######OpenITI# #META# Creator: escriptorium #META# Created: 2025-02-17T09:35:53.025573+00:00 #META# LastChange: 2025-02-17T09:35:53.025593+00:00 #META# transcription layer pk: 12874 #META# transcription layer name: kraken:all_arabic_scripts #META# avg transcription confidence: 0.9656315501479154 #META#Header#End# # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0003.png) ### | ابسد # # کسی کو شود مست از جام دوست %~% تراود ز هر موی او نام دوست # # مر! از تف دل چو آتش سخن %~% برون آید از شاهراه دهن # # ازو ذکر او گشته ورد زبان %~% وگرنه کرا هست یارای آن # # سر خارهای جهان تیز ازوست %~% گلستان هرنار گلریز ازوست # # ازو در سر ماست سودای عشق %~% وزو در دل ماست غوغای عشق # # خرد در سر هوشمندان ازوست %~% قلم در کف نقشبندان ازوست # # ازو جوش در خم میخانهها %~% وزو شور در مغز دیوانه ها # ادای حمد اززبان دل سرمستان شراب جام ازلی، و ذکر ثنائی از صمیم قلب # ~~شیر گیران بادهآ وحدت لم یزلی، سزاوار مالک الملکی است که سراپردهآ ~~عظمتش برتر # ~~از ساحت موفور المساحة کون ومکانست، و بساط بسیط مملکتش بیرون از فضای ~~وسعت # ~~نمای زمین و آسمان ، جرم بخشی که مستان لاابالی میخانهآ دنیارا با ~~اینهمه غفلت و # ~~روسیاهی ، چشم امید برحمت نامتناهی اوست، و بیخودان شرابناب ایامرا در ~~گوشهآ # ~~خرابات ، باجهان جهان آلود گی دل نظر برالطاف پادشاهی او، کریمی که ~~عطای # ~~بی منتهایش بی نیاز از نیازمندی نیازمندان و مناجات مناجاتیانست ، ~~رحیمی که # ~~استیفای مرحمت خداوندیش مستغنی از توبه وانابت خراباتیانست . # رحمت ایزد کجا محتاج استغفار ماست # یحتمل که درروز جزابند گان قلیل التقصیررا بعلت قلت تقصیر مجرم خواند، # ~~و متنعمان عصیان را که تکیه بر کرم او کرده دلیر در معصیت کوشیدهاند ، # ~~ناجی گرداند . # ~~پیش عفوش قلت تقصیرما، تقصیرماستجرم بیاندازه میخواهد عطای بیشمار ~~PageV01P001 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0004.png) ### | تذکرهآ میخانه # بهر تقدیر همه لبتشنهآ عفواویند، چه عاصی وچهرستگار، وهیچکس ازرحمت # ~~بیبایانش محروم نخواهد ماند، چه مست وچه هشیار. # # همه دلدادهٔ‌ اویند، چههشیار وچهمست %~% همه دیوانهآ اویند ، چه نزدیک ~~وچه دور # ~~جل جلاله ، وعم نواله. # بعداز حمد آفرید گار ، و ستایش پرورد گار ، درودی که عدد آن درحوصلهآ # ~~کروبیان نگنجد-، شایسنهآ سروریست که دامن عصمتش از لوث نهی آلهی چون ~~آینهآ # ~~دل قدسیان مبراست ، صلواتی که شمار آن در حیز ms001 گمان وامکان محاسبان عالم ~~بالا # ~~نیاید ، حق پیغمبریست که در روز جزا زبان معجزبیانش عذرخواه گناه امنان ~~پر # ~~خطا ، رسولی که تاپای مبارک برمسند نبوت نگذاشت، رامدین از خاشاک کفر ~~پاک # ~~نشد، سروری که درین دارفنا تاصیت عدلش علم بر نیفراشت، جهان اززنگ ~~ضلالت # ~~پاک چون آینهآ ادراک نگشت . # محمد پادشاه هفت کشور %~% روان فرمان شرعش برسرعقل # تر ، از نامش زبان آفربنش %~% باو دل زنده ، جان آفرینش # گرفته صیت عقلش قاف تاقاف %~% جهانرا کرده پراز عدل وانصاف # ~~صلی الله علیه وآله واصحابه اجمعین. # امابعد محنت کش بادیهآ سر گردانی عبدالنبی، ابن خلف فخرالزمانی، # ~~معروض رای معنی آرای عندلیبان گلستان نکته پروری ، مکشوف ضمیر بیضا ~~تأثیر # ~~بلبلان انجمن سخنوری میگرداند، که این ضعیف در دارالامارهآ هندوستان ~~بخاطر # ~~رسانید که تألیفی چند از سخنان اکابر، برسبیل یاد گار، ترتیب داده بر ~~صفحهآروز گار # ~~بگذارد، اول رای بر آن قرار گرفت1 که ساقی نامههای متقدمین و متأخرین ~~آنچه # ~~بدست آید تمام جمع کرده3 با احوال خیرمآل قائلان آن اشعار بر بیاض برده ~~نام # ~~آنرا میخانه قرار دهد3 ودر آن ایام که این اراده نمود4 ، رایات جلال ~~جهانگیری # ~~خسرو سکندر شکوه دارا لوا* شاه نورالدین محمدجهانگیرپادشاه بعز واقبال ~~PageV01P002 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0005.png) # ~~باچ # ~~درقصبهآ دلپذیر اجمیر نزول اجلال فرموده بود1، وسال هجرت حضرت رسالت3 ~~به # ~~هزار و بیستودو رسیده، درایام دولت این جهاندار جهانگیر مدار3، که بنای ~~عظمتش # ~~بمهابت وافر و سیاست کامل ارتفاع یافته ، و اساس سلطنتش بحکم نافذ وعقل # ~~شامل6 استحکام پذیرفته ، رعایا از میامن احسانش پهلوی رفاهیت بر بستر ~~راحت # ~~نهاده، و لشکربان زبان دل بدعای ازدیاد عمر ودولتش گشاده، قضا قدرتی که ~~از # ~~بیم شمشیر آبدارش ، بادرا یارای آن نیست که مخالف راستی وزد، مریخ ~~صلابتی که # ~~از هیبت سنان جانستان صاعقه بارش آبرا قوت این نه که برروی خاک کج رود. # # چهان را خلعت امن آنچنان داد %~% که تیغ ازننگ عریانی8 شد آزاد # # زعدلش جان مظلومان سحر گاه %~% فرامش کرده تیراندازی ms002 آه # دانش پناهی که بفکردقیق ، واندیشهآ توفیق ، حل مشکلات ارباب تحقیق # ~~میفرماید ، ازحق آگاهی9 که سخنان دلپذیر و نصایح بی نظیرش چون نص قاطع0 # ~~در دل مستمعان جا مینماید. ### | بیت # # کلامش با کلام حق موافق %~% ضمیرش پیش خیز صبح صادق # عالی همت و کیوان رفعتی که جزوی ازذات مکرمش11 عقلی مصور ، وهرمویی # ~~برعنصر لطیفش سپاهی زرهور13، درهنگام بزم صدجمشید بریک گاه، وصدفریدون # ~~دریک14 خرگاه، وایام رزم صد کیخسرو دریکمکان ، وصد افراسیاب دریکمیدان ~~، # ~~گاه شجاعت چون شیرژیان همهدل ، و در وقت سخاوت چون ابرنیسان همهوابل ، # ~~آفتاب رایش چونرای آفتاب شارق14 وماه رایتش چون رایتماه، خافق، آیاتفتح # ~~مبین ازحرفها ی خنجر ذوالفقار آثارش مبرهن ، وتفسیر نصرمن الله وفتح ~~قربب از PageV01P003 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0006.png) ### | تذ کرهآ میخانه # ~~زبان سنان شهاب پیکراو روشن(1). ### | لمؤلفه # # ز سهم سنانش بروز مصاف %~% نهد بر زمین چرخ از بیم ناف # چو تیغ ازمیان بر کشد روز کین %~% بگیرد چو خورشید ، روی زمین # چنان گرم گردد گه کار زار %~% که چون آتش ازوی بریزد شرار # جهان را جوان و هند را دارالامان دیده فرصت غنیمت شمرده شروع بدین # ~~تألیف حنیف نمود1، وچون در پی سرانجام این مهم 2اشد ، قریب پپانزده ~~ساقی نامه فراهم # ~~آورده بترتیب مرقوم قلم شکستهرقم گردانید، وازرویشوق بتفحص و تجسس ساقی # ~~نامه های دیگر مقید گردید، از گردش فلک واژ گون دون و نیرنگ گونا گون ~~این # ~~گنبد بوقلمون مسود اوراق را واقعه یی دست داد، چنانکه زبان خامهاش بسته ~~و دست # ~~دلش شکسته گردید وترس برو4 بمرتبهیی غلبه کرد که ننگ فراررا بر فخر ~~قرار # ~~ترجیح داده ازراه نارنول 4 بلاهور واز آنجا بدارالعیش کشمیر رفت وچندی ~~در # ~~آنجا بگشت و سیر مشغول گردید و باز بدار الامان هندوستان مرا جعت نمود، ~~ان شاءالله # ~~شمهیی5 از آن مقدمه درین کتاب درذکر احوال این شکسته بال مندرج گردد. ### | قهثیل # یحیی معاذ31) گوید که مسکین آدمی اگراز دوزخ اینقدر ترسیدی که ازدرویشی، # ~~ازهردو ایمن بودی، واگرطلب بهشت چنان ms003 کردی که دنیا ، بهردو رسیدی ، ~~واگر # ~~درباطن چنان ترسیدی ازحق جل وعلا که درظاهر ازخلق، بهردوسرا ایمن بودی6 ~~PageV01P004 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0007.png) # ~~یباچه # القصه بعد ازمراجعت از کشمیر جاذبهآ آن آبخورد عنان اختیار این # ~~بی اختیاررا بجانب صوبهآ بهار که باغ جنان دارالامان هند3 ست منعطف ~~گردانید # ~~وچون بدان سرزمین عشرت گزین رسید، از استمداد اختر بلند و معاونت طالع ~~ارجمند # ~~در سنهآ ثمان و عشرین4 و الف (1028) در بلدهآ طیبهآ پتنه4 بسعادت ~~ملازمت نواب # ~~مستطاب عالی حضرت5 سکندر شوکت ، تهمتن، قدرت ، دارا منزلت، کیوان # ~~رفعت، مشتری سعادت، بهرام صولت، ثریا مرتبت، عطارد فطنت، ناهید بهجت، # ~~آفتاب طلعت ، برجیس سعادت ، فلک وقار ، گردون اقتدار ، خورشید اشتهار ، # ~~فریدون فر، جمشید شان، شمع دودمان خاتم پیغمبران. ### | لهولفه # # معدن حلم و مروت آبروی بحرجود %~% یاد گار خواجهآهر دوسرا سردار خان1 # مستسعد گردید ، چون درجر گهآ بساط بوسان آن محفل قدسی در آمد، خرد # ~~خردهدان در مجلس اول بمطالعهآ مآل احوال9 صاحب مجلس و مجلسیان مشغول # ~~گشت، هنوزسطری7از صفحهآ نخستین اطوار خداوند بزم بانجام نرسانیده. جوان ~~بختی # ~~مشاهده نمود که پیران سالخورده آیین فرهنک و وفار8 ازرای جهان آرایش ~~میآموختند # ~~و عقلای روز گار سرمایهآ دانش و افتخار از سلوک با تمکین والفاظ گران ~~سنگش # ~~میاندوختند: یوسف طلعتی که روزمره حرف زدنش از دیبا چه تاخاتمه بی ~~سهولسان # ~~بگوش جان میرسید ابراهیم خلتی9 که سخنان دلپذیر و نکات بی نظیرش با ~~جهان # ~~جهان معنی و نزاکت از مطلع تامقطع بسمع مستمعان میآمد: ### | اقوری # ~~من نمیدانم که این جنس سخن رانام چیست نی نبوت میتوانم گفتنش تی ساحری # ~~ساقیان لهجهآ اوچون شراب اندر دهند هوش گوید گوش راهین ساغری کن ساغری1 # چون از گردش فلک کجروش11 ، گردشی بدین راستیملاحظه شد، بخاطر PageV01P005 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0008.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~رسانید که پای تردد بی محاصل(1 را بایدشکست و کمر محبت خدمت این خورشید # ~~منزلترا برمیان جان بست، که گفتهاند: # مردی نشوی تانکنی خدمت مردی # اکنون [باید دست اخلاص از روی اعتقاد ms004 دردامن دولت آن1 دیباچه3آ دانش # ~~زد وخودراداخل فهرست مداحان آن فهرست کتاب آفرینش نمود، وغاشیهآ ~~عبودیتش # ~~بردوش دل گرفت، وحلقهآ بند گیش در گوش جان کشید. ### | بیت # # اگر مرا بغلامی خود قبول کند %~% بسا کرشمه که برشاه وشهریار کنم # چون روزی چند درخدمت آن صاحب سعادتمند4 آمدورفت نمود، دراندک # ~~ایامی آنقدر احسان بساکنان صوبهآ بهار و آنمقدار الطاف باین بیمقدار5 ~~فرمود # ~~که در حیز گمان وامکان نیاید، ودرین جزوزمان دولتمندی که از و این مایه ~~مردمی # ~~بمردم رسد نادر بهم میرسد9 از بسکه این ضعیف شرمندهآ احسان آن قدردان ~~خردمندان7 # ~~شده بود، بر خود لازم داشت8 که کتاب میخانه را بنام نامی آن خان نکته ~~دان بانصرام # ~~رساند(4) وامیدوارست از ایزدمتعال که از یمن همت آن بلند اقبال نام این ~~شکسته بال # ~~برزبانها جاری شود. ### | بیته # # مگر بهمرهی دیگرای بدام افتم %~% و گرنه کس نکند قصد صید همچومنی # اگرچه بی اجازت مرتکب اینچنین امری شدن کمال جرأتست و لیکن نوازش # ~~آن صاحب مهربان بنده را گستاخ کرده بربن داشت10 که غائبانه ازروی رغبت ~~تسلیم # ~~رضای خدمت اتمام (کذا) کتاب میخانه نماید، بنابرین در پی تمشیت این ~~کتابشد و # ~~آنچه از11 ساقی نامههای متقدمین و متأخرین14 درمدت پنجسال فراهم آورده ~~بود ، PageV01P006 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0009.png) # # ~~همهرا با احوال آنها بر بیاض برد وبنای این تألیف برسه مرتبه نهاد. ### | هرتبهآ اول # درذکر سخنورانی که داعی حق را لبیک اجابت گفتهاند و سر در نقاب تراب # ~~تیره کشیده1 ### | عرتبهآ دوم2 # در ذکر شاعرانی که الحال درقید حیاتند3وصحیفهآ این ایام خجسته فرجام # ~~از منظومات ایشان مزین میگردد و در میان این طائفه هر کدام که اشتهار ~~سرشار # ~~دارند4 و ساقی نامهآ تمام عیاری گفته ساقی نامههای ایشان با احوالشان ~~درین مقام # ~~بر بیاض میرود، اگراحیانا یکتن بادوتن ازین فرقه که درین عصر کمال شهرت ~~دارند # ~~ساقی نامه پی از ایشان بنظر فقیر نرسیده باشد یانگفته باشند7، ترجیعی ~~از آن جماعت # ~~یا بیتی چند که مناسب میخانه8 ms005 باشد بنابر ضرورت با ذکر9 ایشان درین ~~مرتبه # ~~مندرج مینماید: ### | مرتبة سوم # درذکر فصحائی که مؤلف کتاب بایشان11 برخورده و با ایشان صحبت داشته و # ~~یقین حاصل کرده که تاغایت ملاقات ساقی نامه نگفتهاند ولیکن اشتهار تمام ~~دارند13 و # ~~اکثر ابیات ایشان برتبه واقع شده است ، مجملی از احوال آنها بایک بیت ~~یادوییت13 # ~~که مناسبتی باین کتاب داشته باشد مرقوم قلم شکسته رقم میگرداند ، ~~ودرتمام این # ~~مجموعه هرجا که ذکر پادشاهان عظیم الشأن و شاهزاد گان14 جم نشان ~~یاوزرای صاحب # ~~تدبیر وامرای بشمشیر کرده میشود، اسامی گرامی ایشان را12 ازروی اعزاز ~~واکرام # ~~بربیاض میبرد، چه این شیوه از برای قبول تألیف در نظرخاص وعام12 برمؤلف ~~از جملهآ # ~~واحجباتست. PageV01P007 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0010.png) # ~~8تذکره میخانه # امیداز کرم طبیعی خان عالیشان و استدعا ازمروت جبلی آن صاحب مهربان # ~~چنانست که چون مجموعهآ این اوراق پریشان بنظرمبار کش در آید1، شرف قبول # ~~بدان3 ارزانی فرماید. # دواز نفسی ازحد گذشت، قلم بجانب دعا بازگشت، ایزدتعالی نشوونمای آن # ~~نهال برومند بوستان4 سیادت را از آسیب افسردگی و پژمرد گی در پناه ابر ~~رحمت خود # ~~بداراد ، وذات4 ملکی صفات بی بدلش را که باعث نیکیست هموارهاز مکاره ~~دوران # ~~مصون داشته ازعمر ومزهآ عمر بهره مند گرداناد، بمنه وجوده*. PageV01P008 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0011.png) # فهوست اسامی قائلان ساقی نامه ها وفیره ### | مرتبهآ نخستین1 # # 1- شیخ نظامی %~% 2- شیخ عراقی %~% 3- امیر خسرو # # 4- خواجوی کرمانی %~% 5- خواجه حافظ %~% 2- عبدالرحمن جامی # # 7- عبدالله هاتفی4 %~% 8- حکیم پرتوی %~% 9- امیدی رازی # # 10- میرزا شرف جهان %~% 11- قاسم گونابادی %~% 12- وحشی # # 13_ خواجه حسین ثنائی %~% 14- عرفی %~% 15- اقدسی # # 16- شیخ فیضی4 %~% 17- نوعی %~% 18_ غیاثای منصف # # 19- میرزا غازی %~% 30_ شکییی %~% 21- صحیفی # # 22- میرسنجر %~% 23 - ملک قمی %~% 24- ظهوری # # 20- ابوتراب بیگ %~% 26- آقا صفی4 %~% 27- عتابی ه # # 28- حکیم فغفور %~% 29- افضلخان6 ### | مرتبهآ دوم2 # # 30- ملا محمد صوفی %~% 31- حکیم رکنا %~% 32- حکیم شفائی # # 33_ آقاشاپور %~% 34_ طالب آملی %~% 35_ میرزافصیحی # # 36_ زکی همدانی %~% 37_ میرزا ملک مشرقی %~% 38_ مرشد بروجردی # # 39_ باقرخرده8 %~% 40- حکیم عارف %~% 41- میرزا نظام دستغیب9 # # 42_ دوستی سمرقندی %~% 43- وصلی شیرازی %~% 44- فزونی استرابادی ~~PageV01P009 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0012.png) # # 45_ میرملکی ms006 قزوینی %~% 46- غروری کاشی1 %~% 47_ کامل جهرمی # # 481_ عسکری %~% 49 - اوجی کشمیری %~% 50- محبعلی سندی # # 51_ اسد بیگ؟ %~% 02- مؤلف کتاب ### | مرتبهٔ‌ سوم2 # # 53- نظیری نیشا بوری %~% 54_ شراری همدانی %~% 5ه- . یرزا ابوالحسن ~~فراهاز* # # 56- حیاتی گیلانی %~% 57- موزون الملک %~% 58- قدسمی مشهدی # # 09_ رو نقی همدانی %~% 60- شاه نظره %~% 61- نادم گیلانی # # 62- رشکی همدانی؟ %~% 63- حیدرخصالی %~% 64- عطائی جونیوری # # 65 - طبعی %~% 16- شمیمی %~% 27_ علی احمدمهر کن # # 68- دیری7 %~% 69- محون ارد بیلی %~% 70- باقیای مصنف # # 71- کیفی نومسلمان %~% 72- افورلاهوری %~% 72- وجودی 8 # # 74- شیخ صالح تبریزی9 %~% 70_ محمود بیگ تر کمان %~% 76- میرتشبیهی10 # # 77_ شر می قزوینی %~% 786_ مظفر کاشی %~% 79_ ابراهیم فارسی11 # # 80- صفائی %~% 81- حریفی %~% 82- میرعبد الله مژه # # 83- ذهنی کشمیری %~% 84- میرعارفی .وسوی %~% 85- احولی سیستانی # # 86- عصری %~% 87- محمد طنبوره 14 %~% 8- ضبائی موشحی # # 89- مولانا رامی %~% 90- درویش جاوید PageV01P010 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0013.png) ### | مرتبهآ اول # ~~درذکر سخنورانی که داعی حقرا لبیک اجابت گفته و سر در نقاب تراب1 تیره ### | شیده اند # برارباب دانش ظاهرست که شغرای ما تقدم ساقی نامه نگفتهاند، مؤلف این # ~~اوراق پریشان چندساقی نامه از کتب بعضی از اکابر3 بنابرمیمنت بدرنوشته ~~وترتیب # ~~دادهاست ، چنانچه جابجا بمقتضی وقت، ذکر آن انتخاب خواهد کرد و استمداد # ~~از باطن قائلان آن [خواهد] طلبید. ### | ذ گو # شیخ نامی گرامی حضرت شیخ نظامی علیه الرحمة والمغفرة # خامهآ مشکین شمامه در شرح اوصاف حمیده و افعال پسندیدهآ آن بر گزیده # ~~باوجود دوزبانی زبان بعجزمیگشاید، وقوت ناطقهآ عالمگیر بامرتبهآ ~~جهانگیری در # ~~تقریر وصف اشعار آبدارش اقرار واعتراف بتقصیر مینماید، شاعری دون ~~مرتبهآ آن # ~~سردفتر4 ارباب کرامتست ، در کتب معتبر چنان بنظر رسیده که مولد شریفش ~~از # ~~گنجه است، فاماوالدا مجد آن منبع فصاحت و بلاغت از فراهان قم است، ~~چنانچه # ~~این بیت که در سکندر نامه فرمودهاند معلوم4 میشود: ### | بعت # # چو در گرچه در بحر گنجه گمم %~% ولی از فراهان شهر قمم11 PageV01P011 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0014.png) # # 51 %~% تذکره میخانه # درایام سلطنت آل بویه بواسطهآ بعضی از موانع پدر عزیز ایشان ازشهر مذکور # ~~بر آمده در سنهآ اربعمائه (400) بدیار اران که دارالامارهاش عنجه است ~~در آمد(1) # ~~چون هوای گنجه موافق بطبیعت1 آن ms007 معدن حقیقت نمود، از اتراک3 آنجادختری # ~~خواست و در آنجاتوطن کرد، بنابر آن تولد شیخ در گنجه واقع شد2) اسم شیخ ~~یوسف # ~~ونام پدرش مؤید است3،3 دراوان جوانی و عنفوان4 زند گانی، اوقات صرف ~~علوم # ~~تقلی و عقلی فرموده تادر چهلسالگی باستسعاد صحبت حضرت* شیخ جمال موصلی1 # ~~مستسعد گشته7 و خدمت آن سردفتر اسحاب کرامت کرده41 در پنجاه سالگی # ~~بسلوک مشغولشده8 وچهل چله داشته9 تارتبهآ خود را ازهمت اکسیر ریاضت ~~بمرتبهآ # ~~ولایت رسانیده اند، چنانچه درین مصراع در سکندر نامه10 اشارت بدین معنی ~~فرمودهاند: # که چله چهل گشت وخلوت هزار # امامؤلف مخزن اخبار در تألیف خود آورده که حضرت شیخ هفتاد چله داشته # ~~والعهدة علی الراوی، بهر تقدیر در انزوای چله اسرار غیبی برایشان کشف ~~شده کرامتهای11 PageV01P012 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0015.png) # ~~شیخ نظاها # ~~عجیب از ایشان بظهور آمده1، چنانچه این مختصر گنجایش بیان شمه یی از ~~آنها # ~~ندارد و سلاطین زهان ایشان آن بزرگ دین و مطلع ارباب یقین را ملاذ ~~وملجاء خود # ~~میدانستهاند، وخمسه را بنام پادشاهان عصرخود باتمام آورده، اول مخزن ~~اسراررا # ~~بنام بهرامشاه17) والی ارزن روم3 و لیلی مجنون را بنام شاه منوچهر ~~مشهور به # ~~خاقان کبیر2 پادشاه شروان4 بانجام رسانیدهاند ، و خسروشیرین و هفت پیکر # ~~را باسم اتابک قزل ارسلان(4) تمام نموده و سکندر نامه را بنام شاه طغرل ~~بن ارسلان # ~~سلجوقی(4) ختم فرموده اند. # آنقدر لطائف ودقائق که در کتاب پنج گنج درج کرده کسیرا میسرنیست، # ~~بلکه مقدور نوع بشر نیست9، وهر که بعد از آن بزرگ دین و مطلع ارباب ~~یقین ، # ~~بی استمداد مرشدی ارادهآ خمسه گفتن کرده و باحضرت ایشان1 بی ادبانه پیش ~~آمده، # ~~بمطلب نرسیده و براز عمر خود نحورده است2، چنانچه بر خردمندان این ~~جزوزمان # ~~روشن و مبرهن است و این بیت آن بزر گوار مستشهد گفتار این بیمقدارست : ### | بیت # # تیغ ز الماس ربان ساختم %~% هر که پس8 آمد سرش انداختم # چون سن شریفش بهشتاد و چهار رسید9، در سنهٔ‌ اثنی و خمسمائه ms008 # ~~(502) از عالم10 فنا بعالم بقا خرامید18 و مدفن ایشان در بیرون شهر ~~گنجه # ~~است، بتحقیق پیوسته که خاقانی(2) و ظهیر فاریابی(1 و اثیراخسیکتی(7) و ~~PageV01P013 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0016.png) ### | نذکره میخانه # ~~60 # ~~جمال الدین عبدالرزاق(1) با آن1 مخزن اسرار الهی معاصر بودهاند. # نبریرای انور دانش بذیران نکتهرس و ضمیر ضیاءگستر روشن ضمیران صبح # ~~نفس پوشیده نماند که افادت پناه میرزادولتشاه4 در تألیف خود آورده که ~~کتاب # ~~ویس ورامین راحضرت شیخ در ایام شباب منظوم ساخته وسوای خمسه و کتاب ~~مذکور # ~~بیستهزاربیت مصنوع وموشح دارد2، وبعضی میگویند که تصنیف مزبور ازمصنفات # ~~نظامی عروضی سمرقندی است41] فاما طرز آن ابیات بروش شیخ نامی گرامی ~~بیشتر # ~~میماند4، شاید که در بهار زندگانی گفته باشد، درین باب4 آن مؤلف سهوی ~~عظیم # ~~نموده، چرا که افضل الفضلاء مولاناعبد الرحمن جامی که در تتبع، همه کس ~~اورا # ~~قبولدارند و کمال او زیاده از آنست که درین صحیفه گنجد، در بهارستان5 ~~آورده # ~~که فخر جرجانی(4) از اماثل وافاضل روز گارست، میزان کمال فضل ودقت ~~شعروی # ~~کتاب ویس ورامین است9 # ازین کلام مولوی بی شک معلوم شود7 که آن عزیز غلط کرده، ودیگراین ضعیف # ~~دو دلیل قوی بجهت اثبات این مقدمه بهم رسانده تاشبهه رفع، مظنه نفی ~~شود8. # اول آنکه حضرت شیخ در سکندر نامهآ خود بتقرببی مضمون یک بیت فخر # ~~را تحسین مینماید ومیقرماید: ### | بیت # # سخنگو سخن سخت پا کیزه راند %~% که مرگ بانبوه را جشن خواند # و فخر جرجانی در کتاب ویس ورامین بمقتضی وقت این معنیرا برین نهج # ~~دا کرده است9: ### | بت # # روم خودرا دراندازم از آن کوه %~% که چون جشنی بود مرگ بانبوه ~~PageV01P014 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0017.png) # ~~یع نظام # دلیل دوم اینکه خزینهآ جواهراسرار، حضرت شیخ عطار در الهی نامأخود # ~~سبب1 نظم کتاب ویس ورامین را بیان مینماید واین نحیف نخست آن حکایت را4 # ~~برسبیل تصدیق درین تألیف بر بیاض میبرد تاصدق قول خودرا بر نکته گیران ~~این # ~~جهان گذران4 ظاهر سازد. # بررای معنی آرای ارباب دانش وضمیر بیضا ms009 تأثیر اصحاب بینش پوشیده نماند # ~~که حضرت شیخ، ساقی نامهآ بسامانی نگفته، بانی میخانه عبدالنبی ~~فخرالزمانی # ~~از آخر هرداستان کتاب سکندر نامه دوبیت دریوزه نموده، باچندبیت ~~متفرقهآدیگر # ~~که مناسبتی بساقی نامه داشت، ترتیبداده بر سبیل تیمن و تبرک برین3 ~~اوراق پربشان # ~~بربیاض برد ، تا از برکت سخن آن سردفتر اصحاب حقیقت، این مختصر درنظر # ~~ارباب هنر مطلوب جلوه گرآید . # حکایت برسبیل تصدیق از کتاب الهی نامهآ شیخ عطاره # # بگرگان پادشاهی پیش بین بود %~% که نیکوطبع بود وپاک دین بود # # چو بودش لطف طبع وجاه وحرمت1 %~% در آمد فخر گر گانش بخدمت # # زبان درمدحت 7او گوش میداشت %~% که آن شه نیز بس نیگوش میداشت # # غلامی داشت آن شاه زمانه %~% چو یوسف در نکورویی یگانه # # دوز لفش چون دوماهی8 بودمشکین %~% چه میگویم؟ دوهندو بود در چین # # رخش چون ماه وزلف او چوماهی %~% ز ماهی تا بماهش پادشاهی # # لب شیرینش چندانی شکر داشت %~% که نی پیش لبش بسته کمرداشت # # مگر یکروز آن شاه سرافراز %~% سپهرا خواند وجشنی کرد آغاز9 # # نشسته بود شادان فخر10 آنروز %~% در آمد آن غلام عالم افروز # # بخوبی رهزن11 هرجا که جانی %~% بشیربنی شکر ریز جهانی # # اگر ابروی او چشمی بدیدی %~% چوابروی کژش چشمی رسیدی PageV01P015 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0018.png) ### | تذکرهآ میخانه # # دونر گس از مژهآ خم، خانهآ خار %~% دو لب هم شیوهٔ‌ یک دانهٔ‌ نار # # دهانش از چشم سوزن تنگتر بود1 %~% ازان چشم از دهانش بی خبر بود # # هزاران دل بمژگان در ربوده4 %~% بهربک موی، صد جان در ربوده # # کمند زلف بر خاک او فگندی %~% بلب شوری در افلاک او فگنده # # چو رویش دید فخری تن فروداد3 %~% همه جانش برفت و دل بدو داد # # ولی زهره نبود از بیم شاهش %~% که درچشم آورد روی چوماهش # # برفته هوش ازو وهوش میداشت4 %~% بمردی چشم خودرا گوش میداشت5 # # بجا آورد در دم شاه آن راز1 %~% ولی پرده نکرد از روی آن باز # # چو اهل جشن مست باده گشتند %~% دران مستی ز پای افتاده گشتند # # دران ms010 مجلس زمی وزروی دلدار8 %~% بفخر اندر، دومستیشد پدیدار9 # # چنان جانش زآتش10 موج زن شد %~% که چون آتش سراپا سوختن شد11 # # میان سوز، در شوریده11 جمعی %~% نگه میداشت خودرا همچوشمعی # # شه گرگان چوفخری را چنان دید %~% دلش با عشق و آتش درمیان دید # # غلام خود بدو بخشید در حال %~% سخنور گشت از شادی آن لال # # ز سوز عشق و شرم شاه عالی %~% همی گردید از حالی بحالی14 # # شهش گفتا چه افتادت که مردی %~% غلام تست، دستش گیر و بردی # # غلام و فخر هردو شادمانه %~% شدند از مجلس خسرو روانه # # اگرچه بود فخری مست وبی خویش14 %~% بکار آورد عقل حکمتاندیش # # بزرگانی که پیش شاه بودند %~% همه از نیک و بد آگاه بودند # # بایشان گفت امشب شاه مستست %~% زمی نیز15 این غلام افتاده پستست # # گر امشباین غلام از حصرت شاه %~% برم با خانهآ خود تا سحر گاه # # چو گردد روز دیگر شاه ، هشیار %~% اگر باشد پشیمانیش ازینکار ~~PageV01P016 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0019.png) # ~~شیخ نطامیم # # وگر کرده بود در دل فراموش %~% دگراز غیرت آید خونش درجوش # # غلامش گر برمن بوده باشد %~% اگر گویم بسی، بیهوده باشد # # بتهمت خون بریزد بیگناهم %~% به پیش سگ دراندازد براهم # # مرا گوبد ندانستی تو جاهل %~% که نبود مست را گفتار عاقل # # چرا یکشب نکردی صبر تاروز %~% که تا هشیار گردد شاه پیروز # # کنون اورا نخواهم برد باخویش %~% که وی مستست نیک و بدبداندیش # # همه گفتند رای تو صوابست %~% که امشب پیش شاهش جای خوابست # # بزیر تخت آن شاه معظم %~% بکی سردابه بود از سنگ محکم # # در آن سردابه تختی بود زیبا1 %~% بروده دست جامه جمله دیبا # # غلام مست را درپیش آن جمع %~% بخوابانید آنجا با دوسه شمع # # باعزازش دو شمع4 آنجابر افروخت %~% برون آمد ولی چون شمع میسوخت # # در سردابه را پس4 فخر گرگان %~% ببست القصه در پیش بزرگان # # کلید آنگه بایشان داد ، تا روز %~% برآن در خفت برعشق دلفروز # # بمی چون شاه دیگر روز بنشست %~% در آمد فخروخدمت را کمربست # # بزرگان ms011 در سخن لب بر گشادند %~% کلید آنگه به پیش شه نهادند # # زکار فخر گفتندش که چون کرد %~% که الحق احتیاط از حدفزون کرد # # بمستی چونکه شه داد آن غلامش %~% نگه میداشت الحق احترامش # # بشب موقوف کردش پیش ده کس %~% که تا شاهش چه قرماید ازین پس # # شهش گفت این ادب از وی تمامم %~% از ان اوست این خاصه غلامم # # بغایت فخر شد زین شادمانه %~% دلش میزد از آن شادی زبانه # # بآخر چون در سردابه بگشاد %~% ز هر چشمی بسی خونابه بگشاد # # که دید آن ماهرا رخ زشت گشته %~% از سر تا پای او انگشت گشته # # مگر درجسته بود از شمع آتش %~% فتاده در لحاف ان پریوش # بیکره سوخته زارش سراپای4 %~% نه حامه مانده ونی تخت برجای PageV01P017 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0020.png) # ~~1 ### | تد کر8 میخانه # # ز مستی شراب و مستی خواب %~% شده در آتش سوزنده غرقاب # # چو روی دلستانشرا چنان دید %~% جهانی آتش آندم1 نقدجان دید # # چو در آتش فتاده بود یارش %~% در آتش اوفتادن4 بود کارش # # چگویم من، که چون دیوانه دل گشت %~% بسیدیوانگی بروی سجل گشت4 # # در آن دیوانگی بردشت افتاد %~% چو گردون روزوش در گشت افتاد # # چوعشق از حد بشد بادردخود ساخت %~% حدیث ویس ورامین وردخودساخت # # غم خود را در آنجا4 می فرو گفت %~% بنام شاه، خود این قصه5 او گفت # # بصحرا روزوشب میگفت و میگشت %~% میان خاک وخون میخفت و میگشت # برنگی مینوشت آن عشق نامه # که خونش میچکید از نوک خامه # ساقی نامهآ برگزیدهآ سخن شیخ گرامی نظامی علیه الرحمها # # بیا تا ز بیداد شوییم دست %~% که بیداد نتوان ز بیداد رست # # چه بندیم دل در جهان سال وماه %~% که هم دیو خانه است و هم غول راه # # جهان وام خویش ازتو یکسر برد %~% بجرعه فرستد ، بساغر برد # # چو باران که یک یک مهیا شود %~% شود سیل و آنگه بدریا شود # # بیا تا خوریم آنچه داریم شاد %~% درم بر درم چند بتوان نهاد # # چه باید نهادن برین7 خاک ms012 دل %~% کزو گنج قارون فروشد بگل # # از ان گنج کآورد قارون بدست %~% سرانجام درخاک بین چون نشست # # وز ان خشت زرین شداد عاد %~% چه آمد بجز مردن بیمراد # # درین باغ، رنگین درختی نرست %~% که ماند از جفای تبرزن درست # # دو در دارد این باغ آراسته %~% در و بند از هردو برخاسته # # در آ از در باغ و بنگر تمام %~% ز دیگر در باغ بیرون خرام PageV01P018 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0021.png) # ~~شیخ نظامی - # # اگر عاقلی با گلی خو مگیر %~% که باشد بجا مائدنش نا گزیر # # بیا ساقی از من مرا دور کن %~% جهان از می لعل پرنور کن # # میی ده1 مرا کو بمنزل برد %~% همه دل برند ، او غم از دل برد # # بساز ای مغنی ره دلپسند %~% بر اوتار این ارغنون بلند3 # # رهی کآن ز محنت4 رهایی دهد %~% بتاریک شب ، روشنایی دهد # # بیا باغبان خرمی ساز کن %~% گل آمد، در باغ را باز کن # # نظامی بباغ آمد4 از شهر بند %~% بیارای بستان بچینی پرند5 # # ز جعد بنفشه برانگیز تاب %~% سر نرگس مست بر کن6 زخواب # # لب غنچه را کآیدش بوی شیر %~% بکام گل سرخ در دم عبیر # # سمن را7 درودی ده از ارغوان %~% روان کن سوی گلبن آب روان # # بسرسیزی از عشق چون من کسان9 %~% سلامی بهر سبزهیی میرسان # # هوا معتدل بوستان دلکشست %~% هوای دل دوستان زان خوشست10 # # درختان شکفتند بر11 طرف باغ %~% برافروخته هر گلی چون چراغ # # بمرغ زبان بسته آواز ده %~% که پرواز پارینه را ساز ده14 # # یکی مژده بر"1 سوی بلبل براز %~% که مهد گل آمد بمیخانه باز # # ز سیمای سبزه فرو شوی گرد %~% که روشن بشستن شود لاجورد # # دل لاله را کآمد از خون بجوش %~% فرومال و خونی بخاکی بپوش # # سراینده کن نالهآ چنگ را %~% در آور برقص این دل تنگ را14 # # از آن سیمگون سکهٔ‌ نوبهار %~% درم ریز کن بر سر جویبار # # ریاحین سیراب را دسته بند %~% برافشان ببالای سرو بلند # # بپیرامن برکهآ آبگیر %~% ز سوسن بیفگن بساط حریر ms013 PageV01P019 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0022.png) ### | تذکرهآ میانه # # دران بزمگه خسروانی خرام %~% درافگن می خسروانی بجام # # بمن ده که می خوردن آموختم %~% خورم خاصه کز تشنگی سوختم # # بیاد حریفان مجلس گرای4 %~% کز ایشان نبینم یکی را بجای # # چو دوران ما هم نماند بسی %~% خورد نیز بریاد ما هر کسی3 # # بیا ساقی آن می که ناز آورد %~% جوانی دهد، عمر باز آورد # # بمن ده که این هردو گم کردهام %~% قناعت بخوناب خم کردهام # # بیا ساقی از می نشان ده مرا %~% از ان داروی بیهشان ده مرا # # بدان داروی تلخ بیهش کنم %~% مگر خویشتن را فرامش کنم4 # # مغنی بیا زاول صبح بام %~% بزن زخمهآ پخته بر رود خام1 # # از ان زخمه کآن دردل آب آورد %~% ز سودای بیهوده خواب آورد # # بیا ساقی آن ارغوانی شراب %~% بمن ده که تا مست گردم خراب # # مگر زان خرابی نوابی زنم %~% خراباتیان را صلایی رنم # # مغنی بیک نغمه بنمای رود7 %~% کز اندیشه در مغزم8 افتاد دود # # چنان بر کش آن9 نغمهآ نغز را %~% که ساکن کنی در سراین مغزرا # # مغنی ره باستانی بزن %~% مغانه نوای مغانی بزن # # من بینوا را بآن یک نوا %~% گرامی کن و گرمتر کن هوا1. # # بیا ساقی از خم دهقان پیر %~% میی در قدح ریز چون شهد وشیر # # نه آن می که آمد بمذهب حرام %~% میی کاصل مذهب بدوشد تمام # # مغنی بیار آن نوای غربب %~% نو آیین تر از نالهٔ‌ عندلیب # # نوایی که در وی نوایی بود %~% نوایی نه کزوی نه وایی بود12 PageV01P020 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0023.png) # ~~شیخ فنظامی # # مغنی بر آهنگ خود ساز گیر %~% یکی پرده ز آهنگ خود باز گیر # # که ما را سر پردهٔ‌ تنگ1 نیست %~% بجز پیفراخی در آهنگ نیست # # بیا ساقی آن شربت جانفزای %~% بمن ده که دارم غم جانگزای # # مگر چون بدان باده3 آرم نشاط %~% غم دهر4 را در نوردم پساط # # مغنی سماعی بر انگیز گرم %~% سرودی برآور به آواز ترم # # مگر گرمتر زین شود کار من %~% گریزد کسادی ز بازار من ms014 # # بیا ساقی آن می که رومیوشست %~% بمن ده که طبعم9 چوزنگی خوشست # # مگر بامن این7 بیمحابا پلنگ %~% چو رومی وزنگی نباشد دورنگ # # مغنی بیا چنگ را ساز کن %~% بگفتن گلو را خوش آواز کن # # مرا از نوازیدن چنگ خویش %~% نوازشگری کن بآهنگ خویش # # ییا ساقی از خم دوشینه می %~% که ماندست باقی زکاووس کی # # بده تا طبیعت سیاوش شود %~% چو نوشد، دهی چندیبهش شود # # مغنی بدان ساز تیمار4 سوز %~% بساط9 مرا یکزمان برفروز # # مگر زان نوای بریشم بواز %~% بریشم کشم روم، را در طراز # # بیا ساقی آن می که فرخپیست %~% بمن ده که داروی هردل9 میست # # میی کوست حلوای هرغم کشی %~% ندیده بجز آفتاب آتشی # # مغنی غنا را13 در آور بجوش %~% که در باغ بلبل نباشد خموش # # مگر خاطرم را بجوش آوری %~% من14 گنگ را در خروش آوری # # بیا ساقی آن لعل پالوده را %~% بیاور ، بشوی این غم آلوده را # # فروزنده لعلی که ریحان باغ %~% ز قندیل او برفروزد چراغ # # زدستان گیتی مگر جان برم %~% بدین داستان ره بپایان برم PageV01P021 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0024.png) ### | تذکرهآ مهخانه # # بیا ساقی آن جام آیینه فام %~% بمنده که بر1دست شدجای جام3 # # چو زان جام ، کیخسرو آیین شوم %~% بدان جام روشن جهانبین شوم # # مغنی سحر گه بآواز رود4 %~% بیاد آور آن خسروانی، سرود # # نشاط غنا در من آور پدید %~% فراغت دهم زآنچه نتوان شنید # # بیا ساقی آن آتش توبه سوز %~% بآتشگه مغز من بر فروز # # بمجلس فروزی دلم خوش بود %~% که چون شمع برفرقم آتش بود # # مغنی دلم دور گشت از شکیب %~% سماعی ده امشب مرا دلفریب # # سماعی که چون دل بگوش آورد %~% ز بیهوشیم باز هوش آورده # # بیا ساقی از بهر دفع خمار %~% دوای دل دردمندان بیار # # شرابی بمن ده که مستی کنم %~% بدان آب آتش پرستی کنم # # مغنی مدار از غنا دست باز %~% که اینکار بیساز ناید بساز # # کسی را که این سار یاری کند %~% طرب با دلش سازگاری کند # # بیا ساقی از باده بردار ms015 بند %~% بهپیمای، پیمودن باد چند # # خرابم کن از بادهآ جام خاص %~% مگرزین خرابات یابم خلاص7 # # بیا ساقی آن خون رنگین رز %~% در افگن بمغزم چو آتش بخز # # میی کز خودم پای لغزی دهد %~% چو صبحم دماغ دومغزی دهد # # بیا ساقی از شادی نوش وناز %~% یکی شربت آمیز عاشق نواز # # بتشنه ده آن شربت دلفریب %~% که تشنه ز شربت ندارد شکیب # # بیا ساقی آن آب جوی بهشت %~% در افگن بدین8 جام آتش سرشت # # از ان آب و آتش مپیچان سرم %~% بمن ده کزان9 آب و آتش ترم # # چه فرخ کسی کو بهنگام دی %~% هم آتش نهد پیش، هم مرغ ومی PageV01P022 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0025.png) # # بتی1 نار پستان بدست آورد %~% که درآ نار یستان شکست آورد # # از آن نارون تا بوقت بهار %~% گهی نار خواهد، گهی آب نار # # برون آرد آنگه سر از کنج کاخ %~% که آرد برون سرشکوفه زشاخ # # بیا ساقی آن شب چراغ مغان %~% بیاور ، ز من برمیاور فغان # # چراغی کزو چشمها روشنست %~% چراغ تنم را ازو روغنست # # نیاساقی آن ظرف3 بیچاده رنگ %~% بمن ده که پایم در آمد بسنگ # # مگر چاره سازم درین سنگریز %~% چو بیجاده از سنگ یابم گریز # # بیاساقی آن می که محنت برست %~% بچون من کسیده که محنت خورست # # مگر بوی راحت بجانم دهد %~% ز محنت زمانی امانم دهد # # مغنی بیاد آر بریاد من %~% سرودی بآهنگ، فریاد من # # بکن شادم از شادی آن سرود %~% مگر بگذرم زآب این5 هفترود # # بیاساقی آن می که جان پرورست %~% نن خسته راهمچوجاندرخورست" # # درین غم که از تشنگی سوختم %~% بمن ده که میخوردن آموختم # # ییا ساقی از باده جامی بیار %~% ز بیجاده گون گل پیامی بیار # # رخم را بدان7 باده چون باده کن %~% زبیجاده رنگم چو بیجاده کن # # بیا ساقی از می دلم تازه کن %~% درین ره صبوری3 باندازه کن # # چراغ دلم یافت بیروغنی %~% بمی ده چراغ مرا روشنی # # بیا ساقی آن جام کیخسروی %~% که نورش دهد دیدهها را9 نوی # # لبالب کن از ms016 بادهآ خوشگوار %~% بنه پیش کیخسرو روزگار # # مغنی ره رامش آور پدید %~% که غم شد بپایان وشادی رسید # # رونده رهی زن که بر رود ساز %~% چوعمر شه آن راه باشد دراز # # ییا ساقی آن زر بگداخته %~% که گو گرد سرخست ازوساخته # # بمن ده که تازو دوائی کنم %~% مس خویش را کیمیائی کنم PageV01P023 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0026.png) # # 09 %~% تذکرهآ میخانه # # مگر نو کند عمر پژمرده را %~% بجوش آورد1 خون افسرده را # # بیا ساقی آزاد کن گردنم %~% سرشک قدح ریز در دامنم # # سرشکی که از صرف1 پالود گی %~% فرو شوید از دامن آلودگی # # بیا ساقی امشب بمی کن شتاب %~% که با دردسر واجب آمد گلاب # # میی کآب بر4 روی کار آورد %~% نه آن می که در سر خمار آورد # # مغنی بدان ساز غمگین نواز %~% درین سوزش غم مرا چاره ساز # # مگر کز یک آواز رامش فروز %~% مرا زین شب محنت آری بروز # # بیا ساقی آن بکرپوشیده روی %~% بمن ده گرش هست پروای شوی # # کنم دست شویی پپاک از پلید %~% ببکر4 اینچنین دست باید9 کشید # # بیا ساقی آن زیبق تافته %~% بشنگرف کاری عمل یافته # # بده تا در ایوان بارش، برم %~% چو شنگرف سوده بکارش برم # # بیا ساقی آن خاک ظلمات رنگ %~% بجوی وبیار آب حیوان بچنگ # # بدان آب روشن7 نظر کن مرا %~% وزین زندگی زندهتر کن مرا # # مغنی یک امشب بآواز8 چنگ %~% خلاصم ده از رنج این راه تنگ # # مگرچون شود راه9 برمن فراخ %~% برم رخت10 بیرون ازین سنگلاخ # # زمستان چو پیدا کند دستبرد %~% فرو بارد از ابر باران خرد # # گلو درد آفاق را از غبار %~% لعاب11 زجاجی دهد روزگار # # در ودشت را شبنم چرخ کوز13 %~% کند ایمن از تف وتاب تموز # # جوانمردی باغ پیرایه14 سنج %~% شود مفلس از کیمیاهای گنج # # دهند4 آب، ریحان فروشان دی %~% سفالینه خم را زریحان می4 # # خم خام دهقان چو آید بجوش %~% قصب بفگند پیر پشمینه پوش # # غزالان که در نافه مشک آورند %~% کباب تر و نقل خشک آورند PageV01P024 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0027.png) ms017 # ~~ی # # بیا ساقی آن رنگ داده عبیر %~% که رنگش زخون داد دهقان پیر # # بده تا جوانی1 در آید بچنگ %~% دهد رنگ و آبش 2امرا آب ورنگ # # مغنی دگر باره بنواز رود %~% بیاد آر ازان خفتگان در سرود3 # # ببین سوز من ساز کن ساز تو %~% مگر خوش بخفتم بآواز تو # # چوبر گل شبیخون کند زمهریر %~% بطفلی شود شاخ گلبرگ، پیر # # نشاید شدن مرگ را چارهساز %~% در چاره بر کس نکردند باز # # تب مرگ چون قصد مردم کند %~% علاج از شناسنده پی گم کند ### | که بیباده شادی نشاید نمود # # بیک جرعه زان باده یاریم ده %~% ز چنگ اجل رستگاریم ده # # مغنی بیار آن دم جانفزای %~% کلیدی که شد گنج گوهر گشای # # برین در مگر چون کلید آوری %~% ازو گنج گوهر1 پدید آوری # # بیا ساقی آن آب آتش خیال %~% در افگن باین7 کهریا گون سفال # # گوارنده آبی کزین تیره خاک %~% بدو شاید اندوه را شست پاک # # مغنی مدار از غنا دست باز %~% که این کار بیساز ناید بساز # # کسی را که این ساز یاری کند %~% طرب با دلش ساز گاری کند8 # # خوشا نزهت باغ در نوبهار %~% جوان گشته هم روز و هم روز گار # # بنفشه طلایه کنان گرد باغ %~% همان نرگس آورده بر کف چراغ # # زخون مغز مرغان بجوش آمده %~% دل ازجوش خون در خروش آمده # # شکم کرده پر زیر شمشاد وسرو %~% خروشان صراحی ز خون تذرو # # برقص آمده9 آهوان یکسره %~% ز دشت آید10 آواز آهو بره # # نسیم گل و نالهآ فاخته %~% چو یاران محرم بهم ساخته # # چه خوشتر درین فصل بز آوازرود11 %~% وز آن آب گل1 کز گل آید فرود ~~PageV01P025 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0028.png) # # 26 ح %~% ح عذک2 مخانه # # سرایندهٔ‌ ترک ، با چشم تنگ %~% فروهشته گیسو بگیسوی چنگ # # سخنهای برسخته با بانگ ساز1 %~% تو گویی، واو2 گوید از چنگ باز # # ازو بوسه وز تو غزلهای تر %~% یکی چون طبرزد، یکی چون شکر # # بیا ساقی از خم دهقان پیر %~% بمن ده یکی ساغر دستگیر # # ازان ms018 می گه او داروی هوش باد %~% مرا شربت وشاه را نوش باد # # توپنداری ای خضر فرخندهپی %~% که از می مراهست مقصود می # # از ان می همه بیخودی خواستم %~% و ز ان بیخودی مجلس آراستم # # مرا ساقی از وعدهٔ‌ ایزدیست3 %~% صبوح ازخرابی، می از بیخودیست # # و گرنه بایزد که تا بودهام %~% بمی دامن لب نیالودهام # # گر ازمی شدم هر گز آلوده کام4 %~% حلال خدا باد برمن حرام # # نظامی بخاموشکاری بسیچ %~% بگفتار ناگفتنی در مپیچ # # بیاموز ازین مهرهٔ‌ لاجورد %~% که باسرخ، سرخست وبازرد ، زرد ~~PageV01P026 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0029.png) ### | ذکر # ~~مطلع انوار ربانی و کاشف اسرارسبحانی فخرالدینابراهیم(1) همدانی ~~المشتهر ### | فراقی # آن گوهر معدن تحقیق و آن لؤلؤ لجهآتصدیق، عارفی فاضل وعاشقی کاملست، # ~~اکثر ارباب طریقت آن کاشف اسرار حقیقت را جوش خم میخانهآ عشق2 گفتهاند ~~و # ~~قرینهآ حضرت شیخ محیی الدین عربیش خواندهاند3 (2) وصف دانش وفضیلت وصفت # ~~رتبه وحالت آن بحرمعرفت از کتاب لمعاتش لامعست ، و آنچنان نسخه در ~~تصوف4 # ~~کم کسی از ارباب تصوف تصنیف نموده، مصدریست از برای راست روی عاشقان و # ~~دلیلیست بجهت راهبری اهل عرفان، ارباب سیر آورده اند که مولد آن سوخنهآ ~~جمال # ~~الهی و آن تشنهآ وصال نامتناهی از قریهآ کمجان است21) و این موضع از ~~نواحی همدان # ~~است، آباء واجداد او عالم وفاضل بودهاند، گویند که یکماه پیشتر از آنکه ~~از کتم # ~~عدم بوجود آید9 پدرش در واقعه چنان دید7 که امیرالمؤمنین و امام ~~المتقین # ~~علی بن ابیطالب علیه السلام با ائمهآ معصومین صلواتالله8 علیهم اجمعین ~~در باغی # ~~میخرامند واو در آن حدیقه ایستاده ناگاه شخصی بیامد وطفلی بیاورد ، و ~~درپیش PageV01P027 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0030.png) # # 69 %~% تذکرهمیخانه # ~~پای حضرت امیر برزمین نهاد، حضرت امیر آن طفلرا برداشت1 واورا پیش ~~خودخواند # ~~ودر کنار وی گذاشت و فرمود که بگیر عراقی مارا و نیکومحافظت نمای که ~~عالملگیر # ~~خواهدشد، هم از پدرش نقل کرده اند که چون عراقی ازمادر متولدشد واورا ~~بنزدیک # ~~من آوردند ، کود کی دیدم بهمان صورت که حضرت امیر (ع) ms019 در خواب به من ~~عطا # ~~فرموده بوده # مؤلف مخزن اخبار در تألیف خود آورده که اسم شیخ عارف ابراهیم است و # ~~در ایام سیاحت به بغدادرفته و بسعادت خدمت گوهر دریای معرفت و مهر سپهر ~~مشیخت # ~~شیخ شهابالدین سهروردی11 مستسعد گشته ودست انابت بایشان داده و مرید # ~~آن حضرت شده، آن بزرگدین و مطلع ارباب یقین تخلص عراقی بشیخ ابراهیم # ~~عنایت کرده، عراقی مدتی در خدمت پیرروشن ضمیرخود در بغداد بسر برد، ~~وهروقت # ~~که از خدمت مرشد خود فارغ میشد ، اوقات به بی پروایی ورسوایی میگذراند3 ~~وبا # ~~پسران صاحب جمال و امردان نازک نهال ، عاشقی مینمود ، تا آنکه روزی در ~~بازار # ~~میگردید، درعین سیر باپسری سری و با خوبرویی نظری بهمرسانید4 درد کان ~~اورحل # ~~اقامت انداخت، چون این مقدمه بجامع علوم ظاهر و باطن شیخ شهاب الدین ~~سهروردی # ~~منکشف شد، عراقیرا بحضورخود طلبید و اعتراض نمود که4 این قسم بد چشمیها # ~~مناسبتی بحال درویشی ندارد، فخرالدین معروض داشت که ای محرم راز الهی و # ~~ای واقف اسرار نامتناهی، برشماظاهرست که غیری در میان نیست، هر گاه که ~~اینچنین2 # ~~باشد نظار گیان از بهرچه در نظاره برخود ببندند، آن بزر گوار بر آشفت، ~~ولیکن از # ~~کثرت محبتی که بعراقی داشت، برروی اونیاورد و بمراقبه فرورفت، بعد از ~~اندک زمانی PageV01P028 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0031.png) # ~~شیغ هراقی # ~~سربر آوردوامر نمود که عراقی ترا1 بهندوستان باید رفت و درشهر ملتان14 ~~بشرف # ~~خدمت شیخ شهابالدین زکریا4) که یکی از مربدان خاص ماست مشرف شد و # ~~چند گاه در آن سرزمین بریاضت مشغول گردید، تا ازیمن اکسیر ریاضت از ~~کورهآ # ~~امتحان صاف وبیغش برآیی، عراقی بفرمودهآ پیرخود عمل نمود تا بمطلب ~~رسید» # بررای انور هنرمندان و ضمیر ضیاء گستر خردمندان پوشیده نماند که مؤلف # ~~این اوراق پریشان6 عبدالنبی فخر الزهانی بجهت تحقیق احوال4 شیخ ابراهیم # ~~همدانی اکثر کتب معتبر ارباب خبر را بنظر در آورد و اقوال همه أخلاف ~~یکدیگر # ~~برآمد، خاطر برهیچ قولی از اقوال آنهاقرار نگرفت ms020 مگر بر قول مولوی نامی ~~گرامی # ~~عبدالرحمن جامی و بر گفتار عزیزی که دیباچه بردیوان آن کاشف اسرارربانی ~~نوشته # ~~واین هردوقول مطابق یکدیگرست، بنابر آن بربیاض برد. # جامع دیوان آن یگانهآ کوی سلامت7 و آن نشانهآ تیر ملامت همچونقل کرده # ~~که : (4) در پنجسالگی شیخ را بمکتب دادند، در عرض نه ماه تمام کلام ملک ~~علامرا PageV01P029 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0032.png) ### | تذکره میخانه # ~~حفظ نمود17، وچون سن او بهقددرسید، برجمیع علوم از معقول ومنقول مطلع ~~شده # ~~بود و مستفید گشته، تاچنان شد که درشهر همدان در مدرسهآ شهرستان بافادت ~~مشتهر # ~~شد41 روزی در حلقهآ درس نشسته بود بافادت وجمعی در خدمتش همهروز ~~باستفادت # ~~مشغول بودند ، ناگاه جمعی از قلندرانهای وهوی زنان از در مدرس1 آن ~~یگانه # ~~در آمدند2 و سماع آغاز کردند و این غزل برخواندند و بچرخ آمدند4 ### | نا # # ما رخت4 ز مسجد بخرابات کشیدیم %~% خط بر ورق زهد و کرامات کشیدیم # # د. کوی مغان درصف عشاق نشستیم %~% جام از کف رندان خرابات کشیدیم # # اززهد ومقامات گذشتیم ، که بسیار %~% کاس تعب از زهد ومقامات کشیدیم(4) # چون قلندران بروش خود این ابیات برخواندند* شبخ را اضطرابی دردرون # ~~پدید آمد و وجد برومستونی گشت، نظر کرد در میان آن6 قلندران پسری دید ~~که # ~~در حسن بی نظیر و در برعاشقان دلپذیر بود، جمالی که ا گرنقاشان چین ~~طرهآ پرچین # ~~اوبدیدندی2 متحیر شدندی ، شهباز نظرش در پرواز دوم شکسته بال گردید ~~ومرغ # ~~دلش بنظارهآ نخستین دردام عشق گرفتارشده آتش هوی خرمن عقلش بسوخت، دست # ~~کردوجامه ازتن بدر کرد و عمامه از سرفرو گرفت و بدان قلندر پسر8 ~~دادوفرمود: ### | بعته # # چه خوش باشد که دلدارم توباشی %~% ندیم و مونس و یارم تو باشی(4) # چون زمانی بگذشت، قلندران از همدان راه اصفهان گرفتند(5) و حون ~~PageV01P030 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0033.png) # ~~شیغ هراقی # ~~ایشان غائب شدند ، شوق برعراقی غالب شد و حال برو دگر گون گشت ، کتا ~~بها # ~~را بدورانداخت ومجرد وار ازعقب اصحاب روان شد، دومیل راه17 برفت ~~تابدیشان # ~~پیوست واین ms021 غزل آغاز کرد که : ### | ت # # پسرا ، ره قلندر بزن ار حریف مایی %~% که در ازودور دیدم ره کوی ~~پارسایی6 # قلندران چون اورا بدیدند، خرمیها کردندودر حال اورا بنشاندند وموی از # ~~سروروی او دور کردند و همرنگ خودش ساختند و شیخ فخرالدین14 در صحبت # ~~قلندران، عراق عرب وعچمرا درزیر قدم آورد، پس باهمین دوستان عزم ~~هندوستان # ~~کرد و باتفاق آن جماعت چون بشهر میتان رسیدند بخانقاه سلطان المحققین # ~~مولانا بهاءالدین زکریا نزول کردند ، و بشرف دستبوس شیخ مشرف گشتند ، # ~~مولانا بهاءالدین در آن جمع نظر کرد ، فخرالدین عراقی را آشنا دید ، با ~~شیخ # ~~عمادالدین که مقرب اوبود گفت، درین جوان استعداد تمامی1 یافتم اورا ~~اینجا # ~~میباید بودن و شیخ فخرالدین بااصحاب گفت بر مثال مغناطیس که آهن را سوی # ~~خود کشد2 شیخ مرا جذب میکند ، و مقید خواهد کرد ، ازینجا زودترباید4 ~~رفت، # ~~پس از آنجا بطرف دهلی رفتند و مدتی آنجا مقام کردند ، شیخ فخرالدین با ~~آن # ~~قلندران برای خاطر مطلوب مرافقت مینمودوسنگ جفای ایشان بر سرمیخورد4 تا # ~~ازان مقام ملول گشتند ، عزم گشت سومنات گردند5 پنجروزه راه قطع کردند ، # ~~روزششم طوفان باد غلبه کرده ایشانرا ازیکدیگر متفرق نموده2 هریک را ~~بطرفی # ~~انداخت، شیخ فخرالدین بایک شخص دیگر بجایی افتادند و از دیگران ~~جداماندند. # ~~راه نا معلوم و حال نامفهوم میرفتند، و در حسرت دیدار رفقا ویار وفادار ~~قطرات عبرات7 PageV01P031 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0034.png) ### | تذ کرهآ میخانه # ~~از دیدهآ گریان ودل بریان بجای اشک برزمین میریختند1 و شیخ این ابیات ~~را در آن ساعت # ~~انشاء فرمود4 # آن موتس و غمگسار جان کو %~% آن شاهد روح انس و جان کو ### | و آن آرزوی همه جهان کو # # حیران همه ماندهایم و دوار3 %~% کآن یار لطیف مهربان کو(1) # القصه هردوتن همه شب برفتند واثری از آبادانی ندیدند و از اصحاب بویی # ~~نشنیدند شب تیره راه گم کردند، علی الصباح خودرا بردر حصار دهلی دیدند5 ~~ناچار # ~~و ناکام در شهر رفتند، روزی دوسه درنگ کردند و از ms022 اصحاب بهیچ باب حالی ~~معلوم نشد، # ~~شیخ فخرالدین باخود تدبیری اندیشید وشحنهآ تقدیر اورا میکشید، ~~آخرالامرباز # ~~عازم وجازم شد که بخدمت مولانا بهاءالدین مراجعت کند ، بایار قلندر ~~مشورت # ~~کرد واز و موافقت جست ، او کمرمخالفت بست. یکدیگررا وداع کردند، زندیق # ~~دردهلی ماند و صدیق راه ملتان پیش گرفت، چون باز آن عارف ربانی9 و آن ~~صادق # ~~همدانی بخدمت عالم یزدانی2 و کامل صمدانی بهاءالدین زکریاملتانی پیوست ~~و # ~~کمر ارادت او برمیان جان بست شیخ فرمود عراقی ازما بگریختی؟ وی گفت: # # از تو نگریزد دل من یکزمان %~% کالبد را کی بود از جان گزیر # # دایهآ لطفت مرا در بر گرفت %~% داد بیش ازمادرم صد گونه شیر (2) ~~PageV01P032 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0035.png) # ~~شینی هرافی # علی الفور شیخ اورا بخلوت نشاند11)، وچون فخرالدین عراقی دموز بچله1 # ~~نشست ودر برروی خلایق بست، روزیازدهم وجدی برو مستولی گشت4 و گریه بروی # ~~غالب گردید4 واین غزل در آنوقت انشاء کرده بآواز بلند خواندن گرفت4 ### | لیت # # نخستین باده کاندر جام کردند %~% زچشم مست ساقی وام کردند(4) # مریدان پیرچون این بشنیدند بخندیدند و بخدمت شیخ دویدند وشیخرا ازین # ~~حال بیا گاهانیدند ، چه سنت این طائفه سنت سلطان الاولیاء شیخ ~~شهابالدین # ~~سهروردی قدس سره بوده وشیخ بهاءالدین ازجملهآ مریدان او*، # چنین گویند که مولانا بهاءالدین پانزده سال بافادهآ درس اوقات صرف نمود6 # ~~و هرروز هفتاد مرد از علماء و فضلاء ازوی استفاده میکردند و بعداز آن ~~سفر حجاز # ~~کرده به بغداد آمد و بخانقاه شیخ شهابالدین نزول کرد7، ومرید آن بزر ~~گوار # ~~گردید8 این منزلت از آن عتبه یافت، وسنت شیخ آن بود که بغیر تلاوت ~~قرآن9 بکاری # ~~دیگر مشغول نشوند(4)، و منکران شیخ فخرالدین عراقی صورت وقعهآ ویرابر ~~سبیل10 # ~~انکار بخدمت شیخ بهاءالدین عرضه داشتند، شیخ فرمود: شمارا منعست ، اما ~~اورا # ~~منع نیست ، چون روزی چند برین بر آمد ، یکروز11 شیخعمادالدین"4) در ~~بازار # ~~میگذشت ، دید و شنید که این غزان را اهل عشرت باساز وترانه باز میگفتند ~~و بدان # ~~چغانه میزدند، ms023 بطرف خرابات نیز بگذشت14 همین میخواندند، چون باز بخدمت ~~شیخ # ~~آمد، گفت : حال بدین موجبست، باقی شیخ حاکمست، شیخ سؤال کرد که چه # ~~شنیدی؟ باز گوی، گفت: بدینییت رسیدم که14: PageV01P033 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0036.png) ### | تدکره میحانه ### | بیت # چوخود کردندراز خویشتن فاش %~% عراقی را چرا بدنام کردند(1 # شیخ فرمود که کار اوتمام شد1 برخاست و بنفس خود بردر خلوت فخرالدین # ~~رفت3 و گفت عراقی مناجات در خرابات میکنی، بیرون آی، پس عراقی بیرون ~~آمد # ~~و سر درقدم شیخ نهاد و گریه بروی مستولی شد، و همچنان روی برخاک نهاده ~~بسیار # ~~بگریست4 وشیخ بدست مبارک خود سر اورا ازخاک برداشت ، ودیگر اورا بخلوت # ~~تگذاشت ، و شیخ فخرالدین در آنحال این غزل انشاء کرد: ### | ایت # # در کوی خرابات کسی را که نیازست %~% هشیاری و مستیش همه عین نمازست131 # شیخ درحال خرقه ازتن مبارک خود بر کند و بدو پوشانید4 و دختر خودرا # ~~در همان مجلسن بحباله4آ نکاح اودر آورد41)، ودر آنشب عروسی کردند، و ~~شیخ فخرالدین # ~~ییست و پنجسال در خدمت شیخ گذرانید1 وازدختر شیخ اورا پسری دروجود آمد # ~~گبیرالدین لقبش کردند، وچون شیخرا وقت دررسید، شیخ فخر الدین را ~~بخواند، # ~~و حل وعقد درویشی خویش در تصرف7او نهادوویرا8 خلیفهآ خود ساخت، و بعداز ~~آن بجوار # ~~رحمت حقپیوست، دیگرمریدان چون بدیدند که پیر ویرا ولیعهد و خلیفهآ خود # ~~ساخت، حقدوحسد برایشان غلبه کرد، # اگرچه ظاهر نکردند، اما قومی را بر گماشتند تا بحضرت سلطان رفتند و # ~~عرضه داشتند که اینمرد که شیخ10 اورا خلیفهآ خود ساختست1 سنت شیخ خود ~~را # ~~بجای نمی آزد ، دائم بشعر مستغرقست، وخلوت او با امردانست ، سلطان خود ~~بغض PageV01P034 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0037.png) # ~~شیغخ هراقی # ~~این طائفه دردل داشت، چون مجالیافت ، تیغ انتقام ازنیام بر کشید و ~~درحال کس # ~~بطلب آن جماعت فرستاد، وازینطرف شیخ فخرالدین در باطن مشاهدهآ قصد ~~قاصدان # ~~نموده فی الحال ندای حیعلی الوداع1 برحلقهآ اجماع زد وطبل رحیل فرو ~~کوفت4 # ~~ومفارقت اصحاب درپیش گرفت2 و در موافقت ومؤانست او ms024 قومی ازاخوان صفا و # ~~خلان وفا کمر مرافقت بستند ، وچون عزم جزم شد پس باتفاق طائفه4 بیریا ~~براه # ~~درپا عنان عزیمت برتافتند و بکشتی نشستند و بطرف عدن بیرون رفتند* # این خبر بسلطان عدن رسید9 وی معتقد عراقی بود7 از سببی که اخبار واشعار # ~~او در آن بقعه منتشر شده بود وحالات او معلوم گشته ، سلطان استقبال ~~اورا سعادت # ~~خود دانست، باجماعتی ازاکابر برنشست وشیخ فخرالدین را درمیان راه ~~دریافت، # ~~بعداز مصافحه ومعانقه دستدادن ، شربتهای معطر در آوردند9 شاه عدن رفقای ~~شیخ # ~~را9 بدست خود شربت داد و جنیبت خاص سلطان2 در کشیدند تا شیخ فخرالدین ~~عراقی # ~~سوارشد و اصحاب اورا نیز سوار کردند11 و با هزار اعزاز واکرام ایشانرا ~~در شهر # ~~در آوردند13 ودر خانقاه خاص سلطان جادادند ، وخدمتهای مناسب کردند، ~~درایام # ~~آرام آن جنابدر آنمقام14 علماء وصلحاء متصوفه که در آنشهر بودند، همه ~~بمجلس2 # ~~شیخ حاضرمیشدند*1 ونقد خود برمحک امتحان میزدند؟1 # چون مدتی برین بگذشت17 موسم زیارت کعبه نزدیک شد، شیخ از سلطان رخصت # ~~حج طلبید ، درناصیهأو اثررضا ندید، بی اجازت او تو کل بر حضرت حق18 ~~کرده با # ~~متو کلان خود روی براه آورد19 سلطان را معلوم گردید20 که شیخ فخرالدین ~~با # ~~اصحاب21 روانه شد، سلطان بنفس خود در عقب ایشان روان شد، هنگام ~~پادررکاب کردن # ~~ازمرکب پیفتاد23 واندکزخمی24 بیای او رسید، بنابرشگون بد مراجعت کرد ، ~~و PageV01P035 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0038.png) ### | قد کره میخانه # ~~قومیرا ازاکابر بامال و نعمت بیپایان درعقب شیخ روانه کرد ، و گفت که ~~چون به # ~~فخرالدین رسید ، صورت حالرا1 باز گویید، پس جهد کنید تامراجعت کند، اگر # ~~قبول کرد فبها و الااین مختصر3 تسلیم خادمان وی کنید، تازاد راه خود ~~ومریدان کند، # ~~اصحاب سلطان براهی دیگر رفتند4 و آن قوم براهی دیگر4 منازل قطع میکردند ~~، # ~~تابقا فلهآ حاج رسیدند و احرام بستند و زیارت کعبه کردند و حج ~~بگزاردند5 گویند # ~~که عراقی این قصیده را دروقتی که احرام بسته بود انشاء کرد: ### | بدت # ~~ای جلالت ms025 فرش عزت جاودان انداخته گوی در میدان و حدت کامران انداخته # واین قصیدهآ دیگر وقتی گفت که نظرش بر جمال کعبه افتاد: ### | بعتا # # تعانی من توحد بالکمال %~% تقدس من تفرد بالجلال # # حبذا صفهآ بهشت مثال %~% که بود آسمانش صف تعال # پساز آن روی بمدینهآ حضرت رسالت (ص) نهاد و بسعادت زیارت مستسعد # ~~گشت7 گویند که چون شیخ قخر الدین به مدینه رسید سهشب8 آنجا توقف کرد، # ~~واین پنج قصیده منظوم ساخت: ### | مطلع اول # ~~عاشقان چون بردردل حلقهآ سودازنند آتش سودای جانان در دل شیدا زنند ### | مطلع دوم # ~~شهبازم و چوصید جهان نیست درخورم ناگه بود که از کف ایام برپرم ### | مطلع سوم # # ای رخت مجمع جمال شده %~% مطلع نور ذوالجلال شده PageV01P036 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0039.png) # ~~حیغ هراقی ### | مطلع چهار4 # ~~راه باریکست و شبتاریک ومرکب لنگ و پیر ### | ای سعادت رخ نمای وای عنایت دست گیر ### | مطلع پنجم # # دل ترا دوست تر ز جان دارد %~% جان ز بهر تو در میان دارد(1 # پس روضهآ مطهر آن سرور را وداع کرد ، واز آن جماعت که همراه بودند1 # ~~سه کس4 آنجا مجاور شدند ، باقی همراه شیخ مراجعت نمودند، وشیخ فخرالدین # ~~عراقی تمامت اقصای روم را طواف کرد ، تا بخدمت خلاصهٔ‌ اولیاء شیخ # ~~صدوالدین قونوی2) قدس الله سره رسید ، جماعتی در خدمت شیخ فصوص بحث # ~~میکردند، وشیخ فخرالدین استماع میکرد و از فصوص مستفید میشد ، و تمامی # ~~فصوص2 استماع کرد، وفتوحات مکی را بخواند ، شیخ صدرالدین را اعتقادی # ~~ومحبتی در حق شیخ فخرالدین بهمرسید، و روز بر وزمهر ومحبت او4 نسبت به ~~فیخرالدین # ~~زیاده میشد* وشیخ عراقی در اثنائی که فصوص میشنید لمعات" مینوشت، چون # ~~تمام بنوشت برشیخ عرضه کرد7، شیخ صدرالدین ، آن نسخهرا تمام بخواند8 پس # ~~ببوسید و بردیده نهاد و گفت: ای فخرالدین عراقی سر سخن مردان آشکارا ~~کردی، # ~~ولمعات بحقیقت لب فصوص است، # شیخ فخرالدین اکثر بلاد روم را مسخر گردانید. و بسیار کس مرید و معتقد # ~~او گشتند، وازجملهآ معتقدان شیخ عراقی9 ms026 امیر معین الدین41) بود، که ~~اعتقاد تمام PageV01P037 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0040.png) # ~~1- ### | تذ کره میخانه # ~~داشت ، و بارها به شیخ فخرالدین گفت که موضعی اختیار کن تامقامی بسازیم ~~واز # ~~برای تو خانقاهی پدید آریم، شیخ نهیمینمود و فارغ البال1 مشغولمیبود ، ~~عاقبت3 # ~~درتوقات1 خانقاهی بساخت، # گویند یکروز4 امیرمعین الدین بخدمت شیخ آمد ، و ندری4 بیاورد ، شیخ # ~~قبول ننمود وامیر برسبیلعتاب گفت: یاشیخ5 مارا خدمتی نمیفرمایی9 شیخ ~~بخندید # ~~و گفت: ای امیر، مارا بزرنمیتوان فریفت، بفرست و حسن قوال را بمارسان، ~~واین # ~~حسن قوال درحسن بی نظیر بود و در لطف خلق دلپذیر2 وخلقی داغعشق او بردل # ~~نهاده وبسودای او خان ومان بباد داده بودند، امیر معین الدین چون بشنید ~~که شیخرا # ~~خالمر متعلق بحسن قوالست8. فی الحال کس بطلب او فرستاد ، چون آن شخص ~~پیش # ~~حسن قوال شد، واحوال بگفت، قریبهزارمرد ازعاشقان حسن قوال گردشدند # ~~ودست بسلاح کرده منع نمودند، آن مردی که9 بطلب او رفته بود بترسید و ~~مراجعت # ~~کرد، وصورت حال برامیر معین الدین عرضه داشت ، امیر معین الدین ~~درغضبشد، # ~~و کس فرستاد که هزار درحت بزنید و آن هزار مرد را بردار کشید0 و حسن ~~قوال # ~~را زودتر بفرستید11 چون پنجشش در خت برزدند از عاشقان اثرندیدند، جمله ~~فاسقان # ~~وبلهوسان بودند، بگریختند13 پس حسن14 را روانه کردند، چون خبر بشیخ ~~رسید # ~~که حسن قوال آمد14 عزم استقبال وی کرد15 و تمامت اکابر باوی موافقت ~~کردند12 # ~~امیرمعین الدین نیز مرافقت و موافقت نمود17 وچون میان ایشان ملاقات ~~افتاد18 # ~~حسن قوال ویاران او آن عظمت بدید ندمتحیر بماندند، شیخ فخرالدین پیش ~~رفت # ~~وبر حسن قوال سلام کرد، واورا در کنار گرفت ، وشربت بخواست واو ویاران ~~او # ~~را بدست خود شربت بداد19 پس حسن قوال پیشرفت ، وبرامیر معین الدین سلام ~~PageV01P038 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0041.png) # ~~فیخ مراقی # ~~کرد و زمین بوس نمود1 امیر اورا بپرسید وباوی لطفها کرد، و گفت این ~~جماعت # ~~استقبال تو کردند ، در خاطر توچیست؟ کجانزول خواهی کرد ؟ گفت آنجا که # ~~شیخ فخرالدین اشارت ms027 فرماید، وزمین ببوسید و بازپس رفت، پس از آنجا ~~مراجعت # ~~کردند، چون بشهررسیدند3 شیخ در خانقاه موضعی معین کرد ، که حسن قوال با # ~~اصحاب خود آنجا فرود آیند3 چون روزی چندبر آسودند4 سهروز پیاپی سماع ~~کردند، # ~~وشیخ درین سه روزاشعارخوب انشاء فرمود ، از آن جمله یکی این غزل بود: * ### | فیت # # عشق سیمرغیست کورا دام نیست %~% در دوعالم زو نشان و نام نیست(11) # وهم در آن ایام این غزل نیز انشاء فرمود: ### | بیته # # ساز طرب عشق، که داند که چه سازست %~% کززخمهآ و نه قلک اندرنک ~~وتازست(4) # روزی جماعتی حاضر بودند که حسن قوال در آمد ، و بر آستانهآ خانقاه1 # ~~بنشست ، چون فخرالدین نظر کرد و اورا7 در آستانه دید ، خود نیز5 برفت ~~وبر # ~~موافقت او آنجا بنشست ، امیر نیز مرافقت نمود9 واکابر غلبه کردند، شیخ ~~دست # ~~حسن بگرفت وبجای خود رفت، ودرحجتب خودش بنشاند، # گویند که حسن قوال مالی بیحد وعد حاصل کرده بود2 بعداز مدتی ازشیخ # ~~اجازت خواست و بمقام خود مراجعت کرد، # آوردهاند که یکروز امیر معین الدین در خانقاه شیخ آمد18 و شیخرا طلب کرد، # ~~حاضران14 گفتند که همین ساعت13 ازطرف دروازه رفت14 امیر نیزازعقب او ~~روان # ~~شد95 نا گاه دید که طفلی چندریسمان در دهن شیخ دارند12 و شیخ سرریسمان ~~بدندان PageV01P039 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0042.png) ### | تذکره میخانه # ~~محکم گرفته بود و خود را منقاد ایشان ساخته1 زمانی بردوش شیخ مینشستند ~~و # ~~ساعتی ازینطرف وآنطرف شیخرا میدوانیدند3 چون کوکبهآ عظمت4 امیر بدیدند ~~، # ~~بترسیدند و بگریختند، امیر از حسن اعتقادی که داشت منکرنشد، اگرچه ~~جماعتی # ~~از سر حسد طعن کردند، امیر ایشانرا بر نجانید و باز در خدمت4 شیخ ~~بخانقاه آمدند* # گویند که یکروز امیر بر طرف میدان میگذشت، دید که شیخ چو گان در دست # ~~گرفته، درمیان پسران ایستاده و دل دا گوی خم چو گان زلف ایشان کرده، ~~امیر بشیخ # ~~گفت: ما از کدام طرف باشیم؟ شیخ گفت: از آنطرف ، واشازه براه کرد، امیر ~~روان # ~~شد وبرفت، # وهمچنین6 ms028 گویند: روزیشیخ پگاه7 ازخانقاه بیرون رفت و شببازنیامد، روز # ~~دوم نیز نیامد9 امیر و اصحاب متغیر شدند، همه نواحی شهر بگشتند وازوی ~~اثرندیدند9 # ~~وهیچگونه خبری نشنیدند واز هرطرفی مردم دوانیدند10 که تفحص نمایند، روز # ~~سوم خبر رسید که شیخ در دامن فلان کوه میگردد ، اصحاب دوانشدند11، ~~تابشیخ # ~~رسیدند، و شیخرا دیدند یکپیراهن12 پوشیده، سروپابرهنه درمیان برف ~~چرخمیزد # ~~و شعر میگفت وعرق کرده بود، واین ترجیع را در آنروز گفته بود و ~~میخواند: ### | بیت # # در جام جهاننمای اول %~% شد فقش همه جهان مشکل(1] # بعداز زمانی امیررسید14 واورا بر گرفت و بشهر آمدند ، اماشیخ همچنان در # ~~جوش بود، وپیاده باز گشت و سوار نشد، امیرنیز پیادهشد ، شیخ منع کرد ~~وامیررا # ~~روانه نمود14 وخود پیاده از عقب روان شد و بشهر آمد، # مدتی حال فخر الدین در آنجا بدین نمط میگذشت ، تا در حضرت سلطنت # ~~اهیر معین الدین را طلبداشتد ودولت او بمحنت15 مبدل گشت وامیردانست که ~~حال PageV01P040 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0043.png) # ~~تشیغ هراقی # ~~دگر گون شده، درشب بخدمت شیخ رفت وانبانچه بی پرجواهر ولعل ویاقوت و ~~فیروزه # ~~و دانههای مروارید باخود برد و در نظر اونهاد3 و گفت آنچه در عهد خود ~~ازممالک # ~~روه حاصل کردهام اینست، حالیا مرا طلب کردهاند3 واحوال4 متغیرمیبینم، ~~وقت # ~~رحلتست، شیخ چشم پرآب کرد5 امیرنیز بگریست، بعداز تضرع بسیاه گفت شیخ # ~~را معلوم شده1 که فرزند دلبند من در مصر مقیدست7 اگر شیخ بعد از وفات ~~من # ~~بدان طرف گذر کند9 در خلاص اوسعی فرماید9 و بعضی ازین جواهر صرف ~~اونماید10 # ~~واگر ممکن باشداورا خلاص ساخته ازخود جدانسازد11 وخرقهآ کهنه درو ~~پوشاند12 # ~~و نگذارد که ضایعشود ، واین امانت را بهرچه که شیخ مصلحت داند صرف کند، # ~~شیخ انبانچه بطرفی بینداخت، امیر بوسه برپای شیخداد وشیخرا وداع کرده ~~بجای # ~~خودرفت، روزدیگرامیرمعین الدین را ببردند14 و مدتی بگذشت ، حکم یرلیغ14 # ~~بنفاذ پیوست که صاحب معظم ، با نیالخیرات فی العالم ، قامع15 البدعة ~~والقلم # ~~مواجه شمس الدین صاحب دیوان الجوینی طابثراه11 برود و ms029 خرایی و آبادی2 # ~~روم بازبیند، وضبط اموال واملاک امیر معین الدین کند7 مولانای معظم ~~علامة العالم # ~~شمس الملة والدین عبیدی18 نورالله مضجعه(3) وممهدالملوک والسلاطین19 ~~مولانا PageV01P041 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0044.png) ### | تذکره میخاله # ~~همام الدین1 وسلطان المحققین امین الحق والدین حامی ملة1 (2) قدس الله ~~سر # ~~روحهما درصحبت خواجه ودند، وچون بشهرتوقات رسیدند بیرون شهر فرود ~~آمدند، # ~~مولانای معظم امین الدین عزم شهر کرد ، وبوقت غروب بخانقاه شیخرسید ، ~~واسب # ~~را بخادم سپرد، پس بزاویهآ شیخرفت ، وشیخ بادای نمازمغرب مشغول بود ، ~~مولانا # ~~امین الدین نیز بنماز مشغولشد، چون فارغشدند بریکدیگر سلام کردند ، ~~بعداز # ~~مصافحه ومعانقه یکدیگررا پپرسیدند3، وهمدیگررا بشناختند و بنشستند3 ~~وسخن # ~~در سیر و سلوک راندند، و سخن میان ایشان در از کشید، و بغایتی رسید که ~~چهاردانگ # ~~از شب بگذشت ، ایشان هنوز مشغول بودند ، چون از سخن سلوک فارغ شدند ، # ~~شیخ فخرالدین گفت: ماچنان شیفتهآ لقای تو گشتیم و آشفتهآ کلام توشدیم ~~که ما # ~~را در خاطر نگذشت که چیزی خوردنی ترتیب دهیم4 مولانا امین الدین5 گفت # ~~بامن از مأ کولات چیزی هست ، ازخادم خرجین بخواست و سرش بگشاد وپارهیی # ~~حلوا و کلیچه درمیان آورد و بذوق تمام بخوردند ، پس نماز عشا بگزاردند ~~وزمانی # ~~آسایش کردند ، مولانا امین الدین6 تا سهروز آنجا مقام بساخت7، لحظه ~~بلحظه از # ~~مکالمه ومشاهدهٔ‌ یکدیگر می آسودند وازدنیا و مافیها فراغت مینمودند8 ~~روز دیگر # ~~مولانا امین الدین بخدمت خواجه رفت ، و خواجه باو10 گفت : مگراز ما ~~ملول # ~~شدی؟ که سه روزست تاغیبت نموده یی11 مولانا گفت : معاذالله، اما بخدمت ~~شیخ # ~~فخرالدین عراقی رفته بودم و بصحبت او رسیده، از مشرب اوشربتها چشیدم ~~وسخنها # ~~شنیدم که در عمرخود از کسی نشنیده بودم، اگرنه اشتیاق خواجه ویاران ~~غالبشدی، # ~~سهروزنه که سهسال، بلکه13 همه عمردرصحبت او بسر بردمی وازومفارقت ~~نجستمی ، # ~~خواجه گفت مارا واجبست بخدمت چنین بزرگی رسیدن12 مصلحت چیست؟ مابروبم ~~PageV01P042 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0045.png) # ~~ی ر اشی # ~~بخدمت او، یا اورا طلب کنیم ؟ مولانا امین الدین1 گفت: بهتر آن باشد که ~~استری # ~~بفرستیم ms030 با خلعتی خاص ، تااو براستر بنشیند و تشریف بیاورد3 وهمچنان ~~کردند، # ~~چون فخرالدین عراقی نزدیک3 ایشان رسید، استقبال اورا واجدیدند، چون ~~ملاقات # ~~واقع شد مولانا امین الدین در پیش آن جمع بود، شیخ بدو فرمود: ان هی ~~الافتنتک(1) # ~~اما طریهی باید ساخت که مکثی و تو قفی نیفتد5 زودتر مراجعت کنیم، چون ~~بنشستند # ~~واز هرنوع کلمات راندند ، آخر دربحث سلوک افتادند ، شیخ فخرالدین درسخن # ~~گرم شد و بجایی رسانید9 که گریه برخواجه غالب گردید7 وقطرات عبرات از ~~چشمهآ # ~~چشمش متقاطر گشت8 شیخ فخرالدین تا نزدیک نماز عصر آنجابود، پس برخاست و # ~~مراجعت کرد، # در خبرست که بحضرت سلطنت جماعتی از حاسدان رفته بودند و عرضه داشته9 # ~~که امیر معین الدین خزائن عالمرا به شیخ فخرالدین عراقی سپرده و هرچه ~~بدو # ~~منسوبست ازنقد وجنس او میداند ، قنقورتای410) در وقت رخصت 11 اول سخنی # ~~که باخواجه13 گفت، سخن عراقی بود، وقومیرا تعیین کردند تا بگرفتن ~~اوروند14 # ~~خواجه پیش از آنکه آن قوم بشیخ رسند ، فرستادوشیخ را اعلام داد که حال ~~برین # ~~منوال14 عرضه داشتهاند، اعراض واجبست وفرار لازم، # شیخ فخرالدین از آن بقعه ملول بود، چون ازین نوع مقالات بسمع اورسید # ~~فی الحال برخاست و همان انبانچه را برداشت15 ودوشخص دیگر از باران ~~اختیار # ~~کرده باخود ساز رفتن ساخت و11 برهمان استر که خواجه داده بود سوارشد و ~~آن PageV01P043 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0046.png) # # 44. %~% ح تذکرهآ میخاته # ~~دو شخص نیز سوارشدند و بطرف یثرب روانه شدند، و از آنجابه مصررفتند و ~~در خانقاه # ~~صافحیه فرودآمدند، وسه روزبر آسودند و در آنمیان" تفتیش ~~بسرامیرمعینالدین # ~~میکردند ، و در خلاص او3 تدبیر میجستند و بهیچ نوع ممکن ندیدند، ~~روزچهارم # ~~شیخ فخرالدین انبانچهرا برداشت وبدر سرای سلطان رفت و بارخواست ، ~~حاجبان # ~~در رفتند و سلطان را معلوم کردند، فرمود که تفتیش حال او کنید4 اگر ~~سلاح داشته # ~~باشد ازو جدا کنید واورا در آورید، تفحص کردند، اورا ازسلاح مجرد ~~یافتند، واو # ~~خود مجرد ازلی بود، # پس شیخرا بحضرت سلطان ms031 بردند، سلام کرد وانبانچه بنهاد وخود باستاد ، # ~~سلطان دروی نظر کرد، ودانست که مردی بزر گست، اورا بنشاند وسؤال کرد که # ~~این چه انبانچه است؟ گفت: امانتی است، مرا معلوم نیست، سلطان اشارت کرد ~~تا # ~~بگشودند و بریختند ، خرمن جوهری دید که قیمت آن بهیچوجه ممکن نبود ، # ~~سلطان بکرات بشیخ نظر کرد و در جوهر نظرنمود4 احوال پرسید، گفت: این ~~امانت # ~~امیر معین الدین است، واحوال از اولتا آخر5 تمام بگفت، و در درون سلطان ~~این فکر # ~~میگردید و عجب میکرد که این شیخ6 اینهمه تحفه برداشت وپیش من آورد ~~وبجهت # ~~خود چیزی نبرد، شیخ فخرالدین از تصفیهآ باطن دانست که سلطان درچه ~~فکرست، # ~~در سخن آمد ودر تفسیر قل متاع الدنیا قلیل و الاخرة خیر لمن اتقی ~~ولاتظلمون فتیلا7(1] # ~~چندان کلمات براند که سلطان متحیرشدوازمسند بزیر آمدوپیش فخرالدین ~~بنشست # ~~ومستمع کلام اوشد، # گویند که سلطان آنروز چندان بگریست که درهمه عمر نگریسته بود8 پس # ~~فرزند امیر معین الدین را بیزون آورد و بنواخت وموضعی شهر بند کرد و ~~حکم کرد PageV01P044 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0047.png) # ~~تیخ هرانی # ~~که دو شخص ملازم او باشند و هر روز صددرم بدومیداده باشند و هرالتماس1 ~~که داشته # ~~باشد عرضه دارد وشیخ فخرالدین را شیخ الشیوخ مصر گردانید3، وفرمود ~~تاهمان # ~~روز منادی کردند که شیخ الشیوخ شیخ فخرالدین است4 و بامدادان اجلاس ~~اوخواهد # ~~بود، باید که متصوفه وعلماء واکابر بدرگاه حاضر آیند4 # بامدادان ششهزار صوفی بدر گاه حاضر آمدند، سلطان فرمود تاجنیبت خاص # ~~در کشیدند، وشیخ فخرالدین را خلعت در پوشانیدند ، وطیلسان فرو گذاشتند، ~~و # ~~حکمشد که بغیرازو کسی سوار نشود ، وباقی اصحاب ازامراء واکابر پیاده ~~دررکاب # ~~بروند ، همچنان کردند، چون فخرالدین آن عظمت بدید، با خود اندیشید که # ~~هیچکس را درین روز گار اینچنین حالی بوده باشد؟ نفس برو مستولی شده ~~خودی کرد5 # ~~علی الفور خلاف نفس کرده دست برد وطیلسان ودستار ازسر فرو گرفت و در ~~پیش زین # ~~نهاد، وزمانی بایستاد وباز برسرنهاد، حاضران چون ms032 آن حال بدیدند ~~بخندیدند، و # ~~زبان طعن بروی بر گشادند7 که اینچنین کسی8 چگونه لایق شیخ الشیوخی ~~باشد، # ~~قومی بدیوانهاش نسبت دادند و بعضی مسخرهاش گفتند باری باتفاق تجهیل او # ~~کردند10 وزیر گفت: یاشیخ، لمافعلت هذالحال11 گفت: انت ما تعرف الحال، ~~منهیان # ~~این خبر بسمع سلطان رسانیدند ، روز دیگر سلطان شیخ را بخواند و از آن ~~حالت # ~~استفسار کرد، که موجب چه بود که اینچنین کردی ، گفت12: نفس برمن مستولی # ~~شده بود، اگر اینچنین نکردمی خلاص14 نیافتمی، بلکه درعقوبت بماندمی، ~~اعتقاد # ~~سلطان بدو زیاده شد14 وظائف اورا مضاعف کرد، # شیخ فخرالدینرا همه روز، کار آن بودی که در بازارها گردیدی و در هنگامهها # ~~طواف کردی، روزی دربازار کفشگران میگذشت، نظرش بر کفشگر پسری افتاد # ~~ومقید اوشد ، پیش رفت و سلام کرد واز کفشگر سؤال کرد که این پسر کیست؟ PageV01P045 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0048.png) # # %~% تذکرهآ میخانه # ~~کفشگر گفت: پسرمنست، شیخ دست کرد ولبهای پسر بگرفت(1 و گفت: ظلم نباشد # ~~که اینچنین لب ودندان باچرم خر مصاحب باشد؟ کفشگر گفت : مامردم فقیریم ~~و # ~~حرفت ما اینست، اگر چرم بدندان نگیریم نان نیابیم که بدندان بخاییم، ~~شیخ سؤال # ~~کرد از پدر پسر که فرزندت روزی چه مقدار کار کند؟1 گفت: روزی3 چهاردرم ~~، # ~~شیخ فرمود که هشت درهم بدهم که او کارنکند4 شیخ هرروز رفتی و بدردکان ~~کفشگر # ~~نشستی4 وفارغ البال برروی او* نظر کردی واشعار خواندی، واشک ازدیده ~~افشاندی9 # ~~مدعیان این مقدمه را بسلطان رسانیدند7 وی ازیشان پرسید8 که این پسر را # ~~بشب یا بروز9 باخود میبردیانه؟ گقتند نه؛ گفت باوی دردکان خلوتی ~~میسازد؟ گفتند # ~~نی ، دوات وقلم خواست و بنوشت که هرروز پنج دینار دیگر از آنچه وظیفهآ ~~شیخ # ~~فخرالدینست زیاده بدهند و بخادمان شیخ برسانند ، و بقاصدان داد که این ~~بدیوان # ~~وقف برید10 ایشان بستدند و بتعجیل برفتند، و تصورایشان آنکه عزل نامه ~~است11 چون # ~~بدیوان رفتند وصورت حال بدیدند نومیدشدند و دیگرمجال طعن نداشتند، ~~روزدیگر # ~~چونشیخ13 بحضرت سلطانرسید، سلطان اورا بپرسید14 وعذرها ms033 خواست، که چنان # ~~استماع افتاد که شیخ را در دکان کفشگر خرجیست14 آن مختصررا بجهت آن ~~معین # ~~کردیم، باقی شیخ میداند، اگرخواهد آن پسررا بخانقاه برد، شیخ گفت ~~مارامنقاد # ~~اوباید بودن، بروحکم نتوانیم کرد، # ~~حمویند که شیخ فخرالدین هروقت که خواستی بحضرت سلطان رود، اورا راه ~~بودی، # ~~و سلطان بخادمان مقرر کرده بود که اگر در حرم باشد اورا معلوم کنند تا ~~بیرون آید # ~~واگر در خواب باشد بیدارش کنند، # گویند شیخ فخرالدین15 مدتی آنجا بود، پس قصد دمشق کرد، برخاست و ~~PageV01P046 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0049.png) # ~~شیغ هراقی # ~~عزم کرد، سلطانرا خبرشد1 شیخرا بخواند و منع کرد، شیخ در کلمات آمد ~~ورضای # ~~سلطان حاصل کرده سلطان را وداع فرمود3 وروان شد، سلطان گفت: چندان توقف # ~~کن تاترتیبی4 معین کنم، شیخ ددنگ نکرد، سلطان گفت: کبوتری روانه ~~فرمایند4 # ~~تامنزل بمنزل از برای مقدم شیخ نزلی و علوفه یی ترتیب کنند5 و بملک ~~الامراء نوشت(1) # ~~که شیخ فخرالدین میرس ، میباید که جماعت علماء و مشایخ واکابر دمشق ~~مقدم # ~~همایون او تلقی نمایند و اورا شیخ الشیوخ آن بقعه دانند، و محقری که ~~اینجا بخادمان # ~~او میرسید ، آنجا نیز بهمان دستور قرار دهند9 چون شیخ بنزدیک دمشق رسید ~~، # ~~ملک الامراء را معلوم شد، منادی فرمودتا جملهأمراء واکابر و مشایخ ~~استقبال کردند7 # ~~تمامت اهل شهر بارادت خود بیرون رفتند، چون بشیخ فخرالدین رسیدند، ملک ~~الامراء # ~~را پسری بود بس9 باجمال ودرحسن بدرجهآ کمال، شیخرا چون نظر بروی افتاد، # ~~دل از دست بداد و برفت و سر9 در قدم آن پسر نهاد ، پسرنیز سر درقدم شیخ ~~نهاد، # ~~ملکالامراء نیز باپسر موافقت کرد: آنجا نیز اهل دمشق طعن کردند اما ~~مجال # ~~نطق نداشتند، # چون شیخ دردمشق مقام کرد و ششماه بگذشت، فرزند او کبیرالدین بیامد، # ~~اگرچه اوبجای شیخ بهاءالدین زکریا نشسته بود، اماهر روزاحوال پدر ~~میپرسید، # ~~وفصدرفتن بخدمت پدر مکررمیکرد10 ملازمانش اورا منع میکردند، تا آن کسان # ~~که مانع بودند ، یکشب مجموع شیخ بهاءالدین را در واقعه دیدند ms034 که گفت : # ~~کبیرالدین را درین مقام رزق بسر آمد، اورا روانه کنید، وازرفتن منع ~~مکنید ، # ~~بامدادان11 جمع شدند، و در خواب آنچه دیده بودند14 بایکدیگر بگفتند و ~~کبیرالدین # ~~را اجازت دادند، کبیرالدین ایشانرا وداع کرده روان شد، ومنازل قطع ~~میکرد14 تا # ~~بخدمت پدر رسید ومدتی باهم بسر بردند، PageV01P047 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0050.png) ### | تذکره میخانه # بعداز مدتی شیخ فخرالدینرا اندک عارضهیی پیداشد، و برروی او اثر ماشرا # ~~ظاهر گشت، و پنج روز بخفت1 روزششم بیماری که هشتم ذی القعده بود و ششصد ~~وهشتاد # ~~سال از هجرت حضرت رسالت گذشته وسن شریف آن بزر گوار بهشتاد رسیده3 پسر # ~~واصحاب را بخواند و آب دردبده بگردانید، و ایشان را وداع کرد و این آیت ~~بخواند # ~~که: یوم یفر المرء من اخیه وامهوابیه و صاحبته و بنیه لکل امرء منهم ~~یومئذشان یغنیه،1) # ~~واین رباعی را در آنوقت بدیهه گفت3: ### | رباهی # # در سابقه چون قرار عالم دادند %~% مانا که نه برمراد آدم دادند(4) # # زآن قاعده و قرار کآنروز افتاد %~% نی بیش بکس دهند ونی کم دادند4 # بعد از ادای این دو بیت کلمهآ طیبهآ شهادت برزبان راند و ازین بقعهآ فنا ~~بعالم # ~~بقاخرامید مدفن آن بزرگدین در جبل صالحیهأ دمشق است، وفرزندش کبیرالدین # ~~نیز درنزدیک او درجوار شیخ محییالدین عربی 4) آسوده # اشعار عاشقانه و ابیات عارفانهآ آن بزرگ که انگشت نمای هلامتیان روزگار # ~~بود بسیارست6 ازقصیده و غزل دوهزاروهفتصد بیتاست(4) وسوای این منظوم ~~هزار # ~~بیت دیگر مثنوی بطر زحدیقه برشتهآ نظم در آورده141 و در آن میان غزل ~~گویی فرموده، # ~~این ضعیف برسم تیمن و تبرک چندبیت از آن مثنوی و ترجیع بندی که آن مست ~~میخانهآ PageV01P048 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0051.png) # ~~شیخ هراقی # ~~الهی بروش ساقی نامه منظوم ساخته درین اوراق پریشان بربیاض برد، ~~تاتألیف این # ~~کمترین ازیمن باطن آن مطلع ارباب یقین منظور نظر اصحاب هنر گردد، # ~~من مثنوی کاشف اسرار سبحانی1 فخرالدین ابراهیم همدانی قدس سره # # از عراقی سلام بر عشاق %~% آن جگر خستگان تیر فراق3 # # آن ms035 غرببان منزل دنیی %~% آنعزیزان جنتالمأوی # # محرمان سراچهآقدسی %~% لوح خوانان سر نه کرسی # # زنده جانان مرده در غم یار %~% مست حالان4 جان و دل هشیار # # پادشاهان تخت روحانی %~% غوطه خواران بحر نورانی # # شاهبازان در قفس مانده %~% پیش بینان باز پس مانده # # از حدود وجود گم گشته %~% وز عقول و نفوس بگذشته # # بکسیشان ز دوست پروا، نه %~% سوخته ، چون ز شمع ، پروانه # # همچو پروانه ز اشتیاق رخش %~% خویشتن را فگنده در آتش # # در ره دوست ، پا ز سر کرده %~% ابجد عشق را زبر کرده # # چون ز کتاب دهر جیفه شده %~% بر سربر صفا خلیفه شده # # یار خود دیده در پس پرده %~% تن بجا مانده ، جان فدا کرده # # می تخورده شده ببوبی مست %~% دوست نادیده دل بداده ز دست # # بره یار" منتظر مانده %~% نمک شوق بر دل افشانده # # بار محنت کشیده چون ایوب %~% زهر فرقت چشیده چون یعقوب # # نظر جان ز جسم بگسسته %~% سر میعاد7 ، باز دانسته # # کرده ازجان بسوی کویش روی8 %~% لیس فی جبتی سوی الله گوی # # جان انا الحق زنان وتن بردار %~% فارغ از جنت و گذشته زنار # # علم اتحاد ، بربسته %~% لشکر خشم و آز بشکسته9 PageV01P049 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0052.png) # # %~% تذکره میخانه # # بن و بیخ خیال بر کنده %~% گشته آزاد و همچنان بنده(1) # ترجیع بند شیخ عراقی علیه الرحمة والمغفرة # # در میکده با حریف قلاش %~% بنشین و شراب نوش وخوش باش # # از خط خوش نگار برخوان %~% سر دو جهان ، ولی مکن فاش # # بر نقش نگار1 فتنه گشتم %~% ز آنروی بمیرسم بنقاش # # تا باخودم ، ازخودم خبر نیست %~% با حود نفسی نبودمی کاش # # مخمور میم ، بیار ساقی %~% نقل و می از آن لب شکر پاش # # در صومعهها چو می نگنجد %~% دردی کش ومیپرست و قلاش # # من تیز بترک زهد گفتم %~% اینک شب وروز ، همچو او باش # در میکده میکشم سبوبی # باشد که بیابم از تو بویی # # ای روی تو شمع مجلس افروز %~% سودای تو آتش جگرسوز # # رخسار خوش تو عاشقانرا %~% بهتر ز هزار عید نوروز2 ms036 # # بگشای لبت بخنده ، بنمای %~% از لعل، تو گوهر شبافروز # # زنهار از آن دو چشم مستت %~% فریاد از آن دو زلف کین توز # # چون زلف ، تو کج مباز باما %~% از قد، تو راستی بیاموز # # ساقی بده آن می طرب را %~% بستان ز من این دل غم اندوز # # آن رفت که رفتمی بمسجد %~% اکنون چو قلندران شب و روز # در میکده میکشم سبویی # باشد که بیابم از تو بویی # # ای مطرب عشق ساز بنواز %~% کآن پار نشد هنوز دمساز # # دشنام دهد بجای بوسه %~% وآن نیز بصد کرشمه و ناز # # پنهان چه زنم نوای عشقت4 %~% کز پرده برون فتاد4 این راز PageV01P050 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0053.png) # ~~شیخ هراقی ### | # # درپاش کسی که سرنیفگند %~% چون طرهٔ‌ او نشد سرافراز # # در بند خودم بیار ساقی %~% آن می که رهاندم ز خود باز # # عمریست کز آرزوی آن می %~% چون جام بماندهام دهن باز # # گفتی که بجوی، تا ییابی %~% اینک طلب تو کردم آغاز # در میکده میکشم سبویی # باشد که بیابم از تو بویی # # ساقی بده آب زند گانی %~% اکسیر حیات جاودانی # # می ده ، که نمیشود میسر %~% بی آب حیات، زند گانی # # هم خضر خجل ، هم آب حیوان %~% چون از لب خود1 شکرفشانی # # گوشم چو صدف شود گهرچین %~% آندم که، ز لعل ، در چکانی # # شمشیر مکش بکشتن مسا %~% کز نار و کرشمه در نمانی # # هرلحظه کرشمهیی دگر کن %~% بفریب مرا چنانکه دانی # # درآرزوی لب تو بودم %~% چون دست نداد کامرانی # در میکده میکشم سبویی # باشد که بیابم از تو بویی # # وقت طربست ، ساقیا خیز %~% در ده قدح4 نشاط انگیز # # از جور تو رستخیز برخاست %~% بنشان شرو شور فتنه ، برخیز4 # # بستان دل عاشقان شیدا %~% وز طرهٔ‌ دلربا در اویز # # خون دل ما بریز و آنگاه %~% با خاک درت بهم درآمیز4 # # وآن خنجر غمزهٔ‌ دلاویزا %~% هرلحظه بخون ما مکن تیز7 # # کردم هوس لبت ، ندیدم %~% کامی چو از آن لب شکر ریز # # نذری کردم ، که تا توانم %~% توبه کنم از صلاح و پرهیز PageV01P051 # ![image ms037 filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0054.png) # # 4 %~% تذکره میخانه # در میکده میکشم سبویی # باشد که بیابم از تو بویی # # ساقی چکنم بساغر و جام %~% مستم کن از آن می غم انجام # # با یاد لب تو عاشقانرا %~% حاجت نبود بساغر و جام # # گوشم سخن لب تو بشنید1 %~% خشنود شد از لبت ، بدشنام # # دل زلف ورخ تو دید2 ، ناگاه %~% افتاد ببوی دانه در دام # # سودای دو زلف بیقرارت %~% برد از دل من قرار و آرام # # باشد که رسم بکام روزی %~% در راه امید میزنم گام # # ور زانکه نشد لب تو روزی %~% دانی چکنم بکام و ناکام # در میکده میکشم سبویی # باشد که بیابم از تو بویی # # دست از دل بیقرار شستم %~% وندر سر زلف یار بستم # # بیدل شدم و ز جان بیکبار %~% چون طرةآ یار برشکستم # # گویند چگونهیی ؛ چه گویم؟ %~% هستم ز غمش چنانکه هستم # # ساقی قدحی ، که از می عشق %~% چون چشم خوش تو نیممستم # # در دام بلا فتاده بودم %~% هم طرهٔ‌ تو3 گرفت دستم # # شد ، نوبت خویشتن پرستی %~% آمد گه آنکه میپرستم # # فارغ شوم از غم عراقی %~% از زحمت او چو باز رستم4 # در میکده میکشم سبویی # باشد که ییابم از تو بویی # # ساقی می مهر ریز در جام* %~% بنما بشب آفتاب از بام # # آن جام جهاننما بمن ده %~% تا بنگرم اندر و سرانجام PageV01P052 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0055.png) # ~~شیغ عراقی # # بینم مگر آفتاب رویت %~% تابان سحری ز مشرق جام # # ج ان پیش رخ تو برفشانم %~% گر بنگرم آن رخ غم انجام # # خود ذره چو آفتاب بیند %~% در سایه دلش نگیرد آرام # # در بند خودم ، نمیتوانم %~% کآزاد شوم ز بند ایام # # کودانهآ می؟ که مرغ جانم %~% یکباره1 خلاص یابد از دام # # کی2 باز رهم ز بیم و امید %~% کی پاک شوم ز ننگ و از نام # # کی خانهآ من خراب گردد %~% تا مهر در آید از در و بام # # در صومعه مدتی نشستم %~% بر بوی تو ، چون نیافتم کام # در میکده میکشم سبویی # باشد که بیابم از تو ms038 بوبی # # ساقی بنما رخ نکویت %~% تا جام طرب کشم بروبت4 # # ناخورده شراب ، مست گردد %~% نظارگی رخ نکویت5 # # گر صاف نمیدهی ، که خامم4 %~% یاد آر بدردی سبویت # # مگذار ز تشنگی بمیرم %~% نایافته قطرهیی ز جویت # # آیا بود آنکه جان تشنه %~% سیراب شود ز آب رویت # # یا هیچ بود که ناتوانی %~% یابد سحری نسیم کویت # # دل جست وترا نیافت ، افسوس %~% وا ماند کنون ز جستجویت # # رای تو نکوست با همه کس %~% بامن چه بد اوفتاد7 خویت :8 # # بر بوی تو روزگار بگذشت %~% از بخت نیافتم چو بویت # در میکده میکشم سبوبی # باشد که بیابم از تو بویی # # ساقی بده آب زندگانی %~% پیش آر حیات جاودانی # # می ده که کسی نیافت هرگز %~% بی آب حیات زند گانی PageV01P053 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0056.png) ### | تذکرهآ میخانه # # در مجلس عشق ، مفلسی را %~% پر کن دوسه جام1 رایگانی # # شاید که دهی بدوستداری %~% آن ساغر مهر دوستگانی # # برخیزم و ترک خویش گیرم %~% گر هیچ تو با خودم نشانی # # ور از در من غمت در آید %~% جان پیش کشم ز شادمائسی # # جانرا ز دو دیده دوست دارم %~% ز آنرو که تو در میان جانی3 # # از عاشق، خود کران چه گیری4 %~% چون بادل وجانش در میانی # # از بهر رخ تو میکند چشم %~% از دیده همیشه دیده بانی # # در ارزوی رخ تو بودم %~% عمری ، چو نیاقتم امائی # در میکده میکشم سبویی # باشد که بیابم از تو بویی # # ساقی بده آب آتش افروز %~% چون سوختهام4 تمامتر سوز # 1- دیوان. رصل، 2- دیوان: آنی، 3-چ: از عاشق سر کران چه گیری، 4- دیوان: ~~سوختیم، PageV01P054 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0057.png) # ~~شیخ هراقی # # این آتش من بآب بنشان %~% وز آب من آتشی برافروز # # می ده که ز بادهٔ‌ شبانه %~% در سر دارم خمار امروز # # در ساغر دل شراب7 افگن %~% کز پرتو آن شود شبم روز # # گفتی که بنال زار هرش %~% ماتمرده را تو نوحه ماموز # # چون با من خسته مینسازی %~% چه سود ز تالهآ من و سوز # # دل را زتو تا شکست4 افتاد %~% بر ms039 لشکر غم نگشت پیروز # # بخشای برین دل جگرخوار %~% رحم آر بربن" تن غماندوز # # من می شکنم ، تو باز میبند %~% من میدرم ، از کرم تو میدوز # # از توبه و زهد، توبه کردم %~% اینک چو قلندران شب وروز # در میکده میکشم سبویی # باشد که بیابم از تو بویی # # ساقی، سر دردسر ندارم %~% بشکن بنسیم می خمارم # # یک جرعه ر جام می بمن ده %~% تا در کشمکش5 که خاکسارم، # # از جام تو قانعم بدردی %~% خاکم که بجرعه سر در آرم # # پاد آر مرا بدردی خم %~% کز7 خاک در تو یادگارم # # بگذار که بر درت نشینم %~% آخر نه ز کوی تو غبارم ؟ # # از دست مده ، که رفتم از دست %~% دستیم بده ، که دوستدارم # # زنده نفسی برای آنم %~% تا پیش رخ تو جان سپارم # # این یک نفسم تو نیز خوشدار %~% چون با نفسی فتاده4 کارم # # نایافته بوی گلشن وصل %~% در سینه شکست هجر خارم # # در سر دارم که بعد از امروز %~% دست از همه کارها بدارم # در میکده میکشم سبوبی # باشد که بیابم از تو بویی # # باقی دوسه دم که هست ، ساقی9 %~% در ده مدد حیات باقی PageV01P055 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0058.png) # ~~56 ### | تذکره میخانه # # قد فاتنی الصبوح فادرک %~% من قبل فوات الاغتباق1 # # در کیسه ز نقد3 نیست جزجان %~% بستان ، قدحی بیار ساقی # # کم اصبر قد صبرت حتی %~% روحی بلغت الی التراقی # # دردا که بخیره عمر بگذشت %~% نابوده میان ما تلاقی # # استعذب مسمعی حدیثا %~% قد طاب بذکرکم مذاقی # # من زان توام ، توهم مرا باش %~% خوش باشد عشق اتفاقی # # اشتاق الی لقاک فانظر %~% کسی وجهک نظرة الافی # # بگذار که بر در تو باشد %~% کمتر سگک درت عراقی # # استوطن بابکم عسی ان %~% یحصی نظرا بکم حداقی8 # در میکده میکشم سبوبی # باشد که بیابم از تو بویی # # ساقی ، قدحی که نیم مستیم %~% مخمور صبوحی الستیم # # از صومعه پا برون نهادیم %~% در میکده معتکف نشستیم # # آر جور تو ، خرقدها دریدیم %~% وز دست تو ، توبهها شکستیم # # جز جان . گرو دگر9 نداریم %~% بپذیر ، که ms040 نیک تنگدستیم # # سا را برهان زما که تا ما %~% با خویشتنیم ، بتپرستیم # # با10 هرچه که داشتیم پیوند %~% از بهر تو ز آن همه گسستیم1 # # بر در گه لطف تو فتادیم %~% در رحمت تو امید بستیم # # گر نیک وبدیم ، در بدونیک13 %~% هم زآن14 توییم هرچه هستیم # # در ده قدحی که از عراقی %~% الا بشراب وا نرستیم # در میکده میکشم سبویی # بآشد که بیابم ار تو بوبی PageV01P056 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0059.png) ### | گر # ~~سرغزل دیوان نکته پروری و شاه بیت مجموعهآ سخن حستری دردریای معنوی، # یمین الدین خسرو دهلوی # عارفی صاحبرتبه وعاشقی بلند مرتبه است، اشعار آبدار و ابیات غرای آن # ~~خسرو خورشید اشتهار مستغنی از تعریف و بی زنیاز از توصیف از باب امتیاز ~~واصحاب # ~~اخبارست ، منظومات دلاویز آن دیباچهآ دیوان فصاحت1 آتش شوق در جان ~~عاشقان # ~~وعارفان میزند، واردات شورانگیز آن طوطی شکر مقال بوستان بلاغت نمک سود # ~~بر2 جراحت مجروحان تیغ عشق میپاشد، # مولوی نامی گرامی عبدالرحمن جامی در بهارستان خود آورده4 که : # ~~امیرخسرو در شعر متفنن است، قصیده وغزل ومثنوی را ورزیده وهمه را بکمال # ~~رسانیده ، تتبع خاقانی میکند، هرچند در قصیده بوی نرسیده ، اما غزلرا ~~ازوی # ~~گذرانیده4 و غزلهای وی5 بواسطهآ معانی آشنا که ارب ب عشق ومحبت بحسب ~~ذوق # ~~ووجدان خود آنرا در میپابند، مقبول همه کس افتاده است، خمسهآ نظامیرا ~~کسی # ~~به از وی جواب نگفته9 و ورای آن مثنوبهای دیگر دارد همه مطبوع و مصنوع ~~و # ~~زبدة المعائیست8، # دبدبهآ سخنوری و کو کبهآ نظم گستری او از افلاک9 بر گذشته، صرافان معانی # ~~وممیزان سخندانی0 را برو دستی نیست، واشعار بسیار11 از آن منبع فیض ~~الهی ودر # ~~دریای معرفت نامتناهی بربیاض رفته، چنانچه دریکی از رسائل خود بیان ~~فرموده PageV01P057 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0060.png) # # 59 %~% تذکرهآ میخانه # ~~که عدد ابیات من از چهارصد هزار زیاده واز پانصدهزار کمترست1، # و بتحقیق پیوسته که آن خسرو نکته سنجان و سرور خردمندان باوجود فضل # ~~صوری ومعنوی در علم موسیقی مهارت تمام3 داشته، تصنیفات دلپذپر ms041 و نقشهای ~~بی نظیر # ~~ترتیب داده والحال نیز مصنفات او در میان نغمه سنجان هند برزبانهاست3 ~~ومردمرا از # ~~استماع آن نغمات4 ذوقها دست میدهد، # گویند که روزی مطربی با آن بحر معرفت بحث مینماید، و در عین بحث میگوید # ~~که کسبعلم موسیقی بمراتب مشکلتر ازفن شاعریست، واین علم را هیچ نسبتی # ~~بنظم گستری نیست، امیر خسرو کیفیت سؤال آن مطرب وحقیقت جواب خود را # ~~درین قطعه بیان نموده والزام آن بی سرانجام را عیان فرموده9 ### | قطعه7 # ~~مطربی میگفت باخسرو که ای گنج سخن ### | علم موسیقی ز جنس نظم نیکوتر بود # ~~ز آنکه آن علمیست کز دقت نیاید در قلم ### | وین نه دشوارست کاندر کاغذ و دفتر بود # ~~پاسخش دادم که من در هردو معنی کاملم ### | هردورا سنجیده بروزنی که آن درخور بود # ~~فرق ، من گویم میان هردو معقول و درست ### | گر دهد انصاف آن کز هردو دانشور بود # نظم را علمی تصور کن بنفس خود تمام ### | کونه محتاج اصول و صوت خنیا گر بود # ~~گر کسی بی زیروبم نظمی فروخواند رواست ### | نی بمعنی هیچ نقصان، نی بنظم اندر بود PageV01P058 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0061.png) # ~~شیخ مراقی= # ور کند مطرب بسی هین هین وهان اندر سرود ### | از برای نظم محتاج سخن گستر بود # نظم را حاصل عروسی دان و نغمه زیورش # نیست عیبی گر عروس خوب بیزیور بود # ارباب اخبار آوردهاند که تولد پدر بزر گوار آن نادرهآجهان در شهر کش # ~~واقع شده وازمردم هزارهآ لاچین است(12 که در حدودقرشی(3 می نشستهاند، و ~~برادران # ~~داشته که صاحب قبیله بودهاند، فلک بواسطهآ بعضی امور دنیوی میان ~~برادران طرح # ~~جدایی انداخت، و امیر محمود باجمعی از خویشان و دوستان خود از برادران1 ~~جدا # ~~شد وبه سان چارک3 4) که در نواحی بلخ واقعست آمد و مدتی در آن سرزمین4 # ~~مقام کرد، واز آنجانیز بحسب تقدیر دلگیر شده باقبیله8آ خود کوچ نموده ~~به غوربند # ~~که قصبه یی از اعمال کابل است آمد ودر آنجا توطن کرد، # مؤلف مخزن ms042 اخبار در نألیف خود آورده که تولد خسرو در آنموقع واقع شد، # ~~امیرمحمود نام او ابوالحسن کرد ولقب او امیر یمین الدین5 نهاد، و در آن ~~سال که # ~~خسرو2 متولد شد سامان بسیاری بدست پدر او آمد7 وچون پنجسال ازعمر یمین ~~الدین PageV01P059 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0062.png) # # 6- %~% تذکره میخانه # ~~گذشت ، چنگیز خان عنان عزیمت بجانب کابل منعطف گردانید11)، امیر محمود # ~~از بهر محافظت جان و بیم تیغ چنگیز خان ننگ فراررا بر فخر قرار ترجیح ~~داده از # ~~آنمکان بجانب هندوستان1 روانشد و باجمعی کثیر در بلدهآ دهلی بخدمت2 ~~سلطان # ~~محمد تغلقشاه41) مشرف شد، آن پادشاه جهان پناه قدم اورا برخود مبارک ~~گرفته4 ### | نان خواجه خواستی ، اکرا چا سردمی PageV01P060 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0063.png) # ~~امیر خسرو # ~~نوازش بسیار بدونموده1 اورا یکی از امرای عظام ساخت، و حکومت کالپی بآن ~~مهترزادهآ # ~~لاچین مفوض داشت ، وخطاب او سیفالدین فرمود ، بعد از مدتی سیف الدین در # ~~شصت و پنجسالگی3 در غزای کنار شهیدشد، # قصیدهیی که امیر خسرو در مرثیهآ پدر گفته مطلعش اینست: # سیف از سرم گذشت و دل من دونیم ماند %~% دریای من روان شد و درم یتیم ~~ماند3 # بتحقیق پیوسته که یمین الدین در اول جوانی سلطانی4 تخلص میکرده، بعداز # ~~فوت امیرمحمود ، والی دهلی اوراو برادران اورا خطا بهاداد، برادر بزر ~~گش علی شاه # ~~را به امیرعزالدین5 ملعب ساخت، وبرادر دیگرش احمد را به امیر حسام ~~الدین و # ~~خودش را به امیر خسرو مخاطب گردانید ، وخسرو را بجد مادری او عماد ~~الملک # ~~سپرد ، چنانچه صدق این مقال2 ازدیباچهآ غرة الکمال یمین الدین ظاهر ~~میشود، # گویند که عماد الملک عالم و فاضل تمام عیاری بوده و هرشعری که امیر خسرو # ~~میگفته7 برومیگذرانده و باصلاحاو میرسانده، اماچون عزالدین علیشاه ~~عالمفانی # ~~را وداع کرد ، در آن ایام سلطان غیاثالدین والی دهلی بود(1)، و جای ~~اورا به # ~~یمین الدین داد، و اورا از امرای عظام فرزند ار جمند و خلف سعاد تمند ~~خود محمد گردانید5، # خسرو قصائد غرا در مدح ممدوح خود ms043 گفت و سخنهای9 مرغوب بنام او تمام # ~~نمود، این دوبیت از ابیاتیست10 که درمدح والی دهلی گفته11: # جهان ازین دو محمد گرفت زینت وجاه ### | یکی محمد مرسل دوم12 محمدشاه # نگشته لا بزبان مبارکش هر گز ### | مگر با شهد ان لا آله الاالله(4) PageV01P061 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0064.png) ### | تذکره میخانه # بعضی گفته اند که این دوبیت را در2 مدح سلطان محمد تغلق شاه گفته است، # در مخزن اخبار 2 مسطورست که امیرخسرو را اعتقاد تمامی به شیخ # ~~مصلح الدین سعدی بوده وهمیشه آرزوی2 صحبت ایشان میکرده، دروقتی که ~~سلطان # ~~غیاث الدین بلبن، منتان را مقر سلطنت خود ساخت ، امیرخسرو بسلطان عرض # ~~نمود که دو کلمه بحضرت شیخ سعدی بنویسید وخدمتشرا ازروی خواهش بطلیید # ~~شاید که بتوجه شما سعادت صحبت آن بزرگ دریاپیم7 سلطان از کثرت توجهی که # ~~به امیرخسرو داشت ، زر بسیاری باپارهیی تحائف هند و دیوانی از امیر ~~خسرو به # ~~شیراز فرستاد، وازروی ادب طلب شیخ فرمود، آن نقد وجنس وقتی به شیخ سعدی # ~~رسید که منزوی شده بود، چون آن امانت بنظر اودر آوردند8 تمام را ~~بفقراءومسا کین # ~~بخش فرمودو9 اشعار امیر خسرو را مطالعه نموده تحسین بسیار کرد10 ~~وپارهپی از # ~~اشعار خوب خود بربیاض برده15 بامکتوبی ارسال داشت، ودر آنجا اظهار این ~~معنی # ~~نمود که باقی عمر اززاویه بیرون نمیآیم13 مرا معاف دارند،14. # شیخ آذری(1) درجواهرالاسرار آورده که شیخ مصلح الدین در نهایت پیری # ~~برای خاطر یمین الدین از شیراز به هند رفته وبااو صحبتداشته14 وخسرو را ~~بآن PageV01P062 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0065.png) # ~~امیر خسرو # ~~حضرت اخلاص تمامی بوده1 چنانچهدرین دوبیت اعتقاد2 خود ظاهر ~~گردانیدهاست: ### | بیت # خسرو سرمست اندر ساغر معنی بریخت ### | شیره از خمخانهآ مستی که درشیراز بود # وجای دیگر میگوید که: # جلد سخنم دارد ، شیرازهآ شیرازی # بر رای منیر و ضمیر بیضا تأثیر3 ارهاب دانش پوشیده نماند که آنچه مؤلف # ~~مخزن اخبار بیان کرد در باب ملاقات واقع نشدن این دوعزیز باقول اکثرار ~~باب تاریخ # ~~موافقست، ودر اکثر کتب معتبر بنظر این ms044 محقر در آمده که شیخ سعدی سی سال # ~~پیش از آنکه عالم فانی را وداع کند، گوشه نشین شد، اما چون توان گفت که ~~شیخ # ~~آنری غلط کرده است؟ زیرا که اویکی از اکابرست و این قسم بزر گان سهو ~~نمیفرمایند، # ~~ولیکن آنچه بخاطر مؤلف کتاب میخانه، عبدالنبی4 فخر الزمانی میرسد اینست # ~~که البته این دوبزر گوار5 یکدیگررا دیده و صحبت هم را دریافتهاند که ~~اگر بظاهر # ~~این معنی صورت نبسته باشد، در باطن دست داده خواهد بود، حاشا که سخن ~~شیخ آذری9 # ~~خلاف باشد7 # ارباب تاریخ رحمهم الله آورده اند که چون بعد از فوت مبار کشاه خلجی16 ~~نسیم # ~~عالم تحقیق بمشام جان آن صاحب توفیق وزید، دست ارادت از آستین جامهآ ~~ارباب # ~~دولت بر آورده ، لباس فخرفقر دربر کرد، وخود را بخدمت قطب المحققین ~~قدوة # ~~الواصلین، نظام الملة والدین، شیخ نظام الدین اولیاء(4 رسانید وآنچه از ~~مال ومنال # ~~دنیوی که درمدت حیات بهم رسانده بود، در قدم شیخ بزر گوار نثار کرد، ~~واین دوبیت PageV01P063 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0066.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~دزصفت خانقاه او گفت: # # جدار خانقاه او بتقدیم %~% حطیم کعبه را ماند بتعظیم # # ملک کرده بسقفش آشیانه %~% چو اندر سقفها گنجشک، خانه # گویند که آنچه یمین الدین آنروز در قدم مبارک شیخ اریخت، همه را بمستحقان # ~~رسانید ، و امیر خسرو از روی اخلاص و اعتقاد3 آنقدر خدمت پیرروشن ضمیر ~~خود # ~~نمود ، که آن بزرگدین همیشه زبان بتحسین او میگشود ، و مکرر این معنی ~~اداء # ~~مینمود که درروز حشر هر کس از حلق الله بچیزی فخر نمایند، من بسوز ~~سینهآ این # ~~ترک فخر کنم، وامیدوارم که ایزدتعالی مرا بدوبخشد ، # اصحاب تاریخ هند آورده اند که حضرت شیخ، از کثرت توجهی که بدوداشت # ~~مدام اورا ترک الله حواندی، ومکرر فرمودی که ترک الله! من4 ازوجود خود ~~برنجم # ~~لیکن از تونر نجم، واین دوبیت امیر خسرو درباب نوازش پیرروشن ضمیر بیان ~~کرده4: # بر زبانت چونکه نام بنده ترک الله رفت ### | دست ترک الله ms045 بگیر وهم باللهش سپار # چون من مسکین ترا دارم، همینم بس بود ### | نیست حاجت خواهش آمرزش پرورد گار # اما حضرت شیخ نظام الدین از کمل اولیاست، و کشف و کرامات این5 بزرگ # ~~و آن بزر گوارمرید شیخ فرید شکر گنج117 است، و او بچندواسطه دست انابت ~~بحضرت # ~~خواجه معین الدین چشتی27 میرساند، PageV01P064 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0067.png) # ~~امیرخرو # افضل الفضلاءمولانا عبدالرحمن جامی در نفحات(1) آورده که امیر خسرو # ~~بامر پیر خود بسعادت خدمت حضرت محضرنبی علیه السلام مستسعد گردید، ~~وازوی # ~~استدعا نمود که آب دهن مبارک خود دردهن من بینداز، تا از بر کت آن در ~~سخنوری # ~~صاحبرتبه شوم، # محضر علیه السلام فرمود که این دولت را سعدی برد، خحسرو از استماع این # ~~کلام شکسته خاطر گردید ، و بخدمت پیر آمد و حقیقت حال بازنمود، آن بزر ~~گوار # ~~آبدهن مبارک خود بعوض آب دهن خضرعلیه السلام دردهان یمین الدین انداخت # ~~تابر کت3 آن ظاهرشد، چنانچه در4 سخنان او چاشنی آن حلاوت باهرست4 # و در آن ایام این رباعی را حضرت شیخ نظام الدین درمدح یمین الدین خسرو # ~~گفته و برمریدان خود خوانده: ### | رباهی # خسرو که بنظم ونثر ، مثلش کم خاست ### | ملکیت ملک سخن این خسرو راست # این خسرو ماست، ناصرخسرو نیست ### | زیرا که خدای، ناصر خسرو ماست8 # و آن بلبل هزاردستان مصنفات تمام عمر خودرا منقسم بچهارقسم نموده، هر # ~~قسمیرا نامی کرده ، اشعار اول جوانی و بهار زند گانی را تحفة الصفر نام ~~نهاده2 و # ~~و ابیات هنگام شباب و میانهآ عمررا به واسطة الحیوه موسوم فرموده ، ~~ومنظومات # ~~ابتدای8 سلوکرا غرة الکمال لقب نهاده، واردات زمان کهولت و تکمیلرا ~~بقیة النقیه # ~~خطاب داده است، # ودر کتاب مذکور(2) مسطورست که محسرو را روزی بخاطر9 رسید که چه ~~PageV01P065 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0068.png) # # 3 %~% تذکره میخانه # ~~بودی اگر نام من خسرو نبودی، و بدین اسم اشتهارنیافتمی، که ازیننام بوی ~~سلطنت # ~~آید، مرانامی خوش می آید که از آن درویشی و فقیری ظاهرشود، تادرروز حشر ~~بدان # ~~نام فخر کنم، ms046 واین معنیرا بعرض پیرخود رسانید، آن روشن ضمیر جواب داد ~~که در # ~~وقت صالحی برای تونامی1 ازدر گاه آلهی خواسته شود، بعداز چندروز به ~~یمین الدین # ~~گفت: ترا در روز قیامت محمد کاسه لیس خوانند ، و بدین اسمت مسمی ~~گردانند، # و بصحت پیوسته که امیر خسرو هفتاد و چهارسال عمر کرده و در شب جمعه11 # ~~ودیعت حیاترا بمو کلان قضا وقدر سیرده است، مدفن آن نادرهٔ‌ جهان ~~درحضرت2 # ~~دهل است، مؤلف این تألیف بسعادت زیارت آن صاحب سعادت مستسعد گردیده، در # ~~تحت اقدام پیرخود آسوده است، و برلوح مزارش تاریخ فوت او طوطی شگرمقال # ~~(725) وعدیم المثل (725) نوشتهاند، الحق که این هردو3 تاریخ را خوب ~~یافتهاند(3)، # بررای عقده گشای ارباب دانش پوشیده نماند که امیر خسرو ساقی نامهآبسامانی # ~~منظوم نساخته مگربروش حضرت شیخ نامی گرامی شیخ نظامی4 این ضعیف بنابر ~~PageV01P066 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0069.png) # ~~امیر خسرو # ~~میمنت از سکندر نامهآ 1 آن بزر گوار پارهیی بدرنوشته وساقی نامهیی ~~ترتیب داده، # ~~امید که آن انتخاب منظور نظر دشوازپسندان این ایام گردد ، بحق الحق، # ساقی نامهآ یمین الدین امیرخسرو دهلوی2 # # بیا تا بشادی و فرخند گی %~% برآریم با هم دم زندگی4 # # بهم صحبتان دوستگانی دهیم %~% نشینیم و داد جوانی دهیم # # اگز باز کاویم بنیاد را %~% بنا بر غمست آدمی زاد را # 1- حاشیهآ چ : یعنی آیینهآ سکندری، 2- این عبارت در 2چ4 نیست، 3- چ : ~~دمیزندکی PageV01P067 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0070.png) ### | تذکره میخانه # # چو غم را کرانه پدیدار نیست %~% به ازشاد بودن دگر کار نیست # # کسائی که رخت ازجهان بردهاند %~% همه در غم زیستن مردهاند # # همه کس طلبکار عمرند و بس %~% کسی را بمردن نیاید هوس # # بقا را چو تنگست جای درنگ %~% چه داریم بیهوده دل نیزتنگ # # ایک امروز در خوشدلی رو نهیم %~% غم دی و فردا بیکسو تهیم PageV01P068 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0071.png) # ~~امیرخسرو # # دل امروز در بند فردا ممان %~% مگر1 تا بفردا نیابی امان # # بعمری که نقدست واز غم تهیست %~% غم عمر نسیه خوری ابلهیست # # چوخواهی غم و شادمانی گذاشت %~% جهان خوش ms047 گذار،ارتوانی گذاشت # # بمی تازه گردان دل ریش را %~% رها کن حساب کم و بیش را # # پیا ساقی آن جام شادی فزای %~% که بنیاد غم را در آرد زپای # 1-چچ. نکر، PageV01P069 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0072.png) ### | تذکره میخانه # # بمن ده که راحت بجانم دهد %~% ز خونابهآ دهرامانم دهد # # بیا مطرب آن بربط خوش نوا %~% که بی مغزیش مغز را شد دوا # # بزن تا چو برباید از مغز هوش %~% بدل جان نو ریزد از راه گوش # # بیا ساقی آن چشمهآ زندگی %~% که یابد از و عمر پایندگی # # مرا ده که من خضر پنهانیم %~% ثنا گوی اسکندر ثانیم # # بیا مطرب این نغمه زن در سرود %~% کزو آب جیحون در آید برود # # بر آور بدانگونه بانگ رباب %~% که آسکندر خفته خیزد زخواب # # بیا ساقی آندر قدح پی بپی %~% بعاشق نوازی فرو ریز می # # میی کو بعشق آشنایی دهد %~% ز تشویش خویشم رهایی دهد PageV01P070 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0073.png) # ~~ر # # بیا مطرب آن پردههای کلیم1 %~% کزو گشت پوشیده عقل سلیم # # نوازش چنان کن که جان نژند %~% شود رسته زین عقل ناسودمند2 # # بیا ساقیا در ده آن خوب جام3 %~% که شد قرة العین مستانش نام # # چنان گوش من پر کن از بانگ نوش %~% که بیرون رود پندناصح4 زگوش # # بیا مطرب آن جرهٔ‌ طفل وش %~% چوطفلان ببر گیر وبنواز خوش # # نوایی که تعلیم کرد از نخست %~% بزن چوب، تا باز گوید درست # # بیا ساقی آن بادهٔ‌ تلخ فام %~% که شیرینی عیش ریزد بکام # # بده تا بشیرینی آرم بکار %~% که تلخی بسی دیدم از روزگار # # بیا مطربا بر کش آواز تر %~% دماغ مرا تر کن از ساز تر # # روان کن که خشکست رود رباب %~% از آن دست چون ابر، باران آب5 # # بیا ساقی آن شربت خوشگوار %~% کزو بزم گردد چو خرم بهار # # بده تا چو در تن در آرد توان6 %~% گل زرد من زو شود ارغوان # # بیا مطرب اسباب می کن تمام %~% بدین ارغنون سا ز طنبور نام # # که گر چون عروسانش در برنهی ms048 %~% می تر دهد از کدوی تهی # # بیا ساقی آن گنجدان نشاط %~% که اندیشه را در نوردد بساط7 # # بده تا بساط سخن نو کنم %~% وزو مجلس آرای خسرو کنم # # بیا مطربا9 ساز کن چنگ را %~% بنالش در آر آن10 تر آهنگ را # # رهی گیر کز ذوق آواز وی %~% حریفان نگردند دمساز می1 # # بیا ساقی آن بادهٔ‌ دلنواز13 %~% دل آهنین من آیینه ساز # # میی صاف کآید چومارا بتن %~% توان دید جان آشکارا بتن # # بیا مطربا نغمهیی خوش برآر %~% بزاری یکی قول دلکش بر آر PageV01P071 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0074.png) # # 1 %~% تذکرهآ میخانه # # بزن زخمه برتار وی ییدرنگ1 %~% که شد راهزن چون مغان فرنگ # # خوشا خرگه گرم در ماه دی %~% هم از تاب آتش هم از آب می # # می روشن و ساقی چون شکر %~% بریشم زنی ساده ز آن خوبتر # # کتابی و نقلی و همخوابهیی %~% که جاتی ستاند بهر لابهیی # # کسی کاین تمناش همره بود %~% اگر بیش جوید بس ابله بود4 # # مشو ابله ای مرد عشرت پسند %~% زعشرت دمی چند شو بهرممند # # بکف گیر جام درفشنده را %~% درو ریز یاقوت رخشنده را # # بیا ساقی آن ارغوانی شراب3 %~% که محراب زردشتیان شدخراب # # بده تابمستی کنم خواب خوش %~% کشم آتش غم بدان آب خوش # # بیا مطرب آن زخمه کزیکفغان %~% کشد زاهدانرا بکوی مغان # # چنان زن که آتش زند سینه را %~% ز سر نو کند داغ دیرینه را # # بیا ساقی آن ساغر دلگشای %~% که صورت نمایست و معنی فزای # # بده تا دل از وی مصفا کنیم %~% دو دریای معنی بیکجا کنیم # # بیا مطرب آن نایرا کن بدست %~% کزو ارغنونهای یونان شکست # # چنان بلبلش کن که عنقای روم %~% از آن زاغ گوید بهر مرز و بوم # # پیا ساقی آن سلسبیل حیات %~% که شوید همه تیر گیها زذات # # بده تا چو منزل بخاکم کند %~% ز آلایش خاک ، پاکم کند # # بیا مطرب آن علم باریک را %~% که روشن کند جان تاریک را # # فرو گوی از آنگونه سوزان وتر %~% که دستار عالم ربایی ms049 زسر # # پیا ساقی آن کیمیای وجود %~% که بیهمتان را درآرد بجود # # بمن ده که تا شادمانی کنم %~% ز گنج سخن درفشانی کنم # # بیا مطربا مو بمو باز جوی %~% زموی کمانچه نوای چوموی # # که تا چون بمستان رسد5 ساز او %~% گوارا شود می بر آواز او # # گر آسایشی داری از روزگار %~% جمال عزبزان غنیمت شمار PageV01P072 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0075.png) # ~~میرخسرو # # دل از روی همصحبتان شاد کن %~% بنقل و بمی7 مجلس آباد کن # # بجمعیت دوستان روی نه %~% برا گندگی را بیکسوی نه # # ز باد بهاری هوا مشکبوست %~% عروس چمن زآب گل شسته روست3 # # شده جلوه گر نازنینان باغ %~% رخ آراسته هریکی چون چراغ # # بساط گل از سبزه گلشن شده %~% چراغ گل از باد روشن شده # # شده مشکبو غنچه در زیرپوست %~% چو تعویذ مشکین ببازوی دوست # # بنفشه سر زلف را خم زده %~% گره در دل غنچهآ غمزده # # گشاده گل لعل جلباب نور %~% نظاره کنان چشم نرگس زدور # # زبس تری اندام زیبای گل %~% شده لرز لرزان سراپای گل # # شده سرخ گل مفرش بوستان %~% بصحرا بسرون آمده دوستان # # برون کرده سوسن زبان خموش %~% همیکرد هردم تقاضای بوش # # هوا بر سر سبزه میریضت سیم %~% مراغه همیکرد بر گل نسیم ### | چو مقراض زرین بقطع حریر # # بهر شاخ، مرغ ارغنون ساخته %~% بهر نغمه گلبن سر انداخته # # از آن نغمه کو غارت هوش کرد %~% مغنی ترنم فراموش کرد # # غزلخوانی بلبل صبح خیز %~% تمنای میخوارگان کرده تیز6 # # ز5 آواز دراج ورقص تذرو %~% سبک گشته درخاستن پای سرو # # ز نالیدن قمری خوش نوا %~% کبوتر معلق زنان در هوا # # بیا ساقی آن جام دریا درون %~% کزو گوهر مردم آید برون # # بده تا نشاط درون آردم %~% برد سنگ و گوهر برون آردم PageV01P073 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0076.png) ### | تذکره میخانه # # بیا مطرب آن مایهٔ‌ دلخوشی %~% که صوفی کند زو ملامت کشی # # بگو1 تا دمی خرقه بازی کنیم %~% بمی دلق خود را نمازی کنیم # # بیا ساقی آن بادهآ بیخمار %~% فرو شوی ازین جان خاکی غبار # # که چون گم شود جان ms050 غمناک ما %~% نریزد کسی جرعه برخاک ما # # بیا مطرب آواز برکش بلند %~% برون کن غم از سینههای نژند # # ز سر نوکن آیین عشاق را %~% بغلغل در آر این کهن طاق را # # ییا ساقی آن می که کام منست %~% بمن ده که درخورد جام منست # # مرا با حریفان من نوش باد %~% حریفان بد را فراموش باد # # پیا مطربا ساز کن پرده را %~% بسوز این دل عشقپرورده را # رسید از بتان جان خسرو بکام # بیک زخم کن کار اورا تمام PageV01P074 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0077.png) ### | 2 # نخلبند دیوان1 نگتهدانی افضلالدین2 خواجوی کرمانی(1) # سخنوری بی نظیر و نکته پروری دلپذیرست، منظومات آن سپهر سریر نکته دانی # ~~و واردات آن مسندنشین محفل سخندانی، اکثررنگین ومتین واقع شده، ~~ومعاصران # ~~س آمد آن یگانهآ زمان، اورا نخلبندشعراء گفتهاند ، وبعدازو نیز هرزمان3 ~~این # ~~خطابت برو مسلم داشتهاند، # از اکثر کتب معتبر چنان بنظر این محقر رسیده که پدراو یکی ازاکابر کرمان # ~~بوده ونام فرزند خود افضل الدین2 نموده ولیکن برسبیل اشفاق ومهربانی، ~~والدین # ~~اورا خواجو میخواندند4 چنانچه رسم پدرومادرست که اطفال را نوازشی ~~مینمایند # ~~و نام نازی برایشان می گذارند و آنجماعت را بدان اسم مینوازند و ~~مهربانی میفومایند، # ~~اماچون افضل الدین بسن رشد وتمیزرسید، پدرش داعی حقرا لبیک اجابت گفت، # خواجو دراول جوانی و آغاز نوبهار زند گانی، درمقام انتظام نظمشد، وبنا # ~~برلقب والدین ، تخلص خود خواجو قرارداد ، واو در آن فن جدوجهد نموده2 ~~در # ~~اندکزمانی در سخنوری صاحرتبه شد ، بعداز شناخت مرتبهآ خود هوای سیروسفر # ~~در سر آن سخنورجلوه کرده7 بسیاحت مشغول گردید ، و درعین مسافرت به ~~بغداد # ~~رسید، و کتاب همای و همایون را در آنجا منظوم ساخت، عدد ادییات آن نظم ~~هفت # ~~هزار ییت است(4) و این ضعیف ساقی نامهآ اورا از آن کتاب بر آورده درین ~~اوراق پریشان # ~~بربیاض برد، تکلف برطرف که در آن مثنوی دادسخنوری داده، و کمال شاعری ~~بجا PageV01P075 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0078.png) # ~~6 ### | تذکرةآ میخانه # ~~آورده، و میگویند که خمسهآ حضرت شیخ نامی ms051 گرامی شیخ نظامی را تتبع کرده # ~~ولی1 اشتهار نیافته وبرروی کارنیامده، مگر روضة الانوار که در برابر ~~مخزن اسرار # ~~منظوم ساخته، این چندبیت از آن کتابست: ### | روضة الانوار # # عقل درین ره همه دانی ندید %~% آن همه دانست که عقل آفرید # # هر شجری را ثمری دادهاند %~% هر صدفی را گهری دادهاند # # اهل معانی که سخن پرورند %~% هریک ازین گنج نصیبی برند # # آنکه در گلشن معنی گشاد %~% برگ گلی بیش بخواجو نداد # # صبح ازل تا بابد یکدمست %~% فیض فنا تا ببقا یک نمست # # ساحل دریای الهی که دید؟ %~% ماهی این چشمه کماهی که دید # # عقل مقصر بود از درک خویش %~% برعقلا فرض بود ترک خویش # # غره بدانش مشو ار عاقلی %~% دانش مغرور ، بود جاهلی # # شرح فساحت ز خموشان شنو %~% مدح خموشان ز سروشان شنو # # هر کس ازین خوان قدری یافتند %~% وز ره2 دانش خبری یافتند # دیوانش مشتمل برقصائدغرا وابیات مصنوع و غزلیات خوب ومقطعات مرغوبست، # ~~وان همگی بیست هزار بیت باشد(1)، PageV01P076 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0079.png) # ~~واجوی # ~~بتحقیق پیوسته که آن نادرهآ عصر خود درهنگام سیاری بسعادت خدمت مقرب # ~~بارگاه صمدانی شیخ علاءالدولهآ سمنانی211 مستسعد گردیده و دست انابت ~~بآن # ~~مانده ازصفحهآ قبل ### | هفاری اینه7)استوبس # ~~آبن مسبوی تسال1871،م دوحتد چاپ سده است، # ~~4 گتنوی کل و لوڑو’ برورت شروعیرین یی قته شده، تعداد # ~~آبیاتش دوهراروپا نصد وقاریح نطم اکاری، پلخود کرم،ن کوید: ### | جر باومیم وذال(742) رفته # ~~0- روصه ال تواز دربرابر رناه رزکی تسده سداد الیانش،222 و ### | نقش مب بر ر اڑر. ### | آمده خون حین متضن هلال # ~~این مثنوی بسال1307 شمسی درتهران یطبع رسیدهاست، # ~~1- کمال نامه بر وزن بهرامنامهآ نظاهی شامل دوازده باب درسیر و سلوکست، ~~تعداد # ~~ابیات آن 2849 وتاریخ ختم آن 244 هچریست، چنانکه کوید. # شد بماریخ هفصد وچ ویجر %~% کار این نقش آذری چو نگار # ~~7- گوهرنامه بروزن خسروشیرین نظامی است، در1032 بیت که بسال 741مجری # ~~گفته شده وتاریخ اتمامش اینست: # مه تیر وز مه یکنیم رقته %~% زهیعرت ذال و واوومیم (746) رفته # ~~8_ سام ms052 کانه داستانی عشقیست که ببحر متقارب گفته شده وبخواجو منبوبست ~~وصحت این # ~~نسبت نامعلوم ، این مثنوی درحدود 3700 بیت درلاهور پاپه وگی اد ~~ابیابشرا بیش ازین # ~~گفتهاند ، # ~~9_ مقالیح القلوب ومصابیح الغیوب خواجو از مجموع اشعار مختلف خود آنچه ~~را که ### | ماء مهر، کاف وها گنشته ### | میه درصفحهٔ‌ بعد PageV01P077 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0080.png) ### | تذکره میخانه # ~~بزرگدین و سردفتر ارباب یقین داده، کمر خدمتش از دل برمیان جان بسته، ~~مدتی # ~~در بند گی او گذرانیده وواردات شیخ خودرا جمع کرده، واین رباعی از ~~خواجوست # ~~که در مدح پیرخود گفته است1: ### | رباهی # # هر کو بره علی عمرانی شد %~% چون خضر بسر چشمهآ حیوانی شد # # از وسوسهآ غارت شیطان وارست %~% مانند علاء دولهآ؟ سمنانی شد(1) # بعدازمدتی مدیدوعهدی بعید، مقرب بار گاه صمدانی شیخ علاء الدولفسمنانی # ~~خواجوی کرمانیرا بوطن مرخص فرمود، افضل الدین ازملازمت پیرمفارقت نموده # ~~بگرمان آمد، و در آنجا خانقاهی ساخت، و بقیهآ عمررا در آن خانقاه ~~بادرویشان دیگر # ~~بخداپرستی مشغول گردید ، # مؤلف مخزن احبار در تألیف خود آورده که افضل الدین قصائد غراء در منقبت # ~~امیرمؤمنان، شاسردان، دارد ودونوبت ازحضرت امیر المؤمنین وامام المتقین ~~مظهر # ~~العجائب والغرائب علی بنابیطالب علیه السلام صله یافته ، یکمرتبه در ~~بیداری و # ~~یکمرتبه4 درخواب، # 1- م،ب: گفته که، ا_ علاء ادوله، م،ب، علاء دین، تصحیح متن ازتذکرهآ ~~دولتشاه چاپلیدن، PageV01P078 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0081.png) # ~~نواجوی کرمانی # و بصحت رسیده که خواجو شصتودوسال عمر گذرانیده، ودر گرمان درسنهآ # ~~اثنی واربعین و سبعمائه11) شش سال بعداز آنکه پیر روشن ضمیرش از عالم ~~فانی بدار # ~~باقی خرامید، سفر آخرت اختیار کرده1 ### | بیت # # اگر صد سال مانی، وریکی روز %~% بباید رفت ازین کاخ دلفروز # ساقی نامهآ خواجوی کرمانی # # بیا تا خرد را قلم در کشیم %~% ز مستی بعالم علم در کشیم # # ز جام دمادم دمی دم زنیم %~% بمی آب برآتش غم زنیم # # دمی خوش برآریم با همدمی %~% غمی باز گوییم با محرمی # # یک امروز با یکد گر میخوریم %~% چو فرصت نباشد دگر کی خوریم # # که آنها ms053 که بزم طرب ساختند %~% ببزم طرب هم نپرداختند # # ازین دامگه دیر تاری مغاک %~% برفتند و بردند حسرت بخاک # # برین تخت پیروزه ، پیروز کیست %~% درین طاق شش روزه، پیروز کیست2 # # سبک باش و رطل گرانم بده %~% شب تیره ، رخشنده جانم بده # # که این چرخ زن چرخهآ آبنوس %~% پسی یاد دارد چو رهام وطوس # # کسی کوزدی کوس برپشت پیل %~% زدندش بناگاه ، کوس رحیل # # تبا شیر نور از طبقهای نور4 %~% بگوش آیدم هردم از لفظ حور # # که ای خوشنوا مرغ شیرین نفس %~% بجنبان پروبال وبشکن قفس # # بر ایوان آن سبز منظرنشین %~% بمنزلگه جان نشیمن گزین # # تو در ششدر خانهٔ‌ ششدری %~% ازو نگنری تا ازو نگذری # # برو طی کن این هفت طومار را %~% قلم در کش آن هقت پر گار را # # بده ساقی آن آب آتشنشان %~% از آن پیش کز مانیا بینشان PageV01P079 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0082.png) ### | تذکره میخانه # # که در آتشست این دل روشنم %~% همانا که برآتش آبی زنم1 # # شنیدم که درعهد بوزرجمهر %~% ز فیرور روری، هنوچهر چهر # # نوشتند در جام2 نوشیروان %~% که بقزاید از جام نوشین، روان # # زمن بشنو این پند آموزگار %~% مکن تکیه بر گردش روزگار # # اگر پور زالی، ازین پیرزال %~% بدستان نمایی3 شوی پایمال # # چو این منزل درد و جای غمست %~% درین دامگه شادمانی کمست # # بدین شادمانیم ، کز درد وغم %~% نداریم غم ، چون نداریم کم4 # # جز او مر کز هفت پر گار نیست %~% کزین هفت پر گار بر، کارنیست5 # # روان در ده آن عین آب روان %~% نه آب روان کآفتاب روان # # بده ساقی آن لعل یاقوت رنگ %~% که برد ازرخ لعلویاقوت، رنگ # # که آنها که باما7 نشستند شاد %~% برفتند و از ما نکردند یاد # # کدامست جام جم وجم کجاست؟ %~% سلیمان کجارفت وخاتم کجاست؟ # # که میداند از فیلسوفان حی؟ %~% که جمشید کی بود و کاوس کی؟ # # چو سوی عدم گام برداشتند %~% درین بقعه جز نام نگذاشتند # # چه بندی دل اندر سپنجی سرای %~% که چون بگذری بازنایی بجای2 # # درو بستن دل ز دیوانگیست %~% بدو آشنایی ms054 ز ییگاتگیست # # درین دار ششدر نیابی بکام %~% مجال مجال و مقام مقام # # بده ساقی آن آب آتش خواص %~% کزآن آب یابم ز آتش خلاص # # دزین سقف شش پایهٔ‌ نه رواق8 %~% توان زد بیک جام می چارطاق # # بده پیر ده ، می بپیران ده %~% بمیر9 از جهان همچو میران ده # # قبح درده اکنون که ما در دهیم %~% سرت کی دهیم ارچه ما سردهیم # # درین ده گروهی سیاوش وشند %~% که پیران ده را در آتش کشند # # تو گر عاقلی خیز و دیوانه شو %~% مریز آب خود خاک میخانه شو ~~PageV01P080 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0083.png) # ~~خواجوی کرمانی ### | # # دم از دل زنی ، دردی درد کش %~% دل گرم داری، دم سرد کش # # پی کارداران پی کار زن1 %~% در درد نوشان خمار زن # # مشو خاک این دیر خاکی نهاد %~% که ناگه دهد همچو خاکت بباد # # مراد از قدح بادهٔ‌ سرمدیست %~% وزآن باده مقصود ما بیخودیست # # بده ساقی آن خسروانی قدح %~% که دل را بیفزاید از وی فرح # # که بر بام نه قبهآ بیستون %~% توان شد. گراز خودتوان شد برون # # ز خود در گذر تارسی درخدا %~% که گر در فنائی ، شوی در بقا # # چوبردی ازین تنگ بیغوله رخت %~% چه بر پشت خاکوچه برروی تخت1 # # جوانی چو برق یمانی گذشت %~% چو باد صبا زندگانی گذشت # # برو ترک این دار ششدر بگوی %~% بیا دست ازین مار نه سربشوی # # سرو زر درینره، روان برفشان1) %~% ور از رهروانی ، روان برفشان # # چوعیسی درین کهنه دیرجهان %~% برآی از روان، تابر آیی روان1 # # بده ساقی آن جوهر روح را %~% دوای دل ریش مجروح را # # که دوران چوجام از کف جم ربود %~% کهداند که جمشید بد یا نبود3 # # چو بنیاد عمرست نااستوار %~% بنقد این نفس را غنیمت شمار # # چوبربیژناینست، بیژن کجاست %~% چوبر بهمن اینست، بهمن کجاست # # که فیروز بر تخت فیروز شد4 %~% ویا خرم از بخت فیروز شد # # که مانند فیروز فیروزه بخت %~% نیفگند چرخش زپیروزه تخت8 # # کسی را که دستت دهد دست گیر %~% که فردا همان باشدت دستگیر ms055 # # شه دادگستر ، سیامک بمرد %~% ببین ای برادر که باخود چه برد # # تو نیز آنچه کاری همان بدروی %~% چنان کآمدی ، باز بیرون شوی # # بده ساقی آن آب افشرده را6 %~% بمی زنده گردان دل مرده را PageV01P081 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0084.png) ### | تذکره میحانه # # که دارا که دارای آفاق بود %~% یدارند گی درجهان طاق بود # # چوزیندار ششدربرون برد، رخت %~% ندارد بجز دار تابوت ، تخت # # بدین حقهٔ‌ سبز چندین مناز %~% که هم مهره دزدست وهم مهره باز # # رهایی نیابد کس از شست او1 %~% که چون خاک پستند ازدست او6 # # هر آن شاخ عرعر که در گلشنی است %~% نموداری از قد سیمین تنی است # # هر آن گل که در گلستانی بود %~% سمن عارض دلستانی بود # # هر آن پاره خشتی که بر منظریست %~% سر کیقبادی و اسکندریست # # بده ساقی آن تلخ شیرین گوار %~% که شیرین بود خاصه از دست یار # # بجزخون شاهان درین طشت نیست %~% بجزخاک خوبان درین دشت نیست # # ییا تا نشینیم و ساغر کشیم %~% دم از دل بر آریم و دم در کشیم # # بده باده تاخون دل کم خوریم %~% که خاکیم واز خاک ره کمتریم # # شنیدم ز شوریدهیی میپرست %~% بخمخانهیی ، کوزهٔ‌ مییدست : # # که هر کس که در دور گردن بود %~% زند برفلک خیمه، گر: دونبود # # که دونست گردون و دون پرورست %~% ازو شادتر ، هر که نادان ترست # # که یابد ازین قرص زرین سنان4 %~% برین سفره، بیرون زدونان، دونان # # بشو چون خضر دست زآب حیات %~% چو عیسی تبرا کن از کائنات # # کسی در خور تخت فیروزه گشت4 %~% که مستغنی از بخت فیروزه گشت # # که چون بگذردعمر، چون بگذری2 %~% ازین باز مانی و حسرت خوری # # بده ساقی آن کان جان روان %~% امی آتشین ، آب حیوان جان # # اگر هوشمندی، برو مست شو %~% قدح گیر و در نیستی هست شو # # که هردم که مطرب بر آرد خروش %~% ندا در دهد سوی جانم سروش # # که این طغرل آبنوسی قفس %~% نیفتد بدین دانه در دام کس PageV01P082 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0085.png) # # نواجوی کرمانیم %~% # # ره خاک روبان ms056 میخانه، روب %~% در میفروشان فرزانه، روب # # مگر آب آتش خواصت دهند %~% بمستی ز هستی خلاصت دهمد # # بجامی برون آورندت زخویش %~% بنوشی رهایی دهندت زنیش # که خواجو که در عالم جان رسید # چو از خود برون شد ، بجانان رسید PageV01P083 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0086.png) ### | ذگر # ~~عندلیب دلفریب انجمن سخنوری و بلبل دستانسرای چمن نکته پروری، قطب # ~~هر کز فصاحت و بلاغت ، مقبول طبیعت! اصحاب ارادت ، طوطی بوستان2 # سخن پردازی، خواجهحافظ شیرازی، قدس سره3 # قلم مشکین رقم را چه جرأت آنکه صفری از اوصافش رقم تواند کرد4 و زبان # ~~معجز بیانرا چه یارای این که شمهیی از وصفش درحیز بیان تواند آورد، ~~خسرو # ~~اندیشه با آنهمه دانش، بیتی ازدیوان کمال او تضمین نمیتواند نمود، خرد ~~خرده دان2 با # ~~آن نورپینش گرهی از تعریف رشتهآ جواهر نظمش نمیتواند گشود، واردات او ~~همیشه ورد # ~~زبان ارباب طریقت هر عصری شده، واصحاب حقیقت هرایامی معتقد کلام آن سخن # ~~آفرین بوده، واورا نسان الغیب خواندهاند،(1) PageV01P084 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0087.png) # ~~خواجه حافظ # ارباب اخبار چنین آورده اند1 که جد عالی تبار ایشان از کوپای(1) ~~اصفهانست2 # ~~بجهت بعضی از موانع درایام سلطنت اتا بکیه از آنجا به شیراز آمده توطن ~~نمودهاند، # اسم والدامجد خواجه حافظ بهاءالدین است، مدار معیشت او بتجارت میگذشته # ~~وهمیشه سلسلهآ ایشان صاحب مکنت بودهاند، نام اصلی آن شاه بیت مجموعهٔ‌ ~~سخن گستری # ~~شمس الدین محمدست، ووالدهاش کازرونیست وخانهآ ایشان در دروازهآ کازرون ~~بوده، # در کتب معیبر چنان بنظر در آمده که بعداز فوت پدرش بهاءالدین سه پسر # ~~ازو مانده و برادر کوچک ایشان3 شمس الدین محمد بوده است، چندانی که ~~اموال # ~~واسباب ایشان باقی بود ، همگی چون پروین جمع بودند ، وقتی که پرا گندگی # ~~در سامان ایشان بهمرسید ، همچو بنات النعش پرا گنده شدند ، و برادران ~~هریک # ~~بطرفی رفتند ، حافظ مع والده در وطن خود ماند4 گویند که آن صالعه از ~~کثرت # ~~پریشانی پسر خودرا در صغرسن بیکی از اهل محله سپرد، تامربی حال او شود ~~و فکری # ~~دربارهأو ms057 کند، خواجه چون خودرا شناخت، اوضاع آن مردش خوش نیامد، بکسب # ~~خمیر گیری مشغول شدوا کثر شبها از نیمشب تاسفیدهآ صبح بآن امر مأمور ~~میبود* وهمیشه # ~~در سحرخیزی برصبح صادق سبقت میگرفت، # آوردهاند که حوالی دکان ایشان مکتبخانهیی بود واکثر اطفال ارباب حال ~~PageV01P085 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0088.png) ### | تذکره میخانه # ~~در آن مکتب1 بدرس خواندن اشتغال2 داشتند، و عبور خواجه هرروز بدان سمت4 # ~~واقع میشد ، روزی بخاطرش رسید که درس خواندن و سواد بهمرساندن موجب # ~~خداشناسی میشود، مرا باید که باین کار رجوع کنم4 شاید که از عنایت بی ~~نهایت الهی # ~~ازین فیض بهرهیی بردارم ، فی الحال در آن کار خیر بی استخاره شروع ~~نمود، و آنچه # ~~از کسب او بهم میر سید بچهار بخش میکرد، یک بخش بوالده ویک حصه بمعلم ~~میداد و # ~~یک قسمت بفقراء ویکربع صرف خود میکرد، تاباندک زمانی بتوفیق ایز دییچون ~~و # ~~عنایت گونا گون خالق کن فیکون حافظ قر آن وسواد خوان شد، # در اخبار آمده که در جوار ایشان2 دکان بزازی بوده و جوان فصیح و بلیغ # ~~صاحب سخنی خداوند آن دکان بوده7 واکثر مردم اهل بدیدن او میآمدند و با ~~اوصحبت # ~~میداشته8 و حافظ را اطوار آن مردم خوش آمده و باخود میگفته که بهترین ~~طوائف # ~~این طائفهاند، و همیشه آرزومند آن بوده که از زمرە سخنوران باشد، و ~~گاهگاه در # ~~مقام انتظام نظم9 میشده، چون در آن فن مهارتی نداشته10، اکثر ناموزون ~~میگفته و # ~~بریاران خود میخوانده11، مصاحبانش بااو ازروی ضحک و تمسخر پیش می ~~آمدهاند، # ~~تا آنکه در شهر بناموزونی اشتهار میبابند ، ودوسال علی الاتصال خلق ~~اورا درپیش # ~~داشته مضحکه مینمودهاند، وایشان12 ازشعر گفتن ناموزون خود و آزار مردم ~~دلگیر # ~~نمیشده اند، تا آنکه روزی از روزهای رمضان المبارک آزاری بسیار14 از ~~ظرفای شهر # ~~میبابند، بمرتبهیی که از اوضاع خود و شعر گفتنهای ناموزون بغایتدلگیر ~~ومأیوس # ~~میگردند، و در عالم یأس روی بآستانهآمتبر کهآ بابا کوهی (1) میگذارند، ~~چون بمطلب PageV01P086 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0089.png) # ~~واجه حافظ ms058 # ~~میرسند ، سهشب در آنجا افطار نمی کنند ، و هر روز وهرشب زبان بتضرع و ~~زاری # ~~میگشایند واز حضرت عزت باری نشآة فیض مسألت مینمایند، درشب بیستوسوم در # ~~عین تضرع وزاری وابتهال1 خوابش میبرد، و درعالم نوم بوی خوشی بمشام جان ~~آن # ~~نیک سرانجام میرسد، و شاهسواری بنظرش در میآید که از نعل مر کب او ~~تاساق عرش # ~~نور بلند میشده ، روی مبارک بایشان4 مینماید و میگوید که ای حافظ برخیز ~~که # ~~مراد تو بر آوردیم، ولقمهیی در ، کمال سفیدی ازدهن مبارک خود بر آورده ~~بدهن # ~~حافظ مینهد4 ومیفرماید5 که ابواب علوم برتو گشاده گشت، در فصاحت و ~~بلاغت # ~~نادرهآ زمانهشدی1 واشعار ترا دست بدست تحفه خواهندبرد، وتا انقراض عالم ~~درهر # ~~ملگی برصفحهآ روز گار یاد گار خواهد ماند، # آوردهاند که خواجه میفرموده که هر گزبآن لذت لقمهیینخورده، واز هیچ # ~~لذتی آن قسم ذوق7 نیافته بودم که از آن لقمه، در آن وقت آن خورشید ~~تابان خواست # ~~که غائب شود، من پیش دویدم تا احوال ازو معلوم کنم، پیرروشن ضمیری8 ~~بنظرم در # ~~آمد، از و استفسار نمودم که این نیراعظم از کدام طرف طالع شد؟ و اسم ~~مبار کش چیست؟ # ~~فرمود وبحک نمیشناسی؟ این محرم سر سرور9 ساقی شراب طهورست، این آنکسی # ~~است که10 حضرت رسالت در شأن او فرمود که انامدینة العلم و علی بابها من # ~~ازشوق پرخاستم که خودرا بقدم آن سرور رسانم، و سروجان تثار مقدم امیر ~~مردان # ~~گردانم، آواز بانگ مؤذن بگوشم رسید، ازخواب بیدار شدم، وباطن11 خودرا ~~از # ~~برکت مقدم ودیدار13 فایض الانوار آن بزر گوار متجلی یافتم، در آن ~~سفیدهآ صبح، # ~~بحردلم در موج آمد و این غزل که هر مصراعش رشتهآ جواهر قیمتی است بر ~~کنار افتاد PageV01P087 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0090.png) # # %~% تذکرهآ میحانه ### | لیش # # دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند %~% و ندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند # القصه چون روزشد بشهر در آمدم1 ونزد یاران خود رفتم، ایشان ازمن ازروی # ~~ضحک و استهزاء ، شعر ms059 طلبیدند، من این غزلرا خواندن گرفتم، چون تمام ~~شدهمگی # ~~گفتند این شعر تو نیست، و باعتقادما معلوم نیست که هیچ فردی از افراد ~~شعر اءدرین # ~~جزو زمان3 باین خوبی شعر گفته باشد، چون از توقبول کنیم؟ گفتم غزلی طرح # ~~کنید، غزلی طرح کردند ، بتوفیق فیض فیاض علی الاطلاق خوب گفتم، وهرچه # ~~درمیان میآوردند همچنان میگفتم که به از آن نتوان گفت، همیشه بگرد9 ~~خاطرم # ~~میگشت7 که ان الله علی کل شیءآ قدیر، # مخلص8 سخن آنکه دراندک زمانی از بر کت توجه امیر المؤمنین قاتل الکفرة # ~~والمشر کین، نادرهآ جهان ویگانهآ زمان گشت، وبمرتبهیی مطلوب خاص وعام ~~شد که # ~~ازنزدیک ودور، درسنین وشهور، مردم میآمدند واشعار اورا تحفه میبردند، ~~چنانچه # ~~الحال صدق این مقال اظهر من الشمس است، # ارباب خبر آوردهاند که یکی از اکابر بخواجه فرموده که چون ازسعادت # ~~قرآن دانی و فرقان خوانی مستفید و بهره ورشده یی باید که تخلص خود حافظ ~~نمایی9 # ~~شمس الدین بنابر گفتار آن بزر گوار تخلص خود حافظ نمود، دیوان ایشان ~~درعرض # ~~دوسال بر بیاض رفته است وخدمت سه پادشاه کردهاند، اول شاه ابواسحق10 ~~انجو # ~~بعداز آز، شاهشجاع مظفری(4) و شاهمنصور برادرزادهآ او(4) # دیگر بتحقیق پیوسته که بخدمت امیر کبیر امیرتیمور (4) رسیدهاند وامیررا ~~PageV01P088 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0091.png) # ~~نواجهحافظ # ~~با ایشان التفات بینهایت بوده11)، اکثر پادشاهان ذیشان تحفه از اطراف و ~~اکناف # ~~بجهت خواجه میفرستاده اند و آرزوی صحبت ایشان داشتهاند، انواع ظرافت و ~~مطاییه # ~~ازیشان سرمیزده1 یکی از آن جمله بر سبیل تحفه درین مختصر درج نمود2: # گویند کهزن شاه شجاع شعررا بغایت خوب میگفته(2) وهمیشه شاهرا بتنگ # ~~می آورده که میل دارم که با خواجه شعر بگویم، هرچند شاه امتناع زن خود ~~میکرد، # ~~بجانی نمیرسید3 از کثرت محبتی که شاهرا بزوجهآ خودبود، رد سخن مطلوب ~~ننمود، # ~~حافظ را بعقب پرده طلبید ، یکطرف4 پرده شاه بازن خود نشست، وطرف دیگر5 # ~~خواجه قرار گرفت، بعداز مکالمهآ طرفین زن شاه شجاع فرمود2: # مصراع: حافظا مطلعی بفرمایید، PageV01P089 # ![image ms060 filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0092.png) # # 9 %~% تذکرهٔ‌ میخانه # خواجه میفرماید1 که اول نیکزنان ، جواب میدهد که اول نیکمردان3 # ~~شمس الدین محمد4 بعداز مبالغه این مطلع خواند4 ### | مطلع # # دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند %~% گل آدم بسرشتند و بپیمانه زدند # زن شاه شجاع بعداز استماع این بیت با خواجه از روی ضحک و تمسخر # ~~پیش آمده گفت1 حافظا شما آنجا تشریف داشتید که آدم را از گل ساختند؟ ~~گفت # ~~بلی بانو، گفت آن گل کاه داشت یانه ؟ شمس الدین فرمود که کاه نداشت7 ~~گفت8 # ~~بچه نشان؛ خواجه فرمود بدلیل اینکه9 اگر کاه میداشت، رخنه درمیان پای ~~مردم # ~~بهم نمیرسید1 شاه شجاع بغایت آزرده شد وزن کمال شرمند گی درپیش شوهر ~~کشید، # ~~چون حافظ را صاحب نشأة میدانستند هیچ نگفتند و بریشان ظاهر شد که ~~بااکابر # ~~نی ادبانه پیش نباید آمد. # آوردهاند که آن سرغزل دیوان ارباب ایقان از شیراز کم بر آمدهاند، مگر # ~~اینکه یکنوبت از آنجا به یزد واز یزد باز بشهر مذکور آمده آرام ~~گرفتهاند ، ودر # ~~شصت و پنجسالگی رخت بربسته و دل از جهان برداشته سفر آخرت اختیار نموده ~~اند # ~~وخاک مصلی (791) تاریخ فوت ایشانست(1)، PageV01P090 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0093.png) # ~~واجه حافظ # بررای معنی آرای بلبلان گلستان فصاحت و عندلیبان بوستان بلاغت پوشیده # ~~نماند، که این لبتشنهآ وادی مطالعه اکثر دواوین قدمارا1 ازابتدا ~~تاانتهاگشت، از # ~~ازهیچ دیوانی ساقی نامهآ بسامانی بنظر در نیاورد، مگراز خواجه حافظ ~~غالبا در آن # ~~ایام ساقی نامه گفتن متعارف نبوده مگر بدستوریکه شیخ نامی گرامی شیخ ~~نظامی # ~~ودر دریای معنوی امیر خسر ودهلوی فرمودهاند، و درین جزو زمان خود شایع ~~شده، # ~~چنانچه همه کس میگویند، # امیداز باطن انبیاء واولیاء آنکه این تحفهآ حقیر منظورنظر صغیر و کبیر ~~گردد # ~~ان شاءالله تعالی، PageV01P091 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0094.png) # # 9 %~% تذکرهآ میخانه ### | ساقی نامهآ خواجه حافظ # # 61 سر فتنه دارد دگر روزگار %~% من و مستی وفتنهآ چشم یار11 # # 2ه فریب جهان قصهیی روشنست %~% ببین تا چه زاید شب آبستنست3) # اسحق قاجار متخلص به صابر درسنهآ ms061 1298 برحاشیهآ ترجمهآ خواجه در نسخهیی ~~از تذکرهٔ‌ # ~~هم برسجادهآ شیخی وارشاد متمکن بوده، واوحتیه اررق استین فوکا پوسیدی ~~وخید ییرو شیخ # ~~علی کلاه اندک نقاری بود. ، خواجه حافظ در اشعارخود تعریض بسیار به شیخ ~~علی کرده، از # ~~آنجمله میگوید، # # چیر گارنگ من امرحق هوون پوشان %~% رحصت ححبت نداد ارگ حکایتها بود # ~~آن نیز بسبب اختلاف نسخ تا آنجا که دونسخهٔ‌ خلخالی آمده بود از آنجا ~~استفاده شد واختلافات را # (2) این بیت ار آبیاک اصیل ساقینامهآ خواجه است که در هیچیک از نسغ ~~میخانه نیست و ### | ینی زافلمرل کند رورنار PageV01P092 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0095.png) # ~~واجه حافظ # # هه دگر زند مغ آتشی میزند %~% ندانم چراغ که بر میکند # # 54 همی بینم ازدور گردون شگفت %~% ندانم کرا خاک خواهد گرفت # # 56 درین خونفشان عرصهآ رستخیز %~% تو خون صراحی و ساغر بریز # بمستی مگر زین میان بگذریم %~% و گرنه کجا جان ازین غم بریم # # 34 باقبال دارای دیهیم و تخت %~% بهین میوهآ خسروانی درخت # ~~زمان خواند، میشدهاست، دراینزمان هرچا روستاییی دوروز ازبرای صیدخلایق ~~در کنجی نشست مرشد # ~~ومقتدایش خوانتد *انتهی» # ارجه کرباب چر رک واینکه وی یکیار سیوخ دا واجه ومراد وی بوده تردید # ~~دارم ، ولی این مطلب را عبد اللطیف شیروانی مشتهربه افلاطون هم ~~دررسالهآ . حل ماینحل # ~~وحعتفست بنگارنده) وی مینویسد : آورده اند که درشهر شیرار پیری بوده ~~بحتیچطهور وجبینی ### | ق PageV01P093 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0096.png) # # 30 خدیو زمین پادشاه زمان %~% مه برج دولت شه کامران # # 39 که تمکین او رنگشاهی ازوست %~% تبن آسایش مرغ وماهی ازوست # # 37 فروغ دل و دیدهٔ‌ مقبلان %~% ولی نعمت جان صاحبدلان # # جهاندار و دینبرور و تاجور %~% کزو تخت کی گشت بازیبوفر # # 38 الا ای همای همایون نظر %~% خجسته سروش مبارک خبر # # چگونه دهم شرح آثار تو %~% که عقلست حیران در اطوار تو # # چوقدر تو از حد وصفست بیش %~% سراندازم از عجز وتشویر پیش # # برآرم باخلاص دست دعا %~% کنم روی در حضرت کبریا # # که یارب بآلای و نعمای تو %~% باسرار اسمای حسنای ms062 تو # # بحق کلامت که آمد قدیم %~% بحق رسول و بخلق عظیم # # که شاه جهان باد فیروزبخت %~% باقبالش آراسته تاج وتخت # # زمین تابود مظهر عدل وجور %~% فلک تابود مرتع جدی وثور # # خدیو جهان شاه منصور باد %~% غبار غم از خاطرش دور باد # # بحمدالله ای خسروجم نگین %~% شجاعی بمیدان دنیا و دین # # بمنصوریت شد در آفاق نام %~% که منصور بودی براعدا مدام # # فریدون شکوهی در ایوان بزم %~% تهمتن نبردی بمیدان رزم # # 39 فلکراگهر در صدف چون تونیست %~% فریدون وجمراخلف چون تونیست # # نه تنها خراجت دهند از فرنگ %~% که مهراج باجت فرستد ززنگ # # اگر ترک وهندست و گرروم وچین %~% چو جم جملهداری بزیر نگین # # زحل کمترین هندویتدر رواق %~% سپهرت غلامی مرصع نطاق # # هماییست چترت همایون اثر %~% که دارد بسیط زمین زیر پر # # سکندرصفت روم تاچین تراست %~% گراو داشت آیینه، آیین تراست # # 40 بجای سکندر بمان سالها %~% بدانا دلی کشف کن حالها # # چو دریای وصفت ندارد کنار %~% مدیحت کنم بردعا اختصار # # زنظم نظامی که چرخ کهن %~% ندارد چو او هیچ زیباسخن PageV01P094 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0097.png) # ~~اجهحافظ # # بیارم بتضمین سه بیت متین %~% که نزد خرد به ز در ثمین # # «از آن پیشتر کآوری در شمیر %~% ولایت ستان باش و آفاق گیر # # زمان تا زمان از سپهر بلند %~% بفتح دگر باش فیروزمند # # از آن می که جان داروی هوش داد %~% مرا شربت وشاهرا نوش باده # # بیا ساقی ازمن برو پیش شاه %~% بگو این سخن کای شه جم یناه # # دل پینوایان مسکین بجوی %~% پس آنگاه جام جهان بین بجوی # # بیا ساقی آن جام کیخسروی %~% بمن ده که از غم ضعیفم قوی # # غم اینجهان را کزو نیست نفع %~% بمی میتوان کرد ازخویش دفع # # بیاساقی اکنون که شد چون بهشت %~% زروی تو این بزم عنبرسرشت # # خذ الجام لاتخش فیه الجناح %~% که در باغ جنت بود میمباح # # بیا ساقی از می ندارم گزیر %~% بیک جام باقی مرا دست گیر # # که از کور گردون بجان آمدم %~% روان سوی دیر مغان آمدم # # بده ساقی ms063 آن می کزو جام جم %~% زند لاف بینایی اندر عدم # # 8 بمن ده که گردم بتأیید جام %~% چوجم آگه از سر عالم مدام # # بیا ساقی آن بادهٔ‌ ذوق بخش %~% بده تا نشینیم برپشت رخش] # # تهمتن صفت رو بمیدان کنیم %~% بکام دل آهنگ جولان کنیم # # بیا ساقی آن جام یاقوتوش] %~% که بردل گشاید د روقت خوش1 # # بده وین نصیحت زمن گوش کن %~% جهان جمله نیشست، می نوش کن # # بیا ساقی از بیوفائی عمر %~% بترس و زمی کن گدائی عمر # # که می عمر باقی بیفزایدت %~% دری هردم از غیب بگشایدت # # بیا ساقی از می بنه مجلسی %~% که دنیا ندارد وفا باکسی # # حباب میت آرد این نکته یاد %~% که چون ، باد برد افسر کیقباد # # بیا ساقی ازمی طلب کام دل %~% که بیمی ندیدم من آرام دل PageV01P095 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0098.png) # # 9 %~% تذکره میخائه # # گراز هجرجان، تن صبوری کند %~% دل از می تواند که دوری کند # # بیا ساقی آن جام پرکن زمی %~% که گویم ترا حال کسری و کی # # 30 بمستی توان در اسرار سفت %~% که در بیخودی راز نتوان نهفت # # بیا ساقی ایمن چه باشی که دهر %~% بر آنست کت خون بریزد بقهر # # 55 درین خونفشان عرصهآ رستخیز %~% تو خون صراحی وساغر بریز # # بیا ساقی اما مکن سر کشی %~% که از خاکی آخر نه از آتشی # # قدح پر کن ازمی که می خوش بود %~% خصوصا که صافی وبیغش بود # # بیا ساقی آن راح ریحان نسیم %~% بمن ده که نه زربماند نه سیم # # زریرا که بیشک تلف درپی است %~% بمی ده که درمان دلها میاست # # بیا ساقی آن بادهٔ‌ لعل صاف %~% بده تاکی از شید و تزویرولاف # # ز تسبیح و خرقه ملولم تمام %~% بمی رهن کن هردورا والسلام # # بیا ساقی از کنج دیر مغان %~% مشو دور، کاینجاست گنج روان # # ورت کس بگوید مرو سوی دیر %~% جوابش چه گویی؟ بگوشب بخیر # # بیا ساقی آن جام صافی صفت %~% که برجان گشاید در معرفت # # بده تا صفا در درون ms064 آردم %~% دمی از کدورت برون آردم # # بیا ساقی از بادههای کهن %~% بجام پیاپی مرا مست کن # # چو مستم کنی از می بیغشت %~% بمستی بگویم سرود خوشت # # 1 بیا ساقی آن می که حال آورد %~% کرامت فزاید ، کمال آورد # # 22 بمن ده که بس بیدل افتادهام %~% وزین هردو بیحاصل افتادهام # # بیا ساقی آن آب آتش خواص %~% بمن ده مگر یابم ازغم خلاص # # فریدون صفت ، کاویانی علم %~% برافرازم از پشتی جام جم # # بیا ساقی آن ارغوانی قدح %~% که دل زو طرب یا بد وجان فرح # # بمن ده که از غم خلاصم دهد %~% نشان ره بزم خاصم ذهد # # بیا ساقی آن کیمیای فتوح %~% که با گنج قارون دهد عمر نوع # # 6 بده تا برو. گشایند باز %~% در کامرانی و عمر دراز PageV01P096 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0099.png) # ~~خواجافط # بیا ساقی آن جام چون سلسبیل %~% که دلرا بفردوس باشد دلیل # بمن ده که طنبور خوش گفت ونی %~% که یک جرعه می به زدیهیم کی # # 20 بیا ساقی آن آب اندیشه سوز %~% که گر شیر نوشد شود بیشه سوز # # 21 بده تا روم بر فلک شیر گیر %~% بهم برزنم دام این گرگ پیر # # 22 ییا ساقی آن می که حور بهشت %~% عبیر ملایک درآن می سرشت # # 23 بده تا بخوری در آتش کنم %~% مشام خرد تا ابد خوش کنم # # 24 بده ساقی آن می که شاهی دهد %~% بپاکی او دل گواهی دهد # بمن ده که سلطان دل بودهام %~% کنون دورم ازوی که آلودهام # بیا ساقی آن جام یاقوت رنگ %~% کزآیینهآ دل برد نقش زنگ # # 25 میمده مگر گردم ازعیب پاک %~% بر آرم بعشرت سری زین مغاک # بیا ساقی آن آب آتش نهاد %~% که خاک خرد زو برآید بباد # بمن ده که تا چهره صافی کنم %~% زمان گذشته تلافی کنم # # 18 بیا ساقی آن بکر مستور مست %~% که اندر خرابات دارد نشست # # 199 بمن ده که بدنام خواهم شدن %~% خراب می وجام خواهم شدن # بیا ساقی آن می که تیزی ms065 کند %~% بباغ دلم مشکبیزی کند # بده تا بنوشم بیاد کسی %~% که ازوی بود در دلم خون بسی # بیاساقی آن می که جان پرورست %~% دل خسته راهمچوجان درخورست # # 16 بیا ساقی آن آتش تابناک %~% که زردشت میجویدش زیرخاک # # 17 بمن ده که در کیش رندان مست %~% چه آتش پرست وچه دنیا پرست # # 3 بیاساقی آن می که عکسش زجام %~% بکیخسرو وجم فرستد پیام # # 2 بده تا بگویم بآواز نی %~% که جمشید کی بود و کاووس کی # بیا ساقی آن جام جم ده مرا %~% تعلل مکن ، دمبدم ده مرا # # 10 چه خوش گفت جمشید باتاج و گنج %~% که یکجو نیرزد سرای سپنج # بیا ساقی آن جام چون مهروماه %~% بده تا زنم بر فلک بارگاه # # 26 چوشد باغ روحانیان مسکنم %~% درینجا چرا تخته بند تنم PageV01P097 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0100.png) # # 28 من آنم که چون جام گیرم بدست %~% ببینم در آن آینه هرچه هست # # 29 بمستی دم پادشائی زنم %~% دم خسروی در گدائی زنم # # 27 شرابم ده وروی دولت ببین %~% خرابم کن و گنج حکمت ببین # # 9 دم از سیر این دیر دیرینه زن %~% صلائی بشاهان پیشینه زن # # 133 همان مرحلهست این بیابان دور %~% که گم شد درو لشکر سلموتور # # 10 همان منزلست اینجهان خراب %~% که دیدست ایوان افراسیاب # # 11 کجا رای پیران لشکر کشش %~% کجاشیده آن ترک ختجر کشش # # 12 نه تنها شد ایوان و قصرش بباد %~% که کس دخمه نیزش ندارد بیاد # دلا دل منه بر جهان زینهار %~% که کس بر سرپل نگیرد قرار # بیا ساقی از باده پرکن بطی %~% مغنی کجایی بزن بر بطی # # 57 بمستان نوید سرودی فرست %~% پیاران رفته درودی فرست # # 32 مغنی کجایی بگلبانگ رود %~% بیاد آور آن خسروانی سرود # # 47 روان بزرگان زخود شاد کن %~% ز پرویز و از باربد یاد کن # # 3ه مغنی ملولم دوتایی بزن %~% بیکتایی او که تایی بزن # # 49 چنان بر کش آواز خنیاگری %~% که ناهید چنگی برقص آوری # # 43 مغنی بزن آن نو آیین ms066 سرود %~% بگو با حریفان بآواز رود # # 44 مرا باعدو عاقبت فرصتست %~% که از آسمان مژدهآ نصرتست # # 45 مغنی نوای طرب ساز کن %~% بقول وغزل قصه آغاز کن # # 46 که بارغمم برزمین دوخت پای %~% بضرب اصولم برآور زجای # # 48 مغنی از آن پرده نقشی بیار %~% ببین تاچه گفت ازدرون پردمدار # درین برده چون عقلرا بارنیست %~% بجز مستی وبیخودی کارنیست # # 51 مغنی دف و چنگ را ساز ده %~% بآیین خوش نغمه آواز ده # # 2ه رهی زن که صوفی بحالت رود %~% بمستی وصلش حوالت رود # مغنی بیا بامنت جنگ نیست %~% کفی بردفیزن گرت چنگ نیست # شنیدم که چون می رساند گزند %~% خروشیدن دف بود سودمند PageV01P098 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0101.png) # ~~واج # # مغنی بزن چنگ در ارغنون %~% ببر از دلم فکر دنیای دون # # مگر خاطرم یابد آسایشی %~% چو نبود زغم باوی آلایشی # # مغنی کجایی که وقت گلست %~% ز بلبل چمنها پراز غلغلست # # همان به که خونم بجوش آوری %~% دمی چنگرا درخروش آوری # # مغنی بیا عود را سازکن %~% نو آیین نوایی نو آغاز کن # # بیک نغمه درد مرا چاره ساز %~% دلم نیزچون خرقه صدپاره ساز # # مغنی چه باشد که لطفی کنی %~% زنی بازم آتش بدل افگنی # # برون آری ازفکرخود یکدمم %~% بهم بر زنی خانمان غمم # # مغنی کجایی نوایی بزن %~% بما بینوایان صلایی بزن # # چوخواهد شدن عالم ازما تهی %~% گدایی بسی به که شاهنشهی # # مغنی بگو قول و بردار ساز %~% که بیچار گان را تویی چاره ساز # # تو بتمای راه عراقم برود %~% که بنمایم ازدیده من زندمدود # # مغنی بیا بشنو و کار بند %~% بقول من این پند دانا پسند # # چو غم لشکر آرد بیارا صفی %~% بچنگ وربابی و نای ودفی # # مغنی تو سر مرا محرمی %~% زمانی بهنی زن دم همدمی # # بمی دور کن ازدلت گرغمیست %~% دمیزن بهنی زانکه عالم دمیست # # مغنی ز اشعار من یک غزل %~% بآهنگ چنگ آور اندر عمل # # 33 که تا وجد را کارسازی کنم %~% برقص آیم و خرقه بازی کنم # 31 که حاففظ چو مستانه ms067 سازد سرود # ز چرخش دهد زهره آواز رود PageV01P099 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0102.png) ### | گر # اعلم العلماء افضل الفضلاء مولوی نامی گرامی مولانا عبدالرحمن جامی # جامع علوم ظاهر و باطن بودهاند، واز غایت علو فطرت ونهایت حدت طبع # ~~احتیاج بتقریر حال و تحریر مقال ندارند، چه پرتو فضائل ایشان از شرق ~~تاغرب # ~~رسیده وخوان نوال افضال جنابشان کران تاکران کشیده است، # # نه دیوان شعرست این، بلکه جامی %~% کشیدست خوانی برسم کریمان # # زالوان نعمت درو هرچه خواهی %~% بیابی مگر مدح و ذم لئیمان # در اخبار آمده است5 که جد بزر گوار آن معدن علوم از شهر صفاهان است ، # ~~در ایام سلطنت خوارزم شاهیه ؟!2 جلای وطن کرده4 به خراسان آمده در ~~قصبهآ # ~~خرجردجام4 توطن نمودند، قاضی اسحاق که پرسش دارالقضاء موضع مذکور* # ~~متعلق باوبود، ونسبش به عمرفاروق میرسد1 سه دختر داشت، دختر خرد خودرا ~~در # ~~حبالهآ نکاح جدمولوی قوامالدین حسن1 در آورد، واز آن دختر، ~~پدرعبدالرحمن # ~~بوجود آمد، چون بسن رشد و تمیزرسید فتوای شهر بدو7 مفوض داشتند، بعد از ~~مدتها # ~~بجهت امر ضروری از آنجا بههرات آمد، گویند که هنگام مداخلت8 ایشان بشهر ~~PageV01P100 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0103.png) # ~~عبدالرحمن جامی # ~~مذکور تولد مولوی واقع شده بود و بسن پنجسالگی رسیده، اسماورا نورالدین ~~کرده # ~~همراه گرفته بشهرهرات آورده بودند1 چون آن معدن فضیلت را در آن بلده2 ~~استقراری # ~~همرسید ، بدرس خواندن مشغول گردید4 از پنجسالگی تاپانزده آنقدر کسب ~~کمال # ~~نمود که شرح آن باعث طول کلام میشود، بتحقیق پیوسته که اول درخدمت ~~مولانا # ~~جنیداصولی صرف ونحو ومعانی بیان خوانده ، بعداز آن در مدرسهآ نظامیه ~~بدرس # ~~مولانا علی سمرقندی که شا گرد اعلم میرسید شریف علامه بود حاضر میشده، ~~اکثر # ~~علوم عقلی را در خدمت ایشان میگذرانیدهاند4 و در اندک ایامی از عنایت ~~بیغایت # ~~ایز دسبحان والطاف بی نهایت خدای جهان استعداد ایشان بمرتبهیی رسید که ~~مافوقی # ~~بر آن متصور نباشد، بعداز چند گاه آن معدن علوم عقلی و نقلیرا هوای سیر ~~سمرقند # ~~در سرافتاد،5 چون بمطلرسید، خودرا بتقریبی ms068 در مجلس درس مولانافتح الله ~~تبریزی # ~~که استاد میرزا الغ بیگ بود رسانید، بعداز صحبت و شناخت استاد، میرزا ~~را بایشان1 # ~~محبت تمامی پیدا شد، زبان بتحسین آن یگانهآ زمان7 گشود ، واز روی ادب ~~با آن8 # ~~نادرهآ جهان پیش آمد، غلغله در شهر سمرقند افتاد که این قسم جوانی باین ~~شهر آمده # ~~ودر هیچزمانی9 این نوع جوان مستعدی از خراسان برنخاسته و باینجانب کسی ~~باین # ~~استعداد نیامده ، اکثر علماء را ذوق دیدن ایشان شد، قاضیزادهآ روم(1) ~~بدیدن آن # ~~سر و جویبار فضیلت آمد، بعد از ملاقات سخنان مشکل ازیشان پرسید، هرچه ~~استفسار # ~~نمود جواب شافی شنید، القصه علماء سمرقند همگی معتقد مولوی شدند، واین ~~مقدمه را # به میرزا الغ بیگ(2) رسانیدند، میرزاایشان راطلبیده صحبتها10 داشت وعالم ~~عالم فیض PageV01P101 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0104.png) # # 10- %~% ب تذکره میخانه # ~~ازصحبت آن قطب مرکز فضیلت کسب نمود، # در خبر آمده که عبد الرحمن جامی نه سال در سمرقند استقرار گرفتهاند، و # ~~بعد از اتمام این مدت از آنجا مراجعت نموده در ایام سلطنت سلطان حسین ~~میرزا # ~~بایقرا11) دیگرباره به هرات آمدند، فضلای شهررا از آمدن مولوی جانی ~~جدید بتن # ~~وروحی تازه در بدن آمد، گویند که دیگر1 در مدرسهآ میرزا شاهرخ بدرس و ~~بحث # ~~اشتغال نمود، میرزا را میل دیدن ایشان بهمرسید، خود برخاسته در مدرسه ~~بدیدن # ~~عبدالرحمن آمد، بعداز واقع شدن ملاقات میرزا را محبت تمامی بآن منبع ~~فصاحت # ~~بهم رسیده در مقام3 تربیت ایشان شد، همیشه از روی رغبت ایشانرا بمجلس ~~بهشت آیین PageV01P102 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0105.png) # ~~عبدالرحمن جامی ### | 197 # ~~خود میطلبید، امیر علی شیر(1) که سپهسالار لشکر ظفراثر میرزا بود، ~~دریند گی و # ~~خدمتگاری نورالدین مبالغهآ بیحدمینمود و خودرا از مخلصان آن یگانهآزمان ~~میشمرد # ~~در هر علمی آن بحر دانش را قدرت تمام عیاری بوده چنانچه تصنیفات دلپذیر ~~و تألیفات # ~~بی نظیر در هر باب ازیشان یاد گار بر صفحهآ روز گار مانده، بتخصیص در ~~علم تصوف که # ~~اهل تمیز ایشانرا قرینهآ شیخ محیی الدین عربی ms069 میخوانند وعلمای ~~ماوراءالنهر او # ~~را درین علم از شیخ مذکور بهتر میدانند، شرح فصوص ونقدنصوص122 ولوایح # ~~را در آن علم نوشتهاند، تاغایت2 کسی کتابی بآنرعونت درتصوف تصنیف ~~نکرده، # ~~در علم نحو مثل شرح کافیه کتایی مشهور به شرح جامی2 مرقوم نمودهاند ، ~~درهر # ~~علمی از آن بزر گوار تصنیف دلپذیری یاد گارمانده است ، در عصر خود اعلم ~~العلماء # ~~شده اند و سلطان حسین میرزا با اولاد و اتباع بوجود ایشان می نازیده ~~اند4 در شعر گفتن # ~~سر آمد روز گار خویش گشتهاند ، اشعار ایشان همگی از قصائد وغزل ومقطعات ~~و # ~~مثنوی ورباعیات قریب بصد هزار بیت میشود، چند کتاب مرغوب از منظومات ~~خوب # ~~ایشان5 درمیانست ، چون سلسلة الذهب که در راه مکهآ معظمه بنام سلطان ~~بایزید PageV01P103 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0106.png) # # 9 %~% تذکرهآ میخانه # ~~پادشاه روم(1) تمام کردهاند و تحفه و سبحه و یوسف زلیخا که الحال ~~اشتهار # ~~سرشاری دارد ، # چون سن شریف آن مطلع الفضلاء بشصت و چهارمیرسد3) عزم زیارت بیت الله # ~~و مدینهآ رسول الله جزم مینماید، بعداز سعادت دریافت کعبهآ مقصود، ~~ازراه شام و # ~~مصر عازم شهر عراق میگردد1 در راه سلطان بایزید پادشاه روم و قایتبای4 # ~~چر کس(4) پادشاه مصر و شام کمال عزت و حرمت ایشان بجای آوردهاند ، وخود # ~~را از جملهآ مخلصان آن یگانهآ دهر شمرده4 چون از آنجا بعر اقین میرسند، ~~سلاطین آن # ~~صوب همگی با او درمقام4 خدمت و مردمی میشوند ، بتخصیص امیرحسن5 بیگ # ~~ترکمان41) که پادشاه عراقین و آذر بایجان بود، آنچه لازمهآ بزرگی بود ~~باایشان # ~~بجای میآوردا القصه مولوی بعد ازسیاحت، دیگرباره به هرات آمد، سلطان ~~حسین # ~~میرزا و میرعلیشیر از آمدن ایشان مسرور و مبتهج گردیدند(5)، چون سن ~~شریفش PageV01P104 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0107.png) ### | 58 # ~~عبدالرحمن جامی # ~~بهفتادو چهار رسید1 (1) درسنهآ ثمان و تسعین و ثمانمائة (898) ودیعت ~~حیات بمو کلان # ~~قضا وقدر سپرد، مدفنش درشهرهرات است،2 # ساقی نامهآ بسامانی ازمولوی بنظر در نیامده، بانی میخانه اشعاری که ~~مناسبتی # ~~بساقی نامه داشت از سکندر نامهآ ایشان بدرنوشت3 ms070 و بترتیب بربیاض برد، ~~امید که # ~~در نظر ارباب هنر خارج ننماید، ان شاء الله تعالی، # ساقی ناما مولانا عبدالرحمن جامی # # دلا دیدهٔ‌ دور بین بر گشای %~% درین دیر دیرینهآ دیر پای # # ببین غور دور4 شبانروزیش %~% بخورشید و مه عالم افروزیش # # نگویم قدیمش ز آغاز کار %~% که باشد قدم خاصهآ کرد گار5 # # حدوث ارچه شد سکهآ نام او %~% نداند کس آغاز و انجام او # # شبوروز او چون دویغماییاند %~% دو پیمانهٔ‌ عهد پیماییاند # # دوطرار، هشیار وتو خفته مست %~% پی کیسه ببریدنت" تیزدست # # ز نقد امانی ترا کیسه پر %~% بجان دشمن کیسهپر، کیسهیر7 # # چو کیسه بسیم وزر آگنده است %~% دل کیسهداران پرا گنده است # # یکی جمع شو زین پراگند گی %~% نهی کن دل از کیسه آگند گی # # بعبرت نظر کن که گردون چه کرد %~% قرپدون کجارفت وقارون چه کرد ~~PageV01P105 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0108.png) ### | تذکره میخانه # ~~95 # # پی گنج بردند بسیار رنج %~% کنون خاک دارند1 بر سرچو گنج # # پی عزت نفس، خواری مکش %~% زحرس وطمع، خاکساری مکش # # چه خوش گفت آن صوفی سفره دار %~% که نبود جهان جز یکی سفرموار3 # # ازین سفره بنگر که در مرگ وزیست %~% نصیب تو با اینهمه خلق چیست؟ # # نصیب تو زان نیست یکلقمه بیش %~% منه بهر آن رنج بر جان خویش # # اگرخواهدت از جگرخون چکید %~% نخواهد نصیب تو افزون رسید4 # # طلب را نگویم که انکار کن %~% طلب کن، ولیکن بهنجار کن # # بمردار جویی چو کر گس مباش %~% گرفتار هرنا کس و کس مباش # # پی لقمه چون سگ تملق مکن %~% بفتراک دو نان تعلق مکن # # میامیز چون آب با هر خسی %~% میاویز چون باد با هر کسی # # خوش آنکودرین لاجوردی رواق %~% ز آمیزش جفت طاقست، طاق # # بیا ساقیا زآن4 می دلیسند %~% که گردد ازو سفله همت بلند # # فرو ریز یک جرعه در جام من %~% که دولت زند قرعه برنام من # # بیا مطربا زآن نوآیین سرود %~% که برروی کار آرد آبم برود # # درین کاخ زنگاری2 افگن خروش %~% فرو پند از پند شاهیم ms071 گوش # # بیا ساقیا برگ عشرت بساز %~% مکن در بروی حریفان فراز # # که ازدولت شه چو کاوس کی %~% بگیریم جام و بنوشیم می # # بیا مطربا" مرحبایی بزن %~% دعایی بگوی و نوایی بزن # # که طبع شه از هرغم آزاد باد %~% بعدلش9 همه عالم آباد باد # # بیا ساقیا ساغر می بیار %~% فلک وار دور پیاپی بیار # # از آن می که آسایش دل دهد %~% خلاصی ز آلایش گل دهد # # بیا مطربا عود بنهاده گوش %~% بیک گوشمال آورش درخروش0 # # خروشی که دل را بهوش آورد %~% بدانا پیام سروش آورد PageV01P106 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0109.png) # ~~بدالرحمن جامی # # بده ساقی آن بادهآ عیب شوی %~% که از خم فتاده بدست سبوی # # بده تا دمی عیبشویی کنم %~% درون فارغ از عیب جویی کنم # # بیا مطربا پردهیی خوش بساز %~% وزان پرده کن چشم عیبم فراز # # که تا گردم ازعیبجویی خموش %~% شوم بر سر عیبها پردهپوش # # بیا ساقی آن جام غفلت زدای %~% بدل روزن هوشمندی گشای # # بده تأ زحال خود آگه شوم %~% بآخر سفر ، روی درره شوم4 # # بیا مطربا تغمه آغاز کن %~% شترهای ما را حدا سازکن # # که چون آن6 شترهای کاهل خرام %~% شوند اندرین مرحله تیز گام # # ییا ساقی آبی چو اخگر بیار4 %~% نه می بلکه کبریت احمربیار # # که بامس ما کیمیایی کند8 %~% بنقد خرد رهنمایی کند # # بیا مطرب آغاز کن زیر و بم %~% که کرد ازدلم مرغ آرام ، رم # # پیحلق اینمرغ ناگشته رام %~% ز ابریشم چنگ کن حلقه وام6 # # بیا ساقیا فکر آن باده کن %~% که دلرا بود7 از حیل ساده کن # # بیک جرعهام ساز از آن، شیر گیر %~% خلاصی ده از مکر روباه پیر # # بیا مطربا نقشی از نو ببند %~% بسزن این نوا را ببانگ بلند # # که آنست شیر8 این گذر گاه را %~% که از سر کشد پوست روباه را # # ییا ساقیا درده آن جام صاف %~% که شوید زدل رنگوبوی گزاف9 # # بهرجا که افتد زعکسش10 فروغ %~% بفرسنگها رخت بندد دروغ # # بیا مطربا زآنکه وقت نواست %~% بزن این نوا را در آهنگ ms072 راست11 # # که کج جز گرفتار خواری مباد %~% بجز راست را رستگاری مباد13 # # بیا ساقی آن جام گیتی فروز %~% که شب را نهد راز برروی روز PageV01P107 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0110.png) # # 10 - %~% تذکره میخانه # # بده تا ز فکر آوران حهان %~% نماند زما هیچ فکری نهان # # بیا مطربا همچو دانا حکیم %~% که میداند از نبض عالم سقیم # # بنه بررگ چنگ انگشت خویش %~% بدان درد پنهان هر سینه ریش # # بیا ساقیا در ده آن جام خاص %~% که سازد مرا یکدم ازمن خلاص # # ببرد زمن نسبت آب و گل %~% بارواح قدسم کند متصل2 # # بیا مطربا در نی افگن خروش %~% که باشد خروشش پیام سروش # # کشد شایدم جذبهآ آن پیام %~% ازین دون نشیمن بعالی مقام # # بیا ساقی آن می که سیری دهد %~% درین بیشهام زور شیری دهد # # بده تا در آیم چو شیر ژیان %~% بهم برزنم کار سود و زیان # # بیا ساقی ای یار بیچارگان %~% از آن می که در چشم خونخوار گان # # درین زرکش آیینهٔ‌ نقره کوب %~% ازو بد نماید بدو خوب خوب # # بیا مطرب اززخمه ، زخم درشت3 %~% ابزن بررگ پیر خم گشته پشت4 # # که هر حرف دشوار و آسان که هست %~% رساند بگوش من آنسان که هست # # بیا ساقی آن لعل محلول را %~% که زیرک کند غافل گول را # # بده تا نشینم زهرجفت ، طاق %~% دهم جفت وطاق جهانرا طلاق # # بیا مطرب و تاب ده گوش عود %~% بگوش حریفان رسان این سرود # # که رندان آزاد را در نکاح %~% نباشد بجز دختر رز مباح # # ییا ساقی آن آتشین می بیار %~% که سوزد زما آنچه ناید بکار # # زر ناب ما گردد افروخته %~% شود هرچه بیزر بود سوخته # # بیا ساقیا جام مردانه ده %~% بزن جام برسنگ و پیمانه ده # # زن آمد جهان سخره زن مباش %~% برای زن اینسان فروتن مباش # # ییا مطربا زیسر وبم ساز جفت %~% بیار آشکار این نوا از نهفت # # که بر بخرد این نکته روشن بود %~% که مأمور زن کمتر از زن بود # # بیا ساقیا در ده ms073 آن جام عدل %~% که فیروز آمد سرانجام عدل PageV01P108 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0111.png) # ~~عبدالرحمن جامی # # بیا ساقیا آن بلورینه جام %~% که از روشنی دارد آیینه نام # # بده تا علی رغم آن خود نما %~% نماید خرد عیب مارا بما # # بیا مطربا در نوا موشکاف %~% وز آن مو که بشکافتی پرده باف # # که تا پرده برچشم خود گستریم %~% چوخودبین حریفان بخودننگریم # # بیا ساقیا تا کی این بخردی %~% بنه بر کفم مایهآ بیخودی # # چنان فارغم کن ز ملک وملک %~% که سر در نیارم بچرخ و فلک # # بیا مطربا کز غم افسردهام %~% ز پژمردگی گوییا مردهام # # چنان گرم کن در سماعم دماغ %~% که بخشد زدور سپهرم فراغ # # بیا ساقیا می روان ده مرا2 %~% سبک باش و جام گران ده مرا3 # # بکف باده، در ساغر زر درآی %~% چوبه داری ازبه ببهتر گرای # # بیا مطربا زخمهیی برتراش %~% رگ چنگرا زین نوا ده خراش # # که سرمایهآ زند گانی بسوخت %~% هر آنکس که باقی بفانی بسوخت # # پیا ساقیا زآن می راو کی8(1 %~% که صید طرب را کند ناوکی # # بده تا درین دام دل ناشکیب2 %~% ببندیم گوش از صفیر فریب # # بیا مطربا آن نی فارسی %~% که بررخش عشرت کند فا رسی # # بزن تا بهمراهی آن سوار %~% کنیم از بیابان محنت گذار # # بیا ساقیا می بکشتی فگن %~% کزین موج زن بحر کشی شکن # # سلامت کشم رخت خود بر کنار %~% وزین بیقراریم یابم قرار # # بیا مطربا زخمه برچنگ زن %~% وز آن پرده این دلکش آهنگ زن # # زخودهر که خالی شود چون حباب %~% سزد گرنهد پای بر روی آب # # رهد هر که باشد سبکرو چو کف %~% درین قلزم از بیم موج تلف # # بیا ساقیا رطل رنگین بیار %~% که سازد سبکبار را پردبار PageV01P109 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0112.png) ### | تذکره میخانهآ # # برخسار امید رنگ آورد %~% بعمر شتابان درنگ آورد # # بیا مطربا بر نی انگشت نه %~% ز کارش بانگشت بگشا گره1 # # زتو هر گشادش که خواهد فتاد %~% نباشد حن آن کار مارا گشاد # # بیا ساقیا تا بمی برده پی %~% کنیم از ms074 میان قاصد و نامه طی # # زنیم آتش از آه، هنگامه را %~% بسوزیم هم خامه هم نامه را # # بیا مطربا کز صدای صفیر7 %~% ببندیم بر خامه صوت صربر # # خوش آنکس که کارش نکویی بود %~% بنیک و بدش نیکخویی بود # # چه دروقت مردن چه در زند گی %~% رود روزگارش بفرخند گی # # بیا ساقیا باده در جام کن %~% برندان لب تشنه انعام کن # # بهر کس که یک جرعه خواهی فشاند %~% نخواهد جزاو درجهان باتو ماند # # بیا مطربا پردهیی ساز ، لیک %~% بهنجار نیک و بگفتار نیک # # بگیتی مزن جز بنیکی نفس %~% زعالم4 نصیبت همینست وبس # # بیا ساقیا کآنکه فرزانه است %~% زده دست در دست بیمانه است # # چو آرد غم مرگ بردل شکست %~% نگیرد کسی غیرپیمانسه دست # # بیا مطربا تا ز چنگ سپهر %~% ببربم چون بخردان تار مهر # # که آخر اجل تیغ خواهد کشید %~% بناخواست این تار2 خواهد برید # # یکی میرسد و آندگر میرود %~% ولیکن بخون جگر میرود # # ازین رفتن و آمدن چاره نیست %~% دل کیست زین ره7 که صدپاره نیست # # رباط ارچه باشد سرای سرور9 %~% اقامت درو باشد از راه ، دور # # چو گردد مسافر مقیم رباط %~% چسان در وطن گستراند بساط # # ره زیرک ای آخراندیش گیر %~% ز اول طریق وطن پیش گیر9 # # بیا ساقیا تا جگر خون کنیم %~% ازین می قدحرا جگر گون10 کنیم ~~PageV01P110 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0113.png) # # عبدالرحن جام %~% هه # # که غمدیده را آموزاری بهست %~% جگر خواری از میگساری بهست # # بیا مطربا کز طرب بگذریم %~% ز چنگ طرب تارها بردریم # # زچنگ طرب تا نشاید گریخت %~% زچنگامل9 بایدم خود گسیخت # # بیا ساقیا جام دلکش بیار %~% می گرم و روشن چوآتش بیار # # که تالب بر آن جام دلکش نهیم %~% همه کلک و دفتر بر آتش نهیم # # یا مطربا تیز کن4 چنگ را %~% بلندی ده از زخمه آهنگ را # که تا پنبه از گوش دل بر کشیم # همه گوش گردیم و دم در کشیم PageV01P111 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0114.png) ### | اگر # ~~مشاطهآ عروس سخن وزینت دهندهآ اخبار نوو کهن مولانا عبدالله هاتفی ms075 # بعداز مولوی نامی1 عبدالرحمن جامی کسی برتبهآ آن زبدهآ امثال واقران # ~~خود شعر نگفته است، مؤلف مخزن اخبار در تألیف خود آورده که پدر ایشان ~~از # ~~خواجههای صاحب جاه خخرگردست فاما تولد هاتفی درجام واقع شده، والدهآ او # ~~همشیرهآ مولانا عبدالرحمن جامی است ، در بهار زند گانی واوان جوانی از ~~وطن # ~~خروج نموده سیرعراق و آذر بایجان باتفاق میرهمایون تبریزی1) کردهاند، ~~در # ~~اخبار آمده که عبدالله مرد بلند بالای قوی هیکل بوده، مولوی نامی گرامی ~~حضرت PageV01P112 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0115.png) # ~~بدالرحین جامی # ~~عبدالرحمن جامی بایشان توجهی تمام داشته، و عبدالله هربار که از جام1 ~~به هرات # ~~می آمده سلطان حسین میرزا و میرعلیشیر که وزیر اعظم و سپهسالار ایشان ~~بوده، # ~~عزت بسیاری هاتفی را میکردهاند ، و مظفرحسینمیرزا1) و کپکمیرزا3) و # وراین کودرد خود باری %~% که نیت تاب سخن پی آو ربان مرا # «انتخاب اشعار از مجموعهٔ‌ شمارە9»52 کتا بخانهآ ملک که در اوائل قرن دهم ~~نوشته شده» # سام میرزا همترجمهآ امیر همایون را مذ کورداشته ولی از نسخهآ چاپ ارمغان ~~مانند بسیاری از تراجم # ~~دیگر ساقطست، ک # (1) ابوالمنصور هففر خسین میرزا بن ابوالغاری سلطان لحسین مهزا بایقر ~~امتوفی درسنه913 PageV01P113 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0116.png) # # 19 %~% تذکره میخانه # ~~ملا آصفی(1) را بامولوی نهایت اتحاد ویگانگی بوده همیشه تعظیم و تکریم ~~آن نکته سنج # ~~متین بجا میآورده اند، واکثر اوقات بمنزل او میرفته صحبت میداشتهاند، و ~~بتحقیق # ~~پیوسته که تمرنامه را حسبالحکم میرزا بدیع الزمان41) نظم نموده، الحق ~~که در # ~~1) واب اصفی ولدخواجه نعمة الله قهستانی بود که چند گاء بوزارت سلطان # ~~رفی معدار امنیاراکهم داشت، کاهی دوسایهٔ‌ تربیت اهیر نظامالدین علیشهر ~~بسربرده احیانا همت # ~~وتسعمائه (423) الفادافتاده وجهت ضهط ماموسال مذ بور بتبدعبه المرن ~~ابراهیم اهینی این ### | رباهی ### | میب السم ج4 س،230 ### | وست: # ~~آغاز شبست آن خط مشکین که توداری ### | ازبیم وقیبان سخن چین که توداری # ~~بند آصفی آشفتهآ آن زلف توان بود # ~~وز سیه وبخت سیه بین که تو داری ### | حیف یاشد که درین دایره داریم ms076 اورا ### | استخوانیست زمن تحنه، سگ آن کورا ### | همچو طفلی که زدنبال دود آهورا ### | چند بر باد دهی طرهٔ‌ هنبربو را ### | ساختی بهردلم رشتهآ جان هرمورا # ~~صفی بیش من امشب فهدل ریخت فرو # ~~بود درمائده رم رد تهی ههلو را # ~~«دیوان آصفی نسخهآ شخصی نگارقنه قطعربعی، خطنستعلیق، تاریخ تحریر اواخر ~~قرندممهب # ~~دیوان آصفی بسال 1337 شمسی در 22 اسفعهآ بجمع و صحیح فکری سلجوقی ~~درهرات چاپش # ~~(2) بدیع الزهان لیر ابن سلقان خشی میرا بایقرا لمتوقی بسال920 در ~~استانهول، ### | تحبیب السه ح، ص394» ک PageV01P114 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0117.png) # ~~عبد هاتلی ### | # ~~آن1 مثنوی شاعری کرده و آنچه لازمهآ سخنوریست دقیقه یی فرو گذاشت ~~ننموده، # ~~درین جزو زمان مقبول طبع خاص وعام عراق وخراسان و ترکستان است، # آورده اند که آن طوطی شکرستان بلاغت اصلا طمع از حکام نمیکرد، واوقات # ~~خودرا2 بزراعت و عمارت میگنرانیده و همیشه بیل دردست گرفته مشغول بدرخت # ~~نشاندن وتخم افشاندن میشده، وهرسال مبلغهای کلی حاصل محصول4 زراعت ~~باغات # ~~ایشان میبوده همگی حاصلرا6 صرف فقراء و مسا کین میکرده، اهل طبع ازو ~~بهرهها # ~~یافتهاند، دیگر آن سردفترارباب یقین یک آن از ذکر ایزدسبحان و ~~آفرینندهآجهان # ~~وجهانیان غافل نمی بوده، بیعت بسلسلهآ کبرویه11 داشته، در جوار منزل ~~خود خانقاهی # ~~ساخته ، جمعی درویشان باایشان در آن مکان لیلو نهار بعبادت پرورد گار ~~مشغول # ~~بودند چون سن آن عندلیب گلزار نکته پروری بنود و چهارزرسید، مسندنشین ~~بار گاه # ~~عظمت وجلال، شهریار حوان بخت بلنداقبال ، زینت دهندهآ تخت و اورنگ، ~~تهمتن # ~~روزهیجا وجنگ، در صدف نبوی، شاه اسمعیل حسینی صفوی14 در آن سال رایات # ~~اجلال بعزواقبال در ملک خراسان برافراشته بود،7 وازمساعدت بخت بلند و ~~استمداد # ~~طالع ارجمند شیبک نحان اوز بک42) را بقتل رسانیده تسخیر ممالک خراسان ~~نموده # ~~ازحد توران معاودت فرمود9 چون عبورایشان به جام واقعشد، نزدیکان انحضرت # ~~بعرض اقدس رسانیدند که ها تفی یکی از مقبولان روز گارست، ودیدن آن بزر ~~گوار # ~~از واجباتست، شاه از کثرت تعریف اکابر در گاه، آن سردفتر ms077 ارباب یقین را ~~بمجلس # ~~خواند، گویند که هاتفی قصیده یی در مدح شاه گفته روزدیگر بکریاس گردون ~~اساس PageV01P115 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0118.png) # ~~9 ### | تذکرهٔ‌ میخانه # ~~حاضر گردید و آنرا. گذرانید1 جهان پناه را صحبت او بغایت خوش آمد و ~~مرحمت # ~~بسیار4 بایشاننمود، بعدازدوسهروزدیگر شهریار گردون اقتدار، ذره پروری ~~فرموده # ~~بخانهآ آن یگانهآ روز گار4 تشریف شریف ارزانی داشتند11) وازغرهآ بام ~~تاطرهآشام در باغ # ~~مولوی بصحبت و عشرت گذرانیده4 بدست خود بغرا انداختند(2) دراخبار آمده ~~که # ~~هاتفی در آن مجلس در خواست گناه هر کس که نمود، شاه از سر جرم اودر ~~گذشت، # ~~ومشایخ جام که اولاد شیخ احمد جام4) باشند بواسطهآ تسنن واهمهآ تمامی ~~داشتند، PageV01P116 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0119.png) # ~~عبدالله هاتضم # ~~استدعای بخشش ایشان نیز نمود، جمجاه انجم سپاه ملتمس اورا مبذول داشت، ~~هنگام # ~~وداع آنقدر التفات و احسان بآن نادرهآ جهان فرمود که در حیز گمان ~~وامکان نگنجد1 # ~~گویند که در آنروز آنحضرت بغایت طالب2 شعر مولوی شدند، چنانچه مولانا2 ~~چند # ~~بیت از اشعارخود خواندند ، جمجاه انجم سپاه تحسین نمودند واورا بنظم ~~فتوحات # ~~شاهی دلالت فرمودند ، مولوی انگشت قبول بردیده نهاده9 هزاربیت از آن ~~کتاب # ~~بنظم آورد، اما باتمام آن تو فیق نیافت، الحق اگر آن مثنوی تمام میشد، ~~ناسخ مثنویات # ~~معاصران او میگردید5 این چندبیت در مدح آن پادشاه ستاره سپاه از آن ~~کتابست : ### | هثنوی # # برو ختم شد منصب سروری %~% چو بر جدش آیین پیغمبری # # مثل در زمانه بفرزانگی %~% سرشته ز مردی و مردانگی # # چه مردی که هر کس که نامش شنود %~% دگر زن نیامد ازو در وجود # # نمی آورد تاب بذلش درم %~% درم منتهی ، بی نهایت کرم # # بهم دخل کونین اگر ضم بود %~% ز اندازهٔ‌ بذل او کم بود # # همه پادشاهان شده پست او %~% چو شاهان شطرنج در دست او # # ز شاهان شطرنج او بی شکسی %~% بود شاه بهرام چوبین یکی PageV01P117 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0120.png) # # 119 %~% تذکره میخانه # چون سن عبدالله بصد رسید درسنهآ اربع عشر و تسعمائه (9914) 7 داعی حق # ~~را1 لبیک ms078 اجابت گفت، مزارش در جام است(4) # تاریخ فوت مولانا عبدالله هاتفی ### | سوی ریاسش خلد بصد عیش و صدطرب # # جان داد وروبروضهآ پاک رسول گفت %~% روحی فداک ای صنم ابطحی لقب # # تاریخ فوت او طلبیدم ز عقل گفت %~% از مشاعرشهان» و «شه شاعران» طلب ### | 927 %~% 927 PageV01P118 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0121.png) # # بدا هانهی ح %~% # بررای معنی آرای ارباب هنر)1 پوشیده نماند که بانی میخانه عبدالنبی # ~~فخرالزمانی بطریقی که از کتب اکابر دیگر ساقی نامههای بسامان ترتیب ~~داده بود # ~~ازیشان نیز مرتب ساخته بر بیاض برد، اشعار دلیذیر آن بزرگ بی نظیر، ~~سوای هفت منظری # ~~که در برابر هفت پیگر شیخ گفته و بنظر این ضعیف در نیامده قریب بپانزده ~~هزار # ~~بیت باشد، تمرنامه چهار هزار لیلی مجنون چهارهزار خسر و شیرین دوهزار ~~وقصائد # ~~وغزلیات ومقطعاتش بارباعیات او پنجهزار بوده باشد، والله اعلم3 ### | ساقی نامأ مولانا هاتفی # # بنام خدایی4 که فکر خرد4 %~% نیارد که با کنه او پیبرد # # بساط زمین و بسیط فلک %~% برآراست از آدمی و ملک # # میازعشق او درخم آورده جوش9 %~% ز جبه برآورده صوفی خروش # # گل دیر و مسجد بهم ساخته %~% کلیسا4 و محراب پرداخته # # مؤذن فرست مناجاتیان %~% مغنی رسان خراباتیان # # دل زاهدانرا بمحراب بست %~% در ابروی ساقی، دل میپرست PageV01P119 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0122.png) ### | تذکره میخانه # ~~120 # # برحمت کند سوی نیکان نگاه %~% بعدز بدان نیز بخشد گناه1 # # بلطفش امید سیاه و سفید %~% وزو نیست ابلیس هم ناامید # # کند عاصیانرا بعصیان دلیر %~% که رحمت فرستد ز بالا بزیر # # بود لطف عامش پناه همه %~% بامید عفوش گناه همه # # همه ساز اوبند بالا و پست %~% همه طالب او چه هشیار ومست # # بدونیک چیزی درین دیر نیست %~% که صد گونه در ضمن او4 خیرنیست # # دهنده بود او، ستاننده هم %~% برنده جز او بی، رساننده هم # # ازو هاتفی سوی او راه جوی %~% گرت ره نماید ، بسر راه پوی # # مغنی بیار آن نوآیین نوا4 %~% دل دردمند مرا ده دوا # # نوایی که در مغز ، جوش آورد %~% بیک نغمهام در خروش آورد ms079 # # مغنی بیا بر لب آور سرود %~% سرودی که باشد سراسر درود # # که من هم بتو همزبانی کنم %~% ر نعت نبی درفشانی کنم # # بیا ای مغنی که هستم ملول %~% برآور سرودی زنعت رسول # # که دفع ملالم کند آن سرود %~% منش هم فرستم هزاران درود # # بیا ای مغنی که دل مردهام %~% ز افسردگان خاطر افسردهام # # بیک نغمهٔ‌ سوزناکم بسوز %~% چراغ فرو مرده را برفروز # # دلا ساقیی جو که نوشم دهد4 %~% نه هوشم برد ، بلکه هوشم دهد # # که خمخانهها دارم از باده پر %~% در اطراف بستانسرای تمر # # بیا ساقیا راه میخانه پرس %~% زما قصهٔ‌ جام وپیمانه پرس # # از آن راح راحت بمن ده نخست %~% که باشد باو دین وملت درست # # بیا ساقیا جام رخشان بیار %~% درخشنده لعل بدخشان بیار # # بجام پی اندرپیم شاد کن %~% ز اندیشهآ عقلم آزاد کن # # بیا ساقی آن شربت زندگی %~% که بخشد زیک جرعه پایند گی PageV01P120 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0123.png) # # بداله هاتفی %~% 6 # # بمن ده که پاینده دارد مرا %~% چو خضر ازدمی زنده دارد مرا(1) # # بیا ساقی آن آب جانبخش را %~% فراغت فزای روان بخش را # # بمن ده که آرام جانم شود %~% غذابخش روح رواثم شود # # بده ساقی آن آتشین آب را %~% گرانمایه بیجادهآ ناب را # # که آسودگی دماغم دهد1 %~% ز سودای عالم فراغم دهد # # بیا ساقی آن می که باشد حلال %~% وزو نیست در هیچ مذهب وبال # # بمن ذه که مدهوش ومستم کند %~% بلندی دهد، غم چو پستم کند # # زمانی بیا سوی من ساقیا3 %~% که هستت از آن بی بدل کیمیا4 # # بمن ده که اکسیر جانم شود %~% دوای دل ناتوانم شود # # بیا ساقی آن بادهٔ‌ لعل گون %~% که از رشک آن شد دل لعل، خون # # بمن ده که رنج خمارم بود %~% برنجی چنان هجر یارم بود4 # # بیا ساقی آن می حیات ابد %~% که شمع دلست وچراغ جسد # # بمن ده که باشد فراغ دلم %~% شود لالهآ طرف باغ دلم # # بیا ساقی آن می که آرد فراغ %~% بود روشئی بخش همچون چراغ ms080 # # بمن ده که از غم فراغم دهد %~% درین ظلمت شب، چراغم دهد # # بیا ساقی آن آب سوزنده را %~% مروق می دل فروزنده را # # بمن ده که از قید هستی رهم %~% ز اندیشهٔ‌ خودپرستی رهم # # بیا ساقی آن می که غم میبرد %~% فرح میرساند ، الم میبرد # # بیا ای بریشم زن طرفه روی %~% که هم طرفه رویی وهم طرفه گوی ~~PageV01P121 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0124.png) # # 122 %~% تذکره میخاته # # بیک نغمهٔ‌ دلکشم بنده کن %~% زچشمت بکش وزلبت زنده کن1 # # بیا ساقی آن لعل گون باده را %~% که بشکست بازار بیجاده را2 # # بمن ده که مدهوش و مستم کند %~% خراباتی و میبرستم کند # # بیا ساقیا دعوی زهد چند %~% چو ساغر برین زهد آلوده خند # # بمن ده یکی جام می آشکار %~% کن این پردهآ زرق را بر کنار4 # # مغنی بیا بنده گردان مرا %~% چو عیسی بدم زنده گردان مرا # # کرم کن بیک نغمهٔ‌ دلفریب %~% ببر از دلم صبر و ازجان شکیب # # مغنی بیا نغمهیی ساز کن %~% برویم در بیخودی باز کن # # بجان درزن آتش که سوزم دمی2 %~% وزآن سوز درچشمم آور می # # بیا ساقی آن ساغر زهر خند %~% که در زهر پرورده جلاب قند # # بمن ده که پاینده دارد مرا %~% چو آب خضر زنده دارد مرا # # بیا مطربا ساز کن چنگ را %~% بنغمه درآر آن خوش آهنگ را # # ز درماند گیها جدا کن مرا %~% بوارستگان آشنا کن مرا # # بیا ساقی آن مجلس افروز می %~% که باشد گل سرخ در ماه دی # # بمن ده که مخمور دیرینهام %~% برافروز ، زآن5 نور دل، سینهام # # بیا ای مغنی خاطر فریب %~% غزل را ده از حسن آواز، زیب9 # # ز اندیشهام ده زمانی فراغ %~% که دارد خیالم پربشان دماغ # # همان منزلست این منقش رباط %~% که گسترد آنجا فریدون بساط # # همانست این نزد تو نوعروس %~% که زد در عروسیش کاوس، کوس # # عروس جهانست نااعتمید %~% از آن سست پیمان چه داری امید # # در آن دلربا4 دل نبندد کسی %~% که هردم بود غمگسار کسی # # همانست این بر ms081 کشیده رواق %~% که بنشست داراش در زیر طاق PageV01P122 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0125.png) # # ده های %~% 272 # # همان عرصه است این کهن کونرا %~% که دیده خدایی فرعون را # # کجایند آن چند انگشترین %~% که روی زمین بودشان درنگین # # کجا رفت آیا جم و جام او %~% چه شد حال آغاز و انجام او # # ندیده کسی تا ابد زند گی %~% خدای جهانراست پایند گی # # نماند بکس اینجهان پایدار %~% خدای جهانست بریک قرار # # بیا ساقی آن آب کرده عقیق %~% که درخون بود زو بهشتی رحیق # # بمن ده که فارغ کند ازغمم %~% رهاند ز اندیشهٔ‌ عالمم PageV01P123 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0126.png) ### | ذگر # غواص بحرمعنوی حکیم پرتوی # بررای معنی آرای دانش پذیران نکته رس و ضمیر مهر تنویر روشن ضمیران صبح # ~~نفس پوشیده نماند که دوپرتوی هم عصر، دراول سلطنت خسروسکندرشکوه ~~دارالوا # ~~پادشاه جهان بخش جهانگشا ، شمع دودمان نبوی، چراغ خاندان مرتضوی شاه # ~~طهماسب حسینی صفوی گذشتهاند، یکی2 ازولایت اسفرایین خراسان بوده، شعرش # ~~طرزوقوعست4 وپراشتهاری ندارد، فاما صاحب ساقی نامه حکیم پرتوی است، ~~تکلف # ~~برطرف درساقی نامه داد سخنوری داده و آنچه لازمهآ شعروشاعری باشد ~~دراشعا ر آن # ~~بجا آورده است ، باعتقاد این بی بضاعت معلوم نیست که تابغایت4 کسی باین ~~خونی # ~~ساقی نامه بنظم در آورده باشد* واینهمه شعری که در میخانه بر بیاض رفته ~~بمتانت مثنوی # ~~حکیم مذکور بوده باشد ، گروهی میگویند که فردوسی طوسی6 دراول تخلص # ~~خود پرتوی میکرده، واین ساقی نامه ازوست ، فاما پیش محققان اخبار، این ~~خبر # ~~مطلق اعتبار ندارد، و میگویند از بس که پرتوی این مثنوی راخوب گفته، ~~مردمان حمل # ~~برشعردانای طوس کرده اند، ملخص سخن اینکه ابیات این ساقی نامه بلاشبهه7 ~~ازحکیم # ~~پرتوی است. ومولد این مطلع انوار سخنوری از لاهجان گیلانست، با شهیدی ~~قمی1 PageV01P124 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0127.png) ### | 29 # ~~بعبدال هاتفی # ~~و ملااهلی شیرازی(1 معاصر بوده، در ایام جوانی وهنگام نشوونمای زند ~~گانی از # ~~وطن خروج نموده به شیراز آمده1 شاگردی ملاجلال الدین محمددوانی(2) ~~اختیار ### | دخزانهآ عامره، ص4264 گ ### | خوردن خون شهیدت استکه ساغرزدنست # ~~3 جنگ ms082 غیاثی مذهب شمارهٔ‌ 3667 کتابخانهآ ملک اااوائل قرن دهم» ک ~~PageV01P125 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0128.png) # # 12 %~% تذکره میخانه # ~~فرموده1 از بر کت خدمت آن صاحب سعادت مولویتش3 بمرتبهآ اعلی رسیده و ~~درهر # ~~علمی صاحب قدرت شده بتخصیص در علوم4 تصوف وطریقت مهارت تمامی4 بهم ~~رسانده، # در اخبار آمده که از غرهآ جوانی تاسلخ زند گانی ، اوقاتش صرف عاشقی و # ~~می کشی و قلندری گشته و با اینحال خالی از درویشی نبوده، در آخرهای عمر ~~توفیق # ~~الهی مانع روسیاهی او گردیده ترک5 مناهی نمود، و زبان بتضرع وزاری ~~گشوده از # ~~حضرت باری بتوبه وانابت، مغفرت مسالت مینمود، ودرایام صلاحیت مثنوی ~~بطرز # ~~حدیقه گفته الحال درمیان مردم چندان اشتهاری ندارد، # مؤلف مخزن اخبار ، امیرمختار 1 در تألیف خود آورده که حکیم پرتوی # ~~مکرر سفر عربستان و حجاز کرده، دیوانش بنظرمن در آمده قریب ~~بچهارهزاربیت # ~~است، چون سن آن افصح الفصحاء بهفتادویک رسید، درسنهآ احدی وار بعین و ~~تسعمائه # ~~(941) در بغداد سفر آخرت اختیار کرد، مدفنش درهمانجاست، (1) ~~PageV01P126 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0129.png) # ~~بداله ها # ساقی نامهآ حکیم پرتوی # # دلا پرده بردار از روی کار %~% بمستی بدر پردهآ روزگار # # بمستی چو گل چاک زن پیرهن %~% که نتوان زدن دستوپا در کفن # # چنان پردهٔ‌ این دغا را بدر %~% که اسرارش از پرده افتد بدر # # بکن ناخوش دهر برخویش خوش %~% بمستی ازو انتقامی بکش # # بکش پردهآ چرخ انجم نما %~% که برروی کار افتدش بخیهها1 ### | کرم گذشتی ### | ی است ) گ ### | نون که جان بلب آمده جنا چه فایده دارد ### | آتشنده ذیدسیرازه گ PageV01P127 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0130.png) # # 12 %~% تذکرهآ میخاته # # ز بیداد چرخ مرقع لباس %~% علم وار دارم بگردن پلاس # # ندارد بقا مهر و افسوس چرخ %~% تبه کرده این بیضه طاوس چرخ # # صدا هردم آید ز دیوار و در %~% کزین خاکدان الحذر الحذر # # ز هر در در آید غم سینه سوز %~% در شادمانی شده میخ دوز # # درین خاکدان پریشان نهاد %~% که گلبرگ دانش همه برده باد # # نبینی بری بر درختان دهر %~% بجز میوهآ جهل آلوده زهر1 ms083 PageV01P128 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0131.png) # ~~عبداه هاتفی # # حلاوت نماندست در شهد عمر %~% همه طفل جهلست در مهد عمر # # نه دانشورانرا ز دانش بری %~% نه تقوی ورانرا بتقوی سری # # عجب روزگاری گران محنتست %~% که برمرد گان2 زندرا حسرتست # # مه زند گی را شده غره سلخ %~% بکام انگبین حیاتست تلخ # # جهان چون دل عاشقان حزین %~% بیکبار زیر و زبر شد چنین # # زقحط وصال و غلوی فراق %~% کند کار زهر انگبین در مذاق # # بلاریز گردیده گردون دون %~% شده کار دین همچو دنیا زبون # # چه شاه و گدا و چه نیک وچه بد %~% فروماندگانند در کار خود # # چو زلف بتان عالم آشفته است %~% بهر دل، سیه مارغم خفته است # # چو در عالم هوش نبود سکون %~% من وعالم بیخودی و جنون # # دهم همچو چشم سیه مست یار %~% سروکار خود را بمستی قرار # # بمستی ز دنیا و دین وارهم %~% که این هردو کوهند سد رهم # # می از نقش هستی کند سادهام %~% رهاند ز رنگ ریا4 بادهام # # شرابم کند از ریا صاف و بس %~% شراب آتشست وریا خار وخس # # شراب ریاسوز هستی گداز %~% گدا را زشاهان کند بینیاز # # بده می که درمدهب و کیش دل %~% چه کعبه چه بتخانه در پیشدل # # بزن شیشهآ کفر و ایمان بسنگ %~% بنه خشت خم برسر صلح وجنگ # # غرض را چو یکسو نهد بلهوس %~% سرصلح و جنگش نماند بکس # # مشو پای بند گل کفر و دین %~% بمستی فشان دست بر آن واین PageV01P129 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0132.png) ### | تذکره میحانه # ~~92 # # سوی عالم بیخودی کن گذر %~% که از کفر و ایمان نماند اثر # # درین بیشه پابر کش از آب و گل %~% که هم شیرمردی و هم شیردل # # سمند طبیعت فلک تاز نیست %~% تذروهوس عرش پرواز نیست # # بهوبی چو از شاخسار بقا %~% هواگیر خواهدشن مرغ ما # # بزن عندلیبانه زین گلستان %~% صفیری بمرغان قدس آشیان # # بکن خیمهآ قید ازین کهنه فرش %~% سراپرده بر کش از آنسوی عرش # # بعصفور کن دام و دانه رها %~% براوج1 فراغت بر آچون هما # # پر و بال ms084 طاوس با زیب وفر %~% بسوز و بر آور چو سیمرغ، پر # # بکن همچو غنچه ازین باغ، دل %~% فرو چون درختان مبر پابگل # # مشو پهن در این چمن همچو آب %~% چو بادصبا کن برفتن شتاب # # چو گل خیمه زن زین میان بر کنار %~% که پامال شد سبزه در رهگذار # # ز میخانه کن کسب آبوهوا %~% مینداز خود را ز نشوو نما # # مکن دامن آلوده و دل سیاه %~% چو لاله درین دامگه بزمگاه # # فروغی نباشد درین تیره باغ %~% که زاغش بود گوهر شبچراغ # # بگوش حریفان هرزه درای %~% چه صوت حمار وچه گلبانگ نای # # بدنیا کسانیکه دین باختند %~% از خرمهره فیروزه نشناختند4 # # بیا ساقی از می مرا وارهان %~% که در پیخودی گردم از آگهان # # بدستم ده آن آب آتش مزاج %~% که اینست افسرد گانرا علاج # # ز تحریک این صیقل غمزدا %~% مگر گردد آیینهام رونما # # بآبی بشویم سیه نامه را %~% دگرگون کنم گردش خامه را # # بهنگامهآ حشر با صد امید %~% در آیم سیه مست و نامهسقید # # در خلوت دل ببندم ز غیر %~% شوم عرش پرواز لاهوت سیر4 # # خوش آندل که چون جام می با صفاست %~% محبت فزای و کدورت زداست ~~PageV01P130 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0133.png) # ~~بدال هاتفی # # محبت میبیغش و دلخمست %~% درین بحر صد عرش و کرسی گمست # # بده ساقی آن آب کوثر سرشت %~% کزو بشنود روح بوی بهشت # # چه آیی که نبود درو قال و قیل %~% سبیل ره او بود سلسبیل # # بیک جام می پخته کن خامیم %~% ببین بعد از آن دوزخ آشامیم # # بده می که طومار غم طی کنم %~% دمی پیک اندیشه را پی کنم # # زر خویشتن را زنم بر محک %~% بشویم بآب یقین نقش شک # # زری را که زد سکه پیر مغان %~% بکوی خرابات گردد روان # # بده ساقی آن بادهٔ‌ بتشکن %~% فروریز در جامم آن درد دن # # که بر کوه اگر زآن می بی خمار %~% بریزی، بریزد ز هم چون غبار # # بذرات اگر بررسد زین شراب %~% کند ذرهیی کار صد آفتاب # # نمی گر کشد بحرازین ms085 درد درد %~% برآید بچرخ ازته بحر ، گرد # # اگر بحر بویی برد زین شراب %~% کند قطرهاش کار صد آفتاب # # اناالحق ز ماهی رسد تابماه %~% زخرد و بزرگ و سفید و سیاه1 # # بده ساقی آن آتش سینهسوز %~% که سازد شب تیره روشن چوروز # # بیارای بزمی چو باغ ارم %~% عیان کن در آن بزم، بحر کرم # # که مخمور ولب تشنه و مفلسیم %~% سیه بخت و نییار و بیمونسیم # # سر گنج یاقوت را باز کن %~% وزآن قوت، روحم سرافراز کن # # بیا ساقی از روی علم وعمل %~% بتیزاب می مشکلم ساز حل # # باکسیر می گر مسم زر شود %~% دل مفلس من توانگر شود # # پس آنگاه در کورهآ امتحان %~% هم تا عیاری بگیرد1 از آن # # اگر پاک از آن زر برآید، بگاه4 %~% کند حلقه در گوش خورشید وماه # # اگر در عیارش قصوریست باز %~% من و بوتهآ درد و سوز و گداز # # بده4 ساقی آن آب تلخ طهوره %~% کزو ظلمت ما شود جمله نور # # بمن ده زدنیا و دین هرچه هست %~% که بک جرعه از دین ودنیا بهست ~~PageV01P131 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0134.png) ### | تذکره میخانه # # می از نیک وبد وارهاند ترا %~% ز دنیا و دین بگذراند ترا # # بده ساقی آن بادهٔ‌ لاله گون %~% که آرد بجوش ازدل سگ خون # # چو گل یکدم از کف منه جام مل %~% که فصل بهار آمد و وقت گل # # که تا هی زنی در ریاض بقا %~% نه گل برگ دارد نه بلبل نوا # # مزن حرف خارج درین دایره %~% همه سامعه باش یا باصره # # غنیمت شمر صحبت دوستان %~% که گل پنجروزست1 در بوستان # # مهل تا بیفتد بصحبت خلل %~% که چون عمر، صحبتبود بی بدل # # مهل کاسه را بی می دردناک %~% که خواهد شدن کاسه درزیر خاک # # بصحبت ضرورست2 ایدل ادب %~% سخن تا نپرسند مگشای لب # # کدو پر کن ازمی که این چرخ پیر %~% کدویت کند آخر آماج تیر # # مهل شیشه را بیمی لعل رنگ %~% که نا گه زند چرخ برشیشه سنگ # # قدح نوش دائم که گردون ms086 دون %~% کند عاقبت کاسهات سرنگون # # بده ساقی آن لعل رخشان پاک %~% که دارد نسب از بدخشان تاک4 # # گر از دستبرد اجل واقفبی %~% منه جام از دست اگر عارفی # # و گر چون صر احیست چشمت بسر %~% دمی بر مگیر از پیاله نظر # # که تاچشم برهم زنی چون حباب %~% زخود غائبی در جهان خراب # # میی کز کدورت بود بینشان %~% بخارش بود ابر گوهرفشان # # مرید می و جام باش و سبو %~% گهی دست این بوس و گه پای او # # جسز اینها مرا نیست فریادرس %~% بمخموریم این سهیارست و بس # # بود حال امروز و فردا همه %~% ز آیینهٔ‌ جام پیدا همه # # زمی قوت دل ده وقوت روح %~% درین بحر انداز کشتی چونوح # # بنور چراغ می لاله رنگ %~% توان رفت ازین دیر تاریک وتنگ # # بده ساقی آن آب نیروی بخش %~% که تازم بمیدان افلاک رخش # # ازین خاکدان دامن افشان شوم %~% بنه چرخ ، دست وگریبان شوم PageV01P132 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0135.png) # # کنم سرنگون حقهٔ‌ مکر و آز %~% زسر بر کشم دلق این حقه باز # # کنم ناخن ماه نو را زبن %~% ز سر پنجهٔ‌ این پلنگ کهن # # زمی شیرمردی که شد شیر گیر %~% زند شیر را همچو روباه پیر # # وگر ترکند شیر ازین باده کام %~% زند برزمین گاو گردون خرام # # زمین را اگر برخراشد ز کین %~% کشد تسمه از پشت گاو زمین # # و گر پشه گردد ازین باده مست %~% کند پیل را در ته پای پست # # درین بیشه مور شکسته کمر. %~% کند پنجه در پنجهٔ‌ شیر نر # # ازین باده یک قطره وزما هزار %~% جهانی توان سوخت ازیک شرار # # بیا ساقی آن بادهٔ‌ بی گزند %~% که زاهد فرببست و داناپسند # # بده می که این آتش شرکسوز %~% شب تیره بختان کند همچو دوز # # غنیمت شمر پنجروزهآ حیات %~% که دنیا نبخشد بقا و ثبات # # شدافسرده صحبت، حرارت نماند %~% فناگشت سود و تجارت نماند # # دریغا که ایام فرصت گذشت %~% همه عمر در خواب غفلت گذشت # # ندارم کنون غیر شرمندگی %~% ز پیر مغان، آه ازین ms087 زندگی # # سرخجلت خویش تا زندهام %~% من مست، در پیش افگندهام # # مگر لطف ساقی کند کار خویش %~% سر خجلتم را برآرد ز پیش # # بیا ساقی و دل بدریا فگن %~% بدریای می کشتی ما فگن # # بمی وارهان جانم از قید تن %~% که در تنگم از صحبت اهرمن # # بده می که سرخوش در آیم بعرش %~% کنم عرش را درته پای فرش # # وز آنجا سراپرده بالا زنم %~% قدم بر سر لا و الا زنم # # رساند مگر بادهآ لالهرنگ %~% بسرحد بیرنگیم بیدرنگ # # بدلدار خود قوت جانی خوشست %~% نشاندادن بی نشانی خوشست # # رسد، هر که یاقوت می کرد قوت: %~% بمعنی حی الذی لایموت # # چو فانوس سازند از شمع دور %~% شود روشن از سر الله نور # # بده ساقی آن جوهر بیعرض %~% که از دل غرض شوید، ازتن مرض PageV01P133 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0136.png) ### | تذکرهآ میخانه # # شرابی که درجوهرش نیست لون %~% کند قطرهیی حل وعقد دو کون # # عرض1 میکند غافل از جوهرت %~% غرض میبرد قیمت گوهرت # # فرو رو بدریای می چون حباب %~% که یابی مگرز آن در کس میاب # # بده ساقی آن تلخ شیرین گوار %~% که دارد باو جان شیرین قرار # # می لاله گون دل ربود از برم %~% بدریای آتش فتاد اخگرم # # بده ساقی آن جام عنبرسرشت %~% که دارد شرف بر رحیق بهشت # # بده می که ازخود شدم گوشه گیر %~% هیولای من نیست صورت پذیر # # کزو گلخن خویش گلشن کنم %~% چراغ دل مرده روشن کنم # # خلاصم کند آن می سرمدی %~% زرنگ خودی بخشدم بیخودی # # سر کبر بیخود بپای صنم %~% به از طاعت رسمیان در حرم # # سگ در گه بتپرستان مست %~% بفتوای پاکان به از خودپرست # # بیک ساغر از خود رهابیم ده %~% شکسته دلم، مومیاییم ده # # شکست مرا کن بجامی درست %~% مکن رشتهٔ‌ عهد پیشینه سست # # بیا چارهیی کن که بیچارهام %~% ز یار و دیار خود آوارهام # # حریفان که اینره بسر بردهاند3 %~% پی خویش از خلق گم کرده اند # # کسی کز سر خویشتن بگذرد %~% بسرحد او کس کجا پیبرد # # مگر رهنمایی درین ms088 تنگنای %~% باین قوم گردد مرا رهنمای4 # # بیا ساقی آزادیم ده ز غم %~% بریز این طلسمات خاکی زهم4 # # بشو گرد غم را بآب طرب %~% که در این طلسمست گنجی عجب5 # # چو گشتی خراباتی و میپرست %~% مده چون سبو دامن خم زدست # # که این سرخ عیار پی کرده گم %~% فرو برده سر در گریبان خم # # بیا ساقی از می امان ده مرا %~% وزآن لعل رخشان نشان ده مرا # # برآن گمشده گوهر شبچراغ %~% چسان پی برم؟ وز که جویم سراغ؟ PageV01P134 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0137.png) # ~~بدال هاتفی # # وگر زو نخواهی نشاندادنم %~% نشان ده بدریای درد دنم # # بده ساقی آن لعل رمانیم %~% درخشنده کن زآن بدخشانیم2 # # منم در ره دین غباری تباه %~% غبارم بدین آب بنشان زراه # # و گر نیستم درخور این نثار %~% بزن آتش و دود از من برآر # # بیا ساقی از موج خیز قدم %~% ببخشش درآور محیط کرم # # که بی باده در خواب تابم نماند %~% ازین بیش کشتی بخشکی کهرانده # # بده می که در حشر، کوه گناه %~% بمیزان عشقست ، کمتر ز کاه # # ز دوزخ چرا کس هراسان شود %~% که دوزخ بمستان گلستان شود # # من ار آه گرمی زدل بر کشم %~% گریزان شود دوزخ از آتشم # # ز اشک ندامت بروز جزا %~% دهم دوزخ خود بسیل فنا # # چو گریان شوم مست وخانه خراب %~% برد صدهزار آتش دوزخ آب # # بده ساقی آن خوشگوار بسیط %~% که دارم زمر کز هوای محیط4 # # چنان ساز، لایعقل و بیخودم %~% که یابم وجود دو عالم عدم # # ز برقی دگر آتشم برفروز %~% شعور وجود دو عالم بسوز # # گر از تفرقه دل بیابد حضور %~% شود نور ، ظلمات و ظلمات، نور # # بکن دیدهٔ‌ احول کج نظر %~% بانگشت توحید هردم ز سر # # مشو غافل از حال ساقی ومی %~% زساقی ومی برتو توحید حی # # بده ساقی آن آتش شرکسوز %~% بمژگان در غیر کن میخدوز # # حریفان که سر مگو گفتهاند %~% بالماس می این گهر سفتهاند # # چسان پرده پوشم بعیب ای پسر %~% که مژگان ساقی بود پرده در # # بده ساقی ms089 آن طرفه پیمانهام %~% ببر مست ازین کهنه ویرانهام # # که دلگیرم از این مکدر سرا4 %~% بطرح مجدد کن این را بنا # # مهل بینوا باد و خاک مراه %~% بپرور بمی جان پاک مرا # # کفن چاک وتر دامن وخشکلب %~% در آیم بمحشر بشکلی عجب PageV01P135 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0138.png) # # %~% تذکره میخانه # # نه بیمم ز دوزخ نه ذوق بهشت %~% نهمیلم بخوب ونه پروای زشت # # نه جنت کنم جا، نه دوزخ مقام %~% که این هردو آمد بمستان حرام # # نه دل را ز خوبی بود مایهیی %~% ته جانرا تمنی بود سایهیی # # نه ازفقر وجاهش4 دلم خر مست %~% که جای دگر کهگلم در نمست # # نه شیرم تمناست نه انگبین %~% دهانرا نیالایم از آن و این # # زمیخانه4 آنرا که هست آبخور %~% ز آب و هوای بهشستت تر # # نظربستن اولی رغلمان وحور %~% که اینهاست در بت پرستی قصور # # بده ساقی آن لعل محلول را %~% دوا کن بمی جان معلول را # # می آن کار برجان مستان کند %~% که آب روان با گلستان کند # # کشد باده برقع زسیمای دوست %~% می آرد برون مغزها را زپوست # # دلم را ز عشق آتشی در دلست %~% که عشق استخوان سوز در ددلست4 # # دلم میبرد لطف ساقی ز دست %~% که دیدست معشوق عاشق پرست # # شراب خرد پرور جهل سوز %~% چو رخسار ساقیست عالم فروز # # بده ساقی آن دل گز جان خراش %~% که سازم نهان نهان فاش فاش # # سخن چند در پرده گفتن توان %~% کجا مهر تابان نهفتن توان # # اگر5 منع من میکنی زین سخن %~% بخال لب خود لبم مهر کن # # و گر رفت بنمستیی در کلام %~% بدندان بکش از لبم انتقام # # و گر حرف مستانه بالاگرفت %~% بگفتار مستان نباشد شگفت؟ # # بیا ساقی آخر سخن شد بلند %~% فروماند ازو وهم کوته کمند # # بده می که از حرف هر بیادب %~% به بیهوشی از می4 ببستند لب # # مغنی برن نغمهآ نو بتار %~% رگ مردهآ ما بجنبش در آر # # که تا هیزنی، تار وپود حیات %~% ببرد رگ و ریشهآ کائنات # # نه ثابت گذارد ms090 نه سیار را %~% فرو پیچد این کهنه طوماررا PageV01P136 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0139.png) # ~~ببداله هاتفی * # # مغنی شبی را بما روز کن %~% شب تار ما روز نوروز کن # # سرانگشت مستانه بر پرده زن %~% صفیری بدلهای افسرده زن # # حریفی که مدخل کند خوابرا %~% بزن بررگش نیش مضراب را # # مغنی بمستان هم آهنگ باش %~% برآور خروش ودلی میخراش1 # # مغنی ز هویی ببر هوش من %~% بکش پنبهآ غفلت از گوش من # # بصوت حزین نکتهیی چند ساز %~% بگوشم کن ازحلقهٔ‌ اهل راز # # ز مستی ره خانه گم کردهام %~% نشان ده ره آن2 سراپردهام # # که انجام کار من نابکار %~% چه باشد بدیوان روز شمار # # وگر ختم کارم ببخشایشست %~% مرا هم ز امید آسایشست # # مغنی درین پردهٔ‌ دردناک %~% بکن یاد پرده نشینان خاک # # بسا دانهآ خال مشکین که مور %~% برون آورد هردم از خاک گور # # دل از خال مشکین خوبان ببر %~% که درناف خا کست7 ازین دانه یر # # بسا سرو گلچهرهٔ‌ لاله رنگ %~% که خاکش کشیده در آغوش، تنگ # # بسا عقد دندان گوهر فشان %~% که در درج خاکست چون درنهان # # بسا عنبرین مو که گردون دون %~% کشد مو کشان از جهانش برون # # بسا جرعهنوشان خر گهنشین %~% که گشتند چوز، درد غم ته نشین # # چه سر کزفنا کرد چون خاک پست %~% چه گردنکشانرا که گردون شکست4 # # بسا شه که از روی تخت بلند %~% بزندان تابوت شد تخته بند # # بیک حمله هرلحظه صدسر زتن %~% فرو میبرد ، آه ازین اهرمن # # پیا ساقی این گفتگو تابچند %~% بجامی من مست را لب ببند # # چواز دست خواهد شدن هرچه هست %~% تو باری مده جام میرا زدست # # من و آن می بیغش سینهسوز %~% که سازد فروغش شب تیره، روز # # ازآن بحر آنکو بود درد کش %~% زند همچنان العطش العطش # # از آن بزم آثار هستی کجاست %~% همه نیستی و فنا در فناست PageV01P137 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0140.png) ### | تذکره میخانه # # بود ساقی خاص هردو جهان %~% امیر و امام زمین و زمان # # می بیخمار آن می احمرست %~% که سر چشمه اش ساقی کوثرست ms091 # # چه ساقی کوثر چه بدر منیر %~% چه لاهوت سیر ولایت سریر # # وصی نبی، شرع را زیب وزین %~% سپهر کرم ، مطلع عالمین # # بجنگ فلک دلدلش را شرف %~% زمام زمین و زمانش بکف # # غباری بود نه فلک از درش %~% ز حل کمترین بندهٔ‌ قنبرش # # زماهی بماه از سما تا سمک %~% هوا دار خاک رهش یک بیک # # ملایک که بربام این منظرند %~% ببال و پر او همه میپرتد # # گدابی کنان چرخ در یوزه گر %~% بگرد درش گشته دائم بسر # # طواف در او کند چار عرش %~% در انگشت او بسته پرگار عرش # # برآمد شه اختران سروش %~% دلش چون سپهر نقابت بجوش # # چو خورشید آفاق، زیر زمین3 %~% فشاند* دو عالم بیک آستین # # از آندم که شد کنیتش بوتراب %~% بود خاک را فخر بر آفتاب # # نبی کرد از آن نسبت او بخاک %~% که ظاهر کند رتبهآ خاک پاک # # بدانند اهل زمین و زمان %~% که در خاک مخفیست گنج نهان # # همه سرمه سازند ، زآن، خاک در %~% چه خیل ملایک چه خیل بشر # # بخاک درش سد ره را4 پابگل %~% صدش عرش و کرسی9 بهر کنجدل # # نهالی زباغش عصای کلیم %~% دم عیسی از گلشنش یک نسیم # # زمین وزمان هردو در مشت او %~% کلید دو عالم در انگشت او # # الهی بحق بی بشر %~% بحق کرامات اثناعشر10 # # پپیر مغان و خرابات او %~% به بیت الحرام و مقامات او # # بخاک در حضرت میفروش %~% که بوی خوشش آورد خون بجوش # # بمسند نشینان آن بارگاه %~% که بر عرش سایند طرف کلاه PageV01P138 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0141.png) # ~~عبداله هانفی* # # بآن خاک1 مشکین که هر صبح، خور %~% بروبد غبارش بجاروب زر # # بجوش وخروش دل صاف خم %~% بمعراج رندان پی کرده گم # # بخشت سرخم که باشد مدام %~% باو چار رکن جهانرا قوام # # به پیمان پیمانهٔ‌ مشکبو %~% بعهدی که بستم بدست سبو # # بجمعیت خوشهآ بکر تاک %~% که شدوقف دردی کش سینه چاک4 # # بنوری که رخشان ز ساغر بود %~% بناری که در تاک مضمر بود # # بصبح جبین ضبوحی کشان %~% بانفاس مخمور آتش ms092 فشان # # بطاق و رواق فلکسای دیر %~% بگلخن نشینان لاهوت سیر # # برندان یکرنگ واقع نما %~% که صافند وپاک ازنفاق وریا # # پپاکان آلوده دامان مست %~% که دارند در جیب نه چرخ، دست # # بمخمور قلاش رند غریب %~% که در دین چودنیا4 بود بی نصیب # # بنور دعای مناجاتیان %~% بسوز نیاز %~% خراباتیان # # بمرغوله مویان بی کبر وناز %~% بسازند گان ملایم نواز # # بهنجار بربط ، بگیسوی چنگ %~% بزنار کافر دلان فرنگ # # بقانون و رگهای نالان او %~% بپهلوی بسیار پیکان او # # بنقش و نگار دف پوست پوش %~% که آمد زسر تا پپا چشمو گوش # # بطنبور رسوای پرده نشین %~% بآن نغمهآ دلخراش حزین # # بسر دل نی که با صد نوا %~% شد از پردهآ غیب ، پردمسوا1 # # بسرهنگی و سر گرانی عود %~% که از رویدست، او چه دلها ربود # # برخسار نورانی شمع جمع %~% بیر بط که پروا ندارد زشمع # # بحسنی که از دامن پاک او %~% برد هر صباح آفتاب آبرو، # # بدان گردش نرگس فتنه بار %~% که سر گشته هردم کند صدهزار # # بزلف کج او که شد راست بین %~% کند راست او کار دنیا ودین PageV01P139 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0142.png) ### | تذکرهآ میحانه # ~~1 # # بحق وفا و جفای بتان %~% بدان عشوهآ جان ده وجانستان1 # # یخال سیه مست لبهای یار %~% کهشد مردم دیدهاش داغدار # # بطاقین محراب ابروی دوست %~% که روی دل هردو عالم بدوست # # برعنایی آن بهشتی نهال %~% که شد سدره و طوبیش پایمال2 # # که در بزم ساقی کوثر مرا %~% طفیل حربفان مهل بینوا # # بگیسوی مشکین آن ماه بدر %~% که در سایهآ اوست شبهای قدر # # ازآن می چنان کن مرا بیخبر %~% که با خوپش هر گز نیایم دگر # # از آن آتشین4 بادهٔ‌ سینهسوز %~% چراغ دل پرتوی برفروز # # ز خاک ره اهلبیت علی %~% دلم را چو آیینه کن منجلی # # که گرد گلیمی ز آلعبا %~% کند روسفیدم بهردو سرا # # باندک نمی زآن سحاب امید %~% گلیم سیاه مرا کن سفید # # دو عالم از آن پنج دارد نظام %~% بخمس المبارک سخن شد تمام # # توانگر دلم کن ازین پنج گنج %~% مرا جز ms093 بمیزان ایشان مسنج # # کتبخائهآ دین و ایمان ما %~% ازین خمسه دارد رواج و بها # # ببازوی این پنج قدسی مآب %~% توان تافتن پنجهآ آفتاب PageV01P140 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0143.png) ### | ذگر # عندلیب حلستان نکته پردازی مولانا امیدی رازی # این بیت القصیدهآ معانی1 از اکابرزادهای طهرانست ، اسم ایشان خواجه # ~~اوجاسب بن خواجه شیخعلی طهرانی است ، ابا عن جد ارباب واکابر ولایت خود # ~~بودهاند، در بهاز عمر ازوطن مألوف خود خروج نموده2 به شیر از آمد، و ~~بسعادت خدمت # ~~افضل الفضلاء جلال الدین محمددوانی مستسعد گشته و شا گردی او اختیار ~~کرده # ~~در اندک ایامی4 از توجه مولوی از شا گردان ارشد ایشان شده4 در جمیع ~~علوم صاحب # ~~قدرت گردید، چنانچه زبان از توصیف مولویت آن افصح المتکلمین عاجزوبیان ~~از # ~~تعریف موزونیتش قاصرست ، لیکن در علم طب آنقدرمهارت بهمرسانید که هیچیک # ~~از شا گردان مولوی مذکور را در آن فن میسر نشد، واستادش نام او مسعود ~~نهاد و # ~~تخلصش امیدی قرارداد، گویند که جاه و سامانی که لازمهأکابرست با ایشان ~~بوده و اوقات # ~~خود همگی بصحبت و عشرت گذرانیده و همیشه فصحاء و شعر اء ازیشان صله ~~مییافته اند، # ~~ومردم اهل را بطریقی رعایت میفرموده که خاطرخواه ایشان بوده باشد، ~~شاعری دون # ~~مرتبهآ خود میدانسته، چون طبیعت عالی داشته گاهی ارادهآ شعر گفتن ~~میکرده وهرچه # ~~میگفته خوب میگفته5 آوردهاند که اتحاد تمامی به نجم ثانی17 و ~~میرعبدالباقی PageV01P141 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0144.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~یزدی117 وخواجه حبیب الله ساوجی27 داشته، قصیدهیی چنددرمدح ایشان ~~فرموده1 # ~~الحق که در آن قصائد آنچه لازمهآ شعر و شاعریست بجاآورده ،4) اشعار ~~آبدار آن # ~~یگانهآ روزگار بمطالعهٔ‌ این ذرهآ بیمقدار رسیده ، منظومات ایشان ~~متشابهست2 بطرز PageV01P142 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0145.png) # ~~امیدی رازی ح # ~~ظهیر فاریابی(11 اگرچه بروش سلمان ساوجی(3) آشنایی بیشتر دارد3 فاما به ~~ازو # ~~سخن کرده، چرا که در شعر سلمان ساختگی بسیارست، و در اشعار ایشان مطلق ~~ساختگی # ~~نیست، و از اشعار آن افصح الفصحاء2 زیاده بر2 هفده قصیده و سه غزل ~~وپانزده رباعی # ~~وساقی نامه برصحیفه6آ ms094 روز گار یادگار نمانده است، ### | سامی س 4102 گ PageV01P143 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0146.png) ### | تذکر، میخانه # مؤلف مخزن اخبار در تألیف خود آورده که میانهآ مولانا امیدی و شاه # ~~قوام الدین نور بخشی1 زمانه طرح دشمنی انداخته آن دو عزیز را بتقریبی ~~بایکدیگر # ~~خصم ساخته بود1 چنانچه بخون یکدیگر تشنهشده بودند، بتخصیص شاه قوام ~~الدین # ~~کمرقتل مولوی برمیان جان بسته و2 همیشه مترصد فرصت بود2 ومولانا امیدی # ~~در قصیدهیی که در مدح میرعبدالباقی صدر گفته درین چند بیت اظهار ~~اینمعنی # ~~تموده است: PageV01P144 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0147.png) # ~~بیدی وازة # اشعار کنایت آمیز نسبت بشاهاقوامالدین نور بخشی # ~~مداحیم چو طی شد، بشنو حکایت ازری3 ### | ویرانه ییست4 در وی دیوانه ییست عامل # ~~دیوانهیی که تدبیر، در وی نکرد تأثیر ### | دیوانهیی که زنجیر، اورا نساخت عاقل # ~~دیوانه بی که افسون، سازد جنونش افزون ### | دیوانه بی که مجنون، شا گرداوست حاصل # ~~دیوانهییست پرفن ، دیرینه دشمن من ### | از وی مباش ایمن ، وزمن مباش غافل PageV01P145 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0148.png) # # 146- %~% تذکره میخانه # قتلش بچار مذهب1، جائز چو قتل افعی ### | دفعش بهفت ملت، واجب چودفع صائل(1) # بتحقیق پیوسته که آن عندلیب گلستان نکتهدانی، در سلخ زند گانی دروطن # ~~خود طهران متوطن شد، و در آنجاباغی طرح اند اخت، و در پرداخت آن حدیقه، ~~کمال # ~~سعی3 بجا آورده باغ امید نام آن بوستان نهاد، اماهنوز نهال امیدش بارور ~~نگشته بود PageV01P146 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0149.png) # ~~امیدی رازی # ~~که شاه قوامالدین نور بخشی فرصت یافته بنابر کینهآ دیرینه بجمعی از ~~نوربخشیان # ~~اشارت نمود تاغافل بر سر اوریختند و بدرجهآ شهاد تش رسانیدند، عمر آن ~~دیبا چهآدیوان # ~~نکته پروری از شصت و پنج تجاوز نکرده بود که ودیعت حیات بمو کلان ~~قضاوقدر # ~~سپرد ، افضل نامی(1) تاریخفوت آن مرحوم اینچنین یافته و درسلک نظم ~~کشیده که # ~~این ضعیف درین اوراق بربیاض برده ثبت نمود: ### | قاریخ فوت مولانا اهیدی # نادر العصر امیدی مظلوم %~% که بناحق شهید شد ناگاه # شب بخواب من آمد و فرمود %~% کای ز سر درون من آگاه # بهر تاریخ قتل من ms095 بنویس : %~% آه ازخون ناحق من آه: 925(3) PageV01P147 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0150.png) ### | تذکره میخانه ### | ساقی نامهآ مولانا امیدی # # حریفی که این نیلگون خم ازوست %~% شراب طهور و سقا هم ازوست # # درین بزم، ساقی گلچهرهایست %~% که هر ساغری را ازو بهره ایست # # شرابی که ساقی سرمست داد %~% بهر دست جامی که بایست داد # # رحیقی که ساقی خود کام ریخت %~% باندازهآ کام در جام ریخت # # بیا ساقی آن زشحهٔ‌ سلسبیل %~% که نور کلیم است و نار خلیل # # بده تا فروغش علم بر زند %~% بهستی من آتش اندر زند # # مغنی تو هم بر کران گیر عود %~% که این آتش ازمن بر آورد دود # # تو کاین ساز پرسوز دلکش زنی %~% توانی که آیی برآتش زنی # # بیا ساقی آن تلخ شیرین گوار %~% که شیرین کند تلخی روز گار # # بمن ده که تلخست ایام من %~% ز ایام من تلختر کام من # # نشاید کشیدن درین تنگنای %~% باندازهآ آرزو دست و پای # # نشاید نهادن درین سنگلاخ %~% بکام دل خویش گامی فراخ # # بیا ساقی آن جام گیتی نما %~% که از جم رسیدست دورش بما # # بمن ده که دوران گیتی مدام %~% ز دستی بدستی رود همچو جام # # بیا ساقی آن مومیایی خاص %~% که یکقطره دارد ازو صدخواص PageV01P148A # ~~بمن # فه PageV01P148B # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0151.png) # ~~میدی راذی # # بمن ده که از بام گردون دون1 %~% فتادم درین خاکدان سرنگون # # بیا ساقی آن آفت عقل و هوش %~% بیا ساقی آن لعبت لعلپوش # # بمن ده که بیهوشیم آرزوست %~% به بکران هم آغوشیم آرزوست # # بیا ساقی آن آتش توبهسوز %~% چراغ گناه مرا برفروز # # که این آتش آنجا که روشن شود %~% خرابات وادی ایمن شود # # بیا ساقی آخر بیاسا دمی %~% دمی بیغمی بهتر از عالمی # # بیا تا قدحهای پرمی کشیم %~% لبالب کنیم و پیاپی کشیم # # بیا ساقی آن بکر یکساله را %~% گرانمایه یاقوت سیاله را # # بده گرچه در کیش هشیارومست %~% نشاید کشیدن بیکساله دست # # ییا ساقی آن رطل پیمان شکن %~% که با وی درستست پیمان من # # بمن ده که از توبهآ ناقبول ms096 %~% ملولم ملولم ملولم ملول # # بده ساقی آن چشمهآ لعل ناب %~% که سیمین زمین است وزرین حباب # # روان کن که بر جویبار روان %~% بروید گل و بشکقد ارغوان # # بیا ساقی آن آفتاب منیر %~% که در سایه پرورد دهقان پیر # # برآور ز برج خم لعل فام %~% که عمر آفتابیست برطرف بام # # بیا ساقی امشب که رندان مست %~% شکستند در میکده هرچه هست # # لبالب کن آن لب شکسته سفال %~% که خورشید را جادهی در هلال # # بیا ساقی آن جام گیتی فروز %~% چراغ شب و روشنایی دوز # # بمن ده که شد روز گارم سیاه %~% خلاصم کن از گردش مهروماه # # بیا ساقی آن راح راحت فزا %~% که کیفش نباشد کم از کیمیا # # بمنده که چون نشأه انگیخت می %~% کم از کیمیا کی بود کیف وی # # بیا ساقی آن گوهر ناب را %~% گرانمایه یاقوت سیراب را # # بمن ده که چون گیرمش در دهن %~% شود کهربایم عقیق یمن # # بیا سافسی آن آب یاقوت فام %~% ملامت گر اهل ناموس و نام PageV01P149 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0152.png) # # 15 %~% تذکره میخانه # # بمن ده بگلبانگ رود و سرود %~% که نتوان ازین بیش شرب الیهود # # بیا ساقی آن طرفه درج بلور1 %~% که یابد ازو سر دلها ظهور # # بنه برکفم، فال فیرور گیر %~% که روشن شود بر تو مافی الضمیر # # بیا ساقی آن جام لبریز را %~% که رسوا کند اهل پرهیز را # # بمن ده که تا کاسهبازی کنم %~% کهن دلق خود را نمازی کنم # # بیا ساقی آن کیمیای بقا %~% که قارون شود زو بیکدم گدا2 # # بچون من گدایی ده آنگه بین3 %~% درم ریزی دست بی استین # # بیا ساقیا آن سهیل یمن %~% که گردد از آن سرخ رو انجمن # # بیا ساقی آن نوشدارو که دوش %~% تو نوشیدی وشد زمن عقلوهوش # # بیا ساقی آن تلخ بسیار شور %~% بآشوب نزدیک و[ز] آرام دور # # بیاور که یکسر4 فتاد اتفاق %~% طلوع سهیل یمن در عراق # # سهیلی که آفاق خرم ازوست %~% نشاط دل اهل عالم ازوست # # فغان کاندرین لاجوردی قفس %~% چو من ms097 بلبلی را گرفته نفس # # دریغا که درصحن این کهنه باغ %~% چه آوای قمری چه غوغای زاغ # # فسوسا درین خانهٔ‌ پرفسوس %~% چه گلبانگ بلبل چه بانگ خروس # # چو شد یاوهٔ‌ یاوه گویان بلند %~% امیدی لب6 از نکته سنجی ببند # # خروس سحر چون بر آرد خروش %~% حرا بلبل مست گردد خموش # # سقاک الله ای ساقی سیمساق %~% لبالب ز می کرده زرین ایاق # # بیاورتو7 آن جام آیینه گون %~% که روشن شود زو درون وبرون # # سزاوار بزم جهان داورست %~% که آبینه آیین اسکندرست # # جهان گرچه پر زآدمی8 و پریست %~% سلیمان سزاوار انگشتریست ### | ح PageV01P150 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0153.png) ### | وحر # میرزا شرف جهان قزوینی # آن شمع دودمان مصطفی ص و آن نهال بوستان آل عباع ولد ارجمند و خلف # ~~سعادتمند قاضی جهان است ، و این قاضی جهان میر نورالهدینام داشته، و ~~یکی از # ~~اکابردارالموحدین قزوین بوده است، در عهد فریدون حشمت جمشید جاه، سکندر # ~~شکوه دارا سپاه ، شمع دودمان نبوی ، چراغ خاندان مصطفوی، شاه طهماسب # ~~حسینی صفوی وزیراعظم ایران شد و خطاب قاضی جهانی از آن جمجاه فلک بار ~~گاه # ~~یافت، و در اندکایامی نسبت بند گیش در خدمت آن پادشاه فلک قدرت خورشید # ~~من لت بجایی رسید که بین السطور برفرامین «عالیشان» مینوشت،1 گویند که ~~یک # ~~نوبت شاه عالم پناه منع آن جرأة فرمود، قاضی چهان از استماع این امتناع ~~پای استغناء # ~~دردامن صبر پیچیده ترکوزارت نمود، چون دوروز3 برین مقدمه گذشت، ~~شاهدانست # ~~که محتاج بخدمت اوست ومهام سرکار بی وجود او سرانجام نمیگیرد، دیگر ~~باره آن # ~~زسندهآ مسندوزارت وزیب دهندهآ سریر و کالت را بالطاف پادشاهانه وعنایات ~~خسروانه # ~~مفتخر و سرافراز گردانیده رخصت داد که هرچه بخاطر آن یگانهآ روز گار ~~رسد در # ~~فرمان درج نماید،4 # اما چون قرة العین قاضی جهان بسنرشد وتمیزرسید، در بدو حال مقدمات # ~~علمی نزد علامهآ امجد نظامالدین احمد قزوینی(1 که درجمیع فنون علوم ~~نظیر # ~~وشبیه نداشت گذرانیده، و بعد از آنکه حکومت و دارایی مملکت فارس ~~بوالدماجدش # ~~قاضی جهان مرجوع ms098 شد ، به شیراز رفته در خدمت استاد علما و فضلای مشهور ~~، PageV01P151 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0154.png) ### | له تذکرهٔ‌ میخانه # ~~میرغیاثالدین منصور1 تحصیل علوم معقول نموده رتبهآ مولویت بجایی رسانید # ~~که مستغنی از استاد گشته بعد الیوم بقوت طبع مطالعهآ بسیاز فرموده ~~سخنان میروملا # ~~را بنوعی حل کرده که دانشمندان زمان را در مجلس شریفش بدو سخن نبوده و ~~در # ~~وادی خط و شعر و انشاء و فصاحت و بلاغت و حسن آواز فرید زمان خود ~~گردیده جمیع # ~~اکابر علماء زمان بادراکملازمتش افتخار مینمودند وپیوسته خوش طبعان ~~درساحت # ~~بر ونوالش می آسودند، تقیدش بامور شرع ومتابعت سنت نبوی صلی الله علیه ~~و آله # ~~وسلم باقصی الغابة رسیده بود ودینداریش درامور امر معروف ونهی منکر ~~متجاوز از # ~~حد ونهایت،1 # جمعی از معاندان بعرض اشرف اقدس فرمانروای ایران زمین رسانیدند که # ~~آن نوباوهآ بستان سیادت یکی از ارباب تعصب اهل تسنن است، شاه بعد از ~~استماع # ~~این خبر بنابر تعصبی که آن سلسلهرا در مذهب خود میباشد ، از آن منبع ~~فصاحت و # ~~بلاغت بغایت مکدرشد و از نظر کیمیا اثرش بینداخت2 بهر تقدیر درحین حیات ~~و بعد # ~~از ممات والد خود از سعادت ملازمت پادشاهی و تفاخر بند گی شاهنشاهی بی ~~بهره # ~~ماند3 چون سن شریفش بپنجاموشش رسید در سنهآ ثمان و ستین و تسعمائه ~~(968) در # ~~ضحوهٔ‌ صغری2) روزیکشنبهآ هفدهم ذیقعده بقریهآ ورس قهپایهآ قزوین41) ~~ودیعت حیات PageV01P152 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0155.png) # ~~میرزاشرذجهان ### | # ~~را بمو کلان قضا و قدر سپرد،11) مولانا مجازی تاریخ ارتحال آن میرزای ~~خجسته # ~~خصال چنین پیدا کرده منظوم ساخت: ### | تاریخ # ~~میداشت چون جهان شرف ازمیرزاشرف ### | با او شرف ز ملک جهان توامان شده # ~~جستم حساب سال وفاتش زپیر عقل ### | فرمود «آه آه شرف از جهان شده»1 ### | 968 PageV01P153 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0156.png) # # 1 %~% تذکره میخانه # بررای عقده گشای نکته پردازان انجمن سخنوری و بلبلان گلبن نشین گلستان # ~~نکته پروری پوشیده نماند که هنگام تحریر ذ کر میرزاشرف جهان سر گردان ~~عدد # ~~اشعار دیوان آن یگانهآ زمان بود، از ms099 عنایت بیغایت ایزد سبحان والطاف ~~بینهایت ملک # ~~منان این ضعیف را باعزیزی که صادق القول بود ملاقات واقع شد، چون بر ~~مقدمهآ تحریر # ~~این حقیر اطلاع یافت ، اعلام نمود که من دیوان ایشانرا دارم و آن نسخه ~~پیست که # ~~میرزاشرف خود بر آن گذشته است و تصخیح داده1 فی الفور آن ابیات را ~~بنظراین # ~~محقر4 در آورد، عدد آن سوای ساقی نامه که درین تألیف4 بر بیاض میرود، ~~چهارهزار # ~~و هشتصد و پنجاه و پنج بیت بر آمد4 واین غزلرا درحین رحلت ازین دار ~~محنت گفته # ~~و بخط خود برحاشیهآ ورقی از اوراق آن دیوان نوشته4 ### | فزل # # رفتیم واین سراچهآ پرغم گذاشتیم %~% دنیا ومحنتش همه باهم گذاشتیم ### | گ PageV01P154 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0157.png) # ~~میرزاشرف جهان # # روز وداع برسر کویش زخوندل %~% صد جانشان دیدهآ پرنم گذاشتیم # # شد حالما بکام رقیبان کینه جو %~% ماکار خود بیاری همدم گذاشتیم # # دردل نماند کن مکن عقلرا مجال %~% این ملک را بعشق مسلم گذاشتیم # # دادیم جان براه غم دوست چون شرف %~% نامی میان مردم عالم گذاشتیم # وهمان عزیز نقل کرد کهاین دیوان را میرزا چعفر در قزوین ازمن گرفت، # ~~در اندک ایامی غزل بغزل تتبع نمود و روزی بمکتبخانه3آ مولانا خبیل قاری ~~که # ~~بکی از قاریان مشهور قزوینست آمد، در آنروز هیرزاحسابی11) و ضمیری ~~PageV01P155 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0158.png) # # 156 س %~% تذکرهآ میخانه # ~~اصفهانی(1) نیز در آن مسجد تشریف داشتند، بدیشان اعلام نمود که دیوان ~~میرزای # ~~ظرفاء مستعدانه است، و خال ازاشکالی نیست، لیکن تاغایت هیچاز آن نسخه ~~برمتصهآ ظهور جلوه کر # ~~نشد، امید که باتمام آن کتاب یابعضی از آن موفق کردد، اماطبعش در شاعری ~~شکفتهاست وبشعرعاشقانه # ~~وسخنان عارفانه نیکومیرسد، وغث و سمین سخنرا چنانکه میباید، میداند، ~~وشیوةآعشق مکرر طی نموده # ~~وحالات عاشقانرا باحسن وجهی پیرویفرموده وازسایر اصنافشعر بغزل طبعش ~~موافق افتاده، ### | لخلاصهالاشعار، نسخه شماره 24ا مجلس شورای ملی» # .... درهر هنر نصیبی وازهرعلم بخشی داشته، اماهیچکدامرا بکمال درسمنیده ~~بود، از آنجهت # ~~ظرفا دکان پس کوچه اش کفته بودند، امادرفن موسیقی وادوار ms100 مهارتی بکمال ~~داشته، ### | لاهفت أقلیم» # ... جوان مستعد قابل بود، شعررا خوب میگفت، درعلم موسیفی ماهر وتصیفاک ~~بامزه ونقشهای # ~~بدیع ازو زبانزد گویند گان عراق است، دربلدهآ رین آوخاکت بعیس تترتک ~~وآدراک صحبت خوبان # ~~صرف مینمود، عالم آرای عباسی صه418 # مؤلف شمع انجمن گوید: دیوانش قریب چهارهراربیت بمظررسیده» وبااینحال بیت ~~مشهور # ~~ذیل «ا که از شگیبی اصفهانی است، داخلغزل او کرده است: # ~~چه خوشست ازتو خشمی که ز روی ناز باشد # # نکنی ز شرم خویی نکه درست در کس %~% چکند نیازمندی که اسیر ناز باشد ### | چه آمید رستکاری، رتو شوهساز باشد # # ر فریب وعده امشب، نزذیم چشم برهم %~% که سب امیدواری، دڑ خانه باز ~~باشد # # بخون نشست ، جدا شد ووحشم ا ازتو %~% بخون نشسته بهست آنکه شد جدا ازتو ### | بروز حشر چو پزسند ماجری ازتو PageV01P156 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0159.png) # ~~میرزاشرف جهان # ~~مرحومرا نتبع نموده ام، پارهیی از اشعار خود بر آن خردمندان فروخواند1 ~~و گوش # ~~هوش آن فصحای عصر خودرا از درر آبدار گرانبار گردانید، آن سه عزیز بعد ~~از استماع # ~~ابیات رنگین آن سخن آفرین، آواز تحسین باوج علیین رسانیدند، مولانا ~~ضمیری # ~~بعد از استماع و استحسان خود ورفقا4 در از دریای دل برلب آورده سفتن ~~آغاز کرد و # ~~گفت در مقابلهآ این فرد میرزا شرف جهان چه فرمودهاید3 که: # 1-چ. خواند،2-چ. بعدار استحسان یاراق، 3- چ: چه فرموده آید ؟ جعفربیگ گفت ~~PageV01P157 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0160.png) # # 15ء %~% تذکره میخانه ### | بیته # # اوراق گل زحرف وفا ساده یافتم %~% بر حال بلبلان چمن خون گریستم # چون جعفر بیگ1 برمتانت این بیت مطلع شد از گفتههای خود پشیمان شده # ~~در ساعت اوراق اشعار خودرا در آب آن حوض که با عزیزان مذکور بر کنار آن # ~~نشسته بودند شست وازین کمال انصاف بود که آن منصف طبیعی به هندوستان ~~آمده # ~~صاحب2 سیف وقلم شدورتبهاش در بند گی فرمانروای بحروبر، شهریار فریدون ~~فر، # ~~سکندرظفر جلال الدین اکبر پادشاه غازی1) بمرتبهآ اعلی رسید و خطاب ~~آصفخانی # ~~یافت ، وبعداز ارتحال وانتقال آن پادشاه ms101 ستاره سپاه، بسعادت بند گی ~~صاحب اقبال PageV01P158 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0161.png) # ~~بیرزاشرهجهان # ~~اسکنددی، نور مردمدیدهآ اکپری ، شایستهآ سریر کشورستانی، چمن آرای گلشن # ~~صاحبقرانی ، خسرو فلک قدرت خورشید کلاه ، شاه نورالدین محمد جهانگیر # ~~پادشاه(1) مستسعد گردید، ودر بند گی آنحضرت بمرتبهیی بزرگ و صاحب جاه ~~شد # ~~که کم کسی از1 مردم ایران را در هندوستان تا آنزمان آن حالت دست داده ~~بود ، # ~~در ایام دولت شعرهای خوب برشتهآ نظم در آورده و سوای3 اشعار ایران ~~دیوان آن PageV01P159 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0162.png) # # 1ا %~% تذکرهآ میخانه # ~~نادرهآ جهان1 قریب بسه هزاربیت است3 که در هند الحال در میان مردم ~~اشتهاردارد و # ~~از آنجمله دوهزاربیت مثنویست که در برابر خسرو شیرین گفته و آنرا ~~نورنامه نام # ~~کرده است3 تکلف برطرف که در آن مثنوی شاعری کرده است4 چندبیت از آن ~~کتاب # ~~که مناسبتی بسیاق این کلام داشته باشد دزین اوراق بر بیاض میبرد تاصدق ~~قول خود # ~~برهمگنان ظاهر سازد،5 # میرزاجعفر آصفخان در صبوحیزدن شیرین فرموده # # صباحی از سعادت بسته آیین %~% چو بخت خسروو رخسار شیرین # # درو دل برمراد خویش پیروز %~% بشیرین عید و بر پروبز بورور # # چوصبح عارض خورشید، بیشب %~% چو مه، جام از می نورش لبالب # # گذشته در گلستان برصنم ، شب %~% اثر از شبنم می بر گل لب # # شبش بالین و بستر بوده از گل %~% بخوابش کرده از افسانه بلبل # # لبش ازمی، رخش ازحسن، سیراب %~% صبوحی کرده گویا باشکرخواب # # زده درچشم بندی نر گسش دست %~% نموده هم خمار آلوده هم مست # # نسیم از روی مهرش کرده بیدار %~% که دریابد صفای صبح گلزار9 # # زنوشین جام شب، در چشم ساقی %~% اثر از می، چومی در شیشه باقی # # نمازی کزصراحی شب قضاشد %~% بوقت صبح از گردن اداشد7(1 PageV01P160 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0163.png) # ~~زاشرف جهار ### | # ساقی نامهآ میرز اشرف جهان # # عجب مانده ام زین خم نیلگون %~% که صد گونه رنگ آمدازوی برون # # جهانراست آیین ناداشتی %~% فلک زود خشمیست دبر آشتی # # درین باغ، کش خارشد دلخراش %~% منه دل ، تماشاگر باغ باش ### | ما ترالآمراء جا ص107تا4115 ms102 گ # تقی الدین اوحدی ترجمه اشرا چنین مینویسد: صاحب اجل اعظم، مولی افهم ~~اعلم، خان عالیشان # ~~آصف سلیمان مکان، دستوروزرای زمان، آصف خان وهو میرزاجعفربن بدیع ~~الزمان بن آقاملای # ~~قزوینی، بغایت عالیجاه، اکابرپنا، بود، نهایت روانی طبع، ودقت فهم،صفای ~~ذکا وزکای فطنتداشت، # ~~بعد از فوت شاه اسمعیل ثانی در آن حین به هندوستان آمده و در خدمت ~~شهریار غریب پرور جلال الدین # ~~اکبربن همایون باعطاف وافروالطاف متواتر ممتازوسر افراز گردید، مر تبه ~~مرتبه ترقی یافت تا بجایی # ~~رسید که بخطاب آصفخانی و منصب وزاوت مشرف گردید، ودرعهد پادشاء ~~عالمیناء ، جهانگیرشاه بن # ~~اکبر نیز بهمان خطاب ومنصب مفوض بود، ورفعت وجلالش بمراتب ازپیش بیش ~~کردید، الحق ادراکی PageV01P161 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0164.png) # # 2ام %~% تذکرهآ میحانه # # گذر کن ازین منزل پرستیز %~% تو برخیز ازو تا نگویند خیز # # اگر رفت سرمایهآ گل زدست %~% غنیمت شمر پنجروزی که هست # # چه گویی زعمر و ز ایام او %~% مبر با چنین کوتهی نام او # # فزون جست عمر ازدگر سروران %~% سکندر که کم زیست از دیگران # # بگیتی کسی یافت عمر دوبار %~% کزو ماند نام نکو یاد گار # # بود کشوشش ما زروی قیاس %~% چو پیمودن راه گاو خراس # # که گردد سحرگاه تاوقت شام %~% در اول قدم شامگاهش مقام PageV01P162 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0165.png) # ~~میرزاشرف جمان # # نبینی درین تنگنا همدمی %~% که بردارد از خاطر ما غمی # # دریغا ز یاران صاحبنظر %~% که بودیم یکچند با یکدگر # # دریغا ز یاران خاکی نهاد %~% که رفتند زین خاکدان همچوباد # # بصحبت همه شمع مجلس فروز %~% چوانجم شب آورده باهم بروز # # همه روز در بوستان پار هم %~% چو گلها شکفته بدیدار هم # # دریغا که این دیدهٔ‌ خونفشان %~% نبیند کنون هیچ ازیشان نشان2 # # دمی چند گفتند و خامش شدند %~% ز یاد حریفان فرامش شدند # # یکی نیست زآن غمگساران همه %~% منوغم ، که رفتند یاران همه # # ببالین چسان سر نهم خوابناک %~% حریفان همه کرده بالین زخاک # # کند کنج تنهائیم دل هوس %~% ندارد سر صحبت هیچکس # # ندارم سر همدمان بیش و کم %~% اگر راست پرسی ms103 سرخویش هم # # دریغا که پردهنشینان راز4 %~% نرفتند جایی که آیند باز PageV01P163 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0166.png) # # 164 %~% تذکره میخانه # # ز آشفتگی چون بر آن خاکدرد %~% فتادم چوخاک ونشستم چوگرد # # بر آن خاک فریاد کردم بسی %~% بگوشم نیامد جواب کسی # # بسا نو که کهنه شده در جهان %~% همان کهنه پیر جهان نوجوان # # دلا عبرتی گیر از حالشان %~% فرو شو زمانی در احوالشان # # بگیر آتشی از سفالینه جام %~% زن آتش در اوراق دفتر تمام # # منه دفتر شعر زینپس بپیش %~% مکن همچودفترسیه روی خویش # # چه خسبیم ایمن درین مرحله %~% که ماندیم تنها و شد قافله # # نماند درین مرحله هیچکس %~% تفاوت بود لیک در پیشوپس # # گذشته چنان شد که گویی نبود %~% رود نیز آینده چون رفت زود1 ~~PageV01P164 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0167.png) # ~~زاشرفج # # پس و پیش اینراه چون اند کیست %~% روندها گرپیش و گرپس، یکیست1 # # ز یاران دو گامی اگر واپسم %~% نه بس دیر مانم ، بدیشان رسم # # ندانیم ازینجا4 کجا میرویم %~% چرا آمدیم و چرا میرویم # # دریغا که نابرده راهی بجا %~% بناکام %~% باید شدن زین سرا # # ندانسته راز جهان میرویم %~% چنان کآمدیم آنچنان میرویم # # ز اندیشه خونشد جگرها بسی %~% ولی حل نکرد این معما کسی # # کس از سر3 این پرده آگه نشد %~% خرد را بدانش بدو ره نشد # # شرق تا کی از ناامیدی سخن %~% ز امید گوی و دلم تازه کن # # سخن چند گویی ز اندوه و درد %~% سخن بشنو این طرز را در نورد # # مجو رهنمایی ز بیدار عقل4 %~% که این کار عشقست نی کار عقل # # مجو غیر عشق وره عقل پوی %~% همه عشقرا باش و ازعقل گوی # # چو باعشق گردد دلت آشنا %~% شود از صفا جام گیتی نما # # اگر رخت در کوی مستی بری %~% ازین نیستی ره بهستی بری # # چه خوش گفت پیرخرابات دوش %~% گرت محنتی هست جامی بنوش # # بنه بر کف آیینهآ جام را %~% که در وی ببینی سرانجام را # # همان به که افتی بمیخانه مست %~% بشویی بمی دست ار هرچه هست # # بیا ساقی بزم مستان بیا ms104 %~% بیا قبلهآ میپرستان بیا # # بیا وبن دم نقد فرصت شمر %~% مبادا که فرصت نیابی دگر # # بده می که عمرم بغفلت گذشت %~% مده انتظارم که فرصت گذشت # # بمستی دمی آشناییم ده %~% وزین خود پرستی رهاییم ده # # بده ساقی آن آب آتش وشم %~% بریز آتشی بر سر آتشم # # که چون کوزهآ نوبر آرم خروش %~% می از گرمی من در آید بجوش PageV01P165 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0168.png) ### | تذکرهآ میخانه # # میی همچو روح از کسافت بری %~% بنور مد و تابش مشتری # # عقیقی شرابی چو لعل مذاب %~% که باشد جگر گوشهآ آفتاب # # چو بردست ساقی درخشان شود %~% از و پنجه چون شاخ مرجان شود # # چوعکس افگند برفلک نورآن %~% فتد از دوخورشید، دل در گمان # # زشیشه فروزنده آن محض نور %~% چو یاقوت رخشان زدرج بلور # # زمین گر چشد زآن می خوشگوار %~% زمستی شود چون فلک بیقرار # # رسد قطرهیی گر بچرخ برین %~% فتد تا ابد بیخبر برزمین # # شرابی که جانرا بود سازگار %~% نه دردسر آرد نه رنج خمار # # می بیخمار آن می احمرست %~% که سرچشمه اش ساقی کوثرست # # ازین می که مجلس بر آراستم %~% ولای علی ولی خواستم # # بیا ساقی آن آب یاقوت رنگ %~% کزو لعل گردد بفرسنگسنگ # # بده تیرگی از دلم دور کن %~% دل تیرهام را پر از نور کن # # بیا ساقی آن تند سرکش بیار %~% کمیتی که داری بمیدان در آر # # چو گلگون می سوی میدان شود %~% دواسپه غم ازدل گریزان شود # # بیا ساقی آن زعفرانی شراب %~% که جامش سزد ساغر آفتاب # # چو ریزی بجام آن می زرد فام %~% تراود چو گاورسهآ زر زجام4 # # بیا ساقی آن خون رنگین تاک %~% که خون غم وغصه ریزد بخاک # # بمن ده که از4 دور گیتی مدام %~% درین بزم خون میخورم همچوجام # # برافروز از بادهٔ‌ لعل ، جام %~% که شد صحن باغ از خزان لعل فام # # بده ساقیا تا بجوشم چو می %~% برقصم چو دیوانه بی چنگونی # # بیا ساقی آن بکر مستوررا %~% همان مایهآ شادی و سور را # # بمن ده که عقلش بکابین ms105 دهم %~% وزین پشت گوژ جهان وارهم # # بده باده و ترک اندیشه کن %~% خردرا که دیوست در شیشه کن # # بزن راهی ای مطرب خوش نوا %~% که افتاد گانرا در آرد زجا PageV01P166 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0169.png) # ~~رزاشرفجهان # # چه خسبی بزن نغمهٔ‌ دلنواز %~% که در پیش داریم خواب دراز # # درین هفت قلعه که زندان ماست %~% ز شش سو ستاره نگهبان ماست # # برون آر از دم صفیری بلند %~% که یابم نجاتی ازین هفت بند # # پیاله ز جایی خبر میدهد %~% که نی ز آشنایی خبر میدهد # # بیا و زمانه فراموش کن %~% بیا و زمانی زنی گوش کن # # نوایی براز کهن میکند1 %~% اگر گوش داری سخن میکند # # سرود مغنی بآواز نرم %~% بجوش آورد خون دلهای گرم # # ییا ساقی آن آب زرین حباب %~% که باشد حبابی ازو آفتاب # # بمنده درین کاخ فیروزه رنگ %~% بفیروزی شاه فیروز جنگ(1) # # زهی شیردل اردشیر جهان2 %~% کزو تازه شد عدل نوشیروان # # چو در بزم جوید مسی لعل فام3 %~% سزد ماه ساقی و خورشید جام # # ز نور دلش نیمتاب آفتاب %~% زبحر کفش نه فک یک حباب # # جنابش4 ز رفعت عدیل سپهر %~% ضمیرش جلابخش مرآة مهر # # بچوگان چواو ترکتازی کند %~% بگوی سر خصم بازی کند # # همایی که از همتش یافت فر %~% کشد بیضهآ آسمان زیر پر # # بود نقد اقبال در مشت او %~% کلید در فتح ، انگشت او # # بریدی بود ماه در راه او %~% فلک پرده داری بدرگاه او # # قضا ناوک انداز از شست آو %~% گریبان اقبال در دست او # # مه اندر شبستان او یک چراغ %~% فلک از افق تا افق نیم ایاغ # # اساس کرم آنچنان کرد پی %~% که حاتم بساط کرم کرد طی # # کف جود در بزم چون بر گشاد5 %~% همان حاصل کون برباد داد PageV01P167 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0170.png) # # %~% ب تدکرهآ میخانه # # بعزت سلاطین گردون شکوه %~% بپیشش کمر بسته مانند کوه # # زهی در گهت بوسه گاه سپهر %~% غبار درت سرمهٔ‌ ماه و مهر1 # # سرشتست ازعدل وجودت وجود2 %~% زهی صورت ومعنی3 عدل وجود # # بفر اش تو از علو جناب ms106 %~% دهد خیمه گردون، طناب آفتاب4 # # مه وخور تقابل چو پیدا کنند %~% دو گل میخ زرین هوبدا کنند11) # # همه گشته حیران تصویر تو %~% شده موی از فکر تقریر تو # # چو کلکت نهد دانهآ مشکفام %~% همه دانهآ معنی آرد بدام # # بشیرین کلامی تو آن خسروی %~% که طرز کهن یافت ازتو نوی # # ز گفتار سعدی شیرین سخن %~% دوبیت مناسب زمن گوش کن # # منم آن کهن بندهٔ‌ پادشاه %~% که جز سایهآ او ندارم پناه # # چرا باید از ضعف حالم گریست %~% که من گرضعیفم پناهم قوبست # # شرف طی کن اظهار افگندگی %~% چو جوزا کمربند در بندگی # # برین در بود بنده صد آفتاب %~% که از ذرهیی چون نو گیردحساب # # فراتر منه از حد خویش پای %~% برآور باخلاص دست دعای # # ترا باد یارب چو حی قدیر %~% مبارک چو هرعید، عید غدیر PageV01P168 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0171.png) ### | :گ # والی وادی آزادی میرزاقاسم حونابادی # آن دیباچهآ دیوان نکتهدانی و آن بلبل گلبن نشین معانی بشرف حسبونسب # ~~آراسته و بمزید علموادب پیراسته بوده،17) درفهم و فراست در عهد خود ~~عدیل نداشته # ~~در شعر وعروض ومعماسر آمد عصرخویش گشته، اسم او محمدقاسم است17، بنابر # ~~کثرت جاه ودولت وغلبهآعزت وحرمت دنیوی1 به میرزاقاسم اشتهاریافته و ~~تخلص # ~~خود قاسمی نموده، مولد آن عندلیب گلستان نکته پروری ازجنابد ست ، واز ~~اولاد # ~~امیر سید جنابدی است که پیشوا و مقتدای آن ولایت بوده و همین جنابدست ~~که الحال # ~~در خراسان به گونا باد مشهورشده، بتحقیق پیوسنه که برادرمیرزاقاسم امیر ~~ابوالفتح7 # ~~در آن ایام باوجود علوشأن بمضمون بلاغت مشحون: الفقر فخری عمل کرده ~~بطریقهآ # ~~ائمهآ کرام علیهم السلام اوقات میگذرانیده و درویش نهادی وخوش اعتقادی ~~او زیاده # ~~از آنست که بتحریر راست آید ،3) و قاسمی نیز با وجود تقرب2 شاهی و ~~عنایت PageV01P169 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0172.png) # # 517 %~% تذکره میخانه # ~~شاهنشاهی گوشهآ فقر ازدست نمیداده، وهرقسم شعر میگفته وهمهرا خوبمیگفته ~~، # ~~بتخصیص در مثنوی گفتن فریدزمان و نادرهٔ‌ دوران خود گردیده و در بحر ~~شاهنامه # ~~حسب الحکم جمجاه انجم سپاه ، شمع دودمان نبوی، ms107 شاه طهماسب حسینی صفوی # ~~شهنشاه نامه(1) نظم کرده است ، تکلف برطرف که در آن مثنوی داد سخنوری ~~داده، # ~~اشعار معاصران خود بر طاق نسیان نهاده، عدد ابیات آن نه هزاربیت است، ~~که در دو # ~~دفتر مرقوم قلم مشکین رقم خود فرموده است، دفتر اول آن چهارهزار و دوم ~~پنجهزار # ~~بیت است، چنانچه صدق قول این ضعیف1 ازین چندبیت که در دفتراول وثانی ~~مثنوی # ~~بیان کرده باتاریخ اتمام آن نظم ظاهر میشود: PageV01P170 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0173.png) # ~~قاسم کونابادی # از شهنشاه نامه برسبیل تصدیق1 # # چودر نامه کردم علم خامهرا %~% رقم بردو دفتر زدم نامه را # # ساز مدتی کاخترم داد کام %~% یکی زان دو صیدم در آمد بدام # # چنان خواهم از فضل پرورد گار %~% کزآن دیگری گردم امیدوار # # کشم نقش از کلک مانی پسند3 %~% کز آن صورت چینشود بهره مند # # نکوتر کشم زآنکه نقاش چین %~% کشد نقش آخر به از اولین # # بود عقد این گوهر آبدار %~% ز روی عدد چارباره هزار # # بلطف از سرنظم گر بگذری %~% روان ، پی بتاریخ آن آوری(1 # ودر دفتردوم چنین اداء کرده که: # # گهرها که آوردهام در شمار %~% شمارش بود پنج بازه هزار # # بود در سوادم ز نیکاختری %~% طلب سال تاریخش از مشتری (2 # ~~دیگر از منظومات آن بلبل بوستان سیادت کتاب لیکی ومجنون است، که آنرا # ~~نیز بنام فرمانروای ایران شاه طهماسب حسینی صفوی بهادرخان4 باتمام ~~رسانده، # ~~عدد ابیات آن دوهز ارو پانآصد و چهل بیت است، چنانچه در آخر آن این ~~معنی باتاریخ # ~~بدین طربق اداء مینماید: # # چون یافت تمام این معمی %~% کاسمیست نموده بیمسمی # # تاریخ وی از ره معانی %~% نظم ازلی است گر بدانی4 PageV01P171 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0174.png) # ~~144 ### | تذکرهٔ‌ میخانه # # عقد گهری1 که گشت حاصل %~% باشد دوهزار و بانصدوجل # دیگر ازمصنفات آن شاه بیت مجموعهآ سخن گستری کتاب کارنامه است24 # ~~که آنرا نیز در بحر لیلی و مجنون حسب الامرشاه گیتی پناه طهماسب شاه ~~نظم ساخته # ~~وعدد اشعار آن نسخه بهزار وپانصد بیت رسیده آنرا درعرض سه هفته بر ms108 بیاض ~~برده # ~~چنانچه در آن کتاب میگوید : ### | گارنامه # # این نامه که از زبان خامه %~% کردم لقبش به کارنامه3 # # چون ماه دوهفتهاش در ایام %~% در عرض سه هفته دادم اتمام4 # # این عقد گهر که شد سر آمد %~% باشد عددش هزار و پانصد # # تاریخ تمام این معانی %~% ظل ابدی است تا بدانی # دیگر کتاب خسروشیرین ترتیب داده و آن نظمرا بنام خلف ارجمند وولد # ~~سعادتمند در صدف شرف رسول رن چلیل شاهزاده سام بن شاه اسمعیل(4) بانجام # ~~رسانیده است وعدد ابیات آن کتاب سه هزار بیت است، چنانچه در آخر آن ~~بدستور # ~~کتابهای دیگر اظهار این معنی نموده و تاریخ ختم آن بیان فرموده است: # ~~جی برابریه.1.ک # ~~(نی ویی ری و ه انبوورون ویی یهنوشتا1 # ~~وبم درآن ایام رر قلح قمه وزتمری دتام یزرا واونادص ی بورتد ابحب اتغاق ~~بان # ~~القاص : سلمطان اعدولطان فرغ . جمح کشته صجتی می راشتنه، زلزد عخظیمه ~~روی نمود وآن مزل # ~~برسرایشان فردد آمد، ومجموع هلاک شدنه ، واین بنده این قطعه برای ضبل ~~تا ریخ بینطم آورد: # # به تا رینخج عان زد قیقمه کبک غرامنده %~% که نیود دایما حام به اندر ~~کفیاتی # # چوگفتم چیت حال سام وتاریخشعچی کی %~% جهت در بووبم دولت طهاب شه باقی» ~~PageV01P172 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0175.png) # ~~بسم کونابادی ### | خسروشیرین # # گهرهایی2 که زاد ازبحر توفیق %~% سه بار آمد هزار از روی تحقیق # # چوسرزد از قلم این فیض جان بخش %~% که چون آب حیات آمد روا نبخش # # ز غیب آمد حدیثی برزبانها %~% که شد تاریخ سالش فیض جانها1 # وسوای این کتا بها اشعار متفرقه از قصیده و غزل بسیاردارد که آنها همه ~~مطلوب # ~~ومرغوب اهل دانش گردیده است، # بررای گیتی نمای3 دقیقه شناسان شهر4 سخنوری و ضمیر بیضا تأثیرقافیه سنجان # ~~ردیف نظم گستری پوشیده نماند که بانی میخانه ، عبدالنبی فخرالزمانی ~~تمام # ~~منظومات میرز اقاسم را از اول تا بآخر ملاحظه کرده، از آن کتب دو ساقی ~~نامهآ بسامان # ~~از شرهنشاه نامهآ او بنظر در آورد ، که یکی از آنها ms109 درمثنوی خود بنام ~~شاه ستاره سپاه # ~~در دفتراول مرتب ساخته و دیگر دردفتر ثانی باسم خواجه حبیب الله ~~وزیرپرداخته # ~~بود، ساقی نامهیی را که بنام جمجاه دین پناه تمام کرده بود مناسب بسیاق ~~این اوراق # ~~پریشان دانسته بربیاض برده ثبت نمود5: # ساقی نامهآ میرزاقاسم گونابادی # # دلا گزنسیم خزان شد وزان %~% بهارست و میخوارگان در زمان # # چمن از خزان پر زنقش ونگار %~% خزانی چنین بهتر از صد بهار # # درختان ز باد خزان جلوهساز %~% چو طاوس رعنا بجولان ناز # # چمن سرخ و زرد از ورقهای شاخ %~% چو از پرتو شاهدان2 صحن کاخ # # چه غم گرخزانست و از پیدیست %~% که دی را بهار دگر درپیست # # چونر گس بتان در تماشای باغ %~% بروی چو گل جمله چشم وچراغ # # بهار و خط . گلرخان مشکبار %~% خزانیست سرمایهٔ‌ صد بهار PageV01P173 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0176.png) ### | تذکرهآ میحانه # ~~77ا # # خزانست و برگرزان سرخوزرد %~% رخ زرد باید بمی سرخ کرد1 # # ز زهد ریائی پریشان دلم %~% پریشان دل از زهد بیحاصلم # # دلم هردم از آرزوی شراب %~% خورد غوطه در بحرخون چون حباب # # نجویم نشاط دل از دور دون %~% میعیش ، زین ساغر سرنگون # # دل آمد بسوی قدح مایلم %~% دعای قدح حرزجان ودلم # # چرا جام صهبا نگیرم بدست %~% چونر گس کنم صرف می هرچه هست # # دلم را بمی چارهسازی کنم %~% وزآن4 دلق تقوی نمازی کنم # # نهم زیر شاخ خزان جام پیش %~% در آیینه بینم رخ زرد خویش # # بیا ساقی آن نو خط گلعذار %~% به سبزه بر آراسته لالهزار # # خزانست ، میده4 مرا پیش از آن %~% که همچون بهاران نماند خزان # # ز جو برده برگ خزان تاب را %~% زده صیقل آیینهآ آب را # # توهم کن از آن آب گلگون کرم %~% کز آیینهٔ‌ دل برد زنگ غم # # بیا مطربا ز آن نی هفتبند %~% پر آوازه کن هفت چرخ بلند # # بلب نه دمی نی ، مرا بنده ساز %~% بدم چون مسیحا مرا زنده ساز4 # # خزانست ، ز ایام گل یاد کن %~% چو بلبل دمی" نغمه بنیاد کن # # نی خشک کو نغمهٔ‌ ms110 تر دهد %~% نهالیست کاندر خزان بردهد # # بیا ساقی آن راحت روح را %~% مداوای دلهای مجروح را # # بمن ده که رنجورم و ناتوان %~% گل زرد من کن بمی ارغوان، # # خزانی چنین فرصت ازروزگار %~% بهار جوانی غنیمت شمار # # بغفلت مده زند گانی بباد %~% مکن برخزان و بهار اعتماد # # مغنی کجایی نوایی رسان %~% دلم را زقانون . شفایی رسان # # چه قانون که تقویمی از فتحباب %~% برو هرطرف جدول از سیم ناب ~~PageV01P174 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0177.png) # ~~قلسم گو نابادی # # بود صفحهٔ‌ اهل دل را ندیم %~% نشانهای مسطر برو تار سیم # # قلم گشت مضراب و نالش زتار1 %~% چه نالی که نالد چونی زار زار # # بیا ساقیا باده آماده کن %~% ز لعل لبت نقل آن باده کن # # ازآن نقل ومی دور ازاغیار ده %~% ولی می کم و نقل بسیار ده # # از آن می ببر گرد غم از دلم %~% وزین نقل کن مست ولایعقلم # # بزهر شرابم سرافگنده کن %~% ببرجان زنقلم ولی زنده کن # # چه می، طرفه شمعی فروزان زباد %~% چه بادی که آتش زند درنهاد # # چونی چهرهیی ازدم افروختی %~% مرا مغز در استخوان سوختی # # بدل داغها دارم از روزگار %~% ننالم چرا همچو نی زار زار # # بیا ساقیا زآب حیوان مگوی3 %~% زلالی ز سرچشمهآ جان بجوی # # چه حاصل مرا زآب نایاب خضر4 %~% مرا درد جامست بهزآب خضر # # مرا کام ده زآن لب آبدار %~% که هم نقل وهم می بود درشمار # # که جان پیش لعل تو آسان دهم %~% زلال خضر بینم وجان دهم # # بیا مطرب آن چنگ همچون کمان %~% چو ابروی خوبان بلای زمان # # چوزلف خودش مایهآ نازکن4 %~% دوصدتارش اززلف خود باز کن* # # کمانی بصد زه در آور بکار %~% که تیرش بود نغمهآ جان شکار # # چه تیری1 که ناکرده جانرا خبر %~% کند در دل بینوایان آثر # # بیا ساقیا7 پر میآور قدح %~% که از دل بردغم ، فزاید فرح # # قدح چیست؟ چشم و چراغ دلم %~% گل سایه پرورد باغ دلم # # قدح باشد آن عینکم درنظر %~% که باشد درو باده نور بصر # # دعای قدح بر ms111 لبم در فرح %~% سزد چون دعا برلبم آن قدح8 # # ز قانون دمادم دلم میبری %~% که دارد نشانی ز بال پری # # ببال چنین9 عزم پرواز کن %~% بسویم گذر از سر ناز کن PageV01P175 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0178.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~19 # # بیا ساقیا کز توام میپرست %~% دلم برده سودای لعلت زدست # # لبت نوش داد از طریق عتاب %~% مرا داروی بیهشی1 در شراب # # بجامت بود جان و دل مایلم %~% خط جام شد حرز جان ودلم # # مگر خط جام آیت سجده بود %~% که میکرد پیشش صراحی سجود # # مغنی مرا دف بود دوستی %~% درو نغمه مغزیست در پوستی # # چو دف3 ماه رخسار آزادهپیست %~% دوصد قش دارد ولی سادهییست # # ز دستش منه همچو انگشترین %~% که یک خاتمست و هزاران نگین # # مرا بی دفت چون گل دف بباغ %~% ببین سینه چاک و جگر داغداغ4 # # بیا ساقی آن ارغوانی قدح %~% که لبهاش ناید بهم از فرح # # زلب گیر باز و بمن ده بناز %~% مرا کن ز آب خضر بینیاز # # دلم چون صراحی بمی پردرست %~% که در سجده افتم بشکرانه چست # # بمیخانه پر ساز پیمانسهام %~% ببرمست ازین کهنه خمخانهام # # مغنی بدل کن بهنی ساز عود %~% که عود تو ازمن بر آورد دود # # چو مجمر مرا4 برفلک دود آه %~% ز دود دلم عالمی شد سیاه # # ز عود تو چون مجمر افروختم %~% بجانم فتاد آتش و سوختم # # زن آتش ز باد نیم در نهاد %~% وز آن باد خا کسترم ده بباد # # بیا ساقی ای خضر راه مراده %~% سکندر بدانش سلیمان بداد # # ثریا سریر فلک بارگاه %~% گل باغ اقبال ، طهماسبشاه2 # # فلک پای تختش ز اقبال و بخت %~% گدایان او صاحب تاج و تخت # # قباد احترام فریدون حشم %~% سفال سگان درش جام جم # # درش کعبهٔ‌ حاجت اهل دل %~% ولی طوف دلها کند متصل # # ز ارباب حاجت بلطف عمیم %~% حجش بردر خانه باشد مقیم # # برحمت براهل زمین و زمان %~% بود آیت رحمتی ز آسمان # # زخلقش رسد گر ببستان نوید %~% همه نافه بار آورد مشک بید7 PageV01P176 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0179.png) ms112 # ~~بسم گونابادیب # # بملک دل آنکس بود پادشاه %~% که اورا بود خیل دلها سپاه # # بدوران او نیست در روزگار %~% کسی مردم آزار جز چشم یار # # زعدلش چو کار جهان گشت راست %~% بجز شمع، دود از دلی برنخاست # # بدورش درین گنبد آبنوس %~% ننالد ز دست کسی غیر کوس # # که نوبت زن ازوی بر آرد خروش %~% زبس مژدهٔ‌ فتحش آید بگوش # # کسی را جز اندیشهٔ‌ خط یار %~% نباشد بر آیینهآ دل غبار # # همایی بود چتر او1 سایهسای %~% در آن سایه مهر فلک کرده جای # # کسی کاندرین سایه گیرد پناه %~% شود ایمن از گرمی حشرگاه # # جمالش که جانرا تسلی دهد %~% نشان از فروغ تجلی دهد # # بدورش بجز نرگس بی صر %~% فرو ناورد ، هیچکس سر بزر # # چوخورشید بخشد گهر بی غرض" %~% وز آن خواهداز لطف بیچون عوض # # چومه سیم پنهان دهد شب بسی %~% که ممنون لطفش نباشد کسی # # کفش را مخوان جز صدف در کرم %~% که یعنی نگردد سیه از درم # # چو خورشید کو آسمانرا گرفت %~% شمشیر احسان جهانرا گرفت # # بود سایهٔ‌ لطف حق در حساب %~% در آن سایه گم صدهزار آفتاب # # چنین پادشاهی بدانش سمر %~% نبود و نباشد بعالم دگر # # نظیرش ز آب ار شود کامیاب %~% سپهر افگند سرنگونش در آب # # بدوران عدلش ز بیداد و کین %~% فلک دست کوتاه کرد از زمین # # بود فتنه ز آواز تیغش بخواب %~% که خواب آورد بیشک آواز آب # # بخاک ارکند تیغ خونریز پاک %~% دمد لاله تا روز محشر زخاک # # اگر وصف تیغش نگارد قلم %~% زند از قلم آتش کین علم # # چو سازد زره بر بدن استوار %~% نهنگیست جا کرده در چشمهسار # # مه را یتش ز آسمان کامیاب %~% کند پنجه در پنجهٔ‌ آفتاب PageV01P177 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0180.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~17 # # بتیغ از سر کی کند پوست باز %~% که سازد زخود زرش طبل باز # # بتیغ وسنانش که چون اژدهاست %~% خلیل است وآتش کلیم وعصاست # # اتاقه بسر بهر پیرایهاش %~% هلالیست خورشید در سایهاش # # همایی که در سایهاش یافت بار %~% بود سایهآ سایهآ ms113 کردگار1 # # ز بیداری بخت این جم جناب %~% بود فتنه چون چشم خوبان بخواب # # جوان وجوان دولت و ارجمند %~% بدانش بزرگ و بهمت بلند # # سزد گر فلک حرف عدلشروان %~% کند نقش بر طاق نوشیروان # # باطلاق او عدل شد سربلند %~% که بودی بزنجیرها پایبند # # می بزم او خرمی را دلیل %~% بهشست و سرچشمههٔ‌ سلسبیل3 # # چو شد مطرب بزم وی نغمهساز %~% چو ساغر گرفت ازسر عیشوناز # # فگند از ادب زهره دف را زدست %~% زقوس قزح چنبرش را شکست # # فلک کرد مینای خود سرنگون %~% که گشت از شفق دامنشلاله گون # # الهی ز دوران ملالش مباد %~% کمالی که دارد زوالش مباد # # بیا ساقی آن بادهآ لعلفام %~% که در هیچ ملت4 نباشد حرام # # بمن ده که دوران آن سرورست %~% که پی برپی شرع پیغمبرست # # ازین پیش اگر شیشه درتاب بود %~% ولی پر زخون می ناب بود # # بدوران او5 کرد خالی دلش %~% وز آن6 گشت حل عقدهٔ‌ مشکلش # # بیا ساقی از کف بنه جام ناب %~% که نشنیدم آتش دلی را زآب # # مرا آرزوی لبت در سرست %~% مده7 می که نقل ازمیم خوشترست # # بیا مطرب ای ماه چین و چگل %~% که بس ابرویت8 طاقمحراب دل # # مکن چنگ ساز از برای دلم %~% بمحراب دیگر مکن مایلم # # بیاساقی اکنون که دل بیغمست9 %~% مدهمی که نوشین لبی همدمست10 ~~PageV01P178 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0181.png) # ~~م کو فابادی # # لبش بین ودیگر مگو از شراب %~% مده پیش آب خضر زهر ناب # # مغنی دفم در نظر نغز نیست %~% که در پوستش بهره از مغز نیست # # مدارش چو آیینه در نغمه پیش %~% مپوشان زمن ماه رخسار خویش # # بیا ساقی ازمی فراموش کن %~% ز لعل لبت غارت هوش کن # # چه حاجت مرا بادهآ خوشگوار %~% که مستی لعلت نیارد خمار3 # # مغنی ز مضرابم از جا ، مبر %~% مزن بر رگ جان من نیشتر # # ز گیسوی چنگم پریشان مدار %~% مده یادم از تار گیسوی یار # # بیا ساقی ای از دولب نوش دل4 %~% بزهر شرابم مبر هوش دل # # مرا کزغمت ناتوان شد مزاج %~% ز ms114 عناب لعلت مرا؟ کن علاج # # مغنی منه لب به نی دمبدم %~% که میآیدم جان بلب زین الم # # نخواهم بسوی لبت لطف و ناز %~% که صدچشم دارد بروی تو باز # # بیا ساقی از بادهٔ‌ لعل فام %~% مکن چون دلم3 بیش ازین تلخکام # # دلم برده عناب لعلت زدست %~% تواز باده مستی ، من ازلعل مست # # مغنی ز چنگ ارتوانی1 مگوی %~% ز پیران نشاط جوانسی مجوی # # چه پیری که در کار او صدشکست %~% ز هر تار دارد عصایی بدست # # بیا ساقیا ز آن لب دلنوار %~% مرا سار از تقل ومی بیتیار # # که پیش لب چون می لعل فام %~% بود نقل ومی برحریفان حرام2 # # مغنی ز زلفت گره باز کن %~% ز تاری چنین دلبری ساز کن # # نخواهم که بوسد لبت را بناز %~% بود بهر نظارهات چشم باز # # مغنی ز قانون ملالم مپرس %~% پریشانی و شرح حالم مپرس # # کنار من از دیده دریا نثار %~% که قانون چرایت بود در کنار # # بیا قاسمی ختم کن بردعا %~% که حاصل شود از دعا مدعا PageV01P179 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0182.png) ### | تذکرهآ میخایه # # الا تا بود نوبهار و خزان %~% نسیم صبا در گلستان وزان # # جهان باد این پادشا را بکام1 %~% چو دور فلک دولتش مستدام # # فزونتر شود هردمش اقتدار %~% بدانسانکه2 ایام فصل بهار # # بداندیش را نخل جاه وجلال %~% چو روز خزان رونهد در زوال (1) # ~~اچ: جان پادش * جاد رابکا 4-ع: بینانک. # ~~(1) تا سی خنابادی داساتی ماهٔ‌ دییرریت که مؤلف مینخانه دز آن یاد ~~نکرده، ونها دنده در # ~~تذزکرهآ چمانه ألیضخرد رص 416 - 432)ب اطلهعات دکرین کددرهارهآ تامی ~~بکت # ~~اوردوامت هندرچ ماخته . ابیات ذیل از غرلیات [و ومخقول ازخلاعت الشعرت: # # ماییم وکت دل و ویرانی خاطر %~% لک خاطرو مدلرن پریثانی خاطر # # دیگر بت لطف ررصلح می زنی %~% اطبع تیز جنمترا در خیال چعیت # # ورمشحال انکه رید ترا وپررجان %~% آلنشک هجرکوام ووصالبیت # # مرم (ی تاصد که ازرشا دی بمرم %~% پخترازآدن فوا هم فبردارم کنی # # کذثت متی دزچروزفه ام بیتو %~% بنحت جا لی فرد این فمان نبود ms115 مرا # الفتی بمن اس یمروورتت %~% زرباعیات اوت: %~% فزراء وفا روی قو ایم فردا # # فرداترسم ک ما نعی پش آید %~% امروزکه هیج ما نعی نیست بیا # # ویشق اکرهینن حزین فواسم ببد %~% وروای زما بعدازین خواهم دبد # # دلودر آکرتریی چنان خرههه %~% دلواره آکرمنم هپنین غرا بم برو # # ازدیده بشیک لاله گون مریزم دریای دلم زموچ خن ررکیت %~% وزبهرمزه ~~صیه قطرة حون میریرم # ~~میسو غم رفتنت کشد ذار سرا لحلت که ازوعرف ونانشنهم رفتی ومراکثت # غم جا ذلاهت کرلاب حیات بود ازوشستم و %~% یکسوغم انیکه نمیستم همراهت # %~% وورشتهآ عمربود وزو بببیم %~% زین دردو الم چان کنم اکمابت %~% الفت که ~~چوما رازوب خردسحیم PageV01P180 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0183.png) # نادر العصری مولانا وحشی یزدی1 # شاعری متین ونکته پردازی رنگین است، اشعارش اکثر بطرز وقوعست، الحق # ~~که این فن را خوب ورزیده وهرچه گفته ناخنی بردل میزند، مولدش ازبافق ~~است، # ~~واین بافق دیهی از اعمال یزدست، دراول جوانی و عنفوان زند گانی که ~~هنوزواردات # ~~غیبیریشهآ فیضی2 باندیشهآ او نداده و از سر چشمهآ فیض نامتناهی الهی ~~لبی ترنکرده، # ~~ازوطن خروج نموده به کاشان آمد و در آنجا بمکتب داری مشغول شد، گویند ~~که # ~~در آنوقت محمدسلطان نام شخصی حا کم شهر مذکور بوده، درایام حکومت او ~~اهل # ~~نظم رعایت بسیار مییافتهاند وشعر وشاعری درشهر مذ کور رواج تمام داشته ~~است، # عزیزی که گفتار او نزد این محقق اخبار اعتبار تمام داشت، باین لبتشنهآ # ~~وادی خبر نقل کرد که من قریب بیکسال علی الاتصال در عین نشوونمای وحشی # ~~درخدمت اومیبودم، روزی بتقریبی از آن عندلیب شاخسار بوستان فصاحت، و ~~بلبل # ~~هزاردستان انجمن بلاغت، پرسیدم که اسم شماء چیست وباعث وحشی تخلص نمودن # ~~خد ام کیست؟ آن مرهم نه جراحت عشاق و تسکین دهخاطرارباب فراق، درجواب # ~~این نحیف گفت : اسم من شمس الدین محمد ست211 در آن ایامی که من در ~~کاشان # ~~بمکتب داری اشتغال داشتم شعر نمی گفتم، فاما برادرم قبل از من شعر ~~میگفت ووحشی # ~~تخلص میکرد313) وهنوزمبتدی بود ms116 که از عالم فنا بدار بقا رحلت نمود4 چون ~~درسواد PageV01P181 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0184.png) # # 184 %~% تذکره میخانه # ~~مذ کور دیدم که موزونیت اعتبار سرشاری دارد، درمقام انتظام نظم شدم، ~~واول بیتی # ~~که گفتم و بدان اشتهاریافتم این بود:1 ### | بیت # # اگرچه هیچ ندارم سرکلی دارم1 %~% چوشب شود بسر خویش مشعلی دارم41) # القصه رفته رفته این بیت2 بسلطان مذکور رسید ، بهمین تقریب مرا بحضور # ~~طلبید، چون بملازمت او رسیدم باراول که چشمش برمن افتاد3 حقیر بنظرش در ~~آمدم، # ~~گفت این و حشی شعر میتواند گفت، حضار مجلس گفتند بلی آن شعرازان این ~~وحشی # ~~است4 چون برادرم قبل ازمن وحشی تخلص میکرد و در حضورسلطان من نیز بهمین # ~~خطاب مخاطب شدم، بنابرین6 تخلص وحشی کردم، واشعار برادر آنچه بود7 ~~همهرا # ~~بی تخلص دردیوان خود ثبت نمودم تا بنظر هر کسی که برسد8 بداند که اشعار ~~بی تخلص # ~~ازبرادر وباتخلص ازمنست، PageV01P182 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0185.png) ### | 8 # ~~عشی # ~~کلیات اشعاروحشی بنظراین محقردر آمده، کتاب فرهاد و شیرینش که در # ~~برابر خسرو شیرین شیخ نامی گرامی گفته است قریب بدوهزار بیت است ، و # ~~خلدبرین که در مقابلهآ مخزن اسرار نظم کرده قریب پپانصد بیت باشد، ~~فاماهیچکدام # ~~را بانجام نرسانده است ، دیوانش قریب بچهار هزار بیت است، ترجیعی که ~~بروش # ~~ساقی نامه گفته درین میخانه بعوض مثنوی بر بیاض برد ، امید که در نظر ~~اهل هنر # ~~خارج ننماید، یتحقیق پیوسته که این غزل درحالت نزع گفته ، الحال برلوح ~~مزار # ~~او که ازسنگ رخامست ثبتاست،4 ### | فزل # ~~کردیم نامزد بتو نابود و بود خویش ### | گشتیم هیچکارهٔ‌ ملک وجود خویش # ~~از چشم من بخود نگر و منع کن مرا ### | بیاختیار اگر نشوی در سجودخویش # ~~یک وعده خواهم از تو که باشم در انتظار ### | حاکم تویی در آمدن دیر و زود خویش2 # ~~من بودم و نمودی و باقی خیال دوست ### | رفتم که پردهیی بکشم برنمود خویش2 PageV01P183 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0186.png) # # 18 ح %~% تذکره میخانه # ~~غماز در کمین گهرهای راز بود ### | قفلی زدیم بر در گفت و شنود ms117 خویش # ~~گو جان وسر برو، غرض ما خیال تست ### | حاشا که مازیان تو خواهیم وسود خویش # ~~درسن پنجاه ودو ودیعت حیاترا بمو کلان قضاوقدر سپرد، مدفنش درمحلهآ # ~~سر برج یزد در برابر زیارت شاهزاده فاضل که برادر امام الجن والانس ~~اماهرضا # ~~علیه السلام است واقع شده، ملاقطب شده باف(1 بجهت تاریخفوت اواین قطعه ~~گفته: ### | تاریخفوت وحشی # # وحشی آن دستانسرای معنوی %~% گشته خاموش و بهم پیوستهلب # # از غم لب بستن وحشی گشاد %~% در پی افسوس گفتن بسته!لب1 # # سال تاریخش چوجستم ازخرد %~% در جواب من گشود آهستهلب # دست برسر ، ای دریغا گفت و گفت # بلبل گلزار معنی بسته لب : 991 # ~~یکی از اکابر نیزفرموده که : نظامی زپا فتاد(4) # ترجیع بند مولانا وحشی2(7) # ~~ساقی بده آن باده که اکسیر وجودست ### | شویندهٔ‌ آلایش هر بود و نبودست PageV01P184 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0187.png) # ~~مشی # ~~بیزیبق و گو گرد، که اصل زرکانیست1 ### | مفتاح در گنج طلاخانهٔ‌ جودست # ~~می گردش خورشید و2 کم وبیش حرارت4 ### | کان زر ازو ، هرچه فرازست و فرودست # ~~قرعی نه و انبیقی وحلی نه و عقدی ### | در بوته گداز زرو نه نارونه دودست # ~~سیماب درو عقد وفا بسته بآتش4 ### | از هردو عجب اینکه نه بود ونه نمودست # ~~هم عهد درو سود و زیان همه عالم ### | وین طرفه که دروی نهزیانست ونه سودست # ~~در عالم مستی که زهستی بدر آییم ### | مارا چه زیان عدم و سود وجودست PageV01P185 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0188.png) ### | تد کره میحانه # ~~146 # ~~ما گوشهنشینان خرابات الستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم # ~~مطرب بنوایی1 ره ما بیخبران زن ### | تا4 جامه درانیم ، ره جامهدران زن # ~~آورد خمی ساقی و پیمانه در آن زد4 ### | تو نیز بجو ساز خود و زخمه بر آن زن # ~~ز آن زخمه که بی حوصله از شحنه هر اسد ### | خنجر کن و4 زخمثر بدل بی جگران زن # ~~آن نغمه5 بر آور که فتد مرغ هوایی ### | زآن رشته گره برپر بیهوده پران زن # ~~بانگی که کلاه از سرعیوق در افتد ### | بر طنطنهآ کوکبهآ ms118 تاجوران زن # ~~این مبکده وقفست و سبیلست شرابش ### | برجمله صلایی ز کران تا بکران زن # ~~بگذار که ما بیخود و مدهوش بیفتیم ### | این نغمهآ مستانه بگوش دگران زن # ~~ما گوشه نشینان خرابات الستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم # ~~ساقی بده آن می که زجان شور بر آرد ### | بردار انا الحق سر منصور برآرد # ~~آن می که فروغش شده خضر ره موسی ### | آتش ز نهاد شجر طور برآرد # ~~آن می که افق چون شودش دامن ساغر ### | خورشید ز جیب9 شب دیجور برآرد PageV01P186 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0189.png) # ~~آن می که چو ته جرعه1 فشانند بخاکش ### | صد مردهآ سرمست ، سر از گور بر آرد # ~~آن می که گر آهنگ کند بردر ماتم2 ### | ماتم ز شعف زمزمهآ سور برآرد # ~~آن می که چو تفسیده4 کنده طبع فسرده ### | صد العطش از سینهٔ‌ کافور برآرد # ~~آن می بکسی ده که بمیخانه نرفتست ### | تا آن میش از مست وز مستور برآرد4 # ~~ما گوشه نشینان خرابات الستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم # ~~گو5 مطرب خوش نغمه که آتش اثر آید ### | آن6 نغمه بر آرد که ز جان دود بر آید7 # ~~آن نغمه که سر می ومیخانه کند فاش ### | تا زاهد پیمانه شکن8 شیشه گرآید # ~~آن نغمه که چون شعله فروزد بدر گوش ### | از راه نفس بوی کباب جگر آید # ~~آن نغمه که چون گام نهد9 بر گذر هوش ### | جان رقص کنان بر سرآن رهگذر آید # ~~آن نغمهٔ‌ شیرین که پرد روح بسویش ### | مانند مگس کو بسلام شکر آید # ~~آن نغمهآ پرحال11 که در کوی خموشان ### | هر نالهاش از عهدهآ صد جان بدر آید PageV01P187 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0190.png) # ~~2ا ### | تذکرهآ میخانه # ~~زآن نغمه خبر ده بمناجاتی مسجد ### | نی آنکه چوما1 از دوجهان بیخبر آید # ~~ما گوشهنشینان خراباتالستیم # ~~تابوی میی هست درین میکده مستیم # ~~دیریست که ما معتکف دیر مغانیم ### | رندیم و خراباتی و فارغ زجهانیم # ~~لای ته خم صندل سر ساخته ، یعنی : ### | ایمن شده از دردسر کون و مکانیم ms119 # ~~چون کاسه شکستیم، نه پرماند و نه خالی ### | بی کیسهآ بازارچهآ سود و زیانیم3 # ~~ما هیچ بها بنده ، کم از هیچ نیرزیم ### | وین طرفه4 که اندر گرو رطل گرانیم # ~~شیریم ، سر از منت ساطور کشیده ### | قصاب غرض را5 نه سگ پای دکانیم # ~~پروانهیی از شعلهٔ‌ ما داغ ندارد # ~~هشیار شود هر که درین میکده مستست ### | اما دگرانند چنین ، ما نه چنانیم # ~~ما گوشهنشینان خرابات الستیم # ~~تابوی میی هست درین میکده مستیم # ~~رندان خرابات ، سر و زر نشناسند ### | چیزی بجز از باده و ساغر نشناسند # ~~بیخود شده و برده وجود و عدم از پاد ### | درویش ندانند و توانگر نشناسند PageV01P188 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0191.png) # # وحشی %~% ه # ~~رطلی که بدورست1 شناسند و دگر هیچ ### | دور فلک و گردش اختر نشناسند # ~~پابند که در ظلمت میخانه حیاتست3 ### | آن چشمه که میجست3 سکندر نشناسند # ~~بازان4 کم آزار ، نظر بسته ز صیدند ### | غیر از می چون خون کبوتر نشناسند # ~~دشنام و دعا را برایشان دوییی نه2 ### | شادی زغم و زهر ز شکر نشناسند # ~~هستند شناسای می و میکده چون ما ### | فردوس ندانسته و کوثر نشناسند1 # ~~ما گوشهنشینان خراباتالستیم # ~~تابوی میی هست درین میکده مستیم # ~~تا راه نمودند بما دیر مغان را ### | خوش میگذرانیم جهان گذران را # ~~از مغبچگان بسکه درو غلغل شادیست ### | نشنیده کس آوازهآ اندوه جهان را # ~~دیری نه ، بهشتی زمی ومغبچه در وی ### | از کوثر واز حور7 فراغت دل وجان را # ~~آن دیر که هرمست که آنجا گنر انداخت ### | خود گمشد و گم کرد زخود نام ونشانرا8 # ~~دیری که سر از سجدهٔ‌ بت باز نیاورد ### | هر کس که در و خورد یکی رطل گران را PageV01P189 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0192.png) # # 190 %~% کره میکانه # ~~مسجد نه که در وی می ومیخواره1 نگنجد ### | صد جوش درینراه هم این را وهم آنرا # ~~غلطیده چو ما پیش بتی مست ببویی ### | هر گوشه هزاران و نیالوده دهان را2 # ~~ما گوشه نشینان خراباتالستیم # ~~تابوی میی هست درین میکده مستیم # ~~ترسا بچهیی کز میوجامش خبرم نیست ms120 ### | خواهم برمش نام، ولی آن جگرم نیست # ~~کافر شدم از بسکه کنم سجده پپایش4 ### | اینست که زنازی ازو در کمرم نیست # ~~ناقوس نوازم که مناجات بت اینست ### | در حلقهآ تسبیح شماران4 گذرم نیست # ~~آنجا که صلیب است نمودار سر دار ### | پایم شد و گم9 گشت و سراغی زسرم نیست # ~~گر خدمت خنزیر کند امر، چه تدبیر ### | گیرم پی خدمت که طریق دگرم نیست # ~~شیخی پس صد چله پی دختر ترسا ### | آن کرد، ازو غیرت دین بیشترم نیست8 # ~~ترسا بچه گو باده ازین مستترم ساز9 ### | تا بستن زنار بگویم خبرم نیست # ~~ما گوشه نشبنان خراباتالستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم PageV01P190 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0193.png) # ~~وحشی - # ~~گر عشق کند امر که زنار ببندیم ### | زنار مغان بر سر1 بازار ببندیم # ~~صد بوسه بهر تار دهیم از سر تعظیم4 ### | تسبیح بتش4 بر سر هرتار بیندیم # ~~گر صومعه داران مقلد تپسندند4 ### | هرچند گشایند، دگر بار ببندیم # ~~در صدق محبت بود این پیشه، وگرنه ### | آن به که ز دعوی در گفتار ببندیم9 # ~~معلوم که بردل چه7 در لطف گشاید ### | آن عشق که برخویش بمسمار ببندیم8 # ~~برلب، تری باده و، خشک ازنم اوحلق ### | پیداست چه طرف از در خمار ببندیم9 # ~~آن باده خوش آید که دود در سر و در گوش: 0 ### | راء سخن مردم هشیار ببندیم # ~~ما گوشه نشینان خراباتالستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم # ~~خواهم که شب جمعهیی از خانهآ خمار ### | آیم بدر صومعهآ زاهد دیندار # ~~در بشکنم و از پس هر پردهآ زرقی ### | بیرون فگنم از در او4 صد بت پندار # ~~برتن درمش خرقهآ سالوس و از آن زیر ### | آرم بدر صومعه صد حلقهآ زنار14 PageV01P191 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0194.png) ### | تذکره میخائه # ~~1 # ~~تا خلق بدانند که بیتالصنمی هست ### | آیات کلام صمدش بر در و دیوار1 # ~~مردان خدا رخت کشیده بکنارند3 ### | چیزی بمیان نیست مگر4 جبه و دستار # ~~این صومعه داران ریائسی همه زرقند4 ### | بس تجر به کردیم، همان رند قدح خوار2 # ~~می خوردن ما ms121 عذرسخن کردن ما7 خواست ### | بر مست نگیرند سخن مردم هشیار # ~~ما گوشه نشینان خرابات الستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم # ~~رفتم بدر مدرسه و گوش کشیدم ### | حرفی که بانجام برد پی8 نشنیدم8 # ~~صداصل10 سخن رفت ودلیلش همه مدخول ### | از تنگ گمانی11 بیقینی نرسیدم # ~~بس عقده که حل گشت برو12 هیچ نبسته ### | ییک در نگشود ارنه زصدقفل ، کلیدم13 # ~~گفتند درون آی و ببین ماحصل کار ### | غیر از ورقی چند سیه کرده ندبدم # ~~گفتند که در هیچ کتابی ننوشتست14 ### | هر مسألهٔ‌ عشق کز ایشان طلبیدم # ~~جستم می منصور زسر حلقهٔ‌ مجلس ### | آن میطلبی16 گفت که هر گز نچشیدم PageV01P192 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0195.png) # ~~وحشی # ~~دیدم که درو دردسری بود و دگر هیچ ### | بادرد کشان باز بمیخانه دویدم # ~~ما گوشهنشینان خراباتالستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم # ~~المنة لله که ندارم زر و سیمی ### | کز بخل خسیسی شوم ، از حرص لئیمی # ~~شغلی نه که تا غبر برد مائدهٔ‌ خلد1 ### | باید زپی جان خود افروخت جحیمی # ~~نه عامل دبوان و نه پا در گل زندان ### | نه بستهآ امیدی و نه خستە2آ بیمی # ~~مابیم وهمین حلقی وپوشیدن دلقی ### | یک گوشهآ نان بس بود و پاره گلمیمی # ~~بهر شکمی کوست پی مزبله. مزدور ### | در یوزهآ هر سفله بود عیب عظیمی # ~~ز آنجا که بود سیری چشم ودل قانع ### | دهروزه3 بسازم ، نه بقرصی ، که بنیمی # ~~گرروح غذا گیرد4 از آن باده که ماراست ### | صدسال توان زیست بتحربک نسیمی(1) # ~~ما گوشه نشینان خرابات الستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم PageV01P193 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0196.png) # # 144ح %~% تذکره میخانه # ~~دارم ززمان شکوه نه از اهل زمانه1 ### | کو مطرب و سازی که بگویم بترانه4 # ~~خواهم که سر آوازهیی از تازه کنم ساز4 ### | کآرند ببازار ، بآواز چفانه # ~~سر کندن و انداختنش را چه توان گفت ### | مرغی که نه آبی طلبیدست و نه دانه4 # ~~در عهد که بودست و که یکبار شنودست ### | تاریخ زمان5 هست فسانه بفسانه # ~~بلبل هدف تیر نمودن که پسندد9 ### | خاصه ms122 که بود بلبل مشهور زمانه # ~~جز عشق ومحبت گنهم چیست؟ چه کردم8؟ ### | ای تیر غمت را دل عشاق نشانه # ~~ساقی سخن مست درازست ، بده می ### | تا دردسر شکوه کشد پا ز میانه PageV01P194 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0197.png) # ~~حشی # ~~ما گوشه نشینان خرابات الستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم # ~~گر شکوهیی آمد بزبان بزم شرابست ### | باید که بشویند زدل ، عالم آبست # ~~زینش نتوان سوخت گر از خویش بنالد ### | آن مرغ که درروغن خود گشته کبابست # ~~گر قهقههاش نیست مخوانید ملولش3 ### | آن کبک که آرامگهش چنگ عقابست4 # ~~ابری برسد روزی و جانش بتنآید ### | آن ماهی تفسیده که درآب سرابست # ~~پا در گلم و مقضد من دور و خرم لنگ4 ### | تاچون برهم؟ زآنکه رهم جمله خلابست # ~~وین طرفه که بارم همه شیشهست، پرازمی ### | وقتی که شود شیشه تهی، کار خرابست # ~~گو9 حضر که تا باز کند چشم و ببیند ### | خمخانه و7 خمها که پراز بادهآ نابست # ما گوشهنشینان خرابات الستیم # تا بوی میی هست درین میکده مستیم # ~~میخانه که پروردهام از لای خم او ### | بادا سر من خاک کف8 پای خم او # ~~حیفست بزبر سرمن ، برسر من فه ### | آن خشت که بودست ببالای خم او PageV01P195 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0198.png) # # 196 ح %~% تذکره میخانه # ~~در خدمتم آنجا که برای گل تسبیح ### | خاکی مگر آرم بکف از جای خم او # ~~سوری و چه سوریست که در عقدمن آید1 ### | بنت العنب آن بکر طرب زای خم او # ~~طوفان چه کند؟ کشتی نوحش چه نماید؟ ### | آمی که زند موج ز دریای خم او # ~~قافی2 بنمایم بتو چون بحر محیطی ### | با خود برمت گر بتماشای خم او4 # ~~در زردی خورشید قیامت بخود آییم ### | مارا که صبوحیست ز صهبای خم او # ~~ما گوشه نشینان خرابات الستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم # ~~وحشی مگر آن زمزمه از چنگ برآید ### | کز عهدهآ شکر می و ساقی بددآید4 # ~~آن ساقی باقی که پی جرعه کش او ### | خورشید، قدح ساز و فلک شیشه گر ms123 آید # ~~آن درد که در میکدهآ ما بسفالست5 ### | لطفیست که کردست چو درجام زر آید # ~~خواهد زسبوی می او تاج سر خویش ### | آنکس که صدش بندهآ زرین کمر آید # ~~در کوچهآ میخانهآ او گر فگنی راه ### | بس خضر سبو کش که ترا درنظر آید # ~~گر در بزنی صد قدمت پیشدوانند ### | آن وقت که آواز خروس سحر آید PageV01P196 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0199.png) # ~~گو میرشبش گیر وبزن سخت و ببررخت # مستی که شبانگاه1 از آنجا بدر آید2 # ~~ما گوشهنشینان خراباتالستیم # ~~تا بوی میی هست درین میکده مستیم PageV01P197 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0200.png) # عندلیب گیستان نکته سرایی مجواجه حسین ثنائی # فصیحی نادره گو و سخنوری پررنگ و بوست، اشعار آبدار آن سخن آفرین # ~~بغایت رنگین، وواردات پر کار آن معنی گزین بی نهایت متین است، در عصر ~~خود در ایران # ~~وهند اشتهار تمام عیاری یافته، بتحقیق پیوسته که مولد آن مطلع دیوان ~~معنی آرایی # ~~از مشبهد مقدس است، پدرش غیاثالدینعلی نام داشته، درشهر مذ کوراوقات ~~خود # ~~به برازی میگذرانیده، تادر آن پیشه سامان بسیاری بهم رسانیده است، ~~بتحقیق پیوسته1 # ~~که خواجه حسین ولد خواجه غیاثالدین علی11 دراول جوانی شعر نمی گفته، و # ~~من العجائب آنکه شبی2 ازشبهای بهار زند گانی درواقعه میبیند که شمشیری ~~برهنه # ~~دردست دارد و بجایی میرود، ناگاه در اثنای رفتن ها بسنگی بزرگ میرسد ، ~~و تیغ # ~~خودرا بدان سنگ امتحان مینماید، تصور میکند که شمشیر او آن حجررا ~~همچوپنیر # ~~میتراشد، ودر آنوقت از خواب بیدارمیشود، بجهت تعبیر آن واقعه4 متفکر و ~~متردد # ~~میگردد، ومدتها در تفحص تعبیر این رؤیا4 اوقات صرف مینماید، تا آنکه ~~روزی بمزار # ~~یکی از صلحا که در نواحی مشهد مقدس واقع بوده روانه میشود، چون بمطلب ~~میرسد # ~~میبیند که کودکی ، چند ورق ابتر آورده برسر قبر آن بزرگ ریخته بر گشت، # ~~خواجه حسین داعیهآ مطالعهآ آن اوراق کرد، چون آنورقهارا برداشت، دید ~~بریکی # ~~از آن اوراق مسطورست که شیخ حسن بصری قدس سره21) در اوان طفولیت شبی ~~PageV01P198 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0201.png) # ~~مواجه ms124 # ~~بخواب دید که بمسجدی در آمد کاردی دردست، و با آن کارد احجار مسجدرا ~~سوراخ # ~~میکند، و بهرجا که نوک آن کارد بند میگرداند، زود در آن فرومیرود، ~~روزدیگرصورت # ~~اینواقعه پپدر ومادر خود نقل کرد، ایشان اورا برداشته بخدمت ابن ~~سیرین(1) که # ~~استادمعبرین بود بردند، و کیفیت خواب را بدواعلام نمودند، ابن سیرین ~~روبه حسن # ~~کرد2 و درتعبیر واقعهآ او4 گفت: توشیخی صاحب سلوک خواهی شد، وسخنان تو ~~در # ~~دلها بغایت مؤثر خواهدافتاد، خواجه حسین این واقعهرا4 بعینه مطابق ~~تعبیرخواب # ~~خوددانسته و بدان تفاؤل نموده در مقام انتظام نظم شد، و بیقین دانست که ~~در این فیض # ~~از میدأ فیاض برروی او5 گشوده شده، بشعر گفتن مشغول گردید، وهرچه میگفت # ~~خالی از حالی و رتبهیی نبود، در اندک ایامی از عنایت ایزد بیچون ورحمت ~~خالق # ~~کن فیکون اشتهار سرشاری یافت41)، تا آنکه خسرو گیتی پناه، جمجاه انجم ~~سپاه، شمع # ~~دودمان نبوی : شاهطهماسب حسینی صفوی نقاوهآ دودمان آل عبا شاهزادهٔ‌ ~~PageV01P199 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0202.png) # # 400ححن %~% تدکرة میخانه # ~~خورشید لقا، سلطان ابراهیم میرزا را بحکومت مشرهد مقدس مفتخر گردانید، ~~چون # ~~آن مجموعهآ دانش بمطلب رسید، و بر مسند حکومت نشست، اکثر ارباب طبع آن ~~دیار # ~~را بحضور خود طلبیده احسان بسیار بدیشان فرمود، خواجه حسین حسب الامر ~~آن PageV01P200 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0203.png) # ~~غواجه حسین ثنائیح # ~~قدردان هنرمندان1 بمجلس عالی ایشان حاضر شد، و ساقی نامهآ خود را ~~برسبیل # ~~ره آورد در مرتبهآ اول گذرانید ، مرضی طبع دشوار پسندان2 محفل قدسی ~~گشت3 و # ~~بعنایات و الطاف4 آن ممدوح باستحقاق سرافراز گردید ، چون مدتی چند برین ~~PageV01P201 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0204.png) # # 25 %~% تذکره میخانه # ~~بر آمد ، در نواحی نشابور روزی سلطان ابراهیممیرزا صحبت کنگاشی4 بجهت # ~~دفع4 کردن قزاق خان و گروه بی شکوه تکلو منعقد ساخت ، امراء آن سرحد # ~~تمام؟ در محفل او حاضر گردیدنده بعداز استخاره واستشاره رای همگیا ~~درخدمت # ~~شاهزاده بدین قرار یافت، که سیادت و نقابت پناه، عزت و معالی دستگاه ~~معصوم بیگ # ~~بدفع ورفع آن طائفه متوجهشود211 ms125 هم در آنروز بعداز قرار ومدار امورملکی ~~، آن # ~~شاهزادهآ خردمند و آن والا گهر هنرمند باشعراء بصحبت مشغول شد، وبا2 ~~محواجه # ~~حسین ثنائی فرمود که این قصیده که مطلعش بر بیاض میبرد تتبع نماید: ### | مطلع # # میرسم از گردراه، رقص کنان چون صبا %~% باد جنون در دماغ، عاشق ~~وسردرهوا PageV01P202 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0205.png) ### | 204 # ~~خواجه حسین ثنانی ح # ~~چون خواجه حین آن قصبدهرا حسب الامر1 میرزای عالیجاه منظوم ساخته # ~~از نظر ممدوح خود گذرانید بغایت مستحسن افتاد، هم در آن مجلس اورا انیس ~~خاص # ~~ساخته شرف مصاحبت و مؤانست خویش2 بدو مفوض داشتند و حکم فرمودند که # ~~همیشه در خلا وملا اورا کسی4 مانع نیاید تامدام بحضور می آمده باشد، ~~مطلع آن # ~~قصیده اینست:4 ### | مطلع # ~~در روش حسن وناز، هست بسی خوش نما ### | غمزه بطرز ستم ، عشوه برنگ جفا(1) # ~~تاآن میرزای خورشید لقا در حیات بود خواجه حسین همهجا درسفر وحضر ~~PageV01P203 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0206.png) # # 24 %~% تذکرهآ میخانه # ~~در خدمت او بسر برد. تا آنکه بموجب کریمهآ : کل نفس ذائقةالموت11) ~~سلطان # ~~ابراهیم میرزا شربت مرگ چشیده1 عالم فانیرا وداع کرد، ودر آن ایام ~~فرزندرسول # ~~ربانی، شاهاسمعیل ثانی2 ازقید بر آمده بجای پدر بر سریر سلطنت نشسته ~~بود، که # ~~خواجه حسین خود را بخدمت آن پادشاه انجم سپاه3 رسانید، و این قصیده4 ~~برسبیل # ~~تهنیت جلوس و ره آورد بایستادگان4 آستان او گذرانید ، این سه بیت از آن # ~~قصیده است: # بر تخت جم سکندر گیتیستان نشست ### | یوسف زچه بر آمد و بر آسمان نشست5 # شاها اگر ز اختر بدمهر مدتی ### | در سنگ خاره ذات تو فولادسان نشست # بااین سپهر مصلحتی داشت ، زآنکه تیغ ### | بر ندهتر شود چو بسنگ فسان نشست # این قصیدهرا بغایت خوب گفته است، ولیکن از گردش فلک کجروش مرضی # ~~طبع آن پادشاه نشد و فرمود که نام من درین قصیده نیست، البته ثنائی این ~~قصیده را # ~~برای سلطان ابراهیم میرزا گفته بود که الحال بمن میگذراند، ازو درخشم ~~شد، بنا # ~~بر آن خواجه حسین ms126 از بیم جان ننگ فرار بر فخر قرار ترجیح داده از ایران ~~بدار الامان PageV01P204 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0207.png) ### | 55 # ~~خواجه حسین ثنائی ح # ~~هندوستان آمد. و بسعادت بندگی پادشاه آسمان خر گاه ، خورشید کلاه کیوان # ~~بار گاه1 فرما نروای بحر وبر جلالالدین اگبر پادشاهغازی1 مستسعد گردید، ~~و # ~~مدتهای مدید در خدمت آن پادشاه بسربرد ، ناآنکه درسنهآ خمس و تسعین و ~~تسعمائه # ~~(955)4 در لاهور رخت بربسته سفر آخرت اختیار نمود11) کالبد او را ~~نزدیکان او # ~~برسبیل امانت بخاک سپردند، بعداز مدتی خویشانش استخوان آن غریبرا از ~~هند # ~~بآستانهآ متبر کهآ منورهآ مقدسهآ مطهرهآ امام الجن والانس امام رضا ~~علیه التحیة والثناء # ~~که وطن او بود بردند، PageV01P205 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0208.png) # # 406- %~% تذکره میخانه # اشعار دیوان1 آن بلبل خوشالحان آنچه3 الحال در میان مردم اشتهار دارد # ~~سه هزار بیت می باشد4 و سکندر نامه که در بحر مثنوی سوای ساقی نامه ~~گفته عدد # ~~ابیاتش زیاده ازهفتصدو پنجاه بیت بنظر این ضعیف4 درنیامده است،17 # ساقی نامه خواجه حسین ثنائی # # بیا دل بمیخانهٔ‌ اهل راز %~% بکش جام معنی صورت گداز # # چنان خویشرا کن زصورت بری %~% که از دیده گردی نهان چون پری # # مگر شوق آن رهنمایت شود %~% بکوی خرابات جایت شود # # جهانی بیابی لبالب ز شوق %~% در ودشت او آفریده ز ذوق # # چو عارف نبرده بهستی گمان %~% چو همت ندیده ر پستی شان # # نه دست تصرف فلک را بران %~% نه بای ترهد ملک را در آن # # نرفته درو فکر امید و بیم %~% درو گشته شخص توکل مقیم # # ز کبر و منی دور پیرامنش %~% نیاز از عدم زاده در دامنش # # نرفته دعا رو بچرخ برین %~% بلامانده هم دور ازو برزمین # # گرفته وطن عشق چون جان درو %~% بدل کرده با کفر ، ایمان درو ~~PageV01P206 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0209.png) # ~~واجه حسین ثنانآی # # زمینش چو آیینه صافی ضمیر %~% زعکس جنان گشته صورت پذیر # # هوایش موافق نه برطبع غم %~% زلال حیاتش برو گشته ضم # # هوایش مبرا ز گرد ملال %~% کمالش ندیده چو نقصان زوال1 # # ندیده رخ ms127 زهد زاهد بخواب %~% چو چشم جنان، روی اهل عذاب # # گروهی در آن2 دور از خشم و کین %~% بمی دست شسته ز دنیا و دین # # همه فارغ ازننگ وناموس ونام %~% برسوایی خویش در اهتمام # # همه رسته از فکر سود وزیان %~% چو همت نیالوده دامن بدان # # همه همچو خورشید عریانبدن %~% لباس بدن کرده از نور تن # # نکرده چو آیینه درخود نظر %~% وز آن4 گشته آیینهآ یکد گر # # برون کرده از منظر غیب سر %~% ولسی همچو خورشید، عین هنر # # گروهی بوارستگی چون فنا %~% بصورت چو درد و بمعی دوا ### | زلالش جهانگیر، چون نور مهر # ~~درو چشمهآ جام، ههر سپهار # # بصورت حقیر و بمعنی چنان %~% که اندیشه دروی نبیند کران # # درو گنجد این عالم آب وگل %~% چو اندیشهٔ‌ آفرینش بدل # # وگر بروی7 افتد خیال سها %~% یرو8 نه فلک را توان داد جا # # درو شیشه آیینهٔ‌ جان شده %~% نهی ازخود و پر ز جانان شده # # بهر راز آگهتر از گوش غیب %~% ولی پنبه در گوش ازحرف عیب # # بهر گوشهآ او ز اهل نیاز %~% شده مجمعی از پی درس راز # # درو کرده تعلیم ، شخص سبو %~% چو اشراقیان علم بی گفتگو # # دل روشنش از هر اندیشه پاک %~% زده دست برسر چو اندیشه ناک # # ز دریای اندیشه همچون حکیم %~% دمادم گشاید ز لال نعیم # # بود هرخمش عالمی بی گزاف %~% زمین و سپهرش زدرد و زصاف # # از آن گوشهیی دان فراخی جود %~% وزین پایهیی، اوج چرخ کبود PageV01P207 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0210.png) ### | تذکرهآ میخانه # # بوسعت ندیده چو امکان مثال %~% چواندیشه زو تنگ میدان خیال # # زیاقوت، قصری درو هرحباب %~% مهیا بهشتی بر اهل عذاب # # میش چون زساغر شود دادخواه %~% تو گویی که یوسف بر آمد زچاه # # میی گرخورد جرعهز آن شخص کور %~% بدوزد بتیر نظر چشم مور # # و گر دیده شویداز آن رو چو آب %~% نبیند دگر زآن مجال حجاب # # و گر شپرش نیز بیند بخواب %~% شبیخون برد بر سر آفتاب1 # # شود پردگی گرچو نور بصر %~% زصد پرده یاببش بیرون اثر # # مبرا بود ms128 خلقتش زآب وخاک %~% شده چون پری خلق از نارپاک2 # # گنه باوجودش چنان خوش نمود %~% که در برقع شعله رخسار دود # # بیشتی او شیشه در رزم غم %~% برویینتنی کرده خود را علم # # میی خرمی بخش، چون درد عشق %~% رهر هستیی پاک، چون مردعشق # # درونش پراز راز، مانند گوش %~% بهر نیکوبد چون حیا دیدهپوش # # میی سر بسر شوق، همچونهوس %~% که کونین را زوست بک جرعه بس # # مثل عکس اگر جرعه یی ز آن چشد %~% چنان جذب عشقش گریبان کشد: # # که از قید آهن جهد چون شرار %~% نهد روی برپای آیینه دار # # میی4 همچو جان مایهآ زند گی %~% کزو نیستی راست پایندگی # # گرفته گنه جا پپیرامنش %~% زده دست امید در دامنش # # ز آتش، ولی لطف جوهمچو آب %~% ز اقلیم غم بیخبر همچو خواب # # بیا ساقی آن شمع خلوتنشین %~% که چون دست موسیست در آستین # # یدستم ده و روشنم سار دست %~% که از وی گشایم باعجاز دست # # بیاساقی آن آتش عقل وهوش %~% که دل را زگرمی در آرد بجوش PageV01P208 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0211.png) # ~~تواجه حسین ثنالی # # بمن ده که خونم بجوش آورد %~% ز مستی عقلم بهوش آورد # # بیا ساقی از بهر رندان مست %~% بقسادی شیشه بگشای دست # # نگه کن بدور و مپرس ازملال1 %~% که در قحط، خون خوردن آمد حلال # # بیا ساقی آن کهربای وجود %~% که از جذب طبعش نمایم صعود # # زنم خیمه بیرون ازین جای پست %~% چو همت کنم زیرپا هرچه هست # # بیا ساقی آن خنجر آبدار %~% روان از نیام صراحی برآر # # بمن ده که بر رغم اهل ریا %~% کنم توبه را از بدن سرجدا # # مغنی بچنگ آر آن طرفه دف %~% که بر گردش2 آیینهها بستهصف # # که تا هردلی در خور ذوق خویش %~% ببیند درو چهرهآ شوق خویش # # بیا ساقی آن نار هستی فروز %~% که شد شعلهآ عشق ازو خانهسوز # # بمن ده کزو چون برافروزیم %~% کند آرزو خان ومان سوزیم # # بیا ساقی آن آب آتش لباس %~% که برتن بسوزد لباس هراس # # بمنده کزو برفروزم چو ms129 مهر %~% نبرد آزمایی کنم با سپهر # # مغنی ز عود آتشی برفروز %~% ز گرمی دل آنچنانم بسوز: # # که از سوزشم شعله چون آفتاب %~% ز شرم از عرق برمن افشاند آب # # بیا ساقی آن بادهآ گرم خون %~% که در دل نماید محبت فزون # # بده تا کنم آشنایی بدوست %~% زمهرش شوم پر چو ازمغز پوست # # مغنی دف پرجلاجل کجاست %~% که هریک از آن4 عینک چشم ماست # # بکف نه کزو5 چشم خونابه بار %~% چو خور گردد از روشنی پردهدار # # زمان را6 ببینم رخ خر می %~% زنم همچو می نوبت بیغمی # # بیا ساقی آن لذت آمیز عشق %~% چو حسن بتان فتنه انگیز عشق # # بمن ده که شوقش عنانم کشد %~% بکوی فنا رخت جانم کشد # # مگر یکدم ازقید هستی رهم %~% چو آیینه از خودپرستی رهم PageV01P209 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0212.png) ### | تذکره میخانه # # مغنی ز قانون جهانسوز شو %~% ز مژگان او1 غمزه آموز شو # # که بیغمزه ناید خدنگ نظر %~% ز چشم نکویان بدل کارگر # # بیا ساقی آن خازن2 می بیار %~% روان ز آستینش4 کلیدی برآر # # که ازوی گشایم در گنج راز %~% ز گنج دو عالم شوم بینیاز # # بیا ساقی آن بادهآ پرفنون4 %~% کهشد پرده در همچو دست جنون # # که رسواییم را شود پردهدار %~% بعهد صلاح شه کامگار # # علی ولی کز شراب الست %~% درین بز مگه کس چواونیست مست # # رود آنکه از جام لطفش زجا %~% توان دادش از مستی می عصا # # بمیخانهآ قدر او لامکان %~% بدردی کشی داد خود را مکان7 # # زهی جم غلامی که جام وجود %~% در آن بزم خوردی که عالم نبود # # زبان گر کند کلکت از باده تر8 %~% رود سهو از یاد مستی بدر9 # # بشوید حساعت گر ازباده دست %~% گه گریه خون ریزد ازدیده مست10 # # ببزمی که زد شخص جودت قدم %~% بشوید درو باده دست از کرم # # کند تیغت ارجانب می نگاه %~% پرد رنگ از روی شخص گناه # # ز حفظت سزد گر نیاید برون %~% دگر مستی از بادهٔ‌ لاله گون # # شود عدلت ار ساقی میگسار %~% بیکجا کند عقل ms130 و مستی قرار # # گر ازجام حلمت11شود پشهمست %~% کمر بشکند پیل را از نشست # # و گر باده بأس تو بیند بخواب %~% زمستی زند بررخ خواب آب # # زعفو تو آید که در عرصه گاه %~% خجالت بود توبه را از گناه14 # # کند خشمت از کین نظر گردر آب %~% چو می برفروزد جمالش زتاب # # در آندم که عفو تو آمد پدید %~% دگر توبه خود را سلامت ندید # # بدانگونه طبعت کجیرا بکاست %~% که مستی رود بعدازین راه راست ~~PageV01P210 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0213.png) # ~~واجهحسین ثنالی # # خلافت کند گر سوی مینگاه %~% نیابد دگر در دل شیشه راه # # دهد خشمت ار آب کین خاک را %~% کند همچو برق آتشین تاک را1 # # رود آنکه از جام خشمت بتاب2 %~% بمحشر شود سایه جوز آفتاب # # مگر شیشه خواهد بعهدت عدم %~% که کردست انگشت ایمان علم # # در آید زبان شیشه را در سخن4 %~% گرش خاطر تو گشاید دهن # # شود بینیاز ار دهی هیزدست %~% بگاه طلب سائل ازکف مست4 # # شود دولتت گر زمی رهنماه %~% نیفتد دگر کس بمستی زپا # # کریما ، غمم بین و فریاد رس %~% که غیراز تو نبود کسی دادرس # # چنان کرد پستم سپهر برین %~% که عرشی کند بعد ازینم زمین # # بافتاد گیها مرا گیر دست %~% بکش بر سپهرم ازین جای پست # # سرم در ره همتت ساز فرش %~% بکرسی عزت نشانم چو عرش" # # چو افتاد این گوهر شاهوار %~% ز دریای اندیشهام برکنار # # چنین خواست این در دریا اساس %~% که گردم ز بهرش مهندس شناس # # شوم از پی فصل اهل هنر %~% چو اندیشهآ آرزو دربدر # # که ناگه شدم آرزو رهنما %~% ببزم کریمی7 ببوی سخا # # سمی مخلیل آنکه گلزار جود %~% ز ابر کفش یافت برگ وجود # # محیطی چو معنی لبالب گهر %~% ز موج هنر سوده براوج سر # # جهانی بدانش چو اندیشه فرد %~% سراسر نکویی چو اطوار مرد # # چو فکر مهندس بهرکار چست %~% مبرا ز نقصان چو عهد درست # # زلطفش حسد برده جان بربدن %~% باو لطف نازنده چون جان بتن # # دل گنج ، ز انعام او درهراس %~% وزو10 ms131 شکر گویان لب ناسپاس # # سعادت ز نیکوییش کرد[ه] شرم %~% مروت آزو دیده بازار گرم PageV01P211 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0214.png) ### | تذکره میخابه # ~~22 # # چو رحمت تیارد گنه1 در نظر %~% ز طبع مروت جوانمردتر # # بروز فروماند گی چون علاج %~% چو زر خامه ویران کن احتیاج # # باو زنده دانش، چو جان از بدن %~% ازو زاده معنی ، چولفظ از سخن # # زهی ذاتت آیینهآ مردمی %~% کف جودت آواره ساز کمی2 # # فلک سکهآ راحتت را درم %~% جهان نطفهآ منتت4 را شکم # # دلت از سخا همت اندوزتر %~% کفت از کرم بخشش آموزتر # # بعهدت هراسان طمع از سخا %~% چو ز اندیشه نالان دل مبتلا # # لبت چاشنی بخش جام امید %~% وزو هردو عالم بکام امید # # درت سوده سر بر سپهر دوم %~% زبس ریخته بوسه بر روی هم! # # بنانت4 ز کلک جواهر نثار %~% کشد میل3 در دیدهٔ‌ انتظار # # بعهدت نیاسوده امید کس %~% چو در خاطر اهل تعمت هوس # # چنان شد دعای تو ای دادرس %~% که آید زدل بی طلب چون نفس # # شها دل گرفت ار زمدح منت6 %~% بتازم7 بجولانگه تو سنت4 # # یکی تیزرو اشهبی همچو هوش %~% چو کالای جان مانده بکر از فروش # # برفتن نکوتر ز فکر درست %~% بسبقت گرفتن چو روز نخست # # گه پویه میدان وسیعش چولاف %~% پرازسعی و کوشش چوروزمصاف10 # # بسان سلامت بوقت سکون %~% گه حمله11 بیباکتر از جنون # # بمنزل بریدن چو شمشیر برق %~% بجولان فرببنده مانند زرق # # سرشته وجودش چوسیماب ناب12 %~% چو نبضش بتن کرده جااضطراب13 # # بود دست و پایش بسان قلم %~% ولی صفحهٔ‌ خاک ازو بیرقم # # از آن برزمین سایه انداختی %~% که از سیر خویشش خبرساختی # # بفرمان بری چون عنان نظر %~% بهر کار اندیشه سان راهبر PageV01P212 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0215.png) # ~~زواجهحسین ثنائی - # # چومستی پپیشش یکی کوه ودر %~% ولیکن ز هوشش خبر بیشتر # # چو کیفیت ازجا چنان تندجست1 %~% که شدمست، هر کس که بروی نشست3 # # بمیدان او مانده پرجا خیال %~% چو اندیشه در تنگنای محال # # بعزم ار نشینی برآن دیو زاد %~% حهان گوبد اینک سلیمان وباد # # برفتن همه عضو او در شتاب ms132 %~% ز هر موی پا کرده چون آفتاب # # از آن گردد ازنعل آتش فگن %~% که سوزد بکین سایهٔ‌ خویشتن # # خیالش اگر در دل آید بخواب %~% در آرد ز خوابش زبس اضطراب # # رود زیر و بالا بر آید چنان %~% که بیند نظر درچه و آسمان # # گه دیدنش دی-ه بکر از حجاب %~% بچشمش یکی ذره و آفتاب # # چو جودت ز تنگی این سنگلاخ %~% بکامش بیفگنده گامی فراخ # # جهان پادشاها ، دمی گوش باش %~% بمستی دردم دمی هوش باش # # که آیم بجوش و گشایم زبان %~% نمایم برت عرض حال نهان # # اگر دور گشتم ز گفت وشنید %~% چو آیینهام بیتصور که دید5 # # ضمیرم پراز صورت معنویست %~% که رشک صنمخانهآ مانویست # # ولی طالع بد مرا هرزمان %~% نهد مهر خاموشیی بر دهان # # اگر لطف شاهم گشاید زبان %~% جواهر فشانم جهان در جهان # # چنان جانفشانی3 کنم در سخن %~% که جان نظامی در آرم بتن # # گشایم در مخزن فکر را %~% نمایسم بتو معنی بکر را # # مسیحای معنی شوم در سخن %~% وز آن جان در آرم سخنرا بتن # # ثنائی درین خودنمایی مپای9 %~% بحرفی9 ازین خوبتر لب گشای # # بنزدت فرسنم شها بک عروس %~% که عنین10 ازونیست قانع ببوس # # ز وصل بتان لذت آمیزتر %~% ز طبع هوس رغبتانگیزتر # # سفارش زمن خواهد این طرفه حور %~% که نزد تو میآید از راه دور ~~PageV01P213 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0216.png) # ~~27 ح تذکرهآ میخانه # # برآراستم هودجی از سخن %~% درو کردمش جای چون جان بتن # # ببستم در هودج از قفل بکر %~% کلیدم فگندم بدریای فکر # # گر ازمیل خاطر کشی در برش %~% بتندی مکن اشتلم بردرش # # بدست خرد بند ازو باز کن %~% پس آنگه برو2 عشرت آغاز کن # # بیابی یکی باغ نیکوسرشت %~% ززشتی بسی دورتر از بهشت # # چو جنت درو ناز ونعمت فراخ %~% نه برخاک ره بل بسرهای شاخ # # ز اندیشه کن پایە4آ خود بلند %~% ستان کام ازین4 نعمت دلپسند # درین باغ چون خوشنشینی بکام # ببرگسی مرا یاد کن ، والسلام PageV01P214 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0217.png) ### | اگر # شاهباز بلندپرواز عرش1 نکته پردازی مولانا عرفی شیرازی # افصح ms133 الفصحا واملح الشعرای عصرخود بوده، اشعار او همه خوش لفظ ومعنی # ~~واقع شده، درشیوهآ استعاره کردن ممتاز ودرفن تازه گویی بیانبازست، تکلف ~~برطرف # ~~اصناف منظومات امثال واقران خود برطاق نسیان نهاده وعروس مضمونرا ~~ازلباس # ~~الفاظ مرغوب زینت و آرایش دیگرداده، درین جزوزمان کسی3 بروش او به از ~~وحرف # ~~نمیتواند زد(1)، ولیکن4 درساقی نامه چندانی کار نساخته و باتمام ~~نرسانده، یک قصیده # ~~از قصائد او که در مدح ساقی کوثر برشتهآ نظم در آورده بتلافی ساقی نامه ~~درین تألیف # ~~بربیاض برد، # بتحقیق پیوسته که آن مطلع دیوان نکته پروری درحیات خود دیوان ترتیب # ~~نداده، فاما بعد از فوت اویکی از دوستان یکجهت او5 دیوانی که الحال در ~~میان مردمست، # ~~مرتب ساخته، وعدد ابیات آن همگی از قصیده وغزل ومثنوی وغیره قریب ~~بدوازده # ~~هزاروپانصدبیت است2)، و ششهزاربیت دیگر از ابیات مرغوب آن یگانهآ ~~عصرخود9 # ~~در آب افتاده، چنانچه ررین چند بیت اشارت بدین معنی نموده است: ~~PageV01P215 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0218.png) # # 216 %~% تذکرهمیخانه ### | فزل # ~~عمر در شعر بسر برده و در باختهام ### | عمر درباخته را بار دگر باختهام # ~~رصد شرع هنر1 چون نشود محو؟ که من ### | ششهزار آیت احکام هنر باختهام # ~~العطش میزند از تشنه لبی هر مویم ### | که قدحهای پراز خون جگر باختهام # ~~گفته گر شدز کفم، شکر که نا گفته بجاست ### | از دوصد گنج ، پکی مشت گهر باختهام PageV01P216 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0219.png) # حقیقت حال آن عندلیب گلستان نکته پردازی از خالوی او شمس الانام # ~~شیرازی1 استماع نموده درین اوراق پریشان تحریر نمود، اماچون این ضعیف ~~مآل حال # ~~آن طوطی شکرمقال از واستفسار نمود گفت:2 نام پدر عرفی خواجه بلوی شیر ~~ازی ست11) # ~~و مولد خودش نیز در آنجا واقع شده ، واین خواجه بلو2 درشهر مذ کور در ~~دفتر # ~~خانهای شاهی بشغلی از اشغال حکام آنجا اشتغال داشته4 و نام پسرش محمد ~~حسین # ~~بود(3)، در صغر سن درمیان مردم بهمولانا سیدی12 ملقب گردیده ودر اول ~~جوانی # ~~بوادی شعر گفتن افتاده هرچه ازو سرمیزد خالی از رتبهیی ms134 نبود، یاران اهل ~~شیراز # ~~باو عرفی تخلص دادند، وسبب بر آمدن او1از شیراز ازین رهگذرست که درسن ~~چهارده # ~~وپانزده7 حسن او قبول تمام عیاری بهم رسانده بود و آبله نکشیده، چون ~~سال عمرش # ~~به بیست رسید، آبلهآ سرشاری بر آورد، بعداز اشتداد و استخلاص آن الم9 ~~تغییری در # ~~چهرهآ او بهمرسید، چنانچه هر کس که اورا میدید ازو تنفرمیکرد، ومولوی ~~ازین # ~~مقدمه بغایت آزرده ودرهم بود، و بخاطر نمیرسانید که: ع # چنان نماند وچنین نیزهم نخواهد ماند PageV01P217 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0220.png) # # 21س %~% تدکره میخانه # از غرورجهلی که در سرداشت1 بنابر آن ازوطن خروج کرده به هندوستان که # ~~خانهآ نشو و نمای نکته سنجان و دارالعیار خردمندانست آمد(1)، و سعادت ~~خدمت # ~~افلاطون ثانی حکیم ابوالفتح عیلانی2) که یکی از ارکان دولت قاهرهآ ~~شهربار # ~~گردون اقتدار، پادشاه فلک قدر خورشیداشتهار جلال الدین اکبر پادشاه ~~غازی بود، # ~~مستسعد گردید، وازفیض ترییت آن صاحبعیار دانش، ازمنزل حضیض2 پستی بمقام # ~~اوج بلندی رسید، واشعار آبدار او چون در مکنون قیمت وخریدار بهم ~~رسانید4 و # ~~قصائد غرا4 در مدح مربی خود گفت، چون میانهآ حکیم مذ کور و نواب ~~سپهسالار # ~~عبدالرحیم خانخانان* اخلاص و اتحاد روز بروز در تزاید و تضاعف بود، به ~~عرفی # ~~فرمود تاقصیده یی درمدح خان جمنشان گفته به گجرات فرستد ، مولوی ~~بفرمودهآ # ~~مخدوم عمل نموده قصیدهآ غرائی در مدح خان سپهسالار منظوم ساخته بدان ~~ملک فرستاد، PageV01P218 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0221.png) # ~~عرفی # ~~وقتی که آن درر آبدار زیب گوش [ جان] خان عالیمقدار گردید، ممدوح اصلهآ # ~~لایقی از آنجا بجهت مادح فرستاد، الحق که آن قصیده را بغایت خوب گفته، ~~این چندبیت # ~~متفرقه از آن قصیده بجهت استشهاد مقدماتی که در ذکر مولاناعرفی مسطورشد ~~همؤلف # ~~کتاب اعبد النبی فخرالزمانی درین تألیف حنیف! بربیاض برد، تاهنگام ~~مطالعهآ این # ~~نسخه صدق قول او برخردمندان ظاهر گردد؛ # مطلع وحسن مطلع ثانی آن قصیده # # زهی وفای تو همسایهٔ‌ پشیمانی %~% نگاه گرم تو تکلیف نامسلمانی # # کسی که تشنه لب نازتست میداند %~% که موج ms135 آب حیاتست چین پیشانی # در اظهار مولد خود گوید # ~~ز بسکه لعل فشاندم، بنزد اهل قیاس ### | پکیست نسبت شیرازی و بدخشانی # ~~بعهد جلوهآ حسن کلام من اندوخت ### | قبول شاهد نظم کمال(1) نقصانی # ~~کنونکه یافت چومن سرمه سای در شیراز ### | خرد ز دیده کشد4 سرمهآ صفاهانی # ~~در اظهار اخلاص بحکیما بوالفتح وعبداثرحیم خانخانانحوید # ~~از آن ندیده ثنا گویمت که می بینم ### | ترا و او را یکتن بچشم روحانی # ~~دلیل و حدتم این بس که مدح خود میخواست ### | مرا بمدح تو فرمود گوهر افشانی PageV01P219 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0222.png) ### | تذکره میخانه # ~~تو چون گذر کنی آنجا بنظم رنگینم ### | که مصرعش چمنی کرده، بیت: بستانی # ~~ضمیر وی بمن اینجانشان دهد ، هرجای ### | که ناخنی بزنی ، یاسری بجنبانی # ~~بررای انور خردمندان2 وضمیر ضیا گستر دانشمندان مبرهن است که مولانا # ~~عرفی هیچ عیبی بغیر از بیادبی نداشته، چنانکه شیخ نامی گرامی نظامی را2 ~~بد یاد # ~~مینموده وسخنان ایشانرا بنظر درنمی آورده و با آنهمه دانش، بیدانشی ~~بجای آورده، # ~~آری غرور غفلت اورا ازین معنی غافل کرده بود که: # تکیه برجای بزرگان نتوان زد بگزاف # ~~و نسبت باکابر بمانند بدمستان بیحوصلگی نباید کرد ، که خمار آن دردسر ### | دپاوی # # عیبست عظیم بر گزیدن خود را %~% وز خلق جهان زیاده دیدن خودرا # # از مردمک دیده بباید آموخت %~% دیدن همه کسرا وندیدن خودرا4 # ~~تادید ازخود آنچه دید که هنوز سنش بچهل نرسیده بود که درلاهور درسنهآ # ~~تسع و تسعین وتسعمائه (999) عالم فانی را غافلانه وبی عاقبتانه وداع ~~کرد که: 11) PageV01P220 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0223.png) # ~~هرفی ### | بیت # # هر جوانی که بیادب باشد %~% گر بپیری رسد عجب باشد1 # ~~سیادت و نقابت پناه میرعلاءالدولهآ قزوینی تاریخ فوت آن فرید زمان را # ~~چنین پیدا کرده و برشتهآ نظم در آورده: ### | تاریخ # ~~افسوس که زود عرفی از عالم رفت ### | نادیده بکام دنیی از عالم رفت ### | کبرنامه ج3 ص4595 گ PageV01P221 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0224.png) # # 221 %~% تذکرهٔ‌ میخانه # چون معنی محض بود، از آن گفت خرد ### | تاریخ وفات : «معنی از عالم رفت»1999 # روزی از روزها ms136 بتقریبی ازوزارت پناه، عزت و معالی دستگاه، میرزانظام ~~قزوینی # ~~که بخشی دیوان دارالعیش کشمیر بود، شنیدم که گفت: در وقتی که خبر ~~بیماری # ~~عرفی بسمع مبارک جمجاه انجم سپاه جلال الدین اکبر پادشاه رسید ، بمن ~~حکم # ~~فرمود تامن ببالین او رفته برمآل احوالش اطلاع یابم و حقیقت مردن ~~وزیستن اورا # ~~بعداز ملاحظه بعرض رسانم، چون نزدیک اوشدم دیدم که کاربرو دشوار شده ~~ونفسش # ~~بشماره افتاده، پرسیدم که چه حال داری؟ جواب داد که: دوشش، شش وپنج، ~~هرچه # ~~از و پرسیدم همین جواب گفت، بر گشته حقیقت حال آن شکسته پروبال را بعرض # ~~ایستادگان بار گاه جلال رسانیدم ، پادشاه واعیان دولت قاهره از استماع ~~این مقدمه # ~~تعجب بسیار نمودند، مؤلف کتاب میخانه عبدالنبی فخر الزمانی بعرض ~~معتقدان # ~~ارباب ولایت میرساند که باطن حضرت شیخ نامی گرامی نگذاشته که عرفی ~~دروقت # ~~رحلت باایمان از عالم فانی بعالم باقی رود، چرا که دردم و اپسین بجای ~~کلمهآ شهادت آن # ~~مزخرفات برزبانش جاری شده وازسعادت ایمان عرض کردن که سرمایهآ ~~مسلمانیست # ~~وباخود بآخرت بردن محروم مانده، 13 # اگر چه تحریر این مقدمه4 بعضی از اعزه را که معتقد سخنان عرفی اند خوش # ~~نخواهد آمد، فاما فقیر معذورست، چرا که باطن اولیاء این ضعیف را بر سر ~~بیان این PageV01P222 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0225.png) # ~~بری # ~~فقره آورد، خلاصهآ سخن1 آنکه هنگام تسوید ذکر مولانای مغفور4 عزیزی ~~درویش # ~~نام که3 خالی از حالتی نبود مثنوی مولوی معنوی دردست، بکلبهآ احزان این ~~کمترین # ~~دردمندان آمد و بی آنکه برشغل بنده اطلاع یا بد، مثنوی گشود و این ~~چندبیت از آن # ~~کتاب خواند: ### | مثوکه # # از ادب پرنور گشتست این فلک %~% وز ادب معصوم و پاک آمد ملک # # بدز گستاخی کسوف آفتاب %~% شد عزازیلی ز جرأت رد باب # # از خدا خواهیم توفیق ادب %~% بیادب محروم ماند ازلطف رب # چون این سه بیت مثنوی از زبان آن درویش بگوش این فقیر رسید، بخاطر # ~~رسانید که این اشارتیست ازجانب الله بنا برسروش غیبی، ازروی ms137 ضرورت ~~شمهیی از # ~~بلند پروازی آن شاهباز عرش نکته پردازی1 مرقوم قلم شکسته رقم گردانید ~~والاباین # ~~کمینه این قسم جرأتی نسبت بآن نکتهدان سخن آفرین هیچ نسبتی8 نداشت9 و # ~~من العجائب آنکه بعداز تحربر این کلام درشبی از شبهای جمعه مؤلف این ~~تألیف # ~~چنان در واقعه دید که عرفی در فضای وسعت نمای گلشنی که آتش رشک درجان # ~~گلستان ارم میزد، وداغ حسرت بردل بوستان خورنق مینهاد، همراه همان ~~درویش # ~~درویش نام میخرامید، و درعین سیاریرو بسوی این ضعیف نموده باین عبارت ~~بی کم و بیش # ~~گفت: ای فخرالزمانی هیچ میدانی که من چه مایه پشیمانی از پریشان گفتن ~~خود # ~~میکش بو بتخصیص از بی ادییهایی که نسبت بحضرت شیخ گرامی نظامی ازمن ~~سرمیزد؟ # ~~گفتم نه، گفت بخدا که در حیز گمان وامکان نمی آید، برتو پوشیده نماند ~~که ایزد # ~~تعالی مرا از برای مداحی امیر بحق مؤمنان و امام متقیان مظهر عجائب و ~~مصدرغرائب # ~~علی بن ابیطالب (ع) آمرزید، اولیاء سخن نیز از تقصیرم گذشتند ، بتخصیص ~~شیخ # ~~بزر گوار نظامی بصلهآ قصیدهآ نان و خیار که در منقبت امیرالمؤمنین حیدر ~~کرار گفتهام، # ~~لیکن ازخجالت عفواو تاقیامت برنمی آیم، آنچه در فلان روز این درویش خیر ~~اندیش PageV01P223 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0226.png) # # 22 %~% نذکرهآ میخانه # ~~در باب بیادبی من ازشعرمولوی معنوی برتوخواند حق بر طرف اوبود، اکنون ~~این # ~~آزادمرد نیزازلطف ایزدسبحان بمامهر بانثده، فردا بتوخواهد گفت» # چون شاهبازعرش نکته پردازی، مولانا عرفی شیرازی درعالم واقعه سررشتهآ # ~~کلام بدینمقام رسانید، حصار باغی در میان آن سرزمین بنظر کمترین در ~~آمد، که در آن # ~~باز بودو در درونش گلهای الوان بر فراز شاخهای در ختان در حجنب لباس بر ~~گهای زمردی و # ~~زنگاری بجلوه در آمده و مرغان خوش الحان بر منا بر قضبان بنغمه سرایی ~~مشغول گشته، ### | بیت # # درو هر مرغ را عیش فراخی %~% نجستی1 سالی از شاخی بشاخی # عرفی بدرون آن باغ در آمد و در آن حدیقه راچنان محکم بست، که این ms138 حقیر # ~~ازصدای در بیدارشد، و در میانهآ دو نماز آنروز، همان مرد جها نگردنزدمن ~~آمد و کیفیت # ~~واقعهرا بطریقی که بنده دیده بود بیان کرد، پس از آن گفت ای فخر ~~الزمانی منبعد # ~~باخود عهد کردم که هرر گز ارباب معانی را بد یاد نکنم، و براصحاب سخن ~~حجت # ~~نگیرم، سخن هرچه باشدا اکنون این ضعیف3 سه بیت از آن مطلع دیوان ~~نکتهدانی # ~~که در مقطع زند گانی از روی انصاف گفته و بوی باز گشتی از آن میآید در ~~سلک تحریر # ~~میکشد، چرا که مناسبت ابیات3 بسیاق این کلام باعتقاد خود بهتر از ~~کنایات او که # ~~باکابر دارد میداند: ### | شهر # بازوی همتم آنروز چو قیمت بشکست ### | که بتابیدن سر پنجهآ مردان رفتم # من چه بودم؟ حلبی شیشهٔ‌ لعلی صهباع ### | پای کوبان بکجا؟ برسر سندان رفتم2 # چون صبا رخصت گشت چمنم بود، ولیک ### | چون تماشابی خائف بخیابان رفتم PageV01P224 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0227.png) # ~~رفی # کسی که نعت سیدالمرسلین بغایت خوب و منقبت امیر المؤمنین بینهایت # ~~مرغوب گفته و چندبیتی اززبان او در اواخر عمر سرزده که دلالت بر معذرت ~~بلند # ~~پروازی اومیکرده باشد، یقین است که بخشایندهآ بی منت اورا بتصدق حضرت ~~رسالت و # ~~یمحبت شاه ولایت ازرشحات سحاب فیض و قطرات غمام فضل خود محروم نخواهد ~~ساخت1، # بررای انور ارباب هنر پوشیده نماند که هنگام تحریر بتحقیق پیوست که # ~~ملک الشعرای خراسان میرزافصیحی17 در سنهآهزار و بیست و هفت، شخصی ~~ازهرات به # ~~لاهور فرستاده بود که استخوان مولوی مغفوررا به مشهد مقدس برند، ~~دهروزقبل # ~~از آنکه کس میرزافصیحی بلاهور رسد ،2 میرصابرصفاهانی که یکی از یاران # ~~اهل این ایام خجسته فرجامست، استخوان عرفی را به نجف اشرف روانه ساخته ~~بود4 # ~~سبحان الله نتیجهآ این بیت او بظهوررسید: ### | فیته # بکاوش مژه از گور تا نجف بروم ### | اگر به هند بخاکم کنند5 اگر به تتار # و مولانا رونقی همدانی2) بموجب الهام، مضمون مصراع ثانی این بیت را # ~~تاریخ استخوان بردن مولوی بنجف اشرف پیدا ms139 کرده و برشتهآ نظم در آورده : ### | قاریخ # یگانه گوهر دریای معرفت عرفی ### | که آسمان پی پروردنش صدف آمد PageV01P225 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0228.png) ### | تذکره میخانه # ~~چوعمر او بسر آمد ز گردش گردون ### | شکست برصف دلهای پرشعف آمد # ~~بگوش چرخ رسانید حرف جانسوزی ### | که عمرم ازتو چو درمعرض تلف آمد # ~~بکاوش مژه از گور تا نجف بروم ### | فگند تیر دعائی که بر هدف آمد # ~~رقم زد از پی، تاریخ رونقی کلکم ### | «بکاوش مژه ازهندتا نجف آمد»(1) ### | 1027 # ~~برار باب دانش و اصحاب بینش پوشیده نماند که میر مذ کور از برای خاطر # ~~بیت مسطور، جسد مولاناعرفی را بآستانهآ متبر کهآ حضرت امیر المؤمنین ~~وامام المتقین # ~~فرستاده وبنیابت جد خود صلهآ شعر اورا بدو رسانیده ، زهی سعادتمند ~~فرزندی که # ~~مداح پدررا ندیده و نشناخته از خاک مذلت بردارد، و پس از مردن وی از ~~گفتهآ او کامش # ~~یر آورد، وازبتکدهآ هندش بکعبهٔ‌ نجفرساند، بتخصیص درین جزو زمان که ~~ازباب # ~~دول باحوال گزیدهآ سخنوران زنده نمیپردازند، تابمرد گان چه رسد ، ~~سخنورانی PageV01P226 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0229.png) # ~~عرفی # ~~که درین ایام درحیاتند وجود فایض الجودش را کیمیای مس افلاس میدانند، ~~چرا # ~~که با استطاعت قلیل، جمعی کثیر بتقریبی از خدمتش بفیض میرسند، و بقدر ~~مقدور # ~~دررعایت آشنا وبیگانه خودرا معاف نمیدارد، 111 ### | فیت # # الهی بر همین منوال دارش %~% سعادت کن نصیب روزگارش # ~~این چندبیت از واردات طبیعت ایشانست: ### | فزل # ~~آن کز نگاه، خانهآ خلقی خراب کرد ### | تنها همین نه بامن مسکین عتاب کرد # ~~مجنون و کوهکن همه هستند، لیک عشق ### | انداخت قرعهیی ومرا انتخاب کرد # ~~ساقی بیار باده که ایام روزه رفت ### | بلبل بباغ آمد و گل هم شتاب کرد # صابر بنوش باده که رزاق در ازل # رزق ترا حواله بجام شراب کرد ### | رباهی # ~~از میکده سوی شیخ طامات مرو ### | زنهار باین راه پر آفات مرو PageV01P227 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0230.png) ### | تدکرهآ میخانه # ~~دیدی ره و رسم خانقه را ، دیدی ### | هوشی داری، تو از خرابات مرو1 # ~~قصپده یی که در منقبت امیر المؤمنین ms140 و امام المتقین گفته اینست: # ~~این بارگاه کیست که گویند بی هراس ### | کای اوج عرش سطح حضیض ترا مماس # ~~منقار بند کرده ز سستی هزار جای ### | تا اولین دریچهآ او2 طایر قیاس # ~~آورده4 گوشوار مرصع برشوه عرش ### | کز وی علوشان بستاند بالتماس # ~~نی سایهاش لباس ببر کرده از علو ### | نی کرده نور مهر زر اندودی لباس # ~~از بسکه نور بارد ازو در حوالیش ### | خورشید روشنی کند از ذره اقتباس # ~~گر بشنود نسیم هوای حریم او ### | بر مغز وبهار هجوم آورد عطاس # ~~گفت آسمان مرا که بگو این چه منظرست ### | کز رفعتش نه وهم نشان داد ونی قیاس # ~~گفتم که عرش نیست، زجاجست ولب گزید ### | گفتا نعوذ بالله ازین طبع دون اساس # ~~شرمی بکن، چه عرش وچه کرسی؟ نه بارها ### | گفتم بصرفه حرف زن ای پایه ناشناس # ~~این قصر و جاه 4 واسطهٔ‌ آفرینشست ### | یعنی علی جهان معانی، امام ناس PageV01P228 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0231.png) # ~~آنجا که لطف او عمل کیمیا کند ### | زر دارد التماس نحاسیت از نحاس # ~~معجونی از بلاهت خصم و شعور اوست ### | کیفیتی که کرده قضا نام او نعاس # ~~ای از شمیم جعد عروسان خلق تو ### | بیچیده در مشام نسیم صبا عطاس # ~~نه اطلس فلک نشود عطف دامنش ### | برقد کبریای تو دوزند اگر لباس # ~~دشمن چو دید حزم ترا گفت با زحل2 ### | چون بخت من بخواب، که فارغشدی زپاس # ~~با صیقل ضمیر تو چون عکس آینه ### | مرئی شود زظل بدن صورت حواس # ~~لیل و نهار، نسبتشان منعکسن شود ### | گرمه ضیا کند ز ضمیر تو افتباس # ~~زلفین مهوشان نپذیرند صید دل ### | عفو تو عام سازد اگر منع احتباس # ~~حفظ تو گر ندای امان در دهد ببحر ### | شاید که سطح آب شود شعله را مماس # ~~گرمابهآ جهان جلال ترا سزد1 ### | از مهر وماه، جام وز هفتم سپهر، طاس # ~~جاه ترا سپهر سمندی بود که هست ### | از آفتاب شعشعه در گردنش قطاس PageV01P229 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0232.png) # # 11 %~% تذکرهآ میخانه # ~~شاها منم که چون فرس طبع، زین ms141 کنم ### | گیرد بدوش ، غاشیهآ عجز بوفراس # ~~فرماندهی نداشته چون من جهان نظم ### | وین حرف با ظهیر توان گفت بی هراس # ~~طرز کلام غیر کجا ، وین روش کجا؟ ### | نسناس را کسی نشمارد ز نوع ناس # ~~در شعر من چه کار کند ناخن حسود ### | بس فارغست خوشهآ پروین زجور داس # ~~نظم حسود و شعر مرا در میان بود ### | بعدی که واقعست میان امید ویاس # ~~عرفی بسست بیهده ، بهر دعا بر آر ### | نزد خدای عز و جل دست التماس # ~~لبربز باد جام نشاط1 موافقت ### | تا هست گرم ، دورةآ این واژ گونه طاس # ~~بیخوشه باد، کشت مراد مخالفت ### | چندانکه دانه آرد شود در دهان آس # ساقی نامهآ مولانا عرفی شیرازی2 # # بیا عرفی افسانه را پر بسوز %~% بخاموشی این نغمهآ تر بسوز4 # # نفس را مرنجان بعیب کسان %~% که افسانه اینجاست کوته زبان # # اگر دوختی لب تویی گنج حلم %~% و گرنه زدی خاک در چشم علم # # اجل4 تا ابد گر شود طعنهزار %~% بچینند و زیزند بر روز گار # # مثال این بود گر مثل زان زنند %~% که برگ گلی را بشیطان زنند # # جهان را چه بیم از مکافات کس %~% کجا شعله اندیشد ازنیش خس5 ~~PageV01P230 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0233.png) # # بتشریح این غیب دان کهن %~% نفس را مرنجان، بگویم چه کن # # بکی خندهیی هست بعداز دوجام %~% فرو ریز و بربند لب، والسلام # # ببوی می افسانه کردیم گم %~% دوجامی عطا کن زسرجوش خم # # که آسوده گردیم زین فتنه زار %~% بخندیم مستانه بر روی یار # # بیایید تا سحر وافسون کنیم %~% شب جمعه از هفته بیرون کنیم # # بیا ساقی آن کوثر شعلهخیز1 %~% بیاور بدریا ، بکشتی بربز # # بلغزان دلم را قدم در شراب %~% که در ورطهآ جوشش و اضطراب: # # می ودل برآیند جوشان بهم %~% دو دریا فروشند طوفان بهم # # بده ساقی آن مست هنگامه ساز %~% که با نغمهٔ‌ بوسلیک و حجاز # # برقصیم و هنگامه سازی کنیم %~% دمی لالهوش کاسه بازی کنیم # # بیا ساقی این تشنگی را بسنج %~% پساز آرزوی دل ما2 مرنج # # که مستیم و ms142 ترک ادب میکنیم %~% ز جام تو بوسی طلب میکنیم # # ببا ساقی آن شاهد خام سوز %~% صلاحیت آشوب اسلام سوز # # برقص آر، بسی3 برقع ومقنعه %~% که خمیازه گیرد ره4 صومعه # # بیا ساقی آبی بکشتم رسان %~% ز مستی بباغ بهشتم رسان # # که گویم پساز شکر مستی ومی %~% خوشا می که هستم قیامت زپی # # بیا ساقی اندیشهآ کار کن %~% بخم دست ساغر5 نگونسار کن # # بمی در ذن این بکر سیماب ناب6 %~% بده صبح را غوطه در آفتاب # # بیا ساقی از پرده، عقلم بگیر %~% که تاب شبستان ندارد بصیر # # بده گوهر لعلی سومنات %~% بخندان لبم را ز آب حیات # # ییا ساقی آن می که حور بهشت %~% شرابا طهورا بنامش نوشت # # بمن ده که تفسیر آیت کنم %~% جگر تشنگان را هدایت کنم # # بیا ساقی از لجه4آ شیشه نام %~% برانگیز ابری کش ازفیض عام: ~~PageV01P231 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0234.png) # # 21 س %~% تذکرهآ میخانه # # گهرسنج کفرو، عملدار دین %~% برآیند ز آلایش آن و این # # بیا ساقی آن آبروی کرم %~% بده تا بریزم بدیر و حرم # # بهم کفر و دین آشنایی کنند %~% زهم جذب دلها گدایی کنند # # بیا ساقی آن چشمهآ آفتاب %~% که روی دوعالم ازو یافت آب # # بده تا بشویم درو بام دل %~% در آغاز بینم سرانجام دل # # بیا ساقی آن مست ته جرعهنوش %~% ببر تا سر کوچهآ میفروش # # که چون کعبه در سجده یی کرده گم %~% بسازد خراباتی از خشت خم # # بیا ساقی آن مشک پرور گلاب %~% که بر لعل عیسی زند آفتاب # # بکام دل داغ. داغم فشان %~% چو بیخود شوم بردماغم فشان # # بیا ساقی1 آن لعلی سومنات %~% میندیش ازین عصمت بیثبات # # که پیمان عصمت در آب و گلم %~% شکسته پدید آمده چون دلم # # بیا ساقی آن آتشین خوی مست %~% که برتارک تو به ساغر شکست # # بمن ده که رنجور و دلخستهام %~% بهرموی ، دردی فرو بستهام # # بیا ساقی آن شمع قندیل روح %~% که روشن ترش کرده1 طوفان نوح # # بمن ده که تامن کنم3 سیر دل %~% شود روشنم کعبه و ms143 دیر دل4 # # بیا ساقی آن مست فیروز جنگ %~% که مه را نهد در دهان پلنگ # # بده نا درآرم قدم5 در رکاب %~% بفتراک بندم سر آفتاب # # بیا ساقی آن دلفریب نصوح %~% که همشیر لعلست و همزاد روح # # بمن ده که در عقد خویش آرمش %~% دو صد بوسهآ نقد، پیش آرمش # # بیا ساقی آن شیرام الفرح %~% بدوری9 لبالب کن از وی قدح # # که طفلیست هرتوبهام گریه ناک %~% لب هربک از تشنگی چاک چاک # # بیا ساقی آن چشمهآ زهرخند %~% که تلخیش ریزد حلاوت بقند # # بمن ده که کاود لب شادیم %~% تبسم بجوشد ز فصادبم7 PageV01P232 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0235.png) # ~~عرفی # # بیا ساقی آن شیشهآ صاف دوش %~% که نیمی ازو مانده رفتم ز هوش # # بیا و بده ساغرم متصل1 %~% کز اندیشهآ آن دونیمست دل # # برآر از ته شیشه هاروت را %~% که سحرش کند تشنه یاقوت را # # بیا ساقی آن درة التاج لعل %~% که بخشید رنگش بگل تاج لعل # # که سیراب سازم لب خامه را %~% گلستان کنم2 معصیت نامه را # # بیاساقی آن باطل السحر هوش %~% کزوساغری کرده مأوای گوش # # بیا ساقی آن شمع فانوس دل %~% که پروانهآ اوست ناموس دل # # بده تا برقص آورم جان مست %~% که پروانهٔ‌ نیم سوزیم هست4 # # بیا ساقی آن خون برمن حلال %~% جگرسوز لعل و ممد سفال # # بمن ده که هستم سفالین گهر %~% نه یاقوتم از لعل سیرابتر # # بیا ساقی آن آتش بیقرار %~% که بی جوششی میفشاند شرار # # بیفشان درین سینهٔ‌ غمزده %~% بیفروز در کعبه آتشکده # # بیا ساقی آن جرعهآ آتشین %~% بده تا کشم دست از کفر و دین # # که اسلام آشوبی انگیخته %~% بسی آبروی مغان ریخته # # بیا ساقی آن لالهآ باغ عیش %~% که برجان ماتم نهد داغ عیش # # بمن ده که رنگین شود کار من %~% صد آرایش آرد بدستار من # # بیا ساقی آن با خرد درنزاع %~% فشانندهآ آستین در سماع # # بمن ده که دستم بفرمان شود %~% سر آستین مست و غلطان شود # # بیا ساقی آن بزم درهم شکن %~% ز نامحرمان پاکساز انجمن ms144 # # اناالحق نمی گنجدم در نفس %~% بروب از رهم آتش خار وخس # # ییا ساقی آن فتنهآ روزگار %~% بمن ده که چون بردل آید سوار # # بمغز دلم ترکتازی کند %~% بعقل جهانگیر بازی کند # # بیا ساقی آن کوثر موج خیز %~% بیاور دمادم بکامم بریز PageV01P233 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0236.png) ### | حص %~% تذکرهآ میخانه # # که گلگشت آتش کنم چون خلیل %~% شود شعله فوارهٔ‌ سلسبیل # # هر آن لاله کز باغ او بردمید %~% بجوشید و داغش بدلها چکید # # گشادهست اینک در باغ دل %~% مرآگر نیی بستهآ آب و گل # # دوسد پردهٔ‌ درد و غم پاره کن %~% بمغز دلم تاز و نظاره کن # # اگر ساغر دلپذیرت شکست %~% نمیریزد از وی شراب الست # # درین لالهزار بهشتی هوا %~% ورق ریزد و داغ ماند بجا # # بود آستین تشنهآ خمر دوست %~% که صدمیکده دست موسی دروست # # مگر یار من دست زد در شراب %~% که پرشد خم از پنجهآ آفتاب # # چو ازجوش خم رشحه بیرون جهد %~% دوصد ماه نخشب بگردون جهد # # زبانی ز جوش وی آموختم %~% که از وی زبان سخن سوختم # # بخاری که از خم بمغزم دوید %~% وزآن مغزجوشید و بیرون چکید # # دلمراچنان مست و مدهوش کرد %~% که خونش چکیدن فراموش کرد # # چنان مست خیزد زلب نوش نوش %~% که افتان وخیزان رود تا بگوش # # زبس چیده هرسو ز بس آبوتاب %~% قدحهای می چون مه وآفتاب # # تو گفتی در آن بزم همدوش عرش %~% همه بال طاوس گردیده فرش # # طراوت چکان چون هوای بهشت %~% چو خون شهیدان حلاوت سرشت # # ز افشاندن دست برنا و پیر %~% چو گهواره میخانه جنبش پذیر # # گریبان مستان چودل چاک چاک %~% ز موج سماع آستین رعشهناک # # لب نغمه سنجان داود لحن %~% ترنم فشان گشته برطاق وصحن # # مجوش ای خضر ترک ابرام کن %~% بانصاف در یوزهٔ‌ جام کن # # که آن وقف رندان پای خمست %~% نه آب حیاتست ، لای خمست # # بدیری سجود پیاندر پیست %~% کز آواز ناقوس جوش میست # ز عشق بتی کفر1 انگیختند # ازو درد وصاف خمش ریختند PageV01P234 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0237.png) ### | ذگر # هزاردستان چمن سخن ms145 سرایی مولانا اقدسی مشهدی1 # ~~شاعری رنگین و سخنوری شیرین بوده، وهرچه گفتهاست ناخنی بردل میزند، # ~~چنانچه از ساقی نامه اش معلوم میشود که پایهآ نظم او تا کجاست، و تولد ~~آن بلبل گلزار # ~~معانی در شهر سبز و ارواقع شده، و لیکن در مشرهد مقدس بسن رشد و تمیز ~~رسیده و به اقدسی # ~~مشهدی اشتهار یافته3 ودر ایام شباب ازشهر مذ کور خروج نموده بسیاری ~~مشغول # ~~گردنده است، ودر ایام سیاحت بسعادت زبارت شاهشهیدان، سرور مظلومان ، ~~مردم # ~~دیدهآسید کونین امام حسین علیه السلام مستسعد گردیده3 قصیده یی در مدح ~~آنحضرت4 # ~~برشتهآ نظم در آورده، از کر بلا به نجف اشرف رفته وقصیدهیی درمدح امیر ~~المؤمنین # ~~وقاتل الکفرة والمشر کین برسبیل ره آورد گفته واز روی اعتقاد در برابر ~~مرقدمنور # ~~آنحضرت ایستاده، بر آستان شاه مردان و شیر یزدان خوانده،5 بعداز آن ~~طواف مزار # ~~فایض الانوار آن شهریار کرده،9 این چندبیت از آن قصیده است، ### | ابیات # ~~والی ملک ولایت علی عالیقدر ### | در دریای نجف ، کان کرم، کوه وقار # ~~گر شود دایره ساز فلک رفعت او ### | عقلاول، که بود مصدر این هفت وچهار: # ~~وسعت مرکز اورا چو در آرد بخیال ### | از سر عجز بدور افگند ازسر پرگار PageV01P235 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0238.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~ای امیری که از آنسوی فلک چون گردد ### | قصر اجلال ترا فکر مهندس معمار # ~~کمترین پارهآ خشتی که برو نصب کند1 ### | کسب پهناوری ازوی کند این سبز حصار # ~~گرشود دستتو بانامیه، چون دست کلیم ### | پنجه در پنجهآ خورشید کند برگ چنار # ~~از ضمیر تو اگر نور برد شمس منیر ### | ور کند کسب سخاوت زکفت ابر بهار: # ~~پسازین، ذره شود مشعله افروز نجوم ### | بعدازین4 قطره شود مکرمت آموز بحار4 # ~~بعداز زیارت آن در گاه والاجاه5 از آنجا بدار الموحدین قزوین آمد، نسیم # ~~فضل وهنر آن عندلیب گلستان فصاحت و بلاغت بمشام جان مجلسیان خسر ~~وجمشیدشان، # ~~فریدون نشان، کیوانمکان،1 کیخسرو دستگاه، کیومرث بارگاه، آسمان خر گاه، # ~~انجم سیاه، عالمیان پناه، ظل الله [فی ms146 الارضین ، قهرمان الماء2 والطین، ~~اشرف اولاد # ~~سید المرسلین شاه عباس حسینی صفوی رسید، همگی بدیدن او رفتند واز صحبت # ~~کثیر البهجت او مبتهج و مسرور گشتند، و بمقتضی وقت بعز عرض باریافتگان ~~خسرو # ~~فلک مرتبت8 خورشید منزلت رسانیدند که عزیزی اقدسی تخلص از خراسان9 # ~~آمده شاه بمجردشنیدن این خبر، آن سردفتر ارباب هنررا بحضور طلبیده، ~~بالطاف # ~~خسروانه واعطاف پادشاهانه مفتخر وسرافراز فرمود، (1) # ~~برخاطر مهر آیین نکته سنجان متین و ضمیر منیر خورشید تزبین فصحای # ~~سخن آفرین پوشیده نماند که بانی میخانه عبدالنبی فخر الزمانی ازعهدهآ ~~توصیف # ~~شعر و شاعری مولوی مذکور برنمی آید، وبر احوال او هم چندانی اطلاع ~~ندارد، PageV01P236 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0239.png) # ~~اقدسی # ~~بنابرین1 از کتاب مجموعهٔ‌ خیال افلاطون ثانی حکیم رکن الدین مسعود ~~کاشانی # ~~حکایت نظمی که منحصرست بتعریف اقدسی و تقرب او در بند گی شهریار گردون # ~~اقتدار، باتاریخ فوتش دریوزه نموده درین تألیف بر بیاض برد، تارتبهآ ~~فصاحت و بلاغت # ~~او برعالمیان ظاهر گردد ، سن شریف آن افصح المتکلمین سیوشش41) بوده2 که ~~از # ~~عالم فنا بعالم بقا میخرامد3 مزارش در دارالسلطنهآ قزوین است(4)، ### | حگایت # ازمجموعة الخیال مسیح کاشانی در تعریف اقدسی4 # سخندان اقدسی آن بلبل مست ### | که بودش چون زبان برهرسخن دست # بیانش در فصاحت جان دمیدی ### | ز طبعش بر جگر ریحان دمیدی PageV01P237 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0240.png) ### | تذکرهآ میخاله # ~~خیال بکر بر طبعش مسلم # # %~% نزاید بکر آری غیر مریم # ~~در فیض سحر بر روش مفتوح # # %~% که باد صبحدم بود آن سبکروح # ~~مزاج صبح1 با نطقش موافق # # %~% ضمیرش پیش خیز صبح صادق # ~~خیال او برآوردی گل از یید # # %~% لباس نور بخشیدی بخورشید # ~~فضای فکرتش ابری جهانگیر # # %~% که در جوفش فلک ماندی چو تدویر # ~~ز بحر فکر خوردی جام آتش # # %~% گشودی آب خضر از کام آتش PageV01P238 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0241.png) # ~~ز سوز سینهاش دل ناله کردی ### | لبش وقت سخن تبخاله کردی # ~~ز فکر او فلک را دست کوتاه ### | که بستی زور فکرش بر فلک راه # ~~بهار از فیض نطقش سبز و خرم ### | صیا ms147 بودی اگر بودی مجسم # ~~طراوت از سخن بر لاله بستی ### | ز دور مهر بر مه هاله بستی # ~~ضمیرش چون خیال اوج کردی ### | چو بحر آفرینش موج کردی # ~~فلک یکچند سر گردان نشاندش ### | میان خاک وخون چون جان فشاندش # ~~ولی آخر بکام دل رساندش ### | ببزم شاه عالمگیر خواندش7 # ~~ز لطف خسروی جانش بیاسود ### | بمرهم داغ پنهانش بیاسود PageV01P239 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0242.png) ### | لذکرهآ میخاله # ~~درین گلشن سرا کامی بر آورد # # %~% چو بلبل در چمن نامی بر آورد # ~~ز بحر فکر آن طبع فسونساز1 # # %~% چه میگویم ؟ چه افسون؟ عین اعجاز # ~~جهانی را بافسون بنده میکرد # # %~% اجل پنهان برو صد خنده میکرد # ~~که ای بیچاره کام خود گرفتی # # %~% درین میخانه جام خود گرفتی # ~~ز بس کآورد مضمون بکر در بکر # # %~% تنش بگداخت چون مو، زآتش فکر # ~~ز دق شد پیکر زارش هلالی # # %~% سراپای وجودش چون خیالی PageV01P240 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0243.png) # ~~بنوعی ضعف کرد آخر زبونش ### | که پیدا بود از بیرون درونش # ~~درین بیماریش بر رسم عادت ### | دمی رفتم به آیین عیادت # ~~چه دیدم ؟ بیدلی از پا فتاده ### | عنان عافیت از دست داده # ~~فلک هر نوش بر وی نیش کرده ### | نسیم گل تنش را ریش کرده # ~~دوا در پیکر او درد گشته ### | ز جان خویشتن دلسرد گشته # ~~تنش تیر ملامت را نشانه ### | برای تلخیش شکر بهانه PageV01P241 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0244.png) # # 22 %~% تذکرهآ میخانه # ~~عیان از سینهاش صد چاک غربت ### | نهان در استخوانش خاک غربت # ~~نشسته گرد غربت بر جبینش ### | روان صد جوی اشک از آستینش # ~~در آب چشم خود بی گفتگویی ### | فتاده چون بدریا تار موبی # ~~ربوده باد مهجوری تنش را ### | گرفته خاک غربت دامنش را # ~~مسیح و خضر عاجز از علاجش ### | ز هم پاشیده اصل امتزاجش # ~~پی تاریخ او کز بیکسی رفت ### | روان گفتم: زعالم اقدسی رفت: 1003 # ~~چو ملک همتش زیر نگین بود ### | سگی از آستان شاه دین بود # ~~بنوعی شد ضعیف از تب تن او ### | که جان بنمودی از پیراهن او # ~~فلک گویا ز ضعفش باز نشناخت ### | و ms148 گرنه بر سگ شه ناورد تاخت # ~~خداوندا بحق آن غرببان ### | که بیمارد و محتاج طبیبان # ~~بحق آه آن بیمار مأیوس ### | که چون میرد نهان، مانند فانوس: PageV01P242 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0245.png) # ز کس در مرگ او آهی نخیزد ### | همین شمع از برایش اشک ریزد # که روح اقدسی را شاد داری # ز عصیانش بعفو آزاد داری # ساقی نامهآ مولانا اقدسی1 # # دلا صبح شد، خیز و بشکن خمار %~% چونر گس سر ازخواب مستی بر آر # # ز عشرت دل میپرستان شکفت %~% گل باده برروی مستان شکفت # # خروشیدن چنگ و گلبانگ عود %~% گره از دل شیشهآ می گشود # # توهم لحظهیی بیخبر باش ومست %~% مده دامن بزم عشرت ر دست # # پی سر وحدت بهر سو مدو %~% بیاراز سر بسته از خم شنو # # شرابی بلب نه که صد آفتاب %~% بچرخ آمده برسرش چون حباب # # شرابی بگرمی چو خوی بتان %~% بهر قطره دریای آتش نهان # # شرابی کزو کفر، ایمان شود %~% اگر مور نوشد ، سلیمان شود4 # # اگر بر فلک پرتو افگن شود %~% فلک همچو قندیل روشن شود # # و گر عکسش افتد بچرخ برین %~% بسوزد پر و بال روح الامین # # ز کف ساقی از بهر این تلخکام %~% اگر افشرد لای خم را بجام # # چو جوشد برون باده از مشت او %~% چکد آفتاب از هر انگشت او # # شد از گرمی آن می بیخمار %~% چو شعله سراپای خم بیقرار # # ازین می بخاری بر افلاک شد %~% ز سیاره رویش عرقناک شد4 # # شده خاک میخانه چون مشک ازو %~% لب هفت دریا شده خشک ازو # # ز تأثیر آن4 باده بعد از هلاک %~% ز خاکم تراوش کند جان پاک # # خم باده بکریست مریم نهاد %~% که جز طفل عشرت ازو مینزاد # # ز بس چشم او بوده از باده سیر %~% نخوردی ز پستان خورشید ، شیر # # چنین بادهیی گر ترا آرزوست %~% برون آی چون غنچه یکدم زپوست ~~PageV01P243 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0246.png) ### | ن مر انه # # ببزمی قدم نه که صد جبرئیل %~% کند خون خود را بمستان سبیل # # درو ساقیان با دل پر تشاط %~% بزلف ms149 طرب رفته گرد از بساط # # کند دود شمعش بصد پیچ و تاب %~% چو زلف بتان تکیه بر آفتاب # # در آن بزم، هردل که مجمر شود %~% ز دودش فلک گوی عنبر شود # # غبار کدورت ز دلهای تنگ %~% کند پاک مطرب بگیسوی چنگ # # ز ذوق تماشای آن بزمگاه %~% در آغوش مژگان نگنجد نگاه # # در آن انجمن ساقی جلوه گر %~% که لب گردد از نام او پرشکر # # نگاری خطش غیرت مشک چین %~% رخ و زلفش آرایش کفر و دین # # چو در خنده آید لبش از فرح %~% نگنجد می از خر می در قدح # # می از حسرت آن لب کام ده %~% شده در گلوی صراحی گره # # از آن روی تازک زتاب شراب %~% بجای عرق میچکد آفتاب # # چراغ طرب روشن از روی او %~% شبستان معطر ز گیسوی او # # ز شادی آن مجلس چون ارم %~% لب جام از خنده ناید بهم # # ز یوسف عذاران آن انجمن %~% جهان گشته برمن چو بیت الحزن # # نشسته در آن بزم ، شاه ظفر %~% گل باغ اقبال خیرالبشر # # فلک قدر جمجاه ، عباس شاه %~% که دوش ملک باشدش تکیه گاه # # فلک بهر چوگان او هر سحر %~% برون افگند از بغل گوی زر # # چو مستان بزمش گه گیرودار %~% در آیند در عرصهآ کارزار: # # شهانرا بامداد بخت بلند %~% در آرند با طوق زر در کمند # # بهرسو که مرکب دوانیده مست %~% برای دعا از زمین رسته دست # # کرم خاص دست جهان بخش او %~% فلک مهرهیی از دم رخش او # # ز سم سمندش چو خیزد غبار %~% نشیند بتان را چو خط برعذار # # نه ماه نوست این. که روی سپهر %~% نهاده لبش بر لب او بمهر، # # بود عکس جام زر اندود شاه %~% که افتاده در سقف این بزمگاه PageV01P244 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0247.png) # # درین بزمگه پرده داران عرش %~% فگنده بهر گوشه شاهانه فرش # # بود این طربگه سراسر ز نور %~% درو شه خرامان چوموسی به طور # ~~درین بزم هرسو هزاران چراغ # # همان به که دروی نشیند بکام %~% چو لعل بتان باده ریزد ms150 بجام # # شرابی چنان ، مجلسی اینچنین %~% خداوند مجلس شه پاکدبن # # گل روی ساقی در آن بزمگاه %~% زده آتش رشک در جان ماه1 # # درآن بزم ، جام پیاپی خوشست %~% زدست چنین ساقیی میخوشست # # بیا ساقی از بهر دفع خمار %~% قدحهای گلگون بگردش در آر # # ز راز دل خم برافگن نقاب %~% چه در گل نهان کردهیی آفتاب # # مرا از می وشیشه جان در تنست %~% بروی قدح چشم من روشنست # # دلم گشته در سینه از اضطراب %~% خروشان وجوشان چودرخم شراب # # همین آرزو باشد اندر سرم %~% که چون ریزد از یکد گرپیکرم # # گل تربت من شود ساغری %~% مگر لب نهد بر لب دلبری # # بیا ساقی آن آب آتش فروز %~% که سازد شبم را بیک شعله روز # # چو سوزد در آن شعله پا تاسرم %~% نگردد نمک گرد جان نشترم # # درین باغ پر حسرت دلپذیر %~% شکسته دلم همچو مرغ اسیر # # چو بهر ترم بر آرم نفس %~% جهد خون گرم از شکاف قفس # # بیا ساقسی آن آب گلفام را %~% چراغ دل شیشه و جام را # # بده تازتن خرقه دور افگنم %~% چو خورشید ، برخلق نورافگنم # # سرشت گل آدم از باده بود %~% که کردند پیشش ملایک سجود # # اگر این بود نشأهآ لای خم %~% بسی سرشود سوده درپای خم # # بیا ساقی آن جام گیتی نما %~% که آیینهام یابد از وی جلا # # بده تا نمایم در آفاق ، سیر %~% شوم آگه از راز این کهنه دیر ~~PageV01P245 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0248.png) # # 22 ی %~% تذکرهآ میخانه # # گرت هست با آب حیوان سری %~% ز خمخانهآ ما بکش ساغری # # چو در دیر پیچد مناجات ما %~% کند کعبه طوف خرابات ما # # نفس گر نداریم در سینه پاس %~% بسوزیم چون شعله برتن لباس # # چو احیای این عمر باقی کنیم %~% سراندر سر زلف ، ساقی کنیم1 # # ز سرمستی چشم شهلای او %~% بیفتیم چون زلف در پای او # # ندارم بمحراب طاعت سری %~% بده می که برلب نهم ساغری # # ز مسجد بمیخانه آرم پناه %~% بمی شویم از چهره گرد گناه # # قدح پر کن ازبهر رندان مست ms151 %~% که مهر لب روزه داران شکست # # ملک صف زده گرد این بزمگاه %~% شده جام می رشک خورشید وماه # # بود پیش مستان بزم شهود %~% صراحی انا الحق زنان در سجود # # دل قدسیان بهر دفع گزند %~% در آتش برقص آمده چون سپند # # بعذر گنه چنگ ونی درخروش %~% خم می چو دریای رحمت بجوش3 # # جهان راضی از ابر انعام اوست %~% سر چرخ در گردش ازجام اوست # # بیا ساقی ای خانه پرداز خم %~% میی ده که گردم من ازخویش گم # # کنم حال دلرا بیان پیش شاه %~% که شکر عطایش نباشد گناه # # شها تا نظر کردهیی سوی من %~% کند سجده پیشم زمین و زمن # # بهر ذره پرتو فگندی زدور %~% کند قرص خاور ازو کسبنور # # بهر کس دلت گرم اشفاق شد %~% چو خورشید مشهور آفاق شد # # بلی در کفت سنگ، گوهر شود %~% بخاک ار توجه کنی زر شود # # کیم من شها ، خاک درگاه تو %~% سری دارم افتاده در راه تو # # تنم چون بفرساید از روزگار %~% نشیند برین آستان چون غبار # # بجز در گه شاه انجم سپاه %~% کجا رو کنم ؟ وز که جویم پناه؟ # # بانشاء مدحت درین انجمن %~% تراوش که میریزد از کلک من # کند هر سحر زهره و مشتری # بجاروب خورشید گرد آوری PageV01P246 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0249.png) ### | گر # هلک الشعرای عید جلال الدین اکبرشاه، شیخ فیضی هندوستانآی # شرح کمالات آن2 زبدة المتأخرین و وصف فضائل آن افصح المتکلمین را کتابی # ~~علیحده باید، واز جملهآ تصنیفات دلپذیر و مصنفات عالمگیر او یکی اینست ~~که تفسیر # ~~بی نقطی بر کلام ملک علام نوشته است، وبه سواشع الالهام مسمی گردانیده3 ~~تکلف # ~~برطرف که فیضی درعهد خویش فضیلترا بمعراج رسانیده و در سخنوری، منظومات # ~~امثال واقران خود برطاق نسیان نهاده است4 از هرقسم اشعار بسیار دارد9 ~~وازهرجنس # ~~مثنوی وغیره اییات پیشمار7 و دردیوانی که در حین حیات خود ترتیب داده و ~~دیباچه یی # ~~بر آن نوشته به ایران فرستاده است،8 حقیقت نشو و نمای خود را باین ~~عبارت بیان # ~~مینماید که: # «قادری ms152 که زبان را چاشنی سخن داده گواهست که هر گزدست بمائدآ همگنان # ~~دراز ودهن بلقمهآ دیگران باز نکردهام ، برراتبه9آ مقرر ووظیفهآ معهود ~~که از دیوان # ~~مبدأ فیاض بموجب قسمت میرسیده10 خرسند بودهام، ولی نعمت من پدرحقیقی و # ~~خدای مجازی منست، که از ریعان ریحان طفولیت که عقل هیولانی11 داشتم صور # ~~معانی بمن وامینمود وقریحهآ جامده12را بربلندی4 راهنمون میشد، وقتی که ~~نصاب # ~~میخواندم آنقدر از گنج الهی نصیب برده بودم که بگرسنه چشمان سخن زکوة # ~~میدادم، خواستم خودرا بیایهآ تخت شاهنشاهی14رسانم و ظلمت زدای ستارهآ ~~بخت شوم، # ~~ناگاه منشور التفات حضرت شاهنشاه عالم، فرمانروای اعظم، مظهر قدرت ~~الهی، PageV01P247 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0250.png) ### | تذکرامیخانه # ~~مورد کرامت نامتناهی، یگانه در گاه صمدیت، مقر ب بساط1احدیت ، گوهرمعدن # ~~شاهنشاهی، فص خاتم یداللهی، فروغ خاندان گورگانی، چراغ دودمان ~~صاحبقرانی، # ~~غرهٔ‌] ناصیهآ صبح هدایت ، قرهآ باصرهآ آفتاب ولایت، انتخاب مجموعهآ ~~قضاوقدر ، # ~~مقدمهآجنود فتح وظفر، رفعت بخش افسر واورنگ، عقده گشای دانش و فرهنگ، # ~~چشم جهان جود وافضال، خال رخسار سلطنت واقبال، فروزندهآ گوهر بخت ~~بختیاری # ~~فرازندهآ پایهآ تخت تاجداری، قدردان جوهر خردمندان، قیمت شناس گوهر همت # ~~بلندان، گره گشای کار فروبستگان، مرهم بند ناسور دلخستگان2 صاحبدل ~~روشنرای، # ~~جهان بخش2 جهانپیرای، روح مصور وعقل مجسم، عالم جان وجانعالم، # # شمع ششطاق وماه4 نه خرگاه %~% پادشاه زمانه اکبرشاه # کز رخش روی بخت روشن باد %~% وز بهارش زمانه گلشن باد # ~~رسید ، در زاویهٔ‌ فقر و فنا نگنجیده ، بدوپای دیده شتافتم ، و بتقبیل ~~پایهآ اورنگ # ~~والا سربلندی یافتم، نظری که آفتاب بخاک چمن اندازد، وسهیل بسنگ یمن ~~کند # ~~کرد، عنایت پادشاهی5 چون نعماءالهی بیحساب دیدم، درخشنده رقمی که از ~~لوحهآ # ~~سر نوشت من روز گار خواند، و منت ازل وابدبر من نهاد، نقش سعادت استادی ~~شاهزادهای6 # ~~کامگار کام بخش بود که بشا گردی بخت فرخنده بخدمت تعلیم7 این مستعدان ~~انتظام # ~~سلسلهآ کونی و الهی ممتازشدم، وبا بزرگی8 عقل، طفل وار با بجد خوانی ~~دبستان اقبال # ~~نشستم ، القصه ببدرقهآ تربیتش سلوک در مدارج صورت ومعنی ms153 نمودم، وپست ~~وبلند # ~~بوادی ظاهر و باطن پیمودم، رفته رفته در بند گی فاش شدم و بسعادت ابد ~~خواجه تاش # ~~گشتم، هم در حساب امراء9 در آمدم وهم خطاب ملک الشعرائی گرفتم،10 اگرچه # ~~شمشیر برمیان بستهام ، اما گزلک محبرهام11 کار گرترست ، اگرچه تیر در ~~کمان # ~~مینهم، اماقلم دربنان من13راستتر میرود، زهی شاه بنده نواز که قطرهیی ~~بی وجودرا # ~~چنین موج داد ، و ذرهیی نابود را چندین باوج برد، همت والابود، کار ~~بالا گرفت، PageV01P248 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0251.png) # ~~فیخ فیای # ~~ای تکلف میگفتم: 1 # # فیضی اگر محرم این پردهیی %~% قوت دل از مغز سخن کردهیی # # دیده فرو بند ز رد و قبول %~% نیست خوش آینده گدای فضول # # پای بدامن بکش و سر بجیب %~% تاچه رسد ماحضر از خوانغیب # # باده و خون هردو بخوان تو باد %~% منت آن بردل و جان تو باد # چون من دشوار پسندی بر خود نپسندیده ام، پسندیده آنست که بزرگان سخن هم # ~~این بار بر من نبندند، و این کار بر من نپسندند3 واین رطب ویابس که ~~برطبق عرض نهاده ام، # ~~نههزاربیت و کسریست، نمونهیی ازاقسام شعرمن، که اختلاف طبایع و تفاوت ~~امزجهآ # ~~شعر شناسان منظور داشته، اختیار کردهام ، و گرنه4 سیاهی لشکر سخنم ~~نسخهآ سواد # ~~هندوستانست، وسواد شعر معانیم سنبلستان این کهن بوستان، ### | قطمه # صد آفرین بخامهآ فیضی که هر نفس ### | برموی4 جلوه میکند این آتشین کمیت # از بهر باز کردن گوش گرانسران ### | کوسی بنه فلک زده این نههزار بیت # بتحقیق پیوسته که اسم آن افصح الفصحا شیخ ابوالفیض بوده، دراول فیضی # ~~واواخر6 فیاضی تخلص کرده ، وبا اهل فضل بغایت خوب پیش میآمده ، ورعایت # ~~بسیاری میکرده2 ودر نل دمن خود اینمعنی بدین دستور ادا نموده: # # زین پیش که سکهام سخن بود %~% فیضی رقم نگین من بود # # اکنون که شدم بعشق مرتاض %~% فیأضیم از محیط فیاض8 PageV01P249 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0252.png) ### | تذکرهٔ‌ میخانه # گوبندوقتی که1 شیخ فیضی تفسیر بی نقط ترتیبداد، بلبل گلزار نکته سرایی # ~~میرحیدر معمائی11 بجهت تاریخ اتمام آن تفسیر ms154 «سورهآ اخلاص»4) پیدا ~~نموده # ~~بدان4 نادرهآزمان اعلام کرد، آن منصف با انصاف، از زیان تحسین بسیار، ~~وازجان آفرین # ~~بیشمار3 بمیرمذ کور فرمود، وبدست4 پنجهزار روپیه بجایزهآ آن تاریخ بدو ~~داد، (4) # مولد آن عندلیب گلستان خیال از دارالخلافهآ آگره است ، ودر لاهور در # ~~چهل و پنجسالگی درسنهأربع والف(1004) از دست ساقی اجل شربت مرگ ~~چشیده(4) PageV01P250 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0253.png) # ~~شیخ فیضی # ~~وتیغ زبان در نیام کام کشیده1 نزدیکانش کالبد وی را بعداز فوتش به آگره ~~آورده در # ~~مائذه ارصفح حبل # شیخ فیضی ررسنهٔ‌ نهصدوپنجاء وچهار متولدشد، بدقت طبع وجودت ذهن ازجمیع ~~علوم بخشی # ~~را چاره میکرد، ابتدا بضیق معیشت وتتی اخوال کرفتار بود، روزی پدر ~~نزدشیخ ب بی درعرش # ~~حسب اتفاق شیخ فیضی در آن وقت در خانه نبود ، فی الجمله کشمکشی رفت، ~~چون در رسید # ~~سمعنا واطعنا گفته در سرانجام سفرافتاد ، چون ابواب مکاسب مسدودبود، ~~بدشواری کشید، اخربسعی # ~~هلامنه آسانی کرفت، ویس ازملازمت محفوف نوازش کردیده بتدریج درجه پیمای ~~قرب ومصاحبت کشت، # ~~و قسمی پوست کشی شیخ عبدالنیی صدر کرد که ازمنصب ورتبه افتاده به حجاز ~~اخراج یافت، و # ~~آخر جان ومال بخواری وذلت درباخت، # وچون حسن شعرراباعلی مرتبه رسانیده بود، درسال سیام بخطاب ملک الشعرا6 ~~مورد مراحم # ~~کردید ، ودرسال سی و سوم خواست که زمین خمسه را جولانگاه طبع خودسازد، ~~برابر مخزن اسرار # ~~مر کزادوار بسه هزار بیت، ومقابل خسروشیرین سلیمان وبلقیس و بجای لیلی ~~مجنون نلدمن که # ~~از دیرین داستانهای هندوستان است، هریک بچهارهزاربیت ، ودر وزن هفت ~~پیکر هفت کشور ، # ~~ودو بحر سکندرنامه اکبر نامه هر کدام بپنجهزاربیت برسخته آید، در کمتر ~~زمانی هنوان پنج نامه # ~~بابرخی داستان برشتهٔ‌ نظم کشیده دلنهاد اتمام نگشت، میگفت که هنمکام ~~ستردن نقی هست است، نه # ~~نگارین ساختن پیشطاق بلندنامی، درسال سی و نهم عرش آشیانی بانجام تأکید ~~بکار بردند، و حکمشد # ~~اول افسانهآ نلدمن بترازوی سخن برسنجد، درهمان سال بیایان رسانیده ~~ازنظر گنرانید، اماچون از # ~~دیر باز تنهایی دوست داشتی و راه خموشی ms155 سپردی با کوشش پادشاهی خمسه ~~انجام نگرفت، درسر # ~~آفاز رنجوری که ضیق النفس داشت، برسخته بود: # دیدی که فلک چه زهره نیرنگی کرد %~% مرغ دلم از قفس شباهنکی کرد # آن سینه که عالمی درو میگنجید %~% تا نیم دمی برآورم تنگی کرد # ~~ودر ایام بیماری مکرر میخواند: # گر همه عالم بهم آیند تنگ %~% به نشود پای یکی مور لنگ # دهم صفرسنهٔ‌ هزار وچهار هجری (سال چهلم اکبری) در گذشت، 2فیاض عجم» ~~تاریخفوت او # ~~یافتهاند، سالها فیضی تخلص میکرد، سپ فیاضی..... # یکصدویک کتات تألیف شیخاست، وشاهدقوی برفضل او تفسیر سواطع الالهام بی ~~نقط است، ### | قیه درصفحهآ بعد PageV01P251 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0254.png) ### | مس تذکرهٔ‌ میخانه # ~~مقبرهیی که برادرش شیخ ابوالفضل17 در حین حیات خود ترتیب داده1 مدفون # ~~ساختهاند2، # بررای انور ارباب هنر پوشیده نماند که از واردات شیخ فیضی ساقی نامه پی # ~~بنظر این محقر درنیامده ، بنابرضرورت پنجغزل از منظومات آن نادرهآ ~~عصرخود که # ~~مناسبتی بسیاق این اوراق پریشان داشت، بربیاض برد، امید که مرضی طبع ~~دشوار # ~~پسندان این ایام گردد، ### | فزل # ساقی و جام می و گوشهآ دیرست اینجا ### | لله الحمد که احوال بخیرست اینجا PageV01P252 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0255.png) # ~~شخ فیضی # ~~نکتهآ عشق مپرسید1 که هوشم باقیست ### | سخن از یار مگویید که غیرست اینجا # ~~آب این میکده جانبخشتر از آب بقاست ### | برس4 ای خضر که سرمنزل سیرست اینجا # ~~باده در جلوه ومرغان چمن میجوشند ### | کو سلیمان که همه منطق طیرست اینجا # ~~فیضی افسانهآ عیسی نفسانم هوسست ### | چه سر قصهآ موسی و عزیرست اینجا PageV01P253 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0256.png) # ~~2 ### | تذکرهآ میخانه ### | اوله # ~~این چه مستیست که بی باده و جامست اینجا # # %~% باده کز جام بنوشند حرامست اینجا # ~~ایکه از بادیهآ عشق خبر میپرسی # # %~% پای بردار که کونین دو گامست اینجا1 # ~~زاهدا منتظر چشمهآ کوثر منشین # # %~% که بیک جرعهٔ‌ می کار تمامست اینجا # ~~هیچکس نیست که در دایرهآ حیرت نیست # # %~% صید گاهیست که جبریل بدامست اینجا # ~~راز سربستهٔ‌ خم پیش خرد مگشایید # # %~% سخن از پخته مگویید4 که خامست اینجا # ~~نام ms156 و ناموس زما خاکنشینان مطلب # # %~% این مقامیست که ناموس زنامست اینجا # ~~چون شدی معتکف میکده فیضی هشدار # # %~% کز دم پیر مغان فیض مدامست اینجا ### | وله # ~~ساقی بده آن دشمن هوش و خرد ما # # %~% کآمد ز ازل عشق وجنون نامزد ما PageV01P254 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0257.png) # ~~خ فیضی # ~~غافل مشو از کسوت ما خاک نشینان ### | کآیینهآ خورشید بود در نمد ما # ~~رسوایی و دیوانگی و شور ملامت ### | در مملکت عشق بود چار حد ما # ~~گلزار دلاراست، بشرطی که خرامد ### | نسرین بدن لاله رخ سر و قد ما # ~~ما را منگر زیر زمین خفته، که پنهان ### | راهی سوی فردوس بود از لحد ما # ~~ما خود بنبردیم درین معر که فیضی ### | وقتست که همت برساند مدد ما ### | وله # ~~مطرب بلند ساز کن امشب ترانه را ### | وز شعر من بخوان غزل عاشقانه را # ~~روغن بر آتشم زن و همدست شوق کن ### | با شعر تر ، ترانهآ چنگ وچغانه را # ~~آن چنگ بشکنم که بتار بریشمین ### | بر توسن خرد نزند تازیانه را # ~~ای کام دل بیا که بصد حسرت دراز ### | فرصت وداع میکند امشب بهانه را # ~~گلگل شکفتهیی زمی و از شکفتگی ### | در گل گرفتهیی در و دیوار خانه را # ~~روزی که گنج گنج نهادند آرزو ### | عشقم1 بدست داد کلید خزانه را PageV01P255 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0258.png) # ~~252 ### | تذکرهآ میخانه ### | اوله # ~~این چه مستیست که بی باده و جامست اینجا # # %~% باده کز جام بنوشند حرامست اینجا # ~~ایکه از بادیهآ عشق خبر میپرسی # # %~% پای بردار که کونین دو گامست اینجا1 # ~~زاهدا منتظر چشمهٔ‌ کوثر منشین # # %~% که بیک جرعهآ می کار تمامست اینجا # ~~هیچکس نیست که در دایرهآ حیرت نیست # # %~% صید گاهیست که جبریل بدامست اینجا # ~~راز سربستهٔ‌ خم پیش خرد مگشایید # # %~% سخن از پخته مگویید3 که خامست اینجا # ~~نام و ناموس زما خاکنشینان مطلب # # %~% این مقامیست که ناموس زنامست اینجا # ~~چون شدی معتکف میکده فیضی هشدار ### | کز دم پیر مغان فیض مدامست اینجا ### | اوله # ~~ساقی بده آن دشمن هوش و خرد ما # # %~% کآمد ms157 ز ازل عشق وجنون نامزد ما PageV01P256 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0259.png) # ~~شیخ فیضی - # ~~غافل مشو از کسوت ما خاک نشینان ### | کآیینهآ خورشید بود در نمد ما # ~~رسوایی و دیوانگی و شور ملامت ### | در مملکت عشق بود چار حد ما # ~~گلزار دلاراست، بشرطی که خرامد ### | نسرین بدن لاله رخ سر و قد ما # ~~ما را منگر زیر زمین خفته، که پنهان ### | راهی سوی فردوس بود از لحد ما # ~~ما خود بنبردیم درین معر که فیضی ### | وقتست که همت برساند مدد ما ### | وله # ~~مطرب بلند ساز کن امشب ترانه را ### | وز شعر من بخوان غزل عاشقانه را # ~~روغن بر آتشم زن و همدست شوق کن ### | با شعر تر ، ترانهآ چنگ وچغانه را # ~~آن چنگ بشکنم که بتار بریشمین ### | بر توسن خرد نزند تازیانه را # ~~ای کام دل بیا که بصد حسرت دراز ### | فرصت وداع میکند امشب بهانه را # ~~گلگل شکفتهیی زمی و از شکفتگی ### | در گل گرفتهیی در و دیوار خانه را # ~~روزی که گنج گنج نهادند آرزو ### | عشقم1 بدست داد کلید خزانه را PageV01P257 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0260.png) # ~~256 ### | تذکرهٔ‌ میخانه # ~~فیضی تو خامشی و حریفان در انتظار # # %~% تا آتش نهفته برآرد زبانه را ### | وله # ~~شب عیدست ساقی چرخ ده جام هلالی را # # %~% صلای باده زن دردی کشان لاابالی را # ~~تفاوتهاست در مستان، نگه کن، باده کم کم ده # # %~% ببدمستی که ازحد میبرد بی اعتدالی را # ~~حریف آن مسیحامشربم کزساغر عشرت # # %~% بترسازادهیی نوشد شراب پرتگالی را # ~~زلال خضربرخاکسیه ریزم چو اسکندر # # %~% که می افزاید این آب انده پیرانه سالی را # ~~تعالی الله چه عیدست این که دردوران نمی یابم # # %~% دلی ازشوق محروم وسری از ذوق خالی را # ~~بتان در جلوهٔ‌ نازند ، نازم برخداوندی # # %~% که می بخشد برعنایان چنین نازک نهالی را # ~~غنیمتدان بدور خسر و اکبر جلال الدین # # %~% نشاط عید اسفندارمذماه جلالی را1 # ~~خوشا اقبال سرمستان دریادل که چون فیضی # # %~% ز بزم اکبری دارند فیض لایزالی را PageV01P258 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0261.png) # ~~شییخ فیضی # ~~الهی چون جهان آسوده شد در ms158 سایهآ چترش # ~~کنی همدوش باخورشید حشراین ظل عالی را1 # # %~% ### | کر سلسلهآ شیرخدا را نشناسیم ### | دید عزازیل بدامان دشت : ### | دیده ز نیرنگ ، تهی ساخته ### | گرچه درین بادیهٔ‌یی هرزه کرد ### | ابمقدرت کندی قماس چیست # # کار تو در صومعه و خانقا. %~% باز چرا ماندهیی از کارگاه # # تفرقه بخش صف طاعت نیی %~% رخنه کر سلمک جماعت تیی ### | جادؤی بریل قییب تو کو # # شعبده انگیزی خویت کجاست %~% خوی بد عربده جویت کجاست # # نیست سر اشتلم آموزیت %~% سرد سد آل درمی جانسوزیت ### | فتر کنال داد، جواب سؤال: ### | فارهم آز گشمش این و آن PageV01P259 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0262.png) ### | 6 # عندلیب حلستان نکتهدانی1 مولانا نوعی خبوشانی # شاعری مرغوب و نکتهدانی باسلوبست، اکثر اشعار او ناخنی بردل میزند ، # ~~نام او محمدرضاست، ومولد او ازخبوشان متعلق به نسا و باورد خراسانست، # بتحقیق پیوسته که در صغرسن همراه پدرخود شیخ محمود از وطن به هند # ~~آمد1، و بعزم دیدن خواجهابوالقاسم سیری که نسبت خویشی با ایشان3 داشته # ~~به حجرات رفته، وخواجئمذ کور در گجرات صاحسامان بوده، پدر اوزا فراخور # ~~حال امدادی نموده4 بوطن روانه ساخته چون محمدرضا در خدمت پدر به مشهد # ~~مقدس میرسد، پدرش در آنجا بقیهآ عمر بخداپرستی مشغول میشود ، ومیگویند ~~که # ~~خیلی صاحب حالت شده واز اکسیر ریاضت بمرتبهآ ولایت رسیده بود که عالم ~~فانی # ~~را وداع کرده بسرای5 باقی میخرامد9 بعداز فوت پدر، پسر در مشهد مقدس ~~درمقام # ~~انتظام نظم میشود7 و میراث پدر را باندک زمانی8 با مردم اهل ، خوش ~~طبعانه صرف # ~~مینماید9 بعداز اتمام سامان باردیگر ارادهٔ‌ سیر هند میکند ، اینمثل ~~میان عالمیان # ~~اشتهار سرشاری دارد ، که هر که10 یکنوبت گشت هند نمود، و بهرهیی ازین ~~ملک PageV01P260 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0263.png) # ~~نوعی # ~~فیاض برداشت ، وقتی که به ایران رفت، اگر درراه این سرزمین واین بلاد ~~نمیرد، # ~~البته در آرزوی این خاک مراد میمیرد2 بهر تقدیر محمدرضا باردیگر از ~~خراسان به # ~~لاهور آمده از گرد راه در جر گهآ ملازمان خان عالیشان میرزا یوسفخان(1) ~~در # ~~آمد، و بهمراه آن خان ms159 جم نشان بدارالعیش کشمیر رفت ، ازفیض آب وهوای آن # ~~گلشن همیشه بهار، طبیعت او رنگ و بوی دیگر بهمرسانید، چنانچه اشعاراو ~~دلپذیر # ~~وسخنان او مقبول طبع صغیرو کبیر شد، وتخلص او در آنجا نوعی قرار یافت3 # گویند که کماندار بی نظیر وپشتهسوار بشمشیری بوده2 یکروز پنجمرتبه در # ~~حضور میرزا یوسف خان هدف را بتیر ربوده، چون رتبهآ موزونیت ومرتبهآ ~~اهلیت او # ~~معروف و مشهور گشت، رفته رفته بتقریبی بسمع مبارک شاهزادهآعالیجاه، ~~دانیال شاه4 # ~~رسید(2) آن قدردان نکته سنجان از روی خواهش نوعی رااز میرزایوسفخان ~~گرفته ، # ~~داخل بساط بوسان محفل حشمت وشو کت خود گردانید41)، آری نسیم فضل وهنر # ~~اطراف چمن ایام را چون گل معطر میسازد، ونافهآ مشکافشان مناقب سخن ~~گستر5 # ~~حواشی انجمن عالم خجسته فرجام را چون عنبرتر معنبرمینماید، PageV01P261 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0264.png) ### | تذکرهآ میخانه ### | فطعه # ~~هنرچومشک بود، مشک اگرنهان دارند9 ### | ز فیض رایحهٔ‌ او مشام را خبرست # ~~نمیتوان بگل اندود چشمهٔ‌ خورشید ### | زمان زمان اثر نور او زیاده ترست # ~~چون داخل مد احان آن شاهزادهآ عالی مقدار گردید، قصائد غرا در مدح آن # ~~جوان بخت عالی تبار گفت ، دیوانش قریب بچهارهزار بیتاست ، وسوای ساقی ~~نامه # ~~مثنوی دیگر در بحر خسرو شیرین حضرت شیخ گرامی گفته4 و آنرا سوز و گدآز # ~~نام نهاده قریب پانصد بیت است4 و این دوپیت از آن کتاست: PageV01P262 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0265.png) # ~~توهی ### | هثنوی # # جوانی چون نسیم نوبهارست اگر دریافتی، بردانشت بوس %~% ولی بررنگ و # بوی گل سوارست %~% وگر غافلشدی، افسوس افسوس # بعداز حیات شاهزاده دانیال باقی عمر خود صرف خدمت نواب سپمهسالار # ~~میرزاعبدالرحیم خانخانان کرد3 ودر چهلونه سالگی3 در برهانپور در سنهآ ~~ثمان ### | نع خدا خوشست PageV01P263 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0266.png) # # 26 %~% تذکرهٔ‌ میخانه # ~~عشر والف (1018) پیمانهآ عمرش پرشد، قدم درملک خموشان نهاد،(1 ### | بیت # # درین دنیا که بوی خر می نیست %~% گیاهی بیوفاتر ز آدمی نیست ### | ساقی نامهآ مولانا نوعی1 ### | در توحید # # تویی2 اولین پیر میخانها %~% بیاد تو شبگیر پیمانها # # ز نامت کهرنگ لبوآب روست %~% لب لعل پیمانه لبیک گوست ms160 # # بپابوس نام تو در انجمن %~% کند شیشه را می زبان در دهن # # ز نامت که پیمانهٔ‌ هرلبست %~% صراحی زمی پای تاسر لبست # # بخوری که منظور هرمحفلست %~% ز بزم تو بوی کباب دلست PageV01P264 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0267.png) # # صبوح چمن کآفرین خوان تست %~% شکر خندهٔ‌ بزم مستان تست # # تویی مجلس آرای هشیارومست %~% چو گل برسرو همچوساغر بدست # # ز بزمت که شد صبح دل شام او %~% چراغیست خور، گرد گلجاماو1 # # گل و باده افشاگر2 راز تست %~% شب وروز، زیر وبم ساز تست # # تویی نغمه آموز منقارها %~% گل خارها ، نغمهآ تارها # # برت آهی از نکهت عود به %~% صفیری ز صد لحن3 داود به # # قفس4 کرده در محفلت مجمری %~% بخورش نفسهای نیلوفری # # نفسهای پرورده در خون دل %~% همه باز و شاهین خون بحل # # نوایی چو از پردهآ دل کشند %~% سراپردهآ زهره در گل کشند # # تویی مبدع نقشهای شگفت %~% که نگرفت کس بر شگفتت گرفت # # ز کنه تو دانشور آگاه نیست %~% که صنعت زصنعتگر آگاه نیست # # خسی را که برموج باشد گذر %~% کجا یابد از قعر دریا خبر # # درین پرده کآسیب غماز نیست %~% نفس محرم نکهت راز نیست # # ز شیخ حرم تا برهبان دیر %~% در اسرار این پرده9 غیرند، غیر # # درین پرده ره انبیا کردهاند %~% ولی نقش هستی زدل بردهاند # # قصیح عرب8 چون در آمد بگفت %~% بجز ما عرفناک، دری نسفت # # خدا آگهان را درو راه نیست %~% چه جای کسی کزخود آگاه نیست # # کیم من که بااین تنک مایگی %~% بحمد افگنم طرح همسایگی9 # # دلیرانه یزدان ستایی کنم %~% بمیخانه ظرف آزمایی کنم PageV01P265 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0268.png) # # 39 %~% تذکرهآ میخانه # # همان به1 که دزدم زبانرا بکام %~% که شمشیر چوبین2 به اندرنیام # # سخن گرچه از وحی4 برتر بود %~% خموشی شکوه سخنور بود # # بیا ساقی ای4 گلشن راز دل %~% که باد نفس گشت غماز دل # # ز پیمانهام مهر نه بردهن %~% که ناید برون نکهت این چمن # # ز بیم ره بال2 فرسای من %~% چو منزل گره شد سراپای من # # کسی را که منزل بود سنگ ms161 راه %~% چه آگاهی از قطع فرسنگ راه # # گرم نامدی دامن دل بچنگ %~% بماندی پرم9 سبزهوش زیر سنگ # # مرا این گلین اسب جادو فریب %~% به از کاغذین بال بازو فریب # # نه تنها گلین اسب طفلانست دل %~% که شدیز خورشید جولانست دل # # تذرو چمنزار بینش ، دلست %~% جگر گوشهآ آفرینش ، دلست # # دلست آنکه فیضش در آهن سرشت7 %~% که آهن شد آیینهآ خوب وزشت # # یکی طرفه گل، نچشم هرمجلسی %~% درو9 آسمان دستهآ نر گسی # # نگهبان گنج الهیست دل %~% سلیمان اورنگ شاهیست دل # # ازین دل مراد آن مقد س دلست %~% که عرشش کهن پردهآ محملست # # دلی ساز و برگ10 الهی درو %~% بجز آرزو هرچه خواهی درو # # دل"1 عرش پرواز شاه رسل %~% که شد برزخ جامع جزو و کل # ~~کسی را درو جزخدا راه نیست # # گرانمایه درجی لبالب ز در %~% نهی گشته از غیر و ازدوست ، پر # # بصدق و بعدل و بحلم و بجود %~% بر آراست ارکان قصر وجود # # وزآندل13، قلم نقطهیی نقش بست %~% که آن نقطه شد مصدرهرچه هست13 # # درین نقطه14 اندیشه سر در گمست %~% که برذره15 یک قطره صدقلز مست ~~PageV01P266 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0269.png) # # ازان پیش کاین نقطه ناگشته حرف %~% نگردیده این قطره دریای ژرف : # # سزد کزلب ، این نقطه در دل برم %~% وزین قطره، کشتی بساحل برم ### | درتعریف سخن # # بیا ساقی ای رازدار سخن %~% کفت چون زبان دستیار سخن # # بده می که نیش سخن هرئفس %~% خلد در زبانم2 چو در دیده خس # # زبان چون گلست و سخن بوی او %~% چمن پشت آیینهٔ‌ روی او4 # # زبان گردد از فیض دل حق شناس %~% کند مه ز خورشید ، نور اقتباس # # حسد هر کرا سایه بردل فگند %~% ز نیلوفرش تخم در گل فگند # # اگر شعلهآ شمع محفل بود %~% چو سوسن زبانش سیه دل بود # # دل آیینهٔ‌ دست اسکندریست %~% زبان تختهآ مشق پیغمبریست # # سر گنج دل را لب نکته سنج %~% دولختی دری دان ، نگهبان گنج # # کلید زبان نعل وازون4 زنست %~% که بر قفل بیرون شبیخون زنست5 # # سخن6 ابرو معنی چو باران ms162 درو %~% سخنهای روشنتر از جان درو # # نفس کآن نه از مجمر دل دمد7 %~% بخاریست افسرده کز گل دمد8 # # سخن در غبار9 نفسهای سرد %~% چو شمعیست همخانهآ باد و گرد # # کسی تا کی از راه فرزانگی %~% کند زیست با دشمن خانگی # # بده ساقی آن دشمن خانه سوز %~% می آشنا ساز بیگانه سوز10 # # که بیمی دو غم داد عمرم بباد %~% غم خانه18 و دشمن خانه زاد # # الهی بباد چمنزاد صبح %~% که شبخفتگانرا دهد یاد صبح # # ببیداری شبنم و خواب گل %~% بآمیزش آتش و آب گل # # بمنقار بلبل ، کش آید صفیر : %~% ر نه پرده بیرون، چو آبازحربر12 ~~PageV01P267 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0270.png) # ~~61 ### | تذکرهٔ‌ میخانه # # بمضراب مطرب که ازخار خشک %~% گل تر دمانید ، برتار خشک1 # # بآن باده کز شعله چابکترست %~% ز نامش زبان پنبه و آذرست # # چو نامش ستایم ، ز بیم گزند %~% بلب خاک پاشم بجای سپند # # که طفلان، چو بردست، اخگرنهند %~% بکف خاک و بر خاک ، آذر نهند # # بآن نغمه کزلب چو تازد بگوش %~% چو مرغان بسمل رمد عقلوهوش # # بچاک گریبان نابرده دست3 %~% که چون شیشه بی سنگ بر خود شکست # # که تقصیر مستان بساقی ببخش %~% بته جرعهیی جام باقی ببخش # # لب ما که سرچشمهیی بی نمست %~% چو چشمان یعقوب در ماتمست4 # # بپابوس میراب4 کوثر فرست %~% بگلگشت آن دست و ساغر فرست # # کف دستگاه5 پد اللهیش %~% پرستنده از ماه تا ماهیش # # سبیل کفش آب صد سلسبیل %~% خس روی آبش پر جبرئیل # # گهر گر ببحر و بچرخ اخترست %~% سپند کف ساقی کوثر ست # # کفش7 مهچهآ رایت کردگار %~% بر آن مهچه انا فتحنا نگار # # ز شرمش چو عکس مه نو درآب %~% شود مرتعش پنجهآ آفتاب # # چه دستی که کونین سرمست اوست %~% لب خار و گل چشم بردست اوست # # لب خشک نوعی که مخمور باد %~% چو ساغر بآن دست ، محشور باد ### | درصفت شراب # # بیا ساقی ای8 جانشین کسی : %~% که ماه نو آمد زراهش خسی9 # # ببین دست تو نایب دست کیست %~% چنین دست ، در آستین بهر چیست # # برآر، ای ms163 سلیمان ساغر نگین %~% کف10 چون گل از غنچهآ آستین PageV01P268 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0271.png) # # بآن دست و ساغر2 درودی فرست %~% ز پیشانی دل سجودی فرست # # تبسم گه شیشه را باز کن %~% شکر خندهآ صبح ، گو ناز کن # # چه شیشه سهی سرو باغ بهشت %~% تذرو مرصع ایاغ بهشت2 # # شراب و گل و2 سبزه پیرایهاش %~% سحاب چمن خفته در سایهاش # # بده ساقی آن می که دل جام اوست %~% لب تشنه پروانهآ نام اوست # # شرابی که از دل بروبد هوس %~% فروغش کند شعله را خار وخس # # هما سایه در نور آن گم کند %~% چو شپر که روز آشیان گم کند # # دل از غم، لب از توبه، زنگار بست %~% خمارم برخ رنگ هستی شکست # # رخی را که رنگش چومه شد دونیم %~% باعجاز می وصل کن ای کریم ### | خطاب با ساقی # # بیا ساقی ای5 ابر گوهرفروش %~% بسیلاب ساغر ده این عقل وهوش # # بموج قدح شانه کن موی غم %~% خس موج کن چین ابروی غم # # ز تاریکی سینه6 روزم شبست %~% شب از عکس روزم سیه کو کبست # # برافروز از نور می سینهام %~% چو فانوس کن دلق پشمینهام # # بیا ساقی آن گوهر شبچراغ %~% که در شبچراغست و در روزباغ # # بده تا چمن را چراغان کنم %~% شب تیره را باغ زاغان کنم # # بده ساقی آن خون افراسیاب %~% که کیخسرو دل شد از غم کباب # # کسی کش پدر کشتگی باغمست %~% اگر خون غم را بنوشد کمست # # بیا ساقی ای7 مست هشیار دل %~% چونر گس گران خواب وبیدار دل # # شبست وصراحی ز غلغل خموش %~% گل از خنده، وزتاله بلبل، خموش # # می نغمه در جام منقار کن %~% شکر خندهٔ‌ خفته بیدار کن # # که این خنده و ناله8 شبهای تار %~% دو صبحند ، برمست و بن هوشیار # # صراحی ! بساقی و صهبا قسم %~% بفرق دل و خاک آن پا قسم PageV01P269 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0272.png) # ~~24 ### | تاد کره میخانه # # که گر بگسلی دستم از دامنت %~% کند خون من دست در گردنت # # گل باده1 در غنچهآ شیشه چند %~% وزین گل3 تهی، ms164 باغ اندیشه چند # # بر آن گل بصد دیده باید گریست %~% که در ماتم خنده بایدش زیست # # بیا ساقی ای توبهار هوس %~% کفت در چمنها گل پیش رس # # از آن گل که در شأن حسن آیتیست %~% جنون در سرم تشتهآ نکهتیست ### | درتعریف بهار # # بهار آمد و دشت و گلشن شکفت %~% دمیدن دمید و شکفتن شکفت # # یکی تخم نارسته در گل نماند %~% زمین را گره در رگ دل نماند # # مگر تخم همت که در دل فسرد %~% چوزر زاد از خاک ودرخاک مرد4 # # بیا ساقی ای ابر نیسان جود %~% برین تخم گل ریز باران جود # # برویان باعجاز پیغمبری %~% گل جعفری از زر جعقری # # یکی مرغ بیمار نازکدلم %~% بتحریک باد چمن بسملم # # بفصل گل6 آن جادوی چشم بند %~% رسانیده از چشم دردم7 گزند # # چنان دردم از مردمک برد هوش %~% که نشناسم از هم گل و گلفروش # # بروزم ز گشت چمن بی نصیب %~% چو کوران بشب8 دروطنها غریب # # بود شبنم آغشته ، باد سحر %~% بچشمم9 نمک پاش لخت جگر # # ز چشم ترم تا دل دردناک %~% نظرلخت لخت وجگر10 چاک چاک # # ز دردم بچشمان نادیده خواب %~% شود سرمه چون موبر آتش11 کباب # # بود پیکرم چون قفس چاک چاک %~% بهر چاک صد نالهآ دردناک # # نهی گوش گر بر شکاف قفس %~% خراشیده آید بگوشت نفس # # خروش نفس از خراش دلست %~% که برمرغ بسمل. نوا بسملست # # بمنقار خونی چو کحل البصر %~% کشم ناله در دیده شب تاسحر PageV01P270 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0273.png) # # بکنج قفس بهر دفع گزند %~% سر خود1 بر آتش نهم چون سپند # # زگل دست و دستار دهقان نگار %~% مرا خار در چشم و گل در کنار ### | در شکایت روزحار # # یده ساقی آن توتیای نظر %~% که چون چشم بختم گدای نظر # # برین چشم دیرینه مخمور می %~% نگاهی کرامت کن از نور می # # فشرد آنچنان غم سراپای من %~% که گشتاستخوان خوندراعضایمن # # زغم بسکه در دل شکستم سنان %~% شدم پیکر آهنین استخوان # # بدیوار ، رویم چنان یار شد %~% که مژگان من کاه دیوار شد # # سراز ms165 غم چنان گشت زانونشین %~% که زانو نگین دان شد و سرنگین # # نگین بانگین دان، چنان در سرشت %~% که نقش نگین شدخط سرنوشت # # زبس بار غم ، قامتم شد کمان %~% عصا در کفم چله شد بی گمان7 # # کمانی که مورش ببازو کشد %~% چو پای ملخ سوی هر کو کشد4 # # شبی خوش ببالین نیامد سرم4 %~% که ماری نزد حلقه بر بسترم # # من ازبیم جان در جگر کاستن %~% نه پارای رفتن ، نه برخاستن # # همه شب بافسونگری تا سحر %~% نفس بایدم زد ز راه نظره # # مرا دل ر بیداری شب دونیم %~% ز من مار را خواب بی ترس وبیم # # مگر بسترم دخمهآ کافرست %~% که ما ریش همخوابهآ بسترست # # ولی من زکافر سبق بردهام3 %~% که در زندگی کافری مردهام7 # # بیا ساقی ای8 جرأت افزای دل %~% بشو زنگ دهشت ز سیمای دل # # بده می که در چشم شبزنده دار %~% جهان تیرهتر شد ز سوراخ مار # # شنیدم که ابر کرم بهرزیست %~% چهل روز9 برخاک آنم گریست # # ولی بر من آن ابر دریانورد %~% چهل سال بارید باران درد PageV01P271 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0274.png) # # 27 %~% ت تذکره میخانه # # بده ساقی آن ارغوانی نبید %~% که دور جوانی بپایان رسید # # چمن تا بطبع1 جوان پیر شد %~% می لاله گون در قدح شیر شد # # خزان در چمن طبل بیدادزد %~% سلیمان گل خیمه بر باد زد # # ز غم خاک برسر کن ای باغبان %~% که شد باعث تر کتازی خزان # # چو خرمنگه سفله ، عریان زمین %~% نه مرغ ازوی آسوده، نی خوشه چین ### | خطاب با ساقی # # بیا ساقی از عمر چیزی نماند %~% وز آن گنج، در کف3 پشیزی نماند # # بگردان ز ره4 عمر بگذشته را %~% چو شاه نجف روز شب گشتهرا(1) # # بیا ساقی آن بدر ناکاسته %~% که خورشید ازو چون سهاکاسته # # بمن ده که اندر لگد کوب درد %~% سراپا ملالم4 چو دشت نبرد # # سیهرا! بسست این صف آراستن %~% ز دلهای بی کینه کین خواستن # # حذر کن که این آه آماده جنگ %~% بر آیینه زنگست و برشیشه سنگ5 # # حریف نوچون ms166 من نحیفی بسست %~% که ضحاک وجمشید، ناروخس است1 # # چو مرد آزمایی کند درد من %~% چه بیژن چه هومان7 هماورد من # # برآرم بیک قطره اشک سبیل8 %~% دمار از غبارت چو موسی زنیل # # مرا خودشکیبایی از جنگنیست %~% که خون ریختن تیغرا ننگنیست # # ترا صرفهٔ‌ جنگ بامن کمست %~% که زخم ترا تیغ من مرهمست # # بیا تا برآریم خفتان جنگ %~% پپوشیم دلقی زمی رنگ رنگ10 PageV01P272 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0275.png) # # جبین های آغشته در خاک و خون %~% بشوبیم از بادهٔ‌ لاله گون # # بمی سینه از کینه صافی کنیم %~% بدی را بنیکی تلافی کنیم # # بده ساقی آن آب آتش منش %~% که بر آب و آتش کند سرزنش # # که بی باده آن مایهآ صلح وجنگ %~% دل ازجنگ بی صلحم آمد بتنگ ### | خطاب با مغنی # # مغنی دلم تشنهٔ‌ ساز تست %~% که آب خضر درد آواز تست # # شرابی که دردش فزاید حیات %~% خوش آندل1 که برصاف آردبرات # # مغنی سر از خواب مستی برآر %~% بناخن رگ خفتگانرا بخار # # فرو کن بهر دل سر ناخنی %~% چو دهقان بگل در نشان گلبنی # # چه گلبن؟ گلش مستی بی خمار %~% چه گل؟ خار او نغمهآ آبدار # # مغنی صبوحیست ، بیدار شو %~% فروزندهآ نغمهآ تار شو # # بمی تار طنبور را آب ده %~% غبارم بسیلاب مضراب ده # # کزین تنگنا رخت ، بالا برم %~% وزین3 سیل ، راهی بدریا برم # # مغنی یکی زخمه بر تار زن %~% بچشمی که خوابش برد، خار زن # # بمضراب ترکن رگ خشک ساز %~% چو مژگان عارف4 زاشک نیاز # # مغنی شبم تیره ازخواب تست %~% کلید در صبح ، مضراب تست # # برین چشم ناخفته هر اختری %~% نماید چو قفل در خیبری # # باعجاز انگشت خیبر گشا %~% سرشب چوقفل ازمی این در گشا4 # # مغنی ز پیشینیان یاد کن %~% بیک پیشرو(1) روحشان شاد کن # # در افگن ز هر شعبهٔ‌ تازهیی %~% بهر گوشهیی5 محشر آوازهیی(2 ~~PageV01P273 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0276.png) # # 2 %~% تذکره میخانه # # مغمیست جبریل و وحیش سرود %~% که درشان صاحبدل آمد فرو. # # گرت گوش دل محرم راز اوست %~% دواند چو میریشه درمغزوپوست # # ورت سنگشد پنبهآ گوش هوش1 ms167 %~% خورد نغمه چون شیشه برسنگ گوش؟! # # در آندم که مطرب شود نغمهزن %~% سراپا چو نی گوش باید شدن # # بود چشم، آیینهٔ‌ گوش هوش %~% بپوشیدن چشم، بگشای گوش # # چو پوشی نظر، نغمه عریان شود %~% چواختر که درشپ فروزان شود(1) # # مغنی بیا کانتظارم بکشت %~% خمار می نغمه، زارم بکشت # # فگن سایهآ نغمه در گوش من %~% که درسر برقص آورد هوش من # خطاب باساقی واظهار حال خود # # بیا ساقی آهنگ اعجاز کن %~% بناخن رگ شیشه را باز کن # # که ناخن گر از خون او ترشود %~% چو منقار طوطی سخنور شود # # ییا ساقی ای، چشمهسار کرم %~% دمی آب خضرم ده از جام جم # # بجام میی تازه کن کام من %~% که موجش زند سکه برنام من # # منم نوعی آن خضر جمشید بخت %~% که دارم زلوح وقلم تاج وتخت # # خرد، نوجوان بخت جمشیدیم %~% سخن، بیکران عمر جاویدیم # # خرد تاج و دل درة التاج من %~% سخن تخت و معنیست معراج من # # قلم در کقم چون عصای کلیم %~% کلید طلسمات امید و بیم # # بهر در گذشتم برویم گشاد %~% بسان در موج، بر روی باد # # نمانآد این کلید ولایت ستان %~% در بسته در زیر هفت آسمان # # مغنی گر از غم دهد دوریم %~% چو خسرو نوازد بشاپوریم # # برآرم بنیرنگ و دستان دل5 %~% یکی لعبت از لعبتستان دل7 PageV01P274 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0277.png) # # که از غیرتش لعبت خاوری %~% کند چهره وجامه نیلوفری ### | در مدح خانخانان # # بیا ساقی از خود رهاییم ده %~% شکیبایی از خود ستاییم ده # # خودی زنگ آیینهآ بخردیست1 %~% بدهمی که مرگ خودی بیخودیست # # بیا ساقی آن ماه گلگون نقاب %~% درخشندهتر در شفق ز آفتاب # # شرابی که چون4 در بدن گل کند %~% بتن مو چو منقار بلبل کند # # بمن ده که مست و سرافشان روم %~% وه مدحت خانخانان روم # # یمن ده که مستانه با صدزبان %~% شوم نغمه پرداز این بوستان # # مغنی بیا ای جهان نو زتو %~% غم آباد دل بزم خسرو زتو # # نکیسا صفت نغمه پرداز شو %~% بناهید کلکم هم آواز شو # # برآمیز ms168 در پردهآ زیر و بم %~% صریر قلم با صفیر کرم # # که بلبل نوایی کنم تا ابد %~% ببزمی که خسرو سزد باربد8 # # چه بزم؟ آن بهشت طراوت سرشت %~% که فرشش بود برگ گل جای خشت # # متاع ختن غودی از مجمرش %~% نسیم چمن دودی از عنبرش # # بفر اشیش باد گلشن پرست %~% سراسیمه جاروب سنبل بدست # # مصفی تر از بزم اشراقیان %~% درو دیدها گوش و دلها زبان # # لب ودیده بی گفت و بینش درو9 %~% دل آیینهٔ‌ آفرینش درو # # بصدرش یکی تخت گوهرنگار %~% چو گلگونه بر عارض روزگار # # ز خورشید، با چرخ دمسازتر %~% ز محراب، در کعبه ممتازتر # # براو سایه گستر بلنداختری %~% بسر ز آفتاب خرد افسری # # فلاطون شکوهی بفرهنگورای7 %~% بشا گردیش صد سکندر پیای8 # # تجلی فروغی بر اورنگ نور %~% چو عیسی بگردون چوموسی بطور # # سرش سایه پرورد بال همای %~% دلش انجمن کرد نور خدای PageV01P275 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0278.png) # # %~% تذکرهآ میخاقه # # دل او که در سینه پنهان شده %~% سپهری در آیینه پنهان شده # # بمجلس بهاریست نزهت نهاد %~% بهاری که هر گز خزانش مباد # # بمیدان هژبریست آتش نفس %~% که تیغ وسنانش بود خاروخس # # دهد جلوه، گر تیغ مغفر شکاف %~% چو مسواک گردد سر کوه قاف # # خدنگش گر از ابرسازد هدف %~% گهر سفته آید برون از صدف # # ز پیکان تیرش بگاه ستیز %~% شود چرخ غربال سیاره بیز1 # # گر از خنجر او سرایم سخن2 %~% زرهپوش گردد زبان و دهن # # چه خنجر؟ یکی قطره سیماب خشک %~% بصورت سرابتر و آب خشک4 # # سرابی که جیحون شناور دروست %~% چه جیحون؛ که گردون شناوردروست4 # # چوخورشید اگرجام گیرد بدست %~% سزد کآفرینش شود می پرست217 # # خرد دستگاها ، هنر پرورا5 %~% معانی پناها ، سخن داورا # # تویی منتخب مطلع نه کتاب %~% که شد مقطعش مطلع آفتاب # # زتامت که تاج سر نامههاست %~% سر نامهها افسر خامههاست1 # # تو دانی سواد خط سرنوشت %~% توخوانی عملنامهآ خوب وزشت # # عیار سخن را تودانی که چیست %~% سلیمان شناسد که بلقیس کیست # # بخانی7 شکوه سلیمانیت %~% تو خاقان و نوعی است خاقانیت # # سراید چو بلبل در ms169 ایام تو %~% بهر شاخ گل خطبهٔ‌ نام تو # # بنام تو8 این خامهآ نقشبند9 %~% یکی نقش فرخنده زد برپرند PageV01P276 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0279.png) # ~~نوهی # # که مو از سر کلک شاپور رست %~% ز لوح نظر نقش شیرین بشست1 # # نگاری که یوسف خربدار اوست %~% زلیخا کهن زال بازار اوست # # تنش چون گلوپیرهن بوی اوست %~% نسیم چمن مرحبا گوی اوست # # ز بس پیرهن صاف و نازکبدن %~% نظر برتن افتد نه بر پیرهن # # چو هندوی زلفش کند عزم حواب %~% نهد پای در دامن آفتاب # # نگنجد خیالش در آغوش کس %~% که آتش نگنجد در آغوش خس(1) ### | درتاریخ اتمام سخن # # خدایا تو این بکر بیعیب را %~% که آیینه شد صورت غیب را # # زحسن قبولش حسد دور دار %~% ز نیکاخترش4 چشم بد دوردار # # ختن مایه مشک جگر بیختم %~% بگلگون گلاب دل آمیختم # # بدانسان که باران اردیبهشت %~% بیک اربعین4 خاک آدم سرشت # # چهل شب سرخامه درخون نشست %~% که این شکل6 برپرنیان نقش بست5 # # بهم سحر و معجز بر آمیختم %~% کزینسان نگاری برانگیختم # # ولی حیف ازین لعبت حورزاد %~% که چون عطر گل زود1 برشد بباد(4] # # دل دیر وطبع چمن داغ شد %~% که تاریخ این «باده» و«باغ» شد7 ~~PageV01P277 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0280.png) # ~~26 ### | تذکرهآمخانه # # چو شمع مزار غریبان فسرد %~% سیه بخت راد و سیه بخت مرد # # نشد تهمت آلوده اش مغزوپوست %~% نه نفرین دشمن، نه تحسین دوست # # گل و باده گرید بر آن نوعروس %~% که کابین او شد دریغ و فسوس # # حریفان این بزم بیساز و برگ %~% چو اصحاب کهف اندیرخواب مرگ # # کف دستها مر زنخ بستهآند %~% ز افسردگی جمله یخ بستهاند # # چوصورت لب ار دخل و تحسین خموش1 %~% شیدن بلبها2 و تحسین بگوش # # بتحسین لب از گوش افگندهتر %~% ز پستان بیشیر شرمندهتر4 # # در گوششان در سخن نیم باز %~% چو باب4 لئیمان بر اهل نیاز # # لب دخل چون زخم خونین در آب5 %~% تبسم بلب، چون نمک در شراب # # دل ازسختی سینه چون سم گره %~% بر ابرویشان چین چودر دم گره # # نه حد رسایی7 نه بارای ms170 دخل %~% که دست بریدهست کوته ز نخل # # ز شرم وحسد آستین بر جبین %~% ز دندان همه سنگ در آستین # # چو از کین من لب بدندان گزند %~% همه 7 سنگ برشیشهٔ‌ خود زنند ~~PageV01P278 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0281.png) # ~~نوهی # # خدایا ازین قوم نااهل دل %~% که بوذر زبانند و بوجهل دل # # مصون دار این تازه ابیات را %~% که شرحند انجیل وتورات را # # دل صاف را بادهآ صاف ده %~% دل تیره را نور انصاف ده # # مغنی درین بر گریز سخن %~% تویی مرغ بلبل تمیز سخن # # برین گل که درموسم دی شکفت %~% ز باد نی و شبنم می شکفت # # بگلبانگ تحسین نوایی بزن %~% ببلبل نوایان صلایی بزن # # که از سدره ناهید بلیل سرود %~% بدهقان این گل فرستد درود # # بیا ساقی ای داور دادرس %~% چو مرهم بهر زخم فریادرس # # که طبع از شراب سخن1 گشت مست %~% ز بدمستیم شیشه برلب شکست PageV01P279 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0282.png) # # 27 %~% تذکرهٔ‌ میخانه # # خراشی که از شیشه برلب رسد1 %~% هم از حقهآ شیشه2 مرهم سزد4 # # لبم کآتش افروز پیمانه شد %~% ز تبخاله تسبیح صد دانه شد # # که در سلک این سبحهٔ‌ ناشمار %~% کشم از دعا گوهر شاهوار4 ### | درهناجات # # الهی بمستان صهبای فیض %~% نهنگ آشنایان دریای فیض # # بشادابی جام گوهر نثار %~% که شبنم نگار گلست وبهار # # بآزادی دست ساغر پرست4 %~% که هر گز درفیض بر کس نبست # # بسر گرمی پای میخانه سیر %~% ز سودای آن گنج ویرانه سیر # # برخسارهآ زرد ارباب درد %~% که چون آفتابست درزیر گرد(1. # # بشب زنده داران ناموس دل %~% که بر عرش بستند فانوس دل # # کزین دیر دلگیر نادلگشای %~% بمیخانهآ وحدتم ره نمای # # برنجم ز شورابهآ آب و گل %~% که زهرم بر آمیخت باخوندل # # ز تلخی آن هررگم برتنست %~% چو ماری، که از زهر آبستنست7 # # ز لب طعم زهر هلاهل بشوی %~% پروبال این مرغ بسمل بشوی # # جگر خشک شورابهآ کثرتم %~% نفسن تر کن از بادهٔ‌ وحدتم8 # # بآن آب پاک ای خداوند پاک %~% بشو دامن دلقم از حیض تاک PageV01P280 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0283.png) # # ومی* چو اعرابیم ms171 گویی و آب شور2 صدف وارم آغوش برابر باز %~% چو # آغوش خمیازه برمی فراز3 %~% که در یوزه دارم شراب طهور ### | لیم را بیک قطره شرمنده کن ### | میک جرعه خمیازه ام خنده کن(1) # # 1 چ وآثر: چو اهرابی گویم وکب شید %~% یم وآب شور، من رذ: م 20- م : ~~دردز. ب : زآز. # ~~سبرر دوبیت افیه مدا آ ثر درچای دیکر آورده الت . وحاشیه صفیه 77 22 را ~~ملاحظه کنید) وحن ختمامی کهاین # ~~ناثی نامه در ا ٹر نعیمی دارد، طرف نسبته ه میخانه نیست : ابیی نیز ~~ارزوت که ازرمجمع المضامین وغیره اتخماب ### | لارزورا نبفنم درکام خوین # ~~با ده ارم برلب وریرم ب غال # # تسکها یه خردا په بنوده با من کرد %~% غرداز باده ندید آنچه من ارغم ~~دیدم # # وزسنخن ببک رواج محل وبل ناوم اثکم بخاک ثوی ایران که می برد %~% # بندرا نغیرت شیراز وخررسان کردم %~% ازمنه تخنم حل به خراسان که می برر # # زان پش دهصبح زشب امید برآید %~% ب دمن شیشه که فورشید برزید # # فسرده طبعی طالع برون ثد، پرخنه %~% یشمع سوزو به پروانه بال و پردادیم # # غم رهبر مخبرای گمشده کاندر رهعشق %~% برسرخار سراط کف پایی دلرد # # توهی ورق نکاری، عممن بگرضر) %~% شمارعمر بچسی* غم بی شمار کویم # # بخت نلوهی لا رکنده سڑت بد %~% بزیاد شرطه کشتی ما بر قفا رود # # هرزنا قصی زا بل کحالی مرادیافت %~% وعی مرید حافظ معجز علامثه # # غزان به موم هجان دهستات هاند %~% لی مل برون رودادباغ و بوستان ماند # # غن رابط جوم ک مطبیعثق %~% کقته به دلیای بی نجان ماند # # شمیدنا وک آن غمزه امکه پهنش %~% مرآید رزتن و ذوقش در اتخوانماند # # زعمرفته بغغفت داتشم نهی %~% چخفته یی که زدنبال کاروان باند ~~PageV01P281 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0284.png) ### | گر # منصف دیوان نکتهدانی غیاثای اصقهانی1 # خردمندی منصف و نکته سنجی بی تکلفست، اشعار او همه هموار و کم استعاره # ~~واقع شده ، شعررا خوب میفهمیده، و تمیزرا از روی انصاف میکردهاست، ~~چنانچه # ~~اگر کسی دخل حسابی درشعر او مینمود ms172 فی الحال قبول میکرد و کج بحثی ~~برخود # ~~لازم نمیساخت ، گویا از آن رهگذرست که تخلص خود منصف قرار داده ، ناماو # ~~غیاث الدین عدی استولیکن در هند به غیاثا اشتهار دارد3 مولدش از اصفهان ~~است، # ~~و در صغر سن از وطن به شیراز رفته و در آن شهر بسن رشد و تمیز رسیده4 و ~~پارهیی کسب # ~~فضیلت کرده4 و طبیعت را5 از صیقل صحبت خوش طبعان شیراز بمرتبهآ موزونیت # ~~رسانیده ودرسن بیست وسهآ ازایران به هندوستان آمده خود را بشرف خدمت ~~خان # ~~نکتهدان، آفتاب فلک مروت و احسان میرزاقوام الدین جعفر آصفخان2 مشرف # ~~گردانید ، و آن خان جم نشان8 درتربیت او کوشید تا بتوجه او برهند نشوو ~~نما # ~~یافت، بعد از مدتی مدید ار مخدوم خود مر خص شده به دکن رفته9 ملازمت ~~سلالهآ دودمان # ~~اعتلا ، نقاوهآ خاندان والا رستممیرزای صفوی10 اختیار کرد(2) و میرزای ~~مذکور # ~~در رعایت خاطر منصف کمال مهربانی بجای آورده و کالت سر کار خود باو ~~مقرر # ~~فرمود، چندی در خدمت آن سلالهآ دودمان ولایت11 بآن امرمشغول بود، ~~تازیاده طلیح 13 # ~~کار برو دشوار کرد و راه سفر در پیش او نهاد، از صاحب خود جدا گردیده ~~به حلکنده21) PageV01P282 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0285.png) # ~~فیاةآآی منصف ### | 24 # ~~رفت ، و در آنجا پارهیی ماند ، اما1 نقش بمدعای او تنشست ، جمجاه انجم ~~سپاه # ~~محمدقلی قطب شاه1 مطابق حال او باحوالش2 نپرداخت، آن منصف بانصاف دانست # ~~که بد کرده که از خدمت میرزای عالیجاه میرزارستم4 مفارقت گزیده، ~~دیگربار # ~~به برهانپور31 بخدمت2 میرزای مذکور عودتمود، باز آن در صدف شرف نبوی* ~~در # ~~مراعات خاطر او کوشیده، ویرا9 دربندگی خود نگاه داشت، # بررای انور ارباب هنر پوشیده نماند که عزبزی ازدوستان و یکجهتان غیاثا # ~~باین ضعیف برخورد، ونقل کرد که درسنهآ تسع عشر والف (1019) دردکن، منصف # ~~بیمارشد، ومن بر بالین او بودم، در آن ایام اشعارخود فراهم آورد، همگی ~~از قصیده و # ~~غزل وغیره پنجهزار و دویست بیت شد، دیوانی تر تیب داده7 بعزیزی ms173 از ~~دوستان یکجهت # ~~خود سپرد، ووصیت کرد که این مجموعهآ مرا به ایران برسان، دوروز بعداز ~~وصیت8 # ~~ازجهان فنا بعالم بقا9 ارتحال نمود،41) وصیت نامهآ آن منصف زمانه بنظر ~~این ضعیف PageV01P283 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0286.png) # # 284 %~% م تذکره میخانه # ~~در آمد ، بخط خویش باین عبارت بی کم وبیش مرقوم ساخته بود1 که حیران ~~این # ~~کارخانه غیاثا3 ندانست بچه مصلحت آمدورفت، باری4 باحتمال اینکه شاید ~~تجرد # ~~نفس باعث کمی خست و عصیان گردد، مرگ را بمعشوقی ازخدا مسألت نمود، ~~نهایت # ~~دید درین کارخانه، خودرا بیکاردیدن و بچشم اعتبار در دنیا دیدنست، الهی ~~هیچکس # ~~را باخلق کار نباشد، در جنب عنایت خالق معصیت بسیاررا سهلانگاشتن ~~آسانست، PageV01P284 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0287.png) # ~~انای من # ~~خدا کریمست، این عاصی را وصیت آن که2 بسرراه تیمورنی11 مکان تدفین بجهت ~~او # ~~تعیین نمایند ، واسب ابلق آقاجعفر را که بسیار خوش قدمست ، باو باز ~~پسدهند ، # ~~دیوان واردات3 این بنده را به نظربیگ سپارند ، شاید بولایت رساند ، ~~دیگر خدا # ~~ببخشاید، مگرعنایتالهی کاری کند ، و گرنه کار مشکل افتادست» # ساقی نامهآ غیاثای منصف2 # # دلا کهنه شد دور ونوشد خمار4 %~% بمی تازه کن چهرهآ روزگار # # چودارد زمان از جهان کینه بیش %~% بمیخوارگی صرف کن عمر خویش # # جهان چیست؟ یکمشت خاکغرور %~% کزو دیدهآ شادمانیست کور # # زمان چیست؟ بیهوده گردی چنان %~% که آرد بسر روز عمر کسان5 # # بگیتی ندیدم دماغ تری %~% بر غم فلک ساقیا ساغری # # فلک چیست؟ تل گونهیی برسراب %~% که ازجوی او کس نخوردست آب # # فزون از دوصدره درین دیر غم %~% گل کعبه گردیده باشد صنم # # فک هیچ ازین سیر، سیریش نیست %~% جوانی بسر برد و پیریش نیست # # زمان اول خود ندارد بیاد %~% ولی درجهان مرد هر کس کهزاد # # همی خاک، آب رخ قیصرست %~% همی خاک، آب ره حیدرست # # زمان از غم ما چه پروا کند %~% بآنها چه کرد او6 که باما کند # # بگشتیم سرتاسر خاک و آب %~% ندیدیم جایی که نبود خراب # # بکشتی دنیا نگردی سوار %~% که بحرش چو موجست ناپایدار # # دو روزی بقای ms174 جهان بیش نیست %~% زمان گل از گلستان بیش نیست # # حبابیست گردون وبادی دروست %~% تراخود گمان این که هستی ازوست7 # # که جانرا زدست اجل برده است؟ %~% مگر آنکه در زندگی مرده است # # چوهستند درکار خود جمله مات %~% نجوبی مراد خود از ممکنات PageV01P285 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0288.png) # # 24 %~% تذکرهآ میخانه # # بممکن بود پای بستی ستم %~% وجود آن بود کو ندارد عدم # # باین مایه هستی سزد گر حکیم %~% چو نادان ندارد جهانرا قدیم # # بزندان گیتی نسازی مقر %~% که این خانه را نیست راهی بدر # # در آن باغ تو مکث بیجا مکن2 %~% بزور نفس غنچه را وا مکن7 # # بباغی که آبش زخون دلست %~% چه حظ باشد آنرا که پادر گلست # # برون رو توچون باد ازین خاکدان %~% چو آتش مخورخار این گلستان4 # # مشو سبزه وش فرش دراین چمن %~% چو گل بر سر خار منما وطن # # کنی همچو نادان بخود دشمنی %~% اگر کار امروز فردا کنی # # مخورغم که فردا کسی زنده نیست %~% منه دل بچیزی که پاینده نیست # # چو در خا کدان مصیبت نهاد %~% که کس را درو زند گانی مباد # # بهر گوشهاش مرده یی خقته است %~% ز شادی بر وبوم او رفته است # # بیا تا کنیم از می خوشگوار %~% زمین را بهشت وزمانرا بهار # # از آن می که نامش چوسازم بیان %~% سخن مست آید برون از دهان # # از آن می که تاروی او دیده ام %~% نگه بیخود افتاد، در دیدهام # # بذه ساقی آن زیور نوبهار %~% سحاب صراحی ببارش در آر # # از آن می که آتش بود آب او6 %~% بود نور خورشید مهتاب او # # جهان تا بود باغ ما خر مست %~% شب جمعه در هفتهآ ما کمست # # مرا خود غم اینجهان هیچبیست %~% برمن هم این وهم آن هیچ نیست # # توهم قید هستی ز خود دور کن %~% چو زور آورد سختیی زور کن # # ار آن -ی سرمایهآ خر میست %~% یکی از بدیهای او بیغمیست # # زمان گل از دست ما میرود %~% ندانم که ساقی کجا میرود # # چه ساقی؟ که میمست ms175 دیدار اوست %~% خرد همچو مستان پرستار اوست # # ندارد سر باده سرمست او %~% بود باده خونین دل از دست او PageV01P286 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0289.png) # ~~غیالای منصف - # # نیارد بر او شدن باده فاش %~% اگر ساقی اینسحم گو مباش # # دلم را هوای شرابی بود %~% که هر قطره زو آفتابی بود # # کجایی تو ای ساقی گلعذار %~% که هستی گلستان ما را بهار # # از آن آب کآتش باو داد باج %~% بده تا کنم تشنگی را علاج # # میی نشأهاش، مایهآ درد عشق %~% هوس گردد از دیدنش مردعشق # # شرابی کزو بخل، همت شود %~% عداوت بیادش محبت شود # # بیا ساقیا فکر نوروز کن %~% شب عید مارا بمی روز کن # # از آن می که رستم کند زال را %~% کند عید ، سرتاسر سال را4 # # بده ساقی آن بادهآ شعله خو %~% که بتوان بدوزخ شدن بهر او # # شود تا بیکی آب دریا و جوی %~% بیک جرعه گرد تعین بشوی1 # # از آن می که بینا کند کور را %~% کند خون بدل4 آتش طوررا # # میی کآفتابش کند ساغری %~% گل جرعهآ او کند کوثری # # زند برق چون عکس خورشید زآب %~% اگر ساغر او شود آفتاب # # اگر می نباشد جهان گو مباش %~% و گرنغمه باشد فغان گو مباش # # مغنی کجایی بمی ساز کن %~% بهوش ز خود رفته آواز کن # # دمی با غم دهر پرخاش کن %~% دو عالم بیکنغمه شاباش کن # # مغنی دمی چنگ در چنگ زن %~% فلک گو سر خویش برسنگیزن # # مکن ریش ، زخم نمکسود را %~% مغنی بعادت بزن عود را # # گر از می ترا هست جانی بتن %~% ز قانون مستیش قانون بزن # # مغنی بیک نغمهٔ‌ ارغنون %~% برون کن زدل فکر دنیای دون # # اگر شوقکی هست در انجمن %~% نباشد کم از دفزدن ، کفزدن # # مغنی ز عشاق رنجش چراست %~% اگر مینوازی نوا را بجاست # # مغنی ز طنبور شو پرده در %~% یرای خدا پردهآ ما مدر PageV01P287 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0290.png) ### | تذکره میخانه # # اگر ضرب و نطقیت 1هست ای فضول %~% چو رقصند مستان، نگهدار اصول # # اگر مست باشی و گر هوشیار %~% بآهنگ ms176 مستان اصولی بیار # # مغنی ز غنچک2 دلی ساز شاد1 %~% که ساز تو بی کوک هر گزمباد # # گر از نغمه گوشت شنیدست بوی %~% چو سازی نوازند ، حرفی بگوی # # مغنی بکوری ایمان من %~% که از کفر، دستی بناقوس زن # # بمی صرف شد روزگاری مرا %~% بقول و عمل نیست کاری مرا # # مغنی صلایی بدستان بزن %~% دمی همره2 میپرستان بزن # # چه حظ یارب ازحسن دارد گلی %~% که نبود بگلزار او بلبلی # # نه تنها گل باده را بلبلم %~% که از فیض می غیرت صد گلم # # بیا ساقیا وعده تا کی بود %~% میی ده4 که نقلش هم ازوی بود # # عبث راه پرخوف عقبی مپوی %~% چومشربنداری زمذهب مگوی # # دلا تا بمیخانه یک گام کن %~% سراغ می دوزخ آشام کن # # شوی تاکه از خلدهم بینیاز %~% عبیر کفن خاک میخانه ساز # # چه میخانه؟ خلدی پر از آفتاب %~% که شبرا درو کس ندیده بخواب # # بود آب سرچشمهآ آن، شراب5 %~% بود خاک او نیز لعل مذاب # # در آنجا تجمل تحمل بود %~% اگر گل بآنجا رسد گل بود # # در آن قبلهجابر کسی تنگ نیست %~% بهم کفر واسلام را جنگ نیست # # نباشد بهرجا که باشد شراب %~% نه امید عفو ونه بیم عذاب7 # # بیا ساقی آن راحت روح را %~% بطوفان غم کشتی نوح را # # بده تا کنم پست افلاک را %~% رسانم بگردون سر خاکرا # # چه حاجت بتعریف دیگر بود %~% میی را که ساقیش حیدر بود # # چوفردای محشر تویی عذرخواه %~% کم از طاعتی نیست حظ گناه8 PageV01P288 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0291.png) # ~~بانای منصف # # جهان خود زرویتو شومندهاست %~% ندانم فلک بیتو چون زنده است # # فلک برگ سبزی ز بستان او %~% جهان مشت خاکی ز میدان او # # چه شادی که در بزمش آماده نیست %~% سفالی درو خالی از باده نیست # # بود خاک او آبروی جهان %~% نن خاکرا جسم او داد جان # # نیارد دگر کس بخورشید رو %~% نگردد اگر چرخ بر گرد او # # بمجرم ازو بسکه احسان شده %~% شفاعت پرستار عصیان شده # # ندارم چو دارم ترا ای کریم %~% نه امید خلد ms177 و نه بیم جحیم # # فلک چون نجوید بخاکش پناه %~% که خاک ره اوست عباس شاه # # سلیمان شکوهی، فریدون فری %~% محمد نژادی ، علی گوهری # # عجب گر نگردیده در مدح شاه %~% قد لفظ از بار معنی دوتاه1 # # شراب ترا نیست رنج خمار %~% بود روز گارت سراسر بهار # # همی غم بعهد تو غمگین بود %~% جهان بیتو چون کفر بیدین بود # # بنزد تو یکسان بود بزم ورزم %~% قضا بیتو عزمی نکردست جزم # # نپیچد قدر سر ز فرمان تو %~% نباشد فلک مرد میدان تو # # بدوزی تو ازتیر ، چشم زره %~% گشاید سنانت ز دلها گره # # سمند تو کافلاک پیما بود %~% بری نام هرجا ، همانجا بود # # سپهرت زمین و کواکب سپاه %~% مسلم بود برتو دیهیم و گاه # # کمین بندهات پادشاهی گرفت %~% شکوهت زمه تا بماهی گرفت # # ولی نعمت مرغ و ماهی تویی %~% سزاوار اورنگ شاهی تویی # # گدای زمان تو قارون بود %~% بعهد تو مفلس کسی چون بود # # بروی تو گرمست پشت ظفر %~% بود وصفت از حد امکان بدر # # چو حق2 مدیح تو ناید رمن %~% روم بر دعا ختم سازم سخن # # جهان را بغیر از تو داور مباد %~% بدست عدوی تو ساغر مباد # # مبیناد چشم تو روی گزند %~% ببزم تو خورشید بادا سپند PageV01P289 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0292.png) # # 4- %~% تذکرهآ میخانه # # الا تا بود آتش و خاک وباد %~% فلک گوی میدان قدر تو باد # # دمی ساقیا ساغر از کف منه %~% ز احوال دردی کشان شرح ده # # بهرجا که باشد خریدار کس %~% گل ما نباشد کم از خار کس # # کسی درد ما را نداند علاج %~% بخاشا کها میدهد شعله باج # # غم و درد1 گویم بود ماحضر %~% سزد بادهآ من ز خون جگر # # اگر باده از بهر دفع4 غمست %~% صراحی چه باشد؟ که خم هم کمست4 # # بدشمن کس ار دوست باشد منم %~% بود دشمن جان خود دشمنم # # همین بس گلی را که خار منست %~% بود یار خود هر که یار منست # # کسی را که دیدم دگر دوستم %~% نرنجم اگر برکند پوستم # # بر هر که ms178 بینا بود روشنست %~% که انکار من نفی خود کردنست # # یکی گشته در پیش من بردو باخت %~% بمنهر که شدخصم، کاری نساخت # # گلستان خلدست زندان من %~% بود ننگ من فخر اقران من1 # # زبانم بخواهش نگردیده است %~% لبم عرض حاجت نفهمیده است # # بهر سائلی خان ومانرا دهم %~% بدشمن توانم که جانرا دهم # # ازین بینیازی هویدا بود %~% که حاتم گدای در ما بود # # سزاوار افسر نباشد سرم %~% اگر سر بگردون فرود آورم # # فلک روز وش درشکست منست %~% نداند که مرگش بدست منست # # بدانش فلاطون عصر خودم %~% بشعر ارچه اعجاز باشد بدم # # که چون من گلی در 5 حسب دیده است %~% زبلبل نسب کس نیرسیده است # # کنما بند گی زآنکه آزادهام؟ %~% خرد عقل آموز از بادهام # # بمستی زبس هوشم افزون شود9 %~% دل باده از دست من خونشود2 # # شدست از زرداغ ، قارون تنم %~% بدینسان منم تا که من بامنم8 # # ز رحمت دلم گرچه نومیدنیست %~% مرا خود امیدی بامید نیست PageV01P290 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0293.png) # ~~غیاثای منصف # # نماندست همت بشاه و گدا %~% کرم کیمیا گشته در عهد ما # # خرد گرچه باشد پرستار من %~% بجان میخرد دهر آزار من # # از آندم که من در جهان میزیم %~% زمین آتش و من سپند ویم # # چنانم درین بزم پرانقلاب %~% که ماهی در آتش، سمندردر آب1 # # چنانم درین دیر پردرد وغم %~% که در دست اعمی بود جامجم # # کشد آتش ما زبونی ز دود %~% مگر کوکب ما ندارد صعود # # کسی دد جهان پرافسوس نیست %~% که در گنبد چرخ محبوس نیست # # مرا کز غلامان بود عقل کل %~% زمین است کند و سپهرست غل4 # # چه خون کاین فلک در دل مانکرد %~% بیامال ما سر ببالا نکرد # # از آن باخوش اینجهان ناخوشم %~% که اکسیرم و مفلسی میکشم # # چو من از غنایم غنیتر بسی %~% مراد مرا چون برآرد کسی # # نصیبم شود هر نفس ماتمی %~% بجز مرگ چیزی اگرخواهمی # # اگر منصف اینست شادی وغم %~% خوشا آنکه ناید برون از عدم4 # # کنم خلق را تا بکی بندگی %~% بسی مرگ بهتر ازین ms179 زند گی # # پرارمرگ این زند گی بیش نیست %~% تو مینوش، کایام بینیش نیست # # بیا ساقی آن آتش نام و ننگ %~% بده تا زدایم ز آیینه زنگ # # مغنی توهم لحظه بی گوش شو %~% ز نیک و بد دهر، خاموش شو # # خدایا بنور صراحی و جام %~% بآنمی که خصمست باننگ و نام # # یاشکی که ریزد ز خونبار دل %~% بخونی که ریزند و باشد بحل # # که شادی ما ازغم خویش کن %~% ز عصیان ما مغفرت بیش کن # مکن ذوق می از سر ما بدر # مرا همچو ساغر مکن دربدر ### | کسر PageV01P291 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0294.png) ### | ذگر # هریی هنرمندان ونوردیده1 احسان میرزاغازی ترخان # جوان خوشخوی خوشروی کریمی بوده ، و اکثر پاس خاطر آرباب معنی # ~~میداشته وبا این طایفه3 بنی تکلفانه سلوک میکرده، مروتش بمرتبهیی خوب و ~~سخاوتش # ~~بحدی مطلوب بوده که کمال این هردوشیوهآ بزر گی ازین قصه که درین تألیف، ~~عبدالنبی # ~~فخرالزمانی بربیاض برد اظهر من الشمس میشود: ### | حکایت # در ایامی که آن قدردان نکتهستجان حاکم باستقلال قندهار بود ، در آن # ~~ایام یکی از بادفروشان هندی11 بعزم سفر خراسان از هندوستان بر آمده بآن # ~~جانب روانه شده بود، چون بقندهار رسید، افلاس اورا دامنگیر گردید، ~~چنانچه # ~~نه قدرت رفتن ایرانشماند ونه قوت بر گشتن بهندوستان3 روزی چند4 ~~درقندهار # ~~توقف کرد که شاید بتقریبی سعادت ملازمت میرزای بلندهمت را دریابد و از ~~کرم # ~~طبیعی او بهرهیی بردارد ، و بمقتضی حدیث5 حضرت ختمیپناه که ~~الامورمرهونة # ~~باوقاتها میسرش نشد، چرا که موقوف بوقت دیگر بود. القصه از استیلای ~~اندوه وملال، # ~~خرد آن شکسته پروبال پا از حد اعتدال بیرون نهاد، تاچندبیت بزبان هندی ~~در مذمت # ~~میرزای ترخان گفت و از شهر قندهار بزیارت با باحسن ابدال که بر کوهی؟ # ~~ببلدهآ قندهار اتصال دارد رفت، در آن زیارتگاه دو سه باد فروش دیگر باو # ~~برخوردند و نشان آشنایی از جانبین بیکدیگردادند تا آشنابر آمدند، واین ~~بادفروش # ~~اشعاری که مذکور شد ، شروع در حواندن کرد تاهمکاران7 بشنوند و چشم ~~برعیب PageV01P292 # ![image ms180 filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0295.png) # ~~وزاغازی # ~~هنر آن بگشایند، در حین خواندن آن مزخرفات، یکی از نزدیکان1 میرزای ~~عالیجاه # ~~که خطاب شهباز خانی یافته بود رسید ، برمآل حال آن جماعت اطلاع یافت ، # ~~ننوکران خود اشارت فرمود تاکتک مستوفایی بر آن باد فروشان زدند وخود # ~~رگشت و این راز مخفی داشت که لایق فاش نمودن نبود، فاما این3 بادفروش ~~که # ~~لت خورده بود برسرراه شکار گاه میرزای دانش پناه ازدست خان مذکور ~~بفریاد آمد، # ~~وعرض نمود که مرافلانی بی تقریب آزار داده است، خاطر شریف آن خورشید ~~ذره پرور # ~~ازاستماع این خبر چنان مکدرشد که فی الفور شهبازخان را طلبید و اظهار ~~آشفتگی # ~~فرمود واعتراض4 بسیار بدو نمود، چون آن مقرب حضرت میرزایی دید که ~~پریشانی # ~~دماغ صاحبش ازحد گذشت ، لاعلاج گردیده وجه آزار آنمرد معروض داشت ، # ~~ایشان فرمودند چرا در آن وقت که بدما از زبان این بد گوی شنیدی، زبانش ~~در دم # ~~نبریدی تادیگر بادفروشان را عبرت شود، پس آن بادفروش را پیکی از ~~نزدیکان خود # ~~سیرد و فرمود که اینرا فردا بدیوان بیاور تاقطع زبان کنیم که دیگر مردم ~~این قسم # ~~جرأتی ننمایند، وبدزبانان متنبه شوند، # القصه آن ذم کنندهرا آن شخص آنشب درخانهآ خودبرد، وبااو کمال مهربانی # ~~بجای آورد، روزدیگر که خورشید خاوری برینطاق نیلوفری بر آمد4 آن ~~بادفروش # ~~را خاضر ساختند. رنگ از رویش از توهم پریده5 و دست و پایش فرومرده بود، ~~تماشاییان # ~~از هر طرف بمانند اعداد نجوم هجوم آوردند2 تاملاحظه کنند که چه بر سر ~~هجو کننده # ~~خواهند آورد، بیکباردیدند که پیلی آوردند، مردم نظارگی را گمان این شد ~~که مگر # ~~اورادرته پای پیل پست خواهند کرد، چون نیک ملاحظه نموننددیدند که ~~[بادفروش] بر # ~~بالای پیل بلندشده و شخصی در عقب او نشسته خلعت درومیپوشانید، ویک ~~خریطهآ زر که # ~~در آن هزار روپیه بود، بکناراو نهاد و گفت این نقد وپیل بتو تعلق دارد، ~~بهرجا که # ~~خواهی ببروبرو، وازعقب بادفروش خودرا از فیل برزمین انداخت9 آری بزرگان ms181 # ~~دانشمند و سروران9 همت بلند، زبان بد گویان را بتیغ احسان قطع ~~مینمایند، تانام PageV01P293 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0296.png) # # %~% تذکره میخانه # ~~نیکاپشان برصفحهآ رور گار همیشه پایدار بماند1، الحق درین جزو زمان3 ~~این قسم # ~~مروت وهمت از کسی سرنزده، # بررای انورهنر مندان و ضمیر ضیاه گستر خردمندان پوشیده نماند که میرزای # ~~ترمحان جامع الفضائل والکمالات بوده، شعرش کم از شعرای بر گزیده4آ این ~~جزو زمان # ~~نیست، چنانچه قوت طبیعت خدمتش ازین دوسه بیت4 معلوم میتوان کرد، # # درعهد تو ما را همه باغیر خطابست %~% سرپنجهآ مژگان و گریبان عتابست # # شاخ مژه ام سبز شدوغنچهآ خون کرد %~% اینها همه ازتربیت چشم پر آبست(1) ### | اوله # بامحرمان زلف توام سینه صاف نیست ### | تا قتل همرهم چه نسیم وچه شانه را ### | ترا # گریهام گر سبب خندهآ او شد چه عجب ### | ابر چون گریه نماید لب گلشن خندد # در نغمه شناختن و طنبور نواختن5 خیلی کار ساخته چنانچه هنگام طنبورنوازی # ~~و نغمه پردازی مضراب دست او ناخنی بردل میزد ، مرشد بروچردی 127 درین ~~دو # ~~رباعی که7 مدح او گفته اظهار این معنی نموده: ### | رباهی اول8 # # گر نغمهآ سازت بسکون میآید %~% رمزیست بگویمت که چون میآید # # از بس که بگر دزخمهات میگردد %~% پیچیده ز طنبور برون میآید ### | رباهی ثافی # # دل میسوزد ترنم پرشورت %~% جان می بخشد نوای10 نیشابورت PageV01P294 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0297.png) # ~~خفزی # # در سیم کشی عمر بسربرد شهاب %~% تاری نکشید در خور طنبورت # دیوان آن بلندهمت نکته پرداز، از قصیده وغزل وغیره همگی پنجهزار بیت # ~~است وتخلص او وقاری است، واین تخلصرا در قندهار ازشاعری که صاحب همین # ~~تخلص بوده بمبلغ هزار روپیه خریده و اوراتسلی نموده که این تخلص را بمن ~~وا گذار # ~~که مرا خوش آمده است، آن شخصهم مفت خود دانسته، زر گرفته و تخلص خود # ~~را فروخته، # اکثر اعزهآ اهلدانش در خدمت آن قدردان اصحاب هنر بودهاند، مثل مرشد # ~~بروجردی و ملااسد قصهخوان(1) و طالب آملی(2) و میرنعمة اللهوصلی41) کر # ~~بسرخواندهآ مرشدست و خیلی در سخنوری رتبه ms182 دارد و بزمی کوز126 و دیکر ~~مردم # ~~ازین عالم بسیار با ایشان بوده اند، باوجودیکه در قندهار اندک زمانی ~~حکومت کرده # عجب چیزیست که از نرم و درشت عالمیان هر که از کتم عدم قدم در چنبرپرویزن # ~~عالم نهاد، دست قضاهنگام بیختن، آنچه نرم و هموار ترست اول از روزن های ~~آن میگذراند # ~~تا رفته رفته نوبت بسبوس رسد، وازین سبوس هم هر چه درشتیش بیشتر، بقای ~~او درین # ~~پرده زیادتر8 PageV01P295 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0298.png) # ~~294 ### | تذکرهآ میخانه # بنابر آن میرزا ترخان1 درسن بیست و پنج که ایام شباب جوانی و ابتدای ~~نوبهار # ~~زند گانیست، در قندهار درسنهآ عشرین والف (1020) از ساغر مرگ مدهوش شد # ~~وچراغ عمرش خاموش گردید،11) ### | بیعت # # برداشت زخاک ، عالمی را %~% در خاک نهاد روزگارش # ساقی نامهآ میرزاغازی وقاری2 # # بباغ ارفتد عکسی از روی یار %~% شود نوک هر خار رشک بهار # # و گر بر فلک چهره تابان کند %~% خور از شرم او چهره پنهان کند # # و گر سوی آتش بتازد سمند %~% دگر شعله ز آتش نگردد بلند # # رسد بوی او گر بباد بهار %~% همه کوه و صحرا شود مشکبار # # بآب ار بشوید دو زلف سیاه %~% بتأثیر سنبل شود هر گیاه PageV01P296 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0299.png) # ~~برزافازی # # کشد حسن او گرسوی1خاک خیل %~% زمین را نماند بآرام میل # # وگر سوی میخانه تازان شود %~% می از چادر شیشه عریان شود # # از آن می که گرریزیش در ایاغ %~% ایاغت فروزان شود چون چراغ # # از آن می که جان عکسی از نوراوست %~% ادیب خرد پاک دستور اوست # # می لعل چون چهرهآ دلبران %~% رسندهتر از دست خنیاگران # # میی کو چو در جام گردان شود %~% چراغ دل میپرستان شود # # حرارت فزای فسرده دلان %~% کدورت زدای فروماند گان # # اگر یاد آن میرسد در ضمیر %~% شود چهرهآ دل بدانسان منیر: # # که آیینه آسا همی زآن نبید %~% درو چهرهآ جان توانند دید PageV01P297 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0300.png) ### | تذکره میخانه # # بمن ده که تا باز هویی زنم %~% سراپرده بالای جوبی زنم # # که دراینچنین فصل و این ms183 نوبهار %~% نشاید ز شادی بدن بر کنار # # بهاران و فصل گل و بوی یار %~% میی خواه کآن می بود بیخمار # # پریچهره ساقی بهنگام گل %~% کدورت وزدای از دل ما بمل # # مرا پای شادی همی در گلست %~% گریبان اندوه و1 دست دلست # # گر از درد خود شمهیی سر کنم %~% نیوشنده را گوش جان کر کنم # # اگر نسخهیی سوی هامون کنم %~% دد و دام را دیده پرخون کنم # # و گر بوی او سوی گردون شود %~% دگر گردش از یاد گردون رود # # مگر اینغم از خاطر من بمی %~% توان شست بانالهٔ‌ چنگ و نی # # بده ساقی آن نوشداروی روح %~% بر غم دل زاهدان در صبوح # # که تاچهرهآ خویش گلگون کنم %~% ز حسرت دل لاله را خون کنم # # ببستان در آیم بآواز چنگ %~% ز روی گلستان برم آبورنگ. # # هم آوای مرغان2 بستان شوم %~% وز آنجا سوی میپرستان شوم # # در آیم بمیخانه با نای و نوش %~% چنان، کم نماند بدل جایهوش # # پپای حم افتم چنان بیخبر %~% که در رگ نماند ز خونم اثر # # بروزش بوم بیخود ودر شبش %~% گهی پای خم بوسم و گه لبش # # کشم از لبش شربت زندگی %~% نویسم بخسونم خط بندگی # # که تا زنده باشم مقیمش بوم %~% چو خورشید خشت حریمش بوم # # حریمی پپا کیزگی، چون ارم %~% ز بنیاد او دور، خشت الم4 # # صفا خانهزاد در و بام او %~% می خرمی جرعهآ جام او # # گروهی. درو پای برجا چو خم %~% غم اندرته خشتشان گشته گم # # همه از لباس تعلق نفور %~% برون و درونشان چوخورشیدونور # # بیک جرعه داده کم و بیش را %~% بیک جام می باخته خویش را # # ز خمخانه برداشته توشهیی %~% ز جور فلک رفته در گوشهیی PageV01P298 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0301.png) # ~~رزاغازی # # ز ساقی یکی جام می خواستم %~% زبان را بخواهش بیاراستم # # بگفتا که این نیست درخورد تو %~% ببویی برد در هوا گرد تو # # چو گفتار او جای کردم بگوش %~% دریدم بتن جامهٔ‌ صبر وهوش # # جگر ریش گشتم1 بتیغ خمار %~% کشیدم ز جان نالهیی ms184 زهردار # # خمارش چو تیغ جفا بر کشید %~% زدام دل آهوی عشرت رمید # # پیاله چودید آن تک وپوی من %~% گلاب می افشاند برروی من # # گلابی ز پاکیز گی همچو روح %~% ازو باد در دست طوفان نوح # # اگر نام او را نگارد قلم %~% زبانش نگردد بحرف الم # # درون پیاله همان نور بود %~% که گاهی تجلی بموسی نمود # # از طور خم آن نور شد آشکار %~% که موسی همی جستش ازهر کنار # # زعکسش جهان نورشد سربسر %~% تو گویی ز خورشید بدمایهور # # از آن می اگر جرعهیی دیدمی %~% گل عیش از خار غم چیدمی # # شرابی ز تلخی چو پند پدر %~% بآخر همه نیکویی سربسر # # شرابی ز پاکیزگی چون روان %~% بیک جرعه آتش زن قیروان # # بچرخ ارفتد پرتوی زآن شزاب %~% کشد میل در دیدهٔ‌ آفتاب # # بخاک ار فتد قطره یی زآن شراب %~% کند خاک ، کحل بصر آفتاب # # وگر صبحگاهی در آید بجام %~% کند نیر اعظم او را سلام # # شرارش ز تیزی چو خوی بتان %~% زده پنجه در پنجهآ آسمان # # شعاعش ز پاکیز گی داغ روح %~% روان بخش بیچار گان در صبوح # # فرح بخش ، چون چهرهآ دلیران %~% جگرسوز ، چون نالهآ عاشقان # # نباشد شراب آنکه اندر دن است %~% تو گویی به روح الله آبستن است # # کسی گر نگاهی کند سوی او %~% اگر آشکارا شود بوی او # # دماغش شود مشک و عنبر دگر %~% نگاهش گلستان شود در بصر # # بروی رمین پرتو آن شراب %~% نگارد همه صورت آفتاب PageV01P299 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0302.png) # ~~### | تذکره میخانه # # اگر قطرهیی زو بگردون شود %~% دگر چرخ برچیده دامن رود # # صراحی اگر بشنود نام او %~% دگر آقتاب آید آز نام او # # اگر هوشمندی و پا کیزه رای %~% بمیخانه شو زین سپنجی سرای # # که تاهی زنی، این سرای فسوس %~% کند روز عیش ترا آبنوس # # فلک پیر زالیست بی آبروی %~% ازو آب و رنگ جوانی مجوی # # ازو گر تمنی کنی مردمی %~% زند سنگ بر شیشهآ خر می # # امید نکویی ازو داشتن %~% بود تخم در رهگذر کاشتن # # بسوی خرابات گامی بزن ms185 %~% زدست سبو چند جامی بزن # # که تادیدهٔ‌ عیش روشن کنی %~% چو مستان بمیخانه مسکن کنی # # درافگن بجام آن عقیقی شراب %~% کند باده در ساغر آفتاب؟! # # کنم گر روانی اورا بیان %~% زبانم شود آب اندردهان # # جگرتشنگان را صلائی بده %~% بیک جرعهٔ‌ می صفائی بده # # روان1 جگر خستگان کیست؛ می %~% دوای دل عاشقان چیست ؟ نی # # می است آنکه آباد سازد ترا %~% ز بند غم آزاد سازد ترا # # طلسم غم بیکرانست می %~% تن بیروان را روانآست می # # چناندان که می گوهر بی بهاست %~% که خورشید در جنب نورش سهاست # # و گر تیغ این گوهرت آرزوست %~% اگر جان دهی در بهایش نکوست # # که گر جان یکی باشد از بوی او %~% شود صد اگر بنگری سوی او # # نه می بلکه عیش جوانی بود %~% کلید در زندگانی بود # # هرآن زندگی کاین کلیدش بود %~% شود عیش ، باقی امیدش بود # # بتابد اگر پرتوش بر جهان %~% شود چشمهآ زند گی هر سنان # # شرارش اگر سوی دوزخ رود %~% زبانه چو بلبل خوش الحانشود # # وگر جانب آسمان بگذرد %~% ملک جامهٔ‌ زهد برتن درد # # وگر سوی چارم فلک رونهد %~% بخورشید صهبای خجلت دهد PageV01P300 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0303.png) # ~~ایرزاغازی # # خدابا بجام می بیدلان %~% که سرخوش از آن جام شد آسمان # کزین می که گفتم مرا دور دار # مگر از می وحدت کردگار(1 ### | # (1) از آثار دیگر اوست: کباتیک کهمدم که پیچوموسیتار نشتییلوی هم برکشیم ~~آوانس # # در عهد تو مارا همه باغیر خطابست %~% مرپنجهآ مژ کان و کریبان عتابست # # در بزمگه حیرت تو بیخیرانرا %~% کیفیت دیدار تو ار جس شرابست # # آهم ز فم موی تو همنافهٔ‌ مشکست %~% شکم زکل روی تو همطبع کلابست # # از دیدن کل دیده اکر تیره نگشتی %~% آبینه چرا پیش تو باچشم پر آبست # # شاخ مژهام سبزشد وغنچهآ خون کرد %~% اینها همه از تربیت چشم پر آبست # # از روز اول نغمه پرستیم وقاری %~% دیوانگی ما گل مضراب ربابست # # هر سر مویی ززلف او شده دامی %~% دل بهم آغوشی کدام سپارم # # چندانیکه سرزلف تو آشفتهتر ms186 افتد %~% اندیشه ز اندیشهآ آن در حذر افتد # # بازاو سحر بسکه زرخسار تو کرمست %~% تسرسم ز جهان سلسلهآ شام برافتد # # برمن دوجهان بیرخ تو حلقهآ میمست %~% جانی که ثدارم زفرافت بدونیمست ### | ت1 اشک که در زاویه دیده مقیمست # ~~رشک آیدم از کوشهنشینان غم عشق # # ز جام درد، میی خوشگوارتر نزدم %~% ز باغ جر گن شفتکی بسر نزدم # ~~کلی نچیدم در باغ، کز فراق رخت # ~~بشادیی نشدم آشنا، که در ساعت # ~~عشاق چو طرخ سور میاندازند # ~~گر غنچهٔ‌ دل شکفته گردد بیدوست # ~~تا مرا غنچهآ غم از دل دیوانه دمد # ~~2کر. از شعشعهٔ‌ مهر جمالت سوزد # ~~بشبستان آلم در نظر میخواوان PageV01P301 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0304.png) ### | گی # دیبا چأ دیوان نکته دانی مولانا شکیبی اصفهانی # تتبع بسیار نموده بود و سخنان خوب بیشمار بخاطر داشت، مجلس آرایی # ~~شیرین زبان و نقالی رنگین بیان بود1 باعتقاد اکثرارباب امتیاز این جزو ~~زمان که دیوان # ~~اورا مطالعه کرده و صحبتش را دیده اند، صحبت اورا به از شعر او ادراک ~~کرده اند، مؤلف # ~~کتاب میخانه عبدالنبی فخرالزمانی نیز مکرر بخدمت آن محفل آرای سلاطین # ~~نامدار رسیده و ازمجالست اوفایز و بهرهور گردیده، از بس که مولوی را ~~شیرین کلام # ~~و رنگین دریافته تصدیق برقول اهل تمیز مینماید، و یولقدی بیگ انیسی217 ~~که # ~~زبدة المتأخرین است و سر آمد مستعدان روی زمین، شکیبی را درمجلس آرایی ~~و # ~~سخنوری و نقالی و نکته پردازی از بی بدلان روز گار میداند و این چندبیت ~~درینباب # ~~گفته :2 PageV01P302 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0305.png) # ~~همم # # شکیبی کش رضا نامست وزیب است1 %~% بلی هرجا رضا آید شکیب است # # شود عرش سخن چون جلوه گاهش %~% کند عیسی نفس جاروب راهش # # بهر گلشن که گودد مجلس افروز %~% نه باد سبح میباید3 نه نوروز # # کلامش در روانی بی شکبب است %~% بلی سرچشمه را سر در نشیب است # # بگو ای کلکت از گوهرفشانی %~% زمین را چون اساس آسمانی # # جوان کردی زلیخای سخن را %~% مگر یوسف تویی این انجمن را4 PageV01P303 # ![image ms187 filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0306.png) # ~~2 ام ### | تد کره میخانه # دیوانی که ازیشان الحال در میان مردمست1 چهارهزاربیت است، سوای دیوان # ~~مثنوی دیگر در بحر خسر و شیرین ساختهاند2 آن مثنوی ابیات خوب دارد، این ~~دو # ~~بیت از آنست4 ### | مثنوی4 # # لب بیذکر او جوییست بی آب %~% سر2 بی فکر او پاییست درخواب # # بمال از ناله گوش آسمانرا %~% که داند گوشمال عاشقانرا # و این سه رباعی نیز ازواردات طبیعت اوست: ### | رباهی # # آنانکه زراه طبع2 دورند زهم %~% گر نور نظر شوند، کورند زهم # # مانند دونخ که تابشان مختلفست %~% پیچند بهم ولی نفورند زهم ### | واه # # این نادره دوستان شرابی نخورند %~% کزسینهآ یکدیگر کبابی نخورند # # صحبت بنفاق و مهربانی بدروغ %~% بی گوشهآ چشمی دم آبی نخورند ### | قوله # # نی نام ززخم ونی نشان5 ازدل من %~% نیداغ زعشق ونی فغان9 ازدلمن ~~PageV01P304 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0307.png) # # ز آن شاخ گلم زبس بدل خارشکست %~% بلیل نشناسد آشیان از دل من # نام او محمدرضاست ومولدش از صفاهان است، و لقب سلسلهآ ایشان امامی # ~~است، چنانچه کمترین1 بخط او برظهر مکاتیبی که بیاران اهل نوشته دیده، ~~در اول # ~~حوانی دل ازحب یارودیار برداشته برهندوستان آمده و خودرا داخل جر گهآ ~~ملازمان # ~~نواب سپهالار عبدالرحیم خانخانان2 ساخته11)، آن خان عالیشان در صددتر ~~بیت # ~~اوشده تااورا نشوونماداده، در حلقهآ مد احان4 خود در آورد، ود تته هژده ~~هزارروپیه # ~~بصلهآ ساقی نامه بدو داد4 جاء و سامان شکیبی از یمن دولت خان سپرهسالار ~~بمرتبهآ # ~~اعلی رسید، چون استعداد خود تمام دید5 از خان عالیشان رخصت مکهآ معظمه ~~استدعا # ~~نمود ، آن بزرگ قاعده دان مولوی را بسامان و سرانجام تمامعیار روانهآ ~~بیتالله # ~~کرد، چون محمدرضا کعبهآ مقصودخودرا" دریافت، بعدازمراجعت در دریا کشتی ~~PageV01P305 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0308.png) ### | تذکرهآمیخانه # ~~بغارت بردند، مولوی جان شیرین خودرا بصدتلخی از چنگ آن جماعت بسلامت # ~~بر آورده باجهان چهان محنت و کلفت ودر کمال عسرت وفلا کت2 خودرا بهندد ~~کن # ~~رسانید، و خانخانان را ملازمت کرد، فاما این بار چندانی میان ایشان ~~صحبتراست # ~~نیامد ، بنابر آن شکیبی از ms188 برهانپور بدارالخلافهآ آگره آمد و بتاریخ ~~بیست # ~~وهفتم ربیع الاول سنهآ هزارونوزده باستمداد رکن السلطنة القاهره عضد ~~الدولة الباهره # ~~خان عالیشان زهانه بیک مهایت خان آسعادت خدمت بادشاه کامگار گردون ~~اقتدار4 # ~~خورشیداشتهار، خدیو چهانگیر کشور گشای، شاه نورالدین محمد جهانگیر ~~پادشاه # ~~مستسعد گردید، وقصیده یی برسبیل ره آورد گذرانید، این سه بیت از آن ~~قصیده است: # # فتاده4 بر سرهم از هجوم نقش جباه %~% برآستان جهانگیرشاه اکبرشاه # # چه رفعتست تعالی الله آستانش را %~% که از بلندی آن پربریخت مرغ نگاه # # زبس که ناصیهآ خویش سوده اند ملک %~% نگارخانهآ چین گشته خاک آن در ~~گاه7 # این ابیات مرضی طبع مبارک چمن آرای گلشن صاحبقرانی گردید، ولیکن # ~~مولوی توقع از ایستاد گان آن آستان ملایک8 آشیان آن داشت که همان شب ~~اورا به # ~~غسلخانه طلبند و با او کمال مهربانی فرمایند، این خود در9 مجلس اول ~~ودوم میسر PageV01P306 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0309.png) # ~~شکیبی # ~~نگردید ، بعداز چند روز اولیاء دولت قاهره را بر آن داشت که رخصت اورا ~~از آن # ~~یادشاه عالمیان پناه بگیرند، تابه ایران برود، چون اعیان آن در گاه ~~بمقتضی وقت # ~~معروض داشتند که حضرت شکیبی را مرخص فرمایند تا به ایران برود، آن ~~پادشاه # ~~قدردان و آن مربی هنر مندان رو بمولوی فرمودند که: مولاناشکیبی! بایستی ~~که روزی # ~~حند بموجب تخلص خود میشکیبیدید و ازما نمی کیبیدید118) شکیبی ازین ~~الطاف # ~~خسروانه و اعطاف پادشاهانه2 ناصیهآ عبودیت بر زمین سود وزبان بشکر آن ~~عطیه # ~~گشود، وشبی دیگر این رباعی را در معذرت مقدمهآ مذکور معروض داشت: ### | رباهی # # گفتی بشکیبی که زما کیبیدی %~% یعنی که ز قبلهآ دعا کیبیدی # # حدنیست مرا که گویم این بهتانست %~% گویند بسگ که ازوفا کیبیدی؟ # طبع دشوار پسند حضرت از استماع این دوبیت بغایت شکفته شد، روی بقائل # ~~رباعی کرده فرمود که: مودوی! مااین رباعی شمارا بخط خاص خودبربیاض خویش # ~~نوشته ایم: ### | رباهی # نردیست جهان که بردنش باختن است ### | نر ادی آن بد او کم ساختن است PageV01P307 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0310.png) ms189 # # 30 %~% تذکرهٔ‌ میخانه # دنیا بمثل چو کعبتین نردست1 ### | برداشتنش برای انداختن است # القصه بعد از چند گاه که از شرف آستان بوسی آن در گاه فلک3 اشتباه ، # ~~جهان جهان فخر کسب نمود ، خسرو سکندر شکوه دارا لوا ، پادشاه جمشید فر # ~~خورشید لقا صدارت حضرت دهلی بدو3 مرحمت فرموده اورا بدان4 طرف مرخص # ~~ساختند، مولاناشکیبی تتمهآ عمر خودرا دردهلی بسربرد5 و نقدحیات درسن ~~شصت # ~~وهفت1 در آنجا بقابض ارواح سپرد9 «شکیبی رفت: 1022»تاریخ فوت اوست، (2) ~~PageV01P308 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0311.png) # ~~کیبی سالقی نامأ مولانا شکیبی اصفهانی(1) # # بیا تا ز میخانه بستان کنیم %~% بویرانه گشت گلستان کنیم # # خرد را گل باده برسر زتیم %~% چو گل تادمی هست ساغر زنیم # # گلی را که بلبل بود شیشهاش %~% نشانیم در باغ دل ریشهاش # # بسینه درخت گلی پروریم %~% که بر هر گلش، بلبلی پروریم # # دم صبح ، از غنچهاش خندهیی %~% بهار بهشتش پرستندهیی # # بیا شیشه بردار ساقی بیا %~% بیا چشمهآ عمر باقی بیا # # بهار دل میپرستان بیار %~% طرب را کلید گلستان بیار # # که بیخود مرا تا گلستان برد %~% منش جان دهم، اوغم جان خورد # # مغنی دم صبح شد ، نی کجاست %~% بلب گیر تا گویمت می کجاست # # در آور بزلف نوا تاب را %~% زچشم صراحی ببر خواب را # # بسوزان غم جان مهجور را %~% بزن نشتر این زخم ناسور را PageV01P309 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0312.png) ### | تذکرهآ میخانه # # چه می بود ساقی؟ ز جام که بود؟ %~% بیاد که خوردیم و نام که بود؟ # # که وقف خرابات شد خانهام %~% سبیل شرابست پیمانهام # # بجز محفل می1 نجوید دلم %~% چو شمع سحر کشتهآ محفلم # # مغنی ره آشنایی بزن %~% ز مرغی نیی کم ، نوابی بزن # # بزن عندلیبانه صبحی یگاه2 %~% صفیری بمرغان این دامگاه # # که سرها برآرند از زیر پر %~% درین دام پیچند بار دگر # # بیا ساقی من ایاغی بیار %~% شب غربتم را چراغی بیار # # بود ره درین شب بچایی برم %~% گذر3 بر در آشنایی برم # # ازو پرسم افسانهآ خویش را %~% سراغی کنم خانهٔ‌ خویش را # ا.ن. معقل ومی، 2- ی. صبح ms190 پکاه، م. در صبحگاه، متن ازمآثر رحیمی 3- چوم: ~~که PageV01P310 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0313.png) ### | 09 # # شکیبی %~% درین جستجو پا بسنگ آمدم # ~~مغنی ز غربت1 بتنگ آمدم مقامی کز آن ره بمنزل برم بیا ساقی آن لاله # گون می بده %~% رخ تازهیی بر در دل برم %~% طربنامهآ آذر و دی بده %~% که ~~نه سرو ماند نه گل نه بهار # # مکن تکیه چون سبزه بر جویبار بجنبیدن آید چو باد خزان %~% ز گل برگ ~~ریزد، ز بلبل زبان PageV01P311 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0314.png) ### | تذکرهٔ‌ میحانه # # مغنی سر این مقامم نماند %~% میی1 بود درخورد جامم ، نماند # # فزون کن بر آهنگ خودپردهیی1 %~% که خالی کند دل، دل آزردهپی4 # # ندانم که آخر کدامم، بگوی4 %~% ز صاف حمم باز درد سبوی # # بیا ساقی تشنه چشمان، مرو %~% مرو، ای سر زودخشمان ، مرو # # شبم را بته جرعهیی ساز روز %~% ز خاشاک من آتشی برفروز # # که تسبیح صد دانه را طی کنم %~% سپند سر آتش می کنم # # مغنی ز خود بیخبر کن مرا %~% بیک نغمه زیر وزبر کن مرا # # بآشفتگی6 خاطر من خوشست %~% که پروانهام ، جای من آتشست # # دلم را بهر پردهیی رازهاست %~% درین پرده گوشم بر آوازهاست # # بهارست ، ساقی بده ساغری %~% که هرشاخی از غنچه شد خاوری8 # # زمین جرعه چینشد، هوامی فروش %~% چو مل9 مغز بلبل در آمد بجوش # # چمنرا چنان شور می درسرست %~% که هرشاخ. دستی وصد ساغرست # # مغنی بخاشاک من آتشی %~% برون آور از پرده لیلیوشی # # به مجنون گدازی10 علم گشتهیی - %~% به لیلی قدم بر قدم گشتهیی # # ز راز دل عاشقان باخبر %~% همه رمز و ایما زپا تا بسر PageV01P312 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0315.png) # ~~میبی # # بیا سافی آن آب حیوان بده %~% ز سر چشمهآ خانخانان بده # # بده صاف یا درد از آن جرعهیی %~% که بر نام دولت زنم قرعهیی # # سکندر طلب کرد، لیکن نیافت %~% که در هندبود، او بظلمت شتافت1 # # مغنی نوای طرب ساز کن %~% ز فردوس بر دل دری باز کن # # نوایی که جانرا بجانان برد %~% مرا بر در خانخانان برد # # ز دوری دلم ms191 خانهآ کژدمست %~% بهر ذرهام رستخیزی گمست # # بیا ساقی آن آب آتش نژاد %~% که پنداری از آتش طور زاد # # بده تا بر آتش نهم شرم را %~% قلم بشکنم حرف آزرم را # # بگستاخ گوبی علم بر کشم %~% بمستی خرد را قلم در کشم # # که شد کارم از بیزبانی خراب %~% برون آرم از زیر ابر آفتاب # # بگوهر کنی سر دهم تیشه را %~% در گنج بگشایم اندیشه را # # نهانخانهآ خاطرم پر ز حور %~% که نه سایه شان دیده هر گز نهنور # # عروسان خلوتسرای الست %~% منزه ز آسیب شهوتپرست # # ز مشکل پسندی و بیشوهری %~% همه پیر گشتند در دختری # # در حجله بستند برروی خود %~% نشستند هربک بپهلوی خود # # نه مشاطهبی را ازیشان خبر %~% نه دلالهیی سویشان راهبر # # سرافگنده هریک چوابروی خویش %~% نشسته پراگنده2 چون موی خویش # # گره کرده دامان بدامان صبر %~% چو بر دامن کوه، دامان ابر # # نفس بر نیارد تمنایشان %~% که بیند کسادست کالایشان # # برآنم که اقبال یاری دهد %~% فلک ترک4 ناسازگاری دهد # # بدلالگی خامه را9 سر کنم %~% بمشاطگی کار آذر کنم # # نمایم بهر شمع پروانهیی %~% بآشفنه مویان دهم شانهیی # # گشایم در حجرهٔ‌ فکر را %~% بیک شو دهم اینهمه بکر را PageV01P313 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0316.png) # ~~7 ### | ب تذکرهآ میخاله # # بدامادی صاحب روزگار %~% نهم تاج بر تارک افتخار # # محل خوش کنم شغل پیوند را1 %~% بدریا سپارم دری چند را # # عراقی نژادان جادو زبان %~% سپارم بدارای هندوستان3 # # سکندر نژادی فریدونفری %~% باقبال و شمشیر اسکندری؟ # # چو گل نغمه فرمای هر بلبلست %~% درین باغ هم بلبل وهم گلست # # ببزمش رخ آرزو لاله گون %~% برزمش دل آسمان پر زخون # # اگر می دهد، توبه پیمانه است %~% و گر کین کشد4 کعبه بتخانه است # # بوقت غض شعله در خار زار %~% گه لطف ، گلزار در نوبهار # # بمجلس چوباد خزان بر گریز %~% بمیدان چو خورشید در رستخیز # # بمردی سپهدار شاه اکبرست %~% سر تیغ او آسمانرا درست # # نهال ترش یافت نشو و نما %~% چو اقبال در خدمت پادشا # # در اخلاص از صبح صادق ترست %~% بخورشید از ms192 ذره عاشق ترست # # بلنداخترا ، فتح کار تو باد %~% سر کام دل در کنار تو باد # # بگیتی کست هم تراز وی نیست %~% جهان آب تیغ ترا جوی نیست6 # # بسی سال در سفتن آموختم %~% نثار تو شد آنچه اندوختم PageV01P314 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0317.png) # ~~شکیبیح # # ز گوهر تهی کردم افلاک را %~% غنی ساختم دامن1 خاک را # # قیامت پدید آمد از خامهام %~% که حشر معانیست در نامهام # # پی بزم تو محفلی ساختم %~% درو گنج اندیشه پرداختم # # حه محفل؟ یکی جام گوهرنگار %~% می لعل آن چهرهآ شهریار # # نهادم اساس طربخانهیی %~% بهاری برآوردم از دانهیی # # که تاحشر در وی نشست آوری %~% گهی جام و گه دل بدست آوری3 # # درو آب و آتش در آغوش هم %~% زمین و صبا2 دست بردوش هم # # خرد این عمارت چو بنیاد کرد %~% خطابش فلک عشرت آباد کرده PageV01P315 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0318.png) # # 41 ح %~% تذکرهآ میخاته # # می ومطرب و ساقی نوشخند1 %~% نمیبایدش هیچ غیراز سپند2 # # بیا ساقی این بزم را تازه کن %~% چو گل دفتر لهو شیرازه کن # # برون کن حریفان افسرده را %~% ز گلبن ببر شاخ پژمرده را # # بمجموعهٔ‌ بزم نظاره کن %~% ورقهای بیهوده را پاره کن # # دمی4 گوش بر حرف ادراک کن %~% ز ابیات بد صفحه را پاک کن # # طلب کن رفیقان6 آزاده را %~% حریفان هم بزم و هم باده را2 # # صبوحی کشانرا8 بر آورز خواب %~% که آمد9 ز مشرق برون آفتاب1 # # حریفان که از ما نهان خفتهاند %~% ز بدمستی آسمان خفتهاند # # ندیدند جابی بدامان خاک %~% کشیدند سر در گریبان خاک # # ز بزم سخن شاد خواران11 شدند %~% شکیبی تو ماندی ویاران شدند # # سپردی درینراه دامن بخار14 %~% رفیقان بمنزل گشودند بار # # ثنائی خداوند معنی برفت %~% زدنبال ، عرفی بدعوی برفت13 # # چو افتد گذارم بطرف چمن %~% خروشم ز تنهایی خویشتن # # سرایم بهر شاخ گل اند کی %~% که گلبن هزارست و بلبل یکی14 # # همان به کزافغان ببندم زبان %~% که بر گوش گل ناله ناید گران15 # # خدایا بتقصیر مستان16 مگیر %~% بخود رایی12 می پرستان مگیر # # نگویم ز خجلت سرافگندهام ms193 %~% اگر نیک اگر بد، ترا بندهام PageV01P316 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0319.png) # ~~شکیبی ح # # گر از کعبه آیم و گر از کنشت1 %~% قلم برسر، این حرف ازاول نوشت4 # # درختم اگر میوهآ تلخ زاد4 %~% سحاب تو این نخل را آب داد # نهالی که پرورده4 در بوستان # بدست تبر کم دهد باغبان # ~~نحملنیانه : مذلور در(ره 304 س16) بضبط پا دشا بنا مه (144811) چنین ها ~~یی لرده : # ~~* درعمه دولت حضت عرشی آشیانی1- آکبرپدشاه) میان دیدا ننمانه و مشکوی ~~دولت، جای بود که آن حضت # ~~در آن غمل می کردند ، ودرآ نجا لجضی لتزیان ببالد قرب بارمی یا ختند، ~~دیمان وشی نیز سعا دتحضور درانته # ~~ملطالب ضره رتر به عرض می ر نیدند . به مرورا یام این خلوتکهه ~~لمزانروکد هتا ممتصل آن ااس می یاد) ب22 # ~~هفنما نه مشمورشت و برا لسنهآ فاص وعام ذ کور، و اکمنین تسمیه اتدس ~~دثسچنا، به د لتخانه خاص زها نزد روکا7 ### | ک PageV01P317 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0320.png) ### | گر # شمع انجمن نظم ونثر، بلبل سخن گستر، مولانا صحیفی ذوالقدر1 # مولد آن عندلیب گلشنراز4 ازدارالفضل شیر ازست، ونسباو به صوفی خلیل # ~~که یکی از اکابر ذوالقدرست منتهی میشود، اشعار تر کیرا بغایت خوب ~~میگفته و # ~~ابیات فارسی بینهایت مرغوب ازو سرمیزده، اکثر منظومات دلاویز و اغلب ~~سخنان # ~~شورانگیز او در مدح ائمهآ معصومین است صلواتالله علیهم اجمعین2 در خوش ~~نویسی # ~~فریدزمان ودر کتا بخانها مرتب ساختن و حید دوران خودبوده، مدفن آن بلیل ~~هزاردستان # ~~درسه تنان مسجد جامع صفادهان واقع است، سر غزل دیوان نکته سرایی حکیم ~~شفائی # ~~که بکی از دشوار پسندان این جزو زمانست ، بسیار معتقد اشعار مولانا ~~صحیفی # ~~است، چنانچه در تاریخ فوتی که از برای مولوی مرحوم گفته اظهار این معنی ~~نموده، (4) PageV01P318 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0321.png) ### | تاریخ # # چون صحیفی جوهری ز قضا %~% از جهان1 رفت جانب عقبی # # دل خلق جهان بسوخت برو %~% همه را دیده گشت خون پالا # # بی بدل بود در فنون ستغن %~% در فن شعر بود بیهمتا # # تا قیامت برین کتابهآ دهر %~% رقم ms194 خط او بود برجا # سال فوتش زعقل جستم ، گفت # «رفت ملا صحیغی از دنیاه : 1022 # ساقی نامهآ مولانا صحیفی # # بده ساقی آن آب فکرت گداز %~% که بیرون دهد دل ازین پرده راز # # گشایم زروی مدارا نقاب %~% بیندایم از گل رخ آفتاب # # عیانت کنم در پس پرده چیست %~% نیارم ازین بیش در پرده زیست # # درین پرده باشد مهی جلوه گر %~% که هم پردهدارست و هم پردهدر # # ز پنهانی از ذره مخفی ترست %~% ز پیدایی از مهر روشن، برست4 # # بده ساقی آن نشأهآ زندگی %~% باحباب از جام فرخند گی # # ز دوران فراموشیم آرزوست %~% برندان هم آغوشیم آرزوست # # ز هشیاریم هیچ نگشود کار %~% گره زد بکار دلم روزگار # # مغنی بیا پردهیی سار کن %~% دری از نوا بر رخم باز کن # # منم تشنهآ تغمهآ آبدار %~% تو کام من تشنهلب را برآر # # بمضراب جان بخش همدست باش %~% خلاصم کن از فکرت دلخراش PageV01P319 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0322.png) # # 218ح %~% تذکرهآ میخانه # # فگن برقع از چهرهٔ‌ شاهناز %~% مبرقع زهر گوشه همدست ساز # # مخالف درین دور شد سد روح %~% مرا دلنوازی کن از شد روح # # ز سلمک رهی نیست سوی حجاز %~% زمضراب جان بخش راهی بساز3 # # مخالف ندارد درین پرده راه %~% نمایان کن از شش جهت پنجگاه # # من بینوا در عراقم اسیر %~% نشد از عجم هیچکس دستگیر # # مغنی نوا از تو حالت زنی %~% تکلف ز ساقی و گرمی ز می # # ز مطرب اصول از صحیفی غزل %~% معانی زمن از تو صوت وعمل # # غرض صوت وحرفست4 کارجهان %~% بصوتی و حرفی4 زعشرت ممان # # بیا ساقی آن آب آتش خواص %~% که با طبع من باشدش اختصاص # # کرا تاب این آب رخشنده است %~% که این آب، چون برق سوزنده است # # بود پیر رندان لاهوت سیر %~% شراب کهن سال ، در کنج دیر # # مریدم من این پیر گلفام را %~% که روشن کند از رخش جام را # # بده ساقی آن آب آتش مزاج %~% که هستی گدازست و صاحب رواج # # بمن ده که باد بهاری وزید %~% نقاب عفاف از ms195 رخ گل کشید # # خروشی بمرغان بستان فتاد %~% که ستانشان رفت مطلق زیاد # # شه گل براورنگ شاهی نشست %~% چو پروانه شد بلبل آتش پرست # # شکوفه درم ریز شد در چمن %~% بشاباش خوبان گل پیرهن # # برافروخت گلهای بستانفروز %~% شب تیره را5 کرد روشن چوروز # # برومند گردید نخل امید %~% بکام دل از هر طرف سر کشید # # بهر شاخ گل کرده جا بلبلی %~% فگنده بسطح چمن غلغلی # # ببند ای مغنی توهم تار عود %~% بپرداز خاطر تو از کار عود # # بآهنگ مرغ چمن ساز کن %~% گره از دل اهل دل باز کن # # فزون شد جنون دلم زین بهار %~% برون رفت؟ ازدست عقل اختیار PageV01P320 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0323.png) # # جنونم بپرخاش گردون برد %~% که تا از دلم عقده بیرون برد # # بده ساقیا یکدو جام دگر %~% که افزون شود مستیم را هنر # # ز مستی زنم تکیه بردوش چرخ %~% ز افغان درم پردهٔ‌ گوش چرخ # # بزبر افگنم طاس خورشید را %~% بهم بر زنم چنگ ناهید را # # کمربند جوزا ز هم بگسلم %~% ز هم دام1 این بند غم بگسلم # # درم شقههای سپهر کبود %~% برون افگنم جنس نابود و بود # # قلم بشکنم در کف چرخ پیر %~% دبیر فلک را بدوزم بتیر # # کشم تسمه از پشت شیر فلک %~% غریو افگنم در صفوف ملک # # کنم تسمه را چنبر شاخ ثور %~% که چون گاو عصار، افتد ببور # # صحیفی مکن آتش جنگ تیز %~% بکش جام و آبی بر آتش بریز # # جنون را باهل جنون واگذار %~% اگر بادهٔ‌ عقل داری بیار # # بنوش آن بشادی روی کسی %~% که از وی بدلهاست شادی بسی # # شهنشاه جمجاه عباس شاه %~% که گلبانگ عشرت رسانده بماه3 # # باقبال شاهحسینی نسب %~% عجم گشت رشک عراق عرب # # سترده شد از دهر نون تفاق4 %~% برست از گزند مخالف عراق # # همه کار عیشست4 ونای و سرود %~% همه ساز بزمست و گلبانگ عود # # نبینی ازین پس دلی را غمین %~% بجز خاطر عاشق اندوهگین # # گرههای ابروی غمخوارگان %~% زهم ریخت مانند توز کمان(1) # # چو دست کرم بر کشد ز آستین %~% نماند ms196 کسی مفلس اندرزمین # # و گر پای جرأت5 نهد دررکاب %~% شود چرخ را در بدن زهره آب PageV01P321 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0324.png) # # %~% تذکرهآ میخانه # # سمندش ز نعل کواکب نشان %~% کند حلقه در گوش گردنکشان # # چو شمشیر کین بر کشید ازغلاف %~% کسی جزاجل جان نبرد از مصاف # # بلنداختر! ، صاحبا ، سرورا %~% باقبال و شمشیر اسکند را # # سلیمانسی و خاتمت ساغرست %~% جهانت بفرمان چو انگشترست1 # # بود خاتمت ساغر پرفرح2 %~% نگین باده دان و نگین دان قدح # # بظلمات چون آب حیوان دری %~% تویی وارث شان اسکندری # # ز آهن سکندر بر آراست، سد %~% که از شر یأجوج مفسد رهد # # تو آنی که از تیغ نصرت مآب %~% کشی بررخ خصم ، سدی زآب # # اگر ساخت جمشید جامی ز زر %~% که در بزم خاصش شود جلوه گر # # ترا جام ، حالی4 دل روشنست %~% که هر لمعه اش رشک صد گلشنست # # صحیفی ز اخلاص دستی برآر %~% طلب کن ز حق نصرت شهریار # که تا در فلک هست خورشید وماه # نگردد کم اقبال عباسشاه ### | رم ر PageV01P322 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0325.png) ### | ذگر # بلبل بوستان نکته سرایی میرسنجربن میرحیدر معمایی # واردات آن شاه بیت مجموعهآ سخن گستری اکثر برتبه واقع شده ، بعد از # ~~عرفی در استعاره کردن کسی به ازو9 مرتکب این شیوه نشده، بعضی از اعزه ~~اورا # ~~درین فن کمتر از عرفی نمیدانند، بهر تقدیر صاحب سخن است و سخنان خوب ~~ازو # ~~یادگار مانده، # مولد آن مطلع دیوان فصاحت ازدار المؤمنین کاشان است، و نام او محمدهاشم # ~~است، بعداز چند گاهی که پدرش هیر حیدر معمایی(1) بهند آمد، اونیز درسن ~~بیست # ~~وسه سالگی بعداز پدر از وطن خروج نموده به هندوستان که دار العیار نکته ~~سنجان و # ~~نشوو نمادهندهآ خردمندانست آمد ، و در دار الخلافهآ آگمره از مساعدت ~~بخت داخل # ~~بساط بوسان محفل حشمت و شوکت پادشاه سکندر شکوه دارالوا ، فریدونفر ، # ~~عالمیان پناه چلال الدین محمداکبر2 پادشاه غازی گردید، واز شرف آستان ~~بوسی آن # ~~در گاه عرش اشتباه ، معزز و مکرم خاص وعام شد، و بند گان حضرت ms197 خلافت ~~پناه # ~~بجهت وجه معیشت او یکاشرفی روزینه4 مقرر فرمودند، PageV01P323 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0326.png) ### | تذکرهآمیخانه # بتحقیق پیوسته که پیش از آنی که سنجر بهند بیاید، پدرش میر حیدر بهند ~~آمده1 # ~~و بوسیلهآ خان عظیم الشأن میرز اجعفر آصفخان3 بسعادت ملازمت جانشین ~~صاحبقران # ~~دارای هندوستان در آگره مستسعد میگردد وخان مذ کور از پادشاه جهان پناه ~~جهت # ~~او چهل هزار روپیه انعام میگیرد و خود هزار اشرفی باومردمی نموده بمکهآ ~~معظمه اش # ~~مرخص میگرداند ،4 گویند که در راه غارتیان بمیر معمایی برمیخورند و ~~اموالش # ~~میبرند4 او باز بهند عودمیکند، خان نکته دان میرزاقوام الدین جعفرخان ~~دیگر # ~~باره بدستوری که ذکر کرده شد ویرا بپادشاه میگذراند و بجهت او انعام ~~میستاند2 # ~~وهزار مهر دیگر از سرکار خود میرساند درین مرتبه فرزندش سنجر داخل # ~~بند گان عرش آشیانی شده9 و در دارالخلافهآ آگره1 نشو و نما نموده بود ~~که میر # ~~به هندوستان معاودت نمود،11 مخلص13 سخن آنکه بعدازرفتن پدر، محمدهاشم ~~در # ~~هند بخدمت جلال الدین محمد اکبر پادشاه ماند ،14 بعداز چند گاه بسبب ~~سخنان # ~~ناخوشی که از آن بلبل گلستان نکته سنجی سرمیزد ، واداهای خارجی که ~~قاعدهآ # ~~جوانی جوانانست از عالم خمرخوردن و هزل کردن ازو بفعل آمد14 ~~فرمانروای15 # ~~بحروبر جلالالدین اکبر خاطراشرف از سنجر گران کرد، واورا ازمردودان در ~~گاه # ~~عرش اشتباه خود گردانید(1)، آن نادرهآ عصر خود بتقریبی که این مختصر ~~گنجایش PageV01P324 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0327.png) # ~~آن ندارد به حجرات رفت ، چندانی در آنجاتوقف ننمود1 از همانجا به ~~سورترفته و # ~~بکشتی نشسته2 از راه دریا به بیجاپوررفت، و در بیجاپور بوسیلهآ ~~شاهنوازخان، # ~~ابراهیم عادنشاه را ملازمت کرده داخل ملازمان او شد ، مولانا ملک ~~قمی(1) در # ~~شهر مذ کور در خدمت عادلشاه بود، براحوال او اطلاع بافت، دخترخودرا ~~بدوداد(4 # ~~واورا داماد خود گردانید،4 # سنجر درد کن ترقی تمام عیاری نمود و اشتهار سرشاری یافت، و پارهیی از ~~اشعار # ~~او متفرق مردم به ایران بردند،4 و بتقریبی در مجلس بهشت آیین در صدفشرف ~~نبوی، # ~~میوءآدرخت ms198 بخت مرتضوی ، شاهعباس حسینی صفوی خوانده شد و مرضی طبع # ~~دشوار پسندان آن محفل قدسی گردید، و اکثر ارباب طبع از یسار ویمین آواز ~~تحسین # ~~باوج علیین رسانیدند ، وشاه عالمیان پناه، فرمان قضا جریان5 بطلباو ~~فرستادند2 # ~~چون حکم فرمانروای ایران به دکن رسید ، ابراهیم عادنشاه درسامان ~~فرستادن # ~~سنجر شد و خواست که اورا7 با اعزاز و اکرام بعراق فرستد، واین مطلبی ~~بود که # ~~محمدهاشم همیشه در آرزوی آن بود، امافلک8 کی تاب میتواند آورد که ~~آرزومندی # ~~دوستکام گردد ، ودست آرزو در گردن عروس مقصد حمایل کند ، بزرگی درینباب # ~~این بیت خوب گفته است9 ### | بیت # فرشتهایست برین بام لاجورد اندود ### | که پیش آرزوی عاشقان کشد دیوار # القصه درایام10 سرانجام کردن سفر ایران بمرض اسهال گرفتارشد، از عزیزی # ~~که با آن11 یگانهآ عصر کمال دوستی داشت ، چنان استماع افتاد که : هنگام ~~ضعف PageV01P325 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0328.png) # # 226 ح %~% تذکره میخانه # ~~سنجر باحکیمی بعیادت اورفتم، طبیب فرمود که چون مدتیعادت شراب کردهاید، ~~و # ~~اکنون ترک تجرع نموده1 بنابر آن شمارا این کوفت دست داده، باید که 3 ~~شرابی میخورده # ~~باشید، تابحال خود آیید، سنجر3 در بدیهه این بیت بگفت و بر جمعی که ~~حاضر در آن # ~~مجلس بودند بخواند4: ### | بیت # # گونهآ زردم دوا نداشت ، وگرنه %~% شد لب ساغر کبود بسکه گرفتم # در آن بیماری5 در دلش سرایت کرده بود که مرض او علاج پذیر نیست، # ~~دیگر شراب نخورد، و بعد از دوروز در سنهآ ثلث و عشرین والف (1023) درسن ~~چهل ویک9 # ~~داعی حقرا لبیک اجابت گفت(1)، # باقرخرده7 مرثیتی بجهت آن سر آمد مستعدان گفته و تاریخ فوت او در آن # ~~مرثیه بدینطریق اداء نموده است: ### | تاریخ # # سنجر زسر نهاد تمنای سروری %~% بی پادشاه ماند جهان سخنوری # # تاریخ او بتعمیه گفتم بوالدش %~% افگنده پادشاه سخن»چتر سنجری ### | 1021-2-1023 # بررای انور4 ارباب هنر پوشیده نماند که منظومات سنجر بسیارست، ودیوانی # ~~که در آحره ازو جمع شده قریب بدوازده هزار بیت است، فاما آنچه9 درد کن ~~از # ~~طبیعت او ms199 سرزده10 بنظر این کمترین درنیامده، ساقی نامهآ بسامانی در ~~بیجاپور گفته # ~~وبه فرخ نامه موسوم گردانیده قریب بپانصد بیت باشد11 فاماچندانی در هند ~~اشتهار # ~~نیافته، 14 این ذرهآ پیمقدار آن ساقی نامه را پدست آورده بایک قطعهآ ~~دیگر که آن مطلع PageV01P326 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0329.png) # ~~میرستجر # ~~قصیدهآ سخنوری در معذرت بدمستی که ازو واقع شده منظوم ساخته1 درین ~~تألیف # ~~بربیاض برد ، امید که بهنگام مطالعهآ این مجموعه، منظور نظر کیمیا ~~اثراصحاب # ~~هنر گردد، ساقینامهآ عندلیب علشن نکتهدانی میرسنجر کاشانی3 # # شکار حمل چون کند آفتاب %~% شگونست در دست ، جامشراب، PageV01P327 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0330.png) ### | س تذکرهآ میخاله # # بتخصیص کز بخت فرخنده فال %~% شود در گل صبح تحویل سال # # کنون کاین دو دولت مهیا شده %~% صبوحی و تحویل یکجا شده # # بیا تا بیزدان ثنا آوریم %~% درود نبی هم بجا آوریم # # که بی حمد و نعت خدا ورسول %~% سخن را نباشد عیار قبول # # بود شکر شکر را لذتی %~% نباشد چسو نعت نبی عمتی ### | مناجات # # الهی بیأس خراباتیان %~% الهی بعجز مناجاتیان # # بفعلی که ناجی از آن گشت نوح %~% بقولی که مقبول شدز آن نصوح # # بمستان از خویشتن شسته دست %~% سر از پا ندانان روز الست # # بگم کرده راهان شبهای تار %~% بدریا نوردان دور از کنار # # بمیزان بلندان انصاف سنج %~% باندک معاشان بسیار رنج1 # # بکم دستگاهان پر آرزو %~% پپر آبرویان کم آب جو2 # # بشوریده خوابان شبگیرها %~% بزود اعتراضان تقصیرها3 # # بپشمینه پوشان راه حجاز %~% بیکتا قبایان جای نماز # # باجر سحور و بفیض صبوح %~% بسامان جسم و بتجرید روح # # بخلوت گرایان طاعت گرین %~% باندیشه مندان روز پسین # # بکامل مریدان رد و قبول %~% بیاک اعتقادان دین رسول9 # # که لبتشنه در وادی محشرم %~% رسانی بسرچشمهآ کوثرم # # مگر ساقی بزم پرشور و شین7 %~% دهد جام لطفم بیاد حسین # # اگرنه زبانم می آلود بود %~% خموشی ازین گفتگو زود بود8 # # بمستی ره منقبت چون روم %~% همان به کزین جاده بیرونروم # # من ووصف ساقی بزم حجاز %~% که نسبت بهمحمود دارد ایاز PageV01P328 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0331.png) # # ضرورت بساقی ستایی روم %~% ره ms200 تنگ طبع آزمایی روم # # چرا کز حکیمان روشنروان %~% همان منزل مور را شبروان # # سبک بر پی مور این1 ره شدند %~% ز احوال پیشینه آگه شدند4 # # مرا هم ضروریست اینرهشدن %~% شنیدم که تا دور ازین رهشدن:24 # # بسر باید اینراه پیموننم4 %~% که ناهوس شعرست بر گردنم # # شدم صاف در کورهآ شاعری %~% دهم صرف شد در پف زر گری # # قلم در کفم هست معجزنما %~% چو در دست هوسی عمران عصا # # عرب گرچه باشد فصاحت نصاب %~% ازین اعجمی نطق گیرد حساب # # بدر برده نطقم کمیت قلم %~% ز تازی سواران در اول قدم # # چه لافند سحبان وحسانشان %~% چو دیوان من نیست دیوانشان # # چو خود را ستایم دم بیخودیست %~% کنون غیر ساقی ستایی بدیست # # گرامی بود ساقی پاکزاد %~% بساقی کوثر رساند نژاد # # مبارک رخ ساقی صبح خیز %~% بسی سر بمستی کند سجدهریز # # کف دست ساقی بچشم ای حکیم %~% دهد روشنایی چو دست کلیم # # باو هر که دست ارادت دهد %~% گل فسق او9 بوی طاعت دهد # # برآرد بسی خودپرست از خودی %~% ازو میتوان داشت دستازخودی # # طلب گر بود پادشاهی بدست %~% بجزساقی ازهر که خواهی بدست # # چو میآورد خواستن کاستن %~% حرامم بود غیر میخواستن # # بیا ساقی ای دستگیر همه9 %~% گرانمایه عیش ضمیر همه10 # # بده می که تا از زبان آوری %~% کند خامه شکر ترا یاوری # # کدامین می؟ آن جوهر تابناک %~% که چون لعلنابست درصلبتاک11 # # میی کش هنر بینیازی بود %~% وزو تاک را سرفرازی بود PageV01P329 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0332.png) ### | تذکرهآ میخانه # # ز خاصیت می که آگه شدست1 %~% همانا که این قصه کوته شدست2 # # ز می گرنه آبش دهی بیخلاف %~% چه تیغ هنر عور وچه درغلاف3 # # بپرس از حکیمی که می خورده است %~% که برروی دانش حیاپرده است # # اگر می کند4 سینه را صیقلی %~% نماید درو رآز هر دل جلی # # می اندر سر مرد بیدار مغز %~% نگهدار عقلست از پای لغز # # حکیمی است در دیرماء خم نشین %~% در آپینهٔ‌ وقت بینای این : # # که شاه طبیعت باقبال وبخت %~% اگر پای خم را کند ms201 پای تخت: # # بملکش نیارند دست فتور %~% فلاطون بحکمت ، سکندر بزور # # دلم را که از گشت گلشن گرفت %~% همین خاک میخانه دامن گرفت # # نبودست در هر زمین منزلم %~% که مشکل پسندند7 چشم دلم # # هوا شدهوا، بزم مستان کجاست؟ %~% چه شدمی؟ کلید گلستان کجاست؟ # # بگویید با باغبان در بهار %~% کلید گلستان بمستان سپار # # نسیم چمن محملم میکشد %~% بگلگشت بستان دلم میکشد # # درین فصل تتوان زبستان گذشت8 %~% که آمد بهار و زمستان گذشت9 # # کبابم اگر باده در پیش نیست %~% که گل در چمن هفته یی بیش نیست # # ضرورستدادن بکوری خواب %~% دل و دیده را از گل و باده آب # # بکشت جمن هر سحر میروم %~% نه از شهر، کز خود بدر میروم # # بانداز ماهی ، برنگ تذرو %~% لب جوی میبوسم و پای سرو # # چنان ازهی و گل بسامان روم %~% که چون تاک افتان وخیزان روم # # نیارم گذرکردن از روی پل %~% چه از نشأهآ می، چه از بوی گل # # مگر مطربم دستگیری کند %~% که او جای ساقی دلیری کند # # بمطرب ربشان ساقیا ساغری %~% که در پرده دارد نوای تری # # ز بس نغمهآ تر که درعود اوست %~% روان زنده رودی زهر رود اوست # # ز سیرابی نغمه ، گاه شراب %~% بط بربطش تا بگردن در آب PageV01P330 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0333.png) # ~~میرسنجر- # # چو تردست گردد1 برامشگری %~% شود ناخنش برگ گل از تری # # بساصوفی خشکوبس خودپرست3 %~% ز تردستی او ز خود شست دست # # زمی4 رفت هوش وبه نیماند گوش %~% فدای می ونیچه گوش وچه هیش # # بجز نغمهآ پردگی سرسری %~% که با دختر رز کند همسری # # همین دختر رز که رشک پریست %~% مسلم برو معنی دختریست # # بسی شب در آغوش بس مرد4 خفت %~% ولیکن کسش زن نیارست گفت # # کند گرچه زن پارسایی هوس %~% هم آخرخورد پای، ازدست کس ### | حکایت برسبیل تمثیل # # شنیدم ز سرچشمهآ زندهرود %~% بکی نخل ترخاست باجام ورود2 # # شکر نام شوخی که بستی کمر %~% ز آوازهٔ‌ نام او نی شکر # # باو داده خط یکقلم اصفهان %~% گرفته ز خورشید نصف جهان # # بهرجا که بودی ms202 نظر پیشهیی %~% ازو داشتی در دل اندیشهیی # # نکو منظری ساخت مشکو نمو7 %~% شهان در سراغ درش کوبکو # # بیرده درون لعبت پا کباز %~% قمار حریفانه بیباک باز # # یکی داه همدوش9 وهم روی خویش %~% نهان داشت زانو بزانوی خویش # # گرامی تر ازخویشتن خواستش %~% ببوی و برنگ خود آراستش # # گر این رفتی و او10 بجا آمدی %~% بچشم و بگوش آشنا آمدی # # چومستی11 ز اندازه بیرون شدی %~% گریزان ز دروازه بیرون شدی # # درون رفتی آن لحظه چالاک داه12 %~% گشودی14 چوشگرلب عذرخواه # # بدقت درو گرچه میدید مرد %~% بآن یار نادیده14 میباخت نرد # # همانرا که دست و کمر دیده بود %~% همانا ز در5 باز گردیده بود # # حسربفانه میباخت نرد دغا %~% برو17 برنمیخورد مرد دغا PageV01P331 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0334.png) ### | تذکره میخاقه # # یکی جادویی بود شوخ وظریف %~% بدین شیوه هیبست چشم حریف # # هم آخر به خسرو دل ازدست داد %~% بدستش کلید درو بست داد # # ولی دختر رز همان دخترست %~% ا گرچه بعقد بسی شوهرست # # مغنی تو برکار خود باش چست %~% که چشمم بساقی و گوشم بتست # # زتر ی دست تو رفتم زدست %~% کزو نغمه تاخاست3 درجان نشست # # نوایی که آنرا تو دانی و من %~% مقامی که یاد آورم از وطن # # زیان دیده از بخت وارونه کوش %~% زبانم زبان،2 گوش باشید گوش # # بمن آنچه کردست بخت سیاه %~% غریبان هندند یکسر گواه # # چو هندو بخونم گواهی دهد %~% بچیپال هندم دوراهی دهد # # جبینم بداغ غلامی بسوخت %~% بتاریک بازار هندم فروخت # # چه سودم رسید4 از خویدار هند %~% بسودای تاریک بازار هند # # سیه روزم از کید هندوی خویش %~% نمی آرم ار شرم ، برروی خویش # # همانست این بخت وارون نژاد %~% که بودش در ایران لقب خانه زاد # # چو میدید آنجا قوی مایهام %~% دوان در قفا بود چون سایهام # # کنون هند را ملک خود یافتست %~% سر از خط پیشانیم تافتست # # تهیدستیم نیز باعث شده %~% همین بلکه ثانی وثالث شده6 # # بلاییست دور از بر دوستان %~% تهیدستی7 آنگه بهندوستان # # دریغا که این هند بیداد گر %~% فرو برده دندانم اندرجگر ms203 # # ز هندم مجال گریزست کی %~% که دریاست در پیش وپیلم زپی8 # # ازانم چو پیلان جنگی9 بخشم %~% که هندم شب تیره آید بچشم10 # # عصا کرد ازان پیل خرطوم را %~% که تاریک دید این برو بوم را # # درین تیره شب ساقیا کو چراغ %~% ز می روغنی در چراغ ایاغ # # چهداری از ان آتش بیشرار %~% چراغی باین تیره دهلیز، دار PageV01P332 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0335.png) # ~~وسنج # # مگر پیش پایی توانیم دید %~% عصاوش توانیم پایی کشید # # مبادا درین تیره شب بیعصا %~% بسوراخ موری در آریم پا # # همانا که آشوب موران شویم %~% پشیمان ز رفتن چو کوران شویم # # ز خود مور را چون شماریم کم %~% که ناخوش نماید زعاجز ستم # # در افتاده ماییم در قعر نیل %~% چو مور ضعیفیم در پای پیل # # بما پیل الحق مروت کند %~% نظر چون بترکیب و قوت کند ### | تمثیل # # در احوال هند1 از جهاندیدهیی %~% بپرسید شخص2 پسندیدهیی # # که دیدی زاهل مروت چه کس؟ %~% بگفت از بزر گان همین پیل وبس # # که بس تنگناها بکوپال زفت4 %~% ز یهلوی من، دوش دزدیده، رفت # # گر آرد کسی را بزیر قدم %~% فراوان کند4 توتیای قلم # # ز پیلان قویتر خدا نافرید %~% فربدند در شان و قوت فرید1 # # هژبران و شیران چو نخجیرشان %~% بلرزند ز آواز زنجیرشان # # دم شیر گیری نرفته ز دست %~% توان تافتن گوش پیلان مست # # در آندم که سرمست گردی چوپیل %~% بسیلی کنی شرزه شیران ذلیل # # بمستی شود سرخ ، رخسار زرد %~% ز می گل کند سرخ رویی مرد ### | تمثیل # # حکایت شنیدم ز یاران اهل %~% که بدمستی از پیشه گاران سهل7 # # شبی داشت ازمی غروری عجب9 %~% شد از شاهمحمود دختر طلب # # [نیاشفت ازین شاه و فرمانش داد %~% که در عقد، تعجیل کن بامداد # # صباحش که سلطان بدر گاه خواند %~% زرفته سخنهای دلخواه خواند # # چه خوش گفت چون دنگ از مردرفت %~% که آنکس که دختر طلب کر درفت # # طلب کرد، میدرسر، این همسری %~% چنین مطلبی کی بود سرسری PageV01P333 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0336.png) # # اا %~% تذکره میخانه # # نه مرد این دلیری، که ms204 میمیکند %~% ازین دست، هشیار کی میکند # # در آندم نگهدار مستان خداست %~% که چشم وزبان دشمن دست وپاست # # کدویی پراز می گرآری بدست %~% کله گوشه برمه توانی شکست ### | حکایت # # ز شبهای دی گلخنی زادهیی %~% اساس زمستانی آمادهیی # # بپرسید از سالخورده پدر %~% که محمود. یا ما کنون گرمتر] # # بخندید ازین پیر گلخن نشین %~% که لذات شاهیست بیرون ازین # # ترا پشت گرمی ز خاکسترست %~% نهز آن پوستینی که تن2 پرورست # # چنین ما وجمشید از یک سریم %~% گر ازجام یا از کدو میخوریم # # چه خاکستر گرم و چه پوستین %~% اکدوی شکستست جام زرین # # چوسر گرمی وپشت گرمیتهست %~% منه بار تقطیع بردوش دست4 # # بده ساقی آن بند بسته کدو %~% که ناید بجام جمم سر فرو # # بده می کز و جام این نام یافت %~% چو جمشید کاین نام ازجام یافت # # عقیق ازرخش چون شبه4 سوخته %~% سهیل از خجالت برافروخته # # سهیلی در آغوش زرین کدوست %~% که سیب سمرقند ازوسرخ روست5 # # ز صافی چنان از قصب شد بدر %~% که نهرنگ ازو ماند ونه گشتتر # # برون آی ساقی هوا را بیاب %~% هوا را نگر، مدعا را بیاب # # یکی مجلس آراسته پیر دیر %~% که شر شرابش مبدل بخیر # # بهشتی فرو چیده از خر می %~% کزو گل مچیناد جز بی غمی # # ز دهلیز دروازه تا مصطبه %~% کشیدست خوان مرتبه مرتبه # # خیابان سروست وجوش تندو %~% ایاغش تذروست و میناش سرو # # حکیمان و دانشورانرا بصدر %~% نمودست جای و فزودست قدر # # یمین از ندیمان مزین شده %~% همه جای بر جا معین شده PageV01P334 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0337.png) # ~~یرسنجر # # ز قوال ومطرب یمین ویسار %~% چو از جوش بلبل چمن در بهار # # سمن ساعدان مست ساقی گری %~% بفریاد از دست ساقی گری # # که شان نه4 نشستن نه خوابیدنست %~% نه وقت سر زلف تابیدنست # # که جشن عظیمست و بزم وسیع %~% رود زود از کار ، دست سریع # # ویکی رو بساقی که تاکی درنگ %~% شلایین(1) بمطرب که بردار چنگ # # بگرد مغنی یکی گشته چست4 %~% که نبض من و ساز دردست تست # # منادیست ms205 در کوچهآ میفروش %~% که امروز در هر که یابند هوش # # گریبانش گیرند و دامن کشند %~% کشانش بدیوان مستان کشند4 # # می کهنه و برهآ شیر مست %~% درین موسم گل گر آری بدست: # # حریفی گزین و ره باغ گیر %~% جوانا خوشت باد این پندپیر # # بیا تا صلایی بمستان ریم %~% به بلبل صفیر گلستان زنیم # # سبو از بر میفروش آوریم %~% گر او ناورد خودا بدوش آوریم # # چمن سبز وخرم هوا میطلب %~% معطل نداریم شغل طرب # # لوندانه خود را بصحرا کشیم %~% بیفتیم و9 بر روی هم پا کشیم # # چو درکنج میخانه افتادهایم %~% چه از عقل9 بیگانه افتادهایم؟ # # که نفرین بما کرده ؟ کش نام گم %~% که سر برمدارید10 از پای خم # # نه مستیم"1 چندان، که باشد عجب %~% که14 کفش ازسرپل کنیم ازادب # # ز انصاف ، تا وان بود برهمه %~% که گسترده دیبای ششتر همه # # گل و سبزه و لالهآ رنگ رنگ %~% شکفتست در یکد گر تنگ تنگ # # از بس سبزه و لاله و یاسمین %~% نیاید همهآ دشت ، پا برزمین # # مرو کفش برپا ، بخود روگیا %~% که خودرو گیاراست14 دهقان، خدا ~~PageV01P335 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0338.png) ### | تذکرهآ میخانه # # زبس صحت نسخهٔ‌ باغ وراغ %~% غلط نیست در لاله یک نقطه داغ # # ز جنس گل ولاله و یاسمن %~% مساویست سامان دشت و چمن # # چو شد سایهٔ‌ سرو در باغ پست %~% بسر سایهآ ابر ، در باغ هست # # نداری دل1 ازتیغ خورشید چاک %~% که تا یک سپر3 ابر داری چه باک # # لب کشت گر میگذاری زدست %~% همین پای سروست، جایی که هست # # مغنی چو ساقی تغافل چرا %~% ز دستم ببردی، تعلل چرا # # سحر گه که طاعت ادا میکنم %~% بدو پیشوا اقتدا میکنم # # یکی مطرب آن جمله را پیشرو %~% که دلهاش4 وقفست وجانها گرو # # دگر ساقی آن پیشدست همه %~% درستی رسان4 شکست همه # # اگرنه کند نغمه در وی گذار %~% چه سوراخ گوش و چه سوراخمار # # اگر می3 نبخشد خراش گلو %~% چه نای گلوی و چه نای کدو # # ز شبها اگرچه شب قدر به %~% بر مست ، قدر ms206 شب بدر به # # ز گلگشت مهتاب نتوان گذشت %~% که می خوش بود، خاصه در کوچه گشت # # زمانی ازین کلبهٔ‌ تنگ و تار %~% برآییم ، چونانکه از پوست مار # # بهشیار مردی6 مگر برخوریم %~% ز افتاده مستی7 مگر بگنریم # # در آریم بر دوش او دست را %~% بجایی رسانیم ، آن مست را # # شنیدم که در دستگیری مست %~% شود خوش نگهدار بالا وپست # # ز هشیار مردی مگر اجر این %~% همین شب بیاییم ، تا فجر این4 # # بود شب در فیض تا صبح باز %~% بیک شب شود کار صدساله ساز9 # # چه باشد بفیض شب از کائنات %~% نهانست در ظلمت آب حیات # # بمعنی است روشن بصورت سیاه %~% که در زیر زلفست روی چوماه # # چو بر گردن مرد بار زنست %~% ضرورست پاسش10 شب آبستنست # # شبم اشکریزست از آن مشغله11 %~% که مایل بشوری بود حامله PageV01P336 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0339.png) # ~~یرسنجر # # شب آبستن و اشک من شورناک1 %~% هلاکست اگر دیر گریم3 هلاک # # دم صبح آیم از آن2 در خروش %~% که ناگه رود وقت زادن زهوش # # دلاچندشب شد که خوابت نبرد4 %~% بمخانه ذوق شرابت نبرد # # نکردی درین چندشب چشم گرم %~% ازین بیهده گریه و ناله شرم # # بیاسای از گریه تا صبحدم %~% زهم بگسل این نالهآ زیر و بم # # نخسبند طفلان همسایها %~% بترس از دعای بد دایها4 # # ماندرسرست وچهان مست خواب %~% شبیخون توان زد برافراسیاب8 # # ز میخانه حاشا که تابم عنان %~% اگر پیش راه آیدم هفتخوان # # صراحی و پیمانه9 خالی کنم %~% ز می خویش را لاابالی کنم # # که می تحفه بردن بپیر مغان %~% چو زیره به کرمان بود ارمغان # # بده ساقی آن باقی شیشه را %~% ز خشکی بر آور رگ وریشه را # # از آن ناب11 عقلم چکان دردماغ %~% چوابرم بیک رشحه14 کن تردماغ # # زخواهش کسانی که مو14 میشوند %~% ز میخواستن سرخرو میشوند # # کلاه نمد تاج زر میکند %~% گدا پادشاهانه سر میکند # # گدا میخورد شهریار ری است %~% کرم کمترین خانهزاد ویست ### | تمثیل # # دل14 نیمروزی بفصل تموز %~% ز گرمی روان مسافر فروز # # گدای غریبی بشهری رسید %~% دل ms207 تفتهآ او بآبی کشیده # # بکوی مغان بردر خانهیی9 %~% برآورد بانگ گدایانهیی # # برآمد یکی مغبچه نان بدست %~% که حاضر همینست، چیزیکه هست # # گدا گفتش ای کودک سرفراز %~% کرم کردیم نان، بآبم نواز # # که کردست از غایت تشنگی %~% نفس در گلو گاه من دشنگی PageV01P337 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0340.png) ### | تذکرهآ میخانه # # درون رفت کودک بانداز آب %~% بدست آمدش کوزهیی پرشراب # # بیاورد و بنواخت ، دلریش را %~% بیکدم غنی ساخت درویش را # # ندانسته درویش بر سر کشید1 %~% چوهوش از سرش رخت بردر کشید: 2 # # فراموش کرد از گدایی خویش %~% همان پارهٔ‌ نان فگندش بپیش # # که اکنون همینم بود دسترس %~% و گرنه، نه این مزد دست تو بس # # چو کودک در آنحال، حیرت گرفت: %~% که بود از گدا بازدادن شگفت: # # گمان کرد درویش کآن بود کم4 %~% بیفگند در پاش دستار هم # # ازین5 حیرت کودک افزوده شد %~% برو دیدهاش خیره بگشوده شد # # در اندیشه شد باز مست گدا %~% که این لعل را بیش خواهد بها9 # # کهن جامهیی داشت، آن نیز کند7 %~% بصد عذرخواهی بکودک فگند # # که درخورد اگر دستمزدت8 دهم %~% بیاجان فشانم ، بکف سر نهم # # پپاداش آن گر نمانی9 شگفت %~% چو جامه مگر جان توانم گرفت # # ازینگونه اکسیر قیمت فزا10 %~% کزو جوهر خود نماید گدا: # # اگر مس باو برخورد، زرکند11 %~% و گرسنگ، همسنگ گوهر کند23 # # مس وسنگ ازو زر و گوهر شود %~% ازو زر و گوهر چو جوهر شود # # کندنوش ازو13 گرخداوند جاه %~% برو آنچه دل خواهدت زوبخواه # # بیا ساقی ای آبیار طرب14 %~% نشانم ده از جویبار طرب # # که کشت حیاتم ندارد نمی %~% نمیپرورد سبزهآ خرمی # # سبکروحی آدمی تا چلست %~% برون از چهل سرو پا در گلست # # چوبرخاستازدشت دل باد سرد %~% رچستی و چالاکی افتاد مرد ### | ی حب الوطن # # شبی خاطرم خست1 حب وطن %~% غم غربتم کرد بس ممتحن PageV01P338 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0341.png) # ~~بستج # # نشستم پس زانوی بیکسی %~% گر ستم برین دوری و واپسی # # که از خویش وپیوند بگسستهام %~% بهند جگرخوار دل بستهام # # همه جمع جز من بیک انجمن %~% همین من ms208 نمی گنجم اندروطن # # نبودش وطن وسع گنجاییم %~% بغربت ازان کرد هرجاییم # # ازین چرخ چاچی چه برناچه پیر %~% دهن باز در خنده چون فاق تیر # # بجز من همه در وطنها خوشند %~% بجمعیت تیر در تر کشند # # مرا داشت بردوی تر کش خدنگ %~% ز دستم برون داد ازان بیدرنگ # # ز کف دادهٔ‌ بیدرنگش منم %~% که برروی تر کش خدنگش منم # # کسی پرسد از من؟ ندارم گمان %~% چوتیری که دررزم جست از کمان # # چو عنقا کنار از حضر کردهام %~% بیکوقت و ساعت سفر کردهام # # ز عیسی الاغی کری کردهام %~% گذاری بتحت الثری کردهام # # مگر در نشیب و فراز جهان %~% سراغی کنم از خدا آگهان # # ضرورت دوروزی درین تنگنا %~% بسازم به بیگانه و آشنا # # حربفانه میبایدم باختن4 %~% غریبانه میبایدم ساختن # # اگرچه هوای وطن دلکشست %~% ولی پختگیهای غربت خوشست # # چو دلگیر گردم سفر میکنم %~% همان رو بشمس و قمر میکنم # # بده ساقی آن چام خورشید را %~% ز رحمت پیامرز جمشید را # # که خندید صبح جهان یکدهن %~% غنیمت بود سایهآ پای دن # # دم صبح را گر حکیمی بیاب %~% که مابین خواب آمد و آفتاب # # حکیمان درینوقت می خوردهاند %~% گناه وورع هردو خوش کرده اند ### | دف و جام در دست میخواستم # ~~مغنی ترا مست میخواستم # # بدامان ساقی سر پرخمار %~% کسی جز تو ننهاده، شرمی بدار # # چو گل بشگف ازبادهآ رنگ نگ %~% بآهنگ ناهید ، بردار چنگ # # شنیدم کینبه در حالت سرخوشی %~% کند زهرهآ سر کشت دم کشی PageV01P339 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0342.png) ### | ح تذکره میخاقه # # بناخن بدر پردهٔ‌ زهره را %~% در گوش مپسند خر مهره را # # مغنی کزو انجمن شد بهشت %~% ز بس نغمه های حلاوت سرشت # # سزد گرشود سازش از چوب عود %~% ازان بارور تر که در پیش بود1 # # بده ساقی آن جوهر نکته یاب %~% که رنگین تراود سخن درشراب # # سخن چون بط باده بیند بدست %~% ز صد شاخ آید چو طاوس مست # # زبانی کزان آب شد تیزدم2 %~% برد آب تیغ خطیب حرم # # نترسد زکس چون عصای کلیم %~% بگفتن دلیری ms209 کند چون ندیم # # چه خوش گفت دانای رنگین سخن %~% بتعلیم هشیار و مست این سخن # # که هشیار هشیار یا مست مست %~% سخن را بهرحال آور بدست # # سخن چیست؟ وحیی است منزل نهاد %~% گرایندهآ طبع مرسل نهاد # # سخن آشناییست بیگانه را %~% سخن میشناسد ره خانه را # # ندانی که کار سخن سرسریست %~% سخن نایب وحی پیغمبریست # # سخن اولین پایهآ قدرتست %~% خمیر سخن مایهآ قدرتست4 # # اگر مایه دارد خمیر سخن %~% دگر خام ناید فطیر سخن # # سخن آسمانیست ، پستش مکیر %~% زبردست دان ، زیردستش مگیر # # ز هر داده شعر خدا داده به %~% سحنزاده از ادمیزاده به # # برون ناشده پا ز دروازهاش %~% چو یوسف جهان گیرد آوازه اش # # چو فرزند، ماند سخن یاد گار %~% ولیکن نه فرزند میراثخوار # # سخن را تو اولاد دیگر مگیر %~% که بر کند دندان زمیراث وشیر # # بماند پس از مرگ، گرصدهزار %~% نیابد برودست ،5 میراث خوار # # سخن را چنان گو" که ماند زتو %~% بهر کس سلامی رساند ز تو # # پساز مرگ، فرزند ازو برخورد %~% نه دزدش برد، نه ستمگر خورد # # اگر پیر کنعان سخن داشتی %~% فراغی ز بیت الحزن داشتی PageV01P340 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0343.png) # ~~وسنج # # ز یوسف کچا یاد میآمدش %~% سخن گر ز اولاد میآمدش # # چوهستت سخن درمیان یاد گار %~% چه غم گر نداری پسر در کنار1 # # سخن هر کجا میروی یار تست4 %~% همینست جنسی که دربار تست4 # # که هرجا خطاب4 گرامی دهند %~% بشاعر امیرالکلامی دهند # # یکی وحی مطلق بود شاعری %~% که شاگردی حق بود شاعری # # درین جلقه بامن سخن میکند %~% بهر رمز اشارت بمن میکند # # مقدم نشستم من و شد درست %~% که شاگرد ثانیست، عقلنخست # # درین حلقهآ درس ، قاری منم %~% میانداریش را کناری منم # # خدایی که این انجمن آفرید %~% نخستین شنیدم سخن آفرید # # ببایستنی و بایستنی %~% سخن میشود صرف ، درهرفنی # # خرد داشت در پیش هنجاررا %~% سخن داشت سررشتهآ کار را # # اگر امر کرد8 واگر نهی بود %~% سخن بود تار و سخن بود پود9 # # همین صوت در انجمن بودوبس %~% متاع10 رسالت سخن بود وبس ms210 # # سخن علت غائی آدمیست %~% زما تا بحیوان تفاوت همیست1 # # نبود و نباشد درین انجمن %~% ره آورد جبریل غیر از سخن # # بوصف سخن این بمن ختم شد %~% که پیغمبری برسخن ختم شد # # بیا ساقی ای14 شمع این انجمن %~% که با شبنشینان نشیند سخن # # سخن صبح خیز آمد و شب نشین %~% ازانروی شد دیده و دل گزین # # توهم شبنشینی و هم0 صبح خیز %~% بیاد سخن باده در جام ریز1 # # بده می که رنگین سخن گل کند %~% قلم نکته در کار بلبل کند # # عنان قدح را بمن ده دو دم %~% که چابک زنم بر کمیت قلم PageV01P341 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0344.png) ### | ح تذکرهآ میخاته # # سخن آن نمو کرد در عهد ما %~% که بردوش حسان سزد مهد ما1 # # ولی ماند از طینت همگنان %~% پریوار ، دیوان هریک نهان # # ز هم نسبتان شکوه دارم بسی %~% ز بی نسبتان خود چه گوید کسی # # چه گویم ز کوتاهی در کشان %~% که عین رهایی بود تر کشان3 # # نفهمیده در دخل، کوشش کنند %~% برودت بدان حد و، جوشش کنند4 # # نبرده شبی رنج بیداریی %~% نه از درد ساغر خبرداریی # # بمحنت بسی شب برور آورم %~% جگر گوشهیی دلفروز آورم # # ز مهرش بخون جگر پرورم %~% که روزی چو فرزند از و برخورم # # باو در فزوده، زخود کاسته %~% بصد حاجتش از خدا خواسته # # رسایم چبو اورا بحد کمال %~% دهم جلوه در صحبت اهل حال # # که از گوشهیی، رنج نابردهیی %~% جگر گوشه نادیده، دلمرذهیی # # برآرد نفهمیده عیبی آزان %~% که این اینچنین* خوبتر یاچنان # # چو ناگاه سرزد زیک بی فسوس9 %~% دم سرد مهری7 چو بانگ خروس # # باو دیگران دستیاری کننده %~% همی عر وعر حماری کنند # # من از غصه هرشب بخلوت درون %~% دلم بر جگر گوشه خونست، خون # # مپرس از نفهمیده تحسینشان %~% که نفرینشان به ز آمینشان # # من از وه وه خلق، مستغنیم %~% که گنجور گنجینهٔ‌ معنیم # # ز وصعم دوقومند بی بهروسود %~% یکی ز آندو کودن، د گریک حسود # # اگر قاصر از وصفمن کودنست %~% بکودن چه جای سخن کردنست # # چه ms211 داند سخن چیست آن بیوقوف %~% که ننهاده فرق از نمد تا بصوف9 # # و گر حاسدست آن تجاهلشعار %~% دلش را خبر دارم از حال زار # # بتحسین چه شد گرچه جان میدهد %~% که جان از حسد درنهان میدهد ~~PageV01P342 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0345.png) # ~~میر سنجرح # # زبان بستهیی چند، پرعر و گوز %~% نکرده تمیز بهار و تموز # # ازیشان کنم وام، گوش دراز %~% نشینم بیک گوشه تا دیر باز # # دهم گوش برراز ایشان بسی %~% ز ایشان نیابم زباندان1 کسی # # دهم بازشان باز گوش دراز %~% که دارند از من باین امتیاز # # بیا ساقی ای2 گازر کینهها %~% بشو ، گر غباریست4 در سینهها # # بده مرهم زخم و صابون داغ %~% که کافوریست و عراقی ایاغ # # شود جذب، مرهم چو کافوریست %~% چه پروا اگر زخم ناسوریست # # اگر داغی از چر کنان5 بردلست %~% چوصابون عراقیرجا حاصلست1 # # چو دنبال تصدیع مردم شوند %~% چو رومال(1) ایکاشکی گم شوند # # همان چرکنان7 تواضع طلب %~% دورو همچو رومالهای قصب # # مغنی دمی زین ملالم برآر %~% بحالم رسان وز قالم برآر # # تویی بلبل مست این بوستان %~% علیرغم زاغان هندوستان # # بآهنگ ایران8 نوایی بزن %~% نوای وطن آشنایی بزن # # سخن چند هندوستانی بود %~% بهر طوطیی همزبانی بود # # بیا ساقی ازمن مرا باز خر %~% چو بیقیمتانم بصد ناز خر # در نصیحت فرزند فرماید(2) # # بیا افسرسنجر9 ای تاج سر %~% که اول نهالی و شیرین ثمر ### | که ازصاف نیسان من کشتهیی # ~~تو در رشتدام چون سر رشتهیی PageV01P343 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0346.png) # # 23 %~% تذکره میخانه # # صدف وارت ای گوهر شاهوار %~% پس از قرنی آوردهام در کنار # # تواصلی1 دگرها طفیل تواند %~% نه همشیرواخوان2 که خیل تواند # # مرا تربیت کردن تست فرض %~% بگردن ترا مهراخوانست قرض # # ز اندرز من چون4 شوی کامیاب %~% فرودان خودرا ازان گوش تاب4 # # هر آنکو ز پند تو دارد گریز %~% بود گرچه یوسف مدارش عزیز # # برادر که کارش تخلف بود %~% بگر گش فگن گرچه یوسف بود # # بگیتی ترا صحبت من بسست %~% که در خانه یکحرف بس، گر کسست # # چو گل گوش شوچون شوم پندسنج2 %~% ز شیرین ms212 وتلخم منال ومرنج # # بنزد پدر بندگی بایدت %~% چو میوه سرافگند گی بایدت # # که خوشه اگرچه نمایان بود %~% سرافگنده در پیش دهقان بود7 # # مرا برتو آن حق درباریست %~% که میراث رسمیش ، سرباریست8 # # ترا ارچه خود حالت تجر به است9 %~% پسر را پدر10 آلت تجربه است # # رخشک وتر از حکمت روزگار %~% به یونان چو من نیست آموز گار # # سفر کرده سود و زیان دیده ام %~% همه سرد و گرم جهان دیدهام # # بدونیک من ازتو پوشیده نیست %~% بمن ازتو نزدیکترهست؟ کیست؟ # # کجا حسن وقبحم11 در آید بچشم %~% باین آشتی کن وزان شو بخشم13 # # بزرگ وخردمند و هشیار باش %~% ز آداب صحبت خبردار باش # # اگرچه بهر محفل14 و انجمن %~% مخلا زاندیشه نتوان شدن # # بسا جا که باید شد اندیشهمند %~% که تازند دررزم، چین بر کمند18 # # ولی عکس آن هم فتد اتفاق %~% اگر طالع سست ورزد نفاق # # که جایی که شمشیر بخشد امان %~% ترا تیر ترکش15 بود در کمان ~~PageV01P344 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0347.png) # ~~جر # # نه قابو(1) که تیرت ترازو شود %~% نه فرصت که تیغت ز بازو شود1 # # بنا رفته3 مجلس چو رفتن کنی %~% دل آن به که خالی زگفتن کنی # # چه دانی که آنجاچه جنس است باب %~% کتان میپسندند ، یا ماهتاب # # چه دانی که در پایه چونند وچند %~% فروتن طلب، یا که سر کشپسند4 # # خیالی که مرکوز خاطر شود5 %~% مبادا دگر گونه ظاهر شود # # که تا بازگشت طبیعت از ان %~% نشینی چو بلبل بفصل خزان # # یکایک خیالی که در دل گذشت %~% دمادم نشاید ازو بازگشت # ~~مقامی که در گوش گیرد قرار # # از ان طبع را تا نگیری لجام %~% نشاید رسیدن بدیگر مقام # # خیالی که یکشب کشی در برش %~% کنی یاد ، تا هفتهآ دیگرش # # بمجلس درون آشنا روی رو؟ %~% شکفته ، نه باچین ابروی رو # # خداوند مجلس اگر آشناست %~% فراتر ز خود گرنشینی رواست9 # # وگر زآنکه دانی که بیگانه است %~% دلپری مکن، گرچه9 فرزانه است # # بهرجا که باید نشستن نشین %~% چو برجا نشینی بهرجا مبین # # باندازهآ قدر هر آشنا ms213 %~% بچشم و سر اول اشارت نما # # پس آنگاه در میزبان روی کن %~% سخن در میان طرح، چون گوی کن # # کسی را که دارد درینکار دست %~% ضرورست کردن بخود11 یاردست # # که گرمیر مجلس ازین فن بریست14 %~% خود افسانه در کار افسونگریست # # توان یافتن از ادای کلام %~% که قائل تمامست ، یا ناتمام # # تواضع بمغرور جاهل مکن %~% بغیر از تغافل بغافل مکن14 PageV01P345 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0348.png) # # االا %~% تذکره میخانه # # اگرچه گران جانشدن ناخوشست %~% سبکروح بودن نههرجااخوشست # # بهرجا که گویند از4 شیوهات %~% مدمع نخوانند4 یا لیوهات # # زهر علم اگرچه، بود بهرهات %~% تمیز بزرگان کند شهرهات # # براه بزرگان بفرسای نعل %~% که دریا گهر بخشد وکوه لعل # # بدانش چو گشتی بهر شهر فاش %~% بهر انجمن صدر پیرای باش # # بغالب سخن پیشدستی مکن %~% بلندی چو خواهند، پستی مکن # # چنان زی که در پایهآ اعتدال %~% بگیتی حکیمانه در هیچ حال: # # زبان بسته را دل نیاری بدرد %~% کزین شیوه طرفی نبستست مرد # # مبادا ستم بر ضعیفان کنی %~% بکشتی شکسته چه طوفان کنی # # درین راه مشکن پی مور را %~% توانی بکش جان زنبور را7 # # حریفی که چون شعله گر دنکشست8 %~% بروهمچوصرصردویدن خوشست # # برو10، دم فشان برنهنگوپلنگ %~% که گردد شکار تو ماهی و رنگ # # بهرجا که داری هوای سفر %~% همان به که نامت رود پیشتر # # که هرجا11 که پیش از تونامت رود %~% کند خواجگی گر غلامت رود # # سفر دیده باید رفیق سفر13 %~% ز نادیده غربت حذر کن حنر # # براهی که درپیش داری ضرور %~% بامروز و فردا مسازیش دور13 # # ز کاری که میبایدت ساختن %~% بکار دگر چیست پرداختن # # ز یکروزه تأخیر در کار حج %~% شتروار سالی کشی بار حج # # ز اهمال بکلحظه در کار و بار %~% پس افتاده پکساله بسیار کار # # نیابند اگر وقت تحویل را %~% چه دانند تغییر و تبدیل را # # اگر وقت تحویل، رمال یافت14 %~% سرانجام و آغاز آنسال پافت # # و گر نقطهآ وقتش ازدست رفت %~% چه حاصل، دگرتیرش از شست رفت15 ~~PageV01P346 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0349.png) # ~~ایرسنجر # # همه سال از غفلت ناصواب %~% چو اشکال ms214 رملست در انقلاب # # پییری برس تا جوانی کنی %~% خحضر جو که پرزند گانی کنی # # چو یاری ضرورست هریار را %~% مثل هردولوریست بازار را!؟ # # ترا هم زیاری بود ناگزیر %~% که داری دل ودیده ازغیر سیر # # درین چارسو آن سزد یار تو %~% که او نیز باشد خریدار تو # # درپنره بدنبال یاری مرو %~% که چون سایهات نیست دنباله دو2 # # کشش خوش بود لیکن از دوطرف3 %~% ز یکسر کشش سعی4 گرددتلف # # طلب کن کسی را که خواهد ترا %~% نخواهی کسی را که کاهد ترا # # امانت نگیری اگر جان دهند %~% مکن قرض، چندانکه ارزان دهند # # در راستان زن بوقت سخن %~% ز کذاب لاامتی» یاد کن # # فرا خورد قدرت7 هوس بایدت %~% دهش درخور دسترس بایدت # # اگر دانهیی مانده از خوشهات %~% شود خرمنی از پی توشهات # # چورفق و مدارا کنی با نفر! %~% نشینی بذوق وطن در سقر # # گریزنده را ضامن تن زرست8 %~% کرم کندهٔ‌ پا و قفل درست # # بشیرین سخن تلخ گویی مکن %~% ترش رویی و تندخویی مکن # # مخور باده با ناکس دیوسان %~% حرامست می ، لیک با ناکسان # # بنا آزموده مپیما شراب %~% که ناگه بز آید شرابت سراب10 # # بخواری کشد صحبت اهل ذل11 %~% حکیمان نبندند بر14 ریگ پل # # بهر سفله راز نهان نسپری %~% بشاخ گوزن آشیان نسپری # # بنایی که محکم نباشد پیش %~% مصالح گرآری زروم وریش1 # # مهندس شود گر بفرض آفتاب %~% کند در ثباتش14 رقم فیحساب # # کند خشت پولاد ، در کار او %~% بینداید از قیر دیوار او PageV01P347 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0350.png) # # 2 %~% تذ کر میحاله # # بدان مایه1 گرچه تناور شود %~% که سر کوب سد سکندر شود # # نباشد چو در اصل ، محکم نهاد %~% فرو ریزد از هم بیک تند باد # # بیا مطرب دلبر دلنواز %~% بزن بهر عشاق راه حجاز # # ز نعت نبی پردهیی ساز کن %~% در آن پردهام محرم راز کن # در مدح ابوالمظفر شاهعباس # # ز برج نبوت بلند اختری %~% ز درج ولایت ثمین گوهری # # برازنده ، دیهیم ظل اللهیش %~% باندام، تشریف شاهنشهیش # # ز حامیم عینش عیان کردهاند %~% ز بسم اللهش ms215 تا بیان کردهاند4 # # الف از الف لام میمش اداست4 %~% ز یاسین سینش سیادت سزاست # # چو ازکوههآ زین فرازد ، مگر4 %~% پلنگست بر تیغهآ کوه بر # # بعدل و بهمت تمام و بنام %~% سپاهی فدایی، رعیت غلام # # چوخورشید، کارش جهانگیریست %~% که ملهم بتدبیر تقدیریست" # # رسید از خراسان چوخور یک تنه %~% بقسطنطنیه شدش طنطنه # # ارس در ره وعدهاش آبپاش %~% برون7 از دهرقابیش(1) دور باش # # کجا9 را که یکسال رستم گرفت %~% بتیغ دودم، شاه یکدم گرفت # # لوای سفیدش که افراختست9 %~% قزلباش را سرخ رو ساختست10 # # زبان جنبدش طوق نصرت نصیب11 %~% بنضر من الله فتح قریب # # چه عشرت که در خانهآ زین نکرد. %~% بمشکوش پرویز هم این نکزد # # شنیدم که هر بندهآ خاص او %~% بدلگرمی درع12 اخلاص او # # چنان تاخت برقلعه آرد بسی %~% که برخانهٔ‌ زین نیارد کسی4 # # ولی قلعه گیری کند سخت کوش %~% که یک خانه زین گیرد16 ازتاج پوش # # در آرند ترکان زنبور شور %~% بزیر قدم روم را همچو مور PageV01P348 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0351.png) # ~~میرسنجر # # چو بر پوست پوشان ازبک زنند %~% یکی گله آهو پپیش افگنند # # تتابند1 از غلغل رزم گوش %~% بود صیدشان ازبک پوست پوش # # نترسد زغوغا چو اسب گچی %~% بود اسبشان اسب نقاره چی # # نمیترسد از تیر ، مار غنیم %~% بود رمح ترکان عصای کلیم # # بدشمن زد و گیرشان الغرض %~% چو جنگ طبیعت بود با مرض # # زهی تیغت2 ای شاه غالب ظهور %~% کلید در عهد صاحبظهور4 # # یکی ساز استنبل4 و اصفهان %~% که تنگست بر شاه، نصفجهان # # بطرف کلاه تو یکهفته ماه %~% سرافگنده از شرم پر کلاه # # زهی نقره خنگی که ابر بهار %~% نهد سر بدنبال او گرد وار # # شود پال او گرنباشد بهوش %~% مقرض بریشم ز مقراض گوش # # دمش آبشاری بود فی المثل %~% سرازیر از جوی ناو کفل # # قضا دم چو چوگان ازان ساختش %~% که چو گان توان بر کفل باختش # # سر یال ، سودایی سم او %~% کفل ، سایه پروردهآ دم او # # دهد کاسههای سمش آن صدا %~% که با ساز چینی بود آشنا # # چوبی زینش تازند ms216 ، ازبسشتاب %~% دو دستش کند کار جفت رکاب # # همانان رکابان بیچنبرند %~% سبک را کبش را ته پا درنده ### | در تعریف صبح # # صباحی چو رای خرد پروران %~% شده دیده برروی نیکاختران # # ندیده نظر روی فیض آشنا7 %~% به بیگانه بیگانه در مرحبا # # ازو8 چشم آفاق پرنور بود %~% ز فیضش درو بام چون طور بود # # پری پیکری کز سفید و سیاه %~% تولد نمودهآ چو نور نگاه # # ز بس تابش طلعتش در نقاب %~% چو سیارگان دگر ، ز آفتاب10 # # پرستار خود را بهرسوی روی %~% کمان طلوع خود از چارسوی PageV01P349 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0352.png) ### | تذکرهآ میخافه # # همیگشت حربا چو گاو خراس %~% بخورشید جویی پریشان حواس # # هوا چارموجه ولی معتدل1 %~% ز شادی همه کرده هم را بحل # # چو نیلاب شب را بپایان بری %~% همانا که کشتی ز طوفان بری # # ملولان خنک برسحر میزنند %~% چو کشتینشینان که پرمیزنند3 ### | در تعریف شب # # شبی آب و رنگ جوانی درو4 %~% خروس از پی صبح خوانی درو # # ز نیرنگی! ماه ظلمات سوز4 %~% همه شب مؤذن پپندار روز # # سیه جامهٔ‌ کعبه با حرمتش %~% دو انگشت کوتاه از قامتشه # # دم صبح پیشش دو زانو زدی %~% عجب گرمه از مهرا، یکموزدی # # عرب دختری با رخ آفتاب %~% فرو هشته بر چهره مشکین نقاب # # یکی لیلی الحق که نه لیل بود %~% سیه جامهٔ‌ کعبهاش خیل بود7 # # مولد اگر خوانمش نه خطاست %~% ز مادر حبش وز پدر رومزاست8 ### | در تعریف عشق # # خوشا عشق ومستی سرشار عشق %~% خوش آن سر، که شد بر سر دارعشق # # کسی9 کونپیچیدسر زین کمند10 %~% بگیتی چو منصور شد سربلند # # عروسیست11 تا در برآید کرا %~% هماییست تا بر سر آید کرا # # گر ازخویش و پیوند بگسستهیی %~% مخور غم چو با عشق پیوستهیی # # بشهری که نشناسدت هیچکس %~% شناسایی عشق ، آنجات بس # # بیک چشمخانه کسی کآشناست %~% بیک شهر بیگانه چون اقرباست # # مگوغربت آنجا که بی نسبتست13 %~% که نسبت بآنجا وطن غربتست # # دومژگان13 که سر پنجه شان بندشد %~% بهم دست دادند و پیوند شد # # چو تابند14 برهم دو تار نگاه %~% توان ms217 خویش بیگانه شدبی گواه*1 ~~PageV01P350 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0353.png) # ~~رصنب # ~~غم عالم از دل برد ییاد عشق # ~~ولا بورد خودساز اوراد عشق # معذرت نامأ میرسنجر2 # ~~معذرت نامهیی از من ببرای باد صبا ### | بگذران بر ملک ملک، پس ازعرض دعا # ~~کای بخورشید چراغ تو فرستاده فروغ ### | وی بمریخ نهیب تو رسانیده صدا # ~~دوش میآمدم آنجا که تویی رقص کنان ### | ذوق2 در پیش وطرب همره وشادی ز قفا # ~~نیمهآ ره بخرد روی برو برخوردم ### | گفت کای قافلهآ ناطقه را راهنما # ~~باچنین9 ذوق کجا میروی ومطلب چیست ### | گفتمش بر در کیخسرو جمشید5 لقا # ~~گفت زنهار دگر باده باندازه بخور ### | کز تو ظاهر نشود نغمهآ خارج ز نوا # ~~از دم سرد تو دیروز گلستان نشکفت ### | سر و در معذرت جرم تو بنشست زپا3 # ~~دست بر دست، ز افسوس تو میسود چنار ### | کز تو اینها بظهور آید ؟ لاحول ولا # ~~تو که خاقانی عهذی،ز تو اینها عجبست ### | تو که سحبان زمانی، ز تودورست اینها2 # ~~عرق آلوده جبین، گفتمش ای عیبتراش ### | خجلت آثار بیان،8 گفتمش ای هرزه درا PageV01P351 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0354.png) # # %~% تذکرهآ میخانه # ~~من نه خاقانم کز1 کاسهآ فغفور خورم ### | من کجا ؟ حوصلهٔ‌ ساغر جمشید کجا # ~~من تنک حوصله و ساقی3 اودریا دل ### | پرصریحست که در کوزه نگنجد دریا # ~~گرچه معقول خرد ساختم از وجه، ولی ### | شرم برتافت بصد وجه4 عنانم بقفا # ~~گرنه تکلیف تو همسایهٔ‌ امکان بودی4 ### | توبه میکردم ازین آینهٔ‌ عیب نما # ~~لیک این عهد بخود کردم کزبعد سهجام* ### | نخورم باده گرم دست ببوسد مینا9 # ~~بپریشانی مستان ، بتنک ظرفی من ### | بصلاح و بصواب7 و بگناه و بخطا # ~~بحیای نگه یار که از پردهآ شرم ### | بر نمی آیم ، تا آنکه نگویی که بیا8 # ~~تا ز نیرنگی ایام وز ناسازی بخت ### | دشمنت صبح طرب را نرساند بمسا # ~~باده نوشان تو هرصبح ، به از صبح دگر # ~~با می و نی برسانند هوا را بهوا ### | مرم که PageV01P352 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0355.png) ### | ذگر # مردم دیدهآ مردمی مولانا ملکقمی1 # ~~شاعر تمام عیاریست، اکش اشعاراو برتبهاست، چنانچه ازساقی ms218 نامهاش2 شعر # ~~وشاعری او معلوم میشود، وواردات ایام شبابش برتبه تراز منظومات هنگام ~~شیخوخت4 # ~~است، واین چندبیت از ابیاتیست که درجوانی گفته4 ### | بیت # ~~قبول از طاعتم برخاست، تاقرب آرزو کردم ### | اثررفت ازدعا تا حرف خواهش برزبان آمد ### | ایضا # ~~داشتم خوش حالتی امشب میان کفر ودین ### | دیده مشغول بت و دل گرم استغفار بود # ~~جان هنوز از محرمان خلوت هستی نبود ### | کآرزو از ساکنان مجلس دیدار بود5 # ~~برا کثر هنرمندان6 ظاهرست که مولدش از ملک قم است ، واین قم7 اگر # ~~چه چندانی وسعت ندارد فاما یکی ازشهرهای مشهورومعروف عراقست، # ~~بتحقیق پیوسته که نام او ملک محمد بودست، تخلص را از نام خودبر آورده8 # ~~گویند که در اول(1) جوانی از وطن بر آمده بههند دکن آمده9 داخل مجلسیان ~~PageV01P353 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0356.png) # ~~12 ### | تذکرفمیخاته # ~~نظام شاه بحری(1) شد و بعداز فوت نظام شاه، مولاناملک داخل بساط بوسان # ~~محفل عزت1 ابراهیم عادنشاه(13 شد و قصائدغر ادر مدح او گفته بدولت ~~ممدوح خود # ~~جاموسامان4 تمام عیاری بهم رسانید ، # دیوانش بنظر این کمترین درنیامده، فاما یکی از مردم اهل4 که بامولوی # ~~لاف خویشی میزد، گفت اشعار ایشان بسیارست، قریب بیکلکبیت میشود، دیوانش # ~~بامثنویها آنچه در میان مردم اشتهاریافته قریب به بیست و پنجهزاربیت ~~باشد، والعهدة # ~~علیالراوی، # گویند که بحکم عادلشاه در برابر مخزن اسرار شیخ نامی گرامی شیخ # ~~نظامی کتابی گفت و از نظر عادنشاه گذرانید ، شاه یک شترزربصلهآ آن به ~~ملک # ~~عنایت نمود(4)، # میرحیدر ذهنی(4) که یکی از اصحاب نظم است، واو نیزمداح ممدوح ملک # ~~است، شاه باو گفت که میرذهنی توچرا4 جواب مخزن نمیگویی؟ او بعرض رسانید ~~که PageV01P354 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0357.png) # ~~ملکد قمی ح # ~~الحال چون حکم شد خواهم گفت، روز دیگر بعوض جواب مخزن اسرار اینرباعی # ~~گفته بنظر1 ممدوح خود آورد، ### | رباهی # # در مدح و ثنایت ای شهنشاه دکن %~% معذورم دار ، اگر نگفتم مخزن # # حیفست که بهریک شترزر، گیرم %~% خون دوهزاربیت بد2 بر گردن( # ~~شاه دکن یک شترزر بصلهآ این رباعی بآن منصف بانصاف مرحمت ms219 فرمود، # بتحقیق پیوسته که ملک نودسال عمر کرد و در بیجاپور بیمارشد، ودرحالت # ~~نزع غزلی مبنی بروصیت خود گفت و اشاره بدان نمود که مرا در پهلوی ~~میرسنجر # ~~بخاک سپارند4، # این مطلع از آن غزلست: ### | بیت # # جایم بروز واقعه پهلوی او کنید %~% او قبلهآ منست، رخم سوی او کنید # این مطلع را مسود این اوراق پریشان دردیوان اهلی شیرازی2) دیده، واز ~~PageV01P355 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0358.png) # # 35 %~% تذکره میخانه # ~~یکی که برقول او اعتماد تمام بود شنیده که این بیترا مولانا اهلی ~~درحالت نزع # ~~گفته ووصیت نموده که مرا در پهلوی خواجه حافظ مدفون سازید ، اماچون ~~توان # ~~گفت که ملک این مطلع را ازاهلی برده، یقین حاصلست که توارد زده است، ~~(1) # القصه1 در سنهآ اربع وعشرین والف (1024) ودیعت حیات را بامانت داران # ~~کارخانهآ قضا سپرد31) بنا بروصیت مولوی در بیجاپور اورابر کنارتال ~~شاپور2 نزدیک PageV01P356 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0359.png) # ~~بیک # ~~بمقبرهآ هیرسنجر مدفون کردند، 9(1) # 1 چ: ساختهاند، ب: ظاهرآ کاتب افزود.: اگررحمتی است بموجب رضای خدای ~~تعالی # ~~صانده ار بب # ~~1020، این تاریخ ازروایت ناظم تبریزی یکعدد زیاد. دارد ، و درینصورت ~~ملک وظهوری هردو # ~~دریکسال اتقال کردند، ### | خزانه عامره ص 2411 ### | همنتخب النواریح بداونی ج3 ص9299 PageV01P357 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0360.png) ### | ف تذکره میخانه # ساقی نامهآ مولانا ملک قمی # # خراباتیم، بادهآ ناب کو %~% بیابانیم، چشمهآ آب کو # # خرابم در میپرستان کجاست %~% کبابم طربگاه مستان کجاست # # جگرتشنهام ساقیا دیر شد %~% دگر نغمهٔ‌ غم گلو گیر شد # # ببم را بپابوس آبی رسان %~% دماغم ببوی گلابی رسان # # صراحی!نه هنگام گردنکشیست %~% سری برزمین نه که وقت خوشیست PageV01P358 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0361.png) # ~~ملک قمی - # # بنه فعل9 گردنکشان بر کران %~% بزانو درآ پیش رطل گران # # آمد ز میخانهٔ‌ دل خروش %~% دگر قلزم شوقم آمد بجوش # # الا ای مسیحای خورشید جام %~% که در پای کوثر شکستی خرام # # برآور ز آغوش مینا سری %~% بکش از سر خائنان چادری # # که افسانهٔ‌ ما بجایی رسید %~% که جز گوش ساغر نیارد شنید # # بده ساقی آن آب کوثر مزاج %~% که از آب کوثر ms220 ستاند خراج PageV01P359 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0362.png) # ~~254 ### | تذکرهآ میخانه # # که شاید بشوییم دامان دلق %~% بداریم دستی ز دامان خلق # # کسی چند در عالم نام و ننگ %~% ترازوی دل را نهد پارسنگ # # خرد حلقهدار رکاب غمست1 %~% گهر مهرهآ رشتهآ ماتمست # # جهان تلخ و شکر هم آغوش شیر %~% طرب عام وخاصان بمحنت اسیر # # فلک کهنه گر گیست درزیرپوست %~% خرد را تصور که مغزی دروست # # درین پوست،خونست مغزی که فهست %~% نکاوی که نقشی نیاید بدست # # ز طبع عناصر مجو فتح باب %~% مده خاک برباد و آتش بآب # # جهان چیست؟ افسانهآ مار و گنج %~% که خاکش بود کشت آماس ورنج3 # # طلسمی بهم بسته نام آدمی %~% وزو دیو ترسان ز نامردمی # # ازین خاک آلودهٔ‌ ساخته %~% چه سرها که شد کیسه پرداخته # # کجایی ایا پرده پیرای تاک %~% بهر قطرهیی بخیهٔ‌ دلق چاک # # بکی سر بر آر از گریبان خم %~% که پوشیده غم کسوت اشتلم # # مغنی مجال نشاطست، خیز %~% گل نغمه بر خندهٔ‌ جام ریز # # بزن آتشی در سراپای نی %~% که افسرده شد خون دراعضای وی # # جهان درخور سیر درویش نیست %~% که جولانگه یکنظر بیش نیست # # بافسون و نیرنگ او سر منه %~% اگر زندهیی مرده را دل مده PageV01P360 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0363.png) # ~~ملک قمی # # ازو کم کسی جان بدر بردهاست %~% که ابلیس هم عشوه یی خورده است # # خوشا ذوق اقلیم آسودگی %~% که رخ شسته از گردآلودگی # # توکل نهال گلستان او %~% تجرد غزال بیابان او # # صراحی که دل زندهٔ‌ نام اوست %~% خورد جرعهیی کز ته جام اوست # # چنان لعبتی شد میناب ازو %~% که آغوش ساغر شود آب ازو # # بنازم خم طرهٔ‌ تاک را %~% که آویزه شد گردن خاک را # # خوشا خلق دهقان واطوار او %~% ملایم خس و خار دیوار او # # بدان نرمی آب و گل منظرش %~% که لنگیده آهستگی بردرش # # دل باده در شیشه بگرفت زنگ %~% چوشد صیقلی جام آیینه رنگ1 # # بیا ساقی آیینهام زنگ خورد %~% خزان ازگل عشرتم رنگ برد # # بدستم ده آن ساغسر آبدار %~% کز آیینهٔ‌ دل بشوید غبار # # نفس ms221 در گلوی طرب شد گره %~% بلا بافت بر پیکر غم زره # # پریزادهآ باده در شیشه چند %~% بت عیش در ستر اندیشه چند # # بر آب بقا پشتپایی بزن %~% به خضر و مسیحا صلایی بزن # # حکیمانه نبض صراحی بگیر %~% در اعضای تزویر، خون گوبمیر # # شرابی درین خانه دارم نشان %~% که خاکش بودخون گردنکشان4 # # شرابی که آیینهآ بیغشست %~% درو نعل صد خرقه در آتشست # # اگر لب گشاید بافسونگری %~% نهد مهر ، بر نسخهآ سامری # # اگر موجه ریزد بوقت صبوح %~% کند خاک درچشم طوفان نوح # # ره بیخودانرا کمینگه بسست %~% دلیری مکن کاین نه حد کسست # # خرد هر گه اینره بسر بردهاست %~% تجرد کلاه نمد کرده است # # که بود این که هوش از من مست برد؟ %~% خرد را بیک نغمه از دست برد؟ # # مغنی زما بردی آیین هوش %~% کجاخورده یی باده4 کت بادنوش PageV01P361 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0364.png) ### | تذکرهآ میخانه # # مگر گرد این نغمه گردم، بگوی %~% غبارم بآب سرودت بشوی # # من آن مرغ محبوس پا در گلم %~% که چون غصه نیشی زند بردلم: # # برآرم سری از شکاف قفس %~% صفیری زنم ، باز دردم نفس # # بهارم ، ولی برگ ریزان زمن %~% میم، لیک مستی گریزان زمن # # گل عیش ، پامال اندیشه است %~% دل لعل ، بازیچهٔ‌ تیشه است # # بنایی که خشتش زلای خمست %~% در آب و گلش گنج قارون گمست # # دلیری مکن با می لعل رنگ %~% که ساغر بزر گست و پیمانه تنگ # # مبادا عنانت بدست آورد %~% درست ترا در شکست آورد # # نه این خردی و این درشتی همه %~% نه این نرمی وسخت مشتی همه1 # # جهان نیست جز استخوان ریزه یی %~% سگان را بگردن در آویزهبی # # بیا بردرش قفل، خندان زنیم %~% برین استخوان چند دندان زنیم3 # # بیا ساقی آن خسروانی قدح %~% که میروید از خاک و آبش فرح # # مگر پای برفرق خواری نهیم %~% عنان در کف رستگاری دهیم # # اگر آتشم ، گل بدست منست %~% وگر خاکم، افلاک پست منست # # بآیین شیرم ، بسیمای گرگ %~% بصورت حقیر و بمعنی بزرگ # # مکن طرءآ حرفی انگشت پیچ %~% نه اخترشناسی ms222 ، مبر نام زیج! # # حذر کن گهر درخور مشت نیست %~% برین خاتم آثار انگشت نیست # # میالا بانگشت، شهد ترم %~% که داغ مگس نیست برشکرم # # نیی جوهری، زحمت در مده %~% محک نیستی ، داغ برزر منه # # گلست این، ببویش صبایی مکن %~% شرابست ، ظرف آزمایی مکن # # میفشان درین عرصه گستاخ بال %~% که گررستم آید، خورد گوشمال # # مگو میوهآ این چمن سرسربست %~% که این هم گل باغ پیغمبریست # # باعجاز آگر متهم سازیش %~% کهدم میزند تا سر اندازیش PageV01P362 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0365.png) # ~~ملک قمی # # مغنی بگو گنج در دست ماست %~% سرو افسر1 خسروان پست ماست # # بگوشم زن آن نغمهآ آبدار %~% که از گنج قارون بر آرم دمار # # برم کسوتی در خور راستین %~% تواضع گریبان وعذر آستین # # چو مقراض بر اطلس زر نهم %~% کلاهی بهخاقان و قیصر دهم # # دهم ساغر فکر را یارهیی %~% گهر برتراشم ز گل پارهیی # # چومن شاعرش، محرمانراجواب %~% من این منصب از دور یابم خطاب4 # # سگ طوقی آستان ویم %~% اگر نیک اگر بد، ازان ویم # # ملک رتبهآ وحی داند که چیست %~% محمد شناسد که جبریل کیست # # چه شد گریکی نیک و دیگر بدست %~% نه در هربن غار، یک احمدست # # چهشد خوارم ، اما نیم ناامید %~% که گنجینه را آهن آمد کلید # # بده ساقی آن ساغر سرمدی %~% همه هوشیاری، همه بخردی # # کریمان ندارند خودرا معاف %~% چوزد لشکر خامه کوس مصاف # # بدستم ده آن جام خورشید چهر %~% که بازی کند با کلاه سپهر4 # # گلی چیدهام، گل مگو بلکهداغ %~% که داغست ازو سینهآ صدچراغ # # بیفشارم ار گوشهآ دامنش %~% کند موج می دست در گردنش # # عروسی که دربر نگنجد تنش %~% بود بار تن تار پیراهنش # # مگو یارهٔ‌ زیورش درخورست %~% که از ساعدش آستین پرزرست # # قلم! تاکی افسانه گویی؟ بسست %~% زمانی مکن عیبجویی بسست # # مغنی کجایی؟ برآهنگ زن %~% سر ناخنی بررگ چنگ زن" # # زما مستی عود بربود هوش %~% می نغمه خوردیم ازجام گوش # # سرودی ، که دل وسعت آه یافت %~% خزان بر گل عشرتم راه یافت # # بگو تا کنم چارهآ بیخودی %~% گشایم سر ms223 بادهآ سرمدی PageV01P363 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0366.png) # # %~% تذکرهآمیخانه # # عروسی ازین حجله آرم برون %~% که از سینهها بردمد بحرخون # # همه داغ آغوش ، برپیکرش %~% همه بوسه گشته رپا تا سرش # # رخش وقف بستان باقی کنم %~% لبش نذر پابوس ساقی کنم # # کلید طربخانهآ کائنات %~% ز خاک1 در اوست آب حیات # # ازو ساغر می2 تمنا کنم %~% چو بر درگه او تولا کنم # # نه آن می که گلگونهآ خجلتست %~% میی کآبروی می وحدتست # # ازین لعبتان کآب دل خورده اند %~% ز بی پرد گی در پس پردهاند: # # چو از نسخهآ گل خبر داشتم %~% صد و چارده سوره بنگاشتم # # فضولی زحد رفت، ساقی بیا %~% بده جام می3 ختم کن والدعا ### | الهی بفضل خودم ده پناه # مصون دار نقدم ز دزدان راه # ~~خویجی ررباره خاشیهٔ‌ (3) مفی 352 : نوکن نام آهلی ت کابرا میمهادث ~~ههاختبدده، چانا ظویة ### | پایش نماد، دیکران رایس کرد # بنته کیاه، ثرم بازان نکنه %~% اس معه آنچه ننمهآ نورس کرد # ~~ومقصودلاز کتاب نریس کدصاحب عالم لرای عبهی کفته، کتاب مرببط به نورالت ~~کد ثایل دودیوان ر # ~~از ملک قمی وظیوری یزی شتمل براناع شعرخصه اشعایی که برای نو لفت شده، ~~وبه جایزه این مجموعه که # ~~مهوم ات به دکلزارا برامیم* پنچ شترزکه با ببتاده ارواذدلایی لبده عاید ~~آنان شده ومکقمی دماینبا بسگفتهت: # # شاه دکن آین بمکنید جشید %~% آتش بمی ودبی گور نجشید # # لذ انخ سخن ب نری ککل چید %~% درجایزه ام پنج شترزرتجشیه # # مشر ضعتقی به نامهشه می وزرد %~% کرزجایزه هت بحرولان می لرزد # # کهزارواند لاری صلهداد %~% وارزه به صد پنز لرکک می درزد # # شاهی ک ملاتش دراتام بماند %~% زونغمه لوص وزجم جام بماند # # اوبیره نا دوما گر فتیم وندیت %~% لازداره فشان نماندواین نام باند ### | ما بلاهیم ، ننهشه ره (201) ک بخانه فحل ### | گ PageV01P364 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0367.png) ### | ذگر # ~~بلبل گلستان سخنوری و هزاردستان انجمن نکته پروری و طوطی بوستان # حقیقت کستری نورالدین محمد ظهوری1 # شاعری رنگین و نکته سنجی متین است ، ارباب معانی این جزو زمان همه کس # ~~او را در ms224 سخنوری قبول دارند ،(1) دردکن اشتهار سرشاری2 یافته ، با ~~ملکقمی و # ~~میرحیدر ذهنی کاشی در بیجاپور معاصربوده ، فاما میان ملک و ظهوری2 کمال # ~~محبت واتحاد ونهایت اخلاص واعتقاد بوده4 # بتحقیق پیوسته که در آن ایامی که ملک قمی حسب الحکم جمجاه انجم سپاه # ~~ابراهیم عادلشاه در برابر مخزن شیخ گرامی نظامی دوهزار بیت گفت وآنرا # ~~نورس نامه2 نام کرد، ظهوری نیز در آنزمان بحکم شاه مذ کور در مقابلهآ ~~مخزن # ~~در آمده دوهزاربیت بنظم در آورد وهمچو ملک صلهآ خوب یافت8 فاما باطن ~~حضرت PageV01P365 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0368.png) # # 46 %~% تذکرهآمیخانه # ~~شیخ گرامی نظامی1 نگذاشت که آن3 دوعزیز در تتبع آن کتاب ، کاری یسازند ~~، # ~~آری اگرچه4 ذره در برابر آفتاب در میآید ، فاما در جنب عظمت او ~~نمینماید و # ~~هر چند که در برابر خورشید بهتر جلوه میکند، برسر گردانی و پریشانی خود ~~بیشتر # ~~میافزاید2 چنانکه قطب مر کزفصاحت و بلاغت، طوطی بستان نکته پردازی ~~خواجه # ~~شمس الدین محمد حافظ* شیرازی میفرماید: ### | شعر # نههر که چهره برافروخت، دلبری داند9 ### | نه هر که آینه سازد سکندری داند # هزار نکتهٔ‌ باریکتر زمو اینجاست ### | نه هر که سر بتراشد قلندری داند # نام ظهوری تورالدین محمدست، ومولدش از ترشیزست2 در ایام چوانی ازوطن # ~~بر آمده سیر عراق و فارس نموده8 از آنجابه هند دکن افتاده و در آنجا ~~نشوونمایافته، # ~~ازدکن بمکهٔ‌ معظمهرفته، باز بدانجامعاودت کرده، عمرخود در آن ملک صرف ~~نموده9، # ابیات او ازقصیده وغزل ومثنوی و ترجیع وتر کیب ومقطعات(1 قریب بیست # ~~هزاربیت باشد،10 # گویند که هشتادویکسال عمر کرد، و درسنهآ اربع و عشرین والفز1024)31، # ~~در بیجا پور از ساغرمرگ بیهوش شد و چراغ عمرش خاموش گردید11 ~~PageV01P366 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0369.png) # ~~طهوری ح # ساقی نامهآ مولانا ظهوری! # # ثنا میکنم2 ایزد پاک را %~% ثریا ده طارم تاک را # # که خور شیدرا صورت جام ازوست %~% شراب شفق در خم شام ازوست ### | به درصلحهٔ‌ بعد PageV01P367 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0370.png) # # 3 %~% تذکرهٔ‌ میخانه # # ازو لالهٔ‌ نشأه برفرق می %~% وزو شکر نغمه درکام نسی # # رگ تاک ms225 امید را ، نم ازو %~% لگد کوب مستی، سر غم ازو1 # # سکون در رهش همعنان باشتاب %~% ازو مست ، گرذره گر آفتاب # # پرستار او رندی و زاهدی %~% طلبگار او دیری و مسجدی # # یکی در حرم پایبست نماز %~% یکی در خرابات مشت نیاز PageV01P368 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0371.png) # ~~هوری # # بی شبنشینان بزم طرب %~% پر از نقل اختر کند خوان شب # # کند مطرب بزم غم، ناله را %~% دهد ساغر لعلتر ، لاله را # # ز خمخانهآ فیض ، هر بامداد %~% بجام طلا راتب1 صبح داد # # خمار کسی را زکوثر شکست %~% که از مهر ساقیش گردید مست # # میی داد در مجلس شاهدی %~% که شد نقل آن2 سبحهآ زاهدی # # شقایق ازانست سرخوش مدام %~% که دارد شراب هوایش بجام # # ز فیض می حکمتش ذوفنون %~% فلاطون دل ، در خم اندرون # # ز همرازی4 نرگس مست یار %~% بدرد سر خویش راضی خمار PageV01P369 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0372.png) # # الااس %~% تذکرهآ میخانه # # ز شوق شراب شبستان راز %~% دهان مه نو بخمیازه باز # # صبوحی کنان صبح، از جام مهر %~% سیه مست دائم شب دیو چهر # # مضرت ربای غم سینه گز %~% بجان داروی مهرهٔ‌ مار رز # # زرشح می قدرتش ماه وسال %~% بتدریج پرگشته جام هلال(1) # # ز لطف1 ارصراحی به فغفور داد %~% کدو نیز در بزم رندان نهاد # # پی می کشی بیضیاع و عقار %~% بیاراست، باغی زفصل بهار # # منم آری آن رند بی خان ومان %~% که آوردم ازبی نشانی نشان(3) ### | درتعریف بهار # # بهارست، نرگس قدح بر گرفت %~% بروی چمن لاله ساغر گرفت # # بهارست ، بی می حرامست زیست %~% بر احوال زهاد باید گریست # # چرا می تنوشم؟ بهار آمدست %~% نهال نشاطم ببار آمدست(4) # # بهارست ، ای خلوتی مژده باد %~% چسان مینشینی؟ جمادی جماد # # بهارست، رخت ورع کن گرو %~% می کهنه دارد شگون سال نو # # بهارست،2 بلبل بر آورده جوش %~% بخندهست مینای غلغل فروش # # بهارست، کو ساقی جانفزا %~% که آمد لطافت بسیر هوا4 # # صبا زد دم از معجز عیسوی %~% جهان کهن را مبارک، نوی،* # # عروس چمن گشت رشک بهشت %~% بمشاطگی آمد اردیبهشت، # # وداع چمن کرد، پژمردگی %~% هوا را ms226 زدم ریخت افسردگی(4) PageV01P370 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0373.png) # ~~ظهوری # # دگر توبه همسیر شد1 باشکست %~% که دارد درین فصل پای نشست؟ # # دهد ابر، تاکشت غم را بآب %~% ز باران روان کرد4 سیل شراب # # کند کودک غنچه تا خواب ناز %~% صبا مهد جنبان بدست نیاز # # شد از برج گلبن کواکب عیان %~% دگر3 چشم تو روشن ای باغبان # # دگر طرهها برزد از تاک، سر %~% دلت شادو4 از میکشان شادتر (1) # # دگر نخل پر جلوهٔ‌ نود پاش %~% شد ازعود و صندل مشبکتراش6 # # مگر عزم میخانه دارد چمن %~% که پر کرده دامان وجیب از سمن # # چه می ریخت دیگر هوا درایاغ %~% که گلگل شکفتست، رخسارباغ # # دگر وقت عطاری گلشنست %~% بصد نافه هر غنچه آبستنست # # ز جوش گل ولاله در طرف باغ %~% زمین و زمان پر زجام وایاغ # # هوا گشته ازعکس ، بیمانه زار %~% در انداز پیمانه7 دست چنار # # ز عطاری نافهٔ‌ یاسمن %~% صبا کاروان کش بملک ختن # # ز کیفیت اعتدال هوا %~% دم روح ، در آستین صبا # # جماد آمد از شوق، در اهتزاز %~% صبا میدهد جان، تو قالب بساز ~~PageV01P371 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0374.png) ### | تذکرهآ میخانه # # ز دمسردی و اعظان پرمجوش %~% غفورست ابرد ، تو ساغر بنوش # # بگلبن نگر کز هوای فرح %~% بهردست برداشت چندین قدح # # چنان هست ازشوق هر چیزمست1 %~% که بردوش شاخ افگند جلوه، دست # # میان گل ولاله در دشت و در %~% خرامان خرامان صبا تا کمر # # برای تماشای سرو و چنار %~% ز هربرگ بر کرده صد سر، بهار # # سراپای طوطی بمنقار ، ریش %~% که میخواهد از سبزه پرهای خویش # # بگلشن زبس تاز گیهای سرو %~% زمر د توان رفت، درپای سرو # # شعاع گل ولاله در جویبار %~% رسانیده از ریگ، یاقوت زار3 # # کسی را مدد کرد ، بخت سعید %~% که چون سایه افتاد، درپای بید # # رطوبت بدانسان گرفتست اوج %~% که آتش بر آورده از شعله موج # # گریبان گل گو بمان چاکدار %~% که سوزن ندارد قصب دوز خار # # بوصف هوا گر شود تر قلم %~% بفو ارگی خامه گردد علم # # هم از چشمهآ میم خود در زمان %~% کند ms227 آب درجوی مسطر روان # # زند خیمه در حشرا گراین سحاب %~% دهد لطف حق جرم مستان بآب # # هوا اینچنین گر برد میبکار4 %~% ورع حکم راند ز تقویم پار # # چو نقاش گیرد قلم در بنان %~% تریزد بجز نقش ساغر ازان # # نمایند لفظ سراب ار رقم %~% نهد بهر شین نقطه اول قلم4 # # زلطف هوا5 شاخ گل در چمن %~% چه مستانه غلطید9 بر یاسمن # # عجب نیست گر کودک بیزبان7 %~% بلفظ می اول گشاید زبان # # گه ذکر،8 شیخ ورع اکتساب %~% همه گفته یاساقی و یا شراب(1) PageV01P372 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0375.png) ### | تد کره میخانه # # سرت گردم ای ساقی نازنین8 %~% منه یکنفس جام می بر زمین7 # # چو از جام شد پنجهآ جم جدا %~% بفرقش کشید اره دست بلا # # گداییم ، اما گدایی بنام فدای تو خواهیم عمر شریف %~% جم وقت خویشیم # ، پرساز جام %~% چگوییم خود میشتاسی حریف # # خراب ار شود کاخ کون وفساد %~% چه پروا ؟ خرابات آباد باد # # ربی لطفی چرخ، پروا کراست %~% اگر لطف ساقی نباشد بلاست # # دهد گر بمن التفات تو بخش %~% ازان جاه افرون کن عمر بخش: # # غنا را شمارم بدامان زکوة %~% کنم سلخ بیرون ز ماه حیوة # # شوم خواجهآ چارسوی بقا4 %~% کنم نقطه در کار عین عنا # # توان جام بزم اجل را شکست %~% بدستی که پیمان پپیمانه بست # # ندارم ز حکم ورع سر کشی %~% ازان میکنم مشق ساغر کشی # # که پیمانه چون پرشود ازقضا %~% کشم در زمان و گذارم بجا4 # # نیارد دگر موج غم اشتلم %~% فتد رخت عقل ار بگرداب خم # # توان دید راز درون نقاب8 %~% اگر عینک آرد قدح ازحباب # # کسی درنظر راز انجام داشت6 %~% که در دست، آیینهآ جام داشت # # دل از فکر فردا مشوش مدار %~% عیانست انجام ، زآغاز کار # # مه روزه و روز آدینه چیست7 %~% بدهمی، بده،9 الغفور اسم کیست9 # # چو آدینه را عزت10 دیگرست %~% اگر صاف صاف آوری بهترست # # کسی نقد ایام ، تاراج کرد %~% که از هفته آدینه اخراج کرد # # ز عهد جم ایام رندان بهست %~% که سال ومه وهفته پرشنبه است(1) ms228 ~~PageV01P373 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0376.png) # ~~اوی م # # بیا ساقی از غم مرا وارهان %~% بجانم زقید چنین و چنان # # ز حد رفت این اختلافات عقل1 %~% حلاوت نماندست در نقل نقل # # شود زهد را بحث بیهوده طی %~% بداند اگر معنی لفظ می # # گر از طاق ابرو شوی قبلهساز %~% نمازی گزارم2 بشرع نیاز # # هوس کردهام کعبهآ بیسفر %~% چه گردد اگر گردمت گردسر # # ز طامات4 دارم امید فلاح %~% که رهن شرابست دلق صلاح # # چرا خاطرم نشکفد باغ باغ %~% زمی خرقهٔ‌ زهد شد داغ داغ # # ز ما زاهد ساحلی را سلام %~% که راندیم کشتی بگرداب جام ### | خطاب با زاهد # # برو زاهد از صافی دل ملاف: %~% که از درد خواری شوی سینه صاف7 # # چه حاصل که سوزیت حاصل نشد %~% جگر ، تابهآ ماهی4 دل نشد # # لبت را نبوسید9 تبخالهیی %~% زبانت نشد شعلهٔ‌ نالهبی # # تبی(1 سوز دراستخوانت نریخت %~% بتی2 زهر در کام جانت نریخت(1) # # چراغ فراغ آنکسی برفروخت %~% که لخت جگررا بداغی فروخت14 # # ز راحت دل آزردهیی خیر دید %~% که زخمی زشمشیر جوری خرید4 # # نکاهیدهیی یکجو ازبود خویش %~% زخلوتنشینی بگو سودخویش # # ریا خوش ترا زنده در گور کرد %~% جهان برتو چون دیدهآ مور کرد # # زبس کرده زهد، از شرابت نفور %~% عجب گربنوشی شراب طهور # # بترس ازخدا، بگذر از گولخلق %~% مکن سبحه16را دانهٔ‌ دام دلق7 # # زسر بر کش این خرقە18آ زرق وشید %~% بفرسود جان تو در قید کید19 ~~PageV01P374 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0377.png) # # 6 %~% تذکره میخانه # # زعمامه بگنر که در کار نیست %~% بلی سر بزرگی بدستار نیست # # نیی صاحب حال ، برخود مبند %~% تو ننگی همه، فکر ناموس چند # # ز اوضاع رندان تعجب مکن %~% نداری تعصب ، تعصب مکن # # ازین بیش رخش تمنی مران %~% برون کن1 ز دست طبیعت عنان # # خرابست معمورهآ عقل وهوش %~% بآبادیش در خرابات کوش # # نخواهی بنای بقا را خراب %~% بکن پای بستش2 بلای شراب # # بیا همره من بمیخانه آی %~% اگر میتوانی زسر ساخت پای(11 # # وگرنه3 بتعریف من گوشدار %~% توان گفت شاید یکی از هزار(2) ### | تعریف میخانه # # بنازم بآن قصر گردون جناب4 %~% که بردر ms229 گهش خضر پاشیده آب # # ز هی بارگاهی زمین آسمان %~% که یک حجرهآ اوست، کون ومکان # # شمال و صبا خاکروب فضا5 %~% ز حجاب در گه یکی مرحبا(4) # # اساسش ز خارای کوه وقار %~% همه محکمی برده بنا بکار # # بلندی برآوردهآ پیشطاق %~% خرد، خرده کار مقرنس رواق(4) # # نشد ابر ، بربام او قطره بار %~% ز کوثر نگردید تا مایهدار # # شود غصه چون خر می تازهرو %~% گذر گر کند زیر میزاب او # # در آن بارگاه هنرور نواز %~% زمرد گداز خرد، شیشه ساز # # سبو وخم از خاک پاک حرم %~% گل جام و ساغر زباغ ارم PageV01P375 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0378.png) # ~~ودغا # # ز بستان تصویر سقف وجدار %~% گل و لاله در جیب باغ و بهار # # کند روح مانی گر آنجا گذر %~% ز حیرت شود نقش دیوار و در # # مصور بنقشی که آورده روی %~% همان نقش گردیده احسنت گوی # # هوایش ز انفاس خضر و مسیح %~% ز آبش کنایت بکوثر صریح # # معط جهان از بخار بخور %~% ز مجمر بر آورده سر، زلف حور # # سحر سایه پروردهآ فیض شام %~% ز قندیل خورشید در زیربام # # ز شمع و چراغ کواکب شرر %~% بگرد سر شام گردد سحر # # وفا پایمرد و سخا دستیار %~% ظرافت2 ندیم و ادب پیشکار # # شکایت ندانسته راه لبی %~% بنفرین نجسته ز کس یاربی # # بهر گوشه ازلب2 شکر ریخته %~% گل نغمه4 بریکدگر ریخته5 # # ز انهار6 اوتار قانون و عود %~% رود آب عشرت ببانگ سرود # # ز جوش گل نغمه در باغ ساز %~% شده بلبل جان7 همه اهتزاز # # ز تردستی مطرب تیز چنگ %~% فرو میچکد نغمه از تار چنگ # # رگ تار را بسکه مضراب سفت %~% توان گوهر نغمه ازخاک رفت # # ز غلغل9 صراحیست چینی نواز %~% دهان قدح مانده از خنده باز9 # # اگر نقلی از نقلش آرند پیش %~% مکد نطق، تاحشر لبهای خویش # # شکوهی10 بچشم خلایق نمود %~% کز آن نگذرد محتسب بی سجود # # نیاید11 ز هر کس چنین منزلی %~% نهاد این بنارا سکندر دلی # # بدورش نه خمهاست پهلوی هم %~% که سد یست در دفع یأجوج غم ms230 # # بدیوار او پشت امن و امان %~% سعادت نظر کردهآ ساکنان ### | تعریف اهل میخانه # # جهان پشتپا خوردهآ هربکی %~% نه بسیار دانند ، نی اندکی # # هرجا که تخم وفا کاشتند %~% ز بکدانه صد خرمن انباشتند PageV01P376 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0379.png) ### | تذکرهآ میخانه # # چو تازند هریک بمیدان عشق %~% شود نه فلک گرد یکران عشق # # بکشتی چونوشند ، می درصبوح %~% ندارند پروای طوفان نوح # # چو اشجار باغ سخا سایهدار %~% چو انهار بحر بقا مایهدار # # زخاکی که دارند بروی عبور %~% کند عقل کل کیمیای شعور # # سر حرص در راهشان پایمال %~% گرفته ز دیدارشان یمن، فال" # # ز گلزار رخسار خوبان مست %~% توان لاله و ارغوان دسته بست # # چو ریزند خوی از رخ آتشین %~% زند جوش ، یاقوت شرم4 اززمین # # همه جرم عاشق فراموش کن %~% نصیحت شنو، درد دل گوش کن # # بحکم تغافل اگر ساعتی %~% شود پاره پیراهن طاقتی # # کند در زمان نرگس عذرخواه %~% رفو کاری آن بتیر نگاه4 # # وگر ناگه4 از سر کشیهای ناز %~% رود ز هر چشمی بکار نیاز # # برای تلافی ز گلبرگ تر %~% تبسم بخروار ریزد شکر # # شراب وکبابست وساقی وشمع %~% پریشانی زلف و دلهای جمع ### | تعریف میفروش # # بآیین جم حضرت میفروش %~% بکف جام از بهر ارباب هوش # # زند گر ز اعجازش انکار،دم %~% بدستش دهد آب و آتش بهم # # برندان دهد هرسحر عمر نوح %~% بخوش نغمهٔ‌ الصبوح الصبوح # # بفرمان آن حاکم ملک جان %~% بخلوت ربایندهآ زاهدان # # چه آذر چه خرداد ، بریک قرار4 %~% بشاگردی خلقش آمد بهار7 # # چوبر خوان اکرام واحسان نشست %~% بیک لقمه دریوزه شد چربدست # # مهومهر ، نان ریزهآ خوان اوست %~% چه روشن ضمیری که مهمان اوست # # وقارش اگر مایه بخشد بکاه %~% شود سایهٔ‌ کاه ، البرز کاه4 # # سها تاشد از حزم او9 بهرمور %~% چو اختر نزد چشم بریکد گر PageV01P377 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0380.png) # ~~هوره # # بچو درشیر مردی میان چست بست %~% میان پلنگ تکبر شکست # # زلطفش صد امید ، اقطاع خوار %~% موظف زطبعش چوعشرت هزار # # لبش نکته پرور بتحسین دل1 %~% مروج بفتوای او2 دین دل # # برون از فضای مکان، سیر او %~% مسیحاست1 ناقوسی دیر ms231 او # # توکل بیابانی همتش %~% ز حق توقع بری ذمتش # # ز شهد قناعت طمع زهرچش %~% هدایت براه طلب توشه کش # # پی جوهر معرفت بحر و کان %~% برای تن شوق ، روح روان6 # # لغتدان قاموس اسرار عشق %~% گره بند تسبیح و زنار عشق # # محشی ز کلکش کتاب وصال %~% بفتوای او خون هجران حلال # # فراست نظر کردهٔ‌ دید او %~% فنا حلقه در گوش تجرید او(1) # # بقا بخش، همچون زلال سخن %~% همه منفعت چون شراب کهن # # جوان نخل بستان فضل و کمال %~% کهن مفرد نکتهٔ‌ وجمد وحال # # بهین رهنمای فضای طلب %~% مهین8 کدخدای سرای طلب9 # # گزین میزبان سر خوان دهر %~% ولی نعمت سیر چشمان شهر # # بامید نزدیک و11 از یأس دور %~% مؤید بتآیید رب غفور ### | تعریف ساقی # # چگویم که ساقی چها میکند %~% بناز و کرشمه بلا میکند # # بهر عشوهیی نر گس پرفنش %~% نهد خون صد توبه بر گردنش3 # # چکاند زرخ چون عرق درشراب %~% دماند ز روی حریف آقتاب # # بدرسفتن آید چو سحر لبش %~% نهد غمزه الماس بر مثقبش14 PageV01P378 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0381.png) ### | * تذکره میخانه # # اگر کفر زلفش شبیخون برد %~% ورع کی سرخویش بیرون برد # # فلک1 را نماند جگر بیخراش %~% زند غمزه چون دشنهٔ‌ دورباش # # زمژگان اگر ناز خنجر زند %~% شکاف دل از سینه سر برزند # # ترنجی زغبغب فتادش بدست %~% که بردست یوسف رخان زخم بست # # ملک3 را بدل زخمها جا گرفت %~% کماندار ابروچومجری گرفت # # ززلفش4 کسی بوی دولت شنود %~% کزو نافه برجیب طالع گشود # # ز پیچانی4 کاکل تا کمر %~% تماشاست زنجیر پای نظر # # چو برخیزد ازصبح رویش نقاب %~% فتد لرزهٔ‌ رشک بر آفتاب # # ز بس جاه حسن آنرخ همچوماه %~% فشاند سراسیمگی بر نگاه # # چنان باده کش نرگس عشوه ساز %~% که گردد زو صفش زبان مست ناز # # حیات ابد9 خنده را پیشرو %~% صفای گهر پیش دندان گرو # # نمکدان خوان ملاحت دهن %~% ترنج نهال لطافت ذقن # # لطافت زگلبرگ تر برده آب %~% ملاحت نمک کرده در چشم خواب # # صباحت بآب سمن شسته روی %~% بجنبحلاوت، شکرخاک کوی # # در آیینهٔ‌ چهرهٔ‌ صبر ms232 کاه %~% ز حیرت بدیوار ، پشت نگاه # # دیار تحمل ، خراب نظر %~% نزاکت پرستار تاب کمر # # تغافل، برای نگاهی بجان %~% گره ، مردهآ گوشهآ ابروان # # تواضع، صف آرای خیل غرور %~% بنزدیک ، نزدیک واز دور، دور # # برای سرانجام کار نیاز %~% نگاه نهان، میر دیوان ناز1 # # پر از نافهآ دل ، شکنهای موی %~% بآب نگه شسته7 گلزار روی # # زده طعنه برروح8، لطف بدن %~% بنا گوش ، مالیده گوش سمن PageV01P379 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0382.png) # ~~بلوری= # # بقا را نشان سعادت طراز %~% مطرز بطغرای زلف دراز # # مگر کرده سودا بآن روی وموی %~% که گردیده گلتا جررنگوبوی # # بنازم بآن خال طرف عذار %~% مگر تخم جانست1 درزنگبار # # بمصر تمنی ز کنج" دهان %~% شکر میرود کاروان کاروان # # نمک را چو ازخنده قیمت فزود %~% جراحت بدر یوزه دامان گشود # # چو فردا شود زینت حشر گاه %~% ز مستان نخواهند3 عذرگناه # # مه وزهرهٔ‌ برج نیک اختریست %~% جگر گوشهآ مادر دلبریست4 # # نظر اهل دل را برانعام اوست %~% بنازم بر آن می که در جام اوست5 ### | تعریف شراب # # ازان باده گرچرخ بویی برد %~% گریبان بر غم حکیمان درد(1) # # گر اندازد آن باده پرتو برون %~% بایمان شود کفر را رهنمون # # اگر عکس جامش فتد بربحار %~% نبینی بجز ابر یاقوت بار # # شود گر نصیب طمع یک ایاغ %~% زرویش توان کرد روشن، چراغ # # اگر حشمتش فقر را دل دهد %~% گدا پای برفرق طغرل نهد # # ازو ضعف یابد اگر یاوری %~% ز جا بر کند سد اسکندری # # زند دیو گر غوطه7 در لای او %~% پریچهره گردد سراپای او # # فشانی برانگشت، اخگر شود %~% ازو ریگ تر گردد اختر شود # # برنگی که گر گیردش نطق نام8 %~% چو یاقوت گردد لال کلام # # بنوری که از عکس جامش سها %~% بخورشید بخشد زکوة10 ضیا(4) PageV01P380 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0383.png) # # 380 %~% تذکرهآ میخانه # # بجاهی که بر اوج نیک اختری %~% زحل را کند خواجهٔ‌ مشتری # # بخلقی که یکقطرهاش بیدرنگ %~% تف کبر چیند زمغز پلنگ # # بنفعی که دردش کشد درد را %~% زلالش کند مرد تر ، مرد را1 # # بجودی که گر ابر ازو نم کشد %~% ز مغز ms233 نباتات حاتم کشد # # گر ازوی سیهکار شوید عذار3 %~% گل سرخرویی کند در کنار # # چکانی ازو قطره در گوش3 کر %~% ز سر گوشی وهم گوید خبر4 # # فشانی ازو رشحه بربال زاغ %~% خرامد بطاوسی صحن باغ # # برد گلخنی جرعه گر زوبکاره %~% دمد از جبینش گل صد بهار # # ز نورش اگر شب شود بهرهور %~% شود بررخش خال . جرم قمر # # گدایی کند نور ازو گرهلال7 %~% شب اول آید باوج کمال(1) # # ببخل ار رسد فیض انعام او %~% بپیش کرم افگند وام او7 # # ازو نرگس حسن8 ساغر زدست %~% که بر سینهآ صبر، خنجر زدست # # کسی در مصاف سخن داد ، داد %~% که تیغ سخن را بمی9 آبداد # # به هند ارخواصش نویسد قلم %~% به واسط طرب برفرازد علم(2) # # مگسرآن شود شهپر جبرئیل %~% چو ازخم بر آرند آن10 سلسبیل # # چو برجبهه زان11می نویسی بهشت %~% بدوزخ نیندازدت سرنوشت PageV01P381 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0384.png) # ~~لم وریح # # فروتر نشیند ثواب1 از گناه %~% گناه از خمش2 گر کندتکیه گاه # # علم برفرازد تجلی طور %~% چوساقی کند4 ازسرش خشت دور # # سر هوش در پای مینای اوست %~% ردای ورع ، لای پالای اوست4 # # صداع اجل را دوا کردهاند %~% چو برجبهه لایش طلاکردهاند # # باین نشأه باشد اگر سلسبیل %~% قبولست زهاد را ، من وکیل ### | محطاب بزاهد # # شراب این و ساقی و میخانه آن %~% بیا زاهدا خویش را باز خوان # # ز پیر مغان تا پیابی نظر %~% دل وجان ودین نذرگویان ببر # # تباهست حالت درین رستخیز %~% اگر میتوانی باو" در گریز # # چو بر آستانت رساند طلب9 %~% تهی ساز10 از سچده فرق ادب # # در کاخ بداعتقادی مکوب11 %~% خس شبهه از کوی نیت بروب3 # # بمژگان فرو روب از صفه گرد %~% چو پروانه بر گرد ساقی بگرد # # اگرزهرا گرشهد بخشد، خموش14 %~% بگیر وببوس" وبنوش وبجوش # # تودانی واوضاع واطوار خویش %~% که من میروم برسر کارخویش ### | مخطاب بساقی # # بیا ساقی ای مایهآ گفتگوی %~% بساغر کن آن وایه21آ) جستجوی15 ~~PageV01P382 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0385.png) # # 82م %~% تذکره میخانه # # که در کوچدآرگ دود همچوجان %~% بدل صد نشان گوید1 ازیینشان # # بشام طلب برفروزم چراغ %~% ز گم ms234 کردهٔ‌ خویش یابم سراغ # # بده زان4 می روشن دلپذیر %~% کهشد لایش اکسیر کشف ضمیر # # که سازم بسرمایهآ نور آن %~% نهان نهان را عیان عیان # # بیا ساقی آن آتش تر بیار %~% لب عیش خشکست ، ساغر بیار # # ز می آتشم در درون برفروز %~% متاع سرای تعلق بسوز: # # که یابد چو تاراج، بنگاه عمر %~% امیدی نگیرد سر راه عمر # # دهی گر ازان آب آتش نهاد %~% که حکمش روانست برخاک وباد: # # زنم چون شهنشاه انجم حشم %~% ببام سرای عناصر علم # # بیا ای مه و زهره4 و آفتاب %~% ثوابست ، بر تیرمروزان بتاب # # شد از آه حسرت صباحم مسا4 %~% بساغر کن آن بادهآ پرجلا # # که در د فروغش بدست عتاب %~% لباس ضیا بر تن آفتاب # # بیا ای سهی سرو باغ امید %~% که میلرزم از غصه چون شاخ بید # # بده زان شرابم بدفع ملال %~% که گر ماتمی آردش درخیال # # شود اشک تلخش روان خشک بند(1 %~% برد نقل پیش لبش نوشخند PageV01P383 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0386.png) # # ییا ای غزال ریاض حرم %~% امانم ده از گرگ صحرای غم # # بیک ساغرم گر کنی شیر گیر %~% کشم پوست ازفرق این گرگ پیر # # فلک خاک ایام ، غربال کرد %~% نشاند مگر ابر پیمانه، گرد # # نباشد اگر راهبر خضر می %~% نگردد بیابان اندوه ، طی # # تویی ساقیا غیرت نوبهار %~% منم کهنه تاریخی روزگار # # بده می که گویم بآواز نی %~% که کی کی طرب کرد و جمشید کی # در منمت روزخار # # عیانست بیداد و عدل جهان %~% نه حجاج ماند نه نوشیروان # # برستم چه کرداین جفاپیشه زال2 %~% توخود ناتوانی ببین چیست حال1 # # بشو دست ازصلح این پر نبرد %~% که خون سیاوش در طشت کرد # # چهی کند، دستان و2 مکروفنش %~% که هم گیو آنجاست، هم بیژنش # # ستمهای5 گردون نه رسم نویست %~% که هردخمهیی9غار گیخسرویست # # نگوید9 بخون سیاوش دریغ %~% چو اندازد افراسیابانه تیغ9 # # ندارد وفا بانوی10 روزگار %~% چوهم کشته هر گوشه شوهر، هزار1 # # سفیدست زلف سیاهش چو شیر %~% شد از دود آه اسیران چو قیر # # ز زلفش مشبک طریازی مکن %~% بمار سیه ms235 دستبازی مکن13 # # مشو14 در ره عشوه پامال او %~% هراسی که افعیست خلخال او # # چه نازی بابروی این ماه نو14 %~% باین داس کردست سرها درو # # ز خون قد کشد نخل بالای او %~% چهداری15 سرخویش درپای او(1) ~~PageV01P384 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0387.png) # # %~% تذکره میخانه # # نداری تعجب1 ز نیرنگ دهر %~% که آرد زیک حقه تریاق وزهر # # درین عقدهٔ‌ آرزو پر مپیچ3 %~% که چون میگشایی درو نیست هیچ4 # # چو هر روز همیان ببالد، بکا %~% که قارون فرو رفت درچاه جاه ### | ز بام عمارت بگردون مرو # # گرفتم حریر تمنی قباست %~% نه زخم درشت اجل در قفاست # # چه لذت ز انعام عام فلک %~% که خوان نوالش ندارد نمک # # خلد از گلش خار در چشم شوق %~% مکد زهر، ازشکرش کام ذوق # # جگرتشنگانرا کند جان کباب %~% بصحرای ریو از زلال سراب # # بمشق محبت چو برزد رقم %~% همه حرف خصمی فشاند ازقلم # # توان داشت چشم محبت ز دهر %~% اگر کار تریاق آید9 ز زهر # # زمانی شود دوست زال جهان %~% که عشاق گردند نامهربان # # فلک راست گردد براهل وفا:1 %~% اگر حلقه گردد خط استوا # # گر از دفترش بر گشایند قال %~% برآید که ای وای براهل حال # # ندارد غم ار11 عالمی درهمست %~% که تخم نشاطش ز اشک غمست # # ندارد دغلبازی دهر شرح %~% بفرزین رخش کجروی داده طرح # # مزن لاف منصوبه بینی14 بسی(1) %~% که قائم(2) نکردست بااو کسی ~~PageV01P385 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0388.png) # ~~ظهوری # # بنرد دغا ، طالعش بس نکوست %~% اگریک و گر1شش، همه نقش اوست # # عبث مهرهآ پیش بینی مچین %~% که شدفکر لجلاج2ششدرنشین(1) # # مدان در ره ارزو رهبرش %~% که واژونه4 زد نعل براشقرش # # کرا بادهٔ‌ عیش در کام ریخت %~% که صدشام برفرق صبحش نبیخت # # نهادست بر بیوفائی مدار %~% ز زنهار این بیوفا ، زینهار # # نه تنها خودست اینچنین پرجفا %~% ز پرورد گانش مجو هم وفا # درهنمت اهل روزگار # # بر آورده از شهدشان زهر ، جوش %~% گرفته زپیمانشان نقض ، گوش # # همه گرگطبعان ضرغام کین %~% همه زیردستان بالانشین4. # # همه مست ، لیک از شراب غرور %~% بپیکار ، نزدیک و از صلح دور # # همه کس ms236 ولیکن کس ناکسی %~% در اکرام، واپستر از واپسی # # همه در مروت همین محض گفت %~% بکوی ترفع9 شهیدان مفت # # همه آشنایان بیگانگی %~% محل جوی، چون دشمن خانگی # # همه خائن سکهآ همدمی %~% گه محرمی ننگ نامحرمی # # همه در طبیعت گزی، چون مرض %~% بتار نفس بسته پای غرض # # برآورده بیگانه و آشنا %~% در آشنایسی بخشت دغا7 # # بصدق ار فشانند تخم و فاق %~% نهد دهر ، انبار5 کذب و نفاق # # نهندت،9 بر آتش چو گرمی کنند %~% درشتی هراسد چو نرمی کنند PageV01P386 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0389.png) # ~~8 ### | تذکره میخانه # # بخاطر گشایی سراسر گره %~% چو دنبال عقرب گره بر گره1 # # بمیدان یاری پناه گریز %~% بقطع محبت ، چو مقراض تیز # # بخواهش گلو گیرتر از خناق %~% دهان بازتر در طمع از شقاق(1) # # گهر قحط شد، بحروکانرا چهشد %~% همه مور، شیر ژیانرا چه شد(4) ### | محطاب بساقی # # بیا ساقی ای خرمن گل بیا %~% تو گل من خزاندیده بلبل بیا # # بیا ای خرامنده طاوس مست %~% بنه برسرم پا ، که رفتم زدست # # بیا ای پری نام ساقی لقب %~% بمن برفشان رشح جام طرب # # مگر بختم از جان برد تاب را %~% بمالد یکی چشم پرخواب را # # تویی لالهرو3 سرو نسرینعذار %~% منم صافدل رند دردی گوار # # خطاب تو مستغنآی ماهوش %~% مرا نام، بیچارهآ آه کش # # ز تاب رخت چشم بد داغ به4 %~% نگاه مرا سر درین باغ به # # برندان دردی کش بیزبان %~% حدیثی7 زکوة لب درفشان # # برویم در خنده بستن چرا %~% تبسم بلب در شکستن چرا # # چه گردید واقع ، که چشم سیاه %~% نگه باز گرداند8، از نیمهراه # # چه دنبال ابرو گره کردهیی %~% کمان سیهتوز ، زه کردهیی # # خدنگ تودر9 سینه ز آنسان نشست %~% که سوفار برجای پیکان نشست(4) ~~PageV01P387 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0390.png) # ~~ظهوری # # مکش پرده1 بر چهره ای رشکماه %~% که دارد نقاب از هجوم نگاه # # خرد کرده این توبه در کار من %~% بجام می4 این توبه را درشکن # # کشیدم بکوی ورع گر سری %~% ندارد ز من توبه دشمنتری # # زبان کرده این توبه، خونش بحل %~% چه باشد درین ، جرم بیچاره دل ms237 # # زبان باو این ننگ برداشتست %~% بجان تو گر دل6 خبر داشتست # # دلم خون شده این مایه پرخاش چیست %~% توساقی و من تائب، این عقل کیست # # شکستن چنان یافت برتوبه دست %~% که زلف توزو وام خواهد شکست # # در ان توبه امید بهبود نیست %~% که چون لعل ساقی می آلودنیست(1 # # عبث تهمت آلود تقوی شدیم %~% بمی پردهپوشی ، که رسوا شدیم # # بده می، کزین توبه در خجلتم %~% بده خوش پیاپی، مده مهلتم3 # # که این سر فدای می و شاهدست %~% دگر گون نگردد9 خداشاهدست # # بیا ساقیا مگذران روز را %~% بده آتش معذرت سوز را # # گر از افعی توبه دل زخم خورد %~% توان جان بتریاق عفو تو برد # # زتو عشوهیی صرف این توبه باد %~% که ذوق شکستن مرا توبه داد11 ~~PageV01P388 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0391.png) # ~~29 ### | تذکرهآ میخانه # # ترا توبه هم از ستم میدهم %~% علاجی ندارم، قسم میدهم(1) ### | قسمیه # # بشیرینی شهد کنج دهن %~% بجوش اسیران چاه ذقن # # بدر پاشی آتش آبدار %~% بسر پیچی سنبل تابدار # # بزخم سنانهای مژگان خویش %~% بذوق نگههای پنهان خویش # # برویی که سوزد ز تابش نقاب %~% بچشمی که از چشمها برده خواب # # بپیچاک آهم که در موی تست %~% بحق نگاهم که بر2 روی تست(4) # # بدستان چشمان هاروت فن %~% بمژ گان بر گنج جان نقب زن # # بتقوی که خونش هدر کردهیی %~% برندی که سویش نظر کردهیی # # بگوشی که در بیع فرمان تست %~% بباغی که در رهن زندان تست # # بمستی که دارد ختن! در دماغ %~% بدستی که مرهم تراشد زداغ # # بآهی که لخت چگر آورد %~% باشکی که داغ نظر آورد # # بتیغی که زخمش ندارد سپو %~% بشامی که گم کرده راه سحر4 # # بجیبی که چاکی برو یافتدست %~% بصیدی که چشمی بروشست بست4 # # بجوش وخروش مناجاتیان %~% بگلبانگ نوش خراباتیان # # بعجز و تضرع، بسوزو گداز %~% بمعشوق و عاشق، بناز و نیاز # # بعسز قناعت ، بذل طمع %~% بناموس رندی ، بننگ ورع # # بزنار کفر و بتسبیح دین %~% ببستان مهر و بزندان کین # # بافغان چنگ و خروش رباب %~% بسوز کباب و بساز شراب PageV01P389 # ![image ms238 filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0392.png) # ~~لهوری # # بتسبیح خوانان بتخانه گرد %~% بگلگون سرشکان رخساره زرد # # بافتادگان ثریا مقام %~% به بیت الحرام خرابات نام # # بلبیک حجاج دیر مفان %~% بخمهای سرشار و خیرمغان # # بسیمای مینای کلفت زدای %~% بآیینهآ جام مقصد نمای # # بیا قوت سیال سیلان خم %~% بجوهرشناسان در خویش گم # # بلب تشنگان شراب4 فنا %~% بالماس کاران دشت بکا # # بآوازهآ کام دارا وشان %~% باندازهآ جام دریا کشان # # بپیمانه پیمای تقوی پناه %~% بیک حبه محتاج کان دستگاه4 # # بصحرا نوردان ملک جنون %~% بکشتی نشینان دریای خون # # بزنجیر خایان هجنون نهاد بوارستگان بجان مبتلا %~% بمهر آشنایان لیلی # نژاد %~% ببیگانگان نگاه آشناه # # بهم بختی تیرهروزان دهر %~% بهم چشمی خوش نگاهان شهر # # بترکان غارتگر صبر و هوش %~% بکشمیریان ملاحت6 فروش # # بشکردهانان هندی نسب %~% برعناملیحان بر عرب # # برنگین تذروان بستان زیب %~% بوحشی غزالان دشت فریب # # پپروینفشانان خوی کرده روی %~% بعنبرفروشان وا کرده موی # # بگلدسته بندان بستان کام %~% ببالابلندان کوی خوام # # بعنقای عیش غماندیشگان %~% با کسیر مهر ستم پیشگان # # بزود آشنایان بیگانه خوی %~% بکم حرف دوران نزدیک گوی # # بگلگون قبایان تیغ آزمای %~% بقاتل پرستان خنجرستای # # بعید تمنای قربانیان %~% بنوروز صحرای زندانیان # # بفریاد خاموشی اهل درد %~% بگلگونهآ زینت روی زرد PageV01P390 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0393.png) ### | -تذکره میخانه # # بسوز جگرتشنهآ دجله خوار1 %~% باشک درون تفتهٔ‌ شعله بار3 # # بجانبازی مرد میدان عشق %~% بغمازی مشک دکان عشق # # بحسن جهانسوز آتشمزاج %~% بعشق تهیدست بیاحتیاج # # بناز کدلیهای خواری کشان %~% بلبهای خاموش عاشق فغان4 # # بکم فرصتیهای دهر دغا %~% بپژمرد گیهای کشت وفا # # بجان تحفه بر4 عاشق شرمسار %~% بصبر آفرین عاجز بیقرار # # بسیماب آرام نوعاشقان %~% بنص کلام کهن صادقان # # برنگینی لالهٔ‌ باغ داغ %~% بپروانهآ پای شمع و چراغ # # بطغیان سیلاب ابر جنون %~% بطوفان خون خراش درون # # بمغبون سودای بازار سود %~% بسود زیانکار کالای بود7 # # بذوق متاع کسادی رواج7 %~% بسودای درد و غلوی مزاج8 # # بتوفیق برگ فنا ساختن %~% ببخت دل از خویش پرداختن # # بآرایش فقر زیور فروش4 %~% بآلایش0 قطرهآ بحر جوش # # بآرامش11 بادهآ بیغمی %~% بربط شعف با لب آدمی12 # # ببه بینایی14 دیدهٔ‌ احتیاط %~% به شیرازهٔ‌ دفتر ارتباط ms239 # # بجشمیدی رند ظاهر گدای %~% بخورشیدی بادهآ صاف لای # # بمخموری چشم مست بتان %~% بفریاد و افغان زدست بتان # # به بیهوشی بادهآ همدمی %~% بسر گوشی دولت محرمی # # بمرغوبی جور عاشق پسند %~% بدلکوبی لطف ارباب پند PageV01P391 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0394.png) # ~~الهوری # # بپرواز گنجشک عجز و نیاز %~% بچنگال گیرای شاهین ناز # # برم کردن صید آرام بر %~% بچالاکی آهوی دام بر # # به بر نده شمشیر بیداد هجر %~% بخون آشنا دست جلاد هجر4 # # ببزمی که وصل آبحیوان چشید %~% برزمی که گردد جدایی شهید # # بزهری که پهلو زند با شکر4 %~% بنخلی که چیره شود1 باتبر # # بآهی که برشعله دامن کشد %~% ببرقی که حسرت بخرمن کشد # # بشامی که در سایهآ اوست روز %~% بآبی که بر آتش افگند سوز # # بخاکی که در9 کوچهآ مقبلیست %~% ببادی که در دست بیحاصلیست8 # # بسعیی که در عهدهآ جستجوست %~% بصوتی که در پردهآ گفتگوست9 # # بجوشی که از سینهٔ‌ خم دمید %~% بهوشی که در مغز مستی0 خزید # # بعجزی که در طبع بیچار گیست %~% براهی که در پیش آوار گیست # # بعیبی که گفتست درس هنر %~% باشکی که خوردست خون جگر # # بسوری11 که جوشید ، ماتم برو %~% بزخمی که مویید، مرهم برو # # بدودی که از تیزیش شعله سوخت13 %~% بجانی که زخمی3 برو چشمدوخت(1 # # بصیدی که ازرنج راحت گریخت %~% بخونی که در پای14 صیاد ریخت # # بخاری که پای دلی را نواخت %~% بسوزی که درمغز جانی گداخت # # بکامی که تلخی درو غوطه خورد %~% بنامی که از ننگ او نام مرد # # بدوشی که بار ملامت کشید %~% بگوشی که زهر نصیحت چشید PageV01P392 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0395.png) # # 34 %~% تذکرهآ میخافه # # باشکی که غلطید بر ارغوان %~% برویی که خندید بر زعفران1 # # بباغی کزو خلد بو میبرد %~% بداغی که دوزخ فرو میبرد # # بعمری که عشقی عنانش گرفت %~% بمر گی که جان درمیانش گرفت4 # # بآن دل که برخیزد آهی ازو %~% بچشمی که آید نگاهی ازو # # بآنسر که باننگی سامان نساخت %~% بسوزی3 که در سینه باجان نساخت4 # # بجامی که ساقی خود اول چشید %~% بنقلی که شکردهانی مزید # # بدستی که بند قبایی ms240 گشاد %~% یمستی که برخاک پایی فتاد # # بقندی که شد تکیه گاه نبات %~% بشهدی کزو گشت شیرین حیات # # بعطری که عطار گیسو دهد %~% بتیری که از تخش ابرو جهد5 # # بخویی که آتش بعالم زند %~% بخونی که از کربلا دم زند9 # # بقدی که طوبی عبارت ازوست %~% بچشمی که درشهر، غارت ازوست # # بنازی که صد کشتهرا خونبهاست %~% بقهری که با آشتی آشناست # # بجرمی که برعفو، منت نهاد %~% بعفوی که روی گنه بوسه داد # # به بیرحمی چاره ساز کسی %~% بعجز ظهوری بناز کسی # # که دیگر مکن برنگاهت جفا %~% بزنجیر نازش مقرسای پا # # شراب سخن ده زتنگ شکر %~% ز بادام تر ریز ، نقل نظر # # چه داری در آشتی میخ دوز %~% بساغر کن آن شعلهآ جنگسوز # # که نی صلح ماند بیادم نه جنگ %~% نه ناموس آید بکارم نه ننگ # # نروید ز لب قصهآ هیچکس %~% همین باتو ماند سروکار و بس # # نهی تابکی بر تغافل مدار %~% نداری مروت، ندارم قسرار # # کسی چند باشد چنین تنگدل %~% سرت گردم ای ساقی سنگدل PageV01P393 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0396.png) # ~~ظهوری # # اسیر خمارم، شرابی کجاست %~% دلم بردلم سوخت، آبی کجاست # # مکش" خنجر انتقام از غلاف %~% سرت گردم ای ساقی سینهصاف # # دل تیرهام را صفایی بده %~% اگر صاف حیفست لایی بده # # چرایی چنین از تنفر نفور %~% سرت گردم ای ساقی پرغرور # # زغم مردهام ، زندهام ، چیستم؟ %~% ستم چند ؟ بیچارهٔ‌ کیستم؟ # # ز شوق لبت چند خایم جگر %~% بیا ساقی ای از خدا بیخبر # # ز ساطور غم استخوانم شکست %~% بسلاخی غصه بر مال دست # # بیا ای نمکپاش ریش جگر %~% که بختم زاشکم3 بود شورتر # # ببین تلخی عمر شیرین من %~% بده ساغر و بگذر ازکین من # # بر افروز آتش بکانون جام %~% مگر شهد عیشم4 پذیرد قوام # # بیا ساقیا جان فدا میکنم %~% تو دشنام ده ، من دعا میکنم # # زلعل تو تلخی که سر میزند %~% ره کاروان شکر میزند # # مرا تاب جور وجفای توهست %~% ولی میرود ناتواندل زدست5 # # خرابم پی ترکتاز تو من %~% ولی کرد طاقت جلای وطن # # مرا از تو صدناز ms241 توفیر شد %~% ولی توبهام آرزومیر شد # # شکایت ندارم، جفاها بجاست %~% که گوید جفا محض مهرووفاست # # مرا از همه بیش میخواستی %~% که این مجلس ناز آراستی # # دلم یافت تنبیه، دیگربسست %~% لبم سوخت درهجر ساغر بسست # # ز رویت عیانست آثار صلح %~% بساغر کن آن جنس بازارصلح # # بیاور کلید در آشتی %~% که آمد نگه بر سر آشتی # # بهاتف فگن گوش ، کآواز داد %~% که پیمانهآ لطف ، سرشار باد # # ازان جام، پرهیز خسرتاخورست %~% که همچون دل من زمهرت پرست # # بیا ساقیا جام پرتر بده %~% وزان بادهٔ‌ لعل جوهر بده # # مگر عقل پیدا کند جوهری %~% برون آرم از جوهردل سری PageV01P394 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0397.png) ### | تذکرهمیخانه # مرا خوار کردی ، زهی اعتبار %~% ولی دل عزبزست ، خوارشمدار # بمن صد جفا کن زجانم2 بحل %~% ولیکن ببین در میان روی دل ### | در تعریف دل # # دلست این که عجز و نیاز آورد %~% ترا بر سر خشم و ناز آورد # # دلست این که گردیده زاری فروش %~% وزو گرم گردیده بازار جوش # # دلست این که عشقش3 نظر کرده است %~% پرند ملامت بیر کرده است # # دلست این که دل داد پروانه را %~% که افروخت از بال کاشانه را # # دلست این که صهبای4 باقی زند %~% دلست این که ساقی و ساقی زند # # دلست این که زهر غمت نوش کرد %~% دلست این که مهرت در آغوش کرد4 # # دلست این که زخمش نمک پرورست %~% دلست این که زهرش پراز شکرست # # دلست این که معیار درد و دواست %~% دلست این که طومار مهر و وفاست # # دلست این که شد خلوت پیرعشق %~% دلست این که شد بوتهآ تیر عشق # # دلست این که زخمش ندارد علاج %~% دلست این که از جان ستاند خراج # # دلست این که ناز بتان میکشد %~% دلست این که تشویش جان میکشد # # دلست این که در9 سینه پرورد داغ %~% دلست این که بر گلخن افشاند باغ7 # # دلست این که از گریه بارد شرر9 %~% دلست این که بر ناله بندد اثر # # دلست این که مفتاح گنج خودست %~% دلست این که بقراط ms242 رنج خودست # # دلست این که ساقی پرستی کند %~% دلست این که بی باده مستی کند # # تولای راحت برنج9 دلست %~% طلسم بدن بهر گنج دلست # # دل آمد0 بظاهر یکی قطره خون %~% کزو بحر عمان تراود برون # # گر از لعل دل11 نطق بستی دهن %~% نمیبود رنگین بساط سخن # # بهر کس که دل آشنا میشود %~% غمش عیش13 و دردش دوا میشود # # کشد جان صد آسیب از آب و گل14 %~% گشاید ز بازو اگر حسرز دل ~~PageV01P395 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0398.png) # ~~طهوری # # دری حاصل بحر آب و گلست %~% که در حقهآ سر بمهر دلست # # شود خود در قبضه تیغ خطر %~% چو برسر کشد دل ز ساغر سپر، # # بباغی که گردید دل باغبان %~% خورد سیلی ازبرگ، رویخزان # # کسی را که دل دست برسر نهد3 %~% فلک را زنعلین ، افسر نهد4 # # بملک غنا پادشایی کنند4 %~% کسانیکه از دل گدایی کنند # # زدل زنده گردید این آب و گل %~% خدایا نگهبار از مرگ دل # # اجل را توان چاک برجیب بست %~% اگر دامن دل در آید بدست1 # # ز ایجاد ما عشق آمد غرض %~% دل و دوستی جوهرند و عرض # # شه عشق چون چشم عزت گشاد %~% در ایوان دل تخت حشمت نهاد # # نظرپروری میکند عکس یار %~% چو آیینهٔ‌ دل ندارد غبار # # مگو کام دل یافتن مشکلست %~% چوهمت زدل جسته بی، حاصلست # # چو داری سر کعبهٔ‌ معنوی %~% گر از راه دل میروی، میروی # # چه داند ره گنج جان آب و گل %~% نباشد اگر نقب تفتیش دل2 # # نمی آید از جان چوتن هیچکار %~% بدونیک خود را بدل واگذار # # دهندت بتان در دل خویش جا %~% بشرطی که با دل شوی آشنا # # ییا ساقی ای آگه از حال دل %~% که حیرت 7 گرفتست دنبال دل8 # # ببین کهربای رخ حال را %~% بچرخ آر ، پاقوت سیال را # # بده آن عقیقی می پرضیا9 %~% که سازد فروغش سهیل از سها # # که ریزم بمستی چوخوی ازجبی %~% بجوشد سهیل از ادیم زمین # # دمد از جبین خسرو اتجمم1 %~% دهی گر ازان خسروانی خمم PageV01P396 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0399.png) ms243 # # 496 ح %~% -تذکرهآ میخانه # # بجوش آمد ازشوق، خون دردرون %~% سرت گردم ای ساقی گرمخون # # شرابی کرم کن که دررنگ و بوی %~% بیاقوت و عنبر کند گفتگوی # # نباشد دماغم چرا عطسه ریز3 %~% که کام وزبان گشت خمیاره خیز # # ز بی التفاتی مکن آنچنان %~% که ساغر بخمیازه در د دهان2 # # ییا تا دگر تازهکاری کنیم %~% رخ عیش را غازه کاری کنیم4 # # سرت گردم ای ساقی بی عدیل %~% برافروز ، ساغر بنار خلیل # # جهان گشت از گرد محنت سیاه %~% برانگیخت نمرود حسرت، سپاه # # طلب کرد حسرت6 بمیدان مرا %~% بخفتان دردی بیوشان مرا # # بدست کرم تیع احسان بکن %~% بمی آب ده، گردن غم بزن2 # # برطل صبوحی بجوشم در آر %~% که خوردم شبیخون خیل خمار8 # # قوی گشته بازوی خوف وخطر %~% سرت گردم ای ساقی پرجگر # # هراسیم9 بر سینه افشرده پای %~% بده آن شراب تهور فزای # # که گر مور را در رگ و پی دود %~% صف شیر را یکه در پی دود # # سرت گردم ای ساقی پرستیز %~% دمید از افق صبح کافور بیز # # بگلبانآگ خیرالعمل گوشدار %~% صبوحی ندارد قضا ، می بیار # # مگر آتش زهد11 دودی کند %~% چو مینا رکوع و سجودی کند # # شد از شوق ، رقاص، جاندربدن %~% سرت گردم ای ساقی راهزن # # چو راوق بمینا کنی از سبو %~% کنی دردیش گر13 بحلقم فرو: # # چه مستانه رقاصیی سر کنم %~% که صد زاهد خشک را تر کنم # # چه از کار14 دورند این زاهدان %~% چه مست غرورند این زاهدان14 # # اگر چشم زاهد نمیبود شور %~% بمیخانه میبردم او را بزور # # کشم چند از پند ناصح گزند %~% ضرورست بدمستیی ، صبرچند PageV01P397 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0400.png) # ~~بوری # # کند محتسب بعدازین گرعذاب %~% سرش بشکنم ، بل سر احتساب # # بیر از سرم واعظ این شوررا %~% بیادم میاور شب گور را # # کفن را معطر کنم زان عصیر1 %~% که منکر بگوید2 جواب نکیر # # زمحشرچهپروا، گراز درد دن4 %~% نویسی دعای قدح بر کفن # # ندارم ز حکم ورع سر کشی %~% ازان میکنم مشق4 ساغر کشی # # که پیمانه چون پرشود ازقضا %~% کشم در زمان ms244 و گذارم بجاه # # بایوان غفران کسی برد پی %~% که خشت لحدساخت، ازلای میا # # کسی شست از چشمهآ عفو، روی %~% که شددر خرابات، خاکش سبوی2 # # دهانت ز گند ریا نیست پاک %~% اگرنیست مسواک ازچوب تاک8 # # ازین چوب باخود کلیدی ببر %~% که در گور بگشایی ازخلد، در # # بتعظیم بر زاهدا ! نام او %~% که گردون حبابیست از جاماو9 # # بده می، مگو زاهد انصاف نیست %~% غلط کرده یی مال او قاف نیست # # تو کآوردهیی اینهمه گیر و دار %~% رباخوار بشناس از باده خوار # # نداثند10 رندان بغیر ازو فاق %~% برو لوح دل ساده کن11 از نفاق # # دریغا که خود میشوم شرمسار %~% گرت پرده بردارم از روی کار # # بلی محرمانند ارباب هوش %~% سرت گردم ای ساقی عیبپوش # # بساغر کن آن آتش عیب سوز %~% چراغ هنررا ازان برفروز2 # # که ازعیب وعار خودی وارهم %~% بفر تو برفرق خود پانهم3 # # بر آیینه تا چند زنگ خودی14 %~% بلایی بزر گست ننگ خودی # # دمی شاهد بخت در بر کشم %~% که خودرااز16 آغوش خودبر کشم17 PageV01P398 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0401.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~2 # # برون تا نزد پسته از پوست گام %~% نشد حاصلش از لب دوست کام ### | خطاب بناصح # # چه میخواهی ای ناصح1 از جان خویش %~% هلاکم زخجلت، لبت گشت ریش # # مرنج ازمن ار در جوابم خموش %~% که رخت شنیدن برون ریخت گوش # # بهرجا زبانی گرو کردهام %~% سر پند گویان درو کردهام2 # # برو گو خرد ذوفنونی بسست %~% جنون کرد طغیان، زبونی بسست3 # # اثر در کمین دعای4 منست %~% که دشنام ساقی برای منست # # سبویی بدوشم نهادند دوش %~% درین عالم اینست معراج دوش # # سبو گر بسر میکشم نیست غم %~% که زد بر کدوی سرم این رقم # # مبین جرم مستان خودرای را %~% ببین رحمت ساقی آرای را # # کسی کزوی این نخل بالا کشید %~% براهش هم6 افتادهیی آفرید # # اسیری همیخواهد این روی وموی2 %~% خرابی همیدارد8 این رنگیوبوی # # توان دیده بستن ز روی چنین %~% برای خدا رو بپین رو ببین # # در افشای اسرار رندان مکوش %~% درین مصلحتهاست ناصح" خموش # # در انکار ms245 ارباب باطن مباش %~% تو محرم نیی، راز فاشست، فاش # # بمرهم مده زحمت داغ ما %~% اگر سوده الماس داری بیا # # تهال نصیحت برآور زبن %~% به بیطاقتی عیب عاشق مکن # # زمانی"1 ترا سرزنشها بجاست %~% که گوبی شکیب اینقدرها چراست12 # # خوش آندم که از گریه نقش وجود %~% بشویم ز لوح دبستان بود # # دهد مایه چشمم رگ13 ابر را %~% در آب افگنم دفتر صبر را # # چنان شعلهٔ‌ شوق گردد بلند %~% که خورشید گردد سپند گزند # # زهند آورد یاد ، پیل جنون %~% بطغیان کشد گریه، نیل جنون14 PageV01P399 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0402.png) # ~~لهوری - # # چه بینم باین شمع تاریک عقل %~% چه کارم باین آب باریک عقل ### | درتعریف عشق # # مگر رحمت عشق ، دهقان شود %~% که درباغ جان خار ریحان شود # # مگر رستم عشق ، گردد سوار %~% که از خیل هستی بر آرد دمار(1) # # مگر سایهآ عشق برسر فتد %~% که از سر تمنای افسر فتد # # مگر افگند عشق خوان کرم %~% که گردند همکاسه لاونعم(4) # # کسی کو که دین را حمایت کند %~% مگر کفر عشقت هدایت کند # # ز تطهیر دامان تقوی مگوی %~% مگر ابرعشق آورد شستشوی # ~~هوس قصد ناموس دارد دریغ # # فرو ریختی پیشطاق زمان %~% نکردی اگرعشق ، تعمیر آن # # مبین ضعف بازوی مهر ووفا %~% بگو عشق و بر کن زمینرا زجا # # کند چون شه عشق پا در رکاب %~% فتد در جهان شکیب2 انقلاب # # برو بر در عشق در یوزه کن %~% ز اکلیل شاهنشهی موزه کن # # زنان ریزة عشق بردار ، زاد %~% که دورست راه دیار مراد # # اگر عشق روشن نسازد چراغ %~% نبینی شب عیش، روی فراغ4 # 1- ب: فتوی ، 2- چ: شکست ، شکیب هم نسخه داشته ، 3- کا: دومصراع را پوپیش ~~PageV01P400 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0403.png) ### | تذکره میخانه # # غم عشق ، پیرایه برعیش بست1 %~% غم عشق، در مغز صحبت نشست # # دل آیینهٔ‌ طلعت یار نیست %~% اگر صیقل عشق درکار نیست # # فرو بار از دیده طوفان عشق %~% غنیمت شمر فصل نیسان عشق # # چو خواهی همه عیبها را هنر %~% گرو ساز خود را و عشقی بخر # # بفکر زروسیم ، خود را مباز %~% اگر طالع عشق ms246 داری بناز # # تداری تف عشق اگر در جگر %~% بطوفان آتش شوی خامتر # # دل از عشق اگرنیست آتش فروز %~% کند شعلهآ حسرتش خام سوز4 # # نمیگشت4 اگر گرمی عشق جمع %~% که میبرد پروانهرا سوی شمع # # نمیبود آگر عشق قرهاد زور %~% جهانرا ز شیرین نمیبود شور # # نمیداد اگر عشق گردن ببند %~% نمیبافت پیچاک کاکل کمند # # نمیکرد اگرعشق باصبر جنگ %~% ز تیغ تغافل که میبرد زنگ # # نمیداشت گرعشق این اشک شور %~% نکردی شکرخنده بر حسن زور # # نبودی اگر سینهٔ‌ عشق ریش %~% ملاحت چه کردی نمکهای خویش # # ندیدی اگر عشق را ، رازدان6 %~% کی ابرو بایما گشادی زبان # # اگر عشق دکان نمیکرد باز %~% کجا خرج میگشت کالای ناز # # تشد طایر عشق تا جلوه گر %~% نیفشاند باز نظر بال وپر # # نشد عشق تا مرد میدان جان %~% نشد شحنهآ غمزه رنگین کمان # # سرعشق شد خاک کوی خرام %~% که قامت پی جلوه برداشت گام # # فراغت حرامست در دین عشق %~% دم تیغ جورست بالین عشق # # برزمی که محکم کند عشقپای %~% ظفر بندد از گرد میدان لوای. # # ببزمی که عشاق جان پرورند %~% مسلمانی و کافری بردرند # # طلب گر کند عشق زنارها %~% برون کش زدلق ورع تارها8 PageV01P401 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0404.png) # ~~هوری # # چواسرار بت پیش او گشت فاش %~% اگر گویدت برهمن باش، باش # # تف عشق در مغز هرخام باد %~% می عشق خورشید هرجام باد # # بیا ساقی ای مایهآ عیش وسور %~% که بردل غمعشق آورده زور # # بیا ساقی ای لعبت نوشخند %~% که هست اشک عاشق سپند گزند # # از آن بادهآ گریه آور بیار %~% بی قلزم دیده گوهر بیار، # # که آرم عقیق لبت در’ نظر %~% سهیل تر افشانم 4 از چشم تر # # چنان سیل رانم ز چشم پرآب %~% که بختم فروشوید ازدیده خواب # # زند جوش خوناب دل در جگر %~% ز دل حسرتی چند ریزم بدر # # سر کویت از چشم تر گل کنم %~% که تعمیر ویرانهآ دل کنم # # بباغ جگر از تف اشک شور %~% برآورده صد چشمهآ خنده نور4 # # شب گریه از شمع دارم فراغ %~% که اشک ms247 آورد گوهر شبچراغ # # دلم فارغ از منت شکرست %~% کزان گریهآ تلخ ، شیرین ترست # # بجامم5 نمک ریخت چشم پر آب %~% ولی بیشتر گشت زور شراب # # زعکس رخت گشته چشمم چنان %~% کهجوشید از6 گریهام ارغوان # # نهان کرده رو، خنده ازتاب شرم %~% که هنگامهآ گریه گردیده2 گرم # # فشاند آتش سینه گویی8 شرار %~% ز چشمم جهد9 اخگر آبدار # # دلم شد زمژگان نشان خدنگ %~% بلی گریه هم کرد تغییر رنگ # # بنوروز غم اشک صحرا پسند %~% چواطفال، پوشیده گلگونپرند # # نصیحتعبث گو، لب خودمخای %~% که شد همزبان10 گریه باهایهای # # ز من خندهٔ‌ وصل را مژده باد %~% که میکارم از گریه تخم مراد # # بنخلی که از گریهام نم رسید %~% ز هربرگ آن11 نام ساقی دمید ~~PageV01P402 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0405.png) ### | ندکره میخانه # # سرت گردم ای ساقی تامدار %~% بجامی زمغزم برون کن1 خمار # # بیا برلبم جام لبریز نه %~% که شد در گلو گریهآ غم گره # # ببرج قدح برتراش از حباب %~% برای شب عشرتم ماهتاب4 ### | در بیان شام # # د گر شاهد شام شد مشک موی4 %~% سرت گردم ای ساقی صبح روی # # بگلگشت مهتاب بیرون خرام %~% که لبریز شد ماه را باز جام # # چنان پرتو افشاند شمع قمر %~% که زد شعله از مشعل لاله سر # # زمین را که بود ازتف مهر ، تاب %~% کتانپوش گردید9 از ماهتاب # # براه تو شد چشم اختر سفید %~% برون آی، ای ماه برج7 امید # # بامید سیر تو روز طرب %~% فگندست خودرا در آغوش شب(1) # # برای تماشا فروغ سحر %~% بر آورده از روزن شام، سر(4) # # ز شوق خرام تو ماه تمام %~% زمین را گرفتست در سیم خام # # ز مرغولهٔ‌ زلف عنبرطراز %~% گریبان شب را پراز نافه ساز # # برون آ که در بزمگاه طرب %~% زرویت خورد غوطه درروز، شب # # خوش آن روز پرورشب مشکبوی8 %~% که شامش بآب سحر شستهروی # # معطر چو ریحان باغ جمال9 %~% منور چو مرآت ارباب حال # # ببویی کزو10 کسب کرده بخور %~% بنوری کزو11 برده تشریف نور # # گریبان نسرین عذاران چین %~% رخ ماهرویان خاورزمین # # شب قدررا پیش این شب چه ms248 قدر %~% ز جرم سها میدمد نور بدر PageV01P403 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0406.png) # ~~لهوری # # شبی در عدم ظلمت آویخته1 %~% تجلیش4 بر روی هم ریخته # # تو گویی نشاط از زمین بردمید %~% توان رفت هر گوشه صدروزعید # # طرب آتقدر صرف مهتاب شد %~% که ازپرتوش غصه سیماب شد # # ز جام تو مهتاب، می زد مگر %~% که مستانه افتاد بربام ودر # # بنازم بآن ذر گس نیمخواب %~% بمهتاب در جام3 کن آفتاب # # نشن4 ماه را در مقابل بناز %~% اگر روی سازد چهشد گوبساز # # چو طاوس مینا شود جلوه گر %~% تذروی کند از شعاعش قمر # # شی را که نورتو تابد برآن %~% برند از پی سرمهآ اختران # # نه شوقت همین از سحرابرده تاب %~% ز بس آرزو، میپرد چشم خواب # # بیا ساقی ای جبههات صبح کام %~% ازان رشک خورشید ریزم بجام # # که چون درهوایت زطوفان شوق %~% شود گریه شمع شبستان شوق # # بهنگامهآ گریه چشم پرآب0 %~% زند بر زمین مشعل آفتاب # # دمد11 آفتاب از در و بام بخت %~% شود صبح گرد ره14 شام بخت # # چو شامم در آید بتخت14 نمود %~% کشد از جبین سحر صدسجود4 # # بغیراز غم تو نماند غمی %~% شب تیره بختی زند پس خمی1 # # صداع خمار می مستیم %~% کند گم ره خانهآ هستیم # # شب غصه را پوست از سر کشم %~% کتانش بمهتاب ساغر کشم # # بده ساقی آن شمع ساغرلگن %~% که روید14 سحرپرتو ازشام من # # مریضم، غریبم، مروت کجاست %~% مغنی و ساقی، دوا بر شماست17 PageV01P404 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0407.png) ### | ب نذکرهآ میخانه # # تو : یک شربت آب انگور ده %~% تو، انگشت برنبض طنبور نه(1) ### | خطاب بمطرب(4) # # سرت گردم ای مطرب خوبروی %~% که مرغوله خوانی ومرغوله موی41 # # زرحسار خود پرده یک گوشه نه %~% بلی شاهد نغمه در پرده به4 # # صبا برزد از جیب نوروز، سر %~% بهار گل نغمه4 آمد دگر # # زغم قامت بینوایان دوتاست %~% قدت باد چون قول عشاق راست # # بجانم ز دهر مخالف نواز %~% بزن بر حدیهای راه حجاز # # پی عندلیبان دارالسلام %~% توانی ز تار4 نفس بافت دام # # می لاله گون بر دمیدت بسر %~% نباشد ms249 چرا نغمه رنگین و تر # # بده نغمههای ترم سر بمغز %~% بگو پای عقل سبکسر بلغز # # شودیافت باحسن چون حسن صوت %~% نماز ورع را کند نغمه فوت # # زرخ طعنه در کار خورشید کن %~% ز دف حلقه در گوش ناهید کن # # حو با عارضت دف مقابل شود %~% دل ماه داغ از جلاجل شوده # # جبین درپی دف چوداری نگاه %~% شود چنبرش هالهآ دور ماه # # دفت گر ز اشکم کشیدست نم %~% ز دل آه سوزان برآرد علم # # مکن ظلم بر گوش ارباب راز %~% صدف را پر از گوهر نغمه ساز # # زچرخ جفاپیشه احسان مجوی %~% مروت ندازد7 بدستان بگوی # # بعزت ترنم برای که برد؟ %~% که در کامش آخر بخواری نمردم9 # # مگو ساز ناهید او جانفزاست %~% که تارش ز شریان اهل وفاست PageV01P405 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0408.png) # ~~الهوری # # بیارا صف نغمه ، بردار چنگ1 %~% که چنگیز غم میزند طبل جنگ # # بیا مطربا پردهیی، ساز کن %~% طرب میرود ، اینک آواز کن # # فرو کوب مستانه راه سماع %~% که دارد دلم دستگاه سماع # # کسیرا که گردون بقانون نواخت %~% قدش را ز بار بلا چنگ ساخت # # چو نی هر کرا دیده گردیده باز4 %~% چو طنبور در پرده گفتست راز # # مغنی بیا زخمه بر تار زن %~% که میپیچد از غصه رگهای من # # بیا از در چارهسازی درآی %~% زمانی بخاطر نوازی در آی # # کسی گشته رقاص این انجمن %~% که دستی فشاندست برخویشتن # # برای تماشا نظر بر گشای %~% که چون می نهم برسر خویشپای # # بکش ازجبین پرده، بر کش خروش %~% که چون نی سر اپاشدم چشم و گوش # # صفیر نی و قلقل می خوشست %~% بلی7 قیل وقال ورع، طی خوشست # # بیا ای نوا ساز پرکرده پی %~% ر حویشم تهی ساز و بردار بی # # ز افسردگی مرده عیش و سرور %~% زنی صور در دم پی حشرسور # # اگر نی دمد11 باد بر آتشم %~% بسوزد تر وخشک در آتشم1 # # اگر نی زند13 آتشم در نهاد %~% دهم14 لعبت شعله را رقص یاد # # در اوج توجه دلم پر زند %~% زهرموی، صدبال و ms250 پر سرزند # # ز سربر کشم کهنه دلق وجود %~% بیفشانم از خویش گرد نمود # # زنم دست و پایی براه وصال %~% سر عیش و غم را کنم پایمال # # مغنی بیا زود بردار عود %~% که در مجمرغم جگر گشت دود4 # # بزن زخمه*1 برتار بی احتیاط %~% که خواهیم12 آسان گذشت از صراط ~~PageV01P406 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0409.png) # # 206 س %~% %~% تذکره میخانه # # شود چنگ رحمت چودر حشر ساز %~% کند معصیت رقص از روی ناز # # بیا ای ای مغنی سرودی بکش %~% ز چشمم بهر قطره رودی بکش # # خوش آنکس که در زیر چرخ کبود %~% بهم جمع کردست ، رود و سرود # # شدم پایمال هجوم ملال %~% بدست کرم گوش قانون بمال # # بیک نغمه بنواز گوش مرا %~% ببر مزد، کالای هوش مرا # # فغانی ، که راه فغانم گرفت %~% گرفتی ، که غم تار جانم گرفت # # چو ساقی کند صاف صافت3 بکار %~% تو هم نغمهآ انتخابی بیار # # چو سیر مقامات منظور ماست %~% غزلخوانیی گرشودخوش بجاست4 ### | فزل # # براه غمت پا ز سر ساختیم %~% ز هرموی، صد بال و پرساختیم # # نداریم با آنکه پروای سر %~% براه تو4 با دردسر ساختیم # # دل از آفت مرهم5 آسوده شد %~% که زخم تو حرز جگرساختیم # # خوشت باد، ای تلخکامی، خوشت6 %~% که ما زهر خود را شکر ساختیم # # بنقص آمدیم از طریق کمال %~% همه عیبها را هنر ساختیم # # نبودیم مرد اراجیف عقل %~% خبرراچوخود7 بیخبر ساختیم(1) # # دعا داشت چشمی برانفاس ما %~% اثر را رهین4 اثر ساختیم # # بگو شوق ، یکچند آسوده شو %~% که ما صبررا پرده در ساختیم # # غزالی زصحرای جان میگذشت %~% کمندش ز تار نظر ساختیم # # چه خوشمیزندغوطه ایمان بخون %~% بلی زهد و تقوی سپر ساختیم # ظهوری ازین توبه درهم مباش # که با ساقی عشوه گر ساختیم PageV01P407 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0410.png) # # بیا ساقی ای خصم زهد و صلاح %~% که از توبه پوشیده تقوی سلاح # # بجانم ز پشمینهآ زاهدی %~% ببر در فگن اطلس شاهدی # # بدستم ده آن ساغر توبه خوار %~% که از زهد و تقوی بر آرم دمار # # کسی را شود بکر می نامزد %~% که کابین ms251 دهد عقل وهوش وخرد # # بیا ای ز لعلت شکر را نمک %~% نگاهت سپاه بلا را یزک # # اسیر خم زلف و کاکل شوم %~% هلاک نگاه و تغافل شوم1 # # سرانداز شد زلف سنبل شبح %~% که گاهی سری مینهد3 برقدح # # بنازم بآن نرگس پرخمار %~% که مستی نهاده سرش بر کنار4 # # نماندست پیش تو تاب نشست %~% که رفته نگاهم! چو کارم ز دست4 # # کسی را5 خدا بخت بیداز داد %~% که هر صبح چشمی برویت گشاد # # فرو کردهیی ناخنی در جگر %~% نباشد چرا چشم گلبرگتر1 # # هوس را فتد ساعدت7 گربدست %~% تواند سر و دست حسرت شکست # # رسانی چو نوبت بدردی کشی %~% فهانی ز4 اهل هوس لب چشی # # سخن گر درآید زبوس و کنار %~% طلب مست گردیده معذور دار # # بتأدیب گستاخ رویان خویش %~% بگو برزند غمزه دامان خویش # # ز آرامی افتاد ، آرام من %~% مگر ریختی شوق ، در جام من # # شراب ودم صبح وروز وصال10 %~% زکیفیت حال ، عزلست قال11 # # لبم نعل ازان می در آتش نهاست13 %~% که ازخون یاقوت، خاکش بهست # # نمیرویدم غیر شکرت4 ز کام %~% که از14 التفات تو دارم بجام : # # شرایی15 کم آزار و بسیار هش %~% شرابی16طمع سر بروحرص کش # # شرایی17 نظرباز و ساقی گزین %~% شرابی18 طرب پرور و خوش نشین ~~PageV01P408 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0411.png) # # 40 %~% تذکرهآمیخانه # # شرابسی1 زمین جبین (1) باغ کن %~% شرابی عقیق یمن داغ کن # # شرابی3 که طوبی رساند زخس %~% شرایی4 که سازد هما از مگس # # باین تلخی وخوشگواری شراب %~% ندیدست چمشید هر گزبخواب # # گوارا نباشد شکر آنچنان %~% مگر ریختی زهرچشمی برآن # # درون و برون ازتو گردید2 مست %~% نمی آیدم شکر لطفت زدست # # نظر سویم از لطف انداختی %~% چومن نا کسیرا کسی ساختی(2) # # بمستی در خنده چون سفتهام2 %~% پیام ته دل8 بلب گفتهام # # ز اندیشهٔ‌ بیش و کم فارغم %~% ز حمالی بارغم فارغم # # ردای ریا چنبر خلق نیست %~% بت عجب، در پردهآ دلق میست # # ندارد و بال طمع کوکبم %~% نداند10 عذاب خوش آمد لبم # # گرانجان ز سودای او نیستم11 %~% بهنگامهیی طعنه گو نیستم14 # # نه فخرم ms252 باطلس14 نه عار از پلاس %~% نه حاقم ستایم نه جوحی سپاس4 # # نلیسد لبم زهر15 قند کسی %~% نیم زیر ساطور پند کسی # # بشوری بدشت جنون آمدم %~% که از رشک مجنون برون آمدم # # زدم در محبت بپا تیشهیی %~% که فرهاد میخواست هم پیشهیی # # خراشنده16 شد نالهام آنچنان %~% که بلبل بمن واگذارد فغان # # شد آن رتبه حاصل که در پیش جمع %~% چو پروانه گیرم گریبان شمع # # ز شورابهآ چشم حسرت فشان %~% کنم گه سمن دانه، گه ارغوان17 # # جگر از18 غم مرهم آزاد شد %~% که از غمزه دل نشتر آباد شد # # بمرهم نباشد دلم را نیاز %~% که برچیده19 زخم ازدم تیغ ناز PageV01P409 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0412.png) # ~~کهوری # # نگیرد دگر زنگ مرآت جان %~% که زد صیقلش گوشهآ ابروان # # چه گلها که راحت بدامان کند %~% که داغ تو سر در گریبان کند # # بمسجد نیارم2 دل داغ داغ %~% که نذر خرابات شد این چراغ # # ز جور تو گردن نیارم کشید %~% خدا از برای توام آفرید4 # # چو در کار من عقل کردی خلل %~% بحکم تو معزول شد از عمل # # مرا نیست درکار خود اختیار %~% نشستم تماشاکنان بسر کنار # # نگاهی ، اگر عقل دیوانه نیست %~% شرابی، اگر گریه مستانه نیست # # خبردارم از خویش، بنمای روی %~% ندارد نمک زخم ، حرفیبگوی2 # # ز سودای کون و مکان غافلم %~% همین باتو دارم سری ، عاقلم # # بساقی گری گر کند جلوه حور %~% ز دستش نگیرم شراب طهور # # نگاهم ز چشم، تو گردیده مست %~% پری گردهدمی، خوردیشت دست # # ببوی گلی گر بگلشن روم %~% نگه کی رود پیش اگرمن روم # # کدامست جنت؟ چو کوی توهست %~% حه نامست سنبل؟ چوموی توهست # # اگر ماه گیرد ز روی تو تاب %~% کند مهر را ذرهآ خود حساب # # طرب را نباشد زمان کمی7 %~% که باشد غمت مایهآ خر می # # دهی زهر، از رشک جوشد شکر %~% زنی زخم ، مرهم فتد از نظر # # روان پرورا ، راحت آزار تست8 %~% گل دیگران9 بندهآ خارتست # # سوت گردم ای ساقی بیبدل %~% ز کارم دگر برده شوق غزل ### | فول # # ز گل عار ms253 دار گریبان ما %~% در آویخت خاری10 بدامان ما # # نسیم بهار محبت وزید %~% سمن میفشاند مغیلان ما PageV01P410 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0413.png) ### | تذکرهآ میخانە # # کمر بسته هر گوشه صدنوبهار %~% بدهقانی باغ زندان ما # # تشستست بر جبههآ صبح وصل %~% غبار ره شام هجران ما # # نهد جوش در سینهآ آفتاب %~% شرار چراغ شبستان ما # # اثر پای کوبان درآید زدر %~% چوشد ساز ، قانون افغان ما # # توان اینزمان درد را، درد گفت2 %~% که درمانده درمان بدرمان ما # # نیاورده پی، جز جگر تشنگی7 %~% بسرچشمهآ آب حیوان ما # # زند جوش صدچشمه از4 هرقدم %~% سرشکست خضر بیابان ما # # زیان خواجگی میفروشد بسود %~% ز سودای کالای دکان ما # # نکردیم صرف ، آنچنان زند گی %~% که از ما ستانند تاوان ما # # در آیینهٔ‌ خنجر عشق کرد %~% جلا پروری چشم حیران ما # # برد سیل خون جگر چا کها %~% برای سراپای میدان ما # # ز آسیب مرهم برون آمدیم9 %~% نهان ماند7 زخم نمایان ما # # لباس4 ملامت شکافی نداشت %~% که سر برنکرد از گریبان ما # ظیهوری دگر راهزن زلف کیست # که زنار میبندد ایمان ما # # بیا ساقی ای دین و ایمان ما %~% فدایت دل وجان من، جانمن # # ازان قرمزی آب خواهم بدست %~% که زردشت از و گشت آتش پرست # # بقم در زمین جبینم بکار %~% که نیلیست از سیلی روزگار # # ز رخسارهام گرد زردی بشوی %~% که ازخاک، سر بر کنم سرخروی # # بساغر کن آن آب آتش مزاج %~% که رنگش ز یاقوت گیرد خراج # # بمن ده که از صدمهآ گیر و دار %~% نهم باج بر گردن روزگار # # بیا ساقیا سخت افسردهام %~% چه افسرده ؟ واغفلتا ! مردهام PageV01P411 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0414.png) # ~~ظهوری # # بنامم زند زندگی قرعهیی %~% بدست کرم گردهی جرعهیی # # بیا ای طبیب مرضهای دل %~% بجامی علاج1 غرضهای دل # # مریضم ، از آن باده خواهم علاج %~% که کارد گل جان بباغ مزاج # # بده می که در آب گیرم گلی %~% که سازم پی روح ، سرمنزلی # # خناق غمم بسته راه نفس %~% ندارم بغیر از تو فریاد رس # # ز آهم رخ روز شد در نقاب %~% سرت گردم ای ms254 ساقی آفتاب # # سیهروز، از دود این گلخنم %~% بساغر کن آن بادهآ روشنم # # که اعمی اگر در مقابل نهد %~% ز مژ گانش خط شعاعی جهد # # ز پیری ضعیفست بازوی حال %~% سرت گردم ای ساقی خرد2 سال # # جوانی هوس کردهام زان2 عصیر %~% که گردیده بالغ ازو عقل پیر4 # ~~بدستم ده آن رشک2 یاقوت را # # سرت گردم ای ساقی سر گران %~% بتابان ز می7 کورهآ امتحان # # بیازار صاحب عیاران در آی %~% بساغر کن آن8 جنس نقد آزمای # # مسم در در تف بوتهٔ‌ کیمیاست %~% زگو گرداحمر مگو، می کجاست9 # # فرو ریز در ساغرم آب رز %~% مگو آب رز، آتش خام پز # # بمغزم رسان شعلهٔ‌ جام را %~% کرم کن بجوشان من خام را # # بده10 ساقی آن بادهآ عقل وهوش %~% که مغز سخن را در آرم بجوش # # سخن را کنم صاحب اعتبار %~% ز مد احی صاحب روزگار PageV01P412 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0415.png) # # 412 %~% تذکره میخانه # # بهار آورم بهر باغ بیان %~% ز تعسربف خلق خدیو زمان # # نهم1 مغز در استخوان خیال %~% بتوصیف خوان4 جهان نوال # چو عیشم ازین شعرتر کام یافت3 # بتوفیق الله ، اتمام یافت # ~~: کتم. ام جان.بانبام یافت. # ~~توفنح وململ : ابراهیم عا دلش * بیجا پوری علا وه برنخاوت ناتی چنین ~~بنرداشته : طنوری # ~~آولزمی فرانده، آبنک می ساخته، وفط خرص کی توحته، چناند ظیوری دراین ~~باب گفتهات: # # از نخمشاه زهره گج افتادههت %~% اینجا نخات بمه بییچ ا قتا دهات # # مرغوله شود صدا زتحریراتش %~% زانزو ره گوش پیچ پیح افتاده ت # # سازت به ترانه طحرز دیچر بنماد %~% شوری زنک در دل شکر بناد # # ساخطبه بنام نقش نوح خورند %~% رزدسته برای نعخه منیر بنیار # # رعنا قلمت میشه ستیار خوش3 %~% پیانه طنبور تورشا رخوثه # گردید م سواد دیده رڑین خبکت %~% ازساز توبخت گش بد ار خیشا # ~~نیزرک: توفیح ذیل فیآ 462 در بارهٔ‌ نغهٔ‌ نوس وکتاب سمدزارا بامیم. ~~وایآیک کیک غزل ززظهوی: # # تاکی دغاخررم زتوای بی وفا برو %~% بلزاشتم ج تدعیان دعا برو # # آنهاکه در قغای گوگفتیم کفته ایم %~% با وانکیده ایم لب ms255 ازشها برو # # ڈمن نکرد آنچه توکردی به دوتی %~% پیهانه ام دکر بروای آشنا برو # # امید صلح نیرت دزییحنتمیت %~% کٹین برو مرو مرد ای بی وفابرو # # بفردهرام کردبشامم شمیم او %~% همشند بخوران دکرای صبابرد # # عیر ار سفعلاج ندری لجاج چند %~% مردی زرشکدغی ظیدری بیا مرو ~~PageV01P413 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0416.png) ### | وک # ~~میرزا ابوتراب بیگ فرقتی1 # ~~حوان مستعد تمام عیاری بودست3 در اول جوانی پارهیی شعر گفته وفرقتی # ~~تخلص کرده4 واکثر اشعار او خالی ازرتپهیی نیست ، در آخرعمر شعر کم گفتی # ~~چرا که فلونیای گذرا(کنا) شده بود6 و کیفیت افیون اورا مغلوب خود ~~ساخته7 فاما # ~~در هروقت، هرجا که مضمونی از برای گل و بلبل بسته9 بسیار خوب واقع شده، ~~چنانچه # ~~ازین چندبیت ظاهرمیشود : ### | لیته # ~~ز شور بلبلانم گشت معلوم ### | که گلچیدن کم از خون کردنی نیست ### | اوله # ~~بسکه داغ سینه ام را گل تصور میکنند ### | در گلستانم ز شور بلبلان آرام نیست ### | بوله # ~~بگرد غیر گشتن بهر یار خود عجب نبود ### | چو گل برسرزند کس، بلبلش بر گردسر گردد ### | اوله # ~~مشو درهم ز آه و نالهآ بسیار ما ایگل ### | که عاشق هرچه دارد همچو بلبل برزبان دارد PageV01P414 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0417.png) # # 1 %~% تذکرهآ میخانه # نام پدر میرزا ابوتراب بیگ، خواجهعلی است و مولد خواجهآ مذکور1 # ~~انجدان و انکوان است، واین مواضع قصبههاییست میان قم و کاشان واقع شده2 # ~~درایام سلطنت جمجاه انجم سپاه ، شمع دودمان نبوی ، شاه سلطان محمد ~~صفوی1 # ~~وقتی که ولی جان2 ولد محمدجان تر کمان4 حاکم دارالمؤمنین کاشان بود، او ~~نیز # ~~در آنجا وزیر(2) باستقلال وی بود5 اما تولد میرزا ابوتراب در قزوین ~~واقع شده،(4) # ~~بعداز انی که بسن رشد و تمیز رسید در خدمت پدر بسرمیبرد ، چون پدرش در ~~کاشان PageV01P415 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0418.png) # ~~ابو تراب بیک - # ~~فوت شد، پارهیی سامان از پدر میراث به ابوتراب بیگرسید، همیشه وقت ~~خودخوب # ~~میگذرانید ، پارهیی1 در دارالموحدین قزوین وچندی1 در کاشان بسر برد ~~ولختی # ~~بسیر خراسان رفت ، وبسعادت زیارت روضهآ مطهر منور مقدس4 امام الانس ~~والجن PageV01P416 # ![image ms256 filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0419.png) # # %~% تذکرهآ میخانه # ~~علی بن موسی الرضا علیه التحیة والثناء مستسعد گردید، گویند که درهری ~~چند # ~~روز با نادرهآ عصرخود، ملک الشعرای خراسان میرزافصیحی(1) صحبت داشت، ~~باز # ~~بهعراق عودنمود، # بررای انور1 ارباب هنر پوشیده نماند که این کمترین درسنهآ ست عشرین و # ~~الف (1026) درلاهور از عزیزی که بایشان نسبت خادم مخدومی داشت، وتازه ~~از # ~~عراق آمده بود ، شنید که گفت امسال در کاشان2 میرزاابوتراب از عالم ~~رفت،4 و # ~~عندلیب گلشن نکته سرایی میر حیدر معمایی مادهآ تاریخ فوت او باین عبارت ~~پیدا # ~~کرده که: صدهزار حیف از ابوتراب (1025) و دیگری پیدانموده که: شمع ~~کاشان # ~~مرد (1026)4 # ساقی نامه را بروش ترجیع بند گفته5، الحق که خوب گفته است6 PageV01P417 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0420.png) # ~~بو تراسیکد حسسسسحسعسعه # ترچیع بند ابوتراب بیگا # ~~ساقی بده آن باده که ماه شب تارست ### | آن باده که گلگونهآ رخسار بهارست # ~~آن باده که چون قطرهٔ‌ باران بهاری ### | شویندهٔ‌ گرد از رخ گلهای عذارست2 PageV01P418 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0421.png) # # 14اح %~% تذکرهٔ‌ میخانه # ~~آن می که زبس روشنی، ازسینهآ مستان ### | چون شعلهآ فانوس عیان در شب تارست # ~~آن می که زعکسش بدن مست، پس از مرگ ### | گویی که بدخشان بته سنگ مزارست1 # ~~در مجمع اجسام ، نشاط دل وجسمست ### | در مجلس ارواح .گل جیب و کنارست # ~~آن شعله که بروی چوفتد پرتو خورشید ### | گویی که بر آیینهٔ‌ خورشید غبارست # ~~ما گل نشاسیم که پیش نظر ما ### | خاک می گلرنگ، به از خون بهارست # ~~ما خشکلبان تشنهآ دیدار شرابیم # ~~تا2 کاسهآ ما گشت تهی ، خانه خرابیم # ~~ساقی بده آن شمع سراپردهآ جانرا ### | آن باده4 که از عکس کند شعله دخانرا PageV01P419 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0422.png) # ~~ابوتراب ییگد # ~~چون سینهآ عاشق سر انگشت بسوزد ### | گر دست پپهلو بنهی شیشهآ آنرا # ~~آن مهر که گر پرتوش افتد بمعادن ### | یاقوت کند پارهآ سنگ برقان(1) را1 # ~~در جدول اگر عکس گل چهره اش افتد ### | برخار چمن شعله کند3 آب روانرا # ~~تا حشر ازو لالهآ بیداغ بروید ### | زین باده اگر آب دهی لاله ستانرا ms257 # ~~آن باده که مستان بگهبردن نامش ### | در چشمهآ حورشید بشویند دهانرا # ~~آن باده که ما زندهٔ‌ جاوید ازوییم3 ### | گو مرگ در آغوش بکش شاهد جانرا # ~~ما خشکلبان تشنهآ دیدار شرابیم # ~~تا4 کاسهآ ما گشت تهی خانه خرابیم # ~~ساقی بده آن باده که خون دل کانست ### | آن می که چوجان در بدن شیشه نهانست # ~~آن شعله که در دیدهآ گمگشتههٔ‌ راهش ### | حون آتش طور از شجر تاک عیانست # ~~آن بادهآ صافی که ز جامش بتوان دید ### | هر راز که در سینهآ افلاک نهانست # ~~شمع لگن شیشه، که چون چهره برافروخت ### | پروانهآ جان گرد سرش در طیرانست5 PageV01P420 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0423.png) # # 44- %~% تذکرهآ میخانه # ~~روشنگر آیینهٔ‌ عیش1 دل ما شو2 ### | زان می4 که بر نوررخش شعله دخانست # ~~ما طاقت هجران می ناب نداریم ### | بر هفتهآ ما بار شب جمعه گرانست # ~~مخمور چو در محکمهآ حشر در آییم ### | اول سخن از دعوی غن رمضانست # ~~ما خشکلبان تشنهآ دیدار شرابیم # ~~تا4 کاسهآ ماگشت تهی خانه خرابیم # ~~مطرب نفسی همنفس درد کشان شو ### | از باده لبی تر کن و مضراب زنان شو # ~~در بزم در آی و ز هلال سر ناخن ### | بر همزن هنگامهآ ماه رمضان شو # ~~در کینهآ ما چرخ بزهاد شریکست ### | در عیش ، توهم از خدم پیر مغان شو # ~~چون کاسهٔ‌ همسایه بهرجام که گیری ### | ازنغمه عوض بخش دل درد کشان شو1) PageV01P421 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0424.png) # ~~ابوتراب یکه # ~~آن باده که در سینهٔ‌ طنبور نهانست ### | در جرعهآ تأثیر کن و ساقی آن شو # ~~ساقی نفسی شد که رخ جام ندیدیم ### | برخیز و بآوردن خورشید روان شو # ~~بی ساغر می مجلس ما نور ندارد ### | چون مهر بمشاطگی شاهدکان شو # ~~ما خشکلبان تشنهآ دیدار شرابیم # ~~تا کاسهآ ماگشت تهی خانه خرابیم # ~~ساقی بده آن می که بنور گهر خویش ### | پشت شجر طور شکست از شجر خویش # ~~آن باده که پروانه چولب تر کند ازوی ### | گیرد سر صدشمع ، بمقراض پرخویش # ~~آن شاهد دلجو3 که چو عارض بفروزد ### | خورشید تعقل نکند4 بر ms258 ز بر خویش # ~~تا آفت چشم بد زهاد نبیند ### | سوزد بر او شعله سپند شرر خویش # ~~از جامش اگر راتبهآ نور نگیرد ### | خورشید ببازار نیارد قمر خویش # ~~در کاسهٔ‌ سر ، عقل شود مست ببویش ### | خشت سر خم گربنهی، زیر سر خویش # ~~در کار دل سوختگان کن می نابی ### | تا چند بسازیم بخون جگر خویش # ما خشک لبان تشنهآ دیدار شرابیم # تا کاسهٔ‌ ما گشت تهی خانهخرابیم PageV01P422 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0425.png) # ~~222 ### | تذکره میخانه # ~~واعظ که بود طایر بیهوده سرایی ### | در قافلهٔ‌ اهل ریا هرزه درایی # ~~مرغ قفس شید که طوطی صفت آموخت ### | در مکتب عرفان خدا ، لفظ خدایی # ~~عمریست که تا زاهد افسرده اسیرست ### | در کشور دنیا زپی کسب هوایی # ~~راضی شده از گل بنظر کردن خورشید3 ### | قانع شده از باغ به پیغام صبایی # ~~چون بنده که از خدمت مخدوم گریزد ### | هر روز ازین خطه گریزند بجایی7 # ~~در گردنشان تاغل شیطان ننماید ### | از غایت تزویر بپیچند ردایی # ~~زین هرزه درایی دل ما زنگ بر آورد ### | ساقی برسان جام مسی رنگ زدایی # ~~ما خشکلبان تشنهٔ‌ دیدار شرابیم # ~~تا کاسهآ ما گشت تهی خانه خرابیم # ~~ما دلشد گانرا چمن عیش مقامشت ### | آن روضه که سروو گلش از شیشه و جامست # ~~باغی که زعکس رخ گلهاش ، مه نو ### | تا بر زبر او برسد، ماه تمامست # ~~آن بقعهٔ‌ پرفیض که از کثرت انوار ### | چون شام از آنجا گذرد صبح خرامست # ~~در میکده ساقی4 دل ما برد ، همانا5 ### | نشنیده که در صحن حرم صید، حرامست PageV01P423 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0426.png) # ~~ابوترابببکق* # ~~درویشی میخانه کم از سلطنتی نیست ### | اینجا بد ل تاج ونگین، شیشه وجامست # ~~ساقی دل مفلسشد گانرا بکف آور ### | زان نقد که اکسیر زر ناقص کامست # ~~روزی که بود جام تهی در نظر ما ### | خورشید نهان در پس صدپردهٔ‌ شامست # ~~ما خشکلبان تشنهٔ‌ دیدار شرابیم # ~~تا کاسهآ ما گشت تهی خانه خرابیم # ~~دی مغبچه میخورد و بما جام فرستاد ### | هر لب ما بوسه به پیغام فرستاد # ~~دانست که ما ms259 تشنهلب و1 گرسنه چشمیم ### | افروخته گشت و سوی ما جام فرستاد # ~~زان آب شرر تطره، که هرجا که فرومانآد4 ### | آتش ، بر او شعله به پیغام فرستاد # ~~هنگام گرفتاری مه ، صد حشر نور ### | عکسش بسر تیرگی شام فرستاد4 # ~~تا مایه برد مهر ، سوی پرتو جامش ### | هر شام ، قمر را ز پی وام فرستاد # ~~هرمرغ که بنشست دمی برسر تا کش ### | صد فقره ز تهدید4 ، سوی دام فرستاد # ~~قسام قضا در عوض عیش دو عالم ### | این ، قسمت رندان5 می آشام فرستاد # ما خشکلبان تشنهآ دیدار شرابیم # تا کاسهآ ما گشت تهی خانه خرابیم PageV01P424 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0427.png) # ~~22 س ### | م تذگره میخانه # ~~در کوی خرابات، بلا را گذری نیست ### | بر درد کشان خیل الم را ظفری نیست # ~~خمخائه سپهریست ، بروجش همه ناری ### | وین طرفه که درساحت او شوروشری نیست # ~~چرخیست منور ، که طلوع مه و مهرش ### | موقوف بآمد شد شام و سحری نیست # ~~افروختن می زفروغ لب ساقیست ### | وین طرفه که برباده ملرا ظفری نیست # ~~میخانه گلستان شد وخم کان گهر گشت ### | ساقی بگه فیض، کم ازماه وخوری نیست1 # ~~ساقی بده آن آب که در گرمی و پاکی2 ### | چون قطرهآ او در دل آتش شرری نیست # ~~آبی که چو برآتش سوزنده فشانی ### | یاقوت صفت قطرهٔ‌ اورا ضرری نیست # ~~ما خشکلبان تشنهٔ‌ دیدار شرابیم # ~~تا کاسهآ ما گشت تهی خانه خرابیم # ~~ساقی بده آن باده که آب رخ نورست ### | آن آب که گویی خلف آتش طور ست # ~~آبی که بدلگرمی آن ، موی تن مست ### | در فصل زمستان بدل موی سمورست # ~~آن باده که درخم چوزندجوش، تو گویی ### | صد شعلهٔ‌ افروخته در حبس تنورست4 # ~~در جام می و ساغر جمشید4 توان دید ### | فرقی5 که در آیینهآ خورشید و بلورست PageV01P425 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0428.png) # ~~ابو تراب ییگد= # ~~ساقی بده آن آب فرح بخش که یادش ### | در حلقهآ ماتمزد گان مایهآ سورست # ~~مستی که شبی مینخورد ، صبر وقرارش ### | چون بندهٔ‌ عاصی بشب اول گورست1 # ~~در ساغر خمار ، ضرورست2 می ناب ms260 ### | زانگونه که در کاسهآ سر ، عقل ضرورست # ~~ما خشکلبان تشنهآ دیدار شرابیم # ~~تا کاسهآ ما گشت تهی خانه خرابیم # ~~ساقی چو مه روی ترا در نظر آریم ### | گویی که سر از روزن خورشید بر آریم # ~~نور بصر4 از مهر بدریوزه بگیریم ### | تا حسن سراپای ترا در نظر آریم # ~~از فیض تو رونق شکن در یتیمست ### | هر در که ز دریای تفکر4 بدر آریم # ~~در ذائقهآ سامعهٔ‌ بس نوشگوارست ### | چندانکه ز بستان طبیعت1 ثمر آریم # ~~چون فکر بدر یوزه فرستیم سوی چرخ ### | س تحفه که از ملک قضا و قدر آریم # ~~بر تلخ عدو ذوق طبیعت نشود کم2 ### | برحنظلش ار تنگ شکر صد حشر آریم # ~~ته جرعه بجام مه وخورشید فشانیم ### | آن لحظه که با ساقی و ساغر بسر آریم8 # ما خشکلیان تشنهآ دیدار شرابیم # تا کاسهآ ما گشت تهی خانه خرابیم PageV01P426 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0429.png) # ~~2ا ### | تذکرهآ میخانه # ~~هرچند که در حلقهٔ‌ احباب نشستیم ### | گویی که کتانپوش ، بمهتاب نشستیم # ~~دیدیم که از صحبت ما سخت1 ملولند ### | بر2 پهلوی اینطایفه در خواب نشستیم # ~~شد عمر بتلخی بسر4 از بس که بهردم ### | در مرگ وفاداری احباب نشستیم # ~~تا4 ژاله صفت لطمه خوربحر نگردیم ### | چون قطرهٔ‌ نیسان بته آب نشستیم # ~~چون مردم چشم از همه کس گوشه گرفتیم ### | بر خوان دل خود بمی ناب نشستیم # ~~کردیم می صاف، زخون جگر خویش ### | آسوده ز درد سر اسباب6 نشستیم # ~~ساقی بده آن می که بدلگرمی حفظش ### | با کشتی صد پاره بغرقاب نشستیم # ~~ما خشکلبان تشنهٔ‌ دیدار شرابیم # ~~تا کاسهآ ما گشت تهی خانه خرابیم # ~~بیهوده چه دل در غم اغیار ببندیم ### | آن به که لب از شکوهآ بسیار ببندیم # ~~کو مطرب مهروی، که از دست غم او ### | طنبور صفت بر تن7 خود تار ببندیم # ~~بر مسطر قانون وی از خط شعاعی ### | بهر“ ورق عیش و طرب تار9 ببندیم # ~~تا دور شود چشم بد از تیر کمانچه ### | راه نگه دیدهٔ‌ اغیار ببندیم10 PageV01P427 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0430.png) # ~~ابو کراب بی # ~~تا ms261 غیر بعودش نبرد بوی ، ز غیرت ### | چون آتش سوزان ره هر خار ببندیم # ~~تا زهره بچنگش نزند چنگ ، زه چرخ ### | از دود دل و آه شرربار ببندیم # ~~با اینهمه اسباب طرب1 گر نبود می ### | بر خویش در عیش بناچار ببندیم # ~~ما خشکلبان تشنهآ دیدار شرابیم # ~~تا کاسهآ ما گشت تهی خانه خرابیم # ~~بیرون کنم از سینهآ خود3 خصم دژم را ### | در کعبه چرا جای دهم خیل صنم را # ~~خودرا بمن ار خصم بسنجد عجبی نیست ### | چون جای بپهلوی وجودست، عدم را # ~~با طبع من ای مدعی از شعر چهلافی ### | بر شعله چرا جلوه دهی شاخ4 بقم را # ~~کلکم بود آن شعله که از دود وی افتاد ### | آتش بدرون گرم زبانان عجمرا # ~~هرچند دهد مشک ، برابر نتوان کرد ### | با آهوی صحرای ختاا صید حرم را # ~~از دست عدو مفلس عیشم ، مگر ازلطف ### | ساقی بگشاید در گنجینهآ جم را # ~~ساقی دوسه جام از پی هم قسمت ماکن ### | تا برق شود خرمن دیرینهآ غم را # ~~ما خشکلبان تشنهٔ‌ دیدار شرابیم # ~~تا کاسهآ ما گشت تهی خانه خر ابیم PageV01P428 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0431.png) # # 420 %~% ت لدقره هیخانه # ~~من کیستم ؟ آشفته دلی ، خانه خرابی ### | در بحر غم افتاده ، چو ماهی بسرابی # ~~در دهر ، بود خانهآ ویرانهآ چشمم ### | چون در دم طوفان بسر بحر ، حبابی # ~~بر چرخ بود کوکب سیارهآ بختم ### | چون نقطهآ بیهودهآ کاتب بکتای # ~~پیوسته بود بر سر سیلاب سر شکم ### | این چرخ نگون همچو پلی برسر آبی # ~~یک لحظه نکردم ز گرفتاری غفلت ### | کاری ، که یمحشر بودم چشم توابی # ~~آنم4 که بصحرای قیامت چو در آیم ### | افتند بدنبال سرم خیل عذابی3 # ~~با اینهمه چون شعله نیابم ضرر از نار4 ### | گر ساقی کوثر دهدم جام شرایی # ~~ما خشکلبان تشنهٔ‌ دیدار شرابیم # ~~تا کاسهآ ما گشت تهی خانه خرابیم ### | ، PageV01P429 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0432.png) ### | اکر # طوطی شکرستان معانی، صفی صفاهانی1 # بکی از آدمیزادهای مشهور2 صفاهان است، آنقدر فضل و کمال که او دارد # ~~در سلسلهآ ایشان کسی نداشته است ، در ms262 اول جوانی و آغاز بهار4 زند گانی ~~در مقام # ~~انتظام نظم شده و بسیاحت مشغول گردیده است4 و در عین سیاری بدار الامان ~~هندوستان # ~~آمده ، بخدمت میرزاجعفر آصفخان رسیده ، و مدتی نو کری آن خان عالیشان # ~~کرده، همراه ایشان بدار العیش کشمیر رفته، وسیر آن ملک نموده، بعد از ~~آن در لباس # ~~قلندران5 در آمده، تمام بلادهند و سندآرا دیده است2 چون در آن کسوت ~~بدار الخلافهآ # ~~آحره رسید، خان سپهر قدر عالیشان زمانه بیگ مهابت خان او را از آن لباس # ~~بر آورده معز ز ومقر ب خود ساخت، و خدمت فوجداری10 اکثر پر کنات خود را # ~~بدو مفو ض گردانید، آن صاحب فطرت در سپاهیگری آنقدر ترد د و مردی نمود ~~و # ~~مردانگی کرد11 که خداوندش بر سر انصاف آمده سالیانهاش را بسی و ~~پنجهزارروپیه # ~~رسانید14، وحل و عقد معاملات کلی و جزوی سرکار خود"1 بدو واگذاشت ، ~~واین # ~~کمترین در سنهآ ست عشرین و الف (1026) در مندو11) بخدمت14 آن سر آمد # ~~مستعدان این جزو زمان رسید، در آنوقت سال عمرش بشصت ویک رسیده بود، ~~اشعار PageV01P430 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0433.png) # # 439 ح %~% تذکره میخانه # ~~خوب وابیات بااسلوب دارد، و کلیات سخنانش قریب بشش هزاربیت باشد، از ~~آنجمله # ~~مثنوی نزدیک هزاربیت در بحر خسروشیرین دارد، واین بیت ازاول مثنوی اوست ~~: ### | بیت # # خداوندا بعشقم رهبری کن %~% خدایی کردهیی، پیغمبری کن # ودر بحرمثنوی مولوی معنوی1 جلال الدین محمد رومی قدس سر 5 نیز # ~~پارهیی اشعار گفته این دوبیت از آن مثنوی اوست که در مدح حضرت مولوی ~~گفته:32 ### | هینوی # مثنوی مولوی معنوی %~% مردهٔ‌ صدساله را بخشد نوی # اینقدر دانم که آن عالیجناب %~% نیست پیغمبر، ولی دارد کتاب # ساقی نامهآ خودرا هنگام ملاقات ، باین ضعیف داد، و از آن سرزمین در خدمت # ~~صاحب خویش به کابل رفت، و بتحقیق پیوست که درسنهآثمان عشرین والف(1028) # ~~درشهر مذکور از ساغر مرگ ، بی شعور گردید،3(1) PageV01P431 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0434.png) # ~~ک # ساقی نامهآ صفی صفاهانی # الا ای خردپرور کامجوی %~% همی باده ms263 مگذار و روی نکوی # ازان ، غم برون کن ز انبارها %~% وزین ، شادی آور بخروارها # ~~وتتیع اشعار قدما نموده، شعرفهم وسخن شناسست ودرهرکاری سلیقهآ درست ~~دارد، وبسبیی که برراقم # ~~ظاهر نیست ، بوسعت آباد هندوستان آمده مدتی مدید از حواشی نشینان بزم ~~فیاض این سپهسالار # ~~اعبدالرحیمخان خانخانان)] بود، ، و در برهانپور خاندیس درسلک ملازمان و ~~چاکران ایشان # ~~متتظم بوده، آخر الامر چون طبعش بسیروسیاحت مایل بود، فقر ودرویشی ~~ومسکنترا برمهم منصبدنیوی # ~~ترجیح نمودة ودرمعمورهآ هندوستان سیارشد، ومدتی درین وادی بادرویشان ~~وفقرا بسر برد وصحبت # ~~داشت، واکثری از درویشان مرید و معتقداوشدند تا آنکه توآب عضد آلدو که ~~ور کن السلطته مهابت خان # ~~ازحقیقت حالاو آکاهییافته ازپلاس فقر بلباس مستعار منصب ومهمدنیوی در ~~آورد، ورتق وفتق مهمات و # ~~معاملات وهیت وسیاهی سرکار خودرا بعهدهٔ‌ آن کاردان مهم کذار و ~~عملپیشهآ منصب شعار گذاشت ، و # ~~الحق اونیز چنانچه باید وشاید آن امر خطیررا سر کرده کاردانی خودرا ~~برعالمیان ظاهر ساخت، # ~~و رعیت وسپاهی وصاحب خودرا ازخود راضی و شاکر داشت : وامروز ازعمال ~~مشهور معتبر کاردان # ~~هندستانست، ودر وادی دنیوی وجمعیت واسباب ازمشاهیرست ، وعنقریب ترقی ~~کلی کلی خواهد کرد ، # ~~واین ابیات که درین خلاسه ثبت میشود مسودهٔ‌ آنرا حضرت آقایی آقامحمد ~~شیرازی ، میربخشی # ~~این سپمسالار باین خاکسار سپردند که زادهآ طبع خدام صفی الانام است، و ~~در مدح این ممدوح *المیان # ~~قدبر پور خاندیس درایامیکه در ملازمت ایشان بود گفته وبرین سپهسالار ~~گذرانیده و بتحسین # ~~وتوصیف وتعریف وجایزه سرافراز کشته» وبعد هفده بیت مثنوی که بابیت ذیل ~~آغاز میشود ازوی نقل # ~~کرده است: ### | (مآثررحیمی ج3 ص 41153 گ # نینازی مینویسد؛ ### | فت اقلیم* گ PageV01P432 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0435.png) # # 439 %~% ن تذکرهآ میخانه # # مکن تکیه بر هستی بیثبات1 %~% غنیمت شمر چندروزهٔ‌ حیات # # ز هستی مزن دم که مستی بود %~% ترا بند وزتجیر، هستی بود # # مراین بند و زنجیر را جز بمی %~% نداند شکستن فلاطون و کی # # علاج غم آن به که از می کنی %~% کنون گرنکردی، دگر کی کنی ms264 # # بمی رونق عقل ودانش بده %~% که بهروز بینی نهانش بده!4 # # مکش4 عقل را کارفرما بود %~% پرش جهل را رونقافزا بود # # حکیمانه گر باده ریزی بجام %~% فلاطون و لقمان در آری بدام PageV01P433 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0436.png) # ~~بفیء # # وگر ساغر از می لبالب کنی %~% دل روشن از تیرگی شب کنی # # وگر کم خوری زین کلید هنر %~% گشایی در گنج لعل و گهر # # پمیخانهآ درد نوشان درآ %~% زمانی [تو] در خرقه پوشان درا1 # # که سن گروهی منزه زلاف %~% برونهای شوخ و درونهای صاف، # # بمی شسته ازدل همه بغض و کبن %~% سلیمان در آورده زیر نگین # # ز خود پنجروزجهان بی خبر %~% مبرا زخوف وبری از خطر # # جهان زیر فرمان و گردن ببند %~% کمند افگنانند وخود در کمند # # ازیشان مددجوی وهمت بخواه %~% کز ابرست ، سرسبزی هر گیاه # # اگرمن ز ساقی شدم کامجوی %~% مکن عیبم ای یار فرخنده خوی # # بیا ساقی از احتیاجم برآر %~% وزین کشور بیرواجم برآر # # شهی کوستاند زگردون خراج %~% بساقی گشاید کف احتیاج # # بهندم رسان خوش دران مرزوبوم %~% بویرانه تا کی نشینم چو بوم # # بملک عراقم چو گنجی بخاک %~% و یا موم در آنش تابناک # # بیا ساقی آن آب آتش خصال %~% بده تا برآیم ازین تیرهحال # # مدد کن بیک جرعهٔ‌ بیغشم %~% که از بخت بد بر سر آتشم # # ز روی و کف ساقی کامیاب %~% خلیلم در آتش کلیمم در آب # # بده ساقی آن رشک کان یمن %~% بدانسانکه گردون نمانآد بمن # # که گردون دون بس حسود آمدست %~% زرشکی که دارد کبود آمدست # # نیارد که بیند دل شادمان %~% همی جان دهد از غم بیغمان # # بده ساقی آن ساغر یکمنی %~% بکوری این چرخ اهریمنی # # مغنی تو هم نغمهیی ساز کن %~% در خر می و فرح باز کن # # مرا نالهآ نی به از صد چله %~% درایسی بمنزل برد قافله # # بده ساقی آن سلسبیل وجود %~% که گلمشن شوم بر خلیل وجود # # دل از هر بدونیک خالی کنم %~% پپیرانه سر خردسالی کنم PageV01P434 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0437.png) # # 22 %~% تذکرهمیخانه # # مغنی یکی نغمه پرداز شو1 ms265 %~% بر آی ازخود و4 جمله تن سازشو # # یکی نغمه بیمزد و منت بیار %~% همه حور و غلمان ز چنت بیار # # رهی زن که برخود بگرییم زار %~% از ان پیش کز ما برآید دمار # # بده ساقی آن مایهٔ‌ دلخوشی %~% کلید نهانخانهآ بیهشی4 # # بده ساقی آن کیمیای رحیق %~% کزو شیشهشد لعل وساغرعقیق # # بعزت بیاشام و عزت بده %~% که در ده بزر گست ، سالار ده # # بده ساقی آن عور مستور را %~% جگر گوشهآ تاک انگور را # # مرا میزبانیست هم کیش من %~% نهد خوان رنج و بلا پیش من # # بمن هرزمان درد و غم میدهد %~% کریمست منعم نه کم میدهد # # جفای فلک را چو رویینتنم %~% درین آسیا ، سنگ زیرین منم # # نیاسایم از جور گردون دمی %~% نخورده غمی ، پیشم آید" غمی # # بیا ساقی آن دشمن فکر را %~% بمن بخش آن شاهد بکر را # # که با او دمی شادمانی کنم %~% کلاه نمد را کیانی کنم # # ایا شاهد سرو بالای من %~% فدای قدت جمله کالای من # # برقص اندرآیم5، کنم جان نثار %~% بخاک رهت سازم ایمان نثار # # تو دامن فشانی چو از روی ناز %~% منت جان فشانم زراه نیاز # # بده ساقی آن تلخ شیرین نسب %~% بصورت حربر و بسیرت قصب # # بده ساقی اکنون که دوران تست %~% صراحی و ساغر بفرمان تست # # نکویی کن و روز ، فرصتشمار %~% که هرمستیی دارد از پی خمار # # صراحی! من از رشک مردم بسست %~% که آندست در گردن ناکسست # # پیاله! تو هم ناقبولی مکن %~% مبوس آن لب و بلفضولی، مکن # # سفالین لبی را کجا شایدی %~% که هرلحظه آن لعل : آلایدی # # مغنی توهم جرعهیی نوش کن %~% ابا ساز، دستی در آغوش کن # # رسان این دعا را بآواز نی %~% بعرض مهین وارث ملک کی PageV01P435 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0438.png) # # بگو ای خداوند اقبال و بخت %~% شهنشاه شاهان با تاج وتخت # # اگر دورم از در گه شهریار %~% امیدم چنانست از کرد گار # # که شه را بمن لطف نزدیک باد %~% دل خصم او تنگ وتاریک باد # # بفتراک شه دست اقبال باد ms266 %~% ظفر پیش و نصرت زدنبال باد # # بهر نیلوبد ایزدش بار باد %~% بفرق عدو خاک ادبار باد # # تو حاجت رواگشتی ای شهریار %~% ز فیروزی بخت در هر دیار # # که از عمر ایشان فزاید بشاه %~% که جاده چوشد ره، شودشاهراه # # نه این در بکلک وزبان سفتهام %~% باقبال شاه جهان گفتهام # # خدیو عدو بند کشور گشای %~% جهان داور و نقد شیرخدای # # سپهر مروت جهان کرم %~% که نگذاشت نقدی بکان کرم1 # # بشمشیر بگرفت روی زمین %~% ببخشید آنگه بنقش نگین # # ز عدلش جهان جمله یکشهرشد %~% خرابی چو عنقا ازین3 دهرشد # # شهنشاه شاهان روی زمین %~% کزو روشنی یافته شمع دین # # جهاندار شاها ، جهان زان تست %~% زمین و زمان هم بفرمان تست # # فلکرا پپیشت4 سرافگند گیست %~% بگوش اندرش حلقهآ بند گیست # # چو رخش عزیمت در آری بزین %~% بهم در نوردی زمان و زمین # # چو تیغ تو دشمن نوازی کند %~% سرخصم، چون گوی بازی کند # # ز تیغ تو فتح وظفر روشنست %~% چه شد خصم گر آهنین جوشنست # # چوروی آوری، پشت بینی زخصم %~% بزنهار ، انگشت بینی ز خصم # # مگر تیغ قهر تو عریان شده %~% که دستار ، از فرق کیوان شده # # بکام دلت باد ، چرخ بلند %~% سر دشمنانت بخم کمند # # بشادی بزن ، ای مجسم ز جان %~% که ازتست، روشن چراغ جهان # # ز نور آفریدت خداوند پاک %~% چنین پاک گوهر نزاید زخاک # # جهان داورا ، کام دلها برآر %~% جهانرا باین شاه عاقل سپار PageV01P436 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0439.png) # ~~226 س # # دلش را بهر کام ، منصور دار %~% که تو کامبخشی و او کامگار # # چراغ دلش را فروزنده دار %~% چوبخت خود شاه فرخنده دار1 # # شها ، تا فلک ساقی کام باد %~% ترا بادهآ عیش در جام باد # # صفی از غلامان در گاه تست %~% دعا گوی عمر تو و جاه تست # این قطعه واین یک بیت نیز ازواردات اوست: ### | قطعه # # خارد ار پشت مرا انگشت من %~% خم شود از بار منت پشت من # # همتی کو تانخارم پشت خویش %~% وارهم از منت انگشت خویش ### | لیعت # الهی قفل غفلت را کلیدی ms267 # یزید نفس مارا، بایزیدی PageV01P437 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0440.png) ### | گر # هزار دستان چمن نکته سرایی مولانا عتابی تکلوا # این عندلیب بوستان کمال، پسر2 بخشی بیگ تگلوست، ووالدهاش هرویست، # ~~وتولدخودش نیز درهرات واقع شده، ولیکن دردار الموحدین قزوین نشوونما ~~یافته # ~~ودر دار السلطنهآ صفاهان شهرهآ جهان شده،11) این جامع فضائل انسانی که ~~مسمی به # ~~حسن بیگ است، و این سر آمدبلبل گلستان معانی که متخلص است بتخلص عتابی3 # ~~اقسام اشعاررا خوب گفته واز هرجنس شعرنیکو بسیار دارد، قصبده گویی را ~~بکمال # ~~رسانده، وغزلرا ازامثال و اقران گذرانده، وخمسهآ شیخ نظامی را4 بغایت ~~مرغوب # ~~تتبع نموده، دوصندوق از اوراق اشعار او بنظر این محقر در آمد، واقسام ~~منظومات # ~~او بعضی تمام و برخی ناتمام بر آن اوراق پریشان مسطور بود، سوای خمسه ~~دونسخهآ # ~~دیگر دیده شد، یکیرا در بحر تقارب! گفته وسام و پری نام نهاده بود، ~~ودیگریرا # ~~ایرج و گیتی خطاب داده، واین ایرج و گیتی را در بحر مخزن اسرار شیخ ~~گرامی # ~~نظامی برشتهآ نظم در آورده ، ودر بحر حدیقه مثنوی دیگر گفته و آنرا به ~~حدائق # ~~الازهار مسمی گردانیده است، مثنوی [دیگر] نیز در بحر مثنوی مولوی ترکی # ~~گفته و به مجمع البحرین موسوم ساخته ، و ساقی نامهاش را مؤلف این ~~تألیف* از # ~~روی مسو دات او بدر نوشته مرقوم قلم شکسته رقم2 گردانید، کلیات سخنانش ~~قریب7 PageV01P438 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0441.png) ### | تذکرهٔ‌ میخانه # ~~بیکلک و پنجاه هزار بیت میشود، ولیکن واردات خویش را آن عزیز درایام ~~حیات # ~~خویش جمع نکرده بود1 و بر بیاض نبردهوربطی نداده، و بعداز وفاتش ناخلف ~~پسرش # ~~شتابی2 باوجود موزونیت، ابیاترا فراهم نیاورده ودیوانی ترتیب نداده3 # اما4 عتابی در اول سخنوری و آغاز نظم گستری، بسعادت بند گی خداوند # ~~ایران پادشاه پادشاهان و شاه شه نشان شاه عباس حسینی صفوی بهادرخان ~~مستسعد # ~~گردیده1 و حسبالحکم آن عالمیان پناه مثنویی در بحر مخزن گفته واین ~~دوبیت # ~~از آن اشعارست : ### | مثنوی # شاه جهان کو کبه عباس شاه %~% در ره مردان خدا خاک ms268 راه # جوهر تیغش همه تسخیر باد %~% همچو دم صبح، جهانگیر باد # مرضی طبع مبارک ایشان گردید و بصلهأبیات مذکور دیه طارند8 را که از # ~~اعمال ورامین است، و براطراف آن قریه باغستان مملوازمیوههای لطیف و ~~شیرین بدو # ~~مرحمت فرمود، و بتحقیق پیوسته که مولوی افیونی گذرا( کذا) بود و شراب ~~نمیخورد، # ~~ودر علم فقه مهارت تمام داشت، ودرعمل آن جد لاکلام9 # روزی شاه گردون اساس شاه عباس در آیین بندی شهر صفاهان بدو تکلیف # ~~میخوردن نمود، عتابی ازغرور زهد وخودنمایی10 وتقوای ریائی، خودرا ~~ازارتکاب # ~~تجر ع بازداشت، در آن زمان یکی از حاضران بعرض خدبو ایران رسانید که وی # ~~خودرا قطب میگوید ، ودم از ولایت میزند ، شاه انجم سپاه بعداز استماع ~~این سخن # ~~فرمود که من تیری بجانب او می اندازم، اگر کار گر نیاید قطب خواهدبود، ~~والافلا، # ~~خان عظیم الشان فرهادخان و اکثر اعیان که حاضر بودند بعرض رسانیدند که # ~~زند گانی پادشاه ایران دراز باد، اسلحهآ جنگ بانبیاء و ائمهآ هدی مضرت ~~رسانده، # ~~چهجای اقطاب ، احتیاج بامتحان نیست ، و از کجا معلوم که عتابی خودرا ~~قطب # ~~خوانده، شاید که گویندهآ این کلام غرضی درضمن این تقریر داشته باشد، ~~وجهان PageV01P439 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0442.png) # ~~عتابی ح # ~~بناه انتظار تیرو کمان داشت، که بدست آورده1 کار حسن بیگ را3 باتمام ~~رساند، در # ~~آنوقت فرهادخان به عتابی گفت3 که اگر میل استخلاص داری، باید که بجهت # ~~عذر تقصیر خود بیتی بگویی که مشتمل باشد بر رفع حرمت شراب این خسرو # ~~کامیاب، وصفت بزم این سلطان گردون جناب ، چنانچه درینباب تکاهل ورزیدی، ~~و # ~~فکر بکری ازدل برزبان نیاوردی، حرمان زند گانی اختیار کردی، آن فرید ~~زمان # ~~منتخب دوران خود4 درهمچنان وقتی این رباعی بدیهه انشاء فرمود ### | رباعی # # ای شاه ستاره خیل خورشید اقبال %~% وی از پی . دهآتو گردون چوهلال # # ابام تو عیدست ، درو روزه حرام %~% بزم تو بهشتست،1 درو باده حلال # خسرو جمشیدشان بعد از استماع این دوبیت بغایت خندان شد2 و بصلهآ این ms269 # ~~بدیهه گویی، جان عتابی را باصد تومان واسب مع زین نقره بدو8 مرحمت ~~فرمود، # عتابی بعداز وقوع این قضیه مدتی در ایران بود ، بار دیگر بحس تقدیر # ~~بههندوستان آمد، و بتحقیق پیوسته که کرت اول از عراق به هند همراه9 # ~~میرمعصوم بکری111 که ازجانب پادشاه بحرویر جلال الدین اکبر بخدمت خسرو # ~~داراشکوه دین پناه عباس پادشاه10 آمده بود ، آمد11 و بوسیلهآ آشنایی ~~میرمذ کور PageV01P440 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0443.png) # # 4 %~% تذکرهآ میخانه # ~~بسعادت آستان بوسی آن خسرو داد گر غریب پرور مستسعد گردید، و قصیدهیی ~~که # ~~در مدح آنحضرت بر سبیل ره آورد1 گفته بود بر ایستاد گان بارگاه آن2 ~~جمجاه # ~~انجم سپاه خواند، مطلعش اینست: ### | بیت # شها در میان تو و ذات داور %~% نگنجد مگر لفظ اللهاکبر # ابیات این قصیده تمام مرضی طبع دشوار پسندان محفل فرمانروای مملکت # ~~هندوستان گردید قائل مدحرا تکلیف بند گی خویش فرمودند، آن خردمند مرد # ~~بعرض جهاندار سپهر نبرد رسانید3 که بنده بعزم گشت این4 ولابت آمده ام ~~نه از برای # ~~طلب جاه وحشمت،5 وبرخصت آنحضرت، چندی در دارالامان هندوستان بعیش و # ~~وعشرت گذرانید و روزگاری دراز عرض وطول این مملکت کثیر البهجت را سیر # ~~نمود، پس از آن باجازت بتد گان خضرت خلافت پناه، عازم ایران شد، واکثر ~~اعیان PageV01P441 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0444.png) # ~~فتابی # ~~دولت جلالی وار کان سلطنت اکبری ویرا رعایتها نمودند، تابسامان ~~وسرانجام تمام1 # ~~متوجه عراق گردید، و درمرتبهآ ثانی وقتی بهندوستان روان شد که خسرو ~~بحروبر # ~~جلال الدین اکبر جهان گذرانرا چون اجداد خویش بدرود نموده بود، ~~وذورمردم # ~~دیدهآ اکبری . صاحب اقبال سکندری نورالدین جهانگیر پادشاهغازی بر سریر # ~~سلطنت متمکن گشته وعالم را ازیمن عدل طبیعی خویشتن رشک گلشن ارم کرده3 # ~~امید که تا انقراض عالم مژگان آسا جمعیت یافته کامران و کامیاب باشد، و ~~گیتی # ~~تاانتهای زمان4 در تصرف بندگان آنجناب،5 # اما چون عتابی بعد ازطی مراحل راه دار الامان هند9 بقندهار رسید، میرزای # ~~دانشوران میرزاغازی ترخان در آن بلده حاکم بود، ویرا دید ms270 و قصیده یی ~~درردیف # ~~آفتاب درمدحش گفته بدو گذرانید، ومیرزای نکتهدان بصلهآ این بیت که ~~برشتهآ نظم # ~~کشیده بود: ### | بیت # ای خاتم جلال ترا آسمان نگین %~% در زیر آن نگین ورقی از زر آفتاب # ویرا رعایتها فرمود، و میگویند که هفتاد قصیده در ردیف آفتاب گفته و همه ~~را # ~~مطبوع انشاء نموده، بهرتقدیر وقتی که در کر ت ثانی بهندوستان رسید ، ~~نخست # ~~شرف ملازمت میرز اغیاث بیگ اعتماد الدوله17) که رای خورشید پیرای او ~~درین # ~~جزو زمان، شمع شبستان مملکت جهانگیریست، مشرف گردید، وقصیده ییدرمدح # ~~خدمتش گفته برسبیل ره آورد8 گذرانید، این چندییت از آن قصیده است:9 ~~PageV01P442 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0445.png) ### | تذکرهمیخانه # # سمی صدر رسالت، غیاثدولت ودین %~% وزیر مشرق ومغرب، خدایگان معین # # برای حمل وقار و بلندی قدرش %~% معلقند ترازوی آسمان و زمنین # # بنفشه ییست ز گلزار دولتش گردون %~% شکوفه ییست زبستان رفعتش پروین # # بنیزهآ قلم ار خصم خویش را بکشد %~% زبان کشته برون آید ازپی تحسین # # بلار کیست قلم در کفش بقطع سؤال %~% که همچو خنجر مژ گان نشد نیام نشین # ~~و آن خجسته وزیر همایون مشیر ، بعداز استماع این ابیات، با او کمال ~~مهربانی # ~~بجا آورد، و در رعایت خاطرش دقیقه یی فرونگذاشت، من العجائب آنکه میر ~~جنونی PageV01P443 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0446.png) # ~~عتابی ح # ~~تبرایی که درین دولت عظمی بخطاب قتلوه خانی1 ممتاز و سرافرازست، آن ~~رباعی # ~~عتابیرا که از برای بزم پادشاه ایران و استخلاص جان خود گفته بود، ~~برایستادگان # ~~بار گاه جها نگیری خواند و بعرض رساند که این دوبیت را بنده در مدح ~~حضرت گفته ام، # ~~نورالدین قلی صفاهانی که یکی از روشناس این خسرو گردون اساسست، بخدمت # ~~معروض داشت4 که این رباعی از منظومات عتابی تکلوست واو الحال در خدمت # ~~اعتمادالدوله است، حضرت درساعت عتابی را بحضور طلبیده4 ازوی پرسیدند که # ~~این دوبیت ازتست ؟ گفت بلی از منست ، فرمودند که از برای که انشاء کرده ~~یی؟ # ~~جواب داد که در مدح بند گان عرش اشتباه گفتهام، جهان پناه ms271 را این سخن ~~بغایت # ~~مستحسن افتاد* ویک فیل وهزارروپیه بصلهآ این دوبیت بدومرحمت فرمود، ~~ومولوی # ~~صلهآ این یک رباعی را از دوپادشاه عظیم الشأن بدستوری که مسطور شد ~~گرفت، و چون # ~~روز گاری بدین مقدمه بگذشت، باردیگر عازم ایران گردید اعیان در گاه ~~جهانگیری # ~~بواسطهآ خاطر وزیر کببر خسرو جهانگیر ویرا رعایت بسیاری نمودند ، و ~~مولوی # ~~بآرزوی تمام و جمعیت لا کلام8 متوجه مسکن خویشتن گردید، وچون درطی طریق # ~~داخل قندهار گشت، سالعمرش پپنجاه ودورسیده بود، از ناساز گاری روز گار ~~بیمار # ~~شد ودر آن بیماری ببلدهآ مذکور9 کوچ کرده دریک منزلی شهر10 فرود آمد ~~واشتداد # ~~مرض کار برو دشوار کرد و نفسش رابشماره انداخت، این بیترا در آنمکان در ~~همانوقت # ~~انشاء فرمودند که:11 ### | بیت # # متاع هستی من درد14 بود پنداری %~% که چون شدم زجهان در دلی نماند غبار # یس از آن دل ازین بستا نسرای دودر برداشته ودیعت حیاترا بنا چار بمو کلان # ~~قضاوقدر سپردند، مدفنش درهمان مکان برسرراه ایران است11) PageV01P444 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0447.png) # # 22 %~% تذکره میخانه # این چندبیت متفرقه ازاقسام اشعار و1 واردات طبیعت اوست: # من سکندر نامهآ عتابی2 # # نظامی که وصف سکندر نمود %~% اگر ساحری کرد ، معجز نبود # # بیانش گر آیینهآ انورست %~% معانی من سد اسکندرست # # برآب3 ار نگارم خیال سخن %~% چکد عکس را آب خضر از دهن ### | من خسروشیرین # # خبر دادند شیرین را که پرویز %~% رسید اینک چواشک خود جلوریز # # چنان تند و چنان گرم و سبکرو %~% که گفتی آفتابست این نه خسرو ### | من صفت فرهاد # # هنوزم تیشه در کار آزماییست %~% و گرنه پیشهام بعداز خداییست # # زداید عکس را زآیینهآ آب %~% ربابد خواب را ازدیده درخواب4 ### | و(5 # # شراری کز دم آن تیشه جستی %~% چو انجم در دل گردون نشستی # # زهرخون کزمژه بر سنگ میریخت %~% پی تصویر شیرین زنگ میر بخت # # دهانش را سر موبی نموده %~% بموده گرچه صدچندان که بوده # # شد از دندان او ببچاره دلتنگ %~% که مروارید را نبود مکان سنگ # # بود آخر زسنگ آن غنچهآ ms272 تنگ %~% ولی چون لعل پنهان یر دل سنگ # من هفت پیکر فی وصف الجبل # # بود کوهی در آن کهن میان %~% سایهاش برد و کون گشته گران # # چرخ نیلوفری برش بمثل %~% همچو نیلوفری بدامن تل PageV01P445 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0448.png) # ~~فتای # # دامسن از روز گار در چیده %~% لعل خورشید ، در کمر دیده # من سام نامه فی بحر تقارب! # # بتی همچو آیینه رخ آفتاب %~% لبی همچو یاقوت وحرفش چواب # # رخی همچو نار خلیل آبدار %~% دهان غنچه وغنچه چون نوکخار # # دوبستان دو چشمه چو کوثر بهم %~% چونور [و] نظر هردو را سر بهم # # ز شمع رخش یک شرر آفتاب %~% زده آتش از خوی بیاقوت ناب # # خرامان زشوقش ببستان نهال %~% خروشان زشوقش1 درایوان مثال # # نگاهش چومستان در آغوش خواب %~% دو مستند افتاده اندر شراب # # نه در ساغرش بود لعل مذاب2 %~% که از تاب یاقوت شد آتش آب ### | اوله # # نظر کز4 رخ سام برداشتی %~% همان سام را در نظر داشتی # # شبی روز کردند4 با عیش وناز %~% که چرخ ازپیش دیدها کرد باز # # عنان تکاور بتقدیر داد %~% دم همتش را بشمشیر داد # # چو زد بو کمرگاه ببر دلیر %~% تن ببررا کرد چون چشم شیر # # چوبازوی سام آسمان خم گرفت5 %~% همه دهر چون چرخ رستم گرفت # # نه پربود بر گوهرین افسرش %~% که بر آتش افشاند9 مرغی پرش # من حدیقة الازهار7 فی بحر حدیقة الابرار # # ای بحکم تو نه فلک بر پای %~% چون خیالی ولی ز آب صدای # # نه نجومست آن که جلوه گرست %~% دیدها بهر دیدن هنرست # # ای گدای تو پادشایی بخش %~% بنده را منصب گدایی بخش # # که گدای تو شاه بی سپهست %~% هر که شد بندهآ تو پادشهست # # خاک راه تو تاج خورشیدست %~% خاکروب دز تو ناهیدست # # دل که بیگانه از توشد سنگست %~% در دو عالم مکان او تنگست # # آشنای تو داند این معنی %~% که جوی نیست دنیی و عقبی PageV01P446 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0449.png) ### | نذکرهآ میخانه # # دل چو برداشتی ز غیر خدای %~% نور شو در دل ستاره در آی! # # پای بر ms273 فرق ماه و مهر گذار %~% پایه بر تارک سپهر گذار # # آحر شب دمی ز خواب در آی %~% ذره وار آفتاب را بستای # # یار را بیرقیب در بر کش %~% ساغر از دست دوست برسر کش # # در دل شب ببین تجلسی طور %~% دیده بگشای تا ببینی نور # # در دلت مشرقی پدید آید %~% کآفتابش ببندگی شاید # من منظر ابرار فی بحر مخزن اسرار # # جعفر صادق شد والا گهر %~% چرخ بخاک قدمش تا کمر # # رقت یکی عید ز منزل برون %~% نا الفش را کند از سجده نون # # همچو بهش2 خرقهٔ‌ پشمینه بود %~% لاجرم آن در خور آیینه بود # # تا نشود اهل حسد شادمان %~% شد چوضواز سایه گیان4 بر کران4 # # راه وی افتاد بویرانهیی %~% دید یکی پیرزن از خانهیی: # # سر بدر آورده چو آه از جگر %~% شسته بخون دامن مژگان تر # # گفت که آه از دل بیبا و سر %~% نست کسم تا کشد آه ازجگر # # گاوکش افتاده یکی درخروش %~% خود چویکی نوحه گراندرخروش # # کرد شه دین ز بلاکش سؤال %~% گفت چه پرسیبچوعیانست حال # # زین لبنم کز لبن همچو نوش %~% مشتری آمد قمر نقره پوش # # مرد و چنین روز مرا تیره ساخت %~% شیر فلک را بسرم چیره ساخت # # بیوه و طفلی دوسه دارم پپیش %~% نی پدر ونی کس وبی قوم چویش # # کردهام از خون دل آبستئش %~% بوده فزون منبع شیر از منش # # نصفی اران صرف7 صبی درلیال %~% نصف دگر خرج لباس عیال # # چون بشنید این سخن ازوی امام %~% کرد هدف چرخ و دعا را سهام # # قال باذن الله قم لا تخف %~% تیر دعا را گذراند از هدف # # گاو چنان خاست که شیر از کنام %~% پیرزن افغان زد و گفت ای امام8 ~~PageV01P447 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0450.png) # ~~ابلی # # عیسی مریم شده اینک پدید %~% کاین اثر از غیر نبی کس ندید # # مردی ازان قوم سوی زن روان %~% آمد و دید آن شه صادق بیان # # گفت بآن پیرزن بیخبر %~% کای بغلط گفته ملک را بشر # # این پسر باقر وخود صادق است %~% نام ms274 مسیحاش نهی لایقست؟ # # بلکه مسیح از دم او زنده است %~% تا ابد از حرف تو شرمنده است # من ایرج وگیتی عتابی1 # # تافت چو آیینهٔ‌ گیتی نمای %~% دید یکی ماهوش دلربای # # بی دل ودین گشته پریشان فتاد %~% در صدد پیروی آن فتاد # # دید بخوابش بهمان دلبری %~% بیخبر از رابطهآ مادری # # آتش عشقش جگرافروز گشت %~% عاشق آن دلبر جانسوز گشت # # نسبت رویش چوبخورشید یافت %~% دیدهٔ‌ دل جانب خورشید تافت # # ز انرو، خورشید پرستی گزید %~% کآینه اش را رخ خورشید دید # # بسکه دو خورشید دلش را ربود %~% شیوهآ خورشید پرستان ستود # # گل چو رود در چمن روزگار %~% بلبل دلخسته بسازد بخار # # آن زخدا بیخبر بت پرست %~% جون زخدا ماند، به بت داد دست # # داشت یکی پیرو شاپور نام %~% پرفن و دانادل و شیرین کلام # # همدم و همراز و هم آواز او %~% گشته ز همرازی ، دمساز او # # گفت بشاپور ، غم ودرد خویش %~% کای شده تو مرهم دلهای ریش # # فکر دلم کن که بجان آمدم %~% وز دل و دلبر بفغان آمدم # # سوختم از حسرت دیدار دوست %~% نازده بر سر گل بیخار دوست3 ### | غزل # ازان خیال توام در دل خراب در آید ### | که خانه را چو بود رخنه آفتاب در آید PageV01P448 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0451.png) # ~~441 ### | تذکرهٔ‌ میخانه # ~~سرحیای تو گردم، عرق زچهره میفشان ### | که گل نکو ننماید چواز1 گلاب در آید ### | واه # ~~طرف مهش تا ز خط نقاب گرفته ### | شهر بهم خورده ، کآفتاب گرفته # ~~چشم مرا پارههای دل ز فراقش ### | همچو در خانهآ خراب گرفته # ~~تهمت بیداری شب از تو نخیزد ### | نرگست ازبس که رنگ خواب گرفته(1) ### | قصیده # # خیالت بچشمم چو همدم نشیند %~% چوعکس اندر آیینه یکدم نشیند # # چو نور نظر، در نظر جانگیری %~% بلی شعله برجای خود کم نشیند # # دلم در سیهخانهٔ‌ چشم شوخت %~% چو مسکین که بر خوان حاتم نشیند # # بچشمم خیال توالفت نگیرد %~% که با مردم آبی ، آدم نشیند4 # # خیال نگاه تو در دیدهٔ‌ تر %~% چو مستی که با اهل ماتم نشیند # # گهر چون ms275 نیفتد زچشمی که بیتو %~% همی بالب بخر ، توام نشیند ~~PageV01P449 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0452.png) # ~~متابی # # گلستان شودخوی زعکس جمالت %~% چو بر لاله از باده شبنم نشیند # # دلم برسر نیزهها بین زمژگان %~% چوخونی که برموی پر چم نشیند # # جهد آتش ازداغ دل همچومجمر %~% چه باشد لبم گر فراهم نشیند # # بزاید غم زندگان تا بمردن %~% مگر در لحد زاده ، بیغم نشیند # # چو زلف بتان هردم آشفته خیزد %~% نسیمی که بر خاک آدم نشیند # # اگر زیور دست گل زر نباشد %~% شگفتم که خندان و حرم نشیند؟ # # خط وخال از دیده را دلنشین شد %~% نوآموز را دل معجم نشید # # دل از دام زلفی چسان سربر آرد %~% که غم برغم و غصه برهم نشیند # # چرا سر نسایم بخاک جنابی %~% که در پایهٔ‌ او فلک خم نشیند # # شهی کش سیاهی لشکر ملک شد %~% کجا سایهاش بر سر جم نشیند # # من و بندگی بر در پادشاهی %~% که حکمش بر اولاد آدم نشیند # # امحمد که برانبیا اشرف آمد %~% که برجای اوغیر « بن عم» نشیند # # فلک را فلک جانشین باید آخر %~% که تا سایهاش بردو عالم نشیند # ساقی نامهآ مولانا عتابی # # جهان را رباطی شمر چار در %~% تو از رفتن و آمدن بیخبر # # بکوش ای خداوند عقل و حواس %~% که خودرنج باشی و مردم سپاس # # چو یکذره بی پرتو مهر نیست %~% اگر حق شناسی، خس و گل بکیست # # نخیزد نسیمی تهی از شمیم %~% که یکحال دارد شمیم و بسیم # # توانی1 برآتش نگهداشت موی %~% چنان کآتش ازوی شود چاره جوی # # بلندی ده زیردستان خداست %~% به بیگانهآ خویش هم2 آشناست # # چو ابر عطا گوهرافشان شود %~% خس و خار، رشک گلستان شود # # شنیدم که دیوانهیی خاکسار %~% بویرانهیی داشت گاهی گذار # # قضارا یکی خواست تاخاک وخشت %~% برد بهر دیوار بام و کنشت # # چو دیوانه دید ، اضطرابش فزود %~% زبان بهر تنبیه، آنرا گشود4 ~~PageV01P450 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0453.png) # # 40 %~% تذکرهآ میخانه # # که گاهی چودارم درین گوشه جای %~% نخواهم که خیزد غبارش بپای # # ز ویرانیش2 خاطرم مضطرست %~% مرا خشت او بالش ms276 و بسترست # # بحاکش، که آب خضر شد برم %~% نخواهم که گردد جدا از برم # # تو از مهر یزدان چرا غافلی %~% مشو کم زدیوانه، گرعاقلی # # خدا را بهر ذر هیی پرتویست %~% مدار جهانرا شمار نوبست # # بهر چ افتدش دیدهٔ‌ ناسپاس %~% نمازش برد مرد حق ناشناس! # # سر مو جدایی ندارد ز دوست %~% ولی آشناپی نه درخورد اوست # # ز ویرانهیی کم نیی پیش دوست %~% که ویرانهها را همه گنج، اوست # # بیا ساقی آن دشمن رنج را %~% بده تا در آرم بدل گنج را # # بده ساقی اول می روشنم %~% که از پیل می بیخ غم بر کنم # # بده می که رخساره گلگون کنم %~% چو نی ناله ازسینه بیرون کنم # # که در دور ما چشمهآ زند گی %~% نهان شد بظلمت ز شرمند گی # # بده ساقی آیینهٔ‌ عقل وهوش %~% که چون عکس تاچند3 باشم خموش # # در آیینه گر پرتوش جاکند %~% درو عکس ، کار مسیحا کند # # چکد باده گر بر عظام رمیم %~% شود ازدهایی عصای کلیم # # چو ساقی کند صاف، درد شراب %~% عرق ریزد از پنجهآ آفتاب # # چو عکس رخ ساقی افتد بمی %~% توان دید نور الهی ز وی # # چنین چهره باخط چونمشکناب %~% تروتازه چونانکه سبزه در آب # # اگر استخوان یابد از باده نم %~% شود خاک در وی چو مغز قلم # # کند در دمی سنگ زا لعل ناب %~% مگر باده شد پرتو آفتاب؟ # # اگر باده بخشد زهستی نجات %~% ز چشم تر اندازم آب حیات # # دل تنگ ، طوفان غم را تنور %~% شود ، گرنباشد می اسباب سور # # چوسیمرغ شب سرزداز کوه قاف %~% چو بیمن به دستان می کن مصاف # # ز تیر کمانچه ز تار کمند %~% که گردون سپر پیش هریکث فگند PageV01P451 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0454.png) # ~~ای # # سلاح نبرد غم ، آواز کن %~% نواهای رستم ولی ساز کن # # نماید زجوف صراحی ، شراب %~% چو از آستین کلیم آفتاب # # می آتشین، شمع بزم بقاست %~% صراحی می، آب آتش نماست # # ومی گربرم جان زغم، دورنیست %~% که مینای می، چشمهآ زند گیست # # ز اب عنب معجزی دیدهام ms277 %~% که از آتش طور نشنیدهام # # بده می، که خاکم بدخشان شود %~% دلم در گلم لعل رخشان شود # # شود باده گر شمع جانرا لگن %~% نکاهد عظام و نمیرد بدن # # چو از طور انوار موسی نمود %~% درخت کدو، نار موسی مود # # زمی گلستان شد فضای قدح %~% درو خط ساغر ، دعای قدح # # بده ساقی آن آب آتش مثال %~% کز اندیشهٔ‌ او بسوزد ملال # # اگر زندگی آید از می بتن %~% مؤبد بماند چو هستی بدن # # اگر باده بانی شود همنفس %~% بیکدم شود نی مسیحا نفس # # چکد می چو بر پرتو آفتاب %~% شود سرمه یاقوت وخاکستر آب # # زمی اشک چون آب حیوان شود %~% ز عکسش مژه شاخ مرجان شود # # چنان کزصراحی شود عکس می %~% بود راز دلها نمایان ز وی # # رخ زرد را می دهد آب وتاب %~% کند قطره را چشمهٔ‌ آفتاب # # چنان ساغر ازتاب می برفروخت %~% که در دیدة عکس، مژ گان بسوخت # # بده زآب خشکم می چون گهر %~% که آتش زنم در غم خشک وتر # # بده می که از نشأهآ معنوی %~% نهم خشت زر ، بر خم خسروی # # بده می که راز فلک را ز وی %~% توان دید ز آنسان4 که از شیشه می # # مغنی بگو تاچه گفتی به نی %~% که شد استخوانم فروزان چومی3 # # شده آسمان سر بسر چشم و گوش %~% که ازمستی ما کند کسب هوش # # می وحدت از ما بجوید مدام %~% نه آن می که شرب ویش !شد حرام ~~PageV01P452 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0455.png) # ~~2 ### | تذ کر امیخانه # # نگردیدهام گرد می تاکنون %~% چو دیوانه بر آب و عاقل بخون1 # # نی ار باده بیند بپیرامنش %~% نفس جان عیسی شود در تیش # # بیک دیده بینم سفید و سیاه %~% حرامست آری بجز یک نگاه # # در آن سر که می جلوه سازی کند %~% بنه چرخ، چون حقه بازی کند # # میم ده که بگریرم از صبرخویش %~% دل خازه را سازم از ناله ریش # # حباب میست آسمان کبود %~% از آنرو درو هردو عالم نمود # # می آتشین ، آتش موسویست %~% خم می ms278 نهانخانهآ معنویست # # بود بادهآ صاف، یاقوت ناب %~% چرا بد بود زادهٔ‌ آفتاب # # خردمند ، کز باده یابد نشان %~% نیندیشد از دوری جسم وجان # # همی کوشد از میل، روی شتاب3 %~% که خشت سرحم شود آفتاب # # شبی را که می روشنایی دهد %~% بخورشید ، کی آشنایی دهد # # کسی را که بر گنج باشد گذر %~% برای خزف کی کشد دردسر # # حریفان ! زمی گر میی دیدهام %~% که آتش کند آب، در دیدهام # # بده ساقی آن شمع مجلس فروز %~% که شب از فروغش شود رشک روز # # بده می که از فیض هندوستان %~% شود بخت من چون رخ دوستان # # که میداد ، درهندم ازغم نجات %~% عیان دیدم ازظلمت آب حیات # # لب یار ، یساقوت آتشوشست %~% وزان2 لعل ویاقوت در آتشبت # # تویاقوت بین4 کاندر آتش خوشست %~% که یاقوت را آب ، از آتشست # # زمی سر مردان هویدا شود %~% که آتش ز فولاد پیدا شود # # چو جوهر ز شمشیر گردد عیان %~% خط یار ، در آب چون ارغوان # سرم گرم گردد چو ز تابناب # بیک جرعه می طی کنم آفتاب PageV01P453 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0456.png) ### | ذگر # طوطی شکرستان معانی حکیم فغفور لاهیجانی1 # بر روشندلان خردهدان2 و دقیقهشناسان این جزو زمان پوشیده نماند ، که # ~~حکیم فغفوریگانهآ سخن سرایان دهرست3 ونادرهآ صیرفیان عصر،4 نکته ~~سنجیست5 # ~~قدرت آثار ودانشوریست2 تمامعیار7 بفرط کیاست ودانش، ووفور فراست وبینش ~~از # ~~اکثرناظمان این دوران در پیش بود و در شعر فهمی ازامثال واقران خویش ~~بیش در # ~~حکمت9 نهایت حذاقت داشت وخط نستعلیق10را بغایت خوب مینوشت وعلم موسیقی # ~~را نیکو میدانست، 11 # مولد آن عندلیب گلستان خیال از لاهیجان گیلانست(1221 و پدرش سید احمد # ~~ازمقربان خان عالیشان خان احمد گیلانی17 بوده12 وبتحقیق پیوسته که ~~فففور PageV01P454 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0457.png) # # 2 %~% تذکرهٔ‌ میخانه # ~~در اول جوانی و بهار زند گانی1 رسمی تخلص میکرده ، بعداز فوت پدر سیر ~~ایران # ~~نموده، از آنجا به آذر بایجان و از آنولایت به گرجستان3 میرود، و مدتی ~~در خدمت دارای # ~~آن ملک بسرمیبرد3 پاکی شرع شریف محمدی4 اورا از همصحبتی گرجیان ودیدن # ~~آیین ms279 کثیف ایشان5 مانع میآید، بنابرین2 در وقت فرصت ازدیار کفار7 فرار ~~نموده # ~~بار دیگر به عراق معاودت مینماید، و درین مرتبه با سر غزل دیوان نکته ~~سرایی # ~~حکیم شفایی ملاقات میکند، از عزیزی که هنگام ملاقات این دو صاحب سخن* ~~حاضر # ~~بوده چنان استماع افتاد که در در آمد آشنایی این دو معنی آفرین اول # ~~شفایی متکلم شد10 و از فغفور باین عبارت بی کم و بیش پرسید که: میرمن! ~~تو کجاییی؟ # ~~فغفور جواب داد : که حیلک آن هز ال بیعدیل فی الحال بدو گفت که عیلک و ~~PageV01P455 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0458.png) # ~~حکیم فغفور # ~~کودن بحساب جمل در عدد باهم مطا بقند1 فغفور بی اندیشه و تأمل گفت آری ~~2اهمچنانکه # ~~شفایی وصاحب جهل مرکب بهمان حساب باهم موافق و برابرند111 صفاهانی از # ~~بدیهه گویی گیلانی حساب تمامی گرفت ودیگر بااو ازروی هزل سخن نگفت . و # ~~کیفیت این سؤال وجواب بعد از اندک ایامی بگوش هوش ایستاد گان ~~پایهآسریر2 مهر # ~~سپهر سلطنت وشهریاری، مشتری آسمان سعادت و کامگاری ، مرو ج ملت مصطفوی، # ~~شاه عباس حسینی صفوی رسید ، فغفور را بحضور طلبید و ازو سخنان پرسید و # ~~شعرها شنید ، آن فریدزمان بعداز آن قصائد غرا در مدح آن خسره سکندر ~~شکوه # ~~دارا لواگفت، واز آن عالمیان پناه مکرر صله گرفت4 ### | نیست قورانا. دیدی،وور کاری دیگرست PageV01P456 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0459.png) # # 45 %~% تذکرهآ میخانه # چون آوازهآ دانش پروری دارای دار الامان و حقیقت قدردانی فرمانروای # ~~هندوستان بیشتر از پیشتر بگوش آن جامع فضائل انسانی رسید، بخاطررسانید1 ~~که # ~~مرا از برای نشوونمای تمام عیار و تحصیل مال بیشمار، بدان دیار ~~بایدرفت، چه پاقوت # ~~در مکان3 هرچند آرامش دارد بی قدرست و لعل در کان اگرچه بآسایش ~~میگذراند ، # ~~اما بیقیمتست، بنابرین عازم هند گردید، ودرطی طریق وقتی به قندهار رسید ~~که # ~~مر بی هنر مندان و قدردان خردمندان میرزاغازی ترخان در آن بلده حا کم ~~بود، ویرا # ~~ازغایت مهربانی و نهایت قدردانی بمجلس خویش طلبید وبااو ملایمت ~~بسیارنمود ، # ~~مرشد بروجردی ms280 ومولانا اسد قصه خوان(321 در آن ایام در خدمت وی4 کمال ~~تقرب # ~~داشتند، وازرشک در شعر فغفور دخلهای بیجا واعتراضهای بدنمامینمودند2 ~~اماشمع # ~~دودمان ترخانیان7 گوش بسخنان حسد آمیز ایشان نمیکرد ، چرا که خود در # ~~مردم شناسی و سخن فهمی از بی بدلان روز گار بود ، فغفور را طرز8 سلوک ~~یاران و # ~~نااهلی ایشان برطبیعت9 گران آمد وبی آنکه کسیرا خبر کند از قندهار بدر ~~آمده # ~~روانهآ لاهور شد، کیفیت خروج آن نادرهآ زمان بعداز سه روز بسمع میرزای ~~ترخان # ~~رسید، به مرشد واسد گفت : شما بشومیحقد جبلی خود مارا رسوا کردید، مندر # ~~عالم مردم شناسی وقدردانی10 دور از کار میدانم که مثل فغفور کسی درایام ~~حکومت # ~~بمن برسد و بی آنکه فیضی ببیند مفارقت گزیند، بدست خودرقعه یی بآن ~~یگانهآ زمان11 # ~~نوشت و در آن رقیمه13 اظهار بیگناهی خود و بدسلو کی ابنای جنس او نموده ~~ویرا # ~~بحضور خود خواند14 و بمرشد و اسد گفت که چون شما اورا از ما ~~رنجانیدهیید # ~~معذرت نامها ازجانب خود14 بدوبنویسید واورا بطلبید، ایشان بفرموده عمل ~~نمودند # ~~وحسب الامر درمکاتیب خود اعلام کردند15 که اگر آن نادرهآزمان16 بر ~~گردد، تلافی # ~~تقصیرات گذشته خواهدشد، و از صاحب احسان طبیعی برای او مبلغهای کلی12 ~~خواهیم PageV01P457 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0460.png) # ~~مکیم انفور # ~~گرفت، حامل مکتوبات درراه آن نوشتجات را بفغفور رسانید و اورا بر خواهش ~~میرزا # ~~نسبت بدو مطلع گردانید، فغفور ملکسخن بعداز مطالعهآ مراسلات ایشان ~~معاودت # ~~نکرد وفسخ عزیمتهند ننمود، ودرجواب نوازشنامهآ میرزای صاحب تمیز ~~ومکاتیب # ~~آن دو عزیز1 این رباعی کنایت آمیز فی البدیهه گفته فرستاد: ### | رباهی # آن جیفه که در دست دو کر گس باشد ### | حیفست که لوث دامن کس باشد # خر را طلب شاخ، زیادت طلبیست ### | بایک سرخر، دو گوش خر بس باشد # القصه آن نکته سنج متوجه هندوستان شد3 بعدازطی مراحل وقطع منازل به # ~~لاهور3 وپس از سیردار السرور لاهور به آگره رفت و چندی بطریق مهمانان4 ~~درخانهآ # ~~افلاطون ثانی حکیم علی گیلانی11 بسربرد، ms281 وازو توقع آن و چشم داشت چنان # ~~داشت5 که ویرا بسعادت ملازمت خسرو فلک رتبهآ گردون توان و شهریار مشتری # ~~طالع مهر توامان، سرمایهآ گوهر سعادت و بختیاری، پیرایهآرخسار سلطنت و ~~کامگاری، # ~~قانون عظمت وسروری، دیباچهآ جلالت و برتری، جهاندار جهان بخش جهان ~~پناه4 # ~~شاه نورالدین محمد جرهانگیر پادشاه مستسعد گرداند ، مگر او درین باب ~~تکاهل PageV01P458 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0461.png) # # 45 %~% تذکرهآ میخانه # ~~ورزید، بنابر آن آن فرید زمان خود به برهانیور رفت1 ودر آن بلدهآ طیبه ~~بدستیاری # ~~اختر بلند ومدد گاری طالع ارجمند، داخل بساط بوسان محفل شوکت و عظمت ~~نواب # ~~عالیقدر کامیاب، سلطان عظیم الشأن گردون جناب، در درج سلطنت و ~~جهانبانی، # ~~اختر برج عظمت و کشورستانی، ### | العولفه # # شهی کز مهر او دلهاست لبربز %~% پناه بیپناهان شاه پرویز( # ~~شد، و در بندگی آن گلستان کامرانی زند گانی کرد ، و قصائد غرا در مدح ~~آن # ~~شاهزادهٔ‌ خورشید لقا برشتهآ نظم در آورد وچون بموجب فرمان قضاجریان ~~جها یگیر # ~~جهانبان3 شاهزاده پرویز به اله آباد آمد ، فغفور نیز4 در رکاب سعادت ~~صاحب # ~~خویش ببلدهآ مذ کور داخل شد، ودر آن شهر5 نقدحیات بقابض ارواح سپرد، ~~مدفنش # ~~درنیم کروهی اله آباد برسرراه آگره واقعست ، # صالح تبریزی3 که درفن تفنگسازی ، درین جزوزمان از بی بدلانست1 و ~~PageV01P459 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0462.png) # ~~حکیم فغفور # ~~در خدمت این شاهزادهآ عالمیان1 طبیعت خودرا از صیقل محبت ارباب معانی ~~بانشاء # ~~شعر آشنا ساخته3 واکثراوقات در مقام انتظام نظم میشده3 تاریخ فوتی از ~~برای حکیم # ~~فغفور مرحوم گفته4 وفرموده که برلوح مزار او نقش کردهاند، ### | تاریخ فوت فغفوره # رفت فغفور سخن از ملک نظم %~% داغها بر سینهٔ‌ احباب هشت6 # تا دهد آب از سحاب چشم ما %~% گوهر بکدانه را درخاک کشت # چون بهشتی بود ، شد تاریخ او %~% «همنوا باعندلیبان بهشت»111.29 # دیوان آن فغفور ملک سخندانی از قصیده وغزل قریب پنجهزار بیت باشد، # ~~ساقی نامه در بحرتقارب7 نگفته، ترجیع بندی که بطر زساقی نامه منظوم ~~ساخته، این # ~~ضعیف درین اوراق پریشان بربیاض برد(4 ms282 PageV01P460 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0463.png) ### | تذکره میخانه # ~~ترجیع بند حکیم فغفور # ~~ساقی بده آن باده که خورشید شرارست ### | چون آتش گل، تیز ز دامان بهارست1 # ~~آن آتش بیدود، که موسیش مجوسست3 ### | و آن نور فروزنده که سوزندهآ نارست # ~~چون غنچهآ جامش زدم شیشه بخندد ### | گویی که لبالب دهنش از لب یارست # ~~آنجا که رسن تاب شود گیسوی تا کش ### | صد مست چو منصور بخمیازهآ دارست PageV01P461 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0464.png) # ~~عکیم فضفور # ~~موج قدحش دل برد از دست حریفان ### | چون طرهآ پرتاب که بر روی نگارست # ~~خم، کوی صلاحست، می آتشزده در وی ### | نی خشت بود بر سر خم، سنگ مزارست # ~~آنروز که از مشرق خم ، مست صبوحیم ### | روزش نشماریم ، اگر روز شمارست # ~~آنرا که نظر نیست بر آیینهآ جامش ### | بر آینهآ دیدهآ او نور، غبارست PageV01P462 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0465.png) # # 23 %~% تذکره میخانه # ~~برخاست دل ما ز جهان تا بمی افتاد # ~~از غرقهآ این بحر، دوعالم بکنارست # ~~ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد، به از خطهآ بغداد ### | هر طر کین جوه ر حسارهیی # # %~% میفروش ### | ططسه کداز آمده در مغزهوش ### | ا صفا ریخته برپای حسن ### | وای اگر بوسه نمکچش دهد # # %~% یاء # # این قوم خودنما که نبینند عیب خویش %~% آیینه کاش در کرو توتیا کنند ### | عمری بپای تیغ بسر بردهایم ما # # آرایش حسن تو ز مژگان تر ماست %~% آر بهر سررلف نو این شانه در آبست ### | سراپا کردهان کردد ، لبزنهار نگشاید ### | عسس کو خوابراحت کن که امشب جام میکردد ### | خیال سوختن هم در دل من خام میگردد ### | پروآله را نسوحت ملر در حضور خویش PageV01P463 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0466.png) # ~~مکیم فغفور # ~~مطرب بنوا غلغله در انجمن افگن ### | صد دام ز مرغوله بمرغ1 چمن افگن # ~~از زمزم می ، زمزمه را آب دگر ده ### | وز شاخ نوا، برگ گل ویاسمن افگن # ~~از باد نفس، باغ و بهاری بدل آور ### | کوس طرب از نغمه، چو گل در چمن افگن # ~~داود برون آیدت از چاه، چو یوسف ### | از نغمه بپستی ز بلندی ms283 رسن افگن # ~~بر مردهآ پرهیز بخوان آیت یاسین ### | صد چاک ز بیطاقتیش در کفن افگن # ~~واعظ بنصیحت در افسانه گشادست ### | این هرزه درا را نفسی از سخن افگن # ~~از شانهآ چنگی4 بگشا گیسوی چنگی ### | بس طرهآ تحریر ، شکن برشکن افگن # ~~با اهل طرب هر که سر عربده دارد ### | از زخمهآ مضراب ، سرش از بدن افگن # ~~برشیشه کدوی سرم ار خاک فروشد4 ### | گو ساقی و4 آنگاه بدریای دن افگن # ~~ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد ، بهاز خطهآ بغداد # ~~ساقی زخم آن دشمن فرهنگ بر آور ### | گو بود و نبود همه یکرنگ بر آور PageV01P464 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0467.png) # # 264 %~% ند کرهآ میخان # ~~آن دختر رز را که خرد روی نما شد ### | از پرده بآواز دف و چنگ بر آور # ~~خشت از سرخم بر کن و پیمانه در آنزن ### | صد لاله ستان از ته این سنگ بر آور # ~~در میکده بگشای سر چشمهآ زمزم ### | راه حرم از منزل و فرسنگ بر آور # ~~خاکی زدر میکده بر پرچم جم ریز ### | از طینت او حسرت اورنگ بر آور # ~~از کشتی می، تابلبم در طرب افگن ### | طوفان غمم تا بشتالنگ برآور1 # ~~از طر خود در قدح افگن دل مارا ### | این خوشهآ افسرده ، ز آونگ برآور3 # ~~تا بو که ز آیینهآ ما زنگ برآرد ### | از آینه آن صیقل چون زنگ برآور4 # ~~جورست مده دور مرا تاخط محور ### | ناموس من از دایرهٔ‌ ننگ برآور # ~~ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد به از خطهآ بغداد # ~~رفتیم بیکباره ، ره دیر و حرم را ### | یکدست گرفتیم صمد را و صنم را # ~~در یوزه گر کوی خرابات مغانیم4 ### | در کاسهآ سر ریختهام حق قدم را # ~~آب خضر از کاسهآ ما جوی، که اینجا ### | عیسی بدم آب دهد معجزدم را PageV01P465 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0468.png) # ~~حکیم فففور # ~~ما مست شرابیم ، چه دریا و چه قطره ### | دیریست که نه بیش شناسیم و نه کم را # ~~ز ان جام مصفی ms284 که نسیمی ز شمیمش ### | برجای بصر نصب کند قوت شم را # ~~در دیر فروزیم چراغی که فرستند ### | پروانهآ معزولی قندیل حسرم را # ~~کو ساز مغنی؟ که زیک پرده کند ساز ### | با چاشنی مستی ماا ذوق نعم را4 # ~~تو منکر پیمانه و من منکر پیمان ### | زاهد ! نخورم جای میناب ، قسم را # ~~جام عرقی خوشترم آید زعراقین ### | مستان چه شناسند ، عرب را وعجم را # ~~ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد به از خطهٔ‌ بغداد # ~~چون خوشهآ پروین که ازو نور فشردند ### | از بهر دل ما دل انگور فشردند # ~~بر مردمک تاک ره افتاد مغانرا ### | زان از کف پا4 آبلهآ نور فشردند # ~~در ساحت میخانه ، گدایان تهیدست ### | بر گنج گهر، پای4 چو گنجور فشردند # ~~از شعشعهٔ‌ نور تجلی5 کف هوسی است ### | پایی که بداغ جگر طور فشردند # ~~این دیر مغانست ، که اینجا بلب مست ### | آلودگی از دامن مستور فشردند PageV01P466 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0469.png) # ~~366 ### | م تر # ~~در1 جنت میخانه بنوش از کف غلمان ### | آن باده که گویی زلب حور فشردند # ~~از مست بجز نعرە7آ مستانه نخیزد ### | بیجا گلوی دعوی منصور فشردند # ~~خون از دل من سرزد و از چشم صراحی ### | چون نای نی و شه رگ طنبور فشردند # ~~سرمستی و دیوانه دلی قسمت من شد ### | آنروز که در مغز جنون شور فشردند4 # ~~ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد به از خطهآ بغداد # ~~مطرب ره بلبل زده ، ساقی ره گلزار ### | گل میشکفد بلبله را از سر منقار # ~~در مصطبه چنگیست4 که چون تاک ببستان ### | صد پرده ز مرغوله فرو بسته بهرتار # ~~از باده ز بس گشته مصفی ، دم نایی ### | نبود عج ار نور دهد دیدهآ مزمار # ~~صد نیش زند بررگ جان تیر کمانچه ### | گویی سر پیکانست همه تالب سوفار # ~~راز دل ما با دف و نی گفت مغنی ### | می برد دگر خلوت ما5 بر سر بازار # ~~در رقص و سماعند دگر جام و صراحی ### | ای مطرب ms285 مستان! ره مستانه نگهدار # ~~از بس که سرم همچو کدوییست9 پرازمی ### | چون شیشه چکد بادهام از طرهٔ‌ دستار2 PageV01P467 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0470.png) # ~~عکیم فنفور # ~~شرطست که در مجلس مستان ننشیند1 ### | گر کوزهآ خالیست، وگر آدم هشیار # ~~ما جام ننوشیم ، مگر جام لبالب ### | ما کاسه نگیریم ، مگر کاسهآ سرشار # ~~ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد به از خطهآ بغداد # ~~زاهد ! اگرت میل سبکباری جانست ### | بردوش، سبوگیر ، که سجاده گرانست # ~~در خود شده گم ، چند ره صومعه پویی ### | یک گام ز خود پیشترک، دیر مغانست # ~~اینجا نه مه وهفته ، حساب از دم نقدست ### | اینجا نه شب جمعه ، نه روز زمضانست # ~~گر سنگ بیندازی و پیمانه بگیری ### | دانی که چه خون در جگر شیشه گرانست # ~~کارت چو شکستست، چه پیمانه چه پیمان ### | گر شیشه همان نیست، چه شد سنگ همانست # ~~در جام خزانیست که در عین بهارست ### | در بزم بهاریست4 که در عین خزانست4 # ~~ساقی همه یکدور بده قسمت ما را ### | تا دور دگر هستی ما را که ضمانست؟ # ~~گرخانه بیغمای عسس رفت ، چه نقصان ### | صد شکر که جان در گرو رطل گرانست # ~~تا دایرهٔ‌ ازرق پیمانهآ ما نیست ### | این لجهآ اخضر که محیطش بکرانست: PageV01P468 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0471.png) # # 8 %~% تذکره میخانه # ~~ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد به از خطهآ بغداد # ~~همت طلب از مشرب رندان قدح نوش ### | چون شیشه یکی پنبهآغفلت بکش از گوش # ~~یکزه بلب کاسهآ مستان بزن انگشت ### | بنگرچه صداهاست درین میکده، مینوش1 # ~~در کار جهان کوشش ما را اثری نیست ### | باری چوهمی کوشی، درعیش وطرب کوش # ~~در کینه تهمتن شودت زال زمانه ### | از دست منه بادهٔ‌ چون خون سیاوش # ~~خون در رگ افسرده شود گرم زباده ### | از باده کجا4 گل شود این آتش خسپوش # ~~من همچو سبو خانه بمیخانه گرفتم4 ### | تا مست از آنجا ببرندم بسر دوش # ~~ما مست جنونیم، ره عقل ندانیم ### | صد مرحله بیشست زما تا خرد وهوش # ~~تا پیر ms286 مغان عیش بیاد دل ما داد ### | کردیم غم و محنت ایام ، فراموش # ~~در کاسهآ ما کشتی صد نوح بگرداب4 ### | طوفان زتنور خم ما یک کف سرجوش # ~~ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد به از خطهآ بغداد # ~~تلخابه رزی5 از کف شیرین حرکاتی ### | خوشتر، که رسداز کف خضر آب حیاتی PageV01P469 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0472.png) # ~~حکیم ففه ور # ~~مخموری ومستیست وجود و عدم ما ### | گر هست همینست2 حیاتی و مماتی # ~~رندان فناییم ، ز خود فارغ و ازاد ### | نه در غم فکری و نه در قید نجاتی # ~~فرمانبر خاص4 خط پیشانی خویشیم ### | کس را نبود بر سر ما خط و براتی # ~~صد خشت بسرخورده زارباب سلامت3 ### | در میکده افشرده چو خم پای ثباتی # ~~در کیش مغان1 مستحق باده چوما نیست ### | ما را رسد ارهست بمیخانه زکوتی7 # ~~جز باده ننوشیم و بجز عشق نورزیم ### | در مذهب ما نیست جزین صوم وصلوتی # ~~مستان می معرفتیم و نشناسیم ### | از خاک در میکده خوشتر ، عرفاتی # ~~با حوصلهٔ‌ ما چه کند شیشه و ساغر: ### | در جام بریزبد مگر شط فراتی8 # ~~ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد به از خطهآ بغداد # ~~بی عیش مزن دم، که جهان درخور غم نیست ### | میخور که همین یکدمه فرصت، همهدم نیست9 # ~~بیموج می این کاسهآ زر کم ز سفالیست ### | بی سکهآ شه ، رونق بازار درم نیست PageV01P470 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0473.png) # ~~370ح تذکره میخانه # ~~خم، چشمهآ حیوان وحریفان همه خضرند ### | یک قطره زمی تابوجودست . عدم نیست # ~~زاهد! مکن از بادهٔ‌ ما اینهمه پرهیز ### | امروز که در کوثر و تسنیم تونم نیست # ~~آن برهمنانیم که جز حق نپرستیم ### | این کفر که میگفت: به بتخانه حرم نیست؟ # ~~هر ناقهآ ما راهب ناقوس نوازیست1 ### | در محمل ما، کعبه روی2 غیرصنم نیست # ~~تا جام نگیری نرسی از پی مقصد3 ### | سر کردن اینراه ، بدستست ، قدم نیست # ~~گر عهد شکستیم ، سر جام سلامت ### | سو گند پپایخم اگر نیست، قسم نیست # ~~ما دجله کشی یاد ms287 گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد به از خطهٔ‌ بغداد # ~~فغفور مریدانه ره پیر مغان گیر ### | از خویش سبکبار شو و رطل گران گیر # ~~در پای خمش سر بنه از روی ارادت ### | خودر اجومسیح و خضر از درد کشان گیر # ~~تا بو که نشانت دهد از دایرهآ خویش ### | خود را بدر از دایرهٔ‌ نام ونشان گیر # ~~این فرصت عشرت چورود ، باز نیاید ### | تا دست دهد ، ساغر می را بضمان گیر # ~~از جام بود زند گی جان حریفان ### | آندم که لب جام نگیری، کم جان گیر4 PageV01P471 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0474.png) # ~~عکیم فنفور # ~~روزی که هلال لب ساغر ننماید ### | آنروز تو سالی نه ، که ماه رمضان گیر # ~~شیرین نبود نعمت دنیا چو می تلخ ### | یک چام به از ناز و نعیم دوجهان گیر # ~~چون شیشه مریز آب رخ خود بته تان ### | چون خم بدهان خشت، بجایته نان گیر # ~~در کشتی ماهر که بگرداب در افتاد ### | گو موجهآ طوفان زکران تابکران گیر # ~~ما دجله کشی یاد گرفتیم ز استاد # ~~ما را خط بغداد به از خطهآ بغداد PageV01P472 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0475.png) ### | گر ### | افضل خان دکنی1 # این عندلیب شاخسار فصاحت، طبع نظم درستی داشته ، واشعار خوب در زمانه # ~~بیاد گار گذاشته، اسماو میرزاعلی ومولدش ازشهر قم است ، دراوتل جوانی ~~با پدر # ~~از وطن خروج نموده به هند دکن آمد، و در خدمت خان نکته دان شاهنواز خان ~~داخل # ~~مد احان برهان نظامشاه بحری شد ، و خطاب افضل خانی از آن خسرو قدردان # ~~یافته، وفسونی در آن مکان تحلص نموده، ودر هند مغل به افضل خان دکنی ~~اشتهار # ~~یافته، وبتحقیق پیوسته که بعدازفوت برهان نظام شاه1 ملازم چاندبی بی ~~شده(4) # ~~و پیش از آنکه قلعهآ احمدنگر(4) بتصرف لشکر ظفراثرو عسکر فتح پیکر ~~آفتاب فلک # ~~بختیاری، مشتری آسمان کامگاری، خسروجهانگشای ، جلال الدین اکبر پادشاه # ~~در آید ، از آن حصار برسم حجابت بر آمده و چندی در بند گی شاهزادهآ ~~دانش بناه # ~~دانیال شاه بسر برده آن گوهر درج کامگاری ms288 ویرا پس ازفتح دیار برار (4) ~~بدرگاه PageV01P473 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0476.png) # ~~فضلخ ان م # ~~عرش اشتباه پادشاه خورشید کلاه فرستاد ، آنحضرت روزینهیی از برای وجه # ~~معاش فسونی مقرر فرموده ویرا به بنگاله مرخص گردانید ، افضلخان مدتی در # ~~ملک بنع1 نیک زند گانی کرد ، ودرسال هزاروبیست وهشت (1028)2 ازین جهان3 # ~~فانی آهنگ سرای جاودانی نمود، دیوانش قریب به پنجهزاربیت باشد، ساقی ~~نامهرا # ~~باملک قمی در دکن گفته، چون آن مثنوی تمام بدست این ضعیف نیامد(11 ~~بنابرین # ~~یک قطعه از ساقی نامهآ او که عالمگیر گردیده بود ومقبول طبع صغیرو کبیر ~~گشته ، # ~~درین اوراق پریشان بر بیاض برد، امید که مرضی طبع ارباب فطرت گردد، ### | قطعه # سرت گردم ای پیر دردی فروش %~% که بار غمم بر گرفتی ز دوش # مرا مومیایی ده از لای خم %~% که پایم شکستست درپای خم ### | رباهی # # گه دیده بدیدن جمال تو خوشست %~% گاهی دل غمگین بخیال تو خوشست # # ازتو بجز از فراق تو ناخوش نیست %~% آن نیز بامید وصال توخوشست ### | PageV01P474 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0477.png) ### | مرتبهآ تانی # ~~در ذکرسخنورانی1 که درینایام خجته قرجام درحیاتند واشتهار سرشاری ### | دارند # بردای انورمستان میخانهآ معانی، و ضمیرضیاء گستر شیر گیران وادی سخندانی # ~~پوشیده نماند ، که محنت کش بادیهآ سر گردانی، عبدالنبی بن خلف ~~فخرالزمانیاز # ~~فضل بیپایان ایزد سبحان3 و بتوجه حق شناس قدردان4 ### | لمؤلفه # سحاب کرم خان جمشیدشان %~% بلنداختر دهر ، سردارخان # نخستین مرتبهآ این تألیف را بانصرام رسانید،5 و بقدر و سع خود آنقدر که ~~مقدور # ~~بود ، احوال خداوندان این بیستونه6 ساقی نامه و غیره7 از متقدمین و ~~متأخرین از # ~~روی اسناد ارباب خبر، وازقول9 مردم معتبر ترتیبداده9 بر بیاض برد، امید ~~که سهوی # ~~واقع نشده باشد، # اکنون ذکر هنر مندانی که صحیفهآ این ایام خجسته فرجام از اشعار10 آبدار # ~~ایشان رنگین میشود ، و احوال خردمندانی که درین جزو زمان در حیاتند ~~واشتهار # ~~سرشاری یافته ، و ساقی نامه گفتهاند ، وحقیقت نشوونمای این طایفه را ~~باابیات11 # ~~ساقی نامههای12 آنها بربیاض میبرد ، و سعادت ملازمت هریک ازین ارباب"1 ~~معانی ms289 # ~~که این سر گشتهآوادی14 تألیفرا میسر گردید، احوال آن نکته سنجان ازروی ~~اقوال # ~~ایشان درین تألیف ثبت نمود، چنانچه جابجا بمقتضی وقت، مرقوم قلم شکسته ~~رقم # ~~خواهد گردانید، وجمعی را که از شرف صحبت کثیر البهجت ایشان فایز و ~~بهرهور PageV01P475 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0478.png) # ~~فضلخان # ~~نگردیده، کیفیت تنزل و ترقی آنجماعت1 اردوستان حقیقی ویکجهتان آن اعز15 # ~~از روی تأکید تحقیق نموده ، بدستیاری خامهآ مشکین شمامه از روی امتیاز ~~درین # ~~میخانه مندرج گردانید ، امید که کریم کبیر این تحفهآ حقیررا منظور نظر ~~صغیر و # ~~نبیر گرداند بحق محمدو آل محمد صلی الله علیه و آله وعترته واصحابه ، ~~PageV01P476 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0479.png) ### | ذگر # قطب مر کزسخندانی مولانا محمدصوفی1 مازندرانی # اکثر سخناناو شورانگیز واغلب اشعاراو دلاویزست، طرزحرفزدن او بقدما # ~~مانندست ، بلکه تمام بروش آنطایفه سخن مینماید ، چون2 صوفی طبیعت و ~~صافی # ~~طویت واقعشده، بنابر آن بمولانا محمدصوفی اشتهار یافته، # مولدش از آهل مازندرانست، در بهارزند گانی هوای سیاحت در سر آن2 معدن # ~~فضیلت افتاد، ازوطن به شیر از آمد ومدتی مدید در آنجا توطن نمود، تا از ~~فیض آب و # ~~هوای آن سرزمین دانش فزا4 درمرتبهآ سخنوری نشوونما یافت، واز آنجا ~~بتقریبی که # ~~تحریر آن مناسبتی5 بسیاق این تسوید ندارد، بر آمد و دیگر بازه مسافرشد، ~~1 # بر ضمیر. منیر و خاطر بیضا تأثیر هنرمندان پوشیده نماند که این آرزومند # ~~صحبت نکته سنجان وادی موزونیت را از مساعدت بخت، سعادت ملازمت آن صاحب # ~~سعادت در اجهیر میسر گردید، هنگام ملاقات، روشن ضمیری بنظر در آورم در ~~لباس # ~~فخر فقر در آمده، درویش نهادی مشاهده کردم7 حب جاه دنیوی را طلاق داده ~~، # ~~خردمفدی بزهسند اصعنای بی نیازی نشسته، دانشمندی در طلب برروی ارباب # ~~دولت بسته، با خود گفتم منت خدیرا عز و جل که شرف مجالست این قسم ~~مردیرا8 # ~~دریافتم، بعد از زمانی با این ضعیف همزبانی آغاز نمود، و ازهرجا سخنان ~~درمیان آورد، # ~~تا بتقریبی سررشتهآ سخنش باینجا رسید، که : مدت9 پانزده سال در مأ معظ ~~مهزادها ms290 # ~~الله شرفأ توطن نمودم، ودر آن ایام10 هرسال یکبار بزیارت هدینأ حضرت ~~ختمیپناه # ~~میرفتم؛ و بعداز سعادت زیارت آن سرور11 باز به بیتالله معاودت میکردم، ~~و کم جا # ~~از اطراف و اکتناف عالم مانده باشد که من ندیده باشم! ودرین ایام حجزات ~~راوطن PageV01P477 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0480.png) # ~~ملاءحمد صوفی # ~~خود قرار دادهام، و گاهی از آنجا بعزم گشت اطراف واکناف آن شهرستان ~~ازشهر # ~~معین الدین(1) اختیارنمودهام ، الحق همینطور بود که میگفت ، چرا که در ~~آن # ~~ایام که آن عزیز ارجمند1 به اجمیر آمده بود، خسرو سکندرشکوه دارالوا، ~~خدیو # ~~حهانگ کشور گشا ، شاه نورالدین محمد جهانگیرپادشاه که ایزد تعالی از # ~~جمیع آفاتش در پناه خود بداراد، باخیل و حشم چند روزی آنجا را مقرسلطنت # ~~خود(14 فرموده بود2 مولانا محمدصوفی(4) هیچیک از اعیان دولت را بطبیعت ~~خود # ~~ندید، مگر آنکه بزرگ اهلی اورا ازروی خواهش و آرزومندی بخانهآ خود ~~میبرد، # ~~بعد از آنکه میرفت فی الحال پشیمان میشد، و در خانهآ او4 چندانی شکفته ~~نمیشد، # ~~کم میگفت و کم میشنید، تااز آن منزل بکلبهآ درویشی خود میآمد. وچون ~~خواهش # ~~بزرگان نسبت بخود بسیار دید، بنابر آن چندانی در اجمیر نماند. در آن ~~سال که # ~~سنهآ اربع عشرین والف(1024) بود باز به حجرات عودنمود،141 PageV01P478 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0481.png) # # 2س %~% تذکره میخانه # ار عزیزی که با آن نادرهآ جهان کمال یکجهتیداشت، روزی بتقریبی شنیدم # ~~که از زبان او نقل میکرد که مولانا فرموده که هر کس میل دارد که شعر ~~فهمی مرا # ~~امتحان نماید . منتخب مرا ملاحظهنماید که چون انتخابی براشعار قدما زده ~~و # ~~شصتهزار بیت علی حده نموده و آنرا بتخانه17 نام کردهام ، وهر کس را ~~درخاطر # ~~خطور گند که رتبهآ شعر وشاعری من برو ظاهر شود، ساقی نامهآ مرا مطالعه ~~نماید1 PageV01P479 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0482.png) # ~~ملامحمد صوفی- # ~~که چون گفتهام ، الحق که همینطورست ، آن بتخانه بنظر این کمینه1 در ~~آمده و # ~~ساقی نامهاش خود درین میخانه بر بیاض میرود، و بنظر هر کس که در ~~سخنورییگانهآ # ~~روز گارست در ms291 آید میداند که در دعوی خود صادقست، ودیوانی که3 از ایشان ~~الحال # ~~درمیانست4 هزارییت و کسری باشد، ولیکن بغیر از آن4 سه هزاربیت دیگر ~~متفرقه PageV01P480 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0483.png) # # 9 %~% تذکرهآ میخانه # ~~دارد21، که بر بیاض نبرده وداخل دیوان خود تاحال نکرده است،1 ### | ائف الخبال» اگ ### | : همآثرالامراء ج3 س442م4451 گ PageV01P481 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0484.png) # ~~املامحمد صوفی # ~~ساقی نامهآ مولانا محمد صوفی1 # # الا ای دل مانده از کار وبار %~% بمستی و دیوانگی سربرآر(1) # # ندیدیم خیری2 ز فرزانگی %~% نبستیم طرفی ز دیوانگی # # %~% چه آتشست گرو. کانات در جوشند # # %~% چه کفته است که خون میخورند وخاموشند # # %~% که آسودم من محمور در ونی # # %~% لبی همیون کب پیم خاموش # # %~% همتدر زند کی دسم فنیوش # # %~% چراعی دآن تهفته زیر گرپوش # # %~% آخر بزیرپای چگویم که چون شکست # # %~% خود فروشی ز من نمی آید # # کفن بسی به از آن پیرهن که برتن مرد %~% ته آز ترشح حوتب دیده تر باشد # # %~% که زهر کار درست ازچه درشکر باشد PageV01P482 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0485.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~18 # # شنیدم که اندر خرابات ما %~% همان جای فخر ومباهات ما # # یکی آتش آمد سحر در وجود %~% که ابلیس بنمود پیشش سجود # # ازان آتش ای کودک میگسار %~% شرازی بنزد من کافر آر # # که در خانهٔ‌ دین و منهب زنم %~% پس آنگاه در روز ودرشب زنم # # بسوزانم این وادی خام را %~% براندازم این ناخوش ایام را # # مرا ساقی از کفر وازدین بهست %~% می تلخ1 از جان شیرین بهست # # بیا ساقی آن شیر3 انگور را %~% همان زادهٔ‌ آتش طور را # # بده تا بر آتش نهم عود خویش %~% بسوزانم این بود ونابود خویش # # برون آیم از کسوت و هم وشک %~% چو عیسی مجرد روم برفلک # # گذارم بسیخانه افتاده است %~% در آنجا که 3 ساقی چومه ساده است # # دگر باخودم آشنایی نماند %~% سروصل و برگ جدایی نماند # # دریغا که گم شد سراپای من %~% من از خویش گم گشته ام وای من # # برافروز ساقی چراغی زمی %~% مگرره بخود یابم4 ازنور وی # # بده می که بنماید آیات ms292 من %~% عوارض کند دور ، از ذات من # # بده ساقی آن جام بی جسم را %~% همان معنی حرف بیاسم را # # فراق عزیزان بسی دیدهام %~% بسی ناموافق پسندیدهام # # بهر ناخوشی پارهیی جان من %~% برفت از بر همچو سندان من # # بیا ساقی آن جان پالوده را %~% روان من محنت آلوده را PageV01P483 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0486.png) # # بمن ده که جانم کمی میکند %~% تنم با زمین همدمی میکند # # بیا ساقی اکنون، که باد بهار %~% شنیدم که میگفت در لالهزار # # کنون کز1هوا آب شاید گرفت %~% همی داد از باده باید گرفت # # کنون کآسمان وزمین خر مست %~% زمانه چو دیوانگان بی غمست # # مرا سینه مانا که ماتمسراست %~% جهان پیش چشمم یکی اژدهاست # # درین عرصهٔ‌ تنگ امید و بیم %~% درین بیشهٔ‌ جهل دیو رجیم # # مرا بیشهآ شیر نر متکاست %~% نشیمنگه من دم اژدهاست # # بیا ساقی ار بیبها میدهی %~% شرابی براه3 خدا میدهی # # بمن ده که بس بینوا ماندهام %~% ز دوران میخانه وا ماندهام # # بمن جور دوران زحد میرود %~% سپهر سراسیمه بد میرود # # اگر همگنان جمله یکتاشویم %~% ز تحتالثری تا ثریا شویم # # گریبان گردون بدست آوریم %~% کشانش ز بالا پپست آوریم # # ازان پیش کاین روز گار دورنگ %~% کند حمله چون تیر خورده پلنگ # # بده ساقی آن می که جوش آورد %~% زمین و زمان3 در خروش آورد # # ازان می که درخم چو گیردقرار %~% خم، آتش بر آرد زدل چون چنار # # ازان می که دوزخ برد تاب ازو %~% بود تیغ خورشید را آب ازو4 # # ازان می که گر درزمین ره کند %~% زمین را فروزان تر از مه کند # # دلارام را تا زمن سر کشیست %~% خوشی بردل من همه ناخوشیست # # اخروشیدن مرغ ، برطرف باغ %~% مرا میزئد نیش بر دوی داغ # # درخشیدن لاله در صحن دشت %~% مرا آتشین داغ5 در سینه گشت # # ازین باغ افروخته چون چراغ %~% نصیب من و لاله شد درد و داغ # # چو آبی بماندیم بی آبروی %~% چوسوسن بماندیم، بی گفتگوی # # بده ساقی آن آبروی مرا %~% همان مایهآ گفتگوی مرا PageV01P484 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0487.png) ms293 ### | تد کری61 # # مرا گرچهره نیست1 در بزم دوست %~% نخواهم رسیدن هم، آنجا که اوست3 # # شب و روز هر گز نباشد بهم %~% که باهم نبودست شادی وغم4 # # چو باد صبا، دربدر، کوبکو %~% طلبگار اویم ، طلبگار او # # بیا ساقی آن مرکب روح را %~% همان جام چون کشتی نوح را # # بمن ده که راهم درازست و دور %~% درین ره نشاید4 جز از می ستور # # براق اندرین ره بیفگیده سم %~% شدست اندرو خضر و الیاس گم # # زبان دان مور وملخ ، انس وجان %~% سلیمان، درینره نفهمد زبان # # در آتش روم گه بسان خلیل %~% چو موسی روم گاه در قعر نیل # # چو اندیشه در هر دلی ره کنم %~% گهی چون علی6 سرفرا چه کنم # # گهی جای در کوه گیرم چولعل %~% گهی برسر ره بیفتم چو تعل # # چو آب اندر آیم بهر نیک وبد %~% گهی نیز بگریزم از نفس خود8 # # چو بو در روم گاه در هر مشام %~% کنم چون هوا راه درهر مسام9 # # چو مهره کنم جای برفرق مار %~% روم همچو گل گاه برنوک خار10 # # گهی چون سخن جا کیم در کتاب %~% بهر دیده منزل کنم همچوخواب(1) # # بگردم، چو کوران عصایی11 بدست %~% که افتان وخیزان روم همچومست # # چودولاب، گردان وپیچان14 شوم %~% چودریوزه گر، دوست گویان شوم14 # # مگر زو نشانی پدید آورم %~% در درد خود را کلید آورم14 # # وگر ره نیابم بدان بی بدیل %~% کنم خون خود را درین ره سبیل # # کنم بار دیگهر بمیخانه میل %~% خروشان وجوشان چواز کوه، سیل15 ~~PageV01P485 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0488.png) # ~~ملامحد صوفی- # # مکن عیبم ار توبه کردم عدیم %~% که واجب بود حفظ نفس ای حکیم # # بده ساقی آن آب آتش گداز %~% می کبریاسوز مسکیننواز # # ازان می که خورشید گریان1 کند %~% ز تف زهره برچرخ ، بریان کند # # ازان می که خم را کند جانور %~% نهد در جمادات ، طبع بشر # # ازان می که درمرد چون جا کند %~% تبر ای او را تولا کند # # گر آنمی4 براندازد4 ازرخ نقاب %~% بسوزاند اندر دل سنگ، آب # # ور این باده در ms294 شیشه عریان شود %~% فلک تا به وحوت بریان شود # # نمیماند این باده اصلا بآب %~% تو گویی که حل کرده اند آفتاب(1) # # شبی غرق بودم درین بحر ژرف %~% بهر باب میکردم اندیشه صرف # # شنیدم ز طاس فلک این طنین %~% که بیهوده تا کی روی اینچنین # # مکن فکر در کار این روزگار %~% که این بحر بیبن ندارد کنار # # مگو کزچه شد9 این چنین و آن چنان %~% یکی شد زمین و آند گر آسمان7 # # بگفتم شبی پیر میخانه را4 %~% همان از خود و خلق بیگانه را # # که ما را بهشت برین آرزوست %~% خدای زمان و زمین آرزوست # # بر آشفت و گفت اینه در خورد من %~% نخواهی رسیدن تو در گرد من # # بهشت برین خاطر شاد ماست %~% خدای غنی طبع آزاد ماست # # بده باده ساقی که سر گفته شد %~% همان در ناسفتنی سفته شد # # مگر پرده بر روی کار آورم %~% ز نااهلش اندر حصار آورم8 # # بده می که جان درتن من نماند %~% جوی عیش10 درخرمن من نماند # # بده می که رنج خمارم بکشت %~% غم و غصهآ روزگارم بکشت PageV01P486 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0489.png) ### | ب تد کره میحانه # # بیا ساقی آن آفت1 جهل را %~% پدید آور اهل و نااهل را # # بده تا بدانم که من کیستم؟ %~% کدامم ؟ ز نیک و زبد، چیستم؟ # # بده تا بدانم3 که گردون دون %~% چرا میرود روز وشب سرنگون # # ازان می که گرجان بر آید زتن %~% تواند همان جای آن داشتن(1) # # ازان می که درتن چو منزل کند %~% سراپای تن4 جملگی دل کند # # بده تا بگویم که این روزگار %~% چرا نیست با بخردان ساز گار # # نکشتم درین خاکدان دانهپی %~% نبودم4 چو باد صبا خانهیی # # بگشتم درین دشت چون دام ودد %~% بسر بردم ایام با نیک و بد6 # # من و سرو آزاد همچون همیم %~% که آزاد از بار این عالمیم # # نبردست از من کسی کونباخت %~% دل آزردن من کسی را نساخت # # بگردانم از خود بد روزگار %~% بلا حول دیو و بافسون مار # # جهان را بدرد ms295 آورد درد من %~% خدا گیر گردد هم آورد من # # فلک پیر زالیست ، جولاههیی %~% برای وبهش1 طفل نهماههیی # # ز تار مه و خور ببافد بفن %~% یکی را قماط و یکی را کفن # # کواکب برین9 سقف زنبوروار %~% نشسته همه ، لیک با زهرمار # # همه نیش بر جان دانا زنند %~% همه بر تن ناتوانا زنند # # جهان نیست جز باغی از سیمیا10 %~% پساز چند روزی نماند بجا11 # # منم اندرین باغ پررنگ وبو %~% درین بزم پررزم پر گفتگو # # هراسنده از صحبت نیک و بد %~% فرو رفته چون غنچه دائم بخود # # چو لاله تنک رو، فروتن چو آب %~% چو شب صاحب اسراروخامش چوخواب ~~PageV01P487 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0490.png) # ~~ملامحمد صوفی # # فروزان دل ومهر جو همچو روز %~% چوشمع از تف اندرون عمرسوز # # چو صورت درین بزم پرانقلاب %~% فروبسته چشم ولب ازخوردوخواب # # درین کارگه همچو آلات کار(1) %~% پی دیگران بوده در کار زار1 # # مرا مادر دهر نامهربان %~% نیالوده یکره لبن بر لبان # # غذا چون گل ازخون دل کرده ام %~% چوشمع آب جوی2 جگر خوردهام # # دمی برنیاوردم اندر خوشی %~% نیاسودم از رنج محنت کشی # # چنانم درین منزل پرخطر %~% که سنگست در کوره4آ شیشه گر # # جهان آنچنانست در عهد ما %~% که تن بی سر و خانه بی کدخدا # # نه برجای خویش اندرو خیروشر %~% کله زیرپا ، کفش بالای سر1 # # نماندست گویی دراشیا خواص %~% طبیعت دگر گشت بر7 عام وخاص # # نماندست رفعت بچرح برین %~% امانت جدا شد ز روح الامین # # نر و مادهٔ‌ خلق از هم نفور %~% چودردشت ماهی، چودر بحر گور # # دگر گونه شد حال دنیا و دین %~% نه برجا گمان و نه برجا یقین # # اگر حال دنیا چنین دانمی %~% یکی دفتر عمر، بر خوانمی # # چو کژدم بر آوردمی نیش را %~% بدر یدمی مادر خویش را(2 # # نه میخانه معمور ونی خانقاه %~% نه ذوقی بطاعت نه حظ از گناه9 # # نبینم کریمی درین روزگار %~% که ما را بجامی کند شرمسار PageV01P488 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0491.png) # # 2 %~% تذکرهآمیخانه # # چنان رخت همت جهان برفشاند %~% که با رند میخواره همت نماند1 # # چنان رسم ms296 بخشش برفت ازجهان %~% که خور نور ندهد بمه2 رایگان # # نه گل اندرین باغ، بو میدهد %~% نه یک قطره دریا بجو میدهد # # زمین بند بر دست و پا مینهد %~% زمان تیغ بر فرق ما مینهد # # بخونریز ما میشتابد فلک %~% بباید ازو در گذشتن بتک # # گذر کرد باید ازین رزمگاه %~% چو از4 جوشن آسمان تیره آه # # بده باده سافی درین رستخیز %~% که هنگام شورست و وقت ستیز4 # # از ان می که درغم بود غمگسار %~% سپر باشد اندر صف کارزاره # # ازان می که چون مرداز و گشت مست %~% تواند سر آسمان را شکست7 # # ازان می که چون سینه روشن کند %~% تواند همی پوست ، جوشن کند # # بده می که حکمت بیاموزمت %~% بدانش چو اختر برافروزمت # # خرد همچو نورست مرشمع را7 %~% بسوزاند وخوش کند جمعرا11) # # فلک بی حفاظست و بی آبروست %~% نگیرد جز امثال خود را بدوست # # حیا نیست در دیدە مهر وماه %~% ازان سیرت کس ندارد نگاه # # بمی شست باید خرد را زدل %~% برون کرد ، آن پار بدرا زدل # # ازان می که یاقوت را حل کند %~% حقیقت در اشیا مبدل کند # # بسی گرد گیتی بگشتم بسی %~% جگر خون تر ازخود ندیدم کسی # # همه نام نیکو، بننگ آمدم %~% ازبن زندگانی بتنگ آمدم # # چتان خواروزارم درین رورگار %~% که گویی مرانیست پرورد گار8 # # درین برمگه با تن چون نیم %~% نفس میزنم ، لیک زنده نیم9 PageV01P489 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0492.png) # ~~ملامحمد صوفی # # چومن رخت بیرون برم رینجهان %~% خروشان بدانسان که تیر از کمان # # بنالم چنان زار ازین دار غم %~% که بیرون نیاید کسی از عدم # # د گربس کن ایدل ازین گفتگوی %~% بمی طبع را زین کدورت بشوی2 # # فسراموش کن عالم خاک را %~% جفای ستمگاره افلاک را # # زمان همچو آب روانست و بس %~% غم و شادمانی درو خار وخس # # اگر چون صراحی بگریه دری %~% و گر در شکر خنده چون ساغری # # بباید ازین دیر دیرینه رفت %~% بدنبال یاران پیشینه رفت # # ازان پیش کایام پرمکر و فن وزان پیش کاین چرخ و این ms297 اختران %~% کند # پیرهن بر تن ما کفن1 %~% نشانند بر جای ما دیگران # # نده ساقی آن بادهٔ‌ ناب را %~% همان بادهٔ‌ همچو مهتاب را # # بیا4 ساقی امروز وامی بده %~% بساقی کوثر که جامی بده # # علی آنکه یزدان علیم ویست %~% دو عالم دو کف کسریم ویست # # ز میخانهآ او فلک بک خمست %~% راندام او قطرهها انجمست # # روانم بمهرش چنان شادمان %~% که عالم بخورشید وقالب بجان # # ز هر بد پناهم بدرگاه اوست %~% شب عمر من روشن ازماه اوست11 # # بده باده ساقی که بگذشت شب %~% مغنی چرا باز بستست لب # # نه هنگام خاموشی وخفتنست %~% که هنگام آشفتن و گفتنست # # مغنی در گفتگو باز کن %~% نی و چنگ5 را نغمه پرداز کن # # مغنی بگو کاین سپهر عجول %~% نمیگردد از هرزه گشتن7 ملول PageV01P490 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0493.png) # ~~129 ### | تذکرهآ میخانه # # مغنی بگو کاین زمان شباب %~% چو سیلاب دارد برفتن شتاب # # حریفان این بزم ، افسردهاند %~% تو گویی کزافسردگی مرده اند # # مغنی چنان بر کش ازدل خروش %~% که در کاسه می را در آرد بجوش # # بر آر آنچنان نالهآ دردناک %~% که چنگ از کفزهره افتدبخاک # # ز من گوش کن راز این روز گار %~% خوشی نیست در بندگی گوشدار # # کسی کو چو سایه است قائم بغیر %~% چو سایه است بی بهره ازحظ سیر # # مغنی بگو با نی و چنگ و عود %~% که دف جمله گوشست بهرشنود # # جهان جزیکی محنت آباد نیست %~% وزو در کف مرد، جز باد نیست1 # # مغنی بگو کاین فلک چون سراب %~% بسی تشنه را کشت ناداده آب # # مغنی ترنم نکوتر بود %~% کسی را که مغزش زمی2 تر بود # # مرا قصد ازین، شعر گفتن نبود %~% که سامان اینکار بامن نبود4 # # دلم را بیفشرد ، درد آنچنان %~% که خون بر جبین4 گشت از وی روان # # شنیدم که آن شاه مردان علی %~% همی راز ، باچاه گفتی جلی # # چنین دان که این شعرچاه منست %~% همی2 محرم اشک و آه منست # # چومن روی در شعر گفتن کنم %~% شب تار7 ز اندیشه روشن کنم # # نه ms298 در لفظ ، معنی نیکو نهم %~% که خورشید را در ترازو نهم # # ازان زینجهان دست برداشتم %~% که در خود جهانی دگر داشتم8 # # زمینم تن ناتوان منست %~% روانم بلند آسمان منست # # ترا دیده تنگست ازان من کمم %~% وگرنه من افزون ازین عالمم # # سخن یاب اگر نیستی تنگیاب10 %~% بباریدمی1 ریزهآ آفتاب # # می و عشق را درهم آمیختند %~% وجود محمد از ان ریختند PageV01P491 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0494.png) # ~~ملاءحمد صوفی # # محمد منم، این خرد تاج من %~% فتوحات ملی است معراج من # # نمانم2 بدین ناس نسناس فعل %~% بدست و زبان جملگی داس فعل # # نفسشان ز سردی بود زهر دار3 %~% دهان و زبانشان چو سوراخ ومار # # همه بیهده رو4 چو باد صبا %~% چو نی بادپیما ، چو می بیحیا # # ز رند- نفسشان تراشندهتر %~% ز ار ه6 زبانشان خراشندهتر # # درین کهنه ماتمسرا ، ای حکیم %~% درین بزمگاه تهی از ندیم # # نشستیم در ماتم خود چو2 شب %~% گذشتیم8 چون جام می جان بلب # # شنیدم که از گردش آسمان %~% بفرساید این کوههای گران # # زبس باد و باران ، براجزای او9 %~% تماند درازای و پهنای او # # ندانم درین مدت دیر باز %~% درین10 روزگار بدینسان دراز # # چگونه توان بود درزبر خاک %~% چگونه بود حال این جان پاک19 # # دری فکر واندیشه جانم بسوخت %~% تن خستهآ ناتوانم بسوخت # # دریغا، دریغا ، دریغا، دریغ %~% دریغا که بستند راه گریغ # # مگر پیر میخانه کاری کند %~% که برتربت من13 گذاری کند # # بفرمابد14 آن سرو آزاد را %~% همان ساقی پاک بنیاد را # # که ریزد یکی جرعه برخاک من %~% برافروزد این گوهر پاک من # # کند گور برمن بهشت برین %~% کنم ناز ، برزمرهآ حور عین # # نسیمی زمیخانه برخاست باز %~% مرا چون بهاران بیاراست باز # # گلستان طبعم شکفتن گرفت %~% هزاران در راز ، سفتن گرفت # # چو من بلبلی چند باشد خموش %~% چنین بحر، تا کی" نیاید بجوش # # زبانم دگر15 خون فشان شد چوتیغ %~% درافشانی آغاز کردم چومیغ ~~PageV01P492 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0495.png) ### | تذکره لمیخانه # # پدید آورم زین دل پرستیز %~% بصور سخن1 در جهان رستخیز # # چو من طبع را2 معنی آرا کنم %~% قیامت ms299 بلفظ4 آشکارا کنم # # ز یکسو بهشتی کنم آشکار %~% ز سوی دگر دوزخی تابدار # # بسازم بحکمت جهان سخن %~% در آرم بقالب روان سخن # # کنم در جهان سخن آسمان %~% کواکب درو ، ثابتان روان # # نسیج سخن را2 کنم پرنیان %~% کنم تاره آیین پیشینیان # # بیارم بدین دعوی خود گواه %~% شوم تا سخن را کنم روبراه # # کنم بار دیگر بمیخانه رو %~% که آخر بدربا رود آب جو # # گرم بود چندی زمیخانه فصل4 %~% کند عاقبت فرع، رجعت باصل7 # # بود نسبت من بکوی مغان %~% همان نسبت پیل و هندوستان # # شب آمد خیال مغان در دلم %~% کنون بند و زنجیر میبگسلم8 # # دل عاقلم باز دیوانه شد %~% طلبگار. زندان9 میخانه شد # # نمیشایدش رو بره داشتن10 %~% بشمشیرش اینجا11 نگهداشتن # # ره میکده پرخطر گرچه هست %~% زاضدادبس پرضرر13 گرچه هست # # توسل17 بآواز نی میکنم %~% توکل بانوار می میکنم # # نباشد درینره ز برنا و پیر %~% بجز ساغر می مرا دستگیر # # بده ساقی آن بادهٔ‌ لعل فام %~% که آتش زند14 در غم ننگ و نام # # بروبد ز صحن دل اندیشه را %~% کندچون کف دست خود15 شیشهرا # # بده ساقی آن آتش آبدار17 %~% همان آب چون آتش تابدار17 PageV01P493 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0496.png) # ~~ملامحمد صوفی # # هم از معجز پیر دردی کشست %~% که یک جزو، هم آب وهم آتشست # ~~بسی گفته شد گرچه در وصف می # ~~نشد گفته یک شمه از حال وی1 ### | 1) # ~~1- چم، ب: بسی کفته شد کرچه احوالمن_ نشد کفته یکسحهآ ازخال من، ممنار: ~~ر، ### | غم روزکار اسخوانم بسوخت PageV01P494 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0497.png) ### | تذکره میخانه # # مغنی یکی ناله برکش چنان %~% که بختم برآید زخواب کران ### | مرنجان دل ناتوان مرا ### | جهانرا پراز آب و آتش کنم ### | چو کوره زبانرا کنم آتشین : ### | زمین و زمانرا بهم برزنم ### | بدور چسوزن در چشم و گوش ### | فاعت بخون جگر میکنم ### | چو ایمان گنمجا بدلهای پاک ### | درایر ان ومین چون چراغم بروز # # تارم بهر بوم و بر نیتی %~% نیرزمبی بی منتی! # # حقیرم بهر گوی ومر انجمن %~% چوفضل اقدر یرن ودر درعدن ### | در ایران چنانم که در ms300 دیده خس # ~~ندارد بمن رغبتی هیچکس # # ازین بوم و بر مهر برداشتم %~% همه بوده نابوده انگاشتم # # چنان میروم زین دیار خراب %~% که ماهی زخشکی رود سوی آب ### | چو عمر شده باز نایم ز یس # ~~چو رفتم ازین منزل چون قفس # # بیا ساقی امروز بیقال و قیل %~% بده باده چندانکه دریسای نیل # # بده سافی امروز ، می بیحساب %~% نداریم بر ک حساب و کتاب # # مغنی دم اندر دم ساز کبن %~% در و بند آتشکده باز کن # # چه شد گرمرا کس طلبکار نیست %~% متاع مرا کس خریدار نیست # # طلبگار گوهر کبم آید بدست %~% طلبگار خرمهره بسیار هست # # دلا همچو دریا نگهدار در %~% کهر را مکن همچو خرمهر، پر # # ازین کفت و کو به که دم در کشی %~% عنان سمند قلم در کشی # # درود فراخور بحال نبی : %~% من برعلی باد و آل نبی # گه نظم این گوهر آبدار ### | عی # زتاریخ هجرت شناسی هزار # ~~ررصجح مادق آدهات : « ودر آن اوان مولانا محدصوفی به بندکورت سد، میا ~~او ویدرم # ~~مودتی محظم بود، مولانا محد مزبد دزشا مهیر دوز لکمار، صوفی شرب تند ~~خوودثت گوبود وبا مردم کمتر # ~~اختد طمی لرد، اوره عید اکبریا وشاء از ایرابه مندافتاد، ودز بزرکان ~~زیان رعایت یافت، ودرکجرآ # ~~مقیمکشت، ون لیا دراین دیارهاند، در اربج وثلاثین وال (1034) ~~جبانگیرادثاه اورا بفرت # ~~خود فواندء مولانا متوجه لا هودگشت ودرراه در کنشت : # # بمرال وفات اوکفتم %~% «رفته ملد محد صوی ، -1034 PageV01P495 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0498.png) ### | ذگر # مسیح ثانی رکن الدین مسعود کاشانی # حکیمی است تمام عیار، وسخنوریست بلندوقار، اشعار دلپذیرش بغایترنگین # ~~است1 واصناف سخنانش بینهایت متین3 بحریست مملواز حکمت و دریاییست ~~مالامال # ~~معرفت، آنقدر دانش وفضیلت دارد که شاعری دونمرتبهآ اوست، تکلف برطرف که # ~~درین جزو زمان دررتبهآ موزونیت و در وادی حذاقت نادرهآ عصر ویگانهآ ~~عهدخودست، # تخلص او مسیح ونام او رکن الدین مسعودست، به حکیمرکنا اشتهار یافته # ~~واسم پدرش حکیم نظام الدین است11)، وی نیز درحکمت کمال مهارت داشته، ~~ودر # ~~فضیلت تمام مرتبه بوده، حکیمر ms301 کن الدین مسعود کیفیت دانش و بینش و ~~حقیقت # ~~حکمت و فضیلت پدر خودرا در مثنوی خویش اظهار نموده و درمدح والد بزر ~~گوار # ~~خویش داد سخنوری داده و کمال هنر پروری او3 بجای آورده، و در آن اشعار ~~آبدار # ~~سر تفاخر بر فلک دو ار سوده4 این چند بیت از آن ابباتست، PageV01P496 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0499.png) # # 26 %~% تذکره میخانه # درمدح پدرخود گوید! # # منم فرزند آن پیر خردمند %~% که او پیر خرد را به ز فرزند # # چراغ حکمت از طبعش فروزان %~% ز فکر او دماغ عقل ، سوزان # # نظام حکمت و دین را ازو نظم %~% کمالش2 پادشاه لشکر حزم # # همیشه با محبت در کشاکش %~% دلش بریاد حق عودی بر آتش # # عیان از فیضش آثار مسیحا %~% نهان در طینتش کار مسیحا # # مسیح چرخ بامن سر بسرنیست %~% که اورا چون مسیح من پدرنیست4 # تولد حکیم ر کنا دردار المؤمنین کاشان واقع شده، ودر انجا بسن رشد وتمیز # ~~رسیده ، در اول شباب بشرف بساط بوسی شهریار نامدار کامگار ، پادشاه حسن ~~خلق # ~~علی کردار، ### | قطعه # # آنکه بیداغ طاعتش تقدیر %~% ناید از آسمان بروی زمین PageV01P497 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0500.png) # ~~حکیم رکنا ### | 5 # # وآنکه بی مهرخازنش، درخاک %~% تنهد آفتاب هیچ دفین1 # ~~شمع دودمان نبوی ، شاهعباس حسینیصفوی که حق جل وعلا ذات ملکی # ~~صفاتش را از جمیع آفات درپناه خود بدارد ، مشرف گردید3 و در بند گی ~~آنحضرت # ~~خورشید منزلت کمال قرب و نسبت بهمرسانید4 چنانچه از کثرت تقرب4 در سفر ~~و # ~~حضر همیشه دررکاب دولت و سعادت، بسر در خدمت می ایستاد، و آن خسرو انجم ~~سیاه5 # ~~سه روز در گاشان مهمان آن مسیح زمان شده و بفرمان قضا جریان شاه ~~عالمیان، در آن # ~~ایام آن معدن فطرت، دیوان عندلیب گلزار معانی بابافغانی را غزل بغزل، ~~ازابتدا # ~~تاانتها جواب گفته، الحق که آن دیوانرا خوب تتبع نموده، این دوبیت و ~~این رباعی # ~~از آن دیوان اوست1 ### | شعر # ~~فلک هم با اسیران کینهآ آن تند خو دارد ### | کسی داد از که خواهد ms302 کآسمان هم خوی او دارد # ~~بهرجا بگذرد تابوت من ، فریاد برخیزد ### | که آه این مرده سنگین میرود ، پر آرزو دارد ### | رباهی # ~~کس نیم گل از روی تو چیدن نگرفت ### | کآن دنگ گل از کفش2 چکیدن نگرفت # ~~تا روی ترا خدای، دیدن نگرفت ### | گویی سامان آفریدن نگرفت # ~~بر رای آنور ارباب هنر پوشیده نماند که مدام اوقات جوانی مسیح ثانی # ~~بمی کشی وبی پروایی گذشته، وا کثر در مجلس بهشت آیین پادشاه دنیا ودین ~~فی البدیهه PageV01P498 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0501.png) # # 69س %~% تذکرهآ میخانه # ~~شعرهای خوب گفته و سخنان مرغوب ازو سرزده، و بخانهآ خودهم که میآمده، ~~می # ~~میکشیده و مطالعه میکرده ، و در مقام انتظام نظم میشده ، یکیاز اکابر ~~درین باب # ~~رباعیی دارد گویا از برای آن مطلع قصیدهآ نکته دانی گفته ، بنابر آن ~~درین تألیف # ~~درج نمود ### | رباهی # # فضل تو و این باده پرستی باهم %~% مانند بلندیست و پستی باهم # # حال تو بچشم خوبرویان ماند %~% کآنجاست همیشه نور ومستی باهم (1) # و آن مسیح زمان1 در ایران ارادهآ مثنوی گفتن نمود، پاس ادب حضرت شیخ # ~~نامی گرامی شیخ نظامی علیه الرحمة والمغفرة داشته ، خسروشیرین نگفت2 ~~فاما # ~~در آن بحرپاره یی از حکایات متفرقه ازقدیم وجدید بنظم در آورده ، آنرا ~~مجموعهآ # ~~خپال نام کرده، عددابیات آن کتاب دوهزار پیت است، الحق که در آن نظم ~~داد سخنوری # ~~داده و کمال نکته پروری3 بجا آورده ، چنانچه حقیقت آن مجموعه ازین ~~چندبیت # ~~متفرقه که درین مجموعه بربیاض رفته معلوم میشود : # درتوحید حضرت باری کوید؟ # # جهان خشکلب را مغز جان اوست %~% عجب مغزی که دروی گم شود پوست5 # # وجودحق چوخورشیدیست، کزدور %~% نماید سایهاش روشنتر از نور6 ~~PageV01P499 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0502.png) # ~~حکیم رکنا # # ولی هرچند نزدیکش نشینی %~% درو چون سایه خودرا هم ببینی # درصفت شب معراج گوید! # # شبی روشن برویش چشم امید %~% گریبانش پر از گلهای خورشید # # ز رشک خرمن ماه اندر آنشب %~% فلک را داغها بردل زکوکب # # شبی در وی دمیده صبحدم روح %~% مه بدر اندر آن دربای شب ms303 نوح # # تنور بدر ، از طوفان مهتاب %~% فگنده عالمی را بر سر آب # # خمار از روشنی در چشم مخمور %~% نمایان همچو نور صبح، از دور # # شده زان روشنی راز کسی فاش %~% که شمع مهر بخشیدی بخفاش # # محمد بادشاه کشور عقل %~% روان فرمان شرعش برسر عقل # # ضمیرش رازدار عالم غیب2 %~% شده یاک ومنزه از همه عیب4 # # درین مهمانسرای واژ گون ظرف4 %~% چو بیرون آمدی5 ازراستی حرف # # لبش مایل بشکر خند گشتی %~% زبان صبح صادق بند گشتی # ~~در منقبت امیر المؤمنین وامام المتقین2 علی بن ابی طالب علیه السلام ~~گوید # # تنش از روح قدسی نازنینتر %~% دلش از علم غیبی پیش بینتر # # تنی صحرای وحدت را دفینه %~% دلسی دریای رحمت را سفینه # # اسیر چله را سلطان داور %~% مریض فاقه را فاروق اکبر # # چنان در بازوی مردافگنش زور %~% که در ذات الهی لمعهآ نور # # وفاقش8 در زمین دل دفینه %~% نفس بیرخصت او بار سینه # درمدح شاهعالم پناه عباس شاه9 کوید # # خداوند جهانست او خدا نیست %~% ولیکن از خدا یکدم جدانیست # # بلی او سایهیی باشد خدایی %~% نباشد سایه را از کس جدایی # درصفت شرابناب10 گوید # # میی کز آتش خود چونزند جوش %~% کند حرف بقا گیتی فراموش PageV01P500 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0503.png) # ~~5 ### | ب تذکرهآمیخانه # # میی کز کشورلب چون کند کوچ %~% دماغ غم ز مغز خود شود پوچ # # میی کآندم که بودی در رگ تاک %~% بخوردی مغزغم چون مارضحاک # # غذا بخشد بجسم لاغر عیش %~% بخون غم1 نویسد محضر عیش # در صفت جوان مخطط گوید # # جوانی پای تاسر جلوهٔ‌ ناز3 %~% بسی انجام حسنش به ز آغاز # # کشیده بر سییمان لشکر مور %~% بر آورده دمار از آتش طور # # بمویش تار و پود صبح دربند %~% نمودی صبح صادق در شکرخند # # ز کام او سخن را شکرین سقف %~% نمکدانهای عالم برلبش وقف # # چنان پرنوش، عالم زان شکرخند %~% کهماندی درهوا پای مگس بند3 # درصفت شب فراق وظلمت آن گوید2 # # شبی بیبهره از نور خدایی %~% سیاهی بخش اتیام جدایی # # ز ظلمت ، مظهر قهر خداوند %~% بظلمتخانهآ او ms304 مهر، دربند* # # سیه گردید در وی چشم امید %~% ز تاریکی درو گم گشته خورشید # # ز سودا پیکر مه گشته باریک %~% چو سودایی گرفته کنج تاریک # # نه اول داشت ، نه آخر، نه نیمه %~% پراز طفل عدم صلب ومشیمه # درصفت چنار و عظمت آن عوید # # چناری همچو طوبی سر کشیده %~% برین سطح کری محور کشیده # # بساق عرش ساق او هم آغوش %~% فلکیرا همچو طفلان بسته بردوش # # ببدمستی گشوده دست، چون تاک %~% کبود از سیلی او روی افلاک # # ازو گاو زمین در دادخواهی %~% ز ریشه ساخته قلاب ماهی # تمام اشعار این کتاب ازین بابت است، قصائد غرا نیز در توحید دب العالمین # ~~و نعت سید المرسلین و منقبت امیر المؤمنین گفته ، و در مدح شاه دین ~~پناه نیز قصائد # ~~خوب دارد ، اقسام اشعاروی که ازو درایران جمع شده قریب بهشت هزارییت ~~است، # ~~آن ابیات را بااشعاری که در دکین گفته، دیوان ترتیب داده، عدد ابیات آن ~~دیوان PageV01P501 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0504.png) # ~~ممیم رکنا # ~~همگی چهارده هزار بیت است1 چون تقرب او در خدمت شاهدین پناه بمرتبهآ ~~اعلی # ~~رسبد، فلک ازرشک جبلی که بااهل فضل دارد ، تاب نیاورده با وی ناساز ~~گاری آغاز # ~~نهاد، وترقی روزافزون او روی2 درتنزل آورد، واز گردش گردون دون3 کجروش، # ~~وازعادت این دیر صلح زودر تجش، جمجاه انجم سپاه بتقریبی که تحریر آن ~~مناسبتی # ~~بسیاق این تألیف ندارد ، خاطر اشرف از آن پگانهآ زمان، گران ساخت، و آن ~~نادرهآ # ~~عصررا از نظر کیمیا اثر انداخته ، اخراج فرمود، بنابراین آن مسیح ~~سخنوران4 # ~~خروج نموده بجهت بر آمدن خود غزلی گفته5 که مطلعش اینست: ### | مطلع # گر فلک یک صبحدم بامن گران باشد سرش ### | شام بیرون میروم چون آفتاب از کشورش # اکثرارباب نظم عراق بجهت بر آمدن اوآشعرها گفتهاند، میرزاملک مشرقی # ~~در آن باب قصیده یی بسیار خوب گفته، چنانچه فصاحت بیان و طلاقت لسان وی ~~ازین # ~~بیت7 که مطلع آن قصیده است ظاهر میشود: ### | مطلع # گوهری بفروخت ایران آخر از بی جوهری ### | کز ms305 شرفشد پنجهآ خورشید، دستمشتری # القصه رکن الدین مسعود از ایران به هندوستان آمده . و در دار الخلافهٔ‌ # ~~آره9 بوسیلهآ خان نکتهدان9 میرزا جعفر آصفخان بسعادت کورنش و تسلیم ~~پادشاه. # ~~جمجاه، فریدونفر، شهربار جمشید حشمت سکندر ظفر جلال الدین محمد اکبر ~~PageV01P502 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0505.png) # ~~0 ### | تدکر8 میخانه # ~~پادشاهغازی1 مستسعد گردید،11) چندروزی درجر گهآ ایستادگان آن آستان ~~ملایک # ~~آشیان3 در آمد بعد از چند گاه بحسب تقدیر ایزدی از آندر گاه عرش اشتباه ~~بی سببی # ~~روی گردان شدهاز آحره به اله آباد رفت3 ودر آنجا بشرف بساط بوسی محفل ~~حشمت # ~~وشوکت شاهزادهآ عالیمقدار جوان بخت2 بلندوقار ، شاهزاده سلطان سلیم که ~~درین # ~~ایام خجسته فرجام، نزهت افزای ریاض کامرانی، وچمن آرای گلشن ~~صاحبقرانیست، # ~~مشرف گردید5 مدتی مدید در بند گی آن شاهزادهآ یوسف طلعت خورشید منزلت ~~ماند # ~~در ایامی که شاهزاده1 سلیم بخدمت پدر آمد، او نیز دررکاب دولت آن ~~فریدون # ~~حشمت، جمشید صولت، بپایهآسر یر سلطنت مصیر رسید، از ملاحظهأین که ~~مبادابند گان # ~~حضرت اکبری2 یاد گریختن او فرموده، در خشم شده بسیاست و حبس اشاره ~~فرمایند، # ~~ننگ فراررابرفخرقرار رجحانداده، از آگره بههند دکن رفت، ومدتی در خدمت # ~~فرمانروایان واعیان آنجا8 بسربرد، و از آنجا نیزبر آمده در لباس ~~فخرفقر9 بسیاحت # ~~مشغول گردید ، # برهنرمندان عالم و خردمندان بنی آدم پوشیده نماند که مسود این اوراق در # ~~سنهآ ثلث عشرین والف (1023) در اجمیر در ملازمت میرزای دانش پناه، ~~میرزاامان الله # ~~که فرزند عزیز ارجمند و خلف سعادتمند جوهر شمشیر شجاعت، گوهر دریای ~~همت، # ~~بازوی دولت جهانگیری و جهانستانی ، سالار سپاه مسندنشین تخت تیمورخانی0 # ~~نواب سپهر قدر رفیع مکان، خان عالیشان مهابتخان11 بخدمت کتابداری ~~اشتغال # ~~داشت ، در آن سال عریضهیی از حکام تته باین مضمون بپایهآ سریر سلطنت ~~مصیر # ~~شاه نورالدین محمد جهانگیر پادشاه رسید، که حکیمر کنا به تته آمده، ~~میلدارد # ~~که از اینراه به ایران برود ، فرمان قضا جریان صادر شد که اورا بدر گاه ~~عرش # ~~اشتباه حاضر سازند، چون بموجب حکم اشرف ms306 اقدس اورا بدر گاه شاهنشاهی ~~آوردند، PageV01P503 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0506.png) # ~~حکیم رکنا # ~~خان عالیشان قدردان1 مهابت خان بعرض رسانیده استدعانمود که جهان پناه1 ~~حکیم # ~~وکمنا را ببنده مرحمت فرمایند، حضوت اورا بخان مذکور عنایت فرمودند ، ~~آن # ~~خان عالی همت صاحب فطرت، آنقدرمردمی ومروت بدونمود ، که درین جزو زمان # ~~ازاعیان کم کسی تواندنمود ، این شکسته بال در آن ایام از صحبت کثیر ~~البهجت آن # ~~حکیم دانشمند صاحب کمال فائز و بهره ور گردید، قریب بیکسال علی الاتصال ~~این # ~~آرزومند خدمت دانشمندانرا دریافت مجالست آن سر خیل هنومندان میسر شد ، # ~~ابیاتی که سوای واردات ایران جمع آورده ودرتته بر بیاض برده بود قریب ~~به پنجهزار # ~~بیت باشد ، بفرمودهآ مردم چشم نمانه ، فرزند فرزانهآ خان عالیشان4 آن ~~اشعار را # ~~خوش نویسی نوشت ، بعداز اتمام آن، قائل آن دیوان، مؤلف این تألیف ~~عبدالنبی # ~~فخر الزمانی را طرف مقابلهآ خود کرده ، دیوان خویش را صحت داده ~~بکتابخانه # ~~سپرد، هنوز این دیوانش چندانی اشتهارنیافته*، این دور باعی از دیوان ~~ثانی اوست: ### | رباهی # آن آهن تفتهام که جوشم بردند %~% آن کهنه درایم که خروشم بردند # چون خار ترنجبین درین عالم تلخ %~% نیشم بگذاشتند و نوشم بردند ### | وله # # آنان2 که زیکد گر جگرریشترند %~% قومی پستر، قبیلهیی پیشترند # # در غربت مرگ ، بیم تنهایی نیست %~% یاران عزیز آنطرف بیشترند # سوای این دیوانها درین ایام شعر بسیاری گفته و بربیاض نبرده است8 اماچون # ~~آن مسیح زمان قریب بدوسال در اجمیو در خدمت9 خان عالیشان ماند، بعد از ~~انقضاء # ~~این مدت، مسندنشین بار گاه10 عظمت و اقبال ، صاحب سریر اقلیم دولت ~~واجلال، # ~~خسر و چهان بخش گیتیپناه، شاه نورالدین محمدجهانگیر پادشاه ، مهابتخان # ~~را بخدمت دکن مرخص فرمود، وحکیمرا از خان مذکور11 گرفته داخل بساط ~~بوسان PageV01P504 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0507.png) ### | تذکره میخانه. # ~~محفل عظمت وشو کت خود گردانید،1 # الحال که سال هجرت بهزارو بیست وهشت رسیده2 در بند گی این پادشاه عادل، # ~~و در خدمت این خلیفهآ کامل است،3 ایزد تعالی ذات ملکی صفات این ~~فخردهندهآ سریر4 ms307 # ~~کشورستانی، و وجود شریف وعنصر لطیف این جانشین مسند گور گانی را ~~ازمکاره # ~~زمانه* مصون ومحفوظ دارد ، بالنبی و آله الامجاد، (1) PageV01P505 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0508.png) # ~~حکیهر کنا ### | # ساقی نامهآ حکیم ر کناا # # دلا چند ازین دستبرد خمار %~% بتاراج میخانه دستی برآر # # زمینیست میخانه کز فیض می %~% درو گل دمد ، چه بهار وچهدی # # اگر فتنه زاید چو آب از زمین %~% مخورغم در آن خاک عشرت گزین3 # # که گر شعله بارد چوبرف ازهوا %~% ز گرمی نگیرد در آن خاک پا # # چرا یکدم از درد دن فارغی %~% کنون کز قماط و کفن فارغی # # بسی بافت گردون درین انجمن %~% کفن از قماط وقماط از کفن # # بدست آور آن خم که دریا کشست %~% درو آب حیوان همه آتشست # # خمی چون فلکرانده کشتی در آب %~% درو چون قضا کارفرما شراب # 2- ت. سافی قامه افلاطون کانی خکیهر کنا،". در انخار وعسرت کزین، 3. چ: ~~PageV01P506 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0509.png) # # 0* %~% تذکرهآ میخانه # # خمی خرده1دان همچو گردون پیر %~% سراپای چون دیدهٔ‌ جان بصیر3 # # خمی چون فلک مطلع آفتاب3 %~% فروزان درو همچو انجم حباب # # خمی افسرش خشت و آنگه چه خشت %~% که در نیم خشتش بگنجد بهشت4 # # زبس کز بخار می آورده یم %~% شده خشت خم همچو ابر کرم # # خم از درد می گشته آن خاکباز5 %~% که خاکش به ازخون اکسیر ساز # # خمی پا بدامن در آورده چست %~% فرو رفته در فکر روز نخست # # پی تهنیت بهر عید صیام %~% هلال از خم چرخ، پر کرده جام # # توهم می ده ای ساقی گلعذار %~% که درعید7 نتوان کشیدن خمار # # گنهکار8 سی ساله ، سی روزه زهد %~% حرامست در عید چون روزه زهد # # بیا ساقی آن آتش پرده سوز %~% که در قالب شب کند روح روز # # بمن ده یکی جرعه از جام جم %~% که در جام پیداست انجام جم # # میی ده که چون درقدح جا کند %~% چو آتش روان میل بالا کند PageV01P507 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0510.png) # ~~تحکیم رکنا ### | 192 # # شود کاسه گرسرنگون چون فلک %~% نیفتد چو خورشید از وی بتک # # بیا ای ms308 خدا جوی1 فرخنده پی %~% که در مصر میخانه بابانگ نی: # # زلیخای خم را خدا خوان کنیم %~% درو یوسف می بزندان کنیم # # میی در صفا رشک ارواح قدس %~% که کرده خرد نام او، راح قدس3 # # فتد گر در آن می بفرض آفتاب %~% بود چون کلوخی که افتد در آب # # بیا ساقی آن می بده بی گزاف3 %~% میی آنچنان صافی از درد وصاف4 # # که در طبع دانا و5 بیداد گر %~% نماید دو صورت زخیر و زشر # # زهی خودپرستان گم کرده راه %~% که دانند2 میرا چوخود عقل کاه # # ز می مغز هرسفله لاغر شود %~% بلی آنچنان آنچنان تر شود # # گرت مغز پر باشد از ابلهی %~% ترا نشأهآ می دهد کوتهی # # و گر8 در سرت شور دانایی است %~% همه نشأهآ می توانایی است PageV01P508 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0511.png) # # 5 %~% تذکرهآ میخاته # # ز پیر خرابات غافل مباش %~% بجز خاک آن پیر1 کامل مباش # # بر غم فضولان بیدادگر %~% گشوده ز میخانه برکعبه در3 # # نه خودرای وخودروی وخیر دسرست %~% که پیش خود از خاروخس کمترست # # ز بس صدق دارد بدر گاه دوست %~% چو صبح آمده فاش بیرون زپوست # # نه چون خویشتن بین، غرورش بسر3 %~% چو نور نظر فکر دورش بسر # امجه چ رند مین اودیوان،2_چ: میخانهآ کعبه در،3_ح: نه چون خویش بیناست ~~خرورش بسر، PageV01P509 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0512.png) # # عکیم رکنا %~% # # همین بی وضو مانده در فکر او1 %~% نماندست2 دائم بفکر وضو # # همین بینماز اوفتادست مست4 %~% غرور نمازش نبرده ز دست # # هم از دوست بی زحمت خویشتن %~% شده ضامن رحمت خویشتن # # زتقصیر خود بسکه شد شرمسار %~% بیاد گنه، روش گیرد غبار # # ولی ابر رحمت چنان شویدش %~% که فردوس گیرد ببر، بویدش # # بیا ساقی اینجا ز سرگیر دور %~% چهشد؟ گو بماسختتر گیر، دور3 # # میی تلختر خواهم از انتظار %~% که چونشوق وعده بودخوشگوار # # من آن رند میخوارهٔ‌ مفسلم %~% که از فیض می رشک زرشد مسم PageV01P510 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0513.png) ### | تذکرهآ میخانه # # بسوزد ، چو من سردهم دود آه %~% همه استخوان درتن صبحگاه1 # # چو خواهد دلم چاره بیچاره باد ms309 %~% جگر گاه امید او پاره باد # # گنه گرچه بسیار وبیحد کنم2 %~% تو هر چیز گویی ، یکی صد کنم # # ولیکن چو گرم ندامت شوم %~% اگر جمله دردم ، سلامت شوم # # دم خود چو دریا درآرم بجوش %~% زکف4 آورم بر گنه سترپوش4 # # مغنی بیا پردهیی ساز کن %~% وز آنسوی عالم دری باز کن # # که گردم سراسیمه دیوانهوار %~% چو اصحاب سودا ببوی بهار # # بده ساقی آن جام گردون نشان %~% که بوسد لبش را چوخط کهکشان5 # # ازان می ده ای ساقی تیزهوش %~% باین مست صافی دل دردنوش # # که منصور ازو6 گربدی جرعه خوار %~% درخت شکوفه شدی چوب دار PageV01P511 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0514.png) # ~~حکیمرکنا # # بده ساقی آن درد صافی نهاد %~% که بویش کند روح، درجسم باد # # پیادش چوقسمت کندخون، جگر %~% شود موی خشکت چوریحانتر’ # # بده ساقی آن نقد باغ بهشت %~% میی گرم وتر، چون دماغ بهشت # # که در طبع دوزخ گوارا کنم %~% بهشت ، از نفس2 آشکارا کنم # # کنون در سرم4 باده آمد بجوش %~% نیارم نشست از شکایت خموش # # دلم رامهین4 اوستادی که ساخت %~% ندانم که بسیار یا کم گداخت # # همین دانم اکنون5 که بیگاه و گاه %~% درو، غم کند چون صف مور، راه # # منش بار دیگر گذارم زسر %~% مگر ، ره نیابد درو، غم دگر1 # # دل من درایی، پراز ناله بود %~% صدا برلبش درد تبخاله بود4 # # هم از پنبهآ داغ، ماند از صدا9 %~% بدانسانکه پنبه نهی در درا # # مرا آزمودست، آن ترک مست %~% که می آیدم حق و باطل زدست11 # # گه از سبحه آرم در ایمان گره14 %~% زنم فاش بررشتهآ جان گره # # گه آرم بزنار ، دستی درست %~% گره بر گشایم زهر سبحه چست12 # # دلش گرچه سنگست وفولاد روی14 %~% نکو15 می شناسد دغلرا نکوی19 # # باین شادمانم که بی هیچ شک %~% ز سنگن دل خویش دارد محک17 # # زحد میبرد شوخ من سر کشی %~% چرا آب حیوان کند آتشی # # بدرگاه خسرو من تنگدل %~% برم داوری زین بت سنگدل18 # # شهی کآسمان زیر فرمان اوست %~% دل دشمنان وقف پیکان اوست # # جوانبخت عباسشاه دلیر %~% که ms310 بهراسد19 از تیغ او نره شیر # # گشاید ز نیروی حشمت بلند20 %~% کمندی که گردون در آرد41 ببند ~~PageV01P512 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0515.png) ### | تذکرهٔ‌ میخانه # # ندیده کمانی چنان چرخ پیر %~% مقو س هلالی ولی گوشه گیر # # برآرد1 زبازوی دولت کمان %~% کمانی که همتاش نارد گمان2 # # در افواه بود اینسخن دیر گاه %~% که در قوس جا میکند مهروماه # # چو شه قبضه دردست بیضا گرفت %~% کنون قوس در مهرومه جا گرفت # # بکف تیغ تیزش بغلطد بخون %~% چو ماهی که از بحر افتد برون # # سیاه ابرش باد پایش نخست %~% به بختم مگر کرده نسبت درست # # که دیده جن او شام3 روشن ضمیر %~% مگر خورده از مادر صبح، شیر # # بر اسب سفیدش سواره نگر %~% چو صبحی که مهرش بر آید بسر # # نی نیزهاش شیرهٔ‌ جان خورد4 %~% بلی نیشکر، شیره ارزان خورده # # بود خصمش آن باد بیهوده گرد %~% که یادش کند مغز اندیشه سرد6 # # چو تیغش برهنه شود در مصاف %~% فلک درشکم دزدد ، از بیم ، ناف # # یکی آهنیندل نماند بجای %~% که دیدست ؟ پولاد آهن ربای # # ز بازوش چون گرز گشت آشکار %~% برآورد گاو زمین رینهار # # بران گرز زرین، زبازوی ودست* %~% یکی دسته بر کوه البرز بست # # دلش عرش و توقیع شاهی درو %~% کفش بحر وانگشت، ماهی درو # # بدین9 پایه تاچرخ را سقف باد10 %~% جهان جمله برتیغ شه وقف باد # # ز عدلت بملکی که آید نسیم %~% کتان را نباشد زمهتاب بیم1 # # بملکی که عدل تو مسند نهاد %~% کتان و بریشم ز یک کرم زاد # # اگر خیل خصمت بود بیشمار %~% چو کرم بریشم خورد یک بهار # # همین چندروزی کند13 کر و فر %~% نماند ولی زنده سال دگر # # نیی حق ، ولی نیستی زوجدا14 %~% ره از تو توان برد، سوی خدا14 # # دلت جمله از15 عشق، پرمایه باد %~% شبت جمله16 باصبح، همسایه باد ~~PageV01P513 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0516.png) # # نعکهم رکنا %~% 12 # # ترا سایهآحق، جهان خواند وبس %~% ز سایه توان برد ، ره سوی کس # # جهان باد، دائم بکام دلت %~% چو در دست خوبان زمام دلت # # ز عدل تو ms311 دردشت، آهو چرد %~% زاحسان تو، مور قسمت خورد4 # # ثنای تو برنیک و بد واجبست %~% دعای تو بردیو و دد واجبست # # وجودی کز آلایشی نیست صاف %~% چودم از خلافت زند بیخلاف # # نفسهای او خصم سینه شوند %~% نفس ریزها آبگینه شوند # # چو آدم برین تخت خاکی نشست %~% خدا پرده برچشم آبلیس بست # # که آن کور باطن ترا دروجود %~% نبیند ، و گرنه کند صد سجود # # کند تیغت، آن شعلهآ پوستپوش %~% چو پشمبنه پوشان صوفی، خروش # # بسوزد غلاف4 از پی ابتقام5 %~% که آتش نه خس پوش ماند مدام29 # # سپاه ترا زخم، مرهم بود %~% زمان تو نوروز عالم بود # # مه و مشتری برنو دارد حسد %~% خدایت نگهدارد از چشم بد7 # # هر آنکو کند کج برویت نظر %~% چوعفرب برونپاد چشمش زسر8 # # کند چشم بد، بخت سبز تو کور %~% چو افعی که بیند زمر د زدور9 # # بمیخانهآ شاه گیتی در آی10 %~% که نشناسی آنجا سرخود ز پای # # ز جوشیدن11 بدهآ صاف آن %~% بود نور، چون آب هرسو روان13 # # میی چشمه سار خرد موج آن %~% همه راز دل نقش بر موج آن # # زبس پاکی طینت آن شراب %~% دروزنده چون خضر ماند حباب # # میی در صفا رشک ماه منیر %~% چو آیینهٔ‌ غیب، روشنضمیر # # چنین میازان شاه دین پرورست %~% بلی آینه زان اسکندر ست # # ببز مش چگویم که چون در خورست %~% که در خورد آن بزم، جان و سرست 14 # # ازین آب و گل دور صد مرحله %~% غزالان مست اندر آن صد گله PageV01P514 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0517.png) ### | تذکره میحانه # ~~1 # # بهر" موی کا کل زهر دلبری %~% اگر چشم داری ببینی سری # # شب زلف هریک ز روز نخست %~% سیاهی زبخت من آورده چست(1) # # لب لعلشان با شکرخنده یار %~% شکر برده شیرینتر از من بکار # # رخ ساقیان هریک از نور می %~% بهشتیست نادیده آسیب دی # # ز تابمی ودود خط، هر بهشت %~% گلستان یکی نیمه یکنیمه کشت # # یکی نیمه ران دوزخ پرشرار %~% بهشتی زنیم دگر آشکار # # ز هر یک صنوبر قد سرفراز %~% چو بار صنوبر ms312 دلی پردراز # # تو گویی مگر رسته بی حایلی %~% قد هر کدام از میان دلی # # نیرزد در انصاف من بیشکی %~% بدخشان خراج لب هریکی # # غم هریک آن رشک حوبان بلخ %~% نفس تیره میسازد و کام تلخ # # بدور لب هریک آن رشک حور %~% نمک گشته شیرین، شکر گشته شور # # بلا ا دو کاکل بهم تافته %~% ز هر تار، دام دگر بافته # # نیاند در آن خیل خیل قمر %~% جو خورشید، نور نظر کارگر # # رخ هربک آن چشمهآ آفتاب %~% گشاید چو خورشید، ازدیده آب # # لب هریک آن آتش آبدار %~% چو آتش بدلها فشاند شرار # # همه طفل، لیکن باعجاز ناز %~% برآرند محمود را از ایاز # # چو صیاد دانا دل از دو دور %~% بگیرند دلهای مردم بزور # # ز شاه و گدا دل ستانند فاش %~% کنند آنزمان برسر دل تلاش # # همه پا کدامان و پا کیزه حوی %~% بتلخی چو شهد وشکر در گلوی # # مگسهای خال همه بر عذار %~% زده بر جگر نقب، زنبورواز # # کلاله برسمی بهم بافته %~% که نور نظر تاب از آن یافته # # غزالان همه باچنان ناز وشرم %~% بمعشوقی آنگونه دل کرده گرم # # که گر در دل آری خیال پکی %~% پرشک آید آندیگری بیشکی4 PageV01P515 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0518.png) # ~~بیم رکنا # # کف مطربان همچو باغ بهشت %~% در و نغمه صدرنگ گل بیش کشت1 # # در آرد کمانچه بکف نغمه ساز %~% که هر مد آن عمر سازد دراز # # بمضراب طتبور استاد چست %~% ز نبض خرد خون گشاید درست # # بطنبور او سینه از ملک جان %~% خراش جگر آورد ارمغان # # ز بک گوشه ساقی باعجاز می %~% بهاری بر آورده بر روی دی # # چو شعله برآورد از عود خشک %~% چکید آب ، خودازلب رودخشک3 # # مگر عود مستسقی آمد زدیر %~% که پکدم نگردد از ان آب، سیر # # هسیح این چه گستاخی و خود سریست %~% سخن گرچه ازعیب و علت بریست # # سخن گوچه اکسیر سازی بود %~% خموشی خود از بینیازی بود # # درین بزم ، غافل مشو، نکته سنج %~% که یوسف کف اینجا بردچون تریج # # نگهدار پاس سخن، گوش ms313 باش %~% چو صورت درین بزم خاموش باش # # وگر بایدت پیش شه داوری %~% خدابت مدد بحشد و یاوری # # شها من درین باغ ، یک بلبلم %~% که گرنیک و گر بد، اسیر گلم # # درین باغ باید مرا بذله4 گفت %~% ندانم که نشنفت گل یا شنفت # # چومن نیست کس مردمیدان نطق %~% که دردست کلکش بود جان نطق # # ز انفاس رنگین بیرنگ وبوی %~% نفسها گره سازم اندر گلوی # # ز الفاظ زرین بیپا و سر %~% کنم پای معنی بزنجیرزر # # جهان هر گزم مرهم دل نساخت %~% مرا هیچ غیر از غم دل نساخت # # فلک هر گزم عذرخواهی نکرد %~% که از دور ، بختم سیاهی نکرد # # دل من اگر ناله گیرد ز درد %~% برد رنگ آسایش از روی مرد # # سرمن اگر عطسه آرد بکین %~% ز آوازش افتد قضا را جنین # # قلم در کفم چیست؟ دریای مشک %~% نفس در دلم چیست؟ طوفان خشک # # زمعنی غذا کرده، جان پرورم %~% بمغز قلم استخوان پرورم # # حریفان همه داغدار منند %~% گل پیش رس در بهار منند PageV01P516 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0519.png) ### | تذکرهآ میخانه # # گروهی موافق، ولی بختشان %~% که دریا نجس گردد از رختشان # # گروهی مسلمان، ولی نامشان %~% که کفرست تفسیر اسلامشان # # گلی گر بسالی برم آورند %~% ز بستان من گل بدامن برند # # بباغ من آیند و بینند گل %~% ز خاشاک من جمله چینند گل # # در آیند جمعی ببستانسرای %~% نفس درهم انداخته چون درای # # برآورده پکیک زکام درشت %~% زبانهای بیخیر ، چون خارپشت # # یکی گوید آن معنی دلپسند %~% که دیدیم در سلک لفظش ببند: # # ازو نیست، ور زآنکه ازوی بدی %~% بدین پاکی و نازکی کی بدی # # یکی گوید آن لفظ هم بکرنیست %~% که بکری چنین کارهر فکرنیست # # نه بکرند الفاظ کآن منند %~% که هریک بصد معنی آبستنند # # سخن هرقدر سست وبیجان بود %~% باندازهآ گوش ایشان بود # # ور از سینه محکم بر آری نفس %~% درد پردهٔ‌ گوششان نطق کس # # من اینسان که گل، داغ باغم بود1 %~% چه نقصان ز فریاد راغم بود # # مرا نیست چون دود شردر دماغ %~% چرا بد ms314 برد دل زبانگ کلاغ # # چو موج ار رسانند سرسوی اوج %~% که من قعر دریایم اینان چوموج # # بدل4 گرچه بامن بجانها بدند %~% و گر بنگری نیک، بد باخودند # # ندارم ازینان جواهر دریغ %~% که اینان چوخاکند ومن همچومیغ # # غلط گفتم ، اینها همه لاف بود %~% همه از غرور می صاف بود # # وگر صد هزارم بر خویشتن %~% کسم نشمرد هیچ در انجمن:4 # # ز صد هم زیاد ار بده بیستم4 %~% باندازە نیم یک نیستم # # مسیح این چه ببهوده گوییست باز؟ %~% چه بیهوده کردی سخن را دراز؟ # # اگر در سرت مانده ، رنج خمار %~% بر ساقیان دست زاری بر آر # # بیا ساقی اندرجهان خراب %~% مپیمای باد و پپیمای آب # # که چون گرم گردد دماغم زمل %~% چو گلبن بیفشانم از خویش گل PageV01P517 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0520.png) # ~~حکیمر کنا # # بده ساقی آن صاف گیتی نمای %~% که در درد آن1 آسمان کردجای # # نمایان ز هر قطره چرخ بلند %~% چو نارنجی از شیشهٔ‌ نخلبند # # بده ساقی آن جام منصور چهر %~% که افروخت زو آتش طورچهر # # طلب کن ز مستان این سرزمین %~% خمی رفته قارون صفت در زمین2 # # میی خواهم از شعله شادابتر %~% درو صد تجلی ز دود جگر # # که من در نقس دوزخی ساختم %~% جگر لخت لخت اندرو باختم # # شبی گرم شد سینه از تاب می %~% شدم آسمانی ز مهتاب می # # بر آمد ز میخانهآ دل خروش %~% خروشی که چشمم شداز دور4 گوش # # که عالم حباب می وحدتست %~% بهار وجود از دی و حدتست # # چو طوفان بر آورد دریای ذات %~% چو کف برسر افتاد هر سوصفات # # وجود حق آیینهآ مطلفست %~% درو هرچه بینی صفات حقست # # نسیمی که از باغ وحدت وزید %~% سراسیمه در کوه و صحرا دوبد # # چو در باغشد، نقدایگورخواست %~% چو بر طور زد آتش طورخواست # # بت من چو ماهست ، لیکن تمام %~% که حود بادهاست وصراحی وجام # # من از هجر و وصلش ندارم غمی %~% که دارم در آن هردو خوش عالمی # # شب هجر آن شمع گیتی فروز %~% نمیرد چراغ دلم تابروز # # پسی ms315 خدمت او شب وصل در %~% بیکپای جان ایستد تا سحر # # بده ساقی آن صاف زرین ایاغ %~% که صبح آورد بهر شام دماغ # # مگر همچوخورشید ازان جامزر4 %~% برون آرم از روزن صبح، سر # # برآرم سرو سوی جان بنگرم %~% چو خم در دل خود جهان بنگرم # # ز می پرشود قالب جان من %~% شود راه میخانه شریان من # # میی از خم وحدتم آرزوست %~% که چون باده ازخم، بر آیم زپوست* # # مصفی شود طینتم چون شراب %~% چو انگور ، خاکم شود جمله آب # # چو زهر اجل باید آخر چشید %~% چرا باید از چرخ، منت کشید # # چراباید از مردن اندیشه کرد %~% چو باید همین عاقبت پیشه کرد ~~PageV01P518 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0521.png) # # %~% تذکرهآ میخانه # ~~چرا باید از گور، غمناک بود # ~~همان گیرم آن خاک، این خاک بود(1) # # %~% تا تو رفتی چشم عشرت روشنی دیکر ندید # # %~% هیه سر غیراز سرمن راحت ازخنجرندید # # %~% آتش دوزخ کسی در مشت خاکستر ندید # # %~% آنچنان شد دیدهآ سقلم که بای ازسر ندید ### | «خلاصة الاشعار) # ~~طاهرا تخلص مسیگی را بعدها بپسرس «محمدحسین، واکذار کرده است، وقول ~~مؤلف # ~~لطائف الحیال مؤید اینمعنی است که میگوید.مدحسین کاشانی پسر حکیم رکنا ~~المتخلص # # %~% داز دوکون از دل پیمانه روشنست # # %~% مدار که اینکار بلخت جگر افتد ### | برفات* PageV01P519 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0522.png) # ~~حکیم رکنا # ~~مانده آرصفحه قبل # # %~% آی باده که در جبههآ او راز عیانست # # %~% ساقی بده آن باده که چون باد وزانست # ~~شار ی دزجای می # ~~کنح لب جانبخش تو زندان مسیحا # # %~% هر قطره شرری ود ودر کفن افتد # # %~% یوسف شود آنگاه بچاء ذقن افتد # # %~% اززخم دلمخیرد و درچاک تن افتد # # %~% کو بلبل مستی که بمن هم سخن افتد # # %~% ما بلمیل مستیم که در انجمن افتد # # معیست دلسم در جسد تیره ولیکن %~% شمعی که شراری شود ودرلکن افتد # # %~% در خنده ترا تنگ شکر دودهن افتد # ~~هرچند شکر کس مزهآ باده نکردست # ~~جزشهد، لبت بهر کس آماه نکردست # # %~% آن باده که چون من کشمش کاسهآ خونست # # %~% آن باده که برلوح خرد نقش جنونست # # %~% هر ms316 داع برون ینهٔ‌ زخم درونست ### | بس طرفه نرآیسست که این کاسه نگوئست # # %~% دردیست مبک چچو کم کشت، فزونست # # %~% فرد آست که چون توسن بدخوی حرونست # ~~تا بر سیه غم کندت باده مظفر # # %~% در میکده م چه فلک ؟ روی زمینی ### | در ملک حدا باید اکرآب وزمینی # # %~% سافی عرفی ریهکر جوی جبینی ### | به رو تبود میده را عیچ امینی ### | ریست متادی کسهدلی برسر دینی PageV01P520 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0523.png) ### | تدکره میخانه # # یارن هسری کهس کور بر،یکا %~% شهد خوو ازین پردهٔ‌ زنبور بر آید # # %~% چون نیک به بینم همه ناسور بر آید # # %~% وز تلخی کامم ز نمک شور برآید # # %~% کاین کینهات ازدل بدن کور بر آید # # %~% که سینهآ جم که دل خفور برآید # # %~% تا بخت مرا کوته کافور برآید # # %~% وین فر که ازمیکده مخمور بر آید # ~~ار مستی ومستوری خود کام بکیری # # %~% هر تطرە پاکش صدف کوهر جانی # # %~% تهر کر کرسد سوی یقینی ز گمانی # # %~% جز می نبود درتن من تابوتوانی # # %~% ورحرسر موییش کلی در نظر آریم PageV01P521 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0524.png) # ~~حکیم رکنا # # زین پیش درتو به اکر بود کشوده %~% اکنون چودرتوبه درمیکده بازست # می کیرزساقی، که چومی دادرسی نیست # واندرجگر سوخته بهرین نفسی نیست # # ساقی بده آن باده که شور دل ودینت %~% بردر که او آب خضر کرد جبینست # # آن می که چو آب خضر آری بر خاکش %~% چون خاک بر آب خضر خاکنشینست # # آن می که چود رحوصلهآ هوش کند جای %~% هرشعله که دردل گذود خلد برینست # # آن می که چو برمر کب ارواح بر آید %~% کر بر سر خورشید نهی پای زمینست # # فم دیو وخرد چیست سلیماکونگین می %~% و ینک مثل دیو و سلیمان و نکینست ### | در دار مکافات جهان، وسم چنینست # ~~که دیو نگین میبرد وگاه نگین دیو # # چون دردم آخر نگرم سویتو، حسرت %~% در سیته بجای نفس باز یسینت # من کرچه مسیحم خضرم تشنهآ جامست # می آب حیاتیست که بر خضرحرامست # # جسمم چومسیح ازنفس روح هویداست %~% صدفیض مسیح از نفسم ظاهر وپیداست # # گوین ms317 که مرا جملهآ جان، بخش امیدست %~% کوپی که مرا جملهآ دل، وقف ~~تمناست # # ترکیب من دلشده دانی زچها خاست %~% یک جان ویکی پوست و باقی دل شیداست # # بگنشت زدیدار تو عمری ودلم را %~% رخویشتن از روزنهآ دیده تماشاست # # از بسکه بدلتنگی خود مانده اسیرم %~% گویی که بهرموی یکم قفل براعضاست # # ققلی شده هریک سر مو برتن من لیک %~% قفلی که کلیدش همکی آن یدبیضاست # # زان خسرو عادل که دلش مایهآ غیهست %~% زان خسر و غازی که کفش منبع ~~دریاست # # یایی که رود درره او، مروم چشمست %~% وآن سر که نه اندرره او، آبلهآ ~~پاست # عباس که از یادوی اندیشه بهشتست # راز فم او بر نفس صبح نوشتست # # شاهی که ز شوق در او سیرزمان خاست %~% ز خاک ببوی قد او پیکر جان خاست # # اول ز کل کون بپردند خمیرش %~% آنگاه زی ماندهآ او کون ومکان خاست # # اول غم او برهمه دل طرح نهادند %~% آنگاه ز گیتی روش سود وزیان خاست # # مانند کدویی که عصایی کند از سرو! %~% اقبال بهمدوشی این نخل روان خاست # # در ظلمت فم بود جهان چون شب تاریک %~% کز سوز دلی نا که شمعی زمیان ~~خاست # # عالم همگی فصل خزآن بود، که ناگاه %~% ازآب مژه فضل، بهاری ز خزان خاست # # در صبخ ازل لمعه زدی چون دل روشن %~% ذات تو که مانند یقینی ز گمان ~~خاست # آی مغ جهن باد سلیمانسی بادت # ما باد نیارد که وزد غیر مرادت # # پیوسته دلت در گرو زلف دوتا باد %~% ر گردن زحد تو همانزلف، ردا باد # # افروختهآ مجلس تو چهرهآ سافی %~% دلسوحمه مخهل تو مشک ختا باد ### | قیه درصفحهٔ‌ بعد PageV01P522 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0525.png) # # تاسینهآ مجروح وفا مخزن در دست %~% بیداد کو برشیه مجروح وقا باد # # تا دیدهٔ‌ بیدار امل برره وصلست %~% وصل تو نصیب دل بی برک وتوآ باد # تا رسع جهان کاه هم و کمه نشاطست # گرد غم تو بررح این کهه رباطست # کلیات حکیمر کنا فسخهآ شمارهٔ‌ 230ه کتابخانهٔ‌ ms318 ملی ملک تاریخ تحریر ~~1024) گ # # مارا محال کارتدادند و لارمایذ %~% گفتیم ی عدیث* ولی قیدهز ادهاند # # اکمیرعا فیت مس مارا لطلا نکرد %~% سیماب بی درددیما برقردر ماند # # روزی که چرغ پرده سلوفری کشید %~% بیچاره آن کی که درون حصار ماند # # دررا ه دبحت ما وغم اونلاقهم %~% دنیا و آخرت ج یین و مسار بانذ # # پرخرد دمید فونی که مردوکون %~% همچون دوطفل مرده مرادرکنارماند # # هرمصی کوممردطییت ائییح %~% رفتی وعمرکای (بد با دنکارباند # # آن روزک لا رسمییفت خرانه %~% ما دیر میدیم ویه لما رن مرییدیم # # ملن عیبم چربنی خروش ونادمی آیم %~% که رود لنکم و برکشته لاز بنگاله ~~می آیم ### | چن ممیزی ک دودکنه دورم «فکننو (1) # ~~15) ارا دبتزی خوید له تذکره نویسان این بیت را ب نام سعه الله پنی ~~پاتی متخلص بسیحا ثبت ### | غرا.عامره (ص 414) PageV01P523 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0526.png) ### | ذگر # سرغزل دیوان نکته سرایی1 حکیم شفائی # نادرهٔ‌ جهان وسر آمد زمان خودست ، تکلف برطرف که اشعار و اببات امثال # ~~واقران خود برطاق نسیان نهاده وابواب معانی غریب دلفریب سخن برروی دل ~~هل # ~~دانش گشاده1 و در حکمت و حذاقت عدیل ندارد3 واردات آن شاه بیت مجموعهآ # ~~سخن گستری قریب بیک لک بیت است4 از مثنویهای خوب و قصائد مرغوب بسیار ~~دارد # ~~که آنهارا بعضی ترتیب داده و برخیرا بر بیاض نبرده یک دیوانی که از و ~~به هند آورده اند، # ~~عددابیات آن قریب به پنجهز اربیت باشد، و اکثر شعرهای هزل آمیز او در ~~آن مندر جست، # ~~فی الواقع که درهز الی از سوزنی و[انوری] گرو برده، اگر این دوهز ال ~~زنده # ~~میبودند ، غاشیه کشی وی نمیتوانستند کرد ،2 و این ضعیف دورباعی ~~ارهزلیات او # ~~بجهت تصدیق قول خود درین اوراق ثبت مینماید که یکی از آن بجهت مولانا # ~~ذوقی17 گفته ودیگری از برای پسررمالی بنظم در آورده است، PageV01P524 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0527.png) # ~~0 ### | تذکرهآ میخانه ### | رباعی # # ذوقی! ریشت بپشم ماشی ماند %~% شعر ت1 بنمد ز بدقماشی ماند # # بینیت بسنگ سر تراشی ماند %~% عینک چو ms319 نهی، به... کاشی ماند3 # بتحقیق پیوسته که آن عندلیب دلغریب انجمن سخنوری، بسعادت زیارت # ~~امام رضا علیه التحیة والثناءمستسعد گردیده واز آنجا به هری رفته با ~~ملک الشعرای # ~~خراسان میرزافصیحی صحبت داشته باز بوطن عود نموده است، مولداو از ~~اصفهان # ~~است4 وحه معیشت آوازممر طبابت میگذرد ، واز4 قرمانروای ایران دارای ~~عراق # ~~و خراسان، مرو ج ملت مصطفوی ، شاه عباس حسینی صفوی بهادرخان مکرر # ~~انعام و اکرام یافته است، ولیکن بسعادت بندگی آن پادشاه ستاره سپاه5 ~~مستسعد # ~~نگردیده، و داخل فهرست ملازمان شاه عالمیان پناه نشده 9 ساقی نامه ی از ~~آن نادرهآ عصر # ~~بنظراین محقر7 در نیامده، تر کیببند اورا که بروش ساقی نامه گفته8 ~~بنابرضرورت PageV01P525 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0528.png) # # حکهم شه الی %~% 6 # ~~درین اوراق پریشان ثبت نمود، امید که منظورنظر ارباب هنر گردد، (1) # ترکیب بند حکیم شفائی # # ساقی بده آن روغن چشم بلسانرا %~% تادست و دلی چرب کنم شعلهآجانرا # # آن شیرهآ الماس که نامش نتوان برد %~% صدبار بشویی اگر از شعله دهانرا # # آن اخگر افسرده که تصحیح نکردست %~% چون آتش رخساربتان لفظ دخانرا # # آن روح مجرد که بدردیش نزیبد %~% گر1 صاف کنی پرتو رای دبرانرا ~~PageV01P526 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0529.png) # # 266 %~% تذکرهآ میخانه # # آن کاسه نگونسار که بازیچهآ جودش %~% چون خانهآ افلاس کند کیسهآ کانرا # # آن مایهآ مردی که ازو روبه امساک %~% ازلخت جگر طعمه دهد شیر ژیانرا # # آن آفت ناموس که در ساغر اول %~% شیدایی بازار کند راز نهانرا # # فرمانده ارواح، که بی حکم روانش %~% در ملک بدن حکم روان نیست روانرا # # چون وعده بایام خزان داد شرابم %~% هان ای نفس سرد، فروریز خزانرا # دوزخ که بود زنده زداغ هوس ما # شبها نکند خواب ، ز بیم نفس ما ### | اسه الشعار گ PageV01P527 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0530.png) # ~~کیمشد الی ### | # ~~امشب همه شب در برم آن رشک قمر بود ### | تا صبح ، سر ناله ببالین اثر بود # ~~بی رشک مگس طوطی هحران قفس ما ### | پاداش وفا لب بلب تنگ شکر بود1 PageV01P528 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0531.png) # ~~52 ### | تذکره میخانه # ~~در خانهٔ‌ ms320 من بود بهشتی که نگاهم ### | در لاله و گل رفته فرو تا بکمر بود # ~~چون گرسنه چشمی که بخوانیش بخوانند1 ### | در وقت نظاره دلم آسیمه نظر بود3 # ~~با اینهمه سفرای تمنی نشکستم ### | شوقم نه باندازهٔ‌ یارای بصر بود4 ### | اهسته ، که اسمان نداند # # دل قوی دارکه کا نامزد حسرت نست %~% هیچکس رهره تدارد ک دل ما بمبرد # # ما در دل نکشاییم بروی م نش %~% آن دلانست که نجا همه ک میکتجد ~~PageV01P529 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0532.png) # ~~حکهم شه الی # ~~پیمانه لبالب شدش از گریهآ شادی1 ### | آن دیده که تاصبحشدن خون بجگربود1 # ~~از زمزمهآ وصل ، دمی دوش نیاسود ### | آن گوش که دل کنده ز آواز خبر بود # ~~پنداشتمی4 اختر من سعد* شناسست ### | یا6 نامزد از چرخ، مرابخت دگر بود # ~~درکام گرفتن جگری یافته بودم # ~~از بخت همانا نظری یافته بودم # ~~عشقست که چون لطف خدا رحمت عامست ### | بیگانه خرامست ، ولی با همه رامست # ~~عشقست که هر گام، شهیدیش بخا کست8 ### | ز آن جمله یکی آرزوی شاهد کامست # ~~عشقست که اقلیم دل و دیدهآ گرمست ### | زان تیغ که خوش خفته در آغوش نیامست9 # ~~عشقست که از آتش آن هر که نشد گرم10 ### | گرخود همه داغدل و دردست که خامست11 # ~~بویی برازین می اگرت رطل گران نیست13 ### | خود آنکه درو غوطه نخوردست کدامست PageV01P530 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0533.png) # ~~53 ### | تدکره میخانه # ~~این باده ترا دررگ جانست و توغافل1 # ~~مغز تو ازین نشأه3 گرانست و توغافل # ~~دادیم گریبان ارادت بهوایی ### | مشت3 خس و خاشاکی و دردست سبایی4 # ~~من کیستم اندر سر بازار محبت ### | در یوزه5آ دیدار کنی ، عشوه گدایی؟ # ~~سرمایهٔ‌ اسلام گران کردهام امروز7 ### | ایمان بنگاهی دهم و دل با دایی # ~~تهماندهآ دکان کسادی که دل ماست ### | نوبر نکند گرمی بازار روایی # ~~دیریست که بردل در چاکی نگشادیم8 ### | بفرست خدایا گره از بخت گشایی # ~~چندان هنری نیست گذشتن زدو عالم ### | یک جنبش ابروز تو و زمن سر پایی8 # ~~روز پد آسود گیم پیش نیامد10 ### | تا عشق تو در کار دلم کرد ms321 دعایی # ~~آن سینه که منزلگه صد قافله در دست ### | شادی کده باد ، ار بودش میل دوایی # ~~بر لالهآ ما آب فشاند بترحم ### | از11 دوزخ اگر سبز بود خشک گیایی # ~~آن نخل که در آب خضر پای نگیرد13 ### | جز بر سر آتش نکند نشوونمایی PageV01P531 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0534.png) # ~~حکیم شفالی # ~~آن به که ترا پیش تو آرم1 که ندارم ### | بهتر ز تو در دعوی عشق تو گوایی # دردیم، ولی نالهآ شبگیر نداریم # آهیم، ولی قوت تأثیر نداریم # ~~گر دسترسی شد بگریبان جهانم ### | پیراهن او تا سر دامن بدرانم # ~~گر گوشهآ چشمی بسویم بخت فگندی3 ### | ابرام ملاقات نکردی حدثانم # ~~گر مرد نبرد منی ایچرخ، برون آی ### | کز غیرت تو هر سر مو گشته سنانم # ~~گر جرم هنر مایهآ این کجروشیهاست ### | سو گند بجان تو که از بی هنرانم # ~~از لاف هنر توبه ولاحول ز دانش ### | ز آنسان که دلت خواهد، من بعد چنانم # ~~بیتابی صیت هنرم گر بلب آورد ### | در سینهٔ‌ افلاک همان راز نهانم # ~~هرجا که گلی عشق پسندست ، هزارم3 ### | هرجا که مهی دست بتیغست ، کتانم # ~~من محفلی بزم غمم ، عشرتم اینست # ~~خاطر بغمش ساخته، همصحبتم ابنست PageV01P532 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0535.png) # کلیات وی مشتمل است بر هشت کتاب که به سعی میرزا محمد تقی # ~~منشی دولت آبادی اصفهانی نظم و ترتیب یافته و دیباچه بر آن نوشته است . # دیباچهآ مزبور درمجموعهیی ازقرن یازدهم دیده شد، ودر آن آمده بود: # «تاریخ شروع نگارش لیلة الخمیس بیست وسوم جمادی الاولی سنهٔ‌ # ~~1038 هجری که تقریبا یک سال از فوت حکیم گذشته بود مصادف با واقعهآ # ~~ناگزیر شاه عباس ماضی و به تخت نشستن شاه صفی گردید ، نگارندهآ دیباچه # ~~در ملازمت مقرب الحضرت العلیة العالیه ، مؤتمن الدولة البهیة ~~السلطانیه.، # ~~ذی المجد والرفعة والاقبال محمد علی بیگا که مأمور خدمت حجابت دیار # ~~هندوستان شده بود ، بدان صوب عزیمت کرد ، و در این سفر مجموعهیی # ~~مشتمل برنوزده هزار بیت و کسری از نتایج افکار آن حکیم که بر آن گردیده ms322 # ~~بعضی قیود به خط خود نموده بود ، در سلک کتب بندگان مقرب الخاقانی # ~~سعادت انتظام داشت ، چون مجموعهآ مذکور از حلیهٔ‌ ترتیب بینصیب بود ، # ~~حسب الارادهآ ایشان درر چندی از فراهم آمده های آن غواص بحر دانش # ~~نیز که داخل این مجموعه نبود ، بهرهیاب انتظام گردید ، و به اندک زمانی # ~~هشت کتاب که نمونه ایست ازجنت لها ثمانیة ابواب، چهرهآ تدوین افروخت. # نخستین قصاید ومقطعات، دوم ترکیبات و ترجیعات ، سوم غزلیات، # ~~چهارم هجویات و مطایبات ، پنجم مثنوی نمکدان حقیقت بروزن حدیقهٔ‌ # ~~حکیم سنایی ، ششم نسخهآ مهر ومحبت بروزن یوسف و زلیخا ، هفتم رسالهآ # ~~دیدهٔ‌ بیداربروزن مخزن الاسرار ، هشتم مختصر مجمع البحرین بروزن تحفة ~~العراقین. # و این گلدستهآ فرهنگ در بیست هزار بیت و کسری که در این وقت # ~~از هرجا به نظر آمد ، طراوت فراهم آمدگی پذیرفت ، و در تاریخ دهم شوال # ~~سنهآ هزار و چهل هجری در خطهآ برهانپور نظم و ترتیب کتاب و نگارش # ~~دیباچه پایان پذیرفت .» # برای اطلاع از آثار شناخته شدهآ وی ، رک . فهرست نسخههای خطی # # فارسی (187503 و 2381) . %~% گی PageV01P533 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0536.png) # رقعهیی که حسن بیگ انسی به حکیم شفایی نوشته آست : # مطلع سبز فلک افادت ومنبع درة البیضای افاضت ، مصباح رموز دقایق # ~~و مفتاح کنوز حقایق، افصح فصحای مکه و یثرب، ابلغ بلغای مشرق و # ~~مغرب ، آنکه به عهد خیالات بلندش پای سخن عرش سای است ، وبه دوران # ~~افکارش سرشعر وشاعری فلک فرسای ، وبه روشنایی آفتاب طبعش شام نکته # ~~سنجان درصبح طرازیاست، و به رسایی ادایش کوتاه دیدگان در بلندپروازی. # # چرخ پست از علو گفتارش %~% شعری از نقطه های اشعارش # الناسک لله، السالک فی الله، المنور بانوار السبحانیه ، والمعزز بالحکمة # ~~البرهانیه ، حکیم شرف الدنیا والدین حسن الشفایی خلد ظلال افاداته علی # ~~مفارق الطالبین الی یوم الدین، از حوادث زمان و طوارق دوران مأمون و ~~مصون باد. # سخن شناسا ، مضمون رسا، هنرسنجا، روزی که دیده این مهجور # ~~مستهام حسن انسی در اثنای وداع غبار آستان آن ms323 قدوهآ ایام کحل الجواهر # ~~ابصار انام مینمود ، به تتبع غزل بابا فغانی مأمور گشته بود حسب ~~الفرمان # ~~نافذ الجریان مصرعی چند پریشان، خلاصه تحمید و ثنای بندگان ثریا مکان # ~~سمت اختتام یافته ، مرسول عتبه اجلال می گرداند. # ~~شوخی نگر که قطره به دریا همی برم ### | خرمهره پیش لولوی لالا همی برم # ~~ای دل آپینهٔ‌ خورشید لقای تو کجاست ### | غیرت صبح شو ای سینه، صفای تو کجاست # ~~منکرند اهل هوا گرمی گفتار ترا ### | آخر ای دل اثر تیر دعای تو کجاست # ~~از در کعبهآ مقصود چرا محرومی ### | قلهآ حاجت و محراب دعای تو کجاست # ~~شد محبت به عداوت بدل از بخت زبون ### | ای گلستان وفا مهر گیای تو کجاست # ~~مقتدای حکما، پیش خرام شعرا ### | شاعر ساحر اعجاز نمای تو کجاست # ~~ملک الفضل شفایی که مسیحای دمش ### | به وزد صحت در سقم شفای تو کجاست # ~~زندهیی بیشرف صحبت او شرمت باد ### | دعوی بندگی و لاف وفای تو کجاست # ~~در خم دایرهآ گردش افلاک انسی ### | چه مقید شدهیی ، ترک فنای تو کجاست PageV01P534 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0537.png) # حکیم در جواب نوشته : المسافة لایحتجب النفوس عن النفوس . # # گربدی آنکس که زی توأم بفکندی %~% خویشتنی را نهاد می به فلاخن # چه گوید و چه نویسد ، و چه سان شکایت از صعوبت دو روزهآ ایام # ~~مفارقت آن سرمایهآ نمکدان حقیقت، ونسیم روح پرور بوستان اهلیت کند ؟ . ### | نعم ماقال : # ~~محنت دوری صد ساله و یکروزه یکیست ### | ی کشد زهر اگر اندک اگر بسیارست # اگر نوازشنامهیی که عنوان بی پایانش لبریز کمال مخلص نوازی بود # ~~نمی رسید ، اطفاء نایرهآ لهیب جدایی به مجرد خیالی آسان نبود ، بنده ~~نوازی # ~~بیش از پیش که در حوصلهآ امکان نگنجد ، در حیز طاقت بشری چون گنجایش # ~~داشته باشد ؟ از آفتاب جهانتاب ، ستایش ذرهآ حقیری ، و از دریای محیط # ~~پیمایش غدیری مشعر استهزاست، اما در محبت غیر معلل تعرضی که به آن # ~~اخوی دارم ، سرایت بیش از این توقع دارم ، چگونه اینقدر مسری نباشد که # ~~اگر ms324 اندکی از آن لباس صورت جسمی در پوشد، ابعاد ثلاثه را طاقت احتواء # ~~آن نخواهد بود . # غزل معهود که درین دو روز نتیجهآ طبع وقاد آن جهان اتحادست ، در # ~~نیک بختی و ملاحت و رتبه هیچ کوتاهی ندارد ، حقا که این غزل سهل ممتنع # ~~را چنین گفتن که « کجاست » همه جا متوقع باشد بسیار مشکلست ، وخدام # ~~ایشان کمال بذل جهد فرمودهاند. غزل مفلوک خود را میخواستم نفرستم ، چه # ~~خرمهره در عوض لآلی آبدار فرستادن خالی از قباحت و بی فهمی نیست ، # ~~لیکن چون نیک وبد هرچه باشد میخواست که سمع شریف رسد ، این جسارت # ~~نموده فرستاد : # ~~ای دوعالم ز تو لبریز ، سرای تو کجاست ### | همه جا از تو به فریاد که جای تو کجاست # ~~با همه سنخدلی طور ز یک جلوه گداخت ### | من بی حوصله را تاب لقای تو کجاست # ~~دل چو بیرون رود ازسینه تو آهسته در آن ### | تا درین گوشه بدانند که جای تو کجاست # ~~نبرم ره به نسیمی که ترا بگشاید ### | آخر ای غنچهآ دل کوی صبای تو کجاست # ~~به تمنای تو یک بی سرو پا خورشید است ### | آنکه انگشت نما نیست برای تو کجاست ### | منقول از سفینه یی ازقرن یازدهم %~% گی PageV01P535 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0538.png) ### | ذگر # عندلیب گلستان معانی آقاشاپور(1) طهرانی1 # آن بلبل گلزار معانی و آن عندلیب انجمن نکتهدانی، درفن سخنوری نادره # ~~جهان ومنتخب زمان خودست، لفظ سخنان شیرین و معنی نکتههای رنگین آن سخن # ~~آفرین همه نازک و نازنین واقع شده، درین جزوزمان هیچکس بنزاکت او حرف # ~~نمیتواندزد، نازک گفتن را پخته کرده و برطاق بلند نهاده3 بااین[حال] ~~کمال خلق # ~~و بی تعینی را جمع کرده است، 41) # مولد آن یگانهآزمان از طهران است، ابأعن جد از اکابراهالی3 شهرمذ کور # ~~بودهاند.(4) در اول جوانی4 در مقام انتظام نظم شده تخلص خود فریبی ~~قرار داده # ~~است، از ابتدا5 هرشعری که ازیشان وارد شده، همه پخته و بمزه بوده است، ~~درایام # ~~داشت رریوا ش # چه وا ی چزززیوا مد ms325 کر. هیرکتا پدر عنماداله وده بفتا تکری، دبیرها’مر # PageV01P536 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0539.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~شباب(1 ازوطن خروج نموده بدار الامان هندوستان که خانهآ عافیت1 ~~هنرمندان و # ~~نشوونما دهندهآ خردمندانست آمده، غالب مصاحب میرزاجعفر آصفخان گردیده # ~~وباایشان مدتهابوده، در هند و کشمیر بهمراه ایشان سیر کرده2 اشعارخوب ~~وابیات # ~~مرغوب در دارالعیش کشمیر گفته ، از آن جمله پارهیی مثنویست که در برایر # ~~خسر و شیرین بنظم در آورده، بغایت رنگین ومتین است، این چندبیت از آن ~~مثنویست: PageV01P537 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0540.png) # ~~شاپور طهرالی ### | 2 ### | هثنوی # # بپا کردند از اطلس سایبانی %~% کزو گردون گردنکش نشانی # # نبودش بهر استادن چو پایی %~% ستون در هر بغل بودش عصایی # # نسیم سایبان بر حوض میخورد %~% بابر از فیض هردم آب میبرد # # هوا گشت آنچنان آغشته با نم %~% که افتادی میان روز، شبنم # # پراز در چون صدف ابر گرانبار %~% ترشح در هوا آمد چدیدار PageV01P538 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0541.png) # # %~% ح تذکرهآ میخانه # # نسیم وقطره چون1 معشوق وعاشق %~% که باشد طبعشان باهم موافق # # فسونگر مطربان نغمه پرداز %~% فگنده نغمه را چون تار برساز # # ز مرغولهٔ‌ نواهای حجازی %~% بزلف زهره میکردند بازی # # بهرسو بلبلی از نغمه سرمست %~% طپان بر گوشههای عود بنشست # # نوای مطربان و بلبل و ساز %~% یک آوازست گویی هرسه آواز # # 1گربی نغمه ماندی یکنفس چنگ %~% فگندی جنبش بادش بآهنگ # # پرافشان گر شدی بلبل بقانون %~% نرفتی از مقام آهنگ بیرون # # نگارینرا گلستان خوش در افتاد %~% بنقد این از بهشتش خوشتر افتاد # # خبر دادش نسیم گل پیاپی %~% که روز عشرتست وخوردن می # # بود عشق و شراب ارغوانی %~% متاع روز بازار جوانی # # بتی گلچهره زانو زد برابر %~% بط می را چو دل بگرفت در بر # # ز لعلش خون می درجوش غیرت %~% شده دست سبو انگشت حیرت # # بدور افتاد چون گردون پیاله %~% غم از دلها بگردون شد حواله2 ~~PageV01P539 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0542.png) # ~~شاپورطهرانی # بتحقیق پیوسته که میرز اجعفر آصفخان بآن زبدة المتأخرین خوب سلوک # ~~میکرده، ویارانه پیش میآمده1 گویند که روزی خان مذ کور شال طوسی به ~~آقاشاپور # ~~می بخشد، ms326 ظاهرأ که آن شال پارهیی درتخته مانده و کرمزده بوده است، ~~میرزاجعفر # ~~آصفخان ازین مقدمه غافل، مکرر تعریف آن شال مینموده است، ازشوخی طبعی ~~که # ~~ارباب نظم3 را باشد، آقا4 این رباعی را نظم کرده بآن خان نکتهدان ~~میخواند4 ### | رباهی # این کهنه نسیج عنکبوت5 طوس است ### | با عبرتی از جهان پرافسوس است؟ # پودش همه پشم سگ اصحاب الکهف ### | تارش همه تار ریش دقیانوس است # میرز اجعفر آصفخان از کمال محبتی که بآن عزیز داشته این گستاخی را # ~~میگذرانآد و برروی او6 نمی آورد، # درسنهآ خمس و عشرین والف (1025) مسود این اوراق پریشانرا در لاهور # ~~سعادت ملازمت آن نادرهآ عصر میسر گردید، در آن ایام فرمود که مدتی شد ~~که ما # ~~تخلص فربیی را برطرف کردهایم ، وشاپور که نام ماست تخلص خود قرار داده، # ~~هم در آنسال در حضور این کمترین روانهآ ایران شد، و ددسنهآ سبع وعشرین ~~والف # ~~(1027) از عراق بدارالامان هندوستان خبر رسید7 که آن عندلیب گلزار ~~معانی # ~~از طهران بزیارت مکهآ معظمه رفت8 و بعداز دریافت کعبهآ مقصود، بشهر مذ ~~کور # ~~معاودت نمود، الحال دروطن خود متوطن است # بررای معنی آرای ارباب هنر پوشیده نماند، که آن مطلع دیوان سخندانی ~~تاغایت # ~~ملاقات این ضعیف ساقی نامه نگفته بود، چون یکی از مشاهیر فصحای این ~~عصرست، # ~~یک سرقصیده ازیشان9 که پارهیی مناسبت باین مجموعه داشت، بنا برضرورت ~~ثبت PageV01P540 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0543.png) # ~~54 ### | تذکره میخانه # ~~نمود، امید که ارباب هنر درینباب خرده نگیرند،1 ### | قصیده3 # ~~بتی که داشت نگاهش مرا ز حیرت3 لال ### | در آمد از در من4 نیمشب خیال مثال # ~~چو شمع، شعلهآ شوق منش روان ازپیش5 ### | چو سایه دود دل عاشقانش از دنبال(1) # ~~ضیا گرفته چو خور ، بنددستش ازیاره9 ### | بهاله رفته چو مه ساق پایش ازخلخال7 # ~~نهقته سبل زلفش درون دود آتش ### | نهاده معجز حسنش بروی آتش خال # ~~عیان ز کنج دهانش دل شکستهآ من ### | چو بر5 کنارهآ کوثر یکی شکسته سفال # ~~ز غیرت رخ او لحظه لحظه پروانه ### | طپانچهها ms327 برخ شمع9 میزد از پروبال1) # ~~گشود لب بحدیثی که هرزمان میکرد ### | میان سینه ولب روح قدسش استقبال # ~~چه گفت؟ گفت که ای عاشق پریشان روز ### | چه گفت؟ گفت که ای یارنابسامان حال PageV01P541 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0544.png) # ~~شاپورطهرأنی * # ~~فراق دوست چوحسرت، سیاه دل چون هجر ### | کناره جوی چوغم، پاشکسته1 همچوملال # ~~چه حالتست2 که خورشید طالعت هر گز4 ### | بر4 آسمان نکند سیر ، جز بسمت زوال # ~~بران سرم که همین لحظه رغم گردون را ### | بشام هجرت پوشم لباس روز وصال # ~~بخوش حریفی اول بباده روی آریم ### | بمی ز صفحهٔ‌ خاطر بریم گرد ملال # ~~بلب زحلق صراحی کشیم پنبه برون8 ### | چنانکه شیر زپستان مادران اطفال9 # ~~میی زشیشه برون10 ریخت کزمشاهدهاش ### | چو ماه چارده پرنور گشت11 جام هلال # ~~میی چو شمع، که پروانهها بر آتش او12 ### | بیکد گر بسرسوختن14 کنند جدال # ~~میی که توبه ز نورش چو سایه بگریزد ### | اگر بپای نهندش سلاسل و اغلال PageV01P542 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0545.png) # ~~5 ### | تذکرهآ میخانه # ~~زخم چو باده فروشش برآورد، گویی ### | زچاه، ماه مقنع نموده است جمال1 # ~~میی چنان که در آیینه عکس اگر فگند ### | چوسنگ شیشه گدازد زگرمیش تمثال2 # ~~میی که از سر حدت چو قطره افشاند ### | شود پیاله مشبک بصورت غربال PageV01P543 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0546.png) # ~~شاپورطهرانی # ~~بجرعهٔ‌ قدحش گر فلک رساند لب # بر آید ازلب گردون سهیل چون تبخال1 # ~~میی چنان که خیالش چو بگنرد دردل # شوند مست ز بویش2 مخدر ات خیال # ~~کشیده پردهٔ‌ عصمت ز روی و ننماید4 # زفرط شوق ،4 بنامحرمان فکر ، جمال ### | این آتش سورتماه بدین نم کنسیند ### | با خاطر ساد و دل خرم ننشیند ### | گز فمزه بدل تیرجفاهم ننشیند # ~~ساپور که سرحلفه وحشی صفتانست # ~~در دایسره مردم فالم ننشیند # ~~*دیوان شایور نسغهٔ‌ خطی کتابخانه ملی ملک شمارهٔ‌ 800»4 ک ### | ابیات منتغحب # # چون باد در آنخانه ه آرام دکی لیشت %~% از در چو در آیند، ز روزن ~~بگریزند ### | همچون چراع گور بویراکه سوختیم PageV01P544 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0547.png) # ~~54 # ~~میی چنان که ز شرم رخش برون آید ### | چوقطرمهای عرق،1 لعل از ms328 مسام جبال # ~~می سهیل شعاعی که دارد آن تأثیر ### | که سرخ رو شود از وی صحیفه اعمال3 # ~~ازان شراب که گر اعمیش کشد در چشم ### | بروز روشن بیند بر آسمان اشکال4 # ~~چنانکه شیوهآ ساقیست ، ساغری در داد ### | چو جام لاله ز صافی و درد4 مالامال # ~~بلابه گفتمش ای نازنین بعزت عشق ### | که توبه کارم از ارتکاب این افعال5 # ~~بعشوه گفت که بگذار زهد را، کاین می ### | بود چوخون دل دشمنان شاه، حلال ### | س PageV01P545 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0548.png) ### | ذکر # ملک الشعرای دارالامان هندوستان طالب آملی1 # این2 نادرهآ عصر211 فریدزمان و وحید دوران خودست، آنقدر اهلیت و استعداد # ~~که بااوست3 بادیگر شعرای این ایام4 نیست، مولد آن سرغزل دیوان نکتهدانی ~~از # ~~آمل مازندران است، دروطن خود بسن رشد و تمیزرسیده، و درمقام انتظام نظم ~~شده ، # ~~تاسررشتهآ آن بدست آورده است، دراول جوانی و نوبهار زند گانی از مسکن ~~خروج # ~~نموده بدار المؤمنین کاشان آمد41) در آنجا متوطن شد و تأهل اختیار کرد، ~~ابتدای # ~~نشوونمای او درشهرمد کور واقع شد، واز آن بلده بتقریبی که تحریر آن ~~مناسبتی # ~~بسیاق این اوراق پریشان ندارد ، بدر آمد، بعداز اندکترد دی بشهر مرو ~~رفت، و # ~~چندی درخدمت بکتش خان46) که ازجانب جمجاه انجم سپاه شاه عباس حسینی # ~~صفوی حاکم آندیار بود بسر برد، و قصائد غر ادر مدح آن ممدوح برشتهآ نظم ~~در آورد7 PageV01P546 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0549.png) # ~~54 ### | تذکره میخانه # ~~بعداز انقضاء آبخورد، هوای سیردارالامان هندوستان که نشوونمادهندآ هنر ~~مندانست # ~~در سر او جلوه گرشد، و سودای این سرزمین که خانهآ عافیت خردمندانست، ~~اورا بسیر # ~~وسفر آورد، بنابر آن، آن طالب حقیقی هندوستان ، مثنویی در بحر2 خسر ~~وشیرین # ~~بنام بکتش خان تمام گردانید ، و در آن نظم این مضمون بادا رسانید که ~~ارادهآ دیدن # ~~وطن کرده ام، امیدوارم که خان عالیشان مداح خودرا دوستکام فرمایند، ~~تادیدهرا از # ~~دیدار دوستان وطن و اقربای مسکن، آب داده3 باز بملازمت معاودت نماید، ~~آن خان # ~~عالیشان این بلبل هزاردستان را آدمیانه بجانب مازندران ms329 بهشت نشان روانه ~~گردانید، # ~~آن آرزومند گشت دارالامان هندوستان سیر این ملکرا برحب وطن ترجیح # ~~داده، راه هند درپیش گرفت (1)، این چندبیت از آن مثنویست که بجهت بکتش ~~خخان # # گفته واز و رخصت طلبیده است،5 %~% مثنوی # # بگلشن خانهأ خلوت شب دوش %~% که باغم خفته بودم دریک آغوش # # یکی خواب عجیبم روی بنمود %~% که سهمش حیرت اندرحیرت افزود # # چنان دیدم که چشمم غرق خون بود %~% سراپا پیکرم ز نگار گون بود # # بدین تقریب7 نا گه جستم از خواب %~% تو گویی زد قضا بر دیده ام آب ~~PageV01P547 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0550.png) # ~~طالب آملی # # یقینم شد که پایم در رکابست %~% سفر تعبیر این آشفته خوابست # # فلک درخاطرش میگردد1 این عزم %~% که چندی سازدم2 محروم ازین بزم # # کدامین بزم؟ بزم عیش خانی %~% که بادش بخت دائم در جوانی # # فلک روبد بمژگان خال راهش %~% کند ور سرمه دان خاک سپاهش3 # # تنش در جوشن4 سیماب سیمای %~% سراندر مغفر خورشید اندای # # اتاقه(1) عنبرافشان بر سر خود %~% چنان کزفرق مجمر کا کل دود9 # # چهار آیینه برتن داده ترتیب %~% همه خورشید پیکر ، ماه تر کیب # # که فتح ازهر طرف چون آیدش پیش %~% در آن آیینه بیند صورت خویش # # فلک قد را! بقایت جاودان باد %~% همیشه شاهد بختت جوان باد # # یکی بر حرف طالب گوش بگشای %~% بگوهر گوش را آغوش بگشای # # اگر لطف تواش دستور بخشد %~% چوخور کوذر میی را9 نور بخشد # # عنان سوی وطن تابیده چندی %~% کند خویشان خود را ریشخندی # # دوروزی با غم آشامان سر آرد %~% دگر رخ را بسوی این در آرد8 # و این رباعی را هنگام خروج نمودن از مرو و عازم هندشدن گفته است: ### | رباهی # # طالب گل این چمن ببستان بگذار %~% بگذار، که میشوی پشیمان، بگذار # # هندو نبرد بتحفه کس10 جانب هند %~% بخت سیه خویش به ایران بگذار1 # اما چون طالب از بکتش خان13 جدا گردید ، اول بار13 به قندهار آمد، در # ~~آن اوان14 میرزاغازی ترخان از جانب خدیو جهانگیر کشور گشا شاه نورالدین ~~PageV01P548 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0551.png) # # %~% تذکرهآ ms330 میخانه # ~~محمد جهانگیر پادشاه حاکم قندهار بود ، اورا در خدمت خود نگاهداشت و در # ~~رعایت خاطر او کوشید ، چون زبدهآ دودمان ترخانیان در قندهار ازدست ساقی ~~اجل # ~~ساغر مرگ گرفت ، آن بلبل دستانسرای درهمان سال که سنهآ عشرین والف ~~(1020) # ~~بود بدارالخلافهآ آحره آمد، این ضعیفرا مرتبهآ اول در هند در آن ایام ~~بااوملاقات # ~~واقع شد، جوانی دید1 بانواع هنر آراسته ، عزیزی ملاحظه نمود باصناف ~~سخنوری # ~~پیراسته، درفن شفر از امثال و اقران ممتاز، ودرعلم سلوک ومردمی بی ~~انباز، چنان # ~~خلیق وزود آشنا4 که درین فن نیز عدیل نداشت، ودرسخن فهمی و انصاف، ~~بمرتبهیی # ~~مقید که دقیقهیی فرو گذاشت در ادراکنمودن ابیات صغیر و کبیر نمی نمود48 ~~درمثنوی # ~~خویش دوسه بیت در درست آشنایی خود بیان فرموده حقأ که حالی اوست ، ودر ~~آن # ~~تکلفی نکرده است، آن ابیات اینست: ### | مثنوی # کتب طی کرده ام در دوستداری %~% یکی علامهام در علم یاری # سزد آنان که علم مهر دانند4 %~% درین فنم وحیدالدهر خوانند* # نباشد بیوفائی در بساطم %~% وفا یک گل بود از اختلاطم # این مطلع را نیز درینباب گفته: # # منم که یکسر موشید در بساطم نیست %~% رسوم ساخته درطرز اختلاطم نیست6 # القصه چون میان این کمترین و آن زبدة المتأخرین صحبت منعقد شد، این # ~~دور باعی را در آن ایام تازه گفته بود، برین ضعیف خواند: ### | رباهی # # برمن گل خون شکفت از7شبنم صبح %~% داغ د گرم تازه شد از مرهم صبح # # تاصبح دمید، غوطه در خون خوردم %~% گویا دم تیغ بود برمن دم صبح ### | له # # شوریست نهاده رو، چهدرشهر وچهده %~% بر قوس قزح زمانه میبندد زه ~~PageV01P549 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0552.png) # ~~طالب آملی # # دارد بسر ایام یکی فتنه که باز %~% ابروی کمان میجهد و چشم ززه # تکلف برطرف که این دور باعی را بینهایت خوب گفته است، وازین بابت ابیات # ~~خوب بسیار دارد1 اما چون چند روزی در آن ایام در آگره ماند ، خواجهقاسم # ~~دیانت خان(1) دو کلمهآسفارش آمیز3 در باب او بخان عالیشان، نهمتن معر ms331 ~~کهآروز جنگ، # ~~عبدالله مان بهادر فیروزجنگ41) نوشت، و آن عزیزرا بخدمت آن خان بلندهمت # ~~فرستاد، چون طالب بمطلوب3 رسید، خان فیروزجنگ آنقدر مروت ومردمی بدو # ~~نمود، و آن مایه احسان وانسانیت باو فرمود، که درین جزوزمان از کم کسی ~~آید، # ~~بعدازمدتی4 بتقریبی که سبب آن خوب5 برین ضعیف ظاهر نیست، مفارقت از ~~خدمت # ~~آن خان عالیشان اختیار نموده بدار الخلافهآ آگره آمد، ودر مقر سلطنت ~~جهانگیری PageV01P550 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0553.png) # ~~5 ### | تذکرهآ میخانه # ~~بشرف خدمت مسند آرای سریر وکالت و زینتدهندهآ کرسی وزارت ، وزیر اعظم # ~~دارالامان ، مدارالمهامی فرمانروای هندوستان ، اعتماد الدولة العلیة ~~العالیه که # ~~درین ایام خجسته فرجام، رای عالم آرایش شمع شبستان مملکت شاهنشاهی است1 # ~~وفکر صواباندیشش کلید عقده گشای جها نگیر پادشاهی،3 مشرفشد(1)، آن ~~مبارک # ~~وزیر همایون مشیر طالب آملی را درخدمت خود نگاه داشت، و درصدد3 تربیت ~~او # ~~شد، تانشوونما یافت، بعداز اندک ایامی خود باعث ازدیاد رشد طانب گردید ~~، واو # ~~را داخل بساط بوسان محفل عظمت و شو کت پادشاه جهان پناه ، آسمان جاه، ~~سلیمان # ~~دستگاه، شاه نورالدین محمد جهانگیر پادشاه گردانید(14 آن منتخب نکته ~~سنجان، PageV01P551 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0554.png) # ~~الب آملی ### | 39 # ~~دراندک زمانی جوهر خویش بر فرمانروای دار الامان هندوستان، و شهریار ~~جهان بخش # ~~جهانستان ، ظاهر ساخت، تادرسنهآ ثمان وعشرین والف (1028) این شهنشاه ~~گردون # ~~اساس ، و این پادشاه جوهرشناس ، طالب را از امثال و اقران بر گزیده ~~بخطاب # ~~ملک الشعرائی17 مفتخر وسرافراز گردانید، الحال بدولت این خسرو غریب ~~دوست # ~~مسکین نواز، واین خورشید ذره پرور ازهمه چیز بی نیاز، سر آمدسخنوران و ~~بر گزیدهآ # ~~نکته پرورانست(2) PageV01P552 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0555.png) # # 3ه %~% تذکره میخانه # الهی بشکفتگی طبع1 مشاطگان سخن، و پیرایه بندی دیباچه آرایان صحایف # ~~نو و کهن2 که تازبان سخن در کام جنبانست3 وبنان قلم در کف نقشبندان،4 ~~همواره # ~~گلشن اقبال این شهر یار نامداررا از صرصر حوادث در حفظ وامان خویشتن ~~داری، # ~~و همیشه ذات ملکی صفات این جهانگیر جها ندار را ازجمیع آفات مصون ~~داشته، # ~~بر سریر سلطنت ms332 متمکن داری،5 PageV01P553 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0556.png) # # طالب آملی %~% ### | لمولفه # # خداوندا بطبع اهل دانش %~% بنور دیدهٔ‌ اصحاب بینش # # بآن عشقی که دادی عاشقائرا %~% بعرفانی که دادی عارفانرا # # که شه را چون سخن پاینده داری %~% چو نام نیک، دائم زندهداری1 # ~~- : آز اینجا ببعد ما آخر سافی تامه طالب آملیرا ندارد ودرمر389 ~~زیرعبارت: سافی نامهٔ‌ # ~~مآمده ارصفحه یل ### | «مآثر الامراء ج 2 ص4791 گ # ~~درباب مهرداری کب نزو اند و آستعفای آو ازین مصب وتیر استنکاف وی !: # ~~تگلیف بهانکیرپادساه بتراشیدن ریش، شرحی وشعری در ر الهر ورهجم ~~مسطورست، # رک: هخرآته هامره ص. اوشعر اللجه ج3 ص 153 ببعده گ PageV01P554 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0557.png) # # 552 %~% تذکره میخانه # برمعنی طرازان کشور معانی، ولفظ آرایان اقلیم سخندانی پوشیده نماند، که # ~~ملک الشعرای این جزوزمان طالبای آملی ساقی نامهآ بسامانی نگفته بود، ~~این ضعیف # ~~ازجهانگیرنامهآ او ابیاتی چند، که درصفت بزم2 جهانگیری بود، و مناسبتی ~~باین # ~~کتاب داشت، انتخاب نموده درین تألیف2 مرقوم قلم پریشان رقم گردانید،4 ~~PageV01P555 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0558.png) # ~~تحالب آملی # مثنوی طالب آملی من جهانگیر نامه1 # # دلا تا توانی کم آزار باش %~% بهرکار ، چون عقل هشیار یاش # # بآزار کس آستین بر ممال %~% که دستیست2 چرخ ازپی گوشمال # # در آی از در مهربانی در آی %~% کزین در بری ره بجنت سرای # # بشیرین زبانسی نشین در کمین %~% بیاموز، صیادی از انگبین # # نبینی که چون شهد گردد چوقند %~% بشیرینی آرد مگس را ببند # # تو هم ساز شیرینزبانی شعار %~% بدین دام ، سیمرغ میکن شکار ### | داغ آشوب ازو بر دل شیدایی هست PageV01P556 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0559.png) ### | تذکرهآ میخانه # # زبان شهد ساز و جهان قید کن1 %~% بدین باز، مرغان دل صید کن # # ازین دست هر کس بتابد کمند %~% سر سر کشانرا در آرد ببند # # بحمدالله این شیوه خاص از شهست %~% شهی کز ضمیر سپهر آگهست # # جهاندار عادل ، جهانگیرشاه %~% که چترش کله گوشه ساید بماه # # ضمیرش یکی صبح صافی دمست %~% جهان سر بسرزخم واومرهمست # # سیهری و با زیردستان بمر %~% نه خونخواره و کینه ورچون سپهر # # جهانی، ولی خاص پرور ms333 چوجان %~% نه خس طبع ودون پرورش چون جهان # # ز رحمت3 نشانی ، بعدل آیتی %~% بخلق ، از خدا4 لطف بیغایتی # # بقصر فلک منزلت، قیصری %~% بآیینهآ خاطر، اسکندری # # قدح نوشی از جام توفیق مست %~% دلش حق پرست ولبش می پرست # # قضا تندشیری بزنجیر او %~% پرتیر تقدبر، بر تیر او4 # # ز فرقش عیان دولت سرمدی %~% ز پیشانیش فره ایزدی # # قروزندهآ اختر مردمی %~% شناسندهآ جوهر آدمی # # ندیده بچشم جواهر گزین %~% نگین خانهآ تخت، مثلش نگین # # در ایام آن عادل دادرس %~% ز نوشیروان مانده نامی و بس # # نگارند اگر5 نام او اختران %~% بفیروزهآ هفتمین آسمان : # # نگین پست بینند و نامش بلند %~% در آیینهٔ‌ کار چون بنگرند # # چو آیینه پیشانیش غرق نور %~% سرو افسرش نور برفرق نور # # جبینش چو آیینه صبحگاه %~% تتق بسته نور از رخش تابماه # # نمایان بر آن روی فرخنده فال %~% دو ابرو، یشکل دومشکین هلال # # کسی کآن دوابر و بر آن روی دید %~% بیکماه دید اتفاق دو عید # # بهر مشرب او را بچشمی نگاه %~% بدرویش، درویش و با شاه شاه # # چو گل با بزرگان بهشتی گلی %~% باطفال، چون غنچه کوچکدلی # # نه در دوراو یلدل ازغم دونیم %~% نه درعهد او هیچ کودک یتیم ~~PageV01P557 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0560.png) # ~~طالب آملی # # کبوتر ز امنیت روزگار %~% نهد بیضه در حلقهآ چشم مار # # چو بیند سزاواریش بر سریر %~% نگین از نگین خانه آید بزیر # # سلیمان کزین کو چگه بست بار1 %~% باو داد انگشتری یادگار # # بتاجی خوش از حشمت کیقباد %~% بجامی ز میراث جمشید شاد # # هماییست قدرش همایون بفال %~% زنه چرخ، نه بیضه در زیر بال # # زند بحر دستش چو موج کرم %~% فزون بخشد از فلس ماهی درم # # کند چون اشارت بابروی تیغ %~% خورد آب، برخون آتش دریغ # # عجب گربدوران جودش سحاب %~% ز دریا کشد منت یکدم آب # # جهان ازوجودش یکی گلشنست %~% که هر برگ اواختر(ی) روشنست # # اگر قبله باشد یکی، روی اوست %~% و گرخوددو، طاق دوابروی اوست # # چو از چربدستیش، سنجد کلام %~% زبان ، مغز بادام گردد بکام # # ز مسکین نوازیش ، در ms334 هر دیار %~% توانگر ، فقیری کند اختیار # # زند غنچهآ گل در ایام او %~% زر خویش را سکه برنام او # # رقم سنج این نامهآ نو سواد %~% عذار ورق را چنین رنگ داد # # که طی شد چو از سال هجرت هزار %~% دهش برسر و برسر ده چهار # # شهنشه گرفت ازلب جام، بوس %~% بر اورنگ بنمود عزم جلوس # # دو آواره یابی بدشت عدم %~% بعهدش ، یکی فتنه، دیگر ستم # # سران سپه را چوشد آگهی %~% چه سلطان سلیمی، چه اکبرشهی # # زشادی چو گل چهره افروختند %~% سپند از پی چشم بد سوختند # # نمودند دلها یکی با زبان %~% بشکر جلوس خدیو زمان # # بترتیب بزم آنگهی خاستند2 %~% ملسوکانه جشنی بیاراستند # # سر سایبانها فلکسای شد %~% چو گردون بسی خیمه بر پایشد # # ز بس اشعهٔ‌ لعلی و گوهری %~% هوا شد مرصع، چو بال پری # # ز بس فرشرنگین ، فضای زمین %~% چمن شد ، ز گلهای ابریشمین PageV01P558 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0561.png) ### | تذکره میشانه # # زمین هرقدم قابل بوس گشت %~% نگارینتر از بال طاوس گشت # # چوشد محفل از فرش، رنگین بهار %~% زمین گشت چون آسمان پرنگاز # # نهادند تختی سزاوار بخت %~% فگندنددر خورد آن تخت، رخت # # مربع سریری بصد آب وتاب %~% ز گوهر ، برو انجم بی حساب # # ولی انجمش گام بردار، نی1 %~% همه ثابت و هیچ سیار نی # # ز بس آتشین گوهر شب فروز %~% ازو انجمن در چراغان رور # # بهرپایه ، برعنصری مانده پای %~% بهر قبه، باچرخ ، دست آزمای # # سزاوار اورنگ را چون هما %~% بر اورنگ اقبال دادند جا3 # # نگین خایهآ تخت4 دولت نشین %~% چو از گوهر شاه شد با نگین # # لب تهنیت، رشته از در کشید %~% مبارک ، مبارک، بگردون رسید # # سخن گستران، تهنیت خوان شدند %~% ز درج ثنا ، گوهرافشان شدند # # زبس گوهر آفرین شد نثار %~% اگران گشت، بر گوشها گوشوار # # دهل چاک زد پردهآ گوش ابر %~% بغر ش در آمد چوزخمی هژبر # # بسیر فلک شد خروش نفیر %~% برآورد ، نی ، همچو بلبلصفیر # # جلاجل ، فغان برثریا رساند %~% جرس، شور بر چرخ اعلی8 رساند # # سران در نثار درود آمدند %~% چو هفتم فلک ms335 در سجود آمدند # # فلک را ز سر تاج، یکسر فتاد %~% زبس دست تسلیم برسر نهاد # # چو غوغای شادی بلندی گرفت %~% دعاها اجابت پسندی گرفت # # وزان گشت از می نسیم فرح %~% بگردید، چون چشم ساقی قدح # # بهر گوشه جام می خوشگوار %~% بگردش در آمد چوچشمان یار # # صراحی بدست سبو داد دست %~% بر قاصی آمد چو طاوس مست # # می زعفران رنگ، شد گلفشان %~% بدل داد8 خاسیت زعفران # # مغنی چو بلبل در آمد بکار %~% بنالید چنگ و بزارید تار9 PageV01P559 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0562.png) # ~~طالب آملی # # بدل ناخن نغمهآ رنگرنگ %~% همیکرد بیداد چنگ1 پلنگ # # نفس عنبرین ساخت مجمر زعود %~% بگردون فرستاد مشکین2 درود # # بآتش در آمد ز نزدیک و دور %~% برسم عروسان هندی بخور # # بجنتشد از عطر مجلس ، پیام %~% پیامی که آسوده سازد مشام # # بود هر پیامی سزاوار گوش %~% پیام گسل ومل سزاوار هوش # # تو گفی همه آهوان طراز %~% سر حقهآ نافه کردند باز # # خرامید ساقی چو طاوس مست %~% ز ساغر دل باده نوشان بدست4 # # ز هرجیس میبزم را رنگ داد %~% چه شکر نژاد و4 چه انگور زاد # # بهر گوشه از نقل شیرین و شور %~% گهرسنج شد کاسههای بلور # # قدح شکرین ساخت لب، چون عروس %~% گهی بوس بگرفت و گه داد بوس # # هر آن بوس تر کزلب شیشه برد3 %~% بدست بلورین ساغر سپرد # # بر آن بوسه صدعشوه ساقی فزود %~% بساغرپرستان تکلف نمود # # در گهای ساز، اندر اقتاد سوز %~% وزآن سوزشد نغمه مجلس فروز # # ز هر سو بآهنگهای حزین %~% روان شد زبانهای ابریشمین # # بریشم ز بس نور بردل گشاد %~% تو گویی زکرم شبافروز ، زاد # # بهر گوشه حوریوشی در سماع %~% ز آشوب می ، باپری درنزاع # # ز شادی گلافشان زمان وزمین %~% گهی دست رقاص و گه آستین # # ز بس رقص طاوس می در مزاج %~% برقص نذروان نماند احتیاج # # دخ ساقی ازباده گرداند، رنگ %~% طلا گشت اما بآتش بجنگ # # نسیم گل از دور ساغر وزید %~% گل نر گسر ازدست ساقی دمید # # ط باده را آب از سر گذشت %~% بدریایمی [وا] ms336 ندروغرق گشت2 # # مبو بوسه دهشد، قدح بوسه گیر %~% بپستان خم میشد از مهر شیر # # بدان شیر بنمود ، هرمیگسار %~% دهن باز، چون کودک شیر خوار PageV01P560 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0563.png) ### | تذکرهآ میخانه # # جهاندار ، پیمانه برلب گرفت %~% گلاب ازگل باغ مشرب گرفت # # ز می کرد، پیوند گل باعذار %~% زگل بست ، پیرایه [بر] نوبهار # # بطبعش چو گلگون می گشت گرم %~% عنان سخا در کفش گشت نرم # # سران سپه را سرافراز ساخت %~% بالطاف شاهانه ممتاز ساخت # # ببارید ز آنگونه باران جود %~% که شدسبز، هرشاخ خشکی که بود1 # # ز کف سیل3 احسان بدانگونه راند %~% که در هفت اقلیم ، مفلس نماند # # نه همت ز می شاه بگرفت پاد %~% که میراست، شه در سخا اوستاد # # توهم ساقیا در کرم شو سحاب %~% بیاموز همت ز طبع شراب # # کهرخ بر فروزیم، چون صبحگاه3 %~% بعهد جلوس جهانگیر شاه # # بمن ده یکی جام بیانتظار %~% بشیرینی وعدهٔ‌ وصل یار # # که اندرزی از بهر تو سر کنم %~% دو گوشت لبالب ز گوهر کنم # # دلا در مقام ادب پسافشار %~% مراین پایه را تخت عالی شمار # # ادب ساز تعویذ بازوی خویش %~% وزو جوی، وزن ترازوی خویش # # ادب مرد را ساپیان تنست %~% بدفع خدنگ بلا، جوشنست # # چو کوشش کنی، دستیارتو اوست %~% چوبیچاره گردی، حصارنواوست # # بهر بزم، عزت فزایی دهد %~% بصدر شرف ، آشنایی دهد # # ببازو هر آنکس که این مهره بست %~% ز سنگ حوادت نیابد شکست # # اگر کام جویی ، ادب جوی باش %~% بسیلیش چون بر خوری، رویباش # # ازو هر که سرتافت، از پا فتاد %~% بیکبار ، از طاق دلها فتاد # # ادب، سبز شاخیست بابرگ وساز %~% گلش ، دولت ومیوه : عمر دراز # # بکوش ای جوانمرد ثابت قدم %~% کزین شاخ، گل چینی ومیوه هم # # ادب چون ترا4 پاسبانی بجاست %~% توهم پاس او گربداری رواست # # بود فرض ، پاس تنوجان وسر %~% وزین جمله پاس ادب ، فرضتر # # قلک فتنهجوییست ، ناپایدار %~% مرو را قضا و قدر دستیار PageV01P561 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0564.png) # # طالب آملی %~% 1 # # فروزد کواکب چو گلهای باغ %~% کند فتنه جوبی بچندین چراغ # # جهان دلخراشست و1 حیله تراش %~% برای ms337 خرابی وسیله تراش # # بخوشطینتان2 همشینی کند %~% نهد عینک و پیشبینی کند # # زهر4 فتنهانگیز، گیرد کنار %~% وگر خود بود گوشهٔ‌ چشم یار # # ز راه خسان4 در نوردد بساط %~% بسنبل مزاحان کند اختلاط # # بهم جنس خود انس گیرد مقیم( %~% چونی بامغنی ، چو گل بانسیم # # برای فضولان نگردد ز راه %~% بتدبیر خامان2 نیفتد بچاه # # ز همصحبب بد گریزد چوباد %~% که نبود گیا را ببرق اعتماد # # نبینی که چون مه نشیند بممغ %~% نچینند گل جزفسوس و دریغ # # تن گازران باشد از خاک ، پاک %~% رخ خاک بیزان بود گرد ناک # # بود سبزه زیبا بصحن چمن %~% شود زشت، چون بردمد ازدهن # # گهر باخزف چون کند اختلاط %~% تمیز از میان در نوردد بساط # # چو از راه تر کیب وراه کنشت %~% مؤثر بود صحبت خوب و زشت # # نسوزی بسودای باطل دماغ %~% بظلمات برنگذری بی چراغ # # رهی پیش گیری بهنگام سیر %~% که باشد سرائجام آنراه ، خیر # # بیا ساقی آن آبروی بهار %~% که گل بشکفاند ز روی بهار8 # # بمن ده ، که خیر منست اندر آن %~% اگرچه بود آب شر نام آن # # رقم سنج دیباچهآ ماه وسال %~% چنین زد بپیشانی صفحه خال # # بروزی ز نوروز عشرتفزا %~% که روز شرف بود ، خورشید را # # به کابل بر آراست جشنی بباغ %~% که نوروز جمشید را کرد داغ # # بسطح هوا ، زاطلس سایبان %~% ز نو شد یکی چرخ اطلس عیان PageV01P562 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0565.png) ### | تذکره میخان # # ز بس فرش رنگین زمین بوس کرد %~% چمن خنده بربال طاوس کرد # # زمین پرگل و فرشها پرنگار %~% گل اندر گلی طرح شد چون بهار # # جهان روز زیبایی از سر گرفت %~% طرب، عیشرا تنگ در بر گرفت # # یکی خرمن گل برافراختند %~% وزآن تخت شاهنشهی ساختند # # جهاندار بنشست برتخت گل %~% بصد کامرانی ، زهی بخت گل # # برغبت لب جام، برلب گرفت %~% گلاب ازگل باغ مشرب گرفت # # امیران لشکر بپا خاستند %~% چو فوج ریاحین صف آراستند # # خرامنده شد ساقی خوشخرام %~% گهی چشم، در گردش و گاه جام # # می آمد بمجلس ، چورنگین بهار %~% وزو چهرهٔ‌ بزم شد ms338 لالهزار # # می دوستکامی1 بساغر پر ست4: %~% گه از دست دادی4، گه از چشم مست # # در آمد تواهای مستان بگوش %~% می تلخ ، شیرین شد از نوش نوش # # نگردد مگر گرد ارباب خیر %~% بشوید غبار شر از آب خیر # # سپارد همی دل بتدبیر امن %~% سر فتنه برد بشمشیر امن # # بپیوند نیکان گرایش کند %~% بدانرا بتیغ آزمایش کند # # صراحی ز سر تاج زرین فگند %~% قدح شد بتعظیم او سر بلند # # ز می4 بسکه صحن چمن بو گرفت %~% هواطبع بیهوشدارو گرفت # # بگردنکشی ، شیشه طاوس شد %~% لب جام ، آمادهآ بوس شد # # لطافت زبس ریخت بر انجمن %~% دم از روح زد ، عضو عضو بدن # # ز رقاصی شاهدان بر بساط %~% همه بزم شد پرعبیر نشاط # # بگردون رسانید زیور خروش %~% بعجز آمد از بانگ خلخال، گوش # # چو لرزید بر تن لباس حریر %~% هوا موج زد، موج مشک وعبیر # # سرمیکشان گرم گشت از شراب %~% چو مغفر ز تابیدن آفتاب # # بهرسو صف شوخ چشمان سبز %~% فراهم چو یکدسته ریحان سبز PageV01P563 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0566.png) # ~~طالب آملی # # لب از برگ تنبول(1) یاقوترنگ %~% دهان بر گهر کار بگرفته تنگ # # سبک شد ترازوی ساقی ز جام %~% که میکرد ، در سایهٔ‌ سرمقام # # خم باده قالب سبکبار کرد %~% سبکروحی می برو کار کرد # # بط می در آن بزم دریا نمود %~% دمادم زدی غوطه درآب جود # # تذروان برقص طرب خاستند %~% پر و بال عشرت برآراستند # # شد از جرعهآ میکشان رویخاک %~% برنگ سهیل یمن تابناک # # برآورد ابریشم از دل خروش %~% جگرها تراشید از راه گوش # # روان کرد ، از چشم مستان شراب %~% فروریخت، ز آنسان که از چشمه آب # # که ساقی ز مخموری چشم مست %~% بسی شیشه بر طاق دلها شکست # # شد اززخمه مضراب مطرب کبود %~% ز ناخن زدن ناخنش گشت سود # # تراویده شد نغمه بیحد ز تار %~% چو آبی که گردد روان زآبشار # # سزد گرکند مطرب ذوفنون %~% با بریشم از دل برون جوی خون # # چرا کآن بریشم که یابد خراش %~% بدلها کند کینهآ خویش فاش # # خورد ضربت ناخن از ms339 اهل ساز %~% تلافی کند با دل اهل راز # # درخشیدن میز دل زنگ برد %~% برخ داد رنگی که صدرنگ برد # # مغنی نواهای بلبل گرفت %~% بهر نغمه صد بوسه از گل گرفت # # چنان از سردرد ، نالید زار %~% که برساز مطرب بلرزید تار # # بدان چربدستی بر آهنگ زد %~% که دل مستشد، شیشه برسنگزد # # کبوتر دمی برد ناگه بکار %~% که بلیل معلق زد از شاخسار # # می از پرده بنمود رخ چون پری %~% قدح خنده زد همچو کبک دری # # ز بوی گلاب تر وخشک عود %~% فروزنده مجمر برآورد دود PageV01P564 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0567.png) # # زمجمر چنان عنبرین خاست دود %~% که شمشاد، صندل شدوسرو، عود # # مرتب یکی بزم شد چون بهار %~% برنگ و ببوی و بنقش و نگار # # شهنشه در آن بزم دریا نمود %~% یکی ابر شد، ریخت باران جود # # سرانرا باندازه افزود جاه %~% رسانید بر تاج گردون کلاه # # یکبی را بمنصب نوازش نمای %~% پکی را بزر قفل حیرت گشای # # زبان کرد، چون کف جواهر نثار %~% زهی گوهرین ابر یاقوتبار # # فرومایگانرا هم از کف نهشت %~% بخاک امل دانهٔ‌ کام کشت # # ز شادی قبا برتنشر گشت تنگ %~% گل می ز رویش برون داد رنگ # # اتاقه بسر ، سرفرازی کنان %~% کله گوشه با ابر بازی کنان # # عیان تاب می ، زآنرخ پر زنور %~% چو آتش که ظاهر شود از بلور # # بگردن بسی عقد رخشان چو آب %~% هم از لعل ودر و زیاقوت ناب # # چو جوزا که با صبح ، همره بود %~% چو پروین که آویزهٔ‌ مه بود # # بگوشش یکی قطره زاشک سحاب %~% که نادیده دریا خیالش بخواب # # بسیرابی لعل رنگین مل %~% بغلطانی قطره بر روی گل # # تو گویی زبان چون گهرجوش کرد %~% یکی نکتهآ خویش در گوش کرد # # زجشن شرف چون دوهفته گذشت %~% چو بلبل زدل مایل گل گشت # # صبا سیر ، را کسرد چابک خرام %~% بباغی که بد شهر آرا بنام # # همه ره، نثار افگنان، راهوار %~% همیراند ، مانند ابر بهار # # چنی تابباغ اندر آمد چو سرو %~% بزیر اندرش بوستانی تذرو # # چو طاوسش آرایش باغ ms340 کرد %~% تذروان فردوس را داغ کرد # # فرود آمد از بارهآ تیز گام %~% پیاده چو گل گشت، گلشن خرام # # بسرو ، از تدروان سرودی رساند %~% خیا بانیانرا درودی رساند # # دمی گرد گلشن تکاپوی کرد %~% پس آنگه بآرامگه روی کرد # # بیامد شبستان فروزی گرفت %~% طرب سازی و خصم سوزی گرفت # # برامش در آن باغ خاطرفروز %~% شب عنبرین زلف را کرد دوز PageV01P565 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0568.png) # ~~طالب آملی # # بیاراست جشنی چو رنگین بهار %~% ز خاصان تنی چند کرد اختیار # # برآیین جم تکیه زد بر سریر %~% تن آراست از جامههای حریر # # سرانرا بپای سریر ، از دودست %~% اشارت کنان داد ، حکم نشست # # تشستند فرمانبران جابجای %~% بدامان عزت در آورده پای # # می آمد بمجلس چو روشن چراغ %~% چراغی که زد بوی گل بردماغ # # خرامنده ساقی چو طاوس مست %~% میی همچو خون کبوتر بدست # # تذرو صراحی برافراخت سر %~% بر دختر رز، چو طاوس بر # # بد از سرو مینا سراپای سبز %~% خیابان مجلس زمینای سبز # # ز خوان زر و سفرهآ زرنگار %~% برافروخت مجلس چو روی بهار # # زنقل و گزک(1) عرصه تنگی گرفت %~% همه جای ، نقش پلنگی گرفت # # ز بس راز خود میوه کرد آشکار %~% زمین خم شد از بار نارنج و نار # # بر آتش، گرفت از کرانتا کران %~% گوزن از کفل ناله ، آهو زران # # کباب از بر آتش دلفروز %~% بگوش اندر افگند ، آوار سوز # # هر آن مرغ، کودر چمن بدخموش %~% بگلزار آتش برآورد ، جوش # # زسوز درون و برون شد تذرو %~% سراینده بر بابزن، نه بسرو # # تف شعلهاش کرد گرم فغان %~% زبان یافت از آتش می زیان # # ز بس کبک بسمل بنالید زار %~% زبان بند شد عندلیب بهار # # چو سرها شد از بادهآ ناب گرم %~% بساط ادب درنوردید ، شرم # # جوانی و شوخی بهم یار شد %~% بلهو و لعب دل سزاوار شد # # طبیعت در چابکی باز کرد %~% سبک شوخی آهنگ پرواز کرد # # ز مضراب مطرب روان گشت آب %~% وزآن آب گردید ، دلها کباب # # قدح دور بگرفت وساقی خرام %~% چو گل، دست بردست گردید ms341 جام # # هم آهنگ شد ساز عود و سرود %~% بهم درتپیدند ، چون تار وپود ~~PageV01P566 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0569.png) ### | تذکره میخانه # ~~9 # # خروشید ، قوال انده تراش %~% خروشید نی با هزاران خراش # # یکی انجمن طرح شد در گذار %~% که رونق پذیرفت ازو صدبهار # # گل آتشی1 از درون و برون %~% چو رخسار عشاق، نارنج گون # # ببو گرچه از ناز ، دامان زده %~% برنگ آتش اندر گلستان زده # # ببویش همین نکته شد2 رهنمون %~% که میآمد