کویند . از پسران او ترک جد ترکان است و منسک جد ~~مغولان. # ~~او را مغولان دیب باقو خان خوانند . او را چهار پسر بود : قراخان و ~~اورخان و # ~~کوچ خان وکز خان. # قرا خان را پسری بود اغوز نام؛ موحد شد . مغولان او را اغوز آتا خوانند. # ~~پادشاهی آن قوم او را مسلم شد . بعد از اغوزخان، پادشاهی نسل یافث بن ~~نوح، در # ~~تخم اغوز، قرب یکهزار سال بماند . در عهد فریدون پسرش تور با ms458 ایشان ~~جنگی # ~~عظیم کرد . بر هیچ کس ابقاء نرفت . از قوم اوغوز دو کس نامشان تکوز و ~~قیان # ~~بگریختند و در دره ای رفتند که یک راه سخت بیش نداشت . ایشان را در ~~آنجافرزندان PageV01P562 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0596.png) # ~~آمدند و چهار پایان بسیار جمع شدند و سالهاء فراوان درو بماندند . از ~~نسل ایشان # ~~قیایل و شعب بسیارمنشعب شد. مغولان آن دره را ار کنه قون و نسل قیان را ~~قیات و # ~~تکوز را درلکین خوانند و پیش مغولان، این کروه که در آن دره بودهاند، ~~معتبر تراز # ~~دبگر قبائل باشند که بیرون بودهاند و بعضی مغولان کویند تکوز و قیان دو ~~زن # ~~بودند . در آن دره گرگ با ایشان جمع شد . ایشان را فرزندان آمدند و این ~~روایت # ~~ضعیف است 1 # چون از هجرت دویست و چند سال بگذشت، آن کروه از آن دره عزم # ~~بسیار جمع کردند و آن را بگداختند و بیرون آمدند و با اقوام تاتار و ~~کسانی که # ~~مقامهای اغوز خان بدست فرو گرفته بودند ، جنگ کردند و آن زمینها از ~~تصرف # ~~ایشان بیرون آوردند2 . این جماعترا مغول خطاب کردند . # چون مغولان در جهان استیلا یافتند ، اقوامی که بیرون بودند، در خطاب # ~~خود را داخل مغول کردانیدند و شرح هر یک در عقب خواهد آمد . # زمینی که در اصل مقام ایشان بود ، یک ساله راه آبادانی نیست و هر که # ~~از آنجا ساکن بوده صحرانشین بودهاند2 و آن زمین را حدود شرقی با ختاء و # ~~غربی با ولایت ایغور و شمال با قرغیز و سلنگاو جنوب با تنکت و تبت ~~پیوسته است # ~~و چون آن جماعت در صحرا سا کن میبودهاند ، زیادت ترتیب و تجملی نداشتند ~~تا # ~~بمرتبه ای که هر که حاکم قومی بوده او را رکاب آهنین بوده و دیگران را ~~چوبین و PageV01P563 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0597.png) # ~~هرقوم و قبیله را پیشوائی بوده و یک کس بر همگنان حاکم نمی بود و کس ~~رغبت # ~~نمی کرد که تمامت ms459 را در حکم خود آرد و ایشان تولی بپادشاهان و حکام ~~ختای بیشتر # ~~کردندی و اقوام ایشان ییوسته باهمدیگر در محاربه بودند و هر گز در میان ~~ایشان # ~~دینی و شریعتی و حلالی و حرامی نبوده. شرح قبائل و شعب ایشان برسبیل ~~اختصار # ~~بسیاقت1 یاد خواهیم کرد. والله الموفق باتمامه . ### | فهرست # اقوام وقبائل مغول که خود را بمغول ماننده کردهاند [بموجبی که در جامع- # ~~التواریخ از مصنفات خواجهآ سعید، رشید الحق والدین]2 ، طاب ثراه ### | منه # قبایلی که جهت قدمت زمان تحقیق شعب ایشان معلوم نشد3 ### | ه # قبائلی که ا کنون ایشان را مغول می خوانند چنانکه پیشتر که دولت تاتار ~~بوده # ~~همه را تاتار می گفتند وهمچنان اکنون در ولایت مغرب و فرنگ و هند و غیر ~~آن همه # ~~را تاتار می خوانند و نام اصلی ایشان مغول نبوده چه این نام بعد از ~~تقرب نامهای # ~~جماعت اختراع کردهاند : ### | جلایر # این شعب از ایشانند # # جایت %~% توقراوت # # قنکقائوت %~% کومسائوت PageV01P564 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0598.png) # # اویات %~% نیلقان # # کور کین %~% طولانکقیت # # قوری %~% سنکقوت # # کرموچین %~% تلنکوت %~% بولغاچین ### | مر کیت # # مودان %~% ترغوت # # توداقلین %~% برلاس # # تومات %~% قنقرات # # اوهرمکریت %~% ایلجکین # # جیون %~% کورلواوت ### | تاتاو ### | این شعب از ایشانند # # توتوقلیوت %~% کویین # # اقجی %~% نرائوت # # جغان %~% برقوی # # اوراسوت %~% اورانکقت ### | سونیت ### | این شعب از ایشانند # # قرقین %~% ارلات # # یسوت %~% قورلاس %~% منکتوت PageV01P565 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0599.png) ### | هنل # قیائلی کهاگرچه بمغول مانند1 . شدهاند ، لیکن خود را همچنان باسامی # ~~اول می خوانند ### | منه # آنچه از شعبهآ اغوز خان و برادران و عم زاد کان که با او متفقاند. ### | منه # شعبی که از اغوز خان منشعب شدهاند . او را شش پسر بود و ایشان راهر # ~~یک چهار پسر و این قبایل هر یک بپسری از آن بیست و چهار کس که نبیر کان # ~~اغوز خان بوده منسوب1 شدهاند. بعضی اغوز خان را افراسیاب می شمارند و ~~این # ~~اصلی ندارد . ### | کر خان # # قای %~% القراولی # # بایات %~% قرا اویلی ### | ای خان # # یارز %~% دو دورغا # # دو کر %~% یایارلی ### | یولدوز خان # # اوشر %~% بیکدلی # # قریق %~% قارقین ### | حوگ خان # # با ms460 یندر %~% جاولدور # # بجنه %~% چینی PageV01P566 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0600.png) ### | طاق خان # # سالور %~% الایونتلی # # ایمور %~% اور کز ### | تنگز خان # # بیکدیر %~% بیوه # # بو کدور %~% قتیق ### | بفه # شعب برادران و عم زاد گان اغوز خان که مخالفت او نکردهاند # # ایغور %~% قبچاق # # قنقلی %~% آغا جاری %~% قرلیق ### | هیه # اقوام دیگر که با اغوز خان متفق نبودند و مخالفت کردند # # کرایت %~% سایرقبایل # # این شعب از ایشانند: %~% نایمان %~% الکوت # # جرقین البات %~% بنکنوت %~% کمرین # # تونکفایت ساقیات. %~% قرغیز # توباووت ### | عفله # قبائلی که شعب ایشان معلوم شده که از تکوز وقیان اند که در درهآ ار ~~کنهقون # ~~بوده و ایشان را آنجا توالد و تناسلشده و قبائل پیدا گشته. تخم تکوز را ~~رلکین # ~~و نسل قیان را قیات خوانندو لفظ مغول اسم جنس ایشان کشته و بر دیگران ~~بحکم # ~~عاریت [اطلاق می کنند].1 PageV01P567 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0601.png) # ~~قبائلی که بوقت آنکه در درهآ ار کنه قون بودند منشعب شدند و هر یکی # ~~بلغتی مخصوص شده وازیشان شعب بسیار آمده : ### | قنقرات # شعبه اند از شعب قیات و این شعب از ایشانند : # # قونکلیوت %~% ایکراس # # قوم قورلاس که آلان قوا جدهآ چنگز خان از ایشان بوده %~% اولقونوت ### | ایلجکین ### | اوریاوت ### | این شعب از ایشانند # # کلنکغوت قوم قویجین شعبه ای اند از ایشان ارلات %~% قونکغتان ### | بایاوت # # جدی %~% کهرون ### | سولدوز # قوم ایلدور کین ازین شعبهاند # # قوم هوشین %~% کینگیت # ~~قبائلی که ازنسل آلان قوا ، ازقوم 1 قور لاس، منشعب شدند # ~~آنچه از دو پسراو که از پشت2 دیوقون بیان بودند منشعب شدند و ایشان # ~~را درلکین خوانند و این دیوقون بیان از قوم بوده از تخمه بورته جینه که ~~بوقت # ~~آنکه از درهآ ار کنه قون بیرون آمدند ، ییشوای قوم مغول بود و نسب ~~دیوقون بیان # ~~برین موجب است : PageV01P568 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0602.png) # دیوقون بیان بن قالی فاجو بن سم ساوجی بن اونکه تیدون بن فوجم # ~~بوغرول بن قبجو مرکان بن تماج بن بتجی قیان بن بورته جینه پادشاه قوم ~~مغول: # # در بان %~% سوگان %~% قینگقیات # آنچه بعد از مدتی که دیوقون بیان شوهر آلان ms461 قوا مرده بوده و او بیوه # ~~کشته بزعم آنکه از روشنی که از سر خر گاه در آمد و بحلق او فرو شد و ~~حامله # ~~گشت و بیک شکم سه پسر آورد ، ایشان را نیرون میخوانند . یعنی نسب از ~~بالا # ~~دارند و ایشان شانزده قوم اند : # آنچه ایشان را نیرون مطلق خوانند دوازده قوم اند : # ~~قتقین از آل بوقا قتقی مهتر پسر آلان قوا. # ~~سالجوت از یقسون سالجی میانین پسر آلان قوا . # ~~تایجیوت از جرقه لینکقوم بن قیدو بن دوتوم منین بن بوقا بن بوذنجر کهتر # ~~پسر آلانقوا. # ~~هریگان سنجیوت از جاورجین پسر قیدو مذکور . # ~~نوتاقین واروت از جاقسو پسر مهتر دوتوم منین . # ~~بارین از باریم دوم پسر دوتوم منین . # ~~برولاس از قاجولی سوم پسر دوتوم منین . # ~~هیور کین از قاجیون چهارم پسر دو توم منین . # ~~بودات از بات کلکی پنجم پسر دو توم منین . PageV01P569 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0603.png) # ~~جوریات ایشان را جاجرات نیز گویند ، از ششم پسر دوتوم منین . # ~~دوقلات از بودنجار دو قلان هفتم پسر دو توم منین . # ~~ییسوت از جغتای هشتم پسر دوتوم منین . # آنچه ایشان را نیرون قیات میخوانند چهار قوهاند : # ~~برکین از او کین برقان . # ~~جینکسوت از برتان بهادر جد چنگز خان . # ~~بارقیات 1 هم از تخم اوست . # ~~بورجقین یعنی اشهل چشم از تخم یسوکای بهادر پدر چنگزخان. ### | هخلص # در ذکر اعداد پادشاهان مغول که در ولایت بودهاند و هستند هم بر شیوهآ # ~~سیاقت بصورت جمع وخرج ### | جهه # الخواقین والسلاطین المغول الذین جلسوا علی سریر السلطنة بتأیید الربانیة # ~~والدولة الچنکزخانیه سوی الاخوان والاولاد واعقابهم الذین لم یلحقوا ~~بالایلخانیه ### | الاخوان و اعقابهم # جوجیقسار: چنگز خان نسل او را حرمت همچون شهزاد گان داشته . # ~~اکنون ایشان را گاون میخوانند . او را چهل پسر بوده و از آن هشتصد ~~نبیرهاند. # ~~نسل ایشان بیشمارند. PageV01P570 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0604.png) # ~~تمو کهاتجکن - بسال ازینها کمتر بود . اما پیش چنگز خان بحرمت # ~~ازیشان مهتر و در حضرت او بالا دست ایشان نشستی و او را نسل ms462 بسیار است ~~. # ~~قاجیون - چنگزخان اورا حرمت نیکو داشتی. در ایام قبلای قاآن نسل # ~~او را نهصد نفر شمار کردند . اکنون عددی بیقیاس شدهاند . # ~~بلکوتی - ازمادر دیگر بود . اورا پسری جاوتو نام بود . صد زن وصد پسر # ~~داشت و از پیری چنان خرف شده بود که زنان و پسران خود را نمیشناخت . ### | الاولاد # ~~چنگز خان این فرزندان را در زمرهآ پادشاهی نیاورد و نسل ایشان درمرتبهآ # ~~گاونیاند: # # کولکان %~% جوجیتای %~% اورحجقان ### | عک5 # ~~رؤسهم بعضها مجملا هم الخواقین سایر الولایات وبعضها مفصلا هم السلاطین # ~~بالایران من نسل هولا کو خان # # نفسه اولاده %~% احفاده %~% اولاد احفاد # # احفاد احفاد %~% اولاد احفاد احفاد %~% احفاد احفاد احفاد1 ### | وضع من کل # هم الجماعة الصایرین الی دار الاخره # # نفسه اولاده %~% احفاده %~% اولاد احفاده # 4 %~% PageV01P571 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0605.png) ### | 572 # ~~احفاد احفاده اولاد احفاد احفاده احفاد احفاد احفاده ### | بولایات # الختاء والختن والصین والشرق وماوراء النهر والجرجانیه والهبتال 1 # ~~والهند و ارض الخزر ومایتبعها باسم الجماعة الذین جلسوا علی سریر ~~السلطنة # # نفسه اولاده %~% احفاده %~% اولاداحفاده # # احفاد احفاده اولاد احفاد احفاده %~% احفاد احفاد احفاده ### | بولایات # الختاء والختن والصین والارض المغول و بلاد الشرق ومایتبعها منسوبا # ~~بالقا آن ### | نفسه # بر تمامت ولایات، که درحکم او بود و در حکم فرزندان، او پادشاه شد. اما # ~~چون دار الملک او درین ولایات بود، اینجا ثبت افتاد . ### | اولاده # # او کتای %~% تولی خان # # بر جای پدر بر تمامت ولایات پادشاه بود %~% بحکم پدر و برادر بر بعضی ~~ولایات # ~~پادشاه بود . ### | احفاده # ~~کیوک خان بن او کتای قاآن بر تمامت ولایات پادشاه بود . # ~~منکوقا آن بن تولی خان بر تمامت ولایات پادشاه بود . PageV01P572 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0606.png) # ~~قبلای قاآن بن تولی خان بر آن ملک پادشاه بود . # ~~اریغ بوکا بن تولی خان مدتی بر آن ملک پادشاه بود ، در تنازع . ### | اولاد احفاده # ~~چیم کیم بن قبلای قاآن در عهد پدر ولی عهد بود . ### | 2حفاد احفاد # ~~تمورقا آن بن چیم کیم بن قبلای قاآن بر جای جد پادشاه بود. # ~~اننده بن مینکقلا بن ms463 قبلای قا آن بر جای او پادشاه شد . ### | بولایات # ~~الخوارزم والسقسین والبلغار و الاس والروس وارض الخزر ومایتبعها منسوبا ~~بالالوس ### | اولاده # باسم توشیخان بحکم پدر در ولایات پادشاه بود و بعد ازو فرزندانش # ~~پادشاه بودند. ### | احفاد # باتوخان بن توشی خان %~% برکای خان بن توشیخان ### | اولاد احفاده # ~~سرتاق بن باتو ### | بجفاد احفاده # # تارتو 1 بن توتو قان ین باتو %~% منگگو تمور بن توتوقان بن باتو ### | اولاد احفاد احفاده # # الغوی بن منککوتمور %~% توقتا بن منککوتمور %~% طغرل بن منککوتمور ~~PageV01P573 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0607.png) # ~~تولا بوق بن بار تو بن توتوقان بن باتو ### | بولایات ### | ماوراء النهر و بلاد الایغور ومایتبعها منسوبا بالتوران # ~~باسم جغتای خان بحکم پدر بدین ولایات یادشاه بود . ### | اولاده # ~~باسم ییسو بن جغتای خان ### | اولاد احفاده # ~~هولاکو قرا بن مواتکان بن جغتای خان ### | احفاد احفاده # ~~اپشغان بن بوری بن مواتکان بن جغتای خان # ~~براق بن ییسو قرا بن مواتکان # ~~هبارک شاه بن قرا هولا کوبن مواتکان # ~~نیکپای اخوه ### | اولاد احفاد احفاده # ~~توقاتمور بن قدامی بن بوری بن مواتکان بن جغتایخان ### | احفاد احفاد احفاده # ~~ایس بوقابن دوابن براق خان # ~~ترمه شیرین بن دوابن براق خان # ~~ایلچیکدای اخوه # ~~کیک اخوه ### | بولایات ### | الهبتال وبعض الهند والکابل والغزنة ومایتبعها PageV01P574 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0608.png) ### | اولان احفاده # ~~باسم قیدو خان بن قاشی بن او کتای قاآن # # %~% احفاد احفاده # ~~چپار بن قید وخان ### | بولایات # # %~% الجراد الشمالیة وارض الخزر ### | احفاده # ~~باسم اورده خان بن توشی خان بحکم پدر بر آن ولایت پادشاه بود ### | اولاد احفاده # ~~باسم قونیک قیران بن اورده خان بن توشی خان ### | احفاد احفاده # ~~باسم قوینجی بن اورده خان بن توشی خان # # %~% بحفاد احناد احفاده # ~~باسم بیانخان بن قوینجی خان المذکور ### | هشه ### | 89 ### | لئلاذ کره فی الباقی # # %~% منها لم یصلوا بالسلطنة ### | احفاد # # %~% باسم هولا کو خان بن تولی خان بن چنگز خان PageV01P575 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0609.png) ### | اولاداحفاد # # %~% وهم اولاد هولاکو خان ### | 14 # # %~% منهالم یصلوا بالسلطنه ### | 11 # # جوماغر %~% یشمت %~% بیکین # # تبسین %~% طرغای %~% اجای # # قنقرتای %~% ییسودار %~% منگوتمور # # هولاجو %~% شیباد حی %~% طغاتمور # ~~الباقی بعده باسم سلاطین ms464 المذکوره # # ابقای خان %~% احمدخان ### | احفاد احفاد # # %~% و هم احفاد هولا کو خان # # %~% منها یصلوا بالسلطنه ### | 2 ### | ابناء جوماغر # ~~جشکب ### | ابنای یشمت # # سوکا %~% رنبو PageV01P576 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0610.png) # # %~% ابنای قنقر تای # # ایسای تمور وهوخربنده %~% ایلدای # # کرای %~% طاشتمور %~% ابنای منگو تمور # # انبار جی %~% کرای # # %~% ابنای هولاجو # ~~سلیمان # ~~خواجه ### | ابنای طغاتمور # ~~قورمشی ### | ابنای احمد # # قیلانجی %~% ارسلانجی ### | ابنای طرغای # # بایدو %~% ابن بیکین ### | قتب ### | ابن تبسین ### | ساتی ### | ابن اجای ### | ایلدر PageV01P577A # ~~جریک تمور # ~~اشیغ تمور # ~~طایجو # ~~قتلغ بوقا # ~~کوچک ### | حاجی # بوقاجی ### | قبچاق PageV01P577B # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0611.png) ### | ابنای ابقای خان # # ارغون خان %~% گمیخاتوخان ### | احفاد ابقای خان ### | ابناء ارغون خان1 # # خطای %~% ییسو تمور # # %~% ابنای گیخاتو خان # # الافرنک %~% ایرانشاه %~% چنک پولاد ### | احفاد طرغای # ~~و هو ابناء بایدوخان # # قبچاق %~% علی %~% محمد ### | احفا یشهت # # ابناء سوکا %~% ابلجی(؟) بن رنبو1 %~% برکاء بن قرابوقا ### | حفدة جوماغر # ~~و هو سرجون بن1 کینکشو ### | احفاد بیکین # # %~% وهما ابناء قتب 1 ### | احفاد قنقر تای # # پولاد بن ایس تمور %~% قشتموربن ایلدا # ~~احفاد منگو تمور PageV01P578 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0612.png) # ابناء انبار جی # # فونجی %~% یسو قمور # ابناء طایجو ### | پولاد # ~~بحفاد احفاد احفاده # ~~باسم احفاد ارغون خان سوی السلطان الاعظم، مالک رقاب الامم، مولی ملوک # ~~العرب والعجم، ناصر عباد الله، حافظ بلاد الله ، معز اولیاء الله ، مذل ~~اعداء الله ، ظل الله # ~~فی الارضین، علاء الدنیا و الدین ابوسعید خان خلد الله سلطانه لئلا ~~ذکره فی الباقی # ابن غازان خان ### | الجو # ~~ابناء اولجایتو سلطان # ~~سوی السلطان العادل لئلا ذکره فی الباقی : # # سطام %~% ابویزید %~% طیفور # # سلیمان شاه %~% رمان # احفاد طغا تمور # ابناء قور مشی # # حسن حسین %~% بایزید %~% محمب ### | ابن حاجی PageV01P579 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0613.png) ### | سلیمان # # غزان خان %~% الباقی بعده %~% سلطان الجایتو ### | بباقی # هم الجماعة الباقین فی الدنیا بالسلطنه1 # اولاد احفاد احفاده ### | باسم اوزبک خان # احفاد احفاد احفاده # و هو السلطان ابوسعید بهادر خان ### | مقصل # ~~در ذکر پادشاهان کامکار و شهریاران نامدار مغول2 که بر ایران حکم # ~~کردند: سیزدهتن مدت ملکشان از سنهآ تسع و تسعین و خمسایه تا زمان تألیف ~~این # ~~مختصر صد و سی و یک سال و ازین جمله ms465 بر ایران صد وچهارده سال # ~~اصل ایشان در ما قبل ذکر رفت که از نسل آلان قوا است و او از قوم # ~~قولاس بود و آن قوم از شعب قوم قنقرات اند و آن قبیله از قبایل قیات . ~~در سنهآ # ~~خمس و سبعین و ثلاثمایه بعد ازمدتی3 که شوهرش مرده بود گفت از روشنیی ~~که از # ~~سر خر کاه در آمد و بحلق او فرو شد آبستن گشت . بعد از به ماء بیک شکم ~~سه # ~~پسر آورد. پسر کهتر که بوذنجرنام داشت، نهم پدر چنگزخان است برین موجب ~~: ### | چنگز خان 4 # ~~ابن یسوکا بهادر بن برتان بن قبل بن تومنه بن بای سنقر بن قیدو بن ~~دوتوم PageV01P580 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0614.png) # ~~منین بن بوقا بن بوذنجر بن آلان قوا . چنگزخان را در اول تمو چین نام ~~بود. ولادتش # ~~در عشرین ذو القعده سنهآ تسع و اربعین وخمسمایه . چون پدر نماند، ~~اوسیزده ساله بود. # ~~قوم نیرون که در حکم پدرش بودند از و بر گشتند و او را تنها بگذاشتند و ~~او تاسی # ~~سالگی1 رسیدن زحمتها کشید و بتهلکهها2 رسید ودر بلا ها افتاد 3 . ~~اماچون دولت # ~~یاور بود و در ماندن او سر حکمت داور، از همه بلاها خلاص شد . در سی ~~سالکی # ~~باز بسرداری قوم نیرون رسید و اقوام دیگر را در حکم خود آورد و در چهل ~~سالگی # ~~با اونگ خان پادشاه قوم کرایت دوستی کرد و اورا بپدری پذیرفت . هشت سال ~~با # ~~یکدیگر طریق موافقت سپردند و بسیاری قبایل در حکم خود آوردند . اما ~~جهت5 # ~~دختر خواستن میان ایشان خصومت ونزاع افتاد . بعد از محاربات در سنهآ ~~تسع و # ~~تسعین و خمسمایه چنگز خان برو مستولی شد و اسم پادشاهی برو اطلاق رفت و ~~در # ~~سنهآ ثلاث وستمایه، طایانک خان پادشاه قوم نایمان را قهر کرد؛ نام ~~چنگزخان برو # ~~افتاد . روز بروز دولت در تزاید بود تا بر تمامت مغول وصحرا نشینان و ~~بلاد و ولایات # ~~ملک توران و ms466 ختای و چین و ما چین و خزر9 و سقسین و بلغار و آس و روس و ~~مکس # ~~محمد خوارزمشاه دوستی کرد و طریق اتحاد سیرد . مکتوبات بعهد نامه و ~~پیغام بهم # ~~فرستادند و تجار بدین دلگرمی از طرفین تردد کردند . جمعی از ایران بدر ~~گاه چنگز # ~~خان رفتند و قماش بردند . ایشان را نوازش نمود و بازر کانان بسیار با ~~مال و نعمت # ~~بی شمار بهمراهی ایشان بایران فرستاد . چون باترار7 رسیدند ، اینالجق ~~از قبل # ~~محمد8 خوارزمشاه حاکم بود . در اموال ایشان طمع کرد. پیغام بخوارزمشاه # ~~فرستاد و او را بمال تجار بفریفت و اجازت خون ایشان طلبد . سلطان نا ~~اندیشیده PageV01P581 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0615.png) # ~~بخون فرمان داد . اینالجق تجار را بکشت و اموال ببرد . # چون از احوال تجار خبر بچنگزخان رسید، در سنهآ خمس عشر وستمایه # ~~آهنگ ایران کرد . نخست در اترار جنگ کردند و اینالجق را بکشتند . پس ~~دیگر # ~~بلاد ماوراء النهر مسخر کرد و در تمامت ولایات قتل عام برفت . در سنهآ ~~سبع عشر و # ~~وستمایه، امیران یمه نوین وسبتای بهادر را بطلب خوارزمشاه بایران ~~فرستاد . ایشان # ~~در ایران قتل عام کردند و [بر اثر1 آن] بگذشتند و از راه دربند خزران ~~با توران # ~~رفتند . بعد از ایشان، چنگز خان تولی خان را بفرستاد تا بلاد خراسان ~~مسخر کرد. # ~~توشی خان و جغتای خان و او گتای خان را بفرستاد تا خوارزم را مسلم2 ~~کردند # ~~و بخویشتن از آب جیحون بگذشت و ببلاد خراسان آمد و تمامت ایران زمین ~~مسخر # ~~کرد وقتل عام رفت [ که در]3 هیچ تاریخ مثل آن مسطور نیست . [شیخ ~~اوحدالدین # ~~کرمانی در قضیهآ چنگز خان می فرماید : ### | شعر # تقدیر بآب تیغ نا پاکی چند ### | آتش در زد بجان نا پاکی چند # از عالم قهر تند بادی بوزید ### | بر چید ز روی خاک خاشاکی چند4 # ~~و اگر تا هزارسال دیگر، هیچ آفتی و بلایی نرسد و عدل و داد باشد ، جهان ~~با # ~~آن قرار نرود ms467 که در آن وقت بود . # از بزر کی حال فترت مغول پرسیدند . گفت : « آمدند و کشتند و بردند و # ~~رفتند ». فصحا مقر شدند که در لفظ دری فصیحتر ازین نتوان گفت . # چون ایران زمین مسخر کرد . در سنهآ احدی وعشرین وستمایه، مراجعت ~~PageV01P582 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0616.png) # ~~نمود. اورا هفت پسربود؛ 1 اما چهارنامدار بودند: توشی و جغتای و او ~~کتای وتولی . # خوارزم و دشت خزر توشی را داد و زمین ترک بجغتای و او کتای را ولی عهد # ~~گردانید و بر همه حاکم کرد و تولی را اموال و خزاین و [خواتین2 خود ~~بخشید. # چون بیست و پنج سال پادشاهی کرد، در رمضان سنهآ اربع و عشرین # ~~وستمایه در گذشت . در حالت وفات او پادشاه تنگت رسید . شادرغوخان را ~~بکشتند3 # ~~و این ملک مسخر شد و پادشاهی بر مغول قرار کرفت . ### | اوگتای قاآن # بعد از پدرش چنگز خان بدو سال، پادشاهی برو مقرر شد، درسنه ست و # ~~عشرین وستمایه . او مدت سیزده سال در پادشاهی بماند . بر جراحاتی که ~~پدرش کرده # ~~بود مرهم نهاد . داد جود و عطا داد . گار سخا در عهد او درجهآ اعلی ~~یافت . عطایای # ~~حاتمیرا منسوخ کردانید . عطایای اورا حصر کردند، ازصد هزار تومان در ~~گذشت . # در سنهآ سبع و عشرین و ستمایه بجنگ خطا رفت و رنجور شد . اما بسیار # ~~ولایات بکشود . برادر خود تولی خان را وامیر دو قولقو، هر یکیرا براهی، ~~بهختای # ~~فرستاد و ایشان بیشتر آن ملک مسخر کردند . # التان خان ختای ازیشان منهزم شد و در اقصاء ختا بقلاع متحصن PageV01P583 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0617.png) # ~~گشت1 . و در سنهآ ثمان وعشرین وستمایه ، سلطان جلال الدین خوارزمشاه را # ~~برانداختند و از آن قوم بکلی اثر نماند . # یس ازسلطان ، امیر جنتموررا بحکومت ایران فرستاد و او تا سنهآ ثلاث # ~~و ثلاثین وستمایه حاکم بود . بعد ازو نوسال بجای او نامزد گشت . اماکار ~~در دست # ~~گور گوز بود . نوسال چهار سال حکومت کرد و در سنهآ سبع وثلاثین وستمایه ms468 ~~بمرد # ~~کار بکلی بدست گور گوز افتاد . مدت هشت سال حکومت کرد و در سنهآ خمس و # ~~اربعین وستمایه کشته شد.2 امیر ارغون آقا بر جای او نامزد شد و ده سال ~~باستقلال # ~~حکومت کرد [و در سنهآ 3603 ، چون هولا گوخان بایران آمد، همچنان حکومت # ~~بنام ارغون آقا بود تا بزمان ابقای خان در گذشت . # او گتای قاآن در پنجم جمادی الاخر سنهآ تسع و ثلاثین وستمایه از افراط # ~~شراب خوردن در گذشت . [منجم در تاریخ وفات او گوید : ### | نقر # ~~در هخلط»4 خلط فزون کرد زهر سال ، فلان ### | روز و شب داد ز مستی خبر از بی خبران # ~~اندر ابطال مزاجش مددی کرد تمام ### | مشتری با دبران2 و مدد باده بران PageV01P584 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0618.png) # از تخم او قید و خان بن قاشی بن او کتای قاآن، در ولایات هیتال و کابل و # ~~بعضیهند، قرب پنجاه سالپادشاهی کرد و آن ولایت همچنان در تصرف اولاد ~~اوست . ### | توشی خان # ابن چنگز خان مهتر پسر او بود . بحکم پدر، ولایات خوارزم و دشت خزر # ~~و بلغار وسقسین و آلان و آس و روس و مکس و باشقرد و آن حدود بدو مفوض ~~بود و # ~~میان او و اکتای قا آن پیوسته غباری بود و او پیش از چنگز خان بشش ماه ~~در گذشت. # او گتای قا آن جای او بپسرش با توخان بن توشی داد و اومدتی حکم کرد # ~~و در سنهآ اربع وخمسین وستمایه1 در گذشت . منگوقا آن آن ملک به سرتاق ~~بن باتو # ~~داد و او دین نصاری اختیار کرد . پس از مدتی او نیز در گذشت . منکوقا ~~آن آن # ~~ولایت به یسرسرتاق داد 2 . چون او کودک بود ، دست مادرش برقجین را ~~درکار ملک # ~~مطلق گردانید . هم در آن نزدیکی آن پسر نیز در کذشت . برکای خان بن ~~توشی # ~~خان بر آن ملک مستولی شد و تا زمان ابقا خان پادشاه آنجا بود . بعد از ~~و نبیرهٔ‌ # ~~ماتو خان منگو ms469 تمور بن توتو قان بن باتو خان پادشاه آن ولایت گشت . تا ~~[عهد # ~~ارغون خان پادشاه]3 بود . بعد از و برادرش تودامنگو پادشاء شد . بعد از ~~اندک مدتی # ~~الغو وطغرل پسران منگو تمور و تولا بوقا وکنچک پسران بارتو بن توتو قان ~~بن باتو # ~~برو خروج کردند و بر آن مستولی شدند و پنج سال پادشاهی کردند . پس ~~توقتای # ~~خان بن منگو تمور بن توتوقان بن باتو، بیاری توقای که امیر لشکر الوس ~~بود، بریشان # ~~خروج کرد وپادشاهی بستد و تازمان سلطان محمد شاه بود . بعد ازو از بک ~~خان بن # ~~طغرلجه بن منگوتمور بن توتوقان بن با تو پادشاه آن مملکت گشت و در آن ~~ملک # ~~اسلام آشکارا کرد و اکنون در آنجا پادشاهست . PageV01P585 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0619.png) ### | جفتای خان # این چنگزخان، حکم پدر، پادشاهی ماوراء النهر و بعض خوارزم و بلاد # ~~ایغور بدو مفوض بود . میان او و او کتای قاآن مصادقت تمام بود و او یک ~~سال پیش # ~~از اوگتای قاآن در گذشت . قرا هولا گو بن مواتکان1 بن جغتای خان بحکم ~~وصیت # ~~چنگز خان بر جای او پادشاه شد و در عهد گیوگ خان معزول گشت و پادشاهی ~~به # ~~ییسو خان 2 بن جغتای خان تعلق گرفت و در عهد منگو قا آن ، پیسو خان ~~عزلت # ~~یافت و قرا هولا کو پادشاه شد . بعد ازو بنام پسرش مبار کشاه معین گشت ~~و مدبرکار # ~~مادرش بود 3 . پس اپشغان2 خان بن بوری3 بن مواتکان بن جغتای خان برو ~~خروج # ~~کرد و آن ملک از دست مبار کشاه بیرون برد و پادشاه شد . الغو خان بن ~~بایدربن # ~~جغتای خان برو خروج کرد و او را بکشت و پادشاه شد. بعد ازو بحکم قبلای ~~قاآن # ~~مبار کشاه بن قرا هولا کو باز پادشاه شد و براق بن ییسون دوا بن ~~مواتکان بن جغتای # ~~خان با او شریک گشت و بحسن تدبیر او را از پادشاهی دور کرد و بسلاح ~~داری خود ms470 # ~~آورد. بعد از براق، برادرش نیکپای2 پادشاهشد . پس از و، توقا تیمور بن ~~قداقچی ساچان7 # ~~بن بوری بن مواتکان بن جغتای خان پادشاه شد . پسازوی ، دوا پسر براق ~~پادشاه شد. # ~~بعدازو ، یسرش ایسن بوقا یادشاء شد. بعد ازو برادرش کبک پادشاه شد. پس ~~ازو ، # ~~ایلچیکتای بن طاشتمور پادشاهشد. [بعد ازو ترمه شیرین پسر دوا پادشاه و ~~مسلمان # ~~کشت و اکثر قومش به تبعیت او اسلام یافتند و بسبب او کار دین در آن ~~ملکقوت کرفتب8 PageV01P586 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0620.png) ### | نولی خان # این چنگزخان را با هر سه برایر مصادقت و موافقت بود و یدرش او را از # ~~دیگر برادران عزیز ترداشتی1 و [نوکر]2 خواندی . خواتین و خزاین ~~وقومکان3 # ~~و دیگر مخلفات خود بدو داد و او بعهد او کتای قاآن، درسنهآ ثمان و ~~عشرین وستمایه، # ~~در گذشت . بعد از مدتی پسران او پادشاه شدند و قا آن آن ملک و پادشاهان ~~ایران # ~~از نسل اواند . ### | گیوگ خان # ابن او گتای قا آن بن چنگز خان، بعد از پدرش، مادرش چهارسار حکومت # ~~کرد تا قوریلتای کردند و کیوک خان را پادشاهی دادند ، در ربیع ~~الاخرسنهآ ثلاث و # ~~اربعین وستمایه . گیوک خان همچون پدر بخشنده بود . یک سال پادشاهی کرد ~~و در # ~~گذشت . کار جهان متزلزل شد . شهزاد گان هر یک هوائی کردند و فتنه ~~انگیختند # ~~تا باتوخان بن توشی خان بن چنگزخان، که در آن وقت مهتر قبیله بود ، ~~قوریلتای # ~~کرد و باتفاق بیشترشهزاد گان و ارکان دولت ### | منحمه قاآن # ابن تولی خان بن چنگز خان را پادشاهی دادند ، بعد از عم زاده بچهار # ~~سال در ربیع الاول سنهآ ثمان و اربعین وستمایه . اولاد گیوگ خان و او ~~کتای قاآن و # ~~جمعی امرا و ارکان دولت را که بپادشاهی او راضی نبودند وقصد او داشتند ~~قهر کرد . # ~~چون ملک برو راست شد، برادران خود: قبلای، وهولا گورا بشرق و غرب ~~بجهانگیری PageV01P587 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0621.png) # ~~فرستاد و ایشان آن ملکها مسخر کردند . ایدی قوت پادشاه ms471 ولایت آیغور ~~بقصد # ~~مسلمانان اندیشه کرد که در بیش بالیق بوقت عقد نماز آدینه قتل عام کنند ~~و از مسلمانان # ~~اثرنماند. قوت اسلام در کار آمد. یکی ازیشان مسلمان شد و از این اندیشه ~~منگوقا آن # ~~را خبر کردتا بفرستاد و ایدی قوت را بکرفت وهم در وقت عقد نماز و در ~~بیش بالیق # ~~برسوائی بکشت و کار دین اسلام رونق کرفت . و در زمان او درسنهآ اثنی و ~~خمسین # ~~وستمایه در ارزنجان 1 زلزلهآ عظیم شد چنانکه آبادانیها خراب شد . # بعد ازین، منگوقا آن برادر زادهآ خود اریغ بوکا را در اردو قایم مقام کرد ~~و # ~~عزیمت استخلاص ولایات چین و ماچین کرد. ولایات بسیار مسخر گردانید . ~~اما بسبب # ~~عفونت هوا رنجور شد و در محرم سنه سبع و خمسین وستمایه در کذشت . نه ~~سال # ~~پادشاهی کرده بود و چهل و هشت سال عمر داشت . # برادرانش قبلای و اریغ بوکا در کار پادشاهی منازعت کردند و میان ایشان # ~~محاربات عظیم رفت . عاقبت صلح کردند و یادشاهی برقبلای قاآن قرار کرفت ~~. مدت # ~~سی و ینج سال پادشاهی کرد . میان او و قیدو خان نبیرهآ او کتای قاآن و ~~دیکر # ~~مخالفان محاربات رفت و آن ملک او را مسلم شد و او در سنهآ ثلاث و تسعین ~~و ستمایه # ~~در گذشت. هشتاد وسهسالعمرداشت و اورا دارالملکشهر خان بالیق بود ، ~~بملکختای # بعد ازو نبیرهاش تمور قا آن بن چبم دیم بن قبلای قاآن پادشاه شد . # ~~پس از و عم زاده اش، اننده بن منقلای بن قبلای پادشاه گشت و در آن ملک ~~اظهار مسلمانی # ~~کرد و اکثر مغول بسب او در اسلام آمدند . بعد از و خیشان بن ترمه پلا ~~بن چیم- # ~~کیم بن قبلای قا آن پادشاه شد. دین نصاری اختیار کرد . باز دین اسلام ~~بعهد او در # ~~آن ملک رواجی نداشت . بعد ازو برادرش بویانتو یادشاء شد . دین اسلام ~~ورزید. # ~~باز در آن ملک اسلام قوت کرفت . ### | هولاگو خان # ابن تولی ms472 خان بن چنگزخان، بفرمان برادرش منکوقا آن، بالتماس قاضی ~~PageV01P588 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0622.png) # ~~شمس الدین احمدما کی1 قزوینی، جهت دفع ملاحده، درسنهآ ثلاث و خمسین و ~~ستمایه # ~~بایران آمدو بجنگ ملاحده رفت و قلاع ایشان قلع کرد و خورشاه پادشاه ~~اسماعیلیان، # ~~در سلخ شوال سنه اربع وخمسین وستمایه ، از قلعهآ میمون دز بخدمت آمد. ~~هولا گو # ~~او را بحضرت منگوقاآن فرستاد و در راه فرمان رسید و او را بدوزخ ~~رسانیدند.2 # پس هولا کو خان عازم استخلاص بغداد شد . در ولایت کردستان (قتلی3 # ~~عظیم] کرد و اکثر امراء آن ولایت را بکشت و ببغداد رفت و بامستعصم ~~خلیفه بغدادی # ~~حرب کرد و بغداد را بگرفت و درو قتل عام کرد چنانکه هشتصد هزار آدمی ~~کشته شد. # خلیفه، در رابع صفر سنهٔ‌ ست وخمسین وستمایه، پیش هولا گو خان رفت . # ~~بعد از دو روز بدرجهٔ‌ شهادت رسید ، با چهار پسر . ملک خلیفه با تصرف ~~دیوان مغول # ~~آمد . درومال و نعمت بیقیاس یافتند . از جمله حوضی [ پنج کز در عمق ~~وعرض # ~~یراز طلا بود ، هر درستی6 بوزن سیصد مثقال . # بعد ازین، باستخلاص دیگر بلاد عربو خوزستان و دیار بکر مشغول شد # ~~و تمامت در حیطهآ تصرف دیوان آورد . پس بملک شام رفت و رام کرد . در ~~شهر دمشق # ~~خبر وفات منکوقا آن بدورسید. مراجعت نمود و امیر کیتبوقا نوین را بجهت ~~استخلاص # ~~مصر و شام بگذاشت . PageV01P589 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0623.png) # از مصر سلطان قدوز1 بجنگ او آمد. امیر کیتبوقا در آن جنگ کشته شد # ~~و سپاء مغول منهزم گشتند . بعد از این برکای خان لشکر بجنگ ایران ~~فرستاد . # ~~هولا کو خان سیاهی کران، در صحبت امیر شیرامون و ابقا وسماغر ، بجنگ ~~ایشان # ~~فرستاد و خود در عقب با لشکری بیقیاس روان گشت و جنگ کردند . لشکر ~~برکای # ~~بشکست و منهزم بدربند رفتند . هولا کو در عقب از دربند بگذشت . باز در ~~دشت # ~~قبچاق جنگ کردند و لشکر برکای منهزم کردند . امیر ایلکای درعقب ایشان ~~از آب ms473 # ~~ترک بگذشت و در قشلاق برکای بی رسمیها کردند . برکای بخود بجنگ ایشان ~~رفت و # ~~قتل بسیار کرد و ایرانیان منهزم عازم دربند شدند . آب ترک یخ بسته بود ~~. سواران # ~~بیکبار بر سریخ روان شدند . یخ بشکست و جمعی بآب فرورفتند و دیگران ~~بجستند # ~~و پیش هولا کو آمدند . هولا کو با دارالملک آمد و جاسوسی بفرستاد تا ~~ایشان را از # ~~هولا کو بدانچه قا آن بدو موافق است و او را مدد فرستاده بترسانید و ~~ترک جنگ # ~~کردند وهولا کو در تا سع عشر ربیع الاخر سنه ثلاثوستین وستمایه به ~~جغاتو مراغه # ~~در گذشت و بدریای شور ارونق وطسوج2 مدفون است . # نه سال حکومت کرده بدد و چهل وهشت سال عمر داشت . درعهد او عنوان # ~~فرمانها بنام قاآن بودی و دیوان بر در ارغون آقا . از آثار هولا کو زیج ~~خانی است # ~~که خواجه نصیر الدین باتفاق مؤیدالدین عروضی وفخرالدین مراغی3 و محیی ~~الدین # ~~اخلاطی و نجم الدین دبیران قزوینی ساخته است . PageV01P590 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0624.png) # ابن هولا کو خان بن تولی خان بن چنگز خان بعد از پدر بفرمان عمش # ~~قبلای قا آن پادشاهی بدو تعلق کرفث و نام او بر عنوان احکام ثبت کردند ~~و در رمضان # ~~سنهآ ثلاث وستین وستمایه بپادشاهی نشست. برکای خان شاهزاده نوقای را با ~~سیاهی # ~~گران بجنگ ایران فرستاد . ابقا خان برادر خود را یشمت با سیاء برابر ~~فرستاد # ~~ودر بیستم صفر اربع وستین جنگ کردند . برکائیان مقهور شدند . برکای خان ~~بانتقام، # ~~خود عازم ایران شد و تا کنار رودخانهآ کر برسید. چون مجال گذشتن نبوده ~~عزم تفلیس # ~~کرد تا از سر جسر بگذرد . درراه اجل مجال نداد و بقولنج در گذشت . ~~سپاهش منهزم # ~~شدند ، جمعی دستگیر آمدند و ایشان را بغلامی بهر کس داد . # در سنهآ ست وستین وستمایه ، مسعود بک بن محمود یلواج از الوس جغتای # ~~بجاسوسی برسبیل رسالت، بایران آمد و ببالای تمامت امرا نشست . چون ~~مراجعت # ~~کرد ، بخدمت ابقا خان ms474 عرضه داشتند که او پیغام ازپیش تگودار بن جغتای ~~آورده # ~~بود تا باتفاق بجنگ تو آیند . ابقا خان ایلچیان در عقب مسعود بک ~~بفرستاد . اما # ~~او را در نیافتند . بدین سبب امیر شیرامون را بجنگ شهزاده تگودار ~~جغتائی فرستاد. # ~~بگرجستان2 ، درشوالسنهآ سبع وستین، جنگ کردند و تگودار اسیر شد و از ~~طرف # ~~ماوراء النهر شهزاد گان جغتائی بمخالفت ابقا خان متفق شدند و شهزاده ~~براق بجنگ # ~~ابران آمد. ابقاخان با سیاه برابر رفت. در ذی الحجهآ سنه ثمان و ستمایه ~~جنگ سخت # ~~کردند . ابقا خان مظفر شد و مرغاول که امیر لشکر براق بود کشته گشت و ~~براق # ~~منهزم شد . # در اواخر ربیع الاخر سنهآ سبعین وستمایه ، غزان خان که خلاصهآ پادشاهان # ~~دودمان بود و زبدهآ شهریاران این خاندان متولد شد . در سنهآ احدی و ~~سبعین در بخارا PageV01P591 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0625.png) # ~~خروج تارابی بود1 . خلقی بسیار جمع شدند وفتنهآ او بالا گرفت . حکام ~~بحسن تدبیر # ~~آتش آن فتنه بآب خرد منقطع کردند و او را بر انداختند. # درعشرین ذی الحجهآ سنهآ ثلاث وسبعین وستمایه ، امیر ارغون که مدت سی # ~~سال بود تا پادشاهی و امارت ایران کرده بود ، در شهر طوس نماند . ~~درستهآ اربع وسبعین # ~~وستمایه جمعی از ملاحده با پسر خورشاه متفق شدند واو را نو دولتا نام ~~نهادند و # ~~بر قلعهآ الموت مستولی شدند وفتنهٔ‌ ایشان بالا کرفت . ابقا خان لشکر ~~فرستاد تا # ~~قلعهآ الموت بکلی خراب کردند و آن ملاحده را مقهور کردانیدند. هم درین ~~سال در # ~~اخلاط و ارجیش زلزلهآ عظیم بود، چنانکه اکثر عمارات خراب شد . # درستهآ خمس وسبعین ، بندقدار پادشاه مصر وشام بروم رفت و در ابلستان # ~~با امراء توقو و تودون بهادر که حاکم آنجا بودند جنگ کرد و ایشان را ~~بکشت و # ~~لشکر مغول را منهزم گردانید . ابقاخان این حرکت از فعل معین الدین ~~پروانه # ~~حاکم روم میدید3 . بدین سبب او را در آلاتاق در سنهٔ‌ ست و سبعین بکشت ~~و # ~~لشکر بجنگ ms475 بندقدار فرستاد . بعد از محاربه منهزم شدند و بایران آمدند . ~~در سنهآ # ~~تمان وسبعین و ستمایه، لشکر نکودری بر فارس تاختن کردند و خرابی بسیار ~~رفت # ~~هم درین سال ، از دشت خزر لشکری عظیم بایران آمد . شهزاده منگوتمور ~~بفرمان # ~~ابقاخان بجنگ ایشان رفت و ایشان را مقهور گردانید و درسنهآ ثمانین و ~~ستمایه شهزاده # ~~منگوتمور بفرمان ابقاخان بجنگ شام رفت. در حدود حمص جنگ کردنده در ماه ~~PageV01P592 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0626.png) # ~~رجب . ظفر شامیان را بود . شهزاده منگوتمور بالشکر شکسته ببغداد آمد. ~~ابقا - # ~~خان ببغداد بود. خواست که بانتقام1 رود، موسم نبود . عزیمت همدان کرد . ~~درهمدان # ~~درمیان طویی، که وزیرش خواجه شمس الدین محمد بن خواجه بهاء الدین صاحب # ~~دیوان کرده بود، در گذشت، در تاسع ذی الحجهآ سنهآ ثمانین وستمایه.2 ~~هفده سال و # ~~سه ماه پادشاهی کرده بود. # وزیرش وزیر پدرش بود خواجه شمس الدین صاحب دیوان و او درکار ملک # ~~مساعی جمیله مبذول فرمود وبحسن تدبیر املاک و اسباب بی قیاس بروجمع کشت ~~: # ~~چنانکه هرروز حاصل املا کش یک تومان بود . در آخر عهد، ابقاخان ~~مجدالملک # ~~یزدی را بروی اوبر کشید و بروی مشرف3 گردانید چنانکه خواجه شمس الدین # ~~صاحب دیوان ازو بتنگ آمد وبدین سبب جمعی خواجه شمس الدین را بقصد ابقا- # ~~خان منسوب کردند. شهزاده منگوتمور که ارشد آن تخمه بود، در آن نزدیکی، ~~در # ~~سادس محرم سنهآ احدی و ثمانین وستمایه در گذشت . ### | احمد خان # ابن هولا کو خان بن تولی خان بن چنگزخان بعداز برادر 22 هوس یادشاهی # ~~کرد. اما از ارغون بن ابقاخان متوهم بود. مکر کرد و ارغون را بیهانهآ ~~عزا باردوحاضر # ~~گردانید و در کارپادشاهی سخن گفتند . ارغون از مرگ منگوتمور واقف نبود ~~. رجوع # ~~بحضور او کرد. احمد عهدهآ او باخود گرفت. ارغون بناچار رضا داد و احمد ~~در ربیع- # ~~الاور سنهآ احدی وثمانین وستمایه در آلاتاق بسلطنت نشست . وزارت برقرار ~~بخواجه # ~~شمس الدین صاحب دیوان داد و اوقصد مجدالملک یزدی کرد . بفرمان احمد خان ms476 ~~در # ~~عشرین جمادی الاول سنهآ احدی وثمانین [بصحرای نوشهرا4 او را شهید ~~کردند. 5 PageV01P593 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0627.png) # ~~بعد ازمدتی ارغون خان بر احمد عاصی شد وجمعی از شهزاد گان و امرا ~~درمخالفت # ~~احمد، باارغون متفق شدند . احمد بدین بهانه برادر خود قنقرتای را با ~~چند امیر # ~~بکشت، درسنهآ اثنی و ثمانین و ستمایه و امیر الیناقرا ، که داماد او ~~بود، با شهزاد گان قتب # ~~ویسار(؟)1 بجنگ ارغون فرستاد. درصفرسنهآ ثلاث وثمانین، بردر قزوین جنگ ~~کردند . # ~~ارغون مظفر شد . هم از آنجا باز گشت وبخراسان رفت . احمد لشکر بیار است ~~و # ~~درطلب او روان شد . لشکر احمد در دامغان غارت وقتل عام کردند . ارغون ~~از خوف # ~~احمد پناه بقلعهآ کلات برد. اکث امرای ارغون بمطاوعت احمد در آمدند . ~~الیناق را # ~~بفرستاد تا اورا بدلخوشی پیش احمد برد . الیناق در خفیه با احمد در ~~کشتن ارغون مبالغه # ~~نمود. احمدمسموع نداشت و ارغونرا محبوس کرد و به الیناق سیرد. بعضی ~~شهزاد گان # ~~و امیران و وزیر بااحمد خان خلوت کردند و در قصد ارغون و جمعی از ~~شاهزاد گان و # ~~وامیران که هواخواه ارغون بودند مبالغه کردند و سخن [برهلاک کردن ~~ایشان2 # ~~قطع شد. احمد در آن تأخیر نمود وعزیمت اردوی تودای خاتون کرد3 تا غالب ~~مغلوب # ~~و مغلوب غالب شد. در غیبت احمدخان، امیر بوقا چینکسانک و جمعی از ~~هواخواهان ارغون # ~~از آن اندیشه واقف شدند و با ارغون متفق شدند و او را از حبس بیرون ~~آوردند و برسر # ~~الیناق واحمدیان شبیخون بردند وایشان را بقتل آوردند . احمد بدین سبب ~~منهزم PageV01P594 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0628.png) # ~~گشت و از خراسان بگریخت و بردر قزوین با امیر بولاتیمور که از امرای ~~ارغون بود # ~~رسید و اورا با پسران بکشت و تاحدود سراو1 هیچ جا آرام نگرفت و آنجا ~~جمعی از # ~~لشکریان اورا بشناختند و بگرفتند وپیش ارغون آوردند. ارغون اورا بدست ~~وارثان # ~~قنقرتای داد تا بقصاص بکشتند . # مدت پادشاهی او دو سال ودوماه بود در زمان ms477 او، در ذی الحجهآ سنهآ احدی # ~~و ثمانین، خواچه علاءالدین عطاملک ، که برجای خلیفه حا کم عرب بود و ~~برادرخواجه # ~~شمس الدین صاحب دیوان، در گذشت. [اندر تاریخ وفات او گفتهاند: # علاء دولت ودین پادشاه ملت وملک ### | عطا ملک که نبودش همال در دوران # گذشت او و دریغا و صدهزار دریغ ### | وزیر مشرق و مغرب ، خدیو هر دوجهان # بسال ششصد و هشتاد و یک ، شب شنبه ### | چهارم از مه ذی الحجه، صبح در اران2 ### | ارغون خان # ابن ابقاخان بن هولا کوخان بن تولی خان بن چنگزخان بعد از عم بپادشاهی # ~~نشستو امارت و وزارت به امیر بوقا چینکسانک مفوض کرد و دست او در ملک ~~مطلق # ~~گردانید چنانکه برپادشاه نامی بیش نبود و مرحوم خواجه فخرالدین مستوفی ~~قزوینی # ~~بنیابت او بکار وزارت قیام نمود و ارغون خان خواجه شمس الدین صاحب ~~دیوان را # ~~که بیست و نه سال وزارت پدر وعمش وجدش کرده بود، بتهمت آنکه ابقا خان ~~را # ~~زهرداده9 دررابع شعبان سنهآ ثلاث وثمانین وستمایه [بظاهر اهر3 شهید ~~کرد. زمانه # ~~کین مجدالملک یزدی از و باز خواست. درین معنی [بیتی چند2 گفتهاند : ~~PageV01P595 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0629.png) # ~~چسو مجد الملک از تقدیر ایزد ### | شهادت یافت در صحرای نوشهر # ~~بقصد صاحب دیوان محمد ### | که دستور ممالک بود در دهر # ~~پس از دو سال و دو ماه و دو هفته ### | چشید او هم ز دوران شربت قهر # ~~تو در دنیا مشو بد را معامل ### | که دارد در ترازو نوش با زهر # ~~و در تاریخ وفات [صاحب دیوان] سعید1خواجه شمس الدین محمد گفته اند2 # ~~نظام عرصهآ آفاق [و3 صاحب دیوان ### | محمد بن جوینی [در یگانه5آ دهر # ~~بسال ششصد و هشتاد و سه ز شعیان چار ### | بوقت عصر دو شنبه برود خانه اهر # ~~ز دست [تسلیم، نزروی اختیار ، بجبر ### | ز جام تیغ لبالب چشید شربت قهر # ~~قلندر باوردی در حق شمس الدین7 صاحبدیوان کفته: ### | **ر # ~~رسید از حق [بتشریف شهادت]8 ### | وزیری کو سر از گردون بر ms478 افراشت PageV01P596 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0630.png) # ~~محمد صاحب دیوان که سی سال ### | جهان را از بسی آفت نکهداشت # ~~ز هجرت ششصد و هشتاد و سه بود ### | دو شنبه چارم شعبان گه چاشت # ~~فلک بین کانچنان نفسی بیازرد ### | جهان بین کانچنان شخصی بنگذاشت # خواجه1 هارون، پسرخواجه شمس الدین، نایب امیر ارق، امیر اولکای بغداد، # ~~بود و خواجه سعد الدین مستوفی قزوینی حاکم آنجا بود . خواجه هارون قصد ~~او # ~~کرد تا امیر ارق او را بکشت . خواجه فخرالدین مستوفی این حال بحضرت ~~عرضه # ~~داشت و قصاص برادر طلبید. بحکم یرلیغ خواجه هارون را ، در جمادی ~~الاخرسنهآ # ~~خمسوثمانین ، بکشتند2 . خواجه فخرالدین مستوفی بحکم یرلیغ بحکومت روم # ~~رفت و در آنجا داد جود و دانش داد3 . وزارت ایران بر ملک جلال الدین ~~سمنانی # ~~مقرر شد . # بوقا چینکسانک،از غرور دولت ، دل با ارغون بد کرد و بشهزاده جشکب بن # ~~جوماغربن هولا کوخان وسیلت جست. # شهزاده جشکب از بیم خود این خبر به ارغون خان رسانید. ارغون در ذی - # ~~الحجهآ سنهآ سبع وثمانین بوقا چینکسانک را بکشت و اقوام او را برانداخت ~~. پس # ~~شهزاده جشکب و دیگر امرا را کار بساخت و ملک جمال الدین سمنایی را از ~~وزارت PageV01P597 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0631.png) # ~~معزول کرد . یس ازمدتی پولاد قیا1 در حق او تربیتی پیش ارغون خان می ~~کرد. # ~~ارغون [را او2 بایادآمد . درخامس عشر رجب سنهآ ثمان و ثمانین، او را ~~بکشت # ~~بسیاه کوه. # بعد ازو وزارت به سعدالدولة [ بن صفی الدولة بن هبة الله بن مهذب الدولهآ # ~~ابهری3 جهود مفوض فرمود و او ضبطی تمام پدید کرد و دست متغلبان از ~~اموال کوتاه # ~~گردانیدو اخراجات مقرریرا ایلغامیشی کرد. جمعی بدین سبب با او بدشدند. ~~از دشت # ~~خزر، ازپیش امیر توقتای، امیر بولتای با سپاهی کران بجنگ ایران آمد ~~.ارغون- # ~~خان طغاجار و جمعی امرا را بجنگ ایشان فرستاد و امیر چوپان را از عقب ~~ایشان بفرستاد # ~~و در ربیع الاخرسنه ثمان وثمانین جنگ کردند. امیر چویان آنجا مردیها ~~نمود و آن ms479 لشکر # ~~منهزم شدند و این اول جنگ امیرچوپان بود. # سعد الدوله چون خواجه فخرالدین مستوفی را مستحق وزارت میدید و اورا # ~~معارض خود میدانست با اوبد بود و تقبیح صورت احوال او می کرد . هرچند ~~میان # ~~ایشان در سابق4 مادهآ خصومت نبود، اما خبث نفس و حقد جهودی وحب جاء [ ~~باعث # ~~این معنی کشت5 خواجه فخرالدین از نیکونهادی این معنی در خاطرنمی ~~گردانید . # ~~از روم بعزم تهنیت وزارت سعدالدوله روان شد وباردو آمد . چون بحضرت ~~ارغون # ~~رسید ، ارغون اورا سیور غامیشی فرمود . سعدالدوله برنجید وقاصد جان او ~~شد . # روزی ارغون از سعد الدوله حساب جمع وخرج ممالک خواست. سعدالدوله ~~PageV01P598 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0632.png) # ~~گفت بمدتی دراز تمام شود . خواجه فخرالدین مستوفی تاریخی با خود داشت ~~مشتمل # ~~بر آنکه اصل مال ممالک چند وخرج مقرر ولایات چند و اخراجات اردو چند و ~~وجوه # ~~خزانه چیست . بر ارغون عرض کرد. سعدالدوله ازین حر کت عظیم برنجید1 و ~~در # ~~قصد او ناشکیب شد . فرصت جست و بمستی از ارغون اجازت قتل او گرفت و ~~اورا در # ~~شب غرهآ رمضان سنهآ تسع وثمانین وستمایه [ در حدود وان]2 بدرجهآ شهادت ~~رسانید. # هم در آن چند کاه ارغون رنجورشد و رنجوری دراز کشید . امراء طغاجار و # ~~قونچقبال و طوغان قهستانی و جمعی دیگر چون از حیات ارغون خان مأیوس ~~شدند # ~~جشنی ساختند و امرا جوشی واردوقیا وسلطان ایداجی و سعدالدوله وزیر را ~~درصفر # ~~سنهآ تسعین و ستمایه بکشتند3. فتنه ای عظیم بادید آمد. ارغون خان هم در ~~آن نزدیکی # ~~در ربیع الاول سنهٔ‌ تسعین وستمایه در گذشت4 بکوه سجاس مدفون شد . هفت ~~سال # ~~پادشاهی کرده بود. از ارکان دولت، درعهد او خواجه وجیه الدین زنکی بن ~~خواجه # ~~عزالدین طاهر جوینی بحکم فرمان ارغون خان کشته شد . [ در تاریخ وفات او # ~~گفتهاند : ### | شعر # وجیه دولت و دین آن فرشته خوی که بود ### | باصل طاهر ودر فضل و معرفت بکمال PageV01P599 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0633.png) # ~~بسال ششصد و هشتاد و پنج از هجرت ms480 ### | کذشته از مه ذی القعده بیست وقت زوال # ~~شهید کشت بروز سه شنبه در اران1 ### | ز کشت چرخ خسیس و زمانهآ محتال # ~~هلاک اوز ره عقل واعتقاد بس است ### | هر آن کسی را کو غره شد بجاه و بمال # ~~روان پاکش بر اهل خلد سرور باد 2 ### | که بود سرور اهل جهان باستقلال ### | حمیخاتو خان # ابن ابقاخان هولا کوخان بن تولی خان بن چنگزخان بعداز برادریادشاه # ~~شد و کارملک بامیرسنکتور نوین بن الکای مفوض کرد و [باز4 با روم رفت . ~~بعد از # ~~یک سال مراجعت کرد و وزارت بصاحب سعید خواجه صدرالدین احمد خالدی داد ، # ~~در ذی الحجهآ سنهآ اثنی و تسعین. پادشاه و وزیر کریم جهان وجهان کرم ~~بودندو روز دولت # ~~ایشان ناسخ زمان حاتمی بود. کخاتوخان درعشرت و مباشرت افراط کردی و ~~ذکور # ~~و اناث وحلال وحرام فرق نکردی. در وقت وفات ارغون خان، اتابک افراسیاب ~~فضلوئی # ~~در لرستان خروج کرد و اصفهان در تصرف آورد. گیخاتوخان لشکر فرستاد و ~~ایشان را # ~~قهر کرد افراسیاب تا زمان غزان خان درحیات بود. غزان خان اورا بکشت و ~~لرستان # ~~به برادرش اتا بک احمد داد وتا کنون درتصرف اولاد اوست . # گیخاتوخان طوغان قهستانی را درسنهآ احدی و تسعین بقصاص امراء که در # ~~وقت رنجوری ارغون خان کشته بودند ، بکشت. PageV01P600 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0634.png) # چون پادشاه و وزیر درکار کرم مبالغت مینمودند ، محصول ملک ببذل ایشان # ~~وفا نمی کرد . در سنهآ ثلاث و تسعین خواستند که در ایران بر شیوهآ خطا ~~چاو1 روان # ~~کنند . چون تدبیر خطا بود میسرنشد و فتنهآ عظیم بادید آمد . # در اثنای این حال بایدو خان بن طرغای بن هولا کوخان خروج کرد . امرا # ~~و ارکان دولت کیخاتوخان [جهت افراط مباشرت با او بدبودند]2. طرف بایدو ~~گرفتند. # ~~بایدو قوت گرفت. در بغداد محمد سگورجی را که امیر اولکای بود بکشت و ~~جمال- # ~~الدین دستکردانی ، جهت ترتیب لشکر او در بغداد ، اهل ثروت را بمطالبات # ~~گران و مصادرات بی کران مؤاخذ ms481 گردانید و عازم آذربیجان شدند. گیخاتوخان # ~~لشکر را درصحبت امیر طغاجار ودیگرامرا بجنگ بایدوفرستاد . امرا با طرف ~~بایدو # ~~رفتند [ الاامیر آق بوقا وبیتاق که3] جنگ کردند و بعد از محاربه منهزم ~~شدند و با # ~~پیش گیخاتوخان رفتند . گخاتوخان خواست که خواجه صدرالدین احمد خالدی را # ~~بکین طغاجار بکشد ؛ دردست نیفتاد . کپخاتو ناچار بگریخت [ که بروم ~~رود4. اورا # ~~بکرفتند و بقرمان باید و در صفرسنهآ اربع و تسعین وستمایه بکشتند . مدت ~~پادشاهی او # ~~سه سال وهفت ماه 5 بود . PageV01P601 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0635.png) ### | ایدو خان # ابن طرغای بن هولا کوخان بن تولی خان بن چنگزخان بعد از عم زاده پادشاه # ~~شد1 و وزارت بخواجه جمال الدین دستگردانی داد . غزان خان [متابعت او ~~نکرد2 ] و # ~~بسعی امیر نوروز وخواجه صدرالدین احمدخالدی، امیران بایدو ، طغاجار ~~وچوپان و # ~~دیگران با غزان خان 3 متفق شدند. میان غزان خان و باید و محاربهآ سخت ~~برفت. بر آن # ~~قرار دادند که ولایت عراق عرب و دیار بکر و آذربیجان و ارمن و گرجستان ~~و روم بایدو # ~~خان را باشد وعراق عجم وفارس وخراسان و شبانکاره وخوزستان ولرستان و ~~این حدودغزان # ~~خان را بود . عهد وپیمان کردند . بایدو ازعهد بر گشت و خواست که قصد ~~غزان کند. # ~~غزان خان دریافت و باخراسان رفت و درسنهآ اربع و تسعین و ستمایه بسعی ~~امیر نوروزمسلمان # ~~شد و اکثر مغول اسلام یافتندولشکر ترتیب کرد و در صحبت امیر نوروز بجنگ ~~بایدوخان # ~~فرستاد . بایدوخان امیرطغاجار وجمعی را با لشکرتمام برابرفرستاد . ~~طغاجار باطرف # ~~غزان خان رفت . چون خبربه بایدو رسید، ناچار بگریخت . غزان خان درعقب ~~در # ~~رسید. بایدو آهنگ نخجوان داشت . در راه اورا بگرفتند . در آخر ذی ~~القعدهآ سنهآ اربع # ~~وتسعین وستمایه در تبریز بکشتند . زمان پادشاهی او (هشت ماه 4. در زمان ~~او امیر # ~~سنکتور گذشت و برادرش آق بوقا کشته شد. سلطان اسلام: ### | غزان خان # ابن ارغون خان بن ابقاخان بن هولا کوخان بن تولی بن چنگزخان بعد از # ~~عم زادهآ پدر، ms482 در سلخ ذی الحجهآ سنهآ اربع و تسعین و ستمایه، بپادشاهی ~~نشست و امیر نوروز # ~~را نایب خود گردانید و بنیاد ملک بروبود . پادشاه ونایب 5 در تقویت دین ~~اسلام کوشیدند # ~~و بتخانها و کلیساهاخراب کردند و بفردولت ایشان تمامت[ مغول 6 درایران ~~باسلام در PageV01P602 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0636.png) # ~~آمدند و آفتاب دین محمدی تا بان گشت و ظلمت کفر وضلالت پنهان شد. 1 # بعد ازقرارکارها ، امیرطغاجار را بروم فرستاد و امیر نوروز را بخراسان و ~~برهر # ~~دوایمن نبود . شهزاد گان سوکای 2 و ارسلان خان 3 یاغی شدند. امیر نوروز ~~درولایت # ~~دی باسو کای جنگ کرد و اورا مقهور گردانید و امیر چویان بجنگ ارسلان ~~رفت. در بیلقان # ~~در جمادی الاخرسنهٔ‌ خمس وتسعین وستمایه جنگ کردند . ارسلان کشته شد . ~~غزان # ~~خان فتنهآ سوکای و ارسلان از حیلهآ طغاجارمی دانست . بعداز فراغ از ~~کارایشان خرمنجی # ~~را بروم فرستاد وفرمان بامیران دیگر نوشت تاطغاجار را بیاسا رسانیدند . ~~تایجو4 و # ~~جمعی امیران در روم راه امارت یافتند و بعد از مدتی مخالفت نمودند و ~~بعصیان انجامید. # ~~غزان خان امیر قتلع شاه را با سپاه در سنهآ ست و تسعین بفرستاد تا ~~ایشان را مطیع و # ~~منقاد گردانید . # وهم درین سال وزارت بخواجه جمال الدین دستگردانی داد و بعد ازدوماه # ~~بکشت و وزارت بخواجه احمد خالدی داد. چون از بی ضبطی و بی نسقی ~~کارسلطنت و وزارت # ~~تغلب وتسلط ایلچیان در کرفتن اولاغ 5 و زیادتی کردن باقصی الغایه رسیده ~~بود و کار # ~~بمرتبه ای انجامیده که تجار و آینده و رونده ازنا ایمنی راهها از تردد ~~بازمانده، خواجه # ~~صدرالدین ترتیب یامات بنچیک6 کرد تا راهها از خوف اولاغ ایمن کردد و # ~~ایلچیان بخلاف 7 یام، ازجای دیگر، اولاغ وعلوفه نتوانند خواست وچون ~~اکثر بلاد PageV01P603 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0637.png) # ~~عراق عجم بواسطهآ مقرری قوبچور1 خراب شده بود و مردم جلای وطن گرده # ~~بمرتبهای که درقزوین نماز جماعت جمعه حاصل نمیشد ، خواجه صدرالدین2 ~~قوبچور # ~~ازشهرها برداشت وتمغا مقرر ms483 کرد . ازین تدبیر مال مضاعف حاصل میشد ومردم ~~در # ~~آسایش و راهها ایمن شد . # غزان خان بسخن خواچه صدرالدین احمد خالدی برامیونوروز متوهم کشت # ~~که او با سلطان مصر متفق است و قصد ایران دارند و تزویری برهم بست ~~چنانکه غزان # ~~خان را باورشد. برادران نوروز: حاجی ولکزی و فرزندان ایشان را تمامت ~~درقبض آورد # ~~و درراه بغدادبکشت3 . امیر قتلغ شاهرا با لشکری کران بجنگ امیر نوروز ~~فرستاد واو # ~~را درهری درذی الحجهآ سنهآ ست و تسعین و ستمایه بعداز محاربات ، ~~بمددملک فخر الدین # ~~کرت، بگرفتند و بکشتند و خواجه صدر الدین احمد خالدی در وزارت متمکن ~~شد. اما # ~~او را نیزپیش غزان خان بغمز تزویر کردند. غزان خان از تزویرش بترسید و ~~در حادی # ~~عشرین رجبسنهآ سبع و تسعین اورا بدرجهآ شهادت رسانید و وزارت بمخدوم ~~سعیدشهید # ~~صاحب صاحب قران ، خلاصهآ نوع انسان، جامع فنون الفضایل، کاشف رموز ~~المسائل # ~~الی آخرمایلیق بالقابه وهی تباهی به] 4 خواجه رشد الحق و الدین طیب ~~الله ثراء و # ~~خواجه سعید شهید ، وزیر نیکونام ، خواجه گردون غلام، خواجه سعدالدین ~~محمد # ~~ساوجی طاب مثواه حواله رفت. اوامر ونواهی کار وزارت باشارت مخدوم سعید ~~خواجه # ~~رشیدالدین منوط بود ؛ اما نشان وزارت وآل [تمغا 2) بصاحب سعید خواجه # ~~سعدالدین منسوب والحق وزارت از ایشان قدر وتمکین یافت . بسبب مساعی ~~ایشان در # ~~جمیع امورضبط ونسقی پیدا گشت. شهبازعدل و رأفت بالو پر بگسترد و بومشوم ~~جور # ~~وظلم معدوم کشت . ملک ایران محسود ریاض خلدوجنان شد . PageV01P604 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0638.png) # امرا: بالتو وسولامیش وکرای واقبال، بروم درسنه ثمان وتسعین وستمایه ، # ~~مخالف غزان خان شدند . امرا: امیر چوپان وسوتای بحکم فرمان برفتند و ~~ایشان راقهر # ~~کردند . مولانار کن الدین صاین قاضی سمنانی و سید قطب الدین شیرازی و ~~خواجه # ~~معین الدین غانجی که قاضی القضاة والغ بیتکچی بود ومستوفی ممالک بودند ~~مخالفت وزرا # ~~کردند و خواستند که درکار مملکت خلل افتد . غزان خان ایشان را در سنه ~~سبعمایه # ~~بیاسا رسانید . خواجه نظام ms484 الدین یحیی بن خواجه و جیه الدین زنگی بدین ~~هوس مخالف # ~~وزرا شد. اورا نیز درمحرم سنه اثنی و سبعمایه بکشت. # غزان خان سه نوبت لشکر بمصر روان کرد . نوبت اول بخود رفت . در ثالث # ~~عشرین ربیع الاول سنه تسع و تسعین بحدود دمشق جنک کردید 1 . ایرانیان ~~مظفرشدند. # ~~نوبت دوم امرا را با لشکرفرستاد . تاحدود دمشق برفتند . ازلشکرمصر کسی ~~نیامد و # ~~زیادت جنگی اتفاق نیفتاد 2 . نوبت سیوم همچنین امیران لشکر بردند 3 . ~~سلطان # ~~ناصر لشکر بجنگ ایشان آورد. درثانی جمادی الاخرسنه اثنی وسبعمایه ، ~~بحدود دمشق # ~~جنگ کردند . ایرانیان مقهور گشتند . امیر چوپان بسیارجهد نمود تا آن ~~لشکررا در # ~~وقت کریز از آسیب دشمن نکاه داشت و شکسته و بی تاروپود باپیش غزان خان ~~آمدند # ~~ازین اندوه رنج بر وجود غزان خان مستولی شد و مجال انتقام نداد . # دراثنای این حال آلاقرنک بن کیخاتوخان باجمعی متفق شد و قصد غزان خان # ~~داشتند . غزان خان در یافت. شهزاده آلافرنک را بخراسان پیش برادرخود ~~فرستاد و آن # ~~جماعت را بعضی [بدارو 4و بعضی بظاهر بکشت وغزان خان را مرض قوت کرفت و ~~در PageV01P605 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0639.png) # ~~عاشر شوال سنه ثلاث وسبعمایه بحدود قزوین در گذشت 5 # هشت سال و نه ماه پادشاهی کرده بود . سی سال عمرداشت. شخص اورا به تبریز # ~~بردند و در گنبدی که جهت خوابگاه1 ساخته بود دفن کردند. در تخمه ~~پادشاهان مغول، # ~~پیش از وهیچ پادشاه را گور آشکارا نبود . درعهد او تاریخ خانی را که # اکنون [در دیوان1 %~% # ~~حساب بدان می کنند، درثانی عشررجب درسنه احدی وسبعمایه وضع کردند . # الجایتو سلطان # خدابنده محمد بن ارغون خان بن ابقاخان بن هولا کوخان بن تولی خان # ~~بن چنگزخان چون در خراسان خبروفات برادر بشنید، عم زادهاش الافرنک و ~~امیر # ~~هورقداق را که بزر کترین امرای خراسان بود، بسبب آنکه در دل مخالف او ~~بودند،] نا بیوسان # ~~برسرتاختن آورد]3 و ایشان راقهر کرد و بدار الملک تبریز آمد و در ms485 خامس ~~عشرذی الحجه # ~~سنه ثلاث وسبعمایه برتخت نشست . بیست وسه ساله بود4. ولادتش درثانی عشر # ~~ذی الحجه سنه ثمانین وستمایه بود. کامرانترین پادشاهان این دودمان بود ~~و زمان او # ~~جوانی دولت این خاندان و مانند او پادشاهی ازین تخمه5 برنخاست و ازعدل ~~وداد او # ~~آئین جور وظلم معدوم شد وجهان چون نوعروسی آراسته و پیراسته گشت . [در ~~بیداد # ~~بمسمارعدل و انصاف بستهشد و اعلام اسلام در مشارق و مغارب جهان افراشته ~~کشت # ~~آئینه کارجهان را از زنگ کژی بصیقل راستی پاک کرد وهر کجا سرافرازی و ~~کردن- # ~~کشی دید که از کژ روی بخلاف راستی قدمی مینهاد و نشان یافت ، دست بردی ~~نمود # ~~که تمامت از پای در آمدند و همچون برادر خود ،7 در تقویت دین اسلام ~~کوشید و # ~~آئین ادیان دیگر منسوخ کردانید و جزیه بر[ ترسا و جهود8 معین فرمود و ~~ایشان را PageV01P606 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0640.png) # ~~بعلامت غیار از اهل اسلام ممتاز کرد. لاجرم حق تعالی بمکافات اورا از ~~جمیع یادشاهان # ~~این دودمان ممتاز گردانید و دولت و سلطنت بتخمه او رسانید و درشب ~~چهارشنبه هشتم # ~~ذی القعدهآ سنه اربع وسبعمایه شاهزادهآ جهان، وارث ملک ودولت چنگزخان، ~~علاعالدتیا # ~~والدین ابوسعید بهادرخان خلدالله ملکهرا بدو ارزانی داشت وجهان بمقدم ~~شریف او # ~~مشرف کرد و درسنه خمس وسبعمایه، سیدتاج الدین کورسرخی که در اول نایب ~~امیر # ~~هورقداق بود وبنیابت امیرسونج اتابک الجایتو سلطان رسیده با وزرا ~~مخالفت کرد . # ~~درعشرین شوال بحکم یرلیغ او را بکشتند . # هم درین سال، شهزاد کان اولوس جغتای و امرای مصر و شام جمعی ایل شدند # ~~و درذی الحجه سنه ست و سبعمایه، سلطان عزیمت جنگ گیلان کرد و مسخر ~~گردانید و # ~~خطبه و سکه آنجا بنام مبار کش مشرف شد و امرای کیلانات را 1 بجان امان ~~داد و خراج # ~~ابریشم برایشان مقرر کرد. اما امیر قتلغ شاه که امیر الوس بود[ باچند ~~امیر دیگر # ~~در آن جنگ کشته شد . بعداز این امیر یساول را بامارت ms486 خراسان فرستاد . # چون الجایتوسلطان بعمارت مایل بود ، ارکان دولت در آن سعی نمودند و باندک # ~~زمان، شهری چون سلطانیه ، بعراق عجم که نسخه3 فردوس اعلی است بساختند ، # ~~ودر کردستان دریای کوه بیستون، سلطان آباد چمچمال بنا فرمود و درموغان ~~، در کنار # ~~دریا، شهر الجایتو سلطان5 آباد بر آوردند . # درجمادی الاول سنهآ ثمان وسبعمایه ، ایلدورمش خاتون زن الجایتو سلطان # ~~در گذشت . هم درین سال شمس الدین آق سنقر صاحب حماه 6 وجمال الدین افرم ~~PageV01P607 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0641.png) # ~~صاحب حلب و بعضی امرای شام بمتابعت در آمدند و الجایتو سلطان ایشان را ~~نوازش # ~~فرمود و هر یک را در ایران حکومت شهری داد و اخراجات فراوان جهت ایشان # ~~تعیین فرمود . # درسنهآ عشر، میان وزیران : مخدوم سعید خواجه رشیدالدین و خواجه # ~~سعدالدین طاب مثوا هما مخالفت شد . دوستان خواجه رشیدالدین درحضرت ~~سلطان # ~~تقبیح صورت احوال خواجه سعدالدین می کردند وحرکات او که مخالف طبع ~~سلطان # ~~صادر می شد بانظر می دادند و سلطان را با او متغیر کردند و اورا بگناه ~~سو کندی که نواب # ~~امیرناصرالدین یحیی بن جلال الدین یزدی1 وخواجه زین الدین ماستری و ~~خواجه # ~~شهاب الدین مبار کشاه و غیر هم شهید کردند و من در تاریخ قتل او کفته ~~ام : ### | بع # # شنبه عشر اول از شوال گشته منصرف %~% رفته ازتاریخ هجری سارذال ویا ، ~~الف # # درمحول 2 شد بفرمان خداوند جهان %~% بدر عمر خواجه سعدالدین بکلی منخسف # و در ثالث ذی الحجهآ سالمذ کور، سید تاج الدین آوجی را که پیشوای اهل ~~شیعه # ~~بود ودر رفض غلوی عظیم داشت و الجایتوسلطانرا برمذهب شیعه محرض بود، ~~باپسرش # ~~و جمعی دیگر ، بسبب اتفاق با خواجه سعدالدین بکشتند3 و سید عمادالدین 4 # ~~علاء الملک سمنانیرا هم بدین سبب میل کشیدند. اما نور باطل نشد. و ~~وزارت بصاحب # ~~سعید خواجه تاج الدین علیشاه تبریزی دادند ، بشرط آنکه از تدبیر و رای ~~مخدوم سعید PageV01P608 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0642.png) # ~~خواجه رشید الحق و الدین تجاوزنکند و زمام امورجزوی و ms487 کلی در کف کفایت ~~او باشد و # ~~مخدوم سعید طیب الله ثراه در ضبط ملک دیگر بار مساعی جمیله [مبذول ~~فرمود1 و خللی # ~~که در زمان ماقبل او واقع شده بود- بجهت آنکه خواجه سعد الدین بخلاف ~~رأی صائب # ~~او بکار ملک قیام نموده بود و آن تدبیر صواب نیامده- تدارک فرمود و ~~التیام آن جراحت # ~~کرد و در تجدید یاسامیشی ملک وتعدیل قوانین اموال و املاک اجتهاد و ~~احتیاط بلیغ # ~~فرمود و بهر ملکی امینی مقبول القول بدین مهم بفرستاد و کارتومان قزوین ~~و ابهر و زنجان # ~~وطارمین به بنده مفوض بود و بیمن این دولت [ همایون، در آن عهدمیمون # نوشته ام باشارات خواجه قانونی ### | که کاتب فلکم می دهد یمین3 بوسه # اولجایتو سلطان درشوال سنهآ اثنی عشر وسبعمایه عزیمت شام کرد و قلعه رحبه # ~~بعد از محار به رام کرد و بصلح مراجعت فرمود. شهزاد گان کپک و یسور ~~جغتای بر خراسان # ~~تاختن کردند و بعد از خرابی بسیار باز گشتند. الجایتوسلطان امیر علی ~~قوشچی را بفرستاد # ~~بالشکری گران بانتقام ایشان. ایرانیان از جیحون بگذشتند و در ترمد ~~وماوراءالنهر # ~~خرابی فراوان4کردند و مظفر با در کاه آمدند. اولجایتوسلطان شهزادهآ ~~جهان را # ~~ابوسعید بپادشاهی خراسان فرستاد و امیر سونج را براه اتا بکی او و امیر ~~الامرائی خراسان # ~~درصحبت او بفرستاد . امرا و وزراء وار کان دولت هریک پسری یا برادری ~~درخدمت او # ~~بخراسان روانه کردند . درماوراء النهر یسور و کپک باهم مخالفت کردند. ~~یسور میل # ~~ایران کرد و بمطاوعت در آمد . سلطان اورا نوازش کرد و عهدنامه فرستاد . ~~شهزاده # ~~کپک بدین سبب بجنگ یسور آمد وچون یسوررا ایرانیان مددبودند ، کپک منهزم ~~شد # ~~و درسنه خمسعشر و سبعمایه مان وزیران مخدوم سعید خواجه رشیدالحق ~~والدنیا # ~~و الدین وخواجه تاج الدین علیشاه نزاع افتاد. الجایتوسلطان هردورا در ~~کار وزارت شرکت # ~~داد و باتفاق تصرف اموال ونشان وزارت می کردند . پیش ازین مخدوم سعید ~~تدبیر ملک PageV01P609 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0643.png) # ~~فرمودی، امادرنشان وزارت و تصرف ms488 اموال مدخل نساختی و آل نداشت . # بعد ازیک سال، درغرهآ شوالسنهآ ست وعشر وسبعمایه، اولجایتوسلطان رحلت # ~~کرد بسلطانیه و بدارالبقا پیوست و در ابواب البرقلعه که جهت خوابگاه ~~خود ساخته # ~~بود مدفونشد . دوازده سال و نهماه 1 پادشاهی کرده بود وعمرش درسی و ~~هفتم سال بود و # ~~بچهل لرسیده. [درتاریخ وفاتش بنده گفت2 ]: # از هفصد و شانزده چونه ماه گذشت ### | از گاه و کلاه سروری شاه گذشت # بگذشت و جهان بیوفا را بگذاشت ### | گاه ز حال خویش ناگاه گذشت # و هم درین باب دیگری فرموده : # در هفتصد و شانزده بسلطانیه ### | سلطان مبارک قدم و خوب سیر # آدینه و سلخ رمضان وقت غروب ### | از روضه بروضهآ جنان کرد سفر]3 # از مولانا جمال الدین ترک که عالم عامل مقبول القول بود [وجماعتی تجار4 # ~~مرویست که درین سالها بشهرینکی5 از بلادتر کستان رسیده حکایتی عجیب ~~درین یک در # ~~ماه واقع شده بود و عمه زبانها بر آن موافق و آن چنان بود که در آن سال ~~لشکر کفار # ~~بجنگ ایشان آمده بودند و مردم تر کستان را بمحاربت و مقاتلت ایشان ~~فرستادند . از # ~~شهر ینکی، مردی قرا بها در نام با آن قوم بجنگ کفار رفت و آنجاشهید شد ~~. بعد ازمدتی # ~~از یک کوشهآ خانه قرابهادر، که عیالو اطفال او آنجا بودند ، آوازی ~~شنیدند که منم # ~~قرا بهادر. شخص مرا فلانروز کفارشهید کردند. مرا اکنون آنجاخوش است و ~~من بدین شهر # ~~با هفتاد هزار روح باستقبال پیرزنی آمدهایم که سه روز دیگردرخواهد ~~گذشت. چون PageV01P610 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0644.png) # ~~ایشان بدین مصلحت می آمدند ، من نیز بیامدم وا گرنه نیامدی و چون خاطرم ~~متعلق بشما # ~~بود، آمدم تا بنگرم که شما در چیستید 1 . میباید که اهل این شهررا ~~بکوئید که آفتی # ~~و بلائی عظیم در راهست و بدین شهر خواهد آمد. می باید که [خیرات و2] ~~صدقه کنید # ~~تا آن بلادفع شود» . چون اهل قرابها در این آوازشنیدند ، مسارعت نمودند ~~و آن گوشه # ~~را که ms489 این آواز از آنجامی آمد، خراب کردند . هیچکس در میان آن نبود. ~~باز آواز از # ~~گوشهآ دیگر بر آمد که: دمنم قرا بهادر و روح منست که باشما می گوید » و ~~تفصیل حکایت # ~~مکرر گردانید و مبالغه کرد در آنکه با اهل شهر بکویند تا صدقه دهند و ~~این آواز همچون # ~~آواز ابدان نبود بلکه همچون آوازی بود که از خمی بیرون آید . اهل خانه ~~درجواب # ~~او کفتند که مردم شهر این سخنرا از ما باور نکنند، جواب گفت اهل شهررا ~~بگوئید تا # ~~در میدان حاضرشوند و چوبی درمیان زمین فروبرند تامن از آن چوب با ایشان ~~حکایت # ~~کنم2 . همچنان کردند . اهل شهر از آن چوب حکایت شنیدند و گفت باید که ~~وضع بلا # ~~را صدقه کنید و بگوئید: اللهم کفی علمک عن المقال و کفی کرمک عن السؤال ~~و تاسهروز # ~~این آواز در آن شهر از مواضع مختلف میشنیدند . بعداز آن که آن پیرزن در ~~گذشت ، # ~~آن آواز د کر کس نشنید و این از عجایب حالاتست. ### | ابوسعید بهادرخان # ابن اولجایتو سلطان بن ارغون خان بن ابقاخان بن هولا کوخان بن تولی خان # ~~چون خبر وفات پدرش بخراسان رسید، سلطان ابوسعیدو امیر سونج عزیمت عراق ~~کردند. # ~~شهزاده یسور و امیر بکتوت متفق شدند و امیریساول را بکشتند و بر خراسان ~~مستولی شدند. # ~~گوئیا ایشان را [درین معنی]2 با امیر سونج مواضعه بود. جهت آنکه شنیده ~~ناشتیده # ~~انگاشت و بمقاومت و انتقام مشغولنشد . پادشاه 5 را بسلطانیه آوردند تا ~~بحکم وصیت # ~~پدر بپادشاهی نشست ، در صفرسنهآ سبع عشروسبعمایه . دوازده ساله بود . ~~رسم و ائین پدر # ~~در داد گستری و بنده پروری و رعایت رعیت و حمایت ارکان دولت تازه کرد و ~~چون پادشاه در PageV01P611 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0645.png) # ~~اوایل دولت بسن برنیامده بود، زمام امورکلی وجزوی ملک ایران در کف ~~کفایت امیر # ~~چویان نهاد، چنانکه برپادشاه [ خلدالله ملکه]1 از جهانداری نامی بیش ~~نبود. و راستی # ~~آنکه امیر چوپان، چنانکه از بزر گی ms490 اوسزد، در کارملک و رعایت حق ولی ~~نعمت، هیچ دقیقه # ~~مهمل نگذاشت . امیر تقماقرا، که ایناق الجایتو سلطان بود، با قتلغ شاء ~~خاتون که # ~~بزر گترین خاتونان ومنظور اولجایتوسلطان بود متهم کرد و بگرفت و بعداز ~~مصادرات # ~~خلاص کرد ونیابت خود داد و امیرایسن قتلغ را که رکن معظم دولت بود ، ~~جهت دفع # ~~شهزاده یسور و امیر بکتوت بخراسان فرستاد و او بحسن تدبیر ایشانرا ~~بعمطاوعت در آورد. # چون میان وزرا مخالفتی بود ، اصحاب دیوان خواستند که طرف مخدوم # ~~سعید خواجه رشیدالحق والدین طاب ثراه کیرند و بدفع خواجه تاج الدین ~~علیشاه # ~~مشغول شدند. [مخدوم سعیدشهید] 2 هم نظر بر رعایت پیمان رضانداد و نیز ~~آخر دولتش # ~~بود و تقدیر ازلی آنکه باز ارفضل وفضایل کساد گردد و اهل فضل بحسب ~~بیرونقی2 ، که # ~~لازم حرفت ایشانست، با سررشتهآ خود روند وظلم ظلمه وجور فسقه دست تطاول ~~از آستین # ~~وقاحت بیرون کند . اصحاب دیوان طرف خواجه تاج الدین علیشاه گرفتند و ~~بسعی سعاة # ~~و غمز حساد 4 ، مخدوم سعید خواجه رشیدالدینرا که وزارت آصف و بوذرجمهر ~~با # ~~وزارت وتدبیر او خواروحقیر بود از وزارت معزول کردند و درین معنی صورتی ~~ایقاع کردند # ~~که لایق منصب وزارت نبود و عقل بدان رخصت ندهد5 . مع هذامنجح آمد و این ~~صورت # ~~سبب عبرت 6 جهانیان شد. قال النبی (ص) اذا ارادالله تنفیذقضائه وقدره ~~سلب لذوی # ~~العقول عقولهم حتی ینفذفیه قضاؤه وقدره ومخدوم سعید در آن مجلس انگشت ~~تحیردر # ~~دندان تفکر7 گرفته بجواب ایشان مشغول نشد و بعزلت رضاداد و اورا به ~~تبریزفرستادند تا # ~~منزوی شود. روز کارازمان دولت اورا که سردفتردیوان فضل و محسود ریاض ~~خلدبود به # ~~تیز بازار جهل مبدل کردانید و بزبان حال همی گفت : PageV01P612 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0646.png) # ~~ابرست برجای قمر، زهرست برجای شکر ### | سنگست برجای گهر، خارست برجای سمن # ~~آری چوپیش آیدقضا ، مروا شود چون مرغوا ### | جای شجر گیرد گیا، جای طرب گیرد شجن1 # پادشاه خلد ملکه زمستان ببغداد رفت. امیر سونج ms491 درعشرین ذیقعدهآ سبع عشر # ~~و سبعمایه آنجادر گذشت. اورا بسلطانیه نقل کردند. بهار کاه پادشاه با ~~سلطانیه آمد. # ~~امیر چوپان برسبیل شکار بآذر بیجان رفت وبا الحاح قمام مخدوم سعید را ~~ازتبریزپیش # ~~خود برد و نوازش فرمود. هر چند خواجه رشیدالدین در رفتن باردو منع و ~~ابا کرد- بسبب # ~~آنکه سالها دردولت وعظمت و جلال زند گانی کرده بود و از عمر نیزحظی ~~تمام یافته و # ~~مخدوم زاد گان، پسرانش هریکی آصفی ومدبری بودند و درحضرت پادشاه ~~بمرتبهای # ~~که محسود وزرا بودند منسوب و پدر بزر کوار بوجود مبار کشان استظهاری ~~هرچه تمامتر # ~~داشت- اما امیر چوپان استدعابیش کرد و اورا دررفتن باردو الزام نمود. ~~مع هذا کارناتمام # ~~کرد واورا درراه بگذاشث . خواجه تاج الدینعلیشاه3، باتفاق اصحاب دیوان ~~و ارکان # ~~دولت ومقربان حضرت، بقصد او مشغول شدند وغایت مساعی درقصد او بتقدیم ~~رسانیدند و # ~~نایبان امیرچوپان را برشوت بفریفتند و زرهای فراوان ریختند تا امیر ~~چوپان را با او # ~~بد کردند و اومزاج پادشاهرا متغیر گردانید . درسابع عشر جمادی الاول ~~سنهآ ثمانعشر، # ~~بحدود خشکدره4 (؟) ابهر، ازراه شهادت، او را با پسرش خواجه عزالدین ~~رحمهما الله # ~~شهید کردند . # بعداز ین امیر ایسن قتلغ از خراسان مراجعت کرد و بحضرت رسید و اهل اردو # ~~وررمستان عزیمت اران کردند. در مرحله ورزقان 5 ، درثالث عشر شعبان ثمان ~~عشر ، PageV01P613 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0647.png) # ~~امیرایسن قتلغ بفجأة در گذشتوهم درین زمستان، در ماه رمضان امیررنبو1 ~~وحاجی # ~~دلقندی]2 را که مردی بیباک3 بود و از وجود اوفتنه بسیار دردین ظاهرشد ، ~~جهت # ~~آنکه قصد امیر چوپان داشتند برانداختند . # قورمیشی و پسران الیناق * وجمعی امرا برکار امیر چوپان رشک بردند و # ~~فرصتی میجستند تاچون پادشاه ازبک، ازتخم توشی خان ، از دشت خزر، بقصد ~~این ملک # ~~آمد و تا کنار رودخانه کر برسید، چون گذرنتوانست کرد و ازین طرف بجنگ ~~پیش رفتند # ~~باز گشت، امیر چویان قورمیشی و جمعیرا که در آن حال بمدد پادشاه [ ~~نیامده بودند د # ~~چوب یاسا زد. از این ms492 حر کت ایشان بکلی متنفرشدند و قاصد او گشتند . چون ~~در بهار # ~~پادشاه بسلطانیه رفت ، امیرچوپان از و چدا گشت و بکرجستان شد . قورمیشی ~~فرصت # ~~غنمت شمرد وشبیخون برسرامیرچویان برد . امیر چویان واقف شده بود وجای ~~بدل # ~~کرده . برو دست نیافتند. بنگاهشرا تاراج کردند و تقماقرا بگرفتند و ~~دیگرنواب # ~~چوپان را بکشتند و در مطالبت امیر چوپان لشکر کشیدند و در حدود گو گجه ~~دنگیز6 # ~~جنگی عظیم کردند. امیر چوپان و پسرش حسن آنجا مردیها نمودند. اما چون ~~دشمنان را # ~~مدد میرسید و ایشانرا لشکرهزیمت میشد ، ازپیش قورمیشی بکریختند. ~~قورمیشی # ~~ارس برادرتقماق را از عقب امیر چوپان بفرستاد . امابدو نرسید . چون ~~امیرچویان # ~~بحدودتبریزرسید ، خواجه تاج الدین علیشاه درحال باسواری چند بمدد ~~اوبیرون رفت # ~~و اورا بسلطانیه بحضرت پادشاه رسانید. از طرف دیار بکر، امیر ایر نجین ~~با قورمیشی پیوست # ~~وایشان هردو دراصل از قوم کرایت بودند وغالبا ایشانرا، باجمعی امرا، ~~درین قضیه # ~~مواضعتی بود . از آنجا بنخجوان رفتند و در آذر بیجان خرابی تمام کردند ~~و اگرلطف # ~~حق تعالی یاری ننمودی و آنچه ایشان را در خاطر بودی ازقوت بفعل آمدی، ~~بر ملک ایران PageV01P614 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0648.png) # ~~نامی بیش باقی نبودی . از نخجوان عازم سلطانیه شدند ، بامید آنکه ~~پادشاه خلد ملکه # ~~در دفع امیر چویان با ایشان موافقت نماید[و بالحقیقه آن قصد فصد ورید ~~ایشانشد.1 . # ~~پادشاه از کمال کماست و توفیق ایزدی و مساعی خواجه تاج الدین علیشاه ~~دانست که در # ~~اطاعت ظالم ثمرهآ ندامت باشد . برعزم دفع ایشان ، با لشکرهای کران ، از ~~سلطانیه # ~~بیرون رفت ودر زنجانرود ، نزدیک بدیه میانه، در ربیع الاخر سنهآ تسع ~~عشر وسبعمایه # ~~فریقین بهم رسیدند . جمعی میخواستند که ایشان را بمطاوعت پادشاه در ~~آورند . چند # ~~نوبت درخفیه پیغام مکررشد 2 . چون خبث عقیدت برایشان مستولی بود ، میسر ~~نشد و # ~~بمحار به انجامید. پادشاه با وجود صغرسن، رستم وار درمیدان رفت تا ~~امرا، بواسطهآ حرکت # ~~او، دل قوی شدند و دشمنان را بهم برشکستند و تمامت ms493 را طعمهآ ضرغام بلا ~~و کشتهآ صمصام # ~~فنا کردند . رایات دولت مظفر ومنصور و اعدای مملکت مسخر ومقهور کشتند ~~وبسبب # ~~دلاوری، که در آن مصاف از سلطان اسلام خلد ملکه معاینه افتاد ، امرای ~~دولت و وزرای # ~~حضرت عرضه داشتند که اسم مبارک پادشاه می باید که موافق مسمی باشد و ~~بهادرخان # ~~مضاف نام همایون و لقب میمون کردند و پسندیدهآ حضرت افتاد. از آن وقت ~~باز منشورات # ~~حوائج جهانیان درممالک محروسه بدین توقیع مزین است . درعشرین رجب سنهآ ~~تسع # ~~عشر وسبعمایه امیرچوپان باشاهزاده ساتی بیک بنت اولجایتو سلطان زفاف ~~کرد2 . # ~~در محرم سنهآ اثنی و عشرین، امیر حسین بن آقبوقا که امیر الوس بود ~~بخراسان در گذشت. # ~~و هم درین سال امیر تمورتاش پسر امیرچوپان که حاکم روم بود عصیان نمود ~~و بسخن PageV01P615 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0649.png) # ~~مفتنان اظهار نوامیسی1 چند که فوق منصب امارت بود کرد 2 . چون این معنی ~~بسمع # ~~پدرش رسید، عزیمت روم کرد و بحسن تدبیر اورا مطیع گردانید ومفتنان را ~~بقتل آورد و # ~~اورا ببند گی حضرترسانید . بعد ازمدتی ، پادشاء اورا سیور غامیشی کرد و ~~بحکومت # ~~روم فرستاد . # در اواخر جمادی الاخرسنه اربع وعشرین وسبعمایه، وزیر خواجه تاج الدین # ~~علیشاه جیلان تبریزی به اوجان در گذشت . درعهد دولت مغول، غیر ازین ~~وزیر متوفی # ~~نشده بود و بعدازو وزارت بپسرمهتر او امیرغیاث الدین محمدنامزدمیشد. ~~پسر کهترش # ~~خلیفه با او در آن کارمنازعت کرد و اصحاب دیوان دوهوایی کردند. تا بدین ~~سبب خسارتها # ~~کشیدند و بحد تهلکه رسیدند واگرچه زیان مالی و جاهی یافتند * ومن ~~نجابرأسه فقد # ~~ربح» و رد خود ساختند3 . # وزارت برملک نصرة الدین عادل نسوی که نایب امیرچویان بود مقررشد و # ~~صاین وزیر لقب یافت . اما چون از کار بیگانه بود، او را کاری از پیش ~~نمیرفت. وزارتی # ~~شکسته بسته بی تدبیر کرد و حکایتی چند ر کیک از و منقول است که شرح آن ~~مناسب # ~~نیست 4 . # درسنهآ خمس وعشرین، امیر چوپان از راه گرجستان5 ms494 ، درولایت پادشاه از بک ### | 3- ایضا: PageV01P616 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0650.png) # ~~خان رفت و بمکافات آنکه بوقت آمدن بایران خرابی بسیار کرده بود ، امیر ~~چوپان نیز # ~~آنجا خرابی بسیار کرد و بتعجیل باز گشت . # چون صاین وزیر برامور وزارت کماینبغی قادر نبود ، نقص1 کارخود از امیر # ~~دمشق خواجه پسر امیر چوپان و اقوام ایشان میدانست و درحق ایشان درحضرت ~~پادشاه # ~~سخنهای فتنه انگیز می گفت و کفران نعمت امیرچویان و فرزندان او، که ~~بحقیقت # ~~ساخته2 ایشان بود، می کرد تا پادشاه را برایشان [خاطر متغیر3 ] گردانید ~~. امیر # ~~دمشق خواجه دریافت. تدبیر کرد تا پدرش امیر چویان اورا از وزارت معزول ~~کردانید و # ~~و گرفته باخود بخراسان برد و کار امارت و وزارت بکلی [با در دمشق خواجه ~~کشت5 # ~~و اوامرونواهی او مطلقا مطاع جهانیان شد. دولت بمرتبهآ عظیم [ و درجه ~~تمام]5 رسید. # ~~خرد بزبان حال" می گفت # اذا تم امر دنانقصه %~% توقع زوالا اذا قیل تم # ~~چون امیرچوپان بخراسان رسید ، پسر مهتر خود، حسن، را بولایت زاول و ~~کاول # ~~بجنک ترمه شیرین فرستاد . ترمه شیرین از و منهزم شد و او در آن ولایت ~~قتل وغارت # ~~عام کرد و در مزار سلطان غازی محمود سبکتکین رحمه الله بغزنین بی ~~رسمیها کردند و # ~~گور او بشکافتند و مصاحف پاره کردند. لاجرم حق تعالی هم در آن جنگ نکبت ~~بخاندان 7 # ~~ایشان درهر کس از امرای دولت و مقربان حضرت شو کتی یافتند ، ببهانهآ ~~آنکه قصد # ~~ایشان دارد ، تمامترا برداشتند وعرصهآ مملکت خودرا صافی پنداشتند و ~~بقوت دولت PageV01P617 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0651.png) # ~~مغرورشدند . پادشاه در کار ایشان فرصتی می طلبید 1 تا در خامس شوال ~~سنهآسبع و عشرین # ~~وسبعمایه بتدبیر نارینطغای وطاشتمور وغیر هما آوازه در افکندند که امیر ~~چویانرا در # ~~خراسان بفرمان پادشاه بیاسا رسانیدند و سرش آوردند . اتفاقا سری چنداز ~~قطاع الطریق # ~~کردستان آورده بودند وتد بیر و تقدیر با هم موافق آمد . همان لحظه خانه ~~بر امیر دمشق # ~~خواجه حصار کردند . چون روز شد، اورا ms495 بگرفتند و بکشتند و سرش ازقلعهآ ~~سلطانیه # ~~در آویختند. مولانا شمس الدین شاعر ساوجی درین معنی گفت : # کاف و ز وذال ازهجرت ، دوشنبه وقت صبح ### | پنجم شوال ، در سلطانیه ، از حکم شاه # درحصار آوردلشکر قلعه 2 ، واقف شد دمشق ### | رفت بیرون، یافت درصحرا شهادت چاشتگاه، # حکم یرلیغ بخراسان پیش امراء نوشتند تاچویانرا آنجا بکشند. بعضی # ~~امرای خراسان با اومتفق شدند و او بکین دمشق خواجه، صاین وزیررا درهری ~~بکشت. # ~~حسن پسرامیر چوپان تد بیر اندیشید که امراء پادشاه هر که اینجاست بکش ~~وسرهای # ~~ایشان پیش اوفرست و این ملک نگاه دار و کرمان وفارس نیز در قبضهآ تصرف ~~توان آورد و با # ~~یادشاهان الوس جغتای طریق موافقت سپار تامدد3 کارتوباشند و بتدریج ~~پادشاهی جهان ما PageV01P618 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0652.png) # ~~را شود . چویان سخن اورا خوارداشت و بامید آنکه بقوت دولت کاری آز پیش ~~ببرد ، # ~~عازم عراق شد بالشکر. پادشاه خلد ملکه نزاز سلطانیه بالشکرهای فراوان ~~برابررفت. # ~~چون پادشاه بولایت قزوین رسیدو چوپان، بسر حدری، بدیهی ابر اهیم آباد1 ~~نام و میان فریقین # ~~یکروزه راه ماند، بعضی امرا که دلشان بابند کی حضرت بود حق ولی نعمت و ~~اجب دانستند # ~~ومطاوعت اولوا الامرفرض عین شمردند و از پیش چویان بگریختند وعزیمت بند ~~کی # ~~حضرت پادشاه کردند . چوپان ازین حرکت متوهم شد . لشکرها و خزاین بگذاشت ~~و با # ~~خواتین و اتباع و آنچه سبکبارتر بود بگریخت . خواتین و اتباع بهر منزلی ~~چند باز # ~~ماندند. او باهفده مرد، از راه بیابان2 ، به هری رسید. پناه باملک غیاث ~~الدین کرت برد. ملک # ~~با اوزینهارخورد3 وعادت پدرو برادر خود، در اسیر کشی و مستغیث گیری، ~~باظهار رسانید # ~~و اورا در محرم سنهآ ثمان وعشرین وسبعمایه باپسرش جلوخان که نوادهآ ~~الجایتو سلطان # ~~بود وپسرشاهزاده دولاندی بود ، جوانی نازنین رستم شو کت حاتم طبیعت ~~یوسف خلقت # ~~بود و بعضی نواب چون نیکای دلاندی که قارون زمان بود و نعمت او از حد ~~وقیاس بر کران، # ~~و دیکرنایبان بکشت و ms496 این حر کت بر ملک غیاث الدین مبارک نبود. او و ~~پسرش حافظ # ~~پس از این سال بسرنبردند5 . PageV01P619 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0653.png) # امیر تمورتاش پسر امیر چویان ، ازخوف پادشاه ازروم بگریخت و پناه بسلطان # ~~مصر برد ودر آن ولایت دستعطا بر گشاد . سلطان ناصردر کارسلطنت مصر اورا ~~ازخود # ~~سزاوارتردید ومردم را خواهان اویافت. بترسید وبر او زینهارخورد و اورا ~~درشوالسنهآ # ~~ثمان وعشرین بکشت وسرش بدین ملک پیش سلطان ابوسعید فرستاد وقضیهآ ~~«کالمستغیث # ~~بعمر وعند کربته» 1 او ظاهر گشت. # حسن پسر مهتر امیر چوپان و پسر او تالش از ییش چوپان بخوارزم کریختند و # ~~از آنجا پیش پادشاه از بک رفتند وپیش او مرتبه و جاه یافتند و جهت او ~~بجنگ چر کز رفتند # ~~وحسن در آن جنگ زخم خورد و بدان در گذشت و پسرش تالش بمرگ طبیعی بمرد و # ~~سر آیهآ « واذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعة ولایستقدمون »2 درحق ایشان ~~ظاهرشد # ~~وشیخ محمود، پسردیگر امیر چوپان که حاکم گرجستان 3 بود، بردست لشکر ~~پادشاه # ~~گرفتار شد . اورا درتبریز بیاسا رسانیدندونص «اینماتکونوا یدر ککم ~~الموت»4 در # ~~حق آن دودمان محقق آمد و در آن تخمه ازمردان کسی که حالیا ازو اعتباری ~~برتوان # ~~گرفت نماند 5 # بعداز دمشق خواجه، کاروزارت بدین صاحب قران ، خلاصهآ نوع انسان، وزیر ~~PageV01P620 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0654.png) # ~~صوفی نهاد ، خواجهآ صافی اعتقاد، پیشوای ملک وملت ، رهنمایدین ودولت ، ~~غیاثالدنیا # ~~والحق والدین ، الوزیربن الوزیر، محمدبن المخدوم السعید الشهید خواجه ~~رشید الحق # ~~والدین فضل الله اعز الله انصاره وضاعف اقتداره ، بشر کت صاحب اعظم ~~خواجه علاعالدین # ~~محمدبن الصاحب الشهید خواجه عمادالدین مقررشد . بعداز شش ماء، چوناین ~~منصب # ~~قبائی بود بر بالای او # # بالای وزارت سزدت مرتبه زیرا %~% قد تو قبائیست ببالای وزارت # فلم تک تصلح الاله %~% ولم یک یصلح الا لها # بالقرار بربند گی مخدوم زادهآ جهانیان غیاثالدین محمد عزت انصار دولته # ~~مقررشد وحق تعالی در کار بند گان خودنظرعنایت فرمود وحکم * لوکان فیهما ~~آلهة 1 » # ~~یتقدیم رسانید و خواجه علاعالدین محمد برقرار ms497 بکار استیفاء ممالک منسوب ~~شد[و بوزارت # ~~خراسان مشغول گشت.] 2 # وزیر نیکونام در ضبط کارجهان، همچون پدر بزر کوار خود، مساعی جمیله ~~بتقدیم # ~~رسانید و با آنکه عفو بهنگام قدرت غایت کمال انسانیست و از بزر کان ~~ماتقدم هر کس # ~~که این طریق سپرد ، بحسن سیرت وعلومرتبت و نشرذ کرنام باقی درجهآ عالی ~~یافته، این # ~~وزیر فرشته سیرت ازغایت شرف نفس بر آن مزیدفرمود وهر که درحق خاندان ~~مبارک # ~~ایشان بدیها که تقریر آن موجب تنفرخاطر3 مستمعان باشد کرده بود، بخلاف ~~آنکه # ~~بمکافات مشغول شود، رقم عفوبر جراید جرائم همگنان کشید و آن بدیها ~~بنیکی مقابله # ~~فرمود ودر حق هریک بانواع اکرام کرد و ایشان را بمناصب عظیم رسانید و ~~مقلد اشغال # ~~خطیر کردانید وا کنون هریک ازیشان، از یمن این دولت، آنچه درمدة ~~العمرتمنامی کردند # ~~برأی العین مشاهده می کنند و روز گار بزبان حالمی گوید . چنین کنند بزر ~~کان چو # ~~کرد بایدکار. # امرای نارین طغای وطاش تمور در کارملک فتنه اندیشیدند وقصد ارکان دولت # ~~داشتند . چون معلوم رای جهان آرای پادشاه خلد ملکه گشت « ولایحیق المکر ~~السینآی PageV01P621 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0655.png) # ~~الاباهله1 » صورت حال ایشان شد و درغرهآ شوالسنهآ تسع و عشرین بداس فنا ~~کشتهآ خود # ~~بدرویدند وبیاسا رسیدند . # جهان از شروشور فتنه ایمن کشت وجمیع خلایق در اما کن خود ، از سر # ~~فراغت حال و رفاهمت بال ، درسایهآ معدلت و مرحمت پادشاه جهان خلد ملکه ~~ونظر # ~~شفقت و رأفت وزیرسلطان نشانزیدت2 دولته روز گارمی گذرانیدند و بدعای ~~دولتشان # ~~که بر همگنان فرض و عین فرضست مشغول می باشند « وذلک فضل الله یؤتیه من ~~یشاء والله # ~~ذوالفضل العظیم»3 # و بحمدالله که در ایام این دولت از حسن تدبیر و رای رزین و سرایت کرم ~~طبیعی # ~~و غایت همم جبلی مخدوم مولاناء اعظم اعلم احکم افخم ملک ملوک الوزراء ، ~~سلطان # ~~السادات والنقباء ، برهان کبار آلعبا ، خلاصهآ تخمةآمحمد مصطفی، نقاوهآ ~~گوهرمرتضی ، # ~~ناشر العدل والاحسان ، باسط الامن والامان ، مبین الشرایع والاحکام ، ~~مقوی قواعد ms498 # ~~الاسلام ، ملجاء القضاة والحکما ، البحر الخضم فی الجود والطود الاشم ~~فی الوجود، قدوة # ~~کرام المفاخرو المعالی ، زبدةانام الایام واللیالی، شهاب سماء المکرمة، ~~نصاب العدل # ~~والمرحمة ، مربی ارباب النهی والالباب، المفتخر به الاسماء والالقاب # سزد گرش ننویسم تخلص والقاب ### | بماهتاب چه حاجت شب تجلی را # مولی موالی الارضین ، شمس الملة والحق والدین ، رکن الاسلام والمسلمین ، # ~~المؤید بتأیید رب العالمین ، محمدبن نظام الحسینی الیزدی اعز الله ~~انصاره وضاعف اقتداره # ~~کارملک و دولت برونق هر چه تمامتراست و این زمان مبارک محسود جمیع ~~ازمنه . لاجرم # ~~اجرای خیرات عظیم کرد ورفع بدعتهای نامحمود فرمود ودر ادرارات و وظایف ~~ارباب # ~~استحقاق افزود و امروز بیمن اهتمامشان در این دولت پریشانی نمانده ~~وابیات مرحوم # ~~ظهیر الدین فاریابی شاهد حال جهان کشته : PageV01P622 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0656.png) # در زمانه گرفتوری هست در کار منست ### | ورنه بس نیکونهادی ملک وملت را اساس # سعی کن تا این فتور از کارمن بیرون شود1 ### | خوش نباشد جامه نیمی اطلس ونیمی پلاس # حق سبحانه و تعالی سایهآ معدلت و آفتاب مکرمت آن وزیر سلطان نشان و # ~~دستور جهانیان را در جهان کامکاری و آسمان نامداری ، برسرکافهآ اهل ~~جهان عموما و # ~~این بندهآ دیرینه خصوصا پاینده و تابنده داراد ودست حوادث زمان و مکاره ~~دوران از دامن # ~~این دولت دور داراد 2 الی یوم النشور بحق رب الغفور.3 # 1_ ق،م : رود- ر،ب : بری 2- وکیدعای مؤلف مستجاب نشده . زیرا در # ~~236 سلطان ابوسعید درعین جوانی مرد وجانشین او ارپاخان وغیاث الدین ~~محمد پسرخواجه # ~~رشیدا لدین فصل الله کیر کستا ممرشضت نون واوصاع ایران دویادت وفتن # 1- دوتسع ب ف بعدار این فسمت تاریخ آل مظفر محمود کتبی آمده واین # ~~ناریح اختصاری است ارمواهب الهیه فصیمین الدین یزدی ومن این کتاب را ~~درسال # ~~25ابرج کنا بمان ابن ین بمقا بله باسحه بدل ونواریح خافظ ابرو وجامع ~~التواریخ # ~~شهاب الدین حسنی بطبع رسانده!م . PageV01P623 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0657.png) ### | باب ینم # درذ کرائمه و قراء و مشایخ متزهد و علماء دین اسلام رضوان الله علیهم ms499 ~~اجمعین # ~~آن شش فصل است : # ائمهآ مجتهد وقراء ومشایخ متزهد وعلماء متعبد از آن بزر گترند که درین # ~~مختصر شرح بزرکی ایشان توان داد . اما بسبب آنکه علماء در دین اسلام ~~بمرتبهآ انبیاء # ~~دیگرادیانند1 و ذکر انبیا درابتدا آمده ، درانتها ذکر ایشان می رودتا ~~اول و آخر[ کتاب # ~~بذ کراهل دین مشرف باشد # فصل اول ازباب پنجم # در ذ کرائمه و مجتهدان اسلام که در کار دین اجتهادنموده اند و هریک در ~~شریعت # ~~طریقی سیردهاند سیزده کس یکی: # امام معصوم جعفر صادق رضی الله عنه که امام اهل بیت3 است و درماقبل ذکرش # ~~آمده وچهار ائمئسنت و جماعتند وهشت مجتهد و ذ کراصحاب وجوه مذاهب سنت ~~در # ~~زمرآ علما خواهد کردن. اکنون ذکر ائمهآ سنت و مجتهدان می رود . # امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت بن طاوس بن هرمزد ملک بنی شیبان رضی الله ~~عنه # ~~نام طاوس بروایتی مرزبان بود» . علمدار مرتضی علی رضی الله عنه بود و ~~امیر المؤمنین علی PageV01P624 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0658.png) # ~~کرم الله وجهه در حق او دعا کرد: بارک الله فیک وفی نسلک. بدان بر کت ~~این مرتبت یافت1. # ~~امام ابوحنیفه پیش از امامت بخواب دید که استخوان اعضاء رسول صلی الله ~~علیه وسلم # ~~درا کنده شده بود و او جمع کردی . معبر تعبیر کرد که علم دین جمع کند و ~~امام باشد . # ~~دروقت امامت چون بسرروضهآ مبارک حضرت رسول (ص) رسید گفت : السلام علیک ~~یا # ~~سیدالمرسلین . جواب آمد که : وعلیک السلام یا امام المسلمین 2 # وفاتش ببغداد در رجب سنهآ احدی وخمسین ومایه بعهد ابودوانیق3 . اورا به # ~~خیزرانیه 4 دفن کردند . شرف الملک ابوسعد 5 ، مستوفی ممالک سلطان ~~ملکشاه # ~~سلجوقی ، مزار او را عمارت عالی ساخت. عمرامام ابوحنیفه هفتاد سال. ~~ازتا بعین است . # ~~از صحابه این هفت6 کسرا دریافته است : انس بن مالک، جابر بن عبدالله ، ~~ابوالطفیل 7، # ~~ابن ابی اوفی عبدالله بن ابی خیر وعایشه بنت عجرد . # امام مالک بن انس بن مالک بن ابی عامربن عمیر ms500 بن حارث بن عثمان بن حنبل ~~PageV01P625 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0659.png) # ~~ابن عمروبن حارث وهو ذواصبح والمعروف بالاصبحی من نسل بنی خزرج وهم بنی ~~سبا. پدرش # ~~از کبارصحابهآ رسول بود و اوازتا بعین بود و استادمحدثان بود. بقول ~~بعضی علماء اولین امام # ~~سنت وجماعت اوست. سه سال درشکم مادر بود و هشتادو پنج سال عمریافت . ~~درسنهآ تسع # ~~وسبعین ومایه به مدینه در گذشت و به بقیع مدفون است . # امام شافعی مطلبی رضی الله عنه وهومحمد بن ادریس بن الیاس بن عثمان بن # ~~شافع بن سایب بن عبید بن عبدالله بن یزید بن هاشم بن مطلب بن عبدمناف . ~~اوراشافعی به # ~~شافع و مطلبی به مطلب که اجداد او بودهاند، باز می خوانند . شافعی در ~~طفلی بخواب دید # ~~که پیغمبر(ص) زبان دردهانش نهاد و گفت : علم دین ترا کرامت است و امیر ~~المؤمنین # ~~علی کرم الله وجهه انگشتری 1 دردستش کرد و گفت کار دین برقول توختم است ~~. از # ~~بر کت آن خواب این مرتبت یافت. اورا در وقت امامت ، بسببحب اهل بیت ، ~~برفض # ~~منسوب کردند . او بواسطهآ آن چند بیت گفته است : ### | نع # لوکان رفضا حب آل محمد %~% فلیشهد الثقلان انی رافض # انا الشیعی فی دینی و اهلی %~% بمکة ثم داری عسقلیه # خلیفه اورا الزام کرد تاقرآن را مخلوق خواند. اوخلیفه را [بازیداد]2 و بر # ~~منبرانگشتان خود شمرد و کفت صحف و توریت و انجیل وزبور و فرقان، این ~~هرپنج مخلوق # ~~است یعنی این پنج انگشت و بمصر گریخت و متوطن شد وهم آنجا فرمان یافت ، ~~در # ~~سابع رجب سنهآ اربع ومأتین بعهد مأمون خلیفه.[ به فسطاط مصر مدفون است ~~3 # ~~عمرش پنجاه و چهارسال بود . [ دعای او بیشتراین بود : ### | شعر # قلت هل من سائل مستغفر %~% انا عبد سائل مستغفر # کرم منک ینادی سحر %~% فدعوناک و هذا سحر PageV01P626 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0660.png) # ازسخنان اوست: من استغضب فلم یغضب فهوحمارومن استرضی و لم یرض # ~~هوجبار # امام احمد بن محمدبن حنمل بن هلال بن اسدبن ادریس بن عبدالله ms501 بن انس بن # ~~عوف بن قاسط بنمازن بن شیبان وهواصل القبیله . شا کردامام شافعی و ~~استاد محدثان # ~~بود. واثق خلیفه اورا الزام نمود تاقر آن رامخلوق خواند. نمی نخواند . ~~محبوسش کرد # ~~تابخواند]2 . نخواند. در زخم چوبش کشید[ همچنان مقربود برعدم خلق ~~قران]3 . # ~~بزخم چوب درسنهآ ثلاثین و مأتین در کذشت. به بغداد بالای قبرامام ~~ابوحنیفه مدفونشد . # ~~قبرش مشهوراست . # طاوس بن کیسان الیمانی از تابعین است 4 . درسنهآ ست ومایه در گذشت . # ~~حسن بن یسارالبصری 5 ، چون مقدم مشایخ است، ذکرش در زمرهآ ایشان آورده ~~شد. # ~~وفاتش درسنهآ عشرومایه به بصره # محمدبن عدالرحمن بن ابی لیلی یعرف6 درسنهآ ست ومایه در گذشت . # ربیعة بن ابی عبدالرحمن درسنهآست7 و ثلاثین و مایه، به انبار بعهدسفاح ~~نماند . # ~~عبدالرحمن بن عمرو الاوزاعی درسنهآ سبع وخمسین و مایه بعهد ابودوانیق ~~در گذشت. # سفیان بن سعید بن مسروق الثوری درسنهآ احدی وستین ومایه بعهد مهدی خلیفه # ~~به بصره در گذشت . شصت و چهارسال عمرداشت. ازسخنان اوست: عزیزترین ~~خلایق پنج # ~~گروه اند: عالمی زاهد و فقیهی8 صوفی و توانگری متواضع و درویشی شاکر و ~~شریفی سنی. # قاضی ابویوسف یعقوب بن ابراهیم بن حبیب بن سعدبن حبیبه درسنهآ اثنی و ~~PageV01P627 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0661.png) # ~~ثمانین ومایه بعهد هارون الرشید در گذشت . هشتاد ونه سال عمرداشت . ~~ازمتروکات او # ~~چهار هز ار شلوار بود و[بر بندهریک درستی سرخ]1 و این همه جهت صدقه ~~دادن بمستحقان # ~~ترتیب کرده بود. # محمدبن حسن شیبانی، به ری درسنهآ تسع وثمانین ومایه، بعهد هرون الرشید ، # ~~در گذشت . پنجاه وهشتسال عمرداشت . اصحاب امام اعظم ابوحنیفه رضی الله ~~عنه، در # ~~مسائلی که قول دو کس ازین مجتهدان موافق باشد- اگرچه مخالف قول امام ~~ابوحنیفه # ~~باشد - خودرا مخیر شمارند و برهر کدام که خواهند کار کنند و چون قول سه ~~کس موافق # ~~بود، رجحان آن را شمارند وبدان کار کنند . # فصل دوم از باب پنجم ### | در ذ کرقراء # اصحاب قراآت ده اند و از ایشان هفت معتبرند و اکثر علماء قراءت ms502 بر آنکه ~~در # ~~نماز بخلاف قراء سبعه خواندن روانیست . # اول: نافع بن عبدالرحمان بن ابی نعیم مدنی مولی جعونة بن شعوب لیثی اصلش # ~~از اصفهان بود. قر آن بر ابی میمونه مولیام سلمه حرم رسوز (ص) خوانده ~~بود . بمدینه ، # ~~درسنهآ تسع وستعین ومایه، بعهد هادی در گذشت . # دوم: عبدالله بن کثیرمکی مولاء عمروبن علقمهآ کنانی ، ازتا بعین بود. به ~~مکه # ~~درسنهآ عشرین ومایه [در ایام هشام بن عبدالملک]2 نماند. # سیوم: ابوعمروبن العلاء البصری به کوفه، درسنهآ اربع وخمسین ومایه، بعهد # ~~ابودوانیق نماند . # چهارم: عبدالله بن عامرالدمشقی ازتا بعین بود . در خلافت ولیدبن ~~عبدالملک3 ، # ~~درسنهآ ثمان عشرومایه به دمشق نماند . PageV01P628 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0662.png) ### | 12 # ~~پنجم - عاصم بن ابی النجود الکوفی در سنهآ سبع و عشرین ومایه ، بعهد # ~~مروان الحمار نماند # ~~ششم - حمزة بن حبیب بن عمارة الزیات الکوفی ، بعهد ابودوانیق بهحلوان، # ~~درسنهآ ست وخمسین ومایه نماند # ~~هفتم - علی بن حمزة الکسائی الکوفی، در سنهآ تسع وثمانین ومایه ، بهری ~~در # ~~عهدهارون الرشید بدیه رنبویه نماند . این هفت کس قراء سبعهاند # ~~و باقی قراء عشره : # ~~هشتم - ابوجعفر یزید بن القعقاع المدنی ، بعهدمروان الحمارنماند # ~~نهم - خلف بن هشام البزار و بروایة اسمه قتیبه. درسنهآ تسع وعشرین و ~~مایه # ~~یه بغداد در گذشت . # ~~دهم - ابومحمد یعقوب بن اسحق بن زید بن اسحق الحضر می البصری .1 # فصل سیوم از باب پنجم ### | در ذ کر محدثان # ~~اصحاب حدیث بسیارند . از ایشان هفت کس را که ارباب صحاح اند اینجا # ~~باد میرود : # اول- ابوعبد الله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیرة الجعفی البخاری ، ~~در # ~~غرهآ شوال سنهآ ست و خمسین و مأتین به سمرقندنماند . ابن مغیرة که ~~پدرجد اوست مجوسی # ~~بود . بردست جعفی والی بخارا مسلمان شد وبدومنسوب گشت . # ~~دوم - ابو الحسین مسلم بن حجاج بن مسلم القشیری النیسابوری، در رابع ~~عشرین # ~~رجب سنهٔ‌ احدی وستین وماتین نماند . # سیوم- ابوداودسلیمان بن الاشعث بن اسحق الازدی السجستانی البصری، به بصره # ~~درسادس عشر شوار سنهآ سبع وخمسین ومأتین نماند . پنجاه وپنج ms503 ساله بود . PageV01P629 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0663.png) # چهارم-ابوعیسی محمد بن عیسی بن سورة السلمی الترمذی ، درترمذ بثالث عشر # ~~رجب سنهآ تسع وسبعین وماتین نماند . # پنجم- ابوعبد الرحمن احمدبن شعیب بن علی النسائی به مکه درسنهآ ثلاث و # ~~ثلاثمایه نماند # ششمابوعبدالله محمدبن یزیدبن ماجه القزوینی ، درسنهآ ثلاثو سبعین و مأتین # ~~تماند بقزوین . # هفتم- ابومحمد عبدالله بن عبدالرحمن الدارمی. # فصل چهارم ازباب پنجم ### | در ذ کرمشایخ # از مسلمانان هر که صحبت رسول (ص) دریافته بود؛ اورا صحابه خواندند و # ~~هر که ایشان را دریافت تا بعین گفتندوهر که تا بعین را در یافت تابع تا ~~بعین لقب دادند. لقب # ~~در از می شد. اقوامی را که بعد ازین بودند مشایخ خطاب کردند. اکنون ذکر ~~بعضی از # ~~کابر ایشان ایراد کرده میشود . # شیخ اویس القرنی از کبار تابعین است و رسول (ص) در حق او فرموده # ~~«خیر التابعین» وهم از پیغمبر مرویست در آخر حدیثی طویل: الا و انه اذا ~~کان یوم القیامة # ~~قیل للعباد ادخلوا الجنة ویقال لاویس قف اشفع. فیشفع فی عدد مضرو ~~ربیعه. یاعمر ویاعلی # ~~اذا انتما لقیتماه فاطلبامنه ان یستغفرلکما . # اویس اگرچه از تابعین است ، جهتتبرک وشرف ذکر او رفت ، دراول زمرهآ # ~~مشایخ. دروقتی که بشنید کافران دندان مبارک حضرت رسول (ص) را بشکستند ، ~~اونیز # ~~موافقت کرد و تمامت دندانهای خود بشکست تا با آن یکی که از رسول (ص) ~~شکسته # ~~بودند موافقت کرده باشد # وفات او بروایتی در حرب دیلم شهیدشد . گورش بکوه اعلی تر1 قزوین است ~~PageV01P630 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0664.png) # ~~و بروایتی در جنگ صفین شهیدشد1 ، در سنگآست و ثلاثین هجری و بروایتی ~~بکردستان نزدیک # ~~کرمانشاهان مدفون است . # ازسخنان اوست : درخردی گناه منگر در بزر گی حالتی نگر که حق تعالیرا # ~~عاصی میشوی. هر که خدایرا شناخت بروهیچ پوشیده نماند. رفعت در فروتنی ~~است و # ~~پیشوائی درنصیحت خلق و مودت درصدق وفخردرفقرونسبت در تقوی وشرف درقناعت ~~و # ~~راحت در زهد. # شیخ حسن بصری رحمة الله علیه او نیزازتا بعین است. چون اکثرمشایخ را # ~~خرقه ms504 با او میرود و اورا با امیر المومنین علی رضی الله عنه ذکراو در ~~اول مشایخ آوردن # ~~از لوازم بود. وفاتش درسنهآ عشرومایه بعهدهشام عبد الملک مروان. از ~~سخنان اوست: # بنیاد مسلممانی برورع است و خلل ورع از طمع. هر سخن که ازسر حکمت # ~~نبست عین آفت است وهرخاموشی که از سرفکرت نیست مایهآ شهوت و هر نظر که ~~از # ~~سرعبرت نیست محض [لهو و زلت # شیخ حبیب عجمی3 رحمة الله علیه دراول ربا خواره بود. سبب توبه او آنکه # ~~براهی میرفت . کودکان باهم می کفتند دورشوید تا گردپای حبیب رباخواره ~~بمانرسد # ~~و چون اوبد بخت شویم. این سخن دردل اومؤثرشد. بمجلس حسن بصریرفت و توبه ~~کرد # ~~و باز گشت. همان کودکان گفتند دورشوید تا گردپای ما بردامن حبیب تائب ~~ننشیند که # ~~عاصی شویم. حبیب درسلوک آمدو کار او بدرجه اعلی رسید. از اوپرسیدند. ~~رضای حق تعالی # ~~در چیست؟ گفت در دلی که غبار نفاق در او نبود. پرسیدند که از شخص یک ~~نمازفوت شد و # ~~نمیداند که از[صلوة خمسه 4 ] کدام است اورا قضا چگونه باید کرد ؟ گفت ~~او از # ~~خدا غافل بوده . اورا حد غافلان بایدزد وفرمود تا هرینج نمازقضا کند .5 ~~PageV01P631 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0665.png) # شیخ محمد واسع ازتابعین است. وفاتش درسنه عشرین و مایه بعهد هشام # ~~عبدالملک مروان. ازسخنان اوست : عارف باید که از مشاهدهآ حق بغیر ~~نپردازد . صادق # ~~آنست که امید و بیم برابر دارد . از او پرسیدند چگونه ؟ گفت چگونه باشد ~~کسی که # ~~عمرش کاهد و گناهش افزاید. # شیخ عتبه غلام1 معاصرحسن بصری ومرید او بود . ازسخنان اوست : دنیا # ~~چون زنی مکار نابکارست. چه مردی باشد که زن نابکاررا طلاق ندهد چنانکه ~~با او رجوع # ~~نکند. سالک باید آن کند که خدای تعالی خواهد نه آیچه خلق فرماید. # شیخ ابوحازم مکی معاصرحسن بصری بود . ازسخنان اوسب : اندکی از # ~~دنیا ترا مشغول دارد از بسیاری آخرت . در دنیا هیچ شادی بی غم نیستو در ~~آخرت هیچ # ~~شادی ms505 باغم نیست وهر که بدنیا و آخرت ملتفت نیست او را هیچ کم نست [ ~~هرچه نه # ~~تراست بجهدتو بتو نرسدو آنچه تراست بمنع تو از تو بر نگردد. # شیخ مالک بن دینار ازتا بعین است. وقاتش درسنهآ ثلاثین ومایه بعهد مروان # ~~الحمار. ازسخنان اوست : راضی باش درهمهآ امور بکارسازی که بی تو کار می ~~سازد[ وهر # ~~که بدنیا راغب است دیواز طلب اوفارغ است و او از حلاوت ذکربی نصیب[3 . ~~سالک باید # ~~که مالک دینار و درهم نباشد تا وقتش مشوش نشود . # شیخ فقیره رابعهآ عدویه 4 معاصرحسن بصری بود. از سخنان اوست : من # ~~بردنیا افسوس میدارم ، ناناین جهان می خورم وکار آن جهان می کنم . الهی ~~یا درنماز # ~~دلی فارغم5 بده یانماز بیدلان قبول کن # شیخ ابوسلیمان داود6 بن نصرطائی وفاتش درسنهآ خمس وستین و مایه بزمان ~~PageV01P632 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0666.png) # ~~مهدی خلیفهآ عباسی. ازعلمای حدیث است. ازسخنان اوست : از بهردنیا چندان ~~جهد # ~~باید کرد که اینجا اقامت خواهد بود و از بهر آخرت چند انکه آنجاخواهد ~~بود ، هر کرا # ~~مروت نبود عبادت نبود. مرد باید که از لذات دنیا روزه گیرد وعید اوموت ~~او باشد . # ~~سالک باید که بموت چنان مشتاق باشد که محبوس باطلاق و از مردم چنان # ~~گریزان باشد که از شیر . # شیخ ابو اسحق ابراهیم بن ادهم رحمة الله علیه ملکزادهآ بلخ بود. سبب # ~~توبهآ او آنکه آوازپای مردم بربام خانه خود بشنید . پرسیدچه کس است؟ ~~گفت اشتر کم # ~~کرده ام، می طلبم گفت ای عجب اشتربر بام خانه می طلبی ؟ جواب آمد عجبتر ~~آنکه تو # ~~خدا را در تنعم و پادشاهی می طلبی [ شیخ فرید الدین عطار قدس سره ~~العزیز بنظم آورده # ~~است : # ~~شنیدستم که ابراهیم ادهم ### | شبی بر تخت دولت خفته خرم # ~~بگوش او رسید آواز پائی ### | ز جا بر جست چون آشفته رائی # ~~بتندید و بکفتا کیست بر بام؟ ### | را زهره نهد بر قصر ما کام ؟ # ~~حواب آمد که ای شاه جهانگیر ### | شتر گم ms506 کرده مزدی مفلسم پیر # ~~بخندید و بشد بر جایگه سست ### | که هر گز آدمی بر بام شتر جست # ~~جوابش داد کای شاه جوانبخت ### | خدا جوئی کسی کردست بر تخت؟ # ~~خدا جوئی بخواب و صبر و آرام ### | شتر جستن بود بر گوشهآ بام PageV01P633 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0667.png) # اگر بر بام من یابم شتر را ### | تو هم بر تخت یابی کام دل را # چو ابراهیم بشنید این سخن را ### | صلا در داد او جاه و وطن را # اگر مرد رهی در زن صلائی ### | که این عالم نمی ارزد بکاهی # ابراهیم پاره ای متنبه شد 2] روز دیگر درپی شکار می تاخت. آوازی شنید # ~~که ترا جهت این کار نیافریدهاند. همانجا توبه کرد و جامهآ شبانی بستد و ~~با فضیل عیاض # ~~صحبت 3 کرد و کارش بلندشد. از سخنان اوست: هر که دل خود دراین سه کار ~~حاضر نیابد # ~~نشان آنست که در بروی او بستهاند: یکی درقر آن خواندن دوم در نماز ~~گزاردن سیوم در # ~~ذکر گفتن 4 . طعام حلال خور که برتونه صیام روز است و نه قیام شب. دعاء ~~او بیشتر این # ~~بود: یارب مرا ازذل معصیت باعزطاعت آور. درجهآ صلحا کسی یابد کهابواب ~~محنت و # ~~فقر وجهد برخود کشاده گرداند و درهای نعمت وعز و کسالت ببندد. یکی اورا ~~دشنام # ~~داد. ابراهیم گفت بمکافات این هفت چیز باتو بکنم: اول جوابت بدشنام ~~بازندهم. دوم از # ~~تو گله نکنم. سیوم دردل کین توندارم . چهارم در تزدخدا از تونالش نکنم. ~~پنجم در نماز # ~~ترا بدعا یاد دارم. ششم سلام از تو باز نگیرم. هفتم اگرحق سبحانه و ~~تعالی مرا ببهشت # ~~فرستد بی تونروم . # وفات او، بصوب روم، درسنه احدی وستین ومایه بزمان مهدی خلیفهآ عباسی و # ~~بروایتی سنهآ ثلاثین ومایه ببغداد. قبرش نزدیک قبرامام احمد حنبل . # گویند یکی از طبیبان عرب پیش ابراهیم ادهم آمد و گفت : ایها العارف انی # ~~مریض القلب مبلبل البال فهل من دواء لهذی الخصال فتأمل ثم اجابه فقال ~~یاهذا ms507 PageV01P634 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0668.png) # ~~خذمن عروق الفقرمع اهلیلج التواضع واملیلج الخشوع. ثم القه فی طنجیر1 ~~التقی ثم اوقد # ~~تحته من نارالمحبة حبة وحرکه بمحراک العصمة ثم صفه بمنخل الصفاء فاذا ~~صفی و راق # ~~امزجه بشراب الشوق ثم بادر شرقهاسحرا بملعقة الاستغفار. فاذ الاح صباح ~~الهدایة فعلیک # ~~بسکون الجوارح لینتج الدواء ویزول الداء واستعن بطبیب التوفیق وقبول ~~النصح من صالح # ~~الرفیق وایاک وشرورالغرور باستقامة المزاج فالنکس خطر وسلطان الشهوات ~~بالاثر # ~~لاتؤمن غوایله وفقک الله تعالی سمعک للقبول . # شیخ ابوعلی شقیق ین ابراهیم بلخی بازر گان بود. سبب توبهآ او آنکه # ~~بتر کستان بتجارت رفته بود و کافریرا ازبت پرستی منع می کرد که این بت ~~هیچ قدرت # ~~ندارد چرا اورا میپرستی ؟ کافر گفت چونخدای تو قادرست بایستی که ترا ~~درشهر بلخ # ~~روزی توانستی داد تاترا بتر کستان نبایستی آمد . شقیق از تجارت توبه ~~کرد و در سلوک # ~~آمد و[کارش بدرجهآ اعلی رسید .3 وفاتش نزدیک سنه تسعین ومایه بزمان ~~هرون الرشید. # از سخنان اوست: خردمند آن است که دنیا را دشمن دارد و زیرک آنکه دنیا او # ~~را نفریید وتوانگر آنکه بقسمت حق راضی باشد و درویش آنکه از غیر خدا ~~چیزی # ~~خواهد4 و بخیل آنکه حق خدا ندهد . قدرمرد بدان پدیدشود که بوعدهآ خدا ~~ایمنتر # ~~بود5 ، از وعدهآ خلق. پرهیز مرد بسه چیزتوان دانست : بفراستدن و منع ~~کردن و # ~~سخن گفتن. # شیخ فضیل عیاض رحمة الله علیه مروی وفاتش درسنه سبع وثمانین و مایه # ~~بعهدهارون الرشید. دراول قاطع الطریق بود . سبب توبهآ او آنکه بر کنیز ~~کی عاشق بود # ~~بسروقت او می رفت. آو از قرآن خوایی شنید که میخواند: الم یأن المذین ~~آمنوا ان تخشع # ~~قلو بهم لذکرالله . از این آیت 7 اورا بیداری بیداشد. توبه کرد و باز ~~گشت [بجمعی # ~~کاروانیان رسید که از بیم او نمی یارستند رفت. ایشان را کفت توبه کردم ~~وباز کشتم بشما PageV01P635 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0669.png) # ~~ایمن باشید. کاروان برفت. فضیل در سلوک آمد]1 و کار او ms508 بدرجهآ اعلی ~~رسید و ازعلمای # ~~حدیث کشت . # ازسخنان اوست: چون خوف در دل ساکن شود هر چه بکارنیاید بزبان نگذرد # ~~وحب دنیا سوخته گردد و رغبت از دل بیرون کند. 2 خوف وهیبت خدا بقدر علم ~~و # ~~همت3 بنده بود در آخرت و زهدبنده دردنیا بقدر رغبت بنده بود درعقبی4 . ~~مستجاب- # ~~الدعوة راجز درحق پادشاه عادل دعا نباید کرد که صلاح پادشاه عادل صلاح ~~اهل جهان # ~~است . چون خدای تعالی بندهای را دوست دارد در دنیا اندوهش بسیار دهد و ~~چون دشمن # ~~دارد دلخوشی دنیابر او فراخ گرداند.] 5 # شیخ حاتم بن یوسف اصم گویند کرنبود . عورتی از او سؤالی می کرد. # ~~نا کاه حر کتی از آن عورت صادرشد. حاتم گفت آو از بلند تردار تازن ~~منفعل نشود. نام # ~~اصمی براوبماند. اورا بدارالخلافه بردند. چون باخلیفه در سخن آمد ، ~~خلیفه را زاهد # ~~خطاب کرد. خلیفه گفت من زاهدنستم توئی. حاتم گفت زاهد آن است که ~~بکمترچیزی # ~~قناعت کند وحق تعالی می فرمایده متاع الدنیاقلیل»1 . چون توبدنیا قناعت ~~کرده ای زاهد # ~~باشی. من که سربدنیا و آخرت فرونمی آرم چگونه زاهد باشم. بپرسیدند چه ~~آرزوداری؟ # ~~گفت [ روزی تاشب بعافیت]7 . گفتند خود همه روز گار تو بعافیت می گذرد . ~~گفت # ~~عافیت کامل آن است که ازبنده بصورت ومعنی صغیره و کبیره در وجودنیاید . ~~سالک را # ~~چهارمرگ بایدچشید : مرک سفیدو آن گرسنکی است ومرگ سیاه و آن تحمل است # ~~ازمردم ومرگ سرخ و آن مخالفت هواست و مرگ سبزموقع8 داشتن است. ازهمه کس # ~~احتمال باید کرد الا از نفس خود . PageV01P636 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0670.png) # شیخ معروف ابومحفوظ بن فیروز 1 کرخی وفاتش ، در سنه ماتین # ~~هجری، بزمان مأمون.[مادر و پدرشترسا ودند]2 . اورا بمعلم دادند. معلم ~~او را می # ~~آموخت ثالثثلاثة : او می گفت [نه3 بل هوالله الواحد. معلم اورا بزد. ~~بکریخت وبر # ~~دست علی بن موسی الرضا مسلمان شد و در سلوک آمد. بعد از او مادرش و ~~یدرش نیز مسلمان # ~~شدتد . # ازسخنان اوست : تصوف ms509 گرفتن حقایق است و کفتن بدقایق ونا امیدی از # ~~خلایق وبریدن ازعلایق. هر که بدل ازخدا بر گردد خدابمغفرت از او باز ~~گردد وهر # ~~که ماخدا کردد بطاعت ، خدابا او کردد برحمت و خلقرا معتقد او کرداند . ~~درحالت # ~~نزع اورا گفتند که وصیتی کن. کفت در ملک من غیر از این پیرهن نیست ~~بصدقه دهید تا # ~~برهنه روم چنانکه آمدم . # شیخ محمد سماک 4 معاصر معروف کرخی بود. از سخنان اوست: تواضع # ~~آن است که خود را برهیچکس فضیلت ننهی. [هر کرا درد معنوی بود درمان او ~~بجز انس # ~~باحضرت عزت نیست 5 .سالک تا تارک نشود واصل نگردد .» # شیخ بهلول [کویند] 7 عم زادهآ هارون الرشید بود . روزی در پیش خلیفه # ~~رفت. خلیفه عمارتیعالی ساخته بود . بهلولرا گفت چیزی براین عمارت ~~بنویس. بهلول # ~~پارهآ فحم8 برداشت و بر آنجا نوشت: رفعت الطین و وضعت الدین رفعت الجص ~~و وضعت النص. # ~~ان کان من مالک فقد اسرفت « والله لایحب المسرفین»9 وان کان من مال ~~غیرک فقدظلمت # ~~«والله لایحب الظالمین 10، وهم منقول است که این دوبیت ازسخنان شیخ ~~بهلول است که # ~~برعمارت هارون الرشید نوشت: PageV01P637 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0671.png) # تقبل ایها المأمون نصحی %~% ولا تنظر الی قصر مشید # فانک میت من غیر شک %~% کموت ابیکهارون الرشید # شیخ محمد بن اسلم طوسی در اصل عرب بود . اماچون در طوس وطن داشت # ~~بطوسی مشهورشد. معاصرعلی بن موسی الرضا رضی الله عنهما بود . حاکم ~~خراسان اورا # ~~دو سال محبوس کرد تاقر آن را مخلوق خواند و نخواند . # شیخ ابوسلیمان عبدالرحمن 1 بن عظیم دارائی دمشقی و فاتش در سنه # ~~خمس عشر ومأتین بزمان معتصم . # از سخنان اوست: هرطاعت که در دنیا ذوق ندهد در آخرت ثمره ندهد. هر گاه # ~~که دوستی دنیا بردل قرار گیرد ، دوستی آخرت از آن دل بیرون رود . ~~فاضلترین کارها # ~~مخالفت هوای نفس است. هرچیزی را زنگاری است و زنگار نور دل سیرخوردن ~~است و # ~~علامت خذلان ترک گریستن . هر چیز که ms510 بنده را از خدابازدارد و بخود ~~مشغول کرداند # ~~آن چیز بر بنده شوم است. هر که، از بهر رضای حق ، ترک شهوت کند بهشت # ~~جای اوست . # شیخ ابونصر بشربن حارث حافی مروزی وفاتش در سنهآسبع وعشرین و # ~~ماتین بزمان معتصم خلیفه . از علماء حدیثاست. سبب سعادت او آنکه برراه ~~کاغذپارهای # ~~یافت، بر آنجا نبشته که« بسم الله الرحمن الرحیم». آنرا خوش بوی کرد و ~~جای نیکونهاد. # ~~هاتفی آواز داد که ای ابونصرنام مامطیب کردی بمکافات در دنیا و عقبی ~~نام تومطیب کرده # ~~بشرنهادیم. PageV01P638 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0672.png) # از سخنان اوست: [هر که خواهد که عزیز دنیا و شریف آخرت باشد 1 %~% گو # ~~از کس حاجت مخواه وبد کس مگوی و مهمان کس مشو . زهد جوهریست که نباشد # ~~الا در دل خالی و اندوه جوهری است که چون در دل قرار گیرد مجال غیرخود ~~ندهد . # ~~حلاوت عقبی نداند آنکه خواهد که در دنیا اورا دانند. از او پرسیدند نان ~~باچه خوریم2 # ~~گفت با قناعت که حلار اسراف نیذیرد .3 # شیخ ابویزید طیفور بنعیسی بن سروشان بسطامی. وفات او بروایتی درسنهآ # ~~اربع و ثلاثین ومأتین وبروایتی احدی وستین ومأتین. از او پرسیدند مردم ~~رادر لینراه [چه # ~~بهتر؟4 گفت دولت مادر زاد. گفتند اگرنبود؟ گفت تنی توانا. گفتند ~~اگرنبود ؟ گفت # ~~دلی دانا. گفتند اگر نبود ؟ گفت چشمی بینا . گفتند اگر نبود ؟ گفت گوشی ~~شنوا. # ~~گفتند اگر نبود؟ گفت مرگ مفاجا . کمال درجهآ عارف سوزش او بود در محبت ~~. # ~~گناه مردم را آن 5 زیان ندارد که بیحرمتی و خوار داشتن برادر مسلمان . ~~زاهد # ~~سیارست وعارف طیار . یا چنان نمای که باشی یا چنان باش که نمائی . از ~~او پرسدند # ~~که این مایه بچه یافتی ؟ گفت بشکم گرسنه و تن برهنه. اگر کسی بمرتبه ~~چنان # ~~شود که در هوا پرد و در جمیع امورتتبع شریعت نکند، بدو ملتفت مشوید که ~~مبتدع است. # ابویزید را دو برادر بودند : آدم وعیسی و از نسل ایشان چند ابویزید بوده ms511 ~~: # ~~قاضی ابویزید طیفوربن یعقوب بن آدم، ابویزید طیفور بن عیسی بن آدم. ~~ابویزید طیفوربن # ~~حسن بن عامرین آدم از قبیله دیگراست . # شیخ ابراهیم استنبه7 هروی معاصر بایزید بسطامی بود. بقزوین مدفون # ~~است. بایزید با او گفت می خواهم در حق خلق بحضرت حق شفاعتی کنی . گفت ~~دون همتی # ~~باشد درحق مشتی خاک سخن گفتن . PageV01P639 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0673.png) # شیخ ابو الحسنخواری وفانش درسنه ثلاثین وماتین بعهد وانق. از سخنان # ~~اوست: هر که عاقلتر بخدا عارفتر[ وهر که بخدا عارفتر بود، زودتر بمنزل ~~رسد1] دنیا # ~~چون مز بله ایست وسکان آن سکان. هر که دییا زیادت از مایحتاج طلبد کمتر ~~ازسگان # ~~است که سک از مزبله بقدرحاجت میخورد ومی گذرد . هر که بدنیا نگرد ~~بنظرارادت # ~~ومحبت، خدای تعالی نوریقین و زهد ازدلش ببرد . هیچ بلاصعبتر ازغفلت ~~نیست . # شیخ احمد بن حرب معاصر بایزید بسطامی بود. از سخنان اوست : کاشکی # ~~بدانستمی کیست که بدمن می گوید تامزد اورا بدادمی تاچون کارمی کند اجرت ~~2 ستده # ~~باشد. حق تعالی می فرماید: لقدخلقنا الانسان فی احسن تقویم 2 چون ~~بنیکوترین صورتی # ~~آفرید بی مروتی باشد ببدترین صفتی مشغول بودن [ یعنی متابعت دیو نمودن ~~4 ). او # ~~را پرسیدند چرا شب نمیخسبی ؟ گفت عمری که از بهر طاعت دادهاند، چگونه ~~درغفلت # ~~صرف کنم . # شیخ ابوحامد احمد بن خضرویهٔ‌ بلخی مدت نود و پنج سال عمرداشت. در # ~~سنهآ اربعین و مأتین بزمان متو کل در گذشت. از سخنان اوست: [حقیقت5 ~~معرفت # ~~آن است که دوست داری حق را بدل و یاد کنی بزبان وفرمان بری بتن و از ~~غیر او بریده # ~~شوی . ترک شهوت بهترین افعال است ودوستی آن بدترین احوال . اکرنه شهوت ~~بودی # ~~غفلت برخلق ظفر نیافتی . # شیخ ابوعبدالله حارث بن اسدالمحاسبی وفاتش ببغداد ، در سنهآ ثلات و # ~~اربعین ومأتین، بزبان متو کل. ازسخنان اوست: خدا راباش و کرنه خودمباش ~~. هر که # ~~باطن خود بمراقبت و اخلاص درست کند خدای تعالی ظاهر او بمجاهدت واتباع ~~سنت # ~~درست گرداند ms512 . # شیخ ثوبان وهو ابوالفضل بن ابراهیم معروف بذوالنون مصری . # ~~وفاتش در سنهآ خمس و اربعین و مأتین بزمان متو کل. PageV01P640 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0674.png) # از سخنان اوست : معرفت از سه وجه بود : یکی معرفت توحید و ان عامهٔ‌ # ~~اهل اسلام راست. دوم معرفت حجت و بیان و آن حکماء و علمار است. سیوم ~~معرفت صفات # ~~وحدانیت و آن اهل ولایت راست . عارف بیننده بود بی علم وعین و خبر و ~~مشاهده # ~~و کشف و حجاب . خوف باید در دل از رجا بقوت تر باشد که اگر رجا غالب ~~بود دل # ~~مشوش گردد . انس آن است که از ما سوی وحشتی بود . علامت دوستی خدای # ~~متابعت دوست اوست محمد رسول الله (ص). درافعال و اقوال واحوال. از ~~اوپرسیدند # ~~توبه چون باید کرد؟ گفت عوام را از گناه و خواص را از غفلت . # شیخ ذوالگفل برادر ذوالنون مصری بود . # شیخابوتراب علی بن حصین نخشبی وفاتش ببادیهآمصر1 ، درسنه خمس # ~~و اربعین و مأنین، بزمان متو کل خلیفه . بعد از مدتی او را دیدند بپا ~~ایستاده و خشک # ~~شده و سباع او را زحمت نداده. # از سخشان اوست: تو کل آنست که دل در خدای بتدی. اکر بدهد شکر # ~~کنی و اگر ندهد صبر کنی . # لباس مقدار عورت پوش است وباقی زینت است 2 . چون بنده درعمل صادق # ~~نباشد، ازعمل حلاوت نیابد. 3 # شیخ ابوبکر محمد بن عمروراق ترمذی [ معاصر احمد خضرویه4 # ~~وفاتش در سنهآ سبع و اربعین و مأتین . از سخنان اوست : در دنیا و عقبی ~~فرح کسی # ~~راست که سلطان را در دنیا براو خراج نیست وسبحان را در عقبی با اوحساب ~~نی یعنی5 # ~~مجذوب حق باشد . صاحب وقت باید که تأسف نخورد بر ماضی و امید ندارد ~~بمستقبل PageV01P641 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0675.png) # ~~تا حال را ضایع نکند و تو کل اومستقیم باشد و محترز باشد از اخلاق بد، ~~چنانکه # ~~از حرام. [یقین فرو آرمیدن 1 دل و کمال ایمان است . هر که راضی بود از ms513 ~~اندامهای # ~~خود بشهوت، اندر دلش درخت نومیدی روید .]2 کلد همهآ کارها صبر است [بر ~~در # ~~آرادت . چون ارادت درست کنی بکلید صبر در بر کت گشوده شود. # شیخ ابوعلی احمد بن عاصم انطاکی وفاتش نزدیک سنهٔ‌ خمسو[؟ # ~~مأتین بزمان مستعین3 . از سخنان اوست: صلاح دل نگاهداشتن زبان بود ~~وفلاح خلق # ~~در کمی [چیز]: # شیخ ابوعبدالله احمد بن یحیی بن جلا وفاتش ببغداد، درسنهآ نیف واربعین # ~~و مأتین، بزمان متو کل. از سخنان اوست : هر سالک که مدح و ذم نزدیک او ~~برابر # ~~باشد زاهد بود و چون بر فرایض بایستد عابد بود و چون فعلها از حق داند ~~موحد # ~~بود[وکامل5. # شیخ محمد علی حکیم ترمذی معاصر ابوتراب نخشبی بود . از سخنان # ~~اوست : نفس چون بفضاء توحید رسد ، هزار بار خبیث و مکار تر از آن باشد ~~که در # ~~اول بود . او را آنجا نگاه باید داشت که اینجا خود محبوس است . از او ~~از تقوی و # ~~جوانمردی پرسیدند . کفت : تقوی آنست که چنان باشی که در قیامت هیچکس ~~دامن # ~~تو نکیرد و جوانمردی آنکه تو دامن کس نکیری . عزیز کسی است که معصیت ~~اورا # ~~خوار نکرده است و خوار آنکه طاعت او را عزیز نگردانیده . [هر کرا علم ~~باشد و # ~~عمل نه در زندقه افتد و هر که را تفقه باشد و ورع نه بفسق گرفتار شود . # چون حق تعالی ضامن رزق است ، بنده را ضامن تو کل باید بود . حقیقت # ~~محبت حق تعالی دوام انس است بذکر . PageV01P642 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0676.png) # از او روایت است که حق تعالی را در خواب دید وجهت نجات خلایق این # ~~دعا را از او بیاموخت که : # بسم الله الرحمن الرحیم. سبحان الله الابد الابد . سبحان الله الفرد ~~الصمد. # ~~سبحان الله الذی رفع السماء بغیر عمد. لم یتخذ صاحبة ولا ولدا «لم یلد ~~ولم یولد ولم # ~~بکن له کفوا احد »1 # شیخ ابوالحسین سری مغلس الحقطی 2 نود وهشت سال عمر یافت . # ~~وفاتش در سنهآ ms514 سبع و خمسین ومأتین بزمان معتمد. ازسخنان اوست : در ~~قیامت امتان # ~~را بانبیا باز خوانند و اولیا را بخدا . تقوی اسمی است مشتمل بر سه ~~معنی و آن # ~~آنست که نور معرفتش چراغ ورع را نکشد و در علم باطن هیچ نگوید که ظاهر ~~شرع # ~~بر او نقض کند و کرامات اورا بر آن ندارد که پرده بردارد از مکارم . ~~راهی است کوتاه # ~~ببهشت آنکه چیزی از کس نخواهی واکردادندت نستانی و ترا نبود که بکس ~~دهی. # ~~عارف آفتاب صفت است که بر همه تابان است و زمین شکل که بار همه تحمل ~~کند # ~~و آب نهاد که حیاة دلها بدو باشد و آنش رنگ که خامانرا پخته کرداند . ~~سی # ~~سال استغفار یک شکر می کرد که در بغداد آتش در افتاد و دکانش نسوخت . ~~چون # ~~خبر بدو رسید گفت . الحمدلله : نیکی خود را خواست نه خلق را3 # شیخ ابو زکریا یحیی بن معاذ رازی واعظ وفاتش در سنهآ ثمان و # ~~خمسین ومأتین، بعهد معتمد. ازسخنان اوست: الهی ان طلبناک اتعبتنا وان ~~وجدناک # ~~حیرتنا وان تر کناک عذبتنا فالمستغاث بک منک . لیس معک قرار ولا منک ~~فرار4 # حیای بنده حیاء ندم است و حیاء حق حیای کرم . یک گناء بعد از توبه # ~~بد تر 5 از هفتاد کناه پیش از توبه . زاهد باید که به «زای، زهد ترک ~~زینت دنیا # ~~گیرد و به «ها» ترک هوی وبه «دال، ترک دنیا تا او را زهد میسر کردد . ~~هر که از # ~~خدای راضی است ، بدانچه میدهد، خدای از او راضی است بدانچه می کند . ~~فوت PageV01P643 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0677.png) # ~~از موت مشکلتراست جهت آنکه فوت از حق بریدت وموت از خاق . (سالک باید # ~~که خویشتن را بهبچ مشغول نکندمگر بدانچه وقت بدان اولیتر .1 هر که با ~~خدا # ~~خیانت کند در سر، خدا پردهآ او بر درد آشکارا . [بقدر آنکه بنده خدا را ~~دوست دارد # ~~و از او ترسد و بدومشغول باشد، خلق او ms515 را دوست دارند و از او ترسندو ~~بدو مشغول # ~~باشند . هر که شرم دارد از خدا، در تقصیرطاعت، خدا شرم دارد از او در ~~باز خواست # بناه]2 # شیخ محمد بن اسمعیل سامری معروف به خیر النساج وفاتش بقزوین در # ~~سنهآ ست 2 وستین ومأتین بزمان معتمد . مدت عمرش صد و بیست سال . ~~ازسخنان # ~~اوست: خوف و بیم تازیانهآ خداست. بند گان را که بی ادبی کنند بدان ~~تأدیب کند . # شیخ ابو حفص عمر بن مسلم حداد نشا بوری وفاتش در سنهآ ست وستین # ~~و مأتین بزمان معتمد . از سخنان اوست : [ از معصت کفر آید همچنانکه از ~~تب # ~~مرک آید . سالکرا که بسماع میل باشد ، در او بقیتی از بطالت هست . ~~جوانمردی # ~~ابصاف دادن است وانصاف نخواستن. # ادب ظاهر عنوان ادب بالطن است .[خوف چراغ دل است ، خیر و شر که # ~~در دل بود بدان توان دید . # شیخ ابو صالح حمدون بن احمد قسار نیشابوری وفاتش در سنهآ احدی # ~~و سبعین و مأتین بزمان معتمد خلیفه . از سخنان اوست : فاش مکردان بر ~~هیچکس # ~~آنچه واجب است که بر تو نیز پنهان باشد . چون کسی را بینی که بر عصیان ~~اقدام # ~~مینماید او را نصیحت کن؛ ملامت مکن مبادا تو نیز بدان گرفتار شوی. ~~تواضع آن # ~~است که کس را در جهان بخود محتاج نبینی . هر که در سیرت سلف نگرد و ~~بتقصیر # ~~خود معترف شود و درعمل افزاید ، درجهآ مردان یابد . هر که از بهر دنیا ~~دلتنگ باشد # ~~سلوک را نشاید . PageV01P644 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0678.png) # شیخابو محمد سهل بن عبد الله تستری وفاتش درسنهآ ثلاث و سبعین و ماتین # ~~بزمان معتمد . از سخنان اوست : اول مقام عبودیت برخاستن است از اختیار ~~وبیزار # ~~شدن از حول وقوت خود . [عمل کننده که بی مقتدی عمل کند در معرض قبول # ~~یاید.]1 # شیخ ابواسحق ابراهیم بن یحیی کوایان تبریزی 2 وفاتش همانجا در # ~~در سنهآ خمس و سبعین و ماتین، بچرنداب مدفون است . # شیخ ابوسعید احمد بن ms516 عیسی خراز بغدادی وفاتش درسنهآ سبع وسبعین # ~~و ماتین بزمان معتمد . از سخنان اوست : هر باطن که ظاهر نما بود باطل ~~بود . وقت # ~~سالک مکدر نکند الا صحبت امردان . # شیخ ابوالحسین علی بن سهل اصفهانی وفاتش درسنهآ ثمانین ومأتین # ~~بزمان معتضد . از سخنان اوست : هر که در ابتدا ارادت درست نکرده باشد، ~~اندر # ~~نهایت عافیت و سلامت نیابد . شتافتن بطاعت از علامت سعادت بود و متابعت ~~شهوت # ~~علامت شقاوت .[ اخفای سر علامت بیداریست و افشاء آن از رعونت بشریست3 # شیخ ابوحمزه بزاز بغدادی وفاتش در سنهآ سبع و ثمانین و مأتین # ~~بزمان معتضد . از سخنان اوست : هر که را سه چیز بود از همهآ آفتها ابمن ~~است : # ~~شکمیخالی و دلی قانع و در ویشی دائم [یا 4 زهدی حاضر وصبری تمام و ذ ~~کری دائم. # شیخ ابوبکر احمد بن نصر دقاق وفاتش نزدیک سنهآ تسعین و ماتین # ~~بزمان معتضد . از سخنان اوست : [هر سالک که متقی نباشد محض حرام خورد5 # شیخ ابومحمد عبدالله بن محمد خراز رازی وفاتش درسنهآ تسعین و مأتین # ~~بزمان مکتفی خلیفه . از سخنان اوست : عبادت طعام زاهدان است و ذکر طعام ~~عارفان. # شیخ ابوحمزهٔ‌ اخراسانی از نشابور بود . وفاتش در سنهآ تسعین ومأتین ~~PageV01P645 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0679.png) # ~~بزمان مکتفی خلیفه . از سخنان اوست : هر که دوستی مرگ در دل او قرار ~~گیرد ، # ~~حق تعالی دوستی دنیای فانی از دل او بیرون برد و آخرت باقی را دوست او ~~کرداند. # شیخ ابواسحق ابراهیم بن احمد خواص - وفاتش بری در سنهآ احدی # ~~و تسعین ومأتین بزمان مکتفی . از سخنان اوست : داروی دل پنج چیز است : ~~قرآن # ~~خواندن و معنی آن داستن و بر خاستن بنماز شب یعنی تهجد و زاری کردن در # ~~آن و سحبت باصلحا وشکم تهیر1 # شیخ ابو عبد الله عمروبن عثمان مکی وفاتش ببغداد در سنهآ احدی # ~~و تسعین و مأتین بزمان مکتفی . از سخنان اوست : هر چه در وهم تو آید از ~~معنی # ~~جنس دانش یا ms517 ضیا یا جمال یا جسم یا نور یا شخص یا خیال، خداوند تبارک و ~~تعالی # ~~از آن منزه است . علم پیش روست و خوف سابق است و نفس حرونی است سر کش # ~~وفریبنده. بر حذرباش از او و بسیاستعلم او را بستهدار وخوف ده اورا ~~تامطیع کردد.2 # شیخ ابوالحسین احمد بن محمد نوری بغدادی و فاتش درسنهآ خمس # ~~و تسعین و مأتین بزمان مکتفی . از سخنان اوست : بزر کترین کس عالمی است ~~که # ~~بعلم خودکار کند و عارفی که سخن از حقیقت گوید . [مرقع پوششی بود بر ~~دردها و # ~~اکنون مزبله ایست بر مردارها .3 [هر که کوید مرا با خدای حالی هست ، ~~اگر # ~~بر جادهآ شرع نرود، بدو ملتفت مشوید که مبتدع است.4 # شیخ ابو القاسم حمنید بن محمد نهاوندی قواریری معروف ببغدادی ، # ~~وفاتش در سنهآ سبع وتسعین و مأتین بزمان مقتدر خلیفه . ازسخنان اوست : ~~دل مؤمن # ~~حرمخانهآ خاصاست خدایرا . مردی آن است که در او نامحرم را راء ندهی . ~~طاعت5 # ~~علت سعادت از لی نیست بلکه مبشر آن است6 که سعادت طاعت کننده راست 7 . ~~هر که # ~~بر علم قرآن و حدیث واقف نبود، پیشوائی را نشاید8 . صادق آن است که ~~راست # ~~گوید در9 مهمی که مخوف باشد و نجات او نباشد الا بدروغ . عارف آن است ~~که PageV01P646 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0680.png) # ~~از سر ناشنوده خبر دهد و این مرتبه حاصل نشود الا بمجاهدت و ترک لذت ~~دنیا و # ~~متابعت رسول (ص) و بریدن از آنچه نفس دوست دارد . همه راهها بدوزخ ~~میرود # ~~الا آنکه بر عقب رسول است . اکر سالک هزار سال روی بحق دارد و یک لحظه # ~~بکرداند ، فوت اوبیش از درک او بود . # شیخ ابوعثمان سعید بن اسمعیل حیری - وفات او بنشابور، درسنهآ ثمان # ~~و تسعین و مأتین بزمان مقتدر. از سخنان اوست : مرد تمام نشود تاچهار ~~چیز دردل او # ~~راسخ نشود : منع و عطا و عز وذل . [صحبت با خدا بحسن ادب و دوام هیبت ~~باید ms518 # ~~کرد و با رسول بمتابعت سنت و لزوم طاعت وبا اولیا بحرمت داشتن و خدمت ~~کردن # ~~و با اهل خود بخوی خوش وبا درویشان بگشاده روئی وبا جهال بدعا کردن . ~~هر که # ~~سنت بر خود امیر کند حکمت کوید وهر که هوی را برخود امیر کند بدعت ~~گوید.1 # شیخ مهشاد دینوری وفاتش درسنهآ تسع وتسعین و مأتین بزمان مقتدر # ~~از سخنان اوست : ادب مرید بجا آوردن فرمان پیر بود ونگاه داشتن حرمت ~~برادر # ~~مسلمان ومتابعت سنت و شعار شریعت. چون مریدنزد پیرشود باید که از خود ~~منقطع باشد . # شیخ ابوعبدالله محمد بن اسمعیل مفربی . وفاتش درسنهآ تسع وتسعین و # ~~مأتین بزمان مقتدر . مدت عمرش صدو بیست و شش سال 2 . از سخنان اوست : # خوار ترین مردمان درویشی است که متابعت توانگران کند و عزیز ترین # ~~خلقان توانگری که مخالطت با درویشان سازد3 و فاضلترین عملها آبادان ~~داشتن # ~~وقت هست بموافقت با حق . # شیخ ابوالعباس احمد بن محمد مسروق طوسی وفاتش ببغداد در سنهٔ‌ # ~~تسع و تسعین و مأتین بزمان مقتدر . از سخنان اوست : هر که دل بمراقبت ~~خدای # ~~تعالی مایل کند ، خدا او را از گناه جوارح معصوم گرداند و هر که طمع ~~معرفت دارد PageV01P647 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0681.png) # ~~پیش از آنکه درجه ارادت محکم کند، بر بساط جهل بود و هر که ارادت طلبد ~~پیش # ~~از فکرت کردن در میدان غفلت بود . # شیخ ابوالفوارس شاه شجاع کرمانی وفاتش بعد از سنهآ نیف وتسعین # ~~و ماتین بزمان مقتدر. ازسخنان اوست : تقوی ورع است و علامت ورع از شبهه ~~باز # ~~ایستادن است . هر که چشم نگاه دارد از حرام و تن از شهوت و باطن مزین ~~کند بمراقبت # ~~و ظاهر آراسته گرداند بمتابعت سنت وخو کند بحلال خوردن، از قصد شیطان ~~براو # ~~خطا نرود. # شیخ ابواسحق ابراهیم بن شیبان قومشی وفاتش پیش از سنهٔ‌ ثلاثمایه # ~~بزمان مقتدر. از سخنان اوست: علم فنا وبقا بوحدانیت و عبودیت درست کردد ~~و هر # ~~چه جز این ms519 باشد زندقه بار آورد . سفله آن است که در خدا عاصی شود . # شیخ یوسف اسباط وفاتش نزدیک سنهآ ثلاثمایه بزمان مقتدر . از سخنان # ~~اوست: هر که قرآن داند و دنیا گزیند افسوس می کند . نماز جماعت بر بنده ~~فرض # ~~نیست . بلکه رزق حلال خوردن فرض است . [علامت زهد آن است که بنده بداند # ~~که زهد نتواند کردن الا بایمنی بخدا و علامت صدق آن است که دل با زبان ~~راست # ~~کرداند و ترک دنیا گیرد و قهرنفس کند و علامت انس آن است که دوام خلوت ~~خواهد # ~~و لذت ذکر و راحت مجاهدت و علامت حیا عظمت صنع حق و سخن اندیشیده # ~~گفتن و دور بودن از آنچه عذرباید خواست . # شیخ ابو القاسم سمنون بن حمزهآ محب معاصر جنید بغدادی بود . از # ~~سخنان اوست : صوفی آن است که مالک هیچ چیز نبود . # شیخ ابو علی جرجانی معاصر جنید بغدادی بود . از سخنان اوست : # ~~قرار گاه خلقان میدان غفلت است و اعتماد ایشان برظن قسمت . # شیخ یوسف بن حسین تریزی - وفاتش در سنهٔ‌ ثلاثمایه، بزمان مقتدر # ~~خلیفه . ازسخنان اوست : آفت صوفی2 احداث و معاشرت اضداد و رفق زمان است ~~. PageV01P648 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0682.png) # شیخ ابوالحسن اقطع المغربی وفاتش در سنهآ ثلاثمایه بزمان مقتدر. از # ~~سخنان اوست: کسی بجائی شریف نرسد1 مگر بر موافقت قرار کرفتن و ادب بجای # ~~آوردن وفریضها گزاردن و [ با نیک مردم]2 صحبت کردن3 . # شیخ ابو محمد بن احمد رویم بغدادی وفاتش در سنهآ ثلاث و # ~~ثلاثمایه بزمان مقتدر . از سخنان اوست : مطالبهآ هر کس بظاهر شریعت بود ~~ومطالبهآ # ~~سالک بحقیقت ورع و دوام صدق . هر کرا کردار باشد و کفتار نه نعمتی بود ~~و اکر # ~~گفتار باشد و کردار نه محنتی بود . اگر هر دو نبود و صدق بود غنیمتی ~~بود. # ~~جوانمرد آن است که در احکام بر برادران آسان کیرد و برخود سخت که آن ~~پیرو علم # ~~است و این پیرو ورع2 # شیخ حسین بن منصور حلاج اصل ms520 او از بیضاء فارس بود . قتلش ببغداد # ~~در سنهٔ‌ تسع وثلاثمایه، بزمان مقتدر خلیفه، بسعی وزیرخالد بن عباس . ~~اورا پیش از # ~~قتل هزارچوب زدند . آهی نکرد . پس مثله کردند و بسوختند وخا کسترش ~~بدجله # ~~ریختند . از هر حبابی که از آن خاکستر بر روی دجله آمد انا الحق بر ~~آمد. 5 # ~~در وقت قتل او، خواهرش روی گشاده درمیان مردم آمد . اورا گفتند روی ~~بپوش. کفت # ~~روی ازمردان پوشند ؛ دراین شهر نیم مردی بود، اونیز بردارست. یعنی سری ~~با حلاج # ~~در میان نهادند و کوش نتوانست داشت و افشا کرد، نیم مردی باشد . # از سخنان حلاج است : چون بنده درحق فانی شود، او را رنج و راحت مؤثر # ~~نباشد . معرفت عبارت است از دیدن اشیا وهلاک درهمهآ معنی . [سالک ~~راخلق]6 آن # ~~است که ازجفای خلق رنجه نشود . اخلاص تصفیهآ عمل است ازشوائب کدورت . ~~مرید # ~~آن است که سبقت دارد اجتهاد او بر مکشوفات ومراد آن است که مکشوفات او ~~بر جهاد # ~~سابق باشد . PageV01P649 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0683.png) # شیخ مظفرقومشی - وفاتش در سنهآ ست 1 وثلاثمایه بزمان مقتدر . آز # ~~سخنان اوست : صوم برسه قسم است : صوم روح از امل ، صوم عقل از هوی و ~~صوم # ~~نفس از حرام. هرسالکرا که این صوم هانیست از صوم طعام فایدهای نیست . ~~فاضلترین # ~~عمل سالک نگاه داشتن وقت است و آنکه درعمل تقصیر نکند و از حد تجاوز ~~ننماید . # ~~هر کهادب از پیر نیاموخته باشد، پیری را نشاید . # شیخ ابو عبدالله التروغبذی - معاصر حسین منصورحلاج بود . ازسخنان # ~~اوست : حق تعالی هربنده ای را معرفت خود بعداز بلا دهد که بدو رساند.2 ~~دل # ~~سلطان است و نفس سگ در گاه او . سلطان را متابعت سک نشاید کرد بلکه سگ ~~را # ~~درپی سلطان باید دوید . # شیخ ابوالحسین بن نبان الواسطی - وفاتش بمصر،درسنهٔ‌ عشروثلاثمایه # ~~بزمان مقتدر خلیفه . از سخنان اوست : نشان آرام دل بخدا آن است که ~~بدانچه # ~~نزدیک خداست ایمن ترباشد از آتچه3 دردست اوست . [معظم حال صوفی نکهداشت ms521 # ~~سر و خالی بودن از گفتن و پپایداشتن امرهای حق است4 # شیخ ابو محمد احمدین محمد بن حمین جریری - وفاتش در سنهآ احدی # ~~عشر و ثلاثمایه بزمان مقتدر . از سخنان اوست : هر که خدمت نفس را گوش ~~دارد.5 # ~~اندر حکم شهوت اسیر شود و محبوس زندان هوی کردد وحق تعالی فایدهها بردل ~~او # ~~حرام کند واز سخن حق9 ذوق نیابد و دعای او را اجابت نباشد . # ودیدن اصول باستعمال فروع درست بود و درست کردن فروع بعرضه کردن # ~~بر اصول و راه نیست بمقام مشاهدهآ اصول الا بزر گداشتن آنچه حق تعالی ~~بزرگ داشته # ~~است از وسائط فروع . PageV01P650 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0684.png) # شیخ ابو عبدالله محمد بن فضل بلخی وفاتش بسمرقند ، در سنهآ تسع # ~~عشر وثلاثمایه، بعهد مقتدر خلیفه . از سخنان اوست : [ شقاوت سه چیزاست ~~: علم بیعمل # ~~وعمل بی اخلاص ومصاحبت درویشان، بیحرمتداشتن ایشان را 1 . خرابی ~~مسلمانان # ~~از سه چیز است : بدانچه دانند کار نکنند و آنچه ندانند نیاموزند و ~~بدانچه آموزند # ~~آموزنده را از کار باز دارند . از او پرسیدند زاهد کیست؟ آنکه بچشم ~~حقارت در دنیا # ~~نگرد و از او بر گردد و تقدیر نفس خود کند.]2 # شیخ ابو بکر واسطی33 اصلش ازفرغانه بود . وفاتش درسنهآ ست وعشرین # ~~و ثلاثمایه، بزمان راضی خلیفه . از سخنان اوست: هر گاه که خدا ببندهای ~~خواری # ~~خواهد، او را بصحبت کودکان اندازد که اهل معنی را صحبت درمشاهدهآ ایشان ~~ناخوش # ~~بود ونقصان روح باشد . # شیخ ابو علی احمد بن محمد رودباری وفاتش بمصر، درسنهآ عشرین # ~~و ثلاثمایه، بزمان مقتدر. ازسخنان اوست . تصوف مذهبی است همه جد که هیچ ~~هزل # ~~با او نیامیزد . [از او پرسیدند چگوئی در حق آنکه بسماع مایل باشد و ~~گوید که # ~~بدرجه ای رسیدم که اختلاف احوال در من اثر نمیکند. گفت رسیده است ولی4 ~~بدوزخ # شیخ ابوبگر محمد بن علی کتانی بغدادی وفاتش بمکه درسنهٔ‌ # ~~اثنی وعشرین وثلاثمایه، بعهد قاهرخلیفه: ازسخنان اوست : شهوت مهار ~~دیوست . هر # ~~که مهار ms522 دیو گرفت بندهٔ‌ او باشد . # شیخ ابو محمد مرتعش نیشابوری وفاتش ببغداد ، درسنهآ ثمان و عشرین # ~~و ثلاثمایه بزمان راضی خلیفه . از سخنان اوست : ارادت بازداشتن نیت است ~~از # ~~مرادهای دنیا و باز گشتن بامرهای خدا و رضا بدانچه7 میرود . او را ~~گفتند : فلان PageV01P651 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0685.png) # ~~کس درهوا سیرمی کند. گفت اگر در پیهوی نرود بهتر از آنکه برهوا رود ~~.[هر # ~~که کمان برد که فعلش او را از دوزخ برهاند یا ببهشت رساند برخطاست و هر ~~که # ~~اعتماد برخدا دارد رستگارست.1 # شیخ ابو علی محمد بن عبدالوهاب الشقفی - وفاتش بنشابور بود، در # ~~سنهآ ثمان وعشرین وثلاثمایه، بزمان راضی خلیفه . ازسخنان اوست : ~~اگرسالک همه # ~~علوم کسب کند بدرجهآ مردان نرسد الا بارشاد پیری یا امامی. روزی باشد ~~که در دین # ~~محمد (ص) الله علیه و آله زند گانی ناخوش بود مگر بمتا بعت امام شافعی ~~. # شیخ ابو الحسن علی بن محمد بن مزین بغدادی آ- وفاتش درسنهآ ثمان # ~~وعشرین وثلاثمایه بزمان راضی خلیفه. ازسخنان اوست : هر که بخدا از خلق ~~بی نیاز # ~~شود خدا خلق را نیازمند او کرداند. # شیخ ابوالحسین علی بن محمد سهل الصایغ 3 الدینوری - وفاتش # ~~بمصر، درسنهآ ثلاث وثلاثین وثلاثمایه، بزمان مقتفی. ازسخنان اوست: حال ~~همچوبرق # ~~است اگر باستد 4 نه حال بود # شیخ ابو محمد عبدالله بن مبارک - وفاتش بنشابور ، در سنهآ ثلاثمایه # ~~بعهد مقتفی خلیفه . از سخنان اوست : مروت خرسندی بهتر از مروت دادن . ~~با # ~~توانگران تکبر کردن به ازتواضع .[هر که فرضی2 را رها کند، ببلائی مبتلا ~~شود. # ~~فاضلترین وقتها آن است که خاطر از وسواس خالی باشد . # شیخ ابو یعقوب اسحق نهر جوری 7- وفاتش درسنهآ ثلاثین وثلاثمایه # ~~بزمان مقتدر. از سخنان اوست : دنیا دریاست و کنارهآ او آخرت و کشتی او ~~تقوی. # ~~هر که 8 در کشتی تقوی نبود غرق شود . هر که سیری9 از طعام داند همیشه ~~PageV01P652 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0686.png) # ~~گرسنه بود و هر که توانگری بمال داند همیشه درویش بود وهر که ms523 حاجت ~~ازخلق # ~~خواهد همه روز محروم باشد یعنی سیری ازدنیا باید و توانگری بقناعت ازحق ~~باید # ~~خواست .1 # شیخ ابوبکر بن عبدالله بن طاهر طائی الأبهری - وفاتش در سنهآ # ~~ثلاثین و ثلاثمایه بزمان مقتفی خلیفه . از سخنان اوست : درویش آن است ~~که او را # ~~رغبت نبود و اگر بود از حد کفاف فرا تر نشود . در هر که دوستی دنیا ~~بینی با وی # ~~میامیز. او را پرسیدند دراین راه بچه طریق رویم تا رستگار باشیم ؟ گفت ~~آنچه گفتند # ~~بکن بکن و آنچه گفتند مکن مکن . # شیخ ابو بگر شبلی - وفاتش درسنهآ اربع وثلاثین وثلاتمایه ، بزمان مکتفی. # ~~از سخنان اوست : [ نور الحقیقة خیرمن نور الحدقة]2 . سالک باید که ~~هرطاعت که # ~~خدای تعالی آن را گرامی کرده گرامیتر دارد و هرمعصیت که حق تعالی نهی ~~فرموده # ~~دشمنتردارد. [از اشعار شیخ شبلی است : ### | شعر # # تشاغلتم عنا بصحبة غیر نا %~% و اظهر تم الهجران ما هکذا کنا # # واقسمتم ان لاتحو لوا عن الهوی %~% فقد و حیاة الحب بنتم وما بنا # # لیالی بتنا نجتنی من ثمار کم %~% فقلبی الی تلک اللیالی لقد جنا # گویند مجوسی بود در حق مستحقی صد دینارصدقه کرد . شبلی او را کفت. # ~~ترا که ایمان نداری ازصدقه دادن چه سود. مجوسی بگریست و روی بآسمان کرد # ~~رقعه ای از آسمان بیفتاد. این دو بیت برآن رقعه نوشته : ### | شهر # مکافاة السماحة دار خلد %~% و امن من مخافة یوم بؤس # و ما نار بمحرقة جوادا %~% ولوکان الجواد من المجوس1] PageV01P653 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0687.png) # شیخ ابومحمد عبدالله بن خبیق انطاکی معاصر شبلی بود . از سخنان # ~~وست: اعضای گرامی چهارست : چشم و زبان و دل و دماغ. بچشم مبین آنچه ~~نباید # ~~دید و بزبان مگو آنچه نباید گفت و در دل اندیشه میاور که از آن مسلمان ~~را خسارت # ~~بدا و در دماغ هوسیمیز که هوای دنیا افزاید [دل محل نظرحق است . موضع # # حق منزل هوس گردانیدن بی مروتی باشد %~% فر کرا با خدا انس بود، همه ms524 # ~~چیز را با اوانس بود . اندوه مخور از بهر چیزی که فردا ترا مضرت رساند ~~و شاد # ~~مباش الابچیزی که فردای قیامت ترا خرم کرداند. # شیخ فتح موصلی معاصر شبلی بود . از سخنان اوست : چون بصورت # ~~طعام وشراب ازتن باز گیری سبب هلاک تن بود، چون بمعنی علوم حکمت و شرع # ~~ازجان باز گیری موجب هلاک جان باشد . سالک باید که سخن ازحق کوید وعمل # ~~از بهرحق کند وحاجت ازحق جوید . # شیخ ابوعلی حسین بن احمد کاتب 3 وفاتش درسنهآ اربعین وثلاثمایه - # ~~مزمان مطیع خلیفه . از سخنان اوست : معتزله خواستند که خدا را ازطریق ~~عقل # ~~منزه گردانند مخطی شدند و صوفیه4 ازطریق علم تنزیه گفتند مصیب شدند . # شیخ ابوبکرطمستانی وفاتش درسنهآ اربعین وثلاثمایه، بزمان مطیع # ~~خلیفه . ازسخنان اوست : لفس بزر کترحجابی است میان بنده وحق ومخالفت او # ~~بزر کترین نعمتی . # شیخ ابوالعباس دینوری وفاتش درسنهآ اربعین وثلاثمایه، بعهد مطیع # ~~خلیفه بسمرقند. از سخنان اوست: فروترین ذ کر آن است که فراموش کند آنچه ~~دون # ~~خداست و نهایت ذکر آنکه غایب شود درذ کر چنانکه زبان ظاهر حکم باطن ~~گرداند . # شیخ ابوسعید احمد بن محمد بصری معروف باعرابی - وفاتش درمحرم # ~~سنهآ احدی و اربعین وثلاثمایه بزمان مطیع خلیفه . ازسخنان اوست : زیان ~~دارترین # ~~چیزی2 نمودن عمل است بمردم . PageV01P654 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0688.png) # شیخ ابوالعباس سیاری1وفاتش درسنهآ احدی و ار بعین و ثلاتمایه بزمان مطیع. # ~~از سخنان اوست: ریاضت مرید برامرهای شرع است وترک مناهی وصحبت صالحان و ~~حرمت # ~~داشتن درویشان . هیچ عاقل بمشاهدهآ حق نرسد. زیرا که مشاهده ~~درفنامیسرشود. آ # شیخ ابوعمرو محمد بن ابراهیم زجاجی نشا بوری- در سنهآ ثمان و # ~~اربعین وثلاثمایه وفات یافت، بزمان مطیع خلیفه . ازسخنان اوست : هر که ~~سخن # ~~گوید ازجائی که نرسیده باشد سخن اوفتنهآ مستمع بود . # شیخ ابومحمد جعفربن محمد بن نصر وفاتش در سنهآ ثمان و اربعین و # ~~ثلاثمایه، بزمان مطیع خلیفه . ازسخنان اوست : بنده لذت معاملت نیابد با ~~لذت نفس # ~~که علایق با حقایق مناسب نبود ms525 . صوفی آن است که تقوی در دل او آرام ~~کیرد و بر کت # ~~علم بر آن افزاید و رغبت دنیا ازدل اوبشوید . # شیخ ابوالحسن علی سهل پوشنجی [درهرات درموضع تل قطان مدفون # ~~است3] وفاتش درسنهآ ثمان و اربعین وثلاثمایه [بزمان مطیع خلیفه4 . از ~~سخنان اوست: # ~~مروت ترک حرام است وطلب طاعت و سالک، را هیچ دشمن سختتر از نفس نیست. # شیخ ابوعبدالله محمد رازی 6 وفاتش درسنهٔ‌ ثلاث وخمسین وثلاثمایه # ~~بزمان مطیع خلیفه. ازسخنان اوست : هرعالم که عیب خود بیند و با راه ~~نیاید بمباهات # ~~علم مشغول است نه بعمل علم و آراستن ظاهر میخواهد نه پیر استن باطن ~~لاجرم جوارح # ~~او بند اوست. PageV01P655 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0689.png) # شیخ بندار ابوالحسن شیرازی وفاتش بارجان 1 فارس، در سنهآ ثلاث و # ~~خمسین وثلاثمایه، بزمان مطیع خلیفه . ازسخنان اوست : با مبتدعان صحبت ~~کردن # ~~اعراض بار آورد ازحق . دست بدار از آنچه دوست داری از دنیا . # شیخ ابو بکر محمد بن داود دینوری [معروف بهرقی]2 . وفاتش پیش # ~~ازستین وثلاثمایه، بزمان مطیع . عمرش زیادت از صدسال بود. ازسخنان اوست ~~: # چون طعام حلال درمعده بود، قوت اعضا دهد در طاعت وچون مشتبه بود ، # ~~راه حق بر بنده مشتبه کردد وچون حرام بود میان بنده و حق حجاب بود .3 # شیخ ابوعمرو اسمعیل بن محمد 3 وفاتش درسنهآ ست وثلاثین و ثلاثمایه # ~~بزمان طایع خلیفه . از سخنان اوست: تصوف صبر کردناست بر امر و نهی و ~~آفت # ~~آن است که بهر حال که بود راضی نشود بدانچه در آن است . هرعالم را که ~~نتیجهآ # ~~علم نبود زیان او بیش از دانش او باشد . # شیخا بوالقاسم ابراهیم بن محمد نصر آبادی وفاتش در سنهآ سبع # ~~وستین وثلاثمایه ، بعهد طایع خلیفه. از سخنان اوست : تصوف ایستادن4 است ~~بر کتاب # ~~وسنت و دست بداشتنازهوی و بدعت وتعظیم وحرمت داشتن پیران وخلق را معذور # ~~داشتن وبردرد مداومت نمودن . او را پرسیدند جمعی با زنان مینشینند و ~~گویند ما # ~~معصومیم [در دیدن ایشان]5. ms526 گفت تا تن برجای بود و امر و نهی براوباشد، ~~بحلال # ~~وحرام مخاطب بود . # شیخ احمد عطار رود باری 6 وفاتش درسنهآ سبع وستین وثلاثمایه، بزمان # ~~طایع خلیفه . از سخنان اوست: تقوی را ظاهری و باطنی است. ظاهر او رعایت ~~حدود # ~~شریعت است و باطنش تصفیهآ نیت و اخلاص PageV01P656 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0690.png) # شیخ ابوالعباس احمد بن محمد بن سهل بن عطاء لاری 1 وفاتش # ~~به صور شام ، سنهآ سبع وستین وثلاثمایه ، بعهد طایع خلیفه . از سخنان ~~اوست : هر # ~~که خود را آراسته دارد بآداب سنت ، دل اوخدای تعالی منور کرداند بنور ~~معرفت . # ~~هیچ مقام نیست بالاتر از متابعت درفرمان حق تعالی. آنچه می طلبی ~~ازدیوان علم بجوی؛ # ~~کر نیابی از محکمهآ حکمت طلب کن ؛ اگرنیابی بخلوتخانهآ توحید رو؛ ~~اگرنباشد # ~~مطلب که شیطانی است. [زشتترین خصلت صوفی بخل است .] # شیخ ابوعبدالله محمد بن خفیف شیرازی2 وفاتش در سنهآ احدی # ~~وتسعین و ثلاثمایه بزمان طایع . بروایتی صد وچهارده و بروایتی صد و ~~بیست و چهار # ~~سال عمر داشت . گویند درعمرخود بجز این یک بیت نظم نگفته است : # هر کسی و کارخویش وهر کسی ویار خویش ### | صیرفی بهتر شناسد قیمت دینار خویش # ازسخنان اوست : ارادت دنیا رنج دائم است وترک راحت . اورا ازقرب بنده # ~~پرسیدند. گفت قرب بنده با حق بالتزام موافقت بود وقرب حق با بنده بدوام ~~توفیق. # ~~هرصوفی که دیو او را وسوسه تواند داد ، دیو در کارخود از او کاملتراست ~~. # [آفت سالک آسان گرفتن برنفس و متابعت تأویلها و رخصتهاست و گفت این # ~~پنج کس : حارث محاسبی وجنید بغدادی و رویم و عباس بن عطا و عمرو بن ~~عثمان هم # ~~اعتقاد را شایند و هم اقتدارا. قبیلهآ خفیفیان که ارباب و اکابر ~~ابهرند، ازین تخمهاند.2 # شیخ ابوالحسن علی الحصری3 وفاتش ببغداد در سنه احدی وسبعین # ~~وثلاثمایه، بزمان طایع. ازسخنان اوست . سالک اکر ترک وردی کند ، آن ورد ~~با او # ~~معاتبت کند 4. # شیخ ابوعثمان سعید بن سلام مغربی 5 وفاتش ببغداد ، در ms527 سنهآ ثلاث و ~~PageV01P657 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0691.png) # ~~سبعین وثلاثمایه، بزمان طایع. از سخنان اوست : تقوی برحد تقصیر ایستادن ~~است و # ~~از حد فراترنشدن و صحبت درویشان برصحبت توانگران اختیار کردن . # شیح ابوالقاسم بشر بن یاسین وفاتش درسنهآ ثمانین وثلاثمایه . ازسخنان # ~~اوست : حقیقة العلم ما کشف علی السرائر . # شیخ ابواسحق ابراهیم بن داود وقی وفاتش در سنهآ ست و عشرین # ~~ثلاثمایه بود. عمرش بصد وبیست وشش سال رسیده . ازسخنان اوست . قیمت هرا ~~دمی # ~~بقدر همت اوست :اگردنیا دارست قیمت ندارد و اگر آخرت طلب است حد قیمت # ~~ندارد و اگر بهردو ملتفت نیست قیمت بدونسبت ندارد . معرفت اثبات حق از ~~دلدور # ~~کردن است، هرچه وهم بدان رسد . # ضعیفترین خلق آن است که عاجز بود از شهوت دست بازداشتن و قویترین # ~~آنکه قادر بود بر ترک آن و نشان دوستی خدا بر گزیدن طاعت او و متابعت ~~رسول # ~~اوست. # شیخ ابوسری منصوربن عمار پوشنجی واعظ بود در اول حال. در راه کاغذ # ~~پاره ای یافت بر آنجا نوشته : بسم الله الرحمن الرحیم2 . جائینیافت که ~~بنهد، بخورد . # ~~ببر کت آن درعلم براو گشوده شد . ازسخنان اوست . دل عارف محل ذکرست و ~~دل # ~~ذا کرجای توکل ودل متوکل منبع رضا ودل راضی مقام قناعت . سالک چون عارف # ~~شود بخود در مجاهدت و ریاضت کوشد و چون بحق عارف کردد در [رضا کوشد. # ~~هر که زبان نکاه دارد از عذر خواستن فارغ بود وهر که دنیا را ترک کند ~~ازغم خوردن # ~~برهد و هر که ازمحنت دنیا جزع کند مصیبت دین او باشد . لباس سالک تواضع ~~و # ~~شکستگی باشد ولباس عارف تقوی . # شیخ ابوبگر حین بن یزدان یار ازاورمیه 5. ازسخنان اوست . نگر PageV01P658 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0692.png) # ~~تا طمع انس با خدا نکنی تا از مؤانست مردم اجتناب نجوئی و دوستی حق ~~نورزی # ~~تا دوستی فضول از دل بیرون نکنی و طمع منزلت نداری تا ترک منزلت پیش ~~خلق # ~~نگیری . # شیخ ابواسحق ابراهیم بن شهریار کازرونی وفاتش در سنهآ اربع ms528 و # ~~عشرین و اربعمایه ، بعهد قایم خلیفه .[شصت و اند سال عمرداشت . ازسخنان ~~اوست : # ~~با بنا مفتوح لمن دخل و خبز نامباح لمن أکل وتراب تربتی فهی التریاق ~~الاکبر و # ~~سفرتی فهی مبسوطة الی یوم المحشر وفی حمایتی ستین فرسخا فیستین فرسخ # ~~از او مروی است که درخواب این دعا از رسول (ص) بیاموخت : # بسم الله الرحمن الرحیم اللهم اجعلنی مکثرا لذکرک مودیا لحقک حافظا # ~~لامرک را جیا لوعدک، خائفا لوعیدک راضیا فی کل حالاتی عنک راغبا فی کل ~~اموری # ~~الیک مؤملا لفضلک منتطرأ لرحمتک یا ارحم الراحمین . # شیخ ابوالقاسم عبدالکریم بنهوازن النیسا بوری القشیری صاحب # شیخ ابوعلی دقاق معاصر شیخ ابواسحق کازرونی بود3 . امیر ابوعلی # ~~الساس حاکم کرمان از او درخواست پندی کرد . گفت تو مال خود دوستترداری ~~یااز # ~~آن دشمن خود . امیرعلی گفت همه کس مالخود دوستتردارد . شیخ گفت چرا مال # ~~خود در دنامی کذاری ومظلمهاش با خود بآخرت می بری . # شیخ ابوسعید فضل الله بن ابی الخیر مهنئی وفاتش در غرهآ شعبان سنهآ # ~~اربعین واربعمایه. هشتاد و نه سال و چهارماء عمرداشت . [در آخرعمریاران ~~را جمع # ~~کرد و گفت کیست که از من قبول کند که براین دوبیت عمل کند تا من مقام ~~خودبدو # ~~تفویض کنم ؟ یاران گفتندای شیخ دوبیت کدامست ؟ فرمود که این است : ~~PageV01P659 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0693.png) # عاشقی خواهی که تا پایان بری %~% بس که بیسندید باید نا پسند # ز شت باید دید و انگارید خوب %~% زهر باید خورد و انکارید قند # همه یاران گفتند ماازعهدهآ این دوبیت بیرون نمیتوانیم آمدن . ابوطاهر، # ~~که فرزند محبوب او بود و کهترازهمه فرزندان برخاسث و گفت بابا اگر بمن ~~روانه # ~~کنی من قبول کنم . شیخ او را بنواخت و درمیان اصحاب قائم مقام خود ~~ساخت1 # ~~شیخ ابوسعید را با شیخ الرئیس ابوعلی سینا رحمهما الله اجتماع صحبت ~~افتاد . بعد # ~~از مفارقت اصحاب از هر دو پرسیدند. شیخ ابوعلی کفت آنچه من میدانم اومی ~~بیند # ~~وشیخ ابوسعید کفت آنچه من می ms529 بینم او میداند . طرفین را مقام برتری شیخ ~~ابوسعید # ~~معلوم شد که لیس الخبر کالمعاینة.]2 از اشعار اوست. ### | فعر # # چشمی دارم همه پر از دیدن دوست %~% با دیده مرا خوش است تادوست در اوست # # از دیده و دوستفرق کردن نه نکوست %~% یا اوست دراین دیده ویادیده ~~خوداوست آ ### | وله # # در کوی تو میدهند جانا بجوی %~% جانی چه بود که کاروانی بجوی # # از وصل تو یک جو بجهانی ارزد %~% زین جنس که مائیم جهانی بجوی3 # از شیخ پرسیدند که صوفی کیست؟ گفت آنکه هرچه درسرداردبنهد وهر # ~~چه دردست دارد بدهد و از آنچه بروآید نجهد . # شیخ مجدود بن آدم معروف بسنائی غزنوی 3 معاصر شیخ ابو سعید # ~~بود وتصانیف معتبر و اشعار بی نظیر دارد . این دو بیت از گفتار آن بزر ~~گوار تبرک # ~~را ثیت افتاد . ### | شعر # # گفتی که ز بهر مجلس افروختنی %~% در عشق چه حیلهاست آموختنی؟ # # ای بیخبر از سوختن و سوختنی %~% عشق آمدنی بود نه آموختنی PageV01P660 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0694.png) # شیح ابو القاسم گرگانی - معاصرسلطان محمود غزنوی بود. بوقت وفات # ~~فردوسی شاعر که1 اورا در گورستان مسلمانان دفن کردند، منع می کرد که او ~~مادح # ~~کافران و گبران بود وپیغمبر(ص) فرمود من تشبه بقوم فهومنهم. همان شب ~~فردوسی # ~~را در خواب دید حلهای روحانیان پوشیده. بتعجب شد . او را گفت خدای ~~تعالی بر # ~~من رحمت کرد وفرمود اگرمردود گر گانی گشتی مقبول منی. بدین یک بیت که ~~در # ~~توحید2 گفتی : ### | شعر # # جهانرا بلندی وپستی توئی %~% ندانم چه ای هرچه هستی توئی # ~~ووبقول اصح این بیت است : # بنام خداوند جان و خرد %~% کزین برتراندیشه برنگذرد # ~~وشیخ فریدالدین عطار قدس سره این حکایترا نظم کرده : ### | شعر # # شنیدم من که فردوسی طوسی %~% که کرد او در حکایت بیفسوسی # # ببیست و پنج سال از نوک خامه %~% همی پرداخت نقش شاهنامه # # بآخر چونکه عمرش شد بآخر %~% ابوالقاسم که بد شیخ الاکابر # # اگر چه بود پیری یر نیاز او %~% نکرد از راه دین بروی نماز ms530 او # # چنین گفت او که فردوسی بسی گفت %~% همه در وصف گبر ونا کسی گفت # # بمدح گبرکان عمری بسر برد %~% چو وقت رفتن آمد بی خبر مرد # # مرا در کار او برک ریا نیست %~% نمازم بر چنین شاعر روا نیست # # چو فردوسی مسکین را ببردند %~% بزیر خاک تاریکش سپردند # # همان شب شیخ اورا دید درخواب %~% که پیش شیخ آمد دیده یر آب # # زمرد رنگ تاجی سبز بر سر %~% لباسی سبزتر از سبزه در بر # # بپیش شیخ بنشست وچنین گفت %~% که ای جانتو با نور یقین جفت PageV01P661 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0695.png) # # نکردی آن نماز از بی نیازی %~% که میننگ آیدت زین با نمازی # # خداوند جهان جمعی فرشته %~% همه از فیض روحانی سرشته # # فرستاد او ز لطف کار سازی %~% که تا کردند خاکم را نمازی # # خطم دادند در فردوس اعلی %~% که فردوسی بفردوس است اولی # # خطاب آمد که ای فردوسی پیر %~% اگر راندت ز ییش آن طوسی پیر # # پذیرفتم منت تا خوش بخفتی %~% بدان یک بیت توحیدم که گفتی # # خداوندا تو می دانی که عطار %~% همه توحید می کوید بیکبار # # چو فردوسی ببخشش رایگان تو %~% بفضل خود بفردوسش رسانتو1 # شیخ پیر حسین شروانان2 وفاتش درسنهآ سبع و ستین و اربعمایه بعهد # ~~قایم خلیفه. درشیروان ولایت اران مدفون است 3 # شیخ ابوالفرج زنجانی وفاتش غرهآ رجب سنهآ سبع وخمسین وار بعمایه # ~~بزنجان . # شیخ باکویی بشیراز . گویند برادر پیر حسین بوده و مرید ابوعبدالله # ~~خفیف . # شیخ علک قزوینی معاصر سلطان محمد بود . از سخنان اوست : چهار # ~~گروه بهترین مردمند: عالمیعامل وحکیمی گویا وعابدی مجرد و واعظی بی طمع ~~. # شیخ ابوالحسن علی بن جمال، بن احمد خرقانی خراسانی - معاصر # ~~شیخ ابوسعید ابوالخیر بود . ازسخنان اوست : حق تعالی قسمت بند کان پیدا ~~کرد # ~~هر یک نصیب خود برداشتند . نصیب جوانمردان یعنی اولیا اندوه بود5. PageV01P662 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0696.png) # گفت وقتی بیل در دست کار می کردم خود را بر کنار دریای غیب دیدم . # ~~بیلی هواکردم از عرش بثری فرود آوردم ms531 بیل دوم هوا کردم هیچ نمانده بود ~~. عالمان # ~~آن کویند که شنیده باشند و جوانمردان آن گویند که دیده باشند . هر که ~~زند کانی # ~~باخدا کند چون بمیرد زند گانیش بهم فراز آید وهر که زند گانی با خلق ~~کند چون # ~~بمیرد مر گش بهم فراز آید. سر بنیستی خودفرو بردم بهستی او بر آوردم] ~~%~% [دل باید # ~~که خوف در او بود وشرم دراو بود و دوستی حق در او بود که این همه علامت ~~عمارت دل # ~~است. تادست از دنیا بداشتم هر گز و اسرش نشدم وتا گفتم الله بهیچ مخلوق ~~و اننگریدم . # شیخ عبد الله انصاری 3 رحمه الله رحمة واسعة معروف به پیر هری معاصر # ~~شیخ ابوسعید ابوالخیر وابوالحسن خرقانی بود . ازسخنان اوست : اگر برهوا ~~روی # ~~مگسی باشی واگر بر آب روی خسی باشی دلی بدست آر تا کسی باشی . اگر در ~~آئی # ~~در بازست و اگردر نیائی حق بینیازست. شریعت درحقیقت راستان است . بی ~~شریعت # ~~بحقیقت رسیدن بهتان است . چنان زی که بثنا ارزی . چنان بمیر که بدعا ~~ارزی . # ~~نور تجلی ناگاه آید ولی بردل آ گاه آید . توحید نه آن است که او ~~رایگانه دانی آن # ~~است که اورایکانه باشی . هر که بدین ده خصلت نیست مر گش به اززند گانی ~~: اول # ~~با حق بصدق، باخلق بانصاف، با نفس بقهر، با بزرک بحرمت، با کوچک بشفقت، ~~با دوست # ~~بنصیحت، بادشمن بحلم، با درویش ببذل، با جاهل بنصیحت، با عالم بتواضع . ~~[صحبت # ~~با اهل تاب جان است و با نا اهل تاب جان . # آنچه حلاج گفت من همان گویم . او آشکار گفت من نهان کویم . اعتقاد # ~~نک گنج بیزوال است . راستی که بدروغ ماند مگوی . نان همه کس مخور ولی ~~نان # ~~بهمه کس میده . برنیکوئی کردن بهانه جو باش . # اکرنیز هزار دوست داری یکی دشمن مگیر . مگو آنچه نتوانی شنید . وفا # ~~ازمردم اصیل4 جوکه اصل خطا نکند . کناه کمتراز عفو دان. بیاموز ~~وبیاموزان . # ~~دعا بهترازسیاه دان5 ms532 . سرمایهآ همه گناهها جهل است . امید همهآ رحمتها ~~صبرست . PageV01P663 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0697.png) # دلیل همه نیکیها علم است1 و سرهمهآ آفتها زبان است . داروی همه گناهها # ~~توبه است . زوال همه نعمتها بیشکری2 است . # چند چیزست که اگر چه نخورند زیر کی زیادت کند : قرآن خواندن و با # ~~علما نشستن ونماز جماعت گزاردن و نمازچاشت و نافله درمیانهآ شام وخفتن ~~کزاردن # ~~ومسواک کردن. چند چیزست که خوردن آن زیر کی زیادت کند : شیرینی و کوشت ~~و # ~~عدس ونان سرد . چند چیز فراموشی اورد : حجامت درنقره و نظر بر مصلوب ~~وبول # ~~کردن3 در آب ایستاده و درمیان دو زن راه رفتن و بازی کردن با عورت خود ~~وخواندن # ~~چند چیز غم افزاید: ایستاده شلوار پوشیدن و رفتن درمیان گوسفندان و ~~کوتاه کردن و # ~~ریش وبازی کردن بخایهآ خود واستنجا بدست راست کردن و تنها رفتن براه . # طالب دنیا رنجوراست وطالب عقبی مسرور وطالب مولی نور علی نور . الهی # ~~اگر مرا گوئی بندهآ من، از عرش بگذرد خندهآ من . اورا گفتند درحق دنیا ~~چگوئی ؟ # ~~گفت در حق چیزی چگویم که آنرا بحرص بدست آورند و ببخل نگاه دارند و ~~بحسرت # ~~بکذارند . 4 درون اوهمه حیرتست وبردن او همهعبرت است. میان حسرت وعبرت # ~~چهجای عشرتاست .5 # ملک شرف الدین محمود شاه اینجو، که سالها حکومت بر و بحرفارس و # ~~کرمان و شبانکاره ویزد و بعضی عراق کرد و بزر گترین اعاظم ایران شد، از ~~نسل اوست # ~~ونسبتش براین موجب : محمود شاه بن محمد بن فضل الله الملقب بآق خواجه ~~وکان # ~~سا کنا بقریه سوهقان من ضیاع قزوین وهو ابن عبدالله بن اسعد بن نصر بن ~~محمدبن # ~~عبدالله الا نصاری . # شیخ احمد غزالی برادر امام حجة الاسلام محمد غزالی است . وفاتش ~~PageV01P664 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0698.png) # ~~بقزوین ، درسنهآ سبع عشروخمسمایه ، بعهد مسترشد خلیفه . تصانیف معتبر ~~وتألیفات # ~~مشتهر و رسایل و اشعار بی نظیر دارد . من اشعاره : # ~~چون چتر سنجری رخ بختم سیاء باد ### | ا فقر اگر بود هوس چتر1 سنجرم ms533 # ~~عریان ملک بخشم و گوئی که خامه ام ### | خاموش نکته گویم و گوئی که دفترم2 # ~~تا یافت جان من خبر از ملک نیمشب ### | صد ملک نیمروز بیک جو نمی خرم ### | وله # ~~در عشق که کردی ای دل آگه توبه ### | تا من کنم از وصال آن مه توبه # ~~شب تیرء و شمع روشن و سافی مست ### | می حاضر و من عاشق و آنگه توبه]3 # شیخ محمد بن محمد الغزالی وفاتش درسنهآ خمس وخمسمایه # شیخ محیی الدین عبدالقادر بن عبدالله جیلانی درسنهآ ست وخمسمایه # ~~بزمان مستنجد خلیفه ببغداد در گذشت وبباب الازج مدفون است . # شیخ حافظابوالعلاء حسین بن احمد عطارهمدانی در سنهآ ستین و # ~~خمسما یه، بعهد مستنجد خلیفه، بهمدان در گذشت وبمحلهآ درب شیرمدفون است ~~. # ~~خاقانی شاعر در حق او گفته : ### | شعر # # ییرایهآ دین امام حافظ %~% تلقین ده اصمعی و جاحظ # # ییشش ز برای درس تنزیل %~% طفلی متعلم است جبزیل # # این قصه بخلد باز گفتند %~% حوران ز سر نیاز گفتند PageV01P665 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0699.png) # # کاین حافظ کیست؟ گفت رضوان %~% ییری است خزینه دار قرآن # # بالای جنان مدار جاهش %~% شهر همدان قرار گاهش # # هر جا که نه اوست حارس دین %~% مدروس بود مدارس دین # شیخابونجیب سهروردی وفاتش ببغداد ، درسنهآ ثلاث وستین وخمسمایه، # ~~بعهد مستنجد خلیفه . # شیخ ابو بکر شادان1 بن غازی بن احمد شادانی قزوینی قطب وقت # ~~بود . امام مجتهد مولانا امام الدین رافعی رفع الله درجته در تدوین در ~~ذکر او آورده # ~~است که او را در شب از پس گردن، درطاعت کردن، نوری تافتی چنانکه دیگران ~~را # ~~روشنی دادی . بنماز نوافل وتهجد زیاده رغبتی نکردی. او را از این معنی ~~پرسیدند # ~~گفت ابو بکر در روز کاری نکند که درشب عذر آن باید خواست بدو قدم ~~ایستاده . # ~~وفاتش شب آدینهآ سابع وعشرین شوال سنهآ احدی و ثمانین و خمسمایه، بعهد ~~ناصر # ~~خلیفه . بقزوین مدفون است . # شیخ نورالدین گیل 3 معاصر شیخ ابوبکر شادان بود. بقزوین مدفون # ~~است. کتاب معتمد[ و کتاب ندا ms534 وکتاب صعود الاخرة 4 ]از مقالات اوست . # شیخ احمد بن بدیل سبزواری معاصر سلطان تکش خوارزمشاه بود . # ~~اهل سبزوار منکر او بودند . با اومریدانش گفتند بجای دیگر نقل کن نه ~~مسلمانی # ~~تنها در سبزوارست. گفت بنده را با ارادت حق چکاراست. اگر قومی ازین ~~جماعت منکرتر # ~~بودی، خدای تعالی این بیچارهرا آنجا وطن دادی ، مرا5 نیز ~~آنجاخوشترنمودی1 # شیخ فقیه زاهد تبریزی وفاتش در سنهآ اثنی و تسعین و خمسمایه بعهد # ~~ناصرخلیفه . برادرش، در آزمون او ، او را بزیارت گوری [خالی برد]7 و او ~~بنور # ~~کرامت دریافت . برخاست و گفت برسر کوری تهی بیش ازاین نتوان نشست . # شیخ مکارم 4 در سنهآ اثنی وستمایه بعهد ناصر خلیفه در گذشت وبر ~~PageV01P666 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0700.png) # ~~چهار فرسنگی بغداد، بموضعی که اکنون بدوباز میخواتند، مدفون است. # ~~شیخ امام جعده تبریزی معاصرفقیهزاهد بود. بتبریزمدفون است، در # ~~مقبرهآ گجیل . # ~~شیخ با با فرج تبریزی معاصر فقیه زاهد بود . بمقبرهٔ‌ گجیل تبریز # ~~مدفون است . # ~~شیخ اوحدالدین کرمانی نظم خوب دارد . گویند چون او در سماع # ~~گرم شدی پیراهن امردان بدریدی وسینه بسینهٔ‌ ایشان نهادی. چون ببغداد ~~رسید ، # ~~خلیفه پسری صاحب جمال داشت . این سخن بشنید فکر کرد که او مبتدع است و # ~~و کافر اگربا من چنین حرکتی کند اورا بکشم. چون سماع کرم شد، شیخ ~~بکرامات # ~~دریافت و گفت : ### | شهر # ~~سهل است مرا بر سر خنجر بودن ### | در پای مراد دوست بیسر بودن # ~~تو آمده ای که کافری را بکشی ### | غازی چو توئی رواست کافر بودن ### | 4 # تا ظن نبری که ما ز خنجر ترسیم ### | وز بستن پا و رفتن سر ترسیم # ما گرم روان دوزخ آشامانیم ### | از گفت ومکوی خلق کمترترسیم]1 # ~~پسرخلیفه سر در پای شیخ نهاد و مرید شد . [و ایضا هم از اشعار اوست : # او حد در دل همی زنیخود دل کو؟ ### | عمری است که راه میروی منزل کو؟ PageV01P667 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0701.png) # ~~تا کی کوئی ز خلوت و خلوتیان # ~~اوحد اگر این وآن نباشدسهل است ms535 ### | و آن را که زیان بجان نباشد سهل است # ~~هر کار کز آن بتر نباشد بجهان ### | چون مرگ در آن میان نباشد سهل است12 # ~~شیخ مجدالدین بغدادی [از دیهیاست بغداد تام2 ازتوابع خوارزم. # ~~و بهاء الدین بغدادی 3 ، صاحب ترسل که منشی خوارزمشاه بود، برادر اوست ~~. # ~~شیخ مجدالدین، در ثلاث عشر و ستمایه ، بعهد ناصر خلیفه ، بتهمت # ~~آنکه با مادرخوارزمشاه [تعشق ورزیده4 ، بحکم خوارزمشاه محمدخان بن تکش # ~~شهید شد . بعد از قتلش خوارزمشاه پشیمان شد و بخدمت شیخ نجم الدین کبری ~~رفت # ~~جان تو وجان اکثر اهل جهان بدیت خون اونشاید . چون نا کردیی کرده شد ~~تدارک # ~~یذیرنبود . از اشعار شیخ مجدالدین بغدادی5 است علیه الرحمة والرضوان: ### | شهر # ~~ویک موی ترا هزار صاحب هوس است ### | تاخود بتو زین جمله کرا دسترس است # ~~آن کس که بیافت دولتی یافت عظیم ### | وان کس که نیافت درد نایافت بس است PageV01P668 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0702.png) # شیخ نجم الدین کبری - او را ولی تراش گفتهاند . در مدت عمر دوازده # ~~کس را بمریدی قبول کرده اما همه مشایخ کباراند چون شیخ مجد الدین ~~بغدادی # ~~وشیخ سعدالدین حموی وشیخ رضی الدین علی لالا وشیخ سیف الدین باخرزی و ~~شیخ # ~~نجم الدین دایه و شیخ جمال الدین کیلی ومولانا جلال الدین بهاء ولد ~~وامثال ایشان1. # چنگز خان پیش شیخ نجم الدین کبری فرستاد که فرمودهام که در خوارزم # ~~قتل عام کنند باید که از او بیرون آئی تا کشته نشوی. شیخ جواب داد که ~~هفتاد سال: # ~~در زمان خوشی ، با خوارزمیان مصاحب 2 بودهام، در وقت ناخوشی از ایشان # ~~تخلف کردن بیمروتی باشد . درفترت مغول، در سنهآ ثمان عشر وستمایه ، ~~بعهد ناصر # ~~خلیفه ، در خوارزم شهید شد و مزارش نا پیداست . از اشعار اوست : # دیوی است درون من که پنهانی نیست ### | بر داشتن سرش بآسانی نیست # ایمانش هزار بار تلقین کردم ### | این کافر را سر مسلمانی نیست # جائی که در این راه ولی تراش را سخن بانفس خود از این ms536 درست دیگران را خود # ~~چه خطرست . حق سبحانه و تعالی همگنان را از شر شیطان لعین نگاه داراد ~~بحق الحق. # شیخ معین الدین حموی عم شیخ سعدالدین بود. # شیخ شهابالدین سهروردی درسنهآ اثنی وثلاثین وستمایه، بعهد مستنصر # ~~خلیفه، در بغداد نماند و بباب الطلحه مدفون شد . در حضرت خلیفه گفتند ~~که او ختم # ~~قرآن در دو رکعت می کند. وهرروز دو ختم وظیفه دارد . خلیفه ، آزمون 4 ~~را، او # ~~را با استادان قراءت حاضر کرد. در کمتر از سه ساعت ختمی کرد چنانکه از ~~شرایط # ~~قراء ت هیچ دقیقه فرو نگذاشت . از اشعار اوست : PageV01P669 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0703.png) ### | # ~~بخشای بر آنکه بخت یارش نبود ### | جز خوردن اندوه تو کارش نبود # ~~در عشق تو حالتیش باشد که در آن ### | هم با تو و هم بی تو قرارش نبود # بعد از این جماعتیرا که در عهد دولت مغول بوده و هستند یاد کرده می شود . # مشایخی که در دولت مفول بودهاند # شیخ جمال الدین گیلی منشآت نظم و نثر خوب دارد ومن اشعاره ### | شعر # # نظر الصباح الی صفاء جبینه %~% فتعلقت بمزاجه 6 الصفراء # # و اللیل فکر فی سواد فروعه4 %~% فتشبثت بمزاجه السوداء # ~~بقزوین در گذشت. درتاریخ وفاتش گفتهاند : ### | شعر # # جمال ملت ودین قطب اولیاء خدا %~% که آستانهآ او بود قبلهآ ابدال # # بسال ششصد و پنجاه ویک بحضرت رفت %~% شب دو شنبه ، روز چهارم شوال # شیخ سعدالدین حموی وفاتش در سنه ثمان و خمسین و ستمایه بعهد # ~~هولا کو خان . در آن زمان که عالم از کفر وظلم مملو بود، خراسان را حا ~~کمی عادل # ~~بود . اهل خراسان شکر حاکم در خدمت شیخ تقریر می کردند . شیخ گفت ~~برافتد. # ~~شکر زیادت کردند . شیخ گفت زود برافتد . گفتند ای شیخ درین روز کار ، ~~که اهل # ~~جهان در ظلم حکام ببلاهای عظیم کرفتارند، حق تعالی خراسان را چنین حا ~~کم عادل # ~~داده بایستی که شیخ درحق او دعای خیرفرمودی تا موجب آسایش خلق بودی . ~~چه # ~~سراست که ms537 شیخ چنین می فرماید ؟ گفت اومخالفت اقتضای زمان می کند [و کس ~~بآن PageV01P670 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0704.png) # ~~پسندیده1 نباشد2 . شیخ سعدالدین را تصانیف و اشعار بسیاراست.3 # شیخ نجم الدین دایه - کتاب مرصاد العباد از تصانیف اوست . در فترت # ~~مغول بروم رفت ، پیش سلاطین سلجوقی، و هم آنجا فرمان یافت [در شهرقونیه ~~مدفون # ~~است4 . از اشعار اوست : ### | شعر # عشق است که دوای جان این دل ریش است ### | ز اندازهٔ‌ هر هوس پرستی بیش است # چیزی است که از ازل مرا در سر بود ### | کاری است که تا ابد مرا در پیش است ### | 3 %~% 3 # # گه هشیارم ز باده گاهی مستم %~% گاهی چوفلک بلند و کاهی پستم # # که مؤمن کعبه ام گهی کافر دیر %~% من زان خود آنچنان که هستم هستم5 # شیخ سیف الدین باخرزی در سنهآ نمان و خمسین و ستمایه ، بعهد # ~~هولا کوخان، بجوار حق رفت و ببخارا6 مدفون است . سخنان شور انگیز دارد ~~. # ~~من اشعاره : # # ای مردان های و ای جوانمردان هوی %~% مردی کنی و نگاه داری سر کوی # # ور تیر آید چنانکه بشکافد موی %~% زنهار که از دوست نگردانی روی ~~PageV01P671 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0705.png) # # ای نالهٔ‌ پیر فوطه1 پوش از غم تو %~% وی نعرهآ 2 رند میفروش از غم تو # # افغان مغان 3 باده نوش از غم تو %~% خون در رک عاشقان بجوش ازغم تو # شیح جلال الدین) بهاء ولد از بلخ بود. در زمان فترت مغول بروم شد # ~~و بمولانای روم معروف شد 5 . وفاتش درسنهآ سبع وستمایه] . درقونیه ~~مدفون است. # ~~اشعارخوب دارد منها : ### | شه # روح توئی نوح توئی فاتح و مفتوح توئی ### | مرغ که طور توئی بسته بمنقار مرا # دانه توئی دام توئی باده توئی جام توئی ### | پخته توئی خام توئی خام بمگذار مرا # شیخ رضی الدین علی لالا - وفاتش در سنهآ اثنی و اربعین وستمایه، بعهد # ~~مستعصم خلیفهعباسی . # شیخ اسمعیل دز فولی - وفاتش درسنهآ ستین وستمایه. بدزفول خوزستان # ~~مدفون است . # شیخ محمد کجوجاتی همانجا مدفون است و آن دهی ms538 است از ضیاع # ~~تبریز از طرف قبلی شهربیک فرسنگی افتاده . معاصر ابقا خان بود . وفاتش ~~در سنهآ # ~~سبعین وستمایه . # شیخ سکران7 بیک فرسنگی بغداد، [بحدود کارم]8 بدهی که بدومنسوب است # ~~مدفون است . وفاتش در سنهآ ثمانین وستمایه . قرب وصول مغول ببغداد ~~بخواب دید # ~~که فرشته ای عمودی آتشین بردست داشت و می کفت یا کفره اضر بوا علی رؤس ~~الفجره . PageV01P672 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0706.png) # ~~شیخ علی ابوبابان ؟ 1 قزوینی در دمشق بردست فدائی ملاحده بعهد # ~~هولا کوخان شهد شد و همانجا مدفون است . کویند مردان حق کالبد او ~~بقزوین # ~~نقل کردند و قزاونه2 ، در آن موضع که بواقعه دیدهاند، جهت اومزاری ~~ساختهاند . # ~~شیخ عثمان ساوجی - وفاتش بساوه، در سادس عشرین رجب سنه خمس و # ~~عشرین وستمایه ، بعهد غزان خان. # ~~شیخ ابوعلی سیاه # ~~شیخ احمدجام [قدس سره در جام مدفون است و او را زنده پیل حضرت # ~~می گویند3 . وفاتش در سنهآ تسعین وستمایه. # ~~شیخ عبد الله کرد معروف بخواجهآ سیرجان . # ~~شیخ تاج الدین اشنوی # ~~شیخ پیر یوسف ولاژجردی4 من ضیاع قزوین بعهد ابقاخان در گذشت و # ~~ورا کرامت ظاهربود 5. # ~~شیخ قطب الدین ابهری 6 # ~~شیخ زین الدین کامو من ضیاع نطنز. 1 # ~~شیخ ابوالقاسم عبدالرب آبادی، من ولایت قزوین، پیری صاحب کرامات بود # ~~درسنهآ ستوسبعمایه در گذشت وهمانجا مدفون است . 7 # ~~شیخ با باسوهقانی، منضیاع قزوین، هم در آنده در کذشت. 8 # ~~شیخ مد کویه 9 قزوینی [درسنهآ نیف و تسعین وستمایه، بزمان کیخاتوخان # ~~نماند. پیری با صفا بود و پدرمرا با اومصاحبت بودی. ببر کت او پدرم در ~~آخر عمرتائب # ~~شد و در کارطاعت درجه عالی یافت .10 PageV01P673 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0707.png) # ~~شیخ صائن الدین تبریزی در سنهآ ثلاث و سبعمایه در کذشت و بمقبرهآ # ~~چرنداب مدفونشد. از اشعار اوست : ### | فهر # ~~دوش این دلم از درد جدائی میسوخت ### | ز اندیشه آن تا تو کجائی میسوخت # ~~نا از شب تیره روز روشن بدمید ### | بیچاره دلم چو روشنائی می سوخت # ~~شیخ عبدالرحمن خراسانی ببغداد در ms539 سنهآ ست عشر و سبعمایه در گذشت . # ~~مردی صاحب وقت بود . [درطاعت1 درجهآ عالی یافت.] # شیخ مودود چشتی3 و چشت3 از توابع هرات2 است . [خاندان ایشان # ~~را خاندان کل میخوانند. از عهد ابراهیم خلیل صلوات الله و سلامه علیه ~~تااکنون، در # ~~هر ملت که پیدا میشده ، ایشان شیخ آنوقت می بودهاند . بخراسان مردی ~~صاحب # ~~وقت بود]5 . # شیخ قطبالدین حیدرزاوه9 سنه ثمان عشروسبعمایه در گذشت. مردی # ~~صاحب وقت بود . گروه حیدریان تابع اواند . # شیخ عزالدین نطنزی شارح قصیدهآ ابن فارض7 در تصوف . بعهد ابقاخان # ~~در گذشت . # شیخ [سنجان من توابع خواف بخراسان معاصر حیدر زاوه . مردی صاحب # ~~وقت بود] ، # شیخ روز بهان[بقلی فسائی] بشیراز وفاتش سنهآ ثمان وعشر وسبعمایه. PageV01P674 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0708.png) # ~~مردی صاحب کرامات بود. بشیراز مدفون است . 1 # شیخ حاجیرکن الدین راست گوی شیرازی بعهد ابوسعید بهادرخان [در # ~~سنهآ ثمان وعشرو سبعمایه2 ] در گذشت. مردی راستگوی صاحب کرامات بود3 . # شیخ دانیال خنجی درسنهآ عشر وسبعمایه در گذشت . مردی صاحب کرامات # ~~بود واز کس لقمه دریع نداشتیوتا این غایت سفرهآ او روان است و این سفره ~~وسفرهآ شیخ # ~~کبیر بشیراز، سفرهآ ابوعبدالله خفیف، وسفرهآ شیخ ابواسحق کازرونی ~~وسفرهآ طاوس- # ~~الحرمین بابرقوه ملک فارس را چون چهارر کن نهادهاند . # شیخ شرفیالدین طویل قزوینی سنهآ اثنی وعشرین وسبعمایه بقزوین بجوار # ~~حق رفت. عالمی عامل بود. [در رفع تمغاء مسقفات و باغات و حقوق مراعات ~~قصبه قزوین # ~~ومقرری بعضی محترفه که فقرا ومساکین از آن منزعج بودند و در اجرای ~~مهجات آب # ~~رودخانها که ضعفا از آن محروم می شدند سعی بلیغ نمود و پادشاه جهان ~~ابوسعید # ~~بها در خان خلد ملکه التماس او مبذول فرمود و اثر آن خیر برروی روز ~~گارباقی ماند]4 # شیخ سعد الدین قتلق خواجهآ خالدی قزوینی نبیرهآ شیخ نورالدین گیل بود. # ~~غزان خان واکثر مغول بردست او مسلمان شدند . عالمی عامل متبحر صاحب صفا # ~~بود . در محرم سنهآ ثمان و عشرین و سبعمایه بقزوین در گذشت5 . هشتاد ~~واند 6 # ~~سال ms540 عمرداشت . # شیخ صفی الدین ارد بیلی[درحیات است ومردیصاحب وقت و قبولی عظیم # ~~دارد و ببر کت آنکه مغول را با او ارادتی تمام است ، بسیاری از آن قوم ~~را از ایذا # ~~بمردم رسانیدن باز میدارد و این کاری عظیم است . # شیخ علاءالدوله پسرملک شرف الدین سمنانی درحیات است. درعهدارغون # ~~خان عمل پیشه بود وپدرش درمرتبهآ وزارت8 وچون او تایب شد درسلوک آمد . ~~در PageV01P675 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0709.png) # ~~راه حق درجهآ عالی یافتو از مشاهیر گشت . [ تصانیف بسیار و اشعار نیکو ~~دارد. من # ~~اشعاره : ### | شه # ~~مگذار که عمرت بتمنا برود ### | وین جان عزیز از یی سودا برود # ~~آن کس که نشست باتو دی ، دوش برفت ### | و امروز هر آنکه ماند فردا برود] # شیخ قطب الدین یحیی[جام، در خاندان ایشان مشایخ کبار بودهاند و اومردی # ~~بزرگ قدر وصاحب وقت است . # شیخ شرف الدین در گزینی 3 در حیات است و بزر گی عالم عامل متورع # ~~مرشد و پسران شایسته دارد و همه درسلوک درجهآ عالی دارند . # شیخ نجم الدین اصفهانی [در حیات است و بزر گی صاحب وقت و کامل است.]4 # شیخ تاج الدین کهرندی من ولایت همدان و بتبریز درخانقاه صاحبی سا کن # ~~است وپیری درغایت روح وصفا وتواضع و طاعت است و درجهآ عالی دارد . # مشایخ عالی درجه در اطراف عالم بی شمارند. اکر اسامی هریک یاد کنیم این # ~~مختصر مطول کردد . بعد از این جماعتی را که مجرد نام معلوم شد و زمان ~~وفات # ~~ولطایف سخنان بدست نیامد یاد کنیم : # طاوس الحرمین بابرقوه مدفون است . سید ابوالوفا بمعبادیه بحدود واسط # ~~مدفون است. سیدی احمد کبیر هم بحدود و اسط مدفون است. استاد عبد ~~الغفارز نجانی همان # ~~جا مدفون است . موسی بسطامی . عمی بسطامی . ابوعلی سیدی محمد بن ~~سوارسالم # ~~مغربی . ابوعبدالله هاشمی . محمد بن علی قصاب . ابو جعفر کرشتی . علی ~~بن عطا. # ~~احمد بن سالم . حامد لواف . یحیی بن جلا . معافا بن عمران . بلال بن ~~الخواص . PageV01P676 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0710.png) # ~~عبدالله المغاربی . احمدبن علی ms541 دمشقی. ابوطالب مکی. جهم رقی. عبدالله ~~خویی .علی # ~~ابن فضل بن محمد بن عبدالله طبری . بهمن همدانی . یوسف بن حمدان موسی . # ~~ابوعبدالله تستری . ابوبکر قطیعی . ابوعبدالله بن هیکل قرشی . ابو ~~سلیمان دارائی . # ~~ابو اسحق علابادی . ابوالقاسم اسحق سمرقندی . ابو جعفر خالدی. حسن ~~مستوفی. # ~~ابوالعباس بن هارون طوسی . ابوعمران کثیر. ابونصر کاتب. عیسی بن دانیال ~~. ابراهیم # ~~بیمارستانی . ابوسعیدقرشی. ابوسعید صعلو کی. ابوالعباس بغدادی . ~~ابوالقاسم دمشقی. # ~~ابوطیب علی بن شقیق . ابوعمرو محمد زحاجی. ابوبکر حربی . جعفر بن نصر # ~~بغدادی . محمد بن عبدالله شادی . ابوعمرو اسمعیل بن محمدبن علی ین محمد ~~بن سهل. # ~~سعدین غثمان . علی بن عمرحافظ . ابوعمرو انماطی . ابوعمرو بن علوان. ~~عبدالله ابن # ~~یونس اصفهانی. ابوحاتم سجستانی. ابوعمرو حواشی . ابوالفرج ورسانی . ~~ابوالحسین # ~~سیاری . ابوالحسن حداد . نصر حمامی. ابوالعباس بن سریج. ابو احمد ~~معارفی . ابو # ~~عبدالله میانجی . ابراهیم بن سیار. ابوعلی نو رباطی . عبدالله مروزی ~~درهرات مدفون # ~~است بجوارمحمد جامع. محمدبن اسحق سلمی. ابونصر سراج طوسی. ابو ~~عبدالرحمن # ~~سلمی. ابوالعباس قصاب. ابوالفضل سرخسی درسر خس مدفون است . ابوالحسین ~~طرطوسی. # ~~شیخ مجامکی. حسن تنوخی. معشوق طوسی. عبدالله بن علی طوسی. خواجه ~~ابوطاهر بکار # ~~طرطوسی. ابوالقاسم کرمانی. ابن فارض مصری صاحب قصیده فی التصوف . ~~ابوعلی فارمدی. # ~~ابوبکر ابن فورک . محمد بن یحیی . محمد بن منصور . ابو زرعهآ حصری بصری ~~. # ~~ابویعقوب طبری . ابوالعباس دباس . ابو هرمز بن رمضان . محمد بن بامکیل ~~(؟). # ~~ابو عبدالله داستانی . داودبن محمد معروف به خادم الفقراء . ابویوسف ~~همدانی بمرو # ~~مدفون است ابوعبدالله بیضاوی . ابواسحق اسفراینی . ابوعلی زجاجی . ~~ابومحمد # ~~اسفراینی . ابومحمد جوینی . محمد بن عباس طوسی . ابوبکر نساج . ~~ابوالحسین # ~~نسیمی. ابوالعباس نهاوندی. کواتب افراری (؟) . مالین تبریزی . باباجعفر ~~همدانی. بابا # ~~طاهرهمدانی. عطار طوسی . محمد بن عبدالعزیز لعلی . شیخ جایگیر، علی ~~هیتی، ابن # ~~قاید. حماد دباس، یوسف بسطامی . عامربن محمد. شیخسال به ، معدقیلاوی. ~~محفوظ . PageV01P677 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0711.png) # ~~سمطوسا (؟). ابوالسعودبن شبل ، عثمان حرمی . ابن عراجه. محمد بن یحیی ~~خیاط . # ~~شیخ ابومدین الغربی . سعدان بن حمید . ابوبکرحمامی . عماربن یاسر . ~~ابوطالب # ~~اسفراینی . سراج الدین تفتی من ضیاع نطنز ms542 . شیخ زنکی . محمد لوالکی . ~~علک # ~~قزوینی . ابومحمد پوشنجی . اسرافیل مصری . ابوالحسین علی بن جهضم . ~~احمد # ~~اسود دینوری . ابوالقاسم صیرفی نشابوری . ابوسعید مالانی. # ابوسهل صاب (؟) نشابوری. ابوبکرعلاف شیرازی . احمد بقال شیرازی . # ~~حسین رودانی. ابوعمرو اصطخری. منصوربن خلف مغربی . ابوطیب حمزة بن ~~عبدالله # ~~عبادانی علیهم الرحمة والرضوان1. # ازقول مشایخ کبار مروی است که اولیاء خدا در ملت اسلام پیوسته سیصد # ~~کس موجود باشند و چهل تن زا از ایشان مرتبه بلند ترباشد وهفترا از چهل ~~بیشتر # ~~ویکی از هفت برترو اوقطب وقت باشد وحجة الحق علی الخلق و مدارجهان ~~برذات او باشد. # ~~چون یکی از ایتها متوفی گردد، از مرتبهآدون او، یکیرا که بمقام او ~~نزدیکترباشد # ~~برجای او نشانند تا پیوسته این ترتیب بر قرار بود و اسامی اولیا آنچه ~~مسطور شده از هشتاد # ~~هزار گذشته و بصدوبیست و چهارهزار مانند نقطهٔ‌ نبوت خواهد رسید و ذکر ~~تمامت # ~~اگر نیز حاصل شدی دراین مختصر نگنجیدی وخوانند کانرا ملالت افزودی . ~~چون # ~~ذ کرسیصد وسیزده مانند انبیاء مرسل کرده شد بآن اختصار کردم . # اما جماعتی که دراین زمان، برروی روز کار،خود را از مشایخ می شمارند . # ~~اغلب چنانند که درحقشان توان کفت : # التصوف فی زماننا عبارة عن متابعة التیوس اللحیانیه وتقویة النفوس ~~الشهوانیة و # ~~تحلیق الرؤس الشیطانیة واقتباس العکوس الظلمانیة واقتناص الحظوظ ~~الجسمانیة و # ~~استعظام الاشباح الجثمانیه واستعمال الالفاظ الخیلانیه والترقص ~~بالحرکات المیلانیه # ~~والانسلاخ من جمیع الاخلاق الانسانیة ومجانیة العلوم الروحانیة ومداومة ~~الامور PageV01P678 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0712.png) # ~~النفسانیة ومشابهة الارزاق الدیوانیة ومخالفة الرسول فی جمیع الوظایف ~~الایمانیة. حق # ~~سبحانه و تعالی اهل دین و دولت را از شر زرق وفریب چنین قوم نگاه داراد ~~و ایشان را # ~~و ما را وهمه مؤمنانرا ومسلمانان را ببر کت اولیای حقیقی راه راست ~~هدایت کناد و # ~~سعادت ابدی کرامت فرموده دردنیا و عقبی نیکبخت گرداناد بمنه وجوده! # فصل پنجم از باب پنجم # ~~در ذ کرعلما از اصحاب وجوه ومذاهب سنت واهل قراءت وتفسیر وحدیث # ~~وطب وفقه ونجوم وغیرذلک. اصحاب ms543 وجوه در # مذهب امام ابوحنیفه رضی الله عنه # ~~زفربن هذیل، در سنه ثمان وخمسین ومایه، بعهد مهدی خلیفه نماند . # ~~حسن بن زیاد اللؤلؤئی قاضی الکوفه درسنهآ اربع ومأتین نماند.1 # هذهب امام مالک رضی الله عنه # ~~شیخ ابوالقاسم [ اشعث بن عبدالله العزیز العامری، بیک ماه بعد از ~~شافعی، در # ~~سنهآ اربع ومأتین نماند . # ~~سحنون [ ابوسعید بن عبدالسلام بن ابوسعید صاحبالمدونة 3 ، درسنهٔ‌ # ~~ازبعین ومأتین، در گذشت]4 # ~~ابن الماجشون. # ~~یعقوب بن ابی سلمه مولی ابی مکندر درسنهٔ‌ اربع وستین نماند . # ~~ابوالقاسم بن الجلاب # ~~قاضی عبد الله [بن وهب الفهری درسنه سبع و تسعین ومایه تماند.)4 # مذهب امام شافعی رضی الله عنه # ~~ابوعثمان پسرامام شافعی ومحمد اشعری دراین مذهب صاحب قولند و این ~~PageV01P679 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0713.png) # ~~هفده کس از اکابر اصحاب وجوه : # ~~1 - عبدالله بن زبیرحمیدی . # ~~2- ابویعقوب یوسف بن بحیی البویطی در بغداد، درسنه ثلاثین و مأتین، ~~بعهد # ~~واثق خلیفه نماند . # ~~3- ابواسمعیل بن یحیی مزنی در سنه اربع و ستین و مآتین بعهد معتمد # ~~خلیفه در گذشت . # ~~4- ابوموسی یونس بن عبد الاعلی # ~~5 - ابوحفص حرملة بن یحیی[المصری درسنه ثلاث و اربعین ومأتین نماند.1 # ~~6- ابوعلی بن حسن بن محمد الصباح الزعفرانی بزمان معتمد خلیفه در گذشت ~~. # ~~7- ابوعلی حسین بن علی الکراسی . # ~~8- محمد بن عبدالله بن عبدالحلیم مصری . # ~~9- ابومحمد ربیع بن سلیمان بن عقیق مرادی درسنه اثنی وتسعین و مأتین # ~~بمصرنماند . # ~~10 - ابوثور ابراهیم بن خالد الکاسبی البغدادی . # ~~11- علی بن محمدبن حبیب الماوردی صاحب الحاوی الکبیر. # ~~12- ابوبکر قفال مروزی. # ~~13_ شیخ ابواسحق شیرازی معاصر وزیر نظام الملک بود . # ~~14- قاضی ابوطیب طبری . # ~~10- امام الحرمین ابوالمعالی عبدالملک بن عبدالله بن یوسف الجوینی صاحب # ~~النهایة و تصانیف معتبره است. در سنهآ ثمان و سبعین و اربعمایه، بعهد ~~مقتدی خلیفه، # ~~در گذشت. PageV01P680 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0714.png) # ~~166- قاضی حسین 1 # ~~17_ قفال شاشی 2 [در سنه خمس وستین وثلاثمایه در کذشت. # ~~و امام الدین رافعی قزوینی بحقیقت محیی مذهب اوست و اصعقاب وجوه در # ~~این مذهب بیش از اینند . اما آنچه از مشاهیرند ms544 نامشان ثبت افتاد . ### | مذهب امام احمد حنبل رضی الله عنه # ~~1- ابوبکر احمد بن هارون الخلال # ~~2- شا گردش ابوبکر بن عبدالعزیز بن جعفربن یزداد . # ~~3- ابوالقاسم عمر بن الحسن الجریمی # ~~4- ابوعبدالله بن بطة العکبری # ~~د- ابن شهاب العکبری # ~~6- ابوالحسن تمیمی # ~~7- ابومحمد رزق الله عبدالوهاب التمیمی # ~~8 - ابو عبدالله شیخ حامد بن مروان # ~~9_ قاضی ابویعلی محمدبن حسین الفراء # ~~10 - پسرش ابوالحسین # ~~11- ابوالوفا علی بن عقیل البغدادی PageV01P681 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0715.png) # ~~12_ ابوالخطاب محفوظ بن احمد کلو اذانی # ~~13- یعقوب ترمذی # ~~14- طلحهآ عاقولی # ~~10_ شیخ موفق الدین ابومحمد عبدالله بن قدامة المقدسی # ~~16- ابوالبرکات عبدالسلام نهر الحرانی1 # ~~17- ابوالفرج مقدسی # ~~18 - ابوحفص عکبری . # ~~19_ شیخ تقی الدین ابوالعباس احمدبن تیمیة التیمی در این چند سال نماند # ~~و در آخر دماغش مخبط شد و اقاویل او که در آن حال ا گفته معتمد نیست 2 # رواة اهل قراءة # ~~عیسی قالون3 وعثمان ورش4 رواة نافعند . احمد البزی ومحمد قنبل رواة ~~ابن- # ~~کثیرند. ابوعمرو الدوری وابوشعیب السوسی رواة ابوعمرو اند . هشام ~~وعبدالله ذکوان # ~~رواة ابن عامرند . ابوبکرالرضی وحفص بن سلیمان رواة عاصم اند . خلف ~~وخلاد رواة # ~~حمزهاند . ابوالحارث الرضی وحفص الدوری رواة کسائیاند . # رواة صحبح بخاری # ~~مکی بن ابی ابراهیم البلخی . عبدالله بن عثمان المروزی . عبیدالله بن # ~~موسی بن العبسی . ابوعاصم الشیبانی. محمد بن عبدالله الانصاری. محمدبن ~~یوسف القرمانی # ~~ابونعیم فضل بن محمدبن علی المدنی. اسمعیل بن ابی یونس المدنی . یحیی ~~بن معین. # ~~احمد بن حنبل المقدم ذکره . PageV01P682 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0716.png) # رواة صحیح ترمذی # اسحق بن موسی بن عبدالله بن 1بوموسی الانصاری . محمود بن غیلان سعد # ~~ابن عبدالرحمن . محمدبن بشار . علی بنحجر . احمد بن منیع . محمد بن ~~مثنی . # ~~سفیان بن وکیع . قتیبة بن سعدالمقدم ذکره . محمد بن اسمعیل البخاری ~~صاحب # ~~الصحاح . # رواة صحیح مسلم # یحیی بن یحیی النسابوری . قتیبة بن سعد بن راهویه. اسحق بن ابراهیم # ~~الحنطلی . علی بن جعد . عبدالله قواریری . شریح بن یونس . حرملة بن ~~یحیی خلف # ~~ابن هشام . عبدالله بن مسلم قعنی المقدم ذکره . احمد بن حنبل المقدم ~~ذکره. مسلم # ~~ابن ms545 ابراهیم السجستانی . سلیمان بن حارث . عثمان بن ابی شیبه . ~~ابوالولید الطیالسی . # ~~مسدد بن مسرهد . احمد بن یونس . عبدالله بن مسلم قعینی المقدم ذکره. ~~یحیی بن # ~~معین المقدم ذکره . احمد بن حنبل المقدم ذکره . قتیبة بن سعد المقدم ~~ذکره . # رواة صحیح النسائی # قتیبة بن سعد المف م ذکره . اسحق بن ابراهیم الحربی . حمید بن مسعود # ~~علی بن خشرم . محمد بن عبدالاعلی . حارث بن مسکین . هناد بن سری . محمد ~~بن # ~~بشار المقدم ذکره . محمودبن غیلان المقدم ذکره . وابی داود السجستانی ~~صاحب # ~~الصحاح ابن ماجه قزوینی الدارمی . # اهل التفسیروالفقه والحدیث والحکمة والنجوم والطب وغیرذلک: # علمای دین اسلام بیحد وحصرند و جمع اسامیشان نا ممکن . از جماعتی # ~~که آثار علمی از تصانیف و تآلف بازمانده وشهرتی دارند یادشان بترتیب ~~حروف تبت # ~~کنیم و اگرتاریخ وفات یا آنکه در کدام عصر بودند معلوم باشد آن را نیز ~~بعرض رسانیم # ~~و آنچه این قسم معلوم نگشته ، بمجرد نام و نسب قانع باشیم . PageV01P683 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0717.png) ### | الف # ~~ازهری و هو ابو منصور محمد بن احمد صاحب التهذیب فی اللغة [معاصر] # ~~ابوالمحاسن2 احمد بن فارس صاحب مجمل اللغة. # ~~ابوسلیمان احمد بن محمد الخطابی صاحب کتاب المعالم فی السنن 3معاصر # ~~امام الدین رافعی قزوینی صاحب شرح الکبیروالصغیر4 والمحرر والتدوین # ~~وبیان المفتی والمستفتی" وغیرذلک. ذکرش در زمرهآ قبایل قزوین نیزخواهد ~~آمد . # ~~وفاتش در ذی القعده سنهآ تلاث وعشرین وستمایه . درتاریخ وفات او ~~کفتهاند : ### | معر # # حجة الاسلام امام رافعی %~% آنکه بود او شارح هرمشکلات # # ششصدو بیست وسه ازهجرت شمر %~% ماه ذیقعده ششم بودش وفات # ~~از اشعار اوست : ### | شعر # ~~رخت دلم هر چه بود عشق بغارت ببرد ### | صبرنه راهیاست خوار، عشق نه کاری است خرد PageV01P684 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0718.png) # ~~هر که بمیدان عشق کام نهد کام یافت ### | هر که در ایوان صبر پای نهد دست برد # ~~بار جفا های دوست کوه نداند کشید ### | حلقهآ زلفین یار باد نیارد شمرد # ~~وصل شد و هجر ماند ، آه که در باغ عشق ### | خار به پیری رسید ، گل بجوانی ms546 بمرد ### | وله ایضا # # طلب کردن علم از آن است فرض %~% که بیعلم کس را بحق راءنیست # # کسی ننگ دارد ز آموختن %~% که از ننگ نادانی آگاه نیست ### | وله ایضا # # درجامهآ صوف بسته زنار چه سود %~% درصومعه رفته دل ببازار چه سود # # ز آزار کسان راحت خود می طلبی %~% یک راحت وصدهزار آزار چه سود # اثیرالدین ابهری اسمه مفضل بن عمردرعهدهولا کوخان در گذشت . درعلم # ~~حکمت سر آمدزمان خود بود. کتاب کشف در حکمت و محصول و اشارات و زبده و ~~بیان # ~~وهدایة از تصانیف اوست ومن اشعاره: ### | شعر # # مسکین دل من چو محرم رازنیافت %~% و ندر قفس جهان هم آواز نیافت # # اندر سر زلف ماهروئی کم شد %~% تاریک1 شبی بود کسش بازنیافت # امام اعمش وهوسلیمان بن مهران از اصحاب حدیث بود. درسنهآ ثمان و اربعین # ~~ومایه بعهد ابو دوانیق2 خلیفه نماند. ذکرش نیزدرتا بعین آمده است . # اصمعی و هو ابوسعید عبدالملک بن قریب بن عاصم بن عبدالملک بن اصمع # ~~ابن مطهر بن رباح بن عمروبن عبدالله الباهلی من الباهله امام حدیث و ~~تفسیر وعلوم بسیار # ~~بود . درسنهآ خمس عشرومأتین بعهد مأمون خلیفه در گذشت . PageV01P685 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0719.png) # ~~الاخفش وهو ابوالحسن سعیدبن مسعد النحوی . [درسنهآ خمس عشر و ماتین # ~~بعهد مأمون خلیفه در گذشت # ~~قاضی احمد دامغانی صاحب کتاب استظهار الاخبار فی التاریخ . # ~~احمد ابوالعباس بن سریج استاد علمای زمان خود بود، معاصر معتضد خلیفه2 # ~~احمد بن نصر بن مالک الخزاعی صاحب تصانیف کثیرء بود . واثق خلیفه # ~~حهت آنکه قران را مخلوق نمیخواند، اورا ایذاء می کرد. بدان سبب بر ~~خلیفه خروج # ~~کرد . اورا بدرجهآ شهادت رسانیدند .3 # ~~ابوالحسن احمدبن محمدبن احمد بن القاسم المحاملی الفقیه الشافعی صاحب # ~~التصانیف الکثیرة معاصر3 [قادرخلیفه . درسنهآ خمس عشرو اربعمایه در ~~گذشت4 # ~~ابوبکر احمدبن علی بن ثابت الخطیب البغدادی صاحب التصانیف الکثیرة # ~~والتواریخ.3 # ~~ابراهیم صاحب التصانیف فی الریاضیات 3. # ~~ابوالفرج بن عمرالدینوری المحدث المشهور3. # ~~شیخ ابونعیم الحافظ الاصفهانی صاحب حلیة الاولیاء3. # ~~الامام ابوالفتح اسعد بن ابی نصر ms547 الذهبی الفقیه الشافعی کان مدرسا فی ~~النظامیه # ~~وله مذهب فی الخلاف 5 # ~~الامام الحافظ ابوالقاسم اسمعیل بن محمدبن فضل الاصفهانی له تصانیف ~~مشهورة. # ~~السید اسمعیل بن حسن بن محمود بن محمد بن احمدالعلوی الجرجانی # ~~صاحب ذخیرهآ خوارزمشاهی6 والاعراض الخفیه والعلانیه معاصر سلطان علاء ~~الدین # ~~تکش خان خوارزمشاه بود و خفی علائی بدو منسوب است . # ~~الوزیرانوشیروان شرف الدین ابی نصربن خالد صاحب کتاب لفثة المصدور # ~~درعهد سلطان طغرل بن محمد سلجوقی وفات کرد . PageV01P686 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0720.png) # ~~ابن السراج ابوبکربن محمد النحوی صاحب کتاب الاصول فی النحو. # ~~ابن المقفع عبدالله بن عبدالرحمن الفارسی صاحب الکلیله معاصرا بودوانیق # ~~خلیفه وپسرش مهدی بود . درعهد هادی جهت آنکه نقیض قرآن انشا میکرد ~~کشتدشد . # ~~ابوحنیفة الدینوری المنجم معاصرر کن الدوله حسن بویه دیلمی بود . ~~درسنهآ # ~~خمس وثلاثین وثلاثمایه هجریدر اصفهان جهت او رصد بست و زیج ساخت. # ~~ابوالقاسم ابراهیم عباس الصولی درسنةآ خمس و اربعین ومأتین نماند .1 # ~~ابوعبد الله مغربی استاد ابراهیم شیبانی درسنهآ سبع و تسعین و مأتین ~~نماند2 # ~~و ثلاثمایه نماند 1 # ~~ابو بکر خوارزمی معاصر صاحب عباد وزیر آل بویه بود. میان ایشان مشاعرات # ~~بود. گویندصاحب عباد در خلوتی بود، ابوبکر خوارزمی ناخوانده بی اجازت ~~در رفت . # ~~صاحب دربدیهه کفت . ### | شعر # کلما قلت خلا مجلسنا %~% بعث الله ثقیلا فجلس # ~~ابوبکرخوارزمی نیز بربدیهه کفت . ### | شعر # من یقل انی ثقیل امه %~% حرها اوسع من درب طبس # ~~وبیرون رفت و درحق صاحب گفت: ### | شو # # لاتمد حن ابن عباد وان هطلت %~% کفاه بالجودحتی جاوزالدیما # # فانها خطرات من وساوسه %~% یعطی ویمنع لابخلا ولاکرما # ~~و ابوبکرخوارزمی بعهدصاحب عباد در گذشت. چون خبر وفاتش بصاحب رسید گفت: ### | شعا # # سألت بریدا من خراسان واردا %~% أمات خوارزمیکم قال لی نعم # # فقلت اکتبوا بالجص من فوق قبره %~% الالعن الرحمن من کفرالنعم 1 ~~PageV01P687 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0721.png) # ابوعلی عبد الله1 بن حسین بن سینا البخاری از ده خرمیثین از توابع افشنه # ~~و اعمال بخارا بوده . تاریخ احوالش گفتهاند : ### | شهر # حجة الحق ابوعلی سینا %~% در «شجع» آمد ms548 از عدم بوجود # در «شصا» کسب2 کرد کل علوم %~% در «تکز» کرداین جهان بدرود # تصانیف او بسیاراست و تاغایت فضلاء جهان متابع آن بوده اند وقانون اشارات # ~~آن شفای دل شیدا و ذخیرهآ نجات بلا دانسته . جهت تبرک سخنان تیادق23 ~~حکیم # ~~را که اومنظوم کرده ایراد میرود : ### | شعر # # توق اذا استطعمت ادخال مطعم %~% علی مطعم من قبل فعل الهواضم # # و کل طعام یعجز السن مضغه %~% فلا تبتلعه فهو شر المطاعم # # و ایاک ایاک العجوز و وطیها %~% فما هی الا مثل سم الاراقم # # ولاتک فی الوطی الکواعب مسرفا %~% فاسرافه فی العمر اقوی الهوادم # # وفی کل اسبوع علک نقیة %~% ففیها امان من شرور البلاغم # # ولا تحبس الفضلات عند اقتضائها %~% ولو کنت بین المرهقات الصوارم # # ولا سیما عند المنام فنفضها %~% اذا ما اردت النوم الزم لازم # # وکن مستحما کل یومین مرة %~% و حافظ علی هذا العلاج وداوم # # ولا تتعرض للدواء و شربها %~% مدی الدهر الا عند احدی العظائم # # و وفر علی الجسم الدماء فانها %~% لقوة ابدان اشد الدعائم # # خصال بها اوصی الحکیم تیادق %~% اخا العدل نوشروان ملک الاعاجم # دو بیت4 آخرین اگرچه سخن ابو علی نیست ، اما چون تتمهآ کلام بود # ~~نوشته شد . گویند شیخ الرئیسرا، با وجود آنکه استاد علمای جهان بود، ~~کناسی در PageV01P688 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0722.png) # ~~سخن ملزم گردانید و حال آنکه کناس در حالت نقل متاع خود میخواند : ### | له # # گرامی داشتم ای نفس از آنت %~% که آسان بگذرد بر دل جهانت # شیخ الرئیس با کو کبهآ وزارت در کذر بود . بشنید، برسبیل استهزاء گفت # ~~کجاش کرامی داشتی که بمذلت کناسی گرفتارش کردهای . کناس گفت از آنکه ~~بنزد # ~~همت مردی نان از کناسی خوردن بهتر که ازچون توئی خواستن و دیکر در وقت # ~~رحیل کناس را از محنت کناسی مردن نیک آسان بود . اما دنیا دار را از ~~محنت خود # ~~شناسی و کو کبه و طنطنهآ پادشاهی1 مردن سخت دشوار باشد . شیخ الرئیس ~~جواب # ~~راست وحق یافت . ساکت شد و برفت از ms549 اشعاراوست : ### | شعر # ~~پرسید زمن یکی که بیچون چونست ### | بیچون ز کمان و وصف ما بیرون است # ~~ما را سخن از چون و چرایش نرسد ### | بیچون داند که حال بیچون چون است2 # ابوعلی مسکویه و هو احمد بن محمد بن محمود مسکویه الخازن الرازی # ~~صاحب الاخلاقو التصانیف المشهوره3 . # ابومعشر وهو نجیح4 بن جعفر بن محمدالمنجم البلخی درسنهآ تسعین ومایه. # ~~بعهد هرون الرشید ببغداد رسید . استاد منجمان زمان خود بود . # شیخ ابوالوفاء بوزجانی مترجم کتاب المجسطی . # ابونصر فارابی درسنهآ ثلاث و اربعین و ثلاثمایه بعهد مطیع خلیفه در گذشت. # ~~استاد حکمای زمان بود . شیخ الرئیس شا گرد تصانیف اوست . # شیخ ابوریحان محمد بن احمد بیرونی خوارزمی منجم بعهد سلطان محمود ~~PageV01P689 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0723.png) # ~~غزنوی کتاب التفهیم فی التنجیم1 تألیف کرد، درسنهآ احدی وعشرین و ~~اربعمایه و جهت # ~~سلطان مسعود بن محمود بعد از این قانون مسعودی ساخت . # ~~ابونصربن عراق صاحب التصانیف فی الریاضیات. # ~~حکیم ابوجعفر الطوسی صاحب التصانیف فی 2 # ~~حکیم ابو جعفربن محمد البخاری عالما بعلوم 2 الاوائل3 . # ~~ابوالعلاء المعری وهو احمد بن سلیمان صاحب کتاب سقط الزند4 . # ~~ابو العلاء الاحولصاحب تاریخ1 معاصرسلطان سنجر سلجوقی بود4 . # ~~ابو عبدالله الشقاق و هوحسن بن احمد بن جعفر العرضی کان وحید عصره # ~~فی علم الفرایض والحساب4 . # ~~ابوالفتح البستی معاصرسامانیان بود. تصانیف و اشعارخوب دارد . من ~~اشعاره : ### | # # زیادة المرء فی دنیاه نقصان %~% و ربحه غیر محض الخیرخسران # # و کل وجدان حظ لاثبات له %~% فان معناه فی التحقیق فقدان # ~~و این قصیده مطول است و این از منثورات اوست: عادات الکرام کرام ~~العادات. # ~~ابوالمظفر خجندی اول خجندیان اصفهان بود، از نسل مهلب بن ابی صفره # ~~و فاضلترین زمان خود بود . # ~~ابو الشرف جربادقانی صاحب ترجمهآ یمینی عتبی5 وهو ناصح6 بن ظفر # ~~ابن سعدالمنشی. در اوزفترت مغول نماند4 . # ~~ابومنصور ثعالبی اسمه عبد الملک بن محمد بن اسمعیل الثعالبی النشابوری # ~~معاصر قابوس وشمکیر بود . غرر سیر الملوک [وکتاب التحسین والتقبیح ~~وکتاب # ~~اللطایف واللطف]7 از تصانیف اوست 4 PageV01P690 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0724.png) ms550 # ~~قاضی ابو محمد ناصحی صاحب کتاب مسعودی در مذهب امام ابو حنیفه؛ # ~~معاصر سلطان طغرلبیک سلجوقی بود و آن کتاب بسلطان مسعود غزنوی منسوب ~~است . # ~~ابوبکر طریثیثی 1 صاحب کتاب شکر و شکایت، معاصر محمدبن محمود # ~~ابن محمد سلجوقی بود . # ~~ابونصر قمی منجم کتاب مدخل در سنهآ ست و ثلاثین وثلاثمایه [یزدجردی # ~~موافق سنهآ سبع و خمسین و ثلاتمایه]2 هجری تالیف کرد . # ~~سید احمد بن ابی الحسین الرفاعی لقبه محیی الدین درسنهآ خمس مایه در ~~گذشت . ### | الباء # ~~باقلانی ابوبکرین طیب3 استاد علمای زمان خود بود ، معاصر قادر خلیفه # ~~و سلطان محمود غزنه . # ~~برهان الدین محمد بن محمد النسفی4آ الحکیم الصوفی صاحب التفسیر و # ~~غیر ذلک . # ~~بدیع الهمدانی صاحب المقامات. [از سخنان اوست : مرد را بلباس نباید # ~~شناخت همچنانکه شمشیر را بغلاف5 # ~~بشر بن غیاث6 المرسی وکان یقول [ بخلق القرآن والارجاء ] # ~~سید برهان الدین العبری 8 . [ در تبریز در حیات است و سر آمد علمای # ~~وقت است ]9. PageV01P691 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0725.png) ### | لتاء # ~~تغلب و هو ابوالعباس احمد بن یحیی کان اماما فی اللغة وهو من اقران # ~~المبرد. در ثانی عشر جمادی الاول سنهآ احدی و تسعین و مأتین نماند . # ~~تاج الدین النسوی صاحب تصانیف المعتبر فی الفقه وغیر ذلک . ### | لثاء # ~~ثابت بن سنان الصابی الطبیب . ### | الجیم # ~~جاحظ عمرو بن بحر در سنهآ خمس و خمسین و مآتین بعهد معتز خلیفه # ~~نماند . تصانیف معتبر دارد و از مشاهیر [ احبار علماست .] # ~~جوهری وهو ابوالنصر اسماعیل بن حماد کتاب صحاح اللغة و غیر آن از ~~تصانیف اوست. # ~~جعفر بن اسحق2 الذی نقل علوم الیونانیة بالعربیة . # ~~قاضی جلال الدین حمصی له تصانیف فی الهندسة وغیر ذلک . [از سخنان # ~~اوست : دنیا بچهار چیز خوش گذرد : جوانی و ایمنی و توانگری و صحت و ~~بچهار # ~~چیز ناخوش کذرد : ترس و درویشی و رنجوری و پیری] ### | الحاء # ~~حمزهآ اصفهانی صاحب تاریخ بزمان مکتفی خلیفه در گذشت . # ~~حارث بن ابی اسامه صاحب السند فی الحدیث . # ~~حفص ابو عمرو بن سلیمان بن ms551 مغیرة الاسدی القماری الکوفی در سنهٔ‌ # ~~تسعین و مایه نماند . # ~~حفص ابو عمرو بن عبدالعوف الازدی النحوی در سنه خمس واربعین و # ~~مأتین نماند . PageV01P692 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0726.png) # ~~حریری ابو محمد قاسم بن علی بن محمد البصری صاحب المقامة و # ~~التصانیف المعتبره معاصرسلطان ملکشاه سلجوقی بود . # ~~الحسن ابو محمد رکن الدین بن محمد بن شرفشاه العلوی الاسترابادی # ~~صاحب التصانیف فی الاداب . ### | ااخاه # ~~خلیل بن احمد الازدی صاحب العروض والنحو معاصر امام اخفش و ابودوانیق # ~~خلیفه بود . ### | الدال # ~~داود بن علی بن خلف بن ابو محمد الاصفهانی صاحب الوصول الی معرفة # ~~الاصول[ وکتب الانذار والاعذار والانتصار]1 ، در سنهآ سبع و تسعین و ~~مأتین بعهد # ~~مقتدر خلیفه نماند . ### | الراء # ~~راغب اصفهانی صاحب المحاضرات . ازمنثورات اوست : علم الملوک النسب # ~~و الخبر والشعر وعلم السلطان المغازی والقتال وعلم التجار الحساب وعلم ~~الکتاب # ~~معرفة الخط والتصریف واللغات . # ~~راوندی ابوالحسن احمدبن یجیی بن اسحق، در سنهآ خمس و اربعین و # ~~مأتین، بعهد متو کل خلیفه نماند . صد و بیست و چهار کتاب تصنیف کرده ~~بود . ### | الزاء # ~~زمخشری وهو جار الله ابو القاسم محمود بن عمر در سنهآ ثمان و ثلاثین و # ~~و خمس مایه بعهد مقتدی خلیفه در گذشت . کتاب کشاف و مفصل در نحو و # ~~مستقصی2 الامثال وربیع الابرار ونوابغ الکلم از تصانیف اوست . PageV01P693 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0727.png) # ~~زرین1 ابوالحسین بن معاویه القندری السرقسطی صاحب کثاب فی السنن # ~~زین الدین بن سیدی الزنکانی ا صاحب [درة الشارق] # ~~ز بیر بن بکار الزبیری القاضی بمکه صاحب کتاب انساب القریش [ درسنهآ # ~~ست و مأتین بعهد معتمد خلیفه نمانند4 ### | السین # ~~سور آبادی ابوبکر عتیق بن محمد الهروی صاحب التفسیر بالفارسیة معاصر # ~~سلطان الب ارسلان سلجوقی بود . # ~~سلیمان بن ابی داود الطیالسی صاحب المسند5 # ~~سیبویه و هو عمرو بن عثمان بن قنبر ابوالحسن النحوی الفارسی . ### | الشین # ~~الامام الشعبی وهوعامل بن شراحمل الحمیری در سنهآ خمس و تسعین # ~~هحری بعهد ولید بن عبدالملک در گذشت . از مشاهیر علماء جهان است و صاحب # ~~تصانیف بسیار ms552 . # ~~شریف الرضی ابوالحسین محمد بن حسین العلوی جامع خطب نهج البلاغه. PageV01P694 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0728.png) # شاطبی وهو ابوالقاسم بن فیره بن خلف بن احمد الرغینی المغر بی صاحب # ~~القصیدة1 فی القراءة # شمس الدین عبیدی2 تبریزی تا عهدغزانخان در حیات بود . کتب شرح # ~~مطالع ومتن اقلیدس ورسالة الحساب ازتصانیف اوست . # شیبة بن النصاح المدنی امام القراء فی زمانه . # شریف المرتضی ابو القاسم النقیب العلوی صاحب منزلة کبیرة وتصانیف کثیرة. # شیخ شهاب الدین مقتول السهروردی صاحب التصانیف الکثیرة منها # ~~صندوق العمل. معاصر ناصر خلیفه بود . در علم سیمیا درجهآ عالی داشت . ### | الصاد # صابی ابوالحسن ابراهیم بن هلال استاد منشیان زمان بود و تا غایت چون # ~~منشیانرا مدح کویند بدو مانند کنند . [ گویند درحق # # غلام تو زیبند هنگام انشا %~% سلاطین کتاب قابوس و صابی # # بقابوس وصابیترا خود چه نسبت %~% اری بعد ما اری و صاب (4)3 # ~~درحادی عشرشوال سنهآ اربع وثمانین وثلاثمایه بعهد قادرخلیفهدر گذشت . # صدر الدین ساوجی در ذهن و ذکاء عدیم المثل بود تا بمرتبه ای که کتابی # ~~چند جزو بیک خواندن یاد می گرفت. قصیدهآ حسنا در علم عروض و قوافی از ~~تصانیف PageV01P695 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0729.png) # ~~اوست. بعهد هولاکو خان بتهمت سحر شهید شد .1 ### | العین # ~~علی بن انجب ابوطالب الخازن البغدادی صاحب التاریخ معاصر مستعصم # ~~خلیفه بود، آخرین خلیفه عباسی . # ~~علی بن الهلال ابوالحسن، المعروف بابن بواب الخطاط، در جمادی الاول # ~~سنهآ ثلاثعشر و اربعمایه بعهد قادرخلیفه ببغداد نماند و بجوار قبرامام ~~احمد حنبل # ~~مدفون شد .2 # ~~علی بن عیسی ابوالحسن الرمانی النحوی در جمادی الاول سنهآ اربع و # ~~ثلاثین و اربعمایه بعهد قایم خلیفه ماند . # ~~علی لقبه عزالدین بن الاثیر الجزری صاحب تاریخ الکامل برادر ~~ابوالسعادات # ~~صاحب جامع الاصول بود ومعاصر ناصر خلیفه . # ~~علی بن هبة الله 3 بن علی بن جعفربن ما کولا الامیر ابونصرصاحب کتاب- # ~~الا کمال. # ~~علی بن محمد بن نصر ابوالحسن الواقدی المفسر المشهور . # ~~علی لقبه شرف الدین بن الحاجی الحورمدی (4) له تصانیف فی الحکمة ~~وغیرذلک. # ~~علی بن ms553 عقیل بن محمدبن عقیل ابو الوفا شیخ الحنا بلة ببغداد وله تصانیف # ~~معتبره . # ~~عبدالله بن مسلم بن قتیبه ابو محمد الدینوری صاحب المعارف فی التاریخ # ~~والتصانیف المعتبره معاصر معتمد خلیفه بود. # ~~عبدالله بن محمد بن عبید ابی دنیاه صاحب تصانیف کثیره . # ~~عبدالله بن یوسف بن عبد الملک بن یوسف ابو محمد الجوینی والد امام # ~~الحرمین وله تصانیف معتبرة . PageV01P696 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0730.png) # عبدالله بن المبارک بن موسی بن ابوالبرکات السقطی له تصانیف (کثیرة) # عبدالله بن علی بن احمد ابومحمد المقری سبط شیخ ابو منصور له تصانیففی # ~~القراء ت1. # ابو القاسم عبد الله بن عبد الله بن عبدالرحمن بن خرداد به ابوالقاسم ~~الخراسانی # ~~صاحب کتاب المسالک و الممالک معاصر متوکل خلیفه بود.1 # عبدالله بن ماجه محدث در سنهآ احدی و ثلاثمایه در. گذشت . 2 # عثمان ابوعمرو المالکی المعروف بابن الحاجب صاحب الکافیة والشافیة # ~~والعروض. # عمر بن سهلان الساوجی [ صاحب التصانیف منها رسالة السنجریة فی # ~~کاینات العصریة]3 . معاصر سلطان ملکشاه سلجوقی بود و در علم و حکمت ~~سرآمد # ~~زمان بود . # عین القضاة 4 میانجی ذهنی در غایت صفا داشت. زبده ازتصانیف اوست . # ~~بعهد مستظهر خلیفه بتهمت شهید شد . # قاضی عماد الدین عبدالجبار بن احمد الرازی امام المعتزله فی زمانه وله # ~~تصانیف مشهورة . معاصرفخرالدوله دیلم بود و صاحب ثروت تمام . جهت آنکه ~~گفت # ~~برصاحب عباد ترحم نکنم که اورا مظالم است و بی رد مظالم خلاصی از دوزخ ~~ناممکن # ~~فخرالدوله اورا مصادرات5 کرد6 # عبدالواحد بن علی بن برهان ابو القاسم الاسدی النحوی المتکلم وله # ~~اختیارات فی الفقه وکان عالما بالنسب . # عبدالرحمن بن محمد بن احمد بن فوران ابوالقاسم الفورانی صاحب کتاب # ~~الأبانة بمذهب الشافعی. PageV01P697 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0731.png) # ~~عبدالرحمن بن محمد بن اسحق بن محمد بن یحیی الحافظ الاصفهانی # ~~صاحب تاریخ اصفهان و غیر ذلک . # ~~عیدالسید بن محمد بن عبدالواحد ابونصر الصباغ صاحب الشامل وغیره. # ~~الوزیر علاء الدین عطا ملک بن صاحب دیوان الجوینی صاحب تاریخ جهانکشای # ~~برادر خواجه شمس الدین صاحبدیوان بود . بعهد احمد خان نماند ms554 . | در ~~تاریخ # ~~وفات او گفته اند : ### | شعر : # ~~علاء دولت و دین پیشوای ملت و ملک ### | عطا ملک که نبودش مثال در دوران # ~~گذشت او و دریغا وصد هزار دریغ ### | وزیر مشرق و مغرب کزین هردو جهان # ~~بسال ششصد وهشتاد ویک شب شنبه ### | چهارم از مه ذی الحجه صبح در اران1 # ~~عیدالرحیم بن عبدالکریم بن هوازن ابو سعید القشیری الامام بن الامام # ~~معاصر سلطان الب ارسلان سلجوقی بود. # ~~عبدالکریم بن محمد بن منصور بن ابی سعید بن ابی بکربن مظفر السمعانی # ~~له تصانیف مشهورة فی التاریخ . # ~~قاضی عبدالرحیم بن علی النسایی الکاتب المشهور. # ~~عبدالرحمن بن علی ابوالفرج الجوزی الحنیلی الواعظ له تصانیف . # ~~عبدالله بن محمد لقیه موفق الدین الکاشی له تصانیف . # ~~عمرو بن عبید شیخ المعتزله فی زمانه در سنهآ [ اربع و اربعین و مایه ~~بعهد # ~~منصور] 2 خلیفه در گذشت . PageV01P698 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0732.png) # قاضی عبدالعزیز بن عبدالحمید ابی الحازم الحنفی در محرم سنهآ اثنی و # ~~تسعین و مأتین بعهد مکتفی خلیفه نماند . # مولانا عضدالدین عبدالرحمن بن رکن الدین احمد البکری الشبانکاری در # ~~حیات است و استاد علماء زمان و در جمیع علوم بحد کمال [ چنانکه گفتهاند ~~: ### | بیت # ~~از یی فایده بر حلقهآ درسش برجیس ### | چون جوابش همه دم خواست که حاضر باشد1 # از رسول صلی الله علیه و سلم مروی است که در دین اسلام برسر هر صدسال # ~~عالمی خیزد که وجود او سبب رواج کار دین اسلام باشد و اهل جهانرا استاد ~~و رهنما # ~~بود و علماء سلف بنا بر این حدیث در صدهآ اول عمر بن عبدالعزیز مروانی ~~و در صدهٔ‌ # ~~دوم امام شافعی و در صدهآ سیم ابوالعباس احمد بن سریج و درصدهآ چهارم ~~ابوبکر بن # ~~طیب باقلانی وصدهآ پنجم حجة الاسلام ابوحامد محمد بن محمد غزالی و در ~~صدهآششم # ~~امام فخرالدین محمد بن عمر رازی را درین مرتبه یاد کرده اند و درین ~~صدهآ هفتم # ~~لاشک وجودمبارک مولانا عضدالدین ادام الله میامن انفاسه الشریفة تواند ~~بود . # شرح ms555 اصول ابن حاجب در اصول فقه ومواقف در اصول دین وفواید # ~~غیائیه درمعانی و بیان و غیر ذلک از تصانیف2 اوست . ### | الغین # غزالی وهو ابو حامد محمد بن محمد بن محمدحجة الاسلام. درسنهآ خمس # ~~وخمس مایه [ بعهد مستظهر خلیفه3 نماند. در تاریخ وفات او گفتهاند : # حجة الاسلام غزالی بسال چهار صد ### | با چل و پنج آمد از ایام گیتی در وجود PageV01P699 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0733.png) # ~~چون بسال پانصد و پنج از جهان رحلت گزید ### | سال عمرش بیگمان شصت سال کمشش روز بود]1 # نهصدو نود و نه کتاب تصنیف و تألیف کرده است. آنچه مشهوراست: احیاء - # ~~العلوم وکیمیای سعادت و بسیط و وسیط و وجیز در فقه | و الاقتصاد 2 و ~~منتحل 3 # ~~ونصایح الملوک 4 و تهافت الفلاسفه]4 وغیر ذلک [و من اشعاره البدیعة : ### | شعر # # دل گر ره وصل تو نیوید چه کند %~% جان وصل ترا بجان نجوید چکند # # آن لحظه که بر آینه تابد خورشید %~% آیینه انا الشمس نگوید چکند # غرس النعمه ابوالحسن محمد بن الصابی صاحب التاریخ . # غیاث الدین محمد بن احمدالغفاری القزوینی و هو سبط الامام المغفورنجم - # ~~الدین عبدالغفار در حیات است . کتاب کافی در حل حاوی از تصانیف اوست و ~~الحق # ~~در آن داد سخن داده و بند مشکلات حاوی بر جهانیان کشاده است . ### | الفاء # الامام فخر الدین محمد بن عمربن حسین الرازی استاد علماء زمان خود # ~~بود . تفسیر کبیر و محصول در اصول فقه و محصل در اصول وملحض در حکمت و # ~~شرح کلیات وحکمت مشرقی5] از تصانیف اوست. درسنهآ ست و ستمایه بعهد ناصر # ~~خلیفه نماند بهرات. در تاریخ وفاتش کفتهاند : PageV01P700 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0734.png) # ~~امام عالم کامل محمد رازی ### | که کس ندید و نبیند ورا شبیه و مثال # ~~بسال ششصد وشش در گذشته شد بهری ### | نماز عصر دو شنبه بغرهآ شوال # ~~تبرک را از سخنان او این ابیات اثبات رفت . ### | شعر # # ای دل زغبار جهل اگر پاک شوی %~% تو روح مجردی بر افلاک شوی # # عرش است نشیمن ms556 تو شرمت ناید %~% کائسی و مقیم خطهآ خاک شوی1 ### | وله # # ترسم بروم عالم جان نا دیده %~% بیرون شوم ازجهان جهان نادیده # # در عالم جان چون روم از عالم تن %~% در عالم تن عالم جان نادیده # الفناکتی وهو فخر الدین داود ابو سلیمان صاحب التاریخ لاولجایتو3 # ~~سلطان.4 ### | القاف # قطب الدین محمود نسبه محمود بن مسعود بن مصلح، در سابع عشررمضان # ~~سنهآ عشر وسبعمایه، بعهد اولجایتو سلطان، به تبریز در کذشت و به چرنداب ~~مدفون # ~~است. شرح اصول ابن حاجب و شرح حکمت اشراق وشرح مفتاح و درة التاج* از # ~~تصانیف اوست . [ در تاریخ وفات او بنظم گفتهاند : # ~~قطب فلک وجود آن جان جهان ### | چون قطب فلک ز چشمها گشت نهان PageV01P701 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0735.png) # ~~در هفتصد و ده ز هجرت اندر تبریز ### | یکشنبهآ هفدهم ز ماه رمضان # ~~قیصر الدمشقی لقبه علم الدین صاحب الهندسة والریاضیات . ### | الکاف # ~~الامام الکلبی و هو محمد بن سائب بن بشر صاحب التفسیر، بکوفه درسنهآ # ~~اربعین و مایه بعهد ابودوانیق نماند . # ~~کوشیار بن لبان المنجم الجیلی [صاحب التألیف فی النجوم # ~~کواشی و هو شیخ موفق الدین 2 صاحب التفسیر. ### | هیا # ~~محمد بن الجریر الطبری در سنهآ عشرین وثلاثمایه 4 بعهد مقتدر خلیفه در # ~~گذشت. تاریخ جریر و [ غرر5] وسیر الملوک از تصانیف اوست. # ~~محمد بن ز کریا الرازیی الطبیب تصانیف معتبر دارد . # ~~محبی السنة ابو محمد حسین بن مسعود الفراء البغوی از مشاهیر علماست # ~~معاصر قائم خلیفه بود. کتاب معالم التنزیل در تفسیر و مصابیح و شرح ~~السنة در حدیث # ~~و تهذیب در فقه از تصانیف اوست و من اشعاره . # # دلدار ز ما کرانه ای می طلبد %~% در کوی فراق خانهای می طلبد # # با دل گفتم چه کرده ای راست بگو %~% گفتا چکنم بهانهای می طلبد ~~PageV01P702 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0736.png) # ~~محمدبن یحیی الفقیه الشافعی سر آمد علمای خراسان بود. در عهد سلطان # ~~سنجر در فتنهآ غز شهید شد . # ~~محمد بن ابی نصر ابو عبدالله الحمیدی صاحب کتاب الجمع بین الصحیحین # ~~البخاری ms557 والمسلم . # ~~محمد بن عثمان بن ابی شیبة الکوفی، در سنهآ سبع و تسعین و مأتین، بعهد # ~~مقتدرخلیفه نماند . # ~~موسی بن قاسم بن حسین بن اشهب ابوعمران درسنهآ اثنی وثلاثمایه در عهد # ~~راضی خلیفه نماند . # ~~محمد بن عبدالله الثقفی درسنهآ ثمان وعشر بن ثلاثمایه، بعهد راضی خلیفه ~~نماند. # ~~میدالی و هو احمدبن1 . کتابمجمع الامثال و سامی 2 ونزهة الطرف 3 # ~~والهادی الشادی4 از تصانیف اوست . # ~~قاضی ابوعلی محسن بن علی التنوخی صاحب کتاب فرج بعدالشدة ، درمحرم # ~~سنه اربع وثمانین واربعمایه، بعهد مستظهر خلیفه نماند . # ~~فخر الدین ابوالسعادات مبارک بن محمد بن عبدالکریم بن اثیر، صاحب # ~~جامع الاصول، درسنهآ ست و ستمایه، بعهد ناصر خلیفه در گذشت. # ~~مقاتل بن سلیمان البلخی صاحب التفسیر. # ~~محمد بن هیصم صاحب التفسیر. # ~~محمد بن اسحق صاحب المغازی. # ~~محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله الکاتب الواقدی صاحب الطبقات # ~~محمدبن کرام السجستان صاحب المقالة المشهورة فی التشبیه PageV01P703 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0737.png) # ~~محمد بن ابراهیم عبدوسی الفقیه من افریقیه وله تصانیف فی الفقه # ~~محمدبن اسمعیل بن یوسف ابوسهل الترمذی وله تصانیف کثیرة # ~~مبرد وهوا بوالعباس محمد بن یزید الازدی الثمالی 1 # ~~قاضی محمد بن خلف بن حیان بن ابی بکرالضبی المعروف بوکیع وله # ~~تصانیف معتبره1 . # ~~محمود الخجندی کان اماما فی علم الهندسة 1 # ~~محمدبن علی ابوالحسن البصری متکلم المعتزله صاحب التصانیف المشهورة1 # ~~الامیر جمال الدین] 2 محمدبن حسن بن عیسی بن المقتدر بالله کان من # ~~الصالحین ورواة الحدیث.[ معاصر قادرخلیفه بود.2 # ~~امام منصوربن جعدة الطائی راوی المصابیح وشرح السنة 1 # ~~محمد بن ابی الفضل عبدالملک بن ابراهیم بن احمد ابوالحسن العرضی # ~~صاحب التاریخ . # ~~محمد بن فضل بن احمد ابوعبدالله الفراوی الصاعدی کان عدیم المثل # ~~فی رواة الحدیث. # ~~قاضی ابو بکر محمدبن عبدالباقی الانصاری قاضی بیمارستان له الاسناد ~~العالی # ~~فی الحدیث وکان اماما عالما بالحساب والمنطق والهیئة . # ~~قاضی ابوبکر محمودبن3 له تصانیف مشهوره منها مقامات] الفارسیة]1 # ~~محمد بن محمود وهو وجیه الدین ابوالفتح المرورودی 4 . پیش سلاطین غور # ~~صاحب وقع وحرمت تمام ms558 بود و بسبب ترغیب او ایشان ازمذهب امام ابوحنیفه ~~بامذهب # ~~امام شافعی نقل کردند . PageV01P704 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0738.png) # ~~قاضی محمدبن احمدالمیدانی الواسطی له الأسانید العالیة . # ~~مؤیدالدین مؤیدبن مبارک العامری له تصانیف فی الهندسة. # ~~الوزیر ابوعلی محمدبن محمد بلعمی، مترجم تاریخ جریر طبری، معاصر # ~~منصوربن عبدالملک سامانی بود . # ~~محمدبن1 العوفی لقبه نورالدین، صاحب کتاب جامع الحکایات، در اول # ~~دولت مغول در گذشت . # ~~محمدبن اسعدبن عبدالله الحنفی التستری صاحب منتخب جامع الحکایات # ~~معاصر اولجایتو سلطان بود . # ~~محمد بن علی بن محمدالکاتب صاحب کتاب سندباد. ### | النون # ~~اصیرالدین طوسی وهو ابوجعفرمحمد بن محمد بن حسن. اصلش ازجهرود # ~~ساوه بود، اما چون مولد و منشأش درطوس بود، [ بطوسی مشهورشد]2 . ~~درتاریخ وفاتش # ~~گفتهاند : ### | شعر # # نصیرملت و دین یادشاه کشور فضل %~% یکانه ای که چواو مادر زمانه نزاد # # بسال ششصدوهفتاد و دو بذی الحجه %~% بروزهجدهم اودر گذشت در بغداد # ~~شرح اشارات و نقدمحصل4 و زبده و تذ کره در حکمت و زیج خانی و معینیه # ~~درهیأت و اوصاف الاشراف در سلو ک[ و سی فصل در معرفت تقویم و بیست باب ~~در # ~~اسطرلاب 6 و اخلاق ناصری درمعاش از تصانف اوست ومن اشعاره فی الوحدة : ~~PageV01P705 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0739.png) # # موجود بحق واحد اول باشد %~% باقی همه موهوم ومخیل باشد1 # # هر چیز جزاو که آمداندرنظرت %~% نقش دومین چشم احول باشد # نجم الدین دبیران ، اسمه علی بن عمربن علی ابوالحسن الکاتبی القزوینی # ~~معاصر هولا کوخان بود. شرح ملخص وشرح کشف و حکمت عین وجامع الدقایق و # ~~رسالهآ شمسیه درمنطق از تصانیف اوست . # قاضی ناصرالدین ابوسعید عبدالله بن محمدبن 2 علی البیضاوی به تبریز در # ~~سنهآ ست عشر و سبعمایه در گذشت. تفسیرقاضی 2 وشرح مصابیح وغایة القصوی ~~و # ~~منهاج 4 وطوالع* ومصباح در کلام ومرصاد دراصول فقه ازمصنفات اوست . # نصر الله لقبه ضیاءالدین ابوالفتح بن الأثیر صاحب الانشاء برادر صاحب ~~جامع # ~~الاصول وصاحب کامل بود، معاصر ناصر خلیفه . # نصر الله بن عبد الحمید9 ابی المعالی، صاحب کتاب کلیله و دمنه بفارسی، ~~معاصر # ~~سلطان ms559 بهرام شاه غزنوی . # هشام بن امام محمدبن امام سایب الکلبی درسنهآ ست ومأتین در کذشت . ### | الواو # واقدی وهومحمدبن عمربن واقد صاحب المغازی وغیرذلک ببغداد ، درسنهآ # ~~سبع و مأتین، بعهد مأمون خلیفه در گذشت . # وجیه الدین7 وهوعلی بن 8) صاحب تفاسیر بسیط و وسیط و وجیز، معاصر # ~~محیی السنة و قائم خلیفه بود . PageV01P706 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0740.png) ### | الیاء # ~~یوسف بن اسماعیل حماد، در سنهآ سبع و تسعین و مأتین، بعهد مقتدر خلیفه # ~~در کذشت . # ~~یحیی بن جزله ابوعلی طبیب صاحب کتاب المنهاج1 . # ~~یاقوت المستعصمی الخطاط درسنهآ سبع وتسعین وستمایه، بعهد غزان خان، # ~~نماند و نزدیک قبرامام احمد حنبل مدفون شد . # ~~یونس بن حبیب النحوی المشهور. # ~~یعقوب 2 بن اسحق بن ابوعوانة الاسفراینی له مسند مجمع علی صحیح مسلم . # ~~یحیی بن محمدابی الشکر لقبه محیی الدین ابی الشکرالمنجم له تصانیف # ~~کثیرة . # فصل ششم ازباب پنجم # ~~در ذکر شعرا و ایشان دو کروهاند : عربو عجم . هر دو را یاد کنیم : # اهل الشعر من العرب # ~~سئل من اشعر الشعراء قال : امرؤالقیس اذا رکب والاعشی اذا طربو زهیر # ~~اذا رغب والنابغة اذا رهب وبا این چهار چند دیگر را یاد کنیم : ### | امرؤالقیس # ~~در زمان جاهلیت بود نزدیک بعهد رسول صلی الله علیه و سلم . در قصیدهای # ~~گفته است : وجفان کالجواب وقدور راسیات 3 چون این سخن برسول صلی الله ~~علیه و # ~~سلم رسانیدند ، درحق او فرمود : لعن الله الملک الضلیل نطق بالقران قبل ~~ان ینزل . # ~~از اشعار امرؤالقیس است PageV01P707 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0741.png) # # قفانبک عن ذ کری حبیب ومنزل %~% بسقط اللوی بین الدخول فحومل ### | الاعشی2 # ~~ومن اشعاره : # # ومن یجعل المعروف من دون عرضه %~% یفره ومن لایتق الشتم یشتم3 ### | لنا بغه 4 # ~~ومن اشعاره : # # ولست بمستبق اخا لاتلمه %~% علی شعث ای الرجال المهذب 5 # ~~الجریر والفرزدق اما ### | الجریر6 # ~~از فرزدق اشعر بود . علماء گفتهاند از متقدمان شعرای اسلام این سه کس # ~~بودند : جریر و فرزدق و اخطل . از اشعار جریر بن عطیه است: ### | شهر # # ان الذی حرم المکارم تغلبا %~% جعل النبوة ms560 و الخلافة فینا # # مضر ابی و ابوالملوک فهل لکم %~% یا خزر تغلب من اب کابینا PageV01P708 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0742.png) # هذا ابن عمی فی دمشق خلیفة %~% لوشئت ساقکم الی قطینا1 # هشتاد سال عمریافت و در سنهآ عشر ومایه دریمامه وفات کرد . اما ### | فرزدق 2 # فهو ابوالاخطل همام بن غالب از بزرک قوم دارم تمیمی بود ومادر او لیلی # ~~بنت حابس خواهر اقرع بن حابس یمیمی صحابی بود وفرزدق امیر المؤمنین3 ~~رادیده # ~~بود . آورده اند که هشام بن عبدالملک، درزمان پدر، باجمعی از اکابر شام ~~بحج آمده بود # ~~و بر بلندی نشسته ونظارهآ حجاج می کرد که درطواف بودند . نا گاه امام ~~زین العابدین # ~~علی بن الحسین بن علی برسید . شامیان چون آن صباحت وجه و وقار وهیبت او ~~بدیدند # ~~از هشام پرسیدند که این چه کس است؟ هشام ازجاه وجلال وهیأت او اندیشید ~~. گفت # ~~نمیشناسم . فرزدق حاضر بود و کفت من او را میشناسم . شامیی پرسید که ~~کیست # ~~این بزرک . فرزدق بگفت : ### | شعر # # هذا الذی تعرف البطحاء وطأته %~% و البیت یعرفه والحل والحرم # # هذا ابن خیر عبادالله کلهم %~% هذا التقی النقی الطاهر العلم ~~PageV01P709 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0743.png) # # اذا رأته قریش قال قائلهم %~% الی مکارم هذا ینتهی الکرم # ~~الی آخر القصیده. هشام بن عبدالملک چون قصیده بشنید درغضبرفت و فرزدقرا ~~محبوس # ~~گردانید. امام زین العابدین را خبرشد . دوازده هزار درم از برای او ~~بفرستاد. فرزدق # ~~باز فرستاد و گفت یابن رسول الله من مدح تو از برای خدا و رسول کفتم نه ~~از برای عطا. # ~~امام زین العابدین بازفرستاد و کفت ما که اهل بیتیم چون چیزی بکسی ~~بخشیم باز # ~~نستانیم . فرزدق قبول کرد 2 و در سنهآ عشر ومایه در بصره وفات کرد بچهل ~~روزیاهشتاد # ~~روزپس ازجریر و اونیز هشتاد سال عمر یافت ### | ذوالرمة 3 # ابوالحارث غیلان بن عقبة الشاعر المشهور از فحول شعرا بود وعاشق میة # ~~بنت مقاتل بن قیس بن عاصم المنقری. از اشعار اوست : ### | شعر # # ما ربع میة معمورا یطوف به %~% غیلان ms561 ازهی ربی من ربعها الخرب ### | بشار 5 # ابن برد عقیلی شاعر مشهوز بود و مادح منصور خلیفه و او را بزندقه تسبت ~~PageV01P710 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0744.png) # ~~کردند . درنود سالگی درزیر چوبهلاک شد ، در سنهآ سبع وستین و مایه. از ~~اشعار # ~~اوست : ### | شعر # # یا قوم اذنی لبعض الحی عاشقة %~% الاذن تعشق قبل العین احیانا # # قالوا بمن لاتری تحظی فقلت لهم %~% الاذن کالعین توفی القلب ماکابا # مروان بن ابی حفصة1 # مادح مهدی خلیفه بود . درسنهآ احدی و ثمانین و مایه وفات کرد . از اشعار # ~~اوست که درمدح مهدی عباسی کفته : ### | شعر # # الیک قصرت النصف من صلواتنا %~% مسیرة شهر بعد شهر یواصله # # فلانحن نخشی ان یخیب رجائنا %~% الیک ولکن اهنأ الخیر عاجله # مهدی بر گفت که چند بیتاست . مروان کفت هفتاد بیت . بفرمود تاهفتاد # ~~هزاردرم بیاوردند و بجایزء بدو داد. ### | ابونواس # [حسن بنهانی[2 شاعرمداح خلفای بنی عباس بود. در سنهآخمس 3 و تسعین # ~~ومایه. بزبان محمد امین نماند . درهزلیات و مغازله غالی بود 4 . در آن ~~معنی # ~~کفته است : علیکم بنیک المخططین فانه نعمة لاتصیبونها فی الجنة 5 . ~~کویند حق تعالی # ~~اورا بدین ابیات بخشید : ### | شهر # تأمل فی نبات الارض وانظر %~% الی آثار ما صنع الملیک # عیون من لجین ناظرات %~% کان جفونها ذهب سبیک # علی قصب الزبرجد شاهدات %~% بأن الله لیس له شریک # ~~ودر باب آمرزش او بسبب این ابیات گفته اند : # # شاها بخواب دید یکی بونواس را %~% فی روضة فقال له هذه لمن PageV01P711 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0745.png) # # تولایق بهشت نهای کز گناه تو %~% ماکانت الربوع تخلت ولا الدمن # # کفتا سه بیت نیک مرا دستگیرشد %~% در حضرت خدای جهان خالق ز من # # آسوده از جراحت خارکن و مکن %~% در روضهای خلد میان کل و سمن # # رحمت چومن وسلوی برمن نزول کرد %~% آنگه چگونه سلوی و انگه چگونه من # # شاها ترا خدای کرفتم بعدل وداد %~% عدلی برون زعلت و دادی فزونزمن # # تو بونواس گیر مرا با جرایمی %~% کاندر محل ضبط نیاید بکیل ومن # # درمدح تو سه بیت ندارم ms562 چو بونواس؟ %~% کا کنون بدان سه بیت ببخشی کناه ~~من؟]1 ### | بحتری2 # وهو ولید بن عبید در سنهآ ثلاث و تسعین ومایه بعهدهارون الرشید خلیفه ~~نماند. ### | بوفراس # برادر سیف الدولهآ حمدانی معاصرمطیع خلیفه بود.[ از اشعار اوست]3 ### | اتنبی # مادح سیف الدولهآ حمدانی بود . درسنهٔ‌ اربع وستین وثلاثمایه بزبان مطیع # ~~خلیفه نماند . [من اشعاره 3 # اهل الشعر من العجم # شعرای عجم که بزبان پارسی و پهلوی و غیر آن اشعار دارند بسیارند4 . آنچه # ~~مشاهیرند اسامیشان یاد کنیم [ برنهج حروف]5 و از بعضی مختصری از ابیات # ~~یاد کنیم : ### | انوری # وهو اوحدالدین6 الخاورانی معاصرسلطان سنجزسلجوقی بود ومداح او و ~~PageV01P712 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0746.png) # ~~از اکثرعلوم بهره مند . واین قطعه دال است [ براین معنی] :1 ### | قسعه # ~~گر چه در بستم در مدح و غزل یکبار کی ### | ظن مبر کز نظم الفاظ ومعانی قاصرم # ~~بلکه بر هر علم کز اقران من داند کسی ### | خواه جزوی گیرآن را خواه کلی قادرم # ~~منطق و موسیقی و هیأت 2 شناسم اند کی ### | راستی باید بگویم با نصیبی وافرم # ~~از الهی آنچه تصدیقش کند عقل صریح ### | گر تو تصدیقش کنی بر شرح وبسطت ماهرم # ~~در طبیعی رمز چند هر چند بی تشویر نیست ### | کشف دانم کرد اکر حاسد نباشد ناظرم # ~~نیستم بیگانه از اعمال و احکام نجوم ### | ور همی باور نداری ، رنجه شو من حاضرم # در آخر عمر تائب شد و از ملازمت حضرت سلطان اعراض نمود. [ چون # ~~سلطان او را طلب کرد، این قطعه درجواب بسلطان نوشت : ### | قطعه # # کلبه ای کاندرو بروز و بشب %~% جای آرام وخورد و خواب من است # # حالتی دارم اندرو که از آن %~% چرخ در عین رشک وتاب من است # # آن سپهرم درو که کوی سپهر %~% ذرهآ نور آفتاب من است # # و آن جهانم درو که بحر3 محیط %~% والهآ لمعه سراب من است # # هر چه در مجلس ملوک بود %~% همه در کلبهآ خراب من است PageV01P713 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0747.png) # # وحل اجزا و نان خشک برو %~% گرد خوان من و ms563 کباب من است # # شیشهآ حمر من، که بادا پر، %~% پیش من شیشهآ شراب من است # # قلم کوته و صریر خوشش %~% زخمه و نغمهآ رباب من است # # خرقهآ صوفیانهآ ازرق %~% از هزار اطلس انتخاب من است # # هرچه بیرون ازین بود کم و بیش %~% حاش للسامعین عذاب من است # # گنده پیر جهان جنب نکند %~% همتی را که در جناب من است # # خدمت پادشه ، که باقی باد ، %~% نه سازوی خاک و آب من است # # زین قدم راه رجعتم بستست %~% آنکه اومرجع و مآب من است # # وین طریق اربما بسست خطا %~% چکنم این خطا صواب من است # # گر چه ییغام روح پروو او %~% همه تسکن اضطراب من است # # نیست من بنده را زبان جواب %~% جامه وجای من جواب من است] ### | زرقی # و هو افضل الدین 2 الهروی معاصر سلطان ابراهیم غزنوی بود # ~~اشعار بی نظیردارد . کتاب الفیه و شلفیه از منظومات اوست .4 ~~PageV01P714 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0748.png) # ادیب صابر ترمذی # ~~اتسز خوارزم شاه رفت و اتسز بشب او را در آب جیحون غرق کرد . اشعار ~~نیکو دارد # ~~ومن اشعاره : ### | شعر # # کر ادیبی نشست در مجلس %~% زیر دست کسی که بیادب است # # چه توان کرد سورهآ اخلاص %~% زیر« تبتیدا ابی لهب»1 است]2 ### | اثیرالدین اومانی # اومان دهی است بناحیت اعلم همدان و او مداح سلیمان شاه ایوه حاکم # ~~کردستان بود . اشعار خوب دارد . در عهد هولا گوخان در کذشت . کویند ~~درحق # ~~قاصی مجدالدین طویل قاضی همدان هجوی گفته بود من هذه : ### | شعر # ~~نه از آن داشت قضا مرگ وی اندر تأخیر ### | که برید اجلش می ننماید تعجیل # ~~لیک در تیه ضلالت نه چنان کم گشته است ### | که بصد سال برد ره بسرش عزرائیل # قاضی چهل نوبت سورهآ انعام خواند ودرحق او نفرین کرد . هم بدان زودی # ~~دعایش مستجاب شد واثیر الدین در گذشت . # اثیر الدین اخسیکشی # اخسیکث از شهرستان فرغانهآ ماوراء النهر بود معاصر3 اشعار بی نظیر دارد. # ~~منها : PageV01P715 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0749.png) # ~~ای شمع زرد روی که با اشک ms564 دیده ای ### | سرخیل عاشقان مصیبت رسیده ای # ~~فرهاد وقت خویشی بی سوز و می کداز ### | تا خود چرا ز صحبت شیرین بریده ای # ~~یاری بباد دادهای ، ارنه چرا چو من ### | بد رنگ و اشکبار و نزار و خمیدهای # ~~گر شاهدی، زبهرچه رخ زرد کردهای ### | ور عاشقی ، برای چه قد بر کشیدهای # ~~آن را که نوردیده گمان برده ای توخود ### | دائم در آب دیده از آن نور دیده ای # ~~آن خون فرو دویده بساعد نشان چیست ### | زین غبن اگر نه دست بدندان گزیدهای # ~~آری تو هم خود از مگسی زاده ای باصل ### | و امروز نیز با مگسی آرمیده ای # ~~گر بر لکن سواری وز شعله نیزه ور ### | لافی نمی زنی صف ظلمت دریده ای # ~~در بزم خواجه ، خندهآ نزهت چه می زنی ### | آخر نه از برادر همدم بریدهای. # ~~بالله که تا مصحف سمعی2 ، تو وصف خویش ### | امامی هروی # ~~و هو ابوعبدالله4 محمد بن ابی بکر بن عثمان مداح سلاطین و وزرای ~~PageV01P716 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0750.png) # ~~کرمان بود . در عهد ابقا خان در گذشت . اشعار خوب دارد . لغزی که بنام ~~خود # ~~با محاسبان خطاب کرده است امتحان را ، اینست . # ~~ثلث خمس «زوج فرد» ی را که خمس سدس او ### | بی شک از حد عدد بیرون بود تنصیف کن # ~~بر قرار خویش بار دیگرش در ثلث « مال» ### | ضرب کن، چون ضرب کردی آنگهی تضعیف کن # ~~سدس وعشر ثلث اورا باز با این هر دو قسم ### | جمع کن نینی که نصفثلث از و تحذیف کن # ~~کعب غین و جذر ظارا گر برون آری بفکر ### | اندر و پیوند چار و ینج را تألیفا کن # ~~با محاسب گفتم اندر علم او اسمی برمز ### | گو امامی را بعلم خویشتن تعریف کن # «زوج فرد» عددی را کویند که در تنصف احدی الطرفین آن مصحح وطاق بود # ~~و آنچه از حد عدد بیرون است یکی باشد . زیرا که از یکی در انقسام عدد ~~صحیح # ~~حاصل نشود وچون یکی را خمسسدس مقداری ms565 گیرندآن مقدار سی تواند بود وثلث # ~~خمس سی دو باشد چون تنصیف کنی یکی باشد که آن الف بود و آن ثلت خمس را ~~که دو # ~~است ، چون درثلث «مال، یعنی ثلث سی که ده بودضرب کنی بیست شود. چون ~~مضاعف # ~~کنی چهل کردد، «میم» باشد. سدس آن سیپنج بود وعشرثاث آن یکی هر دوشش ~~باشد و # ~~چون پنج دانگ ازو حذف کنی یکی بماند، «الف» بود. عددی درعددی هم مثل ~~ضرب کردن # ~~اول را جذرخوانند وحاصل ضرب را مجذور وچون مجذور را باز درجذرضرب کنی ، # ~~آن را که درما قبل جذرمی گفتند کعب کویند، چون عدد غین هزارست کعب آن ~~ده # ~~تواندبود یعنی ده در ده صد وصد در ده هزار . چونعدد ظانهصداست، جذر ان ~~سی باشد # ~~یعنی سی درسی نهصد بود. پسده عدد که کعب غیناست وسی که جذر ظاست چهل ~~بود # ~~و«میم» باشد. رقم چهار «دال» است و رقم پنخج « ها» ودال وها در صورت ~~کتابت دهاست و PageV01P717 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0751.png) # ~~بجمل شکل ده «یا،1 باشد . نام امامی بدین صورت حاصل میشود .2 ### | ابوالفرج رونه 3 # رونه 4 دهی است از ولایت خاوران خراسان و او را اشعار نیکوست . معاصر # ~~سلطان ملکشاه سلجوقی و پسرانش بود . حکیم انوری در اول شاکرد او بود . ~~اما در # ~~اواخرشعرش بمراتب ازو عروج کرد . ### | ابن خطیب گنجه # وهو تاج الدین احمد معاصرسلطان محمود غزنوی بود . اشعارخوب دارد . # ~~بویژه مناظرات او با منکوحهاش مهستی شیرین باشد . گویند پسر خطیب ~~گنجهپیش # ~~اززناشوئی مهستی را بمعاشقت دعوت کرد . اجابت نکرد و بجواب این ~~ابیاتنوشت : ### | شهر # # تن با تو بخواری ای صنم در ندهم %~% با آنکه ز تو به است هم در ندهم # # یکباره سر زلف بخم در ندهم %~% بر آب بخسبم خوش ونم در ندهم # پورخطیب کنجه براو مکر کرد و او را بنام دیگری حاصل کرد و بعد از # ~~دخول با او گفت : ### | شعر # # تن زود بخواری ایصنم5 دردادی %~% وز گفتهآ خویش نیک باز ms566 استادی # # گفتی خسبم بر آب و نم در ندهم %~% بر خاک بخفتی و نم اندر دادی ### | اوحدی # ~~وهو4 اشعارخوب دارد . منها : PageV01P718 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0752.png) ### | شعر # ~~دلبر من رقم مشک بمه بر زده بود ### | خلق را آتش سوزنده بدل در زده بود # ~~مرد را مردمک دیده بخون تر می کرد ### | عنبرین خال که بر برگ گل تر زده بود # ~~سرو را پای فرو شد بزمین همچون میخ ### | ییش بالاش زبس دست که بر سر زده بود # ~~ناوک غمزهآ چشمش بمن انداخت ز دور ### | بردل آمد سرپیکان که برایر زده بود # ~~ما خود آن زخم که برسینهآ مجروح آمد ### | بمسلمان ننمودیم که کافر زده بود # ~~چون کبوتر بطییدم که مرا غمزهآ او ### | بکمان مهرهآ ابرو چو کبوتر زده بود # ~~هر شکاری که بینداخت بنوعی بر داشت ### | مگر این صید سراسیمه که لاغر زده بود # ~~اشک سرخم مددی داد بهر وجه ، ارنه # ~~گربهم برزده بینی سخنم عیب مکن ### | کاوحدی را غم عشق تو بهم بر زده بود ### | اسدی 3 # ~~ووهو ابومنصور علی بن احمد طوسی4] اشعارنیک دارد و کتاب گرشاسف # ~~نامه ازمنشآت اوست 5 . PageV01P719 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0753.png) ### | بوالماجد 1 رایخانی # رایکان دهی است از ولایت قزوین . معاصر ابقاخان بود . ملک افتخار الدین # ~~قزوینی عمارتی عالی می ساخت . ابوالماجد[ بدیدن. او آمد]2 . ملک گفت ~~درین # ~~عمارت چگوئی؟ بربدیهه گفت: # # ای که کیتی پرست و گنهه ورزی %~% شاد و خرم بگیتی تکیه ورزی # # کیه دست آوری و یمه بساجی %~% کیانش او نهی واشان بهرزی 3 ### | میرکا 4 خیارجی # از ولایت قزوین معاصر2 بود . بزبان قزوینی سخنان نیک دارد . PageV01P720 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0754.png) ### | اوتایچ2 (6) # زنجانیهم بدان زبان اشعارخوب دارد1 ] کویند ممدوحش او را فروتر # ~~از همسرانش نشاند . او گفت:3 # # بمن چندان بری شاها گمانی %~% ند برآرم خسهآ نبده ز فانی # # از آن تا کنه سپهرم درد جو %~% مبر تو لنگ و ریگم بگمانی # # بآو و آذر و بخاو بوا %~% هم زمانی میر قدرم بدانی # # به آن و وکم او ایهاش ms567 با رشه %~% زیو که جیر و اسایش پشانی # 1- ق: او بابح م: اویانح . آقای ادیب طوسی در رساله «نمونه ای از ~~فهلویات» # ~~این مه را آیانج یااوتانج خوالدداند 2- م، ق : معاصر بود. 2_ لی وقراءت # ~~این آشعار نیز بوسیله آقای محمد امین آدیب طوسی صورت گرفته وچون تنها ~~دریک نسخهآ # ~~ما (ق)این اتار وجود داشت انهم بصورتی بسیارمغلوط ، ازدادن نسخه بدل ~~خودداریشد و # ~~بجای آن معا نی اشعار بر حسب تحقیق آیسکل اورده شد: # ~~بمن ای شا5چمی بری ### | بر ای ند به ز بان بر نمی آورم ### | لنگو لوک گمان مبر ### | ا %~% قد ر مر1 خوا هی دا نست ### | جایگاه زیر و سایش پیشانی اباست ### | در حلی نبانگ شادمانی وعشرت تو بر سپهری رود ### | برینکهاگر بتوانی نشکوهی (یا مرانشکنی) ### | خسته جان آر بومی ببو] دشرواهم رفت PageV01P721 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0755.png) # # نه چر تندینی ووچه خوری سو %~% به سپهرتشوان مانک خاشمانی # # بشم بنه هو ناو دلیادیان را %~% بآن دا نشگهی [یا نشکمی] گر کی توانی # # اتون بم یر زدلیاویم بو جسک %~% بشه بومی و بومی خاسه جانی # # باین گتی بوایه چون بشیری %~% چومن چین می شود لی آن گمانی # # بجز شمشیر وه بی مرگ نبام %~% بخور سگ و چه مک زیوندانی # بو العلاءگنجه ای # وهو محمود بن 1 اشعار خوب دارد . استاد خاقانی بود و در حق خاقانی # ~~گفته است : # # شبی گادم از روی مستی فلان را %~% فلان کیست صاحبقران جهان2 را # # امیراجل خواجه 3 خاقانی ما %~% که فخرست4 او مر زمین و زمانرا # # بمستی فتاد این چنین سهو5 برمن %~% بمستی چنین پر فتد مردمان را # چون بسمع خاقانی رسید ، درقصد او ایستاد) . ابوالعلاء درین معنی گفت: ### | شعر # # از آنگه که از مادر دهر زادم %~% بفضل وهنر در جهان اوستادم # # مراشصت سال [است و از خاکاران1 %~% بود شانزده تا بشروان فتادم # # غریبی ضعیفم ثنا کوی خسرو %~% نگویم که کیخسرو و کیقبادم # # تو ای قرة العین فرزند مائی %~% منت هم پدر خوانده هم اوستادم ms568 ~~PageV01P722 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0756.png) # # چو رغبت نمودی بشا گردی من %~% ترا نعمت [ وصلت وچیز1 دادم # # میان را بتعلیم و شفقت ببستم %~% زبان تو در شاعری بر گشادم # # چو شاعر شدی بزد خاقانت بردم %~% لقب نیز خاقانیت من نهادم # # بیزدان نگفتم که من گادم او را %~% و گر گفتهام نیست [ بالله یادم # # بجای یکی ره ، دو صد ره بگفتم %~% نکادم ، نگادم ، نگادم ، نگادم ### | بندار رازی 4 # بدان زبان اشعار زیبا دارد و اختراعات بیهمتا . دیوان او مشهورست # ~~و معتبر . [ من اشعاره : ### | شع # # بمزکت ده بوم روجی بری ده %~% که می کت واعظی زین هرزه لائی # # که هفت اندام مردم روج محشر %~% یکا یک بده ورخود کواهی # # رنی ورعانه می زد دست و می کت %~% وساژاژا که ته آن روج خایی # # گر بدل حب آل حیدرته %~% ساقی آب حوض کوثرته # # ور بدل بغض آل حیدرته %~% چکنم من گناه مادر ته # و چموش نامهآ بندار شهرتی تمام دارد وچند بیت از آن اینست : # ~~چو من اهرو بکرمابه چموشی ببوه بوی (؟) ### | نه پندارم کس را بوچموشی این چنین بورزی(؟) # ~~چموشی نازک و زبوا وشیرین روج و پر آلت (؟) ### | سپاری زرد ودروارش باستر برج پشت اسبی؟ PageV01P723 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0757.png) # ~~این اسبی که در عین چوپالاو کنی اشجار (2) ### | بشو خط معمار بخواندی مدرک اعمی (؟) # قاضی بهاء الدین زنجانی 1 # ~~مداح خواجه شمس الدین صاحب دیوان جوینی بود . اصطلاحات ترکان # ~~در شعر خوب نشاندی و قصیده ای که این بیت مطلع آن است ، شاهداین تقریر ~~است: ### | م # # ای کرده روح با لب لعل تو نو کری %~% معشوق از بکی ونگارهوجاوری2 ### | بور بهاء جامی # ~~مداح خواجه شمس الدین صاحبدیوان جوینی و اکابر زمان بود .[ اشعار # ~~نیکودارد]3 . دیوانش معروف است . ### | بهاء الدین ساوحی # ~~در حیاتست . سخنان نیکو دارد و این ضعیف را بچند قطعه و قصیده # ~~مشرف فرموده.4 # جمال الدین عبد الرزاق # ~~یدر کمال الدین اسماعیل اصفهانی است. سخنان نیکودارد [منها : ### | معا # ~~دو دیدهآ من اگر خون شود ز غم شاید ### | مگرز ms569 دست وی این جان ناتوان بجهد # ~~چو دل بواسطهٔ‌ دیدهٔ‌ خون همی گرید ### | دریغ باشد اگردیده رایگان بجهد ]5 PageV01P724 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0758.png) # جمال الدین اشهری 1 # ~~به تبریز درسنهآ ستمایه در گذشت و بمقبرة الشعراء سرخاب مدفون شد # ~~اشعارنیکو دارد. # جمال الدین رستق القطنی2 # ~~رستق القطن محلتی است درقزوین و اورا بدان زبان اشعار نیکوست و معانی # ~~نازگ انگیخته . درعهد ابقاخان در گذشت . قرب نود سال عمرداشت . از ~~سخنانش # ~~اند کی بزبان پارسی نیزباشد . منها : # # ای زر توئی آنکه جامع لذاتی %~% محبوب خلایق بهمه اوقاتی # # بی شک توخدانئی و لیکن چوخدا %~% ستار عیوب و قاضی الحاجاتی ### | جمال الدین عتیقی3 # ~~در حیات است. سخنان خوب دارد ، بتخصیص غزلیات منها : # ~~از خاک کف پایت هر گرد که بر خیزد ### | جانهاش فرو بارد ، دلهاش فرو ریزد # ~~آن برق که سوزد عقل از ابر غمت تابد ### | و آن بوی که بخشد جان از خاک درت خیزد # ~~سودای توام در خاک سر مست ، بخواباند ### | بوی تو ز خاکم باز دیوانه بر انگیزد PageV01P725 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0759.png) # ~~از تو نبرم صد ره چون عودم اکر سوزی ### | دود دلم آید باز در دامنت آویزد # ~~ای جان عتیقی 1 کی با عشق بر آید عقل 2 ### | با شاه کجا یارد هر سفله که بستیزد ### | جولاهه ابهری # بزبان پهلوی اشعار نیکو دارد .[منها : 4 # ~~1-ر: عقیقی 2- ر: بر آئی تو 33- ابیات در نسخهٔ‌ ب تیامده - این ابیا ~~کهدرسع2 # ~~دیب طوسیرا درینجا نیز متن قرار دادیم وقاقی آن را نیز از رسالهٔ‌ ~~ایشان نقل نمودیم # ~~وضنا نسخه بدلهارا نیز بدست دادیم. ### | نسخهآ ق : # # کیکه آمر و لمتدان تا و میرا %~% کونه من وایرشوویدا ### | نر گسانش جه سینان آی13 ### | کوت نس بسو در تاوبمی داڈ # ~~بیت چهارم را ندارد. ### | تسخه م : ### | خون من و ایرش ها لاومیدا # # سنبلانش دهول بازی همی کرد %~% نر گسانش چه شیتان آدمیدا ### | کو مالش بسو در ما و میدا # ~~یا لا برشا # # چصن اززک ازه کر نی %~% ورنه حال ms570 منش اولا می داد # ~~معنی اشعار برطبق تحقیق آقای ادیب : # دخترک امروز کمندان (دوزلف) را میتابید . از خون من برا برو رنگاب می ~~PageV01P726 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0760.png) # # کیله امرو کمندان تاو می دا %~% کو ز من وا بروش هالاو می دا # # سنبلانش دول واری همی کرد %~% نر گسانش جه سیبان آو میدا # # واش به برده بد واشامه اج سر %~% گونه آیش بسو در تاو میدا # # جمن چین آذرش آوی رهای یار %~% ورنه جان منش اولاو میدا # سید جمال الدین کاشی # معاصر ابقاخان بود : اشعارجد وهزل نیکو دارد و ترجیعی درجواب سعدی # ~~شیرازی گفته است . مطلعش اینست : ### | شع # # من مستم و رند ولا ابالی %~% وین شیوه مراست لایزالی # # با مشغلهآ جهان چکارم1 %~% می خواهم ویار وجای خالی # # خمخانه و کوی یار یکدل %~% هر کز نگذارم آن حوالی # # خشت سرخم کنم ببالین %~% خاک در آن صنم نهالی # # عشق است حرام برتوای دوست %~% گر هیچ نه در یی وصالی # # ازعشق بتان خلاصه وصل است %~% باقی است و ساوس خیالی # # سعدی که نشست وصبرمی کرد %~% بود از سرعجزو سست حالی # # من اشرف ثانیم 6 نه صابر %~% و ندر سرم این هوس که حالی # # بر خیزم و دست یار گیرم %~% بی یار چرا قرار گیرم # سید حسن غزنوی # معاصر سلطان بهر امشاه7 غزنوی بود . اشعارخوب دارد، گویند بوقت آنکه # ~~بزیارت رسول الله صلی الله علیه و سلم رفته بود . منعت آن حضرت ترجیع « ~~سلموا یا # ~~قوم » گفته : PageV01P727 # ![image filename](./0750HamdAllahMustawfi.Tarikh_0761.png) # # سلموا یاقوم بل صلوا علی صدر الامین %~% مصطفی ماجاء الا رحمة للعالمین # چون بدین بیت رسد : # ~~لاف فرزندی نیارم زد[ ولی در خدمتت1 ### | مدحتی2 کفتم زحضرت خلعتی بیرون فرست # ~~دستی از قبه بیرون آمد با حلهای و گفت یا بنی خذ. ### | عیا # وهو عمربن ابراهیم . درا کثرعلوم ، خاصه درنجوم ، سر آمد زمان خودبود # ~~و ملازم سلطان ملکشاه سلجوقی بود . رسایل خوب و اشعار نیکودارد . منها ~~: # # هرذره که بر روی زمینی بودست %~% خورشید رخی زهره جینی بودست # # گرد از ms571 رخ نازنین3 بآزرم فشان %~% کان هم رخ خوب نازنینی بودست # خیام درحالت مرض ، دروقت وفات گفته : # # خیام که خیمهای حکمت میدوخت %~% در بوتهآ غم فتاد و ناگاه بسوخت # # مقراض اجل طناب عمرش ببرید %~% دلال فلک برایگانش بفروخت %~% 4 ### | خاقانی # وهو افضل الدین ابراهیم بن علی النجار شروانی به تبریز درسنهآ اثنی ~~وثمانین # ~~وخمسایه در گذشت و بمقبرة الشعراء سرخاب مدفون شد . اشعاربی نظیر و ~~رسائل بی # ~~مایند دارد و بطمطراق طرز شعر او 5 تا غایت مانند او کس نگفته است [ ~~واز2 برای # ~~خواجه جمال الدین موصلی مدحی گفت و ببغداد پیش او فرستاد . آن خواجه ~~جهت او # ~~یک خروار زر سفیدفرستاد. چون پیش خاقانی آوردند ، خاقابی تصور زر سرخ ~~کرد. چون # ~~معلوم کرد که سفیدست گفت بازیس برید و بگوئید که مدحی که گفته ام ~~بازستانند PageV01P728 ms572