از رنگ او بوی خون # # فروزان گلی ، چشم روشن کنی %~% درو دهر، یک بوته چون گلبنی # # شفق وار ، درفیض بخشی شفیق %~% در و دشت ازو در لباس عقیق # # زمین فیض بخش وهوا ابرناک %~% رطوبت ز اجزا چکیدی بخاک # # طبقهای گل در ورق گستری %~% سحاب از ترشح بافشانگری # # پس آنگه بفرمود تا لشکری %~% نگردند ز آیین فرمائبری # # بتاراج گل آستین بر زنند %~% دودستی بچینند و بر سر زنند # # بچینند ز آن گل بخروارها %~% ببندند آیین دستارها! # # بسر هر کرا شاخ گل ننگرند %~% سمنوار، دستارش از سر برند # # سپه چون شنیدند فرمان شاه %~% بتاراج گل بر گرفتند راه # # بیکدم بغلها گل انبار شد %~% همه دست و دستار، گلزار شد # # ز گل، فرش در راه شاه اوفتاد %~% چراغان گل در سپاه اوفتاد # # بروز دگر باز جشن دگر %~% ز روز گذشته بسی خوبتر # # نمود این جهانگیر عیش آفرین %~% بدانسانکه مهرش بخواند آفرین # # زبس گشت می، مایه بخش فتوح %~% جسدهای مستان بدل شد بروح # # گل روی مستان شکهتن گرفت %~% میازصحن دل، گرد رفتن گرفت # # چو شد مجلس عشرت آراسته %~% بدان آب و رنگی که دل خواسته # # سران سپه را طلب کرد، زود %~% بهریک جدا گانه لطفی نمود # # نشستند هریک در آن انجمن %~% باندازه پایهآ خویشتن # # بگردش در آمد می لعلفام %~% نسیم طرب یافت راه مشام PageV01P567 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0570.png) # ~~ظالب املی # # خرامید ساقی چو طاوس مست %~% صراحی در آغوش وساغر بدست # # هلال قدح ، طرف ابرو نمود %~% چو آن دید، صدخوشدلی رونمود # # حریفان بمی رخ برافروختند %~% بدل مایهآ عشرت اندوختند # # طرب ms342 را، هم آغوش جان ساختند %~% دل از غم بیکبار پرداختند # # همهروز، ترتیب می بود و جام %~% ز رخسارهٔ‌ صبح تا زلف شام # # بجز شادی آنروز، کاری نبود %~% ز اندوه ، دلرا غباری نبود # # چو شد صبح نوروز ، عالم فروز %~% شب آمد بگردش برابر بروز # # جهان دفتر خوشدلی باز کرد %~% تماشای آن دفتر آغاز کرد # # هوا سوی هر خاطری جستراه %~% هوس گشت مهمان درویش وشاه # # طرب، شیوهآ کوچه گردی گرفت %~% قدح گرمی وتوبه سردی گرفت # # نشاط از ره و رسم ، آمد برون %~% بهرخانه ناخواه آمد درون # # گل عشرت از غنچه انگیخت بوی %~% روان کرد، پیغام خود کوبکوی # # غم اندوز، سامان شادی گرفت %~% گدا نخوت کیقبادی گرفت # # هر آنکس که بریکدرم دست داشت %~% دل هوشیار و سرمست داشت # # ز هر سوی افلاک شد هایهوی %~% زخلوت ، نوای طرب شد بکوی # # نقابافگنان ، نغمهآ پردهپوش %~% گرفت از حرمگاه خودراه گوش # # ز مستوری خویشتن دست شست %~% بهنگامه گردی عنان کردسست1 # # بمشاطگی خلق کردند ، روی %~% گشودند، برخود دررنگوبوی # # ز بس رنگ و بو گشت قیمتفزا %~% حنا : توتیا ، عطر شد کیمیا # # ادیبان، گریزان ز تمکین شدند %~% بطفلان مکتب هم آیین شدند # # رخ دشت ، زینت ز مستان گرفت %~% چمن غلغل میپرستان گرفت # # در فیض میخانه کردند باز %~% بدان در دویدند ، اهل نیاز # # زجوش حریفان سودای خم %~% قیامتگهی گشت در پای خم # # چوخم، ساقی آمد بتمکین نشست %~% فروزنده انگشترینی بدست PageV01P568 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0571.png) ### | تذکره میخانه # # نگین خانه شد ساغر آتشین %~% نگین گشت می، موج نقش نگین # # شعف دامن میپرستان گرفت %~% تملق گریبان مستان گرفت # # ز هر سو در شادمانی گشود %~% جهان روز خوش را بمردم نمود # # در آنروز، کآن بهترین روز بود %~% چنین شاه را عالم افروز بود # # بر آمد ابر تخت و بنشست شاد %~% سران سرافراز را بار داد # # مرتب، یکی بزم شد چونعروس %~% که کردیش خلد برین خاکبوس # # چو در دل خیالش تصور کنم %~% سر از گلستان ارم بر کنم # # بفرمود . می در قدح ریختند %~% ز گرداب آب، آتش انگیختند ms343 # # نخستین خود آن بادهرا نوش کرد %~% ز لب جام را حلقه در گوش کرد # # چو کیفیت آن می از لب فزود %~% سوی اهل مجلس اشارت نمود # # خرامنده شد ساقی میگسار %~% هم از مستیش بهره، هم از خمار # # بپیمایش می بمالید دست %~% تو گفتی که گل آستین برشکست # # عیان شد، چوبر آستین ریخت چین %~% سمن دستهآ ساعدش1 ز آستین # # قدح کرد لبریز و آورد پیش %~% یکی دور، چون گردش چشم خویش # # در آن دور خوشتر زعهد بهار %~% سرانرا بمی شست از دل غبار # # بهرلب تحیت ز جامی ، رساند %~% بهر سر، زمستی2 پیامی رساند # # چنان گرم، هنگامهرا برفروخت %~% که هنگامه دارغم، ازرشک سوخت # # چو مطرب زساقی بدید آنچه دید %~% رگ ارغنون را بناخن گزید # # چنان آتش نغمه را تیز کرد %~% که ناهید را ، زاهل پرهیز کرد # # مغنی چو آشوب مطرب بدید %~% در آن پرده از دل فغان بر کشید # # زبانرا، ز دستی بمالید گوش %~% که پیچید در پردهآ دل خروش # # بدان نازکی نغمهیی ساز کرد %~% که ناهید را پزده انداز کرد # # یکی مجلس ازساز[و آمی گشت گرم %~% که جنت شد ازوی عرق ریز شرم # # ز دلها بآواز خوش برده زنگ %~% خروس4 صراحی و طاوس چنگ PageV01P569 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0572.png) # # طالب آملی %~% 6 # # دم مجمر از نکه عود خشک %~% بآهوی چین کرده پیغام مشک # # دو سوزنده ، گردید مجلس فروز %~% یکی عود ساز ودگر عودسوز(1 # # بهر ساز ، سازندهیی دست برد %~% بهر نغمه ، صدنیش در دل فشرد # # چوطنبوری از پرده آمد براز %~% ز خود هر کرا برد، ناورد باز # # چوقانونی آتش زمضراب ریخت %~% بتردستی1 از نغمهاش آب ریخت # # چو نایی لب نای برلب گرفت %~% ز گرمی بتن روح را تب گرفت # # چو چنگی بنالش در آورد، چنگ %~% تراوید ، خون از دل خاره سنگ # # همه مغز مستان ز مشکین ایاغ %~% شده عنبر اشهب 4) اندر دماغ ~~PageV01P570 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0573.png) ### | تذکره میخائه # # ز بس آتشین مجمر خود سرود %~% چو عود قماری(1 برآورد، دود # # گرفته همه عنبر تابدار %~% نشیمن در آتش، چو ms344 خط برعذار # # بدوزخ شده عود عنبرسرشت %~% که از بوی خوش، بزم سازدبهشت # # بیکدیگر از شوق، چون تاروپود %~% بپیچیده زلف بت و دود عود # # زعطر جهانگیری(2) آن بوی جان %~% شده مغزها روح در استخوان # # بهر سو، میافگنده چون مه شعاع %~% بهر گوشه ، صوفی وشی در سماع # # فلک را در آن بزم عشرت قرین %~% گهی دست رقاص و گه آستین # این دوسه بیت برجسته که مناسبتی باین کتاب دارد ازوست، که درین کتاب # ~~درج کرده شد: ### | ابیات # # مردم زرشک ، چند ببینم که جام می %~% لب برلبش گذارد وقالب تهی کند # # گنهتوبه بکس فاش نگویم، که اگر %~% بشنود مادر رز ، شیر حلالم نکند # # چشم این غفلتم ازبادهآ خونگرم نبود %~% که درین تنگدلی یاد سفالم نکند # بیتی چندکه مولانا صائب دربارآ طالبگنته5: # # صائب همین بنهک دسلکش عران %~% لا لبنی کنه بخهای من گرفت # # عبره رفت وعبا ازتآزلییای سنمد %~% نهحق زخاک لالب آمل دامن هی برد # پچنان ژوغی لبعی که بکل خنه زوی %~% در دل خآئچان لهالب آنل آود # # بکچون مائب بطرزتازه دیرین آثنا %~% دم بذوق عتدلیب باغخ آیل می زرید # # بطرزتارزه قمم ی دمی کنم صائ %~% کجای طالب ابل درا صفلا سدت # # بسنیامد شورصائب زٹکر زدستمن %~% تازبان طوطی فوشعرف لرهبته اند ~~PageV01P571 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0574.png) ### | ذگر # هلک الشعرای خراسان میرزافصیحی (1) مفخر الزمان # آن زبدة المتأخرین، و آن افصح المتکلمین، سر آمد مستعدان این جزو زمانست3 # ~~وفصیح ترین شعرای خراسان4 دبدبهآ سخنوری و کو کبهآ نظم گستری4 آن ~~نادرهآ عصر # ~~عالمگیر شده، اقسام اشعارش بی نظیرست5 واصناف سخنانش دلپذیر9 ### | لمؤلفه7 # # سخنانش متین و رنگینست %~% همچو آب حیات، شیرینست # برارباب دانش واصحاب بینش پوشیده نماند، که مؤلف این تألیف ، بخدمت # ~~آن سر آمد مستعدان8 نرسیده، ولیکن احوال لیشان ابأ عن جد از عزیزی که ~~مدتها # ~~با آن یگانهآ زمان محشوربوده، ازروی تأکید استفسار نموده، درین اوراق ~~پریشان # ~~ثبت نمود، امید که سهوی واقع نشده باشد، # بتحقیق پیوسته که تولد جد میرزافصیحی ، مولانا میرجان در موضع # ~~اسفرغابد که متعلق ms345 به جام است، واقع شده، و آن عزیز دروطن خود بسن رشد ~~و # ~~تمیز رسیده ویکی از فصحای9 نامدار روز گار گردیده، PageV01P572 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0575.png) ### | تذکره میخاته # در وقتی که خان بن خان ، قرمانروای توران ، عبید الله خان تسخیر ممالک # ~~خراسان11) کرد ، هنگام معاودت بمقر سلطنت ، چندتن3 از فضلا وفصحای ~~ولایت # ~~مذ کور انتخاب نموده4 همراه خود به بخارا برد، یکی از آن اعزه3 مولانا ~~میرجان # ~~بود، چون مولوی مذ کور در بخار ار حل اقامت انداخت، شهرهآ آفاق گردید، ~~در آندیار # ~~احوال اصحاب صدر صفهآ صفا، وبدر خطهآ وفا، امین وحی الهی، حضرت رسالت # ~~پناهی صلی الله علیه و آله وسلم را همگی فراهم آورده بر بیاض برد، ونام ~~آن تألیفرا # ~~روضة الاصحاب قرارداد، الحال آن نسخه در آن ملک و در خراسان درمیان ~~مردمست6 # ~~بعداز امتداد7 ایامی که مولانا میرجان در بخارا قرار گرفت ، پدر ~~میرزافصیحی # ~~مولانابوالمکارم درشهرمذ کورازعدم بوجود آمد، و درخدمت یدرتربیت یافت، ~~و # ~~بمانند پدرفضیلت مآب شد، و در آن بلده تأهل اختیار کرد، و حف تعالی ~~فصیحیرا # ~~بدو عطا فرمود ، اما در ایامی که از عنایت ایزد بیچون، والطاف بلانهایت ~~خالق8 # ~~کن فیکون، خدیو کامگار کشور داد گستری، خسرو نامدار جهان دانش پروری ، ### | PageV01P573 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0576.png) # ~~میرزافصیحی # ~~فروزندهآ چراغ خانی ،1 فرازندهآ چتر کیانی ، الخاقان بن الخاقان، کمال ~~الدین # ~~عبدالله خان2 فرمانروای باستقلال توران شد، و خراسان بتصرف آن شهریار ~~نامدار # ~~در آمد ، مولانا ابوالمکارم حسب الحکم خان بن خان فرمانروای توران با ~~کوچ # ~~و بنه به هرات در آمد، و در آن ایام فصیحی ده ساله بود که پدرش بشهر مذ ~~کور در آمد، # ~~وی در آن بلدهآ دلپذیر، بغایت زودنشوونما نمود، و بمرتبهیی شهرهآ آفنق ~~شد که مردم # ~~اهل، از نزدیک و دور، در سنین و شهور بدیدن اومیآمدند4. واز و شعر ~~بالتماس میبردند4 و # ~~حکام خراسان همگی در اعز از و اکرام او میکوشیدند5 و دلجویی6 آن سر آمد ~~مستعدان # ~~مینمودند7 ودقیقهیی درمراعات ms346 خاطر او فرو گذاشت نمیفرمودند8. # براهل دل پوشیده نماند که چون ملک خراسان تسخیر شاه عالمیان پناه، خسرو # ~~فریدونفر جمشید جاه9 ### | بیت # طراز کسوت فرمانروایی %~% نگین خاتم کشور گشایی PageV01P574 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0577.png) ### | کذکره میخانه # شمع دودمان نبوی ، شاهعباس حسینی صفوی گردید ، فصیحی در آن ایام # ~~بسعادت ملازمب آن خسرو ستاره سپاه مستسعد گردید ، ودر رکاب فلک فرسای2 ~~آن # ~~پادشاه مریخ صولت، بدار الموحدین قزوین آمد، و بعد از اندک استقراری از ~~شاه مرخص # ~~شده بههرات معاودت نمود، # برضمیر منیر وخاطر خطیر هنرمندان مخفی نماند ، که آن افصح الفصحا ، # ~~بغایت صاحب مشرب واقع شده و باهر طایفه آمیز شی دارد، اکثر اوقاتش ~~بصحبت مردم # ~~خوب ومجالست یاران مرغوب ، صرف میشود. وهمیشه بعشق و عاشقی میگذراند ، # ~~ویکدم خالی از محبت نمی باشد، اکثر سخنان او شور انگیز واغلب منظوماتش ~~دلاو یزست، # ~~مضمون بکر این رباعی، عروسی از عروسان پرده نشین شبستان خیال آن افصح ~~المتکلمین # ~~است ، که در صفت حسن و جمال دلستانی ودر وصف خط وخال نوجوانی که گرفتار # ~~او بوده، برروی کار آورده است. ### | رباهی # # ای روی ترا ترجمه در دین مصحف %~% وزخال وخطت یافته تزیین مصحف # # یک نقطهآ سهو درهمهرویتو نیست %~% گویا بخط مصنف است این مصحف # این دوبیت نیز از اشعار مشهور آن سرغزل دیوان نکته دانیست ، ### | ابیات2 # # فردوس ساز کلبهآ پردود آتشم %~% بادی اگر زیان خودم، سود آتشم # # خار ترم که تازه زباغم دروده اند %~% محروم بوستانم و مردود آتشم # بررای انور و ضمیر ضیا گستر ارباب هنر پوشیده نماند که درسنهآ اثنی عشرین # ~~والف (1022) فصیحی از برای سیردارالامان هندوستان بامطلوب خود از هرات # ~~فرار نموده1 روانهآ قندهارشد ، حسین حان شامدو از جانب جمجاه انجم سپاه ~~. PageV01P575 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0578.png) # ~~میرزاصیعی # ~~شاه عباس حسینی صفوی بیگلر بیگی خراسان بود، ازین مقدمه مخبر گردیده ، # ~~از یمین ویسار ، سواران تعیین کرد ، وبطلب آن افصح الفصحا فرستاد ، ~~تااورا بدست # ~~آورده عودنمایند،11) آن جماعت فصیحی را نیافتند ، ولیکن جمعی از ترکان ~~که # ~~باعث این ms347 شده بودند که آن عزیز را به هند برند ، و ایشان بهمراه آنان ~~بدار الامان روند، # ~~همان طایفه اورا دستگیر کرده به هرات پیش خان مذکور آوردند، حسین خان ~~برسر # ~~شدت آمد و آن نادرهآ زمان را درمیان امثال واقران بی عزت گردانید، زبان ~~روز گار # ~~مناسب حال آن سخنور خورشید اشتهار، بدین مقال مترنم گردید: ### | قیت # هنرپیشه بیند بگیتی السم %~% خوردشاخ پرمیوه سنگستم # گویند که خان شاملو فرمود تا اول ریش آن محبت کیشرا کندند و پساز # ~~آن1 اورا محبوس گردانید3 فصیحی این رباعی را بجهت آن4 قضیه برشتهآ نظم ~~در # ~~آورده است: ### | رباهی # با یار، بسیر هند آماده شدم %~% بر گشتم و زین تعلق آزاده شدم # نارفته بهند، واژ گون شد کارم # بعداز اندک ایامی حسین خان ازین ادای ناخوش خود نادم و پشیمان شد، و # ~~آن زبدهآ نکته سنجان، را ازقید بر آورد، ودر تلافی بی اعتدالی خود ~~کوشید، PageV01P576 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0579.png) ### | تذکرهآ میخانه # وبتحقیق پیوسته که درسنهآ سبع1 وعشرین والف (1027) خسرو فربدون فر # ~~جمشیدجاه، شهریار بلنداقبال جهان پناه، شمع دودمان نبوی، شاهعباس حسینی # ~~صفوی، فصیحی را دیگرباره منظور نظر کیمیا اثر خود نموده بعنایات ~~خسروانه # ~~واعطاف پادشاهانه سرافراز فرموده است ، الحال در عراق وخراسان، فصیحی ~~را # ~~نادرهآ زمان، وفرید دوران میدانند،13 دیوانی از آن عزیز141 دردار ~~الامان هندوستان # ~~بنظر این محقردر آمد، عددابیات آن دیوان1 از قصیده و غزل و غیره، همگی ~~چهارهزار # ~~بیت بود2 ساقی نامهیی در بحرمثنوی در آن اشعار نبود ، وبر بانی میخانه ~~ظاهر نشد # ~~که آن عزیز ساقی نامهیی ترتیب داده، یا در فکر آن نیفتاده است، وچون ~~مشارالیه # ~~یکی از سر آمد مستعدان خراسانست ، بنابر ضرورت، بیواسطهآ ساقی نامه ، ~~شمهیی # ~~از احوال او مرقوم قلم شکسته رقم گردانید، وتر کیب بندی که بروش ساقی ~~نامه گفته، # ~~از اشعار دلپذیرش بعوض ساقی نامه درین تألیف بربیاض برد، امید که منظور ~~نظر اهل # ~~هنر گردد، # ترکیب بند میرزافصیحی # ساقیا آن قدح نور بیار %~% آن ms348 چراغ دل منصور بیار # آن شفای تن رنجور بده %~% کیمیای دل معمور بیار # جرعهیی در قدح خاور ریز %~% محک حوصلهآ طور بیار # سرو نو خاستهآ خلد تویی %~% روی آراستهآ حور بیار PageV01P577 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0580.png) # ~~میرزافسیی # # صافتر از نفس عیسی کن %~% گرمتر ازدل هنصور بیار # که بهار آمد و نوروز رسید # عیش با طالع فیروز رسید # # آن می صاف، که می صوفی روح %~% یافت در خلوت عشاق1 فتوح # # میتوان ، کرد ز بس پرتو آن %~% در دل تیره شب هچر، صبوح # # از فروغش شده بیمنت چشم %~% در گلزار تماشا مفتوح # # ساقیا زان گهرین جام، کزوست %~% غرقهٔ‌ شرم ابد، کشتی نوح # # جرعه یی بخش، کزاسباب جهان %~% سینهیی دا م و آن هم مفتوح # روز گاریست که ماتم زده ام # چون سرزلف تو برهم زده ام # # نوبهارست و چمن جلوه فروش %~% گل وبلبل همه درجوش وخروش # # ابر در گریه و گل را زنشاط3 %~% دهن از خنده رسد تا لب گوش # # نگه از ذوق چنان رفته زخویش %~% که کشندش4مژه ها دوش بدوش11 # # مطربا سینهٔ‌ تاری بخراش %~% بلبل باغ نشاطسی ، بخروش # # زنده کن4 تار ، بمضرابی چند %~% که رگ مرده بود تار خموش # # دوجهان را بنوایی مستان %~% نالهیی را ، بدو عالم مفروش # خوش هواییست6 حزینم مپسند # طرقه فصلیست، بزن راهی چند # # این چه فردوس طرب فرجامست %~% که در آن خاک سیه گلیفامست # # چون سموم از غم آن باغ بهشت %~% رنجه دائم ز تب سرسامست # # بی سبب مرغ ، صفیری زد دوش %~% که بهین جنت دنیا شاهست PageV01P578 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0581.png) # # 57 %~% تدکرهآ میخانه # # باغ زد خنده1 که ای خام نوا %~% آخر این چه دم بیهنگامست # # در هری دمزدن از خوبی شام %~% سجده در کعبه بر اصنامست(1) # # بیش ازین نیست بهم نسبتشان %~% که هری صبح بود، آن شامست # # آن ولی شام غم دورانست %~% این صبوح طرب ایامست # # خاصه امروز، که از دولت خان %~% صاف عیش ابدش در جامست # خان جم جاه فلک قدر حسین # ای ز عدل تو خراسان بازین # # ای جهاندار ms349 جهانگیر مدار %~% مهر عدل تو فلک را معمار # # ای جهان از تو همهدم نوروز %~% وی هرات از تو همهروز، بهار # # دوش بادست تو همت میگفت %~% کای ترا ابر سخا ، دریا بار # # آفتاب فلک جودی ، لیک %~% اینقدر گرم مشو در ایثار # # گرهمه خود کف خاکیست جهان %~% دیدهآ دشمن خان راست بکار # # لجه دست تو زد موج عتاب %~% کای تیک مایه3 زخود شرم بدار # # تهمت دیده بر آن قوم مبند %~% که ندانند ز هم لیل ونهار # # کوری دیدهآ خفاشان را %~% خصمی مهر بود آینهدار # تا بود این چمن کون و فساد # دهر بی شاه وهری بیتو مباد(2) PageV01P579 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0582.png) # ~~میررایی # ~~مانده ازصفحهٔ‌ قبل ### | غزل # # دی قاصد یار آمد ومژکان تری داشت %~% از یار مکر بهرهلاکم خبری داشت # # عمری بره یار، دلم تخم وفا کشت %~% پنداشت که این تخم که میکاشت بری ~~داشت # # آن بود دل جمع، که ازدست بتان بود %~% صدیاره و هرپارهآ او را دکری ~~داشت # # زان پیش که تازی فرس ناز بمیدان %~% باحلقةآ فتراک تواین کشته سری داشت # # فمنامهآ من بین، چکنی قسهآ یعقوب %~% او نیز چومن داغ فراق پسری داشت # # یایان شب محنت من صبح اجل بود %~% بس طرفه شبی بود وقیامت سحری داشت # شد جزم بعزم سفر هشق لصیحی # هرچند که درهرقدم آنره خطری داشت # # آنسر و خرامان که گذشت از چمن کیست %~% و آنشمع برافروخته از انجمن ~~کیست # # شمعی که چراغ دل ما روشن ازو شد %~% روشن شوو ایکاش که در انجمن کیست # # جان یافتم از بوی تو ای باد سحر کاه %~% این بوی خوش از طرهٔ‌ عنبرشکن ~~کیست # # بویی که منور شد ازو دیدهآ یعقوب %~% بو بردهام امروز که در پیرهن کیست # # آنمرغ ، که رم کرد زمن، رام که گردید %~% و آنروح، کهرفت ازتن من دربدن ~~کیست # # شبها دولب من بهم از ناله نیاید %~% تا او همهشب خفته دمن بردهن کیت # در نظم فصیحی رقم نام چه حاجت # نیدا بود ازحسن ادا، کاین سخن کیست # # ماییم ms350 جدا ارنو، بغم ساختهیی چند %~% پا یاد تو دل از همه پرداختهیی ~~چند # # ماییم ز سودای بتان سود ندیده %~% بیفایده نقد دل ودین باختهیی چند ### | از روی نکو پرده برانداختهیی چند # # کردند لکدگوب ستم اعل وفا را %~% در عرصهآ حسن اسب جفا تاختهیی چند # # رخسار گو کردند بآیینه برابر %~% از بی بصری قدر تو نشناختهیر چند # # بکشای حدنک مژه، کزذوق بمیرند %~% جانها سبر تیر بلا ساختهیی چند # ارباب محبت چه کسانند فصیحی # در کوچهآ محنت علم افراختهیی چند # حنندیلن در بحرمتفارب دمر کنی اثرم مقبوض مقصورست (فعل فعول فعول فعول ~~فعول) ### | عنبرسوده چو خط فبار تو نیست ### | سیزه بخوبی خط عذار تو نیست ### | ابشنیدن نالهآ زار تو نیست ### | تحفهآ جان که قبول نثار تو نیست ### | چون کل روی همیشه بهار تو نیست ### | کآنچه تو میطلبی بر یاء تونیست # کار تو رقته فصیحی خسته زدست # یو کو در یی پار، کار تو نیست ### | بقیه در صفحهٔ‌ بعد PageV01P580 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0583.png) ### | تذکره میخانه # ~~مانده ارصفحا قبل # # ایگل نه همین معر کهآ من بتو کرمست %~% هنکامهٔ‌ صدسوخته خرمن بتو ~~گرمست # # ترک تو نگیرم اکرم بهرتو سوزند %~% چون شمع، سرم تادم مردن بتو کرمست # # گرمست بهم یشت رقیبان پی فتلم %~% ای آء جهانسوز ، دل من بتو گرمست # # هالسم ز رخت سوختهآ برق تجلیست %~% تنها نه همین وادی ایمن بتو کرمست # سرحلقهآ ماتمزد کانی مو فصیعی # خروش که هنگامهآ شیون بتو کرمست # جان بررخ تو درد دل غمزهه داند %~% ماتمزده حال دل ماتمزده داند # پی برده ام ازعشق بجایی که ره آنجا %~% دیوانهآ پا بر سر عالیزده داند # این ذوق پیاپی که مرا ازمیعشقست %~% در بزم بلا، جام دمادمزده داند # ز آن طرهآ بر همزده ، آشفته دلانرا %~% حالیست، که آشفتهآ برهمزده داند # کوه غم فرهاد ، ز من پرس فصیحی # کاندوه دل غزده را غمزده داند ### | عرفات # # نو بهاران ازدراین باغ وبستان باذ گشت %~% خنده نومید ازلب کلهای خندان ~~بازگشت # # وای بریعقوب ما کزبعد چندین انتظار %~% کاروان ms351 مصر از نزدیک کنعان باز ~~کشت # # هر نگه کز موجهآ خون جگر بدون فتاد %~% بی جمال دوست سوی چشم کریان باز ~~گشت # # در مذهب ما هرچه بجز دوست حرامست %~% کر خود همه ذوق طلب اوست حرامست # # بادوست بیک پوست نگنجیم فصیحی %~% وین طرفه که بیدوست بتن بوست حرامست # # لب تشنه فتادیم در آن بادیه کآنجا %~% از خشک لبی چشمهآ حیوان کله دارد # # شوق دیدار تو چون چشم مرا بازکند %~% مژه پیش از نکهم سوی تو پرواز کند # # هر کز مباش آتش سوزان، -یند باش %~% خودرا بسوز و دفع هزاران کزند باش # # چون شعله سرمکش که بر آرند از تودود %~% شوخاک راء و دردوجهان سربلند ~~باش # # آنقوم که دلشان ز دورنگیها رست %~% سجاده بدوشند و می فاب مدست # # بتخانه و کعیه پیششان یکسانست %~% %~% دیدار یرستند نه دیهار پرست # # زان خوبتری که کس خیال تو کند %~% یا همچو منی فکر وصال تو کند # # شاید که مآفرینش خود نازد %~% ایزد که تماشای جمال تو کند ### | ت %~% ته PageV01P581 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0584.png) ### | ذگر # عندلیب گلشن معانی مولانا زکی همدانی1 # کیفیت سخنوری و حقیقت نظم گستری ، مولانا زکی از ساقی نامهآ او که # ~~درین تألیف بر بیاض میرود3 ظاهر میشود، مولد آن عزیز از همدان است، ~~پارهیی # ~~سیر عراق کرده و چندی در شیراز در خدمت محمدقلیخان پرناک117 در دار ~~الخیر # ~~ملکفارس، بسربرده3 باز بوطن خود معاودت کرده4 عزیزانی که درین ایام ~~خجسته # ~~فرجام ، تازه از ایران به هند آمدهاند ، میگویند که آن غواص بحر معانی، ~~و آن # ~~یگانه نکته سنج همدانی، ازراه هرمز به دکن آمد، ولیکن چندانی در آن ~~سرزمین # ~~توقف نکرده به ایران عود کرده ، الحال5 که سنهآ تسع عشربن والفست ~~(1029)2 # ~~در مسکن خود ساکن ودروطن خویش متوطنست، والعهدة علی الراوی. # دیوانی از آن عزیز در هند2 بنظر مسود این اوراق پریشان در آمد ، قریب # ~~پنجهزاربیت بود، اکثر اشعار آن دیوان رنگین ومتین است21 PageV01P582 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0585.png) # # 54 %~% س %~% -تذکره میخانه # ساقی نامهآ مولانا ms352 زکی همدانی # # دلا تا بکی بی می لاله گون %~% چونر گس بود جام عیشت نگون # # زمانه ز بند غم آزاد شد %~% جهان1 کش جبلیست غم، شادشد # # تو ذین قید محنت نرستی هنوز %~% بزندان غم پای بستی هنوز # # نهتنها ز حوشحالیت کام نیست %~% بکنج غمت نیز آرام نیست # # نه مستت توان گفت، نی هوشیار %~% نه صید خزانی، نه مرغ بهار # # کنون کر نشاط هوا ، در چمن %~% طرب ریزد از خندهٔ‌ یاسمن # # اگر بلبلی ، کو غزلخوانیت %~% وگر جغد ، کو ذوق ویرانیت # # گل از انبساط می لاله گون %~% تبسم کنان از گلآمد4 برون # # زحسرت چنان سینهها گشت4 پاک %~% که بی داغ دل لاله روید زخاک # # گره در دل غنچهآ غم نماند %~% شکن در سر زلف ماتم نماند # # تو چون غنچه تا کی نشینی دژم %~% فرو برده سر در گریبان غم PageV01P583 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0586.png) # # زکی همدانی %~% 387 # # بگل بین، که تاسرزد از جیب خاک %~% چسان1 پیرهن کرد، مستانه چاک # # ز گلبانگ مستان چمن مستشد %~% صیا دستی افشاند واز دست شد # # مگر طفل شبنم ز می زاده است %~% که درمهد گل مست افتاده است # # هوا از رطوبت بجایی رسید %~% که بیابر ، آب از هوا میچکید # # رطوبت لب خود چنان میمکید %~% که آب از دهان هوا میچکید # # نسیمی که آید ز اطراف کشت %~% زند نیش، برجان باغ بهشت # # غباری که خیزد ز خاک سیاه %~% دهد روسفیدی بخورشید وماه # # چنین فصل باشد براهل صلاح %~% می لعل ، چون آب کوثر مباح # # نسیمی که از خاک مستان وزد %~% دماغ دل هوشیاران گزد # # گلی هم کز آن باغ ، سربرزند %~% شود مست، هر کس که برسرزند # # هوامست و گل مست و گلزارمست %~% تو مخمور تاچند خواهی نشست PageV01P584 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0587.png) # ~~54 ### | تذکرهآ میخانه # # بود وقت آن کز می خوشگوار %~% فرو شویی از سینه گرد و غبار # # بمیخانه آیی و ساغر ربی %~% گل عیش چینی و برسر زنی # # چه میخانه ؟ خلد تمنی فریب %~% هوس از تمنای او ناشکیب2 # # جهانی ، نه در صورت آب و ms353 گل %~% در و بامش اندودهٔ‌ جان ودل # # نهفته در آب و گلش خر می %~% چو درباده کیفیت بیغمی # # در آن گلشن ازبس بود دلگشای %~% دل غنچه هم رسته4 از تنگنای # # اگر غم درآن کوچه یابد وطن %~% ز بس خوشدلی، گم کند خویشتن # # درو نالهآ چنگ و فرباد نی %~% زده آتش از شوق، در جان می # # خم باده چون سیئهآ میقروش %~% ز بس گرمی سر وحدت، بجوش # # حکیمیست4 خم، طول عمرش هوس %~% که دارد پی عمر ، پاس نفس # # دلش بحری از معرفت موجزن %~% ولی مهر خاموشیش بر دهنه # # صراحی، بط6 گردن افراخته %~% بیک خنده کار دلم ساخته # # قدح، بختیمست، کف کرده لب %~% برو محمل نوعروس عنب # # درین مجلس ازشور7 رندان مست %~% رسد شیشهٔ‌ آسمان را شکست PageV01P585 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0588.png) # ~~ذکی همدانی # # جهان ، بندهآ میپرستان او %~% فلک ، حلقه در گوش مستان او # # گروهی دل آسوده از بیش و کم %~% نه خوشدل زشادی، نه غمگین زغم # # تهیدل ز اندیشهٔ‌ خیر و شر %~% نه امید نفع و نه بیم ضرر # # ندارند هیچ آشنایی بکس %~% همین جام وساقی شناسند وبس # # ز اقبال مستان این انجمن %~% رهایی توان یافت ، از خویشتن # # چو در کبوی مستانت افتد گذار %~% ز راه تو مستانه خیزد غبار # # درین انجمن ساقیی بیوفاست %~% که درجام او باده از خون ماست # # نریزد ته جرعه بر دیگری %~% که پرخون نسازد مرا ساغری # # نگردد بقتل کسی کینه کوش %~% که از رشک ، خونم نیارد بجوش # # اگر دوست باغیر، اگر دشمنست %~% همه بهر آزار جان منست # # سرم خاک جولانگه باد اوست %~% دلم وقف زندان بیداد اوست # # ترحم ، ز بیرحمیش منفعل %~% ستم ، از ستمگاریش داغدل1 # # تمناش ، غارتگر جان من %~% غمش ، کارفرمای افغان من # # بت من که سویش دلم مایلست %~% بدانگونه بیرحم و سنگین دلست # # که چون گردم از جوراو گریه ناک %~% شود سنگ ، هر قطره کافتد بخاک # # چو از کینهآ خواهش بیادب %~% شود نر گسش مست جام غضب # # تمنی ، بمیرد در آغوش دل %~% هوس ، برزمین افتد از دوش دل ms354 # # چو در مجلس آمد صراحی بدست %~% ببکجرعه اوتوبه را سر، شکست # # بکیفیتی در سخن لب گشود %~% که شدمست، هر کس که حرفی شنود # # میی درقدح داشت، کزعکس آن %~% کند شام غم ،2 خیر باد جهان # # شرابی قروران، چو نار خلیل %~% ولیکن گواراتر از سلسبیل # # ز بویش پراگنده دل ، بوی باغ %~% خراب ازنسیمش4 صبارا دماغ4 ~~PageV01P586 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0589.png) ### | تذکره میخانه # ~~58 # # بظلمت زدایی، چو نار کلیم %~% بروشندلی ، چون درون حکیم # # بچشمم چو عکسش نمودار شد %~% نگاهم چراغ شب تار شد # # اگر خاک ازین باده لب تر کند %~% گل از خاک، مستانه سر بر کند # # چو آید خیالش مرا در گمان %~% دهد روشنی مغزم از استخوان # # دماغی که بویی برد زین شراب %~% دگر هوشیاری نبیند بخواب # # اگر مست این می، رود زیرخاک %~% زخا کش نروید بجز جان پاک # # نسیمش چو در مغز ، پیچد دمی %~% معطر کند عرصهآ عالمی # # چو بردارد این شاهد ازرخ نقاب %~% تجلی کشد پردهٔ‌ آفتاب # # خیالش چو روشن کند سینه را %~% نفس صیقلی گردد آیینه را # # زمین گرازین می شود جرعهچین %~% شوی مست، چون پانهی برزمین # # حریفی کزین می کشد نیم جام %~% تواند2 ز گردون کشید انتقام # # مرا جام غم، ساغر عشرتست %~% می لعل، خونابهآ حسرتست # # می شادیم ، نشأهآ غم دهد %~% گل سور من ، بوی ماتم دهد # # زند آب ، آتش بباغ دلم %~% ز روغن بمیرد چراغ دلم # # بده ساقی آن مرهم سینه را %~% همان باقی درد دوشینه را # # من آن غنچهام ، کزهوای چمن %~% شکفتن نداند دل تنگ من # # شود روشن از دود دل ، جمع ما %~% بود تیر گی ، پرتو شمع ما # # مرا خود، سر هوشیاری نماند %~% دل و تاب پرهیز گاری نماند # # جوانی ز دلتنگیم پیر شد %~% نفس ، در دل من نفس گیر شد # # میی ده، که بازم چوانی دهد %~% پس از مردنم زندگانی دهد # # شود ، گر خیالش رسد در ضمیر %~% مزاجم بدانگونه صحت پذیر:4 # # که بیماریم تندرستی شود %~% خمارم مبدل بمستی شود # # بیا ساقی اکنون که بی وصل یار ms355 %~% چو شب، روز امید من گشتتار ~~PageV01P587 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0590.png) # ~~ازکی همدالی ح # # بده قرةالعین انگور را %~% چراغ دل آتش طور را # # که گردد1 شعاعش دل افروز من %~% بیک لمعه روشن کند روز من2 # # بیا ساقی آن آب آتش نهاد %~% کزو در دلم آتشی اوفتاد3 # # چه شد کآشنایی فراموش شد %~% نگه با تغافل هم آغوش شد # # وفا ، پا بکوی تنزل نهاد4 %~% نگه روبراه تغافل نهاد(11 # ~~(1) تق لاشی لرید: ... درشاعری : سخوی درست بیان ونکته گراری سیرین ~~زبان آت؟ # # ججزداغ ندامت فرم را چپر ایربود %~% بزکوی نوا واره تدم این هیوردرر # # طپین دل ولییهال نگزررد %~% لزان طرف که توباشی کذر نوانم کرد # # زیک نکهاه به حانم نکرده پی کاری %~% له رریرغ تر نٹحاه دگر لوانم کرد # # دادم قرررصربه دل فتم ازدت %~% ا آیک بی قردری دل برقررر برد # # مبرمها زمانه کتی ازین منترنداشت %~% مارا محبت تو به دیت زمان دار # # درتیاشای توبی مابم کرحیشمم کنده باد %~% تما لزین گستاغ دیدنما نیا ~~زارم ترا # # چید انک سعی کرد، نرقتی زخاطرم %~% زین غم چه خون که د خگر روز کما نرت # # نداغم باکد رحرفی که رخلر تلیدل %~% پگرشم گفتگوی مردم پیگانه می آید # # نمی کنجر درون سینه دل زثوق یا بو %~% احازت وه که سرون آرم ~~ودراسیافاز4 # # بیماره حاثت رونرب،افتاده دردنبالدل %~% احرتی گرد آورد، یا محنتی پد ~~اکند # # شوق وصدلی طاقتی، ورنکی چون بی %~% دوراچنین شبت دد، خردرا چنین رواکند # # مرد از تمنایت نکی ، یک لحه غشم ونازرا %~% مستد نهاه اومکن، جلذدرحشمی ~~واکنه # # شبهاکه عم تو در درون می علطه %~% برعیره سرشک لا دگون می غلطه # # درسینه من ناله بور می سحه %~% دردیه: من نکه بغرن می غلطد ### | خلاهة ال شعار PageV01P588 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0591.png) ### | ذگر # خورشید مطلع سخن آرایی، میرزاملک مشرقی1 # جوانیست صاحب فضیلت، وخوش طبعیست2 منشی طبیعت، ابیاتش خوش لفظ # ~~ومعنی واقع شده ، ودرتثاری3 تمام عیارست، تولدش دردار الموحدین قزوین1) ~~واقع # ~~شده، ویکی از اکابرزادههای شهرمذ کورست ، نامش ملک و تخلصش مشرقی است، # ~~به میرزاملک مشرقی ms356 مشهورشده، در آغازجوانی درمقام انتظام نظم شده، ~~ودرین فن # ~~زود نشوونما یافته ، اول کسی که مربی تربیت او شده حاتم بیگ ~~اعتمادالدوله # ~~است2 که وزیراعظم ایران بود، سبب این که مشرقی قسیدهیی درمدح او گفت و # ~~بدو گذرانید، الحق که آن قصیده دا بغایت خوب گفته، این ییت از آن قصیده ~~است # ~~که درمدحت او6 بیان نموده: ### | فیسته # بریده رای تو برقد مهر ، خلعت نور ### | چنان بلند ، که برخاک میکشد دامن(4) PageV01P589 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0592.png) # ~~یرزاملک مشرقی ح # بعداز استماع این مدح ، وزیر کبیر فرمانروای ایران صلهآلایق به ملک داد، # ~~وخود وسیله گردیده بمقتضی وقت، اورا بسعادت بساط بوسی خسرو سکندر شوکت # ~~فریدون حشمت ، خورشید مرتبت ، مریخ صولت ، خلاصهآ دودمان مرتضوی ، # ~~شاه عباس حسینی صفوی، مستسعدساخت، بعد ازمدتی که جوهر ملک برشاه عالم ~~پناه1 # ~~ظاهر شد، اورا بعنایات3 خسروانه، واعطاف شاهانه،3 مفتخر وسرافراز نمود ~~وداخل # ~~مجلسیان بهشت آیین خود گردانید، و بجای ارسطوی ثانی مسیح کاشانی تربیت ~~فرمود، # ملک مشرقی قصائد غرا، درمدح آن جمجاه4 انجم سپاه دارد ، تاحال اشعار # ~~خود بر بیاض نبرده8 ودیوان بسامانی ترتیب نداده118) از اقسام اشعار او ~~آنچه در عراق # ~~اشتهار دارد قریب به پنجهزار بیت2 باشد ، اما2 ابیات او در هندوستان ~~چندان # ~~منتشر نگشته، # بر رای انور ارباب هنر پوشیده نماند ، که چون میرزاملک مشرقی در فن # ~~انشاء8 مهارت تمام داشت(3)، بنابر آن خلاصهآ دودمان نبوی. شاه عباس ~~حینی صفوی # ~~آن مجموعهآ فضیلترا منشی رکاب ظفر انتساب خود ساخت، # الحال که ثمان عشرین والفست (1028) درخدمت آن خسرو جمجاه بدان ~~PageV01P590 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0593.png) # # %~% تذکرهآ میخانه # ~~خدمت اشتغال دارد،(1 حق سبحانه و تعالی آن نهال برومند1 بوستان سیادت ~~را از # ~~آسیب تندباد حوادث4 مصون داشته در پناه خود داراد، وهمواره ذات ملکی ~~صفات این # ~~پادشاه خورشید کلاه را که ثمرهٔ‌ شجرةآ نبوت و گل گلستان حدیقهآ ~~ولایتست، از # ~~جمیع آفات وبلیات حافظ باد، بالنبی و آله الامجاد،3 PageV01P591 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0594.png) ### | # ~~میرزا ملک مشرقی # ساقی نامأ میرزا ملک شرقی # # دلا تا ms357 بکی از هجوم خمار %~% چو مستان کنی گریه بی اختیار # # بهمدستی عقل آشفته رای %~% چو از جای خیزی درافتی زپای # # ز جور سپهرم دل تیره گون %~% شکسته چراغیست سوزان زخون # # بود روشنی بر چراغی حرام %~% که سوزد چوروغن در وخون مدام # # من آنم که مخصوص بزم منست %~% چراغی که خون دلش روغنست # # دلم شد سیاه از غم روزگار %~% گرفته مگر ماتم روزگار ### | هکرم من درمیرفت ی بیاد ذدشرم دنه ساخر میرفت # # مانده از سفحهٔ‌ قبل با ان ینی امثب ببکه عالموزبور %~% هر. شع گشته ~~میزد آنتین، در میکگرفت # 1مشب ازیا خگی ننگک کریافتهی گرلد دیدآ ریییه نظریا فته ی # برخیز که خودرا بچراغی بر سانیم %~% تا قوت برهمزدن بال وپری هست # بگنشتی و بر چشم ترم پا ننهادی %~% دوراء تو کویا زمن افتادهتری هست # # بکام خویش هر گزدرفضائی بال نگشودم %~% چومرع دیده دائم در قفس پرواز ~~میکردم # خاریم و در برابر امس ادهایم # ~~نمیگویم که آتش رنگ، پاکل بو بگرداند # ~~بجوشن آمند ی دت خرتما شب تباکا بآن دل # زان همیش دلهرا شکته میخواهی # # بیتو جامی نکشد کل که ندامت نکشد %~% سرو با حمرهی عدنو، هاهت نکشد # # یارپا ذکس که بتیغت دم آبی دادست %~% آفت تشنگی ووز قیامت نکشد # # برحم سیته آم ای بخیه کار تنگ مگیر %~% ره فرهبح خوناب حسرتی بگذار ### | که حمحو ونگ خنا میرود بهار ازدست PageV01P592 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0595.png) # # 56 %~% *ندکرهآ میخانه # # بحد ی سیاهی درو گشته جمع %~% که در وی سویدا کند کار شمع # # ز بس تیرگی، از دلم دود داغ1 %~% عیان، چون در آیینه عکس چراغ # # من بیدل از تیره بختی چو دود %~% اگر در جگر شعله کارم4 چهسود # # که بر سینهام داغهای سپهر %~% چراغیست هریک فروزان چومهر # # شود روشن از نور آهم جهان %~% که خورشید در سینه دارم نهان # # اگر پنبه بردارم از روی، داغ %~% جهان سوزد از سایهآ این چراغ # # دل من که شد پایمال ستم %~% نشستست چندان برو گرد غم # # که چون شعله ms358 باشد زدودش کفن %~% چو اخگر ز خاکسترش پیرهن # # سرشکم که بحرست ازو منفعل %~% غباریست آغشته با خون دل # # چو از گرمی سینهآ پرشرار %~% شود خشک چشمم، شود پرغبار # # بدامان ز مژگان4 چو میریزمش %~% ز پرویزن دیده می بیزمش # # ولی باشد آن توتیای بصر %~% همه پر، زپر گالههای جگر # # دمی چون برم سربجیب جنون4 %~% بیاد آرم آن زلف ز نگار گون # # بشبهای بس تیره، چون روزرشک %~% خیالش کنم تار وتسبیح : اشک # # چو آن رشته غائب شود ازنظر %~% شود دامتم پر ز یاقوت تر # # اگر یکدم از گردش روزگار %~% خیالش کند پیش چشمم گذار PageV01P593 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0596.png) # # بیرزا ملک مشرقی %~% 42 # # کنون از شرار1 دل داغدار %~% نیاید برون یکنفس بیغبار # # سوی دیده ، از بهر نظارهیی %~% ز دل رو نهد دمبدم پارهیی # # ز بس در ره سینهام سوخت آه %~% چو اشکم نماید سوی دیده راه: # # لب از شربت وصل، ناکرده تر %~% نهد رو، سراسیمه سوی جگر # # شود خون و از چشم داغم چکد %~% چو شبنم، ز گلهای باغم چکد # # چکد دمبدم خون گرمم زداغ %~% بنوعی که روغن چکد از چراغ # # دلا چند خوناب غم در کشی %~% بلب گیری این جام ودم در کشی # # ز شمعت نشد روشنایی هوس %~% چه درسینه دزدی چو اخگر نفس # # دلا تا کی از گردش روزگار %~% کشی بهریک جرعه چندین خمار3 # # مجرد شو از قید هستی و نام %~% زمانی بمیخانهآ ما خرام # # چه میخانه؟ معراج اهل گناه %~% ولی کعبه از رونق او سیاه # # بهر گوشهآ او، ز اهل نظر %~% جهانی ، ولی در جهانی دگر # # ز بس روشنایی، زدیوار وی %~% عیان راز دلها چو از4 شیشه، می # # نه دیوار، بل سد- یأجوج غم %~% ندیده عذارش غبار الم # # شده ظل او عاصیان را پناه %~% بامید او گرم، پشت گناه # # بود پیش خاکش فرمایه عکس %~% نماید ز صافی درو سایه عکس # # همیشه درین بزمگه جام زر %~% زمی پر، ولی خالی از دردسر # # که کردی5 کسی گربساقینگاه %~% فتادی نظر مست در نیمهراه PageV01P594 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0597.png) # # %~% تذکرهمیحانه ms359 # # وزان می چنان بزم، پرشد زنور %~% که گر چشم بروی فتادی زدور # # چنان عکس، دامن زدی بربصر %~% که در دل نشستی خدنگ نظر # # ز کیفیت بزم و لطف هوا %~% شراری گر ازشمع3 گشتی جدا: # # چنان جای کردی رطوبت در آن %~% که گشتی ز رفعت بپستی دوان # # ولی از رطوبت چنان پایدار %~% که گل دیخت، بردور شمع از شرار3 # # ز دلگرمی شمع آتشزبان %~% ز فیض هوا و فضا ومکان: # # شراره بسی دیر ماندی چوداغ %~% زیکشمع، ظاهر شدی صدچراغ # # ز بس روشنی کاندر ان خانه بود %~% ضیا4 سایهٔ‌ بال پروانه بود # # گر از خاک میخانه گویم سخن %~% سخن آب کوثر شود در دهن # # نمیدید چشم اندران بزمگاه %~% سیاهی، بجز نور شمع نگاه # # فتادی برآن6 بزمگه چون نظر %~% شدی سرمهآ دیده نور بصر # # بمحفل زبس روشنی بود جمع %~% درو سایه روشن فتادی چوشمع # # صراحی در آن مجلر پرسرور %~% چو شمعیست، ازپای تافرق، نور # # بگردش درو جام می صبح وشام %~% چو زوار بردور بیت الحرام # # چه جام؟ آفتاب از فروغش خجل %~% چو آیینهآ عاشةن صافدل # # درو9 عکس شمع، از صفای شراب %~% چو اخگرسیه گون نمودی در آب # # بدورش زده حلقه نور نگاه %~% ولی تیره چون هاله بر دور ماه # # میی کزفروغش جهان روشنست %~% چراغ دل مرده را روغنست # # فتد عکس او گربه روی زمین %~% نروید بغیر از گل آنشین7 # # فروغش زداید زدل زنگ غم %~% کند پرتوش صاف ، دلها زغم8 # # ز صافی درو صورت آفتاب %~% نماید چو رخسارهآ گل در آب # # زمین گر زلایش کند اخذ نور %~% شود چشمهٔ‌ زندگی چشم گور PageV01P595 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0598.png) # ~~میرزاماک مشرقی # # اگر بیندش نیز، اعمی بخواب %~% شود دیده اش چشمهآ آفتاب # # شرابی که نورش بود نارطور1 %~% شود جام ازو، زورق بحر نور # # کند گر قلم نام آن می سواد %~% فروزان شود همچو آتش مداد # # سیاهی کند ظلمت از خویش دور %~% شود نار [و] بالا شتابدچو نور # # زند از بن خامه آتش علم %~% شود شمع در دست کاتب ، قلم # # بحد یستصاف ms360 این می خوشگوار %~% که از نور خورشبد گیرد غبار # # چو در ساغر آبد بموج این شراب %~% فتد رعشه بر پیکر آفتاب # # فتادی اگر بر بخارش نظر %~% نفس در گرفتی ز سوز جگر # # بلعلش چو نزدیک گردد شراب %~% قدح را شود آب، دل زاضطراب4 # # گل تازه از عارضش منفعل %~% ولیکن ز مستی خربدار دل(1) # # بمحفل ز بس روشنی داشت جای %~% درو بی لگن شمع ماندی بپای41. # # چو ریزد بماغر می لعلفام %~% زبس چشم حسرت گمارند عام:4 # # هنوز از می ناب نا گشته تر %~% که لبریز گردد زنور بصر # # چوآید" از ان می حبابی پدید %~% بماند دمی گر بروی نبید: PageV01P596 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0599.png) # # 31 %~% تذکره میخانه # # بدل ز آبله بینی1 از حد فزون %~% قدحهای پرخون، ولی سرنگون2 # # وگرنه چرا از هجوم حباب %~% همه چشم گردیده روی شراب # # ز همرنگی روی ساقی و می %~% عیانست در جام می، عکسوی4 # # اگر نیست روشن، درونیستنور %~% که او نور محضست ووی4 محض نور # # ز عین ضیا چون دو نور بصره %~% شوند از صفا6 محو ، در یکد گر # # چو سوی قدح بیند از ناز، گرم %~% نشیند عرق بر رخ می زشرم # # مرا رشک در خار خار آورد %~% دلم زآبله گل ببار آورد # # ولی آن گل آتشین چون حباب %~% شود دمبدم آب در دیده ، آب7 # # نمک آب لعل شکربار او %~% حیا پرتو شمع رخسار او # # زیاقوت ، آتش فشاندی در آب %~% ز شکر، نمک ریختی در شراب 0) ~~PageV01P597 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0600.png) ### | ذگر # شمع انجمن سخنوری مولانا مرشد بروجردی1 # شاعری متین و نکته پردازی رنگینست، طرز حرف زدن او پاره یی بروش متقدمین # ~~آشناست ، نام آن مجموعهآ دانش مرشد ست، و تخلص خودرا بهمین اسم قرار ~~داده، # ~~اکثرابیات او3 عاشقانه واقع شده، خودهم اوقات خویش همیشه بعشق و عاشقی ~~گذرانده # ~~واین دور باعی از نتایج افکار طبع دشوار پسند اوست4 ### | رباهی # # مژگان ببود بگرد چشم من زار %~% غیرت بره نظاره ام ریخته خار # # در دیده سیاهیم نه از مردمکست %~% جذب نگهم ربوده خال ms361 ازرخ یار ### | وله # # گویند سترد،4 دلبر خود کامم %~% نامم ، که ز ننگ، شهرهآ ایامم # # این خودغلطست، بسکه بی آرامم %~% آسوده نمیشود بیکجا نامم # قصائد غرا درنعت سید المر سلین و خاتم النبیین و اثآمأ معصومین صلوات ~~الله # ~~علیهم اجمعین دارد، اقسام اشعار از آنچه لغایت فراهم آورده و بر بیاض ~~برده قریب # ~~بشش هزاربیت باشد # بتحقیق پیوسته که مولد آن مداح خاندان حضرت ختمیپناه ، از بروجرد # ~~همدان! است، این دوسه بیت درتعریف وطن خود گفته: ### | ابیات6 # # خوشا فصل بهاران بروجرد %~% خوشا احوال یاران بروجرد # # کشد نور تجلی پرده بررخ %~% ز شرم گلعذاران بروجرد PageV01P598 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0601.png) # # هع %~% تذکرهآ میخانه # دوای درد انفاس مسیح است %~% دم پاسخ گزاران بروجرد # در صغرسن پارهیی در بروجرد و برخی در همدان گذرانیدهآ چون بسن # ~~رشد وتمیزرسید، هوای سیر و سفر ودیدن اهل هنر درسراو جلوه گرشد، از ~~مسکن # ~~بعزم گشت4 عراق بر آمد، اکثر شهرها و قصبههای ایران را گشت وسیر نموده4 ~~به # ~~شیر از آمد، ودر آن بلدهآ طیبه شیفته4آ روی جوانی، و فریفتهآ موی ~~دلستانی گردید، # ~~بنیم عشوهآ شیرین، سراپا صید آن دلبر دلر با شد، وبیک کرشمهآ نمکین آن5 ~~مهرجبین # ~~شورشی درو پدید آمد10، ### | لمؤلفه # عشق برپای دلش بند نهاد %~% در اندوه برویشر بگشاد # در آن شهر رحل اقامت انداخت، و از تأثیر اکسیر عشق که مس وجود عارفانرا # ~~طلا ومرآت خاطر عاشقان را مهرانجلا میگرداند، ابیات خوب واشعار مرغوب ~~ازو # ~~سرزد ودر شیراز که دار العیار نکته سنجانست ، نشوونما کرد، واشتهار ~~تمام عیاری # ~~یافت8 چنانچه اهالی آنجا9 در مراعات خاطر اومیکوشیدند، و محمد قنیخان ~~پرناک1) # ~~که حاکم دیار فارس بود،10 ومرشد ساقی نامه بنام او تمام کرده است ، # ~~با او کمال مهربانی میفرمود ، واز احوال او خبر میگرفت، ومصاحبانه سلوک # ~~میکرد، تا آنکه بعداز مدتی در بلاد سند ، فصاحت شعار بلاغت آثار مولانا ~~اسد # ~~قصهخوان(2) که یکی از مقربان مربی هنرمندان، میرزاغازی ترخان بود، ~~حقیقت # ~~اهلیت وقابلیت سخنور بروجرد بعرض میرزای ms362 مذ کور رسانید، آن قدردان نکته ~~PageV01P599 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0602.png) ### | 99 # ~~مرشد بروجروی # ~~سنجان از روی خواهش تمام مرشد را طلب فرمود ، مولانا اسد نیز حسب الحکم # ~~خداوند خویش کتابتی بترغیب آمدن ارسال داشت، هنگامیکه آن مکتوب محبت # ~~اسلوب باو رسید، پجهت بر آمدن مولوی از شیراز بعضی امور دست داده بود1 ~~که # ~~تحریر آن مناسبتی بسیاق این تسوید ندارد، چون استمالت نامهآ بر گزیدهآ ~~سندیان # ~~رسید، باعث ازدیاد تحریک خروج اوشد، یکبارگی دل از آن معمورهآ دلگشا ~~کنده # ~~ازراه هر مز به تته رسید3 و قصیده یی در مدح انتخاب دودمان ترخانیان ~~گفته برسبیل # ~~ره آورد4 گذرانید، این چند بیت متفرقه از آن قصیده است، که این ذلیل بی ~~بضاعت و # ~~این قلیل بی استطاعت. از برای تصدیق درین تألیف بر بیاض میبرد، تاصدق ~~قول خود # ~~برخردمندان ظاهر سازد: PageV01P600 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0603.png) # ~~0 ### | تذکرهآ میخانه ### | سرقصیده1 # ~~ز بسکه تازه شد از فیض ابر ، عالم پیر3 ### | شکوفه ریزد از شاخ ، بر سر نخجیر # ~~هوا چنان برطوبت، که اززبان تا گوش # ~~چنان ز لطف هوا گشت4 طبع آتش تر ### | که شعله چون می گلرنگ بگذرد زحریر # ~~در اظهار بر آمدن خود از شیراز بموجب طلب ممدوح گوید:5 # ~~سپهر مرتبتا، چاکرت اسد که مرا ### | برادرست و جهانرا بیاد گار، ظهیر PageV01P601 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0604.png) # # مرشد بووجردی %~% # ~~ز میل خاطر عاطر که هست و باقی باد ### | بسوی اهل هنر ، خاصه این فقیر حقیر # ~~نوشته بود حدیثی ، که شهد حب وطن ### | شد از تصور آن تلخ، در مذاق فقیر # ~~چونامه خوانده شد، ازشوق کعیهآ کویت ### | که هیچکس ننماید رهش مگر تقدیر # ~~رهی بپیش گرفتم که پیک باد، درو ### | بود چو نور بصر در جمال مهر منیر # ~~رهی چنان که بعمری زدوریش حرفی ### | نمیرسد بسر خامه از بتان دبیر # ~~هزار شکر که از سجدهٔ‌ درت ، بختم ### | نهاد پایهٔ‌ کرسی بدوش چرخ اثیر # ~~تثار بزم تو عقد جواهر آوردم ### | برسم تحفه ز دریای طبع و کان ضمیر # ~~چون این قصیده تمام ms363 بسمع میرزای ترخان رسید، آن نادرهآ زمانرا نوازش # ~~بسیار فرمود ، بعد از اندکایامی اورا در میان امثال و اقران ممتاز ~~نموده بخطاب1 # ~~مرشدخانی سرافراز گردانید ، و همیشه پاس حرمت او میداشت ، وقتی که در # ~~قندهار برمسند حکومت تشست، در آنجا دراعزاز واحترام وانعام واکرام ~~مولوی # ~~دقیقهیی فرو گذاشت ننمود ، تا آنکه داعی حق را لبیک اجابت گفت، چنانکه2 # ~~حقیقت فوت آن قدردان ارباب دانش، درین اوراق پریشان قبل ازین در مرتبهآ ~~نخستین4 # ~~رقمزدهآ کلک بیان گشت، # ~~القصه مرشدخان بعد از حیات مخدوم قدرشناس خود، از قندهار به اجمیر # ~~آمد، وخودرا داخل فهرست ملازمان خان عالیشان مهابتخان گردایید،4 در آن ~~PageV01P602 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0605.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~ایام مؤلف این تألیف، نیز در بند گی فرزندار جمند و خلف دلبند ~~سعادتمندخان مذکور # ~~میرزای دانش پناه ، میرزاامان الله بود1 اکثر اوقات3 خود را بخدمت آن ~~منتخب # ~~اهل هنر میرسانید3 وازصحبت کثیر البهجتش4 مستفید و بهره ور میگردید، ~~تاوقتیکه # ~~خسر و گیتی پناه، پادشاه فلک قدر خورشید کلاه* شاه نورالدین محمد ~~جهانگیر پادشاه # ~~خان مذ کوررا ازاجمیر به دکن مرخص فرمود، مرشد در خدمتاو بدان ملک روان # ~~شد، واین ضعیف بسیر کشمیر رفت ، بعد از دوسال1 از دار العیش کشمیر بر ~~گشته # ~~بحسب تقدیر به مندو امد ، در آن ایام خجسته فرجام ، شاهزادهآ معظم مکرم ~~، # ~~شاهزاده سلطان خرم فتح دکن کرده از برها نپور بپایهآ سریر سلطنت ~~جهانگیری # ~~رسید، واز ولی نعمت حقیقی وپرورد گار مجازی خود2 خطاب شاهجهانی یافت ، # ~~اکثر اعیان دولت قاهره که کومکی لشکر ظفر اثر بودند، در خدمت آن ~~شاهزادهآ # ~~عالیجاه، بدر گاه عرش اشتباه رسیدند، خان عالیشان مهایت خان سر آمد آن ~~جمع # ~~بود،8 مرشد در آنوقت ازوی9 جدا شد و بوسیلهآ میرزاابوالحسن آصفخان11) ~~که # ~~درین ایام ر کن السلطنة القاهره وعضد الدولة الباهره است داخل بساط ~~بوسان شاهزادهٔ‌ # ~~عالم وعالمیان شاهجهان گردید، الحال که سنهآ ثمان وعشرین والفست (1028) # ~~در خدمت10 آن شاهزادهآ عالیمقدارست141، حق جل وعلا سر سبزی وخر می ms364 این ~~نهال # ~~گلشن سطنت را از آسیب خزان و حوادث زمان، در حفظ وامان خود بداراد، ~~بحرمة # ~~النبی وآله الامجاد.11 PageV01P603 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0606.png) # ~~مرشدب وجردی # ساقی نامهآ مولانا مرشدبر وجردی1 # # بهارست و3 دل مست ومن درخمار %~% بیا ساقیا ساغر می بیار # # ازان می که گر شیشه نبودحجاب4 %~% بیالایدش4 پرتو آفتاب # # ازان می که تاسوی او دیدهام %~% نگه مست گردیده در دیدهام # # ازان می که چون در کفش جاشود %~% کف از پرتوش دست موسی شود # # ازان می که گر عکسش افتدبباغ %~% کند غنچه را گوهر شبچراغ6 # # ازان می که در ساغر امتحان %~% بود دائم از زهر چشم بتان # # اگر نام آن میرود8 بر زبان %~% زبان مست و بیخودفتد در دهان # # ابدل گرکند یاد آن می گذار9 %~% دل از سینه بیرون جهد10 چون شرار # # بخاک ارفتد پرتوی11 زان شراب %~% شود ذر ه آیینه14آ آفتاب # # سبو را ازان می چنان رفته هوش %~% که از پای خم میبرندش بدوش ~~PageV01P604 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0607.png) # # 69 %~% تذکرةآ میخانه # # بیا ساقی از بهر دفع خمار %~% شراب از خمی ده بمستان زار1 # # که باد ارگذاری بآن خم کند %~% ز مستی ره دشت را گم کند # # به مرشد زجامی کرم کن2 شراب %~% که دروی بر قصد سرش چون حباب # # بیا ساقی آن مایهآ بیغمی %~% طراوت ده گلشن خر می # # بمن ده ، که تا در جهان آمدم %~% دمی صد ره از غم بجان آمدم ~~PageV01P605 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0608.png) # ~~مرشد بروجردی # # چنانم درین عالم پر نفاق %~% که دل در بر خستگان فراق # # چنان از غم دل شدم تلخکام %~% که با زهرم آلوده آید کلام PageV01P606 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0609.png) # # 1- %~% تذکرهمیخانه # # چنان گم شدم در بیابان غم %~% که گردم نیاید وجود از عدم # # بیا ساقی آن آب تزویر شو %~% بمن ده که تا گردد از فیض او: # # حدیثم سراسر چو در خوشاب %~% کلامم همه دعوت مستجاب # # ز تاب1 میم آنچنان گرم کن %~% که آتش زند معنیم در سخن # # ز ته جرعهآ ساغسر برهمن %~% چنان پرشد از بت سراپای من # # که ms365 شبها بدوق سجود صنم %~% کنم سجدهٔ‌ خویش تا صبحدم # # چو در سجده اشکم زمین تر کند %~% گل سبحهام2 رنگ خون بر کند # # بده ساقی آن آفتاب مغان %~% که گلزاردین خشک گردیدازان4 ### | حکایت؟ # # دلم سوخت بر حال دیوانهیی %~% که میگشت بر گرد ویرانهیی PageV01P607 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0610.png) ### | # ~~مرشدبروجردی # # سری پر ز سودا ، دلی پر زیار %~% بر آورد فریاد ، شوریدهوار3 # # که گبرم بکیش محبت اگر %~% بجز یار دانم خدای دگر # # بدو گفتم ای کافر حقگزار4 %~% ازین حرف بس کن، بنالید زار # # که بهر پرستیدن ان صنم %~% بملک وجود آمدم از عدم # ~~امده ار. # ~~6 مشرف گردید ، اشعارخوب بیار دارد ومردی خوش نفس ومردانه ساحب اراد، # است %~% رفات» گ # وفات رشد بال020ا درد وافعشد، ### | بالات الشعر1ء س،75، سرو آزادس 4،1 گ PageV01P608 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0611.png) # # 609 %~% تذکرهآ میخانه # # وگرنه مرا ذوق هستی نبود %~% سر و برگ یزدانپرستی نبود # # دلا ترک این طرفه افسانه کن %~% چه کفر وچهدین، روبمیخانه کن # # بیا ساقی آن آتش بیدخان %~% که هنگامهآ شوقشد گرم ازان # # بده تا بدان شعلهآ پرشرر1 %~% بهرسو فروزم چراغ دگر # # بده می که از هجر جام و سبو %~% دلم آنچنان کرده4 با ناله خو # # که تامحشر از بعد مرگم ز خاک %~% نخیزد بجز نالهآ دردناک # # بیا ساقی ای یار دیرینهام %~% کرم کن شرابی که در سینه ام: # # دل از دست غم در فغان آمده %~% غم از تنگی دل بجان آمده # # زبس کز تف دل شدم گرم تب %~% نفس شعله4 ریزد بدامان لب # # اگر سر دهم آه جانکاه را %~% دهم رنگ آتش5 رخ ماه را PageV01P609 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0612.png) # ~~شد بروجردی- # # چنان دل بدست بلا دادهام %~% که گویی برای همین زادهام # # فلک برگ تا کی زباغ منست %~% شفق قطرهیی خون زداغ منست # # زخون دلم لعل گردد، اگر %~% کند کهربا در خیالم گذر # # بیا ساقی آن بادهٔ‌ لاله گون %~% که چون اشکم آلوده آید بخون # # بمن ده که خون خوردنم آرزوست %~% بتنگم زجان ، مردنم آرزوست # # چرا شاد باشم باین زندگی %~% مرا مرگ بهتر ر ms366 پایندگی، # # اگر پیرهن را ندانم کفن %~% مبادم بغیر از کفن پیرهن # # بحدی پریشانم از روزگار %~% که لذت نمییابم از لطف یار # # رسد هر زمانم شکستی دگر %~% اگر مومیایی شوم سربسر # # اگر راز دل را برون افگنم %~% سخن را بگرداب خون افگنم # # وگر آیم از سوز دل در سخن %~% بسوزد ز تاب زبانم دهن # # درونم چنان پر شد از دود آه %~% که امید را در دلم* نیست راه # # ازین دل که خالی مباد از جنون %~% فغان مست و دیوانه آید برون # # اگر دهر را سربسر گیرد آب %~% نگردد بجز خانهآ من خراب # # ور از خاک ، پیکان دمد لالهوار %~% نگردد بجز پای مرشد فگار # # بده ساقی آن بادهٔ‌ شعلهپوش %~% که در ساغر از عکسش آید خروش # # مگر آتشی در درونم زند %~% چو گل جامه در موج خونمزند # # بده می که چون شعله عربان شوم %~% چراغ دل مسی پرستان شوم # بجامی برافروز8 آه مرا %~% که شاید بسوزد گناه مرا" # # ز ساغر بزن شعلهیی در دلم %~% که فردا چو گل سرزند از گلم: PageV01P610 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0613.png) ### | تذهرهمیخانه # # زبس جوش خون ازدل چاک من %~% گلستان آتش شود خاک من # # بده ساقی آن جام طاقت گداز! %~% که لب را گشایم بافشای راز # # کیم من؟ غریبی جگرخوارهیی %~% ز ملک وجود خود آوارهیی # # سری همچو چشم بتان پرخمار4 %~% دلی چون درون اسیران فگار # # گرفتار شوخی که هرجا دلیست4 %~% از آنشوخ ، در ورطهآ مشکلییست5 # # حریفی که هر گوشه صدمی پرست %~% زچشم ولبش1 گشته مخمورومست # # نهالی که روید ز بوم و برش %~% بجز مرگ عاشق نباشد برش # # بران در گل سبحهٔ‌ عاشقان7 %~% خورد آب از دیدهٔ‌ خونفشان8 # # بوصف لبش گر’ سخن سر کنم %~% جهانرا10 پراز لعل وشکر کنم # # شراب از لبش آنچنان مستشد %~% که چون مست دیدارش از دست شد # # خوشا من که دارم بکنج کنشت %~% زشوق رخ او دلی11 چون بهشت # # سحر گه که خیزم بیادش زخواب %~% برآید ز چشمم هزار آفتاب # # ازان چشم تنگ13 ملایک فریب %~% که آفاق را ms367 تنگی آمد نصیب # # چنان تنگ شد راه در سینهام14 %~% که دلگیر شد"1 آه در سینهام # # مرا دور ازان طرهآ مشکبار %~% که شیراز ازو گشته رشک تتار # # نفس بسکه پیچیده بر دود آه %~% در آویزد از لب چو مار سیاه # # چنان روشنست ازرخش کو کبم15 %~% که ازشمع مه تار گردد شبم1 # # چو بر یاد آن غمزه ساغر زنم %~% گل زخم سیاره برسر زنم17 PageV01P611 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0614.png) # ~~مرشدبروجردی # # همهشب بیاد لب آن صنم %~% لب خود دهم1 بوسه تا صبحدم # # چو مست3 لب او کند گریه سر %~% همه شهد ریزد ز مژگان تر # # غمش ریخت در جان اهل نظر %~% شرابی ز عیش جهان تلختر # # شد از حسرت آن لب چون شراب %~% سراپایم از آتش دل کباب # # ز شوق لبش بسکه بیتاب شد %~% سراپای مرشد می ناب شد # # بده ساقی آن مایهسوز حجاب %~% که بردارد از روی شرمم نقاب # # مگر اندکی از غم خویشتن %~% بگویم بآن یار پیمانشکن # # که ای بی سبب رفته از پیش من %~% شده مرهم دیگران ریش من # # چه بد کرد مرشد ؟ چه دیدی ازو؟ %~% که چون بخت ودولت رمیدی ازو # # ز تو بیوفائی گمانم نبود %~% وگر بود هم، چشم آنم نبود1 # # ز عاشق بحرفی2 مشو خشمگین %~% بصدقش نظر کن ، بطورش مبین # # مرا محنت بینصییی بسست %~% چهسوزی بهجران9 غریبی بسست # # بده9 ساقی آن جام لبریز را %~% همان شعلهآ آتش تیز را # # که در خرمن پارسایی زنم %~% پس آنگه دم از آشنایی زنم # # خوشا صبح وصلومی خوشگوار %~% خوشا جام می، خاصه ازدست یار # # خوشا ساقی رند آزادهیی %~% که مارا ز جامی11 دهد بادهیی: # # کزان جام ، هرذرهیی ساغریست %~% وزان باده هر قطرهیی گوهریست3 # # من وعشق و آن ساقی توبه سوز %~% که چون گردد از چهره مجلس فروز # گهی از لبش کاسه پرمل کنم %~% گهی از رخش دیده پر گل کنم PageV01P612 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0615.png) # # 612 %~% تذکرهآ میخانه # # من ومی، که تایافتم ذوق می %~% وجودم چنان پرشد از ذوق وی # # که هر گه بگریم زسوز درون1 %~% ز ms368 چشمم می ناب آید برون # # بهر ره که مستانه افتم زپای %~% غبارش3 ز صرصر نخیزد ز جای # # من آن می پرستم، که هر گزسحاب %~% نبارد بخاکم بغیر از شراب # # من آن رند سرمست و لایعقلم3 %~% که مستانه خیزد گیاه از گلم # # چنان مستم از گردش چشم یار %~% که اهل دل ، ازساغر شهریار # # محمدقلیخان گردون شکوه %~% که با حلم او ذر هیی نیست کوه4 # # زجامش لبی ترکند گر سحاب %~% پر از می شود کاسههای حباب5 # # ببام و درش پرتو آفتاب %~% ز بوی می افتاده مستوخراب(1) # # نگه وقت نظارهآ آنجناب %~% برون آید از دیده چون آفتاب # # خجسته دیاری که بر خاک آن %~% بود باد او چون نفس گلفشان # # نسیمش سری گر بآذر کشد %~% ز هرشعله شاخ گلی سر کشد # # بهر رزمگاهی که آن تیزدست %~% عدو کش خدنگ اندر آرد بشست # # بمرگ دلیران پرخاشگر %~% زخون چشمهای زره گشت تر! # # اگر گویم از وصف تیغش سخن %~% بصد پاره گردد زبان در دهن9 # # چو معمار عدلش کند کار سر %~% ز هر خشت سازد جهانی دگر # # زجود کفش زر چنان گشته خوار %~% که ارباب دانش درین روزگار # # چنان کرد تعمیر ملک خراب %~% که شد موج ، بنای قصر حباب7 # # بروز مصافش ز جوش نبرد %~% چنان پر شود روی عالم ز گرد PageV01P613 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0616.png) # ~~مرشد بر وجردی # # که گر قطره از ابر1 گردد جدا %~% شود مهرهآ گل هم اندر هوا # # پناها! نمیگویمت حال خویش %~% که مرهم نکو داند احوال ریش # # جهان تا بود مجلس آرا ز می %~% فلک تا دهد ذوق دلها ز می # کفت خالی از جام گلگون مباد # بجام عدویت بجز خون مباد PageV01P614 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0617.png) ### | ذگر # خرده شناس مطلع سخندانی محمد باقر خردهآ کاشانی1 # بردقیقه شناسان سیهر سخنوری وقافیه سنجان ردیف نظم گستری مخفی نماند # ~~که مولانا محمد باقرخرده یکی از سر آمد مستعدان این جزو زمانست ، و ~~نادرهآ # ~~سخنوران این دوران، نکته سنجی ممتاز و شعر فهمی بی انباز واقع شده، علم ~~قراعت # ~~قرآنرا بغایت ms369 خوب میداند ، وخط نسخ و تعلیق3 را بی نهایت مرغوب مینویسد ~~، # ~~مولد آن بلبل هزاردستان از دار المؤمنین کاشان است و اسم خودرا تخلص ~~خویش قرار # ~~داده، چون مدارکار پدرش بخرده4 فروشی بود ووجه معیشت او از آن کار بهم ~~میرسید، # ~~فرزندش ازین رهگذار بباقرخرده4 اشتهار یافت، گویند که اول پدرش برادر ~~وی # ~~مولانامقصود(11) را در صغرسن بمکتب داد، آن کوچک سال بزرگ ادراک دراندک # ~~زمانی سواد و خط بهمرسانید ، و در انشاء شعر مهارت تمام پیدا کرد، ~~چنانچه ازین # ~~بیت معلوم میگردد : PageV01P615 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0618.png) # ~~اقرخرده ### | بیت # ~~از آن لب یک سخن یک حرف یکدشنام میخواهم ### | تکلف بر طرف امروز از آن لب کام میخواهم # پختگی او ظاهسر میشود1 فاما از شوخی طبیعت بوادی هزل افتاده مولانا # ~~حاتم کاشی(1 واکثر سخنوران آنجارا هجو کرد، وایشان نیزویرا با پدرش علی ~~حده # ~~هجو کردند ، پدر از استماع این سخن از فرستادن بمکتب پشیمانشد، ~~بنابراین # ~~محمدباقررا بخواندن نداد ، فاما وی از علو فطرت ، وحدت طبیعت، پنهان ~~پدر # ~~بمکتب خانها میرفت ، وازمعلم هر مسجدی تعلیم میگرفت، تاوقتیکه سوادخوان # ~~گردید و خط بهمرسانید، پس از آن بوادی شعر گفتن ومقدمهآ درسفتن افتاد ، ~~ودر # ~~فن سخنوری نادرهآزمان ویگانهآ دوران شد، اما در بهار جوانی و آغاز زید ~~گانی بپسر # ~~میراحمد کاشی که باوجود شرف سیادت از کمال جهالت بوادی الحاد افتاده ~~بود و بطرز # ~~محمودیان برآمده2 عاشق شد، و در عشق معشوق خورشید جبین خود غزلهایرنگین ~~PageV01P616 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0619.png) # ~~116 ### | تذکرهآ میشانه # ~~گفت، بعد از چندروزی کهوی ببلای عشق گرفتار شد، یکی از ثابت قدمان دین # ~~احمدی و راسخ اعتقادان آیین محمدی دردار الموحدین قزوین بعرض حامی ملت # ~~مصطفوی و مروج مذهب1 مرتضوی شاه عباس حسینی صفوی رسانید که میراحمد # ~~کاشانی بکیش محمود پساخانی3 زند گانی میکند و جمعی از بی عاقبتان حق ~~ناشناس # ~~بدو گرویده و دست ارادت بدو دادهاند ، خسرو دین پرور بعداز استماع این ~~خبر # ~~فرمود که آن محمودی را بافدویانش بشهر مذکور آوردند، ms370 باقرخرده4 را ~~نیزهمراه # ~~آن گروه آورده بودند، شاهدین پناه نخست بامیراحمد3 متکلم شده ازوی ~~بجزهذیان # ~~محمودیان نشنید، بدست خود تیغ کین از نیام انتقام بر کشید وبجانب او ~~دویده # ~~گفت من این بددینرا بسزا برسانم2 وجد خود مصطفی را ازننگ فرزندی این # ~~دشمن خدا برهانم، آنگاه بیک ضربت کار آن ناتمام باتمام رسانید، پس از ~~آن فرمود # ~~تامتا بعان و یرایکان یکان بحضور آوردند، بفرموده عمل نمودند، هر کس از ~~آن بدبختان # ~~را حسب الحکم بحضور میآوردند واز ایشان سخنان میپرسیدند و حجت قتل بدان # ~~گمراهان بانجام میرسانیدند8، آنگاه بجلادان امر میفرمود تابدن آن ~~ملحدانرا # ~~ازبار سر بشمشیر آبدارسبکبارسازند9 چون نوبت به محمد باقر خرده2 رسید، ~~وی # ~~قطعهیی درمذمت محمودیان و محمود پساخانی11 گفته بخط خود12 بدست خسرو # ~~بلنداختر وفرزند سعادتمند حیدر صفدر عباس پادشاه صفوی داد، آن حضرت بعد # ~~ازملاحظه ومطالعهآ دوائر و، مدات خط13، وانشاء ابیات آن قطعه، ازو ~~پرسید که تو # ~~بچه سبب باین جمع محمودیان ملحق شده بودی؟ وی بعرض رسانید که بنده بپسر # ~~محمود پساخانی ثانی14 میراحمد کاشانی عاشق بودم اگر ازدر الحاد در نمی ~~آمدم # ~~راهم بسوی مطلوب نمیداد، بنابر آن درمیان این فرقه افتادم15 چون ~~بیگناهی آن # ~~بلبل گلشن معانی بر ایزد سبحان ودادار دارندهآ غیبدان ظاهر بود، ~~پادشاهایران PageV01P617 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0620.png) # ~~باقرخرده # ~~وپناه ایرانیان را بدو مهربان نمود، چنانکه بزبان1 مبارکخود فرمود که ~~این بیچارهآ # ~~آواره بسببدوعلت خویش را درین بلاانداخته، اول عاشقی دوم شاعری، از ~~سرجریمهآ # ~~باقرخرده3 در گذشت و اورابه فرهادخان که یکی ازامرای بزرگ بودسپرد، ~~باقر # ~~حسب الحکم در خدمت خان مذ کورماند و بهمراه او به خراسان آمد، چون آن ~~امیر # ~~عظیم الشأن قدر او ندانست و باحوال آن خجسته خصال نپرداخت وی از خراسان # ~~فرارنموده به عراق عود کرد وازراه فارس و هرمز بههندد کن متوجه گردید،2 ~~و # ~~نخست در احمدنگر آمده چندی4 در خدمت برهان نظامشاه بحری ماند ، در آن # ~~ایام هلک قمی ومیر حیدر ذهنی ومولانا ms371 ظهوری در خدمت آن خسر وقدردان ~~بودند، # ~~پساز برهم خوردن آن دیار واز عالم رفتن وی ابراهیم عادفشاه نشانها(1 از ~~برای # ~~مستعدانی که درقلعهآ مذکور بودند فرستاد، همه بخدمت وی آمدند، باقر ~~خرده # ~~بدین تقریب داخل بساط بوسان عادنشاه گردید، الحال کهسنهآ ثمان وعشرین ~~والف # ~~(1028) است، در بیجاپور درخدمت اوست، عدد اشعارش تا بغایت1 بهفتهزاربیت # ~~رسیده و پاره یی مثنوی نیز در بحر مخزن دارد، ساقی نامه را خوب گفته ، ~~چون تمام # ~~آن مثنوی بدست این ضعیف در نیامده بنابر آن چندبیت از ساقی نامهآ او ~~درین مجموعه7 # ~~مرقوم قلم شکسته رقم گردانید: 41) PageV01P618 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0621.png) # # 114ح %~% تذکرهآ میخانه # ساقی نامهآ مولانا محمد باقر خرده1 # # دلسی دارم از درد تاسازتر %~% شبی دارم از ناله غمازتر # # شبی از درازی چو روز شمار %~% سفید اندرو دیدهٔ‌ انتظار # # زیس تیرگی ریخت بریکد گر %~% نگهها سراسیمه شد در نظر # # بیا ساقی ای قبلهآ من بیا %~% بیا طور وادی ایمن بیا # # چراغ از می لاله گون برفروز %~% بکش پردهٔ‌ شیشه از روی روز # # فروزان کن ازعکس لبها شراب %~% چو آیینه از تابش آفتاب # # مگو باده در شیشه پنهان شده %~% که جا نیست در قالب جان شده ~~PageV01P619 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0622.png) # ~~باقرخرده # # ازین شیشه پیدا و پنهان ببین %~% بنه عینک و صورت جان ببین # # ازین شیشهآ صافتر از نبید %~% که از دست ساقی بخواهد چکید # # بیا ساقی آن ساغر اهل دید %~% بگردان که صبح سعادت دمید # # بمن ده که صبحم گریبان گرفت %~% هوای بهارم رگ جان گرفت ### | ««مآثر رحیمی ج3 ص 7973792»، گ ### | تذکرة الشعراء غنیء گ ### | ازوست PageV01P620 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0623.png) # # 12 ح %~% تذکره میخانه # # نه ابرست باران برین خاکدان %~% عرق از ریاحین کشد آسمان # # بخشکی زهد اندرین ترهوا1 %~% کند دانهٔ‌ سبحه نشوونما # # بده صبح ، ساقی مستان بده3 %~% بده قبلهآ میپرستان بده # # میی کزقدح چون تراوش کند %~% چو الماس در سینه کاوش کند # # ازو شیشه چون جام مشرق شود %~% وزو سینه چون صبح صادق شود # # کشد قطره یی گرازان می سحاب ms372 %~% شود در زمان قطعهآ آفتاب4 # # و گرقطره یی زان می افتد بخاک %~% زمینرا4 ز مستی کند سینه چاک # # بهم بر زند ریزشش عالمی %~% چوخون سیاوش نخسبد دمی # # که من در تمنای آن لعل ناب %~% چو آبم در آتش، چو آتش در آب # # مغنی بیاد آر افغان من %~% بزن ناخنی بررگ جان من # # ازان نغمه در ده که گرنیشتر %~% زنی بر رگ جان نیابم خبر # # بیا ساقی آن دختر بیپدر %~% که از مادر تاک شد جلوه گر # # بمن ده کز آن صلبها طی کنم9 %~% نسبنامهآ جمله را پی کنم # # بود آدمی را شرف از هنر %~% چه گویی حدیث پدر، ای پسر # # مرا نه پدر چار مادر بود %~% از آنم جهانی برادر بود # # نه از هم فزون ونه ازهم کمیم %~% که ما حمله از نسل یک آدمیم # # فزونی بلی در هنرپروریست %~% کز آن مرد را پایهآ برتریست # # زمن زاید اکنون سخنهای بکر %~% که گشتم قرین حمیرای فکر # # سخنهای رنگین خط عنبرین %~% نسبنامهآ رستم اینک ببین # # زشعرم خیال فلک گلشنست %~% ز خطم سواد جهان روشنست # # دو نقد چنین در کف خاکیم %~% گواهان عدلند بر پاکیم # # مغنی بامداد جام وسبوی %~% بزن بردف ده زبان دوروی # # که هرلحظه بیهوده گویی کند %~% بما چون زمانه دورویی کند PageV01P621 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0624.png) # # قرخر %~% # # بیا ساقی آن چشمهآ سلسبیل %~% که پرواز ازو یافته جبرئیل1 # # بخونم فلک همزبان تو شد %~% جهان بردلم چون دهان تو شد # # بمن ده کزین تنگنا برپرم %~% که از تنگیش خرد شد پیکرم # # جهانست2 در بند آزار من %~% که بر عکس خواهش کند کار من # # اگر آهک[آهن آوسنگ برهمزنم %~% چکد آب ازو ترکند دامنم # # گر ازبخت خواهم یکی جام می %~% که ازوی برآرم بهاری زدی # # عجب نبود ار خوشهرا دست تاک %~% بیفشارد آنگه بر آرد ز خااه # # شرابم خمارست و آبم شراب %~% ندارد سؤالم امید جواب # # نشد هیچ ازین گفتگویم فتوح %~% زبان در دهانست سوهان روح # # ندارد فلک آنقدر دلخوشم %~% که آهی باندازهآ غم کشم # # نه راحت ms373 ازو چشم دارم نهرنج %~% بهم باد ارزانی این مار و گنج # # مغنی بکش نالهآ سوزناک %~% که سوزد دل مرده در زیرخاک # # بنه برلب خشک نی لعل تسر %~% که افتد ازو آتش اندرجگر # # گر آن نغمه در دل کند پای بند %~% دل از سینه بیرون جهد چون سپند(1) ~~PageV01P622 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0625.png) # ~~کزو یافته حضر پایندکی # ~~کواکب همه خشت دیوار بود # ~~بسی راتاخرآتر ازوصل پار # ~~فشسمه کرو چونون حیی # ~~مفصل جهبمد مجمل شده # ~~صفا برده ار سینهآ یکدگر # ~~وکی دسته در حت حستی علم # ~~فشانند برسمع جان آستین ### | یقیه در صفحهٔ‌ بعد PageV01P623 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0626.png) # ~~باقرخرده # ~~مانده از صفحهٔ‌ قبل # # بده سافی آن جام شاهانه وا %~% درو دم بیکبار میخانه را # # درین تیرهشب راء گم کرده ام %~% نوجه بدر گاه خم کردهام # # چراغ از می سرخ روشن کنم %~% قدح رشک واوی ایمن کنم # # بیا ساقی آن ساغر اهل دید %~% بکردان که صبح سعادت دمید # # دوچیزست منصوبهآ روز کار %~% شراب صبوح و شراب [هوای] بهار # # بمن ده که صبحم کریبان کرفت %~% هوای یهارم رگ جان کرفت # # مغنی بیاور در اففان مرا %~% بزن ناختی در[بر] رگ جان مرا # # ازان نغمه درده [سردم] که گرنیشتر %~% زنی برر ک جان نیاید[نیا بداخبر # # چو آن نغمه از ساز آید، بر آن %~% زچشم صراحی شود خون روان # # بیا ساقی آن صیقل جام جم %~% که درجام پیداست انجام جم # # ازان می که هر قطره اش عالمیست %~% بهر کوشهآ عالماو خمیست [جمیست] # # بمنده که نه جام ماندنه خم [جما %~% فرو ریزد اجزای عالم زهم # # مغنی بکش نالهآ سوزناک %~% که سوزد دل مرده درزیر خاک # # بنه برلب خشک نی لعل تر %~% کافتد ازو آتش اندرجگر # # گر آن نفمه در دلشود پای بند %~% دل ازسینه بیرون جهد چون سپند # # بیا ساقی آن آبحیوان بیار %~% بیا ساقی آن صورت جان بیار # # بیاورابیامی) بریزیم ساقی بجام %~% که بیمی بود زند گانی حرام # # مکن ساقیا آنقدر کوتهی %~% که ازمی کنی جام عمرم تهی # # همین چشم دارم کز ms374 آن جان پاک %~% فشانی مرا جرعه بررویخاک # # رسانی جهانی مرا دمبدم [کذا] %~% برآری سرم را زخاک عدم # # بیا ساقی آن آب آتش بخاد %~% بده ساقی آن آتش آبدار # # اکه من در تمنای آن لعل ناب %~% چو آبم در آتش به [چو] آتش در آب # # مرا ساقی از دور، جامی بده %~% دلم را بناکام، کامی بده # # که گر من نشینم ببزم شراب %~% بیکدم کنمخاتهآ خم [جم اخراب # # مغنی بامداد جام و سبوی %~% بزن بردف ده زبان دوروی # # که هرلحظه بیهوده کویی کند %~% بما چون زمانه دورویر کند # # بیا ساقی آن چشمهآ سلسبیل %~% که پرواز ازو یافته جبرثآیل # # بمن ده کزین تنگنا برپرم %~% که از تنکیش خرد شد پیکرم # # بخونم فلک رهنمون [همزبان اتوشد %~% جهان بردلم چون دهان توشد # # جهان هست در بند آزار من %~% که برعک خواهش کند کارمن # # اکر آهن و سنگه برهم زنم %~% چگد آب ازوا ترکند دامنم # ~~شرابم خمارست و آبم شراب ### | لیه درصفحهٔ‌ بعد PageV01P624 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0627.png) ~~PageV01P625 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0628.png) # ~~باقرخرده # # %~% ز تیغتو شد عرصهٔ‌ مد تنگ # # %~% قلم در کفت موسی است وصا # # %~% کر آن از دهان بود آتش فشان # # %~% دل روشنت خانهآ غیب رفت # # %~% ضمیرت شد آن جام کیتی نما # # %~% جهان سخن تخت وتاج از تویافت # # %~% سخن چون زنامت شودسکهیاب # # %~% فلک اقتدارا! جهان داورا! # # %~% تویی آن خریدار فضل و هنر # # %~% ندیده چو تو دیدهآ روز کار # # %~% بخلق دو عالم در آمیختم # # %~% ترا یافتم در دوگیتی پناه # # %~% بشوق تو طی کردهام کوهودشت # # %~% بمهر تو ببریدهام بحر وبر # # %~% نه ز اهل هنر در شمار آمدم # # %~% نه من خوشنویس وهمین شاهرم # # %~% کرم لطف تو یار و یاور شود # # %~% بود تا ز میخانه و می نشان # # %~% ز جامت مبادا می عیش کم # # %~% نصیب لبت باد وقت نشور # # %~% علی ولی شاه دلدلسوار # # %~% بسی در بشذادمردی بداداز کرم # # %~% دلیری که چون تیغ کین بر کشد PageV01P626 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0629.png) # ~~156 ### | کک در میانه # # %~% بدسک کو نایبمنرشوما یا لی # # %~% مکوکی، که بسیار دورست کی # # %~% ور آعار ستی ms375 جانجام رفت PageV01P627 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0630.png) # ~~باقرخرده # ~~مانده ازصفحهآ قبل # # نبودی طلجتار در وو سرا %~% جن آمرزش عاضیان آر هدا # # به ساتی کوخر که تخوای وی %~% تیالوده هر دو لکاهش بمی # # بهم پشتی دلدل و ذوالفقار %~% بهمدستی عصمت هشت وچار # # بمستان یرو حشیار مست %~% عزیزان بالا و خواران پست # # که سرمست ار یادهٔ‌ وحدتم %~% چومنصور دور از پی عزتم [ظ: می کثرتما # # که باشد دلش را یکی درمذاق %~% سراب وصال وخمار فراق # # بپیران درمانده از کار و بار %~% بسیران وامم از کاوزار # # باشک یتیمان سحر کاه عید %~% بخاک هزیزان، بخون شهید # # بدرد دل عاشقان پیش یار %~% بدردسر میکشان در خمار # # بچشمی که افتاد برروی دوست %~% بیایی که واماند از کوی دوست # # بکوتاهی وصل وطول امل %~% بروز فراق و بشام اجل # # بآهی که باقر زد ازجان پاک %~% بآلود کیهای دامان یاک # # که برلب نیارم می لاله کون %~% گرم چون صراحی بریزند خون # # الهی باعزاز آل رسول %~% صاحب تمیزان رد و قبول # # بهول قیامت بروز حساب %~% بنزدیکی و کرمی آفتاب # # براه صراط و بباریکیش %~% بتنگی قبر و بتاریکیش # # بمیزان که عدلست شاحین او %~% همه راست گوییست آیین او # # بذل سؤال و بعز جواب %~% بامید رحمت به بیم عذاب # # که در توبه سازیم ثابت قدم %~% اکنی عمچو صدقم بعالم علم # # نیاری چنانم بروز شمار %~% که ازروی نیکان شوم شرمسار(1) # ~~مولف صح صادق کوید : پاقرخردهآ کاشی را در بیجا پور دیدم، لز شعرای ~~زمان بود و در خدمت عاددشاء # ~~قریبداشت، پس ازآنب بکاد افتاد وهزم عج کرد، ودر 1038 * برک نپور سیه ~~در کنشت. PageV01P628 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0631.png) # عارف میخانهآ معانی حکیمعارق ایگی1 # ابیات او حکیبمانه و منظوماتش دانشمندانه است، بطرز قدما حرفمیزند، # ~~و مطلق گرد روش شعرای این ایام نمیگردد2 ودر واردات آن حکیم سخنور لغت ~~عربی # ~~کمست و الفاظ معانی او4 کثر فارسی و اقع شده6 چنانچه صدق این مقال ازین ~~پنج رباعی # ~~که از مخدرات پردهآ خیال اوست ظاهرمیشود، ### | رباهی # ~~گیتی، بن خاروبخت من چون ms376 خر گوش دوران ، سگ تیزپای و من بار بدوش ~~PageV01P629 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0632.png) # ~~حکیم عارف ایگی # # دندان سگست و لاش خر آخر کار %~% برخویش مگیر سخت وبیهوده مکوش ### | وله # # ای آنکه همیشه یار میجویی، یار %~% یار از در روزگار، امید مدار # # مارست جهان ویارچون مهرهآ مار %~% از مار بود مهره گرفتن دشوار1 ### | وله # # در دهر چنان بزی که آبت نرود %~% گل باش و چنان کن که گلابت نرود # # خشت سرخم شو، که شرابت نرود %~% تا از سر تیغ آفتابت نرود2 ### | # # طول املم چودود وعمرم چوشرار %~% پیوسته بهم چومار وچون مهرهآمار # # من اکمه بیعصا و عالم همه چاه %~% من طفل برهنه پای و گیتی همه خار3 ### | # # ای خواجه بزیر هفت اهریمن پیر %~% تن را خاکی و جان خود بادی گیر # # آوازهٔ‌ جان درین تن سخت پذیر %~% چون دامن کوه دان و بانگ نخجیر # بردای صواب نمای ارباب دانش و ضمیر عقده گشای اصحاب بینش پوشیده # ~~نماند، که مخترع کتاب میخانه، عبدالنبی فخر الزمانی با آن حکیم نکتهدان # ~~یک سفر در هندوستان رفیق بوده، و درین ایام که بتسوید این اوراق پریشان # ~~اشتغال دارد ، با او محشورست ، حقیقت حال آن بلبل گلستان خیال ازو # ~~استفسار نموده درین تألیف بربیاض برد ، روزی ازروی اتحاد ویگانگی ~~چگونگی # ~~احوال خود باین ضعیف نقل کرد، و گفت پدرم غیاثالدین علی نامداشت، و ~~کلاتر # ~~ملک شبانکاره بود، واسم من سراج الدین حسن17 است، چون تخلص خود عارف # ~~کرده ام4 بنابر آن به حکیم عارق اشتهار یافتهام، وتولدمن در ایگ که ~~حاکم نشین # ~~شبانکاره است واقع شده، و در آنجا بسن رشد وتمیز رسیدهام، وتالغایت عدد ~~ابیات PageV01P630 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0633.png) ### | تذکرهمیخائه # ~~من بدوازدههزار بیت رسیده، و در کتاب اندرز نامهآ خود که دوهزاروسیصد ~~بیت در # ~~بحر شاهنامه برشتهآ نظم در آوردهام ، صفت وطن خود کردهام، این چندبیت ~~از آن # ~~ابیاتست : # # اگر من دم اندر ستایش زنم %~% گهر گاه خودرا ستایش کنم # # جهانرا جوانی بآرایشست %~% نژاد مرا جای پیدایشست # # معنبر بهشتیست یزدان ms377 سرشت %~% کزو رنگ و بر دارد اردیبهشت # # نگاریست دلشاد وخرم روان %~% تنی دارد از هفت گون پرنیان # # بدیدار ، ماهیست ناکاسته %~% بآرای هر هفت، پپراسته # # ازو رود زن کبک در کوهسار %~% ازو دیده ور آب در جویبار # # چو او نیست آزاد و آراسته %~% جوان و نوآیین و نو خاسته # # قد ازسرو دارد، دودست از چنار %~% تن از برگ گل، جانش ازجویبار # # رخ و زلفش از نافه وشاه بوی %~% زنسرین ونیلوفرش بوی وخوی # # زبان دارد از سوسن آبدار %~% دم [از] مشکبوباد، روی [از] بهار # # دهانش زغنچه، لبان از نبید %~% بر از ارغوان، ناف ازمشک بید # # فراز آبگیریست، مأوای من %~% گلاب وشراب اندرو موجزن1 # # زبوی گلوباده، گنجست، گنج %~% ز نارنج، داروی رنجست، رفج # # زبهر تماشای آن خاک، آب : %~% هزاران سر آرد برون از حباب3 # # چو ایگ از گهر مأمن نیک بد4 %~% از آن قافیهٔ‌ نام او نیک شد # # ز ایگ شبانکاره دارم نژاد %~% کز آبشخورافتاده در زیر باد(1) # بعداز فراغ خواندن4 این ابیات، باز برسرحکایت سر گنشت خود آمده، گفت # ~~که در کود کی در مقام انتظام نظم شده بودم، گاهی که مصراعی از من ~~سرمیزد، بر # ~~پدرمیخواندم5 بسیار خوشوقت میشد و بانزدیکان خود میگفت که اگر سر اج ~~الدین9 PageV01P631 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0634.png) # ~~حگیم عارف ایگی # ~~از ذوق نماند1 وجهانرا پارهیی بگردد، ترقی بسیارمیکند، وشهرهآ آفاق ~~میشود، این # ~~اندرز پدر، از آنروز برلوح دل من کالنقش فی الحجر شد، همیشه مشق شعر ~~گفتن و # ~~اندیشهآ در سفتن4 مینمودم ، وهرچه میگفتم مکرر بر آن میگذشتم4، وخاطر ~~از آن # ~~جمع میکردم، بعداز آن بر بیاض میبردم، تا آنکه بعدازمدتی پدرم ودیعت ~~حیاترا # ~~بمو کلان قضا وقدر سپرد ، و برادرم اثیرالدین حسن17) بجای پدر کلانتر ~~ایگ # ~~شبانگارهشد، وبشومی حب جاه دنیوی، مهر برادری را برطاق نسیان گذاشته با # ~~من ناسازگاری آغاز کرد، ومن خود مدتهابود4 که ارادهآ سیر وسفر داشتم، ~~واکثر # ~~اوقات ، سودای مسافرت برسرم میزد ، مخالفت برادر باعث جهان گردی وبانی # ~~گیتی نوردی من گردید ، درسن ms378 بیست وهشت سالگی از وطن بر آمده قدم در ~~وادی # ~~سیاحت نهادم5 اول گشت کرمان و یزد که نزدیک بمسکنم بود کردم، بعداز ~~اندک # ~~توقفی از آن بلاد بر آمدم، وازراه بیابان تکزد (4) سیستان2 روانهآ ~~هندوستان شدم، # ~~چون بمطلب رسیدم، ملکی دیدم بغایت آبادان و معمور، و بلادی مشاهده کردم ~~از # ~~برای آسایش ورفاهیت بینهایت مطبوع، باخود قرار دادم که تمام عمر درین ~~دیار صرف # ~~نمایم، القصه در هند بسیاری مشغول شدم، و در هر شهری که میر سیدم ~~بااعیان و نکته سنجان # ~~آنجا چندروزی مخالطت مینمودم و از آن مردم بهره یی برداشته از آن بلده ~~بر میآمدم # ~~تا آنکه پارهیی در سخنوری اشتهاریافتم ، و بتقریبی در مجلس شاهزادهآ ~~نامدار سپهر # ~~اقتدار، زینت دهندهآ افسر و دیهیم، شاهزاده سلطان سلیم ذکر سخنوری ~~وحدیث7 # ~~نکته پروری من واقع شد، # چون این خبر بمن رسید، احرام آستان بوسی آن در گاه برمیان جان بسته ، ~~PageV01P632 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0635.png) ### | تذکره میخانه # ~~روانهٔ‌ اله آباد شدم، بعد ازسعادت بساط بوسی محفل عظمت و شو کت نور ~~حدیقهآ # ~~جهانبانی ودر صدف کشورستانی، داخل بند گان آن شاهزادهآ عالی مقدار شدم ~~و # ~~قصائد غر ا در مدح ممدوح خود گفتم، بعداز اندک ایامی بخت ازمن برمید، ~~جمعی # ~~از معاندان از روی حقد و حسد ، بعرض ایستاد گان آن بار گاه رسانیدند1 ~~که # ~~حکیم عارق اول شاهزاده دانیال را ملازمت کرده3 بعداز آن ببندگی4 شما ~~آمده، # ~~آنحضرت ازین رهگذر مرا ازنظر انداخت، ودر قلعهآ مندو4 حبس فرمود، 211 # قریب بدوسال در آن حصن درقید بودم، بعداز انقضای این مدت ایزد تعالی # ~~آن شاهزادهآ عالیقدر1 را برمن مهربان گردانید، تا از تقصیر من در گذشت ~~و این نحیف # ~~را از بند7 بر آورده بالطاف خسروانه و اعطاف پادشاهانه8 سر افراز و ~~مفتخر گردانید، # ~~و همانروز بدیوانیان عظام حکم عالی صادرشد9 که بجهت وجه معیشت من علوفه ~~مقرر # ~~فرمایند10 غرض که پنجسال دیگر در خدمت آن شاهزاده ماندم، PageV01P633 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0636.png) ms379 # # حکیم عارف ایگی %~% 5 # بازهوای سفر در سرم جلوه گرشد1 از اله آباد فرار نموده بدار الخلافهآ ~~آگره # ~~آمدم، از استمداد اختربلند و بدستیاری طالع ارجمند، بسعادت آستان بوسی ~~پادشاه # ~~کامگار نامدار . شهریار جهان بخش جهاندار ، فرمانروای بحروبر ، جلال ~~الدین # ~~اکبر پادشاه4 مستسعد گردیدم، آن شهنشاه فیروزبخت، و آن رونق فزای تاج و ~~تخت # ~~مرا داخل مداحان خود ساخت، ووظیفهیی فراخور حال من مفررفرمود، پنجسال # ~~دیگر در خدمت آن پادشاه آسمان جاه ماندم، # چون از گردش گردون دون، وازنیرنگ گوناگون این گنبد بوقلمون در # ~~سنهآ اربع عشروالف3 (1014) دارای هندوستان جهان فانیرا وداع کرده بعالم ~~باقی # ~~خرامید، و شاهزاده سلطان سلیم ازعنایت بی غایت الهی، خطاب ظل اللهی ~~یافت ، # ~~وبجای پدر برتخت سلطنت نشسته نوبت جهانداری و جهانگیری فرو کوفت، وجهان # ~~ازفروغ احسان4 شاهنشاهی ونورعدل جهانگیر پادشاهی، چون دل قدسیان روشنی # ~~گرفت، و روی کهن زال روزگار5، از یمن داد گستری ورعیت پروری آن6 شهریار # ~~یوسف طلعت، چون چهرهآ زنیخا7 بار دیگر طراوت جوانی پذیرفت، ### | بیت # جوان شد باردیگر عالم پیر %~% بعهد شاه نورالدین جهانگیر PageV01P634 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0637.png) # # 124ح %~% تذکرهآ میخانه # در خاطرم چنان خطور کرد، که مبادا آن حضرت، ازممر فرار اله آباد در # ~~صدد1 آزارمن شود، و باردیگراین کمینه را محبوس فرماید، از آگره به ~~برهانپور # ~~روان شدم، واز آنجا به گلکنده رفتم ، و شهنشاه عالیجاه، محمدقلی ~~قطبشاه، را # ~~ملازمت کردم، وقصیده یی بر سبیل ره آورد بخدمتش گذراندم2 و آن پادشاه ~~دانش پناه4 # ~~صلهٔ‌لایقی بمن عنایت فرمود، # بعداز آن ازدکن بر آمدم وازراه دریا به هرمز واز هرمز بوطن خود رفتم، و # ~~مدت پنجسال درایگ رحل اقامت انداختم، ### | *انتخاب از عرفات* گ PageV01P635 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0638.png) # ~~کیم عارف ایکی # بعداز امتداد این مدت باز زمانه میان من و اقرباء طرح جدایی انداخت ، # ~~دگرباره از مسکن خود مفارقت گزیدم1 و بگشت عراق آمدم، بعدازاتمام سیر ~~عراق # ~~به خراسان رفتم، و تمام آن ملکرا گردیدم، واز آنجا به قندهار شده ~~دیگرباره به # ~~هندوستان ms380 که منزل عافیت هنومندانست3 و سرای راحت خردمندان3 آمدم، ودر # ~~دارالخلافهآ آگره بشرف بساط بوسی محفل جاه و جلال پادشاه فریدون فر، ~~سکندر # ~~اقبال4 خدیو جهانگیر عالم پناه، شاه نورالدین محمدجها نگیرپادشاه مشرف ~~شدم، # ~~واین رباعی بر سبیل ره آورد گفته برایستاد گان آستان ملایک آشیانش ~~خواندم، ### | رباهی # # شاهیست جهانگیر شه والابخت %~% بی فرمانش برگ نیفتد زدرخت # # موسی است به کوه طور بر کوههآپیل %~% عیسی بچهارم آسمان، بر سرتخت* # آن شهریار گردون اقتدار، مرا در میان امثال واقران مفتخرساخت، واز کرم # ~~جبلی که با این پادشاه عادل رحیم کریم بود، تقصیر گذشته را بروی این ~~عاصی نیاورد، # ~~وخطای گریختن7اله آباد را باین بندهآ شرمنده عفوفرمود، # بعداز مدتی ازین جم جاه انجم سپاه مرخص شده بسیاحت هند مشغول شدم ، # ~~کم جا از هند مانده باشد که من ندیده باشم، هنگام سیاری به مندو رسیدم، ~~رایات # ~~جلال جهانگیری بعز و اقبال در آن سرزمین نزول اجلال فرموده بود. ~~وقصیدهیی # ~~در مدح مختارالدولة العلیة العالیة اعتمادالدوله1) درسلک نظم آوردم، و ~~بدان وزیر # ~~اعظم جها نکیر گذرانیدم، این چندبیت متفرقه از آن قصیده است، ### | ابیات # # عارف بسازبندی از آن زلف مارپیچ %~% تا برتو نگذردهمه برروز گار پیچ # # نیسان نوبهار جوانی میست، می %~% یعنی بموج باده بگیر از خمار پیچ8 ~~PageV01P636 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0639.png) # # 11 %~% تذکرهمیخانه # # در حلقه پیچ دارد زلف تو همچنانک %~% هنگام خشم، در گره چشم مارپیچ # # آن اعتماد دولت، کزراست بینیش %~% ازموج، خم جداشود1 ازجویبارپیچ # # تا در زمانه پیچ نماند ، بعهد او2 %~% زان موج آبگیر، کشد بر کنار پیچ # القصه این مرتبه بوسیلهآ آن وزیراعظم، شرف آستان بوسی در گاه عرش اشتباه # ~~را دریافتم، و استدعا از باریافتگان4 بار گاه جهانگیر پادشاهی2 نمودم ~~که جزوی زمین # ~~بجهت وجه معیشت من مرحمت فرمایند، تادر گوشهیی نشسته باقی عمربدعای ~~دوام # ~~دولت ابد پیوند مشغول گردم، آن حضرت قدردان، آن رزاق مجازی عالمیان، ~~ملتمس # ~~این کمترین را بعز اجابت مقرون ساخت، وموازی پانصد بیگه17 زمین ازصوبهآ ~~بهار ms381 # ~~باپارهیی خرجی باین ذرهآ بیمقدار شفقت فرمود،4) # الحال که هزارو بیست و هشت سال ازهجرت حضرت رسالت گذشته، سن من به # ~~پنجاه ودو رسیده و درملک بهار* بدولت شهریار هندوستان فارغ البال و ~~مرفه الحال # ~~عزلت اختیار کرده9 شبوروز بدعای ازدیاد عمر و دولت جهانگیری اشتغال ~~دارم(4) # ~~ایزد متعال سایهآ عاطفت این پادشاه مسکین نواز را همواره برسر فقراء ~~پاینده داراد2 # ~~وقادر بر کمال دست آرزوی همین شهنشاه خورشید کلامرا تا انقراض جهان در ~~گردن # ~~عروس مراد حمایل گردانأد8 ### | قطعه # # خدایا تو این شاه درویش دوست %~% که آسایش خلق در ظل اوست PageV01P637 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0640.png) # # حکیم عارف ایگی %~% 37 # # بدارش1 براورنگ شاهی و جاه %~% بر اوج فلک تا بود مهر و ماه # ساقی نامهآ حکیم عارف # # چه داند کسی زیراین پرده چیست %~% روانندهآ چار سرمایه کپست # # بهرجا سری زبر این هفت زه %~% برین چارنخ بسته همچون گره # # درینره یکی مرد سر گشته نیست %~% کزو صد گره بر سر رشته نیست # # گشایشگر این زرموار نخ %~% بدندان فشارد سرانگشت اخ # # بهرسو که بینم زمزدور و شاه %~% رهی پیش دارد درین شاهراه # # یکی را باختر شماری سرست %~% شمارش بنیک وبد اخترست # # یکی را هم از رنج ناپختهیی3 %~% شمار دو کعبست بر تختهیی # # یکی را همه رنجنامه فنست %~% وز آن گرد، داروش درهاونست # # من از گرد این مهرهآ تیز گرد %~% جهان سخن را شدم رهنورد # # سخن شاهبازیست از دام من %~% درخشان نبیدیست3 از جام من # # بسی ریزم از بینی خامه خون %~% که تا گنجی ارزنده آرم برون # # شکر بر فشانم ز منقار زاغ %~% که شیرین کنم کام مرغان باغ # # من از پسردهآ این سیاه دوسر %~% پدید آورم پیکر ماه و خور # # ستاره برافشانم4 از کنج غار %~% کنم روز روشن ز تاریک سار # # چو از خم نیلی درخشان نبید %~% چو پستان زگی و شیر سفید # # من از نوک این خامه ارژنگوار %~% نگاری کنم رشک ایزد نگار # # که یزدان نگار. اندرین بت سرا %~% پرستشگر آید نگار مرا ms382 # # درین دیر شادی کش غم فزای %~% می تلخ باید، بت دلربای # # من و باده و ترک یاران باد %~% گره بیمی از کار نتوان گشاد # # سر بادپیما7 درین کارزار %~% یکی پای مزدور باشد بکار PageV01P638 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0641.png) # # 09 %~% تذکرهآ میخانه # # مرا همسرانند ، سر پر زباد1 %~% سر بادپیما بود خام باد # # بجزباده هرچیز، خاکست وزشت %~% که بی باده زین باد نتوان گذشت # # چنان باد را باید آبی چمین %~% بدامان این آسیای برین # # می گرم باید دم سرد را %~% کزآن آب بنشانم این گرد را # # کز اندیشهآ گرد گرد آسیا %~% سفیدی کند موی ، برطاس ما # # که چندی بترک کبود آسیا %~% کند آب رخشنده مشکن گیا4 # # فروغی ندارد سر باد خور %~% اگر ترک بهرام ، ماهست وخور4 # # گر این آبب5 گردان کند آس من %~% سیاهی کند موی بر طاس من # # که باشد مرا زند گانآی دوبار %~% بروز جوانی می اندر بهار # # می سرخ ، در ساغر شاهوار %~% چو اشکست، در چشم من رنگدار # # عنانکش کمیتی است پیروزه نعل %~% کهموجش خردراست، زنجیرلعل # # گلستانست ، جام می شاهوار %~% حبابان6 گلگون درو غنچهوار2 # # باندازهآ جشن گاه جهان %~% بود دست گلچین ، لب شاهدان # # بمن ده درین جشن خر م بهار %~% شرابی چو رنگ گل وبوی یار # # که دامنگه خاک4 گلشن کند %~% شب تیره را روز روشن کند # # ز هر گوهری باده داناترست %~% که پندار سوز و خردپرورست # # اگر ابر، ازو مایهداری کند %~% جهان را ز جان آبیاری کند # # میی ده بمن تلخ وتیز وپگاه %~% که دم را کنم چون دم بامگاه # # بیار آن می تلخ، چون چشم یار %~% که شیرین کند زهر، در کام مار # # گهر گیرد از بحر و از کوه تیغ %~% چومرجان کند اشکدرچشم میغ # # شرابی که چون اوج گیرد زجای %~% بگیرد زپر نده ، اوج همای # # هوا تاب گیرد ز دو آفتاب %~% زمین مایهپیما شود از دو آب PageV01P639 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0642.png) # ~~حکیم عارف ایگی ح # # نه بهرام این اوج خنجر کشد %~% که یکرانش اززیر ران در کشد1 # # میی کو بمسجد کنشت ms383 آورد %~% بدیماه ، اردیبهشت آورد # # قدح ، روی دشتی کند لالهزار %~% هوا لخت ابری کند ژاله بار # # بجام اندون، آب باشد بتیغ %~% بمغزاندرون ، ماه باشد بمیغ # # بمن بخش ازان آب شنگرفرنگ %~% که بدخواه ناموس و نامست وننگ # # می دانش افزای پندار سوز %~% که شب را بپوشد بدیبای روز ### | بمیدان غم4 مرد شیرافگنست # # بنیروی این جرعهآ تیز پر %~% نهم بار بر گردن شیر بر # # منم اصفهان تا نمود منست %~% می مشکبو زتده رود4 منست # # چنان زو بخاری برآرم بگشت %~% کزو آب گیرد درو بوم دشت # # سرشکی چکاند برین خاک زیر %~% که آتش کند آب در آبگیر # # کزین آب یکرنگ مرد آزمای %~% دورنگی بشویم ز چرخ دوتای # # وزین آتش تیزرو چون خدنگ %~% هوا را کنم جوشن لعل رنگ # # ازان می که گلزار رنگستو بوی %~% خرد راست پیغمبر راستگوی # # خرد را پیام از خدای آورد %~% پیام خرد آزمای5 آورد # # بده ساقی آن آتش آب رنگ %~% کزین آب، آتش ربودست سنگ6 # # میی چون زر و آذر زردهشت %~% دهان مرا چون ز دینار مشت # # میی چون هنر در سرانگشت مرد %~% توانای، چون آب درپشت مرد # # میی کهنه همچون خردهای پیر %~% بمانند جان جوان شیر گیر # # میی تیز، در ساغر تیز گرد %~% چو خورشید ، برچرخهآ لاجورد # # بساغر چوخورشید رخشان بمیغ %~% برآورده از آب رخشنده تیغ # # بشیشه چو بوی گل اندر گلاب %~% چوبا ابر گوهر، چو با تیغ آب # # بپیمانه ، چون فوج لاله بموج %~% بمغز اندرون همچو پروین باوج ~~PageV01P640 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0643.png) # ~~5 ### | تذکره میخانه # # خرد زند گان، زنده اند از سه حان %~% روان ومی و دانش شهروان # # بجزمرد دانش درین دیر کشک1(1) %~% بود زنده لیکن بیکجان خشک # # می لعل این خشتگاه2 قدیم %~% سزاوار شاهست و رند وحکیم # بمنده، می همچو پولاد هند # که طبعم حکیمست و شاهست ورند «3) # ~~(1) اول خعف وف. ”فرنودمار» # ~~(2) محوصادق بینا نرشتات ددرچنه بدلیم عارف ایجی، اکثرنزدبدرم اندی، # ~~او دزمش هی شودی عصرایت، دو سختودی طریتی خاص داقت، در عمد اکبریاردشاه ~~به مند افتاد # ~~وچندی ررخدمت ms384 جیانگریارشاه بسربرد، وبا لاخرهب بچنه اقامت کزید، ~~ورراحدی ولک # ~~والف (1031) اورلا آنجا دیهدم ، شاعریم * بد وعقیدتی با لل راشت، ~~وررغمروثلان # ~~والفره 102) ب ینگاله اقتاد و ررهانبا» درکنثت، دیوانت متداول امت، # # دو درانداز زلن بارگرفتن %~% برمن آسان نمود ما رکرفتن # # جزمن ببیل که دل رلبو دم ازآن %~% عهره نیاردکسی دهار مرفتن # # جام ب کعض کیروزرآفتاب سامیز %~% مراه سرتیخ کدهیا د گرفتن # # این عمرک ازنمهآ هثتادگدثت %~% یا ش چکنی که شا دؤیا شاد گوشت # # در آب دوسا لکشتی اندلز، مکر %~% درآب بیالی آنی بر باد گوشت » ### | عبح صارق PageV01P641 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0644.png) ### | ذگر # نظام [ا نجمن] نظم گستری میرزا نظام دستغیب1 # مولداین عندلیب دودمان دستغیب ، وموطن این سخنوربیعیب، ازدار الفضل # ~~شیرازست، دروطن بسن رشد و تمیزرسیده، بانواع کمالات انسانی در اول ~~جوانی پی # ~~پرده، خط نسخ تعلیق را بغایت خوب مینوبسد ، وعلم موسیقیرا نیز میداند، ~~باعث # ~~شعر گفتن و منشاء در سفتن وی اینچنین بوده که محمدمؤمن عزی(1) که مولد ~~اواز # ~~فیروز آباد فارس است، درشیراز بخد ام میرزانظام عاشق میشود ، ومدتها در ~~آن # ~~مکان اوقات حیات صرف مینماید، ونازها ازمعشوق میکشد. تاعرض نیاراو ~~بدرجهآ # ~~قبول میافتد، چون کار میان این ناظر و آن منظور برامشدن و آرام یافتن ~~میکشد، مهر # ~~طرفین و محبت جانبین بسر حد کمال میرسد، عزی بمعشوق خود کام خود ~~میرزانظام # ~~میگوید که شما هم قدم بوادی موزونیت گذاشته در مقام انتظام نظم شوید، ~~شاید از # ~~نتیجهآ آشنابی ما ، از شما آثاری بر صفحهآ روز گار بیاد گار بماند ، چه ~~آثار آدمی # ~~درینجهان گذران به از آدمیست، وی میگوید که من ازین فن خبری ندارم، وهر ~~گز PageV01P642 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0645.png) ### | تذکرهآ میخانه # ~~باین فکر نیفتادهام ، مؤمنا بمبالغهآ تمام بدو میگوید که از برای خاطر ~~ما امروز # ~~مصراعی بگوی، وی آرزوی اورا اجابت نموده با کراه بیت مضحکی میگوید و ~~برو # ~~میخواند8، عزی اصلاح آن میکند ، همچنین او را هرروز برین میآورد که ~~غزلی # ~~بگوید تارفته رفته بسخن گفتن آشنا میشود، ولذت ms385 درسفتن را درمچ بابد، ~~وعاشق را # ~~استادخود میخواند، وروز بروز از و تعلیم میگیرد، و در اندک زمانی از ~~کوشش آن استاد # ~~سخندان، این شا گرد جوان، از کشش باطنی خویش نادرهآ زمان ویگانهآ دوران ~~شد، # ~~نالحال که سال هجرت حضرت رسالت بهزارو بیست وهشت رسیده، بیست و چهار ~~مرحله # ~~از مراحل زند گانی طی کرده11، در آغاز جوانی آنقدر اشتهاریافته که دیگر ~~سخنوران # ~~در انجام پیری نیافتهاند، و از نکته سنجا نیکه درین ایام خجسته فرجام ~~از ایران به # ~~هندوستان آمدهاند ، شنیده شد که عدد ابیات آن شاه بیت قصیدهٔ‌ سخنوری ~~تالغایت # ~~بچهارهزار رسیده27)، وساقی نامهیی در بحر تقارب! و ترجیع بندی که ~~میرزاایوتراب # ~~بیگ فرقتی گفته آنرا تتبع نموده، این ضعیف هردورا بربیاض برد، امید که ~~پسند # ~~خاطر ارباب فهم ومرضی طبع اصحاب ذکا گردد، PageV01P643 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0646.png) # ~~یرزانظام دستغیب م ### | 2 # ساقی نامهآ میرزانظام دست غیب # # دلا چند بینی شکست از خمار %~% شکستی گرت هست در توبه آر # # نماندست از هستیم هیچ باز %~% که در بوتهآ توبه دیدم گداز # # چنان گشتم از هجر می ناتوان %~% که چون موجه ام آب شد استخوان # # چو بحرم از ان مانده برجبهه چپین2 %~% که نگشایم از ضعف چین جبین3 # # نشیند بمن گر غبار ملال %~% دهد از گرانی مرا خاکمال4 # # بتیر بلا زین تن ناتوان %~% فلک موشکافی کند هرزمان # # شود گر تن زارم آیینه فام %~% درو عکس موری نیفتد تمام # # مگر میجهد دیدهآ روزگار %~% که بسته برو کاه ازین جسمزار4 # # ز ضعف خمارم چنان شد بدن %~% که مژگان کند سایه برروی من # # نماند ازتنم بسکه درهم شکست %~% بجز رنگی و آنهم5 ازغم شکست # # بود از ضعیفی چو مشق بتان %~% سیاهی داغم از آنسو عیان # # چو تاری که شد پاره برروی ساز %~% بتن هررگ ازشغل خود مانده باز # # چو مینای حجام ، گردون دون %~% کشید ازتنم تا گمان داشت، خون # # مگر رخ زمی رشک مرجان کنم %~% بنعم البدل چارهٔ‌ آن کنم # # ز شادی نیارم برون ms386 متصل %~% صراحی می از بغل همچو دل # # زبس باکفم گیرد الفت چوداغ %~% اگر دستم افتد ، نیفتد ایاغ6 ~~PageV01P644 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0647.png) # ~~06 ### | ی # # دلم گر دمی عهد می بشکند %~% حباب می از دور چشمک زند1 # # خصوصا کنون کز هوای بهار %~% لب جو دهد یادی از خط یار # # خوش آمد خط سبزهاش در نظر %~% برو شبنم افشان کند هرسحر # # چنان عام گردید فیض بهار %~% که شد بلهوس بلبل ازحسن خار3 # # هوا خار را داد، چندان صفا %~% که دزدید ، پهلو ز آسیب پا # # مگو4 کزنم ابر بگرفته رنگ %~% که شد سبز4 برروی آیینه زنگ # # چنان خوش بود درنظر جای سبز %~% که می فخر دارد بمینای سبز # # چو برداری از خاک مشتی5 غبار %~% کفت سبز گردد چو برگ چنار # # بسر کردم این خاک فیروزه چهر9 %~% مرا داد سرسبزی آحر سپهر # # درین فصل عالم چنان باصفاست %~% که چون آینه خاک صورت نماست # # زخاک اینقدر سبزه کی شد عیان %~% نماید درو سبزی آسمان7 # # جهانرا گراینگونه زیب وصفاست %~% شب جمعه گر می ننوشی خطاست # # ز میخانه چون باده آید بچنگ %~% درو باز گردد برخساره ریگ8 # # دلا چون قدح فرش میخانه شو %~% بشمع صراحی چو پروانه شو # # چه میخانه ؟ آیینهیی باصفا %~% درو عکس جام و قدح کرده جا # # ز یس یافت از صیقل باده تاب %~% بود پشت این آینه آفتاب # # ز بس بود خشت مه ومهر خام %~% ندادند در این9 بنایش مقام # # بجاروب خدمت درو اهل درد %~% بروبند خورشید را همچو گرد # # درو مطرب از دست ننهاده ساز %~% که یارب شود تار عمرش دراز10 # # بتقلید هم تارها نغمه ریز %~% درو تا بتار نگه نغمه خیز11 # # ز بس می که برخاک او ریخته %~% برو عکس ساقی درآمیخته PageV01P645 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0648.png) # ~~یرزانظام قستغیب ل # # درو گر بکاوی زمین تا بآب %~% بجای گل آید برون آفتاب # # درو هر که شد راست با آبروست %~% در آنجا کجی1 از صراحی نکوست # # چو کج شد صراحی می آید برون %~% چکد شعله چون شمع داری نگون # # نشسته ms387 قدح پهن در انجمن %~% که حا تنگ سازد چو ساغر بمن2 # # ولی ساقی او را برغم همین %~% نخواهد نهادن زکف برزمین # # در این4 انجمن ساقی مهرکیش %~% بو دروزوشب مست چون چشم خویش # # چنان گرم کرده ز ساغر عذار %~% که زلف از رخ او گرفته کنار # # نشد با جبینش گره آشناء4 %~% دل من نماید درو از صفا # # ز چشمش یقین شد، چو گشتم اسیر %~% که آهو ز مستی شود شیر گیر # # دهانش ز هیچست یک نقطه کم %~% ازو تنک شد دستگاه عدم # # برافروخته طرف رخ از شراب %~% رسیده بنصف النهار آفتاب # # هم جلوه بخشند اعضای او %~% کند حسن سیر سراپای او # # بهر جلوه کز چشم مست آورد %~% دل ما چو ساغر بدست آورد # # همان به که در خاطرش جا کنیم %~% وزو ساغر می تمنی کنیم # # بده ساقی آن زادهآ آفتاب %~% که نادان نهادست نامش شراب # # برافروز از باده رخسار جام %~% ز موجش دل زارم آور بدام # # ازان می که در سینه چون جا کند %~% درو ، داغ را چشم بینا کند # # قلم وصف این باده7 چون سر کند %~% سیاهی ز خون کبوتر کند # # ازین می چو شویند از رخ غبار %~% بمژ گان توان دید رخسار یار # # ز اعجاز ، این بادهٔ‌ لاله گون %~% کند شیشه را آب و ناید برون # # چو در جام رخشنده گیود قرار %~% بآیینه مینماند و عکس یار9 # # چکد قطرهیی گربآب روان10 %~% نبیند چو یاقوت رنگش زیان PageV01P646 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0649.png) # # 64 %~% 9 تذکره میخانه # # بیک جرعه دردم فروزد عذار %~% نیابد چنین زود کس مزد کار # # اگر گم شود سفرهٔ‌ این شراب %~% بمژده فلک میدهد آفتاب # # چه سر خیست بااین می خوشگوار %~% که رنگش توان دید در لعل یار1 # # مرا بیش ازین حد توصیف- نیست %~% که خورشید محتاج تعریف نیست # # بیا ساقی از لعل خود یاد گیر %~% که بکلحظه از می ندارد گزیر # # بمی ده رخ جام را آب و رنگ %~% بصیقل توان برد از آیینه زنگ # # بده جام و بستان زمن نقد ms388 دل %~% مکن از تهیدستیم منفعل # # چو لاله مرا باشد از زر فراغ2 %~% نماند درم در کفم غیر داع # # چو زاهد نباشم که از آرزو %~% فرو برده چون گاز دندان درو3 # # بده ساقی آن آتش آبدار %~% که از جان زاهد بر آرم دمار # # بظاهر بود دشمن میپرست %~% ولی دائم از ساغر کبر، مست # # چو ازخشکی زهد بیند عذاب %~% کند هرزمان چشم خودرا پر آب4 # # ازو بعدازین کس نبیند ضرره %~% که در پای ، کم میخلد خار تر # # شمار درم ذکر پیوست اوست %~% گره در دل سبحه از دست اوست # # ز بدطینتی خبث ساغر زند %~% چو گل چوب مسواک برسرزند # # سری را که برچوبدیدن رواست %~% درو دیدن چوب محض خطاست" # # ز وسواس شوید زتن رنگ خون %~% که ماند برنگ می لاله گون # # ولی برردایش که دام ریاست7! %~% ازان خون بمقدار درهم رواست! # # که چون آیدش شکل آن8 در نظر %~% کند در نماز ریا ، یاد زر # # ازین غم بود روز وشب دردناک %~% کهرگ برتنش هست مانند تاک9 # # ته باعشق ربطی ، نه میلی بساز %~% کند بهر تحسین مردم نماز # # نهد آینه پیش رو از ریا %~% کند گرنمازی ز مردم جدا10 # # بود دائم از لاله در پیچ و تاب %~% که باشد مشابه بجام شراب # # بیا مطربا غافلم کن بساز %~% که افسانهآ مار باشد دراز PageV01P647 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0650.png) ### | 19 # ~~وو # # دلم آمد از حرف زاهد بتنگ %~% زنم تا بکی گوهر خود بسنگ # # مغنی زنی کام دلها برآر %~% که نی کرده در ناحنم روزگار1 # # تهی کن ز نی آیقدر ناخنم %~% که از زلف ساقی گره واکنم # # برآنم که آن طرهٔ‌ مشکبو %~% گره جز دل من نماند درو # ~~ز ساز مغنی توان یافت کام # # بده ساقی آن در یکدانه را %~% جگر گوشهآ جام و پیمانه را # # بمن ده که پیوسته جور فلک %~% بریش دل خسته ریزد نمک # # نمک چون زند بردلم روزگار %~% کند کاش وام از لب لعل بار # # فلک از کواکب دلم کرد خون %~% مرا کرد با هفت دشمن ms389 زبون # # مه او کتان دلم پاره ساخت %~% مرا تازبون کرد خودرا گداخت # # کند تا حدیث جفایم رقم %~% عطارد ز فولاد آرد3 قلم # # مرا زهره انداخت درچنگ غم %~% ز تار تنم کرد آهنگ غم # # بخورشید تا کس ندارد امید %~% ز بیمهری اول4 سر خود برید # # مرا تیغ مریخ بسمل نمود %~% سراپایم از خشم چون دل نمود5 # # مرا مشتری بیخریدار کرد %~% نه تنها مرا ، خویشرا خوار کرد # # ز کیوان جهان دید رسم گزند %~% ستم را تهاده بطاق بلند # # ازین مهرها چند گویم سخن %~% که خون دلم ریخت چرخ کهن # # بده ساقی آن غیرت ماه و خور %~% کزین مهره دارند اطفال پر # # مگرشکوه از جور گردون کنم %~% غمی از دل خویش بیرون کنم # # ترشرو شد از بخت شورم فلک %~% ندارد خم باده تاب نمک # # ز طالع چنان کار ما درهمست %~% که صیقل بر آیینهآ مانمست6 # # ز بختم بود آسمان را نفور %~% غریبست چون سرمه درچشم کور # # ز بس آسمان زد بکارم گره %~% نماندست در زلف یارم گره PageV01P648 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0651.png) # ~~120 ### | تذکرهآ میخانه # # اگر غنچهیی واشود در چمن %~% کشد اتتقام از دل تنگ من # # لبالب شدم از ملال آنچنان %~% که پهلو تهی کردم از استخوان # # چنان پرشد از غم تن ناامید %~% که خون در رگم راه رفتن ندید # # گریزد ز ویرانهام خر می %~% بود خانهام سینهآ ماتمی # # فتد رخنهیی گر بدیوار او %~% دمی خنده1 حاصل کند بار او # # درو خنده را کس نبیند نشان %~% شود کاه دیوار اگر زعفران # # ازان مهر ، روشن کند خانهام %~% که بیند بلا راه ویسرانهام # # بده ساقی آن می که روح جمست %~% که ویرانهآ ما طلسم غمست # # مگر پابد از لطف رندان مست %~% ز صاحبقران صراحی شگست # # اگر آسمان هم کند ترک کین %~% شود کینهآ حاسدان جانشین # # مگر باز از آن آب آتش نما %~% دهم خاک ایشان بباد فنا # # گروهی چو خط پریشان بهم %~% شب و روز دست و گریبان بهم # # همه تیره چون زنگ آیینهاند %~% تهی از وفا و ms390 پراز کینهاند # # همه درحم جهل، چون سر که تند %~% زبانی در آزار، چون تیغ کند # # چنان با ادیت زبان کرده یار %~% که دندان شود در دهانشان فگار3 # # بشویند اگر برلب جو دهن %~% شود سبزه سوهان بطرف چمن # # همه خوار مردم پی اخذ زر4 %~% همه کسرشان دیده ازحرف جر # # بعیب کسان جمله چشم ودهان5 %~% شود نسخهٔ‌ خبث ازیشان عیان # # بگرده ز شعرم برآرند گرد %~% بشمشیر مردم نشاید نبرد # # ز دل تا بلب چیده اسباب خبث %~% شده سرخی لب سرباب حبث # # بدین طایفه آشنایی خطاست %~% همین معنی شعرشان آشناست # # شده لفظ ایشان ز معنی تباه %~% چو چشمی که آورده آب سیاه # # همان به کزیر حرف بندم زبان %~% که پیچد بخود خامهام در بنان ~~PageV01P649 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0652.png) # ~~میرزانظام دستغیب ح # # بده ساقی آن آب پاقوت رنگ %~% که تیغ زبانم بر آورده زنگ # # مگر پازهیی گویم ازطبع خویش %~% که کلکم شد ازوصف این قوم ریش # # ببزمی که طبعم فروزد جمال %~% بود جای خورشید ، صف نعال # # ز شعر ترم صفحه شد کامیاب %~% که جزمن نگهداشت در کاغذ آب؟ # # فلک گر بظاهر مرا خوار کرد %~% ولی طبعم آخر گهربار کرد # # ازان ریخت آب رخم روزگار %~% کز آن آب، شعرم کند آبدار # # ازان دقت معنیم شد فزون %~% که از رخنهآ کلکم آمد برون # # بود معنیم روشن و بی قصور %~% چو خورشید از لطف لبریز نور # # لباس سخن گر نگشتی سیاه %~% شدی خیره در حرف اول نگاه # # زدم کوس شهرت ببام سخن %~% بلندی ز من یافت نام سخن # # از آنرو ببام سخن برشدم %~% که مداح ساقی کوثر شدم # # علی آنکه کوثر بود جام او %~% بود ثالث نام حق نام او # # شبی آمد از راه لطفم بخواب %~% اگرچه بشب کس ندید آفتاب # # چنین گفت کز بهر زیب سخن %~% بگو مدح فرزند دلبند من # # سپهر سخا ، شمسع بزم یقین %~% گل باغ ایجاد ، روح الامین # # معانی در الفاظ آو سربسر %~% چو در مردم چشم ، نور بصر’ # # گر آید بدیوان او آفتاب %~% کند ms391 خدمت نقطهآ انتخاب # # بسنجد کسی را که باشد خبر %~% بالفاظ او نظم عقد گهر # # چه حاصل ز نظمی که دارد عیان %~% که بستست برخویش باریسمان # # برد آنچنان فیض، از عقل کل %~% که شبنم برد مهر، ازروی گل # # ازو فاش گردید رسم کرم %~% نشد خوار او هیچکس جز درم # # زبذل کفش شد چنان خوار، سیم %~% که ماهی درم ریخت از تن زبیم # # کفش هر کجا گرم احسان شود %~% یقبن خانهٔ‌ گنخ، ویران شود # # بمدی ، نماید رقم دفتری %~% بحرفی ، دهد رونق کشوری PageV01P650 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0653.png) # # %~% تذکره میخانه # # چو پای سعادت کند در رکاب %~% ز یکسو رکابش کشد آفتاب # # نسب را باو هست تسبت تمام %~% چنان کز کمالش1 حسب یافت کام # # نشیند بر اسبی که آهووشست %~% چو آتش تبالا روی3 سر کشست # # ندارد بسرسختی آهنگ راه %~% عنان برسرش ، چون حیا برنگاه # # بدشت ازسمش گربماند نشان4 %~% شود خاک آندشت، ریگ روان # # ازو نگدرد در جهان هرچه هست %~% مگر پای خود بگذراند زدست # # همین وصف او بس بگاه ببان %~% که از عزم نوابدارد نشان # # مطاعا ! مرا بود این در ضمیر %~% که این تحفه آرم بپای سریر # # بنام تواش زیب عنوان دهم %~% برین نامه مهر سلیمان نهم4 # # مرا چون توانایی ده نبود %~% در اول قدم کعبه خود را نمود5 # # تو دانی که قدر سخن تا کجاست %~% چه حاجت باظهار، وقت دعاست # # بود تا سخن بادهٔ‌ بزم حال %~% شود تامه بدر، جرم هلال # # ترا بادهٔ‌ عیش در جام باد %~% ترقی ترا حاصل کام باد # ترجیع بند میرزانظام دست غیب # ساقی بده آن می که برنگ لب یارست ### | آن می که رخ ساقی ازو رشک بهارست # ساقی دگر از زاهد دلمرده مکن شرم ### | می در ده و انگار که او سنگ مزارست # زد بر دهن جام ، صراحی زحسد مشت6 ### | اکنون دهنش پرشده7 از خون وفگارست # با آنکه برو ظلم چنین شد8 همه شادیم ### | زین رشک که پیوسته لبش برلب یارست # در دیدهٔ‌ ما غیر خط عارض ساقی ### | گر نور ms392 مه و مهر در آید چو غبارست9 PageV01P651 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0654.png) # ~~یرزانظام دستغیب # ~~جز دامن ساقی و قدح هرچه گرفتیم ### | یا چون1 دم شمشیر بود یا دم مارست # ~~از دامن ساقی نفسی دست نداریم # ~~جز ساغر می پیش کسی دست نداریم # ~~ما درد کشانرا در میخانه مقامست ### | کار همه احباب ازین در بنظامست # ~~ساقی نه میست آن که بود بر لب ساغر ### | جان بهر نثار قدمت بر لب جامست # ~~پیمانه چو لبریز شد از می مزهدار ### | جامی که لبالب نبود میوهآ خامست # ~~بیعارض ساقی که زخورشید گرو برد ### | خورشید حیات همه کس بر لب بامست3 # ~~زاهد چه زنی طعنه که مانند صراحی3 ### | ما را ز ازل گوشهآ میخانه مقامست # ~~در میکده بسیار کسی گشت گرفتار ### | دامیست که پیمانه درو حلقهآ دامست # ~~ساغر ز کف هر که ستانی بعوض ده ### | در مذهب ما رد قدح ، رد سلامست4 # ~~کردیم ز درویشی خود شکوه بمستان ### | گفتند که مارا طمع از حلق حرامست # ~~از دامن ساقی نفسی دست نداریم # ~~جزساغرمی پیش کسی دست نداریم # ~~مردم همه دابند که من بادهپرستم ### | هر توبه که کردم چو دل خویش شکستم PageV01P652 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0655.png) # # 54 %~% تذکره میخانه # ~~آخر بسوی خویش کشد موج شرابم ### | از دام مسی ناب مپندار که جستم # ~~بیتابی بسیار ز من سرزد و ساقی ### | کم داد بمن باده و پنداشت که مستم # ~~غافل که زشوق رخ او بود که هردم ### | چون شیشه زجاجستم وچون جام نشستم3 # ~~از بسگه کفم سوخته از گرمی ساغر ### | چون لاله نمایان شده داغ از کف دستم # ~~ساقی مشو آزرده گر3 از غایت مستی ### | جامی که گرفتم زتو ، در لحظه شکستم # ~~زیرا که بهر پاره4 که از جام تو افتاد ### | لخت دل خود در عوض آوردم و بستم # ~~بر دامن ساقی زدهام دست توکل # از دامن ساقی نفسی دست نداریم # جز ساغر می پیش کسی دست نداریم # ~~از شوق لبت جام ، می ناب برآرد ### | مانند زمینی که ز خود آب برآرد # ~~آن می ms393 که زبس روشنی ، ازخشت سرخم ### | چون ماه شب چارده مهتاب بر آرد # ~~آن باده که گرعکس، چشد برلب دریا7 ### | غو اص صفت در ز ته آب بر آرد(1) PageV01P653 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0656.png) # ~~مییرزا نظام دستغیب # ~~تا بخت مرا خواب ربودست چو طفلان ### | آهسته فغان این دل بیتاب بر آرد # ~~پیمانه ز می آب بکف کرده که ریزد ### | بر چهرهآ بخت من و از خواب بر آرد1 # ~~آن باده که بر کوزهآ آتش چو فشانی ### | از آتش سوزان گل سیراب بر آرد2 # ~~جز ساقی و ساغر که توانست که مارا ### | در بحر غم از4 محنت گرداب برآرد # ~~از دامن ساقی نفسی دست نداریم # ~~جز ساغر می پیش کسی دست نداریم # ~~میخانه سپهرست ومهش4 جام شرابست ### | از شیشه چو می شعله کشد تیر شهابست # ~~ما درد کشان دیدهآ گریان نشناسیم ### | در محفل ما ساغر می چشم پرآبست # ~~بیدرد که حرف از قدح و جام بگوید ### | محض سخنست آن نه ز ذوق می نابست5 # ~~جز نام قدح اهل هوس هیچ ندانند ### | از درس مراد جهلا نام کتابست # ~~از شیشه فروغ می گلرنگ نماید ### | چون عکس رخ یار که پیدا ز لعابست7 PageV01P654 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0657.png) # ~~ساقی فلک از بهر تو سازد مزهٔ‌ می ### | ز آنروز1 که دانسته ترا ذوق شرابست # ~~آن مهر نباشد که برو خط شعاعیست ### | مرغیست که در سیخ برای تو کبابست3 # ~~گر آتش سوزنده شود دامن ساقی ### | ور ساغرش از باده تهی همچو حبابست4 # ~~از دامن ساقی نفسی دست نداریم # ~~جز ساغرمی پیش کسی دست نداریم # ~~ساقی بده آن می که چو از خم بدر آید ### | از پرتو آن سنگ سیه لعل برآید4 # ~~هرلحظه بود در نظرم خشت سر خم ### | مانندهآ خورشید که از کوه برآید5 # ~~ترک لب ساقی نکنم گرچه جفاجوست6 ### | چون شیشه اگر خون دلم تا کمر آید # ~~از بسکه فلک خون دلم خورد ز کینه ### | چون شیشهآ حجام ازو خون بدر آید7 # ~~ساقی بده آن می که سراپا همه خونست ### | تا ms394 آنچه ز تن رفته بتن باز در آید # ~~پیمانه ز هجران لبت بسکه گدازد ### | چون دیدهٔ‌ عشاق ازو خون8 بدر آید # ~~پیمانه چه زیباست بروی قدح می ### | مانند حبابیست که از بحر برآید9 PageV01P655 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0658.png) # ~~برذانظام دستغیب # ~~چون غیر فنا حاصلی از عمر نداریم ### | زان پیش که این عمر گرانمایه سر آید1 # ~~از دامن ساقی نفسی دست نداریم # ~~جزساغرمی پیش کسی دست نداریم # ~~میخانه زمینی است2 که از کثرت انوار ### | خورشید ضیا میبرد از سایهآ دیوار # ~~بیچاره سخن چین که چو پنهان شود آنجا ### | در لحظه3 نمودار شود از پس دیوار # ~~از میکده برخاستن شخص4 محالست ### | جز2 نغمهآ طنبور که برخاسته از تار # ~~میخانه طلسمی است که بستند حکیمان ### | هر کس که درو ماند نبیند دگر آزار # ~~در عرصهٔ‌ او گر شکند شیشهآ سبزی ### | چون سبزه نمیگردد از و پای کس افگار # ~~در میکده آزرده نباشند غریبان7 ### | زیرا که درو شام نیابد نفسی بار8 # ~~خواهیم که درویش در میکده باشیم ### | گر دست دهد روزوشب این دولت بیدار # ~~از دامن ساقی نفسی دست نداریم # ~~جز ساغرمی پیش کسی دست ندار بم PageV01P656 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0659.png) # # 156 %~% تدکرهآ میفانه # ~~این1 شبپره طبعان که کمربستهآ کینند2 ### | از رشک وحسد جانب خورشید نبینند # ~~صد شکر که از حسرت ابیات بلندم ### | پیچان بخود ازغم همه چون چین جبینند # ~~هر بیت که دیدند گرفتار دو رشکند ### | زیرا که زکج بینی4 یک بیت دو بینند # ~~بر گلشن معنی گذرند وز سفاهت ### | چون باد بغیر از خس وخاشاک نچینند # ~~گویند که ما زینت دهریم ولیکن ### | چون لکهآ پیسی همه بر روی زمینند # ~~در ضبط وفا غیر خیانت ننمایند ### | در وقت نگهداشتن کینه2 امینند # ~~از همت ساقی چه توانند بما کرد ### | یکشهر ازینطائفه گر بر سر کینند # ~~از دامن ساقی نفسی دست نداریم # ~~جز ساغر می پیش کسی دست نداریم # ~~واعظ که خراشد دل ما از سخن او ### | سوهان دل ماست زبان در دهن او # ~~هرپنبه که ازحلق صراحی بدر آمد؟ ms395 ### | بر گوش نهادیم ر بیم سخن او # ~~باکافر ازان برسر بحث است که زنار ### | تازیست که برداشته از پیرهن او PageV01P657 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0660.png) # ~~یرزانظام دستغیب # ~~دانم که پساز مردن او آتش دوزخ ### | از ننگ نسوزد سر مویی ز تن او # ~~هر تار شود ماری و نیشی زند او را ### | کافی بود از بهر عذابش کفن او # ~~از بس تن خود را همه دم شسته زوسواس ### | گر فصد کند ، آب رود از بدن او1 # ~~کی در بغلش جزو کشست آن که نماید3 ### | از ننگ ریا پوست جدا شد زتن او # ~~هرچند که ازساقی و ساغر کند او منع ### | ما درد کشان بهر خلاف سخن او3 # ~~از دامن ساقی نفسی دست نداریم # ~~جز ساغر می پیش کسی دست نداریم # ~~میآیم و پیدا4 ز پیم لشکر دردست ### | مانند سپاهی که عیان از دل گردست # ~~ایدل زخورش منع کن این نفس دنی را5 ### | زنهار زبونی نکنی، روز نبردست # ~~گرخاک خوری بهترازین روزی شومست9 ### | در فقر و فنا خون جگر روزی مردست # ~~گر روزی شایسته نصیبم نکند چرخ ### | خود نیزازین غصه چومن صاحب دردست7 # ~~از مهر و مهم گشت یقین اینکه فلکهم ### | یکنانش اگر گرم، یکی ناقص و سردست PageV01P658 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0661.png) # ~~188 ### | نذکرهآ میخانه # ~~نی نی غلطم روزی ازباب طبیعت1 ### | از همت خانیست که فیروز نبردست4 # ~~خانی که ز شادی وطرب ، مجلسیانش ### | گویند که ما را چه خبر ازغم و4 دردست # ~~از دامن ساقی نفسی دست نداریم # ~~جز ساغر می پیش کسی دست نداریم # ~~احسان4 تو روزی ده ارباب جهانست ### | برخوانتو این سبر فلک سبزی خوانست # ~~در دست تو چیزی نکند جا که نبحشی ### | چیزی که ز دستت نرود تیغ و عنانست # ~~در روی زمین خصم تو بسیار غریبست ### | پیوسته ازانش بته خاک مکانست # ~~پیکان تو زرین وتن خصمت ازان پر ### | خصم تو چو گنجست که درخاک نهانست5 # ~~چار آینه گر خصم تو بندد عجبی نیست ### | آیینه نگهداشتن آیین زنانست1 # ~~هرچیز که شد خلق، درو مصلحتی ms396 هست ### | رخسارهٔ‌ خصمت ز پی آب دهانست7 # ~~چون مدح تو هرچیز کنم بهتراز آنی ### | گر حرف دعای تو زنم بهتر از آنست # ~~تا بزم فروزان شود از عارض ساقی ### | تا ساغر می زیب کف درد کشانست PageV01P659 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0662.png) # ~~یرز الظام دستغیب # ~~خواهم که محبان تو گویند زشادی ### | چون عشرت ما روزوشب ازهمت خانست: # ~~از دامن ساقی نفسی دست نداریم # ~~جزساغرمیپیش کسی دست نداریم # ~~داشته است: ### | هر کجاروزی مرا دیدستآنجا نکدرد ### | ک معلومش شود درهسی ارهری که من دارم ### | تذاردحمچه مسقمه گمراریکه دارم PageV01P660 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0663.png) # # 9 %~% تذکره میخانه # ~~ار ین ### | کز طالع بد، رخنه ندارد ففس ما ### | که هیچکه بدل خود هم ازحیا نکدست # ~~یوسف از شعلهآ فیرت بخود آتش میزد # # قلم ازشوق، خودآمد بکف و کرد رقم %~% چون نظمام از سر درد این غزل ~~انشامیکرد # نثلی ازدیهان نظام بشمارهآ (4772) رر کا بخانهآ آنتان تس رفوی موجودیت که ~~دیا چهآ آن را دروضا # ~~30، اشیخ ایوجتیان طبیب شیرانی متخلص ب الی نوشتیه ووی که جامح دیوان ~~نیزمت ، میرزانظام را پرامن الی # ~~حن وتمدا داشیه رش را دویزا رو با نصد بییت نوثته، و وفاتش را درسی و ~~دوا لگی به روز کدشنبهآ بیت ونجم # ~~ذیجآ سال هزار ومبیت ونه مجری ثبت کرده، واین دو ماده تاریخ راکه ~~پسرعمش میرا بو محمد د غیب گفته بودە و # ~~اولی برنگ مزرارش نقرشد*، دریایان دیاچه آوردهات : # ای برده به زندکی پناه شعرا %~% خاک توشدهست قبده ها شعرا # پرسیدم از ارباب خردتاریخت %~% گفتند : نماند ادشاه شحرا ### | 4 # میزایجان چون عل مالک افرخات %~% از هر لغلی هزدر معنی پرداخت # درسی ودوسا لکی جان را بکرفت %~% ازنظم چرآب و خاک را منزل فیت # ~~ابات ذیل ازنیه موصوف ات : # # پیش توحای دارم ومیرم دز آززوی تو %~% شرم نمی گد دردم، تا نگرمم بسوی ~~تو # # رم فلا ره کشت فراموش دیده را %~% ازیس زبیم فوی تو عبط نکا ه کزد # # به دل میا که ازانت آتهن دورشهه %~% میاد رلجهثوی، را ms397 خاه رورشهه # # غمین مشوکه نهابت نم سه به دلم %~% گنهه تیرنباشد نشانه دور شده # # دوش در بزمت نظاپی ازفما می فواتم %~% چون غربیب افتا ده بودم ، آثنا ~~می خوکاتم PageV01P661 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0664.png) ### | ذگر # مولانا دوستی سمرقندی1 # عالمی متبحروفاضلی منقح است، مسود این اوراق پریشان بخدمت آن زبدهآ # ~~نکته سنجان نرسیده، فاما بیکی ازدوستان یکجهت او برخورده، و مجملی از ~~احوال # ~~او ازروی تأ کید تحقیق نموده، درین تسوید مرقوم قلم شکسته رقم گردانید، # بررای انور ارباب هنر2 پوشیده نماند ، که مولانا دوستی سیدست، ویکی از # ~~اشرافزادهای سمرقندست، دروطن خود بسن رشدوتمیز رسیده وتحصیل علوم دینی # ~~نموده است، بعد از آن بحسب تقدیر ایزدی دل از حب وطن برداشته قدم در ~~بادیهآ مسافرت # ~~گذاشته، و درهنگام سیروسفر به هندوستان که رونق ده هنرمندان و نشوونما ~~دهندهٔ‌ # ~~خرد مندانست، آمده و از استمداد بخت بلند و بقوت3 طالع ارجمند، بشرف ~~خدمت در # ~~صدف شرف سیادت و نقابت، اختر برج سخاوت وشجاعت، خان کریم صاحب فرهنگ # ~~عبدالله خان فیروزجنگ مشرف شد، آن خان قدردان از روی انصاف3 و قدردانی # ~~در اعزاز و اکرام میردوستی کوشیده، اورا درخدمت خود نگاه داشت، و مدتی # ~~مدید آن عزیز در ملازمت خان فیر وزجنگ ماند، وقصائد غرا درمدح او گفت، ~~و # ~~در سفر و حضر همه جادر بند گی مخدوم خود بسر میبرد، تاوقتی که درسنهآ ~~خمس عشرین # ~~والف (1025) خانمذ کور دررکاب شاهزادهآ سلیمان سریر، سکندر تدبیر، ~~رونقده9 # ~~گلستان معدلت و کامرانی، زینتافزای7 بوستان دولت وجهانبانی ، شاهزادهآ ~~معظم # ~~و مکرم سلطان خرم بهدکن بقصد دفع خلل ملک8 و گرفتن عنبر(1) رفت98 در آن ~~PageV01P662 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0665.png) # # 9 %~% تذکرهآ میخانه # ~~سال، هم در آن سفر در پرها نپور حقیقت دانشمند سمرقند بتقریبی بعرض ~~شاهزادهآ # ~~عالمیان رسید، اورا از روی خواهش ازخان فیروزجنگ گرفته، درجر گهآ بساط ~~بوسان # ~~خود در آورد، الحال که سنهآ ثمان عشرین والفست (1028)1 در خدمت آن ~~شاهزادههٔ‌ # ~~عالی مقدارست، همدرین سال پیشاز آنکه داخل بند گان ms398 شاهزادهٔ‌ عالمیان ~~شود ، # ~~دیوان خودرا2 بمصحوب یکیاز مردم اهل بدار العیش کشمیر فرستاده بود، در ~~آن # ~~بلدهآ دلپذیر، منظومات او بنظر این کمترین در آمد، از قصیده وغزل ~~ومثنوی قریب # ~~بهشت هزار بیت است که بربیاض برده وخطبهآ دانشمندانه یی بر آن نوشته ~~است، الحق # ~~که در آن دیوان اشعار خوب و ابیات مرغوب دارد، بعداز حمدالهی ونعت حضرت # ~~رسالت پناهی، اکثر قصائد و مثنویات خودرا بنام خان فیروزچنگ باتمام ~~رسانیده4 # ~~و اکثرجا اظهار رضامندی نموده ، ایزد متعال وجود شریف وعنصر لطیف این ~~خان # ~~قدردان را ازجمیع آفات درحفظ وامان خود داراد، بالنبی4 و آله ~~الامجاد،21) PageV01P663 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0666.png) # ~~دوستی سبرقندی # ساقی نامأ مولانا دوستی سمرقندی1 # # یا تا تماشای عالم کنیم %~% سری در سراپردهٔ‌ غم کنیم # # صلای وداعی بشادی زنیم %~% در خلوت نامرادی زنیم # # مرادی که از نامرادی بود %~% اگر غم بود ، به زشادی بود # # هوس در دلم گشته خلوت نشین %~% ز من آرزو گشته عزلت گزین # # ز بس سیل غم از دلم تاب برد %~% ز چشم جهان خواب را آب برد # # چومن کیست اکنون زرنج خمار %~% ز نومیدی4 خویش امیدوار # # بده می که تاب و توانم نماند %~% چه تاب وتوان، بلکه جانم نماند # # ازان می که نیرنگ دارد، نه بو %~% نه در جام گنجد ، نه اندرسبو # # مغنی ز بگذشتگان یادکن %~% حریفان آینده را شاد کن # # عروسی که از نغمه در پرده است %~% بآهنگ عشاق پرورده است # # بانگشت مضراب بگشای بند %~% بکش پرده از روی آن ارجمند # # سرودی شود چون نوای دوتار3 %~% سری از گریبان مستی برآر # # بمجلس زمطرب ترنم خوشست %~% بدانسان که عالم بمردم4 خوشست # # بسی گشت این جام از می تهی %~% چو تسبیح ، در ابتدا منتهی # # ازین اول و آخر بیشمار %~% ازین رفتن روز و شبهای تار # # یکی پی بمقصود اصلی نبرد %~% همانجا بزاذ و همانجا بمرد # # جزآنان که سرمست ساقی شدند %~% قدح بر گرفتند و باقی شدند # # می ما ز نام و نشان فارغست %~% خمارش ازین و از ms399 آن فارغست # # به بتخانهٔ‌ توبه باشد خلیل %~% به فرعون هستی بود رودنیل # # اگربوی ازین می برد درمشام %~% کزو6 کار عالم نگردد تمام # # نه پونس7ا ز دل بگذرد، نی سمک8 %~% نه عیسی بخاطر رسد ، نی فلک ~~PageV01P664 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0667.png) # # 2 %~% تذکرهآ میخانه # # چه حاصل زفرش تو بربام عرش %~% میی کش که نی عرش دانی نه فرش # # چو این ناب آتش1 بساغر شود %~% بتمثال2 ماهی سمندر شود # # ز قندیل فارغ شود خانهاش %~% که قندیل نورست پیمانهاش # # دوخادم3 مراهست درصبح وشام %~% یکی مرگ نام و دگر سورنام # # بدینگونه چشم مراخواب، چند؟ %~% بقانون عشاق مضراب، چند؟ # # نه خضرم که آب حیاتم دهند %~% دوروزی ز مردن نجاتم دهند # # نه نوحم که چون رخ براه آورم %~% ز طوفان بکشتی پناه آورم # # نه موسی که چون گرد اسباب کشت %~% زحیرانیش طور، سیماب گشت # # نه آن آتشی کش چواو بر فروخت %~% هر آنکو بر افروخت، خودرابسوخت # # خلیلم ولی گلشنم آتشست %~% دلم را ز گلشن بآتش خوشست # # همان آتش زاده از آب تاک %~% فرح بخش جان و دل دردناک # # چه آبی؟ ز آتش فروزندهتر %~% برو دل ز کبریت سوزندهتر # # بمیخانه کش غیرت گلشن است %~% بهر گوشه صد وادی ایمن است # # اگر سوز نبود، چه بلبل چهزاغ2 %~% اگر می نباشد، چه صحراچه باغ # # مگرنشأهیی تاک هم دیده است7 %~% که مستانه بر سبزه پیچیده است # # کسی کو کشدزین می خوشگوار %~% نیاید برو کارگر ، زهر مار # # بجامی که از مهر دارد فلک %~% بدردی کشان گربر آید ملک: # # بکیوان برآیم بزور شراب %~% زنم شیشهاش بر سر آفتاب # # نه حل کردهآ مهر، در کام ماست %~% که خورشید، درد ته جام ماست # # ز گستاخی آررو مردهام %~% ز بیصبری ذوق ، افسردهام # # میی ده که اینها زیادم برد %~% خیال هوس از نهادم برد # # میی فارغ ازصوت جوش وخروش %~% که باشد از و بهره در چشمو گوش # # میی مستی هوشیاری درو %~% میی جذبهآ بیقراری درو PageV01P665 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0668.png) # ~~دوستی صمرقندی # # ز سجاده بر آب، کردن1 نماز %~% شدن برهوا چون مگس ms400 چاره ساز # # رسیدن باعجاز روح اللهی %~% نشستن برین طارم خرگهی # # چویوسف برون گشتن از قعرچاه %~% به مصر نبوت شدن پادشاه # # همه اسمورسمست ونام و نشان %~% بجز جرعهآ بادهآ ارغوان # # بیا تا بسر منزل دل رسیم %~% ز کشتی می ، تابساحل رسیم # # عجب کشتیی ، شور طوفان درو %~% بهره قطره صدنوح حیران درو # # کس ازدهر،2 هر گزنشد کامیاب %~% بلی تشنگی نشکند از سراب4 # # لبالب چو ساغر زصهبا مشو %~% گرت ذوق4 مینیست، رسوامشو # # ز مستی غرض ترک ننگست ونام %~% ندانسته پرمی مشو همچوجام # # چه حاصل که چون شیشه پرمی شوی %~% اگر غافل از نشأهآ وی شوی # # ازین آب گلرنگ آتش اثر %~% در آندم که گردی زخود بیخبر: # # بیک جرعه ، سرتاقدم دل شوی %~% پس از سوختن، شمع محفلشوی # # درین مجلس آنان که جاساختند %~% چوشمع ازتف خوبش بگداختند # # بعالم چو گوی فلک، فردباش %~% بیکجای بنشین و در گرد باش # # قراری که با بیقراری5 بود %~% به از دولت کامگاری بود # # و گرنی، چراچرخ گردون لقب %~% نه در روز ، آرام دارد، نه شب # # بیا تا دگر نامرادی کنیم %~% بغم خوش بر آییم و شادی کنیم # # بعشرتگه بیقراری شویم3 %~% بسرمنزل جانسپاری شویم # # بگیریم ازان بزم ، خونین قدح8 %~% کزو غم تراود بجای فرح # # چو از نیستی9 ترک هستی کنیم %~% بکاشاتهٔ‌ عقل ، مستی کنیم # # چو دیوانهٔ‌ رفته از خویشتن %~% نه زاهد شناسیم ونی برهمن # # دریغا بهار جوانی نماند %~% بدل مایهٔ‌ شادمانی نماند # # چمن سبز گردید و گلهاشکفت %~% چوروی حریفان صهبا، شکفت10 PageV01P666 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0669.png) # # 166 %~% س تذکرهآ میخانه # # برهمن، طریق مسلمان گرفت %~% مسلمان ، ره بت پرستان گرفت # # گریبان صد پاره دیگر نشد %~% برو1 توبه هر گز رفوگر نشد # # بلی ازرفو، گرچه گشتی درست، %~% نگشتی بدانسان که بودی نخست3 # # گریبان جانرا، رفو آرزوست %~% که باز، ازپی پاره کردن نکوست # # مرا چاک دل، تابدامن4 خوشست %~% بر آور رفو، زخمسوزن خوشست5 # # اگردیده گریان بود، بار اوست %~% و گر دل درافغان رود7 کار اوست # # دمادم ز بدمستی جان من %~% ز خود پاره گردد گریبان من8 # # یکی ms401 ناله کز گرمی غم بود %~% یه از شادی جمله عالم بود # # مغنی بیا نغمهانگیر کن %~% یکی آتش مستیم تیز کن9 # # که عمریست افتادهآم در خمار %~% سری ازهوس ماند، دستی بر آر # # بیاور می لعل دیرینه را %~% عروس شب عید و آدینه را11 # # که با او دمی دستبازی کنیم13 %~% ز دنیای دون بی نیازی کنیم3 # # پس آنگه بدرگاه والا رویم %~% بآن قبله گاه معلی رویم # # سر پردلان، خان فیروز جنگ %~% بصحرا چو شیر و بدریا نهنگ # # قضا را بباید که نازد بدو14 %~% قدر را سزد گر بسازد بدو13 # # برو ختم زاهل کرم ، سروری %~% چو بر هصطفی نعت پیغمبری # # جهان سرخوش از شادی جام اوست %~% چه گویم چه عشرت درایام اوست # # می ذوق12 در شیشهاش منزویست %~% وزو بازوی عیش وعشرت قویست # # ز فیض شرابی که نبود بری %~% دمادم بکوثر کند کوثری # # اناالحق دران لحظه منصور بود %~% که در وحدت جام ، مستور بود # # چه فیضست در نشأهآ جام او %~% که مستست عالم در ایام او17 # # ز تأثیر این باده در کائنات %~% شود قبلهآ عارفان سومنات PageV01P667 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0670.png) # ~~وستی صرفندی # # ز تصویر جامش در اقصای چین %~% ز دیوار، صورت فتد بر زمین # # ز بزمش که مجموعهٔ‌ بیغمیست %~% ورو فصل نوروز را خرمیست # # زمانه چنان نغمهیی گوش کرد %~% که غم را بکلی فراموش کرد # # مدامش می خر می نوش باد %~% عروس فراغت در آغوش باد # # نشاط جهان باد جاوید ازو %~% که جزغم کسی نیست نومیدازو # # بده1 ساقی آن خصم اندوه را %~% حریفی که از جا برد کوه را # # گل وجام وساغر طفیل گلست %~% ازین جمله مقصود اصلی دلست # # در ایام هجر از گلستان چه حظ %~% اگر گل نباشد ز بستان چه حظ # # چه شد زخم اگر زیر مرهم بود %~% زدردش چو در سینه صدغم بود # # سروتن همه نقش آب و گلست %~% ز هستی خدا را نظر بردلست # # بهر سو بناها ز مسجد بسیست %~% ولی قبله هرجا که باشد یکیست # # بآیین ارباب طاعت ببین %~% باوضاع اهل ms402 سعادت ببین # # مخالف بهم، چون قیام وقعود %~% مبر ازهم ، چون رکوع وسجود # # درین بلفضولان2 مجو اتفاق %~% مگر اتفاقی بود در نفاق # # اگر صائمی ، وقف در یوزهیی %~% د. آنروزه3 چون طفل سی روزهیی # # چو تسبیح ، در دست مردم مگرد %~% تو شیطان آدم چو گندم مگرد # # مشو نقل مجلس چوتسبیح خویش %~% مگر دانش از بهر ترجیح خویش # # بمیخانه بنشین، مجازی مباش %~% چو طفلان مکتب ببازی مباش # # درین خانه نبود قیام وقعود %~% بشو همچو مستان سر اپا سجود # # بود طاعت میپرستان نیاز %~% سرود مغنیش بانگ نماز # # ز ما و منی کزدوبی زادهاند %~% بیک جرعه می، دور افتادهاند # # تفاوت درین خانه دستور نیست %~% درو نیستی نیز منظور نیست # # در بن5 کعبه یکسان بود بیش و کم %~% ز هر در که آیی ، روی در حرم ~~PageV01P668 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0671.png) # ~~669 تذگرهمیخانه # # تو چون نغمه1 در کام آهنگ باش %~% بمی گرد، یکرنگ و بیر نگباش3 # # اگر رنگ، بت را نمیساخت کم3 %~% چرا لعل را کس نکردی صنم # # دریغا که بگذشت روز شباب %~% زمابی بمستی ، زمانی بخواب # # ز بیداری خوش وزین4 خواب مست %~% دریغا که چیزی نیامد بدست # # خوش آن بی سروپا که ازدست رفت %~% چودیوانه، خواب آمدومست رقت # # د گر دوستی دست ازجان بشوی %~% بدل آنچه داری، بساقی بگوی # # دلم از مقیمان درگاه تست %~% اگرنیک، اگر بد، هواخواه تست # جه مست و جه هشیار، در صبح وشتام # دعای تو گوید، دگر والسلام PageV01P669 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0672.png) ### | ذگر # طوطی شکرستان نکته پردازی میروصلی شیرازی1 # مؤلف کتاب میخانه، وجامع این ابیات مستانه، ششماه باوصلی117 درهندوستان # ~~همسفر بود، پارهیی ازاحوال او تحقیق نموده درین تألیف بربیاض برد، # بررای مهر انجلای ارباب دانش پوشیده نماند، که آن مجموعهآ سخنوری از # ~~سادات طباطبائی 3 شیرازست، واین طباطبا 3 لقب سلسلهآ ایشانست، واین ~~قبیلهرا # ~~مردم قارس تمام درسیادت صحیح النسب میدانند، پدرش دروطن به میر پنبهزن ~~اشتهار # ~~دارد ، نام وصلی، میرنعمتالله است ، در آنوقت که مولانا مرشد بروجردی ~~به # ~~شیر از آمد، ودر آنجا نشوونمایافت، میر ms403 نعمت الله شا گردی او اختیار ~~کرد، ومدتی # ~~بااو بسر برد تاطبیعت را از صیقل صحبت4 سخنور بروجرد، بمرتبهآ موزونیت ~~رسانید، # ~~ع: کمال همنشین دروی اثر کرد، شوق شعر گفتن وذوق درسفتن، اورا بوادی ~~تتبع # ~~انداخت، چنانچه در صغرسن اکثر کتب فارسی را مطالعه کرد ، وبمرتبهیی ~~تحقیق # ~~لغات عربی وفارسی وپهلوی نمود، که درین جزوزمان ، درین فن خود عدیل ~~ندارد # ~~وبحدی از اصطلاح جزوی و کلی متقدمین ومتأخرین باخبر گردیده، کههر گل و # ~~گیاهی که اززمین میروید، از نام ونشان و خاصیت و منفعت و مضرت آن، ~~بهرزبان2 # ~~اطلاع دارد، و بعضی از اشعار او خالی از رتبهیی نیست، تا آنوقت که این ~~ضعیف اورا # ~~دید، قریب بچهارهزار بیت از قصیده وغزل ورباعی ومثنوی متفرقه داشت ، ~~فاما # ~~دیوان ترتیب نداده بود، PageV01P670 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0673.png) ### | تذکرهآ میخانه # وقتی که استادش ازفارس به هند آمد، ودر خدمت میرزاغازی ترقی کرد ، # ~~و خطاب هرشدخانی یافت ، اورا طلبید، وصبی بدلگرمی استاد خود1 از مسکن # ~~بملک سند3 آمد، وقصیدهیی که4 درمدح زبدهآ دودمان ترخانیان میرزاغازی ~~گفته # ~~بود4 بوسیلهآ مرشدخان بر سبیل ره آورد، بر آن قدردان سخنوران گذرانید ، # ~~میرزاشازی التفات بسیاری9 به وصلی کرد، واورا7 در جر گهآ ملازمان خود ~~در # ~~آورد، وخدمت عمدهیی در ملک سند9 بدو فرمود، چونمدتی برین بر آمد، چراغ # ~~دودهآ ترخانیان از صرصر حوادث زمان، در قندهار فرومرد ، ومردم او ~~پراگنده # ~~گردیدند10 میرنعمتالله نیز از ملک سند به اجمیر هند آمد، و در آن ایام ~~آن بلدهآ # ~~طیبه11 مخیم سرادقات جاه وجلال پادشاه جهانگیر بلنداقبال شده بود، ~~پارهیی از آنجا # ~~تردد کرد، چون نقش او موافق مطلب ننشست، بنابر آن عزم سفر پنجاب جزم ~~کرد، # ~~جامع این اوراق پریشان نیز در آن سفربا اورفیق بود13 وازراه نارنول ~~بمرافقت3 میر # ~~مذکور14 به لاهور آمد، چنانچه حقیقت آن سیر و سفر ، بمقتضی وقت ، ~~رقمزدهآ # ~~کلک بیان خواهد گشت، # القصه بعد از اندک توقفی مخلص را وداع نموده از آن بلده بر آمد و ms404 بجانب # ~~بنگش روانشد، و در آنجا به اله دادخان ولد جلال الدین افغان که به پسر ~~جلاله # ~~اشتهاردارد ، برخورد، ودر آنروزها خان مذکور بموجب قول مبارک حضرت ~~خلافت # ~~پناهی ترک تمرد و عصیان15 نمودهروانهآ در گاه عرش اشتباه جهانگیری بود، ~~وصلی # ~~را از روی خواهش تمام ، تسلی نموده، وشغل و کالت خودرا بدو مفوض داشته ~~اورا # ~~همراه خود پپایهآ سریر خلافت مصیر16 آورد، بعد از سعادت آستان بوسی آن ~~عتبهآ # ~~علیه17 بلطف ومرحمت شاهنشاهی وعنایت بیغایت18 جهانگیر پادشاهی سرافراز # ~~شده، خطاب رشیدخانی یافت، بعداز اندک استقراری، جم جاه انجم سپاه، ~~رشیدخان PageV01P671 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0674.png) # ~~وصلی شیرازی # ~~را که مکی خان عالیشان زمانه بیگ مهابت خان1 ساخته، در آخرسنهآ ست ~~عشرین # ~~والف(1026) از ماندو3 باز بجائب بنگش مرخص فرمود1)، میر نعمت الله ~~درخدمت # ~~مخدوم خود بدانطرف عود نمود، از آن تاریخ تالغایت که سنهآ ثمان و عشرین ~~والفست # ~~(1028) دیگر خبری از احوال آن فرهنگ دانش و نکته پروری باین ضعیف ~~نرسیده، # حون ساقی نامهآ او زیاده ازسه بیت بدست این حقیر نیامد، بنابر آن قصیدهبی # ~~که در مدح میرزای ترخان4 برسبیل ره آورد گفته9 داخل این5 اوراق پریشان ~~نمود، # ~~امید که منظور نظر کیمیا اثر ارباب هنر گردد، ### | ساقی نامه1 # # صراحی چو بردارد ازرخ نقاب %~% فرو شد زمین بر فلک آفتاب # # بیا تا دماغسی بمی تر کنیم %~% رگ شیشه را تازه نشتر کنیم # # بده ای دوای دل خستگان %~% شرابی که افتد یقین بر گمان7 # قصیدهآ وصلی که درمدح میرزاغازی ترخان گفتهاست:8 # وقت آنست کنون کز9 اثر باد شمال ### | سبز گردد برخ حور وشان . دانهآ خال # قوت نامیهاش بدر کند در ساعت ### | گرتو برخاک چمن نفش کنی شکل هلال # در هوا ریشه زند از مدد فصل ربیع ### | شیر اگر10 پنجه کندراست، پی صید غزال PageV01P672 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0675.png) # ~~71 تذکره میخانه # ~~شود از فیض هوا سبز و گل آرد بیرون ### | قرعه بر تختهآ خاک ار فگنی از پی فال # ~~درهوا قطرهآ خون گل شود از ms405 قیض بهار1 ### | گر مریض از پی صحت بگشاید قیفال # ~~نارسیده بزمین لعل بدخشان گردد ### | دانه پی گر شود امروز جدا از غربال # ~~شود از لطف هوا سبزتر از خط بتان ### | باغبان گر بمثل تخم فشاند از کال2 # ~~در چنین فسل که عکس گهر از سینهآ کان ### | شعله ور گردد، چون شمع، زفانوس خیال # ~~سر مستان تو و پای خمی کز حملش4 ### | نبرد راه بکاشانه ز مستی خمال # ~~من و آن می که نسیم ار برساند بویش ### | شخص را سایه زمستی نرود از دنبال # ~~من و آن می که اگر پرتوش افتد بچمن ### | لب گلبن زند از غنچه سراپا تبخال4 # ~~خنده بر جام جم و ساغر خورشید زند ### | شیشه، گر از می گلرنگ بود مالامال # ~~گوهر مدح شهنشاه، بساحل فگند ### | در ری از پی آن رقص کند گرد زلال5 # ~~شاهغازی که ز بهر فرسش هر سر ماه ### | آسمان نعل زراندود فرستد ز هلال PageV01P673 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0676.png) # ~~وصلی شیرازی # ~~ای جوادی که اگر تربیت چرخ کنی ### | آفتابش نکند تا بابد میل زوال # ~~جان ز تیغت نپرد خصم، بصد حیله وفن ### | گر در آیینه گریزد بمثل چون تمثال # ~~جور، درعهد تو برخاست بنوعی که دگر1 ### | ظلم بر ساق بتان هم نرود از خلخال # ~~عاقت افتد بر خاک مذلت چو نگه ### | خصم جاهت کند ار جای بچشم اقبال # ~~هر عدوی که در آید بدیارت پی جنگ ### | ناوک تو کندش تا در دل استقبال # ~~بسکه در عهد تو منسوخ بود چین جبین ### | روی دریا نشود زین پس، پرچین زشمال # ~~گر بکاوند، نیابند جز اخگر از کان ### | شعلهآ جود تو از بس که زد آتش بجبال # ~~درد دل را چه دهد شرح ، ببزمت وصلی ### | آن خبیری تو که ناخوانده بدانی احوال # ~~ختم کردم که حدیثم نبود قابل آن ### | که کند طبع خداوند جهان را خوشحال # ~~مجلس شاه جهان بیمی ومعشوق مباد # ~~تا بود از می و معشوق سخن دراقوال PageV01P674 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0677.png) ### | گر # والی وادی آزادی مولانا فزونی ms406 استرابادی # نکته سنجی سنجیده ، و آزادمردی جهاندیده است، بعضی از اشعار او خالی از # ~~حالتی ورتبتی نیست. منظومات کم دارد، فاما تتبع نظم ونثر بسیار کرده، ~~بتخصیص # ~~تواریخ، و در آنفن1 مهارت3 تمامدارد ، چنانچه در وقتی که این ضعیف ~~بدارالعیش # ~~کشمیررفت، فزونی در آنجا رحل اقامتانداخته بود، و بتألیف کتابی ~~اشتغالداشت، # ~~در آن بلدهآ دلپذیر، آن تصنیف بی نظیر را باتمام رسانید ، ونام آن ~~نسخهرا بحیره(1) # ~~گردانید، الحق که آن تاریخ را بسیار خوب نوشته . ودر تحقیق اخبار آنچه ~~لازمهآ # ~~مور خست، وتعلق بسیاق تاریخ دارد، دقیقهیی فرو گذاشت نکرده.3 # نام آن نکته سنج متین هاشم بیگ است ، و مولدش از استرابادست، در آنجا # ~~بسن رشد و تمیزرسیده و تخلض فزونی کرده4 در بهار جوانی وایام نشوو ~~نمایزند گانی، PageV01P675 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0678.png) # ~~فزونی استرابادی ### | # ~~ازوطن بعزم تجارت بر آمده، پارهیی سیروسفر1 کرده ،و آنچه داشته ~~درسیاری3 صرف # ~~مردم اهل نموده . بعداز آن در لباس فخر فقر در آمده ، پارهیی در آن ~~لباس عالم را # ~~گشته، در آن ایام که فزونی به کشمیر آمد، صاحب صوبهآ آن ملک صفدر خان ~~بود، # ~~اورا بتکلیف تمام در خدمت خود نگاه داشت، و در مراعات خاطر او کوشید، ~~چون # ~~در ابتدای سنهآ خمس و عشرین و الف (ه102) حکومت آن دیار بفرمان ~~قضاجریان جهانگیر # ~~پادشاهی 3 از تغییر صفدرخان به احمد بیگ خان کابلی2 مقرر شد، مولانا ~~فزونی # ~~همراه خان معزول5 از کشمیر به هندوستان رفت، ودرلاهور ازو جداشده بجانب # ~~د کن روانه شد، ساقی نامهآ خودرا بی آنکه بشرف پای بوس شاه عالم پناه ~~شاه عباس6 # ~~مشرف شود، بنام آن شهریار گردون اقتدار تمام کرده است، # ساقی نامهآ مولانا فزونی استرابادی # # درین فصل، کز فیض باد شمال %~% نسیم ارم را دهد گوشمال # # جهان بس که سرتابسرخر مست %~% تو گویی جهان خاطر بیغمست # # چرا من بیاد می لاله گون %~% پیاپی کشم آه سرد. از درون # # بیا ساقسی آن زادهٔ‌ روح را %~% ز طوفان خلاصی ده ms407 نوح را # # بمن ده که یک لحظه دل خوش کنم %~% ازین دیده طوفان آتش کنم # # از ان می که در شیشه چون جا کند %~% چومن شیشه را نیز شیدا کند7 # # ازان می که چون آرمش در خیال %~% شود مست اندیشه8 چور اهل حال* # # از ان می که عکسش دهدچون ضیا %~% بظلمت شناسند ، خورشید را # # ازان می که چون بگذرد برزبان %~% زبان شعله ربزد بدامان جان # # ازان می که بادش وزد چون بتاک %~% شود مست و، بیهوش افتد بخاک # # زمین جرعهیی گرازان میخورد10 %~% فلک سان زمین را بچرخ آورد # # اگر بگذرد در جهان خیال %~% در آیینه بهوش افتد مثال11 PageV01P676 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0679.png) ### | -تدکرهمیخانه # # ازان می که قوت دهد روح را %~% دهدجان و گفتار، مجروح را1 # # چو درخلوت از پیش مردم شود %~% فلاطونست گویی که در خم شود # # چو آیدبرون، محض حکمت شود %~% چو حاتم سراپا مروت شود" # # میی کشطرب، خانه روبدلست %~% دوصد خرمی، پایکوب دلست3 # # بمن ده که هر کس سمندر بود %~% غذایش ازین آتش تر بود4 # # میی از جوانی فرحناکتر %~% ز چشم بتان نیز بیباکتر # # ز عکسش اجل، زند گانی شود %~% سها چون سهیل یمانی شود # # بهر کس فتد پرتوی زین شراب %~% سر اسر دعایش شود مستجاب2 # # ازان می که چون جا کند در بدن %~% همه کس تواند مسیحا شدن # # لبالب زمستی بود ظرف او %~% کند مست، گویندهرا حرفاو7 # # بیا8 ساقی آن جام جمشید را %~% برقص آور9 صد چو ناهید را # # بمن ده که ناهید من روی تست %~% دوصدهمچوناهید10 یکموی تست # # مگو باده در شیشهات مدغمست %~% زروحست و11 آبستن مریم است # # بده کز سراپای خود وا رهم %~% قدم در خرابات مستان نهم # # خوشا بیخودی خراباتیان %~% که آنجا نداند کسی تن زجان # # ازان می که در سینه چون کردجوش %~% ز مستی نیابد سخن راه گوش # # ازان می که چون گیرم اورا بدست %~% شودشخص صحرای اندیشهمست # # اگر بگذزد برصف14 کارزار %~% نهد در جگر هیبت13 ذوالفقار # # اگر جرعه یی زوخوردشخص کور %~% تواند بشب دید، ms408 مویی زدور # # اگر بگنرد جانب مرغزار %~% شود چشم نر گس ازو14 نور دار PageV01P677 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0680.png) # ~~فرونی استرابادی ح # # اگر کاهلی زو دهن تر کند %~% دگر کاهلی کار صرصر کند # # اگر عکس او بر فلک اوفتد %~% بسجاده بیخود ملک اوفتد # # ازان می که چون آرمش درنظر %~% ز تاب نگاهم گدازد حجر # # اگر برهمن یابدش در وجود %~% دگر بت کند برهمن را سجود # # ازان می که گر اودهد آبروی %~% شود سایه باشخص در گفتگوی # # ازان می که گربیندش کس بخواب %~% شود مست بیدار، با صد شتاب # # ازان می که چون ریزیش در گلو %~% کند هرطرف شادیت2 جستجو # # ازان می که چون برزمین ریزیش %~% بسا مرده ، کز خاک انگیزیش # # ازان می که دررطل چون جا کند %~% شفقسان فلک را مطلا4 کند # # بیا ساقی آن آتشین آب را4 %~% طرب نامهآ بزم احباب را # # بجوش آور خاطر سرد را5 %~% دواخابهآ جان پر درد را # # بمنده که چون دیدهآ گلرخان %~% شوم مست، بررغم ناکس جهان # # بحدیست ایام دشمن مرا %~% که از بهر آزار و کشتن مرا: # # گریزم اگر دربتان همچو ناز %~% کند دهر، پیدام7 باصد نیاز # # نفس سان گریزم ازین تنگنای %~% چوشادی کنم در دل دوست جای # # مگر وا رهم از غم روزگار %~% گریزم چو عشرت8 بدامان یار # # همان به که بررغم دهر خراب %~% چو ساغر لبالب شوم از شراب # # بیا9 ساقی آن جام بیجاده را %~% طراوت ده عارض ساده را # # یمن ده که بس کار افتادهام %~% خراب همین جام ببجادهام: # # که در هجر آن تندخو چشمتر %~% چو آتش فشاند دمادم شرر # # بتی کز کمین شکرخندهاش %~% بود مهر هرصبح، شرمندهاش13 # # لبش چون پیحرف جنبانشود %~% سراسر جهان شکرستان شود # # سخن ازلبش چون بگوش آیدم %~% ز بس مستی، ازدل خروش آیدم PageV01P678 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0681.png) # # 174 %~% تذکرهآمیخانه # # هر آن می که بی آن گلستان بود %~% بود زهر ، اگر آب حیوان بود # # گر آن تندخو را بدل بگذرم %~% دگر سر بگردون فرو ناورم # # شوم1 فکر عاشق کشی سربسر %~% مگر، یکدمش در ms409 دل آرم گذر # # گر او سوی من بنگرد بی نقاب %~% چو خالش کنم تکیه بر آفتاب # # ور او آورد یاد از من دمی %~% چو چشمش کنم ناز برعالمی4 # # بیا ساقسی آن آب آتش اثر %~% که هر قطرهٔ‌ او بود چون شرر # # بمن ده که آتش پرستی کنم %~% چو مردان ره، ترک هستی کنم # # که از جور این نه خم نیلگون %~% چنانم که عاقل بدست جنون # # من آن خر می دیده ام از4 جهان %~% که پروانه از شمع ودل ازسنان # # من آن مردمی دیده ام از فلک %~% که بیندتن ازنیش[وزخم ازنمک # # من آن مرحمت دیدم از روز گار %~% که بیند دل عاشق از هجریار # # ز بس کوا نخواهد دل شادمان %~% نخواهد که شادی بود درجهان # # بده ساقی آن جام! پرآتشم %~% که بر یاد جمجاه عادل کشم # # خداوند شمشیر و جام ! و سریر %~% چو آبا و اجداد ، آفاق گیر # # قلک چترداری کند برسرش %~% زحل7 پاسبانی کند بردرش # # ز بس قدر آن خسرو تاجور %~% قلک، چون حباب آیدش درنظر # # خدنگش رگ جان خصمان گرفت %~% ببک حمله تیغش خراسان گرفت # # سرافراز شاهان، شه دین یناه %~% شه عالی اندیشه عباسشاه # # اگر بأس او8 جاکند درجگر %~% سزد بی جگر طفل زاید دگر # # عدو را چو با9 تیغ، بسمل کند %~% نهیبش رود10 جای در دل کند # # اگر11 قهر او بنگرد بر درم %~% گریزد ززر،13 نقش، تاصد قدم # # اگر بیندش ناگهان شیر نر %~% گریزد ازو ، چون زآتش، شرر # # زند نعرهیی عدلش ار برستم %~% کند اسب تصویر، ازبیم ، رم PageV01P679 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0682.png) # ~~فزونی استرابای م # # زبس کو بدلها درافگنده باس %~% کند شخص، ازسایهآ خود هر اس # # کسیرا چوخواند بنزدیک خویش %~% دودسایه از شخص، صد گام پیش # # وقارش2 اگر بنگرد بر حباب %~% رود از گرانی دگر زیر آب # # اگر از نیام او کشد تیغ را %~% بسوزد ز تابش4 دل میغ را # # شکاری گریزد اگر از برش %~% غضب را بگوید که باز آورش4 # # زهی خسروی ، کز بلندی جاه %~% رند سایبان برسر مهر ms410 و ماه # # زهی پادشاهی، که از عدل و داد %~% ستم در زمانش نیامد بیاد # # چنان برطرف شد بعهدش ستم %~% که عاشق ز هجران نیابد الم # # چنان تخم راحت بعالم فشاند %~% که ازغیر، در دل کدورت نماند # # الهی فلک تا بود1 چنبری %~% بتان را بود زلف، تا عنبری # # سر خصم ، در چنبر شاه باد %~% دلش از بدونیک ، آگاه باد # # مبادا جهان بیوجودش دمی %~% که خرم ازو شد دل عالمی # فزونی دعا گوی این شهریار # مبادش جزین درجهان هیچ کار PageV01P680 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0683.png) ### | کر # عالم دینی میرملکی قزوینی1 # بر روشندلان وادی سخن آفرینی پوشیده نماند ، که اسم پدر میرملکی، # ~~ظهیر الدین ابراهیم3 است، وی یکی از اکابرزادههای دارالموحدین قزوین ~~است4، # ~~در او اسط زند گانی توفیق سبحانی هادی راه او گشت، تا اسباب واموال ~~خویش بزن # ~~وفرزند باز گذاشته4 از دارالموحدین بر آمده، رویدل بسوی عتبات عالیات ~~اورد، # ~~بعد از طواف مزارات فایض البرکات حضرات رفیع الد رجات. در بغداد5 با ~~اعلم العلماء # ~~و افضل الفضلاء مولانا احمد اردبیدی() ملاقات نمود ، چون از کمال دانش ~~و # ~~بزرگواری، و وفور بینش و پرهیز گاری آن جامع علوم ظاهری و باطنی باخبر ~~گردید، # ~~همصحبتی ویرا سعادت دارین دانسته در خدمتش باستفاده مشغول شد، و ~~مولویرا # ~~بامیر ابراهیم عنایت بسیاری بهم رسید، چهوی در علوم دینی مهارت تمام ~~داشته سخنان # ~~مطلوب بیان میکرد و بحثهای مرغوب مینمود، و بتحقیق پیوسته که میرظهیر ~~الدین # ~~اکثر در مقام انتظام نظم میشده، مولانا احمدارد بیلی2 نظر برعلم او ~~نموده، تخلص # ~~علمی2 بدو عنایت فرموده است8 # این سه بیت از علمی است9 # # چسان بر حم در آرم10 دلی که از سنگست %~% زرحم، تابدل او هزار ~~فرسنگست11 PageV01P681 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0684.png) # ~~میرملکی قزوینی- ### | ول # # بگلشن رفتم و در خون نشستم %~% که هر جاغنچهیی دیدم، دلی بود ### | وله # ~~دیده گریان، سینه سوزان، دل طپان، جان مضطرب ### | چشم بد دور از تو علمی خوش بسامان بودهیی # بعداز انقضای مدتی، کیفیت موزونیتوصافی طبیعت پسرش میرملگی بدو # ~~رسید، ms411 شوقدیدن فرزند بروغلبه کرد، بنابر آن از آن سررمین، عزم قزوین ~~نموده، # ~~خلف خویش را دریافت، پس از3 اندکزمانی فرزندرا همراه خویش برداشته از ~~قزوین # ~~به در حزین رفت، واز راه همدان و بیستون باز روبدر گاه عاصیان پناه، ~~مردمدیدهآ # ~~سید کونین، امام حسین علیه السلام آورد،4 ومرتبهآ دیگر رخسارهآ خودرا ~~ازخاک آن # ~~آستان ملایک آشیان آبرو بخشید، و شبی از شبهای جمعه ، پدر یاپسر در آن ~~روضهآ # ~~متبر که باحیاء داشتن مقید گردیدند ، هنگام سحر، شحنهآ خواب در نظاره ~~برروی # ~~دید گان ایشان مسدود گردانید ، ظهیرالدین ابراهیم چنان در واقعه دید ، ~~که # ~~حضرت شاه اشهیدان و امام متقیان، امام حسین علیه السلام بدو گفت: ای ~~میرابراهیم # ~~اگر تو مخلص و معتقد باخلاص مایی، برو به ایران ودر خدمت دارای آن ملک ~~. # ~~که فرزند ماست ، بگذران ، چون از خواب بیدار شد ، عازم خدمت فرمانروای # ~~آندیار گشت، # نخست به بغداد آمده با فرزند خویش میرملکی در شط بکشتی نشسته به # ~~بصره رفتند # بعد از سیر آن بلده ، از آنجا به بحرین واز بحرین به هرمز5) رو نهادند ، ~~PageV01P682 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0685.png) # # 64 %~% تذکرهآ میخانه # ~~بعداز مشاهدهآ شهرهای مذ کور، به بندر ابراهیمی آمدند، واز راه ~~منوجان117 و # ~~کرمان به اصفرهان آمده ، شاه عالم پناه ، سایهٔ‌ لطف اله ، حامی1 ملت ~~مصطفوی ، # ~~مرو ج دین مرتضوی شاهعباس حسینی صفوی را ملازمت کردند، و کمر بند گیش # ~~برمیان جان پستند ، آنگاه آن پادشاه خورشید کلاه ، عازم خراسان شد،(12 ~~ایشان # ~~نیز در رکاب سعادت وی روان شدند، و بدولت آن خسرو یا کمزه اعتقاد ، ~~بسعادت # ~~زیارت مرقد منور: ومشهد مطهر امام الجن والانس،2 امام رضا علیه التحیة ~~والثنا # ~~مستسعد گردیدند، # و در آن ایام خبر سر کشی و توسنی2 خان بن خان نورم خان41) بخسرو بلنداختر # ~~رسید، بنابر آن ازمشهدمقدس بههراتروانشد، وقتی که بدامان بلدهرسید ~~وسواد # ~~آن بلده را آرامگاه سپاه ساخت ، اخبار وحشت آمیز از جانب خصم بسمع شریف # ~~ایشانرسید4، بعزمرزم نورم خان متوجه مروشاهجان 241 ms412 شدند ومیرظهیر الدین # ~~در رکاب شاه انجم سپاه ، بدانجانب رفت ، و میرملکی بحسب تقدیر از پدر ~~مفارقت # ~~گزیده عازم هندوستان گردید، # بعد ازطی مراحل و قطع منازل بدار الخلافهآ آگره آمده داخل فهرست بند گان # ~~پادشاه جمجاه عالی مقدار، خاقان سلیمان نشان سیهراقتداز، ظل ظلیل الهی، ~~زیبندهٔ‌ # ~~اورنگ سلطنت و پادشاهی، فرمانروای بحروبر، جلال الدین اگبر گردید،1 ~~بعداز # ~~سعادت ملازمت آنحضرت، میرملکی فراخور حالت اصلی و قابلیت جبلی خویش، # ~~نسبت بند گی بهمر سانید، چون بامرقادر ذوالجلال، آن پادشاه بلند اقبال، ~~ازین دار PageV01P683 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0686.png) # ~~میرملکی قزوینی - # ~~قنا8 بعالم بقا رحلت فرمود3 میرملکی مرثیتی از برای صاحب خود منظوم ~~ساخت، # ~~الحق که آن مرثیه را بسیار خوب گفته، این چندبیت از آن ابیاتست3 # ~~دارای روزگار و مدار4 زمانه رفت ### | امروز کدخدای جهان از میانه رفت # ~~آیینه دار دیدهٔ‌ اهل نظر گذشت ### | رونق فزای دفتر این کارخانه رفت5 # ~~سنگی رسید و شیشهآ اهل وفا شکست ### | دردا که باعث سخن عارفانه رفت # ~~شایستهآ شهی و سزاوار سروری ### | مسد نشین انجمن اکبرانه! رفت # زد سکه برسر زر خورشید خاوری # بر چرخ برد1 سکهآ الله اکبری1 # ~~ابیات این مرثیه7 میان خاص وعام، اشتهار یافته، و همه کس را پسند خاطر # ~~افتاده است، چون حضرت آفرید گار ، بعداز فوت آن پادشاه کامگار، عنان ~~اختیار # ~~دارالامان هندوستان بحسب ارث واستحقاق ، در قبضهٔ‌ اقتدار شایستهآ سریر # ~~کشورستانی، بایستهآ مسند گورعانی ، زینتدهندهآ افسر و دیهیم، شاهسلیم8 ~~نهاد ، # ~~آن خسرو بلنداختر، بعدازفوت پدر، نوبت جهانداری فرو کوفت و آغاز ~~جهانگیری # ~~نرد # میر ملکی10 بسعادت بند گیش مستسعد گردید و در11رکاب دولتش بدار السرور # ~~لاهور رفت ، بعداز گرفتن سلطان خسرو1 خبر تمرد و عصیان خواهرزادهٔ‌ ~~PageV01P684 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0687.png) # # 82 %~% تذکرهٔ‌ میخانه # ~~رانا ، دلیت211 پسر رایسنگه بهتیه21 بعرض اشرف اقدس رسید، جهانگیر ~~عادل، # ~~سیادت و نقابت پناه میرمعزالملک41) را برسر او تعیین فرمود، و جمعی از ~~بند گان # ~~در گاه را بدو همراه نمود، ومیرملکی نیز در آن سفر ، حسب الحکم از ms413 ~~کومکیان # ~~وی گشت، # چون تلاقی عسکرین دست داد، از فوج سپاه کفار که قریب بده هزار پیاده # ~~وسوار بودند ، پیل قویهیکل جنگی بجانب لشکر اسلام راندند ، واین پیل، ~~پیلی # ~~بود، که مکرر بندگان آن حضرت ، از آن گمراهان طلب فرموده بود 2 و ایشان # ~~نداده بودند، # خلاصهآ سخن آنکه از هیبت و صلابت3 فیل، مردم فوج پادشاهی در تزلزل # ~~افتادند ، PageV01P685 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0688.png) # ~~میر ملکی تروینی # از شجاعت اصلی و غیرت جبلی که سادات را میباشد، میرملکی باجامهآیکتهی11 # ~~جلو انداخته1 در برابر آن کوه پیکر2 روان میآید131 وتیری1 در بحر کمان ~~نهاده بر # ~~شست می بندد و بیک تیرمهاوت4 را از برپیل سرازیر مینماید ، بمجر د ~~افتادن پیلبان # ~~پیل روی گردان شده، روی بلشکر خود مینهد، باقبال شاهنشاهی، لشکر ظفر ~~اثر # ~~ازحا در آمده سپاه مخالفرا منهزم مینمایند، این دو بیت از ابیاتیست6 که ~~میرملگی # ~~بجهت آن رزمگاه گفته است؟ ### | مثنوی # # در آن صحرا نمود ازموج جوشن %~% تن جنگاوران ، دریای آهن # # سر گردنکشان ، بر نوک نیزه %~% بمهر و ماه میکردی ستیزه # بعد از اتمام این خدمت بدر گاه جهان پناه آمد ، پس از انقضاء اندکزمانی # ~~بند گان حضرت خلافت پناهی، اورا در خدمت خان عظیم الشان زمانه بیگ ~~مهابت خان # ~~بر سررانا تعیین فرمودند در آن خدمت نیز آنچه قاعدهآ ترد د و مردانگی ~~وقانون # ~~شجاعت و فرزانگی بود8 دقیقه پی فرو گذاشت ننمود، چنانچه یکمرتبه در جنگ ~~میان # ~~سیصد سوار کفار گرفتار9 گردید، و درجنب آن گروه، دلاورانه کوشید و سه ~~چهار # ~~سردار10 از آن جماعت ازمر کب فرود آورد، و خود نیز زخمی چند برداشت، ~~ولیکن از # ~~عنایت ایزد بیچون، از آسیب آن زخمهای نمایان مصونماند، واکثر ابیات ~~ساقی نامهآ # ~~خود بعد از آن فتح11 برشتهآ نظم در آورد، # چون مرتبهآ دیگر بپایهآ سریر سلطنت مصیر جهانگیری رسید، اورا بکومکی # ~~خان جهان افغان به دکن برسر عنبر فرستادند ، واین عنبر غلام چنگیز خان1 ~~PageV01P686 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0689.png) # # 6 %~% تذکره میخانه # ~~است ms414 که یکی از امیران عمدهآ نظام الملک بحری بود، (1. # از آن تاریخ تاحال که مسود این اوراق پریشان، تألیف1 باتمام میرساند، علم # ~~بغی وطغیان افراشته دارد، اماچون میرملکی همراه کومکیان به برها نپور ~~رفت # ~~ومدتی درخدمت خان مذ کور بسربرد، بعضی از افاعنه بنابر بیگانگی جنسیت ~~با # ~~او بد شدند ، و سخنان وحشت آمیز3 دربارهآ او به خان جهان4 گفتند ، وآن ~~خان # ~~عالی شانرا باوی بغایت بدساختند ، # میرملکی بنابر بی لطفی او، ازدکن به آگره آمده غزلی گفت و برخداوند # ~~رویزمین، پادشاه عالمیان گذرانید،4 # این دوبیت از آن غزلست: # برسر کوی تو5 مارا سر وسامان رفتست ### | سر ما بر سر پیمانه و پبیمان رفتست # دوش دستی بسر سینه نهادم ، دیدم ### | سینهام نیز پپهلوی گریبان رفتست # در آن ایام نقاوهآ دودمان اعتلا رستم میرزا از عنایت بی نهایت جهانگیری # ~~حکومت تته یافته بود ، میرملکی را داخل کومکیان خود ساخته بدان ملک ~~برد، # ~~واو درتته از میرزای مذکور7 رخصت گرفته بجاگیر خود رفت ، ومیانهآ او ~~ورعایا # ~~جنگی روی داد8 در آن سرزمین نیز ترددات نمود، اما فلک از رشک جبلی و ~~خصمی # ~~باطنی که باارباب دانش واصحاب بینشدارد، توطئهیی9 برانگیخت، که ~~پادشاهروی # ~~زمین، خداوند تاج وتخت و نگین، بتقریبی که تحریر آن مناسبتی بسیاق این ~~مجموعه # ~~ندارد، بااو بدشده جا گیر تغییرنمود10 بنابر آن میرملگی بسیر دکن رفت، # بعداز سیر بسیار در سنهآ تسع عشرین والف (1029) ببلدهآ پتنه آمد. ودر آن ~~PageV01P687 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0690.png) # ~~میر ملکی زوینی ### | # ایام مؤلف این تآلیف منیف1 در بلدهآ مذکور2 میخانه را باتمام رسانیده ~~بود، # ~~وبکسال3 بر آن گذشته40 سلطان نامدار کامگار ، خسرو فلک قدر خورشید ~~اشتهار # ~~شاه دریادل والا گهر صاحب جمشیدشان فربدون فر. ### | المؤلفه # فخر ملکان و شاه شاهان %~% سلطان زمانه شاه پرویز # تشریف شریف بصوبهآ بهار ارزانی داشته بودند میر ملکی چندبیت در مدح # ~~شاه پرویز گفته داخل ساقی نامهآ خویش نموده بر آن سلطان تختنشین معدلت ~~آیین # ~~گذرانید، تمام ابیات مثنوی او مقبول طبع ms415 ایستاد گان مجلس بهشت آیین ~~پرویز # ~~جها نگیر گشت1 در آنروز مجموعهآ کمالات انسانی، منتخب دیوان نکته دانی، ~~آقا2 # ~~کریمای ساوجی117 که در نظم و نثر فرید زمان و در دانش وحید دوران ~~خودست8 # ~~کیفیت ترتیبدادن میخانه را باشمه یی احوال9 این شکسته بال بعز عرض ~~رسانید، # ~~طبع دشوارپسند آن حضرت، شرفقبول10 بدین تألیف ارزانی داشت، بزبان مبارک # ~~خویش باین عبارت بی کم و بیش فرمود که «نام خوبی بر مجموعهآ خود11 ~~گذاشتهاست، # ~~این ساقی نامه را نیز داخل نماید» کمترین در آن ایام این ساقی نامه را ~~باترجیع فغفور # ~~در هیخانه مندرج نمود. # اما میرملکی12 قریب بیکماه در خدمت شاهشاهان شاه پرویز بسر برد، فلک # ~~بی تمیز از برای خاطر آن عزیز ، شعبدهیی برانگیخت، در آنزمان14 فرمان ~~قضا # ~~جریان، قدر توامان14 جهانگیری بطلب شاهزادهآ عالم مدار آمد،131 آنجناب ~~بنا بر PageV01P688 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0691.png) # # 68- %~% تذکرهآ میخانه # ~~رضاجویی پدر درعین بر سات(1) روانهآ در گاه عرش اشتباه گردید1 # میرهلکی از برای رفاهیت خاطرخویش3 در رکاب دولت4 شاهزادهآ والانژاد # ~~نرفت، و بعداز خروج آن حضرت قریب بدوماه درپتنه ماند، و پس از آن بقصد ~~ملازمت # ~~خریدار ناموس و ننگ ابراهیم خان فتح جنگ عازم بنگاله شد41) # ساقی نامهآ میرهلکی قزوینی # # دلا مژدهآ کامروز نوروز ماست %~% می ارغوانی دلافروز ماست # # شده رشک جنت گلستان ما %~% بهشت برین گشته بستان ما # # نخواهیم جامی بجز جام می %~% نچوبیم نامی بجز نام می # # چه می. آنکه میخانه اش جان بود %~% چه می، آنکه همرنگ مستان بود5 # # بده ساقی آن آتش آلوده را %~% همان دیو در آتش آسوده را # # بمنده که همرنگ مستان شوم %~% چو آتش، سراپا گلستان شوم # # بمن ده که تا شیشه را بشکنم %~% بیک شیشه ، اندیشه را بشکنم # # برون آرم از پرده امید را %~% گشایم سر خم خورشید را # # ازان خم شرابی برون آورم %~% که عقل کل اندر جنون آورم9 # # شرابی که درتن چو مأوی کند %~% جنون موبمو در بدن27 جا کند # # شرابی که چون ms416 سرزند آفتاب %~% نداند کسی آفتاب از شراب # # شرابی که باشد قمر نور او %~% بود آتش طور انگور او # # بده ساقی آن نور انگور را %~% همان باعث حرف منصوررا # # دو کس بر در دوستی بار یافت %~% دودیده درین راه، دیدار یافت # # یکی رفت و در آتش طور دید %~% یکی دیگر از آب انگور دید PageV01P689 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0692.png) # ~~میرملکی قزوینی # # کسانی که این باده نوشیده اند %~% چو اسرار در پرده پوشیدهاند1 # # مغنی درین پرده پنهان مشو %~% پس پرده ، سر در گریبان مشو4 # # برون آر، از پرده داود را %~% بدر پردهآ بود و نابود را # # بیارا بیک نغمه خمخانه را %~% برقص آر ، ازان نغمه پیمانه را # # بیک جرعه چون شعلهآ نور شو %~% دمی همدم آتش طور شو # # مرا سینه از غم چوخمخانه پر %~% لبالب دلی همچو پیمانه پر # # درون پری4 همچو دریای غم %~% درو ریخته غم ببالای غم # # بیا ساقی از غم پناهم بده %~% می از جام پرویز شاهم بده # # برغم دل دشمن کینهخواه %~% بده باده از جام پرویزشاه # # شهنشاه والای6 کشورستان %~% بکشورستانی چو صاحبقران # # سکندر دل گورگانی نژاد %~% چو صاحبقران صاحب عدل وداد # # نماینده ، نوشیروانی ازو %~% فروزنده ، صاحبقرانی ازو # # بعدل و بتدبیر، نوشیروان %~% بشمشیر، ثانی صاحبقران # # چو بیند نظر طاق ابروی او %~% فروزد جهانگیری از روی او # # مغنی بیا تا سرودی زنیم %~% می آتشین در وجودی زنیم # # بیک جام منی، جسمرا جان کنیم %~% وجود و عدم هردو یکسان کنیم # # جهان میفروشست وما می کشیم %~% چو مرغان بیپر، درین آتشیم # # بیک جام می بالوپر سوخته %~% بیکجرعه، چون شعله افروخته7 # # طپیدن نداند دل مست من %~% پریدن ندانست4 پابست من # # بمیخانهام نسبت بند گیست %~% مدامم بپای خم افگند گیست # # بیا ساقی ای مجلس افروز من %~% بیار آن می کفر ودین سوز من # # بسوزان بیک جام می آن و این %~% که دلگیرم ازرسم این کفرودین ~~PageV01P690 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0693.png) # # 6 %~% - تذکره میخانه # # نمابان کن از پرده رسم دگر %~% بزن سکهآ نو برخسار زر # # درم را منور کن از نام ms417 نو %~% ببزم آر ، جمشید نو، جام نو # # زر کهنه را صرف میخانه کن %~% می کهنه از نو بهپیمانه کن # # رخ سکه را تازه کن همچوماه %~% بنام جهانگیر پرویزشاه # # بده ساقی آن جام پرویز رنگ %~% که از جام جمشید داریم ننگ # # ز جمشید و از جام او تا بکی %~% لبالب کن از جام پرویز می # # می ارغوان ، رنگ ازو یافته %~% دل نغمه ، آهنگ ازو پافته # # چنان مستم ازجام پرویزشاه %~% که در خاطرم نیست خورشیدوماه # # گشودست ، پرویز امید من %~% بود شاه پرویز ، جمشید من # # مغنی دلی دارم از ناله پر %~% درونی ز پیکان صدساله پر # # درون آنچنان1 پر زپیکان شده %~% که ازدیده، روییده مژ گان شده # # گواهی دهد موی مژگان من %~% که در اندرون هست پبکان من3 # # بده ساقی الماس پیکان ربا %~% همان بادهآ کفر و ایمان ربا4 # # که دلگیرم از کفروایمان خویش %~% بده تا بدرم گریبان خویش # # بده ساقی آن جام سوزنده را4 %~% چو خورشید تابان فروزندهرا5 # # بمن ده که آرام دل سازمش %~% مسیحای این آب و گل سازمش # # شود آب من آتش موسوی %~% گل من شود معجز عیسوی # # چو عیسای مریم بگردون شوم %~% ز گردون چوخورشید بیرون شوم # # بدر انم این پردهآ سرنگون %~% چوخورشید، زین پرده آیم برون # # هویدا کنم سر این پرده را %~% نمایان کنم پرده پرورده را # # چنان پرده بردارم ازپیش روی %~% که شرمنده گردی ازین گفتگوی # # بده ساقی آن جام خوش گفتگو %~% فروزنده خورشید ناشسته رو # # که افروزم این آتش خفته را %~% نمایان کنم عشق بنهفته را PageV01P691 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0694.png) # ~~مرملکی قروینی # # همان آتش عشق مجنون گداز %~% همان کوهکن سوز1 خسرونواز # # همان عشق غم پرور سینهسور %~% همان اندرون سوز بیرون فرور # # بده ساقی آن بادهآ دلفروز %~% شراب2 جنون پرور عقلسوز # # چو اخگر دلی دارم افروخته %~% دلیری مکن با دل سوخته # # بدست تو ادم دل مست خوبش %~% ولی باخبر باش ازدست خویش PageV01P692 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0695.png) ### | گر # مجموعهآ نکته دانی1 میرغروری کاشانی # اشعار خوب و ابیات مرغوب مطلوب2 دارد، فاما اکثر ms418 معانی3 منظومات او # ~~پهلو بر معانی متقدمین و متأخرین میزند، این ذرهآ بیمقدار، آن ~~نکتهدانرا ندیده، # ~~ولیکن بملازمت عزیزانی که بااو مدتها محشور بودهاند رسیده، واحوالش ~~تحقیق # ~~نموده است، تولداو در کاشان واقع شده، در بهار زند گانی4 ازوطن به ~~شیراز رفته5 # ~~پارهیی در آن بلده توقف کرده، بامردم خوب صحبت داسته، و از آنجا بگشت ~~ولایت # ~~لار رفتهاست، مرشد بروجردی گوید: این مقدمه1 درعراق اشتهار سرشاری7 ~~دارد # ~~که پیش از آنکه ملک لاردر تصرف بند گان شمع شبستان نبوی شاه عباس حسینی ~~صفوی # ~~در آید، مولاناغروری در آندیاررفته، ویک قصیدهآ حکیم انوریرا بنام خود ~~کرده217 # ~~و پپادشاه آن دیار8 برسبیل ره آورد گذرانده وصله گرفته و از آن ملک زود ~~بر آمده # ~~مبادا که این ادای ناخوش او گل کند، چون به عراق عود نموده ، پیش از ~~آمدن # ~~مولوی این راز قبیح انتشار9 یافته و باطن انوری بی شرمی صریح اورا ~~برملا گردانیده # ~~بر زبان خلق انداخته بود، غروری تاب ظرافت ظریفان وطاقت طعن حریفان ~~PageV01P693 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0696.png) # ~~میر غروری کاشی ### | # ~~نباورده1 بنابر آن به هندوستان آمد، الحال در گوشه و کنار هند بسیاحت # ~~مشغولست211 ساقی نامهیی که بتخلص او معروف ومشهور گشته خالیاز حالتی ~~نیست، # ~~و بمقتضی معنی این بیت که: ### | شعر # تو سخنرا نگر که حالش چیست %~% در گزارندهآ سخن منگر # درین تألیف مرقوم قلم شکسته رقم گردانید ، امید که منظور نظر کبیر و # ~~صغیر گردد3، PageV01P694 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0697.png) # # 69 %~% 2-تذکرهآ میخانه # ساقی نامهآ میرغروری کاشی1 # # ثنا گسترم2 بیر میخانه را %~% تجلی ده طور پیمآنه را # # نگارندهٔ‌ نقش موج ایاغ2 %~% فروزندهٔ‌ گوهر شبچراغ # # شناسندهآ گوهر بیغمی %~% مسیح شفاخانهآ خر می # # کریمی که رحمت طلبگار اوست %~% کراهت، گیاهی زگلزار اوست # # سخاوت بود سائل در گهش %~% مروت بود خاکروب رهش4 PageV01P695 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0698.png) # ~~میر غروری کاشی ح ### | 5 # # صفا ، غنچهآ گلشن فایضش %~% وفا ، از ازل آمده رایضش1 # # شده برق، دهقان بستان او %~% تجلی ، نسیم گلستان او3 # # تواند ، اگر خواهد آن رهنما %~% که ms419 کیعیت ، از باده سازد جدا ### | میکند ناله وبر کرد قفس میکردد ### | تاقام دیم ویین کامیم هنوز PageV01P696 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0699.png) # # 46 %~% تذکرهآ میخانه # # خلافش اگر پرده گیرد زکار %~% مقدم بمستی نشیند خمار(1) # # درش قبلهٔ‌ زبدهٔ‌ کائنات %~% مقیمست در وی نسیم حیات5 # # بمی آشنا چون شد اورا زبان %~% مسیح مسیحاش خوانند ازان(4) # # بتکرار اسمش چوگشتی1 فصیح %~% صراحی شدی2 هریم ومی مسیح # # حریمش بود کعبهٔ‌ اهل رار %~% کزو کعبه راهست صد گونه ساز3 # # بهشتست آن روضهآ دلگشا %~% که خاکش زند طعنه برتوتیا(9 # # بنیروی اعجاز ، در آن رواق %~% دل قدسیان گشته قندیل طاق # # درش از سجود نظر سودهاند %~% تو گویی ز ارواحش اندودهاند # # گلی کاندران4 بیت معمور بوده %~% تجلی ده لمعهٔ‌ طور بود # # چو اشراقیان پیرد بوی خم %~% نشسته حکیمانه پهلوی خم # # مگو خانهآ دل، که صدچون حرم %~% بطوف درش کرده مژگان قدم # # بآن محفلم ره چو پروانه بود %~% که روح ملک فرش آن خانه بود7 # # کسی کسوت خضر در بر کند %~% دران خانه کزمی لبی تر کند # # ازان می، که گر عکسش افتد بر آب %~% برآن آب8 تبخاله گردد حباب # # چوپروانه ازیاد آن5 کام سوخت %~% تواند بدم شمع را برفروخت PageV01P697 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0700.png) # ~~میر غروری کاشی # # شده مهر ، از پرتوش منفعل %~% خیالش شده1 شمع فانوس دل # # بحدی فروزانتر از نور بود، %~% که پروانهاش موسی طور بود # # خیالش چو آرد دلم را بتاب %~% دهانم شود مشرق آفتاب4 # # سحاب ار کند جرعهیی زان هوس %~% هم آغوش آتش شود خار وخس # # گراین میشود شخصرا رهنما(1) %~% کند عکس ، در پشت آیینه جا # # مغنی برد گر سوی ساز دست %~% شود نغمه ازبوی آن باده مست # # کند جا چو درشیشه آن لعل ناب %~% شود شیشه فوارهٔ‌ آفتاب # # ازان شیشه هر کس که ساغرزند %~% گل شعله ، چون شمع برسرزند # # چهشد جام7 تا توبه سازم نثار %~% که باشد گوارا می اندربهار # # چمن را شکفته گل عبهرست %~% زمین و زمان حامل عنبرست # # طری را بحدی رسیده کمال %~% که شد دردهان سبز ، لفظ نهال8 # # رطوبت ms420 چنان کرده بر صفحهراه %~% که از دانهآ نقطه روید گیاه(2) # # ز فیض هوا ، آنچنان شد بهار %~% که برصفحه گلبن گل آرد ببار10 # # شده سبز ، چون خط روی بتان %~% ز فیض هوا ، مغز در استخوان # # ازان دیده بر گل شبه کم کند11 %~% که نور بصر، کار شبنم کند14 ~~PageV01P698 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0701.png) # ~~198 ### | تذکرهٔ‌میخانه # # ز فیض هوا ، نخل حرمان من %~% شده سبز، چون خارمژ گان من1) # # ز بس مهر می با دلم یار بود1 %~% ز بس ساحت دشت2 گلزار بود # # چو نور نظر [شاهد دل کنون4 %~% سر از روزن دیده آرد برون # # مگر باده در جدول4 افگنده است %~% که گل غنچه نا گشته، در خنده است # # چمن آنچنان تاب دارد زمل %~% که شبنم شود داغ ، بر روی گل # # شکفت آنچنان غنچهیی در چمن %~% که در سایهاش شعله سازد وطن # # ز شرم رخ ساقی گرمخوی %~% خوی خجلت ازشبنم آرد بروی # # زشوخی چنان خنده بر گل زدی %~% که گل، خنده برحال بلبلزدی2 # # شنیدم ز مستی بطرف چمن %~% که میگفت باچون خودی اینسخن # # زمانی طرب را فراموش کن %~% ز مرغ چمن نکتهیی گوش کن # # مشو خرم از عارض تابناک %~% که گل هم ازین غصه زد جامه چاک # # که گر غنچه یکدم زراحت زند %~% ز شبنم نمک بر جراحت زند # # هم آغوش7 قدر مسیحا شوی %~% اگر نیستی ، هستی آرا شوی(2) PageV01P699 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0702.png) # ~~میر غروری کاشی # # طلب کن ز ساقی می زندگی1 %~% همان جوهرفرد3 پایند گی(1 # # بده ساقی آن حاصل عشق را3 %~% همان مرشد کامل عشق را # # ازان می که نابود را هستی است %~% خرد را زوی4 نشأهآ مستی است # # ازان می که افشاگر راز بود %~% فرح بخش، چون خاک شیراز بود # # میی کز لباس ریا فرد بود9 %~% هم آغوش کیفیت درد بود7 # # اگر ذره از وی شود کامخواه %~% شود رشک فرمای خورشید وماه9 # # میی کز ریا بیغش افتاده است %~% چوخوی بتان سر کش افتاده است # # بکام دل ناشکیبای من %~% شده قاتل من ، مسیحای من # # منم موسی وطور ms421 من کوی اوست %~% تجلی من لمعهٔ‌ روی11 اوست # # مه عارضش شمع کاشانه بود %~% تجلی در آن بزم، پروانه بود، # # چو رخساره از باده گلفام کرد %~% ثریا صراحی ومه14 جام کرد(3 # # بدستی که سرپنجهٔ‌ مهر برد %~% بپیمانهآ من تجلی فشرد # # بمی لعل ساقی چنان یار بود %~% که مستی درین بزم هشیار بود # # ز تاب لب لعل آن نوشخند %~% جهد نشأه از باده همچون سپند # # بیاد14 رخش بسکه جان سوختم %~% زهرموی، خورشیدی15 افروختم(3. PageV01P700 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0703.png) # ~~4 ### | تذ کرهآمیخانه # # فنا منعم از لمعهآ خنجرش %~% بقا تشنهٔ‌ لعل جانپرورش11 # # خضر دشمن1 آب حیوان شود %~% چو آن ماه ، پیمانه گردان شود # # چه شد آنکه من بیقرارم ازو %~% همه مست و من در خمارم ازو # # بت سر کش مجلس آرای من %~% همان برق کشت تمنای من3 # # بیا جرعهیی از سبویی بده %~% حیات مرا آبرویی بده # # کزان باده کیقیتی دیدهام %~% که چون شعله بر خویش پیچیده ام # # چگویم من از گلشن حسنبار %~% که ضامن شد ایام را از بهار3 # # خطی بهر قتل من آن خشمگین %~% رقم کرده بر صفحهٔ‌ یاسمین # # مراد دلم از خطش دیگرست4 %~% که آیینهٔ‌ حسن را زیورست # # سواد از خطش5 بسکه دزدیده ام %~% سیهپوش شد نور در دیدهام(4) # # گروهی که از غم بجان آمدند %~% چو مرغ چمن در فغان آمدند # # ندانند آن قوم عشرت هنر7 %~% بجز گلشن وصل، جای دگر (4) # # بدین8 آرزو سوخت جان در تنم %~% که تیغت کند دست در گردنم # # زند آن دم این دیدهٔ‌ دادخواه %~% بدامان حسن تو چنگ نگاه # # بتان جفاکار پیمان گسل %~% ز بس شعله خویند بااهل دل PageV01P701 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0704.png) # ~~میر غروری کاشی # # پس از مرگ، آیند گر برسرم %~% چو خاشاک، سوزند خاکسترم # # من آنم که با عافیت دشمنم %~% خضر را بود رشک بر مردنم # # دلم گریه بربخت وازون کند %~% جرس نوحه برحال مجنون کند # # دمد شعله چون سبزه از خاک من %~% طلبگار برقست ، خاشاک من # # گل عیشم از روضهٔ‌ خرمیست %~% که خارش لگد کوب هر بیغمیست # # چو مرغیست ms422 لخت جگربیگمان %~% که بر شاخ مژ گان کند آشیان # # جهان غنچهآ بختم از خار دید %~% فلک راحت من در آزار دید # # دلم بسکه خو کرده با درد وغم %~% اگر راحتی دید ، گردد دژم21 # # زیس در دلم شعله گردیده جمع %~% کند ناله در بزم من کار شمع # # منم خضر و مرگست، پایند گیم %~% شرابست ، سرچشمهآ زند گیم # # خموشی بود محرم راز من %~% ز ناساز گاری بود ساز من # # ز مجنونم از غصه بیچارهتر %~% ز آواراگی هستم آوارهتر # # چرا شادمانی نگیرد کمم %~% که ماتم نشستست1 در ماتمم6 # # دگر2 غنچه گردد چوخونین دلی %~% سراید اگر بلبلم بر گلی، # # گل از گلبن و عندلیب از چمن %~% غم و غصهٔ‌ جاودانی ز من # # نبیند دگر کلفت ازهیچ سوی %~% ز آسودگی هر که بر تافت روی # # بقربانگه عشق، رو کردهام %~% گر4 آسودگی آرزو کردهام PageV01P702 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0705.png) # ~~09ل ### | نذکر فمیخانه # # سیه بختم، از صبح1 فیروز به %~% به بیطالعی3 روزم از روز به # # چه شد مشفقی، تا دلیری کند3 %~% وزین لجهام4 دستگیری کند # # کشد از برم کسوت ماتمی %~% مگر غصهام رو کند در کمی # # که جان سوختم در بیابان غم %~% نشد کوته از جور ، دست ستم1 # # بعون* کسی یابم از غم نجات %~% که خضر از درشاجست آب حیات # # کند هر که خاک درش را2 صفت %~% زند غوطه در چشمهآ معرفت(4) # # گروه ملک راست، یکسر مقام %~% جنابی که شد طور معنیش نام # # کسیرا که طبعش پسندیده است %~% چونورنظر، مسکنش دیده است(7) ~~PageV01P703 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0706.png) # ~~میر غروری کاشی ### | بعهد تو معراج توفیق یافت # ~~سخن ازتو تشریف تصدیق یافت # # اسیر چمن مرهم ریش کرد %~% تنای تو تا پیشهٔ‌ خویش کرد # # غبارت صبا عطر سنبل کند %~% زیاد تو کل کار بلبل کند # # فوی کشت، هر که از تو نصرت گرفت %~% که نصرت بتیع تو قوت کرفت # # رفیض تو، کان حاصلش بیش کشت %~% توانگر شد وباز، درویش کشت # # بتیغت هر انکس که نظاره هشت %~% نواند که خواند خط سرنوشت ### | کند سبزه را خنجر آفتاب ms423 # # بمدح تو ای آبروی سخن %~% چو شتبر کشانی کند کلک من # # بوصفت نداند چه سازد رقم %~% سخن بس که اقتاده برروی هم # ~~بامید تقبیل آن خاک پا # ~~زبان از دلم تا ثنایت شنید # ~~گشاید ز نام تو هرجا دلیست # ~~زبویت چنانمرغ، مستی کرفت # ~~سها، لب بطعن خور از آن گشود # ~~بذگر توام درد ، درمان کرفت # ~~بامید مقبولیت سالهاست # ~~چه باسد که نکته پردازیم # که توفیق مقبولیت هرکراست PageV01P704 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0707.png) ### | ذگر # نوردیدهآ مردمی مولانا کامل جهرهی # ~~سخنوری سنجیده و نکته پروری فهمیده است، بعضی از شعاراو خالی ازرتبتی1 # ~~نیست، اسم پدرش نظام الدین طباخ و نام خودش قوام الدین است1، تولدش در # ~~چهرم فارس واقع شده، دروطن بسن رشد و تمیزرسیده، در بهارزند گانی و ~~غرهآ جوانی PageV01P705 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0708.png) # ~~کامل جهرمی # ~~لنمسکن خود به شیراز آمده، ودر آن بلده درخدمت هولانا مللشسعید11 ~~ملخالی # ~~بتحصیل علوم دینی مشغول گشته نا پارهیی نشوونما یافته است ، ملاقات آن ~~عزیز # ~~گرامی در پتنه این ضعیف را میسر گردید، روزی بتقریبی بفقیر3 نقل کرد ~~که: # ~~مانده ازصفحة قیل # ازدی نار # ~~حسن ددعرجا که بینی دسمش آزدامن مبار # زمانه نقد حیاتم بهیع بر نگرفت # ~~درضهر جوانی زپری بنفیست PageV01P706 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0709.png) ### | تذکرة میخانه # استادم گاهگاهی در مقام انتظام نظم میشد، و تخلص خود کامل مینمود، چون # ~~طبع نظم من1 برو ظاهرشد ، تخلص خودرا بمن عنایت کرد، وبمن امر فرمود که # ~~بعدازین هر غزلی که بگویی2 با این تخلص بر بیاض میبرده باش، از آن ~~تاریخ تاحال3 # ~~تخلص خود کامل قرار داده ام ودر بیست و پنجسالگی بحسب تقدیر از راه ~~هرمز به # ~~هندد کن افتادم ، پساز سیر گلکنده و بیجاپور خودرا بخدمت عظیم الشان ~~میرزا # ~~عبدالرحیم خانخانان رساندم4 وقصائد غرا در مدح آن خان نکتهدان گفتم، ~~بعداز # ~~آن ازومر خص شده به آعره آمدم، ودر آن دار الخلافه بسعادت آستان بوسی ~~شاهزادهٔ‌ # ~~معظم مکرم شاهزاده خر ما مستسعد گردیدم، و قریب بد و سال در خدمت آن ~~شاهزادهآ ms424 # ~~عالیمقدار ماندم، هوای گشت گلستان دار العیش کشمیر در سرم جلوه گرشد، ~~از نور # ~~حدیقهآ جهانبانی ودر صدف کشورستانی7 رخصت گرفته بسیر آن بوستان دلپذیر ~~رفتم، # ~~بعداز اندک استقراری از آن خلدبرین بر آمدم، واکنون باخودقرارداده ام ~~که باقی # ~~حیات، اوقات8 بسیروسفر بگذرانم، الحال عازم بنگالهام» # بررای انور ارباب هنر پوشیده نماند که مولانا کامل قدم در وادی تصوف # ~~گذاشته، وبجهت راهبری مطلبخود، انتخابی براشعار قدمازده، بیاضی ~~ترتیبداده # ~~و خطبهیی بر آن نوشته آنرا مرشد کاهل نام کرده است ، الحق که ابیات خوب ~~و # ~~سخنان مرغوب فراهم آورده است، و ابیات متفرقهآ او آنچه تا غایت9 جمع ~~شده، از # ~~قصیده وغزل وغیره10 قریب به پنجهزار بیت باشد، و ترجیعی که بروش ساقی ~~نامه PageV01P707 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0710.png) # ~~کامل جهرمی # ~~برشتهآ نظم در آورده، این نحیف درین تألیف بر بیاض بره ، امید که مقبول ~~طبع اهل # ~~نظر گردد، # ترجیع بند مولانا کامل جهرمی1 # ~~ساقی بده آن می که زیانش همه سودست ### | چون دست ودل پیر مغان مایهآ جودست # ~~هم جوهری گوهر گنجینهآ رازست ### | هم صیقلی آینهٔ‌ بود وجوداست # ~~سرمایهآ عیشست زمین را و زمانرا ### | وین طرفه که اصلش نه جواهر نه نقودست # ~~در نشأه بلند ، ارچه ز افلاک قصرست ### | درنور فزون، گرچه زخورشید فرودست # ~~در کوچه و بازار کند جلوهٔ‌ مستی ### | چیزی که بگردش نرسد چشم حسودست # ~~در صحبت شیرین منشان شکر و شیرست ### | با طینت خونین جگران آتش و عودست # ~~افسردگی من ز خمارست و خموشی ### | می ده، که مرا باتو سر گفت و شنودست # ما صافدلان درد کش بزم الستیم # بانغمه ومی، لب بلب ودست بدستیم # ~~ای مطرب مستان ، ره خونین جگرانزن ### | وز زمزمه ، ناخن بدل بیخبران زن # ~~ما نغمهٔ‌ شادی نشناسیم و ندانیم ### | ما نوحه گرانیم، ره نوحه گران زن PageV01P708 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0711.png) # # 20 ح %~% تذکرهآ میخانه # ~~در پرده نگهدار ، هواهای مخالف ### | تو نیز برآن نغمه که ماییم، بر آن زن # ~~صد پست و بلندست درین پردهآ مستان ### | کامی زمبان بر ms425 کن وکامی بکران نیی # ~~آسوده دلانرا ره ازین پرده برونست ### | این نغمه برای دل شوریده سران زن # ~~چون مست شود سازتو، یک بیت ازین شعر ### | صوتی کن و آتش بدل بیخبران زن # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~با نغمه ومی لب بلب ودست بدستیم # ~~خمار، عصیری که زانگور بر آرد ### | آبیست که ریزد بخم و نور برآرد # ~~ساقی بده آن باده که در میکده بویش ### | آتش ز رگ و ریشهآ مخمور بر آرد # ~~آن باده که گر پرتوش افتد بمزاری ### | هر مرده سر از گور ، چو منصور بر آرد # ~~آن باده که چون بر فگند پردهٔ‌ اسرار ### | صد شحنه سر از خانهآ مستور برآرد # ~~آن باده که چون عام کند تلخی طعمش ### | شیرینی شهد ، از دل زنبور بر آرد # ~~آن باده حلالست بمستان، نه بر آنکس ### | کز دیدن او عربده و شور بر آرد # ~~مارا دوسه جامی ده ازان می که ز صافی ### | با تغمه سر از کاسهآ طنبور بر آرد PageV01P709 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0712.png) # ~~کامل جهرمی # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~ای مطرب موزون ، چولبت نغمه سراید ### | از رشک نوا ، ساز فلک پرده در1آید # ~~آن نغمه کن آهنگ4 که ازشوق سماعش ### | پرواز4 کند روح ، چو پرواز گر آید # ~~آن نغمه که چون گرم کند بزم حریفان ### | ساغر فتد از پای و صراحی بسرآید # ~~آن نغمه که از آرزوی دیدن دستت ### | سمع از گنر گوش براه نظر آید4 # ~~آن نغمه که از گرمی ابریشم سازت ### | گه شعله فرو ریزد و گاهی شرر آید # ~~آن نغمه که چون زمزمهآ باده پرستان ### | از لب بدر گوش ، سراپا اثر آید # ~~آن نغمه که کیفیت او در سر مستان ### | صد ره به از آن باده که درجام زرآید # ما صافدلان درد کش بزم الستیم # بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~نی دشمن دوزخ نه هواخواه جنانیم ### | دیریست که مستغنی ازبن سود و زیانیم # ~~از هرده جهان ms426 فارغ و آزاد نشسته ### | نی بستهآ اینیم و نه درماندهآ آنیم # ~~ما شیفتهآ ساغر و شوریدهآ سازیم ### | ما بندهٔ‌ میخانه و آزاد جهانیم PageV01P710 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0713.png) # ~~79ح ### | تذکرهآ میخانه # ~~گه رنج خمارست و1 گهی شورش مستی ### | چون عالم آبست ، بیکحال نمانیم # ~~در مذهب ما بادهٔ‌ بینغمه حرامست ### | هر مسأله کز پیر مغانست، برآنیم # ~~چون بادههمه عیش مدامیم، نه چون صبح ### | شر صبح بهاریم، سر شام خزانیم2 # ~~یکدم ننشینیم بغیر از می ومطرب ### | چو پیر مغان گفت چنین باش ، چنانیم # ~~ما صافدلان درد کش برم الستیم # ~~بانغمه ومی لب بلب ودست بدستیم # ~~مستان سخن واعظ و منبر نشناسند ### | غیر از سر خم ، منبر دیگر نشناسند # ~~با صومعهداران صفت صوم و صلوتست ### | در میکده این وضع4 مکر ر نشناسند # ~~راز دل ما از ورق چهره بخوانند ### | با] کسب عملنامه و دفتر نشناسند4 # ~~در مجلس اینقوم، ش وروز مساویست ### | جز5 گردش می، گردش اختر نشناسند # ~~دارند بگف جام جم از بادهآ رنگین ### | دارا نپذیرند و سگندر نشناسند # ~~صد مرده کند زنده ، می ناب بیکدم ### | با عرصهٔ‌ خم، عرصهٔ‌ محشر نشناسند PageV01P711 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0714.png) # ~~کامل جهرمی # ~~زنهار ، که با صومعهداران بنشینی ### | کز تیرهدلی، باده زساغر1 نشناسند # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~خواهم که زخود دور کنم نام و نشانرا # ~~لای ته خم صاف کنم و آنگه و2 از وی ### | شویم ز دل خونشده غمهای جهانرا # ~~آفت همه جا هست ، مگر در کنف خم ### | در دیر مغان راه نباشد حدثایرا # ~~می نوش وقدح گیر، که هم عاقبت کار ### | ره بر سر آبست، جهان گذرانرا # ~~از نشأهٔ‌ خم بهره ندارد دل افلاک ### | آن شیشه ازین باده3 نیالوده دهانرا # ~~خواهم که فراموش کنم محنت ایام ### | بکره بلبم نه، سبک آن رطل گرانرا # ~~ای ساقی سرمست، بما ده دوسه جامی ### | کز شوق می و نغمه گشاییم زبانرا # ما صافدلان دردکش بزمالستیم # بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~عمریست که ازنیکوبد خود ms427 خبرم نیست ### | از نغمه گزیری وز ساغر گذرم نیست # ~~گه دامن خم گیرم و گاهی لب ساقی ### | دردیر، جز این عربده کار دگرم نیست PageV01P712 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0715.png) # ~~719 تدکره میخانه # ~~گویند که در دیر مغان گنج میی هست1 ### | زین وسوسهها هیچ به از ترک سرم نیست # ~~دل دارم، اگر کیسه بجامانده2 چه با کست ### | قلب سیهم هست ، اگر سیم وزرم نیست # ~~دیریست که از دیر4 نرفتم بگلستان ### | جز عارض ساقی چمنی در نظرم نیست # ~~ای باد ، ز گلشن خبرم ده که ز منستی ### | شوق چمنم هست ولی بال و پرم نیست # ~~هنگامهآ میحانه همینست4 که از وی ### | رمزی بتو گفتم ، خبر از بیشترم نیست # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~چون پیر مغان گفت که زنار ببندیم ### | از طرهٔ‌ هر مغبچه یک تار ببندیم # ~~رفتیم که چون دیر مغان خانهٔ‌ دل را ### | صد صورت بت بر در و دیوار ببندیم # ~~آیین بتان را نتوان یافتن آسان ### | یکچند میان از پی اینکار ببندیم # ~~زین دست* که ناقوس مغان نغمه سراید ### | بس قول و عمل بر سر بازار ببندیم # ~~چون لعل بتان هست، بمیخانه چه حاجت ### | وقتست ، که رخت از در خمارببندیم PageV01P713 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0716.png) # ~~کامل جهرمی # ~~از بستن زنار، برهمن نتوان شد ### | آن به که زبان زینهمه گفتار ببندیم # ~~در بتکده و صومعه نقشی و نگاریست ### | می ده که بساز دگر این تار ببندیم # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~از خرقهآ پشمینهٔ‌ زهاد ریا کار1 ### | کردیم بیک حمله3 برون ضدبت پندار # ~~از خلوت اینطایفه به ، صحبت مستان ### | وز حلقهآ این جمع3 نکو ، حلقهآ زنار # ~~ایشان همه شبخیز، ولی از پی تزویر ### | ایشان همه دیندار ، ولی از پی دینار # ~~صد مکر ، فرو بسته بهر بخیهٔ‌ خرقه ### | صد حیله فرو بسته بهر گوشهآ دستاز # ~~در کار شریعت ، همه بادند پی آب. ### | در راه طریقت، همه لافند دهلوار # ~~بهر غرض خویش ms428 ، همه زرق و فریبند ### | نی کافر ونی مؤمن ونی مست ونه هشیار # ~~المنة لله که گرفتیم کناری ### | زین مردم بیباک ریاکار4 رباخوار # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~با نغمه ومی لب بلب ودست بدستیم PageV01P714 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0717.png) # # 716 %~% تذگرهآ میخانه # ~~در مدرسه و صومعه بسبار دویدم ### | از علم و عمل چاشنی عشق ندیدم # ~~تحقیق نمودم، چه مسائل ، چه دلائل ### | حرفی که دهد بوی ز دردی نشنیدم # ~~در ظلمت اوراق سیهشان، همهٔ‌ عمر ### | صد چشمه1 نظر کردم و آبی نچشیدم # ~~تقلید و حدل را همه آماده و حاضر ### | کاین حرف که گفتی بفلان حاشیه دیدم # ~~این مسأله دانان همه حمال کتابند ### | گردیدم و زینقوم ، بمردی نرسیدم # ~~غرقند بدریای ریا و حسد و بخل ### | با عشق بپیوستم وزیشان ببریدم # ~~دیدم که همین گفت و شنودست ود گرهیچ ### | باز آمدم و رخت بمیخانه کشیدم # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~از مال جهان گرچه ندارم زر و سیمی ### | دارم ز دل و دیدهآ خود ناز و تعیمی # ~~خورشید چو گردد ز جهان هیچ نیابد3 ### | در کیسهٔ‌ قانع نه جدیدی نه قدیمی # ~~هر عیش که بینی ز پیش بیم زوالست ### | در سفرهٔ‌ دروبش، نه عیشست و نه بیمی PageV01P715 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0718.png) # ~~کامل جهرمی # ~~از روح ، غذا گیر که این آزپرستان ### | آخر ز پس مزبله دارند ، جحیمی # ~~نانم ز کریمیست که بی گدیه دهد رزق ### | هر گز نکشم ننگ سؤالی زلئیمی # ~~با عشرت میخانه و عیش رخ ساقی ### | جنت بیکی جونخرم، حور بنیمی # ~~آبادی میخانه پماناد ، که از وی ### | گاهی بنسیمی خوشم و گه بشمیمی # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~با نغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~از حرص وامل هست جهان، زاهل زمانه: ### | پرولوله و شور ، چو حمام زنانه1 # ~~زنهار ، که در کشمکش دهر نیفتی ### | کاین دام فریبست ، نه آبست و نه دانه # ~~از اهل جهان هیچ تمتع نتوان یافت ### | گفتم بتو این حرف، که تیرست ms429 ونشانه # ~~از دردسر عربدهآ خلق برستی ### | مردانه اگر پای کشیدی ز میانه # ~~این جیفهآ دنیا بسگان باد مبارک ### | چون همت شیران کن ازین لاشه کرانه # ~~خودحامی خودباش، که کس راغم کس نیست ### | با اهل زمانه است ، همه عذر وبهانه PageV01P716 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0719.png) # # 21 %~% تدکرهمیحانه # ~~دیدم که جهان عاقبت کار ، فریبست ### | رفتم بدر میکده با چنگ و چغانه # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~می نوش، که بنیاد جهان بر سر آبست ### | چیزی که ز خویشت برهاند می نابست # ~~با اهل خرابات، خمارست مکافات ### | در نامهأ مستان نه ثواب و نه عقایست # ~~با نشأه می، باک مدار از غم پیری ### | بیمی زخزان نیست، اگرریشه در آبست # ~~آن به که بمستی و خرابی گذرد عمر ### | چون کار جهان ، عاقبت کار ، خرابست # ~~مستست کسی کز خودی خویش بر آید ### | اینجاغرض ازمی، نه خیالست ونه خوابست # ~~ای ساقی مستان ، بز کوة سر ساغر ### | رحمی، که میان من ومستی شکر آبست # ~~دامان تو از کف نگذاریم درین دیر ### | تا کوزهآ ما را، نمی از عهد شبابست # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~رفتم بخرابات و تماشای خم او ### | کز غم بگریزم بته پای خم او PageV01P717 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0720.png) # ~~کامل جهرمی # ~~از میکده جوا کام دل خود، نه زگردون ### | افلاک ، حبابیست ز دریای خم او # ~~آنجا که خرابات دهد عرض تجمل ### | پهنای فلک نیست بپهنای خم او2 # ~~صد مرده کند پیر مغان زنده بیک جام ### | سرچشمهآ خضرست . مگر جای خم او # ~~در روز جزا هم نبود بیم خمارش ### | مستی که بمیرد بتمنای خم او # ~~از بادهٔ‌ عشرت نشود میکده خالی ### | امروز خم اوست، چو فردای خم او # ~~در مدرسه و صومعه هرجا که بمیریم ### | در حشر برآریم سر ، از پای خم او # ~~ما صافدلان دردکش بزمالستیم # ~~بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم # ~~کامل سرت از باده مبادا که برآید ### | هشدار، که چون باده ms430 رود ، دردسر آید # ~~این بادهآ عشقست، نه خمرست، که مستیش ### | گه عربده جو گردد و گه فتنه گر آید # ~~بر اهل کرامات، شود کشف مقامات ### | از شیشه چو برجوشد و در جام در آید # ~~عارف ره صدساله ، بیک جرعه کند طی ### | با دوست بپیوندد و از خویش بر آید # ~~از ساقی باقی طلب آن می، که ز عارف ### | هر راز . که پوشیده بود در نظر آید PageV01P718 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0721.png) # ~~در میکده زآلودگی نفس شدم پاک ### | از باده بشوییدم اگر عمر ، سر آید # ~~تا کهنه سفالی بود و لای ته خم ### | آن باده نگیریم که در جام زر آید1 # ~~ما صافدلان درد کش بزم الستیم # ~~بانغمه ومی لب بلب و دست بدستیم PageV01P719 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0722.png) ### | ذکر # بلبل گلستان معانی میرعسکری کاشانی1 # وی از2 بزر گزادهای کاشان است ، نام پدرش میر حسین ونام خودش میرحسن # ~~است، بمناسبتاسم حسن تخلص خود عسکری قرار داده ، دراول جوانی و هنگام # ~~نشوونمای زند گانی، ازوطن باسامان بسیاری بر آمده، بجانب ووم بتجارت ~~رفت، # ~~ومدتی در آندیار3 مانده خرید کرده4 بکاشان عود نمود، این مرتبه در مسکن ~~خود3 # ~~چندانی توقف نکرد ، واز راه هرمز بهد کن رفت، ودر اطراف واکناف آندیار ~~سیر # ~~کرده با عزیزان خوب مثل : میرسنجر ومولاناملک قمی ومولانا ظهوری و # ~~میرحیدر ذهنی و اکثر اعزە آن ملک ، صحبتها داشت ، در گلگنده و بیجایور # ~~محمد قلی قطبشاه17 وابراهیم عادلشاه مکرر اورا تکلیف ملازمت خود ~~فرمودند # ~~میر حسن بنابر جمعیت سامان واطمینان خاطر، نو کری اختیار ننمود، # بعداز مدت هشت سال9 ازدکن بر آمد و بکشتی نشست تا به مکهآ معظمهرود، # ~~باد مخالف سفینهآ او را در یکد گر شکست ، اکثر سکان آن کشتی غرق شدند ، # ~~میر عسکری بابک خواجهسرای بر تخته پارهیی چسبیده، از دریا بسلامت بر ~~آمد10 و # ~~ازراه بندر سورت11 به خجرات آمد، و چند گاه در آن بلده بامولانا ~~محمدصوفی # ~~و مولانا نظیری13 صحبتها داشت ، تا از مجالست ایشان فابز و بهرهور ~~گردید، و ms431 # ~~هنگام وداع، مولانانظیری14 فراخور حال میر و بقدر وسع خویش با او مردمی ~~PageV01P720 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0723.png) ### | تذکرهآ میخاقه # ~~فرمود ، عسکری از عجرات به اجمیر آمده بسعادت زیارت قطب المحققین # ~~خواجه معین الدین مستسعد گشت، واز آنجابه آگره روانه شد، وقتی بآ گره ~~رسید که # ~~خدیو جهانگیر کشور گشا، خسرو سکندر شکوه دارالوا ، شاه نورالدین محمد # ~~جها نگیر پادشاه حکومت دارالعیش کشمیر را به هاشم خان(1) ولد قاسمخان # ~~مرحمت فرموده بود، میرحسن در خدمت خان مذ کور به کشمیر رفت، در آن ~~بلدهآ # ~~دلپذیر مدتی2 بعیش وعشرت گنرانید ، وقتی که هاشم خان بمهم تبت رفت، او ~~نیز # ~~همراه روانه شد3 ودر آن سفر ترد دات خوب نمود، وزخم تفنگی بر بازوی ~~چپخورد، # ~~آن قدردان در آن زخمداری کمال مهربانی باو فرمود، # چون در سنهآ ثلث عشربن و الف (1.23)(4) بند گان حضرت خلافت پناهی # ~~حکومت دار العیش کشمیر را بتقریب تقصیر خدمت تبت4 از هاشم خان تغییر ~~نموده # ~~بولد ارشد میرزایوسفخان صفدرخان مقررفرمودند، عسکری همراه خان معزول، # ~~از آن عشرت آباد بدر نرفت ، وقتی که صفدرخان داخل آن ملک شد، اووا ~~ملازمت # ~~نمود و قریب بدو سال دیگر در آنجاماند، در آن ایام این ضعیف در آن ~~بوستان همیشه بهار # ~~استقرار داشت5 باعسکری صحبتها روی نمود1 واکثر چگونگی احوال او، ازقول ~~او # ~~دزین تألیف بر بیاض برد، وقتی که از کشمیر بر میآمد7 یک غزل در مفارقت ~~آن بهشت # ~~برین* با این فقیر طرح کرد، این دوبیت از آن ابیاتست: ### | میرعسکری کاشی # من ز کشمیر سیه چشمان نه آسان میروم ### | با دل صد پاره و چاک گریبان میروم # کاروان در کاروان از اشک حسرت میبرم ### | چشم بد دورازمتاعم، خوش بسامان میروم PageV01P721 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0724.png) # ~~بیر عسکری کاشی ### | این ضعیف گوید # میروم از حسرت کشمیر بر دل داغها ### | بوستان ماندم بجا و با گلستان میروم # القصه آن عزیز در سنهآ خمس و عشرین والف (1025) از کشمیر بر آمد و # ~~همراه صفدرخان به لاهور رفت،11 ms432 ودر آنجا ازخان مذکور جدا شد، وخودرا در # ~~اجمیر بخدمت شاهزادهآ معظم و مکرم. شاهزادهآ فلک قدر انجم حشم، ~~سلطانخرم1 # ~~رسانید ، و در جرگهآ بساطبوسان او در آمد ، الحال در خدمت آن شاهزادهٔ‌ # ~~بلند اقبالست، # اشعار او همگی قریب بسه هزاربیت میشد3 فاما آنوقت که مؤلف این تألیف # ~~اورا دید، دیوان بجهت خود ترتیب نداده بود، ساقی نامهیی که در بحر ~~مثنوی گفته، # ~~درین تسوید ، مرقوم قلم شکسته رقم گردانید، امید که منظورنظر ارباب هنر ~~گردد، # ساقی نامهآ میر عسکری کاشی # # دلا تا توانی ز غم شاد باش %~% ز اندیشهٔ‌ باطل آزاد باش # # ز باران غم دیده پر در مکن %~% پیاله بخون جگر پر مکن # # اسیر محبت ، غم آلود به %~% گرفتار غم ، ماتم آلود به4 # # بغم خو کن، ازغصه یکسو نشین %~% بمطلوب ، پهلو بپهلو نشین # # منه بر کس انگشت رد زینهار %~% مکن در جهان عیب خویش آشکار # # بیا پردهٔ‌ خویش چندین مدر %~% ز نیک وبد این و آن در گذر # # ره بیخودی گیر و تسلیم باش %~% چوجم صاحب تخت ودیهیم باش # # من از بیخودی یافتم سروری %~% ندیدم بجز فر اسکندری # # ولی بخت ، روزم تبه میکند %~% مرا روز روشن سیه میکند # # بمن یکدم این بخت، یاری نکرد %~% چو نور شرر، پایداری نکرد PageV01P722 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0725.png) # # 2 %~% تذکره میخانه # # ندانم که بابخت حود چون کنم %~% که در ظلمتش چهره گلگون کنم # # بپیچم گریبان اورا بزور %~% برون آرم از ظلمتش همچو نور1 # # رخش را بمی شستشویی دهم %~% ز میخانهاش آبرویی دهم # # بمی صرف سازم هر اندیشه را %~% برقص آرم این جام و این شیشهرا # # بیا ساقی آن جام چون آفتاب %~% که گه آفتابست و گه ماهتاب # # بمن ده که سررشته گم کردهام %~% دل و دیده در کار خم کردهام # # بمن ده که خون جگر میخورم %~% دمادم ز چشمان تر میخورم # # بمن ده که دل را بسوز آورم %~% شب تار غم را بروز آورم # # شبم تیره ، روزم ازان تیرهتر %~% ز نور چراغم شرر خیرهتر # # شب ms433 وروزم از غصه یکسان شدست %~% زمن روز روشن هراسان شدست # # مگر باده باز آورد روز من %~% مبدل بصحت شود [سوز] من2 # # بده ساقی آن جام آتشنشان %~% که خورشید بارست واحترفشان # # بده تا دمی دستبازی کنم %~% ببازیچه خود را نمازی کنم # # بده تا زمانی برآرم نفس %~% سمندر برون آورم از قفس # # بیا ساقی آن آب شعله مدار %~% که برفرق دل کرده آتش نثار # # بیا قوت لب کرده همخانگی %~% بلعل جگر داده پروانگی # # بکروبیان نکهت بو دهد %~% بافلاکیان ذوق پاهو دهد # # میی کو صلاحیت آرد پدید %~% بعزم طرب، نیت ارد پدید # # فروزنده، چون پرتو آفتاب %~% رباینده ، چون جذبهآ ماهتاب # # صراحی ز کیفیتش خنده زن %~% نسیمش شده غنچه را طعنه زن! # # ز ابر3 قدح کرده بارندگی %~% بنور4 نظر داده تابند گی # # بیا ساقی آن نوربخش صبوح %~% که تاریک شد خانه، بی شمع روح # # بیا سینه را باده آلود کن5 %~% جراحات دل را نمکسود کن6 PageV01P723 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0726.png) # ~~یر هسکری کاشی # # بیا تا ز عشقش بر آرم دمی %~% بسوزم ز سوز جگر عالمی # # بدریای پرخون شناور شوم %~% دل غرقه1 را راحت آور شوم # # بگردانمش روی ، از حرص و آز %~% دهم قلب خود را بدانسان گداز # # بر آرم سری از گریبان خود4 %~% خجل گردم از عهد وپیمان خود # # زمانی دل از بیخودی خوش کنم %~% زمانی چو عودش در آتش کنم3 # # مغنی نوایی بگوشم رسان %~% بیا نوشدارو بهوشم رسان # # بشد هوشم از عقل و عقلم زسر %~% بآهنگ خوش ، باز گردد مگر # # ز نغمه دل سنگ را آب کن %~% مرا همچو سیماب، بیتاب کن # # مرا از من، ازمن مرا ، وارهان %~% خلاصم کن از منت این و آن # # بیا ساقی امروز، جامی بده %~% بما روزهداران تو شامی بده # # بیا تا دمی گشت گلشن کنیم %~% بمی ، خانهآ سینه روشن کنیم4 # # بیا تادمی باتو می کش شویم %~% با کسیر می، بو که بیغش شویم # # بیا حرف ما و تورا سر زنیم %~% چو باده بیکجای سر بر زنیم # # بده ساقی آن آب ms434 انگور را %~% که روشن کند دیدهٔ‌ کور را7 # # شرابی چو فصل بهار بهشت %~% که دهقان همه لعل ویاقوت کشت # # میی معتدل، همچو دردیده خواب %~% دمی همچو آتش، دمی همچوآب # # چکد گر ازو قطرهیی برزمین %~% بگیرد زمین را بزیر نگین # # میی گر9 بخورشید بنشانیش %~% ستاره بود خال پیشانیش # # میی گر صف آرایی ازدن کند %~% دو عالم بیک قطره روشن کند # # بیا ساقی امروز من بیکسم %~% جوانی و کنجی و جامی بسم # # برون آور آن جام زرین نقاب %~% چو چشم غزال ختن پرشتاب # # بیا تا ازین دون، بامداد مل %~% بگیریم کام دل از سرو و گل # # بده ساقی آن جام چون نوش را %~% که از کاسهآ سر برد هوش را PageV01P724 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0727.png) ### | تذکرهآ میخانه # # بمن ده که بختم زبون ساختست %~% متاع مرا در جنون باختست # # بمن ده که امروز دیوانهام %~% سزاوار پیمان و پیمانهام # # میی ده که دلرا بهوش آورد %~% مرا بیزبان در خروش اورد # # میی گر بجام زجاجی کنی %~% بسا بتپرستا1 که حاجی کنی # # میی گر بلعلش برابر کنی %~% ز خجلت رخ لعل را، زر کنی # # میی گر بیاقوتش افتد گذر %~% کند محو ، یاقوت را چون شرر # # میی گر بآتش کنی’ همسرش %~% کشد شعله، خجلت زخا کسترش # # بمی آنکه کسوت زگل میکند! %~% پرستاریش عقل کل میکند # # کسی برنیاید باو در مصاف %~% همه درد دردند و اوصاف صاف # # مغنی کجایی نوایی بزن %~% نوایی بآواز نایی بزن # # نوایی برانگیز، از چنگ و عود %~% که با بخت داریم گفت وشنود # # یکی نغمه از چنگ بیرون فگن %~% مرا کشتی دل به جیحون فگن # # اگر با نوا آرم این ساز را %~% بدرم ز هم پردهٔ‌ راز را # # بیا ساقی آن جام جمشید را %~% که روشن کند بام4 خورشید را # # بده تا دلم را تسلی دهد %~% ازین4 ظلمت اورا تجلی دهد # # بیا تا دمی دیده روشن کنیم %~% بمی سینه را رشک گلشن کنیم # # بکش برقع از روی می بیدرنگ %~% که ناموس را شیشه آمد بسنگ # # بمن ده ms435 که تیرهدل وابترم %~% گرفتار گردون خس پرورم # # بیا ساقی آن جام پرنور را %~% که روشن کند دیدهٔ‌ کور را5 # # بده ساقی آن آب آتش پناه2 %~% که بر گشته بختیم و نامه سیاه # # گر این بخت بامن زبونی کند %~% ور این کاسه بامن نگونی کند: # # بپیچم گریبان گردون بکین %~% کشم آسمانرا بروی زمین PageV01P725 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0728.png) # ~~دیر عسکری کاشی # # چنان نالهیی از جگر بر کشم %~% که خورشید، ازجیب1 خاور کشم # # بدرم ز یکدیگر این داه را %~% بیغما دهم رخصت آه را # # من ار انتقامی ز دشمن کشم %~% چو سنگی فلک در فلاخن کشم # # ندارم سر فتنه بر ناکسی7 %~% وگرنه منم آتش و اوخسی # # بیا ساقی امروز مستان شویم %~% چوافراسیاب وچودستان شویم # # برآریم از پنجه چون شیر نر %~% ادیم پلنگ فلک را، رسر # # بیا زهره از غرفه بیرون کشیم %~% یکی حلقه در گوش گردون کشیم # # بیا مطرب آواز را برفراز %~% چو درچشم محمود، قد ایاز # # بیا و دلم را زغم شاد کن %~% طربنامهٔ‌ عشق، بنیاد کن # # بیا تا دل از غصه بیغم کنیم %~% گهی ناله زیر و گهی بم کنیم # # بگو تا برقص آرم این ژنده را %~% بجوش آورم مرده و زنده را # # چو سرمست افتم برین خاکدان %~% یکی نغمه بر گوش هوشم رسان4 # # که بیخود بر آیم4 ازین کالبد %~% بفرق سر چرخ، کوبم لگد # # بیا ساقی آن بادهآ بیبدل %~% که آرد بعقل و بهوشم خلل # # بده تا دمی همچو شاهین شوم %~% بنخجیر ، گردون شلایین شوم(1 # # بیا تا دمی باتو لب تر کنیم %~% عقیق یمن را مکرر کنیم # # بده تا زخود رخت بیرون کشیم %~% سراپرده بالای گرون کشیم # # بده ساقی آن بادهآ بیغرض %~% که از جوهر ما بشوبد عرض1 # # بیا تا غم از دل برون افگنیم %~% ز آتش بدریای خون افگنیم # # بیا تا مرا وارهانی زمن %~% که بیزارم از منت جان وتن # # من ارمستم و بیخودم، عیب نیست %~% چو گردون مرا دامن و جیب نیست ~~PageV01P726 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0729.png) ### | تذکرهمیخانه # ~~6 # # چو بیخود درین سرزمین ms436 آمدم %~% همان میروم ، چون همین آمدم # # چو من وجد را کارسازی کنم %~% بنه چرخ ، چون طفل بازی کنم # # اگر توسن فکررا، هی کنم %~% بیک لحظه صد لامکان4 طی کنم # # بیا ساقی آن شیرهٔ‌ نور را %~% که روشن کنم خانهآ گور را # # بده تا سری در گریبان کشم %~% سری بر مزار غریبان کشم # # میی در صفا رشک خورشید و ماه %~% ازو دیده روشن، ولی دلسیاه # # مغنی نوایی ز نو ساز کن %~% در مخزن نغمه را باز کن # # بیا تا زمانی دلی خوش کنیم %~% زدی و ز فردا ، فرامش کنیم # # مگر بختم از نالهٔ‌ زیر وبم %~% نشیند دمی فارغ از بیش و کم # # غم دل، بامداد ساز و نوا %~% توان داد بیرون ، بفتوای ما # # دلی کو دمی نغمه پرداز شد %~% بمعشوق خود صاحب راز شد # # دل من که معمور، چون گلشنست %~% گل ازداغ وداغ از گلش روشنست # # بده ساقی آن می که بیجان شوم %~% چو مار فسون کرده پیچان شوم # # بده می که آبی بباغ آورم %~% گل از باغ واز سینه داغ آورم # # میی گر بمهرش مساوی کنی %~% بسا خون که درجام راوی کنی # # نه می برلبم زان بتک میرسد %~% که برزخم تازه نمک میرسد4 # # بتندی چو آتش، بنرمی چوآب %~% گهی اروی آبادم و گه خراب # # بیا ساقی از می خبر ده مرا %~% بکوی خرابات، سرده مرا # # چنان آتشی برفروزم ردل %~% که خمخانه گردد ز خود منفعل # # یکی حلقه در گوش مستان کشم %~% سری گر بآتشپرستان کشم # # اگر ناله از دل ببیرون دهم %~% جهانرا بگرداب جیحون دهم # # مغنی دلی دارم از غم دونیم %~% یکی پرامید و یکی پرز بیم # # نوایی بگوش من مست زن %~% بلمند ار نباشد، ره پست زن # # بهرحالم از نغمه خشنود کن %~% در نغمه، در رشتهٔ‌ عود کن PageV01P727 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0730.png) # ~~میر عسکری کاشی # # بآواز نی، سینهام برفروز %~% بگوشم رسان نغمهآ سینه سوز # # چو بیهوش و سرمست افتم بخاک %~% بر آور یکی1 نالهآ دردناک # # که سرز آنسوی چرخ3 بیرون کنم ms437 %~% رخ زهره از طعنه گلگون کنم # # بیا ساقی از باده یاد آوریم %~% بدردی کشان اعتقاد آوریم # # بیا تا دل از غصه بیغم کنیم %~% غم فرقت دوش را کم کنیم # # بده ساقی آن بادهٔ‌ دلفریب %~% که از تاک گردید ، مارا نصیب # # بمن ده که امروز مست آمدم %~% بدیوار توبه ، شکست آمدم # # گلوخشت4 نه برسرهرچه هست %~% که پیمانه چون دید پیمان شکست # # بلی عهد و پیمان بمستی نکوست %~% بآیین خود بت پرستی نکوست # # گروهی ازین می، بمستیشدند %~% گروهی بآتشپرستی شدند # # چرا عهد و پیمان بباید شکست %~% که ما وتو از یک شرابیم مست # # مغنی بیا و دمی شور کن %~% نوایی بقانون منصور کن # # که چون برسر دار، آرم نشست %~% ازان محور چرخ گیرد شکست # # بیا ساقی از سینه آهی بکش %~% دوعالم بیک برگ کاهی بکش # # بیا تا ز دنیای دون بگذریم %~% ازین قلزم پر زخون بگذریم # # بگو، تا دمی هوش با او دهیم %~% دل خسته را نوشدارو دهیم # # بگو تا بگویم بتو راز خود %~% ز دین و زآیین اعجاز خود4 # # من آن رند مخمور ناله کشم %~% که چون چشم ساقی پیاله کشم # # بلی مست پیمانهآ عشرتم %~% چراغ در خانهآ عشرتم5 # # دهم روشنایی بهر ناکسی %~% نبینم ز خود بینواتر کسی # # بیا تا دمی باده نوشی کنیم %~% دمی ترک این خودفروشی کنیم # # سری در گریبان دولت، بریم %~% نشاتی بدین و بملت بریم # # بیا تا زمانی دگرگون شویم %~% گهی لیلی و گاه مجنون شویم # # بیا تا چو فرهاد سر برزنیم %~% خم باده را تیشه بر سر زنیم PageV01P728 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0731.png) # # 725 %~% تذکرهمیخانه # # بیا تا چو خسرو در ارمن رویم %~% بشیرین زنان1 گشت گلشن رویم3 # # برون آور آن یوسف شیشه را %~% جوان کن زلیخای اندیشه را # # بمن ده که من بلبل این گلم %~% گهی چون گل و گاه چون بلبلم # # ز می نورده شمع این خانه را %~% حیاتی ز نو بخش، پروانه را # # بیا تا زمانی بصحرا رویم %~% چو وامق بسر وقت عذرا رویم # # بیامطرب امروز خوشخوان ms438 شویم %~% بدین4 پرده چون نغمه غلطان شویم # # بیا و زمانی4 بآهنگ باش %~% چو مضراب. بانغمه در جنگ باش # # بیا برکش آواز مستانه را %~% بهوش آور این عقل دیوانه را # # ندانم کزین سینهٔ‌ چاک چاک %~% چسان بر کشم نالهآ دردناک # # اگر از بلندی برون آورم %~% نهم چرخ را سرنگون آورم # # و گر زین بلندی بپستی زنم %~% بگاو و بماهی دودستی رم # # بیا ساقی آن می که عقل آورد %~% دل سنگ خاره بنقل آورد # # بیا دانهٔ‌ خویش بر خاک ریز %~% بدست دلم6 آبی از تاک رز # # بیا تا دمی بیحیایی کنیم %~% به بنتالعنب کدخدایی کنیم # # بمن ده میی کز شعاع تفش %~% چو نور تجلی شوم در کفش # # بمن ده که بسیار خون خوردهام %~% دغای سپهر نگون خوردهام # # بسی مکر دارد سپهر دغا %~% گهی در خلا و گهی برملا # # اگر عاقلی، مرد مردانهیی %~% وگر غافلی، گربهآ خانهیی # # مغنی کجایی دری باز کن %~% بقانون خود نغمهیی ساز کن # # گهی زیرو گاهی بم و گه خروش8 %~% تو بامن نظر دار ومن باتو گوش # # دمی نغمهآ باطنی بشنویم %~% ز خود ترک ما ومنی بشنویم # # بیک نغمه روشن کن9 این سینهرا %~% بسوز اینهمه10 نقد گنجینه را # # نوایی ز ساز دل آور برون %~% که ناخن زند بر دل ارغنون11 PageV01P729 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0732.png) # ~~میر عسکری کاشی - # # گروهی که از خود بدر رفتهاند %~% ره دوستی را بسر رفتهاند # # گروهی که گر نامشان بشنوی %~% ز دار1 اناالحق نشان بشنوی # # بیا ساقی امروز حیرانیم %~% ازان میپرستان ویرانیم # # که صد شعله آتش بدم در کشم %~% علم چون بمیخوارگی بر کشم # # کسی بامن آتش زبان چون کند %~% که آهم دل سنگ را خون کند4 # # گر این باده بامن گرانی کند %~% ور این شعله با من دخانی کند # # زنم آنچنان برزمین خشت خم %~% که خشت زمین گردد ازدهرگم4 # # بیا ساقی از من مرا دور کن %~% مرا غیرت دار منصور کن # # میی ده کزان دل مزین شود %~% همه سر غیبی مبین شود # # میی گر ببحر آوری قطرهاش ms439 %~% چو طوفانیان بترقد زهرهاش1 # # چسان کس برابر کند با مهش %~% که خورشید، خشتیست ازدر گهش # # میست آن، که عالم از و روشنست %~% ستاره چراغست واو روغنست # # میست آن، که هم ساز وهم برگ اد %~% میست آن، که هم جان وهم مرگداد # # میست ان، که این صبح و این شام ازوست %~% میست آن، که این گردش جام ~~ازوست # # مینست آن، که یکقطره زو کوثرست %~% میست آن، کزو چاه زمزم پرست # # میست آن7 که ساقیش شیر خداست %~% ز اوصاف او شمهیی هل اتیست # # علی صاحب آیهٔ‌ لافتی %~% ولی خدا، مقصد انما # # علی وارث ملک دنیا و دین %~% علی آنکه آمد هم آن وهم این # # علی آنکه پشتش بمعنی قویست9 %~% در خیبرش شاهد معنویست # # علی آن کتاب حق چارمین %~% علی مقتدای کهین و مهین # # کتاب صحیح منزه ز حک %~% منزه ز حک ومنزه ز شک # # بیا ساقی امروز پیمان دهیم %~% مبادا که ایمان بشیطان دهیم PageV01P730 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0733.png) ### | تذکرهٔ‌ میخانه # # بیا تا بمیخانه فاجر1 شویم %~% که بی باده ناگاه ، کافر شویم # # بیا یشت پایی بگردون رنیم %~% شبیخون باین طشت پرخون زنیم # # چو مردان ازین بیودزن بگذریم %~% ازین پیر2 مردم فگن بگذریم # # ازین دون چه خواری که روزی نشد %~% کرا دید آخر که موزی نشد4 # # مغنی بیا نغمه بنیاد کن %~% گهی داد کن، گاه بیداد کن # # مغنی زمانی ز خود دور باش %~% زمانی بآهنگ منصور باش # # چو بلبل بیا مطرب آواز کن %~% در گلشن سینه را باز کن # # بیا ساقی آن مست بیباک را %~% همان مایهٔ‌ معدن خاک را4 # # بمن ده که حیران و آوارهام %~% ازان بی نصیبان بیچارهام # # درین محنت آباد ، ویران شدم %~% شکستهتر از پشت پیران شدم # # دریغا دربن مملکت داد نیست %~% دل هیچکس از غم آزاد نیست # # ندیدیم از هیچکس مردمی %~% مگر ازدها خویی و کژدمی # # بیا تا ازین ناکسان وارهیم %~% وزین مشت خار وخسان وارهیم # # بیا دست همت بدست اوریم %~% بملک دو عالم شکست آوریم # # بیا تا بگردون نهیب آوریم %~% وزین ms440 طمطراقش بشیب آوریم # # بیا دست برمهر و انجم زنیم %~% بگیریم این خشت و برخم زنیم # # بیا تا باین دون دوانیم رخش %~% چوانجم نماییمش ازحمله پخش7 # # شکستی باین چرخ پیر آوریم %~% ز بالای عرشش بزیر آوریم # # بیا ساقی آن عقل فرزانه را %~% بهوش آور، این مست دیوانه را # # که بسیار بالا دوی میکند %~% گداپیشهیی خسروی میکند # # بجامی در گفتگویش ببند %~% بیک جرعهٔ‌ می گلویش ببند # # بیا عسکری و دمی گوش باش %~% زمانی ز گفتار ، خاموش باش # # مدر بیش ازین پردهٔ‌ راز را %~% بانجام بسیار ، آغاز را PageV01P731 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0734.png) # ~~میرعسکری کاشی # # بتیغ زبان بیحیایی مکن %~% چو دونهمتان خودنمایی مکن # # تیی در خور مجلس مهر وماه %~% مزن خیمه بالای این پیشگاه # # بخاموشی آور، دمی هوش را %~% بدرویزهآ دل نشان گوش را # # چو لب بستگی بهتر از گفتگوست %~% اگرلب زگفتن ببندی، نکوست # # دلا نغز گفتاریت هست بس، %~% سخن نغز گفتن، نه یارست بس، # # سخن را چو از خامشی گفتهام %~% گهر را ببیدانشی سفتهام # چو بستم ز4 بیهوده گویی زبان # ز گفتار بد ، الامان، الامان PageV01P732 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0735.png) ### | ذگر # شمع انجمن سخنوری مولابا اوجی کشمیری1 # این عزیز دردمند درویش نهاد ، و این نامراد صوفی مشرب پا کیزه اعتقاد4 ، # ~~پسرمولانا نامی کشمیری است،11) و مولد خودش نیز از کشمیرست، در صغرسن # ~~در مقام انتظام نظم شده، و دروقتی که بسن رشد و تمیزرسید، خان نکتهدان، ~~میرز اجعفر # ~~آصفخان حاکم آن ملک گردید ، و اوجی بشرف ملازمت خان مذکور مشرف # ~~شد، واز فیض تربیت او ترقی کرد، هرچه در آن ایام گفته خالی از حالتی ~~ورتبتی # ~~نیست، ودروطن خود در آنزمان پارهیی نشوو نمانموده، بعد از تغییر آن خان ~~جم نشان، # ~~در آنجا ماند، وهرحا کمی که در آندیار میآمد4 خدمت او میکرد واوقات ~~خویش # ~~میگذراند.4 # برهنرمندان پوشیده نماند که آن دردمند، سیرو سفر کم کرده5، مکرر گشت # ~~نواحی کشمیر نموده1 و یکنوبت از آن بلده به لاهور آمده ، باز بمسکن خود ~~PageV01P733 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0736.png) # ~~اوجی کشمیری # ~~عود نمود ms441 ، # این ضعیف روزی در اجمیر درخدمت هولانا محمد صوفی حاضر بود، که # ~~عز یزی از کشمیر در خدمت مولوی بتقریبی حرفی از اوجی درمیان آورد، و ~~این بیت از # ~~ساقی نامهآ او خواند، ### | بیت # مرا دامن خویش زنجیر شد %~% مرا دست در آستین پیر شد # آن منصف بانصاف، از استماع این دومصراع، بغایت ازجا در آمد وفرمود که # ~~اگر پیش از آنکه ساقی نامه بگویم این بیت بگوش من میرسید ارادهآ مثنوی ~~گفتن # ~~نمیکردم ، # بررای انور ارباب هنر پوشیده نماند ، که مسود این اوراق پریشان را با # ~~مولانا اوجی در دار العیش کشمیر ملاقات واقع شد، در آنوقت سنش بپنجاه ~~وپنج # ~~رسیده بود،11) ودر آن سن، افیونی گذرا( کذا) گردیده2 و بمر تبه ییارکار ~~رفته، که از # ~~سررشتهآ نظم افتاده بود، واگر احیانا دوسه بیتی4 ازو سرمیزد، چندانی ~~ناخن بردل # ~~نمیرد، اشعاراو همگی ازقصیده وغزل وغیره، سه هزار بیتست14، فاما دیوان ~~ترتیب PageV01P734 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0737.png) ### | *تذکرهٔ‌ میخانه # ~~نداده است، ساقی نامهیی که از و درین تألیف بربیاض رفته، درایام شباب ~~هنگامی که # ~~در خدمت میرزاجعفر آصفخان بوده گفته است، # ساقی نامهآ مولانا اوجی کشمیری # # چنین تا بکی ترک ساغر کنیم %~% لب دل ز خون جگر تر کنیم # # یکی توبه را در شکست آوریم %~% دل می پرستان بدست آوریم # # زیارت کنم باز میخانه را %~% ببوسم سراپای پیمانه را # # ازین فرقت آباد، تا بودهام %~% جز از زهر غم، لب نیالودهام # # کنارم پرازاشک چون اخگرست %~% ز خون خوردن دل، دماغم ترست # # رهم پرمخوفست و من نو سفر %~% همه زاد ره ، پارههای جگر # # بجز گریه نگشوده ام دیده را %~% که ذوق نظر نیست غمدیده را # # لب از هم بجز ناله نگشادهام %~% بماتم مگر تو امان زادهام # # مرا زاشک، دامن گلستانشدست %~% مرا دست ، خصم گریبان شدست # # مرا ، دست در آستین پیر شد %~% مرا دامن خویش، زنجیرشد1 # # مرا شیشه بردوش و باران سنگ3 %~% نه یارای رفتن ، نه پای درنگ # # بیا ساقی آن خصم خمیازه را %~% کهن دشمن ms442 انده تازه را # # بده، تا بدردم دوایی کند %~% شکست مرا مومیایی کند # # بیا ساقی آن شوخ آتشعذار %~% همان ترک سرمست ساغر سوار # # بده ، تا بتازم2 یفوج الم %~% شوم ایمن از ترکتازی غم # # بیا تا بمی غارت هش کنیم %~% دمی چند ، غم را فرامش کنیم # # بیا تا صراحی بدست آوریم %~% بمینای گردون شکست آوریم4 # # بیا تا بمی چهره گلگون کنیم %~% زرشک5 آسمانراجگر،خون کنیم # # مغنی شنیدم من ازچنگ، راست %~% که بنیاد دار جهان برفناست # # بیک نغمه پردازی ارغنون %~% دلم از ره گوش آید برون7 # # بنازم خروشیدن چنگ را %~% که بزداید از روی دل زنگ را PageV01P735 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0738.png) # ~~اوجی کشمیری # # فغان ، کاندرین لاجوردی رواق %~% من و نی ، لبالب شدیم از فراق # # اگر ضبط ناکرده دم، دم زنم %~% جهانرا بیکبار، برهم زنم # # نسیم سحر خاطرانگیز شد %~% ز سیمای گل، آتسم تیز شد # # دگر ساقیا انتظارم مده %~% بده می ، بدست خمارم مده # # بهارست ساقی ، دم از مل زنیم %~% میی با تو در سایهآ گل زنیم # # ملون ز گل دشت و1صحرا شدست %~% صفای چمن خاطر آرا شدست # # دلم سرخوش نغمه2آ بلبلست %~% هم آغوش گل، طرهآ سنبلست # # بیا ساقی آن راوق تاک را %~% ضیابخش خورشید ادراک را # # بده تا بدانم که این نوش لب %~% چرا میگریزد ز من بی سبب # # مرا باده بیاو، غمانگیز شد %~% طرب ، بیرخش انده آمیز شد # # چنان در غمش دیده خونبار شد %~% که شب، جای خوابم جگرزار شد # # چنان در غم هجر، خو کرده شد %~% دل از یأس؛ زانگونه پرورده شد: # # که گرفی المثل حسن صدنوبهار %~% بروید زروی زمین سبزهوار : # # نجنبد زپهلویش از سال وماه %~% بگهوارهآ چشم، طفل نگاه # # شبی آمد از غیب ، برمن ندا %~% که برخیز ، ای رند درد آشنا # # برافگن ز دل باز درد کهن4 %~% دگر چین بر ابروی خاطر مزن # # که ازتاک ، نوری دفیدن گرفت %~% ز شادی قد غم ، خمیدن گرفت # # ازان نور شمع دل افروختم %~% خسک را ز ظلمات غم سوختم # # ملکمست وسر خوش، برقص اندرست %~% ز کیفیت ساقی ms443 کوثرست # # ولی خدا، شاه مردان علی %~% لبالب ز مهرش ، خفی و جلی # # ز کشت عطایش فلک دانهیی %~% ز شمع رخش مهر ، پروانهیی # # شناسندهٔ‌ فر پزدان، علیست %~% شهنشاه اقلیم احسان ، علیست # # علی مظهر عین فرزانگیست %~% علی گوهر کان مردانگیست PageV01P736 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0739.png) ### | تذکره میخانة # ~~29 # # ازان پیش، کآمیخت جان در گلم %~% بمهر علی شد مخمر دلم # # مرا داغ او بر چبین دلست %~% مرا مهر او از جهان حاصلست # # زرافشانی خور، بفرمان3 اوست %~% فلک زورق بحر احسان اوست # # بیا ساقی آن بادهآ صاف را %~% همان نور خورشید انصاف را # # بده تا بدانم که از آسمان %~% چرا نیست اهل هنر در امان # # مجو عافیت در جهان خراب %~% مجو نیمشب پرتو آفتاب # # گل عیش، در باغ عالم کمست %~% کبودی گردون گل ماتمست # # نمیبینم اوجی در آفاق، جای %~% سفر بایدم کرد، زین تنگنای # # نهتنها همین چرخ، بداخترست %~% زمین نیز، خونریز دانشورست # # زمین وار، تا چند باشم خموش %~% چو بحر آیم آخر یکی درخروش # # بگویم بگردون که ای هرزه گرد %~% چرا نیستی راست ، با اهل درد # # بگویم بایام ، کای بیوفا %~% چرا داشتی اهل دل در جفا # # بیا تا دمی درد و سوز4 آوریم %~% شبی با صراحی بروز آوریم # # کنون ساقیا گل سحرخیز شد %~% نسیم چمن عنبر آمیز شد # # میی ده که همدم بعنقا شوم %~% ز آلایش تن مبرا شوم # # میی ده که بیدار سازد مرا %~% بدیوانگی یار سازد مرا # # میی ده که امروز اغیار ویار %~% برندم چو منصور در پای دار4 # # ازان می که شایستهآ عام نیست %~% بمنصور هم ، تاب ته جام نیست* # # ازان می که چون رو ببالاکند %~% گرههای افلاک را وا کند # # ازان می که چون خاطر آرا شود %~% ز کیفیتش پیر ، برنا شود # # ازان می که در بزم رندان مست %~% بنزد حریفان ساغر پرست # # سر از جیب مینا چو بیرون کند %~% زمین و زمانرا دگر گون کند # # خرد امشب آمد ببالین من %~% که از گردش چرخ پرمکروفن # # گریزان شو ، ای غافل بی خبر %~% چنین ms444 تا بکی خفته باشی دگر PageV01P737 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0740.png) # ~~اوجی کشمیری # # بگفتم که ای مشفق نیکخوی %~% ز دستش کجا میگریزم بگوی # # بگفتا که ای مرد اندوهگین %~% برو در خرابات و فارغ نشین # # ازین مژدهآ خوش شدم سخت شاد %~% بسوی خرابات رفتم چو باد # # طواف خرابات را کردهام %~% مرادات را در کف آوردهام # # اگر وصف آن منزل خوش کنم %~% جهانرا ز حیرت در آتش کنم # # درو خاک ، کافور و آبش1 گلاب %~% بدیوار او جای خشت، آفتاب # # قدح مست2 ساقی سیمین برش %~% زیارتگه میپرستان درش # # دوای دل درد مندان ریش %~% مسیحای مرگ لوندان! خویش # # درو نازنینان ز می در خروش %~% می از شوق، درقلزم خم2 بجوش # # کریما! رحیما ! گناهم ببخش %~% سرایا دل عذر خواهم ببخش # # بدرگاه تو عذرخواه آمدم %~% بامید عفو گناه آمدم # # بیا لشکر گریه راهی کنیم %~% بدنبال او عذرخواهی کنیم # # بکن کسوت فقر، در بر مرا %~% ز دنیا پرستان بر آور مرا # # فروزان ز گرمی عشق ، آتشم %~% کن از بادهٔ‌ معرفت سرخوشم # # لگد کوب دنیا مکن رای من %~% غم خویش گردان سراپای من # # مبادا بغیر از تو میل دلم %~% بجز مهر تو از جهان حاصلم # # کن از لطف ، توفیق رهبر مرا %~% ازینجا بایمان برآور مرا ### | PageV01P738 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0741.png) ### | ذگر # شمع انجمن دردمندی مولانا محبعلی سندی1 # مولدش از تته است در هند نشوونما یافته و اکثر بلاد هندوستانرا گشته، # ~~تا بسعادت خدمت خان گردون اقتدار ، میرزاعبد الرحیم خانخانان3 سپهسالار ~~، # ~~مستسعد گردیده و چندی در بند گی آن خان عالیشان بسر برده و در جر گهآ ~~ملازمان # ~~ایشان4 در آمده است، بعداز مدتی هوای وطن در سراو جلوه گر میشود ، ~~بمضمون # ~~بلاغت مشحون حب الوطن من الایمان عمل نبوده ، از خان مذکور مرخص شده # ~~روانهآ مسکن خود میگردد4 چون پارهیی راه میرود ، حرص دنیوی برو غلبه ~~کرده # ~~از مطلبش باز میدارد، باز روبدر گاه خان جمجاه میآورد و قصیدهیی در ~~معذرت خود # ~~برسبیل ره آورد گفته بر آن صاحب قدردان میگذراند،6 اینبیت از آن ~~قصیدهاست: ms445 # خواستم چون صیت جودت سر نهم درعالمی ### | کوه شوقت سد ره شد، چون صدا باز آمدم # این قصیده مرضی طبع دشوار پسندان محفل خان سپهسالار گردید، بتخصیص # ~~همی بیت، دیگرباره اورا در خدمت خود نگاه داشت، الحال که سالهجرت حضرت # ~~رسالت بهزار و بیست وهشت رسیده د خدمت7 آن خان عظیم الشانست، # 8 بتحقیق پیوسته که مدام اوقات !و باوجودشغل ملازمت، بدرویشی و خداپرستی ~~PageV01P739 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0742.png) # ~~محبملی سندی # ~~میگذرد ، چون دیوان آن یگانهآ زمان بنظر این کمترین در نیامد ، بنابر ~~آن عدد # ~~اشعار آبدارش در پردهآ خفاماند، و ساقی نامهیی که در بحرتقارب! گفته ~~بود، درین تآلیف # ~~بربیاض برد، امید که منظورنظر دشوارپسندان روز گار گردد، (1) ~~PageV01P740 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0743.png) ### | تذکرهآ میخانه # ساقی نامه مولانا محبعلی سندی1 # # دلا صبح شد ، آفتابی برآر %~% بنیلوفری جام، آبی برآر2 # # بچشم سبو تلخ کن خواب او %~% ببیداری جام ده ، آب او4 PageV01P741 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0744.png) # ~~محبعلی سندی # # بران1 زخم تازه ره خون مبند %~% کنون ، پنبه برداغ دارد گزند # # بدست آر، ازان صبح: روشن ضمیر %~% وزان مرغ بیپر ، بر آور صفیر # # بدفع فواقش ز بهتان بگوی2 %~% که خون کسی ریخت با آب جوی* PageV01P742 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0745.png) # # 23 %~% تذکرهآ میخانه # # بیار از لب شیشه ، عیسی دمی1 %~% گل ازعطسهآ غنچه کن مریمی # # در گنج کن روزن شیشه را %~% گهر ریز در دامن، اندیشه را # # چه شیشه ؟ سپهری3 سرافراخته %~% سحابی ، درو برق بگداخته # # بر آور چومه ، نقش مهر از جبین %~% عقیقتر4 از حلقهٔ‌ بینگین # # ز می ده بمستی سرانجام را %~% بگل بخش ، خمیازهٔ‌ جام را # # بافسون ببر خواب چشم پری %~% نگین دگبر زن بانگشتری PageV01P743 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0746.png) # ~~حبعلی سندی # # تو ای ساقی1 آیینهیی پیش نه %~% بیا دیده بر جلوهٔ‌ خوبش نه ### | بطفلی ، گشاده زبان درسخن # ~~صراحی، دم عیسی اندر دهن # # منم باتو چون نور با آفتاب، %~% زتو، می نیارم شدن در حجاب # # بددیوزه، گر دربدر گشتهام %~% هم آخر بسوی تو برگشتهام # # بلندی و پستی ما ، ساز تست %~% بم وزیر هر نغمه، آواز تست # # ته ms446 جرعهیی5 ریخته در سبو %~% ازین گل چوخورداستان رنگ و بو # # نباید چو باد . آتش انگیختن7 %~% گرفتن نخست ، آنگهی ریختن # # بنه آفتابی بهر سایهیی %~% جهانرا ز نو بخش پیرایهیی # # بیک دلو ده، رشتهٔ‌ مهر وماه %~% بریر آب این چشمهآ هفت چاه # # جهان نقش آیینهیی بیش نیست %~% نمودی گرش هست، از خویش نیست # # تو زین نقش آیینه، فرزانه جوی8 %~% چودیوانه باخویش در گفتگوی(1 # # غباری که بینی درین پهندشت9 %~% گریوه است، درره، گه باز گشت(3) ~~PageV01P744 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0747.png) # # 243 %~% تذکرهآ میخانه # # یکی عکس خورشید،، در آب دید %~% روان، برسرش دام ماهی کشید4 # # چو ازجنبش آب، درهم شکست4 %~% بغو اصی آمد، کش آرد بدست # # فرو رفت ناگه بکام نهنگ %~% ترازوی ما را همینست سنگ # # جنونرا دگر کار بالا گرفت %~% خردرا چو زنجیر، درپا گرفت4 # # کجا گنج دیدم، که مارم نخورد %~% کجا دانه چیدم، که دامم نبرد # # گسسته عنانم درین دشت دور %~% چوبانگ جرس کرده هرسوعبور # # بمنزل کجا زین بیابان رسم %~% که گیرم زسر، چون بپایان رسم # # صراحی ، گلوگیر زد خندهیی %~% کجا نوحه دارد ، سرافگندهیی؟ # # کجااشک چشمی، برانگیخت گرد %~% که می، در جگر، کار الماس کرد # # بجوش آمد از هر سبویی خسی %~% نیامد بمیخانهآ ما5 کسی # # نبینم کسی را بدین2 طرف جوی %~% که بگذشت ، ناریخته آبروی8 # # چنین9 کآسیا10 نقش پای خودست %~% همانا پی کاوران گم شدست # # بیا تا برانیم کشتی بجهد %~% که ترسم ز گرداب بینیم مهد # # بیا ساقیا11 کار از دست شد %~% دلی بود ، در کار غم پست شد # # فسونی ز نو13 باید انگیختن %~% برو ، خون هرجادوی ریختن # # بیا تا بمستی نوایی زنیم %~% جهانرا بشادی صلایی زنیم # # گه ازجادوی14شیشه، دل خوش کنیم %~% گهی جام را نعل14 آتش کنیم # # گه از خط ساغر، بفتوای دل %~% نویسیم بر خون شیشه ، سجل PageV01P745 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0748.png) # # هحبعلی سندی ح %~% 5 # # بشمعی ز نو خانه روشن کنیم %~% شب و روز را، دود روزن کنیم # # برنگین می و نغمهآ همچو آب %~% گشاپیم خون از رگ آفتاب # # میی کش قلم برخط ساغرست %~% بمستی ms447 ز آتش1 قویدل ترست2 # # چه ساغر؟ ز علم ابد دفتری %~% جهانرا ز پرگار او مسطری # # بیا سوی میخانهام ره نمای %~% کزین در، بگنجم فرو رفت پای # # دلم را باندیشهٔ‌ غم مگیر %~% چو دل گفتی3 از غم بود نا گزیر # # بیا ساقی آن اصل هستی بیار %~% گل عشرت و برگ مستی بیار # # نترسم ز غم، گرچه غم آتشست %~% که دانم بلندی زپستی خوشست4 # # غم آسان کند کار غمدیده را %~% چراغی بباید بشب، دیده را7 # # بیا ساقی آن ساغر پر زمی %~% تهی کن دماغم ز سودا، چو نی # # که چون نی، جدا از بن و بارخویش %~% بنالم، که دارم دل و سینه ریش8 # # بده ساقی آن می9 بر آواز رود %~% که برمستی دوش10 خواهم فزود # # مغنی بیا کشف این راز کن %~% برویم در معرفت باز کن # # اگر شرط این پرده خاموشیست %~% گروده11 که یادم فراموشیست # # بیا ساقی آن جام چون آفتاب %~% فروزندهآ صبح عهد شباب # # بمن ده، که بس تیره دارم شبی %~% گشایم مگر دیدهیی، یالبی # # بیا ساقی آن طفل پوشیده مشت %~% که دایه چوبر ید نافش، بکشت12 # # بده تا بخاکش سپارم ز خون %~% که دارم بدل نیز خاکی درون # # بیا ساقی آن کبک طوطی زبان13 %~% که منقار طوطیش رست ازدهان ~~PageV01P746 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0749.png) # # 746 %~% تذکرهآمیخانه # # برآور، که گردد هم آواز من %~% مرا باز دارد ، ر پرواز من # # بیا ساقی آن سلک ناداده آب1 %~% که نورش تند پرده بر آفتاب2 # # بمن ده، که تا3 بر گشایم کمند %~% بگیرم بدو ابن حصار بلند # # بیا ساقی آن گرهر پاک را %~% که از جرعه دریا کند خاک را # # برافشان بخاک جگرتشنگان %~% بر افروزشان مغز ، در استخوان # # بیا ساقی آن لعبت سیمبر %~% که بر سیم پیرایه بسته ززر # # بمنده، که گر چرخ بازیگرست %~% مرا هم ز تو بازیی در سرست # # بریشم زنا !4 رشته را تاب ده %~% وزان رشته ، ابریشمم آب ده # # چنان نغمهٔ‌ زهره رادهتری %~% که رنگین کند طیلسان، مشتری # # مغنی نوای تو دلرا شفاست %~% که ms448 قانون تو ، نسخه هر دواست # # چه نسخه؟ که ننوشته حرفی درو %~% همه تار بینی چو مسطر درو # # گر7انگشت بر حرف مردم خطاست %~% نه انگشت بر مسطر آخررواست؟ # # بیاسافی آن می، که جان خاک اوست %~% جهان جرعهآ جام نمناک اوست # # بمن ده ، کزو عمر خود نو کنم %~% زمین بوس درگاه خسرو کنم # # برآور ، که بینم بروی کسی %~% کزو تا خرد فرق تبود بسی # # بیا ساقی آن چشمهٔ‌ سلسبیل %~% بکن در ره خانخانان سبیل # # که چون هر کسی را سحابی رسد %~% من تشنه را نیز ، آبی رسد # # مغنی نه مرغ زبان بستهیی %~% نوایی بزن ، گرچه دلخستهیی # # بیا بر در میرزاخان رویم %~% بدر یوزهآ آب حیوان رویم # # رخی را که آبش نمانده ز بیم %~% بمالیم در پای عبدالرحیم # # بیا ساقیا بر سر کار خویش %~% که زیبد همه نخل را بارخویش # # بشکرانهآ صاحب روزگار %~% جهانرا بیارا ، چو روی نگار PageV01P747 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0750.png) # ~~محبعلی صندی # # خدیوی که تاتیغ دردست اوست %~% سر آسمان چون زمین پست اوست # # کحا افتدش سایه بر آفتاب %~% گرفت از سیاهی دیده حساب # # کی اندیشه در بار گاهش شتافت %~% که در دل زوسعت دگرراه یافت # # گام، در ره ، چو نقش قدم %~% که، جزمو کبش کاشت تخم کرم؟ # # ظر گرچه پرگار گردنده است %~% وقدرش چونقطه سرافگنده است17) ~~PageV01P748 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0751.png) ### | ذگر # طوطی شگرستان معانی اسدبیگ قزوینی1 # این پگانه سخنور سخن آفرین2 یکی از اکابرزادهای، دارالموحدین قزوین # ~~است، در مجلس آرایی و سخن سرایی . فریدزمان و و حید دوران خودست، ~~ازصحبت # ~~کثیرالبهجتش دلهای سنگین سختدلان، چون گلهای رنگین شکفته میگردد ، و # ~~از مؤانست و مصاحبت او خاطرهای اندوهگین جغد طبعان از قید غم چون ~~سروهای # ~~بوتان آزاد میشود، پا کیزه روز گاریست مهمان دوست ، آشناروییست بدل ~~نزدیک، # ~~همیشه بامردم اهل صحبت میدارد، وازمجالست ایشان حظی وافرمییابد40 باهر ~~کس # ~~که گوشهآ اهلیتی است، بقدروسع بدو توشه میدهد،* پدرش خواجه محمدمراد ~~مردی # ~~بود متمول وجهاندیده وجهان گردیده، وتلخ وشیرین روز گار چشیده، ~~امااسدبیگ # ~~دراول جوانی ازمسکن خود بههرات ms449 آمده و دواتدار خواجه افضل وزیرشده(1) # ~~و در آن ملک با اکثر مردم اهل، صحبت داشته واز صحبت آنطایفه در مقام7 ~~انتظام # ~~نظم شده ، بعداز اندک ایامی بحسب تقدیر ازخراسان بدار الامان هندوستان ~~آمده، # ~~خودرا داخل ملازمان خلاصهآ نیکان وپاکان هندوستان8 شیخ ابوالفضل که یکی ~~از # ~~امرای عظام فرمانفرمای بحروبر جلال الدین اکبر پادشاه غازی بود9 ساخت، ~~ودر PageV01P749 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0752.png) # ~~ادبیک قزوینی - # ~~خدمت مخدوم خود کمال اعتبار2 بهمرسانید، و در هند به اسدشیخ ابوالفضلی # ~~اشتهار پافت، بعداز کشتهشدن شیخ مذکور(1) داخل بساط بوسان شهریار ~~کامگار3 # ~~فرمانروای بحر وبر گردید4 و آنحضرت بعداز مدتی اورا بحجابت دکن فرستاد4 # ~~اسد بیگ حسب الحکم آن خدمت را بنوعی با نصرام رسانید که پسندیدهآ خاطر ~~بند گان # ~~حضرت گشت و مستحسن ایستادگان در گاه والا افتاد چون شاهباز روح اکبری # ~~برواز بآشیان سد ره نمود ، فرزند دلبند وخلف سعادتمندش شاه نورالدین ~~محمد # ~~جها نگیر پادشاه نوبت جهانداری فرو کوفت، اسد را داخل بند گان خود ~~ساخت،(2) PageV01P750 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0753.png) # # 55 %~% تذکره میطانه # مسود ایناوراقرا بااو درمندو دروقتیکه سال هجرت حضرت رسالت بهزار # ~~و بیستوشش رسیده بود1 ملاقات واقع شد، دیوانش بنظز این محقر در آمد2 ~~قریب # ~~بهشت هزاربیت بود4 و مثنوی در بحر خسر وشیرین گفته این چند بیت از آن ~~مثنویست: ### | مثنوی # # نخستین گوهر از دریای افلاک %~% که آوردند غو اصان ادراک # # سخن بود و درین کس راسخن نیست %~% بدین دعوی بجزحرفی زمن نیست # # سخن سرچشمهآ آب حیاتست %~% سخن باقیست، باقی بی ثباتست # # مشو الماس تا نامی برآری %~% که مرهم نیز دارد نامداری PageV01P751 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0754.png) # ~~اسدیگد قروینی # ~~در همان سال بند گان حضرت اورا در خدمت خان سپهر اقتدار، رفیع المکان، # ~~امیر عالیجاه عالیشان زمانه بیگ مرهابتخان به بنگش رخصت فرمود، # ~~این ضعیف ساقی نامهآ اورا با چند بیت دیگر که مناسبتی بسیاق این اوراق ~~داشت، # ~~ازدیوان او بدر نوشته، درین تألیف حنیف1 بربیاض برد، امید که منظور ~~نظرارباب # ~~هنر گردد،3 ### | ساقی نامأ اسد ms450 بیگ(1) # # بیا کز خرد پای برتر نهیم %~% بفرق خردمندی افسر نهیم # # زمانی ز فطرت سری بر کنیم %~% بمعراج معنی رهی سر کنیم # ~~در آییم در جسم و جان سخن # # بخورشید ومه همعنانی کنیم %~% به عیسی دمی ، همزبانی کنیم # # عیار سخن3 ز آسمان آوریم %~% شمار نوی در میان اوریم # # سخن را بر آریم ازین تنگنا %~% دهیمش ز اکسیر جان، کیمیا # # سخن را ز نو سکهیی برزنیم %~% بنام شه داد گستر زنیم # # جهانگیر آن شاه با داد و دین %~% که چون او ندارد، جهان آفرین # # خدا را اگر رسم بودی سخن %~% نخستین بنامش گشودی دهن # # پهر نطق، آن نام بردن خطاست %~% سزاوار نامش زبان خداست # # شه دادگر ، پادشاه جهان %~% بخلق خدا، چون خدا مهربان # # بکف ابر نیسان ، برخ نوبهار %~% بهرجا نهد پا ، شود لالهزار # # بپیش دلش راز شب روشنست %~% پسی دوستی ، عاشق دشمنست # # ز فیضش* شب تیره روشن شود %~% زلطفش دل وطبع، گلشن شود # # بگیتی ازو یکدل آزرده نیست %~% بعهدش بکی برگ، پژمرده نیست PageV01P752 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0755.png) # # بدوران شاهنشه کامیاب %~% همیجوشد از دل هوای شراب # # درین عهد، چیزی که بس دلکشست %~% هوای بهار و می بیغشست # # بیا تا دل از باده بیغم کنیم %~% دمی خاطر خویش خرم کنیم # # غمین چند؟ تا کی توان شاد بود؟ %~% ازین هردو میباید آزاد بود # # دلی باید آسوده از روزگار %~% غم و شادمانی نیاید بکار # # جوان سالی و خرم آیین بهار %~% نخواهد بجز بادهٔ‌ خوشگوار # # کنون کآسمان در تماشای ماست %~% خرد همره وبخت، همیای ماست # # بگیریم در کنج میخانه جا %~% نماییم در طبع پیمانه جا # # مرا هرکجا بادهٔ‌ روشنست %~% بهشتست، اگر گوشهآ گلخنست # # بیا ساقی آن آتشین آب را %~% چه آب وچه آتش؟ می ناب را # # بمن ده، که گردم زخود بیخبر %~% در آیم بمیخانآه بیپا و سر # # وز آنجا بصد گونه مست وخراب %~% دلی پرزمستی ، سری پرشراب # # بر مطرب آیم، سرودی کنم %~% خراباتیانرا درودی کنم # # بیا مطرب نغمه پرداز من %~% هم آهنگ خود ساز ، آواز من # # که ms451 تا راز خود را بآواز تو %~% رسانم بگوش تو ، چون راز تو # # چنان مست گردی تو ازراز من %~% که نشناسی آواز ، زآواز من3 # # بیا ساقی، میپرستان عشق %~% لبالب کن4 جام مستان عشق # # کهتا هر کرا عشق، یاری کند5 %~% باو آن قدح سازگاری کند # # کسی را نباشد ز عشقش خبر %~% چوشمعش برون دودش آید زسر!9 # # مغنی توهم راه عشاق گیر %~% مخالف نواییآ در آفاق گیر # # که بر گوش هر کس رسد آن سرود %~% ز مغزش رسد تا بافلاک، دود # # می و مستی وعشق، چونیارشد %~% کسی کو بآنها گرفتار شد : PageV01P753 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0756.png) # ~~بسدنیه قزوینی ح # # اگر آرزوی خلاصش بود %~% همان آرزو در قصاصش بود # # بیاساقی آن جام چون روی دوست %~% که چون عشق، محتاج روی نکوست # # بمن ده برغم بداندیش من %~% که بینم درو صورت خویشتن # # بیا دررخ3 دوست، مستان شویم %~% وزین ذوق، خاک میستان شویم # # بیا مطرب از نغمه حرفی بگو %~% نبستیم بی نغمه4 طرفی، بگو # # سرودی ، که دلرا رهایی دهد %~% ز بیگانگی ، آشنایی دهد # # بیا ساقی اهل مشرب، بیا %~% بیا ای فروزندهآ شب، بیا # # بیار آن قدح را که گر آسمان5 %~% ببیند ، درآید ز پا ، در زمان # # بده ، تا زننگ جهان وا رهم %~% ز نامردی آسمان وا رهم # # که این آسمان خصم جان منست %~% فلک دشمن خان ومان منست # # مغنی نوایی بگوشم رسان %~% ز هوشم چو بردی، بهوشمرسان # # سرودی، که این مستی افزون کند %~% رسد چون بگوشم، دلم خون کند # # بزن ناخن نغمهیی بر دلم %~% که درماندهٔ‌ این دل غافلم # # ازین دل بجانم ، که جانم مباد %~% بجز نشأهآ می، روانم مباد # # بیا ساقی آن آتش عقلسوز %~% که آتش زند هم بشب، هم بروز # # بمنده، کزین روزوشب ناخوشم %~% ز صد فکر بیهوده در آتشم # # مغنی نوایی، که درماندهام %~% بیک جرعه می، در گرومانده ام! # # بگوشم رسان نغمهیی بی حجاب %~% که یابم ازین نغمه ذوق شراب # # بیا ساقی آن ساغر چون شرار %~% بده تا ز مستی برآرد دمار # # روم ترک این جسم ms452 فانی کنم %~% بجای دگر زندگانی کنم # # بدل سازم این جامهآ چاک را %~% بگیرم گریبان افلاک را # # سری بر سر دار عیسی کشم %~% قلم برسر لوح وکرسی کشم PageV01P754 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0757.png) # # %~% و تذکره میحانه # # بیا ساقی، آن آتشم آرزوست : %~% که نی مغز، بگذارداز من، نه پوست # # که دیگر دماغ شرابم نماند %~% بجز استخوان در کبابم نماند # # که از1 دهر خس پرور بینمک %~% سیاهست روزم، چوسنگ محک # # ز افلاک وانجم دل آزردهام %~% وزین گردش چرخ ، افسردهام # # مغنی بیک نغمهام شادکن %~% بکش ساغر چند و فریاد کن # # بگو آسمانرا که ای سرنگون %~% چه داری چنینم درین طشت خون # # چه کردم ؟ ندارم گناهی چنین %~% که باشی همه عمر، بامن بکین # # بیا ساقی آن دشمن عقل وهوش %~% بمنده که از شکوه گردم خموش # # دمی ترک این هرزه نالی کنم %~% دل از فکر بیهوده خالی کنم # # کزین فکر بیهوده ام سودنیست %~% وزین نا کسم هیچ بهبود نیست # # همان به که بر رغم ابن بی مدار %~% چو گل بشکفم در هوای بهار # # نیا تا پی جام و ساغر شویم %~% زمانی زمی، مست وابتر شویم # # بهارست و وقت جنون منست %~% پریشانی دل، سکون منست # # زمانی رخ او تماشا کنیم %~% دمی رشک بلبل بدل جاکنیم # # بروی گل ولاله، ساغر کشیم %~% سبوها ازین شوق ، برسر کشیم # # ز گلبانگ بلبل بجوش آمدم %~% زگلشن ، بر میفروش آمدم # # می، از گرمی خویمن گرمشد %~% میستان لبالب ز آزرم شد # # خم می بجوش آمد از ذوق من %~% چومستان برقص آمد از شوق من # # خرابات ، از شور مستان عشق %~% زبس خر می، شد گلستان عشق # # گل الفت ازجام وپیمانه خاست %~% فغان از در و بام میخانه خاست # # بیا ساقی از ما ملولی مکن %~% چو پیمانهٔ‌ می، فضولی مکن # # بده جام، چندانکه مستان شویم %~% بگلشن نرفته، گلستان شوبم PageV01P755 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0758.png) # ~~لحدییگ قروینی # # یکی ساغر مل1 بدست آوریم %~% فلک را ز بالا بپست آوریم # # بفصل گل ار می میسر شود %~% ملک ساقی ومهر ساغر شود: # # ببوسیم چشم و لب ms453 جام را %~% بمی بگذرانیم، ایام را # # بیا ساقی جمعه آیین من %~% کمر چست بربسته بر کین من # # درین2 صبح شنبه بده ساغری %~% که آیم بخود4 شنبهآ دیگری # # کسی کاول هفته نوشد قدح %~% سراپای آن هفته یابد فرح # # اگر غرە ماه ، نوشد شراب %~% تمام مه افتاده باشد خراب # # سر سال نو هر که بیهوش شد %~% غم ماه وسالش فراموش شد # # کسی کو بنوروز بگرفت جام %~% بعشرت بسر برد ، سال تمام # # بده ساقی آن آتش افروز را %~% که در شعله گیریم، نوروز را # # درین سال نو، ساغر تازهام %~% بده ، کآرزوسوز5 خمیازهام # # بنوروز ، گر دسترس باشدم %~% خیال هوی و هوس باشدم # # کنم دین و ایمان بمی در گرو %~% که نوروز میبابد ایمان نو # # مغنی چه در خواب غم ماندهیی %~% چه بینالهآ زیر وبم ماندهیی # # گرافسردهیی، ساغری نوش کن %~% ز غمهای عالم فراموش کن # # بیا ساقی آن جام گوهرنگار %~% لبالب کن از بادهٔ‌ خوشگوار # # بمن ده بیاد شه کامران %~% جهانگیر عادل ، پناه جهان # # شه داد گستر ، شه داد گر %~% نهاده بفرق شهان تاج زر # # در ایام عدل شه کامیاب %~% بود کشور اهل بدعت خراب # # سراپای گیتی چنان خرمست %~% که بی عشرت وعیش، جایی کمست # # بعهدش نباشد کسی دلفگار %~% بجز گوهروزر، که باشند خوار # # نهاده زروزی که پا برزمین %~% نگردیده موری ازوخشمگین PageV01P756 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0759.png) # # 8ام %~% ت تذکره میحانه # # بهار وخزان در هوایش یکیست %~% بهشتست گویی، صفایش یکیست # # باو می بزیبد کلاه کیان %~% باو می بنازد خدای جهان # # الا ای پناه سخن پروران %~% منم کمترین چاکر از چا کران # # ز در گاه ، عمری جدا ماندهام %~% گرفتار سهو و خطا ماندهام # # درین اول دولت دیر باز %~% چنین ماندهام دور، با صد گداز # # کنونم که مغزودل وهوش نیست %~% توانایی وطاقت وتوش نیست # # نباشم بدر گاهت ای بینیاز %~% چوپروانه سر گرم سوز و گداز # # چکار آیدم دیگر این رندگی %~% چه حاصل نمایم ، ازین بند گی # # یکی چاکرم بنده خدمتگزار %~% که میآیم از بهر خدمت بکار # # نه آنم که خدمت ms454 فروشی کنم %~% اگر جان سپارم ، خموشی کنم # # ولی دیگرم تاب دوری نماند. %~% دگر طاقت بی حضوری نماند # # شها ! دینپناها! بدادم برس %~% بداد دل نامرادم برس # # ندارم ز در گاه ، زین بیش دور %~% کزین زندگانی نفورم ، نفور # # بیا ساقی و جلوه را ساز کن1 %~% درین گردش سال، بشنو سخن # # بده زان شراب شب تیره سوز %~% چراغی درین تیرهشب برفروز # # که چون صبح نوروزخیزم زخواب %~% ندانم چراغ شب از آفتآب # # مغنی تو هم دست بر ساز نه %~% نوایی درین شب بآواز ده # # بهنگام تحویل، بردار عود %~% بنام جهاندار، سر کن سرود # # بگو با دل خوش ببانگ بلند %~% که شاه جها نبخش باد ارجمند # # بود تا همیشه سرود و شراب %~% ببادا جهانگیرشه کامیاب # # همیشه بود تا جهاترا مدار %~% زمین و زمانرا سکون و قرار: # جبین اسد بر زمین تو باد # زبانش پراز آفرین تو باد PageV01P757 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0760.png) # ~~اسدییگ قروینی ### | # این چندبیت نیز ازوست: ### | ابیات متفرقه # # ز صبحدم نفسی پیشتر شدم بیدار %~% لب پیاله گرفتم ببوسه چون لب یار # # خونمرا مریز، که ترسم خجلشوی %~% چون ساقیی که ریخته باشد شراب را # هیچ کامی ز می رشک کسی تلخ مباد ### | هیچکس سر خوش ازین ساغر حسرت مشواد «1) # ~~(1) ابات ذیل نیزازوست دلز عرفات الحاتعین انتخاب شده ات : # # دیده خزش دیه ،پردم رشا %~% انجام وفای من از انماز ببمنه # # در مرحله عثق که خا ش هم هونست %~% صدقا فله مم کشت وصدای حریتیت # # تالم وخلقی درازارنداز تا لیه تم %~% کیکش دم چون نمیهاننه کزاززاکیت # # چاکبارینه تا دا من انمن لارمن %~% سینه لا ویدن، حبکگر وداغ کردن کار ~~کییت # # هزاریند شکستیم و باز در بندم %~% به یک مراد پیوته ایم وحرستدیم # # دیروزاه جامه رعجزا توزدچاک %~% امروز زعم مردوبهان جامه کفن شه # # بابیج آشنانتوان درمیان شاد %~% زوقی کزآشنایی بیگانه مرده ایم # # دعاکنم همه ارصرسدرتی هیر %~% بزبیم آتکه مبا دا روی ب دیدن او # # دوت میدلوم من (وراگچهبا مرنفدت %~% کمنست [ن برآین لمن کینت # # رگه کد یاد آن گل خود ms455 ووی میکنم %~% دل مکنه خیال کگل دری میکثم # # گردویت بیونامت، مرا با وقاکار %~% طوری کبخوی اکت، بمان خری کیم # # غم روفق بیلتان وباغ دل3 %~% ه اتت وسم یفبه ماغ دل بلت # # پرخان چراغ و افتابی دارد %~% یاییم وسین غم کچراغ دل ما ### | گ PageV01P758 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0761.png) ### | ذگر # مؤلف کتاب میخانه عبدالنبی فخر الزمانی # مولد این شکسته بال از دار الموحدین قزوین است، و پدر این ضعیف خلف بیگ # ~~هر گز شعرنگفته1، ولیکن مرد نامراد3 درویش نهاد، و صوفی صافی طبیعت پا ~~کیزه # ~~اعتقادی بوده است4، اوقات خود درقزوین بتجارت میگنرانده، بعداز آنکه9 ~~توفیق # ~~ایزدی و عنایت سرمدی، دلیل او شده بسعادت زیارت مکهآ معظمه اش مستسعد ~~میگرداند، # ~~دیگر گرد امور دنیوی نمیگردد، و بوطن خود عود نموده باقی عمر بدرویشی و # ~~خداپرستی صرف مینماید4 تادرسنهآ احدی والف (1001) که طاعون در قزوبن ~~واقع # ~~شد، عارضهیی اورا دست میدهد، برادران وخویشانرا همه از واهمهآ طاعون ~~مضطرب7 # ~~می بیند، میگوید که: ای عزیزان همگان خاطر جمع دارید که بغیراز خلف ~~دیگر # ~~کسی از شما تلف نخواهد شد80 وهمه9 درین طاعون از آفات مصون خواهید بود، # ~~ومن روز چمعه هنگام نمازپیشین عالم فانی را وداع خواهم کرد» بهمان ~~دستور10 که # ~~مذکور ساخته بود، داعی حقرا لبیک اجابت گفت"1 و بعدازو دیگر کسی از ~~عزیزان # ~~وخویشان او در آن قضیه ضایع نشدند ، # براهل دل مخفی نماند که این ضعیف که خود را12 فخر الزمانی مینویسد، # ~~سبب آنست که جد فقیر13 فخرالزمان نام داشته وقضای قزوین متعلق بایشان ~~بوده # ~~است، در فطرت وفطانت و در فضیلت و موزونیت سر آمد روز گار خود14 بود و ~~نسب آن # ~~عزیز بخواجه عبدالله انصاری(1 میرسد، PageV01P759 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0762.png) # # مؤلف کتاب %~% # چون اظهار فضیلت ودانش فغر الزمان درین اوراق پریشان ظاهر نمود، ضرور # ~~شد که شمهیی از فضیلت و دانش آن معدن طریقت بربیاض بر د تاضدق قول خود # ~~بردانشمندان1 ظاهرسازد، واین نقل، نقلیست که هم فضیلت وهم موزونیت او ~~از آن ms456 # ~~ظاهر میشود، # بررای انور ارباب هنر پوشیده نماند، که درابتدای سلطنت شمع دودمان نبوی # ~~چراغ خاندان مصطفوی2 شاه طهماسب حسینی صفوی فرزند رسول ملک جلیل3 # ~~شاهزاده بهرام ین شاه اسمعیل5) ثمنی ازثلث ده الوند که در نزدیکی دار ~~الموحدین # ~~قزویناست، بولد ارجمند وخلف سعادتمند خود سلطان ابراهیم میرزا2) بخشید، # ~~وحکم شد که سند آن عطارا جد فقیر بعربی4 بنویسد، آن فخرزمانهآ خود ~~قبالهیی # ~~عربی بجهت این مطلب، موشح الطرفین نوشت، وجامهآمقصدرا بحروف مقطعه ~~بطریفی # ~~برقامت آن قباله قطع نمود که یک بیت فارسی موافق متن آن سند از سرهای ~~سطور # ~~جانبین بر آمد5 و آن بیت اینست: ### | بیت # شد منتقل از پدر بفرزند %~% ثمنی زتمام ثلث الوند # دیگر اشعار خوب بسیار و ابیات مرغوب بیشمار از آن بزر گوارا برصفحهٔ‌ # ~~روز گار پاد گار مانده است ، این چندبیت از گفتار آن بزر گوارست،7 ~~PageV01P760 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0763.png) # # 26 %~% ب تذکرهآمیخانه ### | قزل # ~~رفتی و دور ازتو، هوشم از دل ناشاد رفت ### | دامن افشاندی و گرد هستیم برباد رفت # ~~عشق عالمسوز ، تا بنیاد رسوایی نهاد ### | شیوهآ صبر وقرار از عقل بی بنیاد رفت # ~~هرچه غیر از اعشق بود از صفحهآ ادراکشست ### | هرچه جنز حرف وفای یاربود ازیاد رفت ### | وله # ~~جا نفشانیها بخاک پای یارم آرزوست ### | وه که یک جان دارم و دردل هزارم آرزوست # ~~اگراین نحیف در اظهار استعداد و کمال جد خود بپیچد، از مطلب بازمیماند، # ~~بنا بر آن عنان قلم مشکین رقم بجانب احوال خود منعطف میگرداند، # ~~بر رای عقده گشای ارباب دانش، و ضمیر منیر اصحاب بینش، پوشیده نماند # ~~که مسود این اوراق پریشان دردار الموحدین قزوین بسن رشد و تمیز رسید، ~~ودر # ~~ابتدای شناخت خویش مایل بموزونیت گردید ، بنابر آن بخدمت اکثر ارباب # ~~طبیعت2 میرسید، و از صحبت ایشان مستفید میشد، تاطبیعت این ضعیف استعداد ~~آن # ~~بهمرسانید که در متام انتظام نظم شود، در اول تخلص خود عزتی قرارداد، و ~~گاهگاهی3 # ~~رطب ویا بسی درهم میآورد، و بعضی اوقات4 ازروی ms457 هوس جوانی در پی قصهدانی ~~میشد، # ~~تا بقوت جاذبهآ حافظه تمام5 قصهآ امیر حمزة بن عبدالمطلب را بیک شنیدن ~~بخاطر # ~~گرفت ، و در آن ایام قوت حافظهآ فقیر بمرتبهیی بود که اگر در مجمعی9 ~~صدبیت # ~~خوانده میشد، قریب بهفتاد بیت آن چنان در طبیعت7 جایگیر میشد که بخانه ~~میآمد # ~~وهمه را بربیاض میبرد8 والحال که بتألیف میخانه مشغولست ، اثری از آثار ~~آن PageV01P761 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0764.png) # ~~ؤلف کتاب ### | # ~~حافظه مانده باشد،1 یک بیت یادوبیت2 بیک خواندن در خاطربماید آنهم ~~بصدهزار # ~~جد وجهد، سبحان الله، احوال هیچ مخلوقی بیک حال نمیماند، مگرذات مقدس ~~ایزد # ~~متعال وقادر بر کمال، وهیچ فردی از افراد انسانی باقی نخواهد ماند، ~~مگرحضرت # ~~واجب الوجود ، که آفرینندهآ عالمست چنانکه خود میفرماید4 کل من ~~علیهافان و # ~~یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام، # اما چون سن مسود این اوراق4 بنوزده رسید، بعزم زیارت امام الانس والجن # ~~امام رضا علیه التحیة والثنابه مشهد مقدس آمد، و بسعادت آستان بوسی آن ~~روضهآ متبر کهآ # ~~منورهآ مقدسهآ مطهره مستسعد گردید، وقربب بیکماه در آنجا بسربرد، ~~درایام توقف # ~~آن آستانه : هر روز ازیسار ویمن از3 تجار ومترددین، وصف دارالامان ~~هندوستان # ~~بسیار شنید، شوق دیدن آن ملک برین نوسفرغلبه کرد، وعزم آن بلاد جزم ~~نمود، # ~~بعد ازطی منازل وقطع مراحل، ازراه قندهار بیمار ونزار خودرا به لاهور ~~رسانید، # ~~وچهارماه در آن بلده توقف کرد، تا کوفت راه بالکلیه رفعشد، بعداز آن ~~بسیر لاهور # ~~مشغول شد، عجب ملکی بنظر این حقیر در آمد، ارزانی و فراوانی، دیگر یکی ~~از # ~~خوبیهای هندوستان اینکه هر کس در هرمحل بهر طریقی که زیست کند8 هیچکس # ~~را قدرت آن نیست که نهی آن امر نماید، باخود گفتم که جای توطن تو این ~~سرزمینست، # ~~نهدارالسلطنهآ قزوین، # بعداز فراغ گشت لاهور درسنهآ ثمان عشروالف (1018) بدار الخلافهآ آعره # ~~که مقر سلطنت نوشیروان سیرت داد گستر، دارا درایت سکندرفر، کیوان قدر # ~~قمر افاضت، عطارد فطنت خور شید اضاعت،7 زینت بخش تخت گور گانی چراغ ~~افروز # ~~بخت ms458 ساحبقرانی، جمجاه انجم سپاه خورشید کلاه، ابوالمظفر شاه نورالدین ~~محمد # ~~جها نگیر پادشاه ود، رسید(1 از آن تاریخ تالغایه که سنهآ ثمان9 عشرین ~~والف(1028) PageV01P762 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0765.png) # # 262 %~% تذکرهمیخانه # ~~است، عالمرا از عدلوداد، این1 خسرو عادل چون رخسار شیرین رنگین ساخته، ~~و # ~~درایام دولت خویش که تاقیام قیامت باقی ماناد2 بحل بنده و آزاد از روی ~~مهربانی # ~~پرداخته، ### | شعر # مهربانیش را شماری نیست %~% زند گانیش را شمار مباد # چون این ضعیف بدار الخلافه رسید، خودرا بخدمت وزارت پناه، عزت و معالی # ~~دستگاه، میرزانظامی قزوینی4 که درین ایام، دیوان صوبهآ بهارست11، ودر ~~آنوقت # ~~واقعه نویس در گاه فلک اشتباه بود4 رسانید ، چرا که مؤلف این تألیف ~~بااو نسبت # ~~خویشی داشت، و آن عزیزرا بقصهآ امیر حمزه شنیدن میل تمامی بود، چنانچه ~~این # ~~ضعیف را6 بر آن آورد، تادراندک ایامی در آن فن یک فنه شد و کمال مهارت ~~بهمرسانید2، # ~~ولیکن ازسررشتهآ موزونیت بازماند، # چون رایات جلال8 چهانگیری بعزواقبال درسنهآ اثنی عشرین والف(1022) # ~~بجانب اجمیر نهضتفرمود، کمترین نیزهمراه میرزای مذ کور بدانطرف روانه ~~شد، # ~~تا آنکه روزی درراه بیکی از همشهریان خود که مسیح بیگ نام داشت، ~~بحسباتفاق # ~~برخورد، و آن عزیز در خدمت بازوی دولت جها نگیری و جهانستانی، وسالار ~~سپاه # ~~رکاب جانشین صاحبقرانی ، خان عالیشانزمانه بیگ مهابتخان بود9 و خان # ~~مذ کور(2 مشارالیه را مدار المهامی سر کار فرزند ارجمند و خلف سعادتمند ~~خود PageV01P763 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0766.png) # ~~ولف کتاب # ~~میرزاامان الله ساخته بود ، مسیح بیگ این ضعیف را همراه خود بسعادت ~~ملازمت # ~~چشم زمانه ، عن عطا، میرزاامان الله1 مستسعد گردانید، چون ساعتی در بند ~~گی # ~~ایشان بسر برد، حسب الامر فصلی قصه در خدمت آن نتیجة الخوانین گذرانید3 ~~بعداز # ~~استماع سخن4 آن صاحب سخن بمرتبهیی خواهان فقیرشد، که دیگر نگذاشت که # ~~من بمنزل خود روم، وهم در آنروز بندهرا بجمعی از عربان که معتمدان خاص ~~خان # ~~عالیشان4 بودند سپرد ، و کمترین پانزده روز نظربند* آن جماعت بود ، روز ~~PageV01P764 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0767.png) # ~~126 ### | تذکرهآ ms459 میخانه # ~~شانزدهم1 آن قدردان ارباب دانش، در اجمیر بادو کس از نو کر مصاحبان خود ~~بسیر # ~~چشمهآنور217 رفت، چون صحبت ایشان منعقدشد، مسیح بیگ بتقریبی حرف این # ~~حقیررا درمیان آورد، حکم شد که بحضور آید، چون در آن مجمع حاضر شدم، ~~بزمی # ~~دیدم بغایت رنگین ، و گشتگاهی ملاحظه نمودم بینهایت شیرین3 از قضای اله ~~در # ~~آن ایام بهاربود و جهان از آرایش مشاطهآ بهار، رشک جنات تجری من تحتها ~~الانهار # ~~گشته و اطراف بساط غبرا ازریاحین در خشنده بمانند قبهآ خضرا پر کواکب ~~شده ، ### | مثنوی # # جهان پیرانه سر گفتی جوان شد %~% زمین از سبزه گویی آسمان شد # # زمعشوقان چمن پررنگ وبوتر %~% زواها از گل نو، تازه روتر # # چمن را با سبکروحان سروکار %~% زمین از بار برگ گل گرانبار # چون بمطالعهآ آن سرزمین که چشمهآ نور در آن واقعست مشغول شد ، درە # ~~مطبوعی بنظر در آمد که از اطراف جبالش بسباسب بلند سر بر فلک کشیده، ~~واز جانبین # ~~دامنهاش سایه برسر آفتاب انداخته ، سواد مینارنگش ازروضهآ مینوی ~~دلگشایتر ، # ~~و نسیم غالیه بیزش ازنافهآ مشک تتاری عطرسایتر، ### | هثنوی # صد هزاران گل شکفته درو %~% سبزه بیدار و آب خفته درو # هر گلی گونه گونه از رنگی %~% بوعی هر گل رسیده فرسنگی # ودر میان حقیقی در 5، چشمهآ آبی بود بصفا چون رخسارلاله رویان گلعذار، # وبحلاوت چون7 شکرلبان شیرین گفتار، PageV01P765 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0768.png) # # مؤلف کتابح %~% 18 ### | مثنوی # # منور همچو چشم پاکببنان %~% مصفی چون دل خلوت نشینان # # بنوعی سرد، کز بیم فسردن %~% نیارد عکس، دروی غوطه خوردن # # گیاهی کاندراننشوونما کرد %~% بجای برگ، بیرون عینک آورد # در کنار آن چشمه که نوردم ازان میزد میرزاامان اللهرا دیدم نشسته، و دوسه # ~~کس از اهل طبع نزدیک بایشان قرار گرفته، چون چشمش برین ضعیف افتاد، ~~فرمود # ~~که بنشین، حسبالحکم بزانوی ادب در آمدم، آن خلف ارجمند زمانه بنفس نفیس # ~~متکلمشد، و رفته رفته سخن باینجا رسانید که درعالم هیچیاد گار، بنی آدم ~~را2 به از # ~~سخن نیست ### | بیت # # جهانرا یاد ms460 گاری جزسخن نیست %~% خردرا کاروباری جز سخن نیست # آنقدر که طبع من مایل بنظمست بهیچ چیزدیگر نیست، ای عزیزان! بیایید تا # ~~هر کدام بجهت این چشمه واین در ه، یک مصراع بگوییم تارباعی شود، که ~~امروز # ~~بغایت خوشوقتیم، اول من بگویم،4 این مصراع برزبان آورد:11 # چون چشمهآ نور نیست جایی بحضور # این ضعیف نیز5 این مصراعرا در بدیهه گفت:6 # موجش فوجیست گویی ازغمزهآ حور PageV01P766 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0769.png) # # 966. %~% تذکرهآمیخانه # آن ممیز عصرخود از استماع ابن مصراع، بغایت ازجا در آمد، فرمود که : # ~~ملاعبدالنبی! مرا گمان آن1 نبود که تو موزون باشی، فقیر معروض داشت که ~~اگر # ~~حکمشود این رباعی را تمام نمایم، فرمود: البته3، این ضعیف بیت ثانیرا ~~نیز گفت و بر # ~~ایشان خواند، بیتثانی اینست: # # رشک گل خورشید جهان آرا شد %~% هرخار کهرست، ازلب چشمهآ نور # آن میرزای سخندان ازشنیدن این دومصراع آخر، خوشوقت شدند،3 هم در # ~~آنروز4 بزبان آوردند که امروز این غزل امیر خسرو را که یک مصراع آن ~~بخاطر # ~~منست، طرح مینمایم، تافرداشما ویارانرامهلتست که این غزلرا تمام کرده ~~بگذرانید، # ~~آن مصراع امیر خسرو اینست. # ازدل بدست رفت و زناخن بتارریخت PageV01P767 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0770.png) # ~~مؤلف کتاب # ~~القصه روزدیگر محمدانور لاهوری211 واین فقیر غزلرا پیش از یاران دیگر # ~~گفته گذرانیدیم، ازهر غزل یک بیت مرضی طبع ایشانشد، ### | از مولانا انور اینست: # ~~یارب چه صورتی ، که زشرم تو آینآه ### | گردید آب و از کف آیینه دار ریخت ### | نوای بلبن این باع را چه آهنگست ### | تا بهم درددلی کوییم همدردی کجاست ### | من همچو کل شکفتم و کک همچومن شکفت # ~~ل بیاد کعبه چه سرمیزنی، خدا اینجاست # ~~لمابانه عالم ورق ورق جسم PageV01P768 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0771.png) # # 2 %~% س تذکره میخافه ### | این ضعیف گوید # یک قطره خون دل بدرونم ذخیره بود ### | آنهم زراه دیده، غم روزگار ریخت # القصه آن نتیجة الخوانین این کمترین را باردیگر برسر بلبل نوایی آورد، تا # ~~در اندک ایامی طبیعت خودرا از صحبت آن مجموعهآ دانش هزار مرتبه بهتر از ~~کرت # ~~اول ms461 بدرجهآموزونیت رسانید، # مصراع: کمال صاحبم در من اثر کرد # از غایت توجهی که باین ضعیف بهمرسانید1 کتابداری سر کار خویش بدین # ~~بیمقدار مقرر فرمود، مسود این اوراق پریشان در آن خدمت بمطالعهآ کتب ~~معتبر # ~~مشغول شد، وسخنان خوب از مصنفات ومؤلفات متقدمین ومتأخرین ، چه نظم وچه # ~~نثر انتخاب نمود، روزی بخاطر رسانید که از بی انصافی روز گار معلومست ~~که اشعار # ~~تو در جنب واردات شعرای گذشته و آینده اشتهار سرشاری تخواهد یافت، هیچ ~~به از # ~~آن نیست که دوسه تألیف نظم و تثر ترتیب بدهی تا بوسیله2آ اخبار ارباب ~~دولت و بواسطهآ # ~~اذکار اصحاب طبیعت وسخنان ایشان نام تو بینشان برصفحهآ روز گار ثبتشود4 ~~PageV01P769 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0772.png) # ~~مؤلف کتاب ### | العؤلفه # فبی خودرا درافگن درمیانه %~% مگر نامی بر آری در زمانه # بنابر آن انگارهآ سه تألیف نمود، # یکی بجهت خواندن قصهآ امیر حمزه1 و آداب آن، تاقصهخوانانرا دستوری # ~~باشد. ونام آن دستور الفصحاء قراردهد، # ثانیار3 حکایات شیرین و نقلهای رنگین مرتب سازد، و آنرا به نوادر ~~الحکایات(1) # ~~با بحراننوادر موسوم گرداند، # ثالث مؤلفات ساقی نامههای، تقدمین و متأخرین را جمع نموده4 بااحوال ایشان # ~~بربیاض برد، ونام آنرا میخانه گزارد، # چون طبع هنرمندان این جزو زمانرا بساقی نامه راغب تردید، نخست بتألیف # ~~میخانه مشغول گردید، و قریب بپانزده ساقی نامه باذ کر قائلان آن در عرض ~~یکماه # ~~در اجمیر مرقوم قلم شکسته رقم گردانید، و از روی شوق بتفحص و تجسس ساقی ~~نامههای # ~~دیگر مقید گشت، که ناگاه فلک بیمدار ناهنجار ، بااین بیمقدار ناساز ~~گاری آغاز # ~~نهاد، واز گردش4 بیروش خوده بی واسطهآ حظ نفسانی و بغیر لذت مساس ~~جسمانی، # ~~بیداد بادفرنگ21) را چون آتش بجان وتن این ناتوان سرداد، وپیش از آنکه ~~بخیهآ # ~~این زخم برروی کار افتد، و گل این5 مرض، این محقررا در نظر امثال ~~واقران خار # ~~گرداند ، خویشتن را2 بیمار ونزار ساخت ، واز بیم آن که7 مبادا صاحب ~~براحوال # ~~این شکسته بال اطلاع یافته درپی8 آزار شود، از ms462 ارکان دولتش التماس کرد ~~تابجهت # ~~این محقر9 رخصت رفتن ولایت گرفتند ، القصه بعداز اجازت، در ساعت ~~تألیفهای PageV01P770 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0773.png) # # 27 %~% تذکرهآ میخانه # ~~ناتمام خود را همراه برداشته در لباس فخرفقر، ازاجمیر بر آمدم واز راه ~~نارنول # ~~روانهآ لاهور شدم، # درراه عزیزی(1) باین کمینه برخورده بنده را ار آن لباس بر آورد، وهمراه ~~او # ~~روانهآ شهر مذکور گردیدم ، چنانچه عنقربب شمهیی از احوال آن اهل دوست # ~~در مرتبه1آ سوم این کتاب درجنب ذ کر شاعرانی که تالغایه ساقی نامه ~~نگفتهاند، وبا # ~~مؤلف ملاقات کرده، مرقوم کلک بیان خواهد نمود،2 چرا که آن عزیز نیز4 ~~یکی از # ~~اهل طبعست، چون درسنهآخمس عشرین والف(1025) به لاهور رسیدم. طاعون گرم # ~~شده بود، از بیم وبا بلاتوقف از آن بلده به کشمیرروان شدم، وقتی که ~~بدان سرزمین # ~~عشرت آیین رسیدم4 قریب بدوسال در آنجا ماندم، و مخدومی ام میرزا نظام ~~الدین # ~~احعد افضل دیوان وبخشی ولایت مذ کور بودند5 باایشان بسر بردم و کتاب ~~دستور # ~~الفصحاعرا در آنجابر بیاض بردم و باتمام رسانیدم، دستور بانجام رسیده ~~تاریخ اتمام # ~~آن کتابست،(2) # در آخر سنهآست عشرین والف (1026) میرزای مذ کوررا بدر گاه خلایق پناه # ~~طلبیدند، همراه ایشان به مندو آمدم، قریب بیکماه در آن بلده رحل اقامت ~~انداختم، # ~~بعداز آن میرزانظام الدین احمد ازعنایت جهانگیری، دیوان صوبهآ بهار شد، ~~این # ~~ضعیف از برای سیر در خدمت ایشان عازم آن دیار گردید، چرا که آن ملک ~~دردار الامان # ~~هندوستان بخوبی وخر می شهرت دارد،2 چون بمطلب رسید9 ازمساعدت بخت بلند ~~PageV01P771 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0774.png) # ~~مؤلف کتاب # ~~واستعداد1 طالع ارجمند بشرف ملازمت خان جمنشان نکتهدان3 شمع دودمان ~~خاتم # ~~پیغمبران نواب سردارخان(1 مشرف گردید4 آنقدر احسان واکرام که از ~~آنیگانهآ # ~~زمان بأین کمترین رسید، بر خود لازم دانست که کتاب1 میخانه را بنام ~~نامی و # ~~القاب گرامی آن خان عظیم الشان5 با نصرام رساند، بنابر آن از عنایت ~~ایزد سبحان # ~~وتوجه خان قدردان، دو مرتبهآ این مجموعه زا باتمام رسانید، امید از ms463 کرم ~~خالق زمین # ~~و آسمان چنان دارد که مرتبهآ ثالث این نسخه که مجملی از احوال بیست و ~~پنج تن ارباب # ~~نظمست و کتابت آن اند کیست، آن نیز بهمت خان نامدار گردون اقتدار ، # ~~باتمام رسد،9 # عدد منظومات فقیر تالغایت که سال هجرت بهزارو بیست وهشت رسیده، سوای # ~~ساقی نامه بهزاره پانصد میرسد، و ساقی نامهآ خود را در پتنه بنام این ~~صاحب مهربان # ~~تمام گردانیده درین اوراق پریشان بر بیاض برد ، امید که منظور نظر ~~ارباب # ~~هنر گردد،7 # ساقی نامهآ مؤلف کتاب ، عبدالنبی فخرالزمانی قزوینی8 # شبی با خرد گفتم ای پیر کار %~% زمانه جوان شد ز فیض بهار # بیا تا بگلگشت بستان رویم %~% زمانی بگشت گلسنان رویم # که شاید ز فیض9 تماشای باغ %~% غم از دل بر آید، چودود از چراغ # خرد گفت غم مال و گنج منست %~% بدل چیزی ارهست، رنجمنست # مرا سینه شد مخزن درد دوست %~% ز شادی این غم نگنجم بپوست PageV01P772 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0775.png) ### | تد گرهامیخانه # ~~124 # # برین گنج، از فخر، شادی کنم %~% ز شادی بعالم منادی کنم # # نه چون گنجقارون بود رنج من %~% مرا بر فلک میبرد گنج من # # مغنی بزن دست، برتار ساز %~% که بینم چه داری تو دربار ساز # # بزن بر دلم ناخنی آنچنان %~% کهتاحشر ، خون گرددآزوی روآن # کنون میروم بردر میقروش %~% که شوق میم درسر آمد بجوش # # مرا شوق میبرد، براوج چرخ %~% شکستم با مداد او فوج چرخ # گرفتم گریبان گردون دون %~% چو کاسه شد ازدست من سرنگون # # بیا ساقی آن رشک آب حیات %~% که هستم گرفتار لات ومنات # # بمن ده که تابشکنم لات خویش %~% بهم برزنم زرق وطامات خویش ### | حکایت فی تمثیل1 # # در اجمیر شامی بفصل2 بهار %~% شدم مست ، از یاد لبهای یار # # ز مستی شدم عازم کوی دوست %~% بدیدم چومه نا گهان رویدوست # # چو گل خود در آمد3 بویرانهام %~% گلستان شد از عکس او خانهام # # مییداشت درشیشه4 آن رشک حور %~% که از دیدنش یافتی دل حضور # # بشیشه درون داشت آبی چنان ms464 %~% که ازبوی او مست گشتی جهان # # شرابی چو خون دل عاشقان %~% ز چشم صراحی همیشد روان4 # # صراحی ازان میچنان بودمست %~% که سجده نمودی بساغر، بدست2 # # شرابی بکیفین عاشقی %~% بلذت تر از لذت عاشقی # # برنگ خزان و ببوی بهار %~% ز تلخی بصد تندی خوی یار # # اگر تلخی او چشیدی مگس %~% دگر شهدخوردن نکردی هوس # # چو پروانهاش دیدی اندر ایاغ %~% نگشتی دگر گرد شمع و چراغ7 # # بمیل ار یکی قطره در چشم کور %~% کشی، آنچنان یابد از نشأه نور # # که چون دیده بگشاید ازهم، چوخور %~% زمین وزمان سازد از نور، پر # # و گر بنگرد برزمین ناگهان %~% ببیند چو بالا بته آسمان PageV01P773 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0776.png) # ~~مولف کتاب صت # # چو بوی خوش او بر آمد بچرخ %~% بشد مست چرخ و در آمد بچرخ # # مرا ، دست بگرفت آن دلستان %~% نشستیم باهم چوجسم و روان # # دوسه جام خوردیم با یکدگر %~% مه از حسن میگفت ومن از هنر # # ز مستی وصل وزمستی مل %~% نهادم سر خویش در پای گل # # نهادم سر خود چو در پای یار %~% شد از رشک فرقم فلک بیقرار # # ببین تا چه نیرنگسازی نمود %~% که در سجدهآ شوق، خوابم ربود # # چو برداشتم سر زخواب خمار %~% نهمی بود ونی شیشه ، نی میگسار # # چو گل در برم دل بصدپاره شد %~% ره دیده بگرفت و آواره شد # # نشاتی ندیدم چو از روی ماه %~% جهان شد بچشمم چو سرمه سیاه # # دلا عبرت خود ازین وصل گیر %~% اگر هوش داری ، ره اصل گیر # # که دنیا ندارد ثبات و بقا %~% بود عین هستیش ، محض فنا # # مخور بازی ازدهر ومفروش دین %~% مده آسمان در بهای زمین # # فریب از زمانه مخور چون بهار4 %~% که وقت خزانت نیاید بکار # # هر آن لولیی4 کوبود در جهان3 %~% بکی یار دلخواه6 دارد چوجان7 # ~~ولی این فسونگر بخرگاه خویش # # منه دل برین دلبر پرجفا %~% که هر گز نکردست، با کس وفا # # اگر میشود لحظهیی با تورام %~% بود مطلبش این که افتی بدام8 # # فتادی چو در دام او ناگهان ms465 %~% برهنه برونت کند از جهان # # درین دم که نقدست عمر ای پسر %~% باین نقد خود جنس فردا بخر # # در امروز تخمی ز خوبی بکار %~% که فردا تأسف نیاید بکار # # بفصل9 خزان مور، سامان خویش %~% کند از برای زمستان خویش # # زموری نیی کم، توهم کارخویش %~% بکن تا که هستی ببازار خویش0 # # نه اسبت بکار آید آنجا ، نهپیل %~% نه تیغ ونه جوشن نه خود ونه میل11 ~~PageV01P774 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0777.png) # ~~229 ### | تدکره میانه # # مخر اسب وپیل ومخر گاووخر1 %~% اگر میخری ، در جهان دل بخر # # دل دردمندی بخر در جهان %~% که دستت بگیرد در آخر زمان # # مینداز در خانهآ دل خلل %~% که گیرد گریبان جانت اجل # # چو رفتی ازین کهنه دیر خراب %~% نیایی دگر باز پس همچو آب2 # # نبی ترک این گفتگوی دراز %~% بکن، زانکه تو نیستی اهل راز # # گذاری برندان میخانه کن %~% تماشای مستان دیوانه کن # # که در چشمشان کوه، کاهی بود %~% فلک قبهآ بارگاهی بود # # چنان گشته از خویشتن بیخبر %~% که برجای پا میگذارند ، سر # # چو بینی بدانسروز، بازارشان %~% تو هم شو دران کار ، همکارشان # # بمیخانه بنشین ومی نوش کن %~% غم هردو عالم فراموش کن # # بیا ساقسی آن مایهآ اشتلم %~% که سازدخرد تیره چون درد خم # # ازان باده کان مستی افزون کند %~% زبان و دل از دست ، بیرون کند # # بده تا شوم مرد میدان جنگ %~% زنم راستی بی محابا بسنگ # # بمستی گشایم سر رازها %~% برآرم ازین پرده آوازها # # کنم نغمهیی ساز، از طالمان %~% که سعدی چنین گفته در بوستان3 # # «سه کس را شنیدم که غیبت رواست %~% ازین چون گذشتی، چهارم خطاست» # # «یکی ، حاکم ظالم بدپسند %~% کزو بردل خلق ، آید گزند» # # «حلالست ازو نقل کردن خبر %~% مگر خلق باشد ازو برحذر» # # «دوم، پرده بر بیحیائی متن %~% که او میدرد پردهٔ‌ خویشتن» # # «سوم، کج ترازوی ناراستگوی %~% زفعل بدش هرچه خواهی بگوی» # # کنون میروم بر سر داستان %~% که تا سازم از ظلم ظالم عیان # # بدادار بیچون، که بیشک وریب %~% بود مملو این ظالم ازهرسه عیب # # یکی ms466 در جهان ظلم بنیاد کرد %~% جهنم برای خود آباد کرد # # نه شرم ازخدا دارد و نی رسول %~% ز نامردمی گشته رد قبول PageV01P775 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0778.png) # ~~مؤلف کتاب ح # # حسودیست بیعاقبت نام او %~% که ناکامی خلق شد کام او # # چو نامش همه کار او ناتمام %~% همه حشو شغلش چوتجنیس تام # # ایا عدل تو ظلم حجاج خلق %~% و یا جود توبیع تاراج خلق # # بکن ترک این جود بهرخدا %~% نه بستان ونی ده، مضی ما مضی # # اگر نیکخویی و فرزانهیی %~% نماند ز تو غیر افسانهیی # # و گر بدزبانی و ناسازگار %~% ببین تا چه ماند زتو بادگار # # یککی چشم بگشا وعالم ببین %~% رخ شادی و چهرآ غم ببین # # بسنج این بدونیک نیکو بسنج %~% بیک یله نه مار ویک پله گنج # # بمیزان دانش بکش این دوچیز %~% بانصاف بگشای چشم تمیز # # اگر بد بود نیک بد پیشه کن %~% وگر نیک نیکست اندیشه کن # # اگر کردهیی ظلمها پیش ازین %~% مکن ظلم برنفس خود بیش ازین # # سخن آنچه بد باتو گفتم تمام %~% تو دانی بدونیک خود والسلام # # نبی ترک این تر کتازی بکن %~% زبان کوتهی کن درازی مکن # # مالا زبان از بد ناکسان %~% که ذکر خسانت کند ازخسان3 ### | که غم بردلم جای بنموده تنگ # # بمن ده که تامن بمانند آب %~% کنم خانمان غم خود خراب # # مغنی بیا چنگ برچنگ زن %~% رمانی چو بلبل بر آهنگ زن # # که تا چشم برهم زنی در جهان %~% نبینی اثر از زمین و زمان # # بیا ساقی آن آتش تر بیار %~% بیار آن فروزنده اختر بیار # # میی کو چو خورشید روشن بود %~% مابر غم دهر، دشمن بود # # دده تا برون سازد از سینه غم %~% بهم بسر رند خان ومان الم # # مغنی سری در سر عود کن %~% جهان زاتش نغمه پردود کن # چنان آه گرمی رسان برفلک %~% که برچرخ سوزند خیل ملک # بیا ساقی آن شمع رخشان طور %~% بیاور که راهم درازست و دور PageV01P776 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0779.png) ### | تذکره میخانه # # بمن ده که سامان رفتن کنم %~% سری در ms467 سر کار مردن کنم # # ازان پیش کاین زال مکار زشت1 %~% زندآب مکری برین کهنه خشت # # مغمی بزن دست برتار عود %~% که غم بردلم گشته پیچان چودود # # بناخن بکن رخنه در منزلم %~% کزان ره رود غم برون ازدلم # # بیا ساقی آن زادهٔ‌ تاک را %~% همان دشمن عقل و ادراک را # # میی ده که از شیشه آید بجام %~% هوا گردد از پرتوش لعلفام # # ز کیفیت آن می خوشگوار %~% فلک تا قیامت شود بیقرار # # میی سربسر مستی و بیخودی %~% بمن ده که تا وارهم از خودی # # شرابی بکیفیت لعل یار %~% که از سربرد عقل و ازدل غبار3 # # بمن ده که در عشق بیمایهام %~% بلندی ده از نشأهاش پایهام # # مغنی بزن دست بر تار ساز %~% دل خویش با دست کن یار ساز # # که گر دست ودل هردو گردندیار %~% ز جان غم آرند بیرون دمار # # بیا ساقی آن بادهٔ‌ رشک ماه %~% که شد همچو شبخانهآ دل سیاه4 # # بمن ده که تا من زنور شراب %~% فروزان کنم شب چوروز شباب4 # # مغنی بیا نغمهیی ساز کن %~% در فیض برروی دل باز کن # # می نغمهیی ریز در جام گوش %~% باین باده از عقل بربای هوش # # که در بیخودی ترک دنیا کتم %~% سری در سر کار عقبا کنم # # بیا ساقی آن جام گیتی نما %~% که شاید برم ره بسوی خدا # # نه آن می که مردود رحمان شوم %~% نه آن می که مقبول شیطان شوم # # میی ده که چون لب ازو تر کنم %~% دل خود چو خورشید انورکنم # # ازان می که چون در دلم جا کند %~% بیک ناله دل کار فردا کند: # # مغنی زمانی به بتخانه آی %~% تماشای بتخانه و بت نمای # # یکی ناله بیرون کن از ارغنون %~% که افتدبت از تخت خود سرنگون ~~PageV01P777 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0780.png) # ~~ؤلف کتلب- # # بیا ساقی آن آب آتش لباس %~% بیاور که دارم زمردن هراس # # بمن ده که از مرگ بیغم شوم %~% نترسم اگر در جهنم شوم # # مغنی ز قزوین یکی یاد کن %~% دل وجانم ازیاد آن ms468 شاد کن # # چه قزوین بهشتی پرازرنگ و بو %~% جهان در جهان اهل معنی درو # # نروید ز خاکش بجز خر می %~% چو مردم همه مردمش مردمی # # چو یاد از عزیزان قزوین کنم %~% در اشک را عقد پروین کنم # # یکی گفت با من درین سرزمین %~% کز ایشان نمانده یکی برزمین # # عزیزان دانش همه رفتهاند %~% برندان مصر زمین خفتهاند # # چو گریم بیاد بزرگان پیش %~% کنم یاد از آبا و اجداد خویش # # نبی کرچه بودم پدر بیهنر %~% ز درسفتن نظم بس بیخبر # # ححلف نامش و ناخلف در سخن %~% نهاده زمانه برو نام من # # ولی جد من بود فخرالزمان %~% که گفتی سخن همچو آبروان # # سخنهای نیکو ازو مانده است %~% همه در مکنون برافشانده است # # اگر در نظمش کنی زیب گوش %~% زند آتش عشق ، در جان هوش # # چنان مست وبیخودشوی ازسخن %~% که در بیخودی گردی از خویشتن # # پسازوی گمان که بد درجهان %~% شوم جای او بنده فخرالزمان # # کنم تازه افسانهای کهن %~% شود روشن از من چراغ سخن! # # مغنی بزن ناخنی بر دلم %~% که افتاده2 دور از وطن بلبلم # # بهاری پدید آر4 عنبرسرشت %~% که جاوید ماند چو باغ بهشت # # بهاری که هر گز نبیند گزند %~% اگر بارد آتش ز چرخ بلند5 # # چنان های و هویی بکن در چمن %~% که از غربت آیم بسوی وطن # # شدم از فراق وطن چون هلال %~% خلالی شدم بسکه کردم خیال # # بحدی پریشانم اندر جهان %~% که چشمم نبیند زمین وزمان PageV01P778 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0781.png) # ~~74اح ### | تذکرهآ میخانه # # جهانم بجایی رسانید کار %~% که گشتم پریشان تر از روزگار # # گرفتار هندم ز جور فلک %~% فتادم درین دام نقش کلک # # چه سازم کزین دام بیرون روم %~% مگر آنکه زین ورطه مجنون روم # # جنونم مگر سوی جانان برد %~% ز هندوستانم به ایران برد # # الهی باعزاز و اکرام تو %~% بلطف و بقهر و بانعام تو # # بحق همه انبیای عظام %~% بحق محمد علیه السلام # # بنور جبین جهانتاب او %~% بیاران و اولاد و اصحاب او # # بسوز فراق و بشوق وصال %~% بنقص زوال ms469 و بکنه کمال # # بزلف و بخال پری پیکران %~% بدلهای بیرحم سیمین بران # # بفریاد بلبل ببیداد گل %~% بخاصیت و نشأهآ جام مل3 PageV01P779 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0782.png) # ~~مؤلف کتاب ح # # بداغ دل لالهآ آتشین %~% برنگ رخ عاشقان حزین # # ببدمستی تاک در صحن باغ %~% بسوز دل شمع و دود چراغ # # بدست کریمان مسکین نواز %~% بپای بیابان نوردان راز # # بحق مقیمان باغ نعیم %~% بسوز دل ساکنان جحیم # # بقلبی که قابل بالهام تست %~% بگوشی که درخورد پیغام تست # # بمهری که دارد نبی با علی %~% بصدقی که دارد علی با نبی # # که عبدالنبی را به ایران رسان %~% بدر گاه شاه خراسان رسان # # کزان آستان تاجدا مانده است %~% چو گل در ته دست وپا مانده است # # زبان خواست تامدح شاه رضا %~% بگوید ، خرد گفت ای بیحیا # # ترا نیست یارای وصف امام %~% نگردد فسون تو شرح کلام PageV01P780 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0783.png) # # لا %~% تذکره میخانه # # ترا نیست یارای این گفتگو %~% نه هر گفتگو هست درخورد او # # اگر میل داری که بهر امام %~% کنی مدحتی تا شوی نیکنام # # بکن وصف درگاه والای او %~% که افزون ز چرخست پهنای او # # بروزی که شد راست آن آستان %~% زمین کرد صد فخر، بر آسمان # # دران آستان گوید ازفخر ، خشت %~% که خاکم بود به زخون بهشت1 # # غباری که خیزد ازان بار گاه %~% شود سرمهآ چشم خورشید وماه # # غبار از کجا دارد ان آستان %~% که باشد زمینش به از آسمان # # زمینی چو دل روشن و بیغبار %~% هوایش چو جان بابدن ساز گار # # بران سرزمین هر که یکبار گشت %~% سر فخرش از آسمانها گذشت # # دران روضهٔ‌ پاک، از جوش نور %~% خورد دوش نظاره بردوش نور # # ز رفعت سر گنبدش هبرزمان %~% سر خود نهد بر سر آسمان # # فلک گرد آن گنبد زرنگار %~% بگردد شب و روز، دولابوار # # صبا هردم آید زسوی جنان %~% کند گدیه عطری ازان آستان # # وزانجا رود باز سوی بهشت %~% کند خاک آن باغ عنبر سرشت # # بران آستان روز و شب ماه و مهر %~% غلامانه مالند، بر خاک چهر ms470 # # بگویند کاین آسمان عطاست2 %~% نه چون چرخ، آبستن صد بلاست3 # # نیابیم4 ازین آستان جزوفاق %~% نبینیم از آسمان جز نفاق # # خوشا حال آنکس کزامدادبخت %~% بگیتی بران آستان برد ، رخت # # سرت گردم ای ساقی دلستان %~% برغم فلک شو بمن مهربان # # میی ده که شوقم بجوش آورد %~% چو مجنون مرا در خروش آورد # # نترسم ازین راه دور و دراز %~% بریزم بتیغ غنا خون آزه PageV01P781 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0784.png) # ~~مؤلف کتاب # # مرا شوق گیرد گریبان بچنگ %~% کشاند بدان آستان بی درنگ # # مغنی نوای نوی ساز کن %~% دمت بانی خویش خویش دمساز کن # # نوایی که آن اشک وآه آورد %~% ازان1 پرده رویم بواه آورد # گفتار درمدح سردارخان4 # # چو سررشتهٔ‌ نظم اینجا رسید %~% سروشی مرا در دل آمد پدید # # که ای آرزومند ایران زمین %~% ز هجر وطن چند باشی حزبن # # ترا هست اگر میل گشت وطن %~% برو، بر در خان لشکر شکن # # که جودش ترا غرق احسان کند %~% وجودت سراپا گلستان کند # # ز امداد آن خان والامقام3 %~% بایران روی خوشدل و دوستکام # # سحاب کرم، خان جمشیدشان %~% بلند اختر دهر، سردارخان # # کریم بطبعی4 که از ابر کف %~% جهانرا پراز در کند چون صدف5 # # نه چون ابر نیسان که فصل بهار %~% شود بر دهان صدف قطرهبار # # بعهدش همیشه بهاران بود %~% زابر کفش جود، باران بود # # چنان از کفش دهر، پردر شده %~% کزان دامن آرزو پرشدهآ # # شنیدم که حماتم درین کهنه دیر %~% نشستی بخرگاه ، از بهر خیر # # شدی میزبان بر سرخوان آخویش %~% بمهمان نمودی بس احسان خویش # # ولی این کریم جبلی سخا %~% فرستد عطا بر در خانها # # اگر گویمش رشک حاتم رواست %~% تفاوت ببین از کجا تا کجاست؟ # # بخلق رسول وبجود علی است %~% بلی یاد گار نبی و ولی است # # بوقتی که او عزم میدان کند %~% بهنگامهآ رزم، جولان کند # # یکی کوه، بر کوه بینی سوار %~% زهی مرد و مرکب ، زهی کارزار ~~PageV01P782 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0785.png) # # 28 %~% تذکرهآ میخانه # # چه مر کب؟ سپهری پرازرنگ و بوی %~% ولی روز کین موبمو جنگجوی # # سپهری چو ms471 تیر کمان راسترو %~% ز تیر قضا تندتر وقت دو # # قضا گر کند تیر خود همعنان %~% بآن اسب تا سازدش امتحان : # # چو بیرون کند تیر ازشست خویش1 %~% از ان تیر ، صدتیر افتد بپیش # # چنان نرمرو باشد اندر شتاب %~% که بر پشت اوخوش توان کردخواب # # تواند ز هشیاری آن تیزتک %~% کند رقص، بر نقطهٔ‌ مردمک # # ز هوش خود از گوش مثل قلم %~% کند پیکر خویش ، بر گل رقم # # محمد نژادا ! علی خصلتا ! %~% سکندر شکوها! ولی نسبتا! # # تویی خسرو روز مردانگی2 %~% دلیلش بگویم ز فرزانگی # # بود مرترا روز کین آوری %~% سپر تاج و شمشیر ، انگشتری # # سمندت بود تخت وزین رخت تخت %~% نشینی بران رو باقبال و بخت # # جهانرا ازین تاج و انگشتری %~% ز مردی بزیر نگین آوری # # ز تاب تف تیغت ای آفتاب %~% زمین خشک گردیده برروی آب # # کند روز کین تیغت ای نیکبخت %~% شکوفه ز مغزسران چون درخت3 # # کمندت چو آرد کمین برفلک %~% بدام آورد از سما تا سمک # # ز بیم عمود تو در روز کین %~% کند نعرهٔ‌ شیر ، گاو زمین # # پیازی4 اگر افگنی بر فلک %~% پراگنده گردند ، خیل ملک # # فلک قدرتا ! اندرین خاکدان %~% تو سرور نژادی و من قصه خوان # # مرا شعر، درخورد وصفتونیست %~% زبان و دلم بی خوشامد، یکیست # # دربن داستان هفت بیت متین %~% ز اشعار فردوسی پاک دین # # مناسب بحال تو تضمین کنم %~% وزان5 گفتهآ خویش رنگین کنم # # کز امداد آن قطب قدسی کلام %~% شود نظم من ختم و یابد نظام: # # وبتن زنده پیل و بجان چجبرئیل %~% بکف ابر بهمن ، بدل رود نیل # # جهانرا چو باران، ببایستگی %~% روانزا چو دانش، بشایستگی PageV01P783 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0786.png) ### | 2 # ~~مولف کاب # گه بزم ، دریات خواند سپهر %~% برزم اندرون شیرخورشید چهر # # خرد داری و نیکنامی وداد %~% جهان بیسر و افسر تو مباد # که آرایش چرخ گردندهیی %~% ببزم اندرون ابر بارندهیی # # همی تا بجایست گردان سپهر %~% ازین تخمه هرگز مبر اد مهر ### | پدر بر پدر بر پدر بر پدر ### | پسر بر پسر برپسر برپسر» (41 ### | لا ms472 # ~~«ام نحهآ دکری از نوادر الحکایات مهذکرر در رص759) در کت بخانهآ دا ~~نشکده حقوق # ~~به شمارهآ رکه که ککیم مرغ رجب 1284 موهودت . # ~~ونیز صاحب ینیانه دا اتردیرییت مسوم به مه طراز الاخباره که در34، اتأ ~~لیف یافته و # ~~ل یرنینان منظوم وشنورسرایند لان ونوییندمان وتنتیم شیههب مباوز المین ~~مقیغان # ~~مخاطب بسیفان ناظم موبهآ اله آباددرعییش بجان، ووی * قول برغلا معلی ~~ازادیلکرامی در # ~~سروآزا ورص .عم داما دمیرزا ابوالحن اصقیان بن میرزاغیاث بیک لهرانی ~~اغتا داله ودجانلر # ~~پادشاء بودهات. # ~~ندیی از طرلرز الاخبا رکد درحد ور نم ورن یاز دتم ومز دیک به زهان تأ ~~لیف تحررشده درکته ینانهٔ‌ # ~~مرکری دانظگا -تهران بشارهآ (3295) مرهررت . ود : فرتمرزر(11: 4267_ # ~~237) PageV01P784 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0787.png) ### | مرتیهآ سوم # ~~در ذ کر سخنورانی که تاهنگامملاقات این ضعیف، ساقی نامه نگفته اندو ~~کمترین # با لایشان صحبت داشته1 # تحریر این مرتبه مشتملست بر ذکر سی وهشتتن2 از فصحای بر گزیده که # ~~مؤلف کتاب بایشان برخورده و باایشان صحبت داشته، وتحقیق نموده که ~~تاوقت3 # ~~ملاقات این ضعیف بآنجماعت4 ساقی نامه نگفتهاند11 ولیکن اکثر سخنان ~~ایشان # ~~برتبه واقع شده است، درین مرتبه حقیر، تا ممکن باشد5 یکبیت یادوبیت ~~ازیشان2 # ~~که مناسبتی؟ بسیاق این اوراق9 داشته باشد، بر بیاض میبرد، اگراحیانا ~~بیتمناسبی9 # ~~بهم نرسد، چنان بیت برجستهیی از آنطایفه10 بنویسد، که ارباب دانش از ~~مطالعهآ آن # ~~مست سخن شوند، و آفرین برقائل آن اشعارنمایند11 PageV01P785 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0788.png) # مولانا نظیری نیشابوری1 # ~~کمالدانش وخردمندی وی ازحد حصر بیرونست،2) علو بینش وهنرمندیش # ~~از سر آمد مستعدان این عصر افزون، چون ساقی نامهیی از آن مطلع قصیدهآ ~~سخنوری # ~~برصفحهآ روز گار یادگار2 نمانده ، بنابر آن ابتدای مرتبهآ ثالث میخانه ~~را بنام نامی # ~~آن گزین دانشمند انجمن فصحاء مزین میسازد4 والا مقام ذکر آن زبدة ~~الشعراء در # ~~مرتبهآ نخستین این کتاب، قبل از احوال مولاناشکیبی بود، ### | بیشائبهآ تکلف ### | بافل صور معمیاحد.... الیوم ### | بهآ کتابخانهآ ملیهم* گ ### | 11 گی PageV01P786 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0789.png) # # 78 ح %~% -تذکرة میخانه # بررای عقده گشای ارباب ms473 بصیرت پوشیده نماند، که اسم مولانا نظیری محمد ~~حسین # ~~ومولدش ازبلده نیشابورست، دروطن خویش بسنرشدوتمیزرسیده، بعد ازفوت پدر # ~~در اول جوانی1 و آغاز بهارزند گانی، میراث ببرادران باز گذاشته از وطن ~~خروج نمود، # ~~بعد از گشت عراق و خراسان17) بدارالامان هندوستان آمده ،21 داخل فهرست # ~~مداحان خان فلک قدر خورشید اشتهار، میرزا عبدالرحیم خانخانان شد،4) ~~ومدتها # ~~در خدمت آن خان سپهسالار بسر برد و قصائد3 ممدوح باستحقاق گفته3 صلههای # ~~لایق گرفت، # بعداز امتداد ایامی که در ملازمت آن خان قدردان، جهان جهان فیض کسب # ~~نمود، واز خرمن همتش دامان دامان جواهر ونقود اخذ فرمود، ارادهآ سفر ~~حجاز # ~~کرد418) واز عنایت بیغایت ایزدبی همتا در بتکدهآ هند احرام وادی ام ~~القری بست، # ~~وقصیده یی مشتمل برعرض رخصت زیارت بیت الله درمدح خان مذکور3 گفته برو # ~~گذرانید، این سه بیت ازابتدای آن قصیده است، که اشاره باجازت کرده است: # ز هنر بخود نگنجم ، چو بحم می مغانی ### | بدرد لباس بر تن ، چو بجوشدم معانی PageV01P787 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0790.png) # ~~فظیری نیشابودی # من اگر زشوخ طبعی ، سرلنگری ندارم ### | علم است همت من، بهوای بادبانی # سگ آستانم ، اما همهشب قلاده خایم ### | که سر شکار دارم ، نه هوای پاسبانی1 # تکلف برطرف. که این قصیدهرا سراپا خوب گفته، واکثر اشعار کلیاتش که # ~~قریب بدوازده هزار بیت است3 همهرنگین ومتین واقع شده، ساختگی بیجا ~~واستعارهٔ‌ # ~~بدنما در کلامش نیست، ### | المولفه # سخنانش همه رنگین و متین است نبی ### | نظم او یکسره چون در ثمین است نبی # دراکثر بلادهند معروف و مشهورست3 و در اغلب السنه و افواه مذکور، یکمرتبه # ~~این خان عظیم الشان مکتویی از برهانپور بنادر العصری مولاناشکیبی ~~مینویسد(1 # ~~و برحاشیهآ آن عنایت نامه مولانا نظیری را بدو کلمه یاد آوری میفرماید5 ~~آن بلبل # ~~دار السرور نیشابور را از علو فطرت و غلبهآ غیرت، این ادای آن خان ~~مهربان برطبیعت # ~~بغایت گران میآید، قصیدهیی درینباب گفته، اظهار گله6 از بن مقدمه نموده ~~رخصت # ~~توطن حجرات 7 میطلبد، خان دانشمند دانش ms474 بناه بعداز مبالغهآ بسیار، ویرا ~~مرخص # ~~میسازد، # این چندبیت از آن قصیده است8 # # راضی شدهام بیتو با کسیر قناعت %~% نشناختهام قیمت آن خاک قدم را ~~PageV01P788 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0791.png) # ~~799 ### | تذکرفمیخانه # # غواص که دیدست، به بیچار گی من %~% از دست، گهر داده و در باخته دم را # # عشق من وحسن تو قدیمند، ولیکن %~% در خدمت تو نام ونشان نیست قد م را # # مدیدوسه. مخصوص دل مانکشیدی1 %~% مخدوم چنین یادنمودست، خدم را؟ # # مانام خود از حاشیه شستیم، کزین بیش %~% مهمان طفیلی نتوان بود ، قلم ~~را # بتحقیق پیوسته که آن عندلیب گلشن معنی، بعداز سعادت زیارت خانهآ ایزد # ~~سبحان3 واجازت از خان سپهسالار میرزاعبد الرحیم خانخانان در احمد آباد ~~گجرات # ~~متوطن شده عمارت از برای خود ساخت4 وغلامان وملازمان خودرا بسفر زیر ~~بادو # ~~دکن میفرستاد،4 ازهرطرف مترددین او درشهور وسنین ، منافع و مداخل کلی ~~بدو # ~~میرسانیدند5 آن فریدزمان ومنتخب دوران حویش ، در آن مکان اکثر اوقات ~~خود # ~~بصحبت9 سخن سنجان متین و نکته پردازان معنی گزین میگذراند7 و همیشه ~~فصحا # ~~وشعرای مسافر و مجاور هند را8 رعایتهای بزر گانه کرده وزبآن این طائفه ~~بمدح و # ~~ثنای سخنوری ومرتبهآ موزون یروری خود9 گویا ساخته و رسمی قدندر11) که ~~یکی # ~~از آزاد گان این جزو زمانست، و درفن سخنوری فریددوران، در قصیدهیی که ~~در مدح # ~~خان فلک قدر خورشید اشتهار میرزاعبد الرحیم خانخانان سپهسالار گفته ، ~~اظهار # ~~این معنی نموده. و آتش رشک درجان امثال واقران مادح و ممدوح انداخته : ~~PageV01P789 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0792.png) # ~~تثیری نیشابوری ### | نظم # ~~ز ریزه چینی خوانت نظیری شاعر ### | رسانده کار بجایی1 که شاعران دگر # ~~کنند بهر مدیحش قصیدهها انشا ### | که خون ز رشک فتد در دل سخن پرور # ~~ز نوک خامهآ او مضطرب دل گردون2 ### | ز رشک نامهآ او4 تشنه لب، لب کوئر # ~~لباس لفظ شود تنگ در بر معنی ### | گی که بکر معانیش بفگند چادر4(1 # ~~خوشا عمر سعاد تمندی که با این طائفه روز بگذراند زهی لذت حیات خردمندی # ~~که بدینگونه زند گانی ms475 کند، (1) PageV01P790 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0793.png) # # %~% تذکره میخانهٔ‌ # مکرر از عجرات بدار الخلافهآ آگره آمده و بسعادت آستان بوسی خدیو # ~~جهانگیر کشور گشا، پادشاه فلک قدر خورشید لقا، مخر ب بنای ظلم وستم، ~~معمودنمای # ~~فضای وسعت نمای عالم، ### | المولفه # آنکه از عدلش همه سال جهان باشد بهار ### | سربسر روی زمین از ظلم باشد بیغبار # خسرو سکندرشکوه دارالوا، نورالدین جها نگیر پادشاه مستسعد گردیده به # ~~حجرآت عود نموده است، # و بصحت رسیده که مرتبهآ اول بموجب فرمان قضا چریان پادشاه جهانگیر # ~~جوان بخت ، بدر گاه عرش اشتباه آمده قصیدهیی بر سبیل ره آورد گنرانید"2 ~~و در # ~~همان قصیده بتقریبی که بغایت، ستحسن افتاده، صفت شراب کرده و پس از آن ~~شمهیی # ~~از حقیقت کاردانی و برخی از کیفیت ملکستانی خان عالیشان میرزاعبدالرحیم # ~~خانخانان اظهار نموده4 چون ابیات آن قصیده هنگام ملازمت نظیری بالتمام ~~سمع # ~~اشرف اقدس رسید، بینهایت شکفته شده تحسین بسیاری4 بمولوی نمودند ~~وفرمودند5 # ~~که در هیچ عهدی هیچکس از شعرا ممدوح خودرا غائبانه بدین خوبی ستایش ~~نکرده، # ~~پس از آن ازمولوی پرسیدند که این ابیات را بخانخانان خوانده یید؛ وی9 ~~گفت: بلی، # ~~حضرت فرمودند که صلهآ این بشما چه داد؟ آن نکته دان سخن آفرین بعرض ~~رسانید # ~~که بمن اعتراض نمود وفرمود که ترک ادب نمودهیی، در قصیدهیی که از برای ~~پادشاه # ~~روی زمین و خداوند تاج و تخت و نگین گفتهیی، پیرغلام کمین را در آن ~~یادنمودهیی7 # ~~جهان پناه ازین جواب نیز خوشوقت شده نظیری را بانواع الطاف شامنشاهی ~~مفتخر PageV01P791 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0794.png) # ~~نظیری نیشابوری # ~~وسرافراز گردانید، # ~~این ضعیف نیز چندبیت متفرقه از آن قصیده باصفت شراب، که مناسبت تمام # ~~باین کتاب دارد، درین مقام مندرج نمود، امید که پسند خاطرارباب فهم و ~~اصحاب # ~~ذکا گردد ، این سه بیت از ابتدای آن قصیده است: 1. # ~~ترتیب کهن تازه شد آیین زمانرا1 ### | نو داد نسق، شاه جهانگیر جهانرا # ~~از قاعده دانی سپه و ملک نسق کرد ### | آری بنسق2 کار شود قاعده دانرا # ~~خاک از ms476 اثر تربیتش عین سپهرست4 ### | حق پرده بر انداخته جنات نهانرا ### | در بابطلب خود گوید4 # ~~ناگاه برآمد ز درم بانگ، که گویند ### | فرمان طلب آمده از شاه، فلانرا # درصفت5 شراب ناب و خان سپرهسالارگویدا # ~~از چهره بیارای رخ مسند و مسکن ### | در کاسهآ زر ریز ، زخم آب رزانرا # ~~آن شیرهٔ‌ انگور ، که تا او نشود صاف ### | از درد ، نصیبی نرسد درد کشانرا PageV01P792 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0795.png) # ~~76 ### | تذکرهمیخانه # ~~آن بکر پریچهره، که بی صحبت سورش1 ### | بازارچه، برچیده شود شیشه گرانرا # ~~بنتالعنب آن بکر ، که در لیل زفافش ### | دستارچه، دستار شود قیصر و خانرا # ~~آن باده که در آخر آدینه4آ شعیان ### | سازد شب عید ، اول شام رمضانرا4 # ~~آن باده که سازد بدمی ، گونهآ احمر ### | در چهرهٔ‌ صفرا زده، رنگ یرقانرا # ~~آن باده که گر در طپش دل نظر افتد ### | از قهقههآ شیشه، گشاید خفقانرا # ~~در وقت عطا ، پایه فرازنده کرم را ### | در حال عنا ، شعله فروزنده روانرا # ~~در طبع جوانی نهد آرامش پیری ### | درک خرد پیر دهد طبع جوانرا # ~~زین4 بادهٔ‌ صافی که فروزندهآ هوشست ### | بستان وز هش نور یقین بخش، گمانرا # ~~بر عقل هویداست، که رجحان عظیمست ### | بر چاکر جاگیر ستان، ملک ستانرا # ~~در تقویت ملک وسپه ، دست قوی به ### | سالار نکت یساب و وزیر همه دانرا # ~~در عون سپهدار و سپه ماکوش و نگه کن ### | نام از پسر زال بلندست کیان را # ~~تکمیل بود پیشهٔ‌ پیران، نه جوانان ### | صعب آدمی خرذ، کند کار کلانرا PageV01P793 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0796.png) # ~~ثیری نیشابورم # تشریف قبولی ز سر لطف ، که اقبال ### | از دیر ، پی بندگیت بسته میانرا # برارباب دانش و اصحاب بینش پوشیده نماند، که این ضعیف در ابتدای سنهآ # ~~اثنی عشرین و الف (1022) در خدمت میرزای دانش پناه میرزاامان الله که ~~فرزند # ~~دلیند ، وخلف ارشد اوجمند بازوی دولت جهانگیر جهانبان، گزین امین # ~~جانشین صاحپقران، مبارزایدین مها بتخان است، بشغل کتابداری اشتغالداشت، # ~~وهم3 در آنسال مولانا نظیری مکتوبی از حجوات به دهلی نزد شکیبی یدین # ~~مضمون ارسال داشت4 ms477 که: # «بررای معنی آرای استادی ، سندی ، شکیبی محتجب و مستتر نماند ، که # ~~امسال4 فتوحات دنیوی بیشاز پیش، رو باین درویش عاقبتاندیش گذاشته، ~~باعدم # ~~تعلقی که این شکسته بال را بامال دنیابوده، خویش را بدان متعلق مییابد، ~~از صفحهآ # ~~ادراک چنان مطالعه میشود ، که شاهد مرگرا بدین آلود گی و روسیاهی در ~~کمال # ~~غفلت وبی عاقبتی درین نزدیکی در آغوش خواهد کشید» # دوماه5 بعد از رسیدن این مکتوب بشکیبی نظیری در احمد آباد ازین دارملال # ~~بعالم مثال ابتقال کرد، و سهماه بعداز فوت او9 شکیبی در دهلی ازین عالم ~~سفلی # ~~بعالم علوی خرامید، مدفنوی درشهر مذ کور، در منزل ویست، یکی از فصحای ~~این # ~~ایام، این مصراع را تاریخ فوت او پیدا کرده که : علم بکوی ابدزد پیمبر # ~~شعراء - 111.22 PageV01P794 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0797.png) # ~~97م ### | تذکرهآ میخانه # ~~دیوان آن نکته پرور بی نظیر، از اول تا بآخر بنظر این حقیر رسیده، ~~دوازده PageV01P795 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0798.png) # ~~نظیری لیشابوری # ~~هزار بیت است1 و ساقی نامه ندارد، نه بروش ترجیع ونه بطرز مثنوی17، ~~بنابر آن ### | آزاد ص56گ PageV01P796 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0799.png) # ~~296 ### | تذکرهآ میهانه # ~~چندییت متفرقه از آن فرید زمان، مرقوم قلم شکسته رقم گردانید، امید که ~~در نظر # ~~اهل هنر بدنما نباشد، ### | بیت # ~~تو کربرهم زنی سودای دل، نازی زیان داری ### | مرا سرمایهآ دنیا و دین نابود میگردد1 ### | وله # ~~ز فرق تا بقدم3 هر کجا نظر فکنی ### | کر شمه دامن دل میکشد، که جا اینجاست # ~~بغیر دل ، همه نقش و نگار بیمعنی است ### | همینورق که سیه گشته، مدعا اینجاست4 PageV01P797 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0800.png) # ~~نفیری نیشانوری # # ما بیدبوستانیم ، مارا ثمر نباشد %~% مردود دوستانیم، ازما بتر نباشد ### | # # باین شومی که میمیرم من امروز %~% بمرگ من نگرید مادر من # این بیت کنایت آمیز ، درباب مولانا محمد صوفی گفتهن # ~~آرایش برون چه کنی پشم گوسفند؟ ### | گی که در درونست ترا، گوسفند کن PageV01P798 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0801.png) # # %~% تذکره میخانه # # %~% پیماله رهرما ادر جام جمی هست # # %~% سینی خور بیش ر یکخانه سراییم # # %~% بخروش که برصرته کمی نغمه سراییم ms478 ### | قیه دوصفحهٔ‌ بعد PageV01P799 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0802.png) # ~~تطابری نی.) بوری # # داغ دلم افروختهتر شد ز چراغم %~% هم منصب پروانه بود پنبهآ داغم # # در پوست نمی کنجد ازین نشآءنشاطم %~% بردست نمیاستد ازین بابه ایافم # # برشعلهآ خوزشید زند طعنه در وغم %~% برکرمی پروانه زند خنده چرافم # # صدسال کراز گل بمشامم نرسد بوی %~% افسرده نگردد بخزان بلبل باغم # # سر کرمی بازار جنون باد مبارک %~% آشفتگیب هست بسودای دماغم # # دیوانگی، آشفتهآ تمکین و تمیزم %~% فرزانگی ، آفتزدهٔ‌ لابه و لاغم # # آنجا که منم پیروجوان بیخبرانند %~% کس رنجه مسازید ومکیرید سراغم # # صبحم بخراش جگر وسینه دمیده %~% روزم شده پیدا بجکرخونی داغم # # زوزسیهی دیدهام ازهجر، که امشب %~% ور پیش نظر صبح نماید پرزاغم # ناز کتر از ایام بهارست، تموزم # خورشید فرومیچکد از چهرةآروزم # # قهزش بسخن تیغ وابدم نیشترم کرد %~% زهر دل و کافور مزاج نظرم کرد # # چون حمده ناخوش دهنان بی نمکم ساخت %~% چون کریهآ صاحب غرضان بی اثرم ~~کرد ### | در چشم نشاط، از همه ک خوارترم کرد # # از خلوت شرم و ادب آورد برونم %~% درمعر کهآ شوروجنون جلوه کیم کرد ### | آن بخت که درماندهآ خواب سحرم کرد # # ص بیخودم ارتت کجا بود که ساقی %~% یک جرعه میمداد که خون درجگرم کرد # # کی بود که فرصت. دلی از خنده خوشم ساخت %~% کی بود که قسمت، لبیاز گریه ~~ترم کرد # # کامی بمراد دل خود برنگرفتم %~% ز انروز که طالع بوفا همسفرم کرد # # گفتم سخن عشق و برندی نشدم فاش %~% نفرین خرابات چنین دربدرم کرد # اینها چه کرازیردهٔ‌ هستیم بر آورد # از بندکی خاطر خویشم بدر آورد # # شادم که دوا درد مرا سود ندارد %~% بیماری عشقست که بهبود ندارد ### | تازم بخرابات که مردود ندارد ### | یکذره که ره جانب مقصود ندارد ### | این حفت فلک اختر مسعود ندارد ### | در مجمر ما بو، شکر و عود ندارد ### | اندیشه مکن آتش ما دود ندارد # # گو گریه مکن شور، کزان کان نمک نیست %~% یکدل که کبابی نمک آلود ندارد # # ت آر حبر صحت صاحب نشوم شاد ms479 %~% شادی دلم از نفهٔ‌ دا3د تدارن # افغان که هلال شب عیدم بخسوفست # خورشید مرا سابعت نوروز، کسوفست # # راندم که بافسون طیبانت نیازست %~% عیسی بفسون دم خود برسر نازست ### | بیه در صفحهآ بعد PageV01P800 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0803.png) # # 90 %~% تذکرفعیضاته # ~~فمچول سبفیدست که برطفلدرارست # ~~برخیز که درهای اجابت زتو بازست # ~~در غیب حکیمیست که بیمار نوازست # ~~میدان جهان پر زنشیبست و فرازست # ~~آو قیر ر اشیب ککتان بگدازست # ~~در موسم گلزار ورباغ تو بازست # ~~در عشق فزودند بپوایه المرا # ~~آرآسته دیدیم بهجم مسند جم را # ~~سیری شکم نام همی کرد ، ورم را # ~~مام فو که کنجیده بهرفرهٔ‌ جانم # ~~از غایت تعظیم نکتجد به بیانم # ~~سنگی که براه تو فتد، کعبهآ دینست # ~~مفتاح نجاتست بهرجا که کمینست # ~~کررشته بکسسته بود حبل متینست # ~~پیرآیه ختله بمصر و نه بچینست PageV01P801 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0804.png) ### | وگر # عندلیب گلزار معانی، مولانا شراری همدانی1 # این یگانه سخنور نوادر الافکاز! عبدی بیگ نام دارد، ویکی از نیکان سر آمد # ~~این روز گارست3، و درفن سخنوری فریدزمان و وحید4 دوران خودست، اشعار ~~اوهمه # ~~خوش لفظ ومعنی واقیع شده، تکلف برطرف که درین ایام وجود او غنیمتست، ~~مؤلف # ~~کتاب قریب پچهارماه بامولوی همسفر بود، آنقدر صلاحیت و مردمی که ازو ~~دیده # ~~ازکم کسی دیده باشد، و یکشیوه از خوبیهای شراری4 این که هر گز خبث کسی # ~~نمیکرد و نمیشنود، صاحب این خصلت ازشعرای منأخرین هیچکس نبوده ، # مولد آن عندلیب گلستان نکتهدانی از همدان است،217 وهفت نوبت ازوطن # ~~خود به هند آمده و دکن ثلثه(4) را گشت کرده وقصیده عا در مدح خان ~~سپهسالار # ~~میر زاعبدالرحیم خانخانان7 گفته و صلهآ خوب یافته باز8 بوطن عودنموده ~~آن نقود # ~~زا بمصرف رسانده است، # عدد ابیات آن نادرهآ عصر بسه هزار بیت رسیده باشد، بتحقیق پیوسته که آن # ~~سهادتمندسعادت زیارت مکهآ معنهمه مستسعد کردیده است، PageV01P802 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0805.png) # # 801 %~% تذکره میخانآه # ~~در سنهآ خمس عشرین و الف (1025) مسود این اوراق پریشان را بآن عزیز # ~~در اجمیر هند1 ملاقات واقع شد، ms480 تا آنوقتسن شریفش بشصتویک رسیده بود، ~~این # ~~دوبیت ازیشانست: ### | شمم # ~~خوش آن مستی که چون می درغمش4 خاموش بنشینم ### | بجوش آرم حریفانرا دمی کز جوش بنشینم # ~~نگردد خاطر شوریده جمع ، از بس پریشانی ### | اگر چون حلقهٔ‌ گیسوش ، در آغوش بنشینم # ~~این قطعه هم از آن معنی گزینست، که بجهت جاروب خانهآ کعبه گفته است: ### | قطعه # ~~یارب این گلدسته کاندر دست فراشانتست ### | از کدامین مرز و بومست. از کدامین جویبار # ~~کز نگاهش آب میگردد بچشم آرزو ### | می ندانم پنجهآ مهرست ، یا مژگان یار(1) PageV01P803 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0806.png) # # شراری همدابی %~% 403 # ~~ماند ازصفحهآ قبل # نوضیح آنکه در مآثر رحیمی ناموی بغلط «ملاشیرازی» بجای ملاشراری درج شده ~~واین # ~~از غلطکاریهای کاتب بوده ومصحح آن نیزمتوجه اشتباه کاتب نشده است، گ ### | ازوست: # # زیس که نکهت آنزلف، قابل افتادست %~% نسیم در قدمش نیم بسمل افتادست # # زمام ناقهٔ‌ لیلی بدست نالهآ ماست %~% بصورت ارچه بدنیال محمل افتادست # # بوصل ازان سر عشقم فرو نمی آید %~% که بوی هاشقی از آرزو نمی آید # # از انزمان که بعشق مو آشنا شده ام %~% نه پا شناخته دامان نه سر کریبان ~~وا # # عاثق آن نبود ک ازره روزه بجرآد بجان %~% عاشق آن باشدکه بجران رابه ~~پجان آورد # قلین نثودطبح گل ازنالە ببل %~% %~% فریاد گها رونق بازار کریم است # # برسر خوان محبت لقمهآ دیگر نشد %~% غیر پشت دست حسرت، روزی دندان ما # # از بسکه یافت دوغم هجران دلم شکست %~% چون زلف یار کشته زسرتاقدم شکست # # داوم دلی بسینه، چو در دیده توتیا %~% از بسکه خورده ام زشبیخون فم ~~شکست # # تا نبتی بزلف تو سازد دلم درست %~% خواهد بالتماس و دعا دمبدم شکت # # هجران نکرد آنچه بما میکند وصال %~% وصل توتخته برسر جوروستم شکست ### | نات4 گ PageV01P804 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0807.png) ### | ذگر # میرزا ابوالحسن فراهانی1 # این سید صحیح النسب، جوانیست بانواع کمالات نکته پروری آراسته، و # ~~نکته سنجی است باصناف خیالات سخنوری پیراسته، آنقدر کمال دارد که شرحی ~~بر # ~~دیوان انوری نوشته، چنانچه مرضی طبع رشوارپسندان این جزو ms481 زمان گردیده ، # ~~مولدش از فراهان است، و در وطن بسن رشد و تمیز رسیده، دراول جوانی از ~~برای # ~~تحصیل علم دینی، و تحقیق اسرار یقینی، چون طلبهآدیگر بدار الفضل شیراز ~~آمده # ~~و در مدرسه2آ میرز الطفی یکی از تلامذهآ مولانا شیخعلی گیلانی که مدر س ~~آنمکان # ~~شده بود شد، و در خدمتش مدتی بسر برد تا از بر کت خدمت آن سعادتمند، ~~درهر علمی # ~~کمال مهارت بهمرسانده، گویند شبی در عالم جوانی پنهانی استاد درمندسهآ ~~مذکور # ~~شراب ارغوانی باشاهدی ازشاهدان جسمانی کشید و بصحبتی که متعارفست مشغول # ~~گشت ، روز دیگر مدر س مزبور بر آن مقدمه اطلاع پافته کتک مستوفایی بروی # ~~زده از آن مکانش بیرون کرد ، ابوالحسن شرمنده از آنجا دل کنده بخانهآ ~~میرز # ~~انوری شولستانی که در آن شهر یکی از اهل طبیعت است رفت، و بطریق ~~مهمانان # ~~چندی بااوبود، بعدازمدتی بسبب اشنایی محمد امین بیگ اللهوردیخانی ~~ابسعادت # ~~ملازمت خان سبکروح گران احسان، صدرنشین صفهآ جوانمردان ، امیر شمشیرزن # ~~ملکستان، مبارزالدین اللهورد یخان4 مستسعد گردید، وقصیدهیی که درمدح وی # ~~گفته بود برایستاد گان در گاهش خوانده صلهآ لایق گرفت، و بدین جهت در ~~خدمت # ~~خلف ارشد ارجمند و فرزند سعاد تمندش امام قلیخان نیز آشنایی بهمرسانید، ~~بعداز # ~~روز گاری که ایزد سبحان قالب این جهان گذران را ازروح و جود آن خان ~~کریمان # ~~تهی ساخت، وبنیادهمترا که خانهزاد طبیعت اوبود از عالم برانداخت، ~~پادشاه فلک قدر PageV01P805 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0808.png) # ~~میرزا !هو الحسن فراهالی- # ~~خورشید کلاه ، شهریار عالمگیر عالمیانپناه، حامی ملت مصطفوی، مروج محبت # ~~مرتضوی شاه عباس حسینی صفوی جای پدر بپسر مرحمت کرد، و حکومت کل # ~~فارس بوی ارزانی داشت، امامقبیخان چون بدولت پادشاه انجم سپاه جانشین ~~خان # ~~کریمان گردید میرابوالحسن را بخدمت خود طلبیده داخل مد احان خود ~~گردانید، # ~~وازغایت توجهی که باوداشت، حل وعقدامور ملکی را در قبضهأقتدار او نهاد، ~~الحال # ~~که سنهآ ثمان عشرین و الفاست، (1028) در بند گی صاحب مهربان خود از ~~کثرت # ~~خدمات پسندیده تقرب را ms482 بمعراج رسانده، و طریق سلوک را بمرتبه یی ~~نیکوپیش گرفته # ~~که ساکنان آن دیار، ازصغار و کبار، اکثر ازوی راضی و شا کرند، واین ~~میرخجسته # ~~خصال ، باوجود این حال، اکثر بدیدن استاد خود هولانا شیخعلی میرود، و ~~ویرا # ~~رعایتها مینماید، واز خلق ارثی خویشتن کینهرا درسینهآ خود راه نمیدهد ، ~~ودمقام # ~~انتقام مولوی نمیشود، حق تعالی جمیع دانشمندانرا ازین خصلت محروم ~~نگرداند، # بررای انور ارباب هنر پوشیده نماند که عدد ابیات آن یگانهآزمان بچهارهزار # ~~رسیده، فاما دیوان خود تاغایت1 بکسی نداده، این چندبیت از واردات طبیعت ~~اوست: 211 PageV01P806 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0809.png) # # 806ح %~% تذکره میخانه ### | فزل # ~~مژده باد ایدل که باز آن شمع را پروانه ام # # %~% کز نگاه آشنایش با خرد بیگانهام # ~~من شرازم دوری آتش نمیسازد مرا # # %~% تا ز آتش دور گشتم بافنا همخانهام # ~~بی نصیبم ازشراب وصل، گویی چون حباب # # %~% سرنگون ایجاد شد روز ازل پیمانه ام # ~~آن زهر شمعی در آتش، وین زهر گل در خروش # # %~% ننگ عشاقند ، داغ بلبل وپروانهام(1) # ~~(1) والهواحسانی فقط یکسطر درتر جمهیرهراشن ر اای توشتهاشک ولی بیش از ### | اشنوی به که کنی کوش وفراموش کنی ### | که نو باغکس رخش دست در آفوش کنی ### | کآنکه کلرابیوفائی میدعد یاد آمده ### | نمید انم که آن بیهوده ر ازمن چه دید آخر ### | کهدرا نتظار وصل خواعدشد سفید آخر ### | سرای الچهآ بامن میکند خواهد کشید آخر ### | اکرچه قاصد من باشد و پیغام من گوید ### | نچه دل میخواست آر اشبابعیش آماده بود ### | جوجود الن مصمون چیس پا افتاده بود PageV01P807 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0810.png) # # بیرزاابوالحسن فراهانی %~% # # %~% رباهی # # اول طلب بخت بلندی باید %~% و آنگه زلب تو نوشخندی باید # # از بزم مرانم چو نشستی باغیر %~% کاین صحبت گرم را سپندی باید # # %~% رباهی # # شوخی که گسسته بود1 پیمان از من %~% بنشست3 برم کشیده دامان ازمن # ~~1- آصل: بریده بود، تصحیح ممن از تصر ا بادی و شمع انجمن، 2- نصر ~~آبادی: بنشسته، # # %~% غمی بقصد من از هر کنار برخیزد # # %~% چنین بود چو کل از پیش خاربرخیزد # # %~% آری آتش آب ms483 حیوانست شمع مردهرا # # %~% اکه قطره قطره تهی کردمام دو دریا را # # %~% عزار بار به از جنت است وجوی شراب # # %~% بیقدر، چوییمانه هالی زشرابست # # %~% انچشن خاست که فریاد زدلها بر خاست # # %~% که بتعجیل تمام آر سر دریا برخاست PageV01P808 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0811.png) # ~~909 ### | تذکره میخانه # # چون برگ گلی که باصبا آمیزد %~% هم بامن بود وهم گریزان از من # این رباعی را از برای مطلوب خود که مسمی بوده به طوفان (1) گفته : ### | رباهی # # من کردهام از هرمژهیی دریایی %~% او ساخته بزم غیر را مأوایی، # # از بخت بدمنستاین، ورنه کسی %~% طوفان جایی ندیده دریاجایی ### | PageV01P809 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0812.png) ### | ذکر # مولانا حیاتی گلیلانی1 # تولد آن منتخب امثال واقران خویش2 در رشت گیلان واقیع شده، درصغرسن # ~~بوادی موزونیت افتاده، ودر مسکن بسن رشد و تمیزرسیده است، درابتدای ~~جوانی # ~~سیر عراق و خراسان کرده، بعداز آن بدارالامان هندوستان که نشوونما ~~دهندهٔ‌ # ~~خردمندانست آمد ، و بنسبت هموطنی حکیمابوالفتح گیلانی که یکی از اعیان # ~~آستان4 سلطنت نشان فرمانروای بحر و بر جلال الدیناکبر پادشاه غازی بود، # ~~مربی مولوی شدتادر هند نشوونمایافت، و بخدمت اکثر خوانین عظیم الشان ~~دار الامان # ~~مثل خان سپهسالار میرزاعبد الرحیم خانخانان وامثال واقران ایشان رسید، ~~واکثر # ~~اکابر1 درمراعات خاطر او کوشیدند ، بعداز آن بسعادت بند گی شهریار ~~بحروبر ، # ~~پادشاه داد گر معدلت گستر، جلال الدین اکبر7 مستسعد گردید، چون آن خسرو # ~~کامگار ودیعت حیات را بامانت داران کارخانهآ قضا وقدر سپرد، واز9 عنایت ~~حضرت # ~~باری نویت جهانداری به جهانگیر پادشاه که درین ایام خجسته فرجام ، ~~جهانیان # ~~ازعدل وداد او مرفه البالند، رسید، حیاتی را داخل مداحان خود ساخت، ~~ومولوی # ~~مثنوی در بحر حسروشیرین که مسمی به تغلق نامه است. و آن داستانیست ~~بغایت # ~~غریب، ولیکن نصف! آن حکایت را در دریای معنوی امیر خسرو دهلوی منظوم # ~~ساخته، تتمهآ هسان قصهآ عجیبرا حسالحکم بنام10 این پادشاه ستاره سپاه ~~برشتهآ نظم # ~~در آورد ، چون بسمع اشرف اقدس جهان پناه رسید ، حیاتی را بصلهآ این ~~بیت: PageV01P810 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0813.png) # ~~81 ### | تذ کرهمیخانه ms484 ### | بیت # # جها نگیر وجهان بخش و جهاندار %~% جهانرا با سرو کارش سروکار (1) # ~~بازر کشید1 تاحیاتی در حیات بود از بند گی این جمجاه3 انجم سپاه محروم # ~~نگشت، همه جا در سفر و حضر در خدمت بند گان حضرت خلافتپناه بسربرد4، ~~تادر # ~~سنهآ ثمان و عشرین والف (1028)4 در دارالخلافهآ آگره5 وفات یافت، مدفنش ~~در # ~~شهر مذ کورست، مؤلف این تالیف بخدمت او رسیده و دیوانشرا دیده قریت ~~بهفت هزار # ~~بیتاست ، ساقی نامه ندارد،2 دومطلع از آن مرحوم که مناسبتی بسیاق ابن ~~اوراق7 # ~~داشت، ثبتنمود8، ### | مطلع اول # ~~بیا که ساز طرب خوش بساز و سامانست ### | پیاله چشمهآ خضر ومی آب حیوانست1 ### | مطلع ثانی # ~~این سبزه واین صحرا، بویی ز جنون دارد ### | دیوانگی و مستی ، امروز شگون دارد(2) PageV01P811 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0814.png) # ~~عیاتی گیلانی # ~~مانده ارح # ~~جمعیت متوجه دیارهند کشت، ### | «خلاصة الاشعار» گ # ~~ره و # زتعمت تو یاءی حیات دیگر یافت ### | درصفحهٔ‌ بعد PageV01P812 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0815.png) ### | تذکره میخانه # ~~مانده ازصفحة قبل # ~~واوندی عبارت. حیات باقییافته را ماد. تاریخ فوت آن سخنور یافته است، ### | ارزنهای اوت: # خدا بشکوه زبان من آشنا نکند %~% من وشکایت و آنگه زعو؟ خدانکند # جپوی ازروس ویش نافه میماند %~% مکر که باز نگاهی بهحمل افتادست # کس نیست که دامن بچرافم نفشاند # ارگار کی خوگی کوگرسم که ازینپس # رهم چه تمنی کنم، ارعشق همینست # ازعشرت امروزهآ من پرس، که ساقی # آنکر که دهد پند من از عشق حیاتی # ~~مست آمدومست آمد، بانر گس مست آمد # ~~هر موجه فوفنراو دکری باید # ~~بالایی سرو همر ، تاسی وچهل باشد # ~~خرابه کرد تو هر گزهوای خافه ندارد # ~~توخواه درقفسش گل فشان وخواه شررریز # ~~بدوست داشتنی دشمن و بدشمیی دوست # # برون میار سرازبند آن دوزلف حیاتی %~% که عندلیب بهر شاخ آشیانه ندارد # ~~زپای تا بسرت جابجای ، دام دلست PageV01P813 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0816.png) # ~~حیاتی گیلالی # ~~مانده ازصفحه قبل # # کرتیغ غازی میکشد، ور تیر کافر، راضیم %~% من تشنهآ خون خودم، پیمانهیو ~~باید مرا # # منشین حیاتی پیش من، شورمرا برهم مزن %~% من عاسقم، ms485 تو عافلی، دیوانهیی ~~باید مرا # ~~من واشک چشم حیاتی که بااو # ~~ز کیلاتن و گیلانیان یاد نارم # # هخان احمد آن تاجدارسلاطین %~% فرستم دعا ورون فرمت ### | بوان» گ ### | دیباچهآ منثور تغلق نامه ### | دیباچهآ منظوم تفلق نامه # # بتاریخ هزار و نوزده سال %~% که میزد بخت بردولت همی فال # # شمی کوظلمت ازخوددور کرده %~% سیاهی را بشب پرنوو کرده # ~~شبی روشن چراغ زندگانی # ~~نه شب چشم وچراغ صبح خیزان # ~~بزیر بایهآ تخت فلکسا # ~~جبین سودم سجود آستان را # ~~شهنشاه جهان از قدر والا # ~~بکفت آورد لعل گوهری را # که در تاریخ سال ششصدواند # ~~سخن ییرای معنی میرخسر3 # ~~پس از چندین سخن کز نظم پر داخت # ~~ارآن کفتر ولو زآغاز وانجام # ~~همانا شد ز کشت هر ستاره # ~~عجب بادی بدال ککر ارواخورد PageV01P814 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0817.png) # # 17 %~% تذکره میخانه # # %~% بطبع خاطر ذانس رسم کست # # %~% مراد خویش راچون باده کن مست PageV01P815 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0818.png) # # حیاتی گیلانی %~% 8 # # %~% غمان رفنه رااوآز میکن # # که جانم بردم سمشیر بستست %~% رران نیشتر درسینه ختست # # %~% تبسم را کل اختر بدامان # # %~% حدیثش [تاابدازوبینوتیرست # # %~% که بیدادش رهروادی فزونست # # %~% چمان ادش که برق هر گیاهیست # ~~معمی برلبم پیچیده آهیست # # بکه ر و ر فردول لب ببندم %~% بکریه در سوم شکر بخندم # # %~% تخستین کامشاندرصدشتایست # ~~سراپا چرح ادر پیه وتا بست # # %~% مخسین جام می را راز باتست # # %~% بموج باده زن چین و شکن را # # %~% که جمله بیشی هالم کمیراست # # %~% میفشان تخم را هادل نکاری # # که وقت گل دل ارمی تازه باشد %~% مرتم را ر مرع آوازه باشد # ~~که دارم دیده پی بضته درخون # # مغنی این در از تو باز گردد %~% که هم بیرون ردل از ساز کردد # # %~% که ازهررحمه برقی بر فروزد # # %~% که از کل بو همی آرد پیامت # # تویی جمشیا دور جام جم را %~% که از ساطر ببینی بیش و کم را # # رگو بوم وبر کلیاست خرم %~% بهار واست سهر و کوی عالم # # %~% بهر دستان هرآزآن گفتکویش # # %~% کهن گنجینه در ویرانهآ اوست # # %~% بپیدآیی زده سر نهان را PageV01P816 # ![image ms486 filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0819.png) # # 16 %~% تذکرهآ میخاله # ~~مانده آرصفحه قبل # # مغنی ساز بر آهنگ میزن %~% نوای زهره را بر چنگ میزن # # بزن تانی شویم و تاله کاریم %~% سر افسانه را دیگر نخا یم # # ز بیخ و بن بر آور ریشهآ غم %~% ببر بر شغل غم اندیشهآ فم # # بزن تاری که نالان تر بنالم %~% از هر نالش بخویش اندر بنالم # # نه برقول جهان آهنگ بردار %~% نه بر قانون عالم چنگ بردار # # که ابنها دام ما ودانهآ ماست %~% جگر لبریز در پیمانهٔ‌ ماست # # که دارد فرقه در دریای خونم %~% مپرس ازجورچرخ وچندوچونم # # دمم را خون کند تاکریه سازم %~% بدرد و داغ او اندر کدازم # # کهی ازبرق سوزد که باخگر %~% فروزد جابجا اخگر باخگر # # بیا ساقی که پر بادا خم تو %~% که خوش بر کل نشیند شبنمتو # # بدعزان می که چون صبح دل افروز %~% بخم درچون شب و درجام چون روز ### | خردرا مفزدر سرهوش ازوپرس ### | که اری مرغ داودی بآواز ### | دمی آز ج خشنودی برآور ### | جکر آز مثقب الماس سفتم ### | که بسته بردم صرصر چراغم ### | چه کررین کاده بس رخ سرخ کردم ### | همی ساغر مرآ میافتد ازدست ### | که بر لب جرههرا صد کنچدارد ### | نه می، بیتاگانر؟ آشناییست ### | که کارد شمله اندرسنگ خاره ### | فقیه درصفحهٔ‌ بعد PageV01P817 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0820.png) # # %~% بدرج در فرلشد کوکبسرا # # %~% فلم وردست او مانی نگارست # # %~% بداغخود فرستد سوز خود را # # %~% دعارا ازاجابت کل پدامان # # %~% که نی مطرب بباید نیدفونی # # %~% هوآی دوشتی در سینه اش کار # # %~% کلید فقل. در میخانهاشرا(1) # ~~از کتاب سلیمان وبلقیر ، این مثنوی سههزاربیت است» ک PageV01P818 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0821.png) ### | ذ گر ### | موزون الملک1 ### | 3 لطفی تبریزی» # آن زبدهآ امثال و اقران خویش یکیاز اشراف زادهای آذربایجان است(1). # ~~تولداو در تبریز واقع شده، و در آنجا بسن رشد وتمیز رسیده، در اول ~~جوانی و بهار # ~~زند گانی سیروسفر بسیاری کرده است،3 # مسود این اوراق را درسنهآ سبع عشروالف (1017) وقتی که تازه از ایران # ~~بدارالامان هندوستان3 آمده بود،(1) با آن منتخب زمان خویش درلاهور ~~ملاقات # ~~واقع ms487 شد ، در آن ایام مولانالطفی(2) موزون الملک خطاب یافته بود ، و از ~~عنایت # ~~بی غایت حضرت خلافت پناهی ، ظل اللهی ، و الطاف بینهایت جهانگیر ~~پادشاهی # ~~بحکومت بندر لهری31) که درحواشی تته واقعست، سرافراز شده4 در آن ایام ~~آن # ~~عزبز بدان بندر متوجه شد، PageV01P819 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0822.png) ### | 17 # ~~وزون الملک # ~~بعداز انقضای دوسال در ندربار1 که[از] نواحی آگره است، پپایهآسریر # ~~سلطنت مصیر رسید3 ومدتی در در گاه عرش اشتباه ماند، تاحساب خدمت خویش ~~با # ~~دیوانیان3 عظام مفروغ ساخت، آنگاه بموجب فرمان جهانگیر بنده پرور، ~~پادشاه # ~~داد گستر، بخدمت داروغگی دار الضرب حمجرات سرافراز شد، # ~~هولانا لطفی روزی چند در بلدهآ مذکور مسطور، مأمور بود تادرسنهآ احدی # ~~وعشرین والف (1021) نقدحیات بقابض ارواح سپرد،4 # ~~دیوانش تالغایت بنظر این محقر در نیامده نمیداند که واردات خویش را بر # ~~بیاض برده است(1) یاتوفیق بترتیبدادن اشعار خود نیافته6 دوبیت از آن ~~نادرهآ زمان2 # ~~که مناسبتی بسیاق این اوراق8 داشت، مرقوم قلم شکسته رقم گردانید،9 # ~~هنوز جام شرابی بنو گلی نزدیم ### | نوای قهقهه11 بر صوت بلبلی نزدیم # ~~هزار فصل گل آرزو رسید و گذشت ### | هنوز بر سر یک آرزو گلی نزدیم PageV01P820 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0823.png) ### | کدکره میحانه # ~~گهرد کفرو شک ایانم ، نمی دانم چه ام # ~~کاه لحم لحاه مدین، گدجا وکه نبات # ~~بچ کس تحقیق ذات من نی داندومن # ~~گه بعارم هک خرانم، سماه کرم کاه سرد # # عماء عایق الا مع قم، کی از پردو فرد %~% که وصلم مکاه پجرانم ، نی ~~دائم چدام # # متم انور محضم ، وانشم یا عتلکل %~% جم وزفم یادل وهانم ، نی دانم چهام # # مماء آبم الماه آتش ام خاکم /3ا باد %~% محاه سیلان کاء رحمانم 7 نمی ~~دانم عپام # # 3، دیوم بکاء ودآ گه آرهم هابی ملک %~% دروجود خویش حیرائم ، نمی دانم ~~حیام # # طنی تبریزیم، مت شراب ش دین %~% نطاه پیدا پهاه پنهانم رنمی دانم چام # # خرشید رخش جلوه گرو کوری تر %~% بحروم چو ففاش ازین نوری تو # # اقرب بتواوازتو، وزاه دروریتر %~% عا لم زشفا پرات و رنجوی ms488 تر هرفات # ~~در تعلیقات مجمح الشحد ی جا کین بی رص م2) ترجد حال داشعار لطنی منجم ~~خدانا ی به نقد (زلتات اکبری (50102) # ~~ومتحب التوایخ باوف (3: 0(2) باترجه واشعار لطنی تبریی درهم آمینقه ات. PageV01P821 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0824.png) ### | ذکر ### | قدسی مشرهدی1 # مولد این بلبل گلستان2 خیال از مشید مقدس است، دروطن خود بسن رشد # ~~و تمیز رسیده، درین جزوزمان کسی از شعرای آن بلدهآ طیبه بفصاحت بیان و ~~طلاقت # ~~لسان4 اونیست، شعررا بغایت پخته و بی نهایت بمزه میگوید40 نام او محمد ~~جان است # ~~و تخلص قدسی5 وبتحقیق پیوسته که آن گرامی سخنور صاحبامتیاز، ازروی تشوق # ~~ونیاز، عازم سفرحجاز شده،11 بعداز سعادت دریافت زیارات2 حرمین، وپس از ~~طواف # ~~مقامات شریفین، بوطن خود عود نموده الحال که سال مجرت حضرت رسالت ~~بهزارو # ~~بیست وهشت رسیده7 در مسکن خود بآسایش میگذراند8 # ازا کثر مسافران فهمیده و سیاحان سنجیده9 چنان استماع افتاد که قبل ازین # ~~وجه معیشت قدسی از بقالی4) میگذشت11 و از آن کار13 ثروت و جمعیت بسیار ~~بهم # ~~رسانده بود16 اما اکثر اوقات باحکام مشرهد همنشین میباشد14 واغلب ساعات ~~درمجالس # ~~اکابر15 باعزت و آبر و قرین، و درین ایام خجسته آغاز فرخنده انجام، از ~~عنایت بلانهایت PageV01P822 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0825.png) # # 82- %~% تذکرهآمیخانه # ~~ایزد بیهمتا، خزینهدار1 حضرت امارضا علیه التحیة والثناء گردیده،1 # دیوان آن یگانهآ زمانه بنظرمهآلف میخانه درنیامده2 تاتعداد اشعارش نماید، # ~~این دوبیت2 از آن فریدزمان که مناسبتی بسیاق این اوراق پریشان دارد، ~~ثبت نمود،(1) PageV01P823 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0826.png) # # قدسی مشهدی سحص %~% 2 ### | شهیر # ~~هر که امشب میننوشد، اوبما منسوب نیست # # %~% پارسا در حلقهآ مستان نشسنن خوب نیست # ~~در چنین فصلی که بلبل مست و گلشن پر گلست # # %~% گر همه پیمانهآ عمرست، خالی خوب نیست # ~~این رباعی نیز ازواردات طبیعت عالی اوست: ### | رباهی # ~~گویند که دستش ز حنا گلگون شد. # # %~% نی نی ز حنا نیست، بگویم چون شد # ~~چون شانه بزلف خویش دستی میزد # # %~% ناخن بدلم خورد و1 کفش پرخون شد ### | ص111* ک PageV01P824 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0827.png) # # 822 %~% تذکرهآمیخانه # ~~مانده ms489 ارصفهه کبل # ~~قبرقدسی در مزارالشعرای کشمیرست ، محمدقلی سلیم و ابوطالب کلیم و طغرای # ~~مشصدی نیز در کنارش بخوابگاه ابدی آرمیده اند، # ک 0 نقش پارسی براحجارهند ص19 چاپهند وص، 9 چاپ طهران، گ # ~~مؤلف اویماق مغل مینویسد که قدسی در جشن شفایافتن جهان آرابیگم از آسیب ~~آتش # ~~شمم (شوال 1045) که گفته بود: # تا سرزده ازشمع چفین بیادبی %~% پروانه زعشق شمع واسوخته است # ~~بخطاب ملک الشعرائی ممتازشد، ### | اویماق مغل ص010» گ # ~~ورکلمات الشعراء ص 90 ومر آة الخیال ص 89 ونتایج الافکار ص 13ه نیز ~~قدسی ملک الشعرای # ~~کربر جت ی نمیده سده هست وایی مهرون بصوان نیست چه آنکه محمدصالح کنبو ~~وقایع # ~~فتار دربار مر بور درکر جمه برلب کلیم مینویسد:.. بعداز جلوس میارک ~~ملازم سرکار خاصهآ # ~~ماند، و تییری بدان راء نیافت، ### | «عمل صالح ج 3 ص 402» گ ### | کنجد ببحر ابزر کیش نام ### | بیت # ~~است، چنانچه گفته: ### | بقیه درصفحهآ بعد PageV01P825 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0828.png) # ~~قدسی مشهدی ح # ~~مانده ارصفحە قیل # # صمرها در یاد او زیر زمین %~% خاک برسر کرر قدسی وسلیم # # عاقبت از اشتیاق یکدکر %~% کشتهاند این هر سه در یکجامقیم # # کفت تاریخ وفات او غنی %~% «طور معنی بود روشن ازکلیمه : 161 # ~~لیکن نصر آبادی در تذکر؛ خود آورده که استخوانش را به مشهد مقلس ~~آوردند، العلم هندالله...» ### | لاسفینهآ خوشگو») # ~~در مزارالشعرای کشمیر مدفونست چنانکه گذشت، ودر تعریف کشمیر مثنوی خوبی ~~دارد، گ ### | ازوست: # # با آمدنت رفتن شب دوش یکیبود %~% کویا که ثرا صبح بخور شید فلط کرد # # من صبح وتوخورشید، چوخواهی که نمانم %~% نزدیکتر آ تا نفسم زود بر آید # # هرچه باد اباد، ماکشتی در آب انداختیم %~% کر بود بیکانه باد شرطه، ~~طوفان آشناست # # نفس ز سینه چنان بیتو میکشم دشوار %~% که کویی ازدل خود میکشم خدنگ ترا ### | لببست ناامیدی ازین گفتگو مرا ### | هر گزنبود لطف چنین چچشم ازو مرا ### | عرچد اب دیده تسستشو مرا ### | دیوان، گ # ~~لذا این تر حیع بند استادانهرا که درباب می ومینکفته است بمناسبت مقام ms490 ~~ذیلا مینگارم ### | فریاد ر ای ساقی فریادرس ما ### | رتجیده رلب، بی لب ساغر نفس ما PageV01P826 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0829.png) ### | تذکرهمیخانه # # %~% زندان خم و زحمت پایی نکشیده # # %~% ایارب عرق روی که درجام چکیده # # %~% ران بکر که چسم قدحش خواب ندیده # # %~% ججایی که خمباده بسرخشت کشیده # # %~% آن تعمه دروپردهٔ‌ صدتوبه دریده # # %~% در پای حمم دایه مکر ناف بریدهآ # ~~همسایه دیوار بدیوار شرابیم # # شب همنفسی غیر ملی کب نداریم %~% تا چشم قدح باز بود خواب نداریم # # %~% در خخون مره چون پمجصاب نداریم # # %~% کر دست تصرف بمی ناب نداریم # ~~عمربست که دزپای خمافتاده خرابیم # ~~همسایهآ دیوار بدیوار شرابیم # # %~% تا بده بود عم بکسی کار ندارد # # %~% ورشید می ازبرهنکی هار ندارد # # %~% بجاست که جزسیته کسی یار ندارد # # %~% برچین، لمتاع تو خریدار ندارد # # %~% همسایکی شیخ بما کار ندارد # ~~همسایه دیوار بدیوار شرآبیم # # %~% کر سربرود، دستزپیمانه نداریم # # %~% دردشت کرسبخه صددانه نداریم # # %~% شایسه رلف دس آ گرشانه تداریم # # %~% جی که درین کوشهآ ویرانه نداریم # # %~% چشم گرم آز راخد خرزانه نداریم # # %~% متروز که لب برلبپیمانه نداریم # # %~% در گوچه ارباب ریا خانه نداریم # ~~همسایهآ دیوار بدیوار شرابیم ### | بقیه درصفحهآ بعد PageV01P827 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0830.png) # ~~فدسی مشهدی س # ~~روپای بغی جوشهرل ودست سبویی # ~~آز سبزه چو آراشته بیم لب جویی # ~~آر باده دماعی برانیم ببویی # ~~در گوی خراباک گرفتیم مقامی # ~~بی باده دراتکستت رکی براب جامی # ~~دازم بکف آرتتسرمی ماه تمامی # ~~دزجر مو خورسید بود هلمت شامی # ~~مرغان حرم بیمتد دانه و دامی # ~~اور کعبه چه شد کر تکر فتیم مقامی # ~~عمریستکه دزچایخم افتادهخرابیم # ~~همسایهآ دیوار بدیوار شرابیم # ~~بکشا دهن شیشه و آتش بجهان زن # ~~سافی بره میکده دامن بمیان زن # ~~ازباده برافروزومر اسعده بجان زن # ~~تاحن بر کانار بر اهک همان زن # ~~ای طیزمان حادثهیی بررمضان زن # ~~عمریست که درپای خمافتاه خرا بیم # ~~همسایه دیوار بدیوار شرابیم # ~~گویا در رحمت چودر میکده بازست # ~~صدب مهیم در فمیخانهآ رازست # ~~ساقی بده آن باده که یاقوت گدازست # ~~در دل زخمارش نفسم چنگل بازست # ~~تاصبح زخورشید منیر ms491 آینه سازست ### | فیه در صفحهآ بعد PageV01P828 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0831.png) # ~~128 تذکره میخان ### | خواهی که کنی پیرهن ازنشآه، قباهم ### | تاسر بود رتگتو درروز جزاهم # ~~««دیوان قدسی نسخهآ کنابحانه سحصی دوست بزر گوار دانشمندم آقای ~~عبدالحسین بیات PageV01P829 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0832.png) ### | ذگر # مولانا رونقی همدانی1 # جوان مستعدیست ، وبغایت خلیق و مهربان واقع شده است، شعر را بروشر # ~~مولاناشراری میگوید، ویکی ازشا گردان ارشداوست، در غزل گویی4 باستادخود # ~~رسیده و مثنوی را از و گذرانیده است، در همان سال که مسوداین اوراق را ~~بامولاناشراری # ~~ملاقات واقع شد، با رونقی محشور گردید2 جوانی ملاحظه نمود درسن بیست و ~~هفت2 # ~~در آن ایام تازه از ایران بدار الامان هندوستان* آمده داخل فهرست ~~ملازمان خواجهآ # ~~دریادل روشن ضمیر ، بخشی الملکی خواجه ابوالحسن11 شده2 در آن سن آنقدر # ~~فطنت ومتانت باوی بود8 که باپیران سالخورده نباشد، عددابیاتش تا ~~آنزمان9 بسه هزار ### | ت شاهزاده PageV01P830 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0833.png) # ~~834 ### | تذکرهآ میخانه # ~~و پانصدبیت رسیده بود، تادیگر1 چه گفته باشد،11 این سه بیت2 ازوست: ### | بعت # ~~نیستم محتاج درمستی، چومیخواران با بر # # %~% من بچشم خویش دل خوش دارم ویاران بابر ### | اوله # ~~بمستی ابرا گر خواهند میخواران شود پیدا # # %~% مرا در گریه یاد آرند ، تا باران شود پیدا ### | اوله # ~~بغیر بوسه نگیرم بدست ساقی جام2 # # %~% شراب بیمزه چون آب ناشتا باشد4 PageV01P831 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0834.png) # ~~مانیده ازصفحه میل # # کریه گفتمش ایگل دلم بهیع بخر %~% بخنده گفت که در جنس خویش آب مکن ### | «دعرفات» گ # # جزدیدهام که کریه ازو کم نمیشود %~% دویا نهان بزیر حبابی ندید کس ### | سبزه سرزد، شیشه میزیبد کنار رودرا # ~~نو بهار آمد، بیار آن آتش بیدود را ### | زآباتش نکشتی وآتش در آب انداختی # ~~خویشرا در آب ازتاب شراب انداختی # # ز باغ رفتی وباگل نسیم دشمنشد %~% بهاو بیتو غریب دیار گلشن شد ### | سفینهآ شمارهآ 560 مجلس شورای ملی، گ # # زانان که غنی نیعن به پما ی ساند. %~% ازداغ نوام شعله بد داغ کمن افاد # # خزرن فودر! بمه در کریه دنا صرف ملن %~% قطره بی هم پی ms492 ارایش مزجا ن ~~بلذار ### | شام غریان # ~~ممصمممسس ### | حمه ### | حمب ### | سب PageV01P832 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0835.png) ### | ذگر ### | شاه نظر قمشهیی1 # جوانیست بانواع هنر سپاهیگری4 آراسته ، و شیرمردیست بجوهر شمشیر # ~~شجاعت پبراسته ، در کمانداری و پشته سواری پکی از دلیر ان کاری و شیر ~~ان شکاری # ~~روز گارست، بااین مایه مردانگی، فرزانگی را جمع کرده، و آیینهآ ضمیر ~~خویشرا # ~~از صیقل صحبت ارباب معانی بمرتبهیی منجلی ساخته که درفن سخنوری و نظم ~~گستری # ~~انوری وقت خودست2 # تولد آن مجموعهآ هنر در قمشه که موضعیست از اعمال صفاهان واقع شده (1) # ~~درسن بیست سالگی از آنجا بسیر فارس رفته، بعد از دریافت صحبت فصحای ~~آندیار4 # ~~ازراه هر مز به هندد کن میآید. و از آنجا خودرا به برهانپور بخدمت* خان ~~فلک قدر # ~~خورشید اشتهار، میر زاعبد الرحیم خانخانان سپهسالارمیرساند،21 و در جر ~~گهآ مداحان # ~~او در آمده2 قصائد غر ا در مدح آن ممدوح باستحقاق گفته، مدتها در خدمتش ~~بسر # ~~میرد، تا آنکه در سنە7آ تمان عشروالف (1018) خان مذ کور بفرمان قضا ~~جریان PageV01P833 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0836.png) # # شاه نظر حا %~% # ~~جها نگیری، فرزنددلبند و خلف سعاد تمند خود میرزاایرجرا بر سر ملک عنبر ~~میفرستد،1 # شاه نظر نیز حسب الحکم3 خان عالیشان، همراه صاحبزادهآ خود بدان خدمت # ~~میرود، # چون تلاقی عسکرین دست میدهد، ازطرفین لشکر بسیاری کشته میشوند، # ~~آخرالامر نسیم فتح و نصرت برپرچم علمهای دولت جهانگیری وزیده2، خصم از # ~~ضرب تیغ فدویان شاهنشاهی روی گردان میشود ، معدودی5 چندجان از آن ورطه # ~~بسلامت، بصدمحنت بدرمیبرند4 # چون لشکر ظفراثر خورشید فلک بختیاری، مشتری آسمان کامگاری، پخدمت # ~~خان سپهسالار بر گشت7 آن خان هوشمند8 سباههآ کشتگان عسکر خود9 طلبیده # ~~مطالعه کرد،10 دز حین خواندن، اسم11 شاه نظر بنظرش در آمد، فرمود که لش ~~اورا # ~~بحضور آوردند، دید که زخمهایش کاریست12 وشعوری درو نمانده، باوجود این ~~ازفرط # ~~فراست ودانش امرنمود13 که آینه پیش نفس او دارند14 تاتشخیص حیات وممات ~~او # ~~شود15 چون جوهر زجاج فی الجمله از اثر نفس او غباری بهمرساند، زخمش ms493 را ~~مرهم # ~~گذاشتند ، و معالجه فرمودند تا بحال خود آمد16 و بقرب دوماه در آن ~~زخمداری # ~~پرستاری وی کردند7 # در وقتی که قوت18 جبلی معدن فضل و هنر شاه نظر بحالت اصلی خود عود # ~~نمود، از خان قدردان رخصت زیارت امام الانس والجن امام رضا علیه السلام ~~گرفت، # ~~آن خان ممدوح مداح پرور، شاه نظر را بسامان و سر انجام هر چه تمامتراز ~~برها نپور به # ~~ایران بهشتنشان رخصت فرمود،9 PageV01P834 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0837.png) # ~~44 ### | تد کرة میخان # از عزیزی محمدزمان نام که خالی از اهلیتی نیست وبر صدق قول او اعتماد # ~~تمامست، چنان استماع افتاد که: من در آن سفر رفیق او بودم، اسبان عراقی ~~سواری # ~~خودرا همراهازدکن بر آورد، وتا آستانهآمتبر کهآ حضرتامام رضا علیه ~~التحیة والثناء # ~~پیاده رفت، درهر منزلی ازمراحل آن سیروسفر، طعامهای لذیذ وشربتهای عطر ~~آمیز # ~~برطبق اخلاص وخوانهای1 اختصاص نهاده بامردم اهل بکاربرد، ودر آن سفر3 ~~کمال # ~~زهد وقید بجامیآورد، ودرخلا وملا پک آن ازیاد ایزد سبحان غافل نبود تا ~~بمطلب # ~~رسید، بعداز سعادت دریافتن زیارت حضرت، از مشهد مقدس به عراق روان ~~گشت116 # اشعار خوب بیشمار و ابیات مرغوب بسیار دارد ، این سه رباعی از واردات # ~~طبیعت اوست3 ### | رباهی # از فیض جنون درین خرابه ده صونگ4 ### | نی بستهآ قبضهام نه درماندهآ لنگ # خضرم که درین قافلهآ پرکر و گنگ9 ### | نانم انبان نخواهد و آبم تنگ7 PageV01P835 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0838.png) ### | # ~~شاه نظر ### | رباهی # # گر هند بود کعبه، روم سوی کنشت %~% دوزخ طلبم، اگرچه هندست بهشت # # خواهم ز غلط کردهآ خود بر گردم %~% مانند نگاه غافل از صورت زشت1 # رباعی ثالث را دروقتی که از آسیب آن زخمها نجات یافته بود گفته، باعثاین # ~~که خان فریدون شکوه جمشیدشان میرزاعبد الرحیم خانخانان ازو پرسید که : # ~~سلوک قرزندم میرز!ایرج درین سفر پرخطر3 باتو چون بود؟ این دوبیت شکوه ~~امیز # ~~را در بدیهه انشاء کرده بدان صاحب تمیز سخن خواند،3 ### | رباهی # # زین دایره دستی باصولم نزدند. %~% آبی برخ طبع ملولم نزدند # # من ms494 قلب نما4، صیرفیان نقد گزین %~% بر لوح جبین نقش قبولم نزدند ~~PageV01P836 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0839.png) # ~~826 # ~~شد عمروندیدیم بمیدان کردی ### | مردیم در آرزدی هم ناوردی # # مردان بگریبانرتان سر بردند %~% شاید ززنی سر بدر آرد مردی # # ایخواجه دو گام ره نراندی ماندی %~% خود را برفیقان نرساندی ماندی # # اینراه نه راه کعیهآ آب و گلست %~% یک گام زکاروان چوماندی ماندی # # چرا بآتش -وزان نسوختند مرا %~% بدست همچو تو کافر فروختند مرا # # تا چند بسینه تخم تقوی کاریم %~% دل مرد، بیاروی بمستی آریم # # دهقانی میخانه زکف نگذاریم %~% تسبیح بکاریم و قدح برداریم # ل انتخاب اشعار از مآثر رحیمی، فصص الخاقانی، نصر آبادی، نتایچ الافکار، ~~گ # # یاها سرضمرا بکوبم بمنگ %~% یا اوتن ما به دارسازد آوئل # # القصه درین راچه پر نیرنک %~% یک مرده به نام به که صدزنده به نگ ~~PageV01P837 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0840.png) ### | ذگر # مولانا نادم گیلانی1 # نام آن عزیز شهسواربیگ است ، و یکی از آدمیزادهای مشهور دارالمرز # ~~حیلان است3 تولدش در سیداشرف لاهجان واقع شده ، دروطن بسن رشد وتمیز # ~~رسیده، دراول جوانی و بهار زند گانی در مقام انتظام نظم شده وازوطن ~~خروج نموده # ~~بسیاحت مشغول گردیده است، تمام دارالامان هند را گشت کرده، بقدر سامانی # ~~بهمر سانده چاکری کسی اختیار ننموده است، # مسود این اوراق پریشانرا درسنهآ عشرین والف (1020) بااو در دارالعیش # ~~کشمیر ملاقات واقع شد، در آن ایام سال عمرش بسی رسیده بود، واکثر اوقات ~~او # ~~بنرادی میگذشت، ودر آن کار7 پمرتبهیی نقش او موافق نشسته بود که وجه ~~معیشت # ~~خود از آن میگنرانید، چون ساعتی از آن امرفارغ میشد، بقیهآ وقات صرف می ~~کشی # ~~وبیبروایی مینمود، # سخنانش اکثر پخته و بمزه8 واقع شده و خامی در اشعار او کمست، وعددابیاتش # ~~تاایام9 ملاقات فقیر، بچهارهزار رسیده بود10 این مطلع واین بیت ازوست، ~~PageV01P838 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0841.png) # # 838 %~% تذکره میخانه ### | مطلع # ~~بسکه زد مستی و رسوایی گره در کارما # # %~% هر قدم زنجیر پای ما شود دستار ما ### | بیت # ~~شراب خوردم و رنگی بروی آوردم # # %~% چرا که خامی ms495 عاشق ز خامی رنگست # ~~این رباعی نیز ازواردات طبیعت اوست، که در مدح حکیم رکنا گفته است: ### | رباهی # ~~عالم که کنون طنطنهآ ماست درو # # %~% وز شورش ما هزار غوغاست درو # ~~گردیدهآ انصاف ، دو بینی نکند # # %~% یک عالم و یک حکیمر کناست درو PageV01P839 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0842.png) # ~~نا-م گیلانی ه # ~~صانده او صفحه مبل # ~~از بنگاله به اجمیر آمده بوطن مألوف شتافت که بدعای دولت ولی نعمت خود ~~مشغولی نماید، ### | ثروحیمی ج3 ص41296 گ ### | قمات الشعراء ص112، گ # ~~نصر آبادی میگوید. دررمانی باصفهان امده مهربانی بسیاری بموزونان کرده ~~، # ~~قریب بهفتاد سان دآست ماطبعش نهایت شکفتگی ظاهر میگرد، بغیرار عرن شعری ~~از ودیده نشد # ~~(چنانکه گذشت قصائد غرآدرمدح مطیری وخانخانان کفته استا آنچه بققیر ~~رسید هزاربیت بود، # ~~اما تمام لطیف، دراصفهان فوت شده درتختکاهرون ولایت مدفونست، * تذکرهآ ~~نصر آبادی # ~~ص4240 وفاتش در اواسط مائهٔ‌ حادی عشر واقعشده، ### | اوز روشن»گ ### | ازوست: ### | نالهآ عندلیب شد، زمزمهآ جنون مرا ### | لاله شکفته دیدم وشد خبر ازدرون مرا ### | غریهم چو کل برسر روستایی # # در کعبه اکردل بسوی یار نباشد %~% احرام ، کم از بستن زنار نباشد # # کشتی مرا وکشته شد ازرشک، هالمی %~% فرخون که میکنی تو بصدخون برابرست # # دلست مطلب عشق از بنای کعبه ودیر %~% حمیر مایهآ ذکان شیشه کر سنگست ### | رفتم ازخاطر خلقی که تو ازیاد روی # # بسیار درین کهنه سرا معر که دیدیم %~% ازیچهآ اطفال تماشای وگر داشت ### | از فریب لب ساقی بشراب افتادم ### | چکنم که کشت دهفان بکنار کشت مارا # ~~نه دمیدن تمامی ، نه رسیدن بکامی ### | همه حیرتم که دهقان بچه کار کشت میارا] # ~~[و مسکو قیی قک بر دی که شصر 1 ا 215 ### | کر بتابوت روم، شوخی کهواره کنم ### | کرعکس روی خویش بمهتاب خفته اند ### | اکر غلط نکنم چشم پاسبان گرمست PageV01P840 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0843.png) # ~~ماتده آزصفحه قبل # ~~من ومسجد همه دانند که تهمت باشد کار هر طایفه باید که بنسیت باشد # # دماغ هشق نداری، بهای زلف مپرس %~% که این معامله باخاطر پریشانست # ~~درحشر چوپرسند که سرمایه ms496 چه داری کویم که غمیار و غم یار و دگرهیح # # معشوق ما بمذهب هر کس موافقست %~% باما شراب خورد وبزاهد نماز کرد ~~PageV01P841 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0844.png) ### | ذگر ### | رشکی همدانی # این عزیز حسین بیگ نام دارد21 و کهین برادرشراری همدانی است(13 ابیاتش # ~~اکثر طرزوقوعست و اشعارش اغلب مطبوع، فامادرین جهان فانی بر خلاف ~~برادرمهین(4 # ~~زند گانی کرده ، همیشه اوقات حیات اوصرف می کشی و بی پروایی شده و مدام ~~در # ~~محفل خاص وعام هرزه گویی و هرزه درایی نموده، درزمانی که امیر خان لنگ ~~حاکم # ~~آذربایجان شد رشگی بجهت دیدن ابن عم خود که مسمی به میرزاقاسم بودوو ~~کیل خان # ~~مزبور ببلدهٔ‌ پرستیز تبریز رفت و بعداز دریافت صحبت خویش محبت کیش # ~~خویشتن، هوای آن سرزمین دلنشین وی شد، بنابر آن در آن مکان رحل اقامت ~~انداخته، # ~~باده پرستی و خودستایی آغاز کرده ، آنقدر سخنان و حشت آمیز غیرت انگیز ~~نست # ~~بذ کور واناث تبریزیان و عدم عصمت ایشان گفت که تبریزیان باوجود فروتنی ~~و # ~~بردباری تاب شنیدن آن حکایات قبیح نیاوردند، اوباش واجلاف تبریز که ~~بیواسطهآ # ~~گفت و شنید مستعد ستیز و آویزند، بعداز تکرار استماع آن مکالمات درشت ~~زشت # ~~نامناسب، در مقام انتقام شدند و در محل فرصت سررشکی بجریمهآ زبان از ~~قلعهآ بدن # ~~جدا ساختند، # زبان سرخ سرسبز میدهد بر باد # پس از وقوع این قضیه امیرخان وخویشان وی، چند کس از آن گروه را که ~~PageV01P842 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0845.png) # # 842 %~% تذکره میخانه # ~~در قتلش سعی کرده بودند بقصاص رسانیدند، اشعار آن فرید زمان بنظر این ~~احقر # ~~بیمقدار نیامده، از برادرش شراری شنیده شد که وی ساقی نامه نگفته ، ~~ولیکن # ~~اشعاراو همگی ازقصیده وغزل قریب بچهارهزاربیت باشد، این چندبیت ~~ازوست:217 # چشم را ساغر عتاب مده %~% ترک بدمسترا شراب مده # سخن عاشقان غم انگیزست %~% راه حرفم بهیچ باب مده # سیل ازدیده ام مران ای غم %~% خانهآ مردمان بآب مده ### | اوله # ~~امشب که پار رخصت نظاره داده است ### | چندان حجاب هست که راه نگاه ms497 نیست ### | ولا # # آمدم ، نامده باشم ، بروم %~% حاجت این گره1 ابرونیست # # یار امروز مرا دید و نکشت %~% اثری در سخن بد گو نیست PageV01P843 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0846.png) # ~~رشکی همدانی # ~~مانده ازصفحهآ قبل # ~~کوچک اوست، ودرعرصهآ حیاتست، ایشان دراصل شگر اغلوی وبهارلوی ~~ترگماناند، نقلست که # ~~مولانا رشکی بغایت جنگ و کتک خواررن بوده که همیشه بخیهآ جامهآ خودرا ~~بجهت پارمشدن، بند # ~~چاقشورمیکرده، وباهر که جنگمیکرده آول کریبان اورا چاک میساخته، ### | زوست: ### | دمی که هیچ ندارم ، هزار غم دارم ### | ز دولت غم عشقت چه چیز کم وارم ### | خیال کرد که من تاب این ستم دارم ### | کارم ازرست شد، چنین منشین # طاقتم نیست ، خشمگین منشین # گر زمن بر دلت غباری هست %~% میتوان کشتنم، غمین منشین # من که روز وداع خواهم مرد %~% عبث ای هجر، در کمین متشین # # ایکه داری تاب دیدن، چون برون آمد بکوی %~% دردمندی، خا کساری، آستان ~~بوسید ورفت # # ویکه هستی محرم بزمش، بگو دیوانهیی %~% آمد و بر کرد این دیوار و در ~~گرید ورفت # # رفتم از کوی تو ای خو بجفا کرده، بکوی %~% صرف اوقات بآزار که خواهی ~~کردن؟ # # رشکی آنروز که میرفت ز دنیا میگفت %~% ای فلک یارمزا، یار که خواهی ~~کردن؟ ### | چندین درین خرابه نشیمن چه میکند # ~~درد تو اینقدر بدل من چه میکند # # آخر بهی خاطرش آزرده شد زمن %~% رشگی ببین که طالع دشمن چه میکند # # سوز عشقم اینزمان در آتشی افگنده است %~% دپگر ای آسود کی در کور می ~~بینی مرا ### | تا با کسی دگر نکنم گفتکوی تو # آزرده ام ترا که زبانم بریده باد ### | روز آول ز بلای تو حذر میبایست # ~~غیر درساختن اکنون چه علاجست مرا # همه کس تابغم عشقندارد رشکی %~% عاشقانند که شمشیر بلارا سپرند # # اکردیده داشت میلتو، درخون نشاندمش %~% ور داشت دل هوای تو ، از دیده ~~راندمش # # ز خدنگ غمزه عاشق که ز پا فتاده باشد %~% چه خیال کرده باشد، چه قرار ~~داده باشد # # برهتو هر که بینم، کشد این غمم که مسکین %~% چه فریب ms498 خورده باشده بچه ~~دل نهاده باشد # # زرهش نشسته گردی برخم، مشوی رشگی %~% بگذار آب چشمم دمی ایستاده باشد # شاید بمدعای تو کویم حکایتی %~% یکبارعر ضحال مرا میتوان شنید # # ایکه کاهی آستانش را توانی بوسه داد %~% مشت خاکی بهر دورافتاد کان ~~برباد ده # # من بسورسیهخرسندم ولی این چشمتر %~% میزند بر آتشم آبی که میسوزد مرا ### | به درصفحهٔ‌ بعد PageV01P844 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0847.png) # ~~(1) در خلامة الاشعارتاریخ کشته شدن وی a1 ثبت شده ولبیات ذیل از منتیت ~~کی ررآن کما # # از مسرلوی ترعا ش زغم غیرت فورده فت %~% با رقیبت دیه مکین زنده اد ~~مرده رفت # # دیریست که آزردگی داشتم ازیار %~% امروزب دزدیده نگاهی گدراندم # # قا صه که مرا دید ، ندارد حبر ازخزد %~% دیگر به من زار که آرد خبراز ~~تو # # شب بچرعایشتی را که اجل رسیدهب!اشد %~% چ درد مرده باشه کد ترا ندیده ~~باشد # # هتند بممشنی، آغاز زمن کن %~% مرسم ک ستوی رنجه ومن زنده بمامنم # # دزویده نلاهی موی من کردی ومردم %~% کآیا زنکه کردن پنیان چه غرعن بور # # فریا دکه درلام دلم زهرشه آغر %~% ذوقی که در دتام تما شای تو کردم # # آند ازتیخ تخافل هردم آزار دمرا %~% دل به بحرش می نهم کرنرنده ~~بگداردمرا # # برجدای دل ضادم، لیکد مستولی معتق %~% مبری فراسم درین حالت نههداردمرا # # دل بجاکردهفو، ذومیا افزون بکوقکم %~% رخت لستم لزدرت، دیکرکه بازاود ~~مرا # # توای فا فل زآیم خانه خلی چدمی پرسی %~% بین از دورتا دود از کراین ~~خانه مرغیزد # # مرت کردم درین ایام!محنت برری داکا %~% ولت نا زم، زده دعتق مثزلکان ~~مری راری # # غبار آلوده ات هر صح هیم، رده چودشانم %~% اث نست ایٹد بشهاجای برخاک ~~دری دای # # اگه ترا زدرد دل زارچرن کنم عالم کرنپردازی درین ایام معدوری %~% # (زرده می شوی ب توا ظیا رچون کنم %~% عنان اختیاردل بهکت دیگری داری ~~PageV01P845 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0848.png) ### | گر # والی وادی فارغ البالی، مولانا حیدر خصالی(1) # یکی از شعرای بنام این ایام خجسته فرجامست، وخط نستعلیقرا بغایت خوب # ~~مینویسد، ودر شعر فهمی و ms499 انشاء مهارت تمام دارد1 مولد این3 بلبل گلستان ~~خیال # ~~ازموضع کارته است، و نام پدرش مولانا حاجی کارته یی است، و این کارته ~~قریة ییست # ~~متصل بههرات واقع شده، # مولانا خصالی درصغرسن از خراسان بدار الامان هندوستان امده وتعلیم # ~~شعر و آداب شاعری از برادر بزرگ خود مولانا وجهی که الحال به وجهی ~~هروی1 # ~~اشتهاریافته، و در خدمت ظفرخان زین خان میباشد، (3 فرا گرفته است، و ~~دردار الامان # ~~هندوستان در پیش سلالهآ دودمان اعتلا مظفر حسین میرزای7 بن سلطان حسین # ~~میرزای بن بهرام میرزای صفوی6 نشوونمانموده، مدتی معلم خلف ارجمند ~~وفرزند # ~~سعادتمندش میرزا اسمعیل بوده بعداز فوت مظفر حسین میرزای(2] مذکور9 ~~پارهیی PageV01P846 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0849.png) # # 92 %~% تذکره میخانه # ~~در هند بسیاحت مشغول گردید، ودرسنهآ ثلت عشرین والف (23 10) بسعادت ~~خدمت # ~~خان جمشیدشان، امیر فریدونفر سکندرنشان ، مبارزالدین1 زمانه ~~بیگمهابتخان # ~~مستسعد گشته، واز آن تاریخ تاحال که مسود اوراق بتسوید این تألیف4 ~~مشغولست # ~~و سال هجرت حضرت رسالت پناه4 بهزار و بیست و هشت رسیده ، در بند گی آن # ~~خان عظیم الشانست و درپیش صاحب خویش عزت واعتبار بیش ازپیش بهم رسانده # ~~اقسام ابیات آن گرامی سخنور تاغایتی که این محقررا بدو ملاقات شد، 7 ~~بچهارهزار # ~~بیت رسیده بود، این چندبیت ازابیات غزلیات اوست،8 ### | غزل # ~~دی نگاهم چو صبا بر گل آنرو میگشت ### | دل چو سحر از پی آن نر گس جادو میگشت # ~~شب بسر گشتگی فکر توام، چشم پرآب ### | همچو گرداب، بر آیینهآ زانو میگشت # ~~آسمان خواست که سنجد بنوخورشیدش را ### | هرطرف نام تو بردند، ترازو میگشت # ~~همچو دود سرشمع وپر پروانه ، زشوق ### | برسرش گیسو و دل برسر گیسو میگشت9 ### | وله # ~~بیار باده ، که با آنکه پنبه داشت، رسید ### | بگوش شیشه صدای شکست توبهآ ما ### | وله # ~~گل بیک جرم شکرخند، بر آتش بنشست ### | شیشهها کرد پراز اشک ، بیک خندیدن PageV01P847 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0850.png) ### | 847 # ~~قیدر خصالی حه # در میان اشعاراو، دومثنوی در بحر خسرو شیرین شیخ نامی گرامی شیخ نظامی # ~~است، یکی حکایتی1 ms500 برشتهآ نظم در آورده، و دیگرپاره ییاز3 خسرو شیرین ~~منظوم ساخته، # ~~این دوبیت از خسروشیرین اوست، ### | مثوی # # چو خسرو را نظر بردلبر افتاد %~% چنان افتاد، کش دل ازبر افتاد # # چنان نالید، کآتش درفغان زد %~% ازان نالش زمین بر آسمان زد (1، # ~~(1) در هجدهم محرم 1041جری کهشابجمان حکومتکشمیرا بخواجهابوالحن تربتی ~~واد، ویچر # ~~ظفرفان میدوح صایب تبریزی را یه نیابت او بدان صوب ذریتاد، ملا حید ~~خضالی را نیزب اعلفاییحت # ~~وخدست دیوا نی صوب مزبورسرا فرازکردانیه . ### | پادشهنام (433:1) ### | ازوت: # # قضا یخواست با یوسف بنجه درازلنت %~% سپر از افتاب افکند سگلی در ~~ترانویش # # آتش عشق پسن از مرک نکردد خامیش %~% این چراغیستکزین خان ب آن خانببزد # # درکنه کزهانب بابود، تعقیری نرفت %~% چون در آمزش ک کا را و تکوتا هی ~~رود ### | آثرهیی (1289:3) شمغرییان (ص 75) PageV01P848 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0851.png) ### | ذگر # مولانا عطائی جونپوری # جوانی فاضل و عزیزی قابلست4 در انشاء شعر3 مهارت تمام دارد، و تخلص # ~~معنوی مینماید ، پدرش مولانا فخرالدین یکی از اکابر دارالسرور ~~جونپورست2 و # ~~تولد عطائی5 در شهرمذ کور واقعشده، و در انجا بسن رشد وتمیزرسیده ، ~~مسود # ~~این اوراق پریشانرا در بلدهآ دلپذیر اجمیر درسنهآ اربع عشرین والف ~~(1024) با آن # ~~معنی آرا ملاقات دستداد،2 هنوز دیوان جمع نکرده بود، و در آن ایام ~~بوسیلهآ یکی از # ~~ایستاد گان7 در گاه عرش اشتباه جهانگیرپادشاه بشرف کورنش و تسلیم آستان # ~~ملایک آشیان پادشاه فلک بار گاه8 خورشید کلاه مشرف شد، آن شهریار گردون ~~اقتدار # ~~فراخور حال مولوی پاره یی زمین بجهت وجه معیشت او، از وطنش جونپور9 بر ~~ومرحمت # ~~فرمود، الحال درمسکن خود10 بدولت این پادشاه مسکین نواز، کمال رفاهیت ~~دارد، (1) PageV01P849 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0852.png) # ~~عطانی جونیوری # ~~این رباعی واین چندبیت1 ازمنظومات اوست: ### | رباهی # ~~سودا بسرم همچو پلنگ اندر کوه ### | غم برسر غم بدل ، چوسنگ اندر کوه # ~~دور از وطن خویش چنان2 میگردم ### | چون شیر بدریا و نهنگ اندر کوه ### | وله # ~~مرگ آمد و بیهیچ برون رفت ز کاخم ### | چون غارتی از خانهآ ارباب توکل174) # ~~فر تایاب ms501 در کیمی، چو کم مارنه گردون PageV01P850 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0853.png) ### | وله # ~~چو برق، خندهآ ما جمله گریه آلودست # # %~% شکفته رویی ما چون مس زر اندودست # ~~هنر فروغ نبخشد ز تیره بختی من # # %~% چراغ ، تیره کند خانهیی که پردودست # ~~کسی که بادهآ گلرنگ، بی رباب خورد # # %~% خورد شراب بدانسان که ماهی آب خورد1 PageV01P851 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0854.png) ### | ذگر # مولانا طبعی کند وسولقانی1 # این بلبل گلستان سخنوری و این طوطی بوستان نکته پروری ظریفیست لطیفه گو # ~~وحریفیست خوش گفتگو ، غنچهآ خاطر شکفتهاش روی بستگی ندیده است3 و گل # ~~طبیعت خندانش دل گرفتگی نفهمیده، صحبتش همنشینانرا چون مفرح، خندان # ~~دارد و روزمره حرفزدنش خاصیت زعفران، خبث لئیمانرا بغایت نمکین مینماید # ~~وغیبت بخیلان را بینهایت شیرین، سخن را بر طاق بلند آسمان نهاده است2 و ~~معنی را بمعراج # ~~سخن رسانده ، ### | المؤلفه # لفظ ومعنی بهرزمانی صدبار %~% نازند بطبع طبعی گوهر بار # مولد این معنی گزین سخن آفرین از کند و سولقان است و این موضع قصبه ییست # ~~مابین قزوین و طهران ، خدمتش یکی ازسادات صحیح النسب مسکن خویشتن است، # ~~و در دارالموحدین قزوین نشوونما یافته و درمقام انتظام نظم شده، نام او ~~اسمعیل # ~~است و تخلص طبعی، دراول جوانی و آغاز بهار زند گانی بموجب تقدیر ربانی ~~و # ~~قضای آسمانی ازیار ودیار جدایی اختیار نموده بسیاری مشغول گردید، ~~دومرتبه از # ~~ایران بهشتنشان بدارالامان هندوستان آمده د کن ثلاثه را گشت کرد واز ~~آنجا # ~~به حجرات رفته مدتی در احمد آباد و چندی در بهار وپتنه و بنگاله گذراند ~~و بقدر # ~~مقدور جمعیتی بهمر سانیده بوطن خود باز گردید، و درعین سیاری درهردیار ~~استقراری # ~~بخود قرارداد، حکام هر ولایت صحبت اورا غنیمت انگاشته بلکه بهترین ~~نصیبهآ خویش # ~~پنداشته با او از روی اعزاز واکرام پیش آمدهاند، واز مجالست او حظی ~~وافر، واز # ~~مؤانست او حلاوتی کامل یافته، مؤلف ابن تألیف را دروقتیکه سال هجرت ~~حضرت PageV01P852 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0855.png) # # 852 %~% تذکرهآمیخانه # ~~رسالت پناه صلعم بهزار و بیست وشش رسیده بود در پتنه ms502 با آن معنی آرا ~~ملاقات واقع # ~~شد، تا آنوقت ساقی نامه نگفته بود ودیوان ترتیب نداده، ولیکن قریب بسه ~~هزاربیت # ~~از پردهآ خیال برروی کار آورده بود، این رباعی و این سه بیت ازواردات ~~طبیعت اوست: ### | رباهی # # میخور که هوا رایحهآ جان دارد %~% صحرا ز خوشی فیض گلستان دارد # # خون رمضان بگردن ما وتو نیست %~% این کشته هزار زخم پنهان دارد # # در مملکت عشق همین هجر ووصالست %~% پیری و جوانی نه بماه ونه بسالست # # از ضعف چنانم که گه لذت دیدار %~% بردست نگاهم گل نظاره وبالست # # ما را بهوای دگران کار نباشد %~% بوی توزهر سو که وزدباد شمالست(1) ~~PageV01P853 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0856.png) ### | ه صوت مطرب آرشیون ندانک # چهنا لی پیش ان بینک ### | از سفینهآ شمارهٔ‌ 925 کتایخاء محلس» # # قغان که درهمهآ روزفماد یاری یت %~% لمزو مرآینهآ خاطرم غیا ءی یت # # سی رسویز محبت چه بهره سرد درد %~% درین دیارکه چز لاله داغهاری # # ذیدکشتهٔ‌ نماز توازحدا فزونست %~% وشمع کثته شهید ترا مزارین یت # # سنمی دهم بند وصت نظارهآ دوت %~% درین زمانه بشم فود اعتبارآیت # # شهید غمر، صیدا فکن تویشه طلجی %~% دکرمتاز کرین خویتر شکاری قمت # الرغینه خط سعیدای مرشیی حلق ب مووم عبه المین بات ### | مه PageV01P854 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0857.png) ### | ذگی # مولانا شمیمی یزدی1 # این سید صحیح النسب جوانیست بانواع فنون اهلیت آراسته، و باقسام هنرهای # ~~قابلیت پیراسته ، خطاطیست تمامعیار، اقسام خطها را بسیارخوب مینویسد، ~~ونکته # ~~سنجی است نغمه سرای ، مصنفات مرغوب در علم موسیقی بیشمار دارد، مولدش ~~از # ~~دار العبادهآ یزدست و خدمتش یکی از سادات معتبر مسکن خویشتن و نام او ~~محمد # ~~مؤمن است وتخلص شمیمی17، ودراول جوانی بموجب تقدیر ربانی دروقتیکه سال # ~~هجرت حضرت رسالت بهزار و بیست وهشت رسیده بود و مؤلف این تألیف حنیف3 # ~~میخانه را باتمام میرسانید، ازوطن به هندوستان آمد، و بوسیلهیی داخل ~~مداحان # ~~میرزای دانش پناه میرزااحسن الله41) که خلف ارشد ارجمند، وولد دلبند ~~سعادتمند PageV01P855 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0858.png) ### | # ~~شمیمی یزهی ح # ~~خواجهآ حق شناس ضمیر روشن نجیب الدین ms503 خواجهابوالحسن گردید1، این چند # ~~بیت از واردات طبیعت پر کیفیت اوست: # ابرسان تا گریه زیب چشم پرنم کردهام2 # ~~مانده ازصفحه قبل # ~~احسن الله نام احسن تخلس بن خواجه ابوالحسن تربتی، خواجه درعهد اکبر ~~پادشاه واردهند # ~~ثانی شاهجهان رسید، خواجهرا بمنصب ششهزار سوار سر فراز فرمود، و ~~درسته22 صوبهآ کشمیر # ~~مرحمت شد، ونظر بر آفسقالی ودوتتخواهی، خواجهرا ازرکاب بنافموده ورا ~~بنیابت # ~~بدر رخصت کشمیر قرمود و چول خواجه توردهم ومضان سنهٔ‌ 1042 درسن هقتاد ~~سالگی ودیعت # ~~حیات سپرد، سوبهآ کشمیر اصالة به ظفر خان تفویض یافت، ومنصب سه هزاری ~~وعلمونقاره مرحمت # ~~کردیده فرحان مدتی بحکومت کشمیر پرداخت وملک نبت وا مقتوح شسای وپایان ~~عمر در # ~~دارالسلطنت لاور فروگش کرد، ودر سنهٔ‌ 1073 محمل بضحرای فنا کتید ظفر ~~خان صاحب # ~~حوهر و جوهر شناس بود، و سری بصحبت وتربیت آرباب کمال داشت، افتخارش ~~همین بس که مثل # ~~میرزاصائب مادح آستان اوست، [صائپ میفرماید: کلاه کوشه بخورشید وماه ~~میشکنم باین # ~~غرور که مدحتگر ظفر خانم] ظفرخان چند جا در مقاطع غزل میرزا را یاد ~~میکند ، از آن # ~~جمله است: # طوز یاران پیش احسن بعدازین مقبول نیست ### | ازه کوییهای او از فیض طبع صائب است # هشت عدد فضیدهٔ‌ میرزا در مدح ظفرخان بنظر در آمد ، میرزا تعریف سخندانی ~~او # ~~از آنجاست: PageV01P856 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0859.png) ### | تذکرهمیخانه # ~~مانده ازصفحهآ قبل # ~~در بتان هند چون او دلبر خود کام نیست ### | رام رامم کرچه می کوید ، ولیکن رام نیست # # شادم بدلشکستگی خود که پیش من %~% قدر دل شکسته چوزلف شکسته است # # گوشهآ چشمی اگر ساقی بما دارد بجاست %~% عمرها در گوشهآ میخانه خدمت ~~کردهایم ### | رو آزاد، صه9. گ # ~~وای تفصیل احوال خواجه ابوالحسن تربتی وپسرش ظفرخان وپسر ظفرخان میرزا # ~~محمدطاهر متخلص به آشنا واقعه نگار دربار شاهجهان که این بیت ازساقی ~~نامهآ اوست: # حکیمانه سافی بمجتس نشست %~% چرا تبص مینا نکیرد بدست # ~~وک: مآثر الامراه، ج1 ص 737 وج2 ص758 و762 پیش ازین ترجمهآ دقیقتری ~~ازخواجه # ~~ابوالحسن تربتی یدر ms504 ظفرخان در ذیل صفحهٔ‌ 829 بنقل از مآثر الامراء درج ~~کرده بودیم و # ~~دراینجا چون غلامعلیغان آزاد ترجمهآ پدر و بسر را با هم مذکور داشته ~~بود عینا بنقل آن # ~~ادرت کردیم و تغییر و تصر فی در آن روا نداشتیم» گ PageV01P857 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0860.png) ### | ذگر # مولانا علی احمد مهرکن1 # این طوطی سخنگوی هندوستانی بمناسبت هنرمهر کنی تخلص نشانی کرده، # ~~و این دوبیت کنایت آمیز بجهت یکی از همکاران خود که قابل شا گردی او ~~نبوده و # ~~لاف استادی او میزده گفته: # # ایکه نگین بهر کسان میکنی %~% آن نه نگینست که جان میکنی # # کندن مهر از تو گرانی بود %~% مهر کنی کار نشانی بود # صوفی طبیعتی درست اعتقاد بوده و صافی طویتی پا کیزه نهاد ، پدرش17 در # ~~خدمت شهریار داد گر غریب پرور جلال الدین محمداکبر عرش آشیانی ، کمال # ~~عزت واعتبار داشته ، و بجهت تکمیل فضیلت با ستادی زیبندهآ افسرودیهیم ~~شاهزاده # ~~سلطان سلیم مأمورشده و مولانا علی احمد4 بخلیفگی ملکزادهآ خود ~~سرافرازشده، # ~~ودر ایام زند گانی حضرت عرش آشیانی در بند گی ایشان کمال عزت و اعتبار ~~پهمرسانده، # ~~و در مهر کنی از بی بدلان روز گارش میدانستهاند ، طبعش لطیف و موزون ~~بوده و # ~~سلیقه اش بندرت مشحون، دروقتی که ولایت گجرات بتصرف بند گان دولت جلالی # ~~در آمد، و در آن بلدهآ طیبه سکه بنام نامی آنحضرت زدند ، وی این دوبیت ~~بجهت # ~~تاریخ سکهزدن حجرات از پردهآ خیال برروی کار آورد، # تاریخ سکهزدن جلال الدین اکبر در حجرات # خسروا سکهآ گجرات بنام تو زدند ### | ملک را سایهآ عدل تو تبارک بادا PageV01P858 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0861.png) # ~~45 ### | تذکرهآ میخانه # ای خوش آندم که چوتاریخ وی از من پرسی ### | گویمت : سکهآ گجرات مبارک بادا ### | 98 # چون بامر حضرت مالک الملک القدیم پادشاه واجب التعظیم: سلطان بلنداختر # ~~جلال الدین اکیر دست ازجان شیرین بصد تلخی شسته ودل از مملکت فانی ~~بناچار # ~~برداشته آهنگسرای جاودانی کرد، ونوبت جهانداری وجهانبانی بارشد اولادش # ~~که درین ایام خجسته فرجام ms505 زینت دهندهآ افسر و دیهیم سلطان سلیم است ~~رسید، واز # ~~عنایت بلانهایت الهی خطاب ظل اللهی یافت و بلقب جها نگیر شاهی بلند ~~آوازه گشت ، # ~~مولانا علی احمد در سلک ملازمان بار گاه عرش اشتباه ایشان در آمد و ~~دربند گی # ~~این خسرو فلک رتبت معزز گردید، # برارباب بصیرت و اصحاب فطرت پوشیده نماند که در اول شب پنجشنبهآ دوازدهم # ~~محرم الحرام سنهآ یکهزارو نوزده1 در مجلس بهشت آیین این پادشاه معدلت ~~گزین، # ~~جمعی از قوالان دهنی که هریک درفن نغمه و سرود، زمان خودرا داود بودند، ~~سرودی # ~~که میانخانه اش2 این بیت امیر خسرو بود که: ### | بیت # هرقوم راست راهی، دینی و قبله گاهی ### | من قبله راست کردم، برسمت کجکلاهی (1) # گفتن گرفتندو بنوعی باثرخواندن آغاز کردند، که بیدردان انجمن سلطانی # ~~را از استماع آن نغمات جان شکار ، آرزوی در دمندی محبت شد و خسرو ~~بلنداختر # ~~جهانگیر اکبر ازحاضران مجلس پرسید که هیچکس میداند که امیر خسرو این # ~~بیت را بچه تقریب گفته است؟ مولانا علی احمد مهرکن بعرض رساند که من از # ~~پدرخود شنیدهام که: مصراع اول این بیت ازپیرایشان شیخ نظام الدین ~~اولیاء است # ~~ومصراع ثانی ازامیر خسرو، ظاهرا که روزی سلطان الاولیاء براهی میرفته، ~~دیده PageV01P859 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0862.png) ### | # ~~نشاتی دهلوی # ~~که جمعی از کفره بذوقی تمام وشوقی مالا کلام از ذکور واناث درهم بعزم ~~پرستیدن # ~~صنم به بتخانه میروند، وهر کدام شعری بزبان خود درستایش اصنام ~~میخوانند، شیخ # ~~را از مشاهدهآ آن حال وجدی دست میدهد و کلاه بر سر ایشان از کثرت دست ~~افشان # ~~کج میشود، امیر خسرو در آنوقت بآنجا میرسد و مصراع اول این بیت اززبان ~~شیخ # ~~میشنود، حال بر ومتغیر میگردد و بوجداندرمیآید، درعین وجد، و بر گردپیر ~~گردیدن، # ~~مصراع ثانی را بر پیرخواندن آغاز میکند، این جهانگیر جهان پناه ~~چهانگیرپادشاه # ~~در جها نگیر نامهآ خود میفرماید که همچنین که مولانا علی احمد گفت که # ما قبله راست کردیم برسمت کج کلاهی # حال برو ms506 بگردید، و بساط زندگانی در نوردید، وچون ازپای در آمد برسر # ~~او رفتم دیدم که برجای سردشده، باطباء گفتم که نبض او ببینند و بمن ~~بگویند که چه # ~~حالدارد، بعداز ملاحظه جمعی حمل2 برصرع کردند و برخی برضعف وغش، نه ان # ~~بود و نهاین، جان بجانان داده بود وروان تسلیم ایزد سبحان کرده، # # درعشق تو عاشقان چنان جان بدهند %~% کآنجا ملکالموت نگنجد هر گز # بعد از ارتحال وانتقال ملای مذکور، حسب الحکم این پادشاه بلنداقبال، نعش # ~~اورا بحضرت دهلی که گورخانهأجداد او بود بردند11) یکی ازیاران اهل این ~~مصراع # ~~تاریخ فوت او پیدا کرد2 PageV01P860 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0863.png) # ~~86 ### | تذکرهآ میخانه # ~~اشعار متفرقه بسیار دارد، دیوانی از و بنظر این محقر در نیامده تا ~~تعداد اشعار # ~~نماید، میر علاءالدولهآ قزوینی در نفائس المآثرخود این دوبیت ازو بر ~~بیاض برده: # ~~ترا تا برلب جان بخش خط سبزپیدا شد1 ### | مسیحابود تنها، خضر همراه مسیحا شد ### | اوله # ~~محتسب دی خم شکست و آب آتشناک ریخت ### | خاک من برباد داد وخون من برخاک ریخت # ~~مؤلف کتاب هفتاقلیم، امینرازی3 این دوسه بیت از آن سر آمد طوطی ~~PageV01P861 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0864.png) # ~~نشانی دهلوی # ~~شکرستان نکته پردازی در تألیف خود مرقوم قلم مشکین رقم گردانیده: # ~~صورت و معنی نگردد جمع در هر پادشاه ### | پادشاه صورت و معنی است اکبر پادشاه # ~~آن شهنشاهی که میافتد بروز بار او ### | از نهیب چوب دربان پادشا بر پادشاه1 # ~~تا که باشد مشرق ومغرب3، مبادا غیر او ### | از حدود باختر تا حد خاور ، پادشاه ### | وله # ~~مراهر شب چودزدان خواب گرد چشم تر گردد ### | دلم را با غمت بیدار بیند باز بر گردد1، PageV01P862 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0865.png) # # %~% طعنه چو ابلیس بآدممزن # # %~% سامریم من که بزور فسون PageV01P863 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0866.png) ### | ذگر ### | مولانا دیری کابلی1 # این لفظ آرای بی نظیر ، و این معنی پیرای بلبلصفیر ، بصو ت صریرخامهآ # ~~مشک افشان نوای عندلیبان گلستان معانیرا پرده نشین خجالت کرده است، و ~~بارقام # ~~قلم خجسته رقم، گوی سبقت از میدان فصاحت سخنوران گزیدهآ ms507 این جزوزمان # ~~برده، هم درمعر کهآ رزم تیرجلادت در کمان شجاعت میگذارد ، وهم ~~درهنگامهآ عمل # ~~بنیزهآ قلم دمار ازروزگار محاسبان صاحب فطرت برمیآرد، مولدش از کابل ~~است و # ~~نام پدرش محمد حسین سبزک که ازعنایت عام جهانگیری بخطاب تجار تخانی1 # ~~سرافراز شده و اسم خودش ابراهیم حسین است و تخلص دیری،4 درین ایام که # ~~سال هجرت بهزار وبیست وهشت رسیده درخدمت: PageV01P864 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0867.png) # # 863 %~% تذکرهمیخانه ### | فیت # شاه والاگهر دریادل %~% شاه پرویز جهانگیر کریم # بخدمت بخشیگری شا گرد پیشه سرافرازست، ودر محل فرصت اکثراوقات ش] 4. # ~~حیات صرف قمار کرده و بششدر، یکه1 میشود، واغلب ساعات در آن فن ~~برحریفان .1 # ~~خویشتن غالب میآید، و بزرشتل تماشائیان بازی خودرا رعایت مینماید، # اشعار متفرقه 3 %~% یما # ~~بسیاردارد، فاما تالغایت دیوان ترتیب نداده، چون ساقی نامهآ تمام عیاری ~~از آن معنی 4، # ~~آفرین بنظراین کمترین در نیامده بنابر آن ذکراو در مرتبهآ ثالث این ~~تألیف حنیف3 بن # ~~درج نمود، واز واردات طبیعت پر کیفیت او میخانه را باین چندبیت متفرقه ~~که هر 4 # ~~بیتش پیمانهآ شرابیست مرد آزمای نشأء تازه بخشید، # من مثنوی بحر خسروشیرین # محمد سال و فصل او چهارست %~% علی زان فصلها فصل بهارست PageV01P865 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0868.png) # # ایری %~% ### | ساقی نامهآ دیری # خمار می کهنه نو گشت باز %~% مغنی تو هم ساز مستی بساز # بیا تا بمیخانه مستان شویم %~% چوتسبیح بگسسته غلطان شویم # من آن آهن سرد دل مردهام %~% که بی آتش و آب ، افسردهام # چو شمشیر انگاره ام تاب ده %~% نخست آتش و آنگهی آب ده # ~~مانده ازصفحهٔ‌ قبل # ~~صوبهآ دکن شده بخدمت اکابر این دیار رسیده، درصحبت ایشان غزلها کفته ، ~~منظور تربیت مولانا # ~~نوعی خبوشانی گشته والحق بغایت مستعد وصاحب حیثیت وشاعر بیشه واقعشده ~~ودرصحبت مولانا # ~~نوعی خبوشانی قدم دروادی شاعری نهاده، حقیقة شاگرد اوست، ومولانا را ~~اعتقاد تمامی بسلیقهآ او # ~~بوده، و غیر ابر اهیم حسین مذکور، دیری قمی نیز درایران هست و این دوسه ~~بیت غرا زادهٔ‌ # ~~طبع اوست: PageV01P866 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0869.png) ms508 # # 116 %~% تذکره میخانه ### | اولان # ~~دیوانگیم کرده اثر در در و دیوار # # %~% وقتست که زنجیر کنم خانهآ خود را ### | اوله # ~~هزار دل شکند تا یکی درست کند # # %~% فلک طبیعت شا گرد شیشه گر دارد ### | وباهی # ~~دیوار سرایت بود ار از آهن # # %~% زنهار مشو تسلی از عصمت زن! # ~~کآخر به هزار حیله بیرون آرد # # %~% چون رشتهآ تسبیح سر از صد روزن1! PageV01P867 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0870.png) # ~~زیری ### | گوییا برشاخ نازک ، بار ستطانی نشست ### | از فلک برخاک خجل ابرنیسانی نشست ### | بدسگالش را بود چندان بویرانی نشست ### | « مآثررحیمی ج 3 ص4288 گ # ~~محد صادق هینا کوبمد: *- ورتینه بوداز دوستان پرم ابرا میمین لما بلی، ~~ب لطزلمبج الما # ~~داشت و دیری تخلعرمی کرد، و درخدمت شاهزاره پرویزقرت یافت ، وبخطاب ~~خوشخرفانی # ~~مخاطب کشته وبعدرزوفات شاهراده به درماه صاحبقرانی پیچت، ومرعت فان ~~خطاب # ~~یافت، وررارجین والف ررکرشت : # # پوش هیثمصحفرو، او نشم من %~% زانان که روزابر زاران کیاب را # # محدمال وفصل آن چمار الت %~% علی زان فصلیا فصل یا رمت ### | مبح صارق ### | PageV01P868 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0871.png) ### | ذگر ### | مولانا محوی اردبیلی # یکی از آدمیزادهای دازالارشاد ارد بیل است، وتولدش2 درشهر مذکورواقع # ~~شده، ولیکن درشیر از نشوونمایافته و سخن اودر آن دار الفضل، رتبه ~~بهمرسانده است،3 # ~~بعدازسیر شیراز بهصفاهان4آمده، واندک ایامی در آن بلده بسر برده، ~~درشهرمذ کور4 # ~~هوای سیر دارالامان هندوستان درسر او جلوه گر شده ، از راه هرمز به تته ~~آمده، # ~~خود را داخل ملازمان سلالهآ دودمان اعتلا رستم میرزای صفوی11) گردانید، ~~ودر # ~~خدمت آن میرزای عالیجاه چند گاه در آن دیار بوده5 و در آخر سنهآ اربع ~~عشرین و # ~~الف (1024) همراه مخدوم خود به اجمیر آمد، مسود این اوراق را در آن ~~ایام در # ~~شهر مذکور بااو ملاقات واقع شد ، جوانی ملاحظه نمود در کمال خوش خلقی و # ~~شکفتگی وسال عمرش به بیست وهفت رسیده در آن ایام این بیترا گفته بود ~~وخیلی # ~~ازین بیت حظ داشت2 PageV01P869 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0872.png) # ~~حوی اردبیلی ### | بیت # ~~رهی در پیش دارم، کآخر عمرست انجامش ### | بهر جا مر ms509 گم آسایش دهد، منزل کنم نامش11 # ~~و میگفت که این بیت البته امسال مرا خواهدبرد، هم در آن روزها از اجمیر # ~~به برهانپور رفت، وازقضای اله بعداز اندک ایامی درشهر مذکور، داعی حقرا ~~لبیک # ~~اجابت گفت، سبحانالله نتیجهآ آن بیت بدوعایدشد، این سه بیتاو1 که ~~مناسبتی بسیاق # ~~این اوراق3 دارد بر بیاض برد، ### | ازل # ~~ساقی ، بهر آسودهدلی ، جام جمی بخش ### | مارا که بصد شعله کبابیم، نمیبخش # ~~وارستگی از سلسلهٔ‌ زلف ، روانیست ### | دل از شکنی گر بستانی ، بخمی بخش PageV01P870 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0873.png) # # 84م %~% تذکرهآ میخانه # ~~گر پیرو اربابدلی ، بخل ادب چیست # هر نقش جبینی بنشان قدمی بخش # ~~این بیت نیز ازوست1 # ~~سرشک افگنده دردامان مژگانم دل گرمی3 # که گر بردیده سایم، آستین چون شمع در گیرد(1 # ~~چون میان مرشد بروجردی و محوی ارد بینی کمال یاری و برادری بود ، # ~~تاریخ فوت اورا بدینطریق در سلک نظم کشیده است، ### | تاریخ # # برادر محوی آن دیرینه همدم %~% ز پیشم رفت و چون بادصبا رفت # # همین دانم که رفت از پیش چشمم %~% نمیدانم کجا رفت و چرا رفت ### | 66 ### | نه ### | ### | 3 PageV01P871 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0874.png) # ~~مخوی اردبیلی ### | 2 # # اگردل رفت، آن خود همره اوست %~% نمیدانم که صبر ازدل کجا رفت # # علاج دردخود، خود کرد وبروی %~% نرفت از درد، آنها کز دوا رفت # # چو گلشن دید، کز تاثیر دوران %~% حسرت بلبل دستانسرا رفت: # # چنان ار رنگ و بوی افشانددامن %~% کهتابوی از گل وز نگ ازحنا رفت # # زمن پرسید دل، تاریخ فوتش %~% بدو گفتم : عجب یاری زما رفت ### | 1024 # ~~تکمله : ابات ذیل نیزر فه الی منوی ذکور در(ص869-468)7: # # بی موزدرون حیشمرتری راچه لندر %~% اتحکلی که نسوزد حبری را چه کندکس # # درعخق، سمندر مشو اگر شعله پرستی %~% پرودنهٔ‌ بی بال وپری داچه کند کس # # مرال هما تکییزدن همت انیت %~% آرودگی مشت پری راچه کنه کس # # جزانیکه بنیک وبد ایام بازی %~% نا سازی هربد گهری راچه کنه کس # # بهمنک رخنه شد انریس کرییتم بی تو %~% نسنگ سخت سرم من که زیستم بی ms510 تو # # ته افرم نه مفمان، نه مرده نه نزرنده %~% چنان شدم که ندانم ک جیمستم ~~بی تو # # ماکی ب رخت نلاه ترسیده کنم %~% شبتا بحر نصیحت دیده کنم # # ارحچم ترآتقدرابان می خرابم %~% ا موی توکی فیکهاه دزدیده کنم # # بنکرب درلباش ودل ابرثان %~% رهت ب جای باده دییا غرشان # # زدلیده به فرقانه موی سییت %~% پاشده نلکخاکیه برمرشان # # تا چند فدایلی برمعا صی برون %~% بوزسموسمی راهعلا پمیوردن # # مبرروی زمین اگرحین خواپی بود %~% معبتترازیرزین آمورن PageV01P872 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0875.png) ### | ذگر ### | باقیای مصنف1 # نام آن عزیز باقی است ومولدش ازناین است2 در اشعار خود هم باقی وهم باقیا # ~~جا بجا بمقتضای وزن سخن تخلص میکند، در عراق باسر غزل دیوان نکته سرایی ~~حکیم # ~~شفائی پار بوده3 و از صحبت آن نادرهآ زمان چاشنی بهمرسانده4 بعد از آن ~~بگشت خراسان # ~~آمده، باملک الشعرای آن ملک میرز افصیحی واکثر ارباب تخلص مشرهد مقدس و # ~~هرات ابیات مرغوب گفته، # درسنهآ ثلث عشرین والف (1023) این ضعیف را بااو دراجمیر ملاقات واقع # ~~شد، در آنسال بههند تازه آمده بود1 جوانی دید درسن بیست سالگی، علم ~~موسیقی را # ~~بغایت خوب میدانست ، و بمانند برادر خود فتحی مصنف قرار دادهیی بود، در ~~آن # ~~بلدهآ دلپذیر باا کثر5 اربابمعانی صحبتها داشت" و بوسیلهآ نادرهآ زمان ~~ملکالشعرای # ~~دارالامان هندوستان طالب آملی شرف مجالست و سعادت ملازمت نواب نامدار # ~~مملکت مدار، وزیر اعظم پادشاه فلک قدر خورشید اشتهار، میرز اغیاث بیگ ~~اعتماد الدوله # ~~را دریافت ، و قصیده یی در مدح آن مبارک وزیر همایون مشیر گفته بدو ~~گذرانده، 7 # ~~صلهیی فراخور مداحی خویش یافت، بعداز آن ازاجمیر بهدکن رفته داخل بساط # ~~بوسان شاهزادهآ معظم مکرم سلطان خرم گردیده بقرب دوسال در خدمت آن ~~شاهزادهٔ‌ # ~~بلند اقبال ماند، بعداز آن ترک جا گیر کرده بسیاری و تجارت مشغول گشت، # اینضعیف را باردیگر درسنهآ ثمان عشرین والف (1028)8 باوی در بلدهٔ‌طیبهآ # ~~پتنه ملاقات واقع شد9 در سخنوری بغایت پیش آمده ودر موسیقیدانی بینهایت ~~خوب PageV01P873 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0876.png) # # باقیایی مصنف ms511 %~% 12 # ~~شده بود1 و دانستن راگ هندی را بمرتبهیی نیکو تتبع کرده که کم کسی از # ~~نغمه سنجان هند که زبان وبیان ایشانست، برابر باو میداند و میفهمد3 ~~وبروش هند # ~~تصنیفات دلپذیر ترتیب داده و بطرز عراق نیزنقشهای بی نظیر، در اندک ~~ایامی درین # ~~جزوزمان مصنفات او شهرت یافت1) رساله یی در علم موسیقی ترتیب داده که ~~تالغایت # ~~کسی باین خوبی مرتب نساخته، در همین سال ازپتنه به بنارس رفته متوطن ~~شد، و # ~~همیشه در آن مکان4 اوقات اوبه بی پروایی میگذرد،31) این چندبیت متفرقه ~~ازوست، # # توبه کردیم که تاباده نباشد نخوریم %~% تا که ساقی پسر ساده نباشد ~~نخوریم # # باده تا میکده معمور نباشد نکشیم %~% روزه تا روزی آماده نباشد نخوریم ### | وله # # نالهآمرغ چمن را5 چوسخن می فهمم %~% باقیا نغمه زبانیست که من میفهمم ~~PageV01P874 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0877.png) # ~~871 ### | ن تذکرةآ میحانه # ~~کلی یافت، وراقم این خلاصه در دارالسلطنهٔ‌ مکزرا آیشاتآرا دریافته ~~بود،.... ازقسم منظومات # ~~ظرر عرل رآ پسمدنده وتیکو میداند، واعتماد تمام بشمر ر وارد، دتاره ~~کویی میکوشد، ودر روزی # خر برجملهآ جهان دارد %~% درزمین قدر آسمان دارد ### | ن باختصار ازمآثررحیمی ج3 ص 1،52ک # نصر آبادی میگوید: به هند رفته باعتبار وسعت مشرب بابرهمنان مربوط شده ~~مدتها در # ~~بتخانه بطرزایشان سلوک میکرد، چنانچه فرزندان خودرا ازو مضایقه ~~نمیکردند، بعداز مدتی بانفاق # ~~مرحوم محمدعلی که بحجابت رفته بود مراجعت کرد، وقتی باتفاق محمدعلی بیگ ~~بویرانهآ فقیر # ~~آمد.، صحبت مستوفی بااو داشتم، بعداز مدتی فوتشد، ### | زوست: # ~~زانزنم کوس تو کل کآسمان از بهر من ### | میرساند روزی و چرخ د کرهم میزتد # # همه حاصل جهانرا بنشاط صرف مل کن %~% بر کافر ومسلمان بنشین وصلح کل کن # # رفتند بمنزلگه مقصود ، عزیزان %~% بافی است که و امانده درین مرحله ~~تنها # # کی توان در کل مصنوع1 رخ یزدان دید %~% معنی از لفط توان یافت، ولی ~~نتوان دید # # چون غنچه بسته ام دهن از گفتگوی تو %~% لیکن چو گل شکفتهام ازرنگ و بوی ~~تو # # همه را نسبت خاصیست ms512 بمنزلگه دوست %~% هیچک نیست که خودرا ز کسی کم داند # ~~بادل خیال زلف توام بسکه خو کرفت ### | حشم دل از تخیل زلف تو مو کرفت # # ازبهر سجدةآ سرزلفش عجب مدار %~% باقی زخون دیدهآ خود گروضو کرفت ~~PageV01P875 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0878.png) # ~~باقیای مص # نوشگومیکوید:... مجددا از وطن به هرسیده دربنارس اقامت کزید وهم آنجادر ~~کذشت، ### | آن قدح بشکست و آن سافی تماند # بمازن جی باقی نماند ### | سفینهآ خوشگو» گ # ~~محدهادق ینآکوید : «... وهم ده آن ایامبا تیاک رزمثاهیرهاحب طبعان ~~روزارت، ب آن ریایر # ~~(- بگلاد) آد، پس وزآن اورا به جونورنیزریدم ، ب لطضلع مرصرف بعد و در ~~موریقی ما رعلیم دا # ~~یون در طا زمت شا پزاده پرویز کمارش وونتی نیافته بازگشت وبه بناو ~~اقامت نمود، چون را) # ~~صاحبتران بیقنه رید به خدمت پیت ونورزش یافت، وچن موکب هالی به دکن باز ~~کشت، ببناء # ~~مراجیت غمودهتا آتکه تخیت شه نشاهی بحضرت مما هبقرافی رنینت گرفت ~~(-1037) آنگماه هرایید # ~~وبمراعم سلط نی متخر ومبای کشت، ورر آغرهال رفصت ایرا عا عل کرده به آن ~~دیا رشتافت، اکنون شنهآ # ~~می گودکج لزارده به ایراجمنمود: # # یارمشیارآمد لرحامت وفت %~% حیف چونعمی که درغم بلذر دذررسفت # # ب قیا بر گلی اشو بلبل دل مند %~% عمرچن بادبهای تاک گویی مرت فیت» ### | مبح صادق ألیف1041- 1028 PageV01P876 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0879.png) ### | ذگر ### | کیفی نومسلمان # اکثر اشعار او برتبه است ، و مثنویی در بحر مثنوی مولوی گفته1 و آنرا # ~~آگاهنامه نام کرده این دوبیت از آن کتابست، ### | هثنوی # # آن گل رو چون شدی از خوی بتاب %~% در دل گل بو شدی از شرم ، آب # # لب چنان شیرین، که گاه نوشخند %~% برسر هم حرف بستی همچو قند # ~~مؤلف این تألیف را در سنهآ خمس عشرین والف (1025) درلاهور با کیفی # ~~ملاقات واقع شد، تا آنوقت دیوان ترتیب نداده بود، # ~~مولد آن معنی آرا از سبزوارست، و ابأ عن جد ازجهودان دیار خود بوده، # ~~ولیکن توفیق ایزدی وعنایت سرمدی دراو ل جوانی اورا از آن کفرجبلی بر ~~آورده، # ~~بشرف اسلام مشرف ms513 گردانیده است، و آن جدیدالاسلام قریب بیست سال درلباس ~~فقر # ~~و خوش نشینی سیاحت کرده ، و تمام هند را سیر نموده است، الحال که سنهآ ~~ثمان # ~~عشرین والف (1028) است2 در بند گی در درج سلطنت و شهریاری ، اختر برج # ~~عظمت و کامگاری، شاهزادهآ عالم و عالمیان شاهزاده خرم شاهجهان است3 # ~~این دوبیت او اگرچه مناسبت بسیاق این تسوید ندارد، اما ازاشعار برجستهآ # ~~آن فرید زمان خودست، ### | لیشه # چون نگریم؟ کزعدم بانامرادیهای بخت ### | غافلم آوردهاند وباز غافل میبرند PageV01P877 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0880.png) # # کیفی نوملمان %~% 66 ### | وله # ~~بدستم گوهر دل داد مادر از پی بازی ### | زبس کودک مزاجم میشودهر جافراموشم11) # ~~(1) تقی الدین اوحدی مینویسد: بکیفیت رسیدهآ بادهٔ‌ ایمان کیفی ~~نومسلمان یهودی یسری # ~~بوده صاحب فطرت که در سبزوار ظاهر شده، بعداز فترات آنجا به سیستان ~~آمده بشرف اسلام رسیده # ~~ومدتیست که به نفمد اقتاده درینحدود سیاحت مینماید، کختی دربنگاله بود، ~~والحال درملازمت سلطان # ~~رهم بن جلالیر میباشد، درهزاروبیست وچهار وینع درو. ویرا دیدم، ### | مرهم جان کردهام در عشقاو آزار را # # هیمی ال منصور وقتم، کز بلندیهای طبع %~% زپور ازلخت جگر کردم کلوی دار ~~را # # تا چند توان خنده زدن برنسب ما %~% از روز ازل آمده ترسا لقب ما # # ای تاجر دل، شیشه فروشاند کرانند %~% از لخت جگر آینه دارد حلب ما # # دل بسته شد بسلسله از زلف آن نگار %~% چون خون که دردرون دل نافه جا ~~کند # # در بیابان فراقت ز مصیبتزد گی %~% گردباری شوم وخاک کنم برسرخویش ### | دکیره زور هردوجهان ازغبارخط ### | گ ### | رسر PageV01P878 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0881.png) ### | ذگر # ~~مولانا انور لاهوری! # ~~یکی از آدمیزادهای لاهورست1) و شعر را بغایت خوب میگوید ، وبقدر # ~~از الکمید که دردست اشک واهمتت # # شدم حریف نهانخانه یی که برور او %~% بحلقکی نیسنه چ رهرا ### | هشقتو مشکلیت که آثرا جوابنیست # ~~حسنتو* آتشیست که درروی آبنیست ### | ک ### | که بارار قیامت درم دارد آفتاب اینجا ### | ات* گ PageV01P879 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0882.png) # ~~انور لاهوری ### | # ~~طالب علمی دارد، در او ل جوانی پاره یی در خدمت میرزاانور217 ms514 ولد خان ~~عظیم الشان # ~~خان اعظم1 بسر برده بعداز فوت میرزای مذ کور در جلیسر(2 ملازمت آقاصفی # ~~قلندر41) که از جانب خان جمنشان مهابتخان حاکم آنجا بود، اختیار کرده ، # ~~همراه آقای مذکور به اجمیر آمده، خودرا داخل ملازمان خلف ارجمند خان ~~مذکور3 # ~~میرزاامان الله ساخت، این ضعیف در آن ایام مدتی بااو محشوربود و ~~براحوالش مطلع # ~~گردید، شعرخوب بسیار داشت، ولیکن دیوان ترتیب نداده بود، و میگفت که ~~این # ~~بیت را در اول سخنوری گفته ام ### | بیت # درین حدیقه بهار وخزان هم آغوشست ### | زمانه جام بدست و جنازه بر دوشست # واین بیترا درحضور فقیر گفته است: # # یارب چهصورتی، که زشرم تو آینه %~% گردید آب واز کف آیینه دار ریخت ~~PageV01P880 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0883.png) ### | ذگر ### | مولانا وجودی # ~~نام این عزیز محمد مؤمن ومولد این سخنور از دار الفضل شیر ازست، در ~~مسقط # ~~الرأس خود بسن رشد و تمیز رسیده در اول جوانی و آغاز بهارزند گانی ~~بوادی سخنوری # ~~افتاده تا در آن فن مهارت تمامی بهمرسانده و در سی سالگی ازوطن بعزم ~~گشت هند # ~~دکن خروج نموده واز راه هرمز به بیجاپور آمده چندی بطریق مهمانان ~~درخدمت # ~~شاهنوازخان که یکی ازامرای عمدهآ ابراهیم عادنشاه است بسر برده و پس از ~~آن # ~~بد کن برهانپور آمده داخل مداحان خان عظیم الشان میرزا عبدالرحیم خان # ~~خانان که سالار سپاه خسرو گیتی پناه جمجاه انجم سپاه نورالدین محمد ~~جهانگیر # ~~پادشاه [است] گردید، ابیات خوب واشعار مرغوب درمدح خان عالیشان گفته و # ~~صلههای لایق یافته، این سه بیت ازواردات طبیعت اوست، ### | ای # ~~از جام دوی کم نشود دردسر غم ### | زین غصه مگر باز خرد شرب مدامم ### | وله # ~~امشب که بدست نظرم جام نگاهست ### | بدمستیم از شیوهآ آن چشم سیاهست # ~~آلودهآ عصیان هوس نیست نیازم4 ### | برپاکی عشقم دل معشوقه گواهست(1) PageV01P881 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0884.png) ### | ذگر ### | شیخ صالح تبریزی! # جوانیست بانواع فضائل انسانی آراسته ، وسخن سنجیست باصناف فنون # ~~نکته دانی پیراسته، علم فقه را بغایت خوب میداند، و لیکن از عمل ms515 آن ~~بینهایت بیخبرست، # ~~مدام اوقات حیاتش بمی کشیدن و نغمهشنیدن میگذرد، ونغمهرا چون شعر، نیکو # ~~میفهمد ، ابأ عن جد از مشایخ شهر پرستیز تبریزست، ومولدش نیز در آن ~~بلده واقع # ~~شده، اما در دارالموحدین قزوین نشوونما یافته، واکثر بلاد روم واغلب ~~شهرهای # ~~آن مرز و بوم را سیر کرده و بافصحای آن دیار صحبتهاداشته، بعداز ~~سیرولایت مذ کور # ~~بزیارت حرمین رفته و پس از دریافت طواف منازل شریفین به هند دکن آمده ~~ومدتی # ~~درملازمت سلالهآ دودمان اعتلا خواجه بیک میرزای صفوی بسر برده چون ~~میرزای # ~~مذکور، بامر ایزد غفور ودیعت حیاترا بامانت داران کارخانهآ قضاوقدر ~~سپرد1 وی # ~~دیگر در دار الامان هندوستان چاکری کسی اختیار نکرد ، ودر جر گهآ ~~تاجران # ~~سیاحت نشان2 ایشان در آمده تمام هندو سند و دیار بنگ4 را در زیر قدم ~~آورد، و # ~~ملاقات این ضعیف با وی در بلدهٔ‌ پتنه واقع شده، ویرا بسیار خوش صحبت و # ~~شیرین سخن دریافت ، این دو رباعی از واردات طبیعت اوست که خود براین # ~~اقل موجودات خواند: ### | رباهی # تا چین سر زلف توام منزل شد ### | صد گونه بلا بر دل و جان حاصل شد # با مهر رخت ، ماه فلک دعوی داشت ### | چون خط بنمود، دعویش باطل شد PageV01P882 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0885.png) ### | وله # ~~از دعوی حن ، خط خموشش دارد # # %~% مخمور، ز بدمستی دوشش دارد # ~~بر مصحف رویش نه خط ریحانست # ~~دود دل ماست سر بگوشش دارد(1] PageV01P883 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0886.png) ### | ذکر ### | محمود بیگ تر کمان1 # آن عزیز نیکونهاد یکی از آدمی زادهای تر کمان3 ایران است، و خدمتش # ~~از اویماق چگنیان4 در اول جوانی و نوبهار زند گانی، چندی در ایران ~~درخدمت # ~~حسین محان قاجار(1) که یکی از امرای جمجاه انجم سپاه شاه عباس حسینی ~~صفوی4 # ~~بود(2) بسرمیبرد، بتقریبی که تحریر آن باعث طول کلام میشود، باتفاق ~~برادرحقیقی # ~~خود به قندهار آمد، در آن ایام خان عظیم الشان شاهی بیگ، خان دوران"2) ~~ازقبل # ~~شهریار سپهر اقتدار ، جمجاه انجم سپاه ، شاه نورالدین محمد ~~جهانگیرپادشاه که. ms516 # ~~ایزد عز وعلا از جمیع آفاتش در حفظ وامان بداراد، حاکم بود، ولشکر ~~قزلباش # ~~شهر مذ کور را محاصره کرده بودند، که5 محمود بیگ در آن قلعه داخل ~~مردمان6 # ~~خان عالیشان شده در آن قضیه باسیاه قزلباش تردد مردانه نمود ، وبرادرش ~~در آن # ~~واقعه کشتهشد ،7 خان مذکور را آن خدمت بغایت خوش آمد ، اورا بقلعه ~~طلبیده # ~~داخل نو کران خود ساخت، و دراندک ایامی باحوال او پرداخته9 دیوانی سر ~~کارخویش # ~~بدومفوض داشت، اماچون خان دوران حسب الحکم جهان پناه بدر گاه عرش ~~اشتباه # ~~آمده تسلیم صاحب صوبگی کابل نمود، او نیزهمراه مخدوم خویش بدانطرفرفت، ~~PageV01P884 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0887.png) # ~~84 ### | تذکرهآ میخانه # خان مذ کور در آن سر حد، دوازده سال حکومت باستقلال کرد، واکثر مهام # ~~سر کار او هنگام استقرار آن دیار بوقوف محمود بیک بانصرام میر سید، ~~چنانچه در # ~~سنهآ اربع وعشرین والف ز1024) الهدادحان ولدجلال الدین مشهور به ~~پسرجلاله # ~~که ابا عن جد همیشه دم از تمر د و عصیان میزد، عریضه بی بخان عالیشان ~~خان دوران # ~~بدین مضمون ارسال داشت که اگر محمود بیگ را بفرستید تابنده از و بعضی ~~سخنان # ~~استفسار نموده خاطر خود1 مطمئن ساخته بملازمت رسد ، عین صواب خواهد ~~بود، # ~~خان مذ کور بنابر آن دیوان خودرا بحجابت بپیش الهداد فرستاد، آن عزیز ~~بفرمودهآ # ~~مخدوم خود عمل نموده بپیش ابن جلال الدین رفت، و بااو ازجانب خان ~~عالیشان # ~~عهدو پیمان بست، وصاحبداد نام پسری ازو که درسن هفت سالگی بود، همراه ~~خود # ~~بخدمت صاحب خویش از برای استحکام بیعت آورد ، آن جمنشان محمود بیگ را # ~~باهمان طفل که همراه آورده بود بدر گاه عرش اشتباه روان کرد، و از حضرت ~~خلافت # ~~پناهی ، ظل اللهی بجهت الهداد استدعای قول وعهد و نقش پنجهآ مبارک ~~نمود، تااو # ~~دل در عهدو پیمان پادشاه عالمیان بسته، بشرف بساط بوسی در گاه جهان ~~پناه مشرف # ~~گردد، چون این عریضه بمصحوب محمود بیگ بعرض ایستاد گان آستان ملایک # ~~آشیان رسید ، استدعای ms517 استدعا کننده را قبول نمودند ، وفیلی بانقد وجنس ~~بسیار # ~~به صاحبداد مرحمت فرمودند2 و بجهت الهدادخان کمرشمشیر وسروپا وفرمان # ~~دوهزاری منصت ذات ودوهزار سوار بدست محمود بیگ ارسال داشتند، # این پادشاه بلندهمت، واین جمجاه خورشید منزلت، عاقبت کار محمود بیگ # ~~را محمود نموده، داخل بند گان خویشتن گردانید ، ومنصبی فراخور حالاو ~~بدو # ~~عنایت فرمود، وفرمان قضا جریان جها نگیری چنان شرف نفاذیافت، که ~~درهمانروز # ~~جاگیر الهداد را دیوانیان عظام . از پر گنهآ تپهآ سندوان که ازاعمال ~~لاهورست، # ~~تنخواه دهند، ارباب دخل درگاه والا، به وجب حکم جهان مطاع، در ساعت پر ~~گنهآ # ~~مذ کور را تنخواه دادند، # اما چون محمودبیگ دوستکام و مقضی المرام ، در بلدهآ اجمیر از در گاه ~~PageV01P885 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0888.png) # # محمود بیگه ترکمان ح %~% هه # ~~جهان پناه به بنگش معاودت کرد، در منزل دوم آن بلدهآ دلپذیر که موسوم ~~به سامبرست، # ~~مسود این اوراق پریشان عبدالنبی فخرالزمانیرا با آن عزیز اهل دوست، ~~ملاقات. # ~~واقع شد، آنقدر مردمی واحسان که بااین1 ضعیف نمود، درین جزوزمان کم کسی # ~~در حق در دمندان مینماید3 ایزد تعالی نیکان را خیردهاد، # القصه در آن سفر ، ازراه نارنول روانهآ پنجاب شد، و منزل بمنزل درخدمت # ~~آن قدردان هنرمندان4 بشکمفتگی و خر می گذرانید ، و آن عزیز بهر سرزمین # ~~بفیضی که میرسید. غزلی طرح میفرمود،4 میر نعمة الله وصلی نیزدر آن سفر ~~همسفر # ~~بود، چون به سرهند رسیدیم محمودبیگ در باغ حافظ رخنه این مطلع در بدیهه # ~~گفت وطرح ساخت،5 ### | مطلع # # کسی زحال من خسته گرخبر گیرد %~% شمار سوز درونم ، ز چشم تر گیرد # وصلی درهمانروز این غزلرا گفت که2 مقطعش اینست: ### | مقطع # کنون که نوبت وصلت به و صلی افتادست ### | بچرخ گوی، که ایام را زسر گیرد # و این بیترا این ضعیف در آنروز گفت: ### | بیت # # دلم براه وفا ، راست میرود ز آنسان %~% که نیم گام اگر کجنهد، زسر گیرد # چون جامع2 این اوراق، باتفاق آن قدردان بی نفاق به لاهور رسید، محمود بیگ ms518 # ~~وصلی را همراه خود بجهت وکالت الهدادخان به بنگش برد، این ضعیف ازیشان # ~~و داع شده بدار العیش کشمیر رفت، از آن تاریخ که آخرسنهآ خمس عشرین ~~والف(ه102) # ~~بود، تالغایت که سال هجرت بهزاروبیست وهشت رسیده، دیگر ازیشان خبری ~~ندارد، # بررای انور ارباب هنر9 پوشیده نماند، که آن عزیز پارهیی شعر گفته و تخلص ~~PageV01P886 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0889.png) # # 88 %~% تذکرهآ میخانه # ~~محمود کرده، ولیکن بنابر کثرت شغل دنیوی1 دیوانی ترتیب نداده است، # اکثر ابیات آن منصف قدردان نزد فقیر بود، درهنگامی که آتش بخانهآ این # ~~ضعیف افتاد ، آنها بسوخت3 چنانچه شمهیی ازین واقعه در مرتبهآ ثانی ~~رقمزدهآ کلک # ~~بیان گشته است، بنابر آن شعر مناسبی از آن نوردیدهآ مردم اهل، بربیاض ~~نرفت، # ~~این دوبیت بضرورت ثبتافتاد، # ~~چندانکه سر کشی زتونورس غنیمتست افتادگی هم از من بیکس غنیمتست # # دورازتو، شام هجر، که دوراز تو کس مباد %~% دارم غمی که صحبت او بس ~~غنیمتست PageV01P887 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0890.png) ### | 4گی ### | هیر تشبیهی کاشی1 # مولد این عندلیب گلستان خیال ، از دارالمؤمنین کاشان است ، و خدمتش # ~~یکی از سادات صحیح النسب و اکابر معتبر آن مکان، در وطن بسن رشد و ~~تمیزرسیده # ~~عراق وفارس را تمام سیر کرده ، ودر هرملکی از صاحب حال، کمال کسب کرده # ~~تادر سخنوری صاحب حال وقدرت شده، شعررا بغایت خوب میگوید. و در ~~بحرمثنوی # ~~کتابی ساخته و نام آنرا خورشیدوذره کرده اشعار آن نسخهرا بسیار خوب ~~گفته و # ~~اشتهار تمامی یافته، وپارهیی مثنوی دیگر در بحر محسروشیرین شیخ گرامی ~~نظامی # ~~برشتهآ نظم در آورده که فصاحت بیان و طلاقت لسانش ازین دوبیت معلوم ~~میشود: ### | مثنوی # # من آن تشبیهیام کز پیش بینی %~% سری دارم بگورستان نشینی # # ازانم میل گورستان نشینی است %~% که گورستان نشینی، پیش بینی است # آن سخنور بدایع الافکار ، حسب الحکم خسرو فلکقدر ، خورشیداشتهار ، # ~~شهر یار نا مدار کامکار، پادشاه بحرو بر جلال الدین اکبرغازی از ایران ~~به هندوستان # ~~آمده، سعادت ملازمت ایشانرا در بافت، و بعداز مدتی که ازخدمت حضور آن ~~جهان ms519 پناه # ~~جهان جهان فیض کسب نمود ، ارادهآ گوشهنشینی کرد ، آن ملک دادگر ، وآن # ~~خورشید ذر هپرور ، یکاشرفی روزینه بجهت وجه معیشت وی از دارالضرب لاهور # ~~مقرر فرمود ، تا بفراغ خاطر بحق پرستی مشغول شود ، بعداز ارتحال ~~وانتقال آن # ~~خسرو خجسته خصال، فرزند ارشد ارحمند، حهاندار حها نگرمدار که ~~الحالدارای # ~~دار الامان هندوستان است ، و جانشین باستحقاق آن حضرت عرش آشیان ، ~~روزینهآ # ~~ویرا بحال خود بدو باز گذاشت، و الحال که سال هجرت حضرت رسالت پناه ~~صلعم PageV01P888 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0891.png) # # 94 مح %~% تذکرهٔ‌ میخانه # ~~بهزار و بیست و هشت رسیده. تشبیهی در لاهور متوطنست،1 این چندبیت ~~ازوست: ### | ظم # ~~چون شمع ، تا بمهر تو ارزنده گشتهایم ### | سر داده ایم و باز، ز سر زنده گشتهایم # ~~ما را که کشتهاند بصد ضربت فراق ### | دیگر ز یمن فیض نظر زنده گشتهایم # ~~مارا چو آفتاب، مساویست مرگوزیست ### | گر شام مردهایم، سحر زنده گشته ایم PageV01P889 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0892.png) # ~~درقشبیهی # ~~مانده ازصفحهآ قبل # ~~وهوکون لاکاین الابه ومکان ولایکون بغیره وهوارحم الراحمین، # سؤال: خلق که گفته میشود کدامست؟ # جواب: آنکه خلق کفته میشود الله، خاک دردهنش که چها چاویده است، ومدار ~~تزریقات او # ~~نقطهٔ‌ اربعه است، ودر آخر رساله بخطخود نوشته که: کتب مکررالکرار ~~یجانب مجمی مجتهدی طبارع # ~~ای کربتشبیهی انوی! اخروی صاحب مقام باقی برین قیاس نعوذ بالله من ~~الکفریات، ### | منتخب التواریخ ج3 ص،20 تا206» گ # تقی الدین کاشی کوید : نامش میرعلیاکبر واز سادات کاشانست، و پدرش بکسب ~~گازری # ~~مشغول بود، چوناو قابل افتاده بود درصباوت میل بمخالطت باشعراء پیدا ~~کرد ، ودر شاعری رشد # ~~تمامیافت، اما زود بخود قرار استادی و تحقیق داد، ودروی عجبی پدیدگشت ، ~~واز آن سبب بمردم # ~~انس پیدا نکرده لاجرم متوجه هند شد، در آنجا طریق فقرومسکنت پیشه کرده ~~ریاضتها کشید، اما # ~~چون دروادی علم نقطه حرف میزد، فائدهیی از آن ریاضات نبرد، کسانیکه ~~اورا درهنددیده اند کویند # ~~که باوجود دعوی عرفان و شکستگی نفس وتچرد وقناعت، همان دعاوی باطل ~~میکند، چنانچه این رباعی # ~~وا ms520 بوی اسناد میکنند : # بحر کرمم، منت جود که برم؟ %~% محو عدمم، نام وجود که برم؟ # گویند سجود پیش حق باید کرد %~% من چون همه حقشدم سجود که برم؟ # غیرتی شیرازی رباهی مزبوررا چنین جواب کفته: # آنک که بشرع نیست قائل زکجا %~% اثبات کند که کشت واصل بخدا # والله که هست ثم والله که هست %~% در مذهب ما ریختن خونش روا # قشبیهی مرید قاسم کاهی است، ردر شعر شاکرد مولانا فهمی والحال شعرش از ~~استاد # ~~پیشست، وشعراورا درحالت وچاشنی و لطافت حاجت بتعر یف نیست، دیوان غزل و ~~قصیده قریب بهشت هزار # ~~بیت تمام کرده، ومثنویی نیز موسوم به ذره و خورشید ترتیب داده واکثر آن ~~درهند یسندیده است، ### | خلاصة الاشعار،گ # تقی الدین اوحدی لقبشرا کمال الدین نوشته و کوید: # سیدیست درغایت حال ونهایت کمال، منفرد، مجرد، مستغنی، سرویابرهنه درلباس ~~فقرزیسته # ~~قریب بسی سالست که از بلاد هند بلاز اوهور بیرون نرفته، سعت یحرمشرب او ~~وافی، شرابکاسهٔ‌ # ~~وحدتاوصافی، مراتب تصوف ومطالب تحقیق او بلند، مذاق توحید وروش تجریداو ~~دلپسندست، همیشه # ~~در گورستانها بسر کردی و پیوسته در زی هلامتیه بر آمده سنگ طمنهآ ارباب ~~کمال بریشت و پهلوی # ~~سلوک خوردی، از خدمت پادشاه غریب دوست جلال الدین محمدا کبر مکرر ~~بعواطف و نوازش # ~~سرافراز شده و اورا اشعار بسیاری هست، سهدیوان ازوی دیدهام ، بعضی ~~اشعار بغایت بلند وداپسند # ~~افتاده، بوی وصول و تجرد و توحید و سوختگی ازو بمشام خاطر میرسید، هنوز ~~در عرصهآ حیا تست وهمچنان # ~~درنوهور رحل اقامت بهمانروش افگنده، ### | 3عرفات4 گ # ابوالفضل علامی نوشته است: از سر آغاز آگهی، شورید گی دارد و بآیین ~~محمودیان ### | قیه درصفحهآ بعد PageV01P890 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0893.png) # ~~880 تذکره میخانه # ~~مانده ازصفحهآ قبل # ~~میزید، سری از نژاد برنتواند کرد، ازحال او باز کوید ذره و خورشید نام ~~مثنوی ازو، * آیین # ~~اکری» و صادقیبیگ مینویسد : سفر کرده و مردم دیده است، اوفاتش را ~~بدرویشی وژنده پوشی # ~~میکذراند وبااسنحال عقیدهاش چنانست که ازمضمون رباعیذیل معلوم میگردد: ~~بحر ms521 کرمم منتجود # ~~که برم... الخ(که سبوذ کریافت)، ### | زوست %~% «مجمع الخواس» گ # # ای بر آرندهآ قرص خور ازین گرم تنور %~% چاشت ناداده به تشبیهیآ شام ~~ازتو که خواست # # زبس حرارت دل، خونم ازدماغ چکد %~% بسان روغن پر شعله کزچراغ چکد # # کفیا بهرزمینی که رسد تو نازنین را %~% بلب خیال بوسم همه عمر، آنزمین ~~را # # کلید خلد میدادم بهای مژدهٔ‌ وصلش %~% کسی کر میخرید اینجامتاع آنجهانی ~~را # # بسگ یار اگر نسبت اغیار کنم %~% این جفاییست که نسبت بسگ پار کنم # # ببازار شهیدان بر کمذر روز حزا بنکر %~% که جرمی میخرند آنجا بنرخ ~~صدثواب ازتو # # بمؤمن مؤمن و با کبر گبرم همچوتشبیهی %~% بسودای توام کرمست باهرقوم، ~~بازاری # # سر چشمان تو گردم که بیک چشمزدن %~% صدجهان عشوه توانند که موجود کنند # # بصنمکده دل ما چو تو دلربا نشسته %~% که چواهل کعبه خلقی همه رو ~~بمانشسته # # کشتن من برهجران تو دشوار نبود %~% غرضی داشت دران هم که مدارامیکرد # ~~کس نام مرگ ننهدبر کشتگان معشوق ### | بیخود شدند آخر، درخون طییده یی چند ### | که هچون سایه گستاخانه میافتنددریایش PageV01P891 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0894.png) # # ای دوچشم شوخت را، میل فتنه انگیزی %~% وی دولعل شیرینت، برسر شکر ریزی # ~~ازتو باشد ار باشهدردن درون ریشان # اوار تیان سهر دن را %~% بهتر زعفمویی یست # # بی مهر، ر هرو روی ن %~% باور مکن آ کر بممل صبح صادقست # امروز میرمجلس ما شیشهآ میاست %~% صاحیدمی که همدمی ما کند نیاست # ~~.انتخاب از منتخب النواریح آییناکبری، عرقات، سفینه شماره 502 ~~کتابخانهآ ملی ملک وسفینهٔ‌ # ~~شمارهآ 101 مجلس، گ # ~~متثبیهی کاشی - دز آزادگان کوه قیقت ورزوارتگان وادی طرتقت بوره ، جمل ~~بال ررعلکت # ~~بهند وتان برکرده ، لیین اثراوقات از خلق انزوا واشته واغلب ده گورستا ~~نها می لفرانیده، ازیت: # # نلرر غالیه برکرد لا ک تراوت %~% مدیٹ حن کنشتهت وکرد مشدڑوست # # متی وفرن دل ابل وفامیرری %~% جام خود می شکنی، ده ما میرنزی # # گرقه توزد سرولاف رعتالی %~% که از گله سمه مرغان کنند سرکوش # # کوینیه جاری شه و قل آد ms522 ودیفت %~% مابی توندا نیم که کی آد وکی رفت # # اینیکمی فروث خثوه فان لک می غردحیق %~% به ذرات جیان خور شید من گر ~~بازارش # # منی آیرخالتا دمی ومازما باثه %~% خیال بی وفایان تمجواثان بی وقاباه ### | ارلاض الشحرا PageV01P892 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0895.png) ### | ذگا # مولانا شرمی قزوینی # ~~شاعری رنگین ، و سخنوری متین است، و نزبان قزوینی نیز شعر را بغایت1 # ~~خوب میگوید،3 آنچنان سیاه زبان واقع شده، که رکرا بهرزبان هجو کرده، یا # ~~تاریخ فوت او درحیات گفته، بلای عظیم برسر او آمده، یاسال بسر نبرده، ~~مولدثر از # ~~دارالهو حدین قزوین است، وفرزند مولانا مشقی قزوینی است، پارهیی در ~~ایران # ~~سیاحت کرده و بسعادت بندگی پادشاه ستاره سپاه ، شمع دودمان نبوی، شاه ~~عباس # ~~حسینی صفوی مستسعد گردیده، وانعامات ازیشان یافته است، الحال نیز در ~~عراق # ~~در خدمت آن شهریار گردون اقتدارست، این دوسه بیت ازوست: # بسی فارغ دلم، کوعشق، تادردم بجان پیچد ### | صدای نالهآ زارم چونی در استخوان پیچد # نهادم عمرها بر بستر آسودگی پهلو ### | بهل تایکدو روزم غم بدست امتحان پیچد ### | ول # # من آن شیرین شمایل را بنازم %~% من آن غارتگر دل را بنازم4 # # ز زهرغمزه هرسو عالمی کشت %~% بنازم زهر قاتل را ، بنازم # # کمال عقل، در دیوانگیهاست %~% بنازم عقل کامل را ، بنازم(1) ~~PageV01P893 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0896.png) # ~~شرمی فروینی # ~~مازده ازصفحهآ قبل # ~~خیال اوقات میگذرانید، و کاهی که موزونان شعری طرح میکردند بفکر آن ~~اشتغال نموده مرقوم # ~~کلک بلاغت انتمامیگردانید، دراوائل زمان بدولت ابدقرین پادشاء گیتیپناه ~~ابوالمظفر شاه عباس # ~~صفوی خلدالله ظلال عدالته وابهته وشوکته الی یوم القیام، با آنکه شعرای ~~عصروا براو صفت تقدم # ~~ثابت بود، بواسطهآ شکست نفس و کمال ادب، پرتوالتفات پادشاهی بروجنات ~~احوالش تافت، وازسایر # ~~موزونان اردوی همایون ممتاز گشته در سلک خواص بار کاه سلطنت پناه ~~انتظام یافت، وچند گاهی. در # ~~کمال هزت ووقار، بین الاماثل والافران سلوکمیکرد، ودر کفتن غزلیات ~~عاشقانه شرائط اهتمام بجای # ~~میآورد، بعداز آنکه هو ناشانی تکلو پای برمسند منادمت نهاده منظورنظر ~~پادشاه کشورستان کشت، # ~~مولانا ms523 ازپایهآ خود نازل کردیده ازسر ملازمت در کذشت، والحال کهسنهآ ~~1003 هجریه است دروطن # ~~مألوف ومسکن معهود آرام دارد ، واحیانا بملازمت آستان سلطنت آشیان نیز ~~اقدام مینماید، و آن # ~~چناب را اشعار دلفریب و معانی خاص درغزل بسیارست، از آنجمله این بیت ~~درمحلی که باینجانب # ~~آمده بود، بنظرانتخاب رسید و درین اوراق حسب الارادهآ وی ثیت کردید، ~~%~% «خلاصة الاشعار» ب # تقی الدین اوحدی مینوید : مولانا نظام الدین احمد شرمی مولد و منشأ دی در # ~~قزوین است، وبخیاطی مشتغل بوده وهست، جامهایست شاعری در براو دوخته، ~~ونکته ایست ساحری # ~~کیه سامری ازوآموخته، بخبهآ حمکاران ازو بروی کار افتاده، ورخت اختلاط ~~فصحا تنگ درز ازوی # ~~شده، سوزن الماس طبعشرا خاره چون خارا، و با رشتهآ گوهر نظمش هقد ~~پروینرا مدار بر مدارا، # ~~قماش بیانرا بگزفطرت بیمودی، وبمقراض زبان بریدی بکوهر آمودی، وفتی ~~درسنهآ الف(1000) # ~~که عنون مولانا شانی تکلو را شاهعباس بزرنستجیده بود، چندروزی باهث ~~تربیت واستکمال وی # ~~نیزشده ویرا ازد کهآ خیاطی بر آورده پکچند در ملازمت خود بازداشت، ~~بعداز مدتی مردانه بکار # ~~ومهم خود رجوع نمود، بکسب معیشت کوشید وفن خود را ازدست نداد، مدتها در ~~قزوین متمکن # ~~بود، اکنون کویند که بهصفاهان آمده است، ازشاعران مقررمشتهرست، وبامخلص ~~شعر بسیار گفته، ### | عرفات» گ # خوشگو میکوید:... صاحبسخن مسلمست، اشعار بزبان رامندی نمکیندارد، اواخر ~~در # # شیوهآ غزل ترقی کرد، %~% « سفینهآ خوشگو» گ # در تذکرهآ نصر آبادی (چاپ ارمغان ص 211) نامش بغلط شرقی طبع شده است، ### | روست # تازء میسازم بناخن باز داغ خویش را %~% * آب ورنگی میدهم کلهای باغ خویش ~~را # دمبدم ازاشک سرخمدیده روشن میشود %~% میدهم ازخون دل روغن چراغ خویشرا # مباش همچچودل خویش، مایل همه کس %~% بدوستی که مکن راء در دل همه کس # بجستجوی وشرمنده کشتهام همه جا %~% ز بسکه سرزده رفتم بمنزل همه کس # دگر بمن ستمش در مقام دلداریست %~% دکر میان دعا و اجابتم یاریست # مکر بهم اثر وناله آشتی کردند %~% که عزتم ببریار بیشاز خواریست # رسید شادی ms524 و پروانهآ وصال آورد %~% د کر بدست غم وغصه خط بیزاریست # بیمار ترا کار رسیدست بجایی %~% کز مردن او هیچکس آزرده نباشد ### | بقیه درصفحهآ بعد PageV01P894 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0897.png) # ~~مانده ازصفحهآ قبل # # کیرم که شدم معتکف بزم وصالش %~% کی هست مرا تاب تجلی جمالش # ~~در وصلم ومیمرم ازین وشک که آیا دست هوس کیست در آفوش خیالش # # ای شده هرذره مایل مهررخسارترا %~% پرقو حسنتو دارد کرم، بازار ترا # # غیر، سوداکی تواند کرددر باز ارعشق %~% نقدجان در آستین بایدخریدار ترا # ~~چون فنچه عاشقان همه درخون نشستهاند بنگر که بیتو تنگدلان چون نشستهاند # # هر کز مباد لذت دود توام حلال %~% کر در دلم خیال مداوا بهمرسد # # زان پیشتر که عزم دیاری کند دلم %~% اسباب درد بهرمن آنجا بهمرسد # # ما را بیمن گرمی عشق تو هرنفس %~% درورسینه آتش هوسی بهمرسد # ~~شرمی بپیش غیرازو شکوه سرمکن مکذار تا شماقت اعدا بهمرسد # # بسی افسردهام بیهشق، حسن خانه سوزی کو %~% که چون خورشید پرتو بر درو ~~دیوارم اندازد # # زتأثیر محبت وقت آن آمد که چون مجنون %~% صلامت مو کشان در کوچه ~~وبازارم اتدازد # # آزردن ارباب وفا پیش تو سهلست %~% باید که دل بلهوس آزرده نباشد ### | عاخیال تو درو جا نتواند کردن # ~~«انتخاب ازخلاصه الاشعار،هرفات، مجمعالخواص، نصر آبادی، سفینهآ خوشگو، ~~آتشکده» گ PageV01P895 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0898.png) ### | ذکر ### | مولانامظفر کاشی1 # ~~این عز یزیکی از نکته سنجان سر آمد این جزوزمانست، و مولدش از دار ~~المؤمنین # ~~کاشان ولیکن در دار الفضل شیراز مدتی تحصیل کرده و الحال در صفاهان بسر # ~~میبرد، و اکثر اوقات در قهوه خانهای نصف جهان با اکابر ایران هم صحبتست ~~، # ~~وسخنوران عراق ویرا درفن شاعری طاق میدانند ، ازحوادث فلکی دستش شل، و # ~~پایش لنگشده ، این بیترا بجهت لنگیدن پای خود گفته است،(1) ### | بیت # # گویند عزیزان که مظفر لنگست %~% لنگیست که در قطار پیش آهنگست4 # ~~اشعار خوب از هرقسم بسیار دارد، و قصیده وغزل همهرا4 مرغوب میگوید، # ~~این دور باعی ازواردات طبیعت اوست: ### | رباهی # ~~از کثرت گل گشت گلستان همه ms525 گل ### | دامن همه گل شد و گریبان همه گل PageV01P896 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0899.png) # ~~896 کدر همخانه # ~~یاران همه میخورند وما خون جگر ### | ما دست بسر زنیم و یاران همه گل ### | وله # # زاهد بکرم ترا چو ما نشناسد %~% بیگانه ترا چو آشنا نشناسد # # گفتی که گنه مکن بیندیش ازمن %~% اینرا بکسی گو کهترا نشناسد(1) ### | عاون که اسیر خود بصد پیوندی PageV01P897 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0900.png) # # القصه میان اصفهان وشیراز %~% ما سورآ دستگاه جولاهان باش # ~~شخصی باو کفته که چرا کاشان را بجای شیراز نگفته یی، جواب گفته که گاهی ~~ماسوره فلط میکند # # بیچاره منلفر که نشد صاحب درد %~% وز درد تکرد چهرهٔ‌ خود را زرد # # بیکار نبود ، کارش این بود مدام %~% کاوقات عزیز خویش ضایع میکرد # # ای فنچهآ باغ وخار صحرا ازتو %~% گل برسر ما و خار درپا ازتو ### | طوق ازعو و کردن ازتو وماازتو # انتخاب از ریاض الشعراء ونصر آبادی س114 وسفینهآ خوشگوه گ PageV01P898 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0901.png) ### | ذگر # مولانا ابراهیم فارسی1 # آزادمردیست بانواع کمالات انسانی آراسته، صاحب دردیست باصناف فنون # ~~سخنوری پیراسته، خط نسخرا بعد از استادان سبعه تالغایت کسی بهازو ~~ننوشته، وخط # ~~نسخ تعلیق3 وشکسته را بغایت پخته و بامزه مینویسد، ودرعلم فقه مهارت ~~تمام دارد، # ~~و در عمل آن جدوجهد لا کلام، درفن شعر و انشاء ، یکی از مردم سر آمد ~~این گروه # ~~دانش پژوهست ، ولیکن با اینهمه هنر ، روزگار دونپرور ، فراخور کمال ~~بحال # ~~او نپرداخته، ### | ببت # فلک بمردم نادان دهد زمام مراد ### | تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس # در اول جوانی، بموجب تقدیر آسمانی، ازوطن خویش که دار الفضل شیراز # ~~بود ، خروج نموده به هندوستان آمده وهمهجای دارالامان را سیر نموده، به ~~بنگاله # ~~افتاد ، در آن ایام حاکم تمام دیار بنگ خان جمشیدشان بافرهنگ ابراهیم ~~خان # ~~فتح جنگ3 بود1)، وویرا درخدمت خود نگاهداشت، الحال که هزارو بیست وهشت ~~PageV01P899 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0902.png) # ~~ابراهیم فارسی # ~~سال از هجرت حضرت رسالت صلعم گذشته در خدمت آن خان عظیم الشانست، این # ~~دوبیت4 ازوست: ### | شهر # ~~خاموش همچو ms526 خامه، باشد زبان حالم ### | گر سوزیم ننالم، بهر شکایت از تو # ~~پیچیده وشکسته، طوماروار بر خویش ### | برلب نهاده مهرو، دردل حکایت از تو PageV01P900 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0903.png) ### | ذگر ### | اهولانا صفائی1 # مولدش از تبریزست، دروطن خویش بسن رشد و تمیز رسیده، ودرمقام انتظام # ~~نظم شده است، چون ولایت آذربایجان بتصرف رومیان در آمد،(1) بنا ~~برضرورتدل # ~~از حب وطن برداشته، وقتی که جمیع تبریزیان فراریموده بدار الموجدین ~~قزوین # ~~آمدند، او نیز آمد، و درشهر مذکور رحل اقامت انداخت، و در آنجا نشوونما ~~نمود، # مسود این اوراق را در وطن باصفائی ملاقات واقع شده، در علم فقه مهارت # ~~تمام ودر عمل آن جد وجهد بسیار داشت، ودر قراعت قر آن هجید وفرقان ~~حمید، # ~~قاری تمام عیاری بود1 وخط نسخ را بغایت خوب مینوشت، طرفه تر آنکه4 ~~بااینهمه # ~~هنر، وجه معیشت خودرا از کسب دلاکی میگذرانید ، اکثر فضلا وفقها وفصحا ~~و # ~~شعرا بدکان او میرفتند، خدمت آنجماعت را بی طمع و توقع مینمود، و شبها ~~بکتابت # ~~کلام ملک علام مشغول میبود، وقتی که مصحفی بمرور ایام باتمام میرسانید، ~~آنرا # ~~بقاریان وحافظانی که استعداد قراءت و استحقاق آن داشتند4 تکلف می ~~فرمود، # پیمانهآ عمرش درسنهآ ستعشر والف(1016) در دارالموحدین قزوین پرشد، # ~~ودر مزار شهرمذ کورش5 دفن ساختند، # اشعار خوب و ابیات مرغوب از آن فریدزمان خویش بسیارمانده ولیکن بر # ~~بیاض نرفته ودیوانش ترتیب نیافته است،9 این پنج بیت ازوست، ### | قطع # ~~بادهآ وحدت صفائی در خور هر کام نیست وحشیی باید که برلب گیرداین ~~پیمانهرا PageV01P901 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0904.png) # ~~سفالی ### | رباهی # # تا چند دلا بنفس، مزدور شوی %~% خواهم زلباس عاریت عور شوی # # خود را بشرار آتش عشق بسوز %~% تا شعله مثال، سربسر نور شوی ### | رباهی # ~~تب در تن من دوش ز حرمان میسوخت ### | چون شمع مرا زسوزدل جان میسوخت # ~~من بیخبر و محیت دوست بجان : ### | أتش زده ، آشکار و پنهان میسوخت PageV01P902 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0905.png) ### | ذگر ### | مولانا حریفی مصنف1 # مولدش ازدار الموحدین قزوین است، دروطن خویش بسن رشد و تمیز رسیده # ~~ونشوونما ms527 نموده است، این ضعیف را با او کمال آشنایی بود، در علم موسیقی ~~مهارت تمام # ~~داشت1، ودرفن اصول، عدیل خود نداشت، چنانچه اکثر غزلهای خودرا بزیور ~~نغمه # ~~محلی2 گردانیده ونقشصوت4 ساخته است، واغلب مصنفات او الحال4 در عراق و # ~~خراسان برزبان اکثر بلبل نوایان گلشن نغمه سراییست ، # نام حریفی : یزدان است، وجه معیشت خویش5 از گیوه کشی وجوربدوزی9 # ~~بهممیرساند2 وهرچه از آن کسب" پیدا مینمود، صرف در دمندان میفرمود، # درسنةآ ست عشروالف (16 10) بعزم سیرطمهران ازقزوین بر آمد ودرراه اول # ~~مرتبه بسیر کوهه که در نواحی شهر مذ کور و اقعست مقید شد، هنوز آب آن ~~موضع9 # ~~سیر نیاشامیده بود، که بیمار گردید و درهمان ضعف درهمانجا10 سفر آخرت ~~اختیار # ~~کرد11، چون کوهه27 به طرهراننز دیکتر از قزوین بود، بنابر آن رفیقانش ~~او را # ~~در آنمکان برده دفن نمودند،13 # آن زبدهٔ‌ نغمه سنجان13 شعر متفرقه بسیار گفته، ولیکن بربیاض نبرده14 این ~~PageV01P903 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0906.png) # # عریفی %~% # ~~غزل ازوست: ### | خزل # # از سرنتوان کردن، سودای محبترا %~% آسان نتوان گفتن، غوغای محبترا # # آتش زده در دلها، بر گردسرت گردم %~% آتشکدهیی کردی، دلهای محبترا # # جزعشق نمیخوانم، جزیار نمیدانم %~% بی او نزنم برهم ، لبهای محبترا # # کوشمع شب افروزی، کو برق جهانسوزی %~% تا پاک بسوزاند، شیدای محبترا # # بر گالهآ دل را بین، بر گوشهآ دستارم %~% برسرزده ام اکنون، گلهای محبت ~~را # زنهار حریفی را ، آزرده مکن ایگل # زین بیش مکن خوارش، رسوای محبت را PageV01P904 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0907.png) ### | ذگر ### | میرعبدالله مژه # آن عزیزرا میرعبدالله مژه بجهت این میگویند که دروقت حرفزدن، چشم # ~~بسیار برهم میزند ، تخلصاو فریبی است، وشعررا هموار میگوید، وابیات ~~متفرقه # ~~بسیار دارد، ولیکن دیوان ترتیب نداده است، # مسود این اوراق را با آن دردمند ، دردارالعیش کشمیر ملاقات واقعشد، # ~~مولدش از شهر مذکورست، در آنجا بسن رشد و تمیزرسیده و نشوونما نموده ~~است، # ~~وهر گز ازبرای سیر، محنت سفر اختیار نفرموده، این بیت ازابیات برجستهآ ~~اوست: ### | کیت # # تاری از زلف تو باشانه نیامد بیرون %~% که بآن صددل دیوانه ms528 نیامد ~~بیرون1 PageV01P905 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0908.png) ### | ذگر ### | مولانا ذهنی کشمیری1 # ~~مولد آن عزیز نیز از دارالعیش کشمیرست، تا لغایت هر گز از # ~~وطن بر نیامده3 و مسافرت نکرده4 نشو و نمای او در وطن واقع شده4 تا وقت # ~~ملاقات فقیر دیوان ترتیب نداده بود ، ولیکن عدد ابیاتش بچهار هزار بیت # ~~میکشید ، # ~~این چند بیت از ساقینامهآ اوست ، که9 مناسبت بسیاق این تسوید دانسته # ~~ثبت نمود، ### | مثنوی # ~~شرابی که مستست ازو جزو و کل ### | چه اصل و چه فرع و چه خار و چه گل # ~~شرابی که گل بردماند ز سنگ ### | کشد آب حیوان ز کام نهنگ # ~~شرابی کزو شد دل غمزده ### | چو وادی ایمن تجلی کده7 # ~~دماغ از شمیمش بهاری شود ### | بهیادش درون ، لالهزاری شود(1) PageV01P906 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0909.png) ~~PageV01P907 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0910.png) ### | ذگر ### | میرعارفی موسوی1 # اسمش محمد میرک ومولدش از زور آباد سرخس است، تخلص عارفی قرار # ~~داده واز سادات موسویست، دراول جوانی از مسکن به جام آمده، ودر آن مکان ~~علم # ~~نحو وصرف پیش خویشان2 خوانده، بوطن خودعودنموده، و بعدازاندک استقراری # ~~باردیگر از زور آباد خروج کرده بزیارت مشهد مطهر منورمقدس ### | لمؤافه # امام ثامن صامن علی بن هوسی ### | که هست خاک درش توتیای چشم ملک # آمده، بعداز در یافت آن سعادت عظمی قریب بیکسال در آن آستان4 رفیعشان # ~~مانده باشعرای آنجا مثل قدسی و نظیری و دیگر مردم، صحبتها داشته و ~~غزلها گفته، # ~~ومرتبهآ دیگر بدیار خود عود کرده و درین کرت ملازم حاکم آنولایت مظفر ~~حسین # ~~خان بن حسن خان فیروزجنگ که یکی از تیغ بندان نامی و شمشیر زنان حسابی4 # ~~خسرو فلکقدر خورشید کلاه ، جمجاه انجم سپاه ، شاه عباس حسینی صفوی است # ~~شد، چون بفرمان قضاجریان آن خسر و بلنداختر، خان مذ کور از حکومت آن ~~مملکت # ~~معزول گردید، عارفی با پدرخود به هند آمد، مؤلف این تألیف حنیف5 عارفی ~~موسوی # ~~را دروقتی که تازه بدار الامان هندوستان آمده بود دیده، باوی یکدومجلس ~~صحبت # ~~شعر داشت، این سه بیت ازواردات طبیعت اوست ms529 که ازو شنیده درین اوراق ~~پریشان # ~~مرقوم قلم شکسته رقم گردانید، PageV01P908 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0911.png) # ~~09 تذکره میخانه ### | فزل # ~~صبحی ز چهره برفگن ایمه نقاب را ### | نتوان مکرر اینهمه دید آفتاب را # ~~آوردمش بدل بطلسم و فسونگری ### | کردم پری بشیشه مگر1 شیخ و شاب را # ~~خوثم بدامن مژهٔ‌ تر ز گریه نیست ### | کشتم بتیغ عشق تو در دیده خواب را PageV01P909 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0912.png) ### | ذگر ### | احولی سیستانی1 # مولداین مد اح خاندان مصطفی و مأوای این ستایندهآ دودمان آل عبا ازولایت # ~~نیمروزست، در آن دیار بسن رشد و تمیز رسیده از قدرت یزدانی بیواسطهآ ~~دیدهٔ‌ ظاهری # ~~صفای باطن بهمر سانیده چنانچه بی نوشتن، خط بهمرسانده سواد تحقیق لغایت ~~کرده3 # ~~شعر میگوید، آنچه از طبیعت او واردشده و میشود همه در نعت سید المر ~~سلین و منقبت # ~~امیر المؤمنین است، در سنهآست و عشرین والف (1026) مؤلف این تألیف رابا ~~احولی # ~~دربلدهآ دلپذیر کشمیر ملاقاتواقع شد، درملازمت خلف ارشد میرزایوسفخان ، # ~~صفدرخان بسرمیبرد، و در آن ایام سال عمرش بپنجاه رسیده بود، و در آن سن ~~بغایت # ~~پیر ونحیف شده، باوجود آن ضعف و شکستگی از ایز دسبحان غافل نمیگردید، و ~~آنچه # ~~بعد از فراغ حق پرستی از و سر میزد همه در مدح حضرات رفیع الد رجات ~~ائمهآ معصومین # ~~رضوان الله علیهم اجمعین بود ، ترجیعی بروش سقی نامه منظوم ساخته ودر ~~هر بند آن # ~~گریز بمدح جناب ولایت پناه زده، مسو د این اوراق پریشان چندبیت از ~~ترجیع آن # ~~مداح خاندان نبوی که مناسب بسیاق این مجموعه دانسته بربیاض برد، امید ~~که # ~~پسند خاطر ارباب فهم واصحاب ذکاء گردد(1)، منتخب آن اینست: PageV01P910 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0913.png) # # 91 %~% تذکره میخانه # # %~% ترجیع بند احولی # ~~ساقی بده آن باده که غارتگر هوشست ### | چون عشق کلید در دلهای خموشست # ~~آن آتش گلفام که در چشم صراحی ### | چون خون بدل اهل محبت همه جوشست # ~~بشکن1 قدح ای واعظ و بشنو صفت می ### | از بر بط نالان که هم آواز سروشست ### | در کسی دوید که ms530 با یوسف، زلیخا دشمنست ### | آفت کردون همین با مررع ما دشمنست PageV01P911 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0914.png) # ~~احولی سیستانی # ~~خواهم می غم کاه طرب زای ولیکن ### | زان می که نه خاصیت او آفت هوشست # ~~نی شیرهٔ‌ انگور و نه ته جرعهآ منصور ### | آن باده که یک قطره ازان چشمهآ نوشست # ~~زان باده که جامش بکف ساقی کوثر ### | چون ابر کرم، خندهزن وجلوه فروشست # ~~ساقی بشکن جام که ما دوست پرستیم # ~~از جام می مهرعلی واله و مستیم # ~~ساقی بده آن می که جگر گوشهآ نورست ### | آن آب که درد قدحش آتش طورست1 # ~~آن زیبق بگداخته بر آتش دل ریز ### | یعنی برن اکسیر، مس فطرت ما را # ~~از قاف قدح در شکم پیر فلک ریز ### | تا همچو قدت راست کند [ پشت دوتارا]؟ PageV01P912 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0915.png) # # 92 %~% کد مرهمیخانه # ~~بشکستن جام می و افسردن مستان ### | کی درد کند زاهد افسرده لوا را # ~~گر خون چکد از چشم گل ودیدهآ بلبل ### | دامان مژه تر نشود باد سبارا # ~~جوشید نوایی ز زمین دل شیشه ### | کآهنگ سما فطرت ارض است شمارا # ~~آن جام که هدهد زمیش گرم طرب ساخت ### | هنگامهٔ‌ بلقیس و سلیمان و سبا را # ~~آن می که دهد جلوه در آیینهآ جامم ### | خورشید نجف کهف امم شمع هدی را # ~~شاها می یکرنگی آل تو مرا بس ### | بر سنگ زدم ساغر تزویر و ریا را # ~~ساقی بشکن جام که ما دوست پرستیم # ~~از جام می مهر علی واله ومستیم PageV01P913 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0916.png) ### | ذگر ### | محصری # اسم این جوان غفورست و مولدش ازدامغان خراسان است، دروطن خود بسن # ~~رشد و تمیز رسیده، صرف و نحورا خوانده، علم رملرا نیکو دانسته، در اوتل ~~جوانی # ~~به هندوستان آمد و این کمترین نیز در آنسال که اوتازه از ایران بدار ~~الامان آمده # ~~بود، باوی در لاهور ملاقات کرد، وصحبتهاداشت، و آن عزیز از آنجا به ~~آگره آمده # ~~نخست ملازمت عالیمقدار میرزایاد گار که از ارباب مناصب در گاه عرش ~~اشتباه # ~~جهانگیریست اختیار کرد ، بعد از ms531 دوسال ازوی جداشده بدار العیش کشمیر ~~آمد، # ~~ووسیلهآ میرزانظامی بخشی داخل ملازمان خلف ارشد میرزایوسفخان، صفدرخحان # ~~که در آن ایام حاکم آن ملک بود گردید، آن خان قدردان و برا کتابدار سر ~~کارخود # ~~ساخت و در صدد3 تربیت اوشد، ابیات هموار بسیاردارد، این بیت ازواردات ~~طبع اوست: ### | فیت # # ز آب دیدهآ گریان عندلیبانست %~% طراوتی که بود با گیاه در گلزار ### | PageV01P914 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0917.png) ### | ذگر ### | مولانا محمد طنبوره # در دمندیست از اقسام3 کمالات انسانی بهره مند، مجلس آراییست شیرین زبان # ~~ودلبند، ساز طنبور را بغایت نیکو مینوازد، وچهرهآ تصویر بینهایت ~~غریبمیپردازد، # ~~و قصهدان خوب و شاهنامه خوان مرغوبست ، مولدش از دیارفارس است ، در # ~~دار الموحدین [قزوین] نشوونما یافته درهز الی و بدیهه گویی فریدزمان و ~~وحید # ~~دوران خودست، این چندبیترا درهجو حوری استاد که درین جزوزمان سر آمد # ~~فواحش ایران است گفته: ### | مثنوی # # به در یایعمان چنین گفت باد %~% که پیش ... حوریت شرم باد # # که تو قطره یی او محیطی است ژرف %~% ازین بیش نبود دگر جای حرف # # ببحر ...ش آب چندان بود %~% که خشکیش دریای عمان بود # # نگردند پیدا در آن قعر آب %~% اگر گم شود جیش افراسیاب # # فزون تر ز بالاش پهنای ... %~% شکر گشته سرپوش دریای ... # در سنهآ اربع عشر والف (1014) در اوان جوانی و آغاز زند گانی4 از ایران # ~~بهشت نشان بدارالامان هندوستان آمده نخست داخل ملازمان وزارت پناه ~~خواچه # ~~ویسی همدانی که در آنوقت و کیل باستقلال شاهزادهآ بلنداقبال سلطان خرم ~~بود # ~~گردید ومدتی در ملازمت آن دولتمند بسر برد، من العجائب آنکه مولوی ~~باوجود # ~~کمال صوری ومعنوی، خویشتن را کثیف نگاه میداشت و چندانی مقید بپا کیزه ~~پوشی PageV01P915 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0918.png) # ~~محمد طنبوره # ~~و طعام لذیذنوشی نمیگردید ، از لباس هرچه بدستش میآمد پاک و ناپاک درسر ~~وبر # ~~میکرد، و از خوراک آنچه پیش میآمد بامزه و بیمزه بکارمیبرد، روزی در ~~مجلس خواجهآ # ~~مذ کور زبردست و کیل صاحب خود که از کثرت شرارت نفس درمیان خواجهتاشان # ~~خود به ms532 بوجهل موسوم شده بود نشست، و بوجهل ثانی را بالانشینی ~~محمدطنبوره # ~~بسیار بد آمد، و در صدد آزار اوشده نخست بدو گفت که ما مدام ظاهر آخوند ~~صاحب # ~~مقام را کثیف میبینیم ، جواب داد که از کثافت ظاهر تا کثافت باطن1 ~~تفاوت # ~~بسیارست خواجه ویسی ازشنیدن این سخن بغایت آزرده و درهم شد چنانچه ~~مولانارا # ~~بجهت دلجویی بوجهل ثانی کتک مستوفایی زده از مجلس بدر کرد، آن هز ال # ~~بی عدیل بدین تقریب قطعهآ هجو همواری گفته، ترک ملازمت کرده بگوشه یی ~~مختفی # ~~و منزوی گشت : ### | قطعه # شنیدهام که در ایام مصطفی، بوجهل ### | طپانچهیی بزد از جهل خویش احمد را # شنید این سخن و رفت سید شهداء ### | شکست پا و سر آن لعین مرتدرا # ولیک حضرت نواب خواجهآ ویسی ### | برای خاطر بوجهل زد محمدرا # یکماه پسازسرودن این قطعه حکومت خواجهآ ویسی سپری گردید، وطاق # ~~طمطراق و کالتش از صولت غضب شاهزادهآ والا گهر بمرتبه یی دریکدیگر شکست ~~که # ~~تاانقراض حیات خود بمرتبهآ ارجمند نتوانست عود کرد، ودامن دولت از دست ~~رفته # ~~را باردیگر چون عمر گذشته بدست نتوانست آورد، ومولوی وقوع این قضیهرا ~~عین # ~~عطای ایزدی دانسته بوسیلهآ مکتوبخان خود را داخل آستان بوسان، ### | لمولفه # خدیو جهانگیر گیتیپناه %~% جهان مروت جهانگیرشاه PageV01P916 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0919.png) # ~~1تذکره میخاله # ~~گردانید، این خسرو فلکقدر، ویرا داخل نقاشان1 سرکار خویشتن که هر کدام ~~در # ~~فن مصوری بهزاد را با وجود استادی بشا گردی قبول ندارند نمود، وبجهت ~~وجه # ~~معیشت ویروزینه یی مقررفرمود، الحال که هزارو بیست وهشت سال ازهجرت ~~رسالت # ~~پناه گذشته در نقاشخانهآ این پادشاه آسمان جاه، بشغل مصوری اشتغال ~~دارد، وچون # ~~اشعار مناسب از آن عندلیب دلفریب دستانسرای بجهت این تألیف حنیف2 بنظر ~~این # ~~ضعیف در نیامده بود بنابر آن ازواردات وی بابیات مرقوم شده اکتقا نمود، ~~PageV01P917 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0920.png) ### | ذگر ### | ضیائی موشحی1 # ~~آن عزیز یکی از دردمندان اینروز گارست، تولدش در دارالسرور جونپور # ~~واقع شده، ودر آنجا بسن رشد وتمیز رسیده وابا عنجد موزون ms533 بوده، اکثر ~~ابیات # ~~خودراهم چوپدر موشح میسازد3 در اول جوانی در ملازمت میرزاشمس الدین جها ~~نگیر # ~~قلیخان که خلف ارشد ارجمند، وولد عزیز سعادتمند4 خان عظیم الشان اعظم ~~خان7 # ~~است، بسربرده و در خدمت ایشان پاره یی در گجرات بوده، درین ایام درپتنه ~~سا کنست، # ~~عددابیات او بچهار هزارو کسری می کشد، این دوسه بیت از ساقی نامه اش ~~مناسب # ~~بسیاق این تسوید دانسته بر بیاض برد، ### | هثنوی # # بیا ساقی آن زینت جام را %~% می زعفران طبع گلفام را # # بمنده که عیشم جوانی کند %~% غمم در عدم زند گانی کند # # بده می کزین دور نامعتدل %~% رسدروزگاری که درزیر گل: # # درانگشت مردم کند زیوری %~% دهنهای ماران چو انگشتری(2 PageV01P918 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0921.png) ### | ذگر ### | مولانا رامی # ~~یکی از آدمیزادهای دارالامان هندوستان است، ناماو شیخ خضر وتخلص # ~~راهی است، در ایامی که صوبهآ بهارا درقبضهآ اقتدار افاغنه بود،2 ~~ببلدهٔ‌ یتنه آمده # ~~ساکن شده است،4 گویند که در تمام عمر5 تأهل اختیار ننموده، درین جهان ~~فانی # ~~هفتاد ودوسال2 زندگانی کرده در سنهآ سبع عشرین والف (1027) وقتی که ~~مسود # ~~این اوراق پریشان عبدالنبی فخرالزمانی بشهر مذ کور داخلشد، مولانا رامی ~~در # ~~حیات بود8 هم در آنسال ازین دار ملال بعالم مثال انتقال کرد، # ~~دیوانش بنظر این محقر در آمد، از قصیده وغزل مجموع ششهزاربیت است، # ~~بهترازین2 بیتی که مناسبت بسیاق این اوراق10 داشته باشد، ازواردات او ~~بنظر درنیامد، ### | یت # ~~یک حرف از آن دولب خردم را زبون کند ### | آری می دوآتشه، مستی فزون کند PageV01P919 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0922.png) ### | گر ### | درویش جاوید # ~~آن فریدزمان، و وحیددوران خویش1 مرد درویش دوست درویش نهاد، وصوفی # ~~صافی طویت پا کیزه اعتقادیست،3 و بمرتبهیی در کورهآ فقر سوزو گداز دارد ~~که همیشه # ~~آتش عشق در کانون سینهاش فروزان، واشک ندامت از بحر دیدهآ او در ~~جریانت، مولد # ~~آن عندلیب گلستان اهل عرفان از دارالموحدین قزوین است، و درصغرسن بوادی # ~~موزونیت و تصوف افتاده، واکثراوقات باصوفیان باصفاوعارفان معنی آرا ~~صحبتهای # ~~مستوفی داشته، تاطبیعت را از ms534 صیقل صحبت آن طایفه بعشق آشنا گردانیده ~~است، و # ~~همیشه همهجا درسفر وحضر، هرجا که بوده دم ازتصوف زده واشعارصوفیانه ~~گفته، # ~~مسود این اوراق پریشانرا در سنهآ ثمان عشروالف (1018) وقتی که تازه از # ~~ایران بدار الامان هندوستان آمده بود، با او ملاقات واقعشد، در آن زمان ~~سال عمرش # ~~بسی رسیده بود،4 ودر آن سن قریب بپانزده هزاربیت در برابر مثنوی هولوی ~~مهنوی # ~~جلال الدین محمدرومی4 برشتهآ نظم در آورده بود، این بیت از اول مثنوی ~~آن عزیزست، ### | مثنوی # # نی که هردم صد روایت میکند %~% از لب نایی روایت میکند5 # # مشنو ازنی، بشنو ازصاحب نفس %~% کزجمادی ناله نشنیدست کس # این مقطع نیز که مناسبتی بسیاق این اوراق6 دارد ازوست : ### | مقطع # در محفلی که نوش کنند اهل دل شراب ### | از ساغر امید، به جاوید خون دهند PageV01P920 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0923.png) ### | ب تذکرهآ میخابه # آن صوفی صافی نهاد، طوف مکهآ معظمه نموده واکثر بلادربع مسکونرا گشت # ~~کرده است، چون درسنهآ سبع عشرین والف (1027) که رایات جلال جهانگیری در # ~~بلدهآ گجرات1 بعزواقبال نزول اجلال فرموده بود2 وعرصهآ آن سرزمین مخیم ~~عسکر # ~~درویش جاوید در احمد آباد بود،11) بوسیلهآ نواب مستطاب جملة الملکی ~~مختارالدولة # ~~العلیة میرزاغیاث بیگ اعتمادالدوله4 که طبع وقادش صیرفی جواهرمعانی، ~~وضمیر # ~~منیرش ممیز گوهرهای کانیست، بسعادت کورنش و تسلیم پادشاه آسمان جاه، ~~خورشید # ~~کلاه، فلک بار گاه، دارادرایت، سکندر شو کت، آفتاب حبهت، پوسف طلعت، ~~خدیو جها نگیر PageV01P921 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0924.png) # ~~درویش جاوید # ~~کشور گشا، شاه نورالدین محمد جهانگیر پادشاه مستسعد گردید(1)، آن جمجاه # ~~انجم سپاه، درویش دوست، جزوی نقد بجهت و جه معیشت جاوید ازدار الضرب ~~احمد آباد # ~~مقرر فرمود، الحال آن درویش خیراندیش در آن شهر متوطنست ، وبدولت ~~پادشاه # ~~عالمیان پناه درهمان بلده ساکن، # الهی بقبول مستان کوی نیاز، و بعزت آبروی محرمان نهانخانهآ راز ، که تا # ~~رشحات سحاب فیض حضرت تو2 از آسمان ریزان، وقطرات غمام فضل و رحمت تو از # ~~چرخ بارانست، همیشه ابواب فیوضات، وفتوحات غیبی برروی دولت این پادشاه ms535 ~~درویش # ~~دوست مسکین نواز گشاده گردانی ، و ذات ملکی صفات این خسرو عادل ظلم سوز # ~~ظالم گداز را همواره از جمیع آفات و بلیات در حفظ وامان خویشتن3 داری، ### | لمؤلفه # خداوندا بنور اهل ایمان %~% بمساحان کوه و دشت عرفان # که این شه را چو گل فرخند گی ده %~% چو خضرش تاقیامت زند گی ده ### | %~% PageV01P922 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0925.png) ### | خاتمهآ گتاب # ~~منت خدایرا عز شأنه، وشکر ایزد را عظم سبحانه1 که زمانهآ ناساز گار، ~~یاری # ~~وعمر بیوفا، وفاداری بمؤلف تألیف عبدالنبی فخرالزمانی نمود، تااین ~~میخانهآ رندانه، # ~~واین کتاب دردمندانه را بنام نامی و القاب گرامی خان عالیشان فریدون ~~فرجمشیدشان، # ~~سکندر شکوه دارانشان، ### | بیت # ~~معدن حلم ومروت ، آبروی بحر جود ### | یاد گار خواجهآ هردوسرا ، سردارخان(1) # ~~باتمام رسانید، خان نکته دانی که بانواع حلیهآ ادب متحلی و باسناف ~~زیوردانش # ~~متجلی است، # ~~دولتمندی که همگی همت والانهمتش رعایت خاطر ارباب فضیلت، واجب # ~~میداند ، سخاوتمندی که دست سخاوت طبیعی اوزبان اصحاب2 طبیعت بمدح وثنای # ~~خود گویا میگرداند ، آفتاب مکرمتی که لمعات شوارق عنایت بیغایتش ~~PageV01P923 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0926.png) # ~~خاتمهآ کتاب # ~~عرصهآ عالمرا منور ساخته، و نفحات نسیم عاطفت و مرحمتش دماغ جان ~~جهانیان # ~~را معطر گردانیده، سحاب مکرمتی که رشحات جویبار جود و احسانش # ~~نزهت بخش آمال انامست، وقطرات غمام انعام عامش4 محض ریاض امید # ~~خاص وعام ، # ~~ذره پرورا ! از پردهآ خیال این ضعیف ، چه برروی کار آید؟ که آن مدح ~~وثنای # ~~توخور شید منزلت را شاید. همان بهتر که بعجز و انکسار، اقرار نموده ~~زبان دل بدعای # ~~ازدیاد عمر ودولت حضرتت4 گشاید، ### | مصراع # شد وقت آن که ختم کنم بردعای تو ### | بیت # # دعاهایی5 که برلب نارسیده %~% نوید فاستجبناها شنیده # ~~الهی ! بمستان شراب شوق ازلی، و باده پیمایان صهبای بیخمار لمیزلی # ~~که همواره گلشن دلگشای اقبال این نهال برومند بوستان سیادت را از فیضان # ~~زلال فیوضات غیبی سیراب داری ، و روضهآ خوش هوای جاه و جلالش را پیوسته # ~~از رشحات سحاب رحمت بینهایت خویش9 با طراوت و شاداب، # یا ms536 رب این آفتاب تابان را ### | ابر جود و سحاب احسان را # بر سر اهل فضل تابان دار ### | دست جودش چو خور زر افشان دار ### | تاریخ اتمام گتاب # # در جهان از جمع ساقی نامها %~% ساختم میخانهآ رندانهیی # # کز سواد خط آن آید بچشم %~% بی تکلف ، معنی مستانهیی # # بسکه جوش بادهآ معنی دروست %~% بیت بیت4 او بود میخانهیی PageV01P924 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0927.png) # ~~تدکره مخانه # # شیر گیری گر ازو آید برون %~% بشکند بتهای هر بتخانهیی # ~~عقل آورد از پی تاریخ آن # ~~باده در میخانهآ رندانهیی ### | 102810161 ### | لموافه # ~~میخانهٔ‌ من که حاصل غمر منست ### | مجموعهٔ‌ اخبار و بیاض سخنست # ~~نثرش بمزه ، همچو کباب مزه است ### | نظمش همه نافع، چو شراب کهنست PageV01P925 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0928.png) # ~~لاحته: # ساقی نامهآ مولانا میررضی الدین عنیه الرحمه1 # # الهی بمستان میخانهات1 %~% بعقل آفرینان دیوانهات # # بدریا کش لجهآ کبریا %~% که آمد بشأنش فرود انما # # بدری که عرشست ویرا صدف %~% به ساقی کوثر به شاه نجف # # بنور دل صبح خیزان عشق %~% ز شادی بانده گسریزان عشق # # بانده پرستان بیپا و سر %~% بشادی فروشان بیشور و شر # # برندان سرمست آگاه دل %~% که هرگز نرفتند جز راهدل # # بمستان افتاده در پای خم %~% بمخمور با مرگ در اشتلم # # بشام غریبان ، بجام صبوح %~% کزایشانست، شام وسحررافتوح # # کزان خوبرو چشم بد دورباد %~% غلط دور گفتم، که خود کورباد PageV01P926 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0929.png) # # 39 %~% ملحقات میخانه # # بصبری که در ناشکیبا بود %~% بشرمی که در روی زیبا بود # # بعزلت نشینان صحرای درد %~% بناخن کبودان شبهای سرد1 # # که خاکم گل از آب انگور کن %~% سراپای من آتش طور کن # # خدایا بجان خراباتیان %~% کزین2 تهمت هستیم وارهان # # بمیخانهآ وحدتم راه ده %~% دل زنده و جان آگاه ده # # که از کثرت خلق تنگ آمدم %~% بهرسو شدم سر بسنگ آمدم # # میی ده که چون ریزیش درسبو %~% بر آرد سبو از دل آواز هو # # ازان می که دردل چومنزل کند %~% بدنرا فروزانتر از دل کند # # ازان می که چون چشمت4ا فتدبران %~% توانی دران4 دید حق را عیان # # ازان می ms537 که چون عکسش افتد بباغ %~% کند غنچه را گوهر شبچراغ ~~PageV01P927 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0930.png) # ~~پیررضی7ر تیمانی. ### | 47 # # بانگور میخانه ره پوی، آه %~% چه میخواهی ازمسجد وخانقاه9 # # سحر چون نبردی بمیخانه راه %~% چراغی بمسجد ببر شامگاه # # نیاری تو چون تاب دیدار او %~% ز دیدار ، رو کن بدیوار او # # نبردست گویا بمیخانه راه %~% که مسجد بنا کرده و خانقاه3 # # %~% جعله باهم ووستکر اریکد کر # # %~% پای در دامآن و داه در سفر # # %~% در مداق یکد در تیر وشکر # # %~% میدهند آینجا بدل آزدل خبر # # آموخت مارا، آقزلف و کردن %~% زنار بستن، بت سجده کردن # # %~% هر کس که بیند، خونش بگردن # # %~% یکمشت خا کیم، درچشم دشمن # # روصلس دل نیاتاید فمان %~% خیااشرا کسی دربر گرفتست # # %~% درد دل آرآن گرفت ما را # # %~% زلف پر یشان وچشم مست، بلاشد PageV01P928 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0931.png) ### | ملحقات میخانه # ~~928 # # خرابات را گر زیارت کنی %~% تجلی بخروار غارت کنی # # نماز ارنه از روی مستی کنی %~% بمسجد درون بتپرستی کنی # # توانی اگر دل بدریا زنی %~% که آن در پکتای پیدا کنی # # زنی درسماعی، زمی سرخوشی %~% سزد گر ازین غصه خودرا کشی # # توشادی بدین1 زند گی، عار کو؟ %~% گشودند گیرم درت ، بار کو؟ # # بیا تا بساقی کنیم اتفاق %~% درونها مصفی کنیم از نفاق # # بیایید تا جمله مستان شویم %~% ز مجموع هستی پربشان شویم # # چو مستان بهم مهربانی کنیم %~% دمی بیریا زند گانی کنیم # # بگرییم یکدم چو باران بهم %~% که اینک فتادیم یاران بهم # # جهان منزل راحت اندیش نیست %~% ازل تا ابد یکنفس بیش نیست # # سر اسر جهان گیرم ازتست وبس %~% چه اندوزی آخر درین یکنفس # # فلک بین چه با جان ما میکند6 %~% چها کرده است و چها میکند # # بر آورد از خاک ماگرد و دود %~% چه میخواهد از ما سپهر کبود # # نمیگردد این آسیا جز بخون %~% الهی که در گردد این سرنگون # # من آن بینوایم که تا بودهام %~% نیاسایم ار یکدم آسودهام # # رسد هردم از همدمانم غمی %~% نبودم غمی گر بدم همدمی # # درین عالم تنگتر از قفس %~% بآسودگی ms538 کس نزد یکنفس # # ازان می که گر عکسش افتد بر آب %~% بر آن آب ، تبخاله افتد حباب # # ازان می که گرشب ببیند بخواب %~% چو روز ازدلش سر زند آفتاب8 # # ازان می که چون شیشه برلبزند %~% لب شیشه تبخاله از تب زند # # ازان می که چون ریزیش در کدو9 %~% همه قلهوالله تراود10 ازو # # ازان می که درخم چو گیر دقرار %~% بر آرد خم آتش بسان چنار PageV01P929 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0932.png) # ~~بررضی ارتیسانی # # میی صاف از آلودگی بشر %~% مبد ل بخیر اندرو جمله شر # # میی معنی افروز و صورت گداز %~% میی2 گشته معجون راز ونیاز # # بمی گل: دلی، جسم: جانی کند4 %~% بباده : زمین آسمانی کند # # میی از منی و تویی گشته پاک %~% شودجان، چکد قطره یی گربخاک # # بیک قطره می آبم ازسر گذشت %~% بیک آه، بیمار ما4 در گذشت # # چشی چون ازین باده، کو کوزنی %~% شوی چون ازو مست، هوهوزنی # # میی سر بسرمایهآ عقل وهوش %~% میی بی خم وشیشه درذوق وجوش # # میی سر بسر شورومستی وحال %~% وزو یکقدم تا در ذوالجلال2 # # دماغم ز میخانه بویی شنید %~% حذر کن که دیوانه هویی شنید1 # # بگیرید زنجیرم ایدوستان %~% که پیلم کند یاد هندوستان # # دماغم پریشان شد از بوی می2 %~% فرو نایدم سر به کاوس وکی # # دلا خیز وپایی بمیخانه نه %~% صلایی بمستان دیوانه ده9 # # پریشان دماغیم،ساقی کجاست؟ %~% شرابی زشب مانده باقی، کجاست؟ # # چو ساقی همه چشم فتان نمود %~% بیک نازم10 ازخویش عریان نمود # # دلم خون شد از کلفت مدرسه %~% خدا زاخلاصم کن از وسوسه11 # # خدا را زمیخانه گر آگهی %~% بمخمور بیچاره بنما رهی17 # # بیا ساقیا . می بگردش در آر %~% که دلتنگم12 از گردش روزگار # # میی بس فروزان تر از شمع روز %~% میی ساقی و باده و جام سوز # # میی صاف ، زآلایش ما سوا %~% ازو یکنفس تا بعرش علا15 PageV01P930 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0933.png) # # میی کو مرا وارهاند زمن %~% ز آین وز کیف و زما وزمن1 # # ازان می حلالست در کیش ما %~% که هستی و بالست در پیش ما # # ازان می ms539 حرامست برغیر ما %~% که خارج مقامست در سیر ما # # میی را که باشد درو این صفت %~% نباشد بغیر از معرفت # # تو در حلقهآ میپرستان درآی %~% که چیزی نبینی بغیراز خدای3 # # باین4 عالم ار آشنایی کنی %~% ز خود بگذری وخدایی کنی # # خدا را ببینی بچشم خدا %~% کنی خاک میخانه گر4 توتیا # # بمیخانآه آی و صفا را ببین %~% مبین خویش را و خدا را ببین # # نگویم2 که از خود فناچون شوی %~% بیک قطره زین باده بیچون شوی # # بشورید گان گر شبی سر کنی %~% وزان می که مستند، لب تر کنی # # جمال7 محالی که حاشا کنی %~% ببندی دو چشم و تماشا کنی # # قمر درد نو شست ، ازجام ما %~% سحر خوشه چینست، از شام ما8 # # مغنی نوای دگر ساز کن %~% دلم تنگ شد9 مطرب آواز کن # # بگو زاهدان اینقدر تن زنند %~% که آهن ربایی برآهن زنند # # بس آلودهام ، آتش می کجاست %~% پرآسودهام، نالهآ نی کجاست # # به پیمانه پاک از پلیدم کنید %~% همه دانش وداد ودیدم کنید10 # # چو پیمانه از باده خالی شود %~% مرا حالت مرگ ، حالی شود # # نه در مسجدم رو، نه در خانقاه %~% ازان هردو دورم ، که رویم سیاه # # نماندست در هیچکس مردمی %~% گریزان شده آدم از آدمی # # همه متفق باهم اندر نفاق %~% ببدخویی اندرجهان جمله طاق # # خورشها بهم11 همچوشیر وپلنگ %~% روش، آشتیهای بدتر ز جنگ # # گروهی همهمکروزرق وحیل14 %~% هم مهربان ، بهر جنگ وجدل # # همه موش مانا، همه میشپوست %~% همه دشمنی کرده درکار دوست PageV01P931 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0934.png) # ~~یررضی آرتیمانی صب ### | # # شب آلودگی ، روز درماندگی %~% معاذالله از اینچنین زندگی # # برونها سفید و درونها سیاه %~% فغان از چنین زندگی ، آه آه # # همه سر برون کرده ازجیب هم %~% هنرمند گردیده د عیب هم1 # # بفرمای گور و بیاور کفن %~% که افتادهام از دل مرد وزن # # نه سودای کفر و نه پروای دین %~% نه ذوقی ازان و نه شوقی ازین # # اگر مرد دینی، زذاتش مگو %~% که اورا نداند کسی غیر او # # برو کفر و دین را وداعی بکن %~% بوجد2 ms540 اندر آی و سماعی بکن # # ندوزی چو حیوان نظر بر گیاه %~% بیابی اگر لذت اشک و آه # # همه مستی وشور و حالیم ما %~% نه چون تو همه قیل و قالیم ما # # دگر طعنه بر بادهآ ما مزن %~% که صدبار، زن بهتراز طعنهزن4 # # مکن منعم از باده ای محتسب %~% که مستیم از جام لایحتسب # # بزن هرقدر خواهیم پا بسر %~% که سرمست، ازسر4 ندارد خیر # # بمسجد روو قتل وغارت ببین %~% بمیخانه آی و فراغت ببین # # بمیخانه آی و حضوری بکن %~% سیه کاسهیی، کسب نوری بکن # # چومن گرازین می توبی من شوی %~% بگلخن درون رشک گلشن شوی # # چه آبست کآتش بجان افگند %~% اگر پیر نوشد ، جوان افگند # # چو مازین می ارمست ونادان شوی %~% ز دانایی خود پشیمان شوی # # مغنی سحر شد، خروشی بر آر %~% ز خامان افسرده، جوشی بر آر # # که افسردهٔ‌ صحبت زاهدم %~% خراب می وساقی و شاهدم # # بیا تا سری در سر خم کنیم %~% من وتو ، تو ومن همه گم کنیم # # سرم در سر می پرستان مست %~% که جزمی فراموششان هرچه هست6 PageV01P932 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0935.png) # # %~% ملحقات میخانه # # بزن ناخن نالهیی بر دلم %~% دمار کدورت برآر از گلم # # بده ساقی آن آب آتش خواص %~% کزین مستیم زود سارد خلاص # # مگو تلخ و شور، آب انگور را %~% که روشن کند دیدهٔ‌ کور را1 # # بمن عشوهیی چشم ساقی فروخت %~% که دین ودل و عقل را جمله سوخت # # مرا چشم ساقی چواز هوش برد %~% چه کارم بصاف و چه کارم بدرد # # کدورت کشی از کف کوفیان! %~% صفاخواهی، اینک صف صوفیان # # چو گرم سماعند ، هرسو صفی %~% حریفان اصولی ، ندیمان کفی # # تکلف بود مست از میشدن %~% خوشا بیخود2 از نالهآ نی شدن # # خراباتیی، سوی منبر مشو %~% بهشتی ، بدوزخ برابر مشو # # فزون از دوعالم تو در عالمی %~% بدینسان چرا کوتهی وکمی # # چه افسرده یی؟ رنگرندان بگیر %~% چرا مردهیی؟ آب حیوان بگیر # # ازین دین بدنیافروشان مباش %~% بجز بندهٔ‌ باده نوشان3 مباش # # چه درماندهٔ‌ دلق و سجادهیی %~% مکش بار محمت، بکش ms541 بادهیی # # بکش بادهٔ‌ تلخ و شیرین بخند %~% فنا گرد و بر کفر و بردین بخند # # مکن قصهآ زاهدان هیچ گوش %~% قدح تا توانی بنوشان و نوش # # حدیث فقیهان بر ما مگوی %~% زقطره سحن پیش دریا مگوی4 # # که نور ازل از دلم5 جوش زد %~% جنون آمد و برصف هوش زد # # قلم بشکن و دور افگن سبق %~% بسوزان کتاب و بشویان ورق6 # # که گفتست چندینورق را ببین %~% ورق را بگردان وحقرا ببین # # تعالی الله از جلوهٔ‌ آنجناب %~% که بر جملگی تافته، جز کتاب # # توزین جلوه ازجانرفتی، کهیی؟ %~% توسنگی، کلوخی، جمادی، چهیی؟ # # رخ ای زاهد ازمی پرستان متاب %~% تو در آتش افتادهیی ، مادر آن7 # # ردا کز ریا بر زنخ بستهیی %~% بینداز دورش، که یخ بستهیی PageV01P933 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0936.png) # ~~سیررضی آر تیمانی # # مگو هیچ باما ز آیین عقل %~% که کفرست در پیش ما، دین عقل # # ز ما دست تکلیف مسجد بدار1 %~% خراباتیانرا بمسجد چکار؟ # # صبوحست ساقی! برو می بیار %~% فتوحست مطرب! دف ونی بیار # # نماز ارنه از روی مستی کنی3 %~% بمسجد روی3، بت پرستی کنی # # بمی صاحب تخت وتاجم کنید4 %~% پریشان دماغم ، علاجم کنیده # # همه مستی و شور و حالیم ما %~% نه چون تو همه قیل وقالیم ما # # خوری باده1 خورشیدرخشان شوی %~% چه دنبال لعل بدخشان شوی # # ازانمی که دردل اثر چون کند %~% قلندر بیک خرقه قارون کند # # نوای مغنی چه تأثیر داشت %~% که دیوانه نتوان بزنجیرداشت2 # # فرو رفته اشک وفرا رفته آه %~% که باشند بر دعوی ما گواه # # دلم گه ازان، گه ازین جویدش %~% ببین7 کآسمان اززمین جوشدش # # بمی هستی خود فنا کرده ایم %~% نکرده کسی آنچه ما کرده ایم # # جسد دادم و جان گرفتم زمی %~% چه میخواستم، آن گرفتم رمی # # بمی گرم کن جان افسرده را %~% که جان زنده دارد تن مرده را # # چه میخواهد از مسجد وخانقاه %~% هر آنکو بمیخانه بردست راه # # روان8 پاک سازیم از آب تاک9 %~% که آلودهٔ‌ کفر و دینست پاک # # ندانم چه گرمیست بااین شراب %~% که آتش خورم ms542 گویی ازجای آب # # بیندار این جسم و جانشو همه %~% جسد چیست؟ روح روان شو همه # # گدایی کن و پادشایی ببین %~% رها کن خودی وخدایی ببین # # درون خرابات ما شاهدیست %~% که بدنام از و هر کجا زاهدیست # # بخور می که در دور عباس شاه %~% بکاهی ببخشند کوه گناه # # سگندر توان و سلیمان شدن %~% ولی شاهعباس نتوان شدن PageV01P934 # ![image filename](./1061CabdNabiFakhrZamani.TadhkiraMaykhana_0937.png) # # 12 م %~% ملحةات میخابه # # که آیین شاهی ازان ارجمند %~% نشستست برطرف طاق بلند # # یکی از سواران امرش هزار %~% یکی از گدایان بزمش بهار # # سگش برشهان دارد ازان شرف %~% که باشد سگ آستان نجف # # الهی بآنان که در تو گمند %~% نهان از دل و دیدهآ مردمند # # نگهدار، این دولت ازچشم بد %~% بکش مد اقبال او تا ابد # # همیشه چوخور، گیتی افروزباد %~% همه روز او عید نوروز باد1 # # شراب شهادت بکامش رسان %~% بجه علیه السلامش رسان # رضی روز محشر علی ساقیست # مکن ترک می ، تایفس باقیست PageV01P935 ms